فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

اربعین در فرهنگ اسلامی

نویسنده
چکیده
چکیده‏
«اربعین» عددى‏ آسمانى است که رمز و رازهاى فراوانى در آن نهفته است. انبیا و اولیاى الهى همواره سنّت اربعین را گرامى داشته و آثار بسیارى با مفهوم اربعین از خود به جا گذاشته‏اند.
بااینکه واژه «اربعین» از اعداد و کمّیات است، در عرفان اسلامى، این واژه در ارتباط با کیفیات مطرح مى‏شود و روایاتى که درباره اربعین و اربعینیات وارد شده، بیشتر به سیر باطنى و تعالى روحى توجه دارد.
نویسنده، این مقاله را با بیان جایگاه اربعین در تاریخ پیامبران گذشته آغاز کرده و از معنویت عدد چهل در ادیان آسمانى سخن گفته، سپس مقاله را در سیزده محور ادامه داده و در محور پایانى، ضمن بیان علت و شرح کوتاهى از زیارت اربعین، چند فراز از این زیارت مقدس را نقل کرده است.
واژگان کلیدى: زیارت اربعین، سنّت اربعین، چهل، عرفان اسلامى، امام حسین (ع).
در فرهنگ انبیاء (علیهم السلام) «اربعین» جایگاه والا و محبوبى دارد؛ چون این واژه بسیار آشناى عرفانى، عنایات خاص سبحانى را در خود دارد و آنان که کمترین آشنایى با تاریخ انبیاء دارند، مى‏دانند که هرگاه ظرف «اربعین» مظروف «نیایش معشوق» باشد، فضاى جان را صفا و صفحه دل را جلا خواهد داد و بى‏جهت نیست که وارستگان بشریت و شایستگان درگاه ربوبیت را عنایتى دیگر به اربعین باشد.
آن‏گاه که مشیت خداوند بر آن قرار گرفت که پیکر آدم را از مشتى خاک بیافریند، مى‏خانه عشق آماده پذیرایى منبع «اسماء الله» شد و دست قدرت الهى در یک اربعین، گِل آدم بسرشت و سپس به پیمانه زد: «خَمَرْتُ طینة آدَمَ بِیَدى أرْبعینَ صَباحاً»[1]




بر در میخانه عشق اى ملک تسبیح گوى‏

 

کاندر این‏جا طینت آدم مخمر مى‏کنند



 
 
 



