کوفه، تنها یک شهر نیست؛ بلکه یک تاریخ است؛ تاریخى آکنده از حوادث گوناگون. کوفه یکى از حادثهخیزترین شهرهاى جهان اسلام بوده است. کوفه یادآور فتح سرزمین پهناور ایران، به دست نخستین ساکنان کوفه بوده است. کوفه یادآور حکومت امیرمؤمنان، على (ع) بر سرزمینها و شهرهاى متمدن آن عصر بوده است. کوفه یادآور تنهایى امام حسن (ع) در مقابله با معاویه و غربت امام حسین (ع) و مسلم بن عقیل و سرگردانى وى در کوچههاى این شهر است. کوفه شهر تضادهاست. کوفیان همان کسانى بودند که با ابتدایىترین سلاحها، در برابر ارتش مسلح ایران ساسانى مبارزه کردند و در نبردهاى قادسیه، نهاوند، جلولا و ... ایرانیان را شکست دادند. اینان در نبردهاى جمل و صفین نیز همراه امیرمؤمنان با مخالفان نبرد کردند؛ اما در میانه نبرد صفین و با دیدن قرآنهاى بر نیزه شده، فریفته نیرنگ معاویه و عمرو عاص شدند و به مردمى بزدل و حقیر تبدیل گشتدند. اوج ذلت و حقارت و بىوفایى آنان در حادثه کربلا بود؛ آنجا که جمع کثیرى از آنان امام حسین (ع) را به کوفه دعوت کردند؛ سپس در برابر تهدیدات ابنزیاد، میدان را خالى کردند و امام را تنها گذاشتند.
براى آشنایى با تاریخ پرفراز و نشیب این شهر در آن عصر و شناخت فرهنگ و آداب و رسوم و مناسبات حاکم بر جامعه آن روز، مرکز تحقیقات حج، مقدمات انتشار کتاب «کوفه، از پیدایش تا عاشورا» را فراهم ساخت. این کتاب که به قلم محقق ارجمند، نعمتالله صفرى فروشانى به نگارش درآمده، علاوه بر بررسى و تحلیل حوادث، به کاوش در جنبههاى سیاسى، اجتماعى، اقتصادى، نظامى و فرهنگى این شهر پرداخته و تاریخ منسجمى از آن ارائه داده و افقهاى جدیدى را پیش روى پژوهشگران قرار داده است.
این کتاب در هشت فصل تنظیم شده است. در فصل اول، جغرافیاى تاریخى و طبیعى کوفه مورد بحث قرار گرفته است که در آن به موضوعاتى چون: تأسیس شهر کوفه، دلیل نامگذارى کوفه، نامهاى کوفه، طول و عرض جغرافیایى، مساحت، حدود، آب و هوا، جمعیت، گیاهان، حیوانات، کوهها، چشمهها، باغها، دیرها، چاهها، نهرها و توابع کوفه پرداخته شده است.
در این فصل درباره تأسیس شهر کوفه چنین آمده است:
مسلمانان پس از فتح مدائن، به سبب نزدیکى این شهر به شهرهاى ایران که فتوحات در آنها ادامه داشت، در آنجا ساکن شدند؛ اما هواى این شهر به مزاج مردم عرب خوش نیامد و رنگ و روى آنها را عوض نمود؛ بهخصوص از دست پشههاى فراوان این شهر عذاب فراوان کشیدند. سعد بن ابىوقاص، امیر لشکر عمر بن خطاب در این مورد کسب تکلیف کرد. عمر طى نامهاى دستور داد که منطقهاى را براى سکونت انتخاب کنند که اولًا شرایط آن براى شترهاى جنگجویان سازگار باشد. ثانیاً آب و هواى آن، خشک و دریایى باشد. ثالثاً میان کوفه و مدینه که مرکز حکومت اسلام بود، دریا یا پلى حایل نشود تا در صورت لزوم به راحتى امکان ارسال لشکر فراهم باشد. سعد براى یافتن منطقهاى با این خصوصیات، سلمان و حذیفه را که همیشه در پیشاپیش لشکریان حرکت مىنمودند، به دستور عمر انتخاب کرد. سلمان از مدائن به شهر انبار آمد و سپس در کناره غربى فرات ادامه مسیر داد تا به منطقه کوفه رسید. حذیفه نیز از سمت ناحیه شرقى فرات به همین ناحیه رسید و هر دو با هم در این ناحیه تلاقى کرده، این سرزمین را که پر از ریگهاى قرمز رنگ بود، پسندیدند و به شکرانه دستیابى به این منطقه، دو رکعت نماز گزارده و از خداوند طلب خیر و برکت نمودند و آنگاه به سعد نامه نوشته، او را از تصمیم خود آگاه نمودند. سعد با لشکریان خود به آن سو روان شد و پس از تهیه نقشه شهرى جامع، به همراه لشکریان اقدام به ساختن آن کرد.
