فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

اربعین حسینی در اثار و انظار علما

نویسنده
چکیده
چکیده‏
پس از واقعه عاشورا و شهادت امام حسین (ع) و یاران فداکارش، مبارزه، فریاد و اعتراض در برابر ستمکاران، مسیر تازه‏اى یافت و این قیام خونین به بزرگ‏ترین و درخشان‏ترین نماد مقاومت در برابر تیرگى‏هاى ناشى از فساد و ستم در جهان اسلام تبدیل شد. شناخته شدن قیام سیدالشهدا (ع) در میان مسلمانان به برکت بازگشت اهل‏بیت امام حسین (ع) در اربعین واقعه عاشورا، پس از آن بود که زمین و آسمان چهل روز براى آن امام مى‏گریست.
در بیستم صفر سال 61 هجرى، کاروان اسیران به کربلا بازگشتند و در همین روز، جابربن‏عبدالله انصارى نیز از مدینه به کربلا رسید و زیارت معروف خود را در کنار مرقد مولاى خویش خواند.
علماى اسلامى، دیدگاه‏هاى گوناگونى درباره اربعین حسینى و اتفاقات این روز و نیز حضور کاروان اسیران و جابر دارند که این نوشتار، برخى از دیدگاه‏ها و آثار علما دراین‏باره را بیان کرده است.
واژگان کلیدى: امام حسین (ع)، عاشورا، اربعین حسینى، زیارت اربعین، علماى اسلامى.
یادمان حماسه‏اى ماندگار
هر نهضتى که در چارچوب معیارهاى الهى و با توجه به درک شرایط و مقتضیات زمان، شکل گیرد، نه تنها به نتایج مطلوب و اهداف خود خواهد رسید، بلکه در اعصار بعدى نیز چون مشعلى فروزان، در مسیر حرکت‏ها و جنبش‏هاى آینده قرار مى‏گیرد. قیام کربلا که با هدف نفى ستم و مبارزه با منکرات امویان و احیاى سنت محمدى و سیره علوى پایه‏گذارى شد، به سرعت توانست زمینه‏ها و شرایط مناسب را براى حرکت‏ها و خیزش‏هاى خودجوش علیه زمامداران خودسر و ناروایى‏ها فراهم آورد. پس از شهادت امام حسین (ع) و یاران فداکارش، برخلاف تصور حاکمان جور، کار مبارزه، فریاد و اعتراض در برابر جفاکاران خاموش نگردید و اگرچه شیوه نبرد با پلیدى‏ها تغییر کرد، ولى خط سرخ شهادت و ایثار به برکت نهضت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) استمرار یافت. اربعین حسینى از پیامدهاى حماسه باشکوه کربلاست که خود به جاودانگى این حرکت مقدس کمک کرد و ثابت نمود اگر آن‏گونه که شایسته مقام رهبر این قیام است، به تحلیل و تکریم آن پرداخته شود، این انقلاب به عنوان بزرگ‏ترین نماد و درخشان‏ترین مقاومت، علیه تیرگى‏هاى ناشى از فساد و ظلم، نه تنها در جهان اسلام، بلکه در سراسر گیتى همواره مطرح خواهد بود.
حکمت تکریم اربعین‏
از نشانه‏هاى زنده نگاه داشتن اربعین حسینى که باعث شده تا از سال 61 هجرى تاکنون، شیعیان بر تجلیل این روز اهتمام ورزند، این است که زمین و آسمان تا چهل روز براى سید شهیدان گریست و این نکته از حدیثى به دست مى‏آید که یکى از محدثان بزرگ و فقهاى شیعه، زراره بن اعین، از امام صادق (ع) روایت کرده و در کتابى معتبر و مستند درج شده است.[1] حضرت امام حسن عسکرى (ع) نیز زیارت اربعین را از نشانه‏هاى ایمان دانسته‏اند[2] و از امام صادق (ع) براى آن حضرت، زیارت مخصوص و مأثور روز اربعین نقل شده است که شیخ طوسى آن را با سندى معتبر در کتاب «مصباح‏المتهجد»، از صفوان بن مهران روایت کرده است‏[3]. امام صادق (ع) در این زیارت به حکمت شهادت سیدالشهدا و نتیجه ایثار آن حضرت اشاره کرده و فرموده‏اند: این فداکارى، مردم را از جهالتى که بر اثر تبلیغات سوءِ بنى‏امیه به وجود آمده و آنان را از موازین قرآنى و سنت محمدى دور کرده بود، نجات داد و اساس حرکت‏هاى تبلیغى بنى‏امیه را که خودشان را وارثان پیامبر قلمداد نموده، ولى جامعه را در ضلالت و حیرت قرار داده بودند، افشا ساخت و تعلیمات مذموم یزیدیان را رو به زوال بُرده و اسلام راستین را احیا و استوار ساخته است.
زیارت اربعین آثار اخروى و برکت‏هاى دنیوى بسیارى دارد و معمولًا شیعیان مؤمن و خالص در برگزارى این آیین باشکوه اصرار مى‏ورزند و استحباب این سنّت در این روز جاى هیچ‏گونه تردید و شبهه‏اى را بر جاى نمى‏گذارد؛ چرا که ائمه هدى و بزرگان علماى شیعه بر اقامه مراسم و زیارت اربعین تصریح فرموده‏اند. ابوریحان بیرونى مى‏نویسد: بدین سبب این زیارت را اربعین نامیده‏اند که گویند چهل نفر از اهل‏بیت امام حسین (ع) پس از بازگشت از شام، قبر آن حضرت را زیارت کرده‏اند.[4]
جابر بن عبدالله انصارى، صحابى رسول اکرم (ص) و از پیروان اهل‏بیت آن وجود مقدس، نخستین کسى بود که در 20 صفر سال 61 هجرى مرقد امام حسین (ع) را زیارت کرد.[5] از سوى دیگر همان‏گونه که سید بن طاووس گزارش کرده: چون اهل‏بیت امام حسین (ع) از شام بازگشتند و به سرزمین عراق رسیدند، به راهنماى کاروان گفتند: ما را از راه کربلا عبور ده. پس مسیر را ادامه دادند تا به کربلا رسیدند و دیدند جابر و جمعى از بنى‏هاشم و افرادى از نسل پیامبر اکرم (ص) براى زیارت مرقد امام حسین (ع) در آن‏جا اجتماع کرده‏اند. پس با یکدیگر به سوگوارى پرداختند.[6] ابن‏نما حلّى نیز به این ماجرا اشاره کرده است.[7]
دیدگاه‏هایى درباره اولین اربعین‏
منابع تاریخى تصریح دارند که اهل‏بیت (علیهم السلام) سه روز در کربلا براى عزادارى توقف کرده‏اند، اما ملاباقر بهبهانى ورود آنان را به نینوا مقدارى با اضافات و توضیحات آورده است‏[8]. در منابع دیگر اگرچه وضع قافله حسینى در هنگامى که عازم شام بود، به لحاظ تنگناهایى که براى اسرا به وجود آورده بودند، بسیار سخت ارزیابى شده، اما در هنگام بازگشت، از این سختى‏ها کاسته شد؛ زیرا سرپرست کاروان، نعمان بن بشیر اگرچه از امویان بود، ولى به دلیل شرایطى که به وجود آمده بود آشکار شدن حقایق درباره دستگاه ستم بنى‏امیه، کوشید تا کاروان بازماندگان عاشورا را با تجلیل و شکوه فراوان به مقصد برساند و از برخى سخت‏گیرى‏ها و فشارها درباره آنان پرهیز کرد. این قافله ارجمند به رغم سفر از کوفه به شام که از روى عمد و به اجبار از شهرهاى متعددى عبور داده مى‏شدند، هنگام بازگشت، هم از مسیر کوتاه‏ترى عبور کردند و هم با سرعت بیشترى راه را پیمودند تا کاروان کربلا هر چه زودتر به نینوا برسد؛ زیرا اهل‏بیت امام حسین (ع) براى بازگشتن به آن دشت خون و حماسه لحظه‏شمارى مى‏کردند و براى رسیدن به این مقصود، همه مشکلات مسیر را بر خود هموار نموده بودند؛ تا این که اربعین فرا رسید و آنان پس از گذشت چهل روز از واقعه کربلا، در بیستم صفر قدم بر سرزمین طف نهادند.[9]
