فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

بررسی های الدجیلی درباره اماکن تاریخی سامرا

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
شهر سامرا در تاریخ کهن خود اماکن متعددی داشته که مهم ترین آنها بارگاه مقدس دو امام همام۸ است که طی قرون متمادی زیارتگاه دوستداران اهل بیت: بوده است. در باره این شهر آثار چندی نگاشته شده است که از آن میان می توان اثر الدجیلی را ممتاز دانست. استاد به طور علمی و حتی میدانی از سامرا یاد می کند و مشاهدات خود را از حفاری های باستان شناسی بیان می دارد. او هرچند یادداشت های جهانگردان متعدد سامرا را وصف می کند، می کوشد از شنیده های معمران و آشنایان شهر تصویر دقیقی از اماکن سامرا ارائه کند. او تأکید می کند که این شهر ساخته خلفای عباسی نیست و آنان صرفاً به بازسازی آن اقدام کرده اند. در این نوشتار سامرا و اماکن تاریخی آن از نظر کاظم الدجیلی توصیف می شود.
 
کلیدواژه‌ها

کاظم بن حسین بن عبدالله بن درویش الدجیلی در سال ۱۳۰۱ قمری (۱۸۸۴م) در قریه ای به نام سمیکا یا سمیکه در غرب بغداد به دنیا آمد. او قرآن را در شهر خود فراگرفت؛ سپس به دفتر ملااسماعیل در مسجد غنائم در کرخ پیوست و در این مدت نزد پدرش به تجارت غله و پنبه مشغول شد و همچنین به مطالعه کتاب های شعر و ادبیات پرداخت. به نجف سفر کرد و در آنجا زبان عربی و درس فقه خواند و زبان انگلیسی آموخت. سپس تحصیل را رها کرد و به روزنامه نگاری مشغول شد. در سال ۱۹۲۰ میلادی در مدرسه حقوق بغداد ثبت نام کرد و در سال ۱۹۲۳ میلادی در آنجا به عنوان وکیل فارغ التحصیل شد. او به تحصیل در زبان های انگلیسی، آلمانی و روسی ادامه داد.

از سال ۱۹۲۴ تا ۱۹۲۹ میلادی معلم زبان عربی در دانشکده زبان های شرقی دانشگاه لندن بود. او، در هیئت سیاستمدار و دیپلمات، به عنوان معاون اول کمیسیون سلطنتی عراق در لندن و سپس کاردار آن منصوب، و سپس در سال ۱۹۳۰ به عنوان منشی کنسولگری عراق در قاهره مشغول به کار شد و در نهایت سمت کنسول عراق در پایتخت و شهرهای محمره، دمشق، حیفا، بیت المقدس، قاهره، بمبئی، لندن، مسکو و پاریس را به عهده گرفت.

الدجیلی تألیفات بسیاری دارد که رافائل بوتی در کتاب ادبیات مدرن ۲۹ عنوان از آنها از جمله کشتی های عراقی و همچنین نمایشنامه ای به زبان انگلیسی با عنوان پاشای بغداد را ذکر کرده است. برخی آثار الدجیلی عبارت است از: «السفن العراقیة، الشعر القصصی الحماسی، العراق، العلم، الأدب فی العراق، الوثنیة فی العراق، دیوان الدجیلی، رسالة فی آثار سامراء الباقیة، رسالة فی تراجم بعض علماء العراق، رحلة الفرات، نهر فسقس، المدائن أو طاق کسری و طوب أبوخِزّامه».

الدجیلی زیر نظر استاد محمود شکری آلوسی، استاد آناستاس الکرملی و سپس استاد جمیل صدقی الزهاوی تحصیل کرد. او همچنین با همراهی استاد الکرملی یک مجله عربی را منتشر می کرد.

الدجیلی در وین درگذشت و پیکرش در نجف اشرف به خاک سپرده شد.

