نوع مقاله : مقاله پژوهشی
دوران امامت فرزندان امام رضا7 (امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری:) صحنۀ شگرف در تاریخ تشیع است. درحالیکه دستگاه خلافت عباسی (از مأمون تا معتمد) با حصر خانگی، ترور امامان و محدودیتهای امنیتی به سرکوب نظاممند جریان امامت پرداخت، تشیع در همان دوره به اوج شکوفایی علمی، اجتماعی و تشکیلاتی دست یافت. این «حیات شکوهمند» با شاخصههایی چون گسترش کمی و کیفی جامعۀ شیعی، ایجاد شبکههای ارتباطی کارآمد و نهادینهسازی آموزشهای معارفی، هویتی ماندگار را برای امت شیعه رقم زد.
مطالعات پیشین جنبههای سیاسی این دوره را کاویده، اما از تحلیل سازوکارهای اجتماعی و خوانشهای انقلابی غفلت کردهاند. فرضیۀ محوری این مقاله، شکوفایی تشیع در عصر ابناءالرضا: بر محور دیدگاههای رهبر معظم انقلاب است.
هدف نهایی این نوشتار فراتر از تبیین تاریخی، استخراج الگویی کاربردی برای جامعۀ شیعی معاصر است؛ این الگو میتواند بهمثابۀ «تمدنسازی در شرایط فشار» بازتولید شود. این مهم پاسخی عملی به دغدغۀ رهبری درباره خلأ پژوهش در حوزۀ سیرۀ ابناءالرضا: نیز هست.
مفهوم و مبانی نظری
1. ابناءالرضا
پس از شهادت امام رضا7، هشتمین امام شیعیان، مسیر امامت از طریق سه فرزند و جانشین بلافصل ایشان (امام محمد بن علی الجواد8، امام علی بن محمد الهادی8و امام حسن بن علی العسکری8) ادامه یافت. این سه امام بزرگوار در شرایطی حساس و دشوار رهبری معنوی و دینی جامعه شیعه را در دوران پس از امام رضا7 تا آستانه غیبت صغرای امام دوازدهم/ بر عهده داشتند.
این سه امام معصوم: به دلیل جایگاه بیبدیل، نقش محوری و تأثیرگذاری عمیق امام رضا7 در تاریخ تشیع و جهان اسلام، به صورت جمعی به «ابناءالرضا» (فرزندان رضا) شهرت یافتند. امام رضا7 با پذیرش ولایتعهدی اجباری مأمون عباسی و حضور در مرکز خلافت عباسی (مرو)، موقعیت بی نظیری برای تبیین معارف اهل بیت: و گسترش تشیع در سطحی وسیع فراهم آورد. شخصیت علمی، معنوی، سیاسی و اجتماعی ایشان چنان عظیم و اثرگذار بود که امامان پس از ایشان نیز در سایه این عظمت و پیوند ناگسستنی نسبی و معنوی، با عنوان افتخارآمیز «ابن الرضا» شناخته میشدند.
این عنوان تنها یک لقب محدود در میان شیعیان نبود، بلکه به عنوانی رایج و شناختهشده در متون روایی، تاریخی، کلامی و حتی در محاورات عصر تبدیل شده بود: منابع معتبر شیعی - مانند آثار شیخ مفید (مفید، 1413، ج2، ص322)، شیخ طبرسی (طبرسی، 1417، ج2، ص121 و 149) و علامه مجلسی (مجلسی، 1403، ج50، ص238) -به کرات از امام جواد، امام هادی و امام عسکری: با عنوان «ابن الرضا» یاد کردهاند. این امر نشاندهنده تثبیت این عنوان در ادبیات و اصطلاحات علمای شیعه است.
پیروان اهل بیت: با احترام و اعتقاد به جایگاه رفیع امام رضا7، جانشینان بلافصل ایشان را با این عنوان خطاب میکردند که هم بیانگر انتساب ایشان به آن امام همام، و هم نشاندهنده تداوم خط امامت بود. جالب توجه اینکه حتی دشمنان ائمه: و خلفای عباسی معاصر نیز در مکاتبات و گفتارهای خود، این سه امام را به «ابن الرضا» میشناختند؛ منابعی مانند تاریخ بغداد (خطیب بغدادی، 1422، ج4، ص88)، که از منابع اهل سنت است، شاهد این مدعاست. این امر به وضوح نشان میدهد که شخصیت و جایگاه امام رضا7 چنان برجسته و غیرقابل انکار بود که دشمنان نیز ناگزیر به پذیرش این انتساب و تأثیر آن بودند. استفاده خلفا از این عنوان، حاکی از تلاش برای کنترل یا محدود کردن نفوذ این امامان به بهانه ارتباطشان با امام رضا7 بود و این گواهی بر نفوذ گسترده این پیوند در اذهان عمومی است؛این شهرت فراگیر چندین دلیل مهم دارد:
الف) تأثیر ماندگار امام رضا7: عظمت و نقش تاریخی امام رضا7 به حدی بود که هویت امامان پس از ایشان نیز تا حد زیادی تحت الشعاع آن قرار گرفت و این پیوند، بخشی جدایی ناپذیر از شناسه ایشان شد.
ب) تداوم خط امامت: این عنوان به وضوح نشاندهنده استمرار خط الهی امامت از امام رضا7 به فرزندان ایشان است و پیوند عمیق و ناگسستنی این امامان را با یکدیگر برجسته میکند.
ج) اعتراف ضمنی مخالفان: استفاده گسترده این عنوان، حتی به وسیله مخالفان، نشاندهنده پذیرش عمومی این انتساب، و به نوعی اعتراف غیر مستقیم به جایگاه رفیع امام رضا7 و مشروعیت نسبی امامان پس از ایشان در نزد افکار عمومی است.
د) وحدت رویه در معرفی ائمه:: این عنوان راهی برای معرفی این امامان با ارجاع به شخصیتی شناخته شده و قابل احترام عموم (امام رضا7) بود؛ به ویژه در دورانی که فشارهای عباسیان بر ائمه: و شیعیان شدت یافته بود.
بنابراین عنوان «ابناءالرضا» یا «ابن الرضا» برای امام جواد، امام هادی و امام عسکری: بیانگر تأثیر شگرف و جایگاه بی همتای امام رضا7 در تاریخ تشیع بود. این عنوان، که ریشه در احترام و اعتقاد شیعیان داشت، چنان فراگیر شد که به گفتمان رایج در تمام سطوح جامعه، از متون علمی و روایی گرفته تا محاورات روزمره دوستان و حتی خطابهای رسمی دشمنان و خلفای عباسی، تبدیل شد. منابع معتبر و متعدد تاریخی و روایی، چه شیعه و چه سنی، گواه این شهرت و فراگیری هستند. این پدیده سندی بر عظمت امام رضا7 و تداوم آشکار خط امامت از طریق فرزندان برومند ایشان در یکی از حساسترین ادوار تاریخ تشیع است.
2. نظریه آیتالله خامنهای در زمینه حیات معصومان:
برای تحلیل حیات فرهنگی و اجتماعی ابناءالرضا: از منظر آیتالله خامنهای لازم است بر محور نظریه ابداعی انسان 250 ساله ایشان تمرکز کرد.
