چکیده
«اربعین» عددى آسمانى است که رمز و رازهاى فراوانى در آن نهفته است. انبیا و اولیاى الهى همواره سنّت اربعین را گرامى داشته و آثار بسیارى با مفهوم اربعین از خود به جا گذاشتهاند.
بااینکه واژه «اربعین» از اعداد و کمّیات است، در عرفان اسلامى، این واژه در ارتباط با کیفیات مطرح مىشود و روایاتى که درباره اربعین و اربعینیات وارد شده، بیشتر به سیر باطنى و تعالى روحى توجه دارد.
نویسنده، این مقاله را با بیان جایگاه اربعین در تاریخ پیامبران گذشته آغاز کرده و از معنویت عدد چهل در ادیان آسمانى سخن گفته، سپس مقاله را در سیزده محور ادامه داده و در محور پایانى، ضمن بیان علت و شرح کوتاهى از زیارت اربعین، چند فراز از این زیارت مقدس را نقل کرده است.
واژگان کلیدى: زیارت اربعین، سنّت اربعین، چهل، عرفان اسلامى، امام حسین (ع).
در فرهنگ انبیاء (علیهم السلام) «اربعین» جایگاه والا و محبوبى دارد؛ چون این واژه بسیار آشناى عرفانى، عنایات خاص سبحانى را در خود دارد و آنان که کمترین آشنایى با تاریخ انبیاء دارند، مىدانند که هرگاه ظرف «اربعین» مظروف «نیایش معشوق» باشد، فضاى جان را صفا و صفحه دل را جلا خواهد داد و بىجهت نیست که وارستگان بشریت و شایستگان درگاه ربوبیت را عنایتى دیگر به اربعین باشد.
آنگاه که مشیت خداوند بر آن قرار گرفت که پیکر آدم را از مشتى خاک بیافریند، مىخانه عشق آماده پذیرایى منبع «اسماء الله» شد و دست قدرت الهى در یک اربعین، گِل آدم بسرشت و سپس به پیمانه زد: «خَمَرْتُ طینة آدَمَ بِیَدى أرْبعینَ صَباحاً»[1]
بر در میخانه عشق اى ملک تسبیح گوى
کاندر اینجا طینت آدم مخمر مىکنند
آن روز که با تیشه فریب شیطان، آدم ابوالبشر (ع) از اصل خود جدا گردید و لباس بهشتى از تن او افتاد، رداى «هبوط» را بر قامتش افکندند و به این جهانش تبعید کردند. فراق بهشت، چنان سخت بیازردش و درد جدایى از اصل را چنان شرحه شرحه سر داد که حیوانات وحشى صحرا بر غمش محزون شدند. او یک اربعین در فراق روضه رضوان گریست و از آن زمان در صف گریه کنندگان یا «بکائین» عالم قرار گرفت.
آن روز که قابیل، قاتل هابیل (ع) شد و نخستین مظلوم تاریخ به دست برادرش به شهادت رسید، آدم (ع) بر شهادت فرزند فرزانهاش «چهل شبانهروز» گریست.
آن زمان که نوح نبىالله (ع) نداى توحید سر داد و مصباح هدایت را پیش روى گمراهان
برافروخت تا سرمنزل مقصود و چهره معشوق نمایاند، ظلمت خواهان به تمسخرش گرفتند و به اذیتش پرداختند. آن بزرگ عزم، سالهاى سال هم شکنجهها را تحمل کرد، ولى عاقبت آن جماعت گمراه را اصلاحناپذیر دید. پس تقاضاى عذابى سخت برایشان کرد و پس از آن بود که درهاى آسمان گشوده شد و چهل شبانهروز بر آنان باران بارید تا جهان را آب فراگرفت و زمین را از وجود ناپاکان تطهیر کرد.
آنگاه که قوم موسى (ع) فرمان پیامبر خدا را نادیده انگاشتند و در پیشگاه موسى (ع) سر به عصیان برداشتند و تنپرورى را بر مجاهدت ترجیح دادند، خداوند چهل سال در بیابانها سرگردانشان نمود.
آنگاه که اراده بارىتعالى بر آن قرار گرفت تا نطفه زهراى مرضیه (علیها السلام) از صلب پیامبر اسلام (ص) در رحم خدیجه (علیها السلام) رها شود و زمینه تکوّن و تولد فاطمه را فراهم سازد، مفارقت یک اربعین بین محمد (ص) و خدیجه (علیها السلام) لازم مىشود تا عبادتها و نیایشهاى چهل شبانهروزى این زوج، روح و جان خدیجه را براى استقرار «امّ الأئمه» در وجودش آماده سازد.
باید چهل سال از عمر پیامبر اسلام بگذرد تا همه آزمایشها را ببیند و سختىها و گشایشها آنچنان مجربش سازد که حتى خیانتکاران جامعهاش او را «امین» لقب دهند و چون یک «اربعین» را پشت سر مىگذارد، فرشته وحى را مىبیند و لباس نبوت را بر اندامش مىپوشاند.
