فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

سرداب مقدس سامراء و آداب زیارت آن

نویسنده
چکیده
شیعیان دوازده‌امامى، حضرت حجت‌بن‌الحسن (عج) را پیشواى دوازدهم خود مى‌دانند که از نظرها پنهان است و آنان به برقرارى ارتباط روحى و عاطفى با آن حضرت موظف‌اند. یکى از راه‌هاى ارتباط روحى با امام زمان (عج)، حضور در مکان‌هاى منسوب به ایشان است که بسیارى از این مکان‌هاى منسوب به حضرت، در سرزمین عراق قرار دارد. برخى از این مکان‌ها نیز زیارتگاه‌هایى مستقل و داراى ساختمان مخصوص هستند و حضور در آنها موجب پیوند بیشتر و عمیق‌تر با حضرت صاحب‌الزمان (عج) است. سرداب سامرا که به آن سرداب غیبت نیز مى‌گویند، یکى این مکان‌هاست که شیعیان معتقدند غیبت کبراى امام زمان (عج) از این مکان آغاز شده است. این سرداب که اکنون در نزدیکى بارگاه امامین عسکریین (علیهما السلام) واقع شده، در اصل، منزل امام هادى (ع) بوده که از سه بخش تشکیل شده و در گوشه‌اى از آن چاه واقع شده بود.
در کتاب‌هاى دعا براى این سرداب مقدس، اعمال و دعاهاى خاصى همچون اذن دخول، نماز زیارت و وداع ذکر شده که شیعیان با انجام این اعمال، براى سلامتى و ظهور امام زمان (عج) دعا مى‌کنند.
این مقاله دربردارنده تاریخچه، دلیل نام‌گذارى و آداب و اعمال مخصوص سرداب مقدس سامراست.
کلیدواژه‌ها

دوران غیبت امام عصر (عج) که شیعیان از حضور ظاهرى ایشان محرومند، دوران ارتباط روحى و عاطفى با امام است. راه‌کارهاى مختلفى براى این ارتباط وجود دارد. یکى از این راه‌ها حضور در اماکن منسوب به ایشان است. سرداب مقدس سامراء که منزل سه امام شیعیان بوده است، یکى از این اماکن است.

شیعیان دوازده‌امامى، به پیروى از مذهب اهل‌بیت (علیهم السلام) معتقدند که فرزند امام حسن عسکرى (ع) یعنى حضرت حجت بن الحسن (عج) اینک امام زمان مردم است و به‌صورت ناشناس در میان آنان زندگى مى‌کند، تا زمانى که خداوند اجازه ظهور او را بدهد.[1] شیعیان در دوران غیبت امام، از محضر ایشان محرومند و حضور ظاهرى ایشان را درک نمى‌کنند و اجازه ندارند به دنبال یافتن مکان امام باشند؛[2] اما مکلف به ارتباط با امام خویش هستند. ندیدن امام نباید باعث قطع رابطه و فراموشى یاد امام شود؛ زیرا امام در این دوران هیچ‌گاه از حال شیعیان غافل نیست.[3] حال که ارتباط حضورى و دیدار در ایام غیبت ممکن نیست، باید رابطه روحى و عاطفى با امام حفظ شود. راه‌کارهاى گوناگونى براى حفظ این ارتباط روحى وجود دارد؛ مانند زیارت‌نامه خواندن،[4] دعا براى سلامتی‌[5] و تعجیل در ظهور ایشان.[6] یکى از راه‌هاى ارتباط روحى با امام زمان (عج) نیز حضور در مکان‌هاى منسوب به ایشان است.

در کشور عراق چندین مکان منسوب به حضرت ولى‌عصر (عج) وجود دارد[7] که بسیارى از آنها زیارتگاه‌هاى مستقل و داراى بناى مخصوص هستند؛ اما برخى از این مقام‌ها داخل‌

مکان‌هاى مقدس دیگر قرار دارند. یکى از مشهورترین مکان‌هاى منسوب به امام مهدى (عج) در عراق، سرداب مقدس شهر سامراء است. در این نوشته برآنیم تا ضمن معرفى سرداب مقدس سامراء آداب حضور در این مکان مقدس از منابع دست‌اول شیعه بیان شود. امید است شناخت این مکان مقدس و حضور در آن و عمل به آداب زیارت آن، موجب پیوند بیشتر و عمیق‌تر با مولاى غایبمان حضرت صاحب‌الامر (عج) گردد، ان‌شاءالله.

سامراء

سامراء دومین شهر در دوره خلفاى عباسى بود و هشت تن از آنان در این شهر خلافت کردند. اما از زمان مستعین (248 ه) سیزدهمین خلیفه عباسى، با تسلط ترکان بر دولت عباسى، سامراء به تدریج کم‌فروغ شد تا این‌که معتضد در اول خلافت خود (279 ه) سامراء را به‌قصد بغداد ترک کرد.[8] پس از آن، شهر ویران شد و تنها محله عسکر که مزار مطهر دو امام بزرگوار شیعه، امام دهم، امام على بن محمد النقى الهادى و امام یازدهم فرزند بزرگوار ایشان امام حسن بن على العسکرى (علیهما السلام) آباد ماند. به همین دلیل به این دو امام بزرگوار «عسکریین» مى‌گویند.[9] سرداب مقدس سامراء که به آن «سرداب غیبت» نیز گفته مى‌شود، در مجاورت آستان مقدس این دو امام همام و در ضلع غربى صحن مطهّر واقع است.

سرداب‌

واژه «سِرداب» به کسره سین‌[10] معرَّب است. اصل آن فارسى و از ترکیب دو واژه «سرد» و «آب» ساخته شده است؛[11] یعنى جایى که آب در آن خنک مى‌شود.[12] منظور از سرداب، مکانى است که در زیر زمین ساخته مى‌شود تا در تابستان محل سکونت قرار گیرد.[13] در مناطق گرمسیر به دلیل نبود وسایل خنک‌کننده، معمولًا در منازل، زیرزمینى ساخته مى‌شد که دماى آن نسبت به اتاق‌هاى خانه خنک‌تر بود و در تابستان، به‌خصوص در ساعات گرم روز اهل خانه در آن جاى مى‌گرفتند. در شهر سامراء نیز ساخت سرداب مرسوم بوده است.

کرانه چپ رود دجله- که در امتداد سامرّاء قرار دارد- از کرانه راست آن چند متر بالاتر است. در زیر لایه خاکى این زمین مرتفع، یک لایه سنگى وجود دارد که در میان دانشمندان زمین‌شناس به نام شفته طبیعى (conglomerate) معروف است. این لایه سنگى، از ریگ‌هایى در اندازه‌هاى متفاوت شکل گرفته که یک مادّه چسبنده آنها را به یکدیگر چسبانده است. ارتفاع زمین از سطح آب به صورتى که گفته شد، از یک سو و وجود لایه سنگى در عمق نسبتا اندک از جانب دیگر، کندن سرداب‌هاى گود و عمیق را در زیرساختمان‌ها آسان مى‌کند. به همین جهت سرداب‌هاى فراوانى، چه در زیر بقایاى کاخ‌ها و خانه‌هاى باستانى و چه در زیر طبقات بناهاى کنونى سامراء به چشم مى‌خورد.[14]

سرداب منزل امام هادى (ع)

در منزل امام هادى (ع) نیز به‌رسم دیگر منازل، سردابى براى در امان ماندن از گرماى شدید وجود داشت. وقتى امام هادى (ع) به شهادت رسید، پیکر مطهر ایشان در منزل خودشان دفن شد و امام حسن عسکرى (ع) که فرزند و وارث ایشان بود، در منزل پدر سکنا گزید. پس از شهادت امام حسن عسکرى (ع) ایشان را نیز در کنار پدر دفن کردند و منزل به تنها وارث و فرزند ایشان یعنى امام مهدى (عج) به ارث رسید. نرجس‌خاتون مادر ایشان و حکیمه‌خاتون عمه پدر ایشان نیز در آن‌جا دفن گردیدند و به این صورت، منزل دو امام به مزار و حرم ایشان تبدیل شد و سرداب نیز در آن منزل به حال خود باقى بود.[15] البته علامه سید مرتضى عسکرى در مورد سرداب منزل امام هادى (ع) نظر دیگرى دارند و مى‌نویسند:

حضرت امام على النقى و امام حسن عسکرى (علیهما السلام) مکانى را براى عبادت خویش قرار داده بودند؛ همین‌جایى که الآن به آن سرداب مى‌گویند. آن‌وقت سرداب نبود؛ حجره‌اى بود که این دو بزرگوار آن‌جا عبادت مى‌کردند. وقتى متوکل مأموران را شبانه به منزل امام على النقى (ع) فرستاد، مأموران ایشان را از همین‌جا بردند؛ از جاى عبادتشان. این‌جا راهى داشته از محل زندگى حضرت که الآن جاى قبر آن حضرت است. الآن اطراف آن بالا آمده و آن‌جا مانند سرداب شده است.[16]

