فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

مدرسه سردارحسن خان در کربلا

نویسنده
چکیده
مدرســه سردارحســن خان در کربــلا از جملــه مدارس علمیه پــر خیر و برکتی اســت که بزرگانی در آن به تحصیل و تدریس پرداخته‌اند. این مدرســه در زاویه ‌ی شــمال شــرقی صحن حرم امام حســین (ع) قرار داشــته و به دست سردارحســن خان قزوینی، فرمانده لشــکر در دوره قاجار- در سال ۱۱۸۰قمری (بنا به احتمالی ۱۲۶۵قمری) - ساخته شده استمدرســه سردارحســن خان در زمــان خود بزرگترین مدرســه علمیه در کربلا بــود. بخش عمده این مدرســه در ســال ۱۳۶۸قمری به دست استانداری کربلا و بخش دیگر آن و به طور کامل در ســال ۱۴۱۲قمری پس از اتمام انتفاضه شــعبانیه، به دســت بعثی‌ها تخریب شد. ا کنون اثری از این مدرسه باقی نیست. نویسنده در این نوشته در حد بضاعت خویش، به بیان ویژ گیهای تاریخی و بزرگان منسوب به آن پرداخته است.

ادوار تاریخی حوزه علمیه کربلا

دوره اول

اولین حوزه علمیه در صدر اسلام با بعثت مبارک پیامبر اکرم۹ آغاز شد و دریای علم حضرت به واسطهٔ معصومانِ پس از ایشان منشعب گردید. این علوم از طریق احادیث و راویان آنها به کام تشنگان حقیقت رسید. علوم ناب نبی به حوض کوثر فاطمی و علوی سرازیر شد و حوزه علمیه اهل بیت: در طول زمان و گستره مکان و طی ۲۵۰ سال حضور امامان معصوم: و پس از آن در دوران غیبت برپا شد.

همه حوزههای علمیه در سراسر جهان که به هر شکلی متصدی تبلیغ و ترویج فرهنگ اسلامی بوده، مدیون حوزه نبوی است که برای اولین بار در مکه تأسیس شد و در مدینه به ثمر نشست.

حوزه علمیه کربلای معلی بسیار زودتر از حوزه علمیه نجف پا به عرصهٔ وجود گذاشت. نخستین دوره از حوزه علمیه کربلا به عصر ائمه شیعه میرسد که در آن برخی از راویان حدیث به تربیت شاگرد اقدام کردهاند. این دوره تا عصر غیبت کبری ادامه داشت.

حوزه علمیه کربلا از ابتدای قیام امام حسین۷ بر ضد نظام اموی و یزیدی پایهریزی شد؛ زیرا امام۷ از لحظه حرکت از مدینه به مکه و سپس استقرار در عراق و ورود به کربلا تا آخرین نفس، تا آخرین قطره خون و تا جان در بدن داشت به تفسیر قرآن و بیان احکام دین براى اصحاب و حتی برای دشمنان میپرداخت و خطبهها، بیانات و کلمات آن حضرت و یاران باوفایش در آن ایام منبعِ غنیِ فکرى، اجتماعى و سیاسى برای تدریس علوم اسلامى تا امروز بوده است.

ارباب مقاتل و مورخان، از جمله طبرى در تاریخ خود، آن خطبهها و بیانات را منعکس کردهاند. علامه سیدمصطفى آل اعتماد موسوی خطبههاى امام را در کتابى به نام لمعة من بلاغة الحسین۷ گردآورى و نشر داده است و در سال ۱۴۱۵ قمری با نام موسوعة کلمات الامام الحسین۷ باز نشر شده است.

امام صادق۷ کنار نهر علقمه مستقر مىشد؛ بهگونهای که زمین هاى آن ناحیه هنوز به «اراضى الجعفریات» مشهور است. اصحاب و زائران هنگام ورود ائمه، به ویژه حضرت صادق۷، به دور آنها حلقه زده و به استماع حدیث و احکام دین مىپرداختند. خانه آن حضرت امروزه در کربلا به حرم تبدیل شده و مردم برای اعتکاف و زیارت و دعا به این مقام میشتابند. امام کاظم۷ نیز هنگام زیارت قبر جد خود در کربلا به وسیله مشتاقان حدیث و علوم دین احاطه شده و بدین ترتیب مجلس درس ترتیب میدادند.

عبدالله بن جعفر حمیری از شاگردان و اصحاب امام هادی و امام حسن عسکری۸ و از جملهٔ کسانی است که در حوزه علمیه کربلا به تربیت شاگرد مشغول بوده است. (جوادی، ۱۳۸۵ش، ج۶، ص۵۶۳؛ شیخ مفید، ۱۴۱۴ق، ص۲۱۰؛ محق اردبیلی، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۱۵۶؛ ذهبی، ۱۴۱۶ق، ج۵، ص۴۶۶)

حوزه علمیه کربلا _ که ابتدا با اجتماع شعرا، فقها و محدثان شیعه محل نقل حدیث و همچون بازار عکاظ مرکز خواندن اشعار شاعران شیعى در اواخر قرن اول و قرن دوم بود _ به تدریج با حضور امامان به محل تفسیر قرآن و نقل حدیث تبدیل شد.

دوره دوم

این دوره پس از غیبت کبری آغاز شد و تا قرن یازدهم هجری امتداد داشت. در ادامه به عالمانی که در عصر غیبت در رونق بخشیدن به حوزه علمیه کربلا نقش داشتند اشاره میکنیم.

- رجالی بزرگ شیعه ابوالعباس احمد بن علی نجاشی (م.۴۵۰ق.) شاگردِ شیخ مفید و استادِ سیدمرتضی و شیخ طوسی و از بزرگان علمای بغداد است که در شهرهایی چون نجف، کوفه، سامرا و بصره و کربلا به آموزش فقه، حدیث، رجال، تاریخ و ادب پرداخته است. کتاب رجال او از مشهورترین کتب رجالی شیعه است. (کلیددار، ۱۳۸۹ش، ص۲۶۸؛ مجله حوزه، شماره ۷۸)

بنابراین شیخ مفید، شیخ ابواحمد جلودی، شریف رضى، شریف مرتضى، شیخ ابواسحاق ثعالبى، شیخ ابوصلاح تقى الدین حلبى و شیخ طوسی در قرن پنجم بهطور مستقیم و غیر مستقیم به حوزه علمیه کربلا مرتبط هستند.

- شیخ ابوالقاسم حمید (م.۳۱۰ق.) فرزند زیاد بن حماد، از شیوخ علماى حدیث و اعاظم فقهاى شیعه، استاد احکام دین و مسائل فقهى و علوم دینى بود که طلاب علوم و عاشقان تحقیق و تعلیم از اطراف، برای شاگردی او به سوى کربلا شتافتند. مدرسه وى جایگاه تربیت شاگردان مبرز و گرانقدرى شد.

- ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینى (م.۳۲۹ق.) که کتاب ارزشمند او به نام کافى یکى از کتب چهارگانه حدیثی شیعه است.

- شیخ ابوالحسن على (زنده در ۳۰۷ق.) فرزند ابراهیم قمى، صاحب تفسیر معروف به تفسیر قمى

- شیخ ابوعبداللّه الحسین (زنده در ۳۵۲ق.).

- شیخ ابوعلى احمد بزوفرى (زنده در ۳۶۵ ق.).

- شیخ عمادالدین محمد طوسى، معروف به ابن حمزه (م.۵۹۸ق.) و جمعی دیگر از علما با تدریس و جلب طلاب و عاشقان علم، حوزه علمیه کربلا را در قرن ششم به شکوفائى رساندند. اثر معروف او به نام الوسیلة یکى از کتب مشهور فقهى است.

- کتاب المزار الکبیر تألیف شیخ ابوعبداللّه محمد، معروف به ابن مشهد حائرى در ادعیه و زیارات که تمام آن در بحارالانوار آمده و همچنین صحیفه سجادیه منسوب به امام سجاد۷ توسط محدثان و اساتید حوزه کربلا روایت و تدوین شده است.

- در قرن هفتم قمری حوزه علمیه کربلا به رهبرى خاندان معد حائرى فعالیت گستردهای داشته است و از جمله آن علما، که مرجعیت عظیمى داشتهاند. سیدفخار معد حائرى (م.۶۳۰ق.) صاحب الحجّة على الذاهب إلى تکفیر أبىطالب بوده است. وی شاگردان بسیارى، مانند سیدعبدالکریم بن طاووس (م.۶۹۳ق.) و فرزندش سیدجلالالدین عبدالحمید بن فخار موسوى حائرى (زنده در ۷۴۲ق.) و... تربیت کرده است.

به همین ترتیب حوزه کربلا در قرون بعد، از دانشمندان نامى دیگرى بهرهمند بوده است؛ مانند:

- ابن فهد حلى (م.۸۴۱ق.) صاحب کتب عدة الداعی و نجاح الساعی در ادعیه و المهذب البارع فی شرح المختصر النافع در فقه و المقتصر من شرح المختصر.

- سیدمحمد بن فلاح موسوى مشعشعى، مؤسس دولت شیعى در جنوب ایران و شاگرد ابن فهد حلی که از سوی برخی منسوب یا متهم به تصوف شده و برخی او را از مدعیان مهدویت دانستهاند.

- شیخ علی بن هلال جزائرى (م.۹۳۷ق..) که استادِ محقق کرکى بود. وی جامع منقول و معقول و شیخالاسلام در دورهٔ صفویه بود.

- تقىالدین ابراهیم کفعمى (م.۹۰۵ق.) صاحب مجموع الغرائب و موضوع الرغائب در اخلاقیات و التلخیص فی مسائل العویص من الفقه در فقه و جنّة الأمان الواقیة و جنّة الإیمان الباقیه در باب ادعیه و دهها کتاب دیگر در موضوعات متنوع _ از جمله تفسیر، تاریخ، حدیث، قرائت، شعر و ادبیات _ بوده است. وی عالمی وارسته، محدثی معتمد، ادیبی توانا، شاعری زبردست و هنرمندی خوشنویس بود. کفعمی به دلیل مهارت در دانشهای عصر خویش و تسلط به علوم مختلف، تألیفات متنوع و آثار بدیعی را پدید آورد که موجب شگفتی دانشوران دیگر شده است. عبارات بلندِ تاریخنویسان و شخصیتنگاران درباره وی نشانگر عظمت علمی و معنوی اوست.