از همه این فرازها نتیجه مىگیریم که «اربعین» عددى آسمانى است و گویا در این کلمه، رمزها و رازهایى نهفته است که ما را یاراى فهمیدنش نیست.
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج20-19، ص: 88و اینچنین در طول تاریخ، انبیاء و اولیا را انگیزهاى مقدس بوده است که سنت اربعین را گرامى بدارند و بسیارى از تألیفات خویش را بر مفهوم اربعین مدون کرده یا با نام اربعین مزین نمایند. هرچند کلمه «اربعین» از اعداد و کمّیات است، ولى در عرفان اسلامى، این واژه «کمّى» در ارتباط با کیفیات مطرح مىشود، ولذا تکرار عمل و تلقین سخن تا چهل مرتبه (اربعین) تکمیل کننده ابعاد روحانى و عرفانى انسان دانسته شده است.
روایاتى که درباره اربعین و اربعینیات وارد شده، بیشتر به سیر باطنى و تعالى روحى توجه دارد و در واقع، چنین استفاده مىشود که انسان هر حرکت مخلصانه و خداخواهانهاى را که تا چهل بار ادامه داده باشد، دریچهاى از نور و روشنایى به روى او گشوده مىشود و آغاز یک سلسله جوششها و لذتها، بینایىها و رویشها در زندگى روحانى و معنوى اوست. قرآن مجید در سوره احقاف آیه 15 بعد از اینکه سیر طبیعى بشر را در تکوین و خلقت بیان مىکند و او را به سن «چهل» که مىرساند در فضاى دیگرى قرارش مىدهد و اربعین را سرفصل زندگى معنوى او مىشمارد:
(وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلى والِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ)؛ و ما انسان را به نیکى و احسان نسبت به پدر و مادرش سفارش کردیم، بهویژه مادر که با رنج و مشقت دوران حمل و زایمان را تحمل نمود و مدت حاملگى و دوران شیرخوارگى او بر روى هم سى ماه بود تا اینکه رشد کرد و اندامش استوار گردید و رفته رفته به چهل سال رسید. پس از گذشت چهل سال، عرض کرد: پروردگارا! مرا بر نعمتهایى که به من و پدر و مادرم عطا کردى، شکر بیاموز و به آن کارى که موجب رضاى توست موفّق بدار و فرزندانم را صالح گردان. خداوندا! من به سوى تو بازگشتم و از مسلمین و تسلیم شدگان اوامر تو هستم.
این آیه را مىتوان به دو بخش تقسیم کرد که بخش اول آن، مربوط به دوران رحم مادر و هنگام شیرخوارگى و نوجوانى و جوانى تا سن چهل سالگى است. بخش دوم آیه از اربعین به بعد است که باید مورد توجه قرار گیرد. نکاتى که در اینآیه بعد از «اربعین» آمده، کاملًا حالات روحى و عرفانى انسان مسلمان را مشخص مىکند و بیان مىکند که
تو در این بازار جهان، کالاى عمر را به عنوان ارزندهترین سرمایه در اختیار داشتى؛ مخصوصا دوران جوانى را که همراه با اوج یک سلسله غرایز تند و طوفانى است و گاه انسان را چون پر کاهى اسیر تندباد هواها و هوسها مىکرد، پشتسر گذاشتى و اینک به سن چهل رسیدى. دیگر باید در میدان این درگیرىها و پس از این همه تجربهها تکامل روحى پیدا کرده باشى و زمینه اصلاح در تو پدید آمده باشد.
در اینجا نکات عرفانى و معنوى اینآیه را که بعد از اربعین آمده است، فهرست مىکنیم تا روشنگر هدف ما از این بحث باشد:
شکر و تقدیر از نعمت، که این خود نشانه بیداریست: (أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ).
توجه به دیگران؛ یعنى او فقط خود را نمىبیند، بلکه در ردیف خود، دیگران را هم به حساب مىآورد: (عَلَیَّ وَ عَلى والِدَیَّ).
عمل را براى رضاى خدا انجام مىدهد: (وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ).
اصلاح آینده؛ او در ظرف زمان خود نمىگنجد؛ بلکه همیشه از زمانش جلوتر است و نسلهاى آینده را نیز با حرکتهاى مثبتش مىسازد و آیندهنگر است: (وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی).
توبه و بازگشت به سوى خدا: (إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ)
تسلیم و مطیع اوامر خدا بودن، و پسندیدن آنچه او مىپسندد و آنچه را که او نهى کرده، ناپسند بداند و مخلوقى در پیشگاه خالقى سراپا خاشع و خاضع و متعبّد باشد: (وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ).