 
آن روز که با تیشه فریب شیطان، آدم ابوالبشر (ع) از اصل خود جدا گردید و لباس بهشتى از تن او افتاد، رداى «هبوط» را بر قامتش افکندند و به این جهانش تبعید کردند. فراق بهشت، چنان سخت بیازردش و درد جدایى از اصل را چنان شرحه شرحه سر داد که حیوانات وحشى صحرا بر غمش محزون شدند. او یک اربعین در فراق روضه رضوان گریست و از آن زمان در صف گریه کنندگان یا «بکائین» عالم قرار گرفت.
آن روز که قابیل، قاتل هابیل (ع) شد و نخستین مظلوم تاریخ به دست برادرش به شهادت رسید، آدم (ع) بر شهادت فرزند فرزانه‏اش «چهل شبانه‏روز» گریست.
آن زمان که نوح نبى‏الله (ع) نداى توحید سر داد و مصباح هدایت را پیش روى گمراهان‏
برافروخت تا سرمنزل مقصود و چهره معشوق نمایاند، ظلمت خواهان به تمسخرش گرفتند و به اذیتش پرداختند. آن بزرگ عزم، سال‏هاى سال هم شکنجه‏ها را تحمل کرد، ولى عاقبت آن جماعت گمراه را اصلاح‏ناپذیر دید. پس تقاضاى عذابى سخت برایشان کرد و پس از آن بود که درهاى آسمان گشوده شد و چهل شبانه‏روز بر آنان باران بارید تا جهان را آب فراگرفت و زمین را از وجود ناپاکان تطهیر کرد.
آن‏گاه که قوم موسى (ع) فرمان پیامبر خدا را نادیده انگاشتند و در پیشگاه موسى (ع) سر به عصیان برداشتند و تن‏پرورى را بر مجاهدت ترجیح دادند، خداوند چهل سال در بیابان‏ها سرگردانشان نمود.
آن‏گاه که اراده بارى‏تعالى بر آن قرار گرفت تا نطفه زهراى مرضیه (علیها السلام) از صلب پیامبر اسلام (ص) در رحم خدیجه (علیها السلام) رها شود و زمینه تکوّن و تولد فاطمه را فراهم سازد، مفارقت یک اربعین بین محمد (ص) و خدیجه (علیها السلام) لازم مى‏شود تا عبادت‏ها و نیایش‏هاى چهل شبانه‏روزى این زوج، روح و جان خدیجه را براى استقرار «امّ الأئمه» در وجودش آماده سازد.
باید چهل سال از عمر پیامبر اسلام بگذرد تا همه آزمایش‏ها را ببیند و سختى‏ها و گشایش‏ها آنچنان مجربش سازد که حتى خیانتکاران جامعه‏اش او را «امین» لقب دهند و چون یک «اربعین» را پشت سر مى‏گذارد، فرشته وحى را مى‏بیند و لباس نبوت را بر اندامش مى‏پوشاند.
از همه این فرازها نتیجه مى‏گیریم که «اربعین» عددى آسمانى است و گویا در این کلمه، رمزها و رازهایى نهفته است که ما را یاراى فهمیدنش نیست.
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج‏20-19، ص: 88و این‏چنین در طول تاریخ، انبیاء و اولیا را انگیزه‏اى مقدس بوده است که سنت اربعین را گرامى بدارند و بسیارى از تألیفات خویش را بر مفهوم اربعین مدون کرده یا با نام اربعین مزین نمایند. هرچند کلمه «اربعین» از اعداد و کمّیات است، ولى در عرفان اسلامى، این واژه «کمّى» در ارتباط با کیفیات مطرح مى‏شود، ولذا تکرار عمل و تلقین سخن تا چهل مرتبه (اربعین) تکمیل کننده ابعاد روحانى و عرفانى انسان دانسته شده است.
روایاتى که درباره اربعین و اربعینیات وارد شده، بیشتر به سیر باطنى و تعالى روحى توجه دارد و در واقع، چنین استفاده مى‏شود که انسان هر حرکت مخلصانه و خداخواهانه‏اى را که تا چهل بار ادامه داده باشد، دریچه‏اى از نور و روشنایى به روى او گشوده مى‏شود و آغاز یک سلسله جوشش‏ها و لذت‏ها، بینایى‏ها و رویش‏ها در زندگى روحانى و معنوى اوست. قرآن مجید در سوره احقاف آیه 15 بعد از اینکه سیر طبیعى بشر را در تکوین و خلقت بیان مى‏کند و او را به سن «چهل» که مى‏رساند در فضاى دیگرى قرارش مى‏دهد و اربعین را سرفصل زندگى معنوى او مى‏شمارد:
(وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلى‏ والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ)؛ و ما انسان را به نیکى و احسان نسبت به پدر و مادرش سفارش کردیم، به‏ویژه مادر که با رنج و مشقت دوران حمل و زایمان را تحمل نمود و مدت حاملگى و دوران شیرخوارگى او بر روى هم سى ماه بود تا این‏که رشد کرد و اندامش استوار گردید و رفته رفته به چهل سال رسید. پس از گذشت چهل سال، عرض کرد: پروردگارا! مرا بر نعمت‏هایى که به من و پدر و مادرم عطا کردى، شکر بیاموز و به آن کارى که موجب رضاى توست موفّق بدار و فرزندانم را صالح گردان. خداوندا! من به سوى تو بازگشتم و از مسلمین و تسلیم شدگان اوامر تو هستم.
این آیه را مى‏توان به دو بخش تقسیم کرد که بخش اول آن، مربوط به دوران رحم مادر و هنگام شیرخوارگى و نوجوانى و جوانى تا سن چهل سالگى است. بخش دوم آیه از اربعین به بعد است که باید مورد توجه قرار گیرد. نکاتى که در این‏آیه بعد از «اربعین» آمده، کاملًا حالات روحى و عرفانى انسان مسلمان را مشخص مى‏کند و بیان مى‏کند که‏
تو در این بازار جهان، کالاى عمر را به عنوان ارزنده‏ترین سرمایه در اختیار داشتى؛ مخصوصا دوران جوانى را که همراه با اوج یک سلسله غرایز تند و طوفانى است و گاه انسان را چون پر کاهى اسیر تندباد هواها و هوس‏ها مى‏کرد، پشت‏سر گذاشتى و اینک به سن چهل رسیدى. دیگر باید در میدان این درگیرى‏ها و پس از این همه تجربه‏ها تکامل روحى پیدا کرده باشى و زمینه اصلاح در تو پدید آمده باشد.
در این‏جا نکات عرفانى و معنوى این‏آیه را که بعد از اربعین آمده است، فهرست مى‏کنیم تا روشنگر هدف ما از این بحث باشد:

شکر و تقدیر از نعمت، که این خود نشانه بیداریست: (أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ).
توجه به دیگران؛ یعنى او فقط خود را نمى‏بیند، بلکه در ردیف خود، دیگران را هم به حساب مى‏آورد: (عَلَیَّ وَ عَلى‏ والِدَیَّ).
عمل را براى رضاى خدا انجام مى‏دهد: (وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ).
اصلاح آینده؛ او در ظرف زمان خود نمى‏گنجد؛ بلکه همیشه از زمانش جلوتر است و نسل‏هاى آینده را نیز با حرکت‏هاى مثبتش مى‏سازد و آینده‏نگر است: (وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی).
توبه و بازگشت به سوى خدا: (إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ)
تسلیم و مطیع اوامر خدا بودن، و پسندیدن آنچه او مى‏پسندد و آنچه را که او نهى کرده، ناپسند بداند و مخلوقى در پیشگاه خالقى سراپا خاشع و خاضع و متعبّد باشد: (وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ).

