فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

بررسی حضور 22 ساله میرزای شیرازی در سامرا

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
پژوهشگر حوزه علمیه قم
چکیده
مرحوم آیت‌الله سیدمحمدحسن حسینی شیرازی ملقب به «میرزای بزرگ» و «سید مجدد» و «مجدد اول» و «میرزای شیرازی»، که ساکن نجف اشرف بود، به علل مختلفی، از جمله رونق‌بخشی به این شهر برای سکونت شیعیان و ایجاد وحدت سیاسی شیعه با اهل سنت در عراق، در شهر سامرا رحل اقامت گزید. به دنبال هجرت مرحوم میرزا به سامرا و تشکیل جلسات درس و بحث در برهه‌ای از زمان، حوزه علمیه در این شهر مستقر شد. میرزا شاگردانی با روحیه تقریبی پرورش داد که هر یک بزرگانی تأثیرگذار شدند. همه این برکات از آثار تعامل‌ و هم‌زیستی‌ شیعیان و اهل سنت در این شهر آن هم به هدایت مرحوم میرزاست. تلاش شبانه‌روزی میرزای شیرازی نزدیک به ربع قرن در سامرا مصروف این حرکت شد. این نوشته در حد بضاعت کم خویش به معرفی مختصر زندگی و شخصیت والای میرزای شیرازی می‌پردازد و در ادامه داستان‌های تأثیرگذاری درباره نحوه رفتار میرزا با اهل سنت و خنثی شدن توطئه‌های دشمنان در ایجاد اختلاف مذهبی بین شیعه و اهل سنت در آن زمان‌ را روایت می‌کند.
کلیدواژه‌ها

مقدمه

علمای شیعه در طول تاریخ همواره منادی آرامش و وحدت و یکپارچگی امت اسلامی بوده‌اند و با هر عنصر و ایده‌ای که این مقوله را تهدید کند یا به آن خدشه وارد آورد مخالفت کرده‌اند و به وظایف سیاسی و تکالیف شرعی خویش عمل کرده‌اند. آیت‌الله سیدحسن حسینی شیرازی معروف به میرزای شیرازی توانست در شرایط خاص حضور 22ساله در سامرا دین مبین و ایران عزیز را از شر توطئه‌های خارجی و استعمار پیر انگلیس، به‌خصوص در نهضت تنباکو، تنها با یک سطر حکم شرعی نجات دهد و با عملکرد بهنگام خود در جهان اسلام وحدت و وفاق بیافریند؛ به طوری که پیروان مذاهب مختلف اسلامی از اهل سنت و حتی پیروان ادیان دیگر توحیدی آرامش و امنیت خود را وامدار مرحوم میرزا بدانند و تا امروز، که بیش از صد سال از رحلت آن مرد بزرگ می‌گذرد، از او به خیر و نیکی یاد کنند.

زندگی میرزا

مرحوم آیت‌الله سیدمحمدحسن‌ حسینی شیرازی،‌ فرزند سیدمحمود، در سال 1230 قمری در شیراز چشم به جهان گشود و در چهارسالگی تحت تعلیمات‌ دایی فرزانه‌اش،‌ مرحوم میرزاحسین موسوی،‌ قرار گرفت و در شش‌سالگی به تحصیل ادبیات عرب مشغول شد و پس از آن به فقه و اصول پرداخت؛ تا جایی که با نبوغ فراوانی که داشت در پانزده‌سالگی شروع به تدریس شرح لمعه (کتاب فقهی نیمه‌استدلالی) کرد.

میرزای شیرازی در هفده‌سالگی از شیراز به اصفهان رفت و کمتر از یک سال را در محضر آیت‌الله محمدتقی اصفهانی مؤلف کتاب حاشیة‌ المعالم شاگردی کرد؛ پس از رحلت استاد در محضر علامه سیدحسن بیدآبادی زانو زد و پیش از بیست‌سالگی موفق به کسب اجازه اجتهاد از ایشان شد؛ همچنین در درس شیخ‌‌ابراهیم کلباسی حضور یافت و خود نیز به تدریس علوم و معارف اهل بیت ادامه داد.

میرزای شیرازی در سال‌ 1259‌ قمری به نجف اشرف وارد شد و در درس‌ مرحوم محمدحسن‌ نجفی صاحب جواهر و شیخ حسن کاشف‌الغطا حضور یافت و پس از مدتی مفتخر به کسب اجازه اجتهاد از صاحب‌ جواهر شد و بیشترین بهره را نیز از محضر شیخ‌ انصاری برد.

میرزا از برجسته‌ترین شاگردان شیخ انصاری بود؛ چنان‌که شیخ بارها به فضل علمی و اجتهاد میرزای شیرازی اذعان کرده بود،‌ به طوری که پس از رحلت شیخ انصاری مقلدان و شاگردانش گرد میرزا حلقه زدند و از وی خواستند که مرجعیت را بپذیرد. میرزای شیرازی، که از این مسئولیت سنگین فراری بود، به سامرا پناه آورده بود و اتفاقاً مرجعیت در همان‌ جا به سراغش رفت و سى سال در این سِمت به اسلام و مسلمین خدمت کرد (آقابزرگ، ۱۴۰۴ق، ج1، ص‌436؛ امین عاملی، ۱۴۰۵ق، ج۸، ص 452).

اما میرزای شیرازی به درس و بحث اکتفا نکرد و عالم سیاست را در چنگال دشمنان اسلام و مسلمین تنها رها نکرد بلکه با تیزبینی شگرف خود زمام امور دینی و دنیایی مردم را به دست باکفایتش گرفت و امت مسلمان اعم از شیعه و سنی را به ساحل نجات و امن رساند.

میرزای شیرازی علاوه بر جایگاه والای علمی و مرجعیت علی‌الاطلاق میداندار وادی عمل و تهذیب نیز بود. وى به‌خوبی به اداره امور می‌پرداخت و نگاهى نافذ و بصیرتی عجیب در امور سیاسی داشت (تبریزی، ۱۳۲۷ش، ج۶، ص۶۸).

به اذعان بزرگان علم رجال، میرزای شیرازی رهبری دانشمند، فقیهی کاربلد و عاقل و تیزفکر و دوراندیش و نیک‌تدبیر بود (عاملی، ۱۴۰۵ق، ج۸، ص۴۴۳).

میرزای شیرازی اهل فکر و اندیشه‌ورز و عالم به زمان بود و از اخبار دور و نزدیک شهرها و کشورهای اسلامی و اوضاع و احوال رهبران آنان از طرق مختلف اطلاع داشت (حرزالدین، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۲۳۴).

شهید مرتضی مطهری نقل می‌کند:

داستانی را من خیلی سابق از یکی از علمای قم شنیدم. در میان علما و مراجع گذشته در این صد سال اخیر، مرحوم میرزای شیرازی از کسانی است که در علم و در عقل و در تقوا تقریباً در طراز اول است و مخصوصاً در صفا و معنویت شاید در طبقه‌ مراجع کسی به حد او نرسیده یا کمتر رسیده است و ظاهرش هم هیچ نشان نمی‌داد. خیلی مرد عجیبی بوده است.

در یکی از شهرستان‌ها یک ملّایی بوده است. بعضی از دوستان میرزا گفته بودند ما نامه‌ای خدمت ایشان نوشتیم و از ایشان تأیید خواستیم که این آقا در این شهرستان هست. مرتب نامه به ایشان نوشتیم که فلان شخص در این شهر مردی است خیلی عالم. در این حد عالم است، مجتهد است و خیلی هم باتقوا. شما ایشان را تأیید کنید؛ مثلاً اجازه به ایشان بدهید. می‌گوید: ما نامه نوشتیم. میرزا جواب نداد. بار دیگر نامه می‌نویسد. باز تعریف می‌کند که این مردی است بسیار عالم و باتقوا. هم علمش را تأیید می‌کند و هم تقوایش را. باز میرزا جواب نداد. تا بالاخره آن کسی که این همه او را تأیید می‌کرده بلند می‌شود می‌رود سامره که چرا میرزا جواب نداد. آیا به حرف ما اعتماد نکرد؟ رفت و گفت: آقا، چرا ما هر چه برای این آقا تأیید خواستیم شما تأیید نکردید؟ چرا نامه‌های ما را جواب ندادید؟ آیا حرف ما را قبول ندارید که او مرد عالم و باتقوایی است؟ فرمود: چرا، همه‌ حرف‌های شما را قبول کردم. پس چرا شما تأیید نکردید؟ فرمود: تو همواره در نامه‌هایت نوشتی که این چقدر عالم است و چقدر باتقواست. در یک نامه‌ات ننوشتی که عقلش در چه حدی است؟ برای ملا علم و تقوا کافی نیست. عقل و فکر و دوراندیشی و هوشیاری و ادراک شرایط زمان خودش و شناختن مردم، اینها خودش رکن اساسی است. خیلی هم عالم و باتقوا باشد، اما یک آدم ساده‌دل، نتیجه چیست؟ ابزار دست شیادها می‌شود؛ یعنی ابزاری از اسلام در دست ضد اسلام‌ها، ابزاری از علم و تقوا در دست فاسق و فاجرها؛ فایده‌اش چیست؟ تو هیچ اسمی از آن مسئله عمده نبرده بودی. من نمی‌توانم کسی را فقط به دلیل علم و تقوا تأیید کنم؛ در صورتی که برای من محرز نیست که از نظر عقل و تدبیر و هوشیاری و درک شرایط زمان و درک و شناخت مردم در چه حدی است. بسیار خوب، آدم عالم و باتقوا برای خودش آدم خوبی است، اما من نمی‌توانم مقدرات مردم را به دست کسی بدهم که عقلش برای من محرز نیست. (مطهری، ۱۳۹۵ش، ج۲۷، ص۵۰۷).

یکى از شاگردان میرزاى بزرگ، که عازم ایران بود، از ایشان اجازه اجتهاد خواست. مرحوم میرزا به ایشان فرمود: اگرچه شما ملا و مجتهد هستید، ولى اخلاق خوب و مردم‌دارى ندارید. به این لحاظ این اجازه به نفع شما نیست (مجله حوزه، 1371ش، ص۳۴).

