فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

بررسی و تحلیل نقش امت قاتل در شکل‌گیری حادثه عظیم کربلا

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان
1 استاد حوزه علمیه قم
2 طلبه درس خارج ، دکترای تخصصی از دانشگاه باقر العلوم.
چکیده
تحقیق پیش رو به بررسی نقش مخرب امت مؤسس در شکل‌گیری جبهه باطل ضد جامعه علوی می‌پردازد. سئوال اساسی بحث این است که این جمعیت چگونه توانستند بعد از شکل گیری نهال نوپای جامعه علوی آن را متزلزل کنند.و زمینه‌های شکل گیری امت قاتل را فراهم آورند؟ امت مؤسس در بخش ساختارهای سیاسی -اجتماعی با تغییر در ساختار تعیین جانشینان پیامبر، ترویج قبیله‌گرایی و تفاخر به آبا و اجداد توانستند پایه فرهنگی دینی را متزلزل کنند و در بخش ساختارهای اعتقادی با ترویج جبرگرایی و تعلیم توحید بدون شرک فاز دیگری از جبهه باطل را ضد جامعه علوی شکل دادند و نهایتاً در بخش ساختار فرهنگی- اقتصادی با کمک‌گیری از ابزار منع نقل حدیث، تحریف حدیث و حرام‌خور کردن مردم در سایه ساختار اقتصادی مبتنی بر حکومت طاغوت توانستند پایه دینی مردم را سست کنند و حادثه عظیم کربلا را رقم بزنند.
کلیدواژه‌ها

مقدمه

مصیبت عظیم کربلا ثمره تلاش دو جریان از امت باطل (امت مؤسس و ممهد) است که با مطالعه دقیق رفتار پیامبر و بررسی دقیق سخنان او، به‌ویژه کتاب ابلاغی او از سوی خداوند، توانستند جایگاه جانشینان برحق او را در قرآن کریم شناسایی کنند و با برنامه‌ریزی دقیق و عمل بهنگامِ خود، مصیبت اعظم (گرفتن حق حکومت از علی7) را در سقیفه رقم بزنند تا جامعه را در مسیر شکل‌دهی مصیبت عظیم (داستان کربلا) هدایت کنند. تحقیق پیش رو در صدد است که با تحلیل رفتار امت مؤسس و ممهد در جبهه باطل سیر عملیات آنها را موشکافی کند و چگونگی شکل‌گیری امت قاتل را با تغییر ساختارهای مختلف در جامعه اسلامی تبیین نماید. سئوال اساسی بحث این است که این جمعیت چگونه توانستند بعد از شکل گیری نهال نوپای جامعه علوی آن را متزلزل کنند.و زمینه‌های شکل گیری امت قاتل را فراهم آورند؟ فرضیه تحقیق بر آن است که امت مؤسس با تغییر در ساختارهای بنیادین جامعه در بخش سیاسی، فرهنگی و اقتصادی توانستند اهداف راهبردی خود را در شکل‌دهی جریان سقیفه و کربلا پایه‌گذاری کنند.

نوشتار حاضر با الگوبرداری از سلسله مباحث شرح زیارت عاشورای استاد مهدوی ارفع[1] و نیز استفاده از مباحث کتاب ساختارهاى اجتماعى قاتل امام، ساختارهاى اجتماعى برانداز نظام[2] با تبیین زوایای بیشتری از امت قاتل سامان یافته است و در تلاش است با تجزیه و تحلیل ساختارهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اعتقادی جامعه به عواملی مؤثر در شکل گیری بپردازد. مقاله پیش رو در سه فصل تنظیم شده است: فصل اول کلیات و واژه‌شناسی اصطلاحات است. فصل دوم عملیات تغییر در ساختارهای سیاسی - اقتصادی در زمان پیامبر اکرم9، و فصل سوم عملیات تغییر در ساختار فرهنگی - سیاسی جامعه عصر نبوی را تحلیل می‌کند.

1. کلیات و مفاهیم بنیادین

الف) ساختارهای اجتماعی

«ساختار» در این نوشتار یعنی فرم، قالب، بنیان و بنیادی که در بستر آن روابط و منزلت‌های جدیدی شکل می‌گیرد و با حرکتی نرم و تدریجی جامعه و امتی را به سمت اهدافى کلان هدایت می‌کند. ساختارها بیانگر روابط و مناسبات نسبتاً ثابت و پایداری است که بسان رودهایی است که آب‌های روان از بارش باران و سیل در آن قرار می‌گیرند و سرانجام آن را به دریا هدایت می‌کنند. ساختار بیانگر عناصر اجتماعی همانند پایگاه‌ها، نقش‌ها، گروه‌ها و نهادها هستند (آبرکرایی، 1363، ص356) که افراد از درون آن به زندگی اجتماعی و گونه‌های متفاوت رفتارها می‌پردازند. ساختارهای اجتماعی به سبب کلیت و تمامیت قابل تبدیل و تجزیه به عناصر خود نیستند و تنظیم‌گر نظام داخلی به حساب می‌آیند.

ب) امت

مفهوم «امت» از ریشه «اَمَّ، یؤُمُّ» مرادف «قَصَدَ، یقْصُدُ» است. (راغب اصفهانی، 1404ق، ج1، 86). اطلاق «اُمّ» بر مادر نیز بدان جهت است که کودک به جهت نیازمندی‌های خود یا احساس آرامش او را قصد می‌کند. بر این اساس «امت» به مجموعه‌ای از انسان‌ها اطلاق می‌شود که هدف و مقصد واحدی آنان را گرد هم جمع کرده باشد. (طباطبایى، 1394ق، ج4، ص172). مرز میان «امت‌ها» مرزی عقیدتی است. واژه امت با مفاهیم همگون، مانند جامعه، کشور و وطن تفاوتى بنیادین دارد؛ زیرا در آن واژگان اوصاف نژادی ملی و جغرافیایی معیار تشکیل و هویت‌بخشی به آن است؛ ولی آنچه هویت امت را تشکیل می‌دهد وحدت عقیدتی و جهان‌بینی بر اساس پارادایم فطرت و توحید است (عمید زنجانی، 1366، ص303) بنابراین هر جمعیتی امت و جامعه به حساب نمی‌آید، بلکه امت جمعیتی است که از جهت اهداف و آرمان‌ها، اراده و حب و بغض با هم همسو و همفکر شده باشند و یک گفتمان بر آنها حاکم باشد.

ج) امت مؤسس

امت مؤسس همان بنیان‌گذاران و هیئت اندیشه‌ورز جبهه باطل‌اند که نقشه راه جبهه باطل را ترسیم می‌کنند. در واقع این گروه لایه پنهان جبهه باطل‌اند که چه بسا در مناصب اجرایی هم قرار نگیرند، بلکه در مقام مردان خاکستری جبهه باطل مسئولیت خود را در هدایت بدنه جامعه ببینند؛ به تعبیر دیگر امت مؤسس روح حاکم بر یک ساختار است و دال مرکزی یک جریان به حساب می‌آید.

د) امت ممهد

امت ممهد و زمینه‌ساز در جبهه باطل افراد ذی‌نفوذی مثل شاعر، نویسنده، کارگردان، بازیگر، هنرمند، صاحب تریبون، صاحب منبر و محراب و هر کسی است که با کوچک‌ترین مسئولیتى می‌تواند در بخشی از جامعه خود تأثیرگذار باشد.