اربعین در قرآن
در قرآن کریم واژه «اربعین» چهار بار به کار رفته است: در سورههاى احقاف، اعراف، بقره و مائده. در سه سوره اخیر، موضوع آیات، داستان حضرت موسى (ع) مىباشد که در اینجا واژه اربعین در داستان پرماجراى موسى (ع) مىپردازیم:
آن روز که حضرت موسى (ع) بنىاسرائیل را از یوغ استبداد فرعون نجات بخشید و در سرزمینى پر از نعمت و رحمت خداوندى ساکن شدند، موسى (ع) به فرمان پروردگار عازم کوه طور شد تا سى روز را براى مناجات و نیایش و گرفتن وحى در آن مکان مقدس بگذراند. موسى با وعده سى روز غیبت، برادرش هارون را به عنوان نماینده در میان بنىاسرائیل معرفى کرد. آیه 142 سوره اعراف چنین مىفرماید:
(وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قالَ مُوسى لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ)؛ و ما به موسى وعده سى شب را دادیم و چون آن وعده به پایان رسید، ده شب دیگر بر آن افزودیم تا سى را به چهل تکمیل کردیم و موسى به برادرش هارون گفته بود که تو جانشین من در میان بنىاسرائیل باش و راه اصلاح را پیش گیر و از پیروى مفسدان و تبهکاران بپرهیز.
در این قسمت از داستان حضرت موسى (ع) عنایت ذات بارى تعالى را نسبت به عدد اربعین مىبینیم که تأثیر مدت نیایش و تکمیل عبادت موسى در تعالى روح و تکامل جان آن پیامبر عظیمالشأن، باید به «اربعین» ختم گردد، نه به «ثلاثین» و این موضوعى است که باید بدان توجه داشت. همچنین در آیه 51 سوره بقره، سرگذشت انحراف بنىاسرائیل و شرح ماجراى گوسالهپرستى آنان را به عنوان ظلمى بزرگ در رسالت الهى موسى (ع) بیان مىفرماید.
در آیات 20 تا 26 سوره مائده به گوشهاى دیگر از جهاد پىگیر موسى (ع) اشاره نموده و از بنىاسرائیل خواسته تا با جباران و ستمگرانى که در سرزمین مقدس فلسطین ساکنند و آن سرزمین مطهر را با رفتارهاى ناشایست خود آلوده ساختهاند، به جهاد و جنگ برخیزند؛ ولى آنان به نداى موسى چنین لبیک گفتند:
(قالُوا یا مُوسى إِنَّ فِیها قَوْماً جَبَّارِینَ وَ إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّى یَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ یَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ)؛ گفتند: اى موسى! مسلماً در آنجا مردمى زورگو و ستمگر قرار دارند، و ما هرگز
وارد آنجا نمىشویم تا آنان از آنجا بیرون روند؛ پس اگر از آنجا بیرون روند، البته ما وارد خواهیم شد.
در چنین شرایطى موسى خود و برادرش را تنها دید و از خداوند خوست تا مجازات این مردم سرکش را تعیین فرماید. خداوند نیز کیفر مخالفتهاى آنان را اینگونه صادر فرمود:
(فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ)؛ چون مخالفت فرمان خداوند را کردند، ورود به شهر را بر آنان حرام نمود و تا «چهل» سال باید در بیابانها سرگردان باشند؛ یعنى مدت پالایش جانها و زمان نابودى خصلتهاى شیطانى بر محور «اربعین» مىچرخد و رعایت ضوابط و فرمانهاى الهى به مدت چهل سال، جان را صفا و دل را جلا داده و جامعه را رو به تکامل مىبرد.
اربعین در حدیث
از ذخایر بسیار ارزشمند فکرى و فرهنگى مسلمانان، احادیث و روایاتى است که از رسول خدا (ص) و ائمه هدى (علیهم السلام) به ما رسیده است. آن بزرگواران در گسترش و شکوفایى سخنانشان، که تفسیر آیات قرآن و روشنگر خواستههاى رحمانى مىباشد، تلاشى خستگىناپذیر داشتند. شاگردان برجستهاى را در علم و حدیث تربیت مىکردند و به اطراف و اکناف ممالک اسلامى براى تبلیغ و ترویج مىفرستادند و براى آنکه رهنمودهاى خاندان رسالت از یادها نرود و انقلاب فرهنگى بر محور ارزشهاى خدایى در جهان بشریت به وجود آید، مردم را به حفظ و ضبط حدیث ترغیب و تشویق مىکردند.
اگر امروز، شیعه فرهنگى پربار و منابعى ارزشمند چون کتاب کافى و من لایحضره الفقیه و تهذیب و استبصار دارد، همه به سبب تلاشهاى مخلصانه محققان و دانشمندانى است که بر حفظ و ثبت و ضبط حدیث همت گماشتند و این حرکت فرهنگى را عبادت به شمار آوردند. عامل اصلى این تحرک نیز سفارشهاى رسول اکرم (ص) و امامان شیعه (ع) است که با بیانات خود، مسلمانان را به این امر عظیم تشویق مىکردند که در این مورد، روایات فراوانى از طریق شیعه و اهل سنت وارد شده است؛ از جمله:
«قال رسول الله (ص): مَن حَفِظَ مِنْ امَّتى اربعین حدیثاً مِمّا یحْتاجُونَ الَیْه مِنْ امْرِ دینهِمْ بَعَثَهُ الله یوْمَ القِیامَة فَقیهاً عَالِماً»؛[2]
رسول خدا فرمود: کسى که از امت من چهل حدیث را که در امور دین به آنها نیازمند است، حفظ کند، خداوند روز قیامت او را در صف فقها و دانشمندان برمىانگیزد.