اربعین در قرآن‏
در قرآن کریم واژه «اربعین» چهار بار به کار رفته است: در سوره‏هاى احقاف، اعراف، بقره و مائده. در سه سوره اخیر، موضوع آیات، داستان حضرت موسى (ع) مى‏باشد که در این‏جا واژه اربعین در داستان پرماجراى موسى (ع) مى‏پردازیم:
آن روز که حضرت موسى (ع) بنى‏اسرائیل را از یوغ استبداد فرعون نجات بخشید و در سرزمینى پر از نعمت و رحمت خداوندى ساکن شدند، موسى (ع) به فرمان پروردگار عازم کوه طور شد تا سى روز را براى مناجات و نیایش و گرفتن وحى در آن مکان مقدس بگذراند. موسى با وعده سى روز غیبت، برادرش هارون را به عنوان نماینده در میان بنى‏اسرائیل معرفى کرد. آیه 142 سوره اعراف چنین مى‏فرماید:
(وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ)؛ و ما به موسى وعده سى شب را دادیم و چون آن وعده به پایان رسید، ده شب دیگر بر آن افزودیم تا سى را به چهل تکمیل کردیم و موسى به برادرش هارون گفته بود که تو جانشین من در میان بنى‏اسرائیل باش و راه اصلاح را پیش گیر و از پیروى مفسدان و تبه‏کاران بپرهیز.
در این قسمت از داستان حضرت موسى (ع) عنایت ذات بارى تعالى را نسبت به عدد اربعین مى‏بینیم که تأثیر مدت نیایش و تکمیل عبادت موسى در تعالى روح و تکامل جان آن پیامبر عظیم‏الشأن، باید به «اربعین» ختم گردد، نه به «ثلاثین» و این موضوعى است که باید بدان توجه داشت. همچنین در آیه 51 سوره بقره، سرگذشت انحراف بنى‏اسرائیل و شرح ماجراى گوساله‏پرستى آنان را به عنوان ظلمى بزرگ در رسالت الهى موسى (ع) بیان مى‏فرماید.
در آیات 20 تا 26 سوره مائده به گوشه‏اى دیگر از جهاد پى‏گیر موسى (ع) اشاره نموده و از بنى‏اسرائیل خواسته تا با جباران و ستمگرانى که در سرزمین مقدس فلسطین ساکنند و آن سرزمین مطهر را با رفتارهاى ناشایست خود آلوده ساخته‏اند، به جهاد و جنگ برخیزند؛ ولى آنان به نداى موسى چنین لبیک گفتند:
(قالُوا یا مُوسى‏ إِنَّ فِیها قَوْماً جَبَّارِینَ وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّى یَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ)؛ گفتند: اى موسى! مسلماً در آن‏جا مردمى زورگو و ستمگر قرار دارند، و ما هرگز
وارد آن‏جا نمى‏شویم تا آنان از آن‏جا بیرون روند؛ پس اگر از آن‏جا بیرون روند، البته ما وارد خواهیم شد.
در چنین شرایطى موسى خود و برادرش را تنها دید و از خداوند خوست تا مجازات این مردم سرکش را تعیین فرماید. خداوند نیز کیفر مخالفت‏هاى آنان را این‏گونه صادر فرمود:
(فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ)؛ چون مخالفت فرمان خداوند را کردند، ورود به شهر را بر آنان حرام نمود و تا «چهل» سال باید در بیابان‏ها سرگردان باشند؛ یعنى مدت پالایش جان‏ها و زمان نابودى خصلت‏هاى شیطانى بر محور «اربعین» مى‏چرخد و رعایت ضوابط و فرمان‏هاى الهى به مدت چهل سال، جان را صفا و دل را جلا داده و جامعه را رو به تکامل مى‏برد.
اربعین در حدیث‏
از ذخایر بسیار ارزشمند فکرى و فرهنگى مسلمانان، احادیث و روایاتى است که از رسول خدا (ص) و ائمه هدى (علیهم السلام) به ما رسیده است. آن بزرگواران در گسترش و شکوفایى سخنانشان، که تفسیر آیات قرآن و روشنگر خواسته‏هاى رحمانى مى‏باشد، تلاشى خستگى‏ناپذیر داشتند. شاگردان برجسته‏اى را در علم و حدیث تربیت مى‏کردند و به اطراف و اکناف ممالک اسلامى براى تبلیغ و ترویج مى‏فرستادند و براى آن‏که رهنمودهاى خاندان رسالت از یادها نرود و انقلاب فرهنگى بر محور ارزش‏هاى خدایى در جهان بشریت به وجود آید، مردم را به حفظ و ضبط حدیث ترغیب و تشویق مى‏کردند.
اگر امروز، شیعه فرهنگى پربار و منابعى ارزشمند چون کتاب کافى و من لایحضره الفقیه و تهذیب و استبصار دارد، همه به سبب تلاش‏هاى مخلصانه محققان و دانشمندانى است که بر حفظ و ثبت و ضبط حدیث همت گماشتند و این حرکت فرهنگى را عبادت به شمار آوردند. عامل اصلى این تحرک نیز سفارش‏هاى رسول اکرم (ص) و امامان شیعه (ع) است که با بیانات خود، مسلمانان را به این امر عظیم تشویق مى‏کردند که در این مورد، روایات فراوانى از طریق شیعه و اهل سنت وارد شده است؛ از جمله:
«قال رسول الله (ص): مَن حَفِظَ مِنْ امَّتى اربعین حدیثاً مِمّا یحْتاجُونَ الَیْه مِنْ امْرِ دینهِمْ بَعَثَهُ الله یوْمَ القِیامَة فَقیهاً عَالِماً»؛[2]
رسول خدا فرمود: کسى که از امت من چهل حدیث را که در امور دین به آنها نیازمند است، حفظ کند، خداوند روز قیامت او را در صف فقها و دانشمندان برمى‏انگیزد.
«سَمعْتُ اباعَبْدالله (ع) یقُولُ: مَنْ حَفِظَ عَنّى ارْبعین حَدیثاً مِنَ احادیثنا فِى الْحلالِ والْحرامِ بَعَثَهُ الله یوْمَ الْقِیامَة فقیهاً عالماً وَلَمْ یعَذَبْهُ»؛[3]
امام صادق (ع) مى‏فرمود: کسى که از طریق من چهل حدیث از احادیث ما را در پیرامون حلال و حرام حفظ کند، خداوند او را در روز قیامت در حالى برمى‏انگیزد که فقیه و عالم باشد و او عذاب نمى‏شود.
چهل روز خلوص‏
اعمال عبادى اسلام، چه واجب و چه مستحب، آن‏گاه در سازندگى انسان نقشى مفید و مؤثر خواهند داشت که همراه با اخلاص انجام گیرند. عملى را عمل خدایى مى‏گویند که بدون هیچ تیرگى و آلودگى و «قربة الى الله» از سرچشمه‏اى بجوشد که غیر از خدا در آن چیز دیگرى نباشد:
(وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ)؛[4] و امر نشدند، مگر این‏که با اخلاص کامل بر ضوابط دین اسلام، خدا را پرستش کنند.
عمل مخلصانه، جان را حیاتى روحانى مى‏بخشد و انقلابى در درون انسان به وجود مى‏آورد. هرگاه که انسان خویش را چهل روز براى خدا خالص گرداند، چشمه‏هاى برکت و نور و رحمت از عمق جان او مى‏جوشد.
امام باقر (ع) فرمود:
«ما مِنْ عَبْدٍ یخْلُصُ العَمَلَ لله تعالى ارْبَعینَ یوماً الّا ظهرَتْ ینابیعُ الحِکْمَة مِن قَلْبِهِ عَلى لِسانِهِ»؛[5]
هر بنده‏اى که چهل روز عمل خود را براى خدا خالص کند، چشمه‏هاى حکمت از اعماق قلبش مى‏جوشد و بر زبانش جارى مى‏شود.
چهل مؤمن‏
نیایش به درگاه خداوند، نشانه آگاهى و شعور باطنى است؛ زیرا کسى به نیایش برمى‏خیزد که نیازمندى‏ها و کمبودهایى در عمق جانش احساس کرده باشد و این احساس، او را در پى منبعى پربرکت و موجودى غنى و قادر بکشاند تا جان نیازمندش را سیراب کند. تنها به خداوند تکیه کردن و از او خواستن، به انسان قدرت، آزادى و عزت مى‏بخشد و در واقع، دعا و نیایش به مثابه اسلحه‏اى است که با آن سلاح، باید به جنگ وابستگى‏ها رفت و صد البته که این سلاح، مخصوص انبیا و اولیاست و قبایى است که تنها بر قامت مؤمنان راست آید:
«عن الرضا (ع): انَّهُ کان یقولُ لِاصْحابِهِ: عَلَیْکُمْ بِسِلاحِ الْأنْبیاءِ فقیل: وَما سِلاحُ الْأنْبیاءُ؟ قال: الدُّعاءُ»؛[6]
حضرت رضا (ع) به یاران و نزدیکانش مى‏فرمود: بر شما باد به سلاح پیامبران؛ پرسیدند که سلاح پیامبران چیست؟ فرمود: نیایش.
خداوند سبحان در قرآن مى‏فرماید: (ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ). ولى چگونه باید خداوند را خواند تا توجه معشوق جلب شود؟ این بحثى است که در عرفان اسلامى جایگاهى ویژه دارد. یکى از شرایط استجابت دعا این است که نیایشگر، چهل مؤمن را در نیایش بر خود مقدم بدارد؛ یعنى نخست براى آنان دعا کند و سپس خواسته‏هاى خود را با خداوند در میان بگذارد. امام صادق (ع) مى‏فرمایند:
«مَنْ قَدَّمَ ارْبعینَ مِنَ الْمؤمنین ثُمَّ دعا استجیب له»؛[7]
کسى که چهل مؤمن را در نیایش بر خویش مقدم دارد و سپس خواسته خود را بخواهد، اجابت مى‏شود.
چهل نیایشگر
«وحدت» از مهم‏ترین و بارزش‏ترین عوامل پیروزى یک جامعه است و هیچ حرکت و انقلابى در طول تاریخ بشر، بدون وحدت افراد جامعه به پیروزى نرسیده است. در بینش اسلامى نیز وحدت در زیر سایه آموزه‏هاى والاى الهى، از مهم‏ترین امورى است که در قرآن کریم و روایات به آن توجه شده است. خداوند در قرآن کریم امت اسلامى «امت واحدة» مى‏خواند که رشته اعتقاد به خداوند و نبوت انبیا و جهان آخرت، آنان را در مسیر و جهتى واحد قرار مى‏دهد.
