فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

کربلا تا شام

نویسنده
چکیده
چکیده‏
در گذشته‏ هاى دور، منزل‏ هایى در مسیر بین شهرها وجود داشت که کاروانیان براى استراحت، گذراندن شب و تهیه آب و غذا مدت کوتاهى در آنجا مى ‏ماندند. در سفر اجبارى اهل‏ بیت سیدالشهدا (ع) از کربلا به سوى شام نیز این کاروان معنوى در شصت منزل توقف کردند که از نظر پراکندگى جفرافیایى، این منازل اکنون در چهار کشور عراق، سوریه، لبنان و ترکیه قرار دارند.
عمر سعد مى‏ کوشید دورترین مسیر را بپیماید و از شهرهاى بیشترى عبور کند تا ضمن آزار و اذیت بیشتر اهل ‏بیت امام حسین (ع)، پیروزى خود را به مردمان بیشترى بنمایاند. او در این منازل، گاه با بى اعتنایى یا اعتراض برخى دوستداران اهل‏بیت (علیهم السلام) و گاهى نیز با حرمت‏ شکنى و شادمانى گروهى از مردم روبه ‏رو مى‏شد.
در این مقاله، ضمن برشمردن شصت منزل از کربلا تا شام و بیان موقعیت کنونى این منازل در نقشه ‏هاى امروزین، آن منطقه را بر اساس منابع تاریخى معرفى کرده و به بیان آنچه در هر منزل بر اهل ‏بیت امام حسین (ع) گذشته م ى‏پردازد.
 
درآمد
«مَنْزل» در قاموس سفر و مسافرت، توقف‏گاه‏هاى بین راه است که در گذشته‏هاى نه‏چندان دور مسافران را براى استراحت و گذران شب و تهیه آب و غذا به سوى خویش جلب مى‏کرد.[1] اما در این نوشته معنایى فراتر از این دارد.
ما در این مقاله، همراه با کاروان اهل‏بیت سیدالشهدا (ع) از کربلا به سوى شام مى‏رویم و هر جا که این کاروان آسمانى فرود آمده و توقفى داشته را یک منزل نامیده‏ایم. این منازل مى‏تواند یک شهر یا روستا یا حتى یک مسجد یا کلیسا و کنیسه باشد. در برخى منازل نیز وارد شهر نشده‏اند و بیرون آن منزل کرده‏اند.
آشنایى اجمالى با تک‏تک این منازل و موقعیت جغرافیایى آنها و برخى از ویژگى‏هاى‏شان و آگاهى از اتفاقاتى که در طول این سفر نورانى به وقوع پیوسته، هم جالب توجه است و هم به درک بهتر مصائب اهل بیت (علیهم السلام)- که مصیبت اسارت اوج آن است- کمک مى‏کند. ما ضمن نام بردن از منازلِ این مسیر که تعدادشان به شصت مى‏رسد، به معرفى مختصر و بعضاً مفصل هر یک مى‏پردازیم.
از روى نقشه و مسیر حرکت این قافله پیداست که تمام سعى عمر سعد بر این بوده تا دورترین مسیر ممکن را براى حرکت برگزیند و از مسیر اصلى و کوتاه‏تر استفاده نکند، تا آن‏جا که در چند مورد، راه طولانى‏تر را پیموده‏اند و منطقه‏اى را دور زده و بازگشته‏اند تا هم اذیت و سختى بیشترى به اهل‏بیت (علیهم السلام) رسانده باشد و هم پیروزى ظاهرى‏اش را مردمان بیشترى دیده باشند.
مأمورین عمر سعد و ابن‏زیاد ناآشنا به راه نبودند تا کسى احتمال دهد آنان راه را گم کرده‏اند و چنین راه پر پیچ و تابى را پیموده‏اند. حتى اگر بر فرض راه را گُم کرده بودند، مى‏بایست به مانند عرف همه قافله‏ها پیکى را مى‏فرستادند تا از صحت و سقم راه خبر بیاورد، نه این‏که همه با هم مسیرى را بپیمایند، به این امید که راه درست را مى‏روند، اما پس از مسافتى طولانى بفهمند که اشتباه کرده‏اند و بازگردند و این رفت‏وبرگشت را از مبدأ تا مقصد چند بار در جاهاى گوناگون تکرار کنند؛ تا جایى که مطابق نقشه‏هاى امروزى، از سرزمین چهار دولت «عراق، سوریه، لبنان و ترکیه» عبور کرده‏اند و این مسیر طولانى را هم مستقیم طى نکرده‏اند؛ بلکه با حرکتى مارپیچ، رنج این سفر اجبارى را بر اهل‏بیت رسول الله (ص) بیشتر نموده‏اند؛ به‏گونه‏اى که بارها به خاک ترکیه امروزین وارد و از آن خارج شدند.
عمر سعد با این کار، امید حمایت و تشویق از سوى مردم را داشت؛ اما برخلاف تصورش گاهى با بى‏اعتنایى برخى یا اعتراض و اظهار نارضایتى محبین اهل بیت (علیهم السلام) در بعضى منازل مواجه شد، تا جایى که جرأت نکرد نزدیک‏تر شود و بیرون شهر یا منطقه مورد نظر اردو زده و صبح زود به حرکت ادامه مى‏داد. البته بودند شهرها و روستاهایى که آزین بستند و به جشن و پایکوبى پرداختند و حرمت حرم اهل‏بیت (علیهم السلام) را شکستند و دل یتیمان حسین (ع) را به درد آوردند. این‏جاست که سره از ناسره شناخته مى‏شود.
در این مقاله، منازل شماره‏گذارى شده و در هر شماره، بعد از نام منزل مورد نظر، نام استان و کشور بنابر تقسیم‏بندى‏هاى جدید مرزى بیان شده تا خوانندگان گرامى تصویر بهترى از مسیر حرکت کاروان به دست آورند.
منازل‏

نُخَیله- استان کربلا- عراق‏

اولین منزل اسراى کربلا، نُخیله بود؛ منطقه‏اى که امیرمؤمنان على (ع) بارها در آن‏جا بودند؛ از جمله هنگام حرکت به سوى صفین و نهروان که در آن فرود آمده و نماز گزاردند.[2]