مرحوم میرزای شیرازی طى مرجعیتش در سامرا بر حوزه مراقب بود که مبادا کوچک‌ترین انحرافی در آن پدید آید. او چندان به این موضوع اهمیت می‌داد که اگر نقطه ضعفی در یک روحانی مشاهده می‌کرد، فوراً وسیله اخراج او را از سامرا فراهم می‌ساخت، بدون آنکه آن شخص متوجه شود که سبب اخراج او میرزای شیرازی بوده است؛ ولی به مخالفان خویش مجال می‌داد تا خودی نشان دهند.

بنا بر نقلی فرزند یکی از علمای تهران به سامرا آمده بود و در هر مجلسی که حضور می‌یافت از میرزا انتقاد می‌کرد تا آنکه عده‌ای مرحوم میرزا را از این موضوع مطلع ساختند و پیشنهاد دادند: شهریه او را قطع، یا او را از سامرا بیرون کنید؛ ولی میرزا زیر بار نرفت و مانع تعرض به آن طلبه شد. مدتی گذشت تا اینکه عده‌ای از تهران برای زیارت عسکریین به سامرا، و سپس به دیدار میرزا آمدند. مرحوم میرزا به ایشان فرمود: چنانچه مایل باشید، فلان طلبه را با خود به تهران ببرید تا امام جماعتتان باشد. مرحوم میرزا وسیله سفر آن طلبه را به بهترین وجه فراهم کرد و بالاخره آن شخص با احترام وارد تهران شد. این رفتار میرزا موجب شد که علاقه خاصی بین میرزا و آن طلبه ایجاد شود. این جریان گذشت تا مسئله تحریم تنباکو پیش آمد. ناصرالدین‌شاه در این فکر شد که فتوای میرزا مبنی بر تحریم تنباکو را به دست خود علما و روحانیون خنثی کند؛ آن هم از راه همین طلبه‌ای که فعلاً در تهران شخصیت یافته است؛ لذا از ایشان خواست که علما را در خانه خود دعوت، و به آنان ابلاغ کند که شاه می‌خواهد با شما سخن بگوید. آن شخص تعدادی از علما را در منزلش گرد آورد تا آنکه سروکله شاه پیدا شد. پس از آن شاه رو به علما کرد و پرسید: مگر غیر این است که حلال پیامبر حلال است تا روز قیامت و حرامش هم حرام است تا روز قیامت؟ حاضران گفتند: بله، همین طور است. شاه پرسید: پس سبب چیست که محمدحسن شیرازی تنباکو را حرام کرده است؟ حاضران پاسخی ندادند، اما همان طلبه صاحب منزل در پاسخش گفت: جناب شاه، او را به محمدحسن نام بردی. مگر نمی‌دانی او رهبر شیعه و نایب امام زمان و مقتدای مردم است؟ بگو آقاحاج‌میرزا‌حسن شیرازی که خداوند سایه‌اش را مستدام بدارد. ما منتظر دستور جناب میرزا هستیم. این پاسخ به خشم ناصرالدین‌شاه افزود؛ بنابراین مجلس را ترک گفت و در نتیجه به مقصود خود نائل نشد.

حاضران مجلس، که ناظر جریان بودند، برای میرزا نامه نوشتند و قضیه را برای میرزا شرح دادند. مرحوم میرزا افرادی که خواستار اخراج طلبه از سامرا به سبب انتقادش از میرزا بودند را طلبید و فرمود: این همان طلبه‌ای است که شما از او بدگویی می‌کردید و به من پیشنهاد می‌دادید شهریه او را قطع کنم و من توجهی به انتقاد شما نکردم و به او احترام و احسان کردم. آن برای چنین روزی بود (حسینی، بی‌تا، ج۱، ص۴۶).

میرزای شیرازی در عین جایگاه والایی که داشت بسیار مبادی آداب، و به ظواهر شریعت بسیار پایبند بود؛ براى مثال به کوچک و بزرگ احترام می‌گذاشت. روزی شخصی سنی برای گرفتن پاسخ سؤالش به محضر میرزای شیرازی شرفیاب شد. بعدها وقتی از او پرسیدند مرحوم میرزا چه نصیحتی به تو کرد، آن شخص پاسخ داد: رفتار عجیبی از میرزا دیدم که مرا از پرسش منصرف کرد؛ چون من پاسخ سؤالم را گرفتم. از او پرسیدند: سؤالت چه بود و چه منظره‌ای از میرزا دیدی که سؤالت را نپرسیدی؟او گفت: وقتی به محضر میرزای بزرگ شرفیاب شدم مرحوم میرزا آمد و نشست و مشغول احوالپرسی با من شد. سؤالی که در ذهن داشتم این بود: «چگونه فرزندم را تربیت کنم؟» ولی همین که می‌خواستم سؤالم را مطرح کنم با صحنه عجیبی مواجه شدم. فرزند میرزا برای پذیرایی وارد اتاق شد. به محض ورود، میرزا به احترامش از جای برخاست و با لفظ آقا او را صدا می‌زد. هنگام رفتن فرزندش از مجلس هم به احترام او کمی از جای برخاست. با دیدن این صحنه از پرسیدن منصرف شدم؛ چون به نحوی به پاسخ سؤالم رسیدم و فهمیدم که او فرزندش را نه با اندرز بلکه با رفتارش تربیت می‌کند. او پیش چشم دیگران فرزندش را تکریم کرد و با اینکه خودش در مقام مرجعیت شیعه بود، از احترام و بزرگداشت دیگران ابایى نداشت (آقابزرگ، ۱۳۶۵ش، ص۲۹).

میرزاى شیرازى از جمله عالمانى است که‌ با مناعت‌ نفس مى‌زیست و همواره گوهر علم و دانش را پرفروغ نگاه مى‌داشت. در شرح زندگى وى‌نوشته‌اند:

در سال 1287 قمری در زمان خلافت شریف عبدالله حسنى به حج مشرف شد و در خانه موسى بغدادى سُکنا گزید. صاحب‌خانه ورود میرزا را به اطلاع شریف رساند.‌ شریف تکلیف کرد که میرزا را نزد او ببرند.‌ او قضیه را براى میرزا نقل کرد. میرزا براى شریف پاسخ فرستاد: «اذا رأیتم العلماء على أبواب الملوک فقولوا بئس العلماء و بئس الملوک و اذا رأیتم الملوک على ابواب العلماء فقولوا نعم العلماء و نعم الملوک»؛ «هر گاه علما را بر سراى پادشاهان یافتید بگویید اینان بدترین علما، و آنان بدترین پادشاهان‌اند و اگر پادشاهان را بر سراى عالمان دیدید، بگویید آنان بهترین علما، و اینان بهترین پادشاهان هستند».شریف وقتی این سخن را شنید خود مبادرت به دیدار میرزا کرد و پس از آن او را به‌خانه خویش برد.

هجرت به سامرا

برخی شاگردان میرزا مانند ملا فتحعلی، شهید شیخ‌فضل‌الله نوری و میرزاحسین نوری (مؤلف کتاب شریف نجم الثاقب که به دستور میرزای شیرازی تألیف شد) از اقامت یک‌ساله میرزا در سامرا در شگفت بودند. میرزای شیرازی نه تنها درباره اقامت دائم در سامرا یا بازگشت به نجف یا کربلا هیچ نمی‌گفت، بلکه مجلس درسی ترتیب داد. شاگردان پس از مشورت با یکدیگر تصمیم گرفتند این مسئله را با میرزای شیرازی در میان بگذارند؛ به همین منظور از نجف به قصد سامرا حرکت کردند. موضوع در حضور میرزای شیرازی مطرح شد. میرزا پاسخ داد: من تا به شهر مشهد و زیارت امام رضا7 نروم وارد نجف نمی‌شوم و اظهار داشت: در حرم مطهر امام7 استخاره می‌کنم. میرزا پس از استخاره تصمیم بر ماندن در سامرا گرفت. کتاب‌های وی را از نجف به سامرا آوردند. اکثر شاگردانش نیز از نجف به سامرا سرازیر شدند و حوزه سامرا به برکت قدوم میرزا شکل گرفت (آقابزرگ، ۱۴۰۵ق، ج1، ص  439).

در خصوص هدف میرزای شیرازی از هجرت به سامرا مطالبی گفته‌اند. البته درباره علل و عوامل هجرت باید دو سؤال جداگانه مطرح کرد: نخست، چرا میرزای شیرازی از نجف اشرف با سابقهٔ هزارساله حوزه علمیه بیرون آمد؟ دوم، چرا سامرا را مقصد نهایی هجرت انتخاب کرد؟

علامه سیدمحسن امین‌عاملی، از شاگردان میرزا، در پاسخ به سؤال نخست هدف هجرت را دوری از فضای بسته‌ نجف، که به کسی اجازه تحول نمی‌داد، دانسته است. البته مرحوم عاملی تذکر می‌دهد که این مسئله علت تامه نیست؛ یعنی علل و عوامل و اسباب پیدا و پنهان دیگری نیز در میان بوده است (عاملی، ۱۴۰۵ق، ج 8، ص 445). مرحوم آیت‌اللّه سیدرضی شیرازی، از نوادگان میرزای شیرازی، نیز در پاسخ به سؤال دوم مهم‌ترین هدف میرزای شیرازی از هجرت به سامرا را تقریب بین شیعیان و اهل سنت بیان می‌کند: «به نظر من‌ این‌ مهم‌ترین هدف میرزای بزرگ از هجرت به سامرا بود» (سیدرضی شیرازی، 1371، ص۳۵).

پیش از هجرت میرزا سامرا از یک طرف با فرهنگ شیعی و علوم آن بیگانه بود و در انحصار اهل سنت و میدانی برای رقابت عشایر و تعصبات قبایل بود. از طرف دیگر نیز شیعه و زائران حرم عسکریین در این شهر امنیت نداشتند.

با ورود میرزای شیرازی به سامرا این شهر مطمح نظر شیعیان از اقصا نقاط عالم شد و هرچند شیعیان کمترى از اهل سنت داشت، از نظر قدرت و ابهت مرکز رفت‌وآمد شیعیان جهان گشت. گویا میرزای شیرازی در خصوص انتخاب سامرا به عنوان مقصد هجرت اهداف زیر را دنبال می‌کرده است: 1. اسکان شیعیان در سامرا؛ ۲. تشکیل حوزه علمیه در جوار حرم امامین همامین عسکریین8؛ ۳. تبلیغ تشیع در نواحی‌مختلف عراق؛ ۴. تقریب بین شیعه و اهل سنت.

