فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

تأثیر زیارت در تربیت سیاسی زائران بر اساس آموزه‌های اسلامی

نویسندگان
دانشیار گروه علوم قرآن و حدیث، دانشگاه علوم اسلامی رضوی
چکیده
زیارت عملی مؤکد در فرهنگ اسلامی به ویژه مکتب تشیع است که از دیرباز محل توجه علما بوده است. کتب مختلفی درباره فضیلت، جایگاه و آداب و شرایط زیارت نوشته شده، اما به موضوعاتی همچون تأثیرات اقتصادی، فرهنگی، گردشگری، هنری، تربیتی و سیاسی زیارت کمتر توجه شده است. یکی از ابعاد مهم تربیتی زیارت تربیت در بعد سیاسی است که در زیارتنامه ها و منابع روایی شیعه شامل زیارت معصومان و تجدید عهد با ایشان و اعلان وفاداری زائر بر عهد با ایشان است؛ لذا زیارت ظرفیتهای بسیاری جهت آشنایی زائران با اهداف سیاسی مزور، ایجاد شور سیاسی، تقویت شعور سیاسی، دشمن شناسی و خلق بزرگترین اجتماعات سیاسی دارد.
 
کلیدواژه‌ها

زیارت یکی از پدیدههای ارزشمنددر فرهنگ اسلام و از نمادهای ابراز ارادت و ولایتورزی به اهل بیت: است. و ظرفیتهای بسیاری دارد؛ از جمله روابط انسانها را اصلاح میکند، آنها را با وظایفشان در برابر امام آشنا میسازد و فرهنگ تربیتی شایستهای برای زائران از جهات مختلف، بهویژه در عرصه تربیت سیاسی و تربیت انسانهای ظلمستیز و دغدغهمند در برابر سرنوشت خود و جامعه سامان میدهد. طی بررسیهایی تنها دو مقاله با عناوین «نقش زیارت در تربیت سیاسی زائر» و «بررسی نقش زیارت در تربیت سیاسی و اجتماعی زائر با تأکید بر زیارت امام حسین۷ یافتیم. مقاله پیش رو از جهاتی، مثل توجه به ظرفیتهای جدید زیارت در بعد سیاسی و ارتباط با مسائل روز سیاسی و بحث ولایت فقیه، برای مخاطب تازگی دارد.

مفاهیم

۱. زیارت

کلمه «زیارت» از ریشه «زور» است که معانی متعددی دارد. بعضی معنای اصلی آن را «رو برگردانیدن» و «کنارهگیری» دانستهاند (ابن فارس، ۱۳۹۹ق، ج۳، ص۳۶) و حتی برخی بیان داشتهاند که اطلاق کلمه «زائر» زمانی که فردی کسی را زیارت میکند از همین باب است؛ زیرا از غیر او روی گردانده است (مصطفوی، ۱۳۶۸، ج۴، ص۳۸۴).

زیارت در اصطلاح به «قصدکردن شخص زیارتشده به جهت اکرام و انس گرفتن به او» گفته میشود (طریحی، ۱۳۹۳، ج۲، ص۳۰۴).

بنابراین زیارت، یعنی تمایل یافتن، از سه رکن «زائر»، «مزور» و «گرایش قلبی» تشکیل میشود و اگر هر یک از این سه رکن نباشد، زیارت معنایی نخواهد داشت.

۲. امام

«امام» از ریشه ا «امَّ، یؤم، إِمامة» است و به معنای پیشوا و کسی است که به او اقتدا میشود. راغب اصفهانینیز در کتاب المفردات «امام» را این گونه تعریف میکند: «والإمام المؤتم به إنسانا کان یقتدی بقوله أو فعله، أو کتابا أو غیر ذلک محقاً کان أو مبطلاً وجمعه أئمة» (راغب اصفهانی، ۱۴۰۴ق، ص۲۴)؛ «امام آن چیزی است که مورد اقتدا واقع میشود؛ چه اینکه آن شیء مورد اقتدا انسان باشد که به گفتار یا رفتار او اقتدا شود، یا کتاب و یا غیر آن باشد؛ اعم از اینکه آن امام برحق باشد و یا بر باطل و جمع امام ائمه میآید».

۳. تربیت

در زبان فارسی، واژه «تربیت» به معانی «پروردن، آداب و اخلاق را به کسی آموختن و پروردن کودک تا هنگام بالغ شدن» به کار رفته است. واژه ترکیبی «تعلیم و تربیت» نیز به معنای «آموزش و پرورش» آمده است.

در زبان عربی، واژه تربیت مصدر باب تفعل است. درباره ریشه این واژه گفتهاند: این واژه با دو ریشه «ربب» و «ربو» در ارتباط است. رشته اول به معانی گوناگونی چون «حضانت (در دامان خود پروردن) اصلاح، تدبیر (پایان کاری را نگریستن)، خوب رسیدگی کردن، سرپرستی، تتمیم و تکمیل (به اتمام رساندن و کامل کردن)، تأدیب (ادب آموختن)، چیزی را ایجاد کردن و بهتدریج تکامل بخشیدن و سوق دادن شیء به سوی کمال و رفع کمبودها» به کار رفته است. ریشه دوم را در معانی متعددی مانند «زیاد شدن، تغذیه کردن، بالا رفتن، رشد و نمو کردن و تهذیب کردن» به کار بردهاند. معانی ریشه دوم با توجه به کاربرد آن «بیشتر ناظر به پرورش جسمی و مادی است؛ در حالی که معانی ریشه اول بیشتر ناظر به پرورش دیگر ابعاد است (اعرافی، ۱۳۸۸، ج۱، ص۲۰).

تربیت در اصطلاح فراهمکردن زمینهها به منظور بروز استعدادها و قابلیتهای درونی بر اساس اختیار متربی به سوی هدفهای عالی با برنامهای سنجیده است (همان، ص۱۰).

۴. سیاست

«سیاست» در لغت به معنای تدبیر، اصلاح و تربیت است؛ ازاینرو در معانى امر و نهی کردن مردم، ریاست کردن، حکم راندن، مصلحت اندیشیدن، کیفر دادن، تربیت و ادب کردن، تمرین دادن حیوانات، به اصلاح چیزى همت گماردن و نگاهداری و حراست به کار رفته است (فراهیدی، ۱۴۰۹ق، ج۷، ص۳۳۶).

از نظر اصطلاحی تعاریف مختلفی از این کلمه به دست دادهاند؛ تا آنجا که صاحبنظران میگویند تا کنون حدود دویست معنا برای این واژه ارائه شده است. عدهای از نظریهپردازان سیاست را به معنای «علم قدرت» دانستهاند (دو ورژه، ۱۳۸۶، ص۱۷). برخی دیگر از نظریهپردازان غربی سیاست را به معنای «علم دولت» دانستهاند (وینست، ۱۳۸۱، ص۲۰)؛ اما در فرهنگ سیاسی اسلام واژه سیاست را به معنای تمشیَت امور، چه در امر دولت و چه غیر دولت، آوردهاند. امام خمینی= در جایگاه سیاستمداری برجسته، میفرماید: «سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد تمام مصالح جامعه و تمامی ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد و اینها را به طرف چیزی که صلاحشان هست هدایت کند» (امام خمینی، ۱۳۸۹، ج۱۳، ص۴۳۲).

فارابی سیاست را در دو مفهوم عام و خاص بیان میکند. ایشان در مفهوم عام، سیاست را «سودمندترین روش مطالعه اعمال، رفتار و احوال ظاهری و باطنی انسانها» میداند و در مفهوم خاص، آن را بخشی از «تدبیر و محصول عمل سیاستمداران» تلقی میکند؛ بنابراین سیاست در معنای اخص به حوزه عمل زمامداران مربوط است که شامل ایجاد ملکات و فضایل در جامعه و نگهداری از آنهاست. ایشان در تعریف سیاست فاضله مینویسد: «سیاست فاضله سیاستی است که سیاستمداران و رعیت به مدد آن به فضایلی نائل میشوند که رسیدن به آن فضایل جز از طریق آن امکانپذیر نیست» (فارابی، ۱۳۸۳، ص۹۲).

علامه جعفری= در کتاب حکمت اصول سیاسی اسلام در تعریف سیاست مینویسد: «سیاست به معنای حقیقی آن عبارت است از مدیریت و توجیه و تنظیم زندگی انسان در مسیر حیات معقول» (جعفری، ۱۳۸۶، ص۵۳).

با نگاهی به مجموع این تعاریف نتیجه میگیریم:

اولاً وجه مشترک تعاریف سیاست از منظر علمای اسلام این است که سیاست را از دیدگاه رابطه انسان با خدا تعریف کردهاند و مسئله هدایتگری را در زبان تمامی آنها میتوان دید.

ثانیاً مفهوم سیاست اسلامی از مفهوم سیاست غربی وسیعتر است؛ زیرا سیاست در غرب بر مدار «قدرت» میچرخد، ولی سیاست اسلامی بر مدار «هدایت».

مفهومشناسی تربیت سیاسی

برخی نویسندگان در حوزه «تربیت سیاسی» این واژه را مترادف با جامعهپذیرى سیاسى گرفته و گفتهاند: «تربیت سیاسى یعنى فرایندى که به وسیله آن افراد در جامعهاى معیّن با نظام سیاسى آشنا میشوند و درک آنها تا اندازه قابل توجهى از سیاست و واکنشهایشان نسبت به پدیدههایسیاسی تعیین میگردد» (عیسینیا، ۱۳۸۷، ص۸۷).