هدف از نگارش این مقاله شناخت هر چه بیشتر سامرا در پرتو کاوش استاد الدجیلی و تفحص در آثار مختلف اوست. استاد الدجیلی از سامرا بازدید میدانی کرد و مشاهدات خود را از حفاری های باستان شناسی ثبت کرد. او در یادداشت هایش متکی به کتاب سامرا نوشته یک دکتر آلمانی تبار است که در سال ۱۹۰۷ میلادی در برلین به چاپ رسیده است. مؤلف از مشاهدات و شنیده های معمران نیز استفاده می کرده است. آنچه به جذابیت این مقاله می افزاید اطلاعات مهم تاریخی درباره شهر سامرا و حرم مطهر عسکریین و سرداب مقدس است.

سامرا

سامرا از شهرهای بسیار قدیمی در عرصه تمدن بشری است که چند قرن پیش از ظهور اسلام در دوره ساسانیان و به دست شاپور ذوالاکتاف ساخته شد (خلیلی، ۱۴۲۳ق، ج۹، ص۱۹) و پس از آنکه به قله تمدن رسید، سیر نزولی پیدا کرد و به سمت فراموشی می رفت تا اینکه به دوره معتصم عباسی رسید. معتصم اقدام به بازسازی این شهر کرد و در سال ۲۲۱ قمری (۸۳۶م) تاج وتخت خویش را به آن منطقه کوچ داد و خلفای عباسی نیز پس از او نیز هر یک به ساخت کاخ ها و ابنیه بلندمرتبه اقدام کردند تا اینکه سامرا به سوگلی شهرهای عراق بدل شد. تا سال ۲۵۶ قمری هشت خلیفه عباسی - یعنی معتصم، متوکل، مستعین، مهتدی، واثق، منتصر، معتز و معتمد - در این شهر خلافت کردند. در این سال المعتمد علی الله عباسی به بغداد بازگشت و آنجا را پایتخت خلافت قرار داد. سامرا در سال ۲۲۷ قمری - که معتصم مُرد - به قدری آباد بود که در شکوه و جلال کاخ ها و زیبایی ابنیه با بغداد رقابت می کرد و به مرور مقصد مسافران دور و نزدیک شد و گردشگران به سمت آن کشیده شدند. از گذشته های دور - یعنی پیش از ظهور اسلام عزیز - تعدادی صومعه (کلمه ای حبشی و به معنای محل زندگی و درس و تعلیم راهبان مسیحی) مثل «قُلّایة العُمُر» در نزدیکی این شهر قرار داشت. «قُلیه» یا «قُلایه» به معنای زاویه زاهد یا ناسک وارد زبان سریانی (قلیتا)، و سپس معرب شده است. کلمه «عُمر» (جمع: اعمار) نیز به معنای صومعه است. کلمه «یَعمُرُ» را معادل «یَعبُدُ» دانسته اند؛ مثل «عُمُر نَصر» که از جمله تفرجگاه های آل منذر در حیره محسوب می شد. همچنین دِیر «مارسرجیس» و «عُذاری» و «سوس». «دِیر» و «بیعه» از ریشه سریانی اند که معرب شده و به معنای صومعه است.