فصل دوم این کتاب درباره شهرسازى و معمارى کوفه است. در این فصل درباره سبک خانهها و مصالح ساختمانى آنها، خانههاى افراد مشهور و معروف کوفه، بازارها، مساجد، قصر دارالاماره، زندان، میدان اصلى شهر، کاروانسراها، مهمانخانهها، حمامها و مکانهاى عمومى کوفه مطالبى آمده است. در این فصل درباره مسجد جام کوفه چنین آمده است:
در روایات شیعه، این شهر و مسجد آن، قدمت چندهزار ساله دارد و آثار این قدمت به صورت نمادهایى در داخل مسجد مشخص است. در این روایات، بنیان این مسجد در زمان حضرت آدم (ع) پىریزى شد و وسعت آن، بسیار بیشتر از وسعت و گنجایش آن بعد از اسلام بوده است. در زمانهاى بعد، خانه نوح و نمازگاه او، محل کشتى ساختن وى و بالاخره تنورى که آب از آن فوران نمود و وقوع طوفان نوح آغاز شد، در این مسجد قرار داشت ... در زمانهاى بعد، محل روییدن بوته کدویى بود که حضرت یونس (ع) را پوشانید و نیز جایگاه و مخفىگاه عصاى موسى (ع)، انگشتر سلیمان (ع) و خانه حضرت ادریس (ع) و بنا بر روایتى، این مسجد، مصلاى 1070 پیامبر بوده است.
در فصل سوم کتاب، مردمشناسى و روانشناسى مردم کوفه مورد بحث قرار گرفته است. برخى از عناوین این فصل عبارتند از: خلقیات روحى و روانى، مناسبات انسانى و دستهبندى طبقات اجتماعى که در بحث خلقیات روحى و روانى، ویژگىهاى مثبت و منفى کوفیان مورد بحث قرار گرفته و در بحث مناسبات انسانى، به فرهنگ و آداب و معاشرت آنان، مانند: سلام کردن، مصافحه، معانقه، خداحافظى و احترام به دیگران، پرداخته شده است.
در بحث دستهبندى طبقات مختلف اجتماعى نیز دستهبندهاى قبیلهاى، نژادى، دینى، سیاسى، مذهبى و طبقاتى مورد بحث قرار گرفته است. درباره خلقیات روحى و روانى کوفیان در این فصل آمده است:
هر ملت و امتى ممکن است تلفیقى از صفات و خلقیات مثبت و منفى داشته باشد که به تناسب زمان و در مقاطع مختلف تاریخ، یک یا چند صفت او بروز نموده و صفات دیگر را تحت الشعاع قرار داده و باعث به وجود آمدن حوادثى شود که این امر سبب مىشود که مردم آن سرزمین را با آن صفت بشناسند. مردم شهر کوفه نیز در مقطع تاریخى مورد بحث، هر دو دسته صفات (فضایل و رذایل) را داشتند؛ اما از آنجا که صفات و خلقیات منفى آنها در رفتار با امامان شیعه و اهل بیت عصمت (علیهم السلام)، خاطرهاى زشت و تلخ از این شهر در تاریخ به جاى گذاشت، از اینرو بیشتر نویسندگان و تحلیلگران تاریخ اسلام، این صفات را به عنوان ویژگىهاى کوفیان ذکر مىکنند و از صفات مثبت آنان غافل مىمانند. به عقیده نگارنده، شناخت جامع خلقیات اهل کوفه، مبتنى بر آگاهى از صفات منفى و مثبت آنهاست و این جز با بررسى مقاطع مختلف تاریخى امکانپذیر نیست؛ زیرا در برههاى از تاریخ، صفات نیکآن مردم بروز نموده و در برههاى دیگر، صفات زشت آنها تجلى یافته است؛ اما از آنجا که صفات زشت کوفیان، آثار دهشتبارى در قرن اول، پدید آورد، از اینرو، سهم بیشترى از این تحقیق، به بررسى این صفات اختصاص یافته است.