تعیین روز اربعین سال 61 هجرى به عنوان زمانى که کاروان اسرا به کربلا بازگشتند، از بحث‏هاى مهم در تاریخ عاشورا مى‏باشد که فقها، محدثان، مورّخان و سایر مشاهیر شیعه در این باره دیدگاه‏هاى گوناگون و احتمالات متعددى را مطرح کرده‏اند. عده‏اى از این بزرگان، این رویداد را در همان سال اول و برخى زمان دیگرى را براى اربعین ذکر کرده‏اند. علامه مجلسى مى‏نویسد:
بین اصحاب چنین شهرت یافته است که علت استحباب زیارت حضرت سیدالشهدا (ع) در روز اربعین این است که در چنین روزى اهل‏بیت امام حسین (ع) هنگامى که از شام بازمى‏گشتند، به کربلا آمدند و امام سجاد (ع) رأس‏هاى مقدس شهیدان را به بدن‏هاى ایشان ملحق ساخت.[10]
اما شیخ بهایى که روز عاشورا را هم محاسبه کرده، اربعین را نوزدهم ماه صفر سال 61 هجرى مى‏داند: زیارت اربعین در نوزدهم صفر صورت مى‏گیرد. در این روز که مصادف اربعین حسینى است، جابر بن عبدالله انصارى به زیارت قبر آن حضرت اقدام کرد و این زمان با ورود اهل‏بیت حسینى از شام به کربلا یکى گردید؛ در حالى که ایشان قصد عزیمت به سوى مدینه النبى را داشتند.[11]
قرطبى، دانشمند و سیاح مسلمان این اعتقاد علماى شیعه را تأیید کرده و مى‏گوید:
امامیه مى‏گویند سر مقدس (امام حسین (ع)) پس از چهل روز به کربلا بازگردانده شد و به بدن ایشان ملحق گردید و این روز نزد آنان معروف است و از آن به زیارت یاد مى‏کنند و مقصودشان زیارت اربعین مى‏باشد.[12]
برخى معاریف شیعه اگرچه سخنى از کربلا نیاورده‏اند، ولى بازگشت اهل‏بیت به مدینه را در بیستم صفر همان سال 61 هجرى ذکر کرده‏اند؛ چنان که شیخ مفید نوشته است:
بیستم صفر روز بازگشت اهل‏بیت آقا و مولاى ما حضرت اباعبدالله الحسین (ع) از شام به جانب مدینه الرسول بوده است.[13]
شیخ طوسى در «مصباح المتهجد»[14]، کفعمى در «مصباح»[15] و شیخ رضى‏الدین على حلی‏[16] نیز این‏گونه نوشته‏اند. از معاصرین، سید عبدالحسین شرف‏الدین موسوى، دانشمند برجسته جهان تشیع و عالم لبنانى گفته است:
زمانى که خاندان حسینى از شام بازمى‏گشتند و به سرزمین عراق رسیدند، به راهنما گفتند ما را از طریق کربلا ببر. در آن‏جا جابر بن عبدالله انصارى و جماعتى از بنى‏هاشم و دیگر مردانى از آل رسول را دیدند و پس از این دیدار گریه و اندوه و بر سر و سینه زدن شروع شد و عزایى برپا کردند که دل‏ها را کباب مى‏کرد و به حدى که زنان قبایل اطراف کربلا به آن‏ها پیوستند.[17]
این گزارش را سید محسن امین نیز آورده است‏[18] و در جاى دیگر مى‏نویسد:
یزید ناگزیر چاره را در آن دید که هر چه زودتر پیام‏آوران عاشورا را از مرکز فرمانروایى خود دور کند؛ چرا که در دمشق ارتباط با نمایندگان و سفراى کشورهاى دیگر، بازرگانان داخلى و خارجى و مردمى که از سایر شهرها مى‏آمدند، امکان بیشترى داشت و این وضع به نفع دستگاه اموى نبود؛ لذا دستور داد تا این چهره‏هاى رنج‏کشیده و مقاوم را با احترام و شکوه به مدینه بازگردانند. نعمان فرزند بشیر انصارى با چند نفر دیگر کاروان را هدایت و همراهى مى‏کردند. برخى نوشته‏اند کاروانیان از وى خواستند که در راه بازگشت، از کنار مزار شهیدان بگذرند تا با این عزیزان تجدید پیمان کنند.[19]
آن عالم اهل تشیع و برخوردار از آگاهى‏هاى وسیع رجالى و تاریخى، در اثر دیگر خود که در زمره منابع معتبر است، ماجراى آمدن جابر بن عبدالله انصارى را به کربلا، از کتاب «بشارة المصطفى» تألیف محمد بن ابى‏القاسم طبرى که فقیهى ثقه است، نقل کرده و ورود اسیران اهل‏بیت به کربلا را در موقع حضور جابر در آن‏جا، از عطیه کوفى نقل مى‏کند و با این وصف، آمدن اسراى عاشورا را به کربلا در اولین اربعین نفى نکرده است.[20]
مرحوم ملّا مهدى مازندرانى در مجلس چهارم کتاب معروف خود، «معالى السبطین»، ورود اهل‏بیت امام حسین (ع) در اربعین اول، به کربلا و دیدار آنان با جابر را گزارش کرده است.[21] هاشم معروف حسینى، محقق لبنانى و از علماى معاصر شیعه به نقل از راویان سلف نقل مى‏کند:
یزید، امام سجّاد (ع) را مخیر کرد که یا در شام بماند یا به مدینه بازگردد که امام چهارم بازگشت به مدینه را برگزید. فرزند معاویه آنان را مُهیا ساخت و کسى را براى مدیریت کاروان، همراهشان کرد. آنان در طول مسیر از راهنماى قافله خواستند که از راه کربلا بگذرند و او پذیرفت. قبلًا جابر بن عبدالله انصارى و گروهى از بنى‏هاشم بار سفر به کربلا را بسته بودند و یک روز قبل از رسیدن اسیران به نینوا وارد شدند و در همان حال که جابر و همراهان در میان قبور شهیدان در رفت و آمد بودند، کاروان امام بر ایشان هویدا گردید. راهنماى‏ جابر به وى گفت: من یک سیاهى مى‏بینم که از جانب شام به سوى ما مى‏آید و نگران شد که مبادا آنان حامیان اموى هستند و مى‏خواهد بار دیگر شرارتى مرتکب گردند. جابر به وى گفت به سویشان شتاب کن و از آن قافله خبر بیاور. اگر از پیروان زیاد بن امیه بودند، به جایى پناه مى‏بریم و اگر کاروان على بن حسین (ع) و عمه‏ها و خواهرانش تعلق داشت، تو در راه خدا آزادى. او نیز رفت و به سرعت بازگشت و گفت: اى جابر! از جاى خود برخیز و به استقبال از بانوان حریم اهل‏بیت برو. جابر با پاى برهنه جلو رفت و خود را به امام سجّاد رساند و ضمن این‏که حضرت را غرق در بوسه مى‏ساخت به شدت گریست؛ چنان‏که زمین به لرزه درآمد.[22]
مرحوم حاج میرزا محمد ارباب قمى (اشراقى) یادآورى مى‏کند:
به حسب عادت، بعید مى‏نماید که آن قافله دل‏شکسته که با اکراه و اضطرار از کربلا کوچ کردند و از گریه و سوگوارى ممنوع شدند و اجساد شریفه شهیدان خود را مقابل آفتاب دیدند، بدون آگاهى بر حال مقابر مقدسه و اطلاع بر حال، به مدینه رجوع کنند و به زیارت آن تربت مقدسه فائز نشده برگردند.[23]
الحاق رأس مقدس به بدن مطهر