امت ممهد لایه‌ دوم امت باطل است که افکار امت مؤسس را در قالب شعر، رمان، داستان، مقاله و کتاب و نیز فیلم و هر قالب هنری دیگرى به‌صورت قابل فهم برای مخاطب خود در متن جامعه هدف عرضه می‌کند. این لایه بازوی اجرایی و حلقه رابط امت مؤسس و توده مردم است و با قالب‌های ذکرشده اندیشه‌ها را منتقل می‌کند.

هـ) اهداف راهبردی امت مؤسس در شکل‌دهی امت قاتل

امت مؤسس در هر اجتماعی پایه‌گذار آداب و سنت‌ها و تأثیرگذار در تغییر فرهنگ است؛ چنان‌که امت مؤسس پس از رحلت پیامبر9 با فهم دقیق از جانشینان، عملیات خود را - که در زمان حیات پیامبر با ترور شخص و شخصیت پیامبر ناکام دیده بود - پس از رحلت پیامبر با دو راهبرد کلان و بنیادی دنبال کرد تا طرح نیمه تمام خود را به نتیجه دلخواه برساند. آن دو راهبرد بر اساس متن زیارت عاشورا عبارت است از: یک- «دفعتکم عن مقامکم»؛ یعنی گرفتن حکومت از علی بن ابی‌طالب7 (مصیبت اعظم)؛ دو- «و ازالتکم عن مراتبکم التی رتبکم الله فیها»یعنی ازاله مودت اهل بیت:.

هیئت اندیشه‌ورز جبهه باطل به مدد توان و نفوذ امت ممهد توانست با اقدام به‌موقع و فوری امر حکومت را به نفع خود مصادره کند و ریل‌گذاری 23ساله پیغمبر را تغییر دهد و پس از به‌دست گرفتن حکومت و امکانات حکومت، از جمله بیت‌المال و تریبون در جامعه اسلامی، امر مهم‌تر یعنی زدودن مودت اهل بیت را کلید بزند و تفکر خود را با تغییر ساختارها در متن جامعه گسترش دهد و جمعیت را به سمت شکل‌دهی امت قاتل هدایت کند. در ادامه به بررسی چگونگی این عملیات تغییر در ساختارها مى‌پردازیم:

2. عملیات تغییر در ساختارهای سیاسی - اعتقادی در زمان پیامبر اکرم9

شکل گیری ساختارها، روابط و رویه‌ها در جامعه امری تدریجی است؛ بنابراین همچنان‌که پیامبر اکرم9 برای تغییر ساختارهای عصر جاهلیت دوره 23ساله‌ای را سپری کردند تا به جای ساختارهای عصر جاهلی قالب‌ها و بنیان‌های اسلامی را ساختار جامعه قرار دهند، دشمنان دین و قرآن هم برای تغییر ارزش‌های اسلامی در ساحت‌های مختلف برنامه کوتاه‌مدت و بلندمدتی طراحی کردند تا ساختارهای مد نظر خود را در تاروپود جامعه گسترش دهند. این امر مرهون نقشه‌های دقیق، پیچیده و عمیقی بود که دشمنان خدا و رسول با در پیش گرفتن راهبردهای خود آن را به ثمر نشاندند. راز موفقیت دشمنان در ایجاد تغییر در ساختارها به سه علت اساسی برمی‌گردد:

الف) مردم هنوز از نظر زمانى از فرهنگ جاهلیت و ساختارهای آن عهد دور نشده بودند و 23 سال زمانی نبود که آن ساختارها به‌کلی از بین رفته و فراموش شده باشد.

ب) سردمداران این براندازی رؤسا و اشراف بودند که در اجتماع نفوذ فراوانی داشتند و توده مردم بی‌هیچ اراده و اختیاری تحت امر و نهی آنان بودند.

ج) روحیه قبیله‌گرایی هنوز میان مردم نفوذ داشت و مانع از نفوذ اندیشه‌های دینی بود؛ مثلاً وقتی مسیلمه کذاب ادعای پیامبری کرد برخی پیروانش گفتند: ما می‌دانیم او دروغگوست و پیامبر اسلام راستگوست، اما دروغگویی که از قبیله «ربعین» باشد نزد ما از راستگویی که از قبیله «مضر» باشد محبوب‌تر است.

امت مؤسس با توجه به اهداف شومِ خود اقدام به تغییر ساختارهای اجتماعی - سیاسی کردند تا بتوانند جامعه اسلامی را به دوران جاهلیت برگردانند. از این میان می‌توان به تغییرهای ذیل اشاره کرد:

الف) تغییر در ساختار سیاسی - اجتماعی

ساختارهای سیاسی در دوران خلافت پیامبر اکرم9 بر اساس الگوی الهی و دینی تازه شکل گرفته بود و در شرف ثمر دادن بود، اما با تغییر ساختارها توسط امت مؤسس دوران جاهلیت احیا شد. امت مؤسس با غصب خلافت و بازگرداندنِ «فرهنگ قومیت» به امت اسلامی تحت پوشش «شورای مسلمین» توانست «فرهنگ تحزب» و تحمیل منافع قشر خاص تحت پوشش «ساماندهی مشارکت عمومی» را بر امت اسلامی تحمیل کند و زمینه بهره‌برداری به نفع خود را رقم بزند.

ساختارهای سیاسی - اجتماعی اعراب جاهلی با محوریت قرار دادن نژاد و قبیله و عشیره و با حمایت مترفین و سرمایه‌داران آن قوم و قبیله محقق می‌شد و فصل‌الخطاب تصمیم‌گیری‌ها با رئیس قبیله بود. رئیس قبیله نیز بر اساس منافع حزبی و عشیره‌ای با جذب منافع حداکثری برای خود امور را به سامان می‌رساند. اما با بعثت نبوی و گسترش اسلام در جزیرة‌العرب این رویه و ساختار به‌تدریج از متن جامعه حذف شد و ملاک انتخاب‌ها و انتصاب‌ها در مرحله‌ای نص الهی بود و در امور سیاسی - اجتماعی با مشورت با جامعه اسلامی (امر شورا) محقق می‌شد؛ اما امت مؤسس با تغییرات تدریجی در ساختارهای جامعه اسلامی از جمله تغییر در ساختار تعیین جانشینان پیامبر، قبیله‌گرایی و تفاخر به آبا و اجداد و تبدیل قومیت و عشیره‌گرایی به سلطنت موروثی در زمان معاویه توانستند بار دیگر جامعه اسلامی را از روح توحیدی و ولایی تهى کنند.

یک- تغییر در ساختار تعیین جانشینان پیامبر9

یکی از عوامل تغییر ساختار امت انحراف مردم در جریان سقیفه بود. حضرت زهرا3 در خطبه فدکیه می‌فرماید:

فانی حُزْتُمْ بَعْدَ الْبَیانِ وَ أَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الْإِعْلَانِ وَ نَکَصْتُمْ بَعْدَ الْإِقْدَامِ وَ أَشْرَکتُمْ بَعْدَ الْإِیمَانِ بُؤْساً لِقَوْمٍ نَکَثُوا أَیمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِم؛ «پس چرا بعد از بیان ایمان و اقرار به آن حیران و مضطرب شدید و پس از آن همه همکاری با اسلام و یاری و کمک خود را پنهان می‌دارید و چرا بعد از آن پیشقدم بودن‌ها عقب نشستید و چرا بعد از ایمان مشرک شدید؟ چه بد قوم و گروهی هستند کسانی که بعد از عهد و پیمان سوگندهایشان را می‌شکنند» (طبرسی، ج1، ص102).