آیتالله خامنهای در این نظریه بر این باورند که زندگی سیاسی امامان شیعه، علیرغم تفاوتهای ظاهری، در مجموع حرکتی مستمر و طولانی است که 250 سال ادامه پیدا کرده و همه آنان در راستای تحقق هدفی مشخص -یعنی رشد و تعالی انسانیت و ایجاد جامعۀ اسلامی، اما با شیوههای گوناگون - در حال مبارزه با دشمنان زمانه خویش بودهاند. ایشان میفرمایند:
زندگی ائمه از امیرالمؤمنین تا امام عسکری: را باید زندگی یک انسان به حساب بیاوریم، یک انسان دویست و پنجاه ساله؛ تمام کارهای ائمه در طول این دویست و پنجاه سال کار یک انسان با یک هدف، با یک نیت و با تاکتیکهای مختلف است. ائمه: همهشان به مجرد اینکه بار امانت امامت را تحویل میگرفتند، یکی از کارهایی که شروع میکردند یک «مبارزه سیاسی برای گرفتن حکومت» بود. (خامنهای، 23/1/ 1364)
این نظریه با اتکا به یکپارچگی شیوه و سیره سیاسی و مبارزاتی امامان شیعه در دوران حکومت خلفا و بنیامیه و بنیعباس، آنان را یک انسان 250 ساله قلمداد میکند. طبق نظریه انسان 250 ساله، معصومان: پس از رسول خدا9 به منزلۀ یک انسان واحد محسوب میشوند که از سال 11 تا 260قمری همواره در حال جهاد و مبارزه سیاسی پیوسته با ظلم و انحراف طاغوتهای زمان بودهاند (خامنهای، 1397، ص6)
طبق این نظریه، امامان شیعه فقط مبارزه علمی، اعتقادی و کلامی نداشتند؛ بلکه زندگی مستمر آنها با جهتگیری سیاسی همراه بوده است (خامنهای، 1390، ص16) و همه اهل بیت: بهمانند یک انسان بودهاند که 250 سال با فکر و هدف مشخص به مبارزه در جهت تحقق آن هدف مشغول بودهاند. (خامنهای، 1396، ص61)
بر اساس این نظریه، 250 سال زندگی معصومان به چهار دوره تقسیم میشود:
1. دوران صبر و سکوت 25 ساله؛
2. دوره کوتاه حکومت ائمه؛
3. دوره بیست ساله فعالیتهای مخفی، تشکیلاتی؛
4. دوره احیای مبانی فکری اسلام از آغاز امامت امام سجاد7: در این دوره دو اقدام مهم انجام شد:
الف) احیای اسلام: جامعه اسلامی در طول دوران حکومت طولانیمدت بنیامیه و قبل از آن، تغییر شکل داد و مبانی فکری اسلام ناب محمدی9 به فراموشی سپرده شد؛ به همین دلیل امامان: به احیای مبانی فکری اسلام پرداختند و تلاش کردند افکار غیر اسلامی تزریق شده به جامعه در این سالها را از بین ببرند. (خامنهای، 1397، ص150)
ب) شکل دهی یک حزب سیاسی - مذهبی و مخفی با هدفِ «حفظ جریان فکر اصیل اسلام ناب»، «ایجاد جریان سیاسی منظم» و «ایجاد ارتباط بین وابستگان به طرز فکر اسلامی با آن جریان سیاسی منظم» از کارهای مهم این دوره شمرده میشود؛ چراکه اگر امام7 در مواقع لزوم قصد حرکت و درگیری با دستگاه حاکم را داشت، به عدهای سرباز مجاهد نیاز پیدا میکرد که از قبل بدین منظور تربیت شده باشند. (خامنهای، 1397، ص154)
کتاب فاخر نام انسان 250 ساله در 17 فصل برآمده از فرمایشات معظم له منتشر شد و فصل شانزدهم آن به تحلیل حیات ابناءالرضا: اختصاص دارد. هرچند که این نظریه در آثار و فرمایشات دیگر نیز امتداد داشته است.
3. جایگاه شیعه در نیم قرن دوران ابناءالرضا:
در دورههای مختلف تاریخ اسلام -به ویژه از زمان امیرالمؤمنین7 تا دوران حضرت جواد، حضرت هادی و حضرت عسکری: - گسترش شیعه از لحاظ کمیت و کیفیت به حدی نبود که در این سه دوره مشاهده میشد. به گفته حضرت آیتالله خامنهای ارتباطات شیعه در این زمانها، بهخصوص با وجود وکلای مختلف و نهادهای تشکیلاتی، از همیشه گستردهتر بود و در هیچ زمانی ارتباط شیعه و گسترش تشکیلاتی شیعه در سرتاسر دنیای اسلام، مثل زمان دوران این سه امام همام نبود.
دایره نفوذ ائمه و وسعت دایره شیعه در زمان این سه امام، نسبت به زمان امام صادق و امام باقر8 شاید دَه برابر است؛ یعنى این چیز عجیبى است. شاید علت این هم که اینها را این جور در فشار و ضیق قرار دادند، اصلاً همین بود. (خامنهای، 20 / 2/ 1382)
ایشان این دوران عجیب را دوران اختناق شدید نسبت به ائمه، و در عین حال دوران نشاط عجیب شیعه در سراسر دنیای اسلام معرفی میکند:
در هیچ زمانی از دوران زندگی ائمه، شیعیان این همه فعالیت و نشاط و تحرک و سازماندهی و گسترش در دنیای اسلام نداشتهاند که در دوران این سه امام -یعنی حضرت جواد و حضرت هادی و حضرت عسکری- داشتهاند و این در حالی است که این سه امام خودشان در مدینه و بغداد و سامرا زیر نظر و تحت فشارهای خیلی شدید قرار داشتهاند. (خامنهای، 5 / 3/ 1382)
با توجه به شرایط سخت و غربت ائمه: میتوان گفت که آن بزرگواران واقعاً در دوری از مدینه، خاندان و محیط مألوف خود بودند؛ بهخصوص هرچه به پایان دوره حضرت عسکری7 منتهی میشد، این غربت بیشتر خود را نشان میداد. در این دوره حوزه نفوذ ائمه و وسعت دایره شیعه به طور قابل توجهی افزایش یافته است.
به اعتقاد مقام معظم رهبری علت فشار و ضیقهایی که بر ائمه وارد شده بود، همین افزایش نفوذ آنها بود. مکاتبات افرادی همچون علی بن مهزیار و دیگران گواهی بر این حرکت عظیم و شبکههای تبلیغاتی و تعلیمی این سه امام بزرگوار از بعد از امام رضا تا زمان شهادت حضرت عسکری: است. تمام این فعالیتها نشاندهنده تلاشهای ائمه و شیعیان در طول تاریخ، حتی با وجود شدت عمل حاکمیت، بوده و باید دید که در کنار غربت، عزت و عظمت آن بزرگواران نیز قابل توجه است. (خامنهای، 20 / 2/ 1382)
در نگاه رهبری هرچند این ارتباطات شبکه عظیم تشیع، قبل از زمان حضرت رضا7 هم بوده، منتها آمدنِ حضرت به خراسان، تأثیر خیلی زیادی در این امر داشته است. (خامنهای، 18 / 5/ 1384) بعد از حرکت امام رضا7 به سمت خراسان، جریانات جدیدی به وقوع پیوست که نه تنها امید به ارتباطات شیعه را بالا برد، بلکه زمینهای برای نهادینه شدن این ارتباطات فراهم کرد:
این حرکت امام رضا7 و آمدن آن حضرت، و بعد شهادت مظلومانه آن بزرگوار کارى کرد که این فضا دست ائمه: افتاد. آنوقت ائمه هم بنا کردند استفاده کردن. این نامهنگاریها و این رفتنها و مانند اینها را که میبینید، به شکل عادى که اتفاق نمیافتد؛ همه اینها در زیر یک پوششى از پنهانکارى اتفاق افتاده؛ والا اگر ظاهر بود که با آن شدت عملى که خلفا داشتند، میگرفتند دست و پایش را قطع میکردند. اینها را که شما مشاهده میکنید نشاندهنده آن حرکت عظیم و شبکه عظیم تبلیغاتى و تعلیماتىِ این سه امام بزرگوار است؛ از بعد از امام رضا7 تا زمان شهادت حضرت عسکرى7. (خامنهای، 20 / 2/ 1382)
حضور امام رضا7 باعث ظهور شخصیتی در میان مردم شد که هم علم و هم عظمت، هم شکوه، هم صدق، هم نورانیت را جلوى چشم مردم به نمایش میگذاشت و مردم قبل از این، چنین شخصیتی را ندیده بودند. در هنگام عبور امام از آن مسیر طولانی، شیعیان بهطور مستقیم از عظمت و صدق امام بهرهمند شدند و این تجربهای شبیه به مشاهده پیامبر9 بود. این هیبت معنوی و علم وسیع امام باعث شد تا مردم به شور و ولولهای مبتلا شوند که در نهایت به مرو رسیدند. این ورود و سپس شهادت مظلومانه حضرت رضا7 داغ عجیبی بر دل مردم گذاشت و فضایی را ایجاد کرد که در آن شیعهها به نقشآفرینی پرداختند.