روایات مختلفی درباره نام این شهر در لفظ و معنا وجود دارد؛ ولی هیچ یک، مگر «سامرّاء»، درست نیست. برخی نیز روایت درست را «سُرَّ مَن رَآ» یا «سُرَّ مَن رَآها» یا «سامَ راه» دانسته اند. ابن بطّوطه این نام را برگرفته از «سام راه» یعنی «راه شام» نقل کرده است (ابن بطّوطه، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۷۸). ریشه هایی مثل «ساءمره» به معنای «محل حساب» است؛ چون سامرا در عصر ساسانی زیر سلطه ایران بود و مردم آن ناچار به پرداخت مالیات به پادشاهان ایرانی بودند (یاقوت حموی، ۱۹۹۵م، ج۳، ص۱۷۳) و مثل «سامره» و «سراء» و «سرور من رَآه» و «ساءَ من رَآه»؛ یعنی بیننده اش ناراحت می شود. تنها ساخته وپرداخته ذهن بوده یا توجیهاتی است که برخی با آن ذهن خود را - که دوست دارد از سرّ و نهان همه چیز سر دربیاورد - ارضا می کنند؛ در حالی که اگر کمی فکر کرده بودند، خودشان به دوری این توجیهات از حقیقت اذعان می کردند؛ چون نام این شهر مانند خودش بسیار قدیمی است؛ تا جایی که شاید بابلی ها یا آشوری ها یا کلدانی ها یا دیگران در گذشته های بسیار دور این منطقه را بدین نام خوانده باشند. پس چطور می توان در زبان عربی به دنبال ریشه یا معنایی برای آن بود؟! چون این نام را مورخ رومی امیانوس مارسلینوس (۳۲۰ - ۳۹۰م) او در روزگار کنستانتیوس دوم یک سرباز رومی بود که روزگاری در ایران خدمت کرده بود. از نجیب زادگان بود و در جوانی به ارتش پیوست و به نصیبین در میان رودان فرستاده شد تا تحت فرماندهی اورسینیوس خدمت کند. در بازگشت به ایتالیا امپراتور را در لشکرکشی بر سیلوانوس فرانک همراهی کرد. او دو بار دیگر با اورسینیوس به مشرق زمین آمد و سرانجام زمانی که شاپور دوم بر دیار بکر چیره شد جان خود را برداشت و گریخت. هنگامی که اورسینیوس جایگاهش را پیش کنستانتینوس از دست داد امیانوس نیز موقعیت پیشین را نداشت. با آغاز امپراتوری ژولین مرتد یولیانوس او جایگاه پیشین خود را به دست آورد و به همراه امپراتور در لشکرکشی ضد آلمان ها و ایرانیان رهسپار شد. پس از مرگ یولیانوس، او در عقب نشینی ژوین از انطاکیه نقش داشت. در سال ۳۷۱ میلادی شاهد توطئه تئودوروس بود. سرانجام در رم ساکن شد و نزدیک پنجاه سالگی دست به نگارش تاریخ روم از رخدادهای سال ۹۶ میلادی زد. ادوارد گیبون، امیانوس را راهنمایی دقیق و امین خوانده است.

زوسیموس مورخ یونانی تبار (۴۹۰ - ۵۱۰م) و اهل بیزانس بود که در دوره آناستاسیوس یکم در کنستانتینوپل زندگی می کرد. او کتابی شش جلدی به نام تاریخ جدید نگاشت که تاریخ امپراتوری روم از آگوستوس در سال ۲۷ پیش از میلاد تا پایان سال ۴۱۰ میلادی -درست پیش از هجوم آلاریک یکم پادشاه ویزیگوت ها به روم - را در بر می گیرد. هدف زوسیموس از نگارش تاریخ جدید بررسی رویدادها و دلایل سقوط امپراتوری روم است. کتابخانه