پیامبر اسلام (ص) مى‏فرمایند:
«مَنْ فارَقَ جَمَاعَة الْمُسْلِمینَ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَة الاسلامِ مِنْ عُنْقِهِ»؛[8]
کسى که از اجتماع مسلمانان فاصله بگیرد، قلاده اسلام را از گردن خود باز کرده است.
اسلام در بسیارى از تعلیمات عقیدتى، سیاسى، عبادى، فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى خود درس وحدت مى‏دهد و زمینه‏هاى عملى وحدت را فراهم مى‏آورد و حتى به مسلمانان مى‏گوید: آن‏گاه که به نیایش مى‏نشینید، براى تسریع در اجابت، همراه جمعى که تعدادشان به چهل نفر رسیده باشد، نیایش کنید. امام صادق (ع) مى‏فرماید:
«ما مِنْ رِهْطِ ارْبَعینَ رَجُلَا اجْتَمَعوا فدعوا الله عزّ وجلّ فى امْرٍ الا اسْتَجاب الله لَهُمْ»؛[9]
هیچ گروهى براى نیایش گرد هم جمع نشوند که تعدادشان به چهل نفر برسد و خداوند را در کارى بخوانند، مگر این‏که آنها را اجابت نماید.
چهل بار خواندن‏
یاد خدا از عباداتى است که به وسیله آن مى‏توان کدورت‏ها و ظلمت‏هاى دل را زدود و نور و صفا را در فضاى جان متجلى ساخت. با یاد خدا دل‏ها آرام و قرار مى‏گیرد: (أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ).[10] البته باید توجه داشت که «ذکر» و یاد خدا چند نوع مى‏تواند باشد و هرکدام از ذکر دل و ذکر زبان مراتبى از توجه و کمال انسان است و کثرت و مداومت بر آن، نوعى از تعالى و عرفان است که در فرهنگ اسلامى همه پیروان به «کثرت ذکر» توصیه شده‏اند: «فاذکروا الله کثیرا».
امام صادق (ع) مى‏فرماید: اگر چهل نفر در جمعى خداوند را براى استجابت دعایى بخوانند، اجابتشان خواهد کرد. از حضرت پرسیدند: اگر تعداد به چهل نفر نرسید چه کنیم؟ فرمود:
«فان لم یکونوا أربعین فاربعة یدعون الله عزوجل عشر مراتٍ الّا اسْتجاب الله لهُمْ، فإن لم یکونوا اربعة فواحد یدعوالله أربعین مرَّة فیسْتَجیبُ الله العزیزُ الجبارُ لَهُ»[11]
؛ پس اگر چهل نفر نباشند، چهار نفر هر کدام ده بار خداوند را بخوانند، اجابت مى‏شود، و اگر چهار نفر نباشند، یک نفر چهل بار خداوند عزیز و جبار را بخواند و دعا کند، او را اجابت نماید.
چهل شاهد
شهادت دادن به کارى، آن هم از جانب افراد مورد اعتماد و راست‏گو، از مسائلى است که در احکام قضایى اسلام براى اثبات امرى، جایگاهى ویژه دارد. یکى از گناهانى که قرآن کریم معرفى مى‏کند «کتمان شهادت» است. بنابر فرمان خداوند و تعلیمات انسان‏ساز اسلام، شاهد نباید شهادت خویش را کتمان کند؛ چنان‏که قرآن مى‏فرماید:
(وَ لا تَکْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ)[12]؛ شهادت را کتمان ننمائید، آنکس که کتمان شهادت کند دلش به گناه آلوده است.
گواهى شهود، نه تنها در محاکم قضایى با عنوان «اقامه بینه» دلیل و حجت است، بلکه در پیشگاه خداوند متعال نیز مورد قبول و توجه خاص مى‏باشد؛ چنان‏که در روایات پیشوایان معصوم (علیهم السلام) آمده است که شهادت چهل نفر مؤمن، به خوب بودن میت به هنگام دفن، مورد قبول خداوند قرار مى‏گیرد و از گناهان او به احترام چهل گواه مؤمن درمى‏گذرد. امام صادق (ع) مى‏فرماید:
«اذا مات الْمؤمن فَحَضَرَ جنازَتَهُ اربعون رجلًا من المؤمنین فقالوا: اللّهم انّا لا نَعْلمُ مِنْه الا خیراً و أنت اعْلَمُ بِهِ مِنّا قال الله تعالى: انّى قد اجَزْتُ شهادتکم و غفرْتُ له ما عَلِمْتُ مِمّا لاتعلمون»؛[13]
آن‏گاه که مؤمنى از دنیا برود و چهل نفر از مؤمنان در کنار جنازه‏اش حاضر شوند و درباره او این‏گونه شهادت دهند که خدایا! ما از او جز خیر و نیکى نمى‏دانیم و حال آن‏که معتقدیم تو نسبت به او از ما آگاه‏تر هستى، خداوند هم مى‏فرماید: من شهادت و گواهى شما را پذیرفتم و گناهانى را که من مى‏دانم و شما نمى‏دانید، آمرزیدم.
چهل روز گریه‏
انسان مؤمن را ویژگى‏هایى است که معرفت به آن ویژگى‏ها نیاز به تعمق دارد. در این‏جا به چند نمونه از این ویژگى‏ها اشاره مى‏کنیم:

قلب مؤمن محل عرش خداوند است؛ چنان‏که پیامبر اکرم (ص) فرموده‏اند:

«قلْبُ المؤمنِ عَرْشُ الله».

نگاه و دید مؤمن، نگاه و دید «اعتبار» و پندآموزى است، او به دنیا و تحولات کوچک و بزرگ جهان سطحى نمى‏نگرد؛ بلکه عینک «عبرت» و آگاهى را بر دیده دل زده و از پشت این عینک، دنیا را آن‏طور مطالعه مى‏کند که زمینه‏هاى غفلت و بى‏خبرى را به کلى زایل نموده و نور آگاهى را در عمق جان مى‏تاباند. امام على (ع) مى‏فرمایند:

«وَانّما ینْظُرُ المؤمن الى الدُّنیا بِعَیْنِ الاعتبار»؛[14]
انسان مؤمن با دیده عبرت به دنیا مى‏نگرد.

مؤمن را همانند دیگر انسان‏ها گمشده‏اى است که در بیابان زندگى به دنبال آن مى‏گردد، ولى گمشده او مانند گمشده‏هاى دیگران نیست. او عاشق حکمت و گوهرهاى ناب و سازنده انسانیت است و لذا گمشده‏اش را حکمت مى‏داند: امیرالمؤمنین (ع) مى‏فرمایند:

«الحِکْمِة ضالّة المؤمن».[15]
چنین انسانى با این ویژگى‏ها منبع خیر و برکت براى جامعه است و چراغى مى‏باشد که محفل تاریک انسان‏ها را روشن مى‏سازد و آن‏قدر عظمت دارد که هرگاه انسان مؤمنى از جهان رخت بربندند، زمین براى او چهل روز گریه مى‏کند! رسول خدا (ص) فرمودند
: «یا اباذر! انَّ الارضَ لَتَبْکى عَلَى المؤمن اذا مات اربعین صباحاً»؛[16]
اى ابوذر! هرگاه انسان مؤمنى از دنیا برود، زمین از فراق او چهل روز مى‏گرید.
چهل خانه‏
بخش نسبتاً گسترده‏اى از تعالیم آسمانى را آداب معاشرت تشکیل مى‏دهد که هرگاه این تعلیمات عمیق و دقیق معاشرتى، بر جامعه بشرى حاکم شود، قدرت آن را دارد که زندگى خفقان‏آور انسان امروز را دگرگون سازد و او را که در تاریکى شهوت و قدرت و جهل گرفتار آمده، به سرمنزل نور و انسانیت هدایت کند. اسلام، اصول روابط انسان‏ها را بر پایه ایمان به خدا و اعتقاد به کرامت انسان پایه‏ریزى مى‏کند و بر اساس یک سلسله حقوق انسانى، جایگاه هر فردى را دربرخوردهاى فردى و اجتماعى مشخص مى‏سازد. برخورد با پدر و مادر، با فرزندان، با معلم و محصل، با کافر و مسلمان و با امام و امت ... همه و همه ضوابطى دارد که رعایت هریک از این اصول مى‏تواند بخشى از سعادت زندگى انسان را تضمین کند.
یکى از گروه‏هاى اجتماعى که به دلیل نزدیکى مکان، بیشترین رابطه را با یکدیگر دارند، همسایگان مى‏باشند. آگاهى از شیوه صحیح رفتار همسایگان با یکدیگر، مى‏تواند بسیار سازنده باشد. در این زمینه، فرهنگ اسلام بسیار غنى و پربار است. در این‏جا تنها به چند نمونه از سخنان رهبران معصوم اسلام اشاره مى‏کنیم:
امام صادق (ع) فرمودند:
«حُسْنُ الجوار یعْمَر الدّیارَ وَ یزیدُ فِى الاعْمارِ»؛[17]
خوش‏همسایگى، خانمان‏ها را آباد و عمرها را زیاد مى‏سازد.
امام باقر (ع) از قول جدّ بزرگوارشان رسول خدا (ص) نقل مى‏کنند:
«ما آمَنَ بى مَنْ باتَ شبْعانَ و جارُهُ جائِعٌ»؛[18]
به من ایمان نیاورده است کسى که سیر بخوابد، در حالى که همسایه‏اش گرسنه باشد.
آنچه در رابطه با همسایه باید دانست این است که حد همسایگى چه مقدار است. به عبارت دیگر، تا چند خانه و از چند جانب، خانه‏هاى اطراف را مى‏توان همسایه نامید؟ با بیان روایتى که بر عدد «اربعین» تکیه کرده است، پاسخ این سؤال را خواهیم فهیمد. امام باقر (ع) فرمودند:
«حدُّ الجوارِ اربعونَ داراً مِنْ کلّ جانب من بین یدیه ومِنْ خَلْفِهِ و عَنْ یمینهِ و عَنْ شِمالِهِ»؛[19]
حدّ همسایگى چهل خانه مى‏باشد از چهار طرف.
چهل روز باران‏
نقش و تأثیر قوانین کیفرى و جزائى در نگهبانى از ارزش‏هاى انسانى و حراست از مرزهاى اخلاقى و بقا و دوام جامعه انسانى غیرقابل انکار است و هیچ حکومت و نظامى، بدون قوانینى که میزان تخلف متخلفان را مشخص و سپس مجازات لازم را اجرا نماید، نمى‏تواند حتى براى مدتى کوتاه دوام داشته باشد؛ بلکه کنار هر نظام و فرهنگى که رسالت آگاهى بخشیدن و ارتقاى سطح افکار مردم را بر عهده دارد، باید تنبیه و تعزیر نیز براى آن دسته که هدایت‏ها و منطق‏هاى محکم را نمى‏پذیرند، وجود داشته باشد تا حرمت قانون و ارزش آزادى در اجتماع محفوظ بماند.
از دیدگاه اسلام تأثیر اجراى قوانین کیفرى، در به سعادت رساندن جامعه کاملًا روشن است و پیشوایان دین و مفسران مکتب، هر کدام در فرصت‏هاى مناسب مطالبى در این باره فرموده‏اند. پیامبر اسلام (ص) مى‏فرمایند:
«... و حد یقام لله فى الارض أفضل مِنْ مَطَرِ اربعین صَباحاً»؛[20]
خیر و برکت اجراى یک حدّ از حدود الهى که براى خدا در روى زمین اجرا مى‏شود، برتر از باریدن چهل روز باران است.
عدالت فرمان‏روایان نیز از نظر تأثیر، چنان برکتى براى جامعه دارد که یک روز عدالت پیشوایان، منفعتى بیشتر از چهل روز باران دارد. رسول خدا (ص) فرمودند:
«یوم واحد من سلطان عادلٍ خیرٌ مِنْ مَطَرِ أربعین یوماً»؛[21]
یک روزِ حاکم عادل، بهتر و پرمنفعت‏تر از چهل روز باریدن باران است.
چهل سال عبادت‏
جهاد با دشمنان خدا در چهارچوب جهان‏بینى و عقاید اسلامى تحت فرمان امام معصوم یا نایب امام با همه امکانات و توان جسمى و مالى، براى اعتلاى کلمه اسلام یکى از واجبات اسلام است.
«بدل النفس و المال و الوسع فى اعلاءِ کلمة الاسلام و اقامة شعائر الایمان»[22]
براى آن‏که جایگاه جهاد را در احکام اسلامى بدانیم، به بخشى از سخنان پیشوایان بزرگ دین که مجاهدین حقیقى صحنه‏هاى پیکار بوده‏اند، اشاره مى‏کنیم:

جهاد، قله افتخار و بلنداى اسلام است:

«فإنه ذِروة الاسلام».[23]

جهاد، درى از درهاى بهشت است:

«فان الجهاد باب من ابواب الجنه».[24]

جهاد، لباس «تقوا» است:

«و هو لباس التقوى».[25]

جهاد، زره پولادین خداوند است:

«ودرع الله الحصیئة.»[26]

جهاد، سپر مطمئن «الله» است:

«وجنته الوثیقة».[27]

جهاد، از برترین اعمال است:

«اىُّ الاعمال افضل؟ ... و الجهاد فى سبیل الله».[28]

جهاد، سیاحت و رهبانیت امت محمد (ص) است:

«فان سیاحة امتى الغزو و الجهاد».[29]

جهاد، یکى از استوانه‏هاى ایمان است.[30]

با بیان این چند نمونه مى‏توان جایگاه ویژه «جهاد» را در میان احکام اسلام دریافت و براى این‏که اهمیت این حکم الهى بهتر روشن شود، به روایتى استناد مى‏کنیم که صبر و تحمل یک روز مشقات میدان‏هاى جهاد را بهتر از چهل سال عبادت بیان مى‏کند. پیامبر گرامى اسلام (ص) فرمودند:
«... انّ صبر المسلم فى بعض مواطن الجهاد یوماً واحداً، خیر له من عبادة اربعین سنة»؛[31]
همانا شکیبایى یک روز در بعضى از مواقع و مواضع جهاد، بهتر از چهل سال عبادت براى مجاهد است.
چهل برابر نیرو
منجى انسان‏هاى مظلوم و محروم، از کنار کعبه با نداى الله اکبرش، بهار بیدارى را جایگزین زمستان بیزارى مى‏کند و زمین مطهَر و مطهِّرى که مفسدین و ملحدین و منافقین ملوثش ساخته‏اند را با شمشیر حیدرى پاک نموده و به دست بندگان صالح خدا مى‏سپارد. اما دنیا چنان ارزش‏هاى انسانى و معیارهاى الهى را به فراموشى سپرده و از زیبایى‏هاى معنویت و عبادت فاصله گرفته که مردم خیال مى‏کنند مهدى موعود (عج) دین و کتاب و قضاى جدیدى غیر از اسلام محمدى (ص) آورده است. امام (ع) به سبب سستى‏هاى بیش از اندازه برخى برایشان سخت مى‏گیرد و تخلفات آنان را نمى‏بخشد. او با قدرت سلاح و تیزى شمشیر روبه‏روى همه مستکبران مى‏ایستد. امام باقر (ع) مى‏فرمایند:
«یقوم القائم بأمر جدید، و کتاب جدید و قضاء جدید على العرب شدید لیس شأنه الاالسیف ...».[32]
به هنگام ظهور قائم آل محمد (عج) برکات و عنایات فراوانى شامل حال دوستان و یاوران‏
آن حضرت خواهد شد. در این باره در روایات شیعه، مسائل مختلفى بیان شده است که یکى از آن روایات این است که هریک از یاران آن حضرت به اندازه چهل مرد قدرت و نیرو پیدا مى‏کنند. امام سجاد (ع) مى‏فرمایند:
«إذا قام قائمنا أذهب الله عن شیعتنا العاهة و جعل قُلوبَهم کَزُبُر الحدید و جعل قوة الرجل منهم قوة أربعین رجلًا و یکونون حکام الارض و سنامها»؛[33]
آن‏گاه که قائم ما قیام کند، خداوند سستى و پژمردگى را از شیعیان ما مى‏برد و دل‏هاى‏شان را چون پاره‏هاى آهن مى‏گرداند و قدرت هر یک از مردان آنها را به اندازه چهل مرد قرار مى‏دهد و آنان حکم‏فرمایان و بزرگان روى زمین خواهند بود.
زیارت اربعین‏
پیروان مکتب تشیع را اعتقاد بر این است که قبر شهیدان باید از یادها و ذهن‏ها نرود؛ لذا آباد کردن قبر شهید، برافروختن چراغ در کنار آن و تشویق مردم به زیارت تربت سرخ رنگ آن، از حرکت‏هاى مقدسى بوده که پیروان نسبت به قبور شهیدان انجام داده‏اند. امام رضا (ع) مى‏فرمایند:
«من زار قبر أبى‏عبدالله الحسین (ع) بشط الفرات کان کمن زار الله فوق عرشه»؛[34]
کسى که قبر امام حسین (ع) را در کربلا زیارت کند، مانند کسى است که خدا را در عرش زیارت کرده باشد.
حاکمان ظالم همواره در طول تاریخ، از انسان‏هاى آگاه در هراس بودند و شهید چون به آگاهى کامل رسیده است، خاک قبرش، جسم بى‏جانش و خون سرخش نیز جان مى‏بخشد و آموزگار انسان‏هاى آینده مى‏شود.