آیتالله خامنهای تصریح دارند که همه مردم شیعه نشدند، اما محبت اهل بیت: در دلها نهادینه شد و به همین دلیل شیعیان در این فضا شروع به فعالیت کردند. ایشان به ظهور اشعریین در قم اشاره میکنند و میفرمایند:
این افراد عرب با هدف ترویج حدیث و معارف اسلامی به قم آمدند و پایگاههای علمی جدیدی را ایجاد کردند. تأسیس چنین پایگاههایی در قم و ری، به تسهیل فعالیت محدثین بزرگ شیعه چون کلینی و شیخ صدوق در مناطق مختلف منجر شد.
شما ببینید شیخ صدوق= تا هرات و خراسان و مانند اینها همین طور رفته و براى شیعه حدیث جمع میکند ؛ این خیلى مهم است. محدّثین شیعه در خراسان چه کار میکنند؟ محدّثین شیعه در سمرقند چه کار میکنند؟ سمرقند کجاست؟ شیخ عیّاشى سمرقندى در خودِ سمرقند هم بوده؛ یعنى در همان شهر سمرقند بوده که [درباره خانه او گفته شده]: «کانَت مَرتَعاً لِلشّیعَة وَ أَهلِ العِلم»؛ (نجاشی، 1376، ص372) خودِ شیخ کشّى سمرقندى است).
رهبر انقلاب بر این نکته تأکید دارند که حرکت امام رضا7 و تأثیرات آن، فضایی را فراهم کرد که ائمه پس از ایشان توانستند از آن به خوبی بهرهبرداری کنند. ایشان نامهنگاریها و رفتوآمدهای سخت، غیر عادی و پنهانی یاران با ائمه: - به خصوص در شهر سامرا در دوران خفقان و شدت عمل خلفا، و به خصوص در دوره متوکل - را نشاندهنده حرکت و شبکه عظیم تبلیغاتی و تعلمیاتی این سه امام بزرگوار میدانند:
یک چنین حادثهاى اتفاق افتاده. آن وقت [همه] اینها در همان شهر سامرا، که در واقع سامرا یک پادگان بود، [رخ داد]. «سُرَّ مَن رأى» یک شهر بزرگ آنچنانى نبود [بلکه] شهرى بود، پایتختى بود که تازه درست کرده بودند و سران و اعیان و رجالِ حکومت و به قدرى از مردم عادى که حوایج روزمره را رفع کنند [حضور داشتند]. سُرّ مَن رأى یا سامرا بعد از بغداد یک شهر نوبنیاد بود. در این شهر سامرا با آن همه شدت عمل، این دو بزرگوار - یعنى حضرت هادى و حضرت عسکرى8 -توانستند این همه ارتباطات را با سرتاسر دنیاى اسلام تنظیم کنند. اینها خیلى مهم است؛ یعنى ما این ابعاد زندگى ائمه را وقتى نگاه کنیم میفهمیم اینها چه کار داشتند میکردند. آن وقت فقط هم این نبود که مسئله نماز و روزه یا طهارت و نجاست جواب بدهند. در موضع «امام» با همان معناى اسلامى خودش قرار میگرفتند و در موضع «امام» با مردم خودشان حرف میزدند».
این بُعد به نظر من در کنار این ابعاد قابل توجه است و لذاست که شما میبینید حضرت هادى[7] را که از مدینه سامرا میآورند و در آن سنین جوانى -مثلاً 42 سالگى- حضرت به شهادت میرسند؛ حضرت عسکرى در 28 سالگى به شهادت میرسند. اینها همه نشاندهنده حرکت عظیم ائمه: و شیعیان و اصحاب آن بزرگوارها در سرتاسر تاریخ بوده. با اینکه دستگاه حاکم، دستگاهی پلیسى با شدت عمل بود؛ در عین حال اینجور ائمه: موفق شدند؛ غرض [اینکه]، در کنار غربت، این عزّت و این عظمت را هم باید دید.» (خامنهای، 20/2/ 1382)
حیات فرهنگی
ابناءالرضا: در شرایطی دشوار و تحت شدیدترین نظارت و محدودیتهای حکومت عباسی حیات فرهنگی پربار و تأثیرگذاری را سامان دادند. تلاشهای فرهنگی آنان - که در راستای تأسیس، ترویج و تحکیم فرهنگ ناب اسلامی بود - نقشی حیاتی در حفظ هویت شیعه و غنابخشی به میراث اهل بیت: ایفا کرد. این حیات فرهنگی را میتوان در محورهای زیر بسط داد:
1. نهادسازی علمی بر محور نقشآفرینی شاگردان
یکی از ابعاد مهم فعالیتهای فرهنگی ابناءالرضا: تربیت شاگردان فرهیخته و عالم بود. پرورش افرادی که هم عمیقاً به مبانی دینی مسلط باشند و هم توان پاسخگویی به نیازها و شبهات زمانه را داشته باشند. در نگاه رهبر انقلاب، ائمه اطهار: با انتقال علم و دانش به شاگردان خود، موجب گسترش و توسعه معارف اسلامی شدند. تأثیر شاگردان در گسترش آموزههای اسلامی باعث شد که فرهنگ اسلامی در نقاط مختلف جهان اسلام منتشر شود.