فوتیوس مهم ترین منبع شناخت زوسیموس و اثر اوست؛ هرچند تاریخ تولد و مرگ زوسیموس نامشخص است و اطلاعات بسیاری از چگونگی زندگی وی برجای نمانده است. با توجه به محتوای کتاب زوسیموس می توان نتیجه گرفت که او کتابش را حدود سال های ۴۹۸ تا ۵۱۸ نوشته است. او از خانواده ای با موقعیت مالی و اجتماعی بالا، و احتمالاً اهل اَشکِلون و غزه در فلسطین اشغالی بوده است. سبک نگارش زوسیموس مختصر، روشن و گویاست و تنها منبع غیر مسیحی در زمینه خود، است. زوسیموس شاید به تقلید از پولی بیوس درباره رویدادهای مرتبط با تاریخ ایرانی ها، یونانیان و مقدونیان نیز مطالبی آورده است. این کاملاً روشن است که فوتیوس و اواگریوس اسکولاستیکوس چیزی بیش از آنچه امروزه از آثار زوسیموس باقی مانده است در اختیار نداشتند. اثر او یکی از آثار مهم درباره تاریخ رومیان در سده چهارم است، هرچند توضیحات شخصی او درباره دوران متقدم نیز اهمیت دارد. اثر وی واجد انتقاد های معقول است و نگاه تیز نویسنده را نشان می دهد. زوسیموس مسیحی نبود و خدایان رومی را می پرستید و به تأثیر ستاره ها در زندگی انسان ها و طالع بینی آنها معتقد بود؛ به همین دلیل گرایش او در شیوه تاریخ نگاری اش نیز تأثیر داشت؛ برای نمونه وی دست کشیدن رومیان از پرستش خدایان باستانی روم را دلیل اصلی سقوط و زوال تدریجی امپراتوری روم می دانست. وی کتاب تاریخ جدید را تألیف، و آن را به شکل «سوما» روایت کرده است. محققان معتقدند که این کلمه در اصل «سومرا» بوده و از آخر آن دو حرف افتاده است. در کتاب های سریانی نیز با شین، یعنی «شومرا» آمده است. همچنین ابن عبری در اصل آن را سامره دانسته است (ابن عبری، بی تا، ص۵۱۶)؛ ولی این نظر درست نیست؛ چون سامره شهری در فلسطین است، نه عراق. پس این مجانست و شباهت لفظی غریب است و از ابن عبری - که خود عراقی است - بعید است و ممکن است ناشی از اشتباه نسخه نویسان باشد. کلمه «سامراء» عربی خالص نیست، هرچند بسیاری از مورخین و اهل لغت معتقد به عربیت آن هستند. این کلمه به نظر ما از زبان سامی اصیل قدیمی است و اختلاف معنایش با اختلاف تقدیر لفظ تحقق پیدا می کند پس وقتی اصلش «شامریا» باشد معنای آن «محروس» می شود و اگر اصلش «شامورا» باشد، معنای آن «حراست» است؛ یعنی خانه حفظ شده به حذف مضاف و ابقای مضافٌ الیه که چنین رخدادی در همه لغات سامیه فراوان است. همچنین ریشه «سُرّ مَن رآی» یا «ساء مَن رآی» پذیرفتنی نیست و هیچ یک از مستشرقان این نظر را نپذیرفته اند. نویسنده مقاله «سامراء فی معلمة الاسلام» معتقد است این کلمه در اصل ایرانی است؛ ولی ظاهراً او هیچ اطلاعی از زبان فارسی یا عربی یا آرامی یا عبری نداشته است که این حرف را زده است. پس نمی توان به مطلب این مقاله اعتماد کرد؛ چون از نظر تحقیقی ناقص محسوب می شود و قابل استناد نیست.