«سَمعْتُ اباعَبْدالله (ع) یقُولُ: مَنْ حَفِظَ عَنّى ارْبعین حَدیثاً مِنَ احادیثنا فِى الْحلالِ والْحرامِ بَعَثَهُ الله یوْمَ الْقِیامَة فقیهاً عالماً وَلَمْ یعَذَبْهُ»؛[3]
امام صادق (ع) مىفرمود: کسى که از طریق من چهل حدیث از احادیث ما را در پیرامون حلال و حرام حفظ کند، خداوند او را در روز قیامت در حالى برمىانگیزد که فقیه و عالم باشد و او عذاب نمىشود.
چهل روز خلوص
اعمال عبادى اسلام، چه واجب و چه مستحب، آنگاه در سازندگى انسان نقشى مفید و مؤثر خواهند داشت که همراه با اخلاص انجام گیرند. عملى را عمل خدایى مىگویند که بدون هیچ تیرگى و آلودگى و «قربة الى الله» از سرچشمهاى بجوشد که غیر از خدا در آن چیز دیگرى نباشد:
(وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ)؛[4] و امر نشدند، مگر اینکه با اخلاص کامل بر ضوابط دین اسلام، خدا را پرستش کنند.
عمل مخلصانه، جان را حیاتى روحانى مىبخشد و انقلابى در درون انسان به وجود مىآورد. هرگاه که انسان خویش را چهل روز براى خدا خالص گرداند، چشمههاى برکت و نور و رحمت از عمق جان او مىجوشد.
امام باقر (ع) فرمود:
«ما مِنْ عَبْدٍ یخْلُصُ العَمَلَ لله تعالى ارْبَعینَ یوماً الّا ظهرَتْ ینابیعُ الحِکْمَة مِن قَلْبِهِ عَلى لِسانِهِ»؛[5]
هر بندهاى که چهل روز عمل خود را براى خدا خالص کند، چشمههاى حکمت از اعماق قلبش مىجوشد و بر زبانش جارى مىشود.
چهل مؤمن
نیایش به درگاه خداوند، نشانه آگاهى و شعور باطنى است؛ زیرا کسى به نیایش برمىخیزد که نیازمندىها و کمبودهایى در عمق جانش احساس کرده باشد و این احساس، او را در پى منبعى پربرکت و موجودى غنى و قادر بکشاند تا جان نیازمندش را سیراب کند. تنها به خداوند تکیه کردن و از او خواستن، به انسان قدرت، آزادى و عزت مىبخشد و در واقع، دعا و نیایش به مثابه اسلحهاى است که با آن سلاح، باید به جنگ وابستگىها رفت و صد البته که این سلاح، مخصوص انبیا و اولیاست و قبایى است که تنها بر قامت مؤمنان راست آید:
«عن الرضا (ع): انَّهُ کان یقولُ لِاصْحابِهِ: عَلَیْکُمْ بِسِلاحِ الْأنْبیاءِ فقیل: وَما سِلاحُ الْأنْبیاءُ؟ قال: الدُّعاءُ»؛[6]
حضرت رضا (ع) به یاران و نزدیکانش مىفرمود: بر شما باد به سلاح پیامبران؛ پرسیدند که سلاح پیامبران چیست؟ فرمود: نیایش.
خداوند سبحان در قرآن مىفرماید: (ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ). ولى چگونه باید خداوند را خواند تا توجه معشوق جلب شود؟ این بحثى است که در عرفان اسلامى جایگاهى ویژه دارد. یکى از شرایط استجابت دعا این است که نیایشگر، چهل مؤمن را در نیایش بر خود مقدم بدارد؛ یعنى نخست براى آنان دعا کند و سپس خواستههاى خود را با خداوند در میان بگذارد. امام صادق (ع) مىفرمایند:
«مَنْ قَدَّمَ ارْبعینَ مِنَ الْمؤمنین ثُمَّ دعا استجیب له»؛[7]
کسى که چهل مؤمن را در نیایش بر خویش مقدم دارد و سپس خواسته خود را بخواهد، اجابت مىشود.
چهل نیایشگر
«وحدت» از مهمترین و بارزشترین عوامل پیروزى یک جامعه است و هیچ حرکت و انقلابى در طول تاریخ بشر، بدون وحدت افراد جامعه به پیروزى نرسیده است. در بینش اسلامى نیز وحدت در زیر سایه آموزههاى والاى الهى، از مهمترین امورى است که در قرآن کریم و روایات به آن توجه شده است. خداوند در قرآن کریم امت اسلامى «امت واحدة» مىخواند که رشته اعتقاد به خداوند و نبوت انبیا و جهان آخرت، آنان را در مسیر و جهتى واحد قرار مىدهد.
پیامبر اسلام (ص) مىفرمایند:
«مَنْ فارَقَ جَمَاعَة الْمُسْلِمینَ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَة الاسلامِ مِنْ عُنْقِهِ»؛[8]
کسى که از اجتماع مسلمانان فاصله بگیرد، قلاده اسلام را از گردن خود باز کرده است.