ابناءالرضا: در اوج خفقان و نظارت شدید حکومت عباسی،بهویژه دوران حصر در سامرا، با هوشمندی و استمرار جهاد علمی، به تربیت گروهی از برجستهترین عالمان و محدثان شیعه همت گماشتند. این شاگردان نهتنها حافظان میراث حدیثی اهل بیت: بودند، بلکه فقیه، متکلم، مفسر و اندیشمندانی پرورش یافتند که توان پاسخگویی به شبهات فکری و نیازهای دینی جامعه را داشتند. نامهایی مانند: عبدالعظیم حسنی، فضل بن شاذان نیشابوری، احمد بن اسحاق قمی، محمد بن عثمان عَمری، علی بن مهزیار اهوازی، حسین بن سعید اهوازی و ابراهیم بن هاشم قمی گواهی روشن بر موفقیت این مکتب تربیتی است. رهبر انقلاب شخصیت جناب عبدالعظیم حسنی را برای بیشتر مردم ناشناخته میداند و معتقد است:
ایشان هم یک شخصیت علمی، و هم یک شخصیت جهادی بود و هم ابتکاراتی داشته است.. ایشان به دلیل شخصیت جهادیشان با حال اختفا و فرار، به ری آمده بودند. شیخ نجاشی میگوید: «حاربا من السلطان». ایشان از دست خلیفه عباسی از عراق و حجاز گریخت و به ری آمد. چون ری مرکز و محل تجمع شیعیان بود، ایشان اینجا را مأمن خوبی برای خودشان یافتند. شیعه و محدّث زیاد بودهاند -هم در مدینه، هم در عراق- اما همه اینها مجبور نبودهاند از دست خلیفه بگریزند، این مبارز بودن ایشان را نشان میدهد. مشخص میشود ایشان اهل نشر معارف امامت بوده، بهخصوص در دوران حضرت جواد و حضرت هادی [8] که ایشان حداقل راوی این دو امام است. در فضیلت ایشان روایات معروفی وارد شده است. حضرت هادی به یکی از اهالی ری، که از زیارت امام حسین میآمد، فرمودند: «اگر میرفتی عبدالعظیم را زیارت میکردی، ثوابی که از زیارت امام حسین7 به تو دادهاند همین را به تو میدادند». ما در جوار جناب عبدالعظیم زندگی میکنیم، شوق کربلا هم داریم، اما کمتر توفیق پیدا میکنیم به زیارت این بزرگوار برویم. (خامنهای، 5 / 3/ 1382)
شاگردان ابناءالرضا: نهتنها معارف را منتشر کردند، بلکه پایهگذار مکاتب علمی و مراکز فکری شدند؛ برای مثال مکتب قم با تلاشهای شاگردانی چون ابراهیم بن هاشم قمی و احمد بن اسحاق قمی بهعنوان قلعه مستحکم حدیث و فقه امامیه در قرن سوم هجری شکل گرفت. رهبر انقلاب احمد بن اسحاق قمی را به عنوان یکی از محدثان برجسته قرون اولیه اسلام دانسته و یادآور شدهاند:
احمدبن اسحاق مقام بسیار بالایی در بین خود اشعریین دارد؛ بعضی شاگردها نزدیک او هستند، بعضی هم از او روایت کردهاند. او وافدالقمیین، یعنی نماینده قمیها، در نزد ائمه: بود؛ به این معنا که وجوهات را میبرد و مسئله میپرسید. یکی از این روات میگوید: با احمد بن اسحاق خدمت حضرت آمدیم، کیسه بزرگی روی دوشش بود، پول مردم بود، کاغذها را میبرد خدمت امام هادی7، امام جواد و امام عسکری8. ایشان در دوره امام زمان/ شبیه نواب اربعه بوده، شخصیت بزرگی است؛ کأن خواص ابیمحمد. امام عسکری7 ولادت حضرت حجت7 را به او خبر داد که این نشاندهنده کمال رفاقت امام با اوست، شخصیت احمد بن اسحاق خیلی بالا و بلند است؛ خوب است که مردم بشناسند و در بین اهل علم معرفی شود. (خامنهای، 11 / 12/ 1389)
ازاینرو تربیت شاگردان عالم و ایجاد شبکههای علمی به وسیله ابناءالرضا: تنها یک فعالیت آموزشی صرف نبود، بلکه استراتژی هوشمندانهای برای «تمدنسازی اسلامی» و «حفظ هویت شیعی» در آستانه دوران غیبت بود. این شاگردان، ستونهای فکری و دینی جامعه شیعه شدند و با تلاشهایشان معارف ناب اهل بیت: را در گستره جهان اسلام نهادینه کردند، بنیانهای علمی تشیع را استحکام بخشیدند و الگویی زنده از نظام آموزشی هدفمند و اثرگذار ارائه دادند که الهامبخش جوامع اسلامی در همه اعصار، بهویژه عصر حاضر، است.
2. ترویج معارف در قالب زیارت
شناخت معصومان: و همچنین معارف شیعی ارتباط مستقیمی با زیارت بهتر و موثرتر آنان دارد، از این رو بسیاری از زیارتنامههای معتبر، تصویر زیبایی از جایگاه الهی ایشان ارائه میدهد و ما را به شناخت آنان نزدیک میکند.
به دلیل گسترش معارف شیعی نیازی به وجود آمد که این معارف از زبان ائمه معصومین: منتشر شود. امام هادی7 در این راستا اقدام کردند و معارف را از طریق زیارتهای مهمی، همچون زیارت جامعه و زیارت امیرالمؤمنین در روز غدیر، گسترش دادند. رهبر انقلاب در این زمینه معتقد است:
به خاطر همین گسترش هم بوده که نیاز به این وجود داشته که معارف شیعی از زبان این بزرگوارها گسترش پیدا کند. این کار را هم حضرت هادی7 انجام دادند؛ هم با زیارت جامعه، که خب فوقالعاده است، هم با زیارت امیرالمؤمنین در روز غدیر؛ شما نگاه کنید در این زیارت، که درباره فضایل امیرالمؤمنین است، چقدر از آیات قرآن استفاده شده! این حضور ذهن، این تسلط بر مطلب، این ارائه حقایق با این شکل، جز از امام هادی7، [جز] از امام، از کس دیگری اصلاً برنمیآید؛ این [کار] را این بزرگوارها انجام دادند. اگر تلاش حضرت هادی7 نبود، ما امروز زیارت جامعه را نداشتیم و آن معارف منحصربهفردی که در این زیارت وجود دارد، در اختیار شیعه نبود.
3. بسط معارف در قالب بیان احادیث
بسط معارف اسلامی از طریق بیان و ترویج احادیث، یکی از روشهای کارآمد و عمیق در انتقال و توسعه آموزههای دینی به شمار میرود. این روش نه تنها به تبیین مفاهیم و اصول دینی یاری میرساند، بلکه پیوندی ژرف میان سیره عملی ائمهمعصومین: و شیوه زندگی پیروان آنها ایجاد میکند. رهبر انقلاب در تبیین این جنبه حیاتی از سیره ائمه، بهویژه ابناءالرضا ،میفرمایند:
بعضی تاریخ خواندهاند، [اما] حدیث نخواندهاند و از کلمات ائمه در این روایات مطلع نیستند؛ عیب بزرگ کار اینها این است. تاریخ ائمه را هم بیش از همه، از درون خود این احادیث میشود فهمید که در زندگی اینها، در جابهجایی اینها، در اعلام وصایت اینها، در هر کدامشان چه اتفاقی افتاده است. خود همین اعلام وصایت حضرت هادی یک داستان عجیبی دارد که لابد در کافی ملاحظه کردهاید که احمد بن محمد بن عیسی آنجا نقش دارد و کار دارد و حرف دارد و بحث به مباهله میکشد و مانند اینها. اینها خیلی مهم است.
4. نمادسازی هویت شیعی
نمادها نقشی بیبدیل در حفظ هویت و انتقال معانی عمیق به نسلهای آینده ایفا کردهاند. مذهب شیعه با بهرهگیری از سنتهای نمادین، هوشمندانه توانسته است در پرتو سختترین شرایط تاریخی، نه تنها هویت خود را حفظ کند، که به گسترش و تعمیق آن در لایههای مختلف اجتماعی بپردازد. سخن امام حسن عسکری7 درباره پنج نشانه مؤمن، (طوسی، 1364، ج6، ص52) نمونهای درخشان از این مهندسی هویتی است که در آن، عناصر به ظاهر ساده عبادی و اجتماعی، به ابزاری کارآمد برای حفظ انسجام، انتقال معارف و مرزبندی اعتقادی تبدیل شدهاند.
این حدیث سندی راهبردی است که نشان میدهد ائمه: چگونه با درک عمیق از نیازهای تاریخی شیعیان، سیستم نمادینی را طراحی کردهاند که هم در سطح فردی و هم در بستر اجتماعی عمل میکند. از 51 رکعت نمازبه عنوان برنامه روزانه تربیتی گرفته تا زیارت اربعین به عنوان کنگره سالانه شیعیان جهان، این نمادها همچون حلقههای زنجیر، فرد مؤمن را به شبکه گسترده امت اسلامی متصل میسازد. رهبر انقلاب بر محور روایت امام عسکری7، زیارت اربعین را تعیین میعاد شیعیان در سرزمین کربلا میشمارند و در تحلیل آن معتقدند:
شیعه یک جمع متفرقى بود؛ یک جامعهاى بود که در یک جا و در یک مکان زندگى نمیکرد؛ در مدینه بودند، در کوفه بودند، در بصره بودند، در اهواز بودند، در قم بودند، در خراسان بودند،اطراف و اکناف بلاد، اما یک روح در این کالبدِ متفرق و در این اجزای متشتت در جریان است؛ مثل دانههاى تسبیح، یک رشته و یک نخ، همه اینها را به هم وصل میکرد.