القابی نظیر «مِن أکابر علمای امامیه»، «مِن أعیان محدّثین شیعه»، «کثیر التتبع» و «وجهٌ مِن وجوه شیعه» حکایت از گستردگی اطلاعات علمی و نفوذ شخصیت معنوی وی در میان دانشمندان است. وی در یکی از روستاهای جبل عامل به نام «کفعم» یا «کفرعیما» متولد شده است.

- سیدولى بن نعمة الله رضوى حائرى (زنده در ۹۸۱ق.) وی صاحب کنز المطالب و بحر المناقب فی فضائل علی بن أبیطالب و تحفة الملوک است.

دوره سوم

این دوره پربرکتترین دوره از ادوار حوزه علمیه کربلا و در عین حال جنجالیترین آنهاست؛ چون در دو دوره قبل فقها و محدثان کنار هم در کمال آرامش به فعالیت مشغول بودند و هر یک از دو مکتب شیعی به نیازهای جامعه پاسخ میگفتند. در دو قرن یازدهم و دوازدهم عللی دست به دست هم داد تا مکتب اخباری رواج یابد و مکتب اصولی را تحت الشعاع قرار دهد.

دولت شیعی صفوی برای حفظ استقلال کشور خود میبایست تدابیری میاندیشید تا وحدت ملی را حفظ کند. شور و حماسه عقیدتی بهترین و مؤثرترین عامل انسجام بخش، این یکپارچگی را محقق میساخت؛ بنابراین دعوت از فقهای شیعه برای هدایت جامعه نخستین طرحی بود که شاهان صفوی در پیش گرفتند و پس از مدتی این منصب را به محدثان و اخباریان واگذار کردند.

در زمان نادرشاه افشار در همایش نجف و اجتماع علماى عامه و خاصه در مکه سید نصرالله موسوی حائری (م.۱۱۶۰ق.) را به عنوان ریاست و امام جماعت انتخاب کردند.

اشاعره و اهل حدیث بر حوزههای علمی حرمین در حجاز مسلط شده بودند. در این دوران ظواهر کتاب و سنت، اصول مذهب مالک و ابن حنبل اساس فقه و فتوا بود. عقیده ظاهریان (کسانی که ظاهر آیات و احادیث را حجت میدانستند و با اجتهاد، رأی و قیاس مخالف بودند) به وسیله ابوسلیمان داود اصفهانی (م.۲۷۰ق.) و پسرش محمد بن داود (م.۲۹۷ق.) در بغداد بنیان نهاده شد. بعضی از علمای مصر و اندلس، مانند ابن تیمیه و ابن حزم، آن را استوار کرده بودند. این تفکر در حجاز رواج داشت و بیشتر محدثان آن خطه به این رویه عقیده داشتند.

شیخ محمد بن عبد الوهاب نجدی (۱۱۱۵ - ۱۲۰۶ق) و شاه ولیالله احمد بن عبدالرحیم فاروقی دهلوی (۱۱۱۰ - ۱۱۷۶ق) تحت تأثیر همان جو علمی قرار گرفتند که عبدالوهاب مکتب و فرقه وهابی را در نجد و شاهولی مکتب اهل حدیث را در هند بنیان نهاد.

شیخ یوسف بحرانی (۱۱۰۷ _ ۱۱۸۶ق) نیز از علمای این دوره بود. وی صاحب موسوعه حدیثی الحدائق الناضرة فی أحکام العترة الطاهرة و الدّرر النجفیّة من الملتقطات الیوسفیّه در قواعد فقهی و دهها کتاب دیگر در فقه و حدیث و کلام بود.

دوره چهارم

این دوره از قرن سیزدهم قمری شروع میشود و تا امروز ادامه دارد. این دوره از حوزه علمیه کربلا با هجرت آیتالله میرزا محمدتقی شیرازی (مجدد دوم) شروع شده است. زمانی که میرزای دوم پس از آیت الله سیدحسن حسینی شیرازی (معروف به میرزای بزرگ و میرزای شیرازی، صاحب فتوای مشهور تحریم تنباکو) به مرجعیت رسید و به کربلا رفت. در این حوزه بود که ایشان فتوای مشهور خود را علیه استعمار انگلیس صادر کرد.

انگلیس ملت عراق را مجبور کرده بود تا نماینده دولت بریتانیا را به عنوان رئیس حکومت عراق بپذیرند و در همه امور از اوامر او اطاعت کنند. مردم نظر مرجع تقلید و رهبر شیعیان را جویا شدند و میرزای شیرازی (مجدد دوم) با توجه به نقشههای شوم انگلیس فتوای زیر را صادر کرد: «إنّ المسلم لا یَجوزُ له أن یَختار غیرَ المُسلمِ حاکماً». در دورهٔ او حوزه کربلا رونق بیشترى گرفت و فتواى تاریخى اش علیه انگلیسیها و مطالبه استقلال عراق و حقوق سیاسى و دفع استعمار خارجى باعث شد که همه نگاهها به سمت و سوی حوزه علمیه کربلا جلب شود.

دوران اوج و شکوفایی حوزه کربلا همزمان با نهضت فکرى وحید بهبهانى بود. آیتالله آقا محمدباقر اصفهانی، معروف به وحید بهبهانی (۱۱۱۷ - ۱۲۰۵ق)، صاحب کتاب اثبات التحسین و التقبیح العقلیین و دهها کتاب دیگر. او در کربلای معلی به جوار رحمت حق پیوست و در حرم امام حسین۷، پایین پای شهدای کربلا دفن شد. (تبریزی، ۱۳۶۹ش، ج۱، ص۵۱) او با فوت شیخ یوسف بحرانى در سال ۱۱۸۶قمری بساط اخبارىها را براى همیشه از حوزه کربلا و سایر حوزهها برچید، دست آنها را کوتاه و معارف اهل بیت: را تبلیغ کرد. و ی هزاران شاگرد از طلاب علوم دینى را تا درجه استادى و بلکه اجتهاد تربیت کرد و به حوزه هاى دیگر در عراق و ایران فرستاد. برخی از شاگردان او، که مهاجرت کردند، عبارتند از:

سید بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشف الغطاء به نجف اشرف، شیخ ابراهیم کرباسى و سیدمحمدباقر اصفهانى به اصفهان، میرزا ابوالقاسم قمى صاحب قوانین الأصول به قم، شیخ احمد نراقى به کاشان، میرزامهدى خراسانى به مشهد و شیخ اسداللّه کاظمى - صاحب مقابس - به کاظمین مهاجرت کردند.

راه شیخ یوسف بحرانی را دو شاگرد برومندش _ میرزامهدى شهرستانى و سیدعلى طباطبائى صاحب ریاض - ادامه دادند و پس از آنها این راه همچنان به وسیله سیدمحمد مجاهد (م.۱۲۴۲ق.) فرزند صاحب ریاض و سپس شریفالعلما دنبال شد و پس از آنها سیدابراهیم قزوینى (م.۱۲۶۲ق.) صاحب ضوابط و شیخ محمد صالح برغانى حائرى (م.۱۲۷۱ق.)، که از قزوین به کربلا هجرت کرده بود، زعامت حوزه را به دست گرفته و هزاران شاگرد و طلبه علوم دینى تربیت کردهاند.

به قدرت رسیدن حزب بعث در عراق را میتوان سرآغاز یک حرکت ضد شیعی قوی در قرن جدید در عراق عنوان کرد. حزب بعث این حرکت را با فشار بر علمای شیعه در این کشور آغاز کرد. همانگونه که عدهای معتقد هستند، یکی از علل کودتا علیه دولت عبدالکریم قاسم انعطافی بود که او نسبت به اندیشمندان شیعه روا میداشت.

مدارس علمیه کربلا

مدرسه سردارحسنخان (موضوع مقاله حاضر)، مدرسه حُفّاظ قرآن کریم ( ۱۳۸۰ق.)، مدرسه زینبیه (۱۲۷۶ق.)، مدرسه هندیه کبری (قرن ۱۳)، مدرسه باد کوبه _ ترک (۱۲۷۰ق.)، مدرسه میرزا کریم شیرازی (۱۲۸۷ق.)، مدرسه بقعة (۱۲۸۹ق.)، مدرسه سلیمیه (۱۲۵۰ق.)، مدرسه مهدیة (۱۲۸۴ق.)، مدرسه هندیه صغری (۱۳۰۰ق.)، مدرسه ابن فهد حلی (۱۳۸۵ق.)، مدرسه مجاهد (تأسیس ۱۲۷۰ق.)، مدرسه شریفالعلماء، مدرسه بروجردی (۱۳۸۱ق.)، مدرسه امام باقر۷ (۱۳۸۱ق.)، مدرسه حَسَنیه، مدرسه خطیب (۱۳۵۷ق.)، مدرسه امام صادق۷ (۱۳۸۵ق.)، مدرسه اکبریة، مدرسه صدر اعظم نوری (به دست شیخ عبدالحسین تهرانی ساخته شد)، مدرسه خوئی (۱۳۹۵ق.).

اکثر این مدارس به بهانههای مختلف _ از جمله اجرای طرح توسعه خیابانهای اطراف حرم مطهر امام حسین۷ یا بعد از انتفاضه شعبانیه سال ۱۴۱۲قمری _ تخریب شده است.

پیدایش مدرسه سردارحسنخان در کربلا

پیش از تأسیس مدارس دینی و حوزههای علمیه، جلسات درس در حجرهها، رواقها و صحن حرمهای مطهر امام حسین و اباالفضل العباس برگزار میشد. همچنین برخی از جلسات درس در خانهها و منازل علما و اساتید تشکیل میشد.

پس از گسترش حلقههای درس، افزایش تعداد طلاب و توسعه در روشهای تدریس، مدارس علمیه به صورت مستقل نزدیک به حرمهای مطهر ساخته شد.