اسلام در بسیارى از تعلیمات عقیدتى، سیاسى، عبادى، فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى خود درس وحدت مىدهد و زمینههاى عملى وحدت را فراهم مىآورد و حتى به مسلمانان مىگوید: آنگاه که به نیایش مىنشینید، براى تسریع در اجابت، همراه جمعى که تعدادشان به چهل نفر رسیده باشد، نیایش کنید. امام صادق (ع) مىفرماید:
«ما مِنْ رِهْطِ ارْبَعینَ رَجُلَا اجْتَمَعوا فدعوا الله عزّ وجلّ فى امْرٍ الا اسْتَجاب الله لَهُمْ»؛[9]
هیچ گروهى براى نیایش گرد هم جمع نشوند که تعدادشان به چهل نفر برسد و خداوند را در کارى بخوانند، مگر اینکه آنها را اجابت نماید.
چهل بار خواندن
یاد خدا از عباداتى است که به وسیله آن مىتوان کدورتها و ظلمتهاى دل را زدود و نور و صفا را در فضاى جان متجلى ساخت. با یاد خدا دلها آرام و قرار مىگیرد: (أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ).[10] البته باید توجه داشت که «ذکر» و یاد خدا چند نوع مىتواند باشد و هرکدام از ذکر دل و ذکر زبان مراتبى از توجه و کمال انسان است و کثرت و مداومت بر آن، نوعى از تعالى و عرفان است که در فرهنگ اسلامى همه پیروان به «کثرت ذکر» توصیه شدهاند: «فاذکروا الله کثیرا».
امام صادق (ع) مىفرماید: اگر چهل نفر در جمعى خداوند را براى استجابت دعایى بخوانند، اجابتشان خواهد کرد. از حضرت پرسیدند: اگر تعداد به چهل نفر نرسید چه کنیم؟ فرمود:
«فان لم یکونوا أربعین فاربعة یدعون الله عزوجل عشر مراتٍ الّا اسْتجاب الله لهُمْ، فإن لم یکونوا اربعة فواحد یدعوالله أربعین مرَّة فیسْتَجیبُ الله العزیزُ الجبارُ لَهُ»[11]
؛ پس اگر چهل نفر نباشند، چهار نفر هر کدام ده بار خداوند را بخوانند، اجابت مىشود، و اگر چهار نفر نباشند، یک نفر چهل بار خداوند عزیز و جبار را بخواند و دعا کند، او را اجابت نماید.
چهل شاهد
شهادت دادن به کارى، آن هم از جانب افراد مورد اعتماد و راستگو، از مسائلى است که در احکام قضایى اسلام براى اثبات امرى، جایگاهى ویژه دارد. یکى از گناهانى که قرآن کریم معرفى مىکند «کتمان شهادت» است. بنابر فرمان خداوند و تعلیمات انسانساز اسلام، شاهد نباید شهادت خویش را کتمان کند؛ چنانکه قرآن مىفرماید:
(وَ لا تَکْتُمُوا الشَّهادَةَ وَ مَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ)[12]؛ شهادت را کتمان ننمائید، آنکس که کتمان شهادت کند دلش به گناه آلوده است.
گواهى شهود، نه تنها در محاکم قضایى با عنوان «اقامه بینه» دلیل و حجت است، بلکه در پیشگاه خداوند متعال نیز مورد قبول و توجه خاص مىباشد؛ چنانکه در روایات پیشوایان معصوم (علیهم السلام) آمده است که شهادت چهل نفر مؤمن، به خوب بودن میت به هنگام دفن، مورد قبول خداوند قرار مىگیرد و از گناهان او به احترام چهل گواه مؤمن درمىگذرد. امام صادق (ع) مىفرماید:
«اذا مات الْمؤمن فَحَضَرَ جنازَتَهُ اربعون رجلًا من المؤمنین فقالوا: اللّهم انّا لا نَعْلمُ مِنْه الا خیراً و أنت اعْلَمُ بِهِ مِنّا قال الله تعالى: انّى قد اجَزْتُ شهادتکم و غفرْتُ له ما عَلِمْتُ مِمّا لاتعلمون»؛[13]
آنگاه که مؤمنى از دنیا برود و چهل نفر از مؤمنان در کنار جنازهاش حاضر شوند و درباره او اینگونه شهادت دهند که خدایا! ما از او جز خیر و نیکى نمىدانیم و حال آنکه معتقدیم تو نسبت به او از ما آگاهتر هستى، خداوند هم مىفرماید: من شهادت و گواهى شما را پذیرفتم و گناهانى را که من مىدانم و شما نمىدانید، آمرزیدم.
چهل روز گریه
انسان مؤمن را ویژگىهایى است که معرفت به آن ویژگىها نیاز به تعمق دارد. در اینجا به چند نمونه از این ویژگىها اشاره مىکنیم:
قلب مؤمن محل عرش خداوند است؛ چنانکه پیامبر اکرم (ص) فرمودهاند:
«قلْبُ المؤمنِ عَرْشُ الله».