در زمانى که زیارت قبر امام حسین (ع) بزرگ‏ترین جرم شمرده مى‏شد و کیفر چنین عملى کشته شدن بود، پیشوایان راستین اسلام مردم را به زیارت شهیدان کربلا تشویق مى‏نمودند. زراره که از یاران و نزدیکان امام باقر (ع) است، از امام خود سؤال مى‏کند: چه مى‏فرمایید در مورد کسى که با ترس و وحشت به زیارت قبر پدر بزرگوارتان رفته باشد؟ امام فرمودند:
«یؤمنه الله یوم الفزع الاکبر و تلقاه الملائکة بالبشارة و یقال له: لاتخف ولا تحزن هذا یومک فیه فوزک»؛[35]
خداوند او را از گرفتارى‏هاى شدید و وحشت روز قیامت در امان مى‏دارد و فرشتگان خدا او را با بشارت ملاقات مى‏کنند و به او گفته مى‏شود که نهراس و اندوهگین‏ مباش؛ امروز روز توست؛ در این روز به پیروزى و درجات والا خواهى رسید.
بنابراین، زیارت قبر شهیدان، یک حرکت معنوى در عین حال مبارزاتى در فرهنگ شیعى است، به جرأت مى‏توان گفت که بخش عظیمى از روشنگرى‏ها و تسلیم نشدن در برابر ظلم و انحراف، مربوط به این اصل مى‏باشد.
نخستین کسى که سنت زیارت اربعین امام حسین (ع) را پایه‏گذارى کرد و روز بیستم صفر سال 61 هجرى یعنى چهل روز پس از واقعه کربلا آنان را زیارت نمود، جابر بن عبدالله انصارى است.
روز بیستم صفر که مصادف با اربعین شهیدان کربلاست، روز زیارت امام حسین (ع) است. در این روز، زیارتى با نام «زیارت اربعین» به ما رسیده است که سرشار از معارف بلند اسلامى است که بخش عظیم عرفان و عبادت، ایثار و شهادت و رضایت و تلاش و مجاهدت را باید در این زیارتنامه جست‏وجو کرد و در واقع زیارتنامه‏ها دستورالعمل‏هایى هستند که به املاى امامان شیعه براى کسانى که مى‏خواستند با شهیدان هم‏پیمان گردند، صادر شده است.
 
[1] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[2] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[3] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[4] . محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 153.
[5] . همان، ص 154.
[6] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[7] . محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 153.
[8] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[9] . محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 153.
[10] . همان، ص 154.
[11] . بینه، آیه 4.
[12] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[13] . محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 153.
[14] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[15] . محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 153.
[16] . همان، ص 154.
[17] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[18] . محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 153.
[19] . همان، ص 154.
[20] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[21] . محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 153.
[22] . همان، ص 154.
[23] . بینه، آیه 4.
[24] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[25] . محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 153.
[26] . همان، ص 154.
[27] . بینه، آیه 4.
[28] . محمد بن یعقوب کلینى، اصول کافى، باب الاخلاص.
[29] . محمدباقر مجلسى، مرآة العقول، ج 12، ص 12.
[30] . همان، ص 173؛ محمد بن احمد فتال نیشابورى، روضة الواعظین، ص 326.
[31] . امالى صدوق، ص 297.
[32] . اصول کافى، کتاب الدعاء.
[33] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[34] . محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 153.
[35] . همان، ص 154.