حَنّانه- استان نجف- کشور عراق‏

پس از حرکت از نُخیله، کاروان به اجبار عمر سعد در یک منزلى کوفه اردو زد و ورود
به کوفه را به صبح روز بعد موکول کرد. این تلاش بى‏ثمر در جهت قدرتمند نشان دادن خویش و صد البته بررسى اوضاع و شرایط بود. بنابر برخى روایات تاریخى، این منزل حنانه بوده است. «حنّانه» مؤنث «حنّان» است و «حنّان» اسم مبالغه بوده و به کسى گفته مى‏شود که رقّت قلب زیادى دارد و بسیار ناله مى‏کند.[3]
نقل شده که وقتى پیکر مطهر امیرمؤمنان على (ع) را براى تدفین به پشت کوفه مى‏بردند، وقتى به این محل رسیدند، از خانه‏ها صداى ناله برخاست و دیوارها اندکى خم شد. به همین مناسبت مسجدى در این مکان ساخته شد که «حنّانه» نام گرفت‏[4] و شرافتش پیوسته افزون گشت. دو دهه پس از انتقال اسرا به کوفه و پیش از ورود به شهر، سر مطهر امام حسین (ع) را روى سنگى در این مسجد قرار دادند که بعد از گذشت پاسى از شب، صداى ناله از در و دیوار مسجد شنیده مى‏شد. امروزه‏آن سنگ را در وسط مسجد و درون اتاقى کوچک قرار داده‏اند که به مقام «رأس الحسین» مشهور است. این مقام در شمال شهر نجف واقع شده است.
مازندرانى مى‏نویسد:
«علت نام‏گذارى به «حنّانه» این است که بعد از قرار دادن سر مطهر امام حسین (ع) در این مکان، از آن رأس شریف، شب تا صبح ناله و حَنین به گوش مى‏رسید».[5]
حنّانه و حومه آن در منطقه‏اى بیابانى به نام «ثویه» واقع شده است و «ثویه» در یک منزلى کوفه قرار دارد.[6] ثویه مؤنث «ثوى» به معناى اقامت کردن و مستقر شدن است. ازاین‏رو به اقامتگاه «مثوى» مى‏گویند.[7]
ثویه زندان پادشاهان حیره، از جمله نعمان بن منذر بوده که معترضین و مخالفینش را در آن حبس مى‏کرده است.[8] در ثویه بیش از شش‏هزار تن از مسلمانان به خاک سپرده شده‏اند که نام و نشانى از ایشان در دست نیست، مگر انگشت‏شمارى که از بزرگان بوده‏اند؛ مانند کمیل بن زیاد نخعى یار و یاور امیرمؤمنان (ع). استاد حسن حکیم مى‏نویسد:
برخى مورخان ثویه و غرى را یکى دانسته‏اند، ولى این‏طور نیست. ثویه در شرق غرى واقع شده است. «جَبّانه» در لغت به معناى بیابان است و در نگارش بدون نقطه، مثل «حنّانه» نوشته مى‏شود. خلط میان «جَبّانه» و «حنّانه» و محدوده‏هاى جغرافیایى‏شان ممکن است ناشى از تشابه این دو کلمه باشد.[9]
صاحب جواهر به نقل از شهید اول مى‏گوید:
امروزه «ثویه» در سمت چپ کسى است که از کوفه به سمت نجف اشرف مى‏رود. هر گاه به «ثویه» رسیدى، دو رکعت نماز بخوان؛ چراکه در این ناحیه چند تن از اصحاب خاص امیر مؤمنان على (ع) آرمیده‏اند. حتى دعایى که خواندش هنگام دیدن گنبد مطهر حرم علوى وارد شده را نیز بخوان و بگو:
الْحَمْدُ للَّهِ عَلى مَا اخْتَصَّنى بِهِ مِنْ طیبِ الْمَوْلِدِ، وَاسْتَخْلَصَنى اکراماً بِهِ مِنْ مُوالاةِ الْأَبْرارِ، السَّفَرَةِ الْأَطْهارِ وَالْخِیرَةِ الْأَعْلامِ، اللّهُمَّ فَتَقَبَّلْ سَعْیى الَیک، وَتَضَرُّعى بَین یدَیک، وَاغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى لا تَخْفى عَلَیک، انَّک انْتَ اللهُ الْمَلِک الْغَفّارُ[10]؛
سپاس خداى را سزاست بر آنچه مرا بدان از پاکى ولادت برگزید و مرا به گرامى داشتن از دوستى نیکان و سفیران پاک و برگزیدگان که نشانه‏اند، خالص گردانید. خدایا! پس سعى مرا به درگاهت بپذیر و زارى مرا در برابرت و گناهانى را که بر تو پوشیده نیست بیامرز؛ زیرا که تویى خداوند و پادشاه بر آمرزش.
و وقتى به «حنّانه» رسیدى، دو رکعت نماز نیز در آن‏جا به جاى آور؛ چراکه محمد بن ابى‏عمیر از مفضّل بن عمر نقل مى‏کند که امام صادق (ع) به هنگام طى مسیر به سوى منطقه غرى براى زیارت مرقد أمیرمؤمنان (ع) در مسجد حنّانه دو رکعت نماز خواندند. به ایشان عرض شد: این نماز برا ی چیست؟ امام فرمودند: این‏جا محل قرار گرفتن سر جدم حسین (ع) است. زمانى که کاروان اسرا به این‏جا رسید، سر مطهر را این‏جا گذاشتند و سپس از این‏جا آن را به نزد عبیدالله بن زیاد بردند.[11] امام در ادامه فرمودند این دعا را بخوان:
اللّهُمّ إِنّکَ تَرَى مَکَانِی وَ تَسْمَعُ کَلامِی وَ لا یَخْفَى عَلَیْکَ شَیْ‏ءٌ مِنْ أَمْرِی وَ کَیْفَ یَخْفَى عَلَیْکَ مَا أَنْتَ مُکَوّنُهُ وَ بَارِئُهُ وَ قَدْ جِئْتُکَ مُسْتَشْفِعا بِنَبِیّکَ نَبِیّ الرّحْمَةِ وَ مُتَوَسّلا بِوَصِیّ رَسُولِکَ فَأَسْأَلُکَ بِهِمَا ثَبَاتَ الْقَدَمِ وَ الْهُدَى وَ الْمَغْفِرَةَ فِی الدّنْیَا وَ الْآخِرَةِ؛[12]
خدایا به درستى که تو جاى مرا مى‏بینى و سخن مرا مى‏شنوى و بر تو چیزى از کار من پوشیده نیست و چگونه بر تو مخفى باشد آنچه تو آفریننده و هستى‏بخش آنى و به تحقیق من به سوى تو آمدم در حالى که پیامبر تو که پیامبر رحمت است را به شفاعت مى‏گیرم و به وصى فرستاده تو توسل مى‏جویم؛ پس از تو به واسطه مقام آن دو (بزرگوار) ثبات قدم و هدایت و آمرزش در دنیا و آخرت را درخواست مى‏کنم.[13]
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج‏20-19، ص: 334

کوفه- استان نجف- کشور عراق‏

«کوفه» در لغت به معناى شن قرمز است‏[14] و نام قدیم این شهر «کوفاه» یا «کوفان» بوده است. کوفان نیز معانى مختلفى دارد؛ مثل شن‏هاى دایره شکل.[15] طبرى مى‏نویسد:
به کوفه، کوفه مى‏گویند، چون نقشه ابتدایى آن مدوّر بوده است. شهر کوفه از شهرهاى قدیمى اسلامى است که پیش از اسلام به «سورستان» معروف بوده و پس از سکونت عرب‏ها آن را کوفه نام نهادند.[16]
از جمله آثار تاریخى شهر کوفه عبارتند از:

مسجد کوفه: خانه حضرت نوح (ع) و مسجد هفتاد پیامبر بوده است؛
مسجد سهله: مقام صاحب‏الزمان (عج) و ... در این‏جا واقع شده است؛
خانه امیرمؤمنان (ع): روى زمین مرتفعى است و چسبیده به دیوار دارالاماره مى‏باشد. کوفه مرکز خلافت أمیرمؤمنان و امام مجتبى (علیهما السلام) نیز بوده است؛
مسجد زید بن صرحان و برادرش صعصعه بن صوحان که در سمت جنوبى مسجد سهله قرار گرفته است؛
مراقد مسلم بن عقیل و هانى بن عروه و مختار ابوعبیده ثقفى و میثم تمار.

کوفه را «کوفة الجند» به معناى کانون رزمندگان نیز گفته‏اند.[17] این شهر نزدیک به چهل‏هزار سرباز نظامى را در خود جاى مى‏داده است.[18] در فضیلت شهر کوفه همین بس که أمیرمؤمنان (ع) فرمود: «کوفه حرم من است.»[19] و امام صادق (ع) فرمود: «یک درهم صدقه در کوفه، برابرى مى‏کند با صد درهم در نقاط دیگر و یک رکعت نماز در آن، معادل صد رکعت نماز است».[20]
در عین حال در کوفه مساجدى وجود دارد که به «مساجد ملعونه» معروفند و باید از آنها و سازندگانش بیزارى جست؛ مثل «ثقیف» که «مغیرة بن شعبه ثقفى» ساخت و مسجد «اشعث» که «اشعث بن قیس کِنْدى» آن را به نشانه دشمنى با أمیرمؤمنان (ع) ساخت و مسجد «شبث بن ربعى» که آن را به نشانه خرسندى از کشته شدن امام حسین (ع) بنا کرد.[21]

روستاى شاهى- استان نجف- کشور عراق‏

روستایى که امروزه به آن «شوشى» گفته مى‏شود و در فاصله 23 کیلومترى کوفه قرار دارد. مرقد قاسم بن عباس بن موسى بن جعفر (ع) در این روستا واقع شده است.[22] شاهى یک فرسخ تا روستاى ذى الکفل فاصله دارد.[23]

قناطر بنى‏دارا- استان بابل- کشور عراق‏

فاصله قناطر تا روستاى شاهى حدود شانزده کیلومتر است.[24]

یعقوبیه- استان بابل- کشور عراق‏

یعقوبیه منطقه‏اى در جنوب شهر حلّه است.[25]

سوق اسد- استان بابل- کشور عراق‏

این روستا منسوب به أسد بن عبدالله قسى، برادر خالد بن عبدالله، امیر کوفه و بصره است.[26]

ذِمارِ- استان بابل- کشور عراق‏[27]

ذمار در لغت به معناى حمایت و پشتیبانى نمودن است.