از امورى که ثابت مى‏کند اربعین حسینى در 20 صفر 61 هجرى با حضور اهل‏بیت آن حضرت برگزار گردید، ملحق گردیدن رأس مقدس به پیکر پاک امام حسین (ع) توسط امام سجاد (ع) در همین تاریخ است. ابوریحان بیرونى، حکیم و مورخ، ریاضى‏دان و منجم مشهور قرن چهارم و پنجم هجرى تصریح کرده است: در روز اوّل صفر سر امام حسین (ع) را به شهر شام وارد کردند ... و در روز بیستم این ماه آن سر را به بدنش ملحق کردند و در همان جا دفن نمودند و زیارت اربعین راجع به این روز است.[24]
زکریاى قزوینى هم تأیید مى‏کند در روز اول صفر که سر مبارک امام حسین (ع) به دمشق رسید، بنى‏امیه این روز را عید اعلام کردند و در روز بیستم صفر سر مبارک را به بدن ملحق کردند.[25]
اصولًا حکمت بازگشتن اهل‏بیت (علیهم السلام) به کربلا این بود که امام سجاد (ع) از یزید خواست تا شرایطى فراهم آورد که سر مطهر پدر بزرگوارش را به کربلا ببرد و به بدن پاک او ملحق سازد. علامه مجلسى مى‏نویسد:
هنگامى که اهل‏بیت از شام به سوى کربلا بازگشتند، حضرت على بن الحسین سرهاى مقدس را به اجساد آنان ملحق ساخت و زیارت اربعین در سالگرد این روز استحباب دارد.[26]
عبدالروؤف مناوى (م 1031 ق) از معاصرین علامه مجلسى، اقوال متعددى را درباره محل دفن رأس مقدس حضرت اباعبدالله الحسین (ع) مورد بررسى قرار داده و مى‏گوید:
چهل روز پس از شهادت حسین بن على (ع) سر او به بدنش بازگشت داده شد و در کربلا، مجاور پیکرش دفن گردید.[27]
مولف نورالابصار هم نوشته است:
دیدگاه شیعیان این است که رأس امام حسین (ع) به بدنشان بازگردانده شد و در اربعین شهادت آن حضرت، در کربلاى معلى به خاک سپرده شد.[28]
ابن اعثم کوفى (م 314 ق) محدث، ادیب و مورخ شیعى مى‏نویسد:
آن‏گاه [یزید] اسباب سفر على بن حسین (ع) و سایر اهل‏بیت را تدارک دیده، سرهاى شهدا را بدیشان سپرد و عمان بن بشیر انصارى را با سى سوار به همراى آن طایفه واجب التعظیم مأمور گردانید. على بن الحسین با خواهران و عمّات و سایر اقربا متوجه مدینه طیبه گشته، در بیستم شهر صفر سر مبارک امیرالمومنین حُسین و سایر شهدا را به ابدان ایشان ملحق ساخته، از آن‏جا به سر تربت مقدس جدّ بزرگوار خویشتن شتافته، رحل اقامت انداخت.[29]
مرحوم سید محسن امین جبل عاملى خاطرنشان مى‏کند درباره این‏که سر مطهر را کجا به خاک سپرده‏اند، نظرات گوناگونى ابراز شده است؛ اما بنابر آنچه در کتاب گران‏قدر بحارالانوار آمده، سر امام در کنار پیکر پاکش به خاک سپرده شده است. این نظر را غالب علماى شیعه پذیرفته‏اند و معتقدند امام سجاد (ع) سر را به کربلا بازگرداند. سید بن طاووس به این نکته اشاره دارد و طایفه شیعه این نظر را تأیید مى‏کنند. وى علاوه بر کتاب «اللهوف» در کتاب دیگر خود، «اقبال‏الاعمال» متمایل به چنین دیدگاهى مى‏باشد. ابن‏نما حلّى که عالمى مورد اعتماد و دانشمندى اهل تشیع به شمار مى‏رود، مى‏گوید: سر امام را در شهرهاى گوناگون گرداندند، ولى سرانجام به کربلا عودت داده شد و همراه جسد مطهر دفن گردید. مرحوم سید مرتضى علم الهدى و شیخ طوسى نیز با این نظر موافقند، امام سبط بن جوزى در کتاب «تذکرة الخواص» معتقد است، راس مطهر امام همراه کاروان اسیران از شام به مدینه آورده شد و سپس آن را به کربلا انتقال دادند و در کنار جسد مقدس حضرت به خاک سپردند.[30]
شهید آیت‏الله سید محمدعلى قاضى طباطبائى که درباره اربعین حسینى پژوهش‏هاى گسترده و پرمایه‏اى انجام داده است، مى‏گوید:
از شواهد آمدن اسراى خاندان نبوت در بیستم صفر سال 61 هجرى، هجرت در اربعین اول به کربلا، عبارت از ملحق ساختن سر مبارک سیدالشهدا (ع) به جسد اطیب و انورش در کربلاست و این موضوع مشهور میان علماى امامیه است؛ اما سایر اقوال راجع به مدفن رأس مطهر اعتماد را نشاید.[31]
فتال نیشابورى، شیخ عبدالله بحرانى و شیخ طبرسى، پس از بررسى اقوال مخالفین درباره رأس مطهر، یادآور شده‏اند که مشهور میان علماى امامیه آن است که رأس مطهر توسط امام سجاد (ع) به کربلا بازگردانده شد و همراه جسد پاک امام حسین (ع) دفن گردید.[32]
علامه شیخ عبدالله شیروانى تصریح مى‏کند که در اربعین شهادت امام حسین (ع) رأس به پیکرش پیوست.[33] سید اسدالله حسینى تنکابنى پس از ارزیابى اقوالى که درباره محل دفن رأس مطهر مطرح است، مى‏گوید:
انتقال سر مقدس توسط امام سجاد (ع) به کربلا و به خاک‏سپارى آن توسط ایشان مؤید به عقل و نقل بوده و نسبت به دیگر اظهارات صحیح‏تر است.[34]
البته برخى منابع هم نوشته‏اند که آن سر مقدس را در نجف اشرف، در کنار مرقد امیرمؤمنان (ع) به خاک سپرده‏اند. این ادعا ضمن آن‏که با اقوال مشهور مطابقت ندارد، این اشکال را نیز به وجود مى‏آورد که در آن ایام هنوز مرقد حضرت على (ع) مشخص نگردیده بود تا چنین اقدامى در جوار آن صورت گیرد. شیخ حُر عاملى پس از نقل گفته‏هاى گوناگون در این باره کلام سید بن طاووس را درباره بازگرداندن سر مطهر به کربلا و الحاق آن بر جسم مقدس امام نقل مى‏کند و مى‏گوید که در میان روایات مذکور، منافاتى وجود ندارد و شاید احتمال داده است که رأس مطهر را در موقع بُردن به شام، نزد قبر امام على (ع) گذاشته باشند، یا در بازگشت، مدتى آن‏جا نهاده و سپس در کربلا همراه جسد مطهر دفن کرده‏اند.[35] شیخ محمدحسن نجفى صاحب «جواهر الکلام» روایات مزبور و گفتار سید بن طاووس را آورده و گفته است:
شاید منافاتى میان آن اقوال و فرموده سید دیده نشود و احتمال دارد رأس پاک را در نجف به خاک سپرده و بعد در کربلا به بدن مطهر ملحق کرده باشند؛ اما همه این‏ها حدس‏هایى است که فقها براى رفع تضاد میان روایات و عمل اصحاب ذکر کرده‏اند.[36]
علّامه عبدالرزاق مقرم مى‏نویسد:
هنگامى که امام سجاد (ع) مشاهده کرد یزید ملعون اندکى روى موافق نشان مى‏دهد، پیشنهاد کرد سرهاى شهیدان را در اختیار آن بزرگوار قرار دهند تا در محل مناسبى دفن کنند. یزید پذیرفت و حضرت سجاد (ع) سرهاى مطهر را تحویل گرفت و به بدن‏هاى آنان ملحق کرد. این مطلب را از «حبیب السیر» نقل کرده و «نفس المهموم» و «ریاض الاخوان» از آن کتاب نقل کرده‏اند. در روضة الواعظین، مثیر الاحزان، لهوف، اعلام الورى، مقتل عوالم، ریاض المصائب، بحارالانوار و مناقب ابن شهرآشوب به نقل از سید مرتضى و شیخ طوسى در زیارت اربعین و در بحارالانوار به نقل از کتاب العدد القویه (نوشته برادر علامه حلّى) نقل کرده‏اند که سر مبارک به بدن امام حسین (ع) ملحق گردید. ابن‏حجر عسقلانى در شرح قصیده همزیه بوصیرى گفته است: سر امام را پس از چهل روز به بدن رساندند و آن‏جا دفن کردند. ابن‏جوزى نیز همین نظر را دارد. مناوى در کتاب الکواکب الدّریه مى‏گوید: امامیه در این باره اتفاق نظر دارند و قرطبى هم این قول را ترجیح داده و نوشته است: اهل کشف و شهود هم عقیده دارند که سر مقدس در کربلا دفن شد. بنابراین، گفته‏هاى دیگران در این باره موردى ندارد و در یک حدیث رسیده است که سر مبارک در کنار قبر امیرمؤمنان دفن شده است، لکن این اعلام و رجال حدیث و تاریخ، خود چنین روایتى را دیده‏اند، ولى به دلیل عدم وثوق به رجال این روایت، از آن اعراض کرده‏اند.[37]
برخى مخالفین بیستم صفر سال 61 به عنوان اربعین حسینى، به مقتل اسفراینى درباره بعید بودن این اتفاق و دورى راه اعتماد کرده‏اند، اما مرحوم اسفراینى در همین اثرش نوشته است:
یزید قائدى از قواد خود را فراخواند و هزار نیرو برایش تعیین کرد که به وى بپیوندند و فرمان داد اسرا را به مدینه یا هر مکانى که خودشان متقاضى آن باشند، ببرد و تمامى آنچه را اسیران کربلا لازم دارند فراهم آورد و برآورده نماید؛ از جمله آن که راس مطهر را به آنان تحویل داد. اسراء آن را تا کربلا حمل کردند و همراه جسد مقدس به خاک سپردند.[38] شیخ فضلعلى قزوینى (م 1367 ق) که درباره تاریخ کربلا و حماسه نینوا پژوهش‏هاى با ارزشى انجام داده، اختلاف درباره مدفن رأس امام حسین (ع) را به لحاظ دیدگاه‏هایى که درگذر اعصار مطرح بوده، به چهار دسته تقسیم کرده است: آنچه مختص علماى شیعه است؛ عقاید اهل سنت؛ دیدگاه‏هاى مشترک بین امامیه و عامه و نیز نظرات مشرک بین طرفداران فرقه اسماعیلیه و عامه. مرحوم قزوینى ذیل دیدگاه‏هاى مشترک بین امامیه و عامه خاطرنشان مى‏نماید که رأس مبارک از شام به کربلا بازگردانده شد و همراه جسد مطهر دفن گردید و این نظر همواره مشهور بین شیعیان بوده و در عصر ما نیز بر این موضوع اجماع وجود دارد. وى سپس در ادامه، اقوال محدثان و فقهاى شیعه را که در این باره اتفاق نظر دارند بازگو مى‏کند. قزوینى از این امر تعجب مى‏کند که چرا برخى مؤلفان درباره محل دفن رأس امام اظهار تردید کرده‏اند و نتوانسته‏اند درباره این‏که سر مقدس در نجف یا کربلا دفن شده، نظر قاطعى ابراز دارند. او از ارزیابى روایات، متون تاریخى و اقوال علما این‏گونه برداشت مى‏کند که رأس مبارک در کربلا به پیکر پاک امام ملحق گردیده و این قول علامه مجلسى را که در بحارالانوار نقل شده، مى‏آورد: «و الرأس مع الجسد و الجسد مع الرأس».[39]
تأملاتى در بعید بودن اربعین اول‏
با وجود این همه مدارک معتبر درباره این‏که ورود کاروان اسراى کربلا در اولین اربعین حسینى (بیستم صفر سال 61 هجرى) واقع شده و امام سجاد (ع) رؤوس شهدا را به بدن آن‏ها ملحق ساخته و براى این روز مقدس اعمال و آدابى در نظر گرفته شده، اما عده‏اى مخالف آن در تاریخ مذکور مى‏باشند و آن را بعید و حتى محال تلقى کرده‏اند. سید بن طاووس با استنباطى که از بیان شیخ طوسى دارد و نیز بر اساس برخى قراین و مستندات تاریخى، این امر را بعید دانسته؛ در حالى که شیخ طوسى تصریحى در این‏باره ندارد و از اقوال وى در «مصباح المتهجد» برنمى‏آید که اهل‏بیت (علیهم السلام) در مسیر حرکت از شام به سوى مدینه توقفى در کربلا نداشته‏اند. وى در این باره دلایلى هم ارائه مى‏دهد؛ از جمله این‏که حاکم کوفه، عبیدالله بن زیاد، در نامه‏اى خطاب به یزید گزارش وقایع کربلا را نوشت و درباره اسیران کسب تکلیف کرد و این مکاتبات بین امیر کوفه و حاکم شام به بیست روز و حتى بیشتر از آن نیاز دارد. همچنین اگر این روایت را بپذیریم که اهل‏بیت را در شام به مدت یک ماه در جایى نگه‏دارى کردند که ایشان را از گزند سرما و گرما حفظ نمى‏کرد و اگر بعد از این ایام به سوى مدینه یا عراق حرکت کرده‏اند، در بیستم صفر همان سال به کربلا نرسیده‏اند. به علاوه، جابر بن عبدالله انصارى نیز نمى‏تواند در اربعین حسینى خود را به نینوا رسانده باشد؛ چرا که انتشار وقایع سوزناک کربلا در حجاز و باخبر شدن جابر از این ماجرا و حرکت او به سوى کربلا به بیش از چهل روز زمان نیاز دارد و با این وصف، اهل‏بیت در غیر اربعین اول با جابر ملاقات کرده‏اند؛[40] در صورتى که کارگزاران حکومتى بعد از فجایع نینوا توسط پیک‏هایى این رخداد را در سرزمین‏هاى تحت امر خود از جمله مدینه منتشر کردند و جابر با دریافت این خبر در بیستم صفر به کربلا رسیده است، این‏که عده‏اى اربعین را با توجه به دورى راه، توقف در بین راه‏ها و اقامت در کوفه و شام، در همان سال 61 هجرى بعید دانسته‏اند و یادآور شده‏اند که اهل‏بیت از شام عازم مدینه شده‏اند و در بیستم صفر سال 62 هجرى به زیارت شهیدان کربلا آمده‏اند، قابل تأمل مى‏باشد؛ زیرا امام سجاد (ع) و حضرت زینب (علیها السلام) و سایر اهل‏بیت براى رفتن به مزار شهیدان لحظه‏شمارى مى‏کردند و مشتاق بودند هرچه سریع‏تر این مهم صورت گیرد. پس به تعویق انداختن این زیارت، دور از واقعیت است. بنا بر برخى نقل‏ها حضرت زینب کبرى (علیها السلام) در محرم سال 62 هجرى و برابر اقوال دیگر در 14 یا 15 رجب سال بعد از واقعه کربلا رحلت نموده است. اگر خبر اول را بپذیریم و درگذشت این بانو را در محرم بدانیم، در این صورت حضورش در اربعین منتفى مى‏گردد؛ در حالى که حضور ایشان در اربعین مورد تأیید تمام مورخان و محدثان است و در این باره تردیدى وجود ندارد و اگر رحلت زینب (علیها السلام) را در رجب بدانیم، آن هم نمى‏تواند حضور ایشان را در اربعین سال 62 هجرى را به اثبات برساند؛ زیرا آن بانوى شجاع و قهرمان در ماه‏هاى آخر عمر در مدینه اقامت نداشته تا از آن‏جا عازم کربلا گردد. از سوى دیگر یزید و کارگزارانش به دلیل فشارهاى تبلیغاتى و شرایطى که حقایق کربلا را فاش ساخته بود، قادر نبودند اسیران اهل‏بیت را در کوفه و شام نگه دارند و نه تنها موافقت کردند که آنان هرچه سریع‏تر این قلمرو را ترک کنند، بلکه امکانات لازم را براى رفتن آنان به هر مکانى که مى‏خواهند، فراهم ساخت.