جان الیاس در بیان مفهوم «تربیت سیاسی» مینویسد:

تربیت سیاسی پرورش فضایل، دانش و مهارتهای مورد نیاز برای مشارکت سیاسی و آماده کردن اشخاص برای مشارکت آگاهانه در بازسازی آگاهانه جامعه خود است و اموری همچون تربیت شهروندان، گزینش رهبران سیاسی، ایجاد یک همبستگی سیاسی، حفظ قدرت سیاسی، اجتماعی کردن افراد برای نظامهای سیاسی، نقد نظام سیاسی موجود و تربیت شهروندان جهانی از جمله اهداف تربیت سیاسی است. (الیاس، ۱۳۸۵، ص۱۸۰).

ضرورت و هدف تربیت سیاسی

با توجه به تعریف تربیت سیاسی به این نکته پی میبریم که پایداری حکومتهای مردمی مرهون تربیت سیاسی افراد آن جامعه است؛ چرا که حکومتهای جمهوری بر پایه مردم شکل میگیرند و به پشتیبانی و تأیید مردم نیاز دارند؛ همانطور که رهبر انقلاب در افزایش بصیرت و فهم سیاسی مردم بعد از انقلاب میفرمایند: «بزرگترین دستاورد انقلاب اسلامی تحول درونی ملت و بیداری آنها از خمار دائمی غفلت بوده است» (آیت الله خامنهای، ۱۳۹۵، ص۶).

هدف از تربیت سیاسی تقویت بینش انسان به صورتی که اهل نظر بوده، توانایی تحصیل، کسب بینش سیاسی (مستقل) را برای خود به ارمغان آورده که هدف از آن پرداختن به رشد و گسترش روزافزون بینش و دیدگاههایی است که در برگیرنده ارزشها، اعتقادات و جهتگیریها و عواطف سیاسی است؛ به صورتی که شخص به موضعگیریهای سیاسی و قضایای محلی و منطقهای و جهانی آگاهی یابد و همچنین بر مشارکت و فعالیت دقیق در صحنههای سیاسی و اجتماعی به طور کلی توانا باشد. نیز از اهداف آن تقویت بنیه مشارکت سیاسی انسان به نحوی است که توانایی فعالیت و مشارکت سیاسی را در جامعه با احساس مسئولیت و شوق به ایجاد تحول در تمام اشکال و عناوین موجود، که به تغییر و تحول بهتر بینجامد، داشته باشد (طحان، ۱۳۸۱، ص۴۸).

نقش زیارت در تربیت سیاسی زائران

بدون شک تربیت سیاسی افراد جامعه تحت تأثیر عوامل مختلفی همچون خانواده، مدرسه، دوستان، حکومت و آموزههای دینی است. یکی از آموزههای مهم دین، به خصوص مکتب تشیع، ارتباط با ولی و اولیای الهی، که هادیان دینی و سیاسی جامعه اسلامیاند، است. درروایتی از امام باقر۷ چنین وارده شده است:: «نَظَرَ أبوجَعفَرٍ إلَى النَّاسِ یَطوفونَ حَولَ الکعبَةِ، فَقالَ: هَکذا کَانُوا یطوفُونَ فِی الجاهِلِیّةِ، إنَّما اُمِروا أن یَطوفُوا بِها، ثُمَّ یَنفِروا إلَینا فَیُعلِمونا وَلایتَهُم ومَوَدَّتَهُم، ویَعرِضُوا عَلَینا نُصرَتَهُم» (کلینی، ۱۳۹۳، ج۱، ص۳۹۲)؛ «امام باقر۷ به مردمى که گِرد کعبه طواف مىکردند، نگاه کرد و فرمود: در زمان جاهلیت اینگونه طواف مى کردند. همانا مردم امر شدهاند که گِرد کعبه طواف کنند و سپس به سوى ما کوچ کنند و ولایت و دوستى خود را به ما اعلام دارند و یارى خود را نسبت به ما عرضه کنند».

امام باقر۷ در سخن دیگری میفرمایند: «إنَّما اُمِرَ النّاسُ أن یَأتوا هذِهِ الأَحجارَ فَیَطوفُوا بِها، ثُمَّ یأتوا فَیُخبِرونا بِوَلایتِهِم، ویَعرِضُوا عَلَینا نُصرَتَهُم» (شیخ صدوق، ۱۳۹۷، ص۴۵۹)؛ «مردم مأمور شدهاند که به سراغ این سنگها بیایند و طوافشان کنند؛ سپس نزد ما بیایند و دوستى خود را به ما خبر دهند و یارىشان را بر ما عرضه دارند».

اما زمانی که امکان دسترسی به امام نیست حضور در مشاهد مشرفه بهترین راه ارتباطی با اهل بیتو آموختن سیره تربیتی آنان، بهویژه در دوران غیبت است، چنانکه در فضیلت زیارت امام علی۷ نقل شده است:

حضرت علی۷ میفرماید که رسول خدا۹ به من خبر داد تو در سرزمین عراق کشته و دفن خواهى شد. پرسیدم: کسى که قبور ما را زیارت کند و آباد نماید و تعهد خویش را با آن حفظ کند چه پاداشى دارد؟ فرمود: اى ابا الحسن، خداوند متعال قبر تو و فرزندانت را بقعهاى از بقعههاى بهشت و فضایى از فضاهاى آن قرار داده است و دلهاى شرافتمندان از آفریدگانش و برگزیدگان از بندگانش را مشتاق به سوى شما کرده است؛ به گونهاى که سختى اذیت در راه شما را تحمل نموده و قبرهایتان را آباد ساخته و آنجا را با انگیزه تقرب به خدا و دوستى پیامبرش بسیار زیارت مىکنند. اى علی، تنها این گروه از شفاعتم برخوردارند، بر حوضم وارد شده و در بهشت زائرم مىباشند. اى علی، هر کس قبر شما را آباد کند و به آنجا رفتوآمد داشته باشد همانند کسى است که سلیمان بن داود را در ساختن بیتالمقدس یارى رسانده باشد. کسى که قبر شما را زیارت کند این کارش با پاداش هفتاد حج جز حجةالاسلام، که واجب است برابر مىباشد و به هنگام بازگشت از زیارت شما از گناهان خود بیرون مىآید؛ همانند روزى که از مادرش متولد شده است؛ ازاین رو بر تو مژده باد و علاقهمندان و دوستانت را نیز مژده بده، به نعمتها و خوشیهایى که نه چشمى دیده، نه گوشى شنیده و نه به قلب کسى خطور کرده است؛ اما افراد بىمقدارى از میان مردم زائران کوى شما را سرزنش مینمایند؛ آنگونه که زنان بدکاره را به خاطر کار بدشان. این دسته اشرار امت من هستند. شفاعت من به آنان نرسد و بر حوضم وارد نخواهند شد.2 (مجلسی، ۱۴۴۰ق، ج۹۷، ص۱۲۰)

از سوی دیگر در روایتی درباره اوصاف اهل بیت: آمده است: «الْإِمَامُ عَارِفٌ بِالسِّیَاسَة» (شیخ صدوق، ۱۳۷۲، ج۲، ص۲۷۳). امام۷ عارف به سیاست است و آن کس که عارف بر امور است به قطع جز خیر و نیکی چیزی را بر نمیگزیند. نیز در زیارت جامعه کبیره میخوانیم: «وَساسَةَ الْعِبادِ، وَأَرْکانَ الْبِلادِ» (قمی، ۱۳۹۱، ص۸۱۳)؛ «و شما رهبران سیاسی بندگان و پایههای کشورها [هستید]».

بنابراین ارتباط با حجج الهی، که برترین هادیان سیاسیاند، مهمترین زمینه تربیت سیاسی افراد جامعه است. در ادامه به بیان برخی تأثیرات زیارت در عرصه تربیت سیاسی زائران میپردازیم:

۱. تجدید عهد با ولایت

ولایت به یک معنا بنیاد هستی است؛ زیرا رابطه حقیقی میان خدا و خلق در ولایت معنا مییابد. هر کسی با تبیین موقعیت و سلوک خویش نشان میدهد که تا چه اندازه در مقام قرب یا بُعد از خداوند قرار دارد؛ ازاینرو مفاهیم دیگری چون اطاعت و طغیان، کمال و نقصان، ایمان و کفر و حب و بغض متأثر از ولایت نمایان، و ارزیابی میشود.

یکی از راههای سنجش میزان و سطح ولایتپذیری - چنانکه گفته شد - اطاعت و طغیان است؛ ازاینرو هرگاه سخن از ولایت و درجات و سطوح مختلف آن میشود از میزان اطاعتپذیری نیز سخن به میان میآید.

با اندکی توجه به منابع دینی درمییابیم که روح دین در اطاعتپذیری خلاصه میشود؛ چنانکه در آیهای که درباره تعیین حضرت علی۷ در روز غدیر به عنوان جانشین رسول خدا۹ نازل شده است میخوانیم: (یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ) (مائده،۶۷)؛ «ای پیامبر، آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملا (به مردم) برسان و اگر نکنی، رسالت او را انجام ندادهای».

پس از اجرای این فرمان به دست پیامبر اکرم۹ و اعلام ولایت و رهبری حضرت علی۷ این آیه شریفه نازل شد:

(اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسْلامَ دیناً(مائده،۳)؛ «امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تکمیل نمودم و اسلام را به عنوان آیین [جاودان] شما پذیرفتم». این آیه شریفه اهمیت بسیارِ ولایت را آشکار میسازد و اعلام میکند که دین در صورت نبودن ولیّ و حاکم اسلامی ناقص است.