این سخن علامه، ادعایى عجیب است که مدرکى نیز براى آن ارائه نکرده‌اند تا قابل پى‌گیرى باشد؛ اما در گزارشى که قدمتى هشتادساله دارد، در مورد سرداب چنین آمده است: این سرداب از سه قسمت عمده تشکیل شده که عبارت است از یک غرفه شش‌ضلعى، یک غرفه مستطیل کوچک و یک غرفه مستطیل بزرگ. غرفه مستطیل شکل بزرگ در میان مردم به «مصلاى مردان» و غرفه مستطیل شکل کوچک به «مصلاى زنان» معروف است. این بخش‌ها با دو راهرو بلند و طولانى به یکدیگر مربوط مى‌شوند؛ یعنى یک راهرو طولانى، مصلاى مردان و مصلّاى زنان را به هم وصل مى‌کند و یک راهرو طولانى دیگر بین مصلاى مردان و غرفه شش‌ضلعى وجود دارد ... پلکانى که راه ورود و خروج سرداب است، به غرفه شش‌ضلعى منتهى مى‌شود و داراى بیست پلّه است. ورودى این پلکان و سرداب در داخل ساختمان مسجد و بر دیوارى قرار گرفته که ورودى نمازخانه نیز در آن واقع است.[17]

بر روى سرداب غیبت مسجدى وجود دارد که به «مسجد صاحب (عج)» مشهور است. بر فراز آن نیز گنبد مرتفعى با کاشى‌هاى هفت‌رنگ وجود دارد. در گذشته (تا حدود 1202 قمرى) راه رسیدن به سرداب از طریق راهروى طولانى و تاریکى بود که ورودى آن در پشت سر قبر نرجس‌خاتون در داخل حرم مطهّر قرار داشت؛ اما اینک صحنى مستقل و دهلیز و راه‌پله‌اى جداگانه دارد و راه‌پله و دالان قبلى مسدود گشته است.[18] بنابراین حالت اصلى سرداب تنها همان قسمت بزرگ (نمازخانه مردانه) بوده که با دالانى طولانى به روضه فعلى متصل مى‌شده و دو بخش بعدى یعنى غرفه یا دهلیز شش‌ضلعى و نمازخانه زنانه حدود دویست سال است که احداث شده است.[19] پس از سقوط رژیم بعثى، فضاى مجاور سرداب غیبت در زیرزمین را گسترش داده‌اند و شبستان وسیعى در مجاورت آن ساخته‌اند که نمازهاى جماعت در آن برگزار مى‌شود.

محل غیبت‌

چنان‌که بیان شد، سرداب مقدس منزل امام هادى (ع) سه بخش دارد که یکى از آنها بزرگ‌تر است. قسمت انتهایى این بخش بزرگ با درى جدا شده و اتاقک کوچکى را تشکیل داده است و درواقع بخش مکمّل غرفه مستطیل شکل بزرگ است. به این قسمت کوچک، محل غیبت امام عصر (عج) گفته مى‌شود.

در انتهاى غرفه مستطیل شکل بزرگ، یعنى در انتهاى مصلاى مردان، در چوبى (باب غیبت) واقع شده است. در پشت این در، اتاق کوچکى قرار دارد که طول آن یک متر و هشتاد سانتیمتر و عرض آن یک متر و پنجاه سانتیمتر است. این اتاق به نام «محل غیبت» شهرت دارد ... دیوارهاى محّل غیبت با کاشى‌هاى رنگى و مزیّن به گلبوته آراسته شده است. در میان این کاشى‌ها، یک نوار چوبین در طول دیوارهاى سه‌گانه این محّل امتداد یافته است. در این نوار چوبى با خط کوفى نام پیامبر (ص) و دوازده امام (علیهم السلام) نوشته شده است.[20]

باب غیبت‌

درِ مشبکى که محل غیبت را از بخش بزرگ سرداب مقدس جدا مى‌کند «باب غیبت» خوانده مى‌شود که در سال 606 هجرى قمرى ساخته شده است. (تصویر ضمیمه شماره یک)

قسمت‌هاى مختلف این در، که سمت پیشین اتاق غیبت قرار دارد، مشبّک است؛ ولى بخش‌هایى که دیوار نمازخانه را پوشش داده، غیر مشبّک هستند. قسمت‌هاى مشبّک در از پیوستن قطعه‌هاى چوبى با اشکال هندسى به یکدیگر ساخته شده که در چشم بیننده به سه گونه جلوه مى‌کند: الف) دو قسمت مشبّک که به عنوان دو لنگه در محسوب مى‌گردد؛ ب) دو قسمت مشبّک که در دو طرف در واقع شده است؛ ج) یک قسمت مشبّک که کتیبه تزئین‌شده سردر را تشکیل مى‌هد. فراهم آمدن این قسمت‌هاى سه‌گانه مشبّک هندسى و زیبا، جلوه هندسى دلپذیرى به این در بخشیده است. روى قطعه‌هاى چوبى هم که چهارچوب‌هاى این شبکه‌ها را شکل داده، نقش و نگارهاى واقعاً ظریف و دقیقى کنده‌کارى شده است.[21]

متأسفانه این اثر تاریخى نفیس و ارزشمند، در جریان یکى از انفجارهاى تروریستى در آستان مقدّس سامراء، آسیب جدى دید و بخش اصلى آن از بین رفت و امروزه تنها حاشیه آن باقى مانده است. (تصویر ضمیمه شماره دو) اکنون به‌جاى آن در چوبى، حفاظ مشبک فلزى قرار دارد. (تصویر ضمیمه شماره سه)

چاه غیبت‌

در گزارشى که قدمتى نزدیک به هشتاد سال دارد، آمده است که در گوشه محل غیبت، چاهى به نام «چاه غیبت» وجود دارد: «چاه معروف به چاه غیبت هم در گوشه همین اتاق قرار دارد.»[22] این چاه اکنون موجود نیست؛ اما مرحوم محدث قمى که معاصر این گزارش بوده، در این‌باره مى‌نویسد:

آنچه از مشایخ دست‌به‌دست رسیده، این است که این صفّه محلّ حوضى بود به جهت وضو گرفتن آن بزرگواران در آن سرداب. پس از آن بزرگواران، شیعیان عرایض و رقاع حاجات که به حضرت صاحب الامر- صلوات الله علیه- مى‌نوشتند به آن‌جا مى‌گذاشته‌اند ... و آن محل در میان همه آن سرداب امتیازى پیدا کرد در تبرّک و شرافت و احترام و بوسیدن و استشفاء به تربت آن، تا آن که صحن و راه سرداب مقدّس از آن صحن مطهّر جدا شد و از غیر جنس براى آن خدمه ظاهر شد و دیدند حرص و رغبت شیعه را به آن محلّ شریف و غلبه و استیلاى خود را بر آن غربا و زائران بى‌معین. لهذا آن را براى کسب غیر طیب خود سرمایه کردند و براى جلب منافع از ایشان، آن را شبکه قرار داده‌اند و به اقسام حیل از آنها فایده بردند و کم‌کم به دادن ریگ و خاک آن‌جا را به آن بیچارگان و گرفتن چیزى، مقدارى از آن‌جا گود شد. تا زمانى که عالم جلیل شیخ العراقین مرحوم شیخ عبدالحسین طهرانى- طاب ثراه- به جهت تذهیب گنبد مطهّر و اصلاح صحن منوّر به آنجا مشرّف شد. پس از مشاهده آن خرابى و زیاد شدن آن در هر روز و خوف صدمه رسیدن به اساس عمارت، مقرّر فرمودند آن‌جا را پر کردند تا مقدار دو پله به بالا مانده و آن را به آجر و گچ محکم نمودند. پس از وفات آن مرحوم چون در سرمایه آن جماعت به جهت بنّائى خللى پیدا شد، دوباره آن بنا را خراب کردند و به دادن ریگ و سنگ آن‌جا به جهّالِ زوّار و بردن عوام را در آن‌جا به اسم تبرّک، بازار کسب خود را رونقى دادند و کم‌کم به منزله چاهى شد و اسم آن را چاه صاحب‌الزمان (عج) گذاشته‌اند، و جزو مناسک زوّار شد که چون به آن‌جا روند، از چاه صاحب‌الزمان (عج) سؤال کنند و به انواع بى‌ادبى و جسارت، خود را در میان چاه افکنند و مقدارى ریگ بردارند. تمام این حرکات بى‌اصل و بى‌پا و خلافِ ادب و احترام بلکه در بعضى از مواضع شبهه حرمت دارد؛ ولکن درد مزمن جهل را دوایى جز پرسش از عالم یا تنبیه و نهى عالم نیست و هر دو از میان رفته.[23]

از بیان مرحوم شیخ عباس قمى به‌روشنى دانسته مى‌شود که چاهى در سرداب سامراء وجود نداشته، بلکه عده‌اى سودجو چنین محلى را ساخته‌اند و شایع کرده‌اند تا زائران بى‌خبر را چپاول کنند.

