فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

تربیت عرفانی در مکتب حسینی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
مکتب امام حسین (ع) مکتب تمام‌عیار اسلام ناب محمدى (ص) است و یکى از آموزه‌هاى این مکتب انسان‌ساز، تربیت عرفانى است که آدمى را به جایى مى‌رساند که جز خدا هیچ نمى‌بیند. در این مکتب که سرچشمه وحیانى دارد، شور و شیدایى در کنار شعور و خردمندى، جاودانه‌ترین شعر تاریخ را سرود و هر یک از متربیان این مکتب همچون مربى خود، الگویى تمام‌عیار براى همیشه تاریخ شدند.
تربیت‌یافتگان این مکتب، دینداران و جهادگرانى ایثارگر بودند که با فدا کردن جانشان در مسیر سلوک الى الله، عرفان عملى و فنا فى الله را به همگان نشان دادند. اینان ابتدا در جهاد اکبر پیروز شدند و سپس گام در مسیر جهاد اصغر نهادند و دنیا و مافیها را با الف قامت یار معامله کردند و چه خوش سود بردند! بریدند تا رسیدند!
این نوشتار، ضمن معرفى مکتب تربیت عرفانى سیدالشهدا (ع) و تبیین اندیشه‌هاى عرفان دینى در این مکتب سراسر شور و شعور، برخى مؤلفه‌هاى قوام‌بخش تربیت عرفانى در مکتب حسینى را بیان مى‌کند و در پایان، با اشاره به داستان مسلم‌بن‌عقیل، تربیت‌یافته مکتب تربیت عرفانى امام حسین (ع) راهکار عملى آشنایى با این مکتب انسان‌ساز را پیش روى شیفتگان اهل‌بیت (علیهم السلام) مى‌گذارد.
کلیدواژه‌ها

مقدمه‌

تربیت عرفانى یعنى رسیدن انسان به مقامى که همه عالم و آدم را تجلى‌گاه خدا ببیند و به دو گزاره: جز خدا هیچ نبودن و جز خدا هیچ ندیدن در ساخت علم و عمل دست یابد و حیاتش رایحه رحمانى و زندگى‌اش نشانى از ارزش‌هاى الهى باشد.

مکتب امام حسین (ع) مکتب تمام‌عیار اسلام ناب محمدى (ص) است و هر آنچه انسان در حیات طیبه در جست‌وجویش مى‌باشد را داراست؛ مکتب حیات عزیزانه و زندگى کریمانه است. اگر نگاه جامع به مکتب حسینى داشته باشیم و تربیت عرفانى جامع را بطلبیم، وارد این مکتب زنده و پویا خواهیم شد تا تا طعم جان‌فزا و روح‌بخش تربیت عرفانى کارآمد و سازنده را بچشیم و خود از زمره تربیت‌یافتگان این مکتب شویم.

تربیت عرفانى‌

عرفان از بُعد تفسیرى به دو قسم: الف) علمى، تعلیمى و اصولى؛ ب) عملى، تربیتى و وصولى تقسیم‌پذیر است. قسم دوم از سنخ سلوک و شدن و از جنس معاهدات و جذبه و عمل است که در آن تجربه‌هاى سلوکى، در طول طریق و طى منازل حادث مى‌گردد و تجربه‌هاى عرفانى نیز در نهایت و فرجام سلوک، یعنى نظام شهود، رُخ مى‌نماید که اهمیت به‌سزایى دارد. در چنین تجربه‌هایى به یقین صیرورت‌ها و سیر و سلوک‌هایى وجود دارد که به نوع تربیت معنوى و جنس تربیت عرفانى مرتبط است و هر کدام از تجربه‌ها نیز تربیت ویژه‌اى را به ارمغان مى‌آورد؛ یعنى تربیت و تجربه عرفانى به هم پیوسته و درهم تنیده‌اند.