در روایات نیز تعبیرهای گوناگونی در بیان اهمیت ولایت آمده است که به دو نمونه از آنها اشاره میکنیم:

الف) از امام باقر۷ نقل شده است: «بُنِیَ الإسلامُ على خَمْسَةِ أشْیاءَ: عَلى الصَّلاةِ، و الزَّ کاةِ، و الحَجِّ، و الصّومِ، و الوَلایةِ. قالَ زُرارَةُ: فقلتُ: و أیُّ شَیْءٍ مِنْ ذلِکَ أفْضَلُ ؟ فقالَ: الوَلایةُ أفْضَلُ؛ لأنّها مِفْتاحُهُنَّ، و الوالی هُوَ الدَّلیلُ عَلَیْهِنَّ» (کلینی، ۱۳۹۳ق، ج۲، ص۱۸)؛ «اسلام بر پنج چیز استوار است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت. زراره مىگوید پرسیدم: از میان آنها کدام برتر است؟ فرمود: ولایت برتر است؛ زیرا ولایت کلید آنهاست و صاحب ولایت راهنما به سوى آنها مىباشد».

از این روایت میتوان فهمید که اعتبار همه اعمال مسلمانان در گرو اطاعت از ولی و حجت الهی است و مردم بدون راهنمایی و ولایت او از نماز و زکات و مانند آن بهرهای نمیبرند و هدایتی نمییابند.

ب) در روایتی دیگر امام صادق۷ به بیان اهمیت و جایگاه امام در نظام دین میپردازند و میفرمایند: «اَما لَوْ اَنَّ رَجُلاً قامَ لَیْلَهُ وَ صامَ نَهارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمیعِ مالِهِ وَ حَجَّ جَمیعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ یَعْرِفْ وِلایَةَ وَلِیِّ اللّهِ فَیُوالِیَهُ وَ یَکُونَ اَعْمالُهُ بِدِلالَتِهِ ما کانَ عَلَی اللّهِ حَقُّ فی ثَوابِهِ وَ لا کانَ مِنْ اَهْلِ الاِیمانِ» (مجلسی، ۱۴۴۰ق، ج۲۳، ص۲۹۴)؛ «آگاه باشید اگر شخصی شبش را با نماز، و روزش را با روزه سپری کند و همه مال خود را در راه خدا صدقه دهد و پیوسته به زیارت خانه خدا برود، ولی عارف به ولایت ولی خدا نباشد تا از او پیروی کند و انجام اعمالش به راهنمایی او [و تحت حاکمیت او] باشد، چنین کسی حق دریافت پاداشی از خدا را ندارد و از اهل ایمان به شمار نمیآید».

بنابراین ارتباط با ولی و اطاعت از امام۷ نقشی اساسی در هدایت انسان دارد. زیارت یکی از راههای ارتباط با ولی و تجدید عهد با امام است؛ چنانکه امام رضا۷ میفرمایند: «إنَّ لِکُلِّ إمامٍ عَهداً فی عُنُقِ أولیائهِ و شِیعَتِهِ، و إنَّ مِن تَمامِ الوَفاءِ بالعَهدِ و حُسنِ الأداءِ زیارَةَ قُبُورِهِم، فَمَن زارَهُم رَغبَةً فی زیارَتِهِم و تَصدِیقا بما رَغِبُوا فیهِ کانَ أئمَّتُهُم شُفَعاءَهُم یَومَ القِیامَةِ» (همان)؛ «هر امامى به گردن دوستان و شیعیان خود عهدى دارد که وفاى کامل به این عهد و بهجا آوردن نیکوى آن با زیارت قبور آنان است؛ پس کسانى که با رغبت و علاقه به زیارت ایشان و باور داشتن آنچه آنان ترغیب کردهاند زیارتشان کنند امامانِ آنها در روز قیامت شفیعشان باشند».

در زیارتنامهها نیز زیارت یک عهد معرفی شده است که زائر از خداوند میخواهد، این عهد بارها تجدید شود؛ برای مثال یکى از یاران خاص امام صادق۷ به نام معاویة بن عمار از آن حضرت نقل مىکند که فرمود:

هر گاه خواستى از مدینه بیرون آیى غسل کن و نزد قبر پیامبر۹ برو و آنچه را هنگام ورودت بهجا آوردى انجام بده و سپس بگو: «اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیارَتى قَبْرَ نَبِیِّکَ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، فَاِنْ تَوَفَّیْتَنى قَبْلَ ذلِکَ، فَاِنّى اَشْهَدُ فى مَماتى عَلى ما اَشْهَدُ عَلَیْهِ فى حَیاتى، اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُکَ وَرَسُولُکَ» (ابن قولویه، ۱۳۷۷، ص۲۶)

خدایا، قرار مده این زیارتم را آخرین زیارتم از قبر پیامبرت۹ و اگر پیش از آنکه دوباره موفق به زیارتش شوم مرا میراندى، پس من در مرگم نیز گواهى دهم بدانچه گواهى مىدهم در زندگیام که معبودى نیست جز تو و اینکه محمد بنده و رسول توست.

در زیارت وداع با قبر امیرالمومنین۷ نیز بیان میکنیم: «اللّٰهُمَّ لَاتَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیارَتِی إِیَّاهُ، فَإِنْ تَوَفَّیْتَنِی قَبْلَ ذٰلِکَ فَإِنِّی أَشْهَدُ فِی مَمَاتِی عَلَىٰ مَا شَهِدْتُ عَلَیْهِ فِی حَیاتِی، أَشْهَدُ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیَّاً، وَالْحَسَنَ، وَالْحُسَیْنَ، وَعَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ، وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ، وَجَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ، وَمُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ، وَعَلِیَّ بْنَ مُوسىٰ، وَمُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ، وَعَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ، وَالْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ، وَالْحُجَّةَ بنَ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ أَئِمَّتِی» (قمی، ۱۳۹۱، ص۸۹۱)؛ «خدایا، این زیارت مرا آخرین زیارت ایشان قرار مده. اگر مرا پیش از آن بمیرانی، پس از مرگم گواهی میدهم بر آنچه در زندگی گواهی دادم. گواهی میدهم که امیر مؤمنان علی و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و حجت بن الحسن [درود تو بر همه ایشان] امامان من هستند».

از سوی دیگر زائر واقعی، که امام را واجبالاطاعه دانسته، درمییابد که در زمان غیبت باید به راویان موثق از امام زمان خویش رجوع کند: «وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِم» (شیخ صدوق، ۱۳۹۵ق، ج۱، ص۴۸۵)؛ «در رویدادهایی که اتفاق میافتد به راویان حدیث ما مراجعه کنید؛ زیرا آنها حجت من بر شما، و من حجت خدا بر آنان هستم».

۲. الگوگیری سیاسی از معصوم:

داشتن الگوی مناسب نقشی بیبدیل در رسیدن انسان به اهداف و رهایی از سردرگمی دارد و برترین الگو آن است که خالق انسان معرفی کند؛ چنانکه خداوند متعال در قرآن میفرماید: (لَّقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ یَرْجُو اللهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللهَ کَثِیرًا) (احزاب،۲۱)؛ «برای شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیکویى بود، براى آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مىکنند».

در آیهای دیگر میخوانیم: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَمْرِ مِنْکمْ) (نساء،۵۹)؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید، اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیغمبر خدا و صاحبان امر را».

در تفسیر آیه فوق روایتی معروف و موثق از جابر بن عبدالله انصاری وجود دارد که در منابع شیعه و سنی نقل شده است:

ابنبابویه گوید: چندین نفر از اصحابمان برایمان حدیث آوردند، گفتند: حدیث آورد برایمان محمد بن همام از جعفر بن محمد بن مالک فزاری از حسن بن محمد بن سماعه از احمد بن الحارث [گوید: حدیث آورد مرا] مفضّل بن عمر از یونس بن ظبیان از جابر بن یزید جعفی، گوید: شنیدم جابر بن عبدالله انصاری میگفت: هنگامی که خداوند- عزوجل- بر پیامبرش، حضرت محمد۹، این آیه را نازل کرد: «ای کسانی که ایمان آوردید، اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و صاحبان امر را»، عرض کردم: یا رسولالله، خدا و رسولش را شناختیم. اولیالامر- که خداوند اطاعتشان را به طاعت شما مقرون ساخته است- کیاناند؟

آن حضرت -که سلام و درود خدا بر او باد- فرمود: ای جابر، آنان خلفای من و امامان مسلمین پس از مناند. اولشان علی بن ابیطالب است؛ سپس حسن، سپس حسین، سپس علی بن حسین، سپس محمد بن علی که در تورات به باقر معروف است و تو، ای جابر، او را درک خواهی کرد. پس هر گاه او را ملاقات کردی سلام مرا به او برسان. پس از او، صادق جعفر بن محمد، سپس موسی بن جعفر، سپس علی بن موسی، سپس محمد بن علی، سپس علی بن محمد، سپس حسن بن علی، سپس همنام و همکنیهام حجت خدا در زمین و بقیةالله در میان بندگانش فرزند حسن بن علی، آن که خداوندی که یادش متعالی است [به دستان او] خاوران [و باختران زمین را فتح خواهد کرد]؛ آن که از شیعیان و دوستانش غیبتی خواهد داشت که در زمان غیبتش بر اعتقاد به امامتش ثابت نمیماند، مگر کسی که خداوند دلش را برای ایمان آزموده باشد.