حجت‌الاسلام والمسلمین عبدالکریم بی‌آزار شیرازی، که‌ در سفر امام خمینی= به سامرا کنار ایشان بود، نقل می‌کند: امام‌ راحل‌ با استقبال علمای اهل سنت سامرا مواجه شدند. آنان ورود امام را با ورود میرزای شیرازی به سامرا مقایسه‌ می‌کردند که حاکی از جایگاه والای میرزای‌ شیرازی‌ در میان اهل سنت ساکن سامرا بود. (بی‌آزار شیرازی، ص۴۰).

تلاش برای وحدت شیعه و سنی

میرزای شیرازی از جمله فقهایی است که افزون بر تلاش‌های وحدت‌گرا یا نه از اندیشه ژرف و والایی برخوردار بود. وی با توجه به موقعیت و زعامت‌ خود همواره در فکر همدلی و وحدت مسلمانان و برنامه‌ریزی برای دفع نقشه‌های بیگانگان با تأکید بر وحدت پیروان مذاهب اسلامی بود.

فعالیت‌های وحدت‌گرایانه میرزای شیرازی در سراسر زندگی،‌ به‌ویژه در دوران مرجعیت و زعامت علمی و فقهی ایشان، بیش از هر چیز دیگرى توجه علما و بزرگان شیعه و سنی را جلب کرده است. وی وحدت تمامی گروه‌های مسلمان را موجب‌ بقای‌ عزت و عظمت جامعه اسلامی مى‌شمرد و تفرقه و جدایی قشرهاى مختلف امت اسلامی را مایه ذلت و تباهی امت می‌دانست.

انتقال حوزه علمیه شیعه از نجف‌ به سامرا، پرداخت مستمری و کمک‌های مادی به طلاب و علمای سنی همانند طلاب‌ و علمای‌ شیعه، ایجاد امکانات رفاهی برای برادران سنی و شیعه به‌یکسان،‌ خنثی‌سازی نقشه‌های مختلف‌ دشمن‌ برای ایجاد اختلاف و تحمل کردن مشکلات این مسیر، برخورد با افراد ناآگاه و عالم‌نما که به اسم محبت به اهل  بیت: و اظهار نفرت‌ از دشمنانشان قصد اختلاف‌افکنی میان شیعه و سنی داشتند،‌ سکونت در روستایی که هیچ شیعه‌اى در آنجا زندگی نمی‌کرد و خاموش‌ کردن آتش فتنه میان مرجعیت شیعه و سنى، که در آن روز حربه استعمارگران به حساب می‌آمد، از جمله فعالیت‌های میرزای شیرازی بود.

از جمله علل مهم مهاجرت میرزا به سامرا خاموش کردن آتش اختلافات فرقه‌ای و قومی مسلمانان آن منطقه بود. سامرا مرکز اهل سنت بود و عشایر اطراف آن از شیعیان بودند. هر از چند گاهی درگیری‌های خونین بین شیعیان و اهل سنت درمی‌گرفت. میرزا معتقد بود با هجرت به سامرا و ایجاد عمران و آبادی در آنجا الفت و محبت بین شیعه و سنی ایجاد، و آتش کینه‌ها را خاموش خواهد کرد؛ ازاین‌روی وقتی به سامرا هجرت کرد در جهت عمران آن شهر تلاش فراوان کرد (مصاحبه با محمد بحرالعلوم). او می‌خواست شیعیان به سامرا بیایند و در جوار برادران سنی‌مذهب ساکن شوند] از این رهگذر گامی در مسیر وحدت و تقریب برداشته شود. البته خود میرزای مجدد هم برای تقویت این اتحاد روش‌های عملی متعددی به کار گرفت و آتش اختلاف‌هاى بسیارى را خاموش کرد و نزاع‌های فرقه‌ای بسیارى را از بین برد.

او اعتقاد داشت آباد ساختن سامرا ایجاد امکانات رفاهی، خدماتی و ارتباطی بین شیعه و سنی الفت و محبت پدید می‌آورد؛ به همین دلیل ایشان علاوه بر احداث مدرسه‌ای مجهز برای طلاب، که حجرات بسیارى برای اسکان آنان داشت، بر شط سامرا نیز پل ساخت. پیش از آن مردم و زوار با قایق از رود دجله می‌گذشتند و بَلَم‌داران هم در حق مسافران اجحاف می‌کردند. احداث بازاری بزرگ، ساختن خانه برای بسیاری از مجاوران سامرا، انفاق به فقیران و محرومان و تقویت حیات اقتصادی افراد کم‌بضاعت، تزئین و  بازسازی حرم مطهر سامرا و بنیان‌گذاری حسینیه‌ای برای اقامه سوگواری در مناسبت‌های ویژه به‌خصوص در محرم و صفر از جمله اقدامات دیگر ایشان بود. (سیدرضى شیرازى، ص 35).

1. خنثی‌سازی فتنه‌های مذهبی

1. زمانی‌ که‌ حسن‌پاشا، والی‌ دولت‌ عثمانی، به دیدار میرزای شیرازی‌ رفت میرزا طبق معمول به وی اعتنا نکرد. این کار کینه حسن‌پاشا را علیه میرزا برانگیخت‌ و عده‌ای‌ از اهل سنت را علیه شیعه تحریک کرد. این‌ اتفاق به فتنه‌ای‌ دامن‌ زد که بغداد را فراگرفت، اما شکایت علما و طلاب به جایی نرسید. سفیر انگلیس به طرفداری سید و اطرافیان تظاهر کرد؛ به سامرا آمد و از میرزا اجازه ملاقات خواست؛ اما ایشان اجازه نداد و برای حفظ کیان اسلام و مسلمانان به وی اعتنا نکرد. سفیر انگلیس با یارانش سرشکسته بازگشتند و آن ماجرا با پیروزی سید پایان یافت و امنیت به سامرا بازگشت (حرزالدین، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص  235).

2. یکی از اهالی سامرا، که به دلیلی به میرزای شیرازی کینه‌ می‌ورزید، پسر بزرگ میرزا (میرزامحمد) را مضروب ساخت. میرزامحمد به علت این ضربه درگذشت. میرزای شیرازی در این واقعه هیچ نگفت‌ و کمترین‌ واکنشی نشان نداد؛ زیرا دشمنان آن‌ روز اسلام واقعه را زیر نظر داشتند و بر آن بودند که از این طریق در دنیای اسلام فتنه بیندازند؛ بنابراین عده‌ای به سامرا آمدند و خدمت میرزا رسیدند و از وی خواستند درباره کشته شدن فرزندش، به‌خصوص با توجه به مقام میرزا، دستورهایی بدهد. میرزای بزرگ به‌شدت آنان‌ را از خود راند و فرمود: می‌خواهم خوب بفهمید! شما حق ندارید در هیچ یک از امور مربوط به ما مسلمانان و سرزمین‌های ما مداخله کنید. این قضیه‌اى ساده است که میان‌ دو برادر اتفاق‌ افتاده است. آن عده با سرشکستگی از حضور میرزا مرخص شدند. این جریان در آن ایام در استانبول به باب عالی رسید. خلیفه عثمانی از این موضع‌گیری هوشمندانه‌ مرجع‌ شیعه‌ شادمان شد و به والی بغداد دستور داد خود به حضور میرزا برسد، از وی تشکر کند و از وقوع حادثه اعتذار جوید و ابراز تأسف کند (آقابزرگ، ۱۳۶۵ش، ص 29).

۳. در یکی از شب‌ها زمانی که میرزای شیرازی به منزل‌ بازمی‌گشت شخصی سنگی به طرف ایشان پرتاب کرد. بدخواهان شایعه کردند این‌ سنگ را یک سنی به طرف ایشان پرتاب کرده است. سرکنسول انگلیس به سامرا رفت، اما میرزا به او اجازه ملاقات نداد.

سرکنسول پیغام داد: من برای تنبیه آن سنی نزد شما آمده‌ام. میرزای شیرازی پاسخ داد: من‌ گمان نمی‌کنم این کار از روی قصد و عمد بود و هم گمان نمی‌کنم از جانب اهل سنت بود. سرکنسول بدون اینکه به مقصود خود یعنى اختلاف‌افکنى بین شیعه و سنی نائل شود بازگشت. زمانی که اهل سنت این بلندنظری را از میرزا دیدند نزد ایشان آمدند و عذرخواهی کردند (همان).

4. مرحوم آیت‌الله سیدرضی شیرازی می‌گوید: وقتی میرزا مدرسه‌ علمیه‌ای را می‌سازد اهل تسنن هم به فکر ساختن مدرسه برای طلاب می‌افتند و میرزا به آنها کمک می‌کند که مدرسه‌شان را بسازند. مرحوم سیدرضی ماجرای دیگری نقل می‌کند: در سامرا بین یک طلبه شیعه و یک سنی زدوخوردی پیش می‌آید. در چنین مواقعی معمولاً ایادی نفاق از موقعیت سوءاستفاده مى‌کنند؛ بنابراین عده‌ای را تحریک کردند که‌ منزل‌ میرزا را سنگباران کنند. شیوخ حوالی فرات، که اغلب شیعه بودند، برای میرزا پیغام فرستادند که شما هر امری بفرمایید ما اطاعت‌ می‌کنیم. کاردار سفارت‌های انگلیس و روس هم اجازه ملاقات خواستند، اما میرزا اجازه نداد، ولى والی عثمانی را به حضور پذیرفت. والی پرسید: درباره جسارت‌کنندگان به بیت خود چه حکمی می‌دهید؟ میرزا جواب‌ داد: اینها فرزندان ما هستند. خودمان آنها را آشتی می‌دهیم. مرحوم آیت‌الله سیدرضی شیرازی ادامه می‌دهد که عمویم‌ می‌گفت: در این اواخر پیرمردهای سامرا می‌گفتند: «نحن طُلَقاء المرزة»؛ «ما آزادشده میرزا هستیم»؛ چون او می‌توانست ما را مجازات کند، اما با مهربانی‌ و رأفت‌ با ما رفتار کرد» (ص۳۷).