قصر «ابن هبیره»- استان بابل- کشور عراق‏

این شهر در 62 کیلومترى جنوب بغداد و منسوب به سازنده آن یزید بن عمر بن هبیره است. او ابتدا مى‏خواست در کوفه ساکن شود، اما به دلیلى منصرف شد و خود در فاصله‏اى دور از کوفه و در کنار فرات قصرى ساخت که مبدأ پیدایش شهرى وسیع شد،[28] تا جایى که بین بغداد و کوفه شهرى بزرگ‏تر از شهر قصر ابن هبیره وجود ندارد.[29]

روستاى بزیقیا- استان بابل- کشور عراق‏[30]

روستایى نزدیک حلّه است. «بزیقیا» کلمه‏اى آرامى به معناى گسترده و باز است.[31]

نهر کوثى- استان بغداد- کشور عراق‏

نهر کوثى یکى از شهرهاى تاریخى است که امروزه حومه آن به نام «تلّ ابراهیم» شناخته مى‏شود و در پنجاه کیلومترى شمال شرق حلّه و 82 کیلومترى جنوب شهر بغداد واقع شده است.
نام کوثى گذشته‏اى بسیار دور دارد و حتى دو بار در تورات نامش آمده است. شهر کوشى در قدیم مرکزى براى عبادت الهه‏اى به نام «نرجال» بوده که به اعتقاد ایشان خداى جهان سُفْلى بوده است! کوثى با قدمتى پنج‏هزار ساله از بارزترین شهرهاى بابل شمالى به حساب مى‏آید.[32]

نهر ملک- استان بغداد- کشور عراق‏

سومین شعبه مهم از فرات که نام قدیمى و اصلى‏اش «نهر ملخا» بوده است. این منطقه داراى سیصدوشصت روستاست و بناى اولیه آن به نقلى به دست حضرت سلیمان (ع) پى‏ریزى شده است.[33]

شهر صرصر- استان بغداد- کشور عراق‏

شهرى بسیار آباد بوده و پل معروفى داشته که مسافران کوفه براى گذشتن از این شهر از آن عبور مى‏کردند. حتى گاهى از شهر صرصر به «جِسْر صرصر» نیز یاد مى‏شود. صرصر در دو فرسخى «کَرْخ»، شهر شیعه‏نشین بغداد واقع شده است.[34] «جسر صرصر» امروزه دقیقاً در ابتداى مسیر در غرب بغداد و در مرز شهر کاظمین قرار گرفته است.[35]

تلّ کوش- استان بغداد- کشور عراق‏

تلّ کوش روستایى کوچک و مستطیل شکل در چهار فرسخى بغداد است که در اصل «تلّ کوشک» نام داشته است.[36]

نهر حسینى- استان بغداد- کشور عراق‏

این نهر شعبه‏اى از فرات است که به دلیل گذشتن از کربلا به «نهر حسینى» معروف شده است.[37]

روستاى حمارات- استان صلاح الدین- کشور عراق‏

حمارات یکى از روستاهاى تابعه دُجیل و داراى منطقه‏اى وسیع بوده و در حاشیه نهر دجله قرار دارد. مسافت بین حمارات و نهر حسینى حدود چهار فرسخ است.[38]

فَرحاتیه- استان صلاح الدین- کشور عراق‏

میان فرحاتیه و حمارات حدود ده کیلومتر فاصله است.[39]

مَحادر- استان صلاح الدین- کشور عراق‏

به مناسبت انحدار و پایین بودن زمین، به آن «محادر» مى‏گویند. روستایى که مسافت میان آن و فرحاتیه حدود ده کیلومتر است.[40]

مُهَیجر- استان صلاح الدین- کشور عراق‏

مُهَیجر تلّ کوچکى نزدیک دجله است و امروزه نیز بقایاى قصر عباسى در آن یافت مى‏شود.[41]

تکریت- استان صلاح الدین- کشور عراق‏

تکریت شهرى در 165 کیلومترى بغداد است. قلعه‏اى محکم در قسمت بالاى شهر تکریت و مسلط بر ناحیه غربى دجله واقع شده است. اولین کسى که قلعه را ساخت «سابور بن اردشیر بن بابک» بود که آن را براى جلوگیرى از آسیب در مقابل شورش احتمالى مردم ساخت. گفته مى‏شود که این شهر نامش را از «تکریت» دختر وائل و خواهر بکر بن وائل گرفته است. برخى نیز مى‏گویند که مرزبانى در این قلعه بوده که پس از خواستگارى از یک دختر مسیحى بادیه‏نشین به نام تکریت، شرط او را پذیرفته و به دین مسیحیت گرویده است و نام این منطقه از نام آن دختر گرفته شده است.[42] مهدى حائرى مازندرانى مى‏نویسد:
زمانى که قافله اسراى اهل‏بیت (علیهم السلام) نزدیک تکریت رسید، سربازان عمر سعد به والى تکریت نوشتند که به پشتیبانى ما بیایید و براى‏مان غذا بیاورید که سر حسین (ع) با ماست. والى تکریت بعد از خواندن نامه دستور داد تا در شیپورها بدمند و پرچم‏هاى رنگارنگ را برافراشتند و شهر را آذین بستند و مردم را از هر سو فراخواندند. عده‏اى همراه والى از شهر خارج شدند و به استقبال عمر سعد و سربازانش رفتند. هر که از ایشان مى‏پرسید چه شده و این سر کیست، به آنان پاسخ مى‏دادند: این سر یک خارجى است که در خاک عراق و در سرزمینى که به آن کربلا مى‏گویند، سر به شورش برداشته و بر یزید خروج کرده بود؛ در نتیجه ابن‏زیاد او را کشته و سرش به شام فرستاده شده است.[43]
در این بین یک مسیحى فریاد کشید: اى مردم! من در کوفه بودم که این سر وارد شد، این سر، سرِ یک خارجى نیست؛ بلکه سر حسین بن على بن ابى‏طالب (ع) است و مادرش فاطمه زهرا (علیها السلام) و جدش محمد مصطفى (ص) است. مسیحیان چون این خبر را شنیدند، ناقوس کلیسا را از حرکت انداختند و راهب‏ها را جمع کرده و کلیسا را به احترام ورود رأس شریف بستند و به سربازان عمر سعد چنین خطاب کردند: اى ظالمین! ما از آنچه شما انجام مى‏دهید، بیزاریم. شما پسر دختر پیامبرتان را مى‏کشید و اهل‏بیت و خانواده‏اش را به اسیرى مى‏برید؟![44]
پس همه مسیحیان دست به آسمان گرفته و گفتند: اى خداى ما و اى سرور ما! ما از کسانى که پسر دختر پیامبرشان را مى‏کشند، برى هستیم. وقتى این خبر به گوش عمر سعد و دیگران رسید، وارد تکریت نشدند و راه خود را کج کرده و از راه دیگرى به مسیر خود ادامه دادند.[45]

وادى نخله- استان صلاح الدین- کشور عراق‏

فاصله تکریت تا این منطقه شش فرسخ است.[46]

روستاى بارمّا- استان صلاح الدین- کشور عراق‏

نام دیگر این منطقه «جبل حمرین» است. برخى مى‏گویند: اصل آن «بِرِمّا» بوده است.[47]

روستاى بلالیج- استان نینوا- کشور عراق‏

نام اصلى این روستا «بلالیق» بوده است.[48]

کُحَیل- استان نینوا- کشور عراق‏

کُحَیل روستایى در جنوب موصل و در ساحل غربى دجله است. امروزه اثرى از این شهر نیست.[49]

جُهَینه- استان نینوا- کشور عراق‏

جهینه، روستایى بزرگ از نواحى موصل است. جهینه اولین منزل براى کسى است که از بغداد به موصل مى‏رود.[50]