سرداب غیبت‌

  1. دلیل نام‌گذارى‌

دلیل نامیدن سرداب سامراء به «سرداب غیبت» چیست؟ چنان‌که محدث قمى نیز نوشته، دلیل روشنى براى نام‌گذارى این مکان به سرداب غیبت یافت نشده،[24] اما دو احتمال را مى‌توان بیان کرد.

الف) گزارش دشمنان از دیدن امام مهدى (عج) در سرداب: یکى از احتمال‌هایى که براى نامیدن سرداب سامراء به «سرداب غیبت» مى‌توان بیان کرد، رویدادهاى پس از نماز امام مهدى (عج) بر جنازه مطهر پدر بزرگوارشان است. مرحوم شیخ صدوق نقل مى‌کند: هنگامى‌که مردم براى خواندن نماز بر پیکر مطهر امام حسن عسکرى (ع) گرد آمده بودند، جعفر کذّاب، برادر امام حسن عسکرى (ع)، جلو ایستاد و خواست نماز را بخواند که کودکى عباى او را کشید و فرمود: «عقب بایست که من شایسته‌تر به نماز گزاردن بر پدرم هستم.» جعفر نتوانست مقاومت کند و بسیار عصبانى شد. پس از دفن امام (ع) نزد معتمد خلیفه عباسى رفت و خبر این واقعه را داد. این گزارش موجب شد تا خلیفه بارها افرادى را مأمور کند تا به منزل امام (ع) یورش برند. یکى از این یورش‌ها را خود شیخ صدوق در ادامه همین جریان نقل مى‌کند و این‌که چگونه بانویى مأموران خلیفه را فریب داد.[25]

پس از ناامیدى از حمله آشکار، تصمیم به حمله مخفیانه به منزل امام (ع) گرفتند. مرحوم شیخ طوسى یکى از این حمله‌هاى مخفیانه شبانه را که به دستور معتضد[26] (معتمد) انجام‌گرفت، چنین گزارش مى‌کند: پس از تفتیش منزل امام مهدى (عج) او را در درون خانه‌اى که با پرده‌اى به‌صورت زیرکانه پوشانده شده بود، مى‌یابند که مشغول نماز و عبادت است.[27] بنا بر این سخن شیخ طوسى که در قرن پنجم نوشته شده، نامى از سرداب نیست؛ بلکه واژه‌هاى «دار» و «بیت» به‌کار رفته است. اما همین گزارش را قطب‌الدین راوندى درقرن ششم در دو جاى کتاب خود با واژه «سرداب» نقل کرده است.[28] راوندى غیر از این جریان، دو جریان دیگر را نیز نقل کرده است که در هر دو به سرداب اشاره شده است.[29] علّامه مرحوم سید محسن امین در قصیده‌اى مى‌گوید:

و قد کان فى السرداب اعظم آیة

من الحجة المهدى حار بها الفکر

أرادوا به سوءا فخیب سعیهم‌

و عاقبة البغى الندامة و الثبر[30]

نقل گزارش‌هایى از این دست، این تصور را در افراد ایجاد مى‌کند که امام در سرداب غایب (پنهان) شده است؛ زیرا معناى لغوى غیبت به معناى مخفى و پنهان شدن است.[31]

ب) گزارش شیعیان از ملاقات با امام مهدى (عج) در سرداب: احتمال دیگر براى نام «سرداب غیبت» جریان‌هایى است که در ارتباط شیعیان با امام عصر (عج) در این مکان مقدس نقل شده است. ذبیح‌الله محلاتى مى‌نویسد:

شهرت یافتن این سرداب به سرداب غیبت، به خاطر آن نیست که حضرت حجّت (عج) در آن غایب شده است، چنان‌که ناآشنایان به تاریخ پنداشته‌اند؛ بلکه به این دلیل است که برخى از اولیا در این مکان به ملاقات ایشان مشرف شده‌اند.[32]

البته در منابع مکتوب، ارتباط صریح دیدار با امام زمان (عج) در سرداب ثبت نشده است. یکى از بزرگان شیعه که نام ایشان در این موضوع بسیار تکرار مى‌شود، مرحوم سید بن طاووس (متوفاى 664 ق) است. آنچه ایشان در کتاب خود نوشته است، اشاره‌اى به سرداب ندارد. وى در کتاب «مهج الدعوات» مى‌آورد:

در شب چهارشنبه 13 ذى‌القعده 638 من در شهر سامراء بودم. پس سحرگاه دعایش (عج) را شنیدم و از دعا این مقدار در خاطرم ماند که براى کسى از زندگان و مردگان که یاد کرد، فرمود: باقى بدارشان یا فرمود زنده‌بدارشان در عزّت ما، ملک ما و قدرت ما و دولت ما.[33]

بنابراین ایشان نامى از سرداب نمى‌برد. مرحوم محدث نورى در داستان پنجاه‌وپنجم «جنةالماوى» مى‌نویسد:

من در ملحقات کتاب دعاى «انیس العابدین» دیدم که نوشته بود: از ابن‌طاووس نقل شده که سحرگاه در سرداب از صاحب‌الامر (عج) شنیده است که مى‌فرمود:

«اللهم إن شیعتنا خلقت من شعاع أنوارنا ...»

در دیگر نوشته‌هاى معاصر ما یا معاصر این حکایت، عبارت دعاى امام (عج) مختلف نقل شده است ... و من تاکنون هیچ‌کس را نیافته‌ام که حکایت را مستند به کسى کرده باشد که از سید نقل نماید ....[34]

بنابراین در آنچه خود ایشان بیان فرموده، واژه «سرداب» وجود ندارد و در آنچه از ایشان نقل کرده‌اند، واژه «سرداب» وجود دارد، اما سند متصلى به سید بن طاووس ندارد. مرحوم سید بحرالعلوم (متوفى 1212 ق) نیز ازجمله بزرگانى است که محدث نورى جریان ایشان را نقل مى‌کند، اما در این جریان نیز راوى جریان سرداب به این نتیجه رسیده که سید با امام عصر (عج) سخن مى‌گفته؛ وگرنه تصریحى به این مطلب وجود ندارد.[35]

مرحوم محدث نورى در داستان‌هاى بیست‌وهفتم‌[36] و سى‌ودوم‌[37] و سى‌وسوم کتاب «جنةالماوى» نیز جریان‌هایى از سرداب مقدس سامراء نقل مى‌کند، اما در هیچ‌کدام ملاقاتى گزارش نکرده است. یکى از نویسندگان معاصر نیز از فردى به نام «شیخ حسین سامرائى» نقل مى‌کند که کلام امام عصر (عج) را در سرداب سامراء شنیده است، اما سخنى از دیدن وجود مبارک امام (عج) نیست.[38] ایشان جریان آیت‌الله مرعشى نجفى را نیز در کتاب خود آورده است‌[39] که امام خود را آشکارا معرفى نکرده است.

درمجموع، دیدار قابل‌اثباتى در سرداب مقدس سامراء گزارش نشده است؛ بنابراین بعید به نظر مى‌رسد این موضوع موجب نامیدن سرداب مقدس سامراء به «سرداب غیبت» شده باشد؛ به‌ویژه که جریان‌هاى نقل‌شده، اکثراّ مربوط به دوران متأخر است.

  1. اعمال سرداب مقدس‌

کتاب‌هاى دعا براى سرداب مقدس سامراء، اعمال و ادعیه خاصى را بیان کرده‌اند. قدیمى‌ترین کتابى که به اعمال سرداب مقدس پرداخته، کتاب «المزار الکبیر» مرحوم‌ ابن‌مشهدى (متوفاى 610 ق) است. در کتاب‌هاى پیش از ایشان به زیارت و اعمال سرداب مقدس اشاره‌اى نشده است. مرحوم ابن‌مشهدى عنوان باب نهم از قسمت پنجم کتابش را «زیارة مولانا الخلف الصالح صاحب‌الزمان علیه و على آبائه السلام» نهاده و اعمال سرداب مقدس را بیان کرده است. همچنین در باب دوم، قسمت هشتم، پس از بیان زیارت امامین عسکریین (علیهما السلام) به اعمال سرداب پرداخته است.