همچنین نزدیک قبور علما و فقها و صالحان، مدرسه سردارحسنخان در زاویه شمال شرقی حرم مطهر حسینی به دست سردارحسنخان قزوینی در سال ۱۱۸۰ قمری ساخته شد که از آن به عنوان بزرگترین مدرسه دینی در کربلا یاد میشود. مدرسهای با هفتاد حجره و چند سالن بزرگ و حوضی در وسط. (آل طعمه، ۱۳۹۳ش، ص ۲۰۲) در ورودی این مدرسه از «باب الکرامه» حرم مطهر امام حسین۷ بود؛ به همین دلیل باب الکرامه را باب «مدرسه سردارحسنخان» نیز مینامیدند. آیات عظام حاج آقا حسین قمی و میرزامهدی شیرازی از مسیر طاق زعفرانیه به این مدرسه میآمدند و بعد از توقفی کوتاه در مدرسه از «باب الکرامه» به حرم حسینی مشرف میشدند و بعد از اقامه جماعت از همین مسیر برمیگشتند. (مصاحبه با استاد سیدسلمان هادی آل طعمه، ۱۳۸۸ش) این مدرسه موقوفات بسیاری داشت که از جمله آنها مغازههای پیرامونی آن بود.

مسجد، مدرسه سردار و آبانبار سردار بزرگ در قزوین از بناهای برجای مانده از سردار حسین خان و برادرش (سردار حسنخان) است. (اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی قزوین، ص ۳۰ و ۴۴)

معرفی اجمالی سردارحسنخان

سردارحسنخان قزوینی ایروانی فرزند محمدخان قاجار (بهرام قلیبیگ ایروانی) در دربار فتحعلی شاه فرمانده لشکر بود؛ به همین دلیل به «سردار» معروف شد. همچنین وی از طرف دولت ایران نیز مدتی را در ایروان ساکن بود و به سردار ایروانی شهرت یافت. (بامداد، ۱۳۵۷ش، ص۳۲۹) شجاعت و دلاوریاش را در جنگ ایران و روس نشان داد، اما به اسارت درآمد و پس از قرارداد ترکمانچای آزاد شد. ولی تمام املاک و داراییهایش را از دست داد. (طباطبایی، ۱۳۷۳ش، ص۱۳۳)

سردارحسنخان از طرف دولت به حاکمیت خراسان، سپس یزد پس از آن کرمان و سپس منطقه بلوچستان گمارده شد.

او اهل خیر بود و برخی مؤسسات فرهنگی و خدماتی _ مانند باغ سردار در تهران و مدرسه و مسجدی در قزوین _ را تأسیس کرد. مدرسه علمیه دینی در کربلا نیز یکی از آنها بود که به مدرسه سردارحسنخان معروف شد. سردارحسنخان در سال ۱۲۷۱قمری در شهر کرمان رحلت کرد و پیکرش برای تدفین در جوار حرم مطهر حضرت امیر۷ به نجف اشرف منتقل شد. (کرباسی، ۱۴۳۶ق، ج۸، ص۱۵۲)

شهرت مدرسه به حسن خان در حالی بود که این مدرسه به همت دو برادر حسنخان و حسینخان بنا شد و این به صراحت در وقفنامه قید شده است. البته در سفرنامه سیفالدوله از این مدرسه به مدرسه سردار حسینخان یاد شده است. میرزا محمد سلماسی (م.۱۲۱۹ق.) مشوق اصلی این دو برادر برای تأسیس این مدرسه علمیه و کارهای خیر دیگر بوده است. (عاملی، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۱۸۷)

در این مدرسه بسیاری از بزرگان و مراجع تقلید به تحصیل مشغول بودند و جمع کثیری نیز از نخبگان علمی و متفکران بزرگ از این مدرسه فارغ التحصیل شدند.

مدرسه سردارحسنخان در یک نهضت علمی گسترده، نامهایی را برای همه دورانها در تاریخ جاودانه ساخت.

سیدجمال الدین اسدآبادی (م.۱۳۱۴ق.) مدتی در یکی از حجرات مدرسه سردار حسنخان ساکن بوده است. (آل طعمه، ۱۳۹۳ش، ص۲۰۲)

مدرسه سردار حسنخان در زاویه شمال شرقی صحن حرم امام حسین۷ و بین باب الشهدا و باب الکرامه قرار داشت. بخشی از مدرسه در صحن و بخشی نیز در بیرون صحن قرار داشت؛ ازاینرو بخش بزرگی از مدرسه در خیابان اطراف صحن و بخش کوچکی از آن در ضلع شمال شرق صحن واقع شده بود. سیدمحسن امین مینویسد:

مدرسهای که به نام مدرسه سردارحسنخان مشهور شده... بانی آن مغازههایی را که در بازار پشت مدرسه است، برای این مدرسه وقف کردهاند. تعدادی از کاروانسراها و اماکن دیگر نیز وقف این مدرسه است. در این مدرسه کتابخانه غنی و امکانات خوبی برای طلاب آماده شده است. (عاملی، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۱۸۷)

مسجد جامع سردارحسنخان در کربلا؛ نمونه برجسته هنر معماری است که در ضلعی از این مدرسه ساخته شده است.

کتابخانه مدرسه

کتابخانه مدرسه سردارحسنخان حاکی از توجه علما به موقعیت این مدرسه و از طرفی کعبه آمال محققان و پژوهشگران در کربلا بوده است. آقابزرگ تهرانی گزارشی در جایجای کتاب الذریعه از منابع این کتابخانه آورده است. (آقا بزرگ تهرانی، ج۶، ص۲۱۰؛ ج۱۰، ص۲۰۸) ایشان از مؤلفان و کتابهای ذیل نام میبرد:

۱. شیخهادی تویسرکانی: وی کتاب استصحابش را در سال ۱۲۴۱قمری در کتابخانه مدرسه سردارحسنخان نوشت و نسخهای از آن را وقف همین کتابخانه کرد.

۲. محمدعلی محلاتی شیرازی (م.۱۲۸۴ق.) که آثار وی عبارتند از: کتاب محمد بن سنان به خط ملا عبدالحمید فراهانی حائری، رسالهای در قصر و اتمام، رسالهای در باب روزه.

۳. محمد روح افزایی، صاحب رسالهای در نمازجمعه، شرح «صلاة جمعه» میرزای قمی.

۴. شیخ حسن یزدی، صاحب کتاب موائد الفوائد.

۵. ملامحمدرحیم بروجردی، صاحب کتاب هدیّة الرضویة (م.۱۳۰۹ق.).

تخریب مدرسه

در سال ۱۳۶۸قمری مطابق با ۱۳۲۶شمسی بخش عمده مدرسه سردارحسنخان برای طرح توسعه اطراف حرم، در مسیر خیابان قرار گرفت و با موافقت عبدالرسول خالصی (رئیس اوقاف وقت عراق) در معرض تخریب قرار گرفت و علی رغم مخالفت علما شهرداری کربلا آن را تخریب کرد و تنها شانزده حجره از هفتاد حجره باقی ماند. (کلیددار، ۱۳۸۹ش، ص۳۶۷)

متن بیانیه علما مبنی بر مخالفت با تخریب مدرسه

ظهر دیروز این تلگراف را از کربلا دریافت کردیم که شهرداری این شهر تصمیم گرفته بدون هیچ ضرورت و لزومی اطراف صحن شریف امام حسین۷ را تخریب کند و آنها را به تصرف خود در آورد. این مصیبتی بزرگ و حادثهای دردناک است که از صمیم قلب موجبات تأسف و تأثّر مسلمانان را فراهم مینماید؛ چون از یکسو این کار موجب محو و نابودی آثار و اماکن دینی و اسلامی و از سویی دیگر عامل آوارگی و سرگردانی بینوایان و مستمندانی است که خانه و کاشانه خود را از کف میدهند. اینان در این موقعیت سخت و دشوار پناهگاهی ندارند تا به آن پناه ببرند.

بنابراین ما شکایتِ خود را با صدای بلند و رسا به گوش مقام عالی سلطنت میرسانیم تا این مصیبت بزرگ را مرتفع نموده و دستور به چشمپوشی و لغو این طرح صادر کند و ما در این جهت از خاندان والای هاشمی کمک میخواهیم. هیئت علمای کربلا: محمد طباطبایی. (کلیددار، ۱۳۸۹ش، ص۳۶۷)

نامه متولی مدرسه خطاب به مسئولان

به راستی که شهرداری کربلا تخریب مدرسه بزرگ دینی _ تاریخی سردارحسنخان را در دستور کار خود قرار داده است و طلبههای آن را پریشان ساخته است.

با توجه به اینکه اینجانب متولی این مدرسه میباشم، از مسئولان امر تقاضای لغو این دستور را دارم. در ضمن تأییدیه آیتالله قمی و بیانات صریح سرور معظم سیدعبدالمهدی (دام علاه) را در خصوص عدم تعرض به این قبیل بناهای دینی و تاریخی اعلام میدارم. متولی مدرسه سردارحسنخان، سیدعباس طباطبایی.

متولی مدرسه سردارحسنخان در این عریضه به تلگراف آیتالله قمی و مواضع صریح سیدعبدالمهدی در سخنانی، که روز پنجشنبه ۲۸/۳/۱۹۴۶ در مجلس اعیان ایراد کرده، اشاره کرده است. وی میگوید:

خیابانکشی شهرهای قدیمی بر اساس ساختار جدید و به شیوه امروزی به دلیل وجود مساجد و ساختمان نفیس و باستانی، که شایسته محافظت و نگه داری است، امکانپذیر نیست. هرگاه بخواهیم شهرهایی متناسب با الگوهای جدید بسازیم باید شهرهای جدید خارج از قلمرو شهرهای قدیمی بنا کنیم. (روزنامه ساعت، شماره ۴۴۵، جمعه ۲۶/۶/۱۹۴۶)

در این تخریب نسبتاً وسیع موقوفات مدرسه، شامل تعدادی از مغازههای اطراف، نیز از بین رفت.