شهر موصل- کشور عراق‏

کمتر کسى است که نام موصل را تاکنون نشنیده باشد. موصل به معناى وصل کننده است؛ چون در حقیقت «باب العراق» و «مفتاح الخراسان» (ایران) نامیده شده و از این شهر به سوى ایران و آذربایجان مى‏روند.[51] برخى نیز مى‏گویند: پادشاهى به نام «موصل» این شهر را تأسیس کرده است. موصل، شهرى در شمال عراق و در ضلع غربى دجله با قدمتى تاریخى است. موصل تحت تصرف بنى‏حَمْدان بوده و آنان سپس به حلب منتقل شدند و دولت حَمْدانیه را تأسیس کردند.[52]
زمانى که قافله اسرا نزدیک موصل شد، عمر سعد (یا شمر) نامه‏اى به والى موصل نوشت که به استقبال ما بیایید و براى ما و مرکب‏هاى‏مان غذا و علوفه آماده کنید. زمانى که نامه به والى موصل رسید، او همه بزرگان شهر را جمع کرد و نامه را به آنان نشان داد و به مشورت گذاشت. آنان گفتند: حاشا این‏که خیال کنند به ایشان اجازه دهیم سر حسین (ع) را براى‏مان بیاورند. والى در نامه‏اى به شمر نوشت: اهل این شهر از دوستان على بن ابى‏طالب (ع) هستند و اگر وارد شهر شوید، مى‏ترسم فتنه‏اى علیه شما شعله‏ور شود. پس بهتر است که در بیرون شهر منزل کنید و وارد شهر نشوید. ما براى‏تان آب و غذا مى‏فرستیم. شمر نیز پذیرفت.
سربازان عمر سعد نزدیک کوهى در یک فرسخى موصل از اسب‏ها پایین آمدند و زنان و کودکان را نیز از مرکب‏ها پیاده کردند. سر مقدس حسین (ع) را از نیزه پایین آورده و روى صخره‏اى نزدیکشان گذاشتند که یک قطره از خون رأس شریف بر آن سنگ چکید و شروع به جوشیدن نمود. این اتفاق هر سال در روز عاشورا تکرار مى‏شد و مردم نیز به دور آن سنگ گرد آمده و مراسم عزاى سیدالشهدا (ع) را برگزار مى‏کردند، تا این‏که در روزگار حکومت عبدالملک مروان، او دستور داد تا سنگ را به جاى نامعلومى منتقل کردند. در روایت تاریخى دیگرى آمده است:
والى موصل دستور داد تا شهر را زینت کنند و خود به همراه چند همراه تا ده کیلومترى به استقبال عمر سعد رفت. اما وقتى مردم فهمیدند که سر حسین بن على (ع) در میان کاروان است، در گروهى چهل‏هزار نفرى به اتفاق چهارهزار سواره‏نظام دور هم گرد آمدند و هم‏پیمان شدند تا سربازان عمر سعد را بکشند و سر حسین (ع) را از ایشان پس بگیرند و با
احترام در منطقه خود به خاک بسپارند و بدین‏وسیله به افتخارى ابدى نایل آیند؛ اما چون شمر این خبر را شنید، داخل شهر نشد.[53]

تلّ اعفر- استان نینوا- کشور عراق‏

«تلّ اعفر» در اصل نام قلعه‏اى میان موصل و سنجار بوده و بعدها به شهرى مبدل گشته است. در «معجم البلدان» آمده است: «تل اعفر به «اعفر» نامیده شد، چون خاکى قرمز رنگ دارد. شهریست بسیار پرآب، در دامنه کوهى محکم و منحصر به فرد و داراى خرماى فراوان».[54]
در کتاب «موجز تاریخ شهرهاى عراق» نوشته عبدالرزاق حسینى آمده است: «امروزه تمام سکنه «تلّ اعفر» تُرک و از بقایاى مغول هستند که در اواخر قرن هشتم به موصل آمدند».

شهر سنجار- استان نینوا- کشور عراق‏

سه شهر «سنجار» و «آمِد» و «هیت» به نام بانى آنها نام‏گذارى شده که سه برادر بودند از پسران «بلندى بن مالک بن ذعر» که ذعر همان ابومالک است که نقل است یوسف را از چاه نجات داد. این شهر در ناحیه جنوبى کوه سنجار واقع شده است.[55] در کتاب «اشارات الى معرفة الزیارات» نوشته هروى (م 611 ق آمده است: «در این شهر مشهد على بن ابى‏طالب (ع) در دامنه کوهى به نام جبل سنجار قرار گرفته است».[56]
مى‏توان گفت که علت نام‏گذارى به مشهد على بن ابى‏طالب (ع) وجود تعدادى از مراقد یا مقام‏هاى منسوب به ایشان و اهل‏بیت گرامى رسول خدا (ص) است مثل مرقدى که منسوب به حضرت زینب کبرى (علیها السلام) دختر امیر مؤمنان (ع) است. این مزار در اتاقى کوچک بر روى یک بلندى وسط شهر و در میان ضریحى قرار گرفته است. این قبر از سنگ و گچ ساخته شده و از الواح نوشته بر روى رواق مشخص مى‏شود که بناى آن توسط «بدرالدین لؤلؤ» پادشاه سنجار که به شیعه تمایل داشته ساخته شده است، تا جایى که دولتش به دولت آل محمد شهره گشت.[57]
این شهر اغلب زیر سلطه دولت‏هاى منسوب به شیعه مثل فاطمى‏ها و بویه‏اى‏ها و حَمْدانیان بوده است. تاتار در سال 660 قمرى این مرقد را تخریب کرد و سپس توسط قوام‏الدین محمد یزدى تجدید بنا شد. ابن شدّاد (م 684 ق) همان گفته هروى را مى‏گوید که در سنجار مزارى چسبیده به دیوار شهر به مشهد على (ع) شناخته مى‏شود.[58] امروز غالب سکنه سنجار یزیدى هستند. البته کرد شیعه و عرب سنى و مسیحى هم در آن دیده مى‏شود.

شهر لین- مرز عراق و ترکیه‏

بزرگ‏ترین شهر در میان موصل و نصیبین است.[59]

شهر نصیبین- استان ماردین- کشور ترکیه‏

شهرى که قدمتش به دوهزار سال پیش از میلاد بازمى‏گردد و نام قدیم آن «مکدونیوس» است. امروزه موزه‏اى در این شهر از آثار تاریخى آن تأسیس شده است. نصیبین شهر آبادى است و این آبادانى به سبب عبور قافله‏هایى است که از موصل به سوى شام مى‏روند. در روستاهایش چهل‏هزار بوستان واقع شده است. بین نصیبین و سنجار 9 فرسخ فاصله است. این شهر از آب فراوانى بهره مى‏برد و رودخانه‏اى از میان آن مى‏گذرد. نصیبین خاکى سفید رنگ دارد و در شمال شهر کوه جودی‏[60] است که کشتى نوح روى آن بعد از طوفان استقرار یافت.[61] لبیب بیضون مى‏نویسد:
منصور بن الیاس، والى نصیبین با شنیدن نزدیک شدن کاروان حسینى دستور داد تا شهر را آراستند و بیش از هزار قطعه آیینه و شعمدان به کار گرفته شد. زمانى که کاروان وارد شهر شد، شخصى که رأس شریف امام حسین (ع) با او بود، مى‏خواست وارد شهر شود، اما اسبش از او اطاعت نکرد. پس اسبش را عوض کرد، اما آن نیز وارد شهر نشد. اسب دیگرى سوار شد، اما آن نیز حرکت نکرد ... ناگهان سر مقدس روى زمین افتاد. شخص به نام ابراهیم موصلى آن را گرفت و به آن نگریست و فهمید رأس شریف حسین بن على (ع) است؛ پس رو به سربازان عمر سعد کرد و ایشان را ملامت نمود. اما شامیان او را گرفتند و کشتند و سر مطهر را به بیرون شهر بردند. شاید محل افتادن سر مقدس حسین (ع) مزارى شده باشد.[62]
در شهر نصیبین زیارتگاهى به نام «مشهد نقطه» وجود دارد که گفته مى‏شود این مزار مکان افتادن قطره‏اى از آن سر مقدس است. در بازار این شهر نیز «مشهد رأس» وجود دارد؛ جایى که رأس شریف را آن هنگام که کاروانیان به طرف شام به راه افتادند، به دروازه شهر آویزان نمودند.[63]

شهر دارا- کشور سوریه‏

این شهر داراى باغات فراوان و آب سرشارى است. اسکندر مقدونى شخصى به نام «دارا»
را که بر این منطقه مسلط بود را از میان برداشت و با دخترش ازدواج کرد و در این سرزمین شهرى بنا کرد و نام آن را دارا نامید.[64]

قلعه کَفَرتوثا- شهر رأس العین- کشور سوریه‏

بین کَفَرتوثا و دارا پنج فرسخ فاصله است. جمعى از اهل علم و فضیلت به این منطقه منسوبند.[65]