آن رشته چه بود؟ رشته اطاعت و فرمانبَرى از مرکزیت تشیع، از رهبرى عالى تشیع؛ یعنى امام؛ همه این رشتهها به آنجا متصل میشد؛ قلبى بود که به همه اعضا فرمان میداد؛ و به این ترتیب تشیع یک سازمان و یک تشکیلات بود. ممکن بود دو نفر از حال هم خبر نداشته باشند، اما بودند کسانى که از حال همه باخبر بودند. اطاعت و فرمانبَرى آنها بهحساب، فریاد زدنشان از روى دستور، سکوتشان برطبق نقشه، همهچیزشان با حساب.
فقط کار آنها یک عیبى داشت و آن اینکه همدیگر را کمتر میدیدند. اهل یک شهر و شیعیان یک منطقه، البته یکدیگر را میدیدند، اما یک کنگره جهانى براى شیعیانِ روزگار ائمّه: لازم بود. این کنگره جهانى را معین کردند، وقتش را هم معین کردند؛ گفتند در این موعدِ معین، در آن کنگره هرکس بتواند شرکت کند. آن موعد، روز اربعین است و جاى شرکت، سرزمین کربلاست؛ چون روح شیعه روح کربلایى است، روح عاشورایى است؛ در کالبد شیعه تپش روز عاشورا مشهود است؛ شیعه هرجا که هست دنبالهروی عاشوراى حسین است. این است که مىبینیم همه جا این تپشهایى که در شیعه مکشوف شده، از آن مرقد پاک ناشى است؛ اینها شعلههایى بوده که از آن روح مقدس و پاکْ و از آن تربت عالىمقدار سر کشیده، به جانها و روحها زده، انسانها را به گلولههاى داغى تبدیل کرده و آنها را به قلب دشمن فرو برده است. (خامنهای، 24 / 12/ 1352)
5. بنیانگذاری مباحثات آزاد
در تاریکترین دوران حکومت عباسیان، زمانی که سیاست سرکوب و انحصار فکری به ابزار اصلی خلفا برای حفظ قدرت تبدیل شده بود، ابناءالرضا: صحنهای بینظیر از مبارزه فرهنگی را رقم زدند. مناظره تاریخی امام جواد7 با یحیی بن اکثم ،که در اوج اختناق مأمون عباسی و با حضور سران حکومت برگزار شد، یکی از جلوههای زیبای حیات امام است که بر اصولی چون حقانیت اندیشه شیعی، شجاعت عقلانی و الگوسازی روشمند در مباحثات علمی تأکید میکرد.
آیتالله خامنهای با تکیه بر شکوه علمی امام، این بزرگوار را نشانه مقاومت می شمرد؛ زیرا تمام دوران کوتاه زندگیاش را با قدرت مُزَوّر و ریاکار خلیفه عباسى (مأمون) مقابله و معارضه کرد و هرگز قدمى عقبنشینى نکرد. او تمام شرایط دشوار را تحمل، و با همه شیوههاى ممکن مبارزه کرد. همچنین اولین کسى بود که به طور علنى بحث آزاد را بنیانگذارى کرد. در محضر مأمون عباسى، با علما ،داعیهداران، مدعیان و موجهان درباره دقیقترین مسائل حرف زد و استدلال کرد و برترى خود و حقانیت سخن خود را ثابت کرد. بحث آزاد، میراث اسلامى ماست. (خامنهای، 5 / 2/ 1360)
این واقعه مهم تاریخی در شرایطی رخ داد که مأمون عباسی با ترفندی ظاهراً دوستانه، اما در باطن خصمانه، به ازدواج امام جواد7 با دخترش امفضل تصمیم گرفت. این اقدام، که یادآور سیاست مأمون در قبال امام رضا7 بود، با مخالفت شدید عباسیان مواجه شد. آنان از این میترسیدند که این وصلت سیاسی ممکن است به تدریج موجب انتقال قدرت از بنیعباس به خاندان اهل بیت: شود. در این فضای ملتهب سیاسی، امام جواد7 با درایت و هوشمندی تمام، این موقعیت به ظاهر دشوار را به فرصتی طلایی برای اثبات برتری علمی مکتب تشیع تبدیل کردند.
در جریان این مناظره که با دقت تمام از سوی دربار عباسی طراحی شده بود، یحیی بن اکثم با طرح مسئله فقهی «حکم صید محرم» میخواست امام جوان را در تنگنای علمی قرار دهد. اما پاسخ امام7، که با طرح یازده پرسش تفصیلی همراه بود، نه تنها تمام زوایای پیچیده این مسئله فقهی را روشن کرد، بلکه نشان داد فقه جعفری سیستمی زنده، پویا و همه جانبهنگر است که قادر است به تمام نیازهای پیچیده جامعه پاسخ گوید. این رویکرد علمی امام7 چنان یحیی بن اکثم را به تحیر انداخت که حضار به وضوح شکست او را در چهرهاش مشاهده کردند.
اوج این مناظره زمانی بود که امام7 با طرح مسئلهای پیچیده درباره زنی، که در طول روز به دفعات وضعیت حلیت و حرمتش تغییر میکرد، نه تنها برتری علمی خود را به اثبات رساندند، بلکه به شکلی ظریف و عمیق، نارساییهای سیستم قضایی عباسیان را نیز به نمایش گذاشتند. این حرکت هوشمندانه امام7 چنان تأثیری بر مأمون گذاشت که ناگزیر به اعتراف برتری علمی اهل بیت: شد.
این مناظره تاریخی، که در شرایطی کاملاً نابرابر به وقوع پیوست، نه تنها حقانیت علمی مکتب اهل بیت: را به اثبات رساند، بلکه الگویی ماندگار از گفتوگوی آزاد، استدلال محور و علمی را پایه گذاشت که تا امروز میتواند سرمشق جامعه علمی و دینی ما باشد. امام جواد7 در این مواجهه تاریخی نشان دادند که چگونه میتوان در سختترین شرایط سیاسی و با وجود تمام محدودیتها، با تکیه بر منطق و استدلال، هیبت ظاهری نظامهای جور را در هم شکست. (ر. ک: مفید، 1413، ج2 ص281)
حیات اجتماعی و سیاسی
امامت و رهبری ابناءالرضا: در تاریخ اسلام نه تنها نقش دینی، بلکه جایگاهی بی بدیل در عرصههای سیاسی و اجتماعی داشته است. این حیات اجتماعی- سیاسی مجموعهای از تلاشها و مقاومتهای مستمر امامان معصوم: در برابر حکومتهای ظالم و سیاسی، با هدف هدایت امت به سوی عدالت، حفظ اصول دین و ایجاد ساختارهای منسجم اجتماعی بوده است. امامت، فراتر از مقام و قدرت ظاهری، حامل پیام الهی و استواری راه حق در برابر ظلم و استبداد بوده است؛ پیا م آوری که با ایجاد شبکههای ارتباطی و نهادسازی توانسته در دورانهای مختلف جامعه شیعی را از انحراف و فروپاشی حفظ کند و در گستره وسیع جهان اسلام، امید و روشنیبخش مردم باقی بماند.