جابر گوید: [به آن حضرت] عرضه داشتم: یا رسولالله، آیا شیعیانش را نفعی از او در زمان غیبت هست؟ فرمود: آری؛ سوگند به آن که مرا به پیغمبری مبعوث ساخت، آنها در عصر غیبت به نور او روشنایی میگیرند و به ولایت او نفع میبرند؛ همچنانکه مردم از نور خورشید سود میبرند، گرچه ابری آن را بپوشاند. ای جابر، این از مکنون سرّ الهی و مخزون علم اوست. آن را جز از اهلش مخفی بدار.3 (همان، ۱۳۹۵ق، ج۱).

با توجه به مطالب بیانشده میتوان اهل بیترا برترین الگوها در تمام عرصههای زندگی، به ویژه در نوع برخورد با حاکمان و مسائل سیاسی جامعه، قرار داد؛ چراکه در زیارت جامعه کبیره در وصف اهل بیتمیخوانیم: «وَ عَنَاصِرَ الْأَبْرَارِ وَ دَعَائِمَ الْأَخْیَارِ وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أَرْکَانَ الْبِلاَد» (قمی، ۱۱۳۹ق، ص۱۳۲۸)؛ «سلام بر شما که اصول نیکان و استوانههای خوبان و زمامداران بندگان و پایه و ارکان شهرها هستید». «سَاسَة» جمع «سائس» به معنای پروریدن، نگهبانیکردن و سرپرستی کردن مدبر امور است. این کلمه معمولاً به سیاستگذاران هر کشور، که باید مصلحت جامعه را در نظر داشته باشند، گفته میشود (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۶، ص۱۰۸).

در ادبیات قدیم تعبیری به نام «سیاست مُدن» وجود دارد که به گروههایی اطلاق میشود که با هم زندگی میکنند و تحت سرپرستی و زمامداری فردی مشخص قرار میگیرند تا بتوانند به شکل مطلوب از همزیستی بهره ببرند. به آن زمامدار، سائس میگویند.

در روایتیامام رضا۷ در بیان اوصاف امام میفرمایند: «مُضطَلِعٌ بِالإمامَةِ، عالِمٌ بِالسِّیاسَةِ» (کلینی،۱۳۹۳ق، ج۱، ص۱۵۷)؛ «در رهبرى توانمند است و از سیاست آگاه است».

بنابراین در مکتب اهل بیتجدایی دین از سیاست نداریم. در طول حیات ۲۵۰سالۀ ائمه هدی شاهد تلاشها و نقشآفرینی اهل بیت بهرغم تلاش حاکمان جهت انزوای ایشان در عرصه سیاست و سرنوشت جامعهایم.

۳. آشنایی با اهداف سیاسی اهل بیت:

یکی دیگر از کارکردهای زیارت آشنایی زائر با اهداف سیاسی مزور است. با تأمل در محتوای زیارتنامهها به نوعی خطدهی سیاسی پی میبریم. هر یک از این بزرگواران با توجه به شرایط سیاسی زمان خویش اهدافی را دنبال میکردند و به نوعی با ظالمان و غاصبان زمان خویش مبارزه کردند؛ تا بدانجا که در این راه به شهادت رسیدند.

می توان یکی از اهداف سیاسی اهل بیت: را متوجه کردن جامعه به جایگاه امام معصوم و غصب این جایگاه بیان کرد. در زیارت امینالله میخوانیم. «السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَمِینَ اللّٰهِ فِی أَرْضِهِ، وَحُجَّتَهُ عَلَىٰ عِبادِهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، أَشْهَدُ أَنَّکَ جاهَدْتَ فِی اللّٰهِ حَقَّ جِهادِهِ» (شهید اول،۱۳۹۳، ج۱)؛ «سلام بر تو ای امین خدا بر روی زمینش و حجت او بر بندگانش، سلام بر تو ای امیر مؤمنان. گواهی میدهم که تو در راه خدا، آنچنانکه باید، جهاد کردی».

الف) تشکیل حکومت

تشکیل حکومت و به عهده گرفتن اداره امور جامعه از اموری است که نهتنها در هدایت انسانها، بلکه در جهت زنده ماندن احکام و آیات الهی در جامعه نقش ویژهاى ایفا میکند؛ ازاینرو پیامبر اکرم ۹ و خاندان گرامىاش همواره در صدد تأسیس حکومت بودند و این را مسئولیتى مهم از جانب خداى سبحان مىدانستند. امام صادق۷ در اینباره مىفرماید:

خداى عزوجل پیغمبرش را به نیکى ادب نمود. وقتى تأدیب او را به کمال رساند فرمود: تو آراسته به اخلاق عظیم هستى. سپس امر دین و امت را به او واگذارد تا بندگان او را رهبرى کند و به امت نیز فرمود: آنچه را رسول به شما داد بگیرید و آنچه را از آن نهى کرد بر حذر باشید. آنگاه امام۷ فرمود: رسول خدا۹ به وسیله روحالقدس استوار، موفق و مؤید شده بود؛ ازاینرو در سیاست و رهبرى امت دچار لغزش و خطا نشد (مجلسى، ۱۴۴۰ق، ج۱۷، ص۴).

ائمه اطهار: هم، که حامل امانتهاى رسالت بودند، این مسئولیت را بر عهده داشتند. امام على۷ فرمودند: آنچه را خدا به رسولش تفویض کرده، به ما نیز تفویض نموده است (کلینی، ۱۳۹۳ق، ج۱، ص۲۶۸)؛ به عبارت دیگر اهلبیت پیامبر اکرم: به منزله جان رسول خدا ۹ بودند و تحت تعلیم و تأدیب الهى و با تأیید و تسدید فرشتگان به مقام خلق عظیم رسیدند. در نتیجه آنها نیز سیاستمداران بندگان خدا گردیدهاند: «و ساسة العباد و ارکان البلاد» (قمی، ۱۳۹۱، ص۵۴۴).

بررسى دقیق و واقعگرایانه و ملاحظه شرایط زمانى و مکانى نشان مىدهد که موضعگیرى هر امامى در عصر خود معقولترین و پسندیدهترین روش ممکن بود و هر موضعگیرى دیگرى غیر از آن چه بسا ضربه جبرانناپذیرى به اسلام و تشیع وارد میکرد. کلام امیرالمؤمنین۷ به فاطمه زهرا۷ نمونه کوچکی از آنهاست: اگر مىخواهى صداى اذان باقى بماند، باید صبر کنیم (ابن ابىالحدید،۱۳۶۳، ج۲۰، ص۴۷۵).

ب) احیای دین خدا

مهمترین هدف انبیای الهی در طول تاریخ احیای دین بین جوامع، و دعوت مردم به ادیان آسمانی بود. ائمه معصوم: نیز تمام تلاش خود را جهت پاسداری از دین و احیای آن بهکار بردند؛ چنانکه امام حسین۷ در بیان اهداف قیام خود میفرمایند: «و أنا اَدْعُوکُمْ إلی کتابِ اللهِ و سُنَّةِ نَبِیِّهِ۹ فَإنَّ السُّنَّةَ قَدْ أمِیتَتْ» (طبری، ۱۳۹۸، ج۵، ص۳۵۷)؛ «من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش فرامیخوانم؛ چراکه [این گروه] سنت پیامبر ۹ را از بین بردهاند».

آن حضرت در خطبهای دیگر، که در مسیر کربلا در جمع لشکریان حرّ ایراد کردند، فرمودند: «ألاتَرَوْنَ إلی الحَقِّ لا یُعْمَلُ به، و إلی الباطِلِ لا یُتَناهی عنه لِیَرْغَبَ المُؤمِنُ فی لِقاءِ رَبِّهِ حَقَّاً حَقّاً» (ابن شعبه حرانی، ۱۳۸۲، ص۲۴۵)؛ «آیا نمیبینید به حق عمل، و از باطل جلوگیری نمیشود؟ در چنین شرایطی بر مؤمن لازم است که به دیدار پروردگارش راغب باشد». امام۷ با این کلمات هم هدف خویش از قیام را بیان میکند و هم آمادگی خود برای شهادت در راه مبارزه با باطل و احیای دین خدا را اعلام میدارد.

در زیارت امام حسین۷ در شبهای قدر میخوانیم:

أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاَهَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاهَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تَلَوْتَ الْکِتَابَ حَقَّ تِلاَوَتِهِ وَ جَاهَدْتَ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ (شهید اول، ۱۳۹۳، ج۱، ص۱۸۹)

[یا اباعبدالله]، من شهادت میدهم که تو نماز را اقامه نمودی و زکات دادی و امر به معروف و نهی از منکر کردی و قرآن را به آنگونه که حق تلاوت آن است تلاوت نمودی و نیز حق جهاد فی سبیل الله را ادا نمودی.

نیز در بخشی دیگر از زیارت میگوییم: «أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَمَرْتَ بِالْقِسْطِ وَ الْعَدْلِ وَ دَعَوْتَ إِلَیْهِمَا» (قمی، ۱۳۹۱، ص۴۳۰)؛ «من گواهی میدهم که تو مردم را به قسط و عدل امر نمودی و همگی را به آن دو دعوت کردی».

همچنین در زیارت اربعین میخوانیم: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلَالَهِ» (شیخ طوسی، ۱۳۶۴، ج۶، ص۱۱۳)؛ «[و شهادت میدهم] امام حسین۷ جانش را در راه تو بذل و بخشش نمود تا بندگانت را از جهالت و نادانی و سرگردانی گمراهی نجات بخشد». «بَذَلَ» از «بَذل» به معنای بخشش است و «مُهجَتَهُ» از «مهج» به معنای خون، و جمع آن «مُهَج» و «مُهَجات» است. «لیستنقذ» نیز از «استیقاذ» به معنای چیزی را نجات دادن است و «جهاله» هم به معنای نادانی است. «حَیرَهِ» به معنای تحیر و سرگردانی، و «ضلاله» هم به معنای گمراهی است. از کلمه بذل و بخشش و جمله «فیک» خلوص کامل امام حسین۷ را میتوان فهمید؛ چراکه شخص در بذل و بخشش طرف مقابل خود را مدیون نمیکند که چیزی در عوض به او عطا کند.