مقابله با طرح‌های استعماری انگلیس در کشور افغانستان در قرن سیزدهم استعمار پیر انگلیس در مناطق مختلف جهان اسلام توسط مزدوران خود سعی می‌کرد به گونه‌ای وحدت مسلمانان را خدشه‌دار کند و سرمایه‌های مادی و معنوی آنان را تباه گرداند؛ براى نمونه فردی به نام عبدالرحمن محمدزایی با دامن زدن به اختلاف میان شیعه و سنی سعی می‌کرد نقشه‌های شوم انگلیس را اجرا کند. وی در کشتارى دسته‌جمعی آن‌قدر از شیعیان افغانستان کشت که از سرهای آنان تپه‌ای تشکیل شد که بعدها به «تپهٔ سرها» معروف گشت. میرزای شیرازی پس از اطلاع یافتن از این واقعه ناگوار به اقدامات مهمی دست زد؛ از جمله در تلگرافی به ملکه انگلستان خواستار مجازات این مزدور و جانی انگلیسی شد.

2. شهود اهل سنت

میرزای شیرازی گاهی بعدازظهرها کنار دجله می‌رفت و آنجا اندکی استراحت می‌کرد و نزدیک غروب بازمی‌گشت. روزی، مصادف با آخر ماه مبارک رمضان، هنگام بازگشت خبر آوردند که از شیعیان هنوز کسی ماه را ندیده است، ولی اهل سنت ادعا کرده‌اند ماه را دیده‌اند. ایشان دستور دادند آن شهود از اهل سنت، که هلال را رؤیت کرده‌اند، برای شهادت بیاورند. چند نفر که ماه را دیده بودند به حضور ایشان رسیدند. پس از اثبات وثاقت، آنان به رؤیت هلال ماه شوال شهادت دادند. آن فقیه بزرگ شهادت آنها را پذیرفت و به رؤیت هلال حکم داد. این حکم موجب جلب توجه و خرسندی برادران اهل سنت شد و تأثیر شگرفی در بهبود روابط شیعه و سنی در سامرا و سایر شهرهای عراق گذاشت.

نقل است پس از این جلسه، فرزندمیرزا، آقامیرزاعلی‌آقا، از پدر می‌پرسد: آیا مبنای شما در باب قبول شهادت تغییر یافته است؟ چون معتقد بودید شاهد باید شیعه دوازده‌امامی باشد. میرزای شیرازی می‌فرماید: نه، خودم کنار شط ماه را دیده بودم، اما خواستم با این عمل دل آنان را به دست بیاورم و تحبیب قلوب کنم (همان، ص۱۳۹).

3. سعه صدر و مردم‌داری و تواضع

مرحوم میرزا گاهی برای خرید مایحتاج خانه‌اش خود به بازار می‌رفت. در نقلی آمده است: روزی میرزا برای خرید مقداری گوشت به دکان قصابی رفت. همین که دست به جیب بُرد تا پول قصاب را بدهد متوجه شد که جوانی در بازار پولش را سرقت کرده است. میرزا، که بسیار ناراحت شده بود، بر آن شد که آن جوان دزد را لعنت کند و گفت: «خدا لعنت....»، ولی جمله‌اش را ادامه نداد. قصاب، که متوجه سرقت از میرزا شده بود، پرسید: می‌خواستید دزد را لعنت کنید؟ میرزا پاسخ داد: بله، ولی از این کار منصرف شدم. قصاب سبب را جویا شد و میرزا پاسخ داد: شاید دزدِ پولِ من دنبال کار بوده و پیدا نکرده و شاید می‌خواسته قرض بگیرد و کسی به او قرض نداده و شاید در گدایی هم توفیقی نداشته و مجبور به دزدی بوده و شاید برای دزدی کسی غیر از مرا پیدا نکرده است. من چطور می‌توانم دزدی را لعنت کنم که شاید به دزدی از من مجبور بوده است؟! پس گوشت را به قصاب برگرداند و اصرارهای مدام قصاب مبنی بر خرید نسیه گوشت را نپذیرفت و دست خالی به خانه برگشت.

میرزا از سعه صدر بسیارى برخوردار بود؛ به طوری که هرگز نمی‌رنجید و نمی‌رنجاند؛ تا آنجا که در ماجرای قتل فرزندش به دست یکی از اهالی سنی سامرا حفظ وحدت مسلمانان را بر خون‌خواهی ترجیح داد (حکیمی، ۱۳۷۴ش، ص 28).

4. درایت ویژه

آیت‌الله سیدموسی شبیری زنجانی درباره درایت میرزا نقل می‌کند:

حاج‌آقارضا از حاج‌آقاانصاری مرحوم، واعظ معروف، و ایشان از آقای حاج‌شیخ‌عبدالکریم حائری نقل می‌کرد که در اواخر، که ریاست میرزا خیلی بالا گرفته بود، دسترسی به ایشان مشکل بود؛ چون مراجعه زیاد بود. خب سنشان هم بالا بود؛ گرفتاری هم زیاد؛ لذا برای این که خیلی‌ها علاقه داشتند میرزا را ملاقات کنند، هر چند روزی یک مرتبه بار عام می‌داد که اشخاص بتوانند بیایند و میرزا را زیارت کنند. در یکی از این بار عام‌ها، که اشخاص می‌آمدند برای زیارت، می‌بینند که نظر میرزا به شخص معیّنی معطوف است. هرچند اشخاص جلو می‌آیند و بعد از دستبوسی میرزا می‌روند، باز هم توجه میرزا به همین شخص و همان نقطه است؛ تا اینکه بالاخره نوبت به آن شخص می‌رسد. او پیش می‌آید و دست میرزا را می‌بوسد. میرزا از او می‌پرسد: اهل کجایی؟

می گوید: اهل کربلا. میرزا می‌پرسد: برای چه اینجا آمده‌ای؟ می‌گوید: برای تحصیل. میرزا می‌گوید: من به شما حکم می‌کنم که همین الآن به کربلا برگردید و شهریه و حقوقی هم که در اینجا به طلبه‌ها داده می‌شود در کربلا به شما داده می‌شود. همین الآن برگردید. میرزا خادمش را صدا می‌زند و به او می‌گوید: قطار چه وقتی حرکت می‌کند؟ خادم می‌گوید: نیم ساعت دیگر. میرزا می‌فرماید: این آقا را الآن ببرید پای قطار و آنجا باشید تا ایشان مشرف بشوند کربلا و بعد مراجعه کنید. نیم ساعت یا یک ساعت بعد میرزا مرتب می‌پرسد: خادم نیامد؟ و همین طور منتظر بوده و دقیقه‌شماری می‌کرده که خادم برگردد. بالاخره خادم برمی‌گردد. میرزا می‌گوید: او را راه انداختی؟ خادم می‌گوید: بله. میرزا می‌گوید: خودت آنجا بودی موقع حرکت قطار؟ خادم می‌گوید: بله. میرزا می‌گوید: قطعی شد حرکتش؟ خادم می‌گوید: بله. میرزا خیلی سؤال می‌کند تا قطعی شود که آن شخص به کربلا برگشته است. بعدها بعضی از اصحاب ایشان می‌پرسند: چرا این شخص را با این اهتمام به کربلا بازگرداندید؟ میرزا پاسخ می‌دهد: با شناختی که از او داشتم بنا داشت دست به کارهایی بزند که وحدت شیعه و اهل سنت را پایمال می‌کرد» (شبیری زنجانی، ۱۳۸۹ش، ج۱، ص۱۱۹).

نهضت بزرگ تنباکو

امتیاز تنباکو از یک طرف به انگلیس از نظر اقتصادی بسیار خسارتبار بود و طبق برآوردها به بیکاری دویست هزار کارگر ایرانی انجامید و از طرف دیگر لغو این امتیاز ضربه بزرگی به دولت انگلیس وارد کرد (براون، ۱۳۳۸ش، ص۵۵). این صدمه ناشی از نفوذ کلمه و سرعت اجرای حکم میرزای شیرازی در قشرهاى مختلف مردم بود.

حکم تحریم استعمال توتون و تنباکو در سال ۱۲۷۰ شمسى - ۱۹۸۲م) صادر شد. دو سال قبل از صدور حکم تاریخی تحریم تنباکو، یعنی در سال ۱۲۶۸ شمسى، امتیاز توتون و تنباکو در ایران به یک شرکت انگلیسی داده شد و آنها از بهار ۱۳۷۰ شمسى در ایران شروع به کار کردند که با حکم میرزای شیرازی روبه‌رو شدند.

هرچند کسانی حکم شرعی میرزای شیرازی را دخالت در سیاست جهانی دانسته‌اند و برای آینده روحانیت در ایران از جنبه سیاسی سرنوشت نامعلومی پیش بینی کرده‌اند (دولت‌آبادی، ۱۳۷۱ش، ج۱، ص۱۳۷ و ج۲، ص۱۰۷ و ج۳، ص۱۴۷)، برخی دیگر حُسن استفاده شناخت علما از موقعیت و نفوذ خود میان مردم و به‌کارگیری آن در موقعیت‌های بعدی را از مزایای نهضت تنباکو برشمرده‌اند؛ بدین معنا که علما فهمیدند در آینده چه باید بکنند (محمود، ۱۳۳۱ش، ج۸، ص۵۴).

تقریباً یک‌پنجم مردم ایران در آن زمان به کشت‌وزرع و خریدوفروش تنباکو مشغول بودند و امتیاز رژی حق حیات آنها را به انگلیسی‌ها واگذار می‌کرد؛ بنابراین میرزای شیرازی با این حکم - جدا از آثار شگرف دیگر - زندگی اقتصادی طیف بزرگی از مردم را از حلقوم انگلیس بیرون کشید و از ورطه نابودی نجات داد؛ چنان‌که می‌توان ادعا کرد که این حکم کرامتی از کرامات میرزای شیرازی رضوان الله تعالی علیه بوده است.‌

سیدرضی شیرازی نقل می‌کند:

من شخصاً از آقامیرزا علی‌آقا نائینی، فرزند آیت‌الله العظمی میرزامحمدحسن نائینی که از شاگردان میرزای شیرازی بود، پرسیدم: آیا شما از والد بزرگوارتان درباره میرزای شیرازی کرامتی شنیده‌اید؟ایشان در پاسخ گفتند: بله، پس از رسیدن اخبار مربوط به واگذاری خریدوفروش تنباکو به یک شرکت انگلیسی میرزا تصمیم گرفتند که در این مورد تلگرامی به ایران مخابره فرمایند. میرزا به ماها، که از نزدیکان وی به شمار می‌رفتیم، امر کردند که هر کدام پیش‌نویس تلگرام حکم را بنویسیم تا بهترین آنها انتخاب شود. فردا هر یک با نوشته‌ای به محضر میرزا رسیدند و آنها را تقدیم میرزا نمودند. ایشان همه آنها را خواند و همگی را زیر تشک خود قرار داده و آن‌گاه از آن طرف تشک برگه‌ای را درآورد و چنین گفت: «آقا امام زمان فرموده که این عبارت مخابره شود»؛ یعنی همان حکم معروف و مشهور (مجله کلام اسلامی، 1382، ش46).