در «روضة الواعظین» مى‏خوانیم که یزید، نعمان بن بشیر را فراخواند و گفت: آماده شو تا همراه اسیران، به جانب مورد نظرشان بروى. نعمان پذیرفت و متعهد شد درباره آنان نهایت لطف را اعمال کند و از هرگونه سخت‏گیرى در این باره پرهیز کند و لحظه‏اى در خصوص این قافله غفلت نورزد تا هر چه سریع‏تر به مقصد مطلوب خویش برسند.[41]
این قول محمدحسن‏خان اعتمادالسلطنه که مى‏گوید اسرا را در 16 ربیع الاول وارد دمشق کردند، ضعیف است و کتب معبتر تصریح کرده‏اند که آنان در اول ماه صفر به این شهر وارد شدند و این در حالى است که مؤلف «جنات الخلود» مى‏گوید اهل‏بیت (علیهم السلام) در بیستم صفر 61 هجرى به کربلا آمده‏اند.[42] علامه مجلسى مى‏نویسد:
روز بیستم صفر مشهور است به روز اربعین، یعنى چهلمین روز شهادت حضرت امام حسین (ع) ... سبب تأکید زیارت آن حضرت در این زمان آن است که امام زین‏العابدین (ع) همراه اسیران اهل‏بیت در چنین روزى بعد از مراجعت از شام به کربلاى معلى وارد شده‏اند و سرهاى مقدس را به بدن مطهر ضمیمه کرده‏اند و این اتفاق بسیار بعید است که ذکر جهات آن، موجب طولانى شدن مبحث مى‏گردد.[43]
از صراحت کلام مرحوم مجلسى چنین برمى‏آید که آمدن اهل‏بیت به کربلا در همان سال مشهور میان علماى شیعه است و بر قول مشهور خط بطلان نمى‏کشد، ولى صرفاً مسئله استبعاد را مطرح مى‏کند. مرحوم محدث نورى پس از آن‏که عبارت لهوف را درباره رفتن اهل‏بیت به کربلا مى‏آورد، مى‏گوید: اگرچه سایر آثار و تألیفات این سید جلیل‏القدر مورد توجه اهل فن مى‏باشد، اما کتاب لهوف را چون در سنین جوانى نگاشته است، آن اتقان و جامعیت آثارى را که در اواخر عمر تألیف کرده، ندارد. به علاوه وى در این کتاب برخلاف دیگر نوشته‏هایش که اصرار بر نقل سند و مأخذ دارد، به ذکر مستندات نپرداخته و اگر در نقل مطالب لهوف و کتاب دیگرش که «مصباح الزائر» نام دارد، ایرادى وارد گردد، منافاتى با مقام علمى مؤلف ندارد. سید بن طاووس خود تصریح مى‏نماید که مصباح الزائر را در اوایل تکلیف نوشته است و از مطلب او در اوایل کتاب لهوف برمى‏آید که این اثر در واقع متمم کتاب مصباح الزائر است و این سخن، خود بر عدم اتقان و استحکام دو اثر مزبور نسبت به سایر مؤلفات سید دلالت دارد. محدث نورى مى‏افزاید: از مطالب شیخ مفید، شیخ طوسى، علامه حلّى و کفعمى برمى‏آید که ا هل‏بیت (علیهم السلام) در روز بیستم صفر سال 61 هجرى از شام به سوى مدینه حرکت کرده‏اند و این روز زمانى است که جابر از مدینه به کربلا آمد و این کلمات روشن مى‏کند که آنان به کربلا نیامده‏اند؛ وگرنه بیان آن در وقایع ماه صفر از جهاتى اولویت داشت.
کتاب‏هاى معتبرى هم که ماجراى ورود جابر به کربلا را گزارش کرده‏اند، از ورود اهل‏بیت (علیهم السلام) و ملاقات آنان با جابر مطلبى نیاورده‏اند. میرزا حسین نورى با استناد به مطالب مقتل ابى‏مخنف، مناقب ابن شهرآشوب و روضة الاحباب سید جلال‏الدین عطاء، محدث معروف درباره مسیرهایى که در آن روزگار بین سرزمین عراق و شام تردد مى‏شده، این گونه نتیجه‏گیرى مى‏کند: مسیر از کربلا به کوفه و از آن‏جا به شام با ملاحظه اقل ایام توقف در آن دو بلد و از شام تا کربلا در مدت چهل روز، از ممتنعات خواهد بود. آمدن امام سجاد (ع) و جماعتى از بنى‏هاشم به زیارت مراقد کربلا و نیز آمدن جابر در همان وقت به این دیار، خلاف این نکته است که جابر را اول زائر قبر امام حسین (ع) شمرده‏اند.