کاوش باستان شناسانه در سامرا

از اوایل سال ۱۹۱۱ میلادی یک گروه آسمانی تصمیم به حفاری و کندوکاو در آثار باستانی در سامرا گرفتند. در این میان امتیاز حفاری به گردشگر برلینی تبار معروف، استاد فردیک ساره (۲۲ ژوئن ۱۸۶۵ - ۳۱ می ۱۹۴۵م)، خاورشناس و باستان شناس و مورخ هنر اهل آلمان، تعلق گرفت. او در طول عمر خود مجموعه تأثیرگذاری از هنر اسلامی را گرد آورد. او کاوش های باستان شناسی خود را از مناطق آناتولی آغاز کرد و آنجا ضمن گردآوری محتوای سنگ نبشته ها درباره معماری بناها پژوهش های مختلفی انجام داد. وی در سال ۱۹۰۵ میلادی به همراه ارنست هرتسفلد در منطقه سامرا به حفاری مشغول شد. آن دو سپس یافته های خود را در کتابی با عنوان سیاحت باستان شناسانه در منطقه دجله و فرات به چاپ رساندند. ساره همچنین با سفر به سرزمین های فارس، ترک، روم و عراق شخصیت نام آشنای مردم شرق و غرب شد و در مسیر خود دست یاری به طرف باستان شناس مجرب، دکتر ارنست هرتسفلد، از استادان دانشگاه برلین، دراز کرد. ارنست امیل هرتسفلد (۲۳ ژوئیه ۱۸۷۹ - ۲۰ ژانویة ۱۹۴۸م) باستان شناس، ایران شناس آلمانی و از متخصصان امور شرق و خط شناس و متخصص خطوط باستانی در آلمان بود که در خانواده ای یهودی به دنیا آمد. پدرش پزشک ارتش ژوزف هرتسفلد و مادرش مارگارته روزنتال بود. هرتسفلد، پس از پایان دوره دبیرستان در برلین، نخست به تحصیل در رشته معماری در دانشگاه فنی برلین پرداخت و در سال ۱۹۰۳ میلادی فارغ التحصیل شد. پس از آن به فراگرفتن تاریخ آشوری ها و تاریخ هنر در دانشگاه های مونیخ و برلین روی آورد. هرتسفلد در سال ۱۹۰۷ میلادی پایان نامه دکترای خویش را درباره پاسارگاد به استادان خویش تقدیم کرد که همان سال به صورت کتاب چاپ و منتشر شد. او ابتدا به عنوان استادیار جغرافیای تاریخی در همان دانشگاه به تدریس پرداخت و کنار آن ضمن خدمت در موزه دولتی پروس به مطالعه در جغرافیای تاریخی مشرق زمین، به ویژه ایران و عراق، مشغول شد. وی از سال ۱۹۰۳ میلادی در آسیا و نیز طی جنگ های اول و دوم جهانی به کاوش های باستان شناسی در ایران، میان رودان و سوریه مشغول بود و با هیئت اعزامی به نینوا برای تحقیقات باستان شناسی و تاریخی اعزام شد. مردم بغداد مخصوصاً کسانی که مستقیم با او مواجهه داشتند، دکتر هرتسفلد را به خوبی می شناختند و به وسعت دانش و شناخت او از مسائل مشرق زمین و آثار باستانی آن، و به ویژه اطلاعات وسیع وی از مسلمانان و سابقه تمدنی آنها، آگاه بودند. سامرا شهری دارای ارج و قرب فراوان است؛ چون در حصار دیوارهای بلند آن مرقد دو امام بزرگ شیعه و همچنین سرداب موسوم به «سرداب غیبت» است که در نگاه شیعیان جایگاهی محترم و مقدس دارد؛ به طوری که اگر این سه مکان مقدس نبود، این شهر نیز ارج و قربی نداشت. مرقد مطهر امامین عسکریین۸ در حقیقت خانه آن دو امام بزرگوار بوده و از آنجا که سامرا، مانند دیگر مناطق مرکزی و جنوبی عراق، هوایی گرم و خشک دارد، ساکنان این شهر برای فرار از گرمای طاقتفرسا در طول روز به سرداب پناه می برند. ظاهراً خانه آن دو امام بزرگوار و سرداب این خانه نیز از این امر مستثنا نبود و بعید نیست به همین منظور ساخته شده باشد. صدالبته سبب تقدس آن و اصرار شیعیان به زیارتش این است که در سال های متمادی محل حضور ائمه علیهم السلام و محل تهجد و عبادت و ذکر و نفس پاک و قدسی ایشان بوده است و بدون شک یکی از اماکنی است که در مظان استجابت دعاست. هیچ یک از علمای شیعه معتقد نیستند که سرداب غیبت را از این جهت سرداب غیبت می نامند که محل غیبت امام زمان/ است.

موقعیت جغرافیایی سامرا

سامرا در دشتی واقع شده است که سازه های مخروبه و ویرانی در آن همچون امواج بلند دریاست. این ویرانی ها همگی از بقایای آن آبادانی در دوره های درخشان اولیه است که در طول ساحل دجله در دو طرف و به طول مسافت تقریبی سی، و به عرض دو کیلومتر امتداد پیدا کرده است. افزون بر این ویرانه های کاخ هایی که در دوره های متمادی ساخته شده در طرف ساحل شرقی دجله خودنمایی می کند. از اوایل قرن بیستم میلادی اهل علم و تحقیق از مورخ و کاوشگر - که پیش آهنگ آنها دکتر هرتسفلد سات -به این منطقه آمدند و غیر از چند منطقه تنها ویرانی دیدند. بنابراین زیر انبوه خرابه ها چیز در خور مطالعه ای نیست؛ به طوری که چهره قدیمی شهر کامل پوشانده شده است و تصور می کنی مانند امواج دریا روی هم می غلتند و ناگهان به صخره ای برمی خورند و همان جا متوقف می شوند؛ نه ادامه مسیر می دهند و نه فرومی ریزند. سامرا آثار باستانی در خور توجهی دارد و چرا چنین نباشد، در حالی که در گذشته های دور محل آمدوشد خلفای عباسی پس از هارون الرشید و نزدیک به نیم قرن پایتخت آنها (طی سال های ۲۲۱ تا ۲۶۲ قمری مقارن با ۸۳۶ تا ۸۷۶ میلادی) بوده است. به حقیقت می توان بدون مبالغه این شهر را «سرّ عالَم تمدن» در آن دوره ها دانست. گنج ها و ثروت هایی در این سرزمین متراکم شده که شمارش آن ممکن نیست. سامرا تداعی کننده داستان های هزار و یک شب است که به گمان مردم توهماتی است که واقعیت خارجی ندارد. سامرا شهر ناشناخته ای نیست؛ چون مورخان معاصر عرب، مثل طبری و بلاذری و یعقوبی، آن را ریشه دار و معروف دانسته اند. همچنین یعقوبی فصلی ارزشمند و مفید تحت عنوان کتاب البلدان به راهنمای مسافر اختصاص داده است.