در انتفاضه شعبانیه سال ۱۴۱۲قمری نیز باقیمانده مدرسه به بهانه توسعه زمین بین الحرمین توسط رژیم بعث بهطور کامل تخریب شد. (مصاحبه با استاد سیدسلمان هادی طعمه، سال ۱۳۸۸ش)

راز حجرهای در مدرسه سردارحسنخان کربلا

آیتالله حاج سیدسجاد علوی از سیدمحمدعلی اشرفی، که در مدرسه سردارحسنخان ساکن بود، نقل میکند که وقفنامهٔ این مدرسه به این نحو بود که طلابِ زائری که از نجف میآیند، به سکونت در حجرات مدرسه بر طلاب بومی مقدم هستند؛ به همین دلیل طلبههای زائر را در حجرهها اسکان میدادند، به استثنای یک حجره که هیچ کس در آن سکونت نمیکرد، مگر اینکه یا دیوانه میشد یا جان میداد. تا اینکه در یکی از ایام طلبهای آمد و حجرهای برای سکونت خواست ولی جز همان اطاق، حجرهٔ خالی دیگری نبود. طلبه نزد متوّلی رفت و درخواست حجره کرد و در پاسخ، جواب منفی شنید به استثنای همان حجره پُر رمز و راز! او نیز همان حجره را درخواست کرد.

مدیر مدرسه ماجرای رمزآلود حجره را برای او نقل کردند ولی او با این حال گفت: «من خودم ضامن جانم هستم» و در همان حجره سکونت کرد.

شب اول وضو گرفت و مشغول خواندن قرآن و نماز شد تا اینکه نیمهٔ شب صدای شیون و ناله از فضای درون حجره بلند شد.

همان شب پس از شنیدن صدا یک مرتبه فریاد زد: «ای صاحبان صدا، شما را قسم میدهم به صاحب این قبر (امام حسین) علت ناله و سر و صدا چیست و شما چه کسانی هستید؟»

صدایی بلند شد بدون آنکه صاحب صدا دیده شود:

«ما عدهای از جنیانیم و مشغول عزاداری هستیم. ما در کربلا حاضر و ناظر بودیم و این حجره همان جایی است که حضرت علی اکبر۷ (یا به نقلی امام حسین۷) در روز عاشورا از بالای اسب به زمین افتاد. از آن تاریخ تاکنون ما نیمهشبها در اینجا عزاداری میکنیم». (کشفی، ۱۴۰۱ش، ص۷۶)

مدرسان بنام مدرسه

۱. فاضل اردکانی (۱۲۳۵ - ۱۳۰۲ق)

حسین بن محمد اسماعیل بن ابیطالب بن علی اردکانی یزدی حائری معروف به فاضل اردکانی، که از بزرگان علمای شیعه محسوب میشود، فقیهی اصولی و مرجع تقلید بود. وی در شهر اردکان یزد به دنیا آمد و به شاگردی عموی فقیهش، محمد تقی بن ابیطالب اردکانی (م.۱۲۶۸ق.) مفتخر شد و از محضرش استفاده فراوان برد. از او اجازه روایت داشت و مباحثش در اصول فقه را به رشته تحریر درآورد و تقریر نوشت.

اردکانی سپس به عراق رفت و ساکن کربلای معلی شد و در درس سیدابراهیم بن محمدباقر قزوینی حائری، صاحب کتاب الضوابط حضور یافت و در فقه و اصول مراتب عالی را درک کرد. پس از آن به تدریس در مدرسه سردارحسنخان پرداخت و از وادی تحقیق و تألیف دور نماند. شهرتش در تدریس موجب شد تا مجلس درسش محل آمدوشد طلاب و علما بشود تا جایی که میتوان ادعا کرد که محافل علمی کربلا در دوران حیات وی به رونق و شکوفایی خاصی رسید.

شهرت فاضل اردکانی در علم و دانش او را به مقام مرجعیت و زعامت دینی در کربلا نزدیک میکرد و با اینکه با اقبال فراوان عوام و خواص روبهرو بود، اعتنایی به این جایگاه نکرد و پی آن نرفت. فاضل اردکانی زهد را پیشه خود ساخت. حق میگفت و در این زمینه با کسی تعارف نداشت.

از مجلس درس او گروهی از مجتهدان بزرگ به ثمر نشستند؛ مجتهدانی چون:

۱. محمدتقی بن محمدعلی شیرازی حائری (م.۱۳۳۸ق.)، رهبر انقلاب مردم عراق در سال ۱۹۲۰میلادی بر ضد انگلیس.

۲. سیدمحمدحسین بن محمدعلی مرعشی شهرستانی (م.۱۳۱۵ق.)

۳. سیدمحمدحسن بن عبدالله کشمیری حائری (م.۱۳۲۸ق.)

۴. سیدمحمدباقر بن ابیالقاسم بن حسن بن محمد مجاهد طباطبایی حائری (م.۱۳۳۱ق.)

فاضل اردکانی کتابهایی را نیز نوشت؛ از جمله: کتاب الطهارة، کتاب الصلاة، کتاب المتاجر، تعلیقه بر کتاب ریاض المسائل نوشته سیدعلی طباطبایی، تعلیقه بر کتاب معالم نوشتهٔ فرزند شهیدثانی.

فاضل اردکانی در سال ۱۳۰۲ قمری در کربلای معلی رحلت کرد.

۲. سیدمعصوم اشکوری (م. قرن ۱۳ق.)

سیدمعصوم بن جعفر حسینی دیلمانی اشکوری در قزوین به درس علمای بزرگ رفت و در سال ۱۲۳۳قمری ساکن کربلا در مدرسه سردارحسنخان شد. او برای درآمدزایی از برخی کتابهای درسی نسخهنویسی میکرد و این باعث شد که برخی دیگر از طلاب نیز به تأسی از او به شغل نسخهنویسی روی آورند که این مسئله حاکی از نقش مهم این مدرسه برای حل مسئله معیشت طلاب است.

۳. سیدسلیمان تنکابنی (م.۱۳۳۵ق.)

سیدسلیمان حسینی تنکابنی در تنکابن، از توابع گیلان، متولد شد و مبادی و مقدمات را در مدارس علمیه زادگاهش فراگرفت. وی سپس به کربلای معلی هجرت و در مدرسه سردارحسنخان اقامت کرد. سیدسلیمان به تدریس سطوح عالی در فقه، اصول، تفسیر و کلام پرداخت و تعدادی از فضلا (همچون علامه سیدمحمود مرعشی (م.۱۳۳۸ق.) و فرزند برومندش مرجع تقلید جهان تشیع، آیتالله العظمی سیدشهاب الدین مرعشی نجفی) نیز از محضر وی بهرهمند شدند.

سیدسلیمان تنکابنی دارای تألیفاتی در زمینهٔ علوم غریبه و علم اعداد بود و در زهد و عرفان نیز دستی بر آتش داشت. او جامع علوم اسلامی بود و در سال ۱۳۳۵قمری در کربلای معلی دعوت حق را لبیک گفت.

۴. ملا آقای دربندی (م.۱۲۸۵ق.)

آقا ابن عابد رمضان بن زاهد شیروانی اصل حائری مشهور به دربندی. وی فقیهی اصولی، متکلمی سخنور و محدثی مورخ بود که در عراق به درس شیخ علی، فرزند شیخ جعفر کاشف الغطاء در فقه رفت و پای درس شریف العلمای مازندرانی در اصول فقه نشست.

ملای دربندی برای مدت طولانی در کربلا سکونت داشت و در خلال این مدت به تدریس در مدرسه سردارحسنخان مشغول و از جمله علمای بنام آن دیار شد.

یکی از ویژگیهای بارز وی این بود که بیمحابا و بدون ترس امر به معروف و نهی از منکر میکرد و هیچ توبیخ و سرزنشی در او اثر منفی نداشت و او را از این واجبِ فراموششده باز نمیداشت.

یکی دیگر از ویژگیهای برجسته وی محبت زایدالوصف او نسبت به خاندان وحی، به ویژه به سیدالشهدا۷، بود که در ذکر مصائب حضرت در کربلا خود را نشان میداد. روز عاشورا که به منبر میرفت، مقتل میخواند و پیوسته در حزن، ناله، اندوه، گریه و لطم بود.

ملای دربندی پس از مدتی به ایران آمد و در تهران سکونت کرد و به وعظ، خطابه و تدریس پرداخت.

از جمله شاگردان ملای دربندی میتوان از این اشخاص نام برد: محمد بن سلیمان تنکابنی که در درس شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدیدِ ملای دربندی شرکت میکرد و سیدمحمدرضا موسوی هندی، که از ملای دربندی اجازه روایت داشت.

ملای دربندی تألیفات متعدد داشت که از جمله آنها میتوان از عناوین ذیل یاد کرد.

۱. خزائن الأحکام شرح کتاب الدرّة النجفیّة نوشته بحرالعلوم که یک دورهٔ فقهی است.

۲. رسالهٔ توضیح المسائل فارسی در باب تقلید، طهارت و صلاة.

۳. خزائن الأصول در دو جلد که جلد اوّل در اصول فقه و جلد دوم در اصول عقائد، درایه و رجال است.

۴. حجیّة الأصول المثبتة بأقسامها فی أصول الفقه در اصول فقه.

۵. قوامیس القواعد فی درایة الحدیث و الرجال و طبقات الرُواة در علم رجال.

۶. المسائل التمرینیّة که در حاشیه کتاب خزائن الأصول چاپ شد.

۷. جواهر الإیقان مقتل حسینی به زبان فارسی که به نام أسرار الشهادة معروف شد.

۸. الجوهرة که همراه أساس الأصول به چاپ رسید.

۹. الغیبة در علم نجوم که آن را برای شخصی به نام سیدعلی دلدار نوشت.

۱۰. سعادات ناصری در علم اکسیر به زبان فارسی.

۱۱. فنّ أعلیٰ در علم کلام و اعتقادات.

ملای دربندی در سال ۱۲۸۵قمری (یا ۱۲۸۶ق.) در تهران فوت کرد. پیکر مطهرش به کربلا منتقل شد و در صحن صغیر حرم مطهر امام حسین۷ آرام گرفت؛ در حجرهای که پیش از او بزرگانی همچون سیدمهدی طباطبایی فرزند صاحب ریاض و شیخ محمدحسین اصفهانی مؤلّف کتاب الفصول در آن مدفون هستند.

۵. میرزا آقا بزرگ شهرستانی (م.۱۲۴۷ق.)