نگاه و دید مؤمن، نگاه و دید «اعتبار» و پندآموزى است، او به دنیا و تحولات کوچک و بزرگ جهان سطحى نمىنگرد؛ بلکه عینک «عبرت» و آگاهى را بر دیده دل زده و از پشت این عینک، دنیا را آنطور مطالعه مىکند که زمینههاى غفلت و بىخبرى را به کلى زایل نموده و نور آگاهى را در عمق جان مىتاباند. امام على (ع) مىفرمایند:
«وَانّما ینْظُرُ المؤمن الى الدُّنیا بِعَیْنِ الاعتبار»؛[14]
انسان مؤمن با دیده عبرت به دنیا مىنگرد.
مؤمن را همانند دیگر انسانها گمشدهاى است که در بیابان زندگى به دنبال آن مىگردد، ولى گمشده او مانند گمشدههاى دیگران نیست. او عاشق حکمت و گوهرهاى ناب و سازنده انسانیت است و لذا گمشدهاش را حکمت مىداند: امیرالمؤمنین (ع) مىفرمایند:
«الحِکْمِة ضالّة المؤمن».[15]
چنین انسانى با این ویژگىها منبع خیر و برکت براى جامعه است و چراغى مىباشد که محفل تاریک انسانها را روشن مىسازد و آنقدر عظمت دارد که هرگاه انسان مؤمنى از جهان رخت بربندند، زمین براى او چهل روز گریه مىکند! رسول خدا (ص) فرمودند
: «یا اباذر! انَّ الارضَ لَتَبْکى عَلَى المؤمن اذا مات اربعین صباحاً»؛[16]
اى ابوذر! هرگاه انسان مؤمنى از دنیا برود، زمین از فراق او چهل روز مىگرید.
چهل خانه
بخش نسبتاً گستردهاى از تعالیم آسمانى را آداب معاشرت تشکیل مىدهد که هرگاه این تعلیمات عمیق و دقیق معاشرتى، بر جامعه بشرى حاکم شود، قدرت آن را دارد که زندگى خفقانآور انسان امروز را دگرگون سازد و او را که در تاریکى شهوت و قدرت و جهل گرفتار آمده، به سرمنزل نور و انسانیت هدایت کند. اسلام، اصول روابط انسانها را بر پایه ایمان به خدا و اعتقاد به کرامت انسان پایهریزى مىکند و بر اساس یک سلسله حقوق انسانى، جایگاه هر فردى را دربرخوردهاى فردى و اجتماعى مشخص مىسازد. برخورد با پدر و مادر، با فرزندان، با معلم و محصل، با کافر و مسلمان و با امام و امت ... همه و همه ضوابطى دارد که رعایت هریک از این اصول مىتواند بخشى از سعادت زندگى انسان را تضمین کند.
یکى از گروههاى اجتماعى که به دلیل نزدیکى مکان، بیشترین رابطه را با یکدیگر دارند، همسایگان مىباشند. آگاهى از شیوه صحیح رفتار همسایگان با یکدیگر، مىتواند بسیار سازنده باشد. در این زمینه، فرهنگ اسلام بسیار غنى و پربار است. در اینجا تنها به چند نمونه از سخنان رهبران معصوم اسلام اشاره مىکنیم:
امام صادق (ع) فرمودند:
«حُسْنُ الجوار یعْمَر الدّیارَ وَ یزیدُ فِى الاعْمارِ»؛[17]
خوشهمسایگى، خانمانها را آباد و عمرها را زیاد مىسازد.
امام باقر (ع) از قول جدّ بزرگوارشان رسول خدا (ص) نقل مىکنند:
«ما آمَنَ بى مَنْ باتَ شبْعانَ و جارُهُ جائِعٌ»؛[18]
به من ایمان نیاورده است کسى که سیر بخوابد، در حالى که همسایهاش گرسنه باشد.
آنچه در رابطه با همسایه باید دانست این است که حد همسایگى چه مقدار است. به عبارت دیگر، تا چند خانه و از چند جانب، خانههاى اطراف را مىتوان همسایه نامید؟ با بیان روایتى که بر عدد «اربعین» تکیه کرده است، پاسخ این سؤال را خواهیم فهیمد. امام باقر (ع) فرمودند:
«حدُّ الجوارِ اربعونَ داراً مِنْ کلّ جانب من بین یدیه ومِنْ خَلْفِهِ و عَنْ یمینهِ و عَنْ شِمالِهِ»؛[19]
حدّ همسایگى چهل خانه مىباشد از چهار طرف.
چهل روز باران
نقش و تأثیر قوانین کیفرى و جزائى در نگهبانى از ارزشهاى انسانى و حراست از مرزهاى اخلاقى و بقا و دوام جامعه انسانى غیرقابل انکار است و هیچ حکومت و نظامى، بدون قوانینى که میزان تخلف متخلفان را مشخص و سپس مجازات لازم را اجرا نماید، نمىتواند حتى براى مدتى کوتاه دوام داشته باشد؛ بلکه کنار هر نظام و فرهنگى که رسالت آگاهى بخشیدن و ارتقاى سطح افکار مردم را بر عهده دارد، باید تنبیه و تعزیر نیز براى آن دسته که هدایتها و منطقهاى محکم را نمىپذیرند، وجود داشته باشد تا حرمت قانون و ارزش آزادى در اجتماع محفوظ بماند.