در صلوات ضراب اصفهانیخطاب به ائمه معصوم: بیان کنیم:

اللّٰهُمَّ وَصَلِّ عَلَىٰ وَلِیِّکَ الْمحْیِى سُنَّتَکَ، الْقَائِمِ بِأَمْرِکَ، الدَّاعِى إِلَیْکَ، الدَّلِیلِ عَلَیْکَ، حُجَّتِکَ عَلَىٰ خَلْقِکَ، وَخَلِیفَتِکَ فِى أَرْضِکَ، وَشَاهِدِکَ عَلَىٰ عِبَادِکَ.» (قمی، ۱۳۹۱، ص۱۴۱)

خدایا، درود فرست بر ولیات که حیاتبخش راه و روشت، و بهپادارنده فرمانت، و دعوتکننده به سویت، و رهنما به هستیات، و حجت بر آفریدگانت، و جانشینت در زمین، و گواه تو بر بندگانت است.

لذا زائر با خواندن ادعیه و زیارات مأثور بهوضوح تأکید میکند که یکی از اهداف حکومت اهل بیت: احیای دین خدا و احکام الهی در جامعه است؛ چنانکه این وظیفه در دوران غیبت طبق روایات بر عهده ولی فقیه گذاشته شده و زائر با خواندن روایات و ارتباط با علما در زیارت به این بصیرت میرسد.

در نتیجه با توجه به بخشهای بیانشده از زیارتنامهها بدون شک یکی از مهمترین اهداف اهل بیت: از تشکیل حکومت احیای دین خداست.

ج) گسترش عدالت

یکی از مفاهیم بسیار مهم و ارزشمند قرآن کریم، که در ادعیه اهل بیتو زیارات بهویژه حضرت مهدیمطرح شده، مفهوم ارزشمند عدلگرایی و ظلمستیزی است.

مراتب متفاوت این مفهوم بهخوبی در ادعیه و زیارات مختلف اهل بیت:، بهویژه در زیارات امام زمان/، به چشم میخورد و فرهنگ عدالتمداری و ستمستیزی را در جان و روان پیروان اهل بیتشکوفا میسازد؛ چنانکه زائر در زیارت زیر پس از سلام و درود به امام به بیان فضایلی همچون عدالتگستری و احیاکردن دین خدا میپردازد و بیان میکند: «ناشِرِ الْعَدْلِ فِی الطُّولِ وَالْعَرْضِ» (همان، ص۱۱۴)؛ «ناشر (بنیان) عدل (احسان) در طول و عرض جهان [سوی حق]». زائر با خواندن این بخش درمییابد که باید در زندگی خویش در جهت اهداف امام خویش حرکت کند تا بتواند در دوران ظهور مفید واقع شود.

د) امر به معروف و نهی از منکر

در قرآن، «امر به معروف و نهی از منکر» دستوری عام، از ویژگیهای امت اسلامی است؛ نه به این معنا که در امتهاى پیشین اصلاً نبوده، بلکه یعنی در امت اسلامى به صورت یک اصل اصیل آمده و بالاتر اینکه بر ایمان به خدا نیز مقدم، و یکی از ویژگیهای صالحان و نخستین ویژگی مؤمنان دانسته شده است. قرآن رستگاری را منحصر در انجام دادن این دو وظیفه میداند و تعبیر «امت» را برای اشاره به انجام دادن کار گروهی میآورد. با فراموش کردن این دو وظیفه مهم ریشههای ایمان سست میشود و معروف منکر، و منکر معروف میشود.

در روایات اسلامى تأکید فراوانی بر امر به معروف و نهى از منکر شده است؛ به طوری که انجام آن دو ضامن اجراى تمام فرایض الهى و سبب امنیت و آبادى و گسترش عدالت مىشود. کسى که امر به معروف و نهى از منکر کند جانشین خداوند در زمین و جانشین پیامبر است. نیز به وسیله این دو فریضه بزرگ الهی بقیه فرایض برپا مىشود.

با تأمل در محتوای زیارتنامهها و سیر مبارزاتی اهل بیتبهخوبی به اهمیت این فریضه الهی در گفتار و عمل اهل بیتپی میبریم؛ چنانکه در زیارت جامعه کبیره میخوانیم: «وَ الْمَعروفُ ما أمَرْتُم بِهِ، وَ الْمُنکَرُ ما نَهَیتُم عَنهُ»؛ «و معروف هر چیزى است که شما به آن فرمان دادهاید و منکر هر چیزى است که شما از آن بازداشتهاید».

زائر با خواندن بخشهای زیارات و ادعیه در روح خویش احساس مسئولیت در برابر این فریضه الهی، یعنی امر به معروف و نهی از منکر، میکند. یکی از مهمترین منکرات در جامعه اسلامی منکرات سیاسی و بیتوجهی مسئولان به وظایف خویش است.

هـ) ایجاد شور و حماسه سیاسی

یکی از کارکردهایمهم زیارت ایجاد شور و انگیزه جهت فعالیت سیاسی است؛ در طول تاریخ شاهد اجتماعات بزرگ سیاسی و تحصنها در اماکن مذهبی و امامزادگانیم. حاکمان ستمگر در طول تاریخ به جهت تأثیر فراوان این اماکن مشرفه در ایجاد شور و شعور سیاسی سعی در تخریب یا ممانعت از حضور زائران داشتهاند؛ زیرا عشق و شوری که زیارت اولیای خدا، بهویژه زیارت امام حسین۷، در زائران ایجاد میکند، درطول تاریخ بیسابقه است؛ برای مثال جابر بن عبدالله انصاری نابینا برای زیارت امام حسین۷ از مدینه بار سفر بست و تمام خطرهای احتمالی را به جان خرید. در دوران متوکل عباسی کسانی بودند که همه هستی خود یا یکی از اعضای بدن خویش را در راه زیارت امام حسین۷ از دست میدادند؛ ولی سال بعد یا سالهای بعد باز عازم کربلا میشدند و برای دادن دست و پای دیگر خود آماده بودند (قمی، ۱۳۹۵، ص۲۳).

زائر در زیارت امام زمان در سرداب، پس از معرفت به امام عصربه شور میآید و عرض میکند: «اللَّهُمَّ کَمَا جَعَلْتَ قَلْبِی بِذِکْرِهِ مَعْمُوراً فَاجْعَلْ سِلاَحِی بِنُصْرَتِهِ مَشْهُوراً وَ إِنْ حَالَ بَیْنِی وَ بَیْنَ لِقَائِهِ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَى عِبَادِکَ حَتْماً وَ أَقْدَرْتَ بِهِ عَلَى خَلِیقَتِکَ رَغْماً فَابْعَثْنِی عِنْدَ خُرُوجِهِ ظَاهِراً مِنْ حُفْرَتِی مُؤْتَزِراً کَفَنِی حَتَّى أُجَاهِدَ بَیْنَ یَدَیْهِ فِی الصَّفِّ الَّذِی أَثْنَیْتَ عَلَى أَهْلِهِ فِی کِتَابِکَ فَقُلْتَ کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ» (مجلسی، ۱۴۴۰ق، ج۹۹، ص۱۰۹)؛ «پروردگارا، چنانکه قلب مرا بهیاد او معمور ساختى، شمشیر و سلاح مرا براى یارى آن حضرت از نیام بیرون آور و چنانچه میان من و ملاقات آن بزرگوار مرگ حتمى - که به رغم همه بندگان مقدر گردانیدى - جدایى انداخت، پس مرا در زمان خروج او از قبر برانگیز تا کفن را ازار کنم و در آن صفى که تو در کتاب آسمانیات اهل آن صف را ثنا گفتى که فرمودى مانند سد آهنین هستند، در رکاب آن حضرت جهاد کنم».

دعای عهد نیز، که نوعی تجدید عهد با امام زماناست، چنان شور و هیجانی در انسان پدید میآورد که از خداوند درخواست میکند اگر بین من و امامم با مرگ جدایی افتاد، مرا در قیامش کفنپوش زنده کن تا پاسخگوی دعوتش باشم و علیه ظلم و طاغوت قیام کنم:

اللّٰهُمَّ إِنِّی أُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبِیحَهِ یَوْمِی هٰذَا وَمَا عِشْتُ مِنْ أَیَّامِی عَهْداً وَعَقْداً وَبَیْعَهً لَهُ فِی عُنُقِی لَا أَحُولُ عَنْها وَلَا أَزُولُ أَبَداً، اللّٰهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصارِهِ وَأَعْوانِهِ، وَالذَّابِّینَ عَنْهُ، والْمُسارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضاءِ حَوَائِجِهِ، وَالْمُمْتَثِلِینَ لِأَوامِرِهِ وَالْمُحامِینَ عَنْهُ، وَالسَّابِقِینَ إِلیٰ إِرادَتِهِ، وَالْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ؛ اللّٰهُمَّ إِنْ حالَ بَیْنِی وَبَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذِی جَعَلْتَهُ عَلَیٰ عِبادِکَ حَتْماً مَقْضِیّاً فَأَخْرِجْنِی مِنْ قَبْرِی مُؤْتَزِراً کَفَنِی، شاهِراً سَیْفِی، مُجَرِّداً قَناتِی، مُلَبِّیاً دَعْوَهَ الدَّاعِی فِی الْحاضِرِ وَالْبادِی (قمی، ۱۳۹۱، ص۱۰۹).