داستان این تغییر در سقیفه بنی ساعده در حالی رقم خورد که هنوز بدن مطهر پیامبر9 بر زمین بود و دفن نشده بود. در آن عصر سه کانون در مدینه شکل گرفته بود: کانون با محوریت خانه زهرا3، کانون سقیفه بنی ساعده و کانون جماعتی از مهاجران. کانون دوم با تحریک احساسات سنتی جامعه موفق شده بود کانون جماعتی از مهاجران را با خود همراه کند و جریان سقیفه را شکل دهد؛ چنان‌که در گفت‌وگوی ابن عباس و عمر درباره ماجرای «قلم و دوات» عمر اعتراف کرد که پیامبر می‌خواست نام علی7 را بنویسد، اما او مانع شد (ابن ابى‌الحدید، 1378، ج12، ص21). این گونه ساختار الهی تعیین جانشینی در سقیفه تغییر یافت.

دو- قبیله‌گرایی و تفاخر به آبا و اجداد

یکی از آسیب‌های عصر نبوی، که حتی پس از ظهور اسلام نیز ادامه داشت، قبیله‌گرایی و تفاخر به آبا و اجداد بود که باعث پیدایش شکاف و زمینه شکل گیری جریان سقیفه شد. پیامبر اکرم9 به‌شدت با روحیه قبیله‌گرایی مذموم مبارزه می‌کرد؛ زیرا قبیله‌گرایی مذموم ریشه در عصبیت جاهلیت دارد. ایشان در حدیثی فرمودند: «آن را رها کنید که چیز متعفنی است» (بخارى، 1401، ج 6، ص 66). پیامبر اکرم9 براى تغییر در ساختار روابط مهاجر و انصار و زدودن روحیه جاهلیت قبیله‌ای تلاش فراوانی کردند که عقد اخوت نمونه بارز آن است. پیوند مهاجران و انصار پس از استقرار پیامبر در مدینه به عقد اخوت بین افراد منتهی شد. بدین‌گونه پیامبر وحدت اجتماعی ایمانی ایجاد کرد (ابن هشام، بی‌تا، ج۱، ص۵۰۵)؛ اما متاسفانه رگه‌های جاهلیت هنوز میان سران قوم بود؛ چنان‌که استناد به قبیله‌گرایی (قریش) دلیل برتری شمرده شد و در زمان معاویه به اوج خود رسید و دوباره همان تفاخر به آبا و عشیره و قبیله به میان آمد.

سه- تبدیل قومیت و عشیره گرایی به سلطنت موروثی در زمان معاویه

معاویه پس از تسلط بر عراق و کوفه برای تبدیل قومیت و عشیره گرایی به سلطنت موروثی جمعی از شیعیان اهل بیت: را از کوفه تبعید کرد و در قبال آن یاران و عشیره خود را برای مدیریت و تثبیت سلطنت به کوفه آورد. او پس از شهادت امام حسن 7 و گستراندن خلافت نامشروع خود توانست از مردم برای خلافت یزید بیعت بگیرد و برای نخستین بار در نظام اسلامی رژیم خلافت را به سلطنت و وراثت تبدیل کند. معاویه از هر نیرنگی برای تثبیت خلافت خود بهره می‌برد؛ چنان‌که خلافت خود را از سوی خدا و قضایی از قضای الهی می‌دانست؛ براى مثال معاویه در برابر مخالفت‌عایشه‌ با ولایتعهدی‌ یزید گفت: «این کار قضای الهی است و در قضای الهی کسی را اختیار نیست» (ابن قتیبه، 1410ق، ج۱، ص۲۰۵). استفاده نامشروع از مفاهیم دینی در توجیه خلافت نامشروع حتی میان حاکمان منصوب معاویه نیز رواج داشت؛ چنان‌که زیاد بن ابیه، حاکم معاویه در بصره و کوفه، ضمن خطبه معروف خود گفت:‌ ای مردم، ما سیاستمدار و مدافع شما هستیم و شما را با سلطنتی که خداوند به ما داده سیاست می‌کنیم (ابن اعثم کوفی، ج ۴، ص۱۸۰؛ جاحظ، ج ۲، ص۴۹؛ طبری، ج ۵، ص۲۲۰).

ب) تغییر در ساختارهای اعتقادی

عقاید و باورها زیربنای همه جهت‌گیری‌های انسان در زندگی فردی و اجتماعی است. عقیده بالاترین نقش را در زندگی انسان دارد. اگر باورهای انسان یا جامعه در زندگی مطابق با معیارها و ملاک‌های خالق هستی و اولیای الهی باشد، زندگی فرد و اجتماع در ساحت‌های مختلف نظامات اجتماعی در مسیر صحیح قرار خواهد گرفت و اگر بینش‌های نادرست جهت‌دهنده زندگی فرد و اجتماع باشد، زندگی را به بیراهه مى‌برد و ناکارآمد مى‌کند و چنین فرد و جامعه‌ای را به قهقرا و نابودی مى‌کشاند؛ ازاین روست که اسلام بیش از هر چیز به اصلاح شناخت و بینش‌های انسان اهمیت می‌دهد و برترین افراد را از نظر ایمان کسانی می‌داند که در شناخت بر دیگران برتری دارند. همچنان‌که همه انبیا از جمله نبی خاتم9 در گام نخست دعوت خود به تغییر در باورها به عنوان ساختار اصلی فرد و جامعه نظر داشتند، دشمنان نیز برای تداوم بخشیدن به سلطه خود به اثرگذارى بر این عقاید و باورها تکیه کردند و بدین‌گونه اهداف خود را محقق ساختند. دشمنان جهت تغییر ساختارهاى اعتقادى در جامعه علوی به انحراف در عقاید با ترویج جبرگرایی و تعلیم توحید بدون تعلیم شرک پرداختند تا بتوانند ضمن توجیه عملکرد نامطلوب خود در تثبیت توحید بدون ولایت موفق شوند. در ادامه بسترهای بهره‌گیری دشمنان را تبیین و تحلیل می‌کنیم.

یک- ترویج جبرگرایی

قرآن کریم درباره اعتقاد به جبر میان امت‌های پیشین مى‌فرماید:

(سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَکْنَا وَلَا آبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِنْ شَیْءٍ کَذَلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذَاقُوا بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ)؛ «به‌زودى کسانى که شرک ورزیدند می‌گویند: اگر خدا مى‌خواست، نه ما و نه پدرانمان شرک نمى‌ورزیدیم و چیزى را [بر خود] حرام نمى‌کردیم. [آرى] این چنین کسانى که پیش از آنها بودند [آیات خدا را] تکذیب کردند تا آن‌گاه که عذاب ما را چشیدند. [اى پیامبر،] بگو: آیا هیچ دانشى نزد شما هست که آن را براى ما آشکار کنید؟ شما جز از گمان پیروى نمی‌کنید و جز به گزاف و تخمین سخن نمی‌گویید» (انعام: 148).