منطقه عین الورد- کشور سوریه‏

یاقوت حموى مى‏نویسد: «عین الورد شهریست بسیار مشهور که مرکز شهر رأس العین است. امروزه منطقه عین الورد به نام رأس العین شناخته مى‏شود. نام دیگر عین الورد، «جزیره» است».[66]

شهر حرّان- استان اورفه- کشور ترکیه‏

نام قدیمى آن «بهاران» بوده است. بهاران برادر ابراهیم خلیل (ع) است و او بود که اولین بار این شهر را ساخت. «حرّان» معرب بهاران است. با ورود به حرّان این قافله براى دومین بار وارد خاک ترکیه شد. مى‏گویند: این اولین شهرى بود که بعد از طوفان نوح ساخته شده است. صابئى‏ها در این شهر زندگى مى‏کردند و به آنها «حرّانیون» مى‏گفتند.[67] کامل غرى در کتاب «نهر الذهب فى تاریخ حلب» مى‏گوید: «حرّان اقلیم چهارم در عراق است».[68] مسعودى مى‏گوید: «دیدم بر درب خانه صابئى‏ها در شهر حرّان چیزى نوشته که معنایش این است: «مَنْ عَرَفَ ذاته تَألَّه»؛ کسى که خودش را بشناسد، خداشناس مى‏شود. آنان منسوب به صابئى بن ادریس هستند. امروزه حرّان روستایى کوچک است که غالب سکنه آن مسلمان و عرب هستند و یک صابئى هم در میانشان نیست.

شهر رُها- استان اورفه- کشور ترکیه‏

کاروان اسرا براى سومین بار در این نقطه به خاک ترکیه وارد شدند. «رُها» شهرى بین موصل و شام است. نام این شهر از نام مؤسس آن گرفته شده؛ «رُها بن بُلندى بن مالک بن ذعر» یا «رها بن روم» نوه سام بن نوح (ع).[69]

شهر رَقّه- کشور سوریه‏

«رقّه» در لغت هر زمینى است که آب بر روى آن گسترده مى‏شود. گفته شده است که رقّه زمینى نرم و خاکى است بدون ریگ. رقّه امروزه شهرى است مشهور در ضلع چپ نهر فرات و به آن «رقّة البیضاء» گفته مى‏شود؛ چون خاکى سفیدرنگ دارد و در ضلع غربى فرات شهرى دیگر است که «رقّه واسط» نامیده مى‏شود و در آن، دو قصر از هشام بن عبدالملک وجود دارد.[70] هروى مى‏نویسد: «در رقّه مشهد على بن ابى‏طالب (ع) است.»[71] منظور او مزارى منسوب به فرزندان حضرت است. لبیب بیضون مى‏گوید: «قطعاً کاروان حسینى از منطقه رقّه عبور کرده است.» در جنوب رقّه کوه و منطقه صفین واقع شده که محل درگیرى معروف صفین در سال 37 قمرى بود.[72]
از مهم‏ترین آثار تاریخى این شهر «قصر عذارى» و «جامع کبیر» است که در قرن هشتم میلادى ساخته شده است. منطقه قدیمى رقّه، مراقد بزرگانى مانند عمار یاسر و اویس قرنى را در خود جاى داده است. این شهر در سال 244 پیش از میلاد ساخته شده است. هارون الرشید رقّه را دوازده سال پایتخت حکومت خویش قرار داد.

شهر دوسِر- کشور سوریه‏

دوسِر در حقیقت نام منطقه‏اى است که قلعه دوسِر در آن ساخته شده است. «دوسِر» در لغت به معناى شتر نر قوى است. روستایى نزدیک صفین در حاشیه فرات است.[73]

شهر بالِس- کشور سوریه‏

بالِس شهرى است که مطابق نقشه‏هاى جغرافیایى امروز نزدیک حلب مى‏باشد. نام «بالِس» به مناسبت نام «بالِسْ بن روم» نوه سام بن نوح (ع) بر این شهر نهاده شده است. رود فرات به مرور زمان از این شهر فاصله گرفت تا این‏که در روزگار ما فاصله‏شان به هفت کیلومتر رسیده است.[74] بالِس داراى مشهد امام على بن ابى‏طالب (ع) و مشهد حجر است که گفته مى‏شود سر امام حسین (ع) هنگام عبور کاروان اسرا در آن‏جا گذاشته شده است.[75]

شهر حلب- استان حلب- کشور سوریه‏

حلب بزرگ‏ترین شهر سوریه است. در دوره عثمانى و یکى از سه شهر مهم حکومت آن شمرده مى‏شد و پس از انقراض عثمانى اهمیت دوچندان یافت؛ چون شاهراه اقتصادى‏
بود. آب‏وهواى بسیار مطلوب و بارندگى نسبتاً خوبى دارد به همین دلیل اهل این شهر مشکل آب ندارند و چاه خانه‏ها همیشه پر است. زجّاج گفته است: حلب، حلب نامیده شد، چون ابراهیم (ع) گوسفندانش را مى‏دوشید و روزهاى جمعه آن را صدقه مى‏داد. فقرا فریاد مى‏کشیدند حلیب حلیب و این منطقه به نام حلب معروف شد. گفته مى‏شود: قلعه حلب در این منطقه مقام ابراهیم (ع) بوده است.
حلب شهرى دیوار کشیده شده با سنگ سفید است که شش دروازه دارد و در کنار دیوار شهر نیز یک مسجد و دو کنیسه قرار گرفته که یکى از این دو کنیسه مَدْبح حضرت اسماعیل (ع) است. در شهر حلب یک مسجد و شش بازارچه و یک بیمارستان ساخته شده است. «ابن‏بطلان متطبّب» در نامه‏اى به هلال بن محسن بن ابراهیم صابى در سال 440 ق مى‏نویسد: «فقها در این شهر بر مذهب امامیه فتوا مى‏دهند.» زمانى که کاروان حسینى به حلب رسید، محل گذاشتن سرها روى تپّه‏اى در غرب حلب بود که به آن کوه جوشن مى‏گویند. علت این نام‏گذارى بنابر قولى نسبت به شمر بن ذى‏الجوشن است. اما خود اسرا در فاصله حدود دویست مترى پایین سرهاى شهدا از مرکب‏ها فرود آمده و منزل کردند. در اینجا پیش از حرکت قافله در دامنه کوه جوشن دو اثر مهم باقى ماند که یکى «مشهد نقطه خون» است که از رأس شریف حسین (ع) بر روى سنگى که بر روى آن قرار داشت چکیده و دوم «مشهد سقط» است که قبر شریف فرزند سقط شده امام حسین «مُحَسَّن» است که یکى از همسران امام در اثناى بیتوته کاروان سقط نموده و مشهد سقط نیز در آن‏جا ساخته شد. این دو مقام در دوره سیف‏الدوله حَمْدانى در سال 351 ق بنا نهاده ساخته شد.[76] فاصله مشهد نقطه و مشهد مُحَسَّن حدود 200 متر است. فاصله این دو مقام تا جامع اموى در حلب چهار کیلومتر است. بنابر نقل منابع تاریخى خون از سر شریف حضرت در چند نقطه دیگر از این ناحیه نیز بر زمین ریخته است. در کتاب «تاریخ مشهد امام حسین (ع) در حلب» نوشته علامه سید حسین یوسف مکى آمده است:
یحیى بن ابى‏طى در تاریخش مى‏نویسد: مشهد سقط مُحَسَّن داراى درب کوچکى است و روى قبر سنگ سیاهى است که روى آن به حفظ کوفى نوشته شده: ساخت این مکان مبارک را براى رضایت خدا و تقرب به او به نام نامى مُحَسَّن بن حسین بن على بن ابى‏طالب (ع) توسط امیر سیف‏الدوله ابوالحسن على‏
بن عبدالله بن حمدان انجام شد و تاریخ ساختش را 351 ق ذکر مى‏کند و در حقیقت سیف‏الدوله حمدانى اولین تعمیرکننده این مزار است. کامل غزى در کتاب «نهر الذهب» مى‏نویسد: نام‏هاى دیگر مشهد مُحَسَّن، مشهد دکّه و مشهد طرح است. نام مشهد دکّه به این دلیل است که سیف‏الدوله حمدانى تا پیش از آن بر کوه مشرف بر مشهد سقط، دکّه و اتاقکى داشت که در آن مى‏نشست و مسابقات را مشاهده مى‏کرد؛ اما پس از جریان آمدن اسرا و دیدن آن وضعیت، دیگر او در آن دکه ننشست و مسابقه‏اى نیز برگزار نشد.[77]