محدث نورى مى‏گوید:
با آن خبث طینت یزید و پلیدى سرشت او، چگونه با این دنائت طبع اجازه مى‏دهد اهل‏بیت به کربلا بروند و دستور دهد امکانات رفاهى را براى عملى کردن این منظور، متصدى این کاروان فراهم نماید و این استبعاد اگر به آنچه آوردیم منظم گردد، اساس این احتمال از بین مى‏رود.[44]
عبور از تردید
شهید قاضى طباطبایى شبهات و اشکالات محدث نورى را بررسى کرده و به آن پاسخ‏هایى مستند و منطقى داده است که در ذیل اجمالى از آن نکات را بازگو مى‏کنیم:

اگر کتاب لهوف، داراى اشکال بود، سید بن طاووس در دوره‏هاى بعد حیات فکرى و علمى خود، به اصلاح اشتباهات آن اقدام مى‏کرد. از این گذشته، از عبارت سید برنمى‏آید که او این اثر را در اوایل زندگى تألیف کرده باشد. آن بزرگوار در سنین کهن‏سالى کتاب دیگرى نگاشت به نام «کشف المحجه»، ولى در این اثر بر اتقان و نفاست کتابِ لهوف اشاره کرده و توفیق نگارش آن را به برکت فضل الهى دانسته است.[45] ایشان در کتاب اقبال‏الاعمال نیز خواننده را براى مطالعه کتاب لهوف ترغیب مى‏کند و کتاب اقبال را در اواخر عمر نوشته است است. او در اجازه‏اى که در کتاب اجازات بحارالانوار درج گردیده، تصریح مى‏نماید کسى در تألیف اثرى چون لهوف بر وى سبقت نگرفته است و اهل خبره مى‏دانند که استوارى مطالب این کتاب، از فضل الهى است. بنابراین اگر هم فرض را بر این بگذاریم که لهوف از نگاشته‏هاى او در سنین جوانى است، او مکرّر آن را تصدیق کرده و بر اعتبار آن عقیده داشته است و اصولًا این منطقى نیست که هر کس کتابى در اوایل عمر نوشته آن ر سست و ضعیف بپنداریم؛ بلکه برعکس آثارى که در سنین فرسودگى و ضعف قوا به نگارش در مى‏آید خلل‏پذیرتر مى‏باشد. این که سید بن طاووس سند مطالب لهوف را نیاورده، از آن جهت بوده که کتاب را نوشته تا زائرین مرقد امام حسین (ع) آن را همراه ببرند و در مجالس سوگوارى مطالبش را بخوانند. تمام مطالب لهوف از نظر علماى شیعه مورد اعتماد و داراى اعتبار است و حتى از تمام تواریخ و مقاتلى که علماى شیعه و سنى درباره کربلا نوشته‏اند، معتبرتر است.[46]
خود سید بن طاووس در «اقبال الاعمال» آمدن اهل‏بیت به کربلا را در بیست صفر 61 هجرى بعید شمرده است. محدث نورى این نکته را براى استبعاد آمدن اسرا به کربلا در اربعین اول مطرح کرده؛ در حالى که آن سید محقق در ملحق کردن سر مطهر به بدن تردیدى ندارد، ولى در کیفیت آن و چگونگى حمل آن از شام تا حائر شریف و کیفیت الحاق به جسد مطهر، اظهار بى‏اطلاعى نموده است. این‏که میرزا حسین نورى ماجراى اربعین اول را به‏ سبب مسیرها و رفت‏وآمدهاى آن زمان بعید دانسته، شهید قاضى این‏گونه جواب مى‏دهد:

با ملاحظه تاریخ، شواهد زیادى پیدا مى‏شود که در ظرف ده روز و هشت روز و بلکه یک هفته از عراق به شام و از شام به سرزمین عراق مراجعت مى‏کرده‏اند و حتى در زمان حاضر ما نیز آثارى از آن سرعت مسیرها باقى است و بازگشت اسراى اهل‏بیت در بیستم صفر سال 61 قوى و بسیار مورد اعتماد است؛ چون اسرا بیش از چند روز در دمشق نمانده‏اند و اوضاع دولت بنى‏امیه ایجاب مى‏کرده که یزید نتواند آنان را به مدت طولانى در مرکز حکومت خود توقف دهد؛ زیرا شرایط سیاسى رو به وخامت مى‏رفت و افکار عمومى علیه یزید متوجه مى‏گشت. با این وضع یزید چگونه مى‏توانست مدت زیادى بازماندگان قیام کربلا را با اسارت در غربت نگه دارد؟ خود محدث نورى از تاریخ طبرى نقل کرده که آنان حداکثر ده روز در دمشق توقف داشته‏اند.[47]

بزرگان علماى شیعه که فقیه و محدث بوده‏اند، بنا به گفته میرزا حسین نورى، ضمن تشریح وقایع کربلا، به حوادث پس از آن اشاره‏اى نکرده‏اند. در پاسخ به همین اشکال باید گفت که سنت شیخ مفید، شیخ طوسى و علامه حلّى بر این نهج است که در نقل تواریخ، وقتى سندى در اختیار نداشته باشند، از آوردن آن امتناع مى‏کنند و چون در قضایاى کربلا استنادى از مشایخ خود نداشته‏اند، در این باره سکوت نموده‏اند و اصولًا بسیارى از وقایع تاریخى دیگر وجود دارد که شیخ مفید و امثال او به آنها اشاره‏اى نکرده‏اند و نمى‏توان ادعا کرد چون این بزرگان مطلبى را مرقوم نفرموده‏اند، پس حقیقت ندارد.[48]
محدث نورى مدّعى است از خبر مندرج در «بشارة المصطفى» به قلم عمادالدین ابوالقاسم طبرى چنین برمى‏آید که جابر بن عبدالله انصارى چند ساعتى بیش در کربلا توقف نکرده و بنابراین ملاقاتى با اهل‏بیت نداشته است. شهید قاضى طباطبائى عقیده دارد که مرحوم نورى به نسخه‏هاى خطى ناقص این کتاب مراجعه کرده و آن را سند قرار داده است. ولى سید محسن امین که این کتاب را در اثر نفیس خود، «لواعج الاشجان»، مأخذ خود قرار داده، ماجراى آمدن اسیران به کربلا را در هنگام اقامت جابر در این سرزمین مقدس از آن نقل کرده است.[49] پس دلیل چهارم آن محدث بزرگوار مبتنى بر نفى و استبعاد آمدن اسیران اهل‏بیت (علیهم السلام) در اولین اربعین ناقص مى‏باشد.
میرزاى نورى درصدد است تا ثابت کند اسیران نینوا را هنگامى که از کوفه به شام مى‏برده‏اند، از راهى عبور داده‏اند که قریب چهل منزل است و در تأیید این ماجرا به مقتل ابى‏مخنف استناد مى‏کند. کتابى که اصل مطالب آن به دست نیامده است و به تصریح خود محدث نورى و دیگر بزرگان علماى شیعه، مطالبى مجهول را به آن نسبت داده‏اند. سبط ابن‏جوزى و دیگران گفته‏اند که اهل‏بیت امام حسین (ع) در پانزدهم محرم الحرام 61 هجرى از کوفه به سوى شام حرکت داده شده‏اند و اول صفر به شام وارد شده و قریب هشت روز در شام توقف داشته‏اند و سپس به سوى عراق حرکت کرده‏اند و دوازده روز در راه‏هاى میان عراق و شام تردّد داشته‏اند و امکان دارد آذوقه و لوازم مورد نیاز آنان را تدارک دیده‏اند، تا هر چه زودتر این مسیر را طى کنند و در راه از راهنماى کاروان خواسته‏اند در کربلا توقف کنند تا به زیارت قبور شهدا بروند. شهید قاضى طباطبائى مى‏نویسد:

آن‏ها که رسیدن اسیران را به نینوا از محالات عادى شمرده‏اند، از احوال بریدها (نامه‏رسان‏ها) و سرعت سیرشان و عمل کبوتران نامه‏بر در زمان بنى‏امیه مطلع نبوده‏اند و چون در این باره تتبع لازم را انجام نداده‏اند، به استعباد روى آورده‏اند.[50]

صاحب «مستدرک الوسایل» براى این‏که آمدن اسیران به کربلا را در اولین اربعین بعید تلقى کند، مى‏گوید: در صورت ملاقات امام سجاد (ع) و اهل‏بیت با جابر در این روز، دیگر مناسب نمى‏باشد جابر را اولین زائر سید شهیدان معرفى کنیم. این دلیل نیز قانع کننده نیست؛ زیرا جابر، غلامش و عطیه قبل از آن عزیزان، به کربلا وارد شده‏اند و بعد از مدتى‏

فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج‏20-19، ص: 188
ملاقات آنان با اهل‏بیت روى داده است و این نکته منافاتى با نوشته شیخ مفید ندارد که مى‏گوید: جابر اولین فردى است که قبر امام حسین (ع) را زیارت کرد[51] و چون تشرف جابر به کربلا مسنداً به شیخ مفید رسیده، آن را مورد توجه قرار داده و در وقایع بعدى، از طریق مشایخ وى، روایت نشده تا او به درج آن اقدام کند.