بازسازی سامرا

علل و اسبابی که معتصم عباسی را به بازسازی سامرا واداشت هم سیاسی و هم دینی بود؛ چون او تمام قد به پشتیبانی از معتزله پرداخته بود؛ تا جایی که مسلمانان مثل سابق به حمایت از او برنخاستند. افزون بر این معتصم اولین کسی بود که سپاهی هفتاد هزار نفره از ترکان موالی تشکیل داد. او آنها را از بازار تُرک و چین خریداری کرده بود؛ آن هم پس از آنکه برادرش مأمون را پس از خود مسلط بر عریکه عباسی ها کرد. حضور چنین لشکری در شهر خالی از خطر نبود و نمی توانست از تنش میان افراد سپاه و اهالی شهر دور بماند؛ به همین دلیل درگیری ها بالا گرفت؛ تا جایی که جوی خون میان این دو دسته به راه افتاد. بغداد در آن روزها از مرقد مطهر کاظمین۸ تا مقبره شیخ معروف کرخی ادامه داشت. معروف کرخی از بزرگان صوفیه در قرن دوم بود که بسیاری از فرقه های تصوف (مانند نعمت اللهیه و ذهبیه) وی را سرسلسله خود معرفی می کنند و خود را متعلق به سلسله معروف کرخی مشهور به «سلسلة السلاسل» می دانند. بنا بر مشهور، معروف کرخی در سال ۲۰۰ قمری درگذشت (قشیری، ۱۳۷۹ش، ص۲۹). وقتی خلیفه دید که در بغداد سلامت و امنیت وجود ندارد تصمیم گرفت در موقعیت جغرافیایی کنونی سامرا یک شهرک بسازد.

در سیر این تمدن نزدیک بود دولت عباسی برچیده شود؛ یعنی در دوره خلفای عباسی هشت گانه و پس از گذشت چهل سال، همین موالیان منکرات فراوانی مرتکب شدند که در کتاب های تاریخی ثبت و ضبط شده است. موالیان کار را به جایی رساندند که به رتبه امیرالامرایی رسیدند. این منصب برای باسط الیدی است که هر آنچه بخواهد می تواند دستور دهد؛ تا جایی که معتمد عباسی به اجبار به بغداد بازگشت و پاسی از عمرش را در قصری که برای او به منزله زندانی از طلا و نقره بود سپری کرد. در پی این اتفاقات ساکنان سامرا گروه گروه اقدام به ترک این دیار کردند و به سمت سرزمین سرسبز و خرّم بغداد حرکت کردند و چیزی نگذشت که سامرا با همان سرعتی که پا به عرصه وجود گذاشت، به سمت نابودی رفت.