مکتب حسینى برگرفته از آموزه‌هاى حسین بن على (ع) و شخصیت والاى آن سالار سلوک سالکان شهید و شهیدان سالک است و سرچشمه‌اى وحیانى دارد؛ چه این‌که امام حسین (ع) نیز به عنوان امام، ولى و حجت الهیه مصداق‌ (ما ینطق عن الهوى و ما یفعل عن الهوى) است و منطق عملى و سیره و اصول جاودانه‌اى را فراروى انسانِ تشنه کمال و شیفته تعالى قرار داده و در این آموزه‌ها، گزاره‌ها، منطق و معرفت، سنت و سیره عرفان جامع و کاملى را متجلّى ساخته است که علاوه بر بُعد و ساحت علمى- نظرى یا تعلیمى، بُعد و ساحت عملى- عینى یا تربیتى را در خود جاى داده است تا مکتب بینشى و گرایش، مکتب علمى و عملى، مکتب معرفتى و تربیتى معنا و مبناى ویژه‌اى یابد.

مکتب حسینى هندسه ویژه‌اى دارد و در آن هندسه الهى و ماوراءالطبیعى یا هندسه قدسى سلوک درون‌گرایانه و برون‌گرایانه تبلور یافته است. در این هندسه سلوک و سیاست، سجاده و سنگر، حیرت و حماسه معنا یافته است تا عرفان از یکسونگرى و یکجانبه‌گرایى معهود تاریخى رهایى یابد و از تیغ تهمت جامعه‌گریزى و سیاست‌ستیزى نجات یابد. پس مکتب حسینى عرفان را نیز معنا و تفسیر کرد و بلکه تأویل نمود تا محکم همه متشابهات عرفانى شود و عرفان و عارفان نیز با حسینى گشتن و عاشورایى شدن، هویت اصیل و جغرافیایى وجودى- معرفتى یابد.

در مکتب حسینى، عرفان در عمل ظهور یافته و برونداد شناخت‌هاى عمیق و معرفت دقیق و انیق یاران و شاگردان خویش است.

مکتب حسینى، مکتب شور و عشق و شیدایى است که همراه با عقل و خرد و شعور توانست شهید شهود را در گام سالک کوى حق قرار دهد و جانش را حرارت و حرکت دیگرى ببخشد. در مکتب حسینى سوختن، پختن و گداختن نصیب سالک حقیقى و صادق خواهد شد. تا کسى شیوه شهرآشوبى و سلوک و جذب را تجربه نکرده باشد، راهى این راه نشود و در چنین وادى‌اى قرار نگیرد؛ پس مکتب حسینى خود داراى قبض و بسط و جذب و دفع و جزر و مدّى است که راست‌قامتان و راستان را در جرگه خویش راه مى‌دهد و به نامحرمان حریم عشق و دلدادگى را دورباش مى‌گوید و تماشاگه راز را بهره رازشناسان و رازداران ساحت سلوک تا شهود مى‌سازد.

تربیت عرفانى اینک در چنین مکتبى جست‌وجو مى‌شود؛ چه این‌که تربیت یافتگان مکتب امام حسین (ع) هر کدام در مرتبه خویش الگویى رفتارى- تربیتى در حوزه عرفان‌اند و این مریدان صادق، خود مراد شدند و این شاگردان مکتب حسینى استاد گشتند و همه عرفان‌گرایان و سلوک‌پیشه‌گان را جلب و جذب خویش مى‌نمایند.

اولین و مهم‌ترین مسئله تربیت عرفانى در مکتب حسینى، رسیدن به «یقظه» یا بیدارى و بینایى است که انسان عاشق جمال الهى را در جاذبه کمال مطلق قرار مى‌دهد؛ اما ابتدا در جاذبه امام و مراد و معلم خویش که حجت الهى و خلیفه خداست، قرار مى‌گیرد و از راه امام به خدا سیر مى‌کند و از طریق ولایت ولى مطلق الهى به ولایت الهیه نائل مى‌گردد تا عرفان مبتنى بر امامت و ولایت یا عرفان ولایى را به نمایش بگذارد. بنابراین، یقظه درک حقیقت است و گام نهادن در صراط حق و حقیقت و به تدریج حقّانى شدن و ربّانى گشتن. یقظه تحول درونى و حرکت جوهرى و نهادى است که آرام آرام در عمق وجود سالک این حرکت و تحول نهادینه مى‌شود.