خدایا، در صبح این روز و تا زندگی کنم از روزهایم، برای آن حضرت بر عهدهام عهد و پیمان و بیعت تجدید میکنم که از آن رو نگردانم و هیچگاه دست برندارم. خدایا، مرا از یاران و مددکاران و دفاعکنندگان از او قرار ده و از شتابندگان به سویش در برآوردن خواستههایش و اطاعتکنندگان اَوامرش و مدافعان حضرتش و پیشگیرندگان به جانب خواستهاش و کشتهشدگان در پیشگاهش؛ خدایا، اگر بین من و او مرگی که بر بندگانت حتم و قطعی ساختی حائل شد، کفن پوشیده، از قبر مرا بیرون آور، با شمشیر از نیام برکشیده و نیزه برهنه، پاسخگو به دعوت آن دعوت کننده، در میان شهرنشین و بادیهنشین.

و) تقویت شعور سیاسی و دشمنشناسی

زیارت علاوه بر ایجاد شور بر شعور و بصیرت زائران نیز میافزاید. شعور در واقع حرکت بر اساس معرفت و شناخت حق و باطل است. با تأمل در تاریخ و سیره زندگی اهل بیتشاهد برخورد شدید ائمه هدیبا دیندارانی بودیم که از دین جز پوسته و ظاهری درک نکردند. زائر از یکسو در زیارت با حضور در این اماکن به یاد رشادتها و مبارزات اهل بیت۹ میافتد و از سوی دیگر شرکت در جلسات بصیرتی، ارتباط با عالمان دینی و تفکر در مضامین زیارتنامهها موجب بصیرتافزایی زائران میشود.

امام حسین۷ در وصیت به محمد حنفیه مینویسند:

إِنّی لَمْ أَخرُجْ أَشِراً و لا بَطِراً و لا مُفْسِداً و لا ظالِماً، إِنَّما خَرجْتُ لِطَلَبِ إلاصلاحِ فی أُمَّةِ جَدّی، أُریدُ أنْ آَمُرَ بالمَعروفِ و أَنهیٰ عَنِ المُنکَرِ وَ اَسیرُ بِسیرَةِ جَدّی و أبی (مجلسی، ۱۴۴۰ق، ج۴۴، ص۳۲۹)

من برای جاهطلبی و کامجویی و آشوبگری و ستمگری قیام نکردم، بلکه برای اصلاح در کار امت جدم قیام کردم. میخواهم امر به معروف و نهی از منکر و به شیوه جد و پدرم حرکت کنم.

یکی از ابعاد مهم شعور سیاسی، که ضمن زیارت ایجاد میشود، دشمنشناسی است که در زیارات بهخوبی بیان شده است؛ مثلاً در زیارت عاشورا میخوانیم:

فَلَعَنَ اَللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ اَلظُّلْمِ وَ اَلْجَوْرِ عَلَیْکُمْ أَهْلَ اَلْبَیْتِ وَ لَعَنَ اَللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقَامِکُمْ وَ أَزَالَتْکُمْ عَنْ مَرَاتِبِکُمُ اَلَّتِی رَتَّبَکُمُ اَللَّهُ فِیهَا وَ لَعَنَ اَللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اَللَّهُ اَلْمُمَهِّدِینَ لَهُمْ بِالتَّمْکِینِ مِنْ قِتَالِکُمْ بَرِئْتُ إِلَى اَللَّهِ وَ إِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ أَشْیَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ أَوْلِیَائِهِمْ (قمی، ۱۳۹۱، ص۳۹۵)

پس خدا لعنت کند امتى که اساس ظلم و ستم را بر شما اهل بیت رسول بنیاد کردند و خدا لعنت کند امتى را که شما را از مقام و مرتبه [خلافت] خود منع کردند و رتبههایى که خدا مخصوص به شما گردانیده بود از شما گرفتند. خدا لعنت کند آن امتى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آن مردمى را که از امراى ظلم و جور براى قتال با شما اطاعت کردند. من به سوى خدا و به سوى شما از آن ظالمان و شیعیان آنها و پیروان و دوستانشان بیزارى مىجویم.

بخشهای بیانشده از زیارت عاشورا در واقع به شیوههای دشمنی با اهل بیت: میپردازد که میتوان آنها را به سه شیوه فکری و فرهنگی، سیاسی و نظامی تقسیمبندی کرد:

۱. اقدام فکری و فرهنگی: وَ لَعَنَ اَللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ اَلظُّلْمِ وَ اَلْجَوْرِ عَلَیْکُمْ أَهْلَ اَلْبَیْتِ.

۲. اقدام سیاسی: وَ لَعَنَ اَللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقَامِکُمْ وَ أَزَالَتْکُمْ عَنْ مَرَاتِبِکُمُ اَلَّتِی رَتَّبَکُمُ اَللَّهُ فِیهَا.

۳. اقدام نظامی: وَ لَعَنَ اَللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اَللَّهُ اَلْمُمَهِّدِینَ لَهُمْ بِالتَّمْکِینِ مِنْ قِتَالِکُمْ.

درباره اقدامات فکری و فرهنگی دشمن میتوان به آیه ۵۴ سوره مبارکه زخرف اشاره کرد: (فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ) (زخرف،۵۴)؛ «(فرعون) قوم خود را سبک شمرد، ش(و فریب داد) در نتیجه از او اطاعت کردند. به یقین آنان قومی فاسق بودند».

استعمار فکری روش همه حکومتهای فاسد و فاجر در طول تاریخ بوده است که برای ادامه خودکامگی مردم را در سطح پایینی از فکر و اندیشه نگاه دارند و با انواع وسایل آنان را تحقیر کنند.

پیامبر اکرم۹ بنا به دستور خداوند متعال به امت سفارش کردند: مزدی برای رسالت از شما نمیخواهم، جز دوستی با اهل بیت:. البته این مزد نیز در جهت سعادت امت بود: (ذلِکَ الَّذی یُبَشِّرُ اللهُ عِبادَهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْناً إِنَّ اللهَ غَفُورٌ شَکُورٌ) (شوری،۲۳)؛ «این همان چیزى است که خداوند بندگانش را که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام دادهاند به آن نوید مىدهد. بگو: من هیچگونه اجر و پاداشى از شما بر این دعوت درخواست نمىکنم، جز دوستداشتن نزدیکانم (اهل بیتم) و هر کس کار نیکى انجام دهد بر نیکىاش مىافزاییم؛ چراکه خداوند آمرزنده و قدردان است».

رسول خدا۹ ۲۳سال رسالت پرمشقت خویش همواره به بیان فضایل و جایگاه اهل بیت پرداختند؛ از جمله در روایت معروف ثقلین فرمودند: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ اَلثَّقَلَیْنِ، مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا: کِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی، فَإِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ اَلْحَوْضَ» (حلی، ۱۳۹۹، ص۹۰)؛ «من در میان شما دو چیز گرانبها به یادگار میگذارم. اگر به آن دو چنگ زنید، هرگز گمراه نمیشوید: کتاب خدا و عترتم، [یعنی] دودمانم. این دو از هم جدا نمیشوند تا در کنار حوض [کوثر] بر من وارد شوند».

اما منافقان کوردلی که از اسلام جز ظاهری قبول نداشتند، بعد از پیامبر۹ حسادتها و کینههای خود را آشکار ساختند و جهت انزوا و کنار زدن اهل بیت: از عرصه رهبری و هدایت جامعه با تمام توان به دشمنی با ایشان پرداختند؛ از جمله اقدامات دشمنان در عرصه فکری و فرهنگی علیه اهل بیت: میتوان به منع تدوین احادیث نبوی، ترویج نظریه عدم نیازمندی به امامت، تبلیغات منفی علیه اهل بیت - خصوصاً مولا علی۷ - و فریب مردم توسط بنیامیه اشاره کرد.

یک - منع تدوین احادیث نبوی

با آنکه پیامبر۹ سفارشهای بسیاری درباره اهل بیت: کرده بود، هزاران حدیث مکتوب پیامبر۹ را پس از حضرت آتش زدند و از بین بردند.

راویان احادیث به جرم نقل روایت از پیامبر۹ آزار دیدند و زندانی و شکنجه شدند؛ حتی در جهت منع تدوین احادیث بخشنامه کردند که کسی حق تدوین احادیث نبوی را ندارد. شیخین اولین کسانی بودند که پرچم مبارزه با احادیث نبوی را به دست گرفتند و اعلام کردند کسی حق انتشار احادیث را ندارد. شمسالدین ذهبی در تذکرة الحفاظ به نقل از عایشه مینویسد: «قَالَتْ عَائِشَةُ جَمَعَ أَبِی الْحَدِیثُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ وَ کَانَتْ خَمْسُمِائَةِ حَدِیثٍ فَبَاتَ لَیْلَتِهِ یَتَقَلَّبُ کَثِیراً قَالَتْ فَغَمَّنِی فَقُلْتُ أَ تَتَقَلَّبُ لِشکوی أَوْ لِشَیْءٍ بَلَغَکَ فَلَمَّا أَصْبَحَ قَالَ أَیْ بُنَیَّةُ هَلُمِّی الْأَحَادِیثُ الَّتِی عِنْدَکَ فَجِئْتُهُ بِهَا فَدَعَا بِنَارٍ فحَرَّقَهَا» (ذهبی، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۵)؛ «عایشه میگوید: پدرم احادیثی از پیامبر۹ را جمع کرده بود که به پانصد حدیث رسیده بود تا اینکه شبی در بستر خود به فکر فرورفته و خوابش نمیبرد. عایشه میگوید: من، که از این موضوع ناراحت شده بودم، گفتم: آیا موضوعی باعث ناراحتی شما شده است؟ صبحگاهان پدرم مرا صدا زد و گفت: دخترکم، بشتاب و احادیثی که نزدت گذاشتهام را بیاور. من هم آوردم و او هم آتشی طلب کرد و آنها را آتش زد».