1. داعیه امامت و حکومت
امامت نه تنها جایگاه رهبری دینی و سیاسی در جامعه اسلامی، بلکه حقیقتی عمیق و بنیادین است که در وجود اهل بیت پیامبر9 تثبیت شده است. امامت صرفاً یک منصب یا قدرت ظاهری نیست، بلکه حقیقتی است که با شناخت کامل دین، تبیین آموزههای وحیانی، و تربیت امت همراه بوده و درونمایه آن، وظیفه هدایت انسانها به سوی کمال و تحقق عدالت است. ائمه: با تثبیت این جایگاه در دلها و جان مردم، همواره بر پیوند ناگسستنی خود با پیامبر9 و راهبری امت تأکید کردند و مقاومت جانانهشان در برابر فسادهای حکومتی و تلاشهای حاکمان ظالم، پاسخی بی مانند به تلاشهای آنان برای تضعیف امامت بود؛ با این نگاه که امامت حقیقتی زنده و پویاست که هرگز تسلیم فشارها و موانع مادی نشده و همچنان چراغ راهبخش جامعه اسلامی باقی میماند.
در نگاه مقام معظم رهبری، مسئله امامت، مخصوص مسلمانها یا شیعیان نیست. امامت یعنی یک فردی یا گروهی بر جامعهای حکمرانی میکنند و جهت حرکت آنها را در امر دنیا ، معنویت و آخرت مشخص میکنند (خامنهای، 4 / 9/ 1389) و بدیهی است که دشمنان، امامت اهل بیت: و زمامداری امت از سوی ایشان را بر نمی تابیدند.
رهبر انقلاب معتقدند حاکمان وقت، به ویژه خلفای عباسی که خود را نمایندگان دین میدانستند، به دلیل داعیه امامت و مرجعیت دینی اهل بیت: با آنان دشمن بودند.
این بزرگان همواره در مبارزهای مستمر و با ماهیتی سیاسی قرار داشتند؛ چون حکومتها علاوه بر قدرت دنیوی، داعیه دینداری و رهبری مذهبی نیز داشتند. آنها ظواهر دین را رعایت میکردند و حتی گاهی نظرات دینی امام را میپذیرفتند؛ چنان که مأمون به طور آشکار فتوای امام رضا7 را قبول کرد. این نشان میدهد که حکام گاه از نظر فقهی نیز به پذیرش برخی دیدگاههای ائمه ناچار میشدند.
اما علت اصلی این مبارزه بر سر این بود که اهل بیت: خود را امام و پیشوای الهی میدانستند و به این واقعیت پایبند بودند. حضرت باقر7 در منا به صراحت فرمود: «إِنَّ رسولالله کانَ الْإِمَامَ» و سپس امامان معصوم را نام برد و در نهایت گفت: «وَأَنَا الْإِمَامُ». این تأکید بر امامت، بزرگترین تهدید برای حاکمان بود؛ چرا که آنان خود را امام و رهبر جامعه میدانستند، اما شواهد و شرایط امامت، که در اهل بیت: بود، در آنها نبود. بنابراین ائمه: را خطر بزرگی برای موقعیت خود میشمردند؛به همین دلیل حکام با روح مبارزه اهل بیت: به شدت مقابله میکردند، اما ائمه: همچون کوهی استوار ایستاده بودند.
این جدال تنها به مسائل سیاسی محدود نبود، بلکه معرفت دینی، احکام فقهی و اخلاقی ائمه نیز نقش مهمی در حفظ و گسترش مکتب شیعه داشت. آنان شاگردان فراوان تربیت کردند و شبکه ارتباطی شیعیان را گسترش دادند، به گونهای که با وجود بیش از دویست سال مبارزه و فشار حکومتها، شیعه از بین نرفت و روزبه روز رونق گرفت و گسترش یافت. این واقعیت را میتوان در اشعاری که درباره امام صادق7، امام هادی7 و امام عسکری7 سروده شده است، به خوبی دید. این بزرگان برای مبارزه و حفظ راه امامت، حتی جان خود را فدا کردند. مسیر آنان را میتوان راهی صعب و پر پیچ و خم دانست که با وجود ناملایمات، به هدفی واحد و بلندمدت، یعنی حفظ امامت و هدایت جامعه، پیوسته ادامه یافته است. (خامنهای، 30 / 6/ 1380)
رهبر انقلاب از کوشش امام جواد7 برای حکومت الله یاد کرده (خامنهای، 17 / 6/ 1376) و هدف ائمه: را ایجاد حکومت اسلامی دانسته و به این روایت استناد کرده که وقتی به امام حسن مجتبی7 اعتراض کردند که چرا شما صلح کردید، از جمله حرفهایی که مکرّراً از حضرت مجتبی7 نقل شده این است که میفرماید: «ما تَدری لَعَلَّهُ فِتنَةٌ لَکُم وَ مَتاعٌ اِلی حین». (ابن شهر آشوب، 1412، ج4، ص34) این کار یک زمان، اَمَد دارد و سرآمد دارد. شما چه میدانید؟ یعنی این وعده است. (خامنهای، 19 / 2/ 1403)
2. نهادسازی و شبکهسازی بر محور نظام وکالت
در عصر ابناءالرضا: ایجاد ساختارهای منسجم، مانند نهاد «وکالت»، نقش بسیار مهمی در انتقال معارف دینی، هدایت فکری شیعیان و حفظ وحدت جامعه شیعی در گستره جغرافیایی وسیع داشت. این نهاد به عنوان یک شبکه علمی و سازمان یافته، ضمن پاسخگویی به نیازهای شرعی و اعتقادی مخاطبان زیر نظر امام، وظایف مدیریت، حمایت و نظارت بر امور مربوط به شیعیان را بر عهده داشت.
امامان شیعه با توجه به مقتضیات زمانی و موقعیت جغرافیایی، تشکیلات وکالت را پایهگذاری کردند و توسعه دادند تا بتوانند با شیعیان در دورترین نقاط جهان اسلام ارتباطی مطمئن برقرار کنند و نیازهای دینی و شرعی آنان را پاسخ دهند. وکلا نه تنها نمایندگان امام در امور مختلف بودند، بلکه نقش مرجع علمی، آموزگار و مبلغ دین را نیز ایفا میکردند. این افراد اغلب از شاگردان برجسته امامان بودند و در مناطق شیعهنشین - مانند قم، کوفه، بصره، ری، یمن، مصر، ... - و غیره فعالیت داشتند. آنها امور شرعی و مالی را انجام میدادند و به سؤالات شرعی و دینی شیعیان به صورت حضوری یا مکاتبه پاسخ میدادند. نهاد وکالت علاوه بر وظایف اداری و نظارتی، در تربیت شاگردان، حفظ و انتقال احادیث و تدوین آثار دینی نقش مؤثری داشت و به این ترتیب به توسعه و تعمیق معارف ناب اسلامی در گستره وسیعی از جهان اسلام کمک کرد. وجود این شبکه از بروز انحرافات فکری و فرقهسازیهای مخرب جلوگیری کرد و موجب حفظ وحدت و انسجام جامعه شیعی شد. (شریف قریشی، 1371، ص141) حضرت آیتالله خامنهای از این شبکه شکوهمند شیعی چنین یاد میکند:
در هیچ زمانی ارتباط شیعه و گسترش تشکیلاتی شیعه در سرتاسر دنیای اسلام، مثل زمان حضرت جواد و حضرت هادی و حضرت عسکری: نبوده است. وجود وکلا و نواب، و همین داستانهایی که از حضرت هادی و حضرت عسکری8 نقل میکنند نشاندهنده این معناست؛ یعنی علیرغم محکوم بودن این دو امام بزرگوار در سامرا، و قبل از آنها هم حضرت جواد به نحوی، و حضرت رضا7 به نحوی، ارتباطات با مردم همینطور گسترش پیدا کرد. (خامنهای، 18 / 5/ 1384)
ایشان به گستره این شبکه در عصر امام هادی7 چنین اشاره میکند:
در شهر سامرا عدهای از بزرگان شیعه جمع شدند و حضرت هادی7 توانست آنها را اداره کند و به وسیلهی آنها پیام امامت را به سرتاسر دنیای اسلام برساند. این شبکههای شیعه در قم، خراسان، ری، مدینه، یمن و در مناطق دوردست را همین عده توانستند رواج بدهند و تعداد افراد مؤمن به این مکتب را زیادتر کنند. (خامنهای، 30 / 5/ 1383)
3. مقابله با ظلم و استبداد حکومتهای عباسی
در دوران حکومت عباسیان، ابناءالرضا: با مقاومتهای هوشمندانه و مقابله با ظلم و استبداد حاکمان به الگوهایی برجسته برای ایستادگی در برابر قدرتهای نامشروع تبدیل شدند. این مقاومتها از طریق آموزشهای مخفی و هدایت شیعیان، زنده نگهداشتن آرمانهای اسلامی و حفظ جامعه شیعی انجام شد. آنها با تأکید بر مبارزه با فساد و حمایت از مستضعفان، به قدرتهای حاکم نشان دادند که پایبندی به اصول اسلامی چگونه میتواند جوامع را در برابر ظلم مستحکم نگه دارد.