برخی بزرگان علما نیز در مسئله تحریم تنباکو مسیر دیگری پیمودند که به شکست خودشان انجامید. آیت‌الله سیدعبدالله بهبهانی (متولد ۱۳۶۲ قمری) در نجف اشرف ساکن بود و از پیشوایان نهضت مشروطه بود. او از شاگردان میرزای شیرازی بود و مانند استادش دستی در حل‌وعقد و تدبیر امور نظری نافذ و مؤثر داشت. زمانی که میرزای شیرازی به حرمت استعمال تنباکو حکم داد، اکثر علمای ایران از این حکم متابعت کردند، ولی آیت‌الله بهبهانی وقعی بر آن حکم نگذاشت و بر خلاف وحدتِ مسلمین علناً تنباکو مصرف کرد. این کار به شکست همه‌جانبه او انجامید و چنان‌که روشن است به نفع انگلیسی‌های خبیث تمام شد. در سال ۱۳۰۹ قمری، که مردم بلوایی ضد امتیاز تنباکوی دولت ایران به انگلیس برپا شد، دولت براى اقناع برخى شخصیت‌های معروف بازار و علما در خانه کامران‌میرزا مجلسى تشکیل داد. آیت‌الله بهبهانی با نظر دولت موافق بود و برای شکستن حکم تحریم در همان جلسه قلیان کشید و از آن به بعد در سراشیبی سقوط افتاد. او در دوره اول مجلس ابتدا با مشروطه‌خواهان بود. بعد از به توپ بستن مجلس در سال ۱۳۲۶ قمری محمدعلی‌شاه او را با وضعی ذلت بار و غیر متعارف دستگیر، و به مناطق دورافتاده کرمانشاه تبعید کرد. بهبهانى گرچه پس از فتح تهران در سال ۱۳۲۷ قمری به واسطه‌گری مشروطه‌خواهان به تهران بازگشت، به جایگاه سابقش برنگشت. وى در نهایت در سال ۱۳۲۸ قمری در خانه‌اش در تهران به دست افراد ناشناس به قتل رسید (بامداد، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۲۸۴). پس از مدتی و بعد از برطرف شدن تسلط بیگانگان بر سرنوشت ایران و اسلام و به صلاحدید و حکم میرزای شیرازی استعمال تنباکو مجاز اعلام شد؛ بنابراین اگر بهبهانی کمی بیشتر صبر پیشه کرده بود و بر خلاف حکم میرزا و وحدت یکپارچه مسلمانان اقدام به شرب توتون نکرده بود، شاید سرنوشتش به نحو دیگری - که مناسب شأن او و روحانیت بود - رقم می‌خورد.

 مکتب درسی سامرا

میرزای شیرازی شاگردانی پرورش داد که همچون خودِ او در سرنوشت اسلام و مسلمین و ایران عزیز بسیار تأثیرگذار شدند. بزرگانی که در تاریخ معاصر ایران و تاریخ روحانیت و به نوعی در تاریخ اسلام کمتر شخصیت‌هایی را مانند آنها می‌توان یافت. آنچه در محافل علمی از آن به مکتب سامرا یاد می‌شود مجموعه کاملی است که همه ابعاد زندگی یک مسلمان را در بر می‌گیرد و هم در میدان فقه و اصول و درس و بحث و هم در وادی سیاست - که شامل تعامل با همه مسلمانان و در عین حال روحیه استکبار ستیزی است - کاربرد دارد؛ به عبارت دیگر مکتب سامرا - که پرچم‌دار و سردمدار آن میرزاى شیرازی است - به همه ابعاد انسانی و اسلامی زندگی مسلمانان نظر دارد و می‌تواند الگویی کامل برای همه علما و طلاب بالخصوص و همه مسلمانان بالعموم باشد.

از یک طرف روحیه استکبارستیزی میرزای شیرازی و از طرف دیگر سیره تقریب‌گرای او اهل سنت را به خود جلب کرد. این دو ویژگی به‌ظاهر متناقض به شاگردان برجسته میرزا نیز سرایت کرد و آنها نیز به تأسّی از استاد خویش چنین سیره‌ای را سرلوحه همه فعالیت‌هاى خویش قرار دادند.

میرزای نائینی‌ با تألیف‌ کتاب تنبیه الاُمّة و تنزیه المله به بیان تئوری خود درباره دولت مشروطه و وحدت‌ اسلامی‌ پرداخت. ملاعبداللّه مازندرانی از حامیان دارالتقریب مصر بود و آیت‌اللّه سیدمحمدکاظم‌ یزدی‌ نیز در حمایت از اهل سنت در مقابل استعمار کوتاهی نکرد. علامه سیدمحسن امین عاملی نیز از طلایه‌داران‌ تقریب‌ بود.

در قضیه هجوم دشمنان اسلام به‌ لیبی - که کشورى سنی‌نشین است همه‌ علمای شیعه متحد شدند و علیه دولت‌های اجنبی‌ حکم‌ جهاد دادند و همه مسلمانان و شیعیان را برای نجات و تمسک به برادران سنی خویش‌ بسیج‌ کردند؛ چنان‌که آیت‌الله سیدکاظم یزدی و آخوند خراسانی (که هر دو از شاگردان میرزای شیرازی بودند) در این زمینه فتاوایى صادر کردند. همچنین میرزای نائینی، سیدمحمدتقی شیرازی، شیخ الشریعه و سایر علما جبهه جنگ را رهبری، و در آن‌ شرکت‌ کردند (دوانی، ۱۳۶۰ش، ج1، ص 209).

شاگردان

1. شیخ‌فضل‌الله نوری

شهید آیت‌الله شیخ‌فضل‌الله نوری، که در نجف اشرف به افتخار شاگردی میرزای شیرازی درآمده بود، با هجرت میرزا به سامرا همراه دایی‌اش و ملافتحعلی سلطان‌آبادی نخستین کاروان علمی مهاجر بودند که برای ادامه بهره بردن از مجلس درس میرزای شیرازی به سامرا هجرت کردند شیخ فضل‌الله رفته‌رفته مورد توجه میرزا قرار گرفت و به مراتب عالی فقاهت و بصیرت سیاسی نائل آمد (آقابزرگ، ۱۳۶۷ش، ص۱۸۱). سیدمحمدعلی شوشتری، شاگرد شیخ‌فضل‌الله و نماینده چند دوره مجلس، مدعی بود شیخ‌فضل‌الله در مجلس درس میرزای شیرازی بر همه فضلا مقدم بود. (شوشتری، ۱۳۲۷ش، ص۶). شیخ‌فضل‌الله در علم و سیاست در سطحی بود که میرزا به وی دستور داد به ایران بیاید و زمام امور دین و دنیای مردم را به دست گیرد. این همان میرزای شیرازی است که وقتی یکی دیگر از شاگردانش برای کسب اجازه‌ای خاص به او مراجعه کرد به وی گفت اگر وارد امور اجتماعی نشود، به این دلیل که مردم‌داری بلد نیست، بهتر است. شیخ از دیدگاه مرحوم میرزا این قابلیت را پیدا کرد که در وادی خطیر سیاست گام بگذارد؛ چون زر و زور او را نمى‌فریفت و پایش نمی‌لغزید.

محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه، از مورخان معاصر شیخ‌فضل‌الله، می‌نویسد: شیخ‌فضل‌الله نوری افضل و اکمل تلامذه سرکار حجت‌الاسلام حاج‌میرزامحمدحسن (شیرازی) است و در فقه و اصول و حدیث و رجال و انواع فضایل دیگر امتیازی بیّن دارد (اعتمادالسلطنه، ۱۳۰۶ش، ص۱۵۱).

شیخ‌فضل‌الله آن‌قدر ارتقا پیدا کرد که اگر در عتبات مانده بود، پس از میرزای شیرازی احتمال مرجعیت عامه او بسیار بود (انصاری، ۱۴۰۰ش، ص۳۶)؛ ولی در تهران نیز کم کسی نبود و نزدیک به چهل سال در آن شهر ریاست و مرجعیت دینی - سیاسی داشت. او از همین جایگاه در موقعیت‌هایی مختلف و حیاتی، همچون نهضت تنباکو، به حمایت از مردم مسلمان ایران قیام کرد (احتشام‌السلطنه، ۱۳۶۷ش، ص۲۰). ایشان افزون بر درس و بحث و تربیت شاگرد و ارشاد مردم به قضاوت و حل‌وفصل دعاوی نیز می‌پرداخت. میرزای شیرازی نیز برای او چنین شأنی قائل بود و مراجعه‌کنندگان از ایران را به شیخ‌فضل‌الله ارجاع می‌داد؛ براى مثال یک بار فرموده بود: «مگر حاج‌شیخ‌فضل‌الله در تهران نیست که به من مراجعه می‌کنید؟ میان من و شیخ‌فضل‌الله دوگانگی نیست. او خودِ من و نَفْسِ من است» (تندرکیا، ۱۳۲۵ش، ص۲۲۱).

برخی معتقدند مهم‌ترین عامل رشد اجتماعی شیخ‌فضل‌الله، افزون بر استعداد خداداد و نبوغ علمی، روابط و مناسبات او با میرزای شیرازی بود. (انصاری، ۱۴۰۰ش، ص۳۸). این ارتباط همه‌جانبه بود و شیخ‌‌فضل‌الله نیز بخشی از درس‌های اصول‌ فقه میرزای شیرازی تحت عنوان «مشتق» را به رشته تحریر درآورد (فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه عمومی آیت‌الله مرعشی، ج۲، ص۳۰۲، ش۷۳۴).