آیه به‌خوبی احتجاج کفار بر کفر و تحریم حلال را تبیین کرد و ذیل آن پاسخ داد: اولاً شما در آنچه مى‌گویید و به آن احتجاج مى‌کنید عالم نیستید و جز به ظن و تخمین اعتماد ندارید؛ ثانیاً حجتى ذکر کرده‌اید که در جاى خود صحیح است و قرآن هم در آیات بسیارى آن را خاطرنشان ساخته است، اما مدعاى شما را تصحیح نمى‌کند؛ چون شما با این مطلب مى‌خواهید بگویید خداوند شرک و تحریم حلال ما را امضا فرموده است؛ نیز چنین استدلال کنید که اگر خداوند غیر این از ما مى‌خواست، ما نیز غیر این مى‌شدیم؛ یعنى مشرک نمى‌شدیم و حلال خدا را حرام نمى‌کردیم؛ اما از آنجا که غیر این را از ما نخواسته، مى‌فهمیم که به ما اذن شرک و تحریم داده است؛ پس ما بر شرک و تحریم خود اشکالى نمى‌بینیم؛ ولى این حجت نتیجه مد نظر ایشان را اثبات نمى‌کند و نتیجه آن بیش از این نیست که چون خداوند ترک شرک را از ایشان نخواسته، ایشان را مضطر و مجبور به ترک شرک نکرده و بس، و اما ترک شرک اختیارى را هم از ایشان نخواسته نتیجه آن حجت نیست؛ پس نمى‌توانند قدرت و اختیار بر شرک و ترک شرک را انکار کنند. چون چنین است، خداوند مى‌تواند ایشان را به سوى ایمان و ترک افترا دعوت کند؛ پس حجت بالغه همان حجت خداست، نه حجتى که ایشان در این مقام اقامه کرده‌اند (طباطبایی، 1394ق، ج 7، ص 504). حمایت از فرقه جبریه، به‌ویژه در دوران حاکمان اموی دو جنبه داشت: نخست، از قیام مردمی علیه حاکمان سفاک جلوگیرى کنند؛ دوم جایگاه خود در منصب خلافت اسلامی را تقدیر الهی بدانند (سبحانی، 1381ش، ص17؛ ابن قتیبه، 1410ق، ج 1، ص205).

دو- تعلیم توحید بدون تعلیم شرک

سران بنی امیه ایمان واقعی نداشتند و جاهلیت در وجود آنها باقى بود؛ بر همین اساس به تعلیم توحید بدون تعلیم شرک پرداختند. امام صادق7 در این باره مى‌فرماید:

إِنَّ بَنِی‌أُمَیَّةَ أَطْلَقُوا لِلنَّاسِ تَعْلِیمَ الْإِیمَانِ وَ لَمْ یُطْلِقُوا تَعْلِیمَ الشِّرْکِ لِکَیْ إِذَا حَمَلُوهُمْ عَلَیْهِ لَمْ یَعْرِفُوهُ؛ «بنى‌امیه آموختن ایمان را براى مردم آزاد گذاشتند، اما شرک‌شناسى را آزاد نگذاشتند تا اگر آنان را به شرک بکشانند، مردم متوجه نشوند» (کلینی، 1407ق، ج۲، 415).

3. عملیات تغییر در ساختار فرهنگی - اقتصادی جامعه عصر نبوی

فرهنگ مبیّن تمامی باورها، رفتارها، دانش‌ها، ارزش‌ها و مقاصدی است که شیوه زندگی هر ملت را مشخص می‌کند. از طریق فرهنگ است که اعضای جامعه می‌آموزند چگونه بیندیشند و چگونه عمل کنند.(ر.ک: «اهمیت و نقش فرهنگ در زندگی انسان و جامعه»).

فرهنگ‌ها در هر جامعه‌ای با حیات و ممات همراه‌اند. دوام و بقای فرهنگ‌ها وابسته به عمق دلبستگی مردم جامعه است و با متأثر شدن از عوامل درونی یا بیرونی محو مى‌شود و رفتار و شیوه جدید جایگزین آن خواهد شد. امت مؤسس با توجه به اهداف شوم خود تغییر ساختارهای فرهنگی - اقتصادی را آغاز کرد که در دوره حیات نبی اکرم9 و پس از رحلت ایشان در دو بعد ایجابی و سلبی تجلیات مختلفی داشت. در ادامه در این باره بیشتر توضیح مى‌دهیم:

الف) عملیات تغییر در ساختار فرهنگی جامعه عصر نبوی

نبی اعظم9 با بهره‌مندی از معارف ناب قرآنی و نیز سیره و سنت خاص خود در دگرگونی فرهنگی جزیرة‌العرب تأثیر بسزایی داشت. استمرار این دگرگونی‌ها و تداوم ثبات هنجارهای برآمده از تعالیم قرآنی و سنت نبوی در گرو تحقق نصایح و وصایای نبی در امر امامت پس از او بود که سوگمندانه باید گفت از سقیفه به انحراف کشیده شد و برای بازگشت به سنت‌های جاهلی برنامه‌های دقیقی تدوین شد. در ادامه برخی بسترها و عواملى که توسط دشمنان دین براى تغییر در ارزش‌ها و هنجارهای به کار گرفته شده را تبیین می‌کنیم تا نشان دهیم چگونه این امور در پى بی‌اعتنایى مردم و عملیات پیچیده دشمنان باعث بازگشت به عصر جاهلی شد و چه پیامدهایى داشت:

یک- منع نقل و تدوین و کتابت احادیث پیامبر9

یکی از روش‌ها در تغییر ساختار فرهنگی جامعه عصر نبوی جلوگیری از نقل، تدوین و کتابت احادیث پیامبر بود. به‌نظر می‌رسد دستورالعمل منع نقل و تدوین کتابت به‌ظاهر جهت حفظ کتاب الهی از تحریف و عدم خلط با کلام نبی بود؛ اما اسرار این دستور دو چیز بیش نبود: 1. محو اسناد نص نبوی بر خلافت علی7 و جانشینان او از اهل بیت:؛ 2. حذف مناقب اهل بیت: که از لسان نبی نقل شده بود و رسیدن به ازاله مودت. به گفته شهرستانی در منع تدوین الحدیث، بیشتر نویسندگان شیعه معتقدند یکی از عوامل منع حدیث جلوگیری از نشر فضایل امام علی7 بود (شهرستانی، ۱۴۱۸ق، ص۵۷)؛چنان‌که نسائی، از نویسندگان صِحاح سِتّه، از ابن عباس‌نقل کرده که آنها به جهت بغضی که از امام علی داشتند‌ سنت پیامبر را ترک کردند (نسائی، ۱۴۰۶ق،‌ ج۵، ص۲۵۳).