فصل چهارم کتاب، مربوط به وضعیت اقتصادى شهر کوفه است و در آن به چگونگى داد و ستد و معاملات، تاریخ تجارت، دامدارى، کشاورزى، شغلها و حرفهها و درآمدها و هزینههاى حکومت کوفه پرداخته شده است. در این فصل درباره تاریخ تجارت آمده است:
هنگام بنیانگذارى شهر کوفه در سال 17 هجرى در زمان خلافت عمر، تجارت نه تنها در کوفه، بلکه در همه مملکت اسلامى در رکود به سر مىبرد؛ زیرا اولًا مردم سرگرم فتوحات و کشورگشایى بودند و ثانیاً غنایم و نیز برقرارى حقوق سالیانه «عطاء» به وسیله دولت، نیاز مادى آنان را برطرف مىکرد. ابوسفیان که خود تاجر بزرگى بود، هنگام تصویب برقرارى عطاء به وسیله عمر، به او چنین گفت: «اگر تو چنین مقررىاى براى مسلمانان برقرار کنى، آنها به اتکاى آن، تجارت را رها خواهند کرد». عثمان پس از روى کار آمدن، مردم مدینه را به سرمایهگذارى در شهرهاى ایران و کوفه، تشویق کرد. هدف اصلى او این بود که اصحاب پیامبر اکرم (ص) را در شهرهاى مختلف پراکنده کند تا هم از مزاحمت آنان براى خود در مدینه بکاهد و هم باعث تضعیف سیاستمداران شهرهاى ایران شود، تا مبادا به طمع حکومت افتند. همزمان با این سیاست، به علت کم شدن فتوحات و به دنبال آن، غنایم و نیز وجود پول نقد فراوان در کوفه و رشد جمعیت و همچنین موقعیت استراتژیک کوفه، موجبات رشد سریع تجارت در کوفه فراهم شد.
علاوه بر سیاستهاى حکومت در تشویق به تجارت، وجود تعداد فراوانى از ساکنان حیره در کوفه که به امر تجارت آشنا بودند، کثرت اموال به دست آمده در فتوحات، وجود حقوق ثابت پرداختى از سوى حکومت به کوفیان و نبودن بانک در کوفه، از دیگر امورى بود که به رونق تجارت منجر شد. یکى دیگر از علل رشد سریع تجارت در کوفه، وجود موالیانى بود که اغلب ایرانى بودند. آنان پس از ناامیدى از برطرف شدن تبعیضات اعراب نسبت به آنان و نیز در پى سفارش امام على (ع) به آنان مبنى بر روى آوردن به تجارت، به این امر مهم پرداختند و پس از مدت کوتاهى، نبض تجارت کوفه را در اختیار گرفتند.