شهر قِنَّسرین- استان حلب- کشور سوریه‏

شهرى در چهل کیلومترى مرکز حلب که نام آن از سریانى آمده: «تُنْ نسرین» یعنى «شاد زندگى کن» و اموى‏ها و عباسى‏ها آن را به عنوان مرکزى براى سپاهیان خود در مرز شمالى با شام به کار گرفتند و شهرهاى مرتبط با آن را «جند قنسرین» نامیدند.[78] در «معجم البلدان» آمده است:
قِنسرین تا سال 351 ق آباد بود، تا زمانى که رم بر حلب سیطره پیدا کرد و اهالى قنسرین فرار کردند و در سال 355 ق پیش از وفات سیف‏الدوله حمدانى در طول چند ماه تخریب شد و اسم قنسرین به فراموشى گرایید. امروزه یکى از دروازه‏هاى حلب که تا سال‏ها پیش قاصدها و نامه‏برها از آن رفت‏وآمد داشتند به باب قنسرین نامیده شده است.[79]
در قنسرین کوهى است که برخى مى‏گویند قبر صالح نبى (ع) آن‏جاست. در این مقام آثار و جاى پاى ناقه صالح هم وجود دارد. قنسرین از نظر تاریخى به دلیل وجود کنسیه «ارتدوکس» اهمیت داشت. لبیب بیضون از قول ابى‏مخنف مى‏نویسد:
قافله اسراى کربلا وارد قنسرین شد. شهرى آباد با جمعیتى بسیار. وقتى خبر ورود کاروان به مردم رسید و فهمیدند اینان اهل بیت رسول خدا (ع) هستند، درهاى خانه‏هاى خود را بستند و سربازان عمر سعد و خود او را نفرین کرده و به سوى‏شان سنگ پرتاب مى‏کردند و بدین‏وسیله سربازان از شهر بیرون رفتند.[80]
در قنسرین بود که حادثه معروف کشیش مسیحى به وقوع پیوست. مى‏گویند او بود که رأس شریف امام حسین (ع) یک شب مهمانش شده است.[81]

شهر معرّة نعمان- استان ادلب- کشور سوریه‏

این شهر 85 کیلومتر با حلب فاصله دارد. آب و هوایى لطیف و معتدل و البته موقعیت جغرافیایى مهم دارد. این شهر از نظر تاریخى قدمتى کهن دارد. علت نام‏گذارى به «معرّه نعمان» این است که نعمان بن بشیر فرزندى داشت که در این شهر از دنیا رفت و او را همان‏جا به خاک سپرد. معرّه به معناى شدّت و سختى است.[82] بنا بر به نقلى مرقد یوشع بن نون نیز در حاشیه این شهر قرار گرفته است. از محصولات باغى معروف این شهر مى‏توان انجیر و زیتون و بادام را نام برد. لبیب بیضون مى‏نویسد: «وقتى کاروان حسین (ع) به شهر معرّه نعمان رسید اهل شهر به استقبال ایشان رفته و درب‏هاى خانه‏هایشان را براى ایشان باز کرده وآب و غذا به ایشان تقدیم کردند».[83]

شهر کَفَرطاب- استان ادلب- کشور سوریه‏

در کَفَرطاب آب آشامیدنى مستقیما از آب باران تأمین مى‏شود؛ زیرا سطح آب بسیار پایین است. حتى نقل است که با حفر 300 ذراع (صد متر) هم به آب نمى‏رسند. کَفَرطاب در صد کیلومترى حلب و هفتاد کیلومترى ادلب واقع است. نام امروزى آن «خان شیخون» مى‏باشد. در این شهر آثارى تاریخى با قدمت سه‏هزار ساله یافت شده است. لبیب بیضون از ابومخنف نقل مى‏کند که کاروان حسین (ع) زمانى به کَفَرطاب رسید که شهر کوچکى بود. مردم شهر درب‏هاى خانه‏ها را به روى آنان بستند. خولى گفت: مگر شما در اطاعت و بیعت خلیفه وقت که ما مأمورینش هستیم، نیستید؟! به ما آب بدهید! مردم گفتند: نه، به خدا قسم حتى یک قطره هم به شما نمى‏دهیم؛ چون شما حسین (ع) و اصحابش را از آب محروم کردید. سربازان چون این پاسخ را شنیدند، رفتند.[84]

شهر شیزر- استان حماة- کشور سوریه‏

نام اصلى آن «سیزار» بوده است. این شهر نیز در سال 17 قمرى به دست سپاه اسلام فتح شد. قلعه‏اى در این شهر وجود دارد که تاریخ ساختش به چهارهزار سال پیش از میلاد بازمى‏گردد.[85] لبیب بیضون مى‏نویسد:
وقتى قافله حسین (ع) به شیزر رسید، پیرمردى آمد و گفت: اى مردم! این سر حسین (ع) است؛ با هم پیمان بسته و اجازه ندهید از شهر شما عبور کنند. وقتى سربازان عمر سعد پیام پیرمرد را شنیدند، از ورود به شهر منصرف شده و همان نزدیکى‏ها چادر زدند.[86]

شهر طیبة الإمام- استان حماة- کشور سوریه‏

یکى از شهرهایى که مانع ورود عمر سعد شد، «طیبة الامام» بود؛ شهرى در فاصله ده کیلومترى حماة. به همین دلیل عمرسعد تصمیم گرفت که به مکان بلندى برود تا از حمله احتمالى مردم در امان باشد. امام زین‏العابدین (ع) در این محل نماز خواندند و به همین دلیل در این منطقه، مسجد و مقامى به نام «زین العابدین» وجود دارد.[87]

شهر حماة- استان حماة- کشور سوریه‏

این شهر رتبه چهارم پس از دمشق (شام) و حلب و حمص را از نظر جمعیت دارد و از آب‏وهوایى معتدل و نیمه‏مرطوب بهره مى‏برد. نام قدیم آن «ابى الفداء» بوه است و تاریخى بسیار کهن دارد. درخت زیتون فراوان در آن یافت مى‏شود. حماه در سال 18 قمرى توسط سپاه اسلام فتح شد. این شهر شاهد حوادث و درگیرى‏هاى بسیارى بوده است. یاقوت حموى مى‏نویسد: «شهرى که در ارزانى قیمت‏ها مشهور است و بازارچه‏هاى متعدد دارد.»[88] لبیب بیضون مى‏نویسد:
هنگامى که قافله کربلا به حماه رسید، مردم درب خانه‏ها را بسته و به بالاى بام خانه‏ها رفتند و یکصدا فریاد مى‏کشیدند: به خدا قسم نمى‏گذاریم به این شهر وارد شوید، مگر آن‏که تا آخرین نفر ما را بکشید. سربازان عمر سعد با شنیدن این صداها در بیرون شهر اندکى توقف کرده و سپس به راه خود ادامه دادند.[89]

شهر رستن- استان حماة- کشور سوریه‏

رستن شهرى در میانه راه حماه و حمص است که آثارش تاکنون باقى است.[90] لبیب بیضون مى‏نویسد: «اهل این شهر از دوستداران اهل‏بیت (علیهم السلام) بودند و مانع ورود سربازان عمر سعد به شهرستان شدند».[91]