2. میرزامحمدتقی شیرازی

آیت‌اللّه‌ محمدتقی‌ شیرازی معروف به‌ «میرزای‌ دوم» و «مجدد دوم»، از شاگردان این مکتب، هوش و ذکاوت سیاسی فوق‌العاده‌ای داشت و به وحدت مسلمانان توجه، و مواضع‌ نفوذ دشمن‌ را مسدود می‌کرد؛ از جمله ویلسون، وکیل‌ مختار انگلیس در سال‌ 1919‌ میلادى، که برای دیدار آیت‌اللّه محمدتقی شیرازی به کربلا رفت، به‌خوبی به زبان فارسی سخن می‌گفت. او در صدد رشوه دادن برآمد و از آیت‌اللّه تقاضا کرد شخصی را به جای کلیددار حرم سامرا، که سنی است، از بین شیعیان انتخاب کند، ولی آیت‌اللّه شیرازی بدون درنگ به او پاسخ داد: کلیددار سامرا شخص بسیار خوبی‌ است‌ و من موافق عزل او نیستم» (وردی، ۱۳۸۳ش، ج 5، ص 65).

3. سیدحسن مدرس

شهید سیدحسن مدرس، که در ایّام نهضت تنباکو حدود بیست سال داشت، در سال ۱۳۰۹ قمرى به سامرا رفت و به مدت یک سال از محضر میرزای شیرازی بهره‌مند شد. او می‌نویسد:

وقتی به نجف رفتم و در سامرا خدمت میرزای شیرازی (که عظمتی فوق تصور داشت) رسیدم داستان پیروزی واقعه دخانیه را برایش تعریف نمودم. آن مرد بزرگ آثار تفکر و نگرانی در چهره‌اش پیدا، و دیده‌اش پر از اشک شد. علت را پرسیدم؛ چون انتظار داشتم مسرور و خوشحال شود. فرمود: «حالا حکومت‌های قوی فهمیدند که قدرت اصلی یک ملت و نقطه تحرک شیعیان کجاست. حالا تصمیم می‌گیرند که این نقطه و این مرکز را نابود کنند. نگرانی من از آینده جامعه اسلامی است». واقعه دخانیه شلیک شدن توپی بود که برخی از مردم غافل را بیدار کرد و چون به علمای مذهبشان اعتقاد داشتند، همراه آنان به حرکت درآمدند (مدرّسی، بی‌تا، ش۷؛ باقی، بی‌تا، ص۱۹۰).

داستان از این قرار بود که غربی‌ها از ناصرالدین‌شاه می‌خواستند که امتیاز توتون و تنباکو را به مدت پنجاه سال‌ در انحصار آنان قرار دهد. به دنبال انتشار این خبر در ایران هرج‌ومرج به پا شد و مردم علیه این معامله شعار سر دادند. یکی از منادیان وحدت‌ در این غائله سیدجمال الدین اسدآبادی بود که به مخالفت با شاه برخاست و به اعطای امتیاز تنباکو به انگلیس به‌شدت اعتراض کرد. شاه نیز او را از ایران بیرون راند. وقتی سیدجمال به بصره رسید نامه‌ای طولانی به میرزای شیرازی نوشت و در آن از میرزا تقاضای یاری کرد. به این ترتیب از سوی‌ علما، اشراف و تجار شکواییه‌های متعددی به‌ دست میرزای شیرازی رسید. در نتیجه میرزا نامه‌ای به ناصرالدین‌‌شاه نوشت و در آن همه چیزهای لازم را به‌نیکی شرح داد؛ اما وقتی‌ شاه‌ اقدامی‌ نکرد و بحران بالا گرفت میرزای شیرازی فتوای مهم و تاریخی خود را (که در تمام جهان بازتاب داشت) صادر کرد. این فتوا میان مردم نفوذ عجیبی یافت. مردم قلیان‌ها را شکستند و چوب‌های آن را به سمت صاحبان امتیاز پرت کردند. حکومت‌ ایران‌ در برابر این فتوا - که کمر صاحبان امتیاز را خرد کرد - دچار اضطراب شد.

وقتى همگی به شکل عجیب و بی‌سابقه‌ای از مصرف تنباکو خودداری‌ کردند پیروان ادیان دیگر هم با مسلمانان همراه شدند. آنها اعتقاد داشتند این فتوا حکم محترمی است که باید به آن‌ گردن‌ نهاد و تخلف از آن‌ جایز نیست (مظفری، بی‌تا، ص۱۰۵). حکومت ایران تلاش می‌کرد با فشار آوردن بر علما آنان را مجبور کند که در حلال‌ بودن توتون و تنباکو فتوا صادر کنند. هرچند در جاهایى تلاش‌هایش به ثمر نشست، در نهایت مجبور شد امتیاز را لغو کند. در نتیجه طرف‌هاى قرارداد از ایران‌ بیرون رفتند و با دست خالی به کشورهای استعمارگرشان برگشتند.

حکم میرزای شیرازی همگان اعم از مسلمانان و غیرمسلمانان و همه اقوام ایرانی را به وحدت در برابر استعمار و چپاولگری فراخواند. همه قشرهاى ملت در سایه رهبری و مرجعیت دینی برای رهایی از نفوذ استعمارگران و خنثی شدن نقشه‌های شوم دشمنان متحد شدند و حماسه‌ای آفریدند که تاریخ هرگز آن را فراموش نخواهد کرد (وردی، ۱۳۸۳ش، ج۳، ص۱۵۰)؛ بنابراین داستان تحریم تنباکو تنها تحریم تنباکو نبود، بلکه قطع دست اجانب از همه بهره‌مندی‌ها و منافعش در ایران و رفع سلطه و هیمنه غربی‌ها در ایران بود.

با مطالعه در میزان نفوذ انگلیس در ایران بیش از پیش می‌توان به اهمیت حکم میرزای شیرازی پی برد. سال‌ها پیش از شکل‌گیری نهضت تنباکو استعمار روس در ایران رو به ضعف نهاده بود و به‌عکس قدرت انگلیس در ایران روزبه‌روز بیشتر می‌شد. ضعف و زبونی و استبداد و جهل دربار قاجار نیز فرصت خوبی بود تا انگلیسی‌ها میخ خود را در ایران محکم بکوبند. انگلیس با قراردادهای مختلفی مانند تلگراف و راه شوسه جنوب به شمال و راه‌آهن و بانک و ورود کالاهای غربی (مثل قند و لباس) نه‌تنها سلطه اقتصادی و سیاسی خود را تقویت کردند، بلکه با نفوذ فرهنگی طرز فکرها را تغییر دادند. در این سال‌ها بود که مردان و زنان انگلیسی به ایران آمدند و به اذعان دکتر فووریه «لقمه چرب و نرمی پیدا شده بود. به رنج و خرج زیاد سفر به ایران می‌نازید» (تیموری، ۱۳۲۸ش، ص۴۲). وزارت خارجه انگلیس مأموریت یافت به اعزام سفرا و تأسیس سفارتخانه و مؤسسات مختلف در ایران اقدام کند. به شرکت‌های انگلیسی دستور تأسیس شعبات تجاری و جاده‌سازی، و به شرق‌شناسان انگلیسی دستور مطالعه و تحقیق در باب ادبیات و تاریخ و هنر ایرانی، و به باستان‌شناسان انگلیسی دستور مطالعه در آثار تاریخی ایران داده شد که هم‌زمان با به غارت رفتن میرات گرانبهای ایران بود. همچنین گروه بزرگى از مبلّغان مذهبی به ایران آمدند و مشغول تبلیغ مسیحیت و تأسیس کلیساهای بسیار در ایران شدند. بیمارستان‌هایی ساخته شد که پرستاری بیماران در آن بر عهده دختران مسلمان ایرانی با کشف اجباری حجاب بود. (همان).

یکی از اسناد مربوط به شرایط آن روزها کتابی است که دارای شصت سؤال از طرف شیخ‌فضل‌الله و پاسخ‌های میرزای شیرازی است. انتشار این کتاب هم‌زمان با آخرین مسافرت ناصرالدین‌شاه به غرب برای امضای امتیاز تنباکو بود. میرزای شیرازی در پاسخ به نخستین پرسش مربوط به حمل قند و دیگر کالاهای خارجی به ایران می‌نویسد: «در جواب سؤال از قند و غیره، آنچه نوشته بودید از ترتب مفاسد بر حمل اجناس از بلاد کفر به محروسه ایران (صانها الله تعالی عن حوادث الزمان) صواب و همیشه ملتفت به آنها و اضعاف آن، که مایه خرابی دین و دنیای مسلمین است، بوده‌ام و از اهتمام شما در رفع آنها، که باید از محض غیرت دینی و خیرخواهی مسلمین باشد، زیاد مسرور شدم و البته به هر وسیله که ممکن باشد، رفعِ این مفاسد باید بشود» (کربلایی، ۱۳۳۳ش، ص۳۶).

فرهنگ غرب پیوسته در حال گسترش بود که میرزای شیرازی در پیامی نوشت: «در حدیث آمده به لباس دشمن من ملبس نشوید و غذای آنها را مخورید و همچون دشمنان من معاشرت و زندگی نکنید تا مبادا از دشمنان من باشد؛ آن‌چنان‌که آنها هستند». (نوری، ۱۳۰۶ش، مسئله ۲۸). احتشام‌السلطنه می‌نویسد: «حکم میرزای شیرازی طعم تلخ شکست را به انگلیس چشانید و نشان داد قدرتی مافوق قدرت امپراتوران انگلیس و روس هم وجود دارد. در آن وقایع شیخ‌فضل‌الله نوری در طهران ریاست داشت و در صف پیشوایان روحانی مشوق و محرک مخالفت با امتیاز رژی بود (احتشام‌السلطنه، ۱۳۶۷ش، ص۵۷۲). اول کسی که از علما در آن روز به منزل میرزای آشتیانی وارد شد و هم‌صدا با ایشان گردید شیخ‌فضل‌الله مجتهد نوری بود» (اعظام قدسی، ۱۳۱۹ش، ج۱، ص۴۴). تا زمانی که میرزای شیرازی در قید حیات بود انگلیسی‌ها از هر نوع انعقاد قرارداد در ایران سر باز زدند. مرحوم مدرس موفقیت نهضت میرزای شیرازی را مرهون یکپارچگی مردم در تبعیت از مرحوم میرزا می‌داند و می‌گوید: «ما باید در میان دُوَل جهان بیدار و هوشیار شویم تا به جامعیت خود دست یابیم و آن را حفظ کنیم... . در اصفهان مردم همه محصولی را که می‌بایست به شرکت انگلیسی تحویل دهند همه را در بیابان آتش زدند و برای اولین بار آسمان اصفهان قلیان پُردود سیری کشید...» (باقی، بی‌تا، ص۱۹۳).