میرزا سیدمحمدحسین بن سیدمیرزا محمدمهدی بن ابیالقاسم موسوی شهرستانی حائری، معروف به آقابزرگ، که از چهرههای معروفِ زمانِ خودش در کربلا بود.

پدر سیدمحمدحسین یعنی سید میرزا محمدمهدی از بزرگان علما و مراجع تقلید بود و سفرهای مکرر به هند، حجاز و ایران داشت.

سیدمحمدحسین در سال ۱۲۰۰قمری با بلقیس خانم، دختر آقامحمدعلی کرمانشاهی (فرزند وحید بهبهانی) ازدواج کرد. وثیقهٔ عقد این دختر از طرف جد (وحید بهبهانی) و پدر دختر (سیدمهدی بحرالعلوم)، میرزامحمدمهدی شهرستانی (پدر شوهرش) و بزرگان علما در آن زمان گذاشته شد. این وثیقه در کتابخانه شهرستانی در کربلای معلی وجود داشت و هم اکنون در دست یکی از نوادگان میرزا آقابزرگ به نام سیدصالح شهرستانی است که ساکن تهران است.

میرزا محمدحسین شهرستانی از زمرهٔ مراجع تقلید زمان خودش و در کربلای معلی به شئون مرجعیت مشغول بود. این کار او را از تدریس در مدرسه سردارحسنخان باز نداشت.

میرزا محمدحسین از خوشنویسان معروف زمان خویش بود و چندین نسخه از قرآن کریم را نوشت و برای مؤسسههای خیریه وقف کرد. یک نسخه نیز در کتابخانه سیدکاظم رشتی وجود دارد.

کتیبهای به ابعاد یک متر در یک و نیم متر در حرم مطهر امام حسین۷ در قسمت رأس شریف، روبهروی باب قبله وجود دارد که هر زائری به محل رأس شریف میرسد این دعا را میخواند:

اَللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا مَشْهَدٌ لاَ یَرْجُو مَنْ فَاتَتْهُ فِیهِ رَحْمَتُکَ أَنْ یَنَالَهَا فِی غَیْرِهِ وَ لاَ أَحَدٌ أَشْقَى مِنِ اِمْرِئٍ قَصَدَهُ مُؤَمِّلاً فَآبَ عَنْهُ خَائِباً اَللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ اَلْإِیَابِ وَ خَیْبَةِ اَلْمُنْقَلَبِ وَ اَلْمُنَاقَشَةِ عِنْدَ اَلْحِسَابِ وَ حَاشَاکَ یَا رَبِّ أَنْ تَقْرِنَ طَاعَةَ وَلِیِّکَ بِطَاعَتِکَ وَ مُوَالاَتَهُ بِمُوَالاَتِکَ وَ مَعْصِیَتَهُ بِمَعْصِیَتِکَ ثُمَّ تُؤْیِسَ زَائِرَهُ وَ اَلْمُتَحَمِّلَ مِنْ بُعْدِ اَلْبِلاَدِ إِلَى قَبْرِهِ وَ عِزَّتِکَ لاَ یَنْعَقِدُ عَلَى ذَلِکَ ضَمِیرِی إِذْ کَانَتِ اَلْقُلُوبُ إِلَیْکَ بِالْجَمِیلِ تُشِیرُ. (مجلسی، ج۹۹، ص۱۷۲؛ مفاتیح الجنان، دعای بعد از زیارات.)

این کتیبه در پی تعمیرات و آیینه کاری حرم مطهر در سال ۱۳۷۲ قمری به مقبرهٔ یکی از نوادگان او به نام سیدابراهیم بن سیدمیرزای صالح شهرستانی در صحن حرم مطهر، کنار باب سدره به دیوار نصب شد. میرزا محمدحسین این کتیبه را در سال ۱۲۲۵قمری نوشت. دختر مرحوم میرزا با سیدمیرزا محمدحسین مرعشی حسینی ازدواج کرد که او نیز به واسطه این ازدواج با دختر شهرستانیها، به عنوان شهرستانی معروف شد. میرزامحمدحسین مرعشی حسینی از بزرگان مجتهدان روزگار خویش و از فحول علمای زمانش بود و اینگونه بود که خاندان شهرستانی از سادات موسوی به جد اعلایشان میرزامحمدمهدی موسوی شهرستانی منتسب و سادات حسینی شهرستانی نیز از طریق رابطهٔ سببی و مصاهره به جد اعلای مادری خویش منسوب هستند. (مجله تراث کربلا، ش۱۹، ۱۴۴۰ق، ص۱۹۳)

۶. سیدابراهیم قزوینی حائری (۱۱۶۴- ۱۲۱۴ق)

سیدابراهیم بن سیدمحمدباقر موسوی قزوینی، که پدرش اهل قزوین و ساکنِ آن دیار بود، پس از مدتی همراه پدر به کرمانشاه نقل مکان کرد. وی مقدمات را نزد مدرسان علوم دینی در کرمانشاه خواند و پدرش نیز در کرمانشاه نزد محمدعلی میرزا از خانهای قاجار، که در کرمانشاه حاکم بود، اقامت کرد. پدر سیدابراهیم سِمَت معلمی فرزندان محمدعلی میرزا را برعهده گرفت.

پس از مدتی سیدابراهیم همراه پدرش به کربلای معلی هجرت کرد و توانست به درس سیدمحمد مجاهد طباطبایی، فرزند سیدعلی طباطبایی صاحب ریاض و به درس صاحب ریاض در اواخر عمر شریف این استاد ارجمند برود و سپس در مدت هشت ماه (یا هفده ماه) در درس شیخعلی و برادرش شیخموسی ،دو فرزند شیخجعفر کاشف الغطاء، در فقه شرکت کرد و از محفل علمی سیدمحمد، صاحب المناهل و مفاتیح الأصول نیز بهرهها برد.

سید ابراهیم در فقه نیز قلم فرسایی کرد و آنچه را که لازم دید به رشته تحریر درآورد. وی در زمان استادش، شریفالعلمای مازندرانی (م.۱۲۴۵ق.) به تدریس مشغول شد تا جایی که در مجلس درسش در مدرسه سردارحسنخان بیش از هزار تن شرکت میکردند. (تنکابنی، بیتا، ص۴)

از جمله شاگردان مشهور وی میتوان به افراد زیر اشاره کرد:

۱. شیخ زین العابدین بارفروش مازندرانی، فقیه مشهوری که ریاست دینی مردم کربلا را بر عهده داشت؛

۲. سیداسدالله فرزند سیدمحمدباقر شفتی اصفهانی؛

۳. شیخمهدی کجوری که در شیراز بود؛

۴. سیدابوالحسن تنکابنی (م.۱۲۸۶ق.) که فیلسوف و فقیه بود و پس از تحصیل علوم مقدماتی در قزوین به عتبات عالیات مهاجرت کرد و از درس شریفالعلمای مازندرانی در کربلا و شیخحسن کاشفالغطاء در نجف بهره گرفت. وی سپس به قزوین بازگشت و تحصیلات فقهی و فلسفی خود را نزد ملاصالح برغانی، ملاآقای قزوینی و ملاصفرعلی لاریجانی تکمیل کرد. البضاعة المزجاة فی إثبات وجود الکلّی الطبیعی و براهین الأحکام در شرح شرایع الاسلام و باقیات الصالحات درباره دعا از جمله آثار اوست.

۵. حاج محمدکریم لاهیجی؛

۶. شیخ عبدالحسین تهرانی، معروف به شیخ العراقین (م.۱۲۸۶ق.)، صاحب مصباح النجاة؛

۷. ملاعلی محمد ترکی؛

۸. ملاعلی کنی (م.۱۳۰۶ق.) صاحب تلخیص المسائل؛

۹. میرزامحمدحسین مازندرانی ساروی (م.۱۳۰۸ق.)، صاحب کتاب ذخائر الأیّام و ذخائر المعاد؛

۱۰. میرزامحمدمحسن اردبیلی (م.۱۲۴۷ق.) معروف به «عماد الفقراء». وی از عرفای سلسلۀ ذهبیه مقیم اردبیل بود و در عتبات فوت کرد. از جمله آثار وی عبارتند از:

رسالۀ افاضۀ روحیه، آینۀ بیابان، آیات الرجعه، مثنوی تذکرة السالکین، رساله در تصوف، ترجمۀ غرر الحکم و درر الکلم به شعر، قصیدۀ عشقیه؛

۱۱. میرزاصالح دامغانی؛

۱۲. میرزارضا دامغانی؛

۱۳. شیخمحمدطاهر گیلانی؛

۱۴. ملامحمدصادق ترکی؛

۱۵. آقاجمال محلاتی؛

۱۶. میرزامحمد تنکابنی، صاحب کتاب قصص العلما که این کتاب با شرح حال سیدابراهیم آغاز شده است؛

۱۷. سیدمحمدباقر خوانساری، صاحب کتاب روضات الجنّات؛

۱۸. میرزاابوالقاسم کلانتر (م.۱۲۹۲ق.) . وی از مقررین درس شیخ انصاری بود. (جمعی از نویسندگان، ۱۳۸۵، ج۴، ص۲۴۹)

سیدابراهیم دو موضوع را برای تدریس انتخاب کرد: یکی علم اصول از کتاب نتائج الأفکار که تألیف خودش بود و دیگری علم فقه از کتاب دلائل الاحکام که به عنوان شرحی بر کتاب شرائع الاسلام محقق حلی نوشته بود.

شیوه تدریس او در فقه به این شکل بود که هر مقدار از شرح را که مینوشت در مجلس درس میخواند و میگفت: «هر کسی ایراد یا نظر یا دلیلی اضافه بر آنچه گفته شده دارد حتماً بگوید» و اگر کسی در درس اشکال میگرفت او پاسخ میداد و گاهی این گفت وگو به مناظره کشیده میشد و به محضی که سیدابراهیم یقین میکرد که طرف مقابل هدفی غیر از رسیدن به حق دارد و صرفاً برای مجادله آمده، دیگر هیچ نمیگفت و سکوت میکرد.