شهر حُمصْ- استان حمص- کشور سوریه‏

حُمص سومین شهر سوریه از جهت تعداد سکنه، پس از حلب و دمشق است و در فاصله 162 کیلومترى دمشق واقع شده. حمص و حومه آن از مراکز مهم گردشگرى سوریه بوده و آثار تاریخى متعددى در خود جاى داده است. آب‏وهواى معتدل امتیاز
دیگر این شهر است. «سلوقیون» در قرن چهارم پیش از میلاد، این شهر را تأسیس کردند. در قرن بیستم نیز از نظر سیاسى اهمیت زیادى یافت. شهرى نسبتاً بزرگ و قدیمى که مى‏گویند شخصى به نام «حمص بن مهر بن جان» آن را تأسیس کرده است.[92] لبیب بیضون مى‏نویسد:
کاروان پیش از رسیدن به حمص، نامه‏اى به والى این شهر فرستاد که سر حسین (ع) با ماست. والى حمص که «خالد بن نشیط» بود، بعد از قرائت نامه دستور دارد تا پرچم‏ها بالا رفته و شهر را غرق در زینت نمایند و از مردم دعوت کرد تا به تماشا بیایند. خالد خود به همراه چند تن تا پنج کیلومتر بیرون شهر آمد و سر امام را بالاتر گرفته، آمدند تا به دروازه حمص رسیدند. اما مردم که در کنار دروازه شهر ازدحام کرده بودند، شروع به پرتاب سنگ به سوى سربازان کردند، تا جایى که بیست‏وشش اسب‏سوار را کشتند. آنان فریاد مى‏کشیدند: اى مردم! آیا بعد از ایمان، کافر مى‏شوید و بعد از هدایت یافتن گمراه مى‏گردید! اجازه ندهید سر پسر دختر پیامبرتان در شهر شما به گردش درآورده شود. لشکریان عمر سعد از این معرکه دور شده و در کنار کنسیه‏اى مستقر شدند. مردم هم‏قسم شده بودند که رأس شریف را از عمرسعد پس بگیرند و نزد خود نگه دارند. این خبر که به عمر سعد رسید، با حال ترس از منطقه دور شد.[93]
فاضل دربندى مى‏گوید:
زمانى که اسراى اهل‏بیت (علیهم السلام) به حمص رسیدند و مردم مانع ورودشان و گرداندن رأس شریف در شهر شدند، سر مبارک را به کنسیه «جرجیس راهب» منتقل نمودند. این کنسیه امروزه بین استان حمص و منطقه قصیر قرار گرفته است. کاروانیان شب را در کنار کنسیه بیتوته کرده و فرداى آن روز به سمت جوسیه در مرز لبنان حرکت کردند.[94]

شهر قصیر- استان حمص- کشور سوریه‏

فصیر 35 کیلومتر با مرکز حمص فاصله دارد. کاروان حسینى در این منطقه منزل کرده و سپس به طرف جوسیه حرکت کردند. شهر قصیر اولین منزل از حمص به طرف شام است.[95]

روستاى جوسیه- استان حمص- مرز سوریه و لبنان‏

روستایى در شش فرسخى دمشق بین جبل لبنان و جبل سیر که چشمه‏هاى آب فراوان دارد. لبیب بیضون مى‏گوید:
با نزدیک شدن کاروان حسینى، حاکم منطقه جوسیه بیش از چهارهزار شمشیرزن را آماده کرد. آنان قسم خورده بودند تا خولى را بکشند و رأس شریف را پس بگیرند و در جوسیه به خاک بسپارند.[96]
کاروان حسین (ع) قطعاً به خاک لبنان وارد شده است. روایتى مى‏گوید آنان به سوى منطقه «هرمل» رفته و از هرمل به «لبوه» رفته‏اند و سپس به بعلبک و بعد شام. روایت دیگرى مى‏گوید: بعد از ترک منطقه جوسیه، به سمت لبوه لبنان رفته و سپس بعلبک و بعد شام، که نظر دوم بهتر است.

شهر بقاع- استان بقاع- کشور لبنان‏

بقاع یکى از استان‏هاى لبنان، با دشتى وسیع میان سلسله‏کوه‏هاى لبنان شرقى و غربى است. زمین حاصلخیز و آب فراوان دارد. بقاع شمالى و میانى و غربى سه بخش اصلى استان بقاع است.[97]

روستاى هِرْمِل- استان بقاع- کشور لبنان‏

هرمل یکى از مناطق بزرگ بقاع است که تاریخ کهن دارد و در فاصله 143 کیلومترى بیروت واقع شده است. آثار تاریخى متعددى در این روستا واقع شده است.[98]

روستاى لبوه- استان بقاع- کشور لبنان‏

این شهر در فاصله 114 کیلومترى بیروت قرار گرفته است. «لبوه» کلمه‏اى آرامى است. رشته‏کوه‏هایى در شرق و غرب، این روستا را احاطه کرده است. این شهر چشمه‏هایى با آب فراوان دارد.[99]

شهر بعلبک- استان بقاع- کشور لبنان‏

وقتى کاروان حسینى به بعلبک رسید، مردم با دیدن رأس شریف امام حسین (ع) مشغول خوشحالى و پایکوبى شدند و سر مبارک را با زعفران رنگین کردند. بیشتر مردم شهر براى‏ استقبال از سربازان عمرسعد تا ده کیلومترى بیرون شهر آمدند و میان خود مشروب پخش کردند. ام کلثوم یا حضرت زینب (علیها السلام) پرسیدند: نام این شهر چیست؟ گفتند: بعلبک. حضرت فرمود: خدا نسلشان را قطع کند و کسى را بر آنان مسلط کند که ایشان را بکشد. با این نفرینِ حضرت، امام سجاد (ع) به گریه افتادند. کاروان که به بعلبک رسید، سربازان براى مرکب‏هاى خود علوفه خواستند و به مردم مى‏گفتند: سرهاى خوارج همراه ماست و ما نزد امیر مى‏رویم. با شنیدن این جمله، خوشحالى مردم به اوج رسید، اما وقتى برخى از آنان فهمیدند این سر، سر امام حسین (ع) است، تمام نشانه‏هاى شادى را یک‏جا جمع کرده و آتش زدند و حاملین رأس شریف از آن منطقه فرار کردند. در بعلبک مقام «سیده خوله» دختر امام حسین (ع) وجود دارد. آثار تاریخى عجیبى در سرتاسر این شهر پراکنده شده است؛ از جمله مشهد «رأس الحسین».[100]

مَعَرْبون- استان بقاع- کشور لبنان‏

شهرى است در 22 کیلومترى جنوب شرقى بعلبک، بین دو کوه و بر روى تلّى با ارتفاع متوسط که چشمه‏اى به نام مَعَرْبون در آن جریان دارد. در زمستان سرد و در تابستان معتدل است و کار اصلى سکنه آن زراعت مى‏باشد. بیشتر ساکنین این منطقه مهاجرند که براى کار به این شهر آمده‏اند.[101]

شهر سرغایا- استان ریف- کشور سوریه‏

«سرغایا» بنا به نقلى کلمه‏اى فارسى است. این شهر در مرز با لبنان قرار گرفته و هوایى معتدل دارد.[102]

دیر راهب- استان ریف- کشور سوریه‏

بنابر نقلى کاروان حسینى، شبى را در این دِیر بین راهى توقف کردند. این دِیر از قدیمى‏ترین دِیرهاى این منطقه بوده است.[103]

شهر زبدانى- استان ریف- کشور سوریه‏

این شهر در فاصله 45 کیلومترى دمشق واقع است و آب‏وهوایى نیمه مربوط دارد. در این شهر آثار تاریخى مختلفى هست؛ مثل «دیر یوحنا» که در مرکز شهر بوده و سپس به مسجد تبدیل شده است.[104]

شهر عین فیجه- استان ریف- کشور سوریه‏

داراى هوایى معتدل و نسبتاً خنک و با جمعیتى کمتر از پنج‏هزار نفر.[105]

شهر دُمَّر- کشور سوریه.

شهرى در ضلع شمالى شهر شام.[106]
60 شام- کشور سوریه‏
مى‏گویند مؤسس شام، سام فرزند نوح (ع) بوده و سام به مرور به شام بدل گشته و برخى مى‏گویند عده‏اى از شهر کنعان آمده و در این منطقه ساکن شدند.[107] شام بزرگ‏ترین شهر سوریه است که هم‏اکنون به آن دمشق مى‏گویند. کاروان حسینى از مسیر «شتوره» وارد محدوده دمشق قدیم شدند؛ منطقه‏اى دیوارکشى شده که امروزه به نام «مقبره باب صغیر» شناخته مى‏شود. کاروان اسرا را سه روز در این منطقه نگه داشتند تا شهر براى جشن مفصل آماده گردد؛ در زمینى پر از سنگ و ریگ که قبرستان شهر به حساب مى‏آمد.
آنان براى اهانت به اهل‏بیت امام حسین (ع)، ایشان را میان مردگان جاى دادند. مقامات شش‏گانه‏اى که امروزه به مقامات اهل‏بیت (علیهم السلام) در این محل شناخته مى‏شود، در حقیقت محل شب‏زنده‏دارى و قیام و قعود این بزرگواران بوده است. آنان را پس از سه روز وارد شهر کردند. کاروان از دروازه ساعت عبور کرد تا جمعیت بیشترى نظاره‏گر ایشان باشند و مسیر نیم‏دایره‏اى را پیمودند تا همه اهالى شهر آنان را رؤیت نمایند و از طرفى موجبات خستگى و درماندگى بیشتر ایشان ظاهر شود.
کاروان اسرا در اول ماه صفر سال 61 قمرى به شام رسید،[108] اما چگونگى و تاریخ بازگشتشان به کربلا محل بحث است که آیا اربعین اول به کربلا رسیدند یا در وقت دیگرى این واقعه رقم خورده است.
 