بنا به گفته محدث نورى، اسراى خانواده امام حسین (ع) از شام به قصد مدینه بیرون آمده‏اند و بدون اطلاع یزید هرگز امکان نداشت آنان به عراق بیایند و با دنائت و پلیدى این حاکم ستمگر، رئیس کاروان مجاز نبود هزینه سفر را مضاعف سازد تا ایشان به کربلا بروند و مزار شهیدان خود را زیارت کنند. این دلیل هم صرفاً احتمالى بیشتر نیست؛ زیرا منابع تاریخى و برخى ارباب مقاتل نوشته‏اند که یزید تحت فشارهاى تبلیغاتى در جهان اسلام ناگزیر گردید رئیس کاروان اسیران را مأمور کند که بازماندگان حماسه طف را با احترام تمام به مقصد خود برساند و تقاضاهاى آن‏ها را به نحو مقتضى و مطلوب عملى سازد و در اطاعت از این عزیزان کوتاهى نکند و بعید نیست که امام سجاد (ع) به راهنماى قافله امر کرده باشد اهل‏بیت امام را به عراق ببرد؛ چنان‏که مورخان تصریح نموده‏اند وقتى این طایفه نورانى از شام بیرون آمدند، از نعمان خواهش کردند که ایشان را به دشت نینوا ببرد و او هم پذیرفت و اصولًا سیاست حیله‏گرانه بنى‏امیه هم چنین اقتضا مى‏کرده است براى حفظ قدرت خود هم که شده درباره این بازماندگان ارجمند ملایمت نشان دهد و براى فریب افکار عمومى و کاستن از خشم و انزجار مسلمین، مخارجى را متحمل گردد تا اهل‏بیت در مسیر خود عازم کربلا گردند و در آنجا به سوگوارى بپردازند.[52] بزرگان شیعه این نکته را مورد توجه قرار داده‏اند که خاندان رسالت به مدت سه روز در کربلا براى عزادارى و زیارت شهیدان خود توقف داشته‏اند و حتى برخى مقتل‏نویسان این رویداد را با تفصیل افزون‏ترى در کتاب‏هاى خود درج کرده‏اند.[53]

از استبعاد تا تکذیب‏
محدث عالى‏قدر و مورخ و رجالى وارسته، مرحوم محدث قمى از علماى متقدم ماجرا را چنین گزارش مى‏دهد که وقتى اهل‏بیت سیدالشهدا (ع) از شام به مدینه بازمى‏گشتند، به عراق که رسیدند به دلیل راه فرمودند ما را به کربلا ببر. پس ایشان را از آن مسیر عبور دادند و چون‏ به تربت امام حسین (ع) رسیدند، با جابر و افرادى از هاشمیان مدینه که به زیارت آن حضرت آمده بودند ملاقات کردند. وى در ادامه مى‏نویسد:
با ملاحظه برخى مطالب خیلى مستبعد است که اهل‏بیت بعد از آن همه قضایا از شام برگردند و روز بیستم صفر که هنگام اربعین و وقت ورود جابر به نینوا است، وارد کربلا شوند و مى‏افزاید: شیخ ما علامه نورى در کتاب لؤلؤ و مرجان در ردّ این نقل بسیط تمام داده و از نقل سید بن طاووس آن را در کتاب خود لهوف عذرى بیان نموده ولکن این مقام را گنجایش بسط نیست.[54]
این دیدگاه آن رجالى پرهیزگار، برگرفته‏اى از نظر استادش محدث نورى مى‏باشد و در مباحث کلام، استبعاد به عنوان دلیل، پذیرفته نیست و این موضوع امر روشنى است.
از مواردى که ثابت مى‏کند رسیدن اسیران به کربلا در اولین اربعین بعید نمى‏باشد، نکته جالبى است که عبیدلى نسابه آورده است؛ سیدى جلیل‏القدر که عالم، فاضل و راست‏گو و از اصحاب امام رضا (ع) مى‏باشد و از او احادیثى نقل گردیده و نجاشى معروف درباره‏اش فرموده است که عالمى فاضل و صدوق بوده است؛ بنابراین آنچه نقل کرده، مورد اعتماد است. وى در «اخبار الزینبیات» مى‏گوید: حضرت زینب (علیها السلام) چند روز پس از ماه رجب سال 61 هجرى وارد مصر گردید و بعد از یازده ماه و پانزده روز اقامت در این سرزمین در 15 رجب سال 62 هجرى رحلت کرده است.
از آنچه نقل شد، مى‏توان به این نتیجه رسید که کاروان اسیران کربلا در مسیر کوفه به شام و از شام به کربلا توقفى قابل توجه نداشته‏اند و چون حضرت زینب (علیها السلام) همراه این کاروان بوده و بلکه در میان بانوان نقش مهمى را ایفا مى‏کرده، نمى‏توان ادعا کرد اسیران نینوا در اولین اربعین وارد کربلا نشده‏اند و شاهدى بر این مدعا نداریم که آنان در سال‏هاى بعد به دیدار شهیدان خود آمده باشند و کتاب اخبار زینبات عبیدلى قدیمى‏ترین مصدر و مدرک و مورد اعتمادترین منبعدر این باره است.[55]
علامه جلیل‏القدر حاج ملا على واعظ خیابانى، صاحب «وقایع الایام» در درباره تعیین زمان رحلت زینب کبرى (علیها السلام) مى‏نویسد:
عبیدلى در زینبیات و حافظ ابن عساکر در تاریخ کبیر خود، همچنین ابن‏طولون دمشقى در رساله زینبیه گفته‏اند عمروبن سعید (والى مدینه) در نامه‏اى خطاب به‏ یزید از اقامت حضرت زینب (علیها السلام) در مدینه شکایت و سعایت کرد و اعلام نمود آن بانوى گرامى با فصاحت بیان و افشاى برخى مسائل، در قلوب افراد هیجان به وجود مى‏آورد و درصدد است به خون‏خواهى برادرش امام حسین (ع) قیامى به راه ا ندازد. چون این خبر به آن امیر جفاگستر رسید، امر کرد تا ایشان را به نقاط دیگر تبعید کنند. آن عقیله بنى‏هاشم اقامت در مصر را برگزید و برخى از اهل‏بیت (علیهم السلام) هجرت به شام را اختیار کردند. پس زینب کبرى (علیها السلام) با عده‏اى از مخدّرات، سکینه و فاطمه، دختران امام حسین (ع) از مدینه بیرون آمدند و وقتى خبر هجرت آنان به مسلمة بن مخلد انصارى، حاکم وقت مصر رسید، با جماعتى از اعیان و کارگزاران خود به ا ستقبال اهل‏بیت امام حسین (ع) شتافتند و در آبادى بین طریق مصر و شام با ایشان ملاقات کردند. سپس آن عزیزان در اول شعبان المعظم سال 61 هجرى وارد مصر شدند و مدت یازده ماه و چند روز در این دیار اقامت داشتند تا آن‏که در آخر روز شنبه چهاردهم رجب همان سال خاتون معظم یاد شده به رحمت حق پیوست و بعد از ارتحال او، سکینه و فاطمه و برخى اقارب آن مخدره، به مدینه بازگشتند.
ملا على واعظ خیابانى براى تکمیل این بحث و حصول اطمینان درباره چنین وقایعى، موضوع را از علامه کبیر، آقا میرزا محمدعلى اردوبادى نجفى (رحمه الله) جویا مى‏شود و ایشان هم آن مطالب را تأیید مى‏کند.[56]
مرحوم دکتر محمدابراهیم آیتى بازگشت در اربعین اول را نمى‏پذیرد و آن را افسانه مى‏شمارد![57]
در میان معاصرین، ماجراى آمدن اسیران به کربلا و ملاقات آنان در این دیار مقدس با جابر و عطیه کوفى، از حالت استبعاد فراتر رفته و آن را در ردیف تحریفات لفظى دانسته‏اند و خاطرنشان کرده‏اند که ریشه این داستان‏هاى غیرواقعى و افسانه‏پردازى‏ها این است که شخصیت‏هاى بزرگ از سوى عوام موضوع قصه‏هاى موهوم قرار مى‏گیرند و براى آنان ماجراهاى خیالى ترسیم مى‏کنند. اربعین که فرا مى‏رسد، تمام مردم این روضه را گوش مى‏کنند که اسرا از سرزمین شام آمدند و امام سجاد (ع) با جابر که صحابى رسول خدا بود و تا زمان امام باقر (ع) را درک کرد، ملاقات فرمود؛ در صورتى که این مطالب جز در کتاب‏ لهوف که آن را هم مؤلفش، سید بن طاووس در آثار دیگر تأیید نکرده، در هیچ کتابى نیست و هیچ دلیل عقلى هم قبول نمى‏کند.[58]
اما آیت‏الله میرزا محمد ارباب اشراقى قمى (متولد 1341 ق) پس از آن‏که زیارت جابر بن عبدالله انصارى را به نقل از کتاب «بشارة المصطفى» (از محمد بن ابى‏القاسم محمد بن على طبرى) آورده، این‏گونه نظر خود را اعلام مى‏کند:
در این خبر معتبر، مذکور نیست که زیارت جابر، در روز اربعین بوده یا روز دیگر و نیز ذکر نشده که زیارت جابر در سال اول شهادت امام حسین (ع) بود یا بعد از آن. لیکن مذکور در سایر کتب شیعه تحقق دو امر است. در هر حال ورود اهل‏بیت را به کربلا، در روز اربعین اول بسیارى ذکر کرده‏اند از عامه و خاصه (اهل سنّت و شیعیان) مانند ابن‏نما حلى، ابن طاووس، ابومخنف و صاحب کتاب نورالعین فى مشهد الحسین (ابواسحاق اسفراینى) و از عبارت امالى شیخ صدوق نیز ظاهر مى‏شود که گوید: «خرج على بن الحسین بالنسوة و ردّ الرأس الى کربلا» و در سیره و تاریخ محفوظ است که بعد از سال شهادت (یعنى از سال 62 هجرى به بعد) اهل‏بیت مسافرتى به عراق ننموده‏اند.