پس از ابن‌مشهدى، سید بن طاووس در کتاب «مصباح الزائر» عنوان فصل هفدهم کتابش را «فی زیارة مولانا صاحب الأمر صلوات الله علیه و ما یلحق بذلک» قرار داده و اعمال سرداب مقدس را آورده است. پس از سید بن طاووس، شهید اول (متوفاى 786 ق) در تتمه کتاب «المزار» خود، در ذیل‌ «تتمّة فی زیارة سیّدنا و مولانا حجّة الله الخلف الصالح أبی‌القاسم محمد المهدی صاحب الزّمان صلوات الله علیه و على آبائه بسرّمن‌رأى» به اعمال سرداب مقدس پرداخته است. پس از شهید اول، مرحوم کفعمى (متوفاى 905 ق) در کتاب «البلد الأمین و الدرع الحصین» در اعمال ماه شعبان به اعمال سراب مقدس پرداخته است و در کتاب دیگر خود با عنوان «المصباح» که نام دیگر آن «جنة الأمان الواقیة» است، فصل چهل‌ویکم را به زیارات اختصاص داده و در «زیارة المهدى» اعمال سرداب را آورده است. اما در هیچ‌یک سندى ارائه نمى‌کند و معلوم نیست این آداب و زیارت‌نامه‌ها از انشائات خود ایشان است یا از نویسنده دیگرى نقل‌شده است. کتاب‌هاى بعدى مانند «بحارالانوار» از کتاب‌هاى پیشین نقل مى‌کنند و کتاب دست‌اول شمرده نمى‌شوند. اینک در سه بخش، آنچه آورده‌اند، بیان مى‌شود.

الف) اذن دخول‌

سه اذن دخول براى سراب مقدس نقل‌شده است. اولى را مرحوم ابن‌مشهدى، دومى را سید بن طاووس و سومى را علامه مجلسى از کتابى قدیمى نقل کرده‌اند. ابن‌مشهدى سرداب مقدس را با عنوان حرم حضرت ولى‌عصر (عج) نام مى‌برد و مى‌نویسد:

وقتى به حرم ایشان در سرّمن‌رأى رسیدى، غسل کن و پاک‌ترین لباست را بپوش و پیش از آن‌که به سرداب بروى، بر در حرمش بایست و زیارت کن با این زیارت و بگو: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا خَلِیفَةَ اللَهِ وَ خَلِیفَةَ آبَائِهِ الْمَهْدِیِّینَ، السَّلَامُ‌ عَلَیْکَ یَا وَصِیَّ الْأَوْصِیَاءِ الْمَاضِینَ ... السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اللهِ، ائْذَنْ لِوَلِیِّکَ فِی الدُّخُولِ إِلَى حَرَمِکَ، صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْکَ وَ عَلَى آبَائِکَ الطَّاهِرِینَ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُه.»[40] (ضمیمه چهارم)

در برخى کتاب‌ها[41] آمده است که این زیارت‌نامه را شیخ مفید در کتاب «المزار» یا «مناسک المزار» خود آورده است. ولى در مزار چاپ‌شده از شیخ مفید[42] وجود ندارد و چنان‌که گفته شد، قدیمى‌ترین منبع کتاب ابن‌مشهدى است. سید بن طاووس نیز با برخى اختلافات این زیارت را آورده است، ولى مى‌گوید:

چون اذن دخول را خواندى و وارد سرداب شدى، بگو: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا خَلِیفَةَ اللهِ فِی أَرْضِهِ، وَ خَلِیفَةَ رَسُولِهِ وَ آبَائِهِ الْأَئِمَّةِ الْمَعْصُومِینَ الْمَهْدِیِّینَ ... وَ بَلِّغْهُ أَفْضَلَ أَمَلِهِ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ، إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ».[43]

یعنى این متن را به عنوان زیارت‌نامه نقل کرده، نه اذن دخول. شهید اول نیز اذن دخول ابن‌مشهدى را نقل کرده است.[44] مرحوم کفعمى این اذن دخول را هم در کتاب «البلد الأمین»[45] و هم در کتاب «المصباح»[46] آورده است. البته ایشان مى‌نویسد پیش از خواندن، صدبار تکبیر بگوید. سید بن طاووس مى‌نویسد:

پس از زیارت امامین عسکریین (علیهما السلام) به سرداب مقدس برو و بر در آن بایست و بگو: «إِلَهِی إِنِّی قَدْ وَقَفْتُ عَلَى بَابِ بَیْتٍ مِنْ بُیُوتِ نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ... وَ أَدْعُوَ اللهَ بِفُنُونِ الدَّعَوَاتِ، وَ أَعْتَرِفَ لِلهِ بِالْعُبُودِیَّةِ، وَ لِهَذَا الْإِمَامِ وَ آبَائِهِ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِمْ بِالطَّاعَةِ» (ضمیمه پنجم) سپس ابتدا پاى راستت را بگذار و پایین برو، در حالى که مى‌گویى: «بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ، وَ فِی سَبِیلِ اللهِ، وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ» و تسبیحات اربعه را بگو.

علامه مجلسى مى‌آورد:

در نسخه‌اى قدیمى از نوشته‌هاى امامیه چنین آمده است: اجازه بگیر براى وارد شدن به سرداب مقدس و حرم امامان، به این شکل: «اللَّهُمَّ إِنَّ هَذِهِ بُقْعَةٌ طَهَّرْتَهَا وَ شَرَّفْتَهَا وَ مَعَالِمُ زَکَّیْتَهَا حَیْثُ أَظْهَرْتَ فِیهَا أَدِلَّةَ التَّوْحِیدِ وَ أَشْبَاحَ الْعَرْشِ الْمَجِید ... وَ الْحَمْدُ لِلهِ وَ سَلامٌ عَلی عِبادِهِ الَّذِینَ اصْطَفی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ.»[47] (ضمیمه ششم) سپس عتبه را ببوس و با فروتنى و حالت گریه وارد شو؛ زیرا نشان اجازه از طرف امامان (علیهم السلام) است.

ب) زیارت و نماز زیارت‌

پنج زیارت براى سرداب مقدس نقل‌شده است که پس از زیارت نیز نماز زیارت و ادعیه و اعمال دیگر که در سرداب مقدس انجام مى‌شود، بیان شده است. مرحوم ابن‌مشهدى مى‌آورد:

کلام هنگام پایین رفتن به سرداب: «السَّلَامُ عَلَى مَهْدِیِّ الْأُمَمِ وَ جَامِعِ الْکَلِمِ، السَّلَامُ عَلَى خَلَفِ السَّلَفِ وَ صَاحِبِ الشَّرَفِ ... أَسْأَلُکَ یَا مَوْلَایَ أَنْ تَسْأَلَ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فِی صَلَاحِ شَأْنِی، وَ قَضَاءِ حَوَائِجِی، وَ غُفْرَانِ ذُنُوبِی، وَ الْأَخْذِ بِیَدِی فِی دِینِی وَ دُنْیَایَ وَ آخِرَتِی، لِی وَ لِکَافَّةِ إِخْوَانِیَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ إِنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ، وَ صَلَّى اللهُ عَلَى سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللهِ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّاهِرِینَ.»[48] (ضمیمه هفتم) سپس دوازده رکعت نماز زیارت بخوان و مستحب است بعد از نماز زیارت خواندن این دعا که از خود امام عصر (عج) روایت شده است‌[49]: «اللَّهُمَّ عَظُمَ الْبَلَاءُ، وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ ... الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ، أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی».[50]

سید ابن طاووس مى‌نویسد این زیارت‌نامه نیکویى است که با آن زیارت مى‌شود. مى‌گویى:

«السَّلَامُ عَلَى الْحَقِّ الْجَدِیدِ، وَ الْعَامِلِ الَّذِی لَا یَبِیدُ، السَّلَامُ عَلَى مُحْیِی الْمُؤْمِنِینَ، وَ مُبِیرِ الْکَافِرِینَ، السَّلَامُ عَلَى مَهْدِیِّ الْأُمَمِ، وَ جَامِعِ الْکَلِمِ، السَّلَامُ عَلَى خَلَفِ السَّلَفِ، وَ صَاحِبِ الشَّرَفِ ... وَ الْأَخْذِ بِیَدِی فِی دِینِی وَ دُنْیَایَ وَ آخِرَتِی، لِی وَ لِإِخْوَانِی وَ إِخْوَتِیَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ کَافَّةً، إِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ».[51]

چنان‌که ملاحظه مى‌شود، در نقل سید ابن طاووس در اول زیارت دو سلام اضافه است. برخى اختلافات جزئى دیگر هم دارد. ایشان نیز مى‌گوید: بعد از این زیارت، نماز زیارت را به گونه‌اى که در پیش بیان شد بخوان؛[52] اما مانند ابن‌المشهدى پس از نماز، دعاى فرج‌[53] را نیاورده است، بلکه مى‌نویسد:

بعد از نماز بگو: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى حُجَّتِکَ فِی أَرْضِکَ، وَ خَلِیفَتِکَ فِی بِلَادِکَ، الدَّاعِی إِلَى سَبِیلِکَ، وَ الْقَائِمِ الصَّادِعِ بِالْحِکْمَةِ، وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ الصِّدْقِ، وَ کَلِمَتِکَ وَ عَیْبَتِکَ وَ عَیْنِکَ فِی أَرْضِکَ، الْمُتَرَقِّب الْخَائِفِ، الْوَلِیِّ النَّاصِحِ، سَفِینَةِ النَّجَاةِ، وَ عَلَمِ الْهُدَى، وَ نُورِ أَبْصَارِ الْوَرَى، وَ خَیْرِ مَنْ تَقَمَّصَ وَ ارْتَدَى، وَ الْوَتْرِ الْمَوْتُورِ، وَ مُفَرِّجِ الْکَرْبِ، وَ مُزِیلِ الْهَمِّ، وَ کَاشِفِ الْبَلْوَى، صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ الْأَئِمَّةِ الْهَادِینَ، وَ الْقَادَةِ الْمَیَامِینِ، مَا طَلَعَتْ کَوَاکِبُ الْأَسْحَارِ، وَ أَوْرَقَتِ الْأَشْجَارُ، وَ أَیْنَعَتِ الْأَثْمَارُ، وَ اخْتَلَفَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ، وَ غَرَّدَتِ الْأَطْیَارُ. اللَّهُمَّ انْفَعْنَا بِحُبِّهِ، وَ احْشُرْنَا فِی زُمْرَتِهِ وَ تَحْتَ لِوَائِهِ، إِلَهَ الْحَقِّ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ».[54]

مرحوم سید ابن طاوس پس از این صلوات، صلوات دیگرى را به این مضمون نقل کرده است:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیتِهِ، وَ صَلِّ عَلَى وَلِی الْحَسَنِ وَ وَصِیهِ وَ وَارِثِهِ ... وَ لَا کَنْزاً إِلَّا أَخْرَجَهُ، بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ».[55] (ضمیمه نهم)

شهید اول نیز این زیارت نامه را مانند سید ابن طاوس با همان دو سلام اضافه در اول زیارت‌نامه نقل کرده، اما پس از دوازده رکعت نماز زیارت، مانند ابن‌مشهدى خواندن دعاى فرج را توصیه کرده است.[56]

مرحوم کفعمى نیز در «البلد الأمین» با همان دو سلام اضافى در اول زیارت‌نامه آن را نقل کرده است.[57] ایشان نیز مى‌نویسد که پس از این زیارت، دوازده رکعت نماز بگذارد، اما پس از هر دو رکعت، تسبیحات حضرت زهرا (علیها السلام) را بگوید. وى اشاره‌اى به دعاى فرج نکرده‌اند و مى‌گوید که پس از نماز، دعاى بعد از نماز زیارت عاشورا خوانده شود،[58] سپس صلوات روایت‌شده از امام عصر (عج) را بخواند:
«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ سَیِّدِ الْمُرْسَلِینَ وَ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ... وَ بَلِّغْهُمْ أَقْصَى آمَالِهِمْ دِیناً وَ دُنْیَا وَ آخِرَةً إِنَّکَ عَلى کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ.» (ضمیمه دهم) و بعد دعای‌[59] «اللَّهُمَّ ادْفَعْ عَنْ وَلِیِّکَ وَ خَلِیفَتِکَ، وَ حُجَّتِکَ عَلَى خَلْقِکَ ... بَلِّغْهُمْ أَقْصَى آمَالِهِمْ، دِیناً وَ دُنْیَا وَ آخِرَةً، إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ» را بخواند (ضمیمه بیست‌ودوم) سپس دعاى‌ «اللَّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظِیمِ وَ رَبَّ الْکُرْسِی الرَّفِیعِ وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ ... إِنَّهُمْ یرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَراهُ قَرِیباً بِرَحْمَتِکَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ، ثُمَّ تَضْرِبُ عَلَى فَخِذِکَ الْأَیمَنِ بِیدِکَ ثَلَاثاً وَ تَقُولُ: الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا مَوْلَای یا صَاحِبَ الزَّمَانِ.» را بخواند. (ضمیمه یازدهم)

این دعا نیز معروف به «دعاى عهد» است که ابن‌مشهدى به صورت مرسل‌[60] و علامه مجلسى به گونه مسند نقل کرده است.[61] مرحوم کفعمى مى‌گوید: پس از آن، دعاهایى که در اعمال شب نیمه شعبان بیان شد را بخواند.[62] وى سه دعا براى نیمه شعبان نقل کرده است. دعاى اول: «اللَّهُمَّ بِحَقِّ لَیلَتِنَا وَ مَوْلُودِهَا وَ حُجَّتِکَ ... وَ احْکُمْ بَینَنَا وَ بَینَهُمْ یا أَحْکَمَ الْحَاکِمِینَ.» (ضمیمه دوازدهم)؛ دعاى دوم به نقل از امام صادق (ع): «اللَّهُمَّ أَنْتَ الْحَی الْقَیومُ الْعَلِیّ الْعَظِیمُ ... فَارْحَمْنِی یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.» (ضمیمه سیزدهم)؛ دعاى سوم از امیر المؤمنین (ع) نقل شده است که در حال سجده آن را مى‌خواندند و همان دعاى معروف کمیل است (ضمیمه چهاردهم). مرحوم کفعمى در کتاب دیگر خود «المصباح» که نام دیگر آن‌ «جنة الأمان الواقیة» است این زیارت را آورده است.[63]

ابن‌مشهدى پس از بیان زیارت‌نامه امامین عسکریین (علیهما السلام) مى‌نویسد:

سپس به پشت خارج مى‌شوى، درحالى‌که رو به ضریح دارى و مى‌آیى به سرداب غیبت؛ بعد میان دو در مى‌ایستى درحالى‌که یک‌طرف در را با دست گرفته‌اى، تنحنح (سرفه) مى‌کنى، مانند کسى که اجازه مى‌خواهد؛ بسم‌الله بگو و باوقار و آرامش پایین برو و دو رکعت نماز در محوطه سرداب بخوان و بگو: «اللهُ أَکْبَرُ اللهُ أَکْبَرُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَ اللهُ أَکْبَرُ وَ لِلهِ الْحَمْدُ، الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی هَدانا لِهذا وَ عَرَّفْنَا أَوْلِیَاءَهُ وَ أَعْدَاءَهُ، وَ وَفَّقَنَا لِزِیَارَةِ أَئِمَّتِنَا ... إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ، وَ صَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ» (ضمیمه پانزدهم). سپس وارد صفه (محل غیبت)

شو و دو رکعت نماز بخوان و بگو: «اللَّهُمَّ عَبْدُکَ الزَّائِرُ فِی فِنَاءِ وَلِیِّکَ الْمَزُورِ ... اللَّهُمَّ اکْتُبْ هَذِهِ الشَّهَادَةَ وَ الزِّیَارَةَ لِی عِنْدَکَ فِی عِلِّیِّینَ، وَ بَلِّغْنِی بَلَاغَ الصَّالِحِینَ، وَ انْفَعْنِی بِحُبِّهِمْ یَا رَبَّ الْعَالَمِین.»[64] (ضمیمه شانزدهم). سید بن طاووس نیز این زیارت را نقل کرده است.[65]

سید بن طاووس مى‌نویسد:

وقتى به داخل سراب رسیدى، روبه‌قبله بایست و بگو: «سَلَامُ اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ وَ تَحِیاتُهُ وَ صَلَوَاتُهُ عَلَى مَوْلَای صَاحِبِ الزَّمَانِ ... وَ نَحْنُ نَقُولُ: الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، وَ صَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِینَ.» (ضمیمه هفدهم) بعد دست‌هایت را بلند کن و بگو: «اللَّهُمَّ أَنْتَ کَاشِفُ الْکُرَبِ وَ الْبَلْوَى، وَ إِلَیْکَ نَشْکُو غَیْبَةَ إِمَامِنَا وَ ابْنِ بِنْتِ نَبِیِّنَا ... إِنَّکَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ، وَ الْمَنِّ الْقَدِیمِ، وَ الْإِحْسَانِ الْکَرِیمِ.» (ضمیمه هجدهم) بعد دوازده رکعت نماز بخوان و به امام (عج) هدیه کن. بعد از هر دو رکعت تسبیحات حضرت زهرا (علیها السلام) را بگو و بعد از تسبیحات بگو: «اللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلَامُ وَ مِنْکَ السَّلَامُ، وَ إِلَیْکَ یَعُودُ السَّلَامُ، حَیِّنَا رَبَّنَا مِنْکَ بِالسَّلَامِ. اللَّهُمَّ إِنَّ هَذِهِ الرَّکَعَاتِ هَدِیَّةٌ مِنِّی إِلَى وَلِیِّکَ وَ ابْنِ وَلِیِّکَ وَ ابْنِ أَوْلِیَائِکَ، الْإِمَامِ ابْنِ الْأَئِمَّةِ، الْخَلَفِ الصَّالِحِ الْحُجَّةِ صَاحِبِ الزَّمَانِ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ بَلِّغْهُ إِیَّاهَا، وَ أَعْطِنِی أَفْضَلَ أَمَلِی وَ رَجَائِی فِیکَ، وَ فِی رَسُولِکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَى آلِهِ أَجْمَعِینَ وَ فِیهِ» چون نمازها تمام شد، این دعا را بخوان که دعاى مشهور دوران غیبت است:[66] «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ رَسُولَکَ ... وَ اجْعَلْنِی بِهِمْ عِنْدَکَ فَائِزاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ، آمِینَ یا رَبَّ الْعَالَمِینَ».[67] (ضمیمه نوزدهم)