[1] .. مجله فرهنگ زیارت، ش 7، ص 113.
[2] .. یاقوت حموى، معجم البلدان، ج 5، ص 278،( چاپ بیروت).
[3] .. فیروزآبادى، قاموس المحیط، ماده« حنین».
[4] .. براتى، تاریخ کوفه، ص 90؛ شیخ عباس قمى، منتهى الآمال، ج 1، ص 183 ..
[5] .. مهدى حائرى مازندرانى، معالى السبطین، ج 2، ص 96.
[6] .. معجم البلدان، ج 2، ص 87.
[7] .. ابن منظور، لسان العرب، ج 14، ص 125.
[8] .. معجم البلدان، ج 2، ص 87 ..
[9] . مجله فرهنگ زیارت، ش 5، ص 132.
[10] .. کلیات مفاتیح الجنان، کیفیت زیارت حضرت امیر.
[11] .. محمدحسن نجفى، جواهر الکلام، ج 20، ص 92.
[12] .. کلیات مفاتیح الجنان، زیارت سر امام حسین( ع) در مسجد حنّانه.
[13] .. جواهر الکلام، ج 20، ص 92.
[14] .. جوهرى، صحاح اللغة، واژه« کوفه».
[15] .. قاموس المحیط، واژه« کوفان».
[16] .. طبرى، تاریخ رُسُل و ملوک، ج 4، ص 41.
[17] .. محمدتقى مدرسى، امامان شیعه و جنبش‏هاى مکتبى، ترجمه حمیدرضا آژیر، ص 39.
[18] .. معجم البلدان، ج 4، ص 41.
[19] .. کلینى، کافى، ج 4، ص 491.
[20] .. تاریخ ابن عساکر، ج 1، ص 45.
[21] .. براقى، تاریخ کوفه، ص 67.
[22] .. عباس ربیعى، اطلس حسین( ع)، ص 333.
[23] .. محمد حرزالدین، مراقد المعارف، ج 2، ص 182.
[24] .. معجم البدان، ج 4، ص 400.
[25] .. سایت مرکز مطالعات خلیج فارس.
[26] .. معجم البلدان، ج 3، ص 283.
[27] .. همان، ص 7.
[28] .. تاریخ کوفه، ص 204.
[29] .. ابن حوقل، صورة الارض، ص 218.
[30] .. معجم البلدان، ج 1، ص 412.
[31] .. کوفه کوچى در تاریخچه اسم، شماره یک، ص 49.
[32] .. کوثى، ماضیها و حاضرها، ص 45.
[33] .. بلدان الخلافة الشرقیة. ص 93؛ معجم البلدان، ج 5، ص 334 ..
[34] .. بلدان الخلافة الشرقیة، ص 92.
[35] .. اطلس حسین( ع)، ص 333.
[36] .. سایت ویکى پدیا، واژه« تل کوش».
[37] .. جعفر خلیلى، موسوعه عتبات مقدسه، ج 8، ص 32.
[38] .. بغدادى، النفحة المسکّه، ص 114.
[39] .. همان.
[40] .. همان.
[41] .. همان، ص 116.
[42] .. معالى السبطین، ج 2، ص 38.
[43] .. همان، ص 73.
[44] .. سلیمان بن ابراهیم قندوزى، ینابیع المودّة، ج 2، ص 177.
[45] .. لبیب بیضون، موسوعه کربلا، ج 2، ص 368.
[46] .. النفحة المسکیة، ص 119.
[47] .. معجم البلدان، ج 1، ص 320.
[48] .. بغدادى، مراصد الاطلاع، ج 1، ص 216.
[49] .. موسوعه کربلا، ج 2، ص 369؛ معجم البلدان، ج 4، ص 439.
[50] .. معجم البلدان، ج 2، ص 194.
[51] .. همان، ج 5، ص 223.
[52] .. امین واصف‏بیگ، معجم الخریطة التاریخیة للممالک الاسلامیة، ص 104.
[53] .. موسوعه کربلا، ج 2، ص 372.
[54] .. معجم البلدان، ج 2، ص 39.
[55] .. همان، ج 3، ص 262.
[56] .. هروى، اشارات إلى معرفة الزیارات، ص 66.
[57] .. مجله موسم، شماره 4، ص 924.
[58] .. ابن شدّاد، اعلاق الخطیرة، ج 3، ص 155.
[59] .. معجم البلدان، ج 5، ص 29.
[60] ..( وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِّ)، هود، آیه 44.
[61] .. یوسف بن احمد فرمانى، اخبار الدول، ص 465.
[62] .. موسوعه کربلا، ج 2، ص 273.
[63] .. اشارات الى معرفة الزیارات، ص 66.
[64] .. معجم البلدان، ج 2، ص 418.
[65] .. همان، ج 4، ص 468.
[66] .. همان، ص 180.
[67] .. همان، ج 2، ص 235.
[68] .. کامل بن حسین غزى، نهر الذهب فى تاریخ حلب، ج 1، ص 555.
[69] .. معجم البلدان، ج 3، ص 106.
[70] .. همان، ص 58.
[71] .. اشارات الى معرفة الزیارات، ص 63.
[72] .. موسوعه کربلا، ج 2، ص 378.
[73] .. قاموس المنجد للأعلام، واژه« دوسِر».
[74] .. معجم البلدان، ج 1، ص 328.
[75] .. اشارات الى معرفة الزیارات، ص 61.
[76] .. موسوعه کربلا، ج 2، ص 379.
[77] .. تاریخ مشهد امام حسین( ع) در حلب، ج 2، ص 278.
[78] .. اولیا جُلبى، جولة اثریه فى بعض البلاد الشامى ..
[79] .. معجم البلدان، ج 4، ص 403.
[80] . موسوعه کربلا، ج 2، ص 380.
[81] . همان؛ بحار الانوار، ج 45، ص 172- 303؛ مقتل خوارزمى، ج 2، ص 102.
[82] . معجم البلدان، ج 5، ص 156.
[83] . موسوعه کربلا، ج 2، ص 382.
[84] . همان، ص 383.
[85] . معجم البلدان، ج 3، ص 383.
[86] . موسوعه کربلا، ج 2، ص 356.
[87] . همان، ص 384.
[88] . معجم البلدان، ج 2، ص 300.
[89] . موسوعه کربلا، ج 2، ص 383.
[90] . معجم البلدان، ج 3، ص 43.
[91] . موسوعه کربلا، ج 2، ص 385.
[92] . معجم البلدان، ج 2، ص 302.
[93] . موسوعه کربلا، ج 2، ص 385.
[94] . ملا آقا دربندى، اسرار الشهادة، ص 492؛ موسوعه کربلا، ج 2، ص 386.
[95] . معجم البلدان، ج 4، ص 367.
[96] . موسوعه کربلا، ج 3، ص 386.
[97] . معجم البلدان، ج 1، ص 470؛ قبر حضرت الیاس( ع) در« بقاع» واقع شده است.
[98] . سایت ویکى‏پدیا، واژه« هرمل».
[99] . همان، واژه« لبوه».
[100] . کامل بهائى، ترجمه محمد شعاع فاخر، ص 360؛ معج البلدان، ج 1، ص 454.
[101] . با استفاده از سایت مَعَرْبون.
[102] . موسوعه عربیه، واژه« سرغایا».
[103] . سایت ویکى پدیا، واژه« ریف».
[104] . معجم البلدان، ج 3، ص 130؛ زبدانى، بین الماضى و الحاضر.
[105] . سایت ویکى پدیا، واژه« عین الفیجة».
[106] . معجم البلدان، ج 2، ص 463.
[107] . همان، ج 3، ص 311.
[108] . لبیب بیضون، دمشق قدیم، ص 91.
کلیدواژه‌ها