یقظه قرار گرفتن در کاروان کمال و راه وصال است و مکتب حسینى بانگ بیدارباش و غریو بینایى و نغمه عرفان و عشق است. یقظه بوى عبودیت و رایحه دل‌انگیز شهود را به مشام سالک مى‌رساند. یقظه شتافتن به سوى «توبه» و «انابه» است و آهنگ انقلابى درونى و رستاخیزى در جان انسان سالک. یقظه رقم زدن استقامت سلوکى و ریاضت عرفانى براى رهایى از هر چه غیر اوست، خواهد بود و چنین یقظه‌اى نوید مکتب حسینى است که اگر نیک بنگریم، آن را در چهره‌هاى پایدار و مصمّم اصحاب مکتب حسین (ع) مى‌یابیم.

در تربیت عرفانى مبتنى بر مکتب حسینى «بریدن» از غیر خدا و پریدن به سوى خدا، رهیدن از خود و من و ما و گرویدن به او و رستن از خاک و رسیدن به خدا، تجربه شدنى است. این نوع تربیت عرفانى، شکستن خود و شکفتن آن را بشارت مى‌دهد تا انسان خویشتن خویش را پیدا کند و به سوى آن بازگردد و از خودِ فطرى به سوى فاطر السموات و الارض، که ولایت مطلقه الهیه از آن اوست، در سیر و حرکت باشد.

عرفان مکتب حسینى از نوع «تربیت» و پروریدن است. در این‌جا سالک عمل‌گراست‌ و عاملِ عاشق که از هر عافیتى پرهیز مى‌کند و سنگ حوادث مى‌خورد و در عشق خویش استوار است.

حال مى‌توانى خویشتن را در چنبره عرفان حسینى قرار دهى و ربّ و مربّى تو حسین (ع) باشد تا قله‌هاى معرفت و معنویت را فتح نمایى؟ آیا زمان آن نرسیده است که در محرّم، مَحرم چنین مکتبى شده و شاگرد آن شوى و در مدرسه عاشورا و مکتب‌خانه کربلا هویت خویش را تعریف یا بازتعریف کنى؟ پس بیاییم عرفان به عرفان حسینى یافته و در مکتب حسینى، تربیت عرفانى شویم.

کدام تربیت عرفانى؟

پرسش اصلى این است که به دنبال کدام عرفان و در جست‌وجوى کدام تربیت عرفانى هستیم؟ عرفان اموى و تربیت سفیانى یا عرفان علوى و مکتب حسینى؟ تربیتى که انسان را از خدا و بندگى محض آن بر محور عنصر نبوت و امامت و صراط ولایت دور مى‌سازد، یا تربیتى که انسان را الهى، عبد خدا و پیرو خاتم انبیاء (ص) و خاتم اوصیاء (ع) مى‌کند؟

پرسش دیگر این است که آیا مى‌خواهیم صادقانه سلوک کرده و تربیت معنوى- عرفانى یابیم یا از عرفان و سیر و سلوک استفاده ابزارى کنیم و منِ فروتر و خود سفلى خویش را بر حیات و حرکتمان حاکم سازیم؟

پاسخ این پرسش‌ها در درون و حاق عقل و دل ما قرار گرفته، لذا اندکى تأمل باید و بازگشت به خویشتن تا بفهمیم که در جست‌وجوى کدامین تربیت هستیم و به کجا مى‌رویم؟ در کجا ایستاده‌ایم و چه اهداف و غایاتى داریم؟ اگر چشم به چهره‌هاى مکتب حسینى بیافکنیم، خواهیم یافت که کیستیم و در پى چیستیم. مگر نگفته‌اند که «هر چه در پى آنى، آنى» در دل ما چه نوع زندگى و سازوکارى محبوب و مقبول است؟ زندگى معنادار و جاودانه و مبتنى بر حق امام حسین (ع) و شاگردان مکتب حسینى، یا زندگى بى‌معنا و فناپذیر و مبتنى بر باطل یزیدیان و دلباختگان مکتب اموى؟