کسانی از نویسندگان عرب پس از این دوره به این منطقه آمدند؛ مانند ابوالقاسم محمد بن علی بن حوقَل معروف به ابن حوقَل، جغرافیدان عرب سده چهارم قمری، که در شهر نصیبین به دنیا آمد، ولی تاریخ ولادتش معلوم نیست. عده ای حدس می زنند که ولادت وی باید سال ها پیش از ۳۲۰ قمری بوده باشد. تاریخ مرگ او نیز در مآخذ موجود نیامده؛ اما احتمالاً پس از سال ۳۶۷ قمری بوده است. او برای نوشتن کتب خود بر پایه مشاهداتش عزم سفر کرد و از شمال آفریقا به اسپانیا، و پس از مرزهای جنوبی صحرا به مصر و مناطق شمالی قلمرو مسلمانان و آذربایجان و ارمنستان رفت. او مسیر خود را به طرف عربستان، عراق، خوزستان و فارس ادامه داد و در سال ۳۵۸ قمری به خوارزم و ماوراءالنهر رسید. درباره چگونگی ادامه مسیر وی اطلاعی در دست نیست. ابن حوقل را تنها جغرافیدان مسلمان دانسته اند که از آثارش طرحی روشن ارائه کرده است. همچنین ابن جُبَیر، یاقوت حموی و ابن بطّوطه سامرا را توصیف نکرده اند، مگر به نحوی که دل را کباب، و سنگ را آب می کند؛ چون آنها از شهری که روزی از زیباترین، عجیب ترین، بدیع ترین و مستحکم ترین شهرهای عراق و شاید جهان با سازه هایی بی مانند از نظر مهندسی بود، چیزی جز ویرانی ندیدند. ابن جبیر (۱ سپتامبر ۱۱۴۵ - ۲۹ نوامبر ۱۲۱۷م) جغرافیدان، جهانگرد و شاعر اهل اندلس بود. سفرنامه او مراحل سفرش از اندلس به مکه به قصد حج (بین سال های ۱۱۸۳ تا ۱۱۸۵م) را شرح می دهد. اهمیت این سفرنامه به دلیل وقوع آن پیش از جنگ های صلیبی سوم و هم زمانی او با صلاح الدین ایوبی است. شهاب الدین ابوعبدالله یاقوت بن عبدالله حموی (۵۷۴ - ۶۲۶ق) جغرافیدان و تاریخ نویس عرب زبانِ یونانی تبار است که از او کتاب هایی در ادبیات و شرح حال نویسی و تاریخ به جای مانده است. ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن محمد بن ابراهیم لَوّاتی طَنْجی (۱۷ رجب ۷۰۳ - ۷۷۰ ق) معروف به ابن بَطّوطه از نامدارترین جهانگردان مسلمان بود که در طنجه متولد، و در سال ۷۲۵ قمری به سوی مکه رهسپار شد و مصر، شام، فلسطین، حجاز، عراق، ایران، یمن، بحرین، ترکستان، بین النهرین و بخشی از هند و چین، جاوه، شرق اروپا و شرق آفریقا را پیمود و سرانجام به مغرب (مراکش) برگشت. سفر او ۲۷ سال به درازا کشید. وی در نهایت در مراکش به سال ۷۷۹ق _۱۳۷۷ میلادی درگذشت. ابن بطّوطه کمابیش همعصر مارکوپولو بود؛ اما بیش از سه برابر مارکوپولو راه پیمود (یعنی مسیری به طول ۱۲۰ هزار کیلومتر) راه پیمود.

سامرا نه با جنگ و سوختن یا اشغال و تجاوز یا سیل و زلزله و بیماری عمومی و شیوع مرگ ومیر، بلکه با مهاجرت پیوسته ساکنان از آن به سمت نابودی رفت. دیگر هیچ کاوشگری به گنج هایی که در کتاب هزار و یک شب آمده بود فکر نمی کرد؛ چون ساکنان سامرا هنگام کوچ به بغداد آنها را و همچنین هر آنچه می توانستند و قابل حمل بود و نفعی به حالشان داشت - حتی چوب بست سقف ها و طناب ها و در و پنجره را - برده بودند.