سیدابراهیم معاصر و هم مباحثه با شیخمحمدحسین صاحب فصول بود و میانشان مباحثات فراوانی در محافل علمی رخ میداد. او فعالیتهایی نیز در زمینهٔ عمران و آبادی مناطق و ایدههای شهرسازی داشت که از جملهٔ آنها میتوان به دیوار سرتاسری سامرا اشاره کرد که با تلاشها و پیگیریهای وی ساخته شد.

سیدابراهیم ید طولایی نیز در وادی تألیف داشت؛ تألیفاتی مانند:

۱. ضوابط الأصول در دو جلد. این کتاب مشهورترین اثر اوست که آن را در مکه مکرمه و در طول دو ماه به خط خویش نوشته است. در تسلط او بر مطالب علم اصول همین بس که تمام بحثهای اصول را در مدت کوتاه دو ماه چنان تحریر کرد که کتابش محل توجه محافل علمی قرار گرفت. ضوابط الاصول در سال ۱۲۷۰قمری به صورت چاپ سنگی منتشر و در ایران در سال ۱۲۷۱قمری دوباره به چاپ رسید؛

۲. نتائج الأفکار در علم اصول که پیش از این از آن یاد شد؛

۳. رسالةٌ فی حجیّة الظنّ؛

۴. دلائل الأحکام فی شرح شرایع الإسلام که از باب طهارت تا باب دیات و در چندین مجلد نوشته شد؛

۵. رسالهای به زبان فارسی در باب طهارت و نماز؛

۶. رسالهای مفصل به زبان عربی در ابواب طهارت و نماز؛

۷. مناسک الحجّ؛

۸. رسالهای درباره حرمت غیبت و مستثنیات آن؛

۹. رسالهای درباره نمازجمعه؛

۱۰. رسالهای درباره پانصد قاعده فقهی؛

۱۱. کتاب القضاء. سیدابراهیم این اثر را در زمانی که به تازگی تدریس را آغاز کرد و حدود سیصد نفر شاگرد داشت، بر اثر یک رؤیای صادقه تألیف کرد. او آن شب جده اش حضرت فاطمه زهرا۳ را زیارت کرد و حضرت در عالم رؤیا به وی قلم و دواتی عطا فرمود و سفارش کرد: «فرزندم، فقه بنویس!» او نیز با این اشاره و ترغیب و تشویق استادش سیدمحمد مجاهد دست به قلم برد و کتاب قضا را نوشت. (تنکابنی، بیتا، ص۵)

از دیگر امتیازات او صاحب ضوابط، تبحر در نگارش نامهها و مقالات و تسلط به هنر خوشنویسی در رشته نسخ و شکسته نستعلیق است.

سیدابراهیم در کربلا به سال ۱۱۶۴قمری درحالیکه بیش از شصت سال نداشت، فوت کرد و در مقبرهای نزدیک خانهاش و در مجاورت حرم مطهر امام حسین۷ به خاک سپرده شد.

۷. شریفالعلمای مازندرانی (م.۱۲۴۶ق.)

محمدشریف بن حسن علی مازندرانی اصل حائری، مشهور به شریفالعلما. وی فقیه و مجتهد و از بزرگان اصولیون و از مشاهیر مدرسان بود که ید طولایی در علم جدل و حافظهای عجیب در ثبت، ضبط و سرعت انتقال در مناظره و دارای گویشی روان بود. با کسی مناظره نمیکرد، جز اینکه بر او غلبه میکرد و پیروز میشد.

شریفالعلما در کربلا متولد شد. ابتدا نزد سیدمحمد مجاهد طباطبایی حائری فرزند صاحب ریاض، شاگردی کرد و سپس در درس پدرش (سیدعلی طباطبایی) حضور یافت و این همراهی نُه سال به طول انجامید.

سپس شریفالعلما به ایران مسافرت کرد و به شهرهای مختلف رفت و مجدداً به کربلا برگشت و ممحض در درس و بحث شد. در اصول فقه به درجه اجتهاد رسید و به تدریسِ آن پرداخت و به مهارتِ کافی رسید و محل توجه دانشمندان و اهل علم قرار گرفت؛ به طوری که از هر سو به طرف شریفالعلما سرازیر شدند تا از خرمن علم و دانش و بیان سلیس و روانش بهرهمند شوند تا جایی که تعداد حاضران در مجلس درسش به بیش از هزار نفر میرسید. میان آنان صدها مجتهد برجسته حضور داشتند که یکی از آنان شیخ انصاری بود.

شریفالعلما در مدرسه حسن خان تدریس میکرد و هیچگاه نسبت به این امر سستی به خود راه نداد و پیوسته به این کار مهم همت میگمارد و شاید یکی از علل کمیِ آثار مکتوب او همین باشد که مجالِ نوشتن و تحریر و تقریر نداشت یا به عمد، اولویت را برای تربیت شاگرد میدانست. تنها کتابی که از وی باقی مانده رسالهای در باب «مقدمه واجب» است. وقتی علت را از خود شریفالعلما جویا شدند، در پاسخ میگفت: «وظیفهٔ من تعلیم و تربیت شاگردان است که اگر خوب انجام شود، هرچه آنها بنویسند، از آنِ من خواهد بود. [یعنی در ثوابِ آن شریک هستم یا وقتی دیگران از من بیاموزند و بنویسند مثل این است که من نوشتهام]». (قمی، ۱۳۸۵ش، ص۵۴۰).

گروه انبوهی از طلاب و علما پای درسش مینشستند؛ بزرگانی چون:

۱. سیدابراهیم بن محمدباقر قزوینی حائری صاحب کتاب ضوابط الأصول؛

۲. شیخ مرتضی انصاری (م.۱۲۸۱ق.) که درس استاد را تقریر و تدوین میکرد. (قمی، ۱۳۸۵ش، ص۵۴۰)

۳. سیدمحمد شفیع بن علی اکبر جاپَلَقی (م.۱۲۸۰ق.). او اولین شاگرد شریفالعلما بود که از او اجازه روایت دریافت کرد.

آثار مهم جاپلقی عبارتند از:

الف) الاصول الکربلائیة در اصول فقه که تقریرات درس استادش شریفالعلما است و پس از جاپلقی، فرزندش (علیاکبر) با افزودن مباحث لغوی آن را القواعد الشریفیة فی القواعد الأصولیة نامید و در ۱۲۸۰قمری در تهران چاپ شد. (عاملی، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۳۶۵)

ب) شرح باب المتاجر از کتاب الروضة البَهیة اثر شهید ثانی؛

ج) حاشیهای فارسی بر مناسک حج اثر سیدمحمدباقر شفتی؛

د) حاشیه بر ریاض المسائل؛

هـ) مرشد العوام، رسالهای درباره نماز به فارسی؛

و) مناهج الأحکام فی مسائل الحلال و الحرام در عبادات؛

ز) الرسالة الرضاعیة .(الذریعه، ج۱۱، ص۱۹۱)

ح) الروضةُ البَهیة فی الطُرُقِ الشفیعیة (یا فی الاجازة الشفیعیة) مشتمل بر شرح حال برخی علماست. این کتاب در ۱۲۸۰قمری در تهران چاپ شد و برخی آن را همان کتاب لؤلؤة البحرین دانستهاند که مطالب اندکی به آن افزوده شده است؛

ط) الرسالة الصومیه که فرزندش ملاسیدعلی اکبر بر آن حاشیه نگاشت. (همان، ص۲۰۶)

۴. سیدعبدالغفور بن محمد اسماعیل یزدی غروی؛

۵. ملازین العابدین گلپایگانی (م.۱۲۸۹ق.)

۶. ملا اسماعیل یزدی؛

۷. شیخجعفر کاشفالغطاء (م.۱۲۲۸ق.)

۸. سیدحسین کوهکمرهای معروف به سید حسین ترک (م.۱۲۹۹ق.) (عموی پدر آیت الله سیدحجت کوهکمره ای).

کتاب وسیلة النجاة و حاشیه بر فرائد الأصول از جمله تألیفات اوست.

۹. سعید العلمای بارفروش مازندرانی (م.۱۲۷۰ق.) شیخ انصاری او را از خود اعلم میدانست و پس از نامه سعیدالعلما به وی، مبنی بر اینکه اعلمیتِ وی در زمان تحصیل بوده و نه اکنون، شیخ انصاری مقام مرجعیت و زعامت شیعیان را برعهده گرفت. (تبریزی، ۱۳۶۹ش، ج۳، ص۳۸؛ قمی، ۱۳۶۸ش، ج۲، ص۳۱۴).

منطقهٔ «بارفروش» اسم قدیمی شهر بابل در شمال ایران است. سیدمحسن امین میگوید:

سعید العلما بزرگِ فقیهان و مجتهدان و یکی از مراجع تقلید مسلمانان، عبادت پیشهای که کسی در آن روزگار همانندش در پای بندی به مستحبات و نوافل نبود. (عاملی، ۱۴۲۱ق، ج۷، ص۱۶۷)

۱۰. شیخمحمدحسن آل یاسین، از شاگردان ممتاز وی، در خاطراتش مینویسد:

ما به درس اصول آن بزرگمرد در مدرسه سردارحسنخان حضور مییافتیم. در آنجا مقابل کرسی درس ایشان بیش از هزار نفر زانو میزدند که صدها نفر از آنان از عالمان کامل _ همانند شیخ مرتضی و فاضل دربندی که او را افتخار تمام علمای گذشته و برتر از آنان میدانستند _ نشسته بودند. (قمی،۱۳۶۸ش، ج۲، ص۳۶۱)

شریفالعلما در سال ۱۲۴۵قمری بر اثر بیماری طاعون در کربلای معلی دیده از دنیا فرو بست. پیکر او در سرداب منزلش در سمت باب قبله حرم امام حسین۷ در کوچهای بن بست به خاک سپرده شد.

۸. شیخ حسن مامقانی (م.۱۳۲۳ق.)

شیخ حسن بن ملاعبدالله بن محمدباقر بن علیاکبر بن رضا مامقانی در شهر مامقان در جنوب تبریز در سال ۱۲۳۸قمری متولد شد. پدرش به شهر کربلا عزیمت کرد. درحالیکه شیخ حسن بیش از چند ماه نداشت، پدر را از دست داد.