تربیت‌یافتگان راه علوى و حسینى، دینداران بصیر و آخرت‌پیشگان جهادگر و ایثارگران عرصه سیر و سلوک‌اند که به تدریج عالم فانى و باقى را فداى شاهد و ساقى کردند و حور و قصور را با الف قامت یار مبادله و معامله کردند. اینان عبادت و زهدشان عرفانى و جهادشان جهاد اکبر به معناى جهاد عقل و عشق بود تا عاقلِ عاشق و عاشقِ عاقل شوند و قصد دیدار دلبر و دلدار نمایند. اینان تابع ولى مطلق الهى و مراد حقیقى خویش گشتند و تنها رضایت او که رضاى خدا بود را هدف قرار دادند و در رکاب او شمشیر زده و نرد عشق باختند و قمار عاشقانه نمودند و هزار بار کشته شده، خاکستر گشتن، زنده شدن و عاشقانه تحت ولایت او شهید شدن را طلب و تمنا کردند. پس رندان تشنه‌لب بودند و در جست‌وجوى نوشیدن شراب عشق و شهود، شراب طهور حق بودند و مصداق بارز (وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً)[1] شدند که آنان خط ابرار و اصحاب یمین را به سوى مقربین والسابقون طى کردند تا توانستند در مدرسه عشق حسینى نامداران تاریخ‌ساز و پرچمداران تربیت عرفانى گردند.

آرى، تربیت‌یافتگان مکتب حسینى خواص اهل سیر و سلوک شدند که هر کدام نماینده و نمود معناگرایى حقیقى و عرفان‌خواهى صائب و صادق بودند. آنان ماندند تا مشتاقان کوى کمال با جهل علمى و جهالت عملى در وادى ضلالت و حیرت، انحراف و بدعت قرار نگیرند. چه شگفت‌انگیز و در عین حال شگرف است که چهره‌هاى تربیت‌یافته مکتب حسینى واسطه فیض شده و این انسان‌هاى متکامل در پرتو انسان‌هاى کامل مکمل در مرتبه خویش مجراى فیض رحمانى و لطف ربّانى گشته‌اند و سرّ آن که در اوج قرار گرفته و تشبّه و تخلّق آنها به حجج الهى بیشتر و عمیق‌تر است و در دایره ولایت آنها قرار گرفتند و اینک ما مى‌توانیم مثلا به واسطه حضرت ابوالفضل العباس (ع) عنایات الهیه را شامل حال خویش کرده و آنان را شفیع خود قرار دهیم و دست به دامن آنها شویم و به بیان دیگر متوسل به آنها شده و استفاضه از ساحت قدس ربّانى کنیم و در تربیت عرفانى توفیق بیشترى یابیم.

در تربیت عرفانى مکتب حسینى، راه به روى همه انسان‌ها گشوده است. هر کس به قدر سعه وجودى و وسیع و تلاش و سلوکش توان تربیتى یافته و تربیت عرفانى نیز تشکیک‌پذیر و ذومراتب است؛ لذا متربیان نیز به اندازه حدّ وجودى و حصّه هستى و میزان مجاهدتشان تربیت یافته و به کمال مى‌رسند و در فرآیند تربیت، مربى و متربى نقش محورى دارند. به بیان دیگر: قابل و فاعل، مستفیض و مفیض، مستنیر و منیر در یک شبکه ارتباطى به واسطه‌ انسان کامل مکمل که پیر راه، خضر طریق یا امام، معلم، مربى هستند و قرب تام به خداوند یا معلم بالذات، مربى بالاصالة، هادى مطلق دارند، تربیت مى‌شوند و متربیان ساحت سلوکى مکتب حسینى چنین بودند و سپس در فرآیند تعریف شده تربیت خود مربى و معلم شدند؛ یعنى نسبیت، به معناى نسبیت طولى و تشکیکى در روند تکاملى و تربیت عرفانى حاکم است. به هر حال اگر مى‌خواهیم تربیت عرفانى یافته و اهل عمل و جذبه و سلوک شویم، بایسته است به جمال جمیل تربیت‌یافتگان مکتب حسینى نیز نظر افکنیم و سیره عملى آنها را الگوهاى خویش نماییم و بالاتر از این، سنّت و سیره امام و انسان کامل را نصب‌العین خویش قرار دهیم؛ چه این‌که صراط، سلوک نفس انسان کامل است و طریقت تنها تحت ولایت محمدیه (ص) و علویه ممکن است که عرفان واقعى و سلوک حقیقى تنها در سایه شجره طیبه قران و عترت معنا یافته و تفسیرپذیر است.