در فصل پنجم کتاب، مسائل فرهنگى و تعلیم و تربیت مورد بررسى واقع شده و در آن به موضوعاتى چون تعلیم و تربیت، شخصیتهاى فرهنگى، افسانهها و اسطورهها، آداب قرائت قرآن، موسیقى و اعمال خلاف شرع رایج و کتابت و خط پرداخته شده است. در این فصل درباره تعلیم و تربیت چنین آمده است:
در نیمه اول قرن اول هجرى و بخشى از نیمه دوم این قرن، علوم اسلامى در سرتاسر مملکت اسلامى به سرعت رو به رشد و تکامل بود؛ زیرا قرآن و سنت نبوى، دنیایى نو در برابر دیدگان مردم گشود و مردم تازهمسلمان، مشتاق ورود به این دنیاى تازه بودند. از اینرو در سرتاسر سرزمین اسلامى، همچون پروانه به دور شمع وجود اصحاب پیامبر (ص) مىچرخیدند تا مطالب و اسرار قرآن و سنت را از آنها فراگیرند. در کوفه که شهرى اسلامى و نوبنیاد بود، به سبب مهاجرت تعداد فراوانى از اصحاب پیامبر اکرم (ص) جلسات درس برگزار مىشد. موضوع این درسها قرآن، تفسیر حدیث و فقه بود که در آن زمان این علوم از هم تفکیک نشده بودند و همگى علم واحدى به شمار مىآمدند. همچنان که محل درس، اغلب مساجد و جبّانات* بود. یکى از مشهورترین استادان این جلسهها، «عبدالله بن مسعود» بود که یکى از قاریان برجسته قرآن شناخته مىشد و معمولًا جلسات خود را در جبّانه برگزار مىکرد. جلسات درس، نه تنها براى بزرگسالان، بلکه براى اطفال نیز برگزار مىشد؛ چنانکه از معلم اطفال در زمان شُریح سخن به میان آمده است. با ورود امام على (ع) به کوفه، نقطه عطف علمى در این شهر پدید آمد؛ زیرا آن حضرت نزدیکترین فرد به پیامبر اکرم (ص)، باسابقهترین مسلمان و آگاهترین اصحاب به قرآن و سنت بود. از اینرو همه مجالس علمى، تحتالشعاع وجودآن حضرت قرار گرفت و خود آن حضرت نیز مردم را تشویق به فراگیرى علوم از خود مىکرد؛ چنانکه خطاب به آنها مىفرمودند: «قبل از آنکه مرا از دست بدهید، از من سؤال کنید که من از راههاى آسمان بیش از راههاى زمین اطلاع دارم».
فصل ششم این کتاب، به آداب و رسوم اجتماعى مردم کوفه اختصاص یافته و در آن موضوعاتى مانند عقد و ازدواج، خاکسپارى، جنگ و صلح، سیر و سفر، آرایش ظاهرى زنان و مردان، مجالس عمومى و گردهمایىها، سرگرمى و ورزش، پوشش و حجاب و آداب و رسوم مجالس خلفا و امرا مورد بحث قرار گرفته است. در این فصل درباره سربازان و اعلان جنگ و صلح، چنین آمده است:
از زمان جاهلیت و در صدر اسلام و در زمان مورد بحث که هنوز سپاه منظمى با نیروهاى ثابت تشکیل نشده بود، هنگام جنگ، همه مردان بالغ و عاقل، موظف به شرکت در جنگ بودند؛ بهخصوص هنگامى که نظام عطاء برقرار شد؛ زیرا پرداخت عطاء، تعهداتى براى مردم ایجاد مىکرد که یکى از آنها شرکت در جنگ، هنگام اعلام نیاز حکومت بود و اگر کسى از فرمان حکومت در مورد جنگ خوددارى مىکرد، به او «مُلَحق» مىگفتند و عطاى او قطع مىشد؛ براى مثال، عبیدالله با تهدید مردم به قطع عطاء، توانست لشکر بزرگى براى مقابله با امام حسین (ع) فراهم آورد. معمولًا اعلان جنگ به وسیله منادى اعلام مىشد. او با صداى بلند و با کلماتى که بر جنگ دلالت مىکرد، مردم را به حضور در جنگ دعوت مىکرد و براى این کار از کلماتى چون «النفیر، النفیر» (کوچ، کوچ)، استفاده مىشد.
در جریان جنگ صفین آمده است که حضرت على (ع)، قبل از شروع جنگ، از حارث اعور خواست تا چنین در کوفه ندا دهد: «اى مردم کوفه! از شهر خارج شده، به اردوگاه خود در نخیله بروید.» براى اعلام عقبنشینى نیز منادى از الفاظى مانند «الرجعه، الرجعه» (عقبنشینى، عقبنشینى) استفاده مىکرد. همچنین از الفاظ «السلاح، السلاح» براى آماده شدن افراد براى جنگ در میدان و از «الخیل، الخیل» براى آماده شدن سوارکاران براى حمله و از «الارض، الارض» براى متفرق شدن سربازان در دشت استفاده مىشد.
فصل هفتم کتاب درباره نوع تغذیه اهالى این شهر است و در آن موضوعاتى مانند تاریخچهاى از غذاى عرب، وعدههاى غذاى عرب، انواع غذاها، نوشیدنىها، میوهها و تنقلات مورد بحث قرار گرفته است.