در هشت سالگی تحت تربیت استادش، صاحب فصول، قرار گرفت و بعد از رشد و نمو کافی در جسم و علم، درحالیکه بیش از هفده سال نداشت به خاطر حُسن سلوکش در مدرسه سردارحسنخان به تدریس مشغول شد و بعد از وفات صاحب فصول به نجف اشرف آمد و در یکی از حجرههای حرم مطهر علوی ساکن شد.

در سال ۱۲۵۵قمری جمع کثیری از مردم تبریز به زیارت عتبات عالیات در عراق مشرف شدند و به نجف اشرف آمدند و از شیخحسن خواستند که به تبریز برگردد، ولی او نپذیرفت.

آنها وقتی با پاسخ منفی شیخحسن مواجه شدند، نزد مرحوم نجفی (صاحب جواهر) آمدند تا شیخحسن را برای بازگشت به تبریز راضی کند. صاحب جواهر به شیخحسن مامقانی تکلیف کرد که به درخواست مردم تبریز مبنی بر بازگشت از عراق به ایران تن دهد و او نیز اطاعت کرد. همراه تبریزیها به ایران بازگشت و در مدارس علمیه تبریز تدریس کرد و درسش بازتاب خوبی در میان طلاب پیدا کرد. شیخحسن به همین منوال چند سالی در تبریز ماند و دوباره به عراق برگشت. او در سال ۱۲۷۰قمری (چهار سال بعد از رحلت صاحب جواهر) وارد نجف و به تدریس در حوزه علمیه نجف مشغول شد.

شیخ حسن مامقانی بیش از بیست سال در درس فقه و اصول شیخ انصاری شرکت کرد و به درس اصول سیدحسن ترک نجفی نیز میرفت.

فقه را صبحها و اصول را عصرها تدریس میکرد و محل تدریسش، مسجد شیخحسن نجفی صاحب جواهر بود. بیش از دویست طلبه در درس فقهِ او و بیش از پانصد تن در مجلس درس اصولش شرکت میکردند. پس از ارتحال فاضل ایروانی، مرجع تقلید آذربایجان، قفقاز و ایران شد و سیل وجوهات شرعی بود که به سویش سرازیر شد. او در این مناطق مرجع بلا منازع محسوب میشد. از جمله تألیفات او عبارتند از: بُشریٰ الوصول إلی أسرار علم الأصول در هشت جلد، حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری در دو جلد، ذرایع الأحکام فی شرح شرایع الاسلام در چندین جلد.

شیخ حسن مامقانی در روز شنبه، هشتم ماه محرم سال ۱۳۲۳قمری به دیار باقی شتافت.

۹. شیخ کاظم الهرّ (متوفّای ۱۳۳۳ق)

شیخکاظم بن شیخ صادق بن شیخ احمد معروف به الهرّ، فقیهی عالم و ادیبی فاضل و از شاگردان سیدمحمدحسین شهرستانی بود. از دیگر اساتید وی میتوان از میرزا محمدحسین اردکانی و شیخ زین العابدین مازندرانی نام بُرد. شیخکاظم، معاصر با سیداسماعیل صدر و سیدمحمدباقر طباطبایی و سیدهاشم قزوینی بود و در مدرسه سردارحسنخان نیز حلقهٔ درسی داشت. دیوان شعری نیز از وی به یادگار مانده است که بیشترِ آن، مدیحه و مرثیه اهل بیت: است. ولی متأسفانه به زیور طبع آراسته نشد. (عاملی، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۱۰) شیخکاظم در سال ۱۳۳۳قمری در شهر مقدس کربلا فوت کرد و در همین شهر نیز به خاک سپرده شد.

۱۰. شیخ حسن یزدی (م.۱۲۹۷ق.)

حسن بن غلام علی بن محمد رشید یزدی کثنوی حائری، فقیهی واعظ بود که در زادگاهش مقدمات را گذراند و در عنفوان جوانی به اصفهان رفت تا در درس سیدمحمدباقر شفتی (م.۱۲۶۰ق.) حاضر شود. پس از مدتی برای تحصیلات تکمیلی به عراق رفت و در شهر مقدس کربلا رحل اقامت گزید و مفتخر به شاگردی شریفالعلما و صاحب فصول شد . شیخ حسن یزدی در علوم مختلف سرآمد شد و در حدود سال ۱۲۵۰قمری به زادگاهش بازگشت و به وعظ و تصنیف کتاب پرداخت.

شیخحسن بعد از سال ۱۲۸۰قمری به کربلا رفت و به موعظه و تدریس علوم اسلامی در مدرسه سردارحسنخان پرداخت و در مسجد این مدرسه تا آخر عمر شریفش اقامه نماز داشت.

او کتابهای مختلفی نوشت؛ از جمله: قوانین الأحکام در فقه استدلالی در چندین جلد، لوامع الأصول در علم اصول فقه، رسالهای درباره عصمت، الردّ علی العامّة، حقوق آل محمد، أنوار الهدایة فی المواعظ و الفضائل و موائد الفوائد. شیخحسن در این کتاب _ که تیتر آن به شکل فائدة فائدة است _ مناظرهٔ استادش (شیخ محمدحسین اصفهانی صاحب الفصول) با برخی از اهل سنت را نقل میکند. (الذریعه، آقا بزرگ تهرانی)

۱۱. شیخ محمدصالح خطّاط (خوشنویس) آل گداعلیبیگ (م.۱۲۸۸ق.)

شیخ صالح بن شیخ مهدی خطاط «خوشنویس» (جدّ اعلای نگارندهٔ مقاله حاضر) از نوادگان فضل علیخان مشهور به گداعلیبیگ نوری حائری. شیخ صالح و عالمی متقی و پرهیزکار بود و مردم کربلا به شدت به او علاقه داشتند. مردم با جان و دل مرجعیت و زعامتش را پذیرفته بودند.

جد اعلای شیخصالح (گداعلی) از خانهای ثروتمند شهر بروجرد و از طایفه گودرزی و منسوب به آل نوبخت بود. گداعلی در حدود قرن یازده قمری و اواخر دولت صفویه به کربلا هجرت و در این شهر سکونت کرد و در کوچهای که نزدیک حرم امام حسین۷ به گداعلی معروف است، مغازه پنبهزنی داشت. گداعلی با خواهر میرزا صالح شهرستانی ازدواج کرد.

شیخصالح از مشاهیر شاگردانِ علامه سیدابراهیم قزوینی حائری، صاحب ضوابط، بود و به مقام مرجعیت و زعامت دینی مردم دست یافت. ولی به خاطر احتیاطی که داشت براساس نظر شیخ انصاری فتوا میداد و از اظهار نظر خویش خودداری میکرد؛ با اینکه اگر هم خودش ادعا و نظری داشت، مورد انکار و بیمهری قرار نمیگرفت.

شیخصالح در مدرسه سردارحسنخان تدریس میکرد و مرجع تقلید یگانه روزگار خویش در کربلا بود. جمعیتی نزدیک به پانزده هزار نفر در حرم مطهر امام حسین۷ پشت سرش به نماز میایستادند. شیخصالح در زاویه جنوب غربی حرم، کنار باب زینبیه میایستاد و انتهای جمعیت تا زاویه شمال شرقی در کنار مدرسه سردارحسنخان امتداد پیدا میکرد. شیخصالح کتابهای ارزشمندی در فقه از خود به یادگار گذاشت.

شیخصالح در ذیحجه سال ۱۲۸۸قمری فوت کرد و در مقبره خانوادگی در ضلع شمالی حرم مطهر حسینی، به خاک سپرده شد. شیخمهدی بعد از ارتحال پدرش، بر جای او تکیه زد. میرزامحمد همدانی معروف به امام الحرمین در تاریخ وفات شیخ صالح چنین سروده است:

لله صالح قد قضیٰ نحبه

أحییٰ اللیالی بالدعاء و القنوت

از جملهٔ نوادگان شیخصالح خطاط از دکترسیدعبدالرزاق شهرستانی میتوان یاد کرد که ساکن کوفه بود و سپس به کاظمین عزیمت کرد؛ همچنین از دکتر سیدحسین شهرستانی. یکی دیگر از نوادگان شیخصالح خطّاط در دوره معاصر، مرحوم آیت الله حاج شیخمحمدجعفر خوشنویس (پدر نگارندهٔ مقاله حاضر) است که متولد شهر کربلا و از اساتید مبرز مدرسه حُفاظ قرآن کریم در آن دیار و همچنین از سرشناسان حوزه علمیه قم در زمینه تاریخ، کلام و فقه مقارَن و مؤسس مرکز علوم حدیث حوزه بود که خدمات شایانی در حوزهٔ تبلیغ، تدریس و تألیف، به ویژه به زبان عربی ،داشت. آیت الله سبحانی _ در پیامشان به مناسبت ارتحال این عالم جلیل القدر _ ایشان را در ردیف برترین نویسندگان جهان عرب در دوره معاصر دانست.

یکی از کتابهای مرحوم استاد خوشنویس به نام الحقیقة کما هی به بیش از پنجاه زبان ترجمه و در سراسر جهان منتشر و با استقبال کمنظیری مواجه شد. استاد خوشنویس (جعفرالهادی) در سحرگاه پنجشنبه، ۱۳ آذرماه ۱۳۹۹ شمسی دعوت حق را لبیک گفت و در حرم مطهر حضرت معصومه۳ به خاک سپرده شد.

۱۲. آیتالله شیخ محمدتقی بهجت فومنی (م.۱۴۳۰ق.)

ایشان به مدت چهار سال (۱۳۴۸ تا ۱۳۵۲قمری) در کربلا ساکن بود و مدتی را در مدرسه سردارحسنخان ساکن و مشغول تحصیل و تدریس بود. او از شاگردان محمدحسین غروی اصفهانی و سیدعلی قاضی طباطبایی بود. برخی از شاگردان ایشان عبارتند از: شهید مرتضی مطهری، آیتالله جوادی آملی و مرحوم علامه مصباح یزدی. برخی از آثار مکتوب آیت الله بهجت عبارت است از: مباحث الاصول (دورۀ کامل اصول)، حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری تا پایان متاجر، بهجة الفقیه، مجموعه فقهی شامل کتابهای طهارة، صلاة، زکاة، خمس و حج، حاشیه بر مناسک شیخ انصاری، وسیلة النجاة (حاوی آرای ایشان در برخی ابواب فقهی)، جامع المسائل (دورۀ فقه فتوایی).