زندگی و عملکرد ابناءالرضا: نشان میدهد که چگونه میتوان در شرایط سخت اجتماعی و سیاسی، با تأکید بر اصول دینی به مقاومت پرداخت. آنها در برابر فشارهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، نه تنها تسلیم نشدند بلکه برای زنده نگه داشتن آرمانهای اسلامی با هوشیاری عمل کردند. این نوع رفتار، برای مبارزه همراه با حفظ ارزشها در شرایط دشوار الگو ارائه میدهد.
رهبر انقلاب امام جواد7 را مظهر مبارزه با باطل دانستهاند (خامنهای، 17 / 6/ 1376) و تأکید دارند که درس بزرگ امام جواد7 به ما این است که در مقابل قدرتهای منافق و ریاکار، باید همت کنیم که هوشیاری مردم را برای مقابله با این قدرتها برانگیزیم. امام جواد7 بر این کار همت گماشتند که ماسک تزویر و ریا را از چهره مأمون کنار بزنند و موفق شدند. (خامنهای، 18 / 7/ 1359)
ایشان بر این باورند که:
زندگی امام جواد7 به جهاد با کفر و طغیان گذشت. در نوجوانی به رهبری امت اسلام منصوب شد و در سالهایی کوتاه، با دشمن خدا جهادی فشرده کرد؛ به طوری که در سن 25 سالگی، یعنی هنوز در جوانی، وجودش برای دشمنان خدا غیر قابل تحمل شد و او را با زهر شهید کردند. همانطوری که ائمه دیگر ما: با جهاد خودشان هر کدام برگی بر تاریخ پر افتخار اسلام افزودند، این امام بزرگوار هم گوشه مهمی از جهاد همهجانبه اسلام را در عمل خود پیاده کرد و درس بزرگی را به ما آموخت. آن درس بزرگ این است که در هنگامی که در مقابل قدرتهای منافق و ریاکار قرار میگیریم، باید همت کنیم که هوشیاری مردم را برای مقابلهی با این قدرتها برانگیزیم.
اگر دشمن، صریح و آشکار دشمنی بکند و اگر ادعا و ریاکاری نداشته باشد، کار او آسانتر است. اما وقتی دشمنی مانند مأمون عباسی چهرهای از قداست و طرفداری از اسلام برای خود میآراید، شناختن او برای مردم مشکل است. در دوران ما و در همه دورانهای تاریخ، قدرتمندان همیشه سعی کردهاند وقتی از مقابله رویاروی با مردم عاجز شدند دست به حیله ریاکاری و نفاق بزنند. امام جواد7 میخواست به مردم بگوید که من طرفدار اسلام و طرفدار خاندان پیغمبرم. امام علی بن موسی الرضا8 و امام جواد7 بر این همت گماشتند که این ماسک تزویر و ریا را از چهره مأمون کنار بزنند و موفق شدند. (خامنهای، 18 / 7/ 1359)
آیتالله خامنهای به زندگی جهادگونه امام هادی7 اشاره کرده و بیان میدارند:
امام با دیدِ یک انسان مبارز به دربارِ متوکل رفت و مجلسِ شراب او را به مجلس معنویت تبدیل کرد؛ یعنی او را مغلوب کرد؛ به طوری که در آخرِ حرفهایش متوکل برای حضرت عطر آورد و او را با احترام بدرقه کرد. در مبارزهای که شروعکننده آن، خلیفهای تندخو و قدرتمند بود، امام هادی دست به یک جنگ روانی زد؛ مبارزهای که در آن نیزه و شمشیر کاربُرد ندارد. (خامنهای، 30 / 6/ 1380)
4. ارتباط گسترده با دنیای اسلام
در عصر ابناءالرضا:، شرایط خاص سیاسی و اجتماعی و فشارهای حکومتهای جور عباسی، نیازمند راهکارهای نوین برای برقراری ارتباط مستمر و مؤثر با پیروان بود. این امامان بزرگوار با استفاده از شبکههای گسترده علمی و تشکیلاتی توانستند پیوندی عمیق و مستحکم میان خود و شیعیان در نقاط مختلف جهان اسلام برقرار کنند.