از آنجا که کاوشگران اهل جست وجو و تحقیق اند، به دنبال زیرخاکی، دفینه ها، آویزهای گرانبها و معادن و فلزات ارزشمند نیستند، بلکه تمام همّ و غمشان روشنگری برای افکار عمومی درباره دوره های گذشته است. در این میان عراق عرب از جمله کشورهایی است که سزاوار است دانشمندان به آن مباهات، و به زمینش افتخار کنند؛ چون از هر دوره ای از دوره های گذشته اش اثر یا آثاری باقی مانده است؛ با این حال انگشت شمارند افرادی که جایگاه و ارزش والای این سرزمین را بشناسند و حق آن را ادا کنند. در هر حال کاوشگران دوره کنونی در عراق برای اولین بار به طور عملیاتی در سامرا مشغول به کار شدند و به جست وجوی آثار پیشینیان در منطقه بین النهرین، یعنی منطقه میان دجله و فرات، پرداختند. این امر پس از هفتاد سال پیش در رُم و یونان آغاز شد. کاوش ها در سامرا می توانست به پیدا شدن آثار اسلامی مفقود در این سرزمین کمک کند و به همین سبب بسیار ارزشمند و مثال زدنی است؛ چون دکتر هرتسفلد راه میانبری برای تحقق بخشیدن به آنچه به امنیت این منطقه کمک می کند برگزیده است. افزون بر اینکه جست وجو از تمدن اسلام راه پُرفرازونشیبی را از بیست سال پیش در غرب آغاز کرده است؛ به ویژه پس از آنچه دانشمندان هوشمند و نجیب! ثبت و ضبط کردند؛ به طوری که حتی غباری روی آن ننشیند. افرادی مانند تئودور نُلدِکه (۲ مارس ۱۸۳۶ - ۲۵ دسامبر ۱۹۳۰) یکی از برجسته ترین خاورشناسان آلمانی، قرآن پژوه و نویسنده کتاب های تاریح قرآن، زندگانی محمد [۹]، حماسه ملی ایران (درباره شاهنامه فردوسی)، اساس زبان شناسی ایران از طبقه اول در تحقیق و بررسی محسوب می شوند. نلدکه در زبان عربی، سریانی، عبری و آرامی تخصص، و با زبان فارسی نیز آشنایی خوبی داشت. او و تنی چند از مستشرقان هلندی مانند میخائیل یان دخویه. این مستشرق هلندی (۱۳ اوت ۱۸۳۶- ۱۷ می ۱۹۰۹)، که زاده فریسلاند بود، در آغاز به آموختن زبان های مشرق زمین پرداخت و بر زبان عربی تسلط داشت. در ۱۸۶۰ میلادی از دانشگاه لیدن درجه دکتری گرفت. آن گاه یک سال را به آموزش در دانشگاه آکسفورد گذراند و به تصحیح نزهة الآفاق ادریسی پرداخت. در ۱۸۸۳ میلادی استاد زبان عربی دانشگاه لیدن شد و در ۱۹۰۶م از این سمت بازنشسته شد و در لیدن هم درگذشت. او سرپرست ویراستاران جلدهای یک تا سه دایرة المعارف اسلام و از جمله نویسندگان جلد نهم دانشنامه بریتانیکا و عضو انستیتو دوفرانس بود و نشان شایستگی آلمان و همچنین دکترای افتخاری دانشگاه کمبریج را گرفت. ترجمه آثاری همچون مسالک الممالک اصطخری، صورة الارض ابن حوقل، دیوان مسلم بن ولید، احسن التقاسیم مقدسی، البلدان ابن فقیه همدانی، المسالک و الممالک ابن خردادبه، اعلاق النفیسه ابن رسته، البلدان یعقوبی، التنبیه و الاشراف مسعودی، و تذکره ابن قطیبه و سفرنامه ابن جبیر نیز از دخویه به جای مانده است. کریستین اسنوک هورخرونیه استاد شریعت اسلامی در دانشگاه لیدن هلند و مشاور حقوق اسلامی بود. وی زبان یونانی آموخت و سپس وارد دانشگاه لیدن در رشته الهیات شد. پس از فارغ التحصیلی به زبان شناسی زبان سامی پرداخت و موضوع رساله دکترای خود را موسم حج در مکه قرار داد. متأسفانه او تصویر درستی از اسلام ارائه نکرد و با کج فهمی در پایان رساله خود چنین نتیجه گرفت که حج مسلمانان ادامه همان سنت بت پرستی جاهلیت است. او در سال ۱۸۸۱ میلادی در لیدن به عنوان استاد علوم اسلامی