دو- جعل احادیث در باب خلیفه بعد از رسول9

یکی دیگر از روش‌ها در تغییر ساختار فرهنگی جامعه عصر نبوی جعل احادیث در باب خلیفه بعد از رسول بود. معاویه دستور داد هر کس در مدح و منقبت سایر صحابه و خلفا حدیثی بیاورد جایزه کافی خواهد گرفت. در نتیجه اخبار بسیاری در مناقب صحابه جعل شد (ابن عقیل، 1386، ص72).  در ادامه نمونه هایی از احادیث جعل‌شده درباره سه خلیفه، که بزرگان اهل سنت آن را رد کرده و مدعی دروغین بودن آن‌اند، مى‌آوریم:

1. از ابن عباس روایت شده که پیامبر9 فرمود: «ما فی الجنة شجرة الاّ مکتوب علی کلّ ورقة منها، لااله الاّالله محمد رسول الله، ابوبکر صدیق، عمر الفاروق، عثمان ذوالنورین»؛ «در بهشت هیچ درختی نیست، مگر اینکه روی برگ آن نوشته شده است: نیست خدایی جز خدای یگانه و محمد رسول خداست و ابوبکر صدیق است و عمر فاروق می ‌باشد و عثمان صاحب دو نور است» (طبرانی، 1415ق، ج11، ص76، ح11093). طبرانی در کتاب خود این حدیث را از جعلیات علی بن جمیل رقّی می ‌داند.

2. از انس نقل شده که پیامبر9 فرمود: «لیلة اسری بی دخلت الجنة فاذا انا بتفّاحة تعلّقت عن حوراء قالت: انا للمقتول ظلماً عثمان»؛ «شب معراج داخل بهشت شدم و در آنجا سیبی دیدم که از حوریه ای آویزان بود و گفت: من برای عثمان هستم که به ظلم کشته می ‌شود» (ذهبی، 1382، ج4، ص386، ش4182). ذهبی در کتاب خود می ‌گوید: این روایت از طریق عباس بن محمد عدوی -علوی- که شخصی وضاع بوده نقل گردیده و جعلی است.

3. از عبدالله بن عمر نقل شده است: «لمّا ولد ابوبکر فی تلک اللیلة، اطلع الله علی جنّه عدن، فقال: و عزّتی و جلالی لا ادخلک الاّ من احبّ هذا المولود»؛ «چون ابوبکر در آن شب متولد شد، خداوند به بهشت عدن نگریست و گفت: به عزت و جلالم سوگند، تنها کسی را وارد تو می ‌کنم که این مولود را دوست داشته باشد» (همان، ج1، ص119، ش467). ذهبی در کتاب خود می ‌نویسد: این حدیث جعلی است و آفت آن شخصی به نام احمد بن عصمه نیشابوری است.

4. از ابوهریره نقل شده است: «انّ فی سماء الدنیا ثمانین الف یستغفرون الله لمن احبّ ابابکر و عمر...»؛ «در آسمان دنیا هشتاد هزار فرشته است که برای کسانی که ابوبکر و عمر را دوست دارند استغفار می ‌کنند». (خطیب بغدادی، 1422ق، ج8، ص378، ش2475). خطیب بغدادی در کتاب خود می ‌نویسد: این حدیث جعلی است که از ابوسعید حسن بن علی عدوی بصری نقل شده که به‌دروغ به کامل بن طلحه نسبت داده است.

5. از انس نقل شده که پیامبر بین ابوبکر و عمر عقد اخوت جاری کرد و فرمود: «انتما وزیرای فی الدنیا و الآخره...»؛ «شما دو نفر وزیر من در دنیا و آخرت هستید...» (سیوطی، 1417ق، ج1، ص281). ابن حبان در کتاب خود می ‌گوید: این حدیث از جعلیات زکریا بن درید کندی است و آفتش زکریاست (ابن حبان، بی‌تا، ج1، ص394).

6. از ابوهریره نقل شده است: «خرج رسول الله متکئاً علی علی بن ابیطالب، فاستقبله ابوبکر و عمر، فقال له، یا علی اتحب هذین الشیخین؟ قال نعم یا رسول الله، قال احبّهما تدخل َالجنه»؛ «پیامبر در حال تکیه بر علی بن ابی‌طالب خارج شد. ابوبکر و عمر به استقبال آن حضرت رفتند. پیامبر فرمود: ای علی، آیا این دو شیخ را دوست داری؟ گفت: بله، ای رسول خدا. فرمود: این دو را دوست داشته باش تا داخل بهشت شوی» (ابن جوزی، 1386ق، ج1، ص323). ابن جوزی می ‌گوید: این حدیث از موضوعات است و جعلی می ‌باشد.

سه - تحریف احادیث

روش دیگر در تغییر ساختار فرهنگی جامعه عصر نبوی تحریف احادیث بود. نمونه آن حدیثی از پیامبر9 درباره سرنوشت عمار و شهادتش به‌دست گروه ظالم بود. در نقل متواتر از پیامبر9 نقل شده که فرمود: «تقتل عماراً الفئة الباغیة»؛ (عمار را گروه ظالم خواهد کشت». سرانجام نیز عمار در جنگ صفین در سپاه علی7 به‌دست سربازان معاویه کشته شد. معاویه در تحریف بیان پیامبر فرمود: او را کسی کشت که او را به میدان جنگ آورد؟! (ابن بابویه، 1403ق، ص35).

چهار - تصحیف احادیث و جابه‌جایی شأن نزول آیات

روش دیگر در تغییر ساختار فرهنگی جامعه عصر نبوی تصحیف احادیث و جابه‌جایی‌ شأن نزول آیات بود. ذهبی در میزان الاعتدال در مواضع متعددی از کتاب خود روایتی از رسول  خدا9 با تعابیر مختلف نقل می‌کند که حضرت فرمود: «اذا رأیتم معاویة علی منبری فاقتلوه»؛ «هنگامی که معاویه را بر منبر من دیدید او را بکشید» (ذهبی، 1382، ج1، ص572). ذهبى مى‌گوید تعبیر «فاقْتُلوه» (او را بکشید) را به «فاقْبَلُوه» (او را تصدیق کنید) تغییر دادند و عبارت «فإنّه امین مأمون» (زیرا که او درستکار و معتمد است) را شاهد این تغییر قرار دادند تا اذهان مخاطبان منحرف و مجاب شود (شوشتری، ص230). روش دیگر جابه‌جایی در شأن نزول آیات بود؛ چنان‌که (وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللهِ...) که در شأن امیرالمؤمنین7 است در شأن ابن ملجم دانستند. (ابن ابی الحدید، بی‌تا، ج4، ص73).

پیامد امور فوق ذیل هر کدام از عناوین ذکرشده در سه حوزه در درازمدت خود را نشان داد: اول در حوزه اندیشه، نسلی را شکل داد که در هنگامه خلافت ظاهری علی7 از جایگاه معنوی و الهی او بی‌اطلاع بود و همین نسل در کربلا نیز حضور داشت؛ دوم، در حوزه عاطفه و احساسات یا هیچ علقه و مودتی به اهل بیت نداشت یا بغض و عداوت جایگزین وجوب مودت به اهل بیت شده بود؛ سوم در حوزه رفتار و عمل هم تلاش اهل بیت را حب ریاست تلقی کرد و اگر پای بیعت با علی7 هم به میان آمد، او را تا جایی که منافع دنیایی‌اش را تأمین کند همراهی کرد؛ وگرنه مولا امیری مى‌شد که کسی از او حرف‌شنوی نداشت.