فصل هشتم یعنى آخرین فصل کتاب نیز مربوط به نظام قضایى و انتظامى و مقامات ادارى شهر کوفه است. برخى از موضوعات این فصل عبارتند از: قاضیان کوفه تا سال 61 هجرى، آیین دادرسى، شرایط و صفات قاضى، مجلس قضاوت، مجازاتها، شُرطه، والى، رئیسان اسباع و ارباع، مناکب، سرپرست بیتالمال، سرپرست دیوان خراج و کاتبان و منشیان.
در بحث مقامات ادارى شهر کوفه درباره «والى» چنین آمده است:
به جز دوران پنج ساله حکومت امام على (ع) که آن حضرت کوفه را مقر خلافت خود قرار داده بود و نیز در دوران شش ماهه حکومت امام حسن (ع)، والى یا امیر کوفه، داراى بلندترین مقام ادارى بود و از سوى خلیفه، تعیین مىشد و محدوده اختیارات والى، کوفه و توابع آن بود. توابع کوفه شامل شهرهایى از کشور ایران مىشد که به وسیله سپاهیان مستقر در کوفه، فتح شده بودند و از نظر ادارى تابع کوفه به شمار مىرفتند. این شهرها عبارت بودند از: قزوین، زنجان، طبرستان، آذربایجان، رى و دستبى (ناحیهاى وسیع بین رى و همدان)، کامل، همدان، سیستان، انبار، قومس، نهاوند، اصفهان، قم، حلوان، ماسبذان و موصل.
به طور کلى مىتوان والیان کوفه را از نظر محدوده اختیارات، به دو دسته تقسیم کرد: دسته اول والیانى بودند که اختیار اداره همه امور کوفه به آنها واگذار نشده بود و خلیفه در کنار آنان مقاماتى همانند قاضى، متولى دیوان، خراج و ... قرار مىداد: بیشتر والیان کوفه و نیز همه والیان کوفه در دوران خلفاى راشدین از این نوع بودند؛ براى مثال، عمار یاسر از سوى عمر به عنوان والى انتخاب شد و وظیفه اصلىاش، حفظ مرزها بود و در کنار او عثمان بن حنیف، متولى خراج و ابنمسعود، متولى بیتالمال بود. دسته دوم والیانى بودند که پس از نصب به وسیله حکومت مرکزى، همه اختیارات اداره شهر را بر عهده داشتند و عزل و نصب تمام مقامات شهر و توابع آن، بر عهده آنان بود. اینها در حقیقت حکومت خودمختارى به مرکزیت کوفه داشتند و تنها به وسیله نصب از سوى حکومت مرکزى و نیز فرستادن مقدارى از بیتالمال براى آن حکومت، با آن ارتباط داشتند. حکومت زیاد بن ابیه بر کوفه (50- 53) که از سوى معاویه منصوب شده بود و نیز حکومت پسرش عبیدالله بن زیاد در سال 60 هجرى که منصوب از طرف یزید بود، از این نوع حکومتها بودند.
در پایان کتاب نیز کتابنامه و نقشهها، تصویر و جدولهایى در باره کوفه آورده شده است.
این کتاب گرچه مفید و ارزشمند و کتاب تقریباً کامل و جامعى درباره کوفه است، اما در برخى موارد به موضوعات و مسائلى پرداخته که اختصاصى به کوفه ندارد و مربوط به همه سرزمینهاى عربى- اسلامى آن عصر مىشود و این موضوع بىجهت بر حجم کتاب افزوده است؛ مثلًا در فصل چهارم که به موضوع ضرب سکه در صدر اسلام پرداخته است، مطالب آن اختصاصى به کوفه ندارد. در فصل ششم که مربوط به موضوعاتى چون ازدواج و آداب و رسوم و شرایط آن و سیر و سفر و تفرج است، بیشتر مطالب آن مربوط به جامعه اسلامى آن عصر، به ویژه مدینه است.
در فصل هفتم که به نوع تغذیه پرداخته شده نیز موضوعات ذکر شده مربوط به جامعه عربى- اسلامى آن عصر است و ویژه کوفه نمىباشد. در فصل هشتم نیز بسیارى از مطالب مانند آیین دادرسى مدنى، شرایط و صفات قاضى و مجازاتها مطالبى هستند که مربوط به تعالیم اسلامى مىباشند و اختصاصى به کوفه ندارند.