از دیدگاه اسلام تأثیر اجراى قوانین کیفرى، در به سعادت رساندن جامعه کاملًا روشن است و پیشوایان دین و مفسران مکتب، هر کدام در فرصتهاى مناسب مطالبى در این باره فرمودهاند. پیامبر اسلام (ص) مىفرمایند:
«... و حد یقام لله فى الارض أفضل مِنْ مَطَرِ اربعین صَباحاً»؛[20]
خیر و برکت اجراى یک حدّ از حدود الهى که براى خدا در روى زمین اجرا مىشود، برتر از باریدن چهل روز باران است.
عدالت فرمانروایان نیز از نظر تأثیر، چنان برکتى براى جامعه دارد که یک روز عدالت پیشوایان، منفعتى بیشتر از چهل روز باران دارد. رسول خدا (ص) فرمودند:
«یوم واحد من سلطان عادلٍ خیرٌ مِنْ مَطَرِ أربعین یوماً»؛[21]
یک روزِ حاکم عادل، بهتر و پرمنفعتتر از چهل روز باریدن باران است.
چهل سال عبادت
جهاد با دشمنان خدا در چهارچوب جهانبینى و عقاید اسلامى تحت فرمان امام معصوم یا نایب امام با همه امکانات و توان جسمى و مالى، براى اعتلاى کلمه اسلام یکى از واجبات اسلام است.
«بدل النفس و المال و الوسع فى اعلاءِ کلمة الاسلام و اقامة شعائر الایمان»[22]
براى آنکه جایگاه جهاد را در احکام اسلامى بدانیم، به بخشى از سخنان پیشوایان بزرگ دین که مجاهدین حقیقى صحنههاى پیکار بودهاند، اشاره مىکنیم:
جهاد، قله افتخار و بلنداى اسلام است:
«فإنه ذِروة الاسلام».[23]
جهاد، درى از درهاى بهشت است:
«فان الجهاد باب من ابواب الجنه».[24]
جهاد، لباس «تقوا» است:
«و هو لباس التقوى».[25]
جهاد، زره پولادین خداوند است:
«ودرع الله الحصیئة.»[26]
جهاد، سپر مطمئن «الله» است:
«وجنته الوثیقة».[27]
جهاد، از برترین اعمال است:
«اىُّ الاعمال افضل؟ ... و الجهاد فى سبیل الله».[28]
جهاد، سیاحت و رهبانیت امت محمد (ص) است:
«فان سیاحة امتى الغزو و الجهاد».[29]
جهاد، یکى از استوانههاى ایمان است.[30]
با بیان این چند نمونه مىتوان جایگاه ویژه «جهاد» را در میان احکام اسلام دریافت و براى اینکه اهمیت این حکم الهى بهتر روشن شود، به روایتى استناد مىکنیم که صبر و تحمل یک روز مشقات میدانهاى جهاد را بهتر از چهل سال عبادت بیان مىکند. پیامبر گرامى اسلام (ص) فرمودند:
«... انّ صبر المسلم فى بعض مواطن الجهاد یوماً واحداً، خیر له من عبادة اربعین سنة»؛[31]
همانا شکیبایى یک روز در بعضى از مواقع و مواضع جهاد، بهتر از چهل سال عبادت براى مجاهد است.
چهل برابر نیرو
منجى انسانهاى مظلوم و محروم، از کنار کعبه با نداى الله اکبرش، بهار بیدارى را جایگزین زمستان بیزارى مىکند و زمین مطهَر و مطهِّرى که مفسدین و ملحدین و منافقین ملوثش ساختهاند را با شمشیر حیدرى پاک نموده و به دست بندگان صالح خدا مىسپارد. اما دنیا چنان ارزشهاى انسانى و معیارهاى الهى را به فراموشى سپرده و از زیبایىهاى معنویت و عبادت فاصله گرفته که مردم خیال مىکنند مهدى موعود (عج) دین و کتاب و قضاى جدیدى غیر از اسلام محمدى (ص) آورده است. امام (ع) به سبب سستىهاى بیش از اندازه برخى برایشان سخت مىگیرد و تخلفات آنان را نمىبخشد. او با قدرت سلاح و تیزى شمشیر روبهروى همه مستکبران مىایستد. امام باقر (ع) مىفرمایند:
«یقوم القائم بأمر جدید، و کتاب جدید و قضاء جدید على العرب شدید لیس شأنه الاالسیف ...».[32]
به هنگام ظهور قائم آل محمد (عج) برکات و عنایات فراوانى شامل حال دوستان و یاوران
آن حضرت خواهد شد. در این باره در روایات شیعه، مسائل مختلفى بیان شده است که یکى از آن روایات این است که هریک از یاران آن حضرت به اندازه چهل مرد قدرت و نیرو پیدا مىکنند. امام سجاد (ع) مىفرمایند:
«إذا قام قائمنا أذهب الله عن شیعتنا العاهة و جعل قُلوبَهم کَزُبُر الحدید و جعل قوة الرجل منهم قوة أربعین رجلًا و یکونون حکام الارض و سنامها»؛[33]
آنگاه که قائم ما قیام کند، خداوند سستى و پژمردگى را از شیعیان ما مىبرد و دلهاىشان را چون پارههاى آهن مىگرداند و قدرت هر یک از مردان آنها را به اندازه چهل مرد قرار مىدهد و آنان حکمفرمایان و بزرگان روى زمین خواهند بود.