تربیت عرفانى یعنى به مکانت برتر، نه مکان برتر رسیدن؛ یعنى از «لهم درجات» به «هم درجات» ترقى و توسعه یافتن. تربیت عرفانى در مکتب حسینى، یعنى توسعه وجودى به گونه‌اى که قدرت تحمل حقایق و آستانه تحمل بلایا و مشکلات بیشتر گردد؛ یعنى در ناحیه علم و عمل، ایمان و تقوا، یقین و شهود عمق و ژرفایابى و ناپیداکرانه‌ها را درنوردى و در کشتى هدایت حسینى به ساحل نجات و مقصود و اصل‌گرایى.

در چنین تربیتى انسان اشتداد وجودى پیدا مى‌کند و محرم اسرار الهى و ظرف معارف ربّانى مى‌گردد. شاکله و شخصیتى مى‌یابد که صاحب سرّ مى‌گردد و حمل بار امانت الهى مى‌نماید. چنین انسان‌هایى عاقل، عالم، حکیم، عارف خواهند بود و به تعبیر قرآن کریم «عالم ربانى» مى‌گردند که منسوب به ربّ‌اند و مربى آنها خدا و خلیفه خداست.

تربیت هم به معناى قرار گرفتن در اوج، چکاد معرفت و معنویت، نوک قلّه و فرازمندى و فرزانگى، و هر کس به مکتب حسینى برود و در آن مدرسه تحصیل و تلاش کند، به اوج کمال علمى و عملى و چکاد اندیشه و اشراق، بینش و گرایش خواهد رسید. برخى از مؤلفه‌هاى قوام‌بخش حیات و حرکت، هستى و چیستى تربیت عرفانى مکتب حسینى عبارتند از:

  1. عقل صائب و خرد خالص: یعنى در اثر تبعیت از حق و شناخت واقع، به عقل زلال و ناب و خرد خالص و خراباتى راه یافته و به تعبیر امام حسین (ع):

«لا یکمل العقل الا باتباع الحق؛ عقل جز با پیروى از حق به کمال نمى‌رسد.»[2]

  1. عشق صادق و حبّ حقانى: به این معنا که در سیر تکاملى خویش به تدریج عشق به خدا و مظهر جمال و جلال الهى را تجربه کردند و عاشق صادق شدند و در راه حسین (ع) تا پاى دار پایدارى کردند و قافله‌اى بودند که راه فناء فى الله و بقاء بالله را طى کردند.
  2. عمل صالح و عامل مخلص: به این معنا که تنها و تنها خدا و رضوان الهى را طلب و تمنّا کردند و حجت خدا و خلیفه خدا را یارى نمودند که البته رسیدن به چنین مقام و تحقق‌بخشى آن در سایه فیض و فضل الهى و نگاه جاذب امام حسین (ع) بوده است. به هر حال آنان ایمان و عمل صالح را در متن واقعیت و عمل و تضادهاى حق و باطل به نمایش گذاشتند.
  3. عرفان صائب و صادق: بنابراین یاران مدرسه عشق و مکتب توحیدى امام حسین (ع) عرفان عمل‌گرایانه، عرفان حق و صدق، عرفان خداباورانه و معادگرانه را به ظهور رساندند. آنان در کانون عرفان صائب و صادق، عناصرى چون: توحید و ولایت که اساس عرفان است و عبودیت که مغز عرفان است را در عمل پیاده کردند و نشان دادند:

نه هر که چهره برافروخت دلبرى داند

نه هر که آینه سازد سکندرى داند

هزار نکته باریک‌تر ز مو این‌جاست‌

نه هر که سر بتراشد قلندرى داند

  1. عزت‌گرایى و کرامت‌محورى: یکى از مؤلفه‌هاى هستى‌گرایانه و حیات معنامند در تربیت عرفانى، عزت‌گرایى و کرامت‌محورى است؛ چه این‌که تربیت‌یافته مکتب حسینى عزیز و کریم است و با ذلّت و لئامت از هر نوع جنس و سنخش فاصله دارد؛ زیرا با خداى عزیز و کریم رابطه دارد. با انسان‌هاى کامل که مظهر عزّت و کرامت‌اند حشر و نشر دارد. اینان نه گرفتار طاغوت درون (شیطان، نفس اماره) مى‌شوند و نه در دام طاغوت بیرون (فراعنه و نمرودها و یزیدیان هر عصرى) قرار مى‌گیرند و ذلّت‌ناپذیرند. پس حیاتشان با عزّت‌ آمیخته است و عزیزانه زندگى مى‌کنند و دیگر هیچ. «هیهات من الذّلة» را در عالم اخلاق و درون و عالم سیاست و برون پیاده مى‌کنند و کسى تا در درون آزاد و عزیز نگردد، در برون آزاد و عزیز نخواهد شد.

آرى، تربیت عرفانى آکنده از معرفت، محبت، خلوص، ادب مع الله و عندالله، عزّت و کرامت، حریت و آزادى‌گرایى، عبودیت محض خدا، جهاد و هجرت، ایثار و نثار و در یک جمله ولایت الهى است و چنین تربیت‌یافته‌اى از اولیاء خدا خواهد بود.

تربیت‌یافتگان مکتب حسینى‌

یکى از عواملى که مى‌تواند ما را با تربیت عرفانى آشنا سازد و مبانى، معانى، مؤلفه‌ها، عناصر، ویژگى‌ها و شاخصه‌هاى تربیت عرفانى را در اختیارمان بگذارد تا منطق عرفان قرآنى- اهل بیتى (ع) را شناخته و با آن منطق، عرفان‌هاى انحرافى اعم از صوفیانه و سکولار را نقد و تحلیل نماییم، شناخت ما از ابعاد وجودى و شخصیت یاران امام حسین (ع) و تربیت‌یافتگان مکتب حسینى است. یکى از این یاران و شاگردان مکتب حسین (ع) مسلم‌بن‌عقیل است. مسلم پسرعموى امام حسین (ع) است و پیش‌زمینه‌هاى تربیتى عالى داشته است. امام هنگامى که اهل کوفه نامه‌هاى فراوان نوشتند و ایشان را به کوفه دعوت کردند، مسلم را فرا خواند و به همراه وى قیس بن مسهّر و عبدالرحمن بن عبدالله و عده‌اى دیگر را سفیر خویش به سوى کوفه قرار داد. امام حسین (ع) امورى را به مسلم بن عقیل توصیه فرموده که عبارتند از:

  1. پیشه کردن تقواى الهى؛
  2. پنهان داشتن اسرار حکومت؛
  3. لطف و مرحمت به مردم؛
  4. خبردار کردن امام حسین (ع) هنگامى که مردم را باوفا و متحد یافت.

مسلم بن عقیل، براى اجراى فرمان امام حسین (ع) در اواخر ماه مبارک رمضان از مکه به مدینه منوره رفته و پس از نماز در مسجدالنّبى و خداحافظى با اهل و عیال خویش راهى کوفه شد و در پنجم شوال پس از تحمل مشکلات فراوان طى مسیر از مدینه به کوفه، وارد کوفه شد و به منزل مختار وارد شد[3] و مسلم نامه امام حسین (ع) را در جمع شیعیان خواند و افرادى‌ مثل عباس شاکرى و حبیب‌بن مظاهر اسدى خطبه خواندند. رفتن مسلم به خانه مختار گویاى درایت و عقلانیت سیاسى و آشنایى او با موقعیت کوفه است؛ چرا که مختار یکى از سران شیعه و داماد نعمان بن بشیر حاکم وقت کوفه بود.[4] عده زیادى با مسلم، فرستاده امام حسین (ع) بیعت کردند و مسلم نیز نامه‌اى به امام حسین (ع) نوشت و او را از موقعیت مردم کوفه آگاه ساخت و نامه را به عباس بن ابى‌شبیب شاکرى سپرد تا به همراه قیس بن مسهّر صیداوى به امام برسانند. امام حسین (ع) نیز پاسخ نامه مسلم را نوشت و به عبدالله بن یقطر داد تا آن را به مسلم برساند که عبدالله دستگیر و به عبیدالله بن زیاد سپرده شد. او مقاومت جانانه‌اى کرد و علیه پسر مرجانه سخن گفت و به دستور ابن‌زیاد او را شهید کردند. گرچه برخى گفتند: امام حسین (ع) قیس بن مسهّر را به سوى مسلم فرستاد و عبدالله بن یقطر همراه مسلم در کوفه بود و چون مسلم بى‌وفایى و عهدشکنى مردم کوفه را دید، به عبدالله مأموریت داد که به سوى امام حسین (ع) رفته و او را از وقایع کوفه مطلع سازد که عبدالله دستگیر و سپس شهید شد.[5]