عمر بن خطاب پس از به خلافت رسیدن تمام تلاش خود را در جهت ممانعت از نقل، کتابت و نشر احادیث بهکار برد. حتی به ممنوعیت کتابت حدیث اکتفا نکرد، بلکه به سوزاندن احادیث دستور داد. شهرستانی در کتاب منع تدوین احادیث میآورد: «من کان عنده منها شیء فلیمحه» (شهرستانی، ۱۳۹۰، ج۱، ص۳۳).

از میان بردن احادیث ضربه جبرانناپذیری بر امت اسلامی وارد کرد؛ بهگونهای که هنوز امت اسلامی گرفتار پیامدهای آن است.

در حقیقت انگیزههای سیاسی عامل اصلی ممنوعیت تدوین حدیث بود؛ زیرا پیامبر۹ در فضایل امام علی۷ و اهل بیت: مطالب بسیاری گفته بودند و اگر جلو ترویج آنان گرفته نمیشد، دیگر جایی برای جولان دیگران نمیماند.

دو - ترویج نظریه عدم نیازمندی به امامت

اهل بیت:، که عمدهترین فلسفه وجودی آنان حفظ، تفسیر، تبیین و اجرای کتابالله بود، با شعار «حسبنا کتاب الله» از صحنه کنار گذاشته شدند. این شعار در جریان سقیفه باب شد و بعد عدهای از خوارج با پیروی از آن شعار «ان الحکم الا لله» دادند و ادعا کردند میخواهند قرآن را ملاک اعمال خود قرار دهند و دستورها را مستقیم از قرآن اخذ کنند؛ در حالی که مولا علی۷در نهج البلاغه فرمودند: «من، علی، زبان گویای قرآن هستم و قرآن در نزد من، علی تکلم میکند و نطق قرآن را منِ علی میفهمم» (سید رضی، ۱۳۸۷، خ۱۵۸).

سه - تبلیغات منفی علیه اهل بیت: خصوصاً امام علی۷

مسعودی در مروج الذهب نقل میکند: عبدالله بن هانی افتخار میکرد که قبیله ما از دوستداران علی۷ نیستند و تمام طوائف ما طعن بر علی و حسن و حسین و فاطمه: میکردند. وی میگوید زنان ما وقتی خبر حرکت حسین بن علی۸را از مکه به کوفه شنیدند، نذر کردند که اگر حسین بن علی۸به کوفه نرسیده کشته شود، هر کدام شتری قربانی کنند و تمام این حرفهای عبدالله را حجاج تأیید میکرد (مسعودی، ۱۳۸۸، ج۳، ص۱۴۴).

چهار - فریب مردم توسط بنیامیه

وقتی یزید ملعون امام حسین۷ را به شهادت رساند بعضی گفتند: قتل الحسین بسیف جدّه (تیجانی، ۱۳۸۸، ج۱، ص۴۶۱). مرادشان این بود که امام حسین۷ به حکم دین جدش کشته شد. آنان در تحقق این هدف از نام پیامبر۹ استفاده کردند و امامحسین۷ را با رنگ دینی به شهادت رساندند.

فرماندهان کربلا نیز برای تحریک مردم میگفتند: «یا خیل الله ارکبی و بالجنة ابشری» (اصفهانی، ۱۳۸۷، ج۱۷، ص۲۴۲)؛ «ای سواران الهی، سوار بر مرکب شوید و بهشت بر شما بشارت باد»؛ یعنی هر کس مشتاق بهشت است، راه آن کشتن حسین بن علی۸ است.

بنیامیه توانسته بود اسلام را آنچنان استثمار و استخدام و منحرف کند که عدهای از مردم از خدا بیخبر به نام جهاد و خدمت به اسلام به جنگ امام حسین۷ آمده بودند: و کل یتقرب الی اللَّهِ بِدَمِهِ (مطهری، ۱۳۷۷، ج۱، ص۱۴۱). آنان پس از شهادت امام حسین۷به شکرانه این قتل چندین مسجد بنا کردند: وَ لاَ یَوْمَ کَیَوْمِ اَلْحُسَیْنِ۷ اِزْدَلَفَ إِلَیْهِ ثَلاَثُونَ أَلْفَ رَجُلٍ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ مِنْ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ کُلٌّ یَتَقَرَّبُ إِلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِدَمِهِ وَ هُوَ بِاللَّهِ یُذَکِّرُهُمْ فَلاَ یَتَّعِظُونَ حَتَّى قَتَلُوهُ بَغْیاً وَ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً (ریشهری، ۱۳۹۱، ج۷، ص۸۶).

اقدامات فکری و فرهنگی دشمن زمینه کنار زدن اهل بیت: از عرصه زماداری را رقم زد: «لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَ اَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها» (قمی، ۱۳۹۱، ص۶۹۵)؛ «و خدا لعنت کند مردمی را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبههایی که خداوند آن رتبهها را به شما داده بود».

دشمن نهتنها به کنار زدن اهل بیت از عرصه امامت جامعه راضینشد، بلکه اقدام به جنگ و کودتای نظامی کرد؛ چنانکه در زیارت عاشورا میخوانیم: «وَ لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللهِ» (همان)؛ «و خدا لعنت کند مردمی که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنان که تهیه اسباب کردند برای کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند».

زائر با خواندن بخشهای فوق از زیارت به این بصیرت میرسد که دشمن در دشمنی خود با اسلام از هیچ تلاشی دریغ نمیورزد؛ بنابراین زائر باید ابزار دشمنی را فقط در حمله نظامی خلاصه نکند، بلکه در جبهههای دیگر، مثل جبهههای اقتصادی و فرهنگی، از دشمنان غافل نماند.

پنج - زیارتگاهها: مراکز اجتماعات سیاسی

مشاهد مشرفه در عین اینکه فضایی مناسب جهت بهجای آوردن اعمال عبادی - فرهنگی بوده، محل بزرگترین اجتماعات سیاسی و تحصنات و خطابههای معروف طی تاریخ نیز بوده است؛ مثلاً در دوران مشروطه شاهد تحصن در حرم عبدالعظیم حسنی۷ یا واقعه مسجد گوهرشاد در اعتراض به کشف حجاب و کشتار مردم در حرم مطهر امام رضا۷ بودیم.

نتیجه گیری

۱. زیارت ظرفیتهای بسیاری در ابعاد مختلف تربیتی زائران، به ویژه تربیت سیاسی آنان، از جهاتی همچون الگوگیری سیاسی از معصوم۷ آشنایی با اهداف سیاسی اهل بیت:، تجدید عهد با امام دارد.

۲. ائمه هدی نهتنها جدایی دین از سیاست را نمی پذیرفتند، بلکه بهشدت پیروان خود را از گوشهنشینی و بیتوجهی به سرنوشت جامعه و مؤمنان نهی میکردند.

۳. سیاست در نگاه اهل بیت: با سیاست مصطلح در جامعه جهانی تفاوتی ماهوی دارد؛ به این معنا که در نگاه اهل بیتهمه چیز حتی حکومت ابزاری جهت تحقق بندگی الهی در زمین است.

۴. در بعد شناخت اهداف سیاسی اهل بیت: میتوان به تشکیل حکومت، احیای دین الهی، گسترش عدالت، امر به معروف و نهی از منکر، ایجاد شور و تقویت شعور سیاسی اشاره کرد.

 عَنْ عَلِی۷ أَنَّ رَسُولَ اللهِ۹ قَالَ لَهُ: وَ اللهِ لَتُقْتَلَنَّ بِأَرْضِ الْعِرَاقِ وَ تُدْفَنُ بِهَا. قُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ مَا لِمَنْ زَارَ قُبُورَنَا وَ عَمَرَهَا وَ تَعَاهَدَهَا؟ فَقَالَ لِی: یا أَبَا الْحَسَنِ! إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ قَبْرَک وَ قَبْرَ وُلْدِک بِقَاعاً مِنْ بِقَاعِ الْجَنَّةِ وَ عَرْصَةً مِنْ عَرَصَاتِهَا، وَ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ قُلُوبَ نُجَبَاءِ مِنْ خَلْقِهِ وَ صَفْوَةٍ مِنْ عِبَادِهِ تَحِنُّ إِلَیکمْ وَ تَحْتَمِلُ الْمَذَلَّةَ وَ الْأَذَى فَیعْمُرُونَ قُبُورَکمْ وَ یکثِرُونَ زِیارَتَهَا تَقَرُّباً مِنْهُمْ إِلَى اللَّهِ وَ مَوَدَّةً مِنْهُمْ لِرَسُولِهِ أُولَئِک یا عَلِى الْمَخْصُوصُونَ بِشَفَاعَتِى الْوَارِدُونَ حَوْضِى وَ هُمْ زُوَّارِى غَداً فِى الْجَنَّةِ، یا عَلِى مَنْ عَمَرَ قُبُورَکمْ وَ تَعَاهَدَهَا فَکأَنَّمَا أَعَانَ سُلَیمَانَ بْنَ دَاوُدَ عَلَى بِنَاءِ بَیتِ الْمَقْدِسِ، وَ مَنْ زَارَ قُبُورَکمْ عَدَلَ ذَلِک ثَوَابَ سَبْعِینَ حَجَّةً بَعْدَ حَجَّةِ الْإِسْلَامِ وَ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ حَتَّى یَرْجِعَ مِنْ زِیارَتِکمْ کیوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ، فَأَبْشِرْ وَ بَشِّرْ أَوْلِیاءَک وَ مُحِبِّیک مِنَ النَّعِیمِ وَ قُرَّةِ الْعَینِ بِمَا لَا عَینٌ رَأَتْ وَ لَا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَ لَا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَرٍ، وَ لَکنَّ حُثَالَةً مِنَ النَّاسِ یُعَیِّرُونَ زُوَّارَ قُبُورِکمْ کمَا تُعَیِّرُ الزَّانِیةُ بِزِنَائِهَا، أُولَئِک شِرَارُ أُمَّتِى لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِى وَ لَا یَرِدُونَ حَوْضِی» .