ب) تغییر در ساختار اقتصادی

اقتصاد در جامعه جایگاه برجسته‌ای دارد. اگرچه اقتصاد در نگاه اسلامی زیربنا محسوب نمی‌شود، تأثیرات فراوانی در حوزه‌های مختلف فردی و اجتماعی دارد. از نظر قرآن، اقتصاد تنها در حوزه امور مادی انسان و جامعه نقش ندارد، بلکه نقشی فراتر از آن می‌توان برای اقتصاد تعریف کرد؛ ازهمین‌رو خداوند بر نقش بهره‌مندی‌های اقتصادی در امور معنوی و معنویت تأکید می‌کند. همچنین در سخنان گهربار ائمه معصوم: اقتصاد به صورت ویژه دیده شده است.

اسلام در مقام جامع‌ترین دین، که به همه زوایای زندگی بشری توجه کرده، اقتصاد را در بهترین حالت تبیین کرده تا مردم بین معیشت و تکالیف دینی ارتباطی دوسویه و سازنده برقرار کنند.

آیت‌الله مکارم در زمینه تأثیرگذار بودن امر اقتصاد در امور اخلاقی جامعه می‌نویسد:

«مسائل اخلاقى» به مقدار قابل ملاحظه‌اى تحت تأثیر «عوامل اقتصادى» قرار دارند؛ زیرا تجربه و حس نشان داده که نگهداری مبانى اخلاقى همچون شهامت، مناعت طبع، راستگویى، امانت و... براى یک انسان گرسنه کار بسیار دشوارى است؛ ازاین‌رو جاى هیچ گونه شکی باقى نمى‌ماند که نیازهاى مادى و فقر اقتصادى انسان را به کارهاى زشت تشویق مى‌کند. در واقع یک ملت گرسنه خیلى آسان‌تر به دام استعمار می‌افتد و راحت‌تر مى‌توان زنجیر‌هاى بردگى را بر دست و پایش نهاد؛ زیرا بر اثر گرسنگى توانایى فریاد کشیدن را ندارد (مکارم شیرازی، 1360، ص 14 - 15).

با توجه به چنین جایگاهی برای اقتصاد، دشمنان دین امر اقتصاد را پاشنه آشیل هر جامعه‌ای می‌دانند. شاید بتوان به‌جرئت گفت هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند از آسیب‌های اقتصاد بر خود جلوگیری کند. از این رهگذر دشمنان دین برای همسو کردن جوامع دینی با خواسته‌ها و منافع خود توده مردم را تحت فشار اقتصادى قرار می‌دهند. یک نمونه روشن این امر همراه کردن مردم در ایجاد حادثه عظیمی چون عاشورا برای بازگشت جامعه نبوی به جامعه جاهلی بود. در ادامه، محورهای نفوذ دشمن در این زمینه را تبیین می‌کنیم.

یک- حرام‌خور کردن مردم در سایه ساختار اقتصادی مبتنی بر حکومت طاغوت

در نگاه اسلام، رزقی که نصیب فرد و جامعه می‌شود باید از طریق مشروع به‌دست بیاید؛ وگرنه نامشروع و حرام است و در روح و روان شخص اثر وضعی خواهد گذاشت. این اثر دیر یا زود در رفتار و جهت‌گیری فردی و اجتماعی فرد خود را نشان خواهد داد؛ براى نمونه مى‌توان به مواجهه کوفیان با کلام امام حسین7 اشاره کرد. حضرت با مشاهده بی‌اعتنایی به کلامش خطاب به آنان فرمود: «قَدِ انْخَزَلَتْ عَطِیّاتُکُمْ مِنَ الْحَرامِ ومُلِئَت بُطونُکُم منَ الحَرام». (خوارزمى، 1423 ق، ج2، ص9).

مراد از این کلام حضرت چیست؟ آیا می‌توان تصور کرد همه افرادی که مقابل حضرت قرار گرفتند درآمدشان از طریق دزدی، رشوه و گرانفروشی بود و این چنین حرام‌خور شدند و در نتیجه در برابر سخن حق گوش شنوا نداشتند یا این بیان عمیق را به‌گونه‌ای دیگر باید تبیین کرد؟ به‌نظر می‌رسد بخش دوم سؤال را باید در حرام‌خوری اهل کوفه تحلیل کنیم. با بررسی سیستم اقتصادی و نحوه امرار معاش مردم کوفه این گزارش تاریخی راهگشاست:[3] هنگامی که عبیدالله بن زیاد (لعنة الله علیه) وارد کوفه شد تا با نهضت مسلم بن عقیل مقابله جدی کند، جماعتی به نام «عریف»های کوفه را فراخواند و تهدیدهای غلیظ و شدیدی به مردم و عریف‌ها کرد و سخنانی گفت که از وضعیت ساختارهای اقتصادیِ قاتل امام7 در آن زمان حکایت می‌کند:

«اُکْتُبُوا إِلَیَّ الْغُرَبَاءَ وَ مَنْ فِیکُمْ مِنَ طَلَبَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَنْ فِیکُمْ مِنَ الْحَرُورِیَّةِ وَ أَهْلِ الرَّیْبِ اَلَّذِینَ رَأْیُهُمُ الْخِلاَفُ وَ الشِّقَاقُ، فَمَنْ کَتَبَهُمْ لَنَا فَبَرِیءٌ، وَ مَنْ لَمْ یَکْتُبْ لَنَا أَحَداً فَیَضْمَنُ لَنَا مَا فِی عِرَافَتِهِ أَلاَّ یُخَالِفَنَا مِنْهُمْ مُخَالِفٌ وَ لاَ یَبْغِیَ عَلَیْنَا مِنْهُمْ بَاغٍ، فَمَنْ لَمْ یَفْعَلْ بَرِئَتْ مِنْهُ الذِّمَّةُ، وَ حَلاَلٌ لَنَا مَالُهُ وَ سَفْکُ دَمِهِ! وَ أَیُّمَا عَرِیفٍ وُجِدَ فِی عِرَافَتِهِ مِنْ بُغْیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ أَحَدٌ لَمْ یَرْفَعْهُ إِلَیْنَا صُلِبَ عَلَى بَابِ دَارِهِ! وَ أُلْقِیَتْ تِلْکَ الْعِرَافَةُ مِنَ الْعَطَاءِ، وَ سُیِّرَ إِلَى مَوْضِعٍ بِعُمَانَ الزَّارَةِ»؛ «برای من بنویسید نام‌های بیگانگان (افراد ناآشنا) و کسانی را که در میان شما از پیروان امیرالمؤمنین هستند و نیز کسانی را که از خوارج و اهل تردید می‌باشند و نظرشان مخالفت و تفرقه‌افکنی است؛ پس هر کس نام این افراد را برای ما بنویسد (گزارش دهد) بریء‌الذمه است و هر کس نام هیچ کس را برای ما ننویسد باید ضمانت کند که هیچ مخالف یا متجاوزی از میان ایشان بر ما خروج نکند. اگر کسی این کار را نکند، ذمه از او بری است (ما دیگر تعهدی نسبت به او نداریم) و مال و خون او بر ما حلال است و هر عریفی (رئیس قبیله یا سرپرست گروه)، که در عرفه خود شخصی از دشمنان امیرالمؤمنین باشد و او را به ما معرفی نکند، بر در خانه‌اش به دار آویخته می‌شود! و آن عرفه از عطایا (مستمری و حقوق) محروم خواهد شد، و به منطقه‌ای دوردست در عمان تبعید خواهد شد» (ابومخنف کوفى، 1417ق، ص10؛ طبرى، 1387، ج5، ص359).