زمانی که حضرت هادی و عسکری8 در سامرا مستقر شدند، درحالیکه این شهر پایتخت نوپایی بود و فضای آن بیشتر نظامی و حکومتی به نظر میرسید، آن بزرگواران موفق شدند شبکهای گسترده از ارتباطات با مسلمانان و شیعیان ایجاد کنند. این شبکه به گونهای بود که حتی با سختگیریها و فشارهای دستگاه خلفا، ارتباط میان امامان و پیروان با شیعیان سراسر جهان اسلام حفظ و تقویت میشد. آیتالله خامنهای در این باره معتقدند:
وقتی ما ابعاد زندگی ائمه را نگاه کنیم، میفهمیم اینها چهکار میکردند. بنابراین فقط این نبود که اینها مسائل نماز و روزه یا طهارت و نجاسات را جواب بدهند؛ در موضع «امام»، با همان معنای اسلامیِ خودش، قرار میگرفتند و با مردم حرف میزدند. بهنظر من این بعد در کنار این ابعاد قابل توجه است. شما میبینید که حضرت هادی را از مدینه به سامرا میآورند و در سنین جوانی ، چهل و دو سالگی، ایشان را به شهادت میرسانند؛ یا حضرت عسکری7 در بیست و هشت سالگی به شهادت میرسند؛ اینها همه نشاندهنده حرکت عظیم ائمه: و شیعیان و اصحاب آن بزرگوارها در سرتاسر تاریخ بوده. با اینکه دستگاه خلفا، دستگاه پلیسیِ با شدت عمل بود، در عین حال ائمه: اینگونه موفق شدند. غرض، در کنار غربت، این عزت و عظمت را هم باید دید. (خامنهای، 20 / 2/ 1382)
امامان: بر دامنه وظایف صرفاً پاسخ به مسائل عبادی و فقهی فراتر رفتند و به عنوان رهبران و حاکمان معنوی، پیوندی عمیق و زنده با مردم برقرار کردند؛ کاری که در دورهای که فشار و سرکوب دستگاههای حکومتی بسیار شدید بود، کاری شگفتانگیز و بینظیر محسوب میشود. شهادت زودرس امام هادی و عسکری8 در جوانی، نشانهای از حرکت بزرگ و پرشور آنها و پیروانشان در تاریخ است. رهبر انقلاب میفرماید:
حضرت عسکری7 در همان شهر سامرا، که در واقع مثل یک پادگان بود، توانسته بودند با یک شبکه عظیم تبلیغاتی و تعلیماتی این همه ارتباطات را با سرتاسر دنیای اسلام تنظیم کنند. فقط این نبود که مسائل نماز و روزه یا طهارت و نجاسات را جواب بدهند؛ در موضع «امام» با همان معنای اسلامىِ خودش قرار میگرفتند و با مردم حرف میزدند. (خامنهای، 20 / 2/ 1382)
حضرت آیتالله خامنهای درباره این ارتباط عمیق و مستحکم میفرمایند:
عدهای از شیعیان فکر میکردند که امام عسکری7 از راه پدرانش منصرف شده. امام عسکری7 در نامهای به آنها میفرمایند: «نیت و عزم ما همچنان مستحکم است. ما دلمان به خوشنیتی و خوشفکری شما آرام است»؛ ببینید چقدر این برای شیعیان نیروبخش است... این همان ارتباط مستحکم تشکیلاتی میان امام و پیروانش است. (خامنهای، 1397، ص246)
امام عسکری7 حزب وفادار و پیروان نزدیک خود را خانوادهای صمیمی میدانستند و ارتباط میان آنان را نزدیکی تمام عیار، مثل ارتباط پدر و فرزند یا برادر میشمردند. رهبر انقلاب با این منظر معتقد است:
مؤمن برادر مؤمن است؛ یعنی ارتباط میان دو مؤمن، پیوند برادریِ پدر و مادری است، نه برادریِ ناتنی. مراد از مؤمن کیست؟ آن کس که دنبال راه امام عسکری7 است، این همان ارتباط مستحکم تشکیلاتی میان امام و پیروانش است . (خامنهای، 1397، ص246)
علی رغم فضای سیاسی پرتنش و دستگاههای حاکمه سختگیر و مستبد، این ارتباط مستحکم و شبکه گسترده آنان موجب شد تا ضمن حفظ عزت و عظمت ائمه معصومین: و پیروانشان، پیام حق و فرهنگ ناب اسلام در پهنه وسیع دنیای اسلام با قوت و عمیقترین شکل منتقل شود.
نتیجهگیری
دوران امامت فرزندان امام رضا7، که به عنوان «ابناءالرضا:» شناخته میشوند، مهمترین و درخشانترین دورههای تاریخ تشیع است. با وجود فشارهای شدید حکومتهای عباسی، در این دوره شکوفایی چشمگیری در ابعاد علمی، فرهنگی و تشکیلاتی شیعه رقم خورد. این دوره بر اساس دیدگاههای آیتالله خامنهای، بخشی از حرکت مستمر و پیوسته ائمه اطهار: برای حفاظت، توسعه و پاسداری از اسلام ناب محمدی9 محسوب میشود که در قالب مبارزههای پیچیده سیاسی، فرهنگی و اجتماعی برای تحقق اهداف الهی و تمدنسازی شکل گرفته است.
ابناءالرضا: با ایجاد شبکههای گسترده علمی، تربیت شاگردان برجسته، نهادسازی مؤثر (همچون نظام وکالت) و توسعه شیوههای آموزشی و تبلیغی، زیربنای احیای معارف دینی و حفظ هویت شیعی را در شرایط سخت خفقان فراهم کردند. این روشها نه تنها به حفظ و گسترش تشیع انجامید، بلکه الگوهای عملی و ساختاری ارزشمند برای جامعه معاصر شیعه در مواجهه با فشارها و چالشهای سیاسی و فرهنگی به ارمغان آورد.
علاوه بر این، این دوره از طریق نمادسازیهای هویتی و برگزاری مباحثات علمی و سیاسی آزاد، هم جسارت مبارزه با ظلم و استبداد را تقویت کرد و هم پیوند عمیق و مستحکم میان امام و امت شیعه را حفظ نمود. این روابط مستحکم، علیرغم محدودیتهای سیاسی، موجب گسترش نفوذ تشیع در سطح جهان اسلام و ارتقای کیفیت زندگی دینی و اجتماعی شیعیان شد.
از سوی دیگر تأکید بر تحقیق و ترویج زندگی این سه امام، در واقع دعوتی برای بازشناسی و بهرهگیری از الگوهای موفق تربیتی و شبکهسازی علمی-فرهنگی است. این الگو دارای ویژگیهای کلیدی است که برای جامعه معاصر درس آموز است؛ از جمله تولید محتوا و تدوین میراث مکتوب با اهتمام به کتابت و نشر علوم برای ماندگاری و جلوگیری از تحریف، و همچنین تربیت در شرایط سخت که اثبات میکند اهداف عالی فرهنگی و علمی حتی تحت شدیدترین فشارهای سیاسی و امنیتی قابل پیشبرد است.
در نهایت حیات شکوهمند تشیع در عصر ابناءالرضا: همچون چراغ راهی در مسیر تحقق تمدن اسلامی، پاسداری از ارزشهای دینی و پیوند ساختاری میان نسلهای مختلف شیعه عمل میکند. این الگویی الهامبخش و بایسته برای شرایط معاصر جامعه اسلامی است که با پیروی از آن میتوان در برابر فشارهای زمانه، همچنان مسیر رشد و تعالی را حفظ کرد.
منابع
ابن شهرآشوب، محمد بن علی ، (1412)، مناقب آل أبیطالب7، بیروت، دارالاضواء.
خامنهای، (آیتالله) سید علی ، (1396)، دو امام مجاهد، تهران، مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی،
خامنهای، (آیتالله) سید علی، (1397)، همرزمان حسین، تهران، مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی.
خامنهای، (آیتالله) سید علی، (1390)، انسان 250 ساله: بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی - مبارزاتی ائمه معصومین:، تهران، مرکز صهبا.
خامنهای، (آیتالله) سید علی، 11 / 12/ 1389.
خامنهای، (آیتالله) سید علی، 17 / 6/ 1376.
خامنهای، (آیتالله) سید علی، 18 / 5/ 1384.
خامنهای، (آیتالله) سید علی، 18 / 7/ 1359.
خامنهای، (آیتالله) سید علی، 19 / 2/ 1403.
خامنهای، (آیتالله) سید علی، 20 / 2/ 1382.
خامنهای، (آیتالله) سید علی، 23/1/ 1364.
خامنهای، (آیتالله) سید علی، 24 / 12/ 1352.
خامنهای، (آیتالله) سید علی، 30 / 5/ 1383.
خامنهای، (آیتالله) سید علی، 30 / 6/ 1380.
خامنهای، (آیتالله) سید علی، 4 / 9/ 1389.
خامنهای، (آیتالله) سید علی، 5 / 3/ 1382.
خطیب بغدادی، ابوبکر احمد بن علی، (1422)، تاریخ بغداد، المحقق: الدکتور بشار عواد معروف، بیروت، دار الغرب الإسلامی.
شریف قرشی، باقر، (1371)، تحلیلی از زندگانی امام هادی7، مشهد، آستان قدس رضوی.
طبرسی، امین الاسلام، (1417)، إعلام الورى بأعلام الهدى، قم، مؤسسة آل البیت:.
طوسی، محمد بن حسن، (1364)، تهذیب الأحکام، تهران، دار الکتب الإسلامیة.
مجلسی، محمد باقر، (1403)، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
مفید، محمد بن محمد، (1413)، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، قم، انتشارات کنگره شیخ مفید.
-------، (1413)، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، قم، کنگره شیخ مفید.
نجاشی، احمد بن علی، (1376)، رجال النجاشی، قم، دفتر انتشارات اسلامی.