3«ابن بابویه قال: حدثنا غیر واحدٍ من أصحابنا قالوا: حدثنا محمد بن همام عن جعفر بن محمد بن مالک الفزاری عن (الفرازی قال حدثنا) الحسن بن محمد بن سماعة، عن أحمد بن الحارث (قال حدثنی) المفضل بن عمر عن یونس بن ظبیان عن جابر بن یزید الجعفی، قال: سمعت جابر بن عبد الله الأنصاری یقول: لما أنزل الله (عزَّ وجلَّ) علی نبیه محمد۹(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَمْرِ مِنْکمْ)، قلت: یا رسول الله عرفنا الله ورسوله، فمن أولوا الامر الذین قرن الله طاعتهم بطاعتک؟فقال۷: هم خلفائی یا جابر وأئمة المسلمین (من بعدی) أولهم علی بن أبی طالب ثم الحسن ثم الحسین ثم علی بن الحسین ثم محمد بن علی المعروف فی التوراة بالباقر، ستدرکه یا جابر فإذا لقیته فاقرئه منِّی السلام ثم الصادق جعفر بن محمد، ثم موسی بن جعفر، ثم علی بن موسی، ثم محمد بن علی، ثم علی بن محمد، ثم الحسن بن علی، ثم سمیی وکنیی حجة الله فی أرضه وبقیته فی عباده ابن الحسن بن علی.

ذاک الذی یفتح الله تعالی ذکره (به) مشارق الأرض (ومغاربها علی یدیه)، ذاک الذی یغیب عن شیعته وأولیائه غیبة لا یثبت فیها علی القول بإمامته الا من امتحن الله قلبه للإیمان.

قال جابر: فقلت (له) یا رسول الله فهل یقع لشیعته الانتفاع به فی غیبته؟ فقال۷: إی والذی بعثنی بالنبوة، إنهم یستضیئون بنوره، وینتفعون بولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس وإن تجللها سحاب، یا جابر هذا من مکنون سر الله ومخزون علمه فاکتمه الا من أهله

  1. ٭ قرآن کریم: ترجمه ناصر مکارم شیرازی.

    ٭ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، چ۳۲، قم، الهادی.

    1. ابن ابىالحدید، عبدالحمید (۱۳۶۳)، شرح نهج البلاغة، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قم، مکتبة آیتالله المرعشی النجفی=.
    2. ابن فارس، أحمد (۱۳۹۹ق)، معجم مقائیس اللغة، تحقیق عبد السلام محمد هارون، بیروت، دار الفکر
    3. ابن قولویه قمی، محمد (۱۳۷۷)، کاملالزیارات، ترجمه محمدجواد ذهنی تهرانی، تهران، پیام حق.
    4. ابن منظور، محمد بن مکرم (۱۴۱۴ق)، لسان العرب، چ۳، بیروت، دار صادر.
    5. اصفهانی، شیخ عبدالله (۱۳۸۷)، مستدرک عوالم العلوم و المعارف، قم، مؤسسه امام مهدی/، عطر عترت.
    6. اعرافی، علیرضا و دیگران (۱۳۸۸،) فقه تربیتی، چ۳، تهران، پژوهشکده حوزه و دانشگاه.
    7. تیجانی سماوی (۱۳۸۸)، آنگاه که هدایت شدم، ترجمه سیدمحمدجواد مهری، چ۴۳، قم، بنیاد معارف اسلامی.
    8. الیاس، جان (۱۳۸۵)، فلسفه تعلیم و تربیت، ترجمه عبدالرضا ضرابی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی=.
    9. جعفری، محمدتقی (۱۳۸۶)، حکمت اصول سیاسی اسلام، مشهد، به نشر وابسته به آستان قدس رضوی.
    10. حلی، حسن بن سلیمان (۱۳۹۹)، مختصر بصائر الدرجات، ترجمه امیر توحیدی، تهران، شرکت چاپ و نشر بینالملل.
    11. ابن شعبه حرانی، حسن (۱۳۸۲)، تحف العقول، ترجمه صادق حسن زاده، قم، انتشارات آل علی:.
    12. خمینی، روحالله (۱۳۸۹)، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
    13. دو ورژه، موریس (۱۳۸۶)، اصول علم سیاست، ترجمه ابوالفضل قاضی شریعتپناهی، چ۴، تهران، میزان.
    14. ذهبی، ابوعبدالله (۱۴۱۹ق)، تذکرة الحفاظ، بیروت، دار الکتب العلمیة.
    15. راغب اصفهانی، حسین بن محمد (۱۴۰۴ق)، المفردات فی غریب القرآن، چ۲، بیروت، دارالقلم.
    16. ریشهری، محمد و دیگران (۱۳۹۱)، دانشنامه امام حسین۷، به ویراستاری حسین دباغ و دیگران، چ۴، قم، مؤسسه فرهنگی دارالحدیث.
    17. شهرستانی، سید علی (۱۳۹۰)، منع تدوین الحدیث، ترجمه سیدهادی حسینی، قم، مجمع جهانی اهل بیت.
    18. شهیداول، محمد بن مکی (۱۳۹۳)، المزار و الرسائل المتفرقة، چ۲، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.
    19. شیخ صدوق، محمد (۱۳۷۲)، عیون أخبار الرضا۷، ترجمه حمیدرضا مستفید و علیاکبر غفاری، تهران، نشر صدوق.
    20. ------- (۱۳۶۷)، من لا یحضره الفقیه، ترجمه علی اکبر غفاری و محمدجواد غفاری و صدر بلاغی، تهران، نشر صدوق.
    21. -------(۱۳۹۷)، علل الشرائع، ترجمه سیدمحمدجواد ذهنی تهرانی، چ۱۳، تهران، علویون.
    22. -------(۱۳۶۲)، الخصال، تحقیق علی اکبر غفارى، قم، جامعه مدرسین.
    23. -------(۱۳۹۰)، الامالی، ترجمه محمدباقر کمره‎ای، چ۱۰، تهران، کتابچی.
    24. -------(۱۳۷۷)، معانی الأخبار، ترجمه عبدالعلی محمدی شاهرودی، چ۲، تهران، دارالکتب الاسلامی.
    25. -------(۱۳۹۵ق)، کمال الدین و تمام النعمة ، تحقیق و تصحیح علی اکبر غفارى، چ۲، تهران، اسلامیه.
    26. طبری، محمد بن جریر (۱۳۹۸)، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چ۱۱، تهران اساطیر.
    27. طحان، مصطفی محمد (۱۳۸۱)، چالشهای سیاسی جنبش اسلامی معاصر، ترجمه خالد عزیزی، تهران، احسان.
    28. طریحی، فخرالدین بن محمد (۱۳۹۳)، مجمع البحرین، ترجمه مائده رضایی، حوا کیمیا قلم، عذرا مرادی، تهران، مهر طاهر.
    29. طوسی، محمد (۱۳۶۴)، تهذیب الأحکام، تحقیق حسن خرسان، تصحیح محمد آخوندی، چ۴، تهران، دارالکتب الإسلامیة.
    30. عیسی نیا، رضا (۱۳۸۷)، «تربیت سیاسی در اندیشه امام خمینی=»، مجله راه تربیت (فصلنامه در عرضه فرهنگ و تربیت اسلامی).
    31. فارابی، محمد بن محمد (۱۳۸۳)، فصول منتزعة، ترجمه حسن ملکشاهی، تهران، سروش.
    32. فراهیدی، خلیل بن احمد (۱۴۰۹ق)، کتاب العین، چ۲، قم، نشر هجرت.
    33. فیومی، احمد بن محمد (۱۴۱۴ق)، المصباحالمنیر، قم، دارالهجره.
    34. قمی، شیخ عباس (۱۳۹۵)، تتمة المنتهی، چ۳، قم، دلیل ما.
    35. ------- (۱۳۹۱)، مفاتیح الجنان، ترجمه مهدی الهی قمشهای، چ۲، تهران، سازوکار.
    36. کلینی، محمد بن یعقوب (۱۳۹۳)، الکافی، ترجمه حسین استادولی، چ۴، تهران، دارالثقلین.
    37. مجلسی، محمدباقر (۱۴۴۰ق) بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار:، ترجمه گروه مترجمان، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
    38. مسعودی، ابوالحسن (۱۳۸۸)، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چ۸، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
    39. مصطفوی، حسن (۱۳۶۸)، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
    40. مطهری، مرتضی (۱۳۷۷)، حماسه حسینی، تهران،مؤسسه انتشارات صدرا.
    41. مکارم شیرازی، ناصر (۱۳۷۴)، تفسیر نمونه، چ۳۲، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
    42. وینسنت، اندرو (۱۳۸۱)، نظریههای دولت، ترجمه حسین بشیریه، چ۳، تهران.