خدمات و اقدامات اجتماعی، عمرانی، فرهنگی و سیاسی

1. خدمات اجتماعی

خدمات اجتماعی میرزای شیرازی را می‌توان چنین برشمرد:

الف) وحدت مذاهب اسلامی

تلاش برای تحکیم وحدت شیعه و سنی از طریق تقویت حوزه علمیه تشیع در شهر سنی‌نشین سامرا، پرداخت مستمری و کمک‌های مادی به طلاب و علمای سنی و برخورد با اختلاف‌افکنان بین شیعه و سنی، تربیت و اعزام مبلّغان ویژه برای مناطق حساس و زیر سلطه (نظیر هند، کشمیر، افغانستان، قفقاز و عراق) (بجستانی، ۱۳۷۱ش، ص۳۸۹) و رویه وحدت‌گرای ایشان و تماس دائم او با اهل سنت، اکثر جمعیت شمال بین‌النهرین را تشکیل می‌دادند، باعث شد در دوره او میان زائران و اهل سنت اختلاف پیش نیاید و تمامی توطئه‌های تفرقه‌آمیز دشمنان و نیروهای انگلیس، که با ایجاد اختلاف می‌خواستند اقتدار دولت عثمانی را از میان ببرند، خنثی شود (آقابزرگ، ۱۳۶۵ش، ص ۲۲۵).

روزی میرزا در حوزه درس خویش با حضور شاگردان بسیارش مشغول تدریس بود. پیرمردى سنی را تحریک کردند که در این جمع حاضر شود و به مرجع دینی شیعیان اهانت کند و بعد ایشان را تهدید کند که از سامرا خارج شود و به نجف بازگردد. میرزای شیرازی با متانت و بزرگواری مانع برخورد شاگردان و اطرافیانش با آن مرد سنی‌مذهب هتاک شد و به این جمله بسنده کرد: «انَِّ اللهَ کافٍ عبده»؛ «خداوند بنده‌اش را کفایت می‌کند». این رفتار کریمانه میرزا تأثیر بسیار مثبتی به دنبال داشت و احساسات بسیاری از اهل سنت را علیه آن پیرمرد تحریک کرد. آنها از رفتار و کردار ناپسند او اعلان انزجار کردند و او را توبیخ کردند. بدین وسیله نقشه و ترفند حسودان و دشمنان نقش بر آب شد. فردای آن روز پیرمرد گرفتار دل‌درد شدیدی شد و به بیمارستان منتقل شد، اما تلاش پزشکان بی‌ثمر ماند و پیرمرد با همان درد از دنیا رفت. وقتی این خبر به میرزا رسید بی‌درنگ دو فرزندش که از علمای آن روز بودند را به منزل آن پیرمرد فرستاد تا از خانواده آنها دلجویی کنند و در مراسم تشییع، تدفین و ترحیم حضور یابند. همه این برخوردهای حکیمانه در تحکیم روابط شیعیان و اهل سنت در سامرا تأثیر بسزایی داشت و بر نفوذ و موقعیت والای میرزای شیرازی افزود (مدنی، ۱۳۸۵ش، ص۸۸).

ب) کمک‌های مالی

مرحوم میرزا هم‌زمان با تأسیس مدرسه علمیه در این شهر به مدرسه تازه‌تأسیس اهل سنت نیز کمک مالی کرد (شیرازی، 1371ش، ).

کمک‌هاى مالى میرزا را مى‌توان چنین برشمرد:

یک- تعمیر و بازسازی حرم مطهر عسکریین8؛

دو-‌ تأسیس مدرسه علمیه بزرگ در سامرا که تا امروز به مدرسه میرزا شهرت دارد. ایشان مدرسه دیگرى نیز در شرق این مدرسه و کنار آن احداث‌ کرد که هر دو مدرسه زمان صدام و در ماجرای انتفاضه شعبانیه سال ۱۹۹۱ میلادی تخریب شد (وردی، ۱۳۸۳ش، ج ۳، ص ۹۰).

ج) رسیدگی به امور محرومان

میرزا از میان اصحابش عده‌اى را براى مشاوره در امور دینى و عمومى مردم برگزیده‌ بود تا در شهرها و نواحى اطراف نماینده او باشند. ایشان از همین طریق مسائل مهمى چون تحریم تنباکو، تاراج چهارمحال، قضیه تجاوز یهود به همدان، گرفتارى شیعیان به دست برخی همسایگان و خرید زمین‌هاى طوس به دست دولت روسیه را به بهترین وجه حل‌وفصل کرد.

در سال 1288 قمری قحطی عظیم و فراگیری در عراق و ایران‌ پدید آمد که در نتیجهٔ مساعدت آن مرجع و زعیم‌ عالی‌مقام حوایج زندگی همه مردم تأمین شد و گرانی به آنها آن‌قدر آسیب وارد نکرد. این مرجع بزرگوار از این همه اموال که به دستش می‌رسید هرگز چیزی برای خود نگه نمی‌داشت؛ چنان‌که وقتى از دنیا رفت برای اولاد خود مال و ثروتی باقی نگذاشته بود.

علامه سیدحسن صدر درباره شیوه رسیدگی میرزای شیرازی به محرومان می‌نویسد: میرزای شیرازی بزرگ در هر شهر وکلایی از تجار داشت که فهرست اسامی فقرای آن شهر را برای آنان فرستاده بود و میزان کمک به آنها را نیز معیّن می‌کرد. این فقرا غیر از کسانی بودند که در هر ماه و سال پول دریافت می‌کردند. میرزا نه‌تنها به تمام شهرهای عراق بلکه به نقاط مختلف ایران توجه داشت و به مستمندان آن شهرها به اندازه توان کمک می‌کرد.

بعضى اصحاب و علمایی که میرزا به آنها اعتماد داشت محل رفع حوایج مؤمنان بودند؛ یعنى میرزا هرساله با کمک‌هاى بدون عوض آنها امور خیریه را میان برادران مؤمن پیش مى‌برد. ایشان در نهایت تواضع و به شکل پنهانى به فقرایی که درخورِ دستگیری بودند کمک مى‌کرد و بارها می‌گفت: انصاف نیست ما وجوهات را از یک شهر حتی یک محله دریافت کنیم و به فقرای آن شهر و آن محله توجه نکنیم و آنها را اداره‌ نکنیم. ایشان با همه، خصوصاً طلاب علوم دینی، بسیار مهربان بود. معاشرت او چنان با اکرام و ادب و تواضع و بزرگوارى آمیخته بود که همگان او را پدر مهربان خود می‌دانستند.

از آنجا که عالم ربانی، میرزای شیرازی، حدود سی سال مرجع کل شیعیان‌ جهان بود، اموال بسیارى از شرق و غرب جهان، یا به قول علامه سیدمحسن امین از اقصای کشور چین و ماوراءالنهر به طرف او جلب می‌شد و او با وسعت‌ نظر و سخاوت آنها را براى کمک به حوزه‌های علمیه و علمای مناطق مختلف، خصوصاً حوزه نجف اشرف‌ که در عصر او دوازده هزار طلبه در آن به درس خواندن اشتغال داشتند، صرف می‌کرد. او در هر شهر و منطقه وکیل مخصوصی داشت. برای هر یک از وکلا دفتری فرستاده می‌شد که در آن اسامی علماى ساکن در آن منطقه و شهر و مقدار وجوه اختصاصى به آنها ثبت شده بود. بر اساس این دفتر برای افراد مذکور مرتب شهریه‌هایی از جانب ایشان فرستاده می‌شد (عاملی، ۱۴۰۳ق، ج۸، ص۱۲۶).

2. اقدامات عمرانی

اقدامات عمرانى مرحوم میرزا بدین قرار است:

الف) تأسیس کاروانسراهایی برای زائران و مسافران سامرا؛

ب) تأسیس حسینیه جهت‌ برگزارى مراسم عزادارى امام حسین7؛

ج) احداث پل بر روی رودخانه بزرگ سامرا؛

د) احداث دو حمام بهداشتی مردانه و زنانه؛

ه‍) ساخت بازار بزرگ سامرا؛

و) بنای خانه‌ برای مدرسان مهاجر از نجف اشرف و حتی برای بسیارى از اهالی سامرا؛

ز) رسیدگی به محرومان و حل مشکلات آنان (همان طور که گفتیم، بسیاری از ایشان از اهل سنت بودند).

3. اقدامات فرهنگی و سیاسی

میرزای شیرازی در عین توجه به عموم مردم در نشر معارف اهل بیت: و دفاع از کیان اسلام بسیار تلاش کرد و رویه وحدت‌گرای او با اهل سنت مانع از حرکت او در این مسیر نشد؛ یعنی ایشان به نحوی بین ایده وحدت با اهل سنت و عمل به مقتضای مرجعیت شیعه جمع کرده بود تا هم شیعیان سرخورده و افسرده نشوند و هم از اهل سنت بهانه‌ها را برای فتنه‌گری بگیرد. عِرق مذهبی مرحوم میرزا را می‌توان از دفاع تمام‌قد او از شیعیان مظلوم افغانستان و رویه وحدت‌بخش او را در جلوگیری از تجاوز یهودیان به مسلمانان شهر همدان مشاهده کرد.

برخى از اقدامات فرهنگى و سیاسى میرزا بدین قرار است:

الف) پرداخت شهریه و کمک‌های مالی به علما و طلاب اهل سنت؛

ب) تربیت و اعزام مبلّغ شیعه به مناطق محروم و سنی‌نشین؛

ج) جلوگیری از خرید سرزمین‌های خراسان توسط روس.

د) ارسال آیت‌الله سیدعبدالحسین لاری به جنوب ایران برای مبارزه با عوامل انگلیس و حمایت از قیام آزادی‌خواهانه مردم آن دیار (آقابزرگ، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۴۴۰؛ وردی، ۱۳۸۳ش، ج۳، ص۹۰).