زیارت ندبه (زیارت آل‌یاسین)؛ مرحوم سید بن طاووس مى‌آورد: این زیارت‌نامه معروف به «ندبه» است و از ناحیه مقدسه براى محمد بن عبدالله حمیرى صادرشده است و امر کرد که در سرداب مقدس خوانده شود:

«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ لَا لِأَمْرِ اللهِ تَعْقِلُونَ، وَ لَا مِنْ أَوْلِیائِهِ، تَقْبَلُونَ ... أَعْتَصِمُ بِکَ، مَعَکَ مَعَکَ مَعَکَ سَمْعِی وَ رِضَای یا کَرِیمُ».[68] (ضمیمه بیستم)

این زیارت‌نامه اکنون به زیارت «آل یاسین» معروف است، نه ندبه و در هیچ منبع متقدم‌[69] یا متأخر[70] که این زیارت‌نامه را از مرحوم حمیرى نقل کرده‌اند، نیامده است که امر به خواندن آن در سرداب مقدس شده باشد. مشخص نیست منبع مرحوم سید ابن طاووس بر این مطلب کدام کتاب بوده است. سید ابن طاووس آورده است:

دو رکعت نماز مى‌خوانى و مى‌گویى: «سَلَامُ اللهِ الْکَامِلُ التَّامُّ الشَّامِلُ الْعَامُّ، وَ صَلَوَاتُهُ وَ بَرَکَاتُهُ الدَّائِمَةُ ... یا مَوْلَای حَاجَتِی کَذَا وَ کَذَا فَاشْفَعْ لِی إِلَى رَبِّکَ فِی نَجَاحِهَا.»[71] (ضمیمه بیست‌ویکم) و به آنچه دوست دارى، دعا مى‌کنى و برمى‌گردى و صورتت را برنگردان تا از در خارج شوى.

ابن‌مشهدى این متن را براى استغاثه به امام زمان (عج) آورده است.[72] مرحوم کفعمى نیز براى استغاثه آورده و نوشته است:

بعد از غسل، زیر آسمان دو رکعت نماز مى‌خوانى؛ در رکعت اول بعد از حمد سوره فتح و در رکعت دوم بعد از حمد سوره نصر را مى‌خوانى. وقتى سلام نماز را دادى، برمى‌خیزى و این را مى‌خوانى.[73]

ج) وداع‌

دو وداع نیز در کتاب‌هاى دعا براى سرداب مقدس نقل شده است. مرحوم سید ابن طاووس مى‌نویسد:

و اگر خواستى وداع کنى، هرچه مى‌خواهى نماز بخوان؛ بعد روبه‌قبله بایست و بگو:[74] «اللَّهُمَّ ادْفَعْ عَنْ وَلِیکَ وَ خَلِیفَتِکَ، وَ حُجَّتِکَ عَلَى خَلْقِکَ ... بَلِّغْهُمْ أَقْصَى آمَالِهِمْ، دِیناً وَ دُنْیا وَ آخِرَةً، إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَی‌ءٍ قَدِیرٌ».[75] (ضمیمه بیست‌ودوم)

مرحوم کفعمى این دعا را بعد از خواندن زیارت اول نقل کرده و آخر دعا نیز با نقل مرحوم سید ابن طاووس تفاوت دارد. سید ابن طاووس ادامه مى‌دهد سپس بسیار دعا کن و برگرد. مرحوم کفعمى آورده است:

هنگام وداع نیز وداع امام رضا (ع) را بخواند:[76] «لَا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ تَسْلِیمِی عَلَیْکَ» و اگر خواست بگوید: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اللهِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ اللَّهُمَّ لَاتَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیَارَتِی ابْنَ نَبِیِّکَ وَ حُجَّتَکَ عَلَى خَلْقِکَ وَ اجْمَعْنِی وَ إِیَّاهُ فِی جَنَّتِکَ وَ احْشُرْنِی مَعَهُ وَ فِی حِزْبِهِ مَعَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً وَ أَسْتَوْدِعُکَ اللهَ وَ أَسْتَرْعِیکَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکَ السَّلَامَ آمَنَّا بِاللهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ بِمَا جِئْتَ بِهِ وَ دَلَلْتَ عَلَیْهِ فَاکْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِینَ».[77]

ایشان در خاتمه کتاب تصریح مى‌کند که زیارت امام مهدى (عج) در سرداب مستحب مؤکد است.[78]

نتیجه‌

ازآنچه بیان شد، آشکار مى‌گردد که سرداب مقدس سامراء قسمتى از منزل سه امام معصوم (علیهم السلام) است و از این‌جهت مورداحترام فراوان شیعیان قرار دارد؛ چون این سرداب اکنون از پدر بزرگوار امام عصر (عج) به ایشان به ارث رسیده و قسمتى از ملک شخصى ایشان و حرمى براى امام شمرده مى‌شود؛ بنابراین شیعیان ضمن اجازه گرفتن از ایشان، به این مکان مقدس وارد مى‌شوند و با زیارت‌نامه خواندن متوجه امام مى‌گردند و با عرض ارادت به محضر ایشان، از خداوند جلب توجهات امام عصر (عج) را مى‌خواهند و هرگز معتقد به حضور فعلى امام در سرداب نیستند؛ بلکه به‌وسیله نماز و دعا، براى سلامتى امام دعا کرده و دل‌تنگى خود را از غیبت امام ابراز مى‌دارند.

 

[1] . ابن‏بابویه قمى، کمال‏الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 144، حدیث 11:

« عَنْ سَدِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِاللهِ( ع) یَقُولُ: ... یَسِیرُ فِیمَا بَیْنَهُمْ وَ یَمْشِی فِی أَسْوَاقِهِمْ وَ یَطَأُ بُسُطَهُمْ وَ هُمْ لَا یَعْرِفُونَهُ حَتَّى یَأْذَنَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ أَنْ یُعَرِّفَهُمْ نَفْسَه».

.

[2] . نعمانى، الغیبة، ص 160:

« و محظور علیهم الفحص والکشف عن صاحب الغیبة و المطالبة باسمه أو موضعه أو غیابه أو الإشادة بذکره فضلا عن المطالبة بمعاینته».

.

[3] . احمد بن على طبرسى، الإحتجاج على أهل اللّجاج، ج 2، ص 497:

« إِنَّا غَیْرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَکُمُ الْأَعْدَاءُ».

.

[4] . ابن‏مشهدى، المزار الکبیر، ص 585:

« فَإِنَّ أَیَّامَ الْغَیْبَةِ تَشْتَاقُ إِلَیْهِ، وَ لَا تَسْأَلِ الِاجْتِمَاعَ مَعَهُ إِنَّهَا عَزَائِمُ اللهِ وَ التَّسْلِیمُ لَهَا أَوْلَى، وَ لَکِنْ تَوَجَّهْ إِلَیْهِ بِالزِّیَارَةِ».

.

[5] . محمد بن یعقوب کلینى، کافى، ج 4، ص 162، حدیث 4:

« وَ کَیْفَ أَمْکَنَکَ وَ مَتَى حَضَرَکَ مِنْ دَهْرِکَ تَقُولُ بَعْدَ تَحْمِیدِ اللهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَ الصَّلَاةِ عَلَى النَّبِیِّ( ص) اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ قَائِداً وَ عَوْناً وَ عَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلا».

.

[6] . کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 483، حدیث 4:

« فِی التَّوْقِیعِ بِخَطِّ مَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَان( عج) ... وَ أَکْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِکَ فَرَجُکُم».

.

[7] . مانند: مقام امام زمان( عج) در مسجد سهله، قبرستان وادى‏السلام، حلّه، نعمانیه و کربلا. البته مقام‏هاى دیگرى نیز در عراق براى امام عصر( عج) گزارش شده است..

[8] . ابن‏کثیر، البدایة و النهایة، ج 11، ص 78..

[9] .« و الباقى منها( سامرا) الآن موضع کان یسمى بالعسکر، کان‏[ منه‏] على بن محمد بن على ابن موسى بن جعفر وابنه الحسن بن على، و هما المعسکران یسکنان به فنسبا إلیه و به دفنا، و علیهما مشهد یزار فیه.» عبدالمؤمن بغدادى، مراصدالاطلاع على اسماء الامکنة و البقاع، ج 2، ص 685. البته ابن‏خلکان( متوفاى 681 ق) کل شهر را به نام عسکر معرفى کرده است:« و العسکری بفتح العین المهملة و سکون السین المهملة و فتح الکاف و بعدها راء هذه النسبة إلى سر من رأى. و لما بناها المعتصم و انتقل إلیها بعسکره قیل لها العسکر و إنما نسب الحسن المذکور إلیها لأن المتوکل أشخص أباه علیاً إلیها و أقام بها عشرین سنة و تسعة أشهر، فنسب هو و ولده إلیها.» وفیات الأعیان، ج 2، ص 94..

[10] . اسماعیل بن عباد، المحیط فى اللغة، ج 8، ص 429: السِّرْدَابُ( بالکَسْر). نویسنده این لغت‏نامه اسماعیل بن عباد صاحب( متوفاى 385 ق) است و نشان مى‏دهد از دیر زمان این واژه به‏کار مى‏رفته است..

[11] . زبیدى، تاج العروس من جواهر القاموس، ج 2، ص 75:« و هو مُعَرَّب عَنْ سَرْدآب»..

[12] . غزالى، شفاء الغلیل، ص 175:« أى ما یبرد فیه الماء»..

[13] . سید على بن احمد معصوم، الطراز الأول و الکناز لما علیه من لغة العرب المعول، ج 2، ص 128:

« السِّرْدَابُ، کسِرْبال: بَیْتٌ یبنى تحت الأَرضِ یُسْکَنُ فی الصَیْفِ».

.

[14] . وقف میراث جاویدان، فصلنامه سازمان اوقاف و امور خیریه، ش 5، بهار 1373. مقاله« تحقیق و پژوهش باب غیبت در سامراء»، ص 85. مقاله‏اى برگرفته و ترجمه شده از کتابى به نام« باب الغیبه» ترجمه مسلم صاحبى که در سال 1938 در بغداد چاپ شده است..

[15] . محل این سرداب بروى نقشه سایت گوگل: 34 درجه و 11 دقیقه و 57 ثانیه شمالى و 43 درجه و 52 دقیقه و 23 ثانیه شرقى قرار دارد..

[16] . علامه مرتضى عسکرى، گفتمان مهدویت( سخنرانى‏هاى گفتمان سوم)، مهدویت از دیدگاه مذاهب اسلامى، ص 26..

[17] . وقف میراث جاویدان، همان..

[18] . ذبیح‏الله محلاتى، مآثر الکبراء فى تاریخ سامراء، ج 1، ص 351 و محدث قمى، هدیة الزائرین و بهجة الناظرین، ص 73..

[19] . شیخ عباس قمى، مفاتیح‏الجنان، ص 519، آداب سرداب مطهر:« در یکصد سال و چیزى قبل مؤید مسدد احمد خان دنبلى مبلغى خطیر اقدام کرد و صحن آن دو امام( علیهما السلام) را به نحوى که الآن موجود است، جدا نمود و براى آن روضه و رواق و قبه عالیه برپا نمود و براى سرداب مطهر صحنى على حده و ایوانى و راهى و پله‏اى جدا و دهلیزى و سردابى مستقل براى زنان ساخت چنانچه حال دیده مى‏شود و آن راه اول و پله‏ها و در سرداب بالمره مسدود شد و نشانى از آنها نیست، مگر آن مقدارى که فعلًا در خانه‏اى معروف به خانه اخبارى‏ها مشاهده مى‏شود و محلى براى به‏جا آوردن بعضى از آداب وارده نماند..

[20] . وقف میراث جاویدان، همان..

[21] . همان..

[22] . همان..

[23] . هدیة الزائرین و بهجة الناظرین، ص 84..

[24] . همان، ص 73..

[25] . کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 475..

[26] . چنان‏که در گزارش شیخ صدوق آمده، این حاکم« معتمد» است، نه معتضد؛ زیرا معتضد 19 سال پس از شهادت امام حسن عسکرى( ع) به حکومت رسیده است. ممکن است کسى گمان کند چه اشکالى دارد در دوران معتضد نیز این حمله صورت گرفته باشد؟ باید گفت در آن دوران کسى آن‏جا زندگى نمى‏کرد تا براى دستگیرى امام به آن‏جا یورش برند. عبدالرحمن جامى، ملقب به خاتم الشعرا( متوفاى 898 ق) که حنفى و از اهل سنت و در تصوف بر طریقه نقشبندیه است در کتاب خود« شواهد النبوه»، ص 260 این جریان را نقل کرده است. وى تصریح مى‏کند:« معتضد گفت: حسن بن على در سرّمن‏رأى فوت شده است؛ زود بروید و خانه وى را فرو گیرید و هر که در خانه وى بینید، سر وى را به من آرید.» از جمله وى معلوم مى‏شود حمله در ایام شهادت امام حسن عسکرى( ع) بوده و حاکم آن زمان معتضد نبوده، بلکه معتمد بوده است..

[27] . الغیبة، کتاب الغیبة للحجة، ص 248..

[28] . قطب‏الدین راوندى، الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 460:

« فَکَبَسْنَا الدَّارَ کَمَا أَمَرَنَا فَوَجَدْنَا دَاراً سَرِیَّةً کَأَنَّ الْأَیْدِیَ رُفِعَتْ عَنْهَا فِی ذَلِکَ الْوَقْتِ فَرَفَعْنَا السِّتْرَ وَ إِذَا سِرْدَابٌ فِی الدَّارِ الْأُخْرَى فَدَخَلْنَاهُ وَ کَأَنَّ فِیهِ بَحْراً وَ فِی أَقْصَاهُ حَصِیرٌ قَدْ عَلِمْنَا أَنَّهُ عَلَى الْمَاءِ وَ فَوْقَهُ رَجُلٌ مِنْ أَحْسَنِ النَّاسِ هَیْئَةً قَائِمٌ یُصَلِّی.» و ج 2، ص 942:« فَلَمَّا دَخَلُوهَا وَجَدُوهُ( ع) فِی آخِرِ السَّرْدَابِ قَائِماً یُصَلِّی عَلَى حَصِیرٍ عَلَى الْمَاءِ وَ قُدَّامَهُمْ أَیْضاً کَأَنَّهُ بَحْرٌ لِکَثْرَةِ الْمَاءِ فِی السَّرْدَابِ».

.

[29] . همان:

« ثُمَّ بَعَثَ بَعْدَ ذَلِکَ عَسْکَراً أَکْثَرَ مِنَ الْأَوَّلِ فَلَمَّا دَخَلُوا الدَّارَ سَمِعُوا مِنَ السَّرْدَابِ قِرَاءَةَ الْقُرْآنِ فَاجْتَمَعُوا عَلَى بَابِهِ حَتَّى لَا یَصْعَدَ فَخَرَجَ مِنْ حَیْثُ الْآنَ عَلَیْهِ شَبَکَةٌ وَ خَرَجَ وَ أَمِیرُهُمْ قَائِمٌ فَلَمَّا غَابَ قَالَ انْزِلُوا وَ خُذُوهُ فَقَالُوا إِنَّهُ مَرَّ عَلَیْکَ وَ مَا أَمَرْتَ بِأَخْذِهِ فَقَالَ مَا رَأَیْتُهُ فَانْصَرَفُوا خَائِبِینَ. وَ خَرَجَ إِلَیْهِ الْعَسْکَرُ مَرَّةً أُخْرَى فَوَجَدُوهُ فِی آخِرِ السَّرْدَابِ فَوَضَعَ یَدَهُ( عج) عَلَى الْجِدَارِ وَ شَقَّهُ وَ خَرَجَ مِنْهُ وَ أَثَرُ الشِّقِّ بَعْدُ ظَاهِرٌ فِیه».

.

[30] . بهاءالدین نجفى، السلطان المفرج، ص 5..

[31] . ابن‏فارس، معجم مقاییس اللغه، ج 4، ص 403:

« الغین و الیاء و الباء أصلٌ صحیح یدلُّ على تستُّر الشى‏ء عن العُیون».

.

[32] . مآثر الکبراء فى تاریخ سامراء، ج 1، ص 350..

[33] . سید بن طاووس، مهج الدعوات و منهج العبادات، ص 296:« و کنت أنا بسر من رأى فسمعت سحرا دعاءه( عج) فحفظت منه( عج) من الدعاء لمن ذکره من الأحیاء و الأموات و أبقهم أو قال و أحیهم فی عزنا ملکنا و سلطاننا و دولتنا و کان ذلک فی لیلة الأربعاء ثالث عشر ذی القعدة سنة ثمان و ثلاثین و ستمائة»..

[34] . طبرسى، جنة الماوى، چاپ شده در بحار الأنوار، ج 53، ص 302..

[35] . همان، ص 238..

[36] . همان، ص 257..

[37] . همان، ص 265..

[38] . احمد قاضى زاهدى، شیفتگان حضرت مهدى( عج)، ج 1، ص 251:« ایشان یکى از اتقیاى اهل منبر در عراق بودند که نقل مى‏کردند در ایّامى که در سامراء مشرّف بودم، روز جمعه‏اى طرف عصر در سرداب مقدّس رفتم و دیدم غیر از من احدى نیست. حالى پیدا کرده و متوجّه مقام صاحب الامر( عج) شدم؛ ناگهان صدایى از پشت سر شنیدم که به فارسى سلیس فرمود: به شیعیان و دوستان ما بگویید که خدا را به حقّ عمه‏ام حضرت زینب( علیها السلام) قسم دهند تا فرج مرا نزدیک گرداند»..

[39] . همان، ص 139:« مرحوم آیت‏الله مرعشى نجفى گوید: در اقامتم در سامراء، شب‏هایى را در سرداب مقدس بیتوته مى‏کردم؛ آن هم شب‏هاى زمستانى. در آخر یکى از شب‏ها صداى پایى شنیدم. با این‏که درب سرداب قفل بود. ترسیدم؛ زیرا عده‏اى از دشمنان اهل‏بیت( علیهم السلام) به دنبال کشتن من بودند. شمعى که همراه داشتم، نیز خاموش شده بود. ناگاه صداى دلربایى شنیدم که سلام داد به این نحو: سلام علیکم یا سید و نام مرا برد. جواب داده، گفتم: شما کیستید؟ فرمودند: یکى از بنى‏اعمام تو. گفتم: درب بسته بود، از کجا آمدید؟! فرمودند: خداوند بر هر چیزى قدرت دارد. پرسیدم: اهل کجایید؟ فرمودند: حجاز. سپس سید حجازى فرمودند: به چه جهت آمده‏اى این‏جا در این وقت شب؟ گفتم: به جهت حاجت‏هایى. فرمودند: برآورده شد. سپس سفارش فرمودند: بر نماز جماعت و مطالعه در فقه و حدیث و تفسیر و تأکید فرمودند در صله رحم و رعایت حقوق استاد و معلمین و نیز سفارش فرمودند به مطالعه و حفظ نهج البلاغه و حفظ دعاهاى صحیفه سجادیه. از ایشان خواستم درباره من دعا فرمایند. پس دست بلند کرده به این نحو دعایم کردند: خدایا به حق پیغمبر و آل او، موفق کن این سید را براى خدمت شرع و بچشان بر او شیرینى مناجاتت را، و قرار بده دوستى او را در دل‏هاى مردم و حفظ کن او را از شرّ و کید شیاطین، مخصوصا حسد. در بین گفتارشان فرمودند: با من تربت سیدالشهدا علیه‏السلام است؛ تربت اصل که با چیزى مخلوط نشده. پس چند مثقالى کرامت فرمودند و همیشه مقدارى از آن نزد من بود؛ چنان‏که انگشترى عقیق نیز عطا فرمودند که همیشه با من هست و آثار بزرگى را از اینها مشاهده کردم. سپس از نظرم غایب شدند»..

[40] . المزار الکبیر، ص 586..

[41] . محمدباقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 99، ص 116..

[42] . شیخ مفید، کتاب المزار، مناسک المزار، مصحح: ابطحى، محمدباقر، ناشر: کنگره جهانى هزاره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413 ق..

[43] . مصباح الزائر، ص 437..

[44] . المزار، ص 203..

[45] . ابراهیم عاملى کفعمى، البلد الأمین و الدرع الحصین، ص 284:« تقول فى زیارة القائم( عج) بعد الإذن و التکبیر مائة قبل أن تنزل فى السرداب إن کانت الزیارة من قرب« السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا خَلِیفَةَ اللهِ وَ خَلِیفَةَ آبَائِهِ الْمَهْدِیِّین ...»..

[46] . المصباح( جنة الأمان الواقیة)، ص 495..

[47] . بحار الأنوار، ج 99، ص 115..

[48] . المزار الکبیر، ص 589..

[49] . طبرسى، کنوز النجاح، به نقل از جنة المأوى، حکایت چهلم. این دعا همان دعاى فرجى است که صاحب‏الزمان( عج) آن را به محمد بن احمد بن ابى‏لیث در شهر بغداد در گورستان قریش آموخت. محمد بن احمد به گورستان قریش گریخته بود و از ترس کشته شدن بدان‏جا پناه برده بود و به برکت این دعا از آن نجات یافت. محمد بن احمد مى‏گوید:« امام به من آموخت که این دعا بگویم و ایشان هنگام گفتن« یا صاحب الزّمان» به سینه شریفشان اشاره مى‏کردند»..

[50] . المزار الکبیر، ص 591..

[51] . مصباح الزائر، ص 441..

[52] . دوازده رکعت بعد از هر دو رکعت تسبیحات حضرت زهرا( علیها السلام) و دعاى« اللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلَامُ وَ مِنْکَ السَّلَامُ ...»..

[53] . اللهم عظم البلاء و برح الخفاء .....

[54] . مصباح الزائر، ص 442..

[55] . همان..

[56] . المزار، ص 208..

[57] . البلد الأمین و الدرع الحصین، ص 286..

[58] . همان، ص 271:« اللَّهُمَّ إِنِّی لَکَ صَلَّیْتُ وَ لَکَ رَکَعْتُ وَ لَکَ سَجَدْتُ وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ لِأَنَّهُ لَا یَجُوزُ الصَّلَاةُ وَ الرُّکُوعُ إِلَّا لَکَ لِأَنَّکَ أَنْتَ اللهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّی أَفْضَلَ السَّلَامِ وَ التَّحِیَّةِ وَ ارْدُدْ عَلَیَّ مِنْهُمُ السَّلَامَ وَ التَّحِیَّةَ اللَّهُمَّ وَ هَاتَانِ الرَّکْعَتَانِ هَدِیَّةٌ مِنِّی إِلَى سَیِّدِی وَ مَوْلَایَ( الحجة بن الحسن)[ به جای( الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ)] عَلَیْهِمَا السَّلَامُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ تَقَبَّلْهُمَا مِنِّی وَ أْجُرْنِی عَلَیْهِمَا أَفْضَلَ أَمَلِی وَ رَجَائِی فِیکَ وَ فِی وَلِیِّکَ یَا وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ»..

[59] . این دعایى است که شیخ طوسى در کتاب مصباح خود از یونس بن عبدالرحمن نقل کرده است. یونس مى‏گوید امام رضا( ع) دستور مى‏داد با این دعا براى صاحب این امر دعا شود.( مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 1، ص 409)..

[60] . المزار الکبیر، ص 663..

[61] . بحار الأنوار، ج 91، ص 41، حدیث 25..

[62] . البلد الأمین و الدرع الحصین، ص 287..

[63] . المصباح( جنة الأمان الواقیة)، ص 497..

[64] . المزار الکبیر، ص 657..

[65] . مصباح الزائر، ص 444..

[66] . این دعا را شیخ صدوق با سند خویش از نایب خاص امام عصر( عج) نقل کرده است.( کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 512، حدیث 43)..

[67] . مصباح الزائر، ص 418..

[68] . همان، ص 430..

[69] . الإحتجاج على أهل اللّجاج، ج 2، ص 492؛ المزار الکبیر، ص 566..

[70] . بحار الأنوار، ج 91، ص 36.( از شیخ اجل شمس‏الدین محمد بن على جُبَعِى جد شیخ بهائى( رحمه الله) نقل مى‏کند)..

[71] . مصباح الزائر، ص 435..

[72] . المزار الکبیر، ص: 670.

[73] . البلد الأمین و الدرع الحصین، ص 158..

[74] . این دعایى است که شیخ طوسى در کتاب مصباح خود از یونس بن عبد الرحمن نقل کرده است. یونس مى‏گوید امام رضا( ع) دستور مى‏داد با این دعا براى صاحب این امر دعا شود.( مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 1، ص 409).

[75] . مصباح الزائر، ص 457..

[76] . البلد الأمین و الدرع الحصین، ص 287..

[77] . همان، ص 283..

[78] . همان، ص 309.« خاتمة: یستحب زیارة المهدی فی کل مکان و زمان و الدعاء بتعجیل فرجه صلوات الله علیه عند زیارته و تتأکد زیارته فی السرداب بسرّمن‏رأى»..