عریف‌ها سرپرست تعدادی از افراد هر قبیله بودند و مسئولیت رفتار آن تعداد از قبیله و پاسخ‌گویی در قبال عملکرد آنها به حاکم، والی و استاندار را بر عهده داشتند. البته این منصب در جامعه قبیله‌ای پیش از بعثت نبی اکرم9 نیز وجود داشت و از نظر جایگاه اجتماعی یکی ـ دو درجه از رئیس قبیله پایین‌تر بود. از اینکه غاصبین خلافت بر حکومت مسلط شدند، با تغییراتی همان منصبِ عریف را - که ناشی از ساختارهای قومیت و قبیله‌ بود - با مذهب تزئین کردند و به کار گرفتند تا مردم را کنترل کنند؛ چنان‌که گفتیم، هر کدام از این عریف‌ها مسئولیت تعدادی از افراد قبیله را داشتند؛ براى مثال وضعیت هر فرد و همسران و فرزندان و بردگانش را در دفتری ثبت مى‌کردند و مسئولیت رفتار اینها را در مقابل والی و استاندار بر عهده داشتند. در مقابل عطا و رزق و حقوقی که از بیت‌المال و غنایم به مردم می‌رسید را از دستگاه والی مى‌ستاندند و میان افراد عرافه توزیع مى‌کردند. به این اموال، که بر اساس نظام طبقاتی میان مردم توزیع می‌شد، اصطلاحاً «عطاء و رزق» می‌گفتند. «عطاء» پرداخت نقدی، و «رزق» کمک‌های غیر نقدی بود. اما درآمد دستگاه خلافت برای تأمین عطا و رزق از کجا تأمین می‌شد؟ از فتوحات و غنایم عظیمی که در جنگ با امپراتوری ایران و روم به عنوان جهاد با کفار به دست می‌آمد. خراج‌ها، زمین‌ها، محصولات کشاورزی و زر و سیمی که در مهد تمدن‌های ایران و روم وجود داشت ثروت عظیمی را وارد خزانه حکومت اسلامی می‌کرد. نکته دیگر اینکه وقتی جنگ و جهاد واقع می‌شد و لشکر اسلام به فتوحات دست می‌یافت اسرایی به دست مسلمین می‌افتادند که «موالی» نام داشتند و اعراب آنها را به خدمت می‌گرفتند.

بنابراین درآمد مردم کوفه و شهرهای بزرگ اساساً از کار کردن نبود. آنها از روى عصبیت و حمیت نژادی کارهای مرسوم در جوامع (مانند صنعت و حرفه) را شأن خود نمی‌دانستند، بلکه درآمدشان از عطا و رزقی بود که حکومت به آنها مى‌پرداخت و تمام شغل‌های دیگر اعم از حرفه و صنعت و بیگاری و کارگری را به موالیِ رومی و ترکی و ایرانی سپرده بودند؛ یعنی معاش و مایملک مردم کوفه و جامعه اسلامی در دستگاهى طبقاتی و از طریق نظام عطایا و ارزاق، که در سلسله‌مراتب اداری بین استاندار و رؤسای ارباع و عریف‌ها شکل گرفته بود، تأمین مى‌شد. در واقع آنها نظامی اقتصادی مبتنی بر قبیله‌محوری و نژادپرستی ایجاد کرده بودند.

البته با خلافت امیرالمؤمنین7 نظام طبقاتی پرداخت عطا و رزق ملغی شد و بیت‌المال به‌تساوى بین مردم تقسیم شد؛ اما وقتی معاویه به سلطنت رسید، حتی تقسیم طبقاتیِ عطا و رزق بر اساس جایگاه صحابه را نیز کنار گذاشت و معیار تقسیم عطا و رزق را درجه وفادرای به بنی‌امیه قرار داد و عطاى موالی را نیز حذف کرد؛ بنابراین پس از رحلت پیامبر9 دقیقاً بر خلاف دستورهاى دین مبین اسلام فرهنگ جاهلیت با شکل و شمایل جدید بر جامعه اسلامی حاکم شد؛ چنان‌که ساختارهای اقتصادی‌اى که ائمه نفاق ایجاد کرده بودند مردم را در کنترل حکومت جور و وابستگی کامل به آن قرار داد.

پس عامل اساسی در غلبه ابن زیاد بر کوفه و همراهی مردم کوفه تکیه او به فرهنگ قومیت‌گراى مادی (نظام ارباع و عریف)، ترکیب آن با زندگی دنیاپرستانه و تأمین الگوی مصرف پادشاهان ایران و روم برای خواص و بزرگان و قشرهایی از مردم بود. او همچنین از طریق رعب پادشاهی در برخورد با دشمنان و به کارگیرى نظام طبقاتی در توزیع ثروت - که بر اساس وفاداری به بنی‌امیه بود کوفه را از دست حضرت مسلم خارج کرد.

معنای «مُلِئَت بُطونُکُم منَ الحَرام» کلام امام حسین7 در خطاب به لشکر عمر سعد (مجلسی، ج45، ص8) با توضیحی که درباره ساختار اقتصادیِ قاتل امام داده شد به دست آوردن اموال از طریق جهاد همراه با امام غاصب و توزیع آن با فرهنگ قومیت‌گرا و نظام طبقاتیِ تقرب به حکام و الگوی مصرف جنون‌آمیز برگرفته از امپراتوری ایران و روم بود.

بنابراین صرفاً اموری مانند رباخواری یا دزدی یا انجام معاملات غیر اسلامیِ فردی موجب گناهی به بزرگی قتل امام معصوم و تنها نواده نبی اکرم9 نمی‌شود؛ وگرنه بسیاری از این سپاه دشمن و جامعه راضی‌شده به قتل امام حسین7 اهل پرداخت زکات بودند و به احکام معاملات فردی نیز پایبند بودند و همگی دزد و سارق و رباخوار نبودند.

پس با تکیه به همین ساختارهای اقتصادی مردم را از گرد امیرالمؤمنین7 پراکندند و نهضت مسلم را شکست دادند و مردم را از قیام امام حسین7 جدا کردند؛ به عبارت دیگر آنها نه دنیاپرستی ذهنی و کلی و فردی بلکه با واردات الگوی مصرفِ ابرقدرت‌های کفر میان جامعه اسلامی و تأمین آن از طریق نظام عطا و رزق طبقاتی دنیاپرستی را به صورت عینی برای دنیاپرستان، اشراف و رؤسا محقق کردند و مردم را در آن بستر اجتماعی پرورش دادند و از ائمه هدی:، که پرچمدارانِ آخرت‌گرایی‌اند، جدا کردند.

دو- ویژه‌خواری بر اساس عناوین صحابی، کاتب وحی

مولا علی7 در وصف حکومت معاویه می‌فرماید: «... سُنَّةً هِرَقْلِیَّةً، ومُلْکا فارِسیَّا». یعنی روش و حکومت‌داری ابرقدرت‌های کفر زمان یعنی ایران و روم.(احمدی میانجی، 1426ق، ج1، ص375).

در دوران خلفا دفاتر جدیدی ایجاد شد که به افراد بر اساس خدمات اجتماعی در گذشته از بیت‌المال حقوقی پرداخت می‌شد. این پرداخت‌ها در زمان خلیفه سوم به اوج رسید؛ از جمله او به دامادش حارث بن حکم هزار درهم و شتران فراوان، به ابوسفیان دویست هزار درهم، و به طلحه سی‌ودو میلیون و دویست هزار درهم پرداخت (دشتی، 1385ش، پاورقی خطبه 43).