ه‍) ارسال تلگراف به ملکه انگلستان برای جلوگیری از ادامه قتل عام شیعیان هزاره افغانستان به‌دست عبدالرحمن؛

نتیجه‌گیری

حضور 22ساله و پربرکت میرزای شیرازی در سامرا و تشکیل حوزه قدرتمند در آن و نیز ساخت مدرسه‌ای برای طلاب، که اخیراً تجدید بنا شد، بافت این شهر را تغییر داد. سکونت در روستایی که هیچ شیعه‌اى در آن زندگی نمی‌کرد یکی از دلایل این هجرت و در نتیجه ایجاد وحدت و اخوت میان شیعیان و سنیان بود. خاموش کردن آتش‌ فتنه بین مرجعیت شیعیان و سنیان، که در آن روز حربه استعمارگران به حساب می‌آمد. یکی از فتنه‌هایی که عوامل و مأموران دولت انگلیس در پی اجرای آن بودند ایجاد درگیری بین میرزا و اهل سنت عراق بود که پیامد آن از بین رفتن اقتدار دولت عثمانی بود؛ اما تقوا و تدبیر میرزای شیرازی بر مکرهای شیطانی آنان پیروز شد. مرحوم میرزا با حکم به تحریم تنباکو نه‌فقط دست انگلیس خبیث را از منافع سرشارش در ایران قطع کرد، بلکه لطمه‌ای جبران‌ناپذیر به نهاد ظالمانه استعمار در همه ممالک اسلامی وارد ساخت و مردم غافل را بیدار کرد و مشت محکمی بر دهان بدخواهان زد و به دوستان و دشمنان قدرت عظیم نهاد مبارک مرجعیت را نشان داد تا هم دوستان دلگرم، و هم دشمنان ناامید باشند.

منابع

 آذرشب، محمدعلی (1383ش)، پیشینه تقریب، ترجمه ن حمیدی، تهران، مجمع جهانی تقریب‌ مذاهب‌ اسلامی.

 آقابزرگ تهرانی، محمدمحسن (۱۴۰۴ق)، طبقات اعلام الشیعه و نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، تحقیق عبدالعزیز طباطبایی و محمد طباطبایی، ط2، مشهد، دارالمرتضی للنشر.

 -------(1365)، میرزای شیرازی، ترجمه محمد دزفولی، ابعاد شخصیتی میرزای شیرازی، چ3، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

 ------- (۱۴۰۳ق)، الذریعة الی تصانیف الشیعة، گردآورى احمد بن محمد حسینی، بیروت، دارالاضواء.

 ------- (1403ق)، الذریعة الی تصانیف الشیعة، بیروت، دارالاضواء.

 آیت‌اللهی، سیدمحمد تقی (1363ش)، سیری‌ در افکار و مبارزات سیدعبدالحسین لاری، تهران، امیرکبیر.

 اباذری، عبدالرحیم (1394ش)، «وحدت در سیره میرزای شیرازی»، فصلنامه فرهنگ زیارت، ش۲۴ و ۲۵.

 احتشام‌السلطنه (1367ش)، کتاب خاطرات، به کوشش سیدمحمدمهدی موسوی، بی‌نا، تهران.

 اعتمادالسلطنه (۱۳۰۶ش)، محمدحسن خان، تهران، بی‌نا.

 امین عاملی، سیدمحسن (1420ق)، اعیان‌الشیعة، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات.

 امین، سید محسن (۱۴۰۳ق)، اعیان الشیعة، تحقیق حسن امین، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات.

 انصاری، مهدی (1400ش)، شیخ‌فضل‌الله نوری و مشروطیت؛ رویارویی دو اندیشه، چ7، تهران، امیرکبیر.

 انصاری، ناصرالدین (1371ش)، «آثار و تألیفات میرزای شیرازی»، حوزه، دوره نهم، ش۵۰-۵۱، خرداد، تیر و مرداد.

 باقی، عبدالعلی (بى‌نا)، مدرس مجاهدی شکست‌ناپذیر، بی‌تا.

 بامداد، مهدی (۱۳۷۸ش)، شرح حال رجال ایران، نشر زوار.

 بحرالعلوم، سیدمحمد (۱۳۷۱ش)، مصاحبه، مجله حوزه، یادواره صدمین سال درگذشت میرزای بزرگ، ش۵۰ - ۵۱.

 براون، ادوارد (۱۳۳۸ش)، تاریخ انقلاب ایران، ترجمه احمدپژوه، تهران، بی‌نا.

 بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم (۱۳۸۲ش)، «علامه سیدمحسن امین: طلایه‌دار تقریب»، مجله‌ فروغ وحدت، ش۱۲.

 ------- (1391 ش)، آشنایی با مذاهب فقهی اسلامی، تهران، انتشارات‌ شورای برنامه‌ریزی علوم دینی اهل سنت.

 تندرکیا، شمس‌الدین (1325ش)، مجله شاهین نهیب انقلاب ادبی.

 تیموری، ابراهیم (۱۳۲۸ش)، تحریم تنباکو، تهران، بی‌نا.

 جعفریان، رسول (۱۳۸۶ش)، تشیع در عراق، مرجعیت و ایران، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.

 حائری، عبدالهادی (1360ش)، تشیع و مشروطیت، تحقیق‌ سیدحسن امین، تهران، امیرکبیر.

 حرزالدین، شیخ‌محمدحسن (1405ق)، معارف الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، قم، مکتبة آیت‌الله مرعشی‌ نجفی.

 حسینی، سیدنعمت‌الله، مردان علم در میدان عمل، دفتر انتشارات اسلامی، قم.

 حکیمی، محمدرضا (1374ش)، شیخ‌آقابزرگ، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

 دارابی، بهنام (۱۳۸۶ش)، «آسیب‌شناسی‌ راهکارهای‌ تقریب مذاهب و وحدت اسلامی»، مجله فروغ وحدت، ش۲۵.

 ------- (1390ش)، «اندیشه اتحاد در رساله تنبیه الامة و تنزیه الملة میرزای‌ نائینی»، مجله اندیشه‌ تقریب، ش29.

  ------- (1392ش)، «حوزه علمیه تقریب‌گرای سامرا و نقش میرزای شیرازی»، مطالعات تقریبی مذاهب اسلامی، ش۳۱.

 ------- (1392ش)، مصاحبه با دکتر عبدالکریم بی‌آزار شیرازی، فروردین.

 دزفولی، محمد (1373ش)، ابعاد شخصیتی میرزای شیرازی، چاپ‌شده در سده تحریم تنباکو، به اهتمام موسی نجفی و رسول جعفریان، تهران، امیرکبیر.

 دوانی، علی (1360ش)، نهضت روحانیون ایران، تهران، بنیاد فرهنگی امام رضا7.

 دولت‌آبادی، یحیی (۱۳۷۱ش)، حیات یحیی، تهران، نشر عطار.

 ربانی خلخالی، علی (۱۳۸۶ش)، چهره‌های درخشان سامرا، مکتب الحسین.

 روزنامه اطلاعات، دی ماه، ۱۳۲۷ش.

 شبیری زنجانی، سیدموسی (۱۳۸۹ش)، جرعه‌ای از دریا، قم: مؤسسه کتابشناسی شیعه.

 شیرازی، سیدرضی (۱۳۷۱ش)، مصاحبه، مجله حوزه، یادواره یکصدمین سال درگذشت میرزای بزرگ، ش۵۰ - ۵۱.

 صحتی‌ سردرودی، محمد (1374 ش)، سیمای‌ سامرا سینای سه‌ موسی، قم، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی.

 فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه عمومی آیةالله مرعشی نجفی، قم.

 قدسی، حسن اعظام (1319ش)، خاطرات من یا روشن شدن تاریخ صد ساله، تهران، بی‌نا.

 کربلایی، حسن (1333ش)، قرارداد رژی ۱۸۹۰م؛ تاریخ الدخانیة، بی‌نا، اراک.

 کفائی، عبدالحسین مجید (1359ش)، مرگی در نور زندگی آخوند خراسانی، تهران، کتاب‌فروشی زوار.

 گلی‌زواره، غلامرضا (۱۳۷۸ش)، داستان‌های مدرّس، چ3، قم، انتشارات هجرت.

 مجله رسالة الاسلام، قاهره، دارالتقریب، سال اول، شماره ۳، ۱۹۴۹م.

 مجله کلام اسلامی، مؤسسه امام صادق7، تحت اشراف آیت‌الله سبحانی، ۱۳۸۲ش، ش۴۶.

 محلاتی، ذبیح اللّه (بى‌تا)، ریاحین الشریعة، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

 محمود، محمود (1331ش)، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن ۱۹ میلادی، تهران، نشر اقبال.

 محمودی، عبدالله (1393ش)، نگاهی اجمالی بر مکتب سامرا، رسائل، مجله علمی دانش‌پژوهان مرکز آموزش‌های تخصصی فقه، ش۱.

 مدرس، فرید (1390/2/24ش)، گفت‌وگو با آیت‌اللّه سیدرضی شیرازی، خبر آنلاین.

 ------- (1390ش)، مصاحبه با آیت‌اللّه میرمحمد یثربی، خبر آنلاین، 19 مرداد.

 مدرس، محمدعلی (۱۳۷۴ش)، ریحانة الأدب فی تراجم المعروفین بالکنیة او اللقب، چ3، تهران، خیام.

 مدرسی، علی، «مدرّس و واقعه دخانیه»، مجله مجلس و پژوهش، ش۷.

 مدنی، سید محمود (1371ش)، میرزای شیرازی؛ احیاگر قدرت فتوا، قم، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی.

 مطلبی، سیدابوالحسن (1370-1371)، «نجوم امت حضرت آیت‌الله العظمی حاج میرزا سیدمحمدحسن شیرازی»، مجله نور علم، ش ۴۳ - ۴۴ (بهمن و اردیبهشت).

 مطهری، مرتضی (1395ش)، مجموعه آثار، چ20، صدرا، تهران.

 مظفری، محمدحسین (بى‌تا)، تاریخ شیعه، بی‌نا، بی‌جا.

 مهدوی (1348ش)، تذکرة القبور یا دانشمندان و بزرگان اصفهان، اصفهان.

 نائینی، میرزامحمدحسین (1380ش)، تنبیه الامة و تنزیه الملة، به کوشش محمودزاده حسینی، تهران، امیرکبیر.

 نوری، شیخ‌فضل‌الله (1306ش)، رسالهٔ سؤال و جواب، تهران، بی‌نا.

 وردی، علی (1383ش)، لمحات اجتماعیة من تاریخ العراق الحدیث، کوثر.