آن عالم نامدار در ادامه، دیدگاه میرزا حسین نورى را که در کتاب «لؤلؤ و مرجان» مندرج است، به گونه‏اى اجمالى مى‏آورد و درباره آن چنین نظر خود را اعلام مى‏کند:
حاصل او (محدث نورى) زیاده بر استبعاد چیزى نیست و امور منقوله را نتوان به استغراب، تکذیب کرد. اگرچه سید بن طاووس با آن‏که خود او در کتاب اللهوف فى قتلى الطفوف ورود اهل‏بیت را در اربعین ذکر کرده، در کتاب اقبال الاعمال استبعاد نموده است. و هر گاه کسى تأمل و تتبع در وضع مسافرت اعراب و خصوصاً در ازمنه سابق نموده باشد، مى‏داند که این‏گونه طى مسافت خلاف عادت نیست؛ خصوصاً هر گاه قافله‏اى شتاب داشته باشد و از این قبیل سرعت مسیر در مسافرت بس معهود است. در هر حال وجهى براى تکذیب ورود اهل‏بیت به کربلا نیست.[59]
 
[1] . ابن‏قولویه قمى، کامل الزایارت، ص 81؛ میرزا حسین نورى، مستدرک الوسایل، ج دوم، ص 279.
[2] . شیخ طوسى، تهذیب الاحکام، ج 6، ص 52؛ شیخ حرّ عاملى، وسایل الشیعه، ج 3، ص 42؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 85، ص 75.
[3] . ر. ک: شیخ طوسى، مصباح ا لمهتجد.
[4] . ابوریحان بیرونى، آثار الباقیه، ص 528.
[5] . مستدرک الوسایل، ج 3، ص 580؛ شیخ عباس قمى، سفینة البحار، ج 1، ص 141؛ معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 330.
[6] . سید بن طاووس، اللهوف على قتلى الطفوف، ص 196.
[7] . ابن‏نما حلى، مثیر الاحزان، ص 107- 108.
[8] . ملاباقر بهبهانى، الدمعة الساکیة( در احوالات سیدالشهداء)، ص 391.
[9] . سید بن طاووس، اللهوف على قتلى الطفوف، ص 196.
[10] . بحارالانوار، ج 101، ص 334.
[11] . شیخ بهائى، توضیح المقاصد، ص 6.
[12] . قرطبى، التذکرة فى احوال الموتى و امور الاخرة، ج 2، ص 668.
[13] . شیخ مفید، مسار الشیعه فى مختصر تواریخ الشریعه، ص 46.
[14] . مصباح المتهجد، ص 730.
[15] . شیخ ابراهیم على عاملى کفعمى، المصباح، ص 510.
[16] . على بن یوسف بن مطهر حلّى، العدد القویه لدفع المخاوف الیومیه، ص 219.
[17] . سید عبدالحسین شرف‏الدین عاملى، المجالس الفاخره فى ماتم العترة الطاهره، ص 234.
[18] . سید محسن امین، المجالس السّنیه، ص 270- 271.
[19] . سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج اول، ص 617.
[20] . سید محسن امین، لواعج الاشجان، ص 237- 238.
[21] . ملا مهدى مازندرانى، معالى السبطین، ص 89.
[22] . هاشم معروف حسنى، سیدة الائمه الاثنى عشر، ج 2، ص 132.
[23] . میرزا محمد ارباب قمى، الاربعین الحسینیه، ص 207.
[24] . آثار الباقیه، ص 528.
[25] . زکریا قزوینى، عجایب المخلوقات، ص 67.
[26] . بحارالانوار، ج 101، ص 334.
[27] . محمد عبدالرؤوف مناوى، فیض القدیر، ج اول، ص 205.
[28] . شیخ مؤمن شبلنجى، نور الابصار فى مناقب آل بیت النبى المختار، ص 121.
[29] . ابن اعثم کوفى، الفتوح، تصحیح غلامرضا طباطبایى ج، ص 916.
[30] . اعیان الشیعه، ص 626- 627.
[31] . قاضى طباطبایى، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا( ع)، ص 304.
[32] . ابن فتال نیشابورى، روضة الواعظین، ص 161؛ طبرسى، اعلام الورى، ص 151.
[33] . عبدالله بن عامر شیراوى شافعى، الاتحاف بحبّ الاشراف، ص 12 و ص 23.
[34] . سید اسدالله حسینى تنکابنى، مصائب الهداة، ص 87.
[35] . وسایل الشیعه، ج 5، ص 310.
[36] . شیخ محمدحسن نجفى، جواهر الکلام، ج 20، ص 93.
[37] . عبدالرزاق مقرم، مقتل الحسین، ص 439- 440.
[38] . ابواسحاق اسفراینى، المقتل، ص 54.
[39] . فضل‏على قزوینى، الامام الحسین و اصحابه، ج 1، ص 427- 436.
[40] . سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ص 589.
[41] . روضة الواعظین، ج 1، ص 192.
[42] . محمدحسن‏خان اعتمادالسلطنه، حجة السعادة فى حجة الشهادة، ص 56- 57.
[43] . محمدباقر مجلسى، زاد المعاد، ذیل اعمال ماه صفر.
[44] . میرزا حسین نورى، لؤلؤ و مرجان، تحقیق و تعلیق مصطفى درایتى، ص 229- 243.
[45] . سید بن طاووس، کشف المحجه، ص 138.
[46] . تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا( ع)، ص 7- 25.
[47] . همان، ص 42- 44.
[48] . همان، ص 157 و 161.
[49] . لواعج الاشجان، ص 237- 238.
[50] . تحقیق درباره اوّل اربعین حضرت سیدالشهدا( ع)، ص 275.
[51] . شیخ مفید، مسار الشیعه فى مختصر تواریخ الشیعه، ص 44.
[52] . تحقیق درباره اول اربعین ...، ص 278- 279.
[53] . شیخ حسین بلادى، حدیث الاربعین، ص 31.
[54] . شیخ عباس قمى، منتهى الآمال، ج 1، ص 817- 818؛ وقایع الایام، ص 195- 196.
[55] . ر. ک: شرف‏الدین یحیى العبیدلى نسابه، اخبار الزینبیات.
[56] . ملا على واعظ خیابانى، وقایع الایام، ج 4، ص 387.
[57] . محمدابراهیم آیتى، بررسى تاریخ عاشورا، ص 148- 151.
[58] . مرتضى مطهرى، حماسه حسینى، ج 1، ص 71 و ج 2، ص 170.
[59] . میرزا محمد ارباب قمى، الاربعین الحسینیه، ص 205- 207.