زیارت اربعین
پیروان مکتب تشیع را اعتقاد بر این است که قبر شهیدان باید از یادها و ذهنها نرود؛ لذا آباد کردن قبر شهید، برافروختن چراغ در کنار آن و تشویق مردم به زیارت تربت سرخ رنگ آن، از حرکتهاى مقدسى بوده که پیروان نسبت به قبور شهیدان انجام دادهاند. امام رضا (ع) مىفرمایند:
«من زار قبر أبىعبدالله الحسین (ع) بشط الفرات کان کمن زار الله فوق عرشه»؛[34]
کسى که قبر امام حسین (ع) را در کربلا زیارت کند، مانند کسى است که خدا را در عرش زیارت کرده باشد.
حاکمان ظالم همواره در طول تاریخ، از انسانهاى آگاه در هراس بودند و شهید چون به آگاهى کامل رسیده است، خاک قبرش، جسم بىجانش و خون سرخش نیز جان مىبخشد و آموزگار انسانهاى آینده مىشود.
در زمانى که زیارت قبر امام حسین (ع) بزرگترین جرم شمرده مىشد و کیفر چنین عملى کشته شدن بود، پیشوایان راستین اسلام مردم را به زیارت شهیدان کربلا تشویق مىنمودند. زراره که از یاران و نزدیکان امام باقر (ع) است، از امام خود سؤال مىکند: چه مىفرمایید در مورد کسى که با ترس و وحشت به زیارت قبر پدر بزرگوارتان رفته باشد؟ امام فرمودند:
«یؤمنه الله یوم الفزع الاکبر و تلقاه الملائکة بالبشارة و یقال له: لاتخف ولا تحزن هذا یومک فیه فوزک»؛[35]
خداوند او را از گرفتارىهاى شدید و وحشت روز قیامت در امان مىدارد و فرشتگان خدا او را با بشارت ملاقات مىکنند و به او گفته مىشود که نهراس و اندوهگین مباش؛ امروز روز توست؛ در این روز به پیروزى و درجات والا خواهى رسید.
بنابراین، زیارت قبر شهیدان، یک حرکت معنوى در عین حال مبارزاتى در فرهنگ شیعى است، به جرأت مىتوان گفت که بخش عظیمى از روشنگرىها و تسلیم نشدن در برابر ظلم و انحراف، مربوط به این اصل مىباشد.
نخستین کسى که سنت زیارت اربعین امام حسین (ع) را پایهگذارى کرد و روز بیستم صفر سال 61 هجرى یعنى چهل روز پس از واقعه کربلا آنان را زیارت نمود، جابر بن عبدالله انصارى است.
روز بیستم صفر که مصادف با اربعین شهیدان کربلاست، روز زیارت امام حسین (ع) است. در این روز، زیارتى با نام «زیارت اربعین» به ما رسیده است که سرشار از معارف بلند اسلامى است که بخش عظیم عرفان و عبادت، ایثار و شهادت و رضایت و تلاش و مجاهدت را باید در این زیارتنامه جستوجو کرد و در واقع زیارتنامهها دستورالعملهایى هستند که به املاى امامان شیعه براى کسانى که مىخواستند با شهیدان همپیمان گردند، صادر شده است.
[1] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[2] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[3] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[4] . محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 153.
[5] . همان، ص 154.
[6] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[7] . محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 153.
[8] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[9] . محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 153.
[10] . همان، ص 154.
[11] . بینه، آیه 4.
[12] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[13] . محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 153.
[14] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[15] . محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 153.
[16] . همان، ص 154.
[17] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[18] . محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 153.
[19] . همان، ص 154.
[20] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[21] . محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 153.
[22] . همان، ص 154.
[23] . بینه، آیه 4.
[24] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[25] . محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 153.
[26] . همان، ص 154.
[27] . بینه، آیه 4.
[28] . محمد بن یعقوب کلینى، اصول کافى، باب الاخلاص.
[29] . محمدباقر مجلسى، مرآة العقول، ج 12، ص 12.
[30] . همان، ص 173؛ محمد بن احمد فتال نیشابورى، روضة الواعظین، ص 326.
[31] . امالى صدوق، ص 297.
[32] . اصول کافى، کتاب الدعاء.
[33] . ملا محسن فیض کاشانى، علم الیقین، ج 2، ص 832.
[34] . محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 153.
[35] . همان، ص 154.