نتیجه این بذل و بخشش‌ها و رانت‌ها جامعه را در برابر امامی که می‌خواهد بر اساس عدل و عدالت رفتار کند قرار می‌دهد و در زمانی دیگر فاجعه عظیم عاشورا را مى‌آفریند.

نتیجه‌گیری

دشمن برای شکل‌دهی امت قاتل زمانی طولانی‌ای را سپری می‌کند و در این مسیر با تغییر تدریجی امت آنها را در جهت تحقیق اهداف و راهبردهای خود هدایت می‌کند. و این عملیات به پیروزی نمی‌رسد، مگر آنگه امت ممهد در بدنه جامعه افکار امت مؤسس جبهه باطل را با تغییر در ساختارهای مختلف جامعه به جریان بیندازد. این گونه امت قاتل شکل می‌گیرد که فاجعه عظیمی چون عاشورا را در پرونده خود ثبت می‌کند و تا همیشه تاریخ این ننگ را بر پیشانی خود دارد. این درس عبرتی برای امت مسلمان است تا نسبت به امام غریب خود دوباره چنین لکه ننگی را به جان نخرد، و در نصرت ولی جامعه به هر شکل ممکن بکوشد.

منابع

٭ نهج البلاغه (1385ش)، ترجمه محمد دشتی، تهران،

 ابن ابی الحدید، عبد الحمید بن هبةالله، شرح نهج البلاغة، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، مکتبة آیة‌الله العظمی المرعشی النجفی=.

 ابن اثیر، عزالدین على (1371ش)، کامل: تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى.

 ابن جوزی، عبدالرحمان بن علی (1386ق)، الموضوعات، مدینه، المکتبة السلفیه.

 ابن حبان، محمد بن حبان (بى‌تا)، المجروحون من المحدثین والضعفاء والمتروکین، تحقیق حمدی عبدالمجید سلفی، ریاض، دار الصمیعی.

 ابن سعد، محمد بن سعد (1410ق/1990م)، الطبقات الکبرى، تحقیق محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیة.

 ابن عقیل، محمد (1386ق)، النصائح الکافیة لمن یتولی معاویة، نجف.

 ابن قتیبة دینوری، عبد الله بن مسلم (1410ق/1990م)، الإمامة و السیاسة المعروف بتاریخ الخلفاء، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالأضواء.

 ابن کثیر دمشقى، اسماعیل بن عمر (بى‌تا)، البدایة و النهایة، بیروت،‌ دار الفکر.

 ابن هشام، عبدالملک (بى‌تا)، السیرة النبویة، تحقیق مصطفى السقا و ابراهیم الأبیارى و عبدالحفیظ شلبى، بیروت، دارالمعرفة.

 احمدی میانجی، علی (1426ق)، مکاتیب الأئمة:، قم، دار الحدیث.

 امینى، عبدالحسین (1416ق)، الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، قم، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه.

 بخارى، محمد بن اسماعیل (1401ق)، صحیح البخارى.

 بلاذرى، احمد بن یحیى بن جابر (1417ق/1996م)، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دار الفکر.

 حوت، محمد بن محمد درویش (1418ق/1997م)، أسنى المطالب فی أحادیث مختلفة المراتب، تحقیق مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت،‌ دار الکتب العلمیة.

 خطیب بغدادی، أحمد بن علی (1422ق/2002م)، تاریخ بغداد، تحقیق الدکتور بشار عواد معروف، بیروت، دار الغرب الإسلامی.

 خوارزمى، موفق بن احمد (1423ق)، مقتل الحسین7 الخوارزمى، قم، انوار الهدی.

 ذهبی، محمد بن أحمد (1382ش، 1963م)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تحقیق علی‌محمد بجاوی، بیروت،‌ دار المعرفة للطباعة والنشر.

 -------، (1409ق)، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، بیروت،‌ دار الکتاب العربى.

 سبحانی، جعفر، سلسله بحث‌های جبر و اختیار، نشر مؤسسه امام هادی7.

 سیوطی، عبدالرحمن بن أبی بکر، جامع الأحادیث (ویشتمل على جمع الجوامع للسیوطى والجامع الأزهر وکنوز الحقائق للمناوى والفتح الکبیر للنبهانى)، ضبط نصوصه وخرج أحادیثه: فریق من الباحثین بإشراف د على جمعة (مفتی الدیار المصریة).

 -------، (1417ق/1996م)، اللآلىء المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة، تحقیق أبوعبدالرحمن صلاح بن محمد بن عویضة، بیروت،‌ دار الکتب العلمیة.

 شیخ صدوق، محمد بن على (1403ق)، معانی الأخبار، تحقیق و تصحیح على‌اکبر غفارى، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

 طباطبایی، محمدحسین (1394ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان.

 طبرانی، سلیمان بن أحمد (1415ق/1994م)، المعجم الکبیر، تحقیق حمدی بن عبدالمجید السلفی، قاهره، مکتبة ابن تیمیة.

 طبرسی، احمد بن علی، الإحتجاج علی أهل اللجاج، تصحیح محمد باقر خرسان، مشهد، نشر مرتضی.

 طبری، احمد بن‌ عبدالله، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۲۴ق.

 طبری، محمد بن جریر (1387ق/1967م)، تاریخ الأمم و الملوک، ط2، تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث.

 طه، حسین (بى‌تا)، آیینه اسلام، ترجمه محمدابراهیم آیتی، چ4، تهران، شرکت سهامی انتشار.

 عاملى، جعفر مرتضى (1426ق)، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، قم، دار الحدیث.

 عجلونی جراحی، إسماعیل بن محمد (1351ق)، کشف الخفاء ومزیل الإلباس عما اشتهر من الأحادیث على ألسنة الناس، قاهره، مکتبة القدسی، لصاحبها حسام‌الدین القدسی.

 کلینى، محمد بن یعقوب (1407ق)، الکافی (ط- الإسلامیة)، تحقیق و تصحیح على‌اکبر غفارى و محمد آخوندى، تهران، دار الکتب الإسلامیة.

 متقی هندی، علی بن حسام‌الدین (1401ق/1981م)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ط5، تحقیق بکری حیاتی، صفوة السقا، مؤسسه الرساله.

 مکارم شیرازی، ناصر (1360ش)، خطوط اصلی اقتصاد اسلامی، مدرسة الامام على بن ابى طالب (7).

  نصر بن مزاحم (1403ق)، وقعة صفین، ط2، قم، مکتبة آیة‌الله المرعشى النجفى.

 نیکلاس، آبر کرابی، فرهنگ جامعه‌شناسی، حس پویان، تهران، چاپخش.

 یعقوبی، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، بیروت، دار صادر، [بى تا].



[1]. ر. ک: http://sharieh.com/news/515?n

 

[2]. محمدصادق حیدرى، ساختارهاى اجتماعى قاتل امام،‌ساختارهاى اجتماعى برانداز نظام، سفیر صادق، 1399.

 

[3]. تحلیل مزبور با اقتباس از جلسه نهم سلسله مباحث «حسینیه اندیشه» نوشته شد.