۱۳. آیتالله شیخهادی حائری شیرازی

فرزند طه امین شیرازی (جد اعلای خاندان معظم پورامینی در کربلا و قم) او از شاگردان حاجآقاحسین قمی بود و به نقل از آیتالله بهجت مدتی را در مدرسه سردارحسنخان تدریس داشته است.

۱۴. حاج شیخ عبدالکریم حائری

وی مؤسس حوزه علمیه قم بود و مدت ده سال در این مدرسه تدریس میکرد. آیتالله العظمی اراکی مرجع عالیقدر شیعه از شیخ عبدالکریم چنین نقل کرده است: «فردی به نام حاج صمصام الملک به کربلا آمد و به مدت یک هفته در درسِ من در مدرسه سردارحسنخان شرکت کرد و آن وقتی بود که من از بحث استصحاب روایت «لا تنقض الیقین بالشک» را تدریس میکردم». (جمعی از نویسندگان، ۱۳۸۵، ج۹، ص۱۰)

۱۵. سیدمحمدسعید تنکابنی (م.۱۳۸۶ق.)

او به گفته شاهدان عینی سختترین متون درسی را از حفظ میخواند و تدریس میکرد. (مصاحبه با سیدسلمان هادی آل طعمه، ۱۳۸۸ش)

۱۶. شیخ جعفر فومنی (م.۱۳۵۷ق.)

او از شاگردان حاجشیخ عبدالکریم حائری، آخوند خراسانی و میرزا محمدتقی شیرازی بود.

آیتالله بهجت (پسر عمه شیخ جعفر که خود نیز مدتی از محضر علمی و اخلاقی آن بزرگوار بهره برده) درباره او میفرماید:

مرحوم شیخ جعفر= از جمله معدود افرادی بودند که گاهی بعضی از حقایق نهانی و اسرار باطنی از ایشان ظهور پیدا میکرد و معلوم بود چیزهایی میدانستند که در آن عهد، بسیاری از مدعیان از آن بیخبر بودند. به خاطر دارم آخرین باری که ایشان را ملاقات کردم در کمال صحت و سلامت و بدون هیچ عارضهای خبر فوت خودشان را به من دادند و یک هفته بعد، از این نشئه دنیا رخت برستند. بالاتر از هر چیز دیگر که باید به عنوان یک اصل مهم در زندگی آن عالم ربانی از آن یاد کرد، خصوصیات اخلاقی ایشان است. در این زمینه بدون اینکه ریاضاتی را متحمل شده باشد، در مرتبهای قرار داشت که ما با سالها ریاضت نمیتوانستیم به آن برسیم. او با وجود مشی خاصی که داشت در تمام کربلا یک مخالف نداشت. (فومنی، ۱۳۷۷ش، ص۱۵)

مدرسه و مسجد سردارحسنخان در قزوین

لازم به ذکر است که حسنخان و حسینخان، مسجد و مدرسهای در زادگاهشان شهر قزوین ساختند که به همین نام معروف شد. این بناها از شاهکارهای هنری و معماری دوره قاجار محسوب میشود.

مسجد و مدرسه سردارحسنخان یکی از زیباترین مدارس علمیه شهر قزوین است که در انتهای خیابان تبریز قرار دارد. بانی این بنا دو برادر به نامهای «حسینخان» و «حسنخان» از سرداران فتحعلی شاه قاجار هستند که در سال ۱۲۳۱ قمری آن را در دو طبقه احداث کردند. (آل طعمه، ۱۳۹۳ش، ص۳۶۸)

ورودی این بنا در سمت شمال واقع است که به دالان وسیعی وارد میشود و در دو طرف آن به دو شبستان راه پیدا میکند. سردرِ زیبا و باشکوه مدرسه با کاشی کاریهای مینایی و نقش گل و تصاویر پرندگان و خطوط اسلیمی زینت یافته و دارای کتیبهای از سنگ مرمر و به خط نستعلیق ممتاز است که به قلم شیخمحمدعلی بن شیخ عبدالرحیم بوده و در آن، تاریخ و بانی بنا مشخص شده است.

صحن مستطیل شکل مدرسه با ۱۴۴۰ مترمربع مساحت، دارای یک ساختمان دو طبقه است که اِزاره آن با سنگ و بقیه با آجرتراش و کاشیهای رنگارنگ تزئین شده است. گرداگرد حیاط مدرسه از چهار طرف در قسمت گلویی با خط زیبای نستعلیق به رنگ سفید روی کاشی بنفش، اشعار محتشم کاشانی درج شده است.

در وسط حیاط مدرسه حوضی سرپوشیده و مربعیشکل که در تابستان برای استراحت یا انجام مراسم تعزیه احداث شده است. (مقدس، ۱۳۸۸ش، ص۲۰۳).

۳۲ حجره در بخش شرقی و غربی قرار دارد که متصل به ایوانهای کوچکی است. به طوری که در وسط یک مَدرَس یا حجره بزرگ است و در دوطرف آن دو راهروی باریک قرار دارد که مربوط به طبقه دوم است. مسجد سردار در قسمت جنوبی حیاط مدرسه واقع شده و سه طاق آجری دارد. در بالای طاق میانی، که بزرگتر از دو طاق دیگر است، گنبد مخروطی کوچکی با کاشی فیروزهای ساخته شده و در بالای گنبد، سرقبهای با طول بیش از یک متر و بیست و عرض چهل سانت قرار دارد.

منابع

  1. آل طعمه، سیدسلمان هادی، (۱۳۹۳ش)، تراث کربلاء، تهران، مشعر.
  2. آل طعمه، محمد حسن مصطفی الکلیدار، (۱۴۳۷ق)، مدینة الحسین۷، کربلای معلی، مرکز کربلاء للدراسات و البحوث.
  3. اباذری، عبدالرحیم، «مدرسه حسن خان»، فصلنامه فرهنگ زیارت، شماره پیاپی ۱۰ و ۱۱.
  4. اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی قزوین، (۱۳۶۲ش)، بناهای تاریخی قزوین.
  5. اردبیلی، محمد بن علی، (۱۴۰۳ق)، جامِع الرّواة و اِزاحَةُ الاِشْتباهات عَنِ الطّرُقِ و الاِسْناد، قم، مکتبه آیت الله مرعشی نجفی.
  6. بامداد، مهدی، (۱۳۵۷ش)، شرح حال رجال ایران در قرن ۱۲و ۱۳و ۱۴ قمری، تهران.
  7. بحرالعلوم، محمد مهدی، (بیتا)، احمد خامهیار، زیارتگاههای عراق؛ معرفی زیارتگاههای مشهور در کشور عراق، تهران، مشعر.
  8. تنکابنی، محمد بن سلیمان، (بیتا)، قصص العلماء، کتابفروشی علمیه اسلامیه.
  9. جمعی از نویسندگان (۱۳۸۵)، گلشن ابرار، قم، انتشارات باقرالعلوم.
  10. حسن محسن ثجیل، (بیتا)، مدرسة حسن خان، مجلهٔ تراث کربلاء، العتبة العباسیة المقدسة.
  11. خاوری شیرازی، فضل اللّه بن عبدالنبی، (۱۳۸۰ش)، تاریخ ذوالقرنین، تهران، چاپ ناصر افشارفر.
  12. ذهبی، محمد بن احمد، (۱۴۱۶ق)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، بیروت، دار الکتب العلمیة.
  13. ساروی، محمد فتحاللّه بن محمد تقی، (۱۳۷۱ش)، تاریخ محمدی (احسن التواریخ)، تهران، چاپ غلامرضا طباطبائی مجد.
  14. سپهر، محمدتقی بن محمد علی، (۱۳۷۷ش)، ناسخ التواریخ؛ تاریخ قاجاریه، تهران، چاپ جمشید کیان فر.
  15. صدر حاج سیدجوادی، احمد، (۱۳۸۵ش)، دائرة المعارف تشیّع، نشر شهید محبّی.
  16. عاملی، سیدمحسن امین، (۱۴۲۱ق)، أعیان الشیعة، بیروت، دارالتعارف.
  17. علیقلی بن فتحعلی اعتضاد السلطنه، (۱۳۷۰ش)، اکسیرالتواریخ: تاریخ قاجاریه از آغاز تا سال ۱۲۵۹قمری، تهران، چاپ جمشید کیان فر.
  18. فومنی حائری، جواد، (۱۳۷۷ش)، ستم ستیزان نستوه.
  19. قمی، عباس، (١٣۶٨ش)، الکُنی و الألقاب، تهران، مکتبة الصدر.
  20. -------، (۱۳۸۵ش)، الفوائد الرضویّة فی أحوال علماء المذهب الجعفریة، قم، بوستان کتاب.
  21. طباطبائی مجد غلامرضا، (۱۳۷۳ش)، معاهدات و قراردادهای تاریخی در دوره قاجاریه، تهران، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار.
  22. کرباسی، محمد صادق، (۱۴۳۳ق)، دائرة المعارف الحسینیة، لندن، المرکز الحسینی للدراسات.
  23. کشفی، سیدحسین، (۱۴۰۱ش)، آیت علم و عمل (یادنامهٔ آیت الله علوی گرگانی)، قم، نشر فقیه اهل بیت.
  24. کلیدار، عبدالجواد، (۱۳۸۹ش)، تاریخ کربلا و حائر حسینی، ترجمه مسلم صاحبی، تهران.
  25. گفتوگو با استاد سیدسلمان هادی آل طعمه، (۱۳۸۹ش)، فصلنامه فرهنگ زیارت، شماره پیاپی ۳ و ۴.
  26. مقدس، احسان (۱۳۸۸ش )، راهنمای اماکن زیارتی و سیاحتی در عراق، تهران، نشر مشعر، تهران.
  27. مدرس تبریزی، محمد علی، (۱۳۶۹ش)، ریحانة الأدب، انتشارات خیام، چاپ سوم.
  28. مفید، محمد بن محمد نعمان، (۱۴۱۴ق)، الاختصاص، بیروت، دارالمفید.