آرى، مسلم در تنهایى و غربت خویش از مکتب امام حسین (ع) دفاع کرد و توانست مأموریتش را به خوبى در کوفه انجام دهد. مسلم آگاه، شجاع، مخلص و باوفا بود و در آخرین لحظات قبل از شهادت نیز به مولایش سلام فرستاد تا رابطه وجودى و نسبت ماهوى خویش را کاملًا روشن سازد. مسلم نشان داد که در راه خدا و مکتب الهى باید سر از پا نشناخته، گوش به فرمان امام و انسان کامل الهى بود و هر چه او خواست را انجام داد. باید نماینده امین، مجاهد و بصیرى براى امام و مراد خویش بود و همه این فضایل و حقایق در او جمع شده بود.

بنابراین در مکتب تربیت عرفانى حسینى باید بیاموزیم:

با نگاه الهى است که انسان توانایى لازم براى مدیریت خود و مهندسى زندگى‌اش مبتنى بر مکتب حسینى را خواهد یافت تا در هر شرایطى متناسب با تکلیفى که بر دوشش نهاده شده، عمل کند و از بارى به هر جهت کردن نجات یابد. در این نگاه، زندگى معنادار شده و برکت خاصى مى‌یابد تا زندگى بر پایه علم صائب و عمل صالح، درختى ریشه‌دار و تنومند و در عین حال پرثمر گردد. در این نگاه، صبر و بصیرت، شکر و شکوفایى، شهود و شهادت در راه خدا، جهاد و اجتهاد، سلوک و سیاست توحیدى، عقلانیت و عرفان، عشق و عدالت به هم وصل شده و دنیایى دیگر را مى‌سازند. دنیاى علم و معرفت، دنیاى عقل و عاطفه، دنیاى اخلاق و عرفان، دنیاى صلح و صلابت، دنیاى کرامت و عزت و دنیاى مملو از معنویت و عدالت را برپا مى‌کند تا همه آدمیان از زندگى پر از سرور و سعادت لذت برده، تعالى وجودى و تکامل حقیقى یابند و به مقام خلافت الهى بار یابند.

نتیجه‌گیرى‌

مکتب حسینى، مکتبى ذووجوه و داراى ابعاد گوناگون است که یکى از وجوه و ابعادش عرفان و معنویت توأم با عقلانیت و شریعت است. عرفان اسلامى بر تربیت عرفانى در طول تعلیم عرفان تکیه و تأکید دارد؛ در نتیجه مکتب امام حسین (ع) که تابلویى تمام‌عیار از تربیت عرفانى همه‌جانبه مى‌باشد، مى‌تواند الگوى تربیت عرفانى قرار گیرد؛ مکتبى که از سنخ عمل و جنس عینیت است، نه از نوع علم محض و نظر صرف. ما در این نوشتار بر آن بودیم که به گوشه‌هایى از تربیت عرفانى در مکتب حسینى اشاراتى نموده و راه را براى این نوع نگاه بدان باز کنیم تا تشنگان وادى معرفت را سیراب کند. آرى، در این مختصر امکان پرداختن به همه ابعاد تربیت عرفانى وجود نداشت؛ لکن تا آن‌جا که ممکن بود، برخى از ابعاد تربیت عرفانى به صورت عمومى تبیین شد.

 

[1] . انسان، آیه 21.

[2] . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 75، ص 127.

[3] . مسعودى، مروج الذهب، ج 3، ص 248؛ طبرى، تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 355.

[4] . باقر شریف قرشى، حیاة الامام حسین، ج 2، ص 345.

[5] . ر. ک: شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 71، تاریخ الامم والملوک، ج 5، ص 398؛ شیخ محمد سماوى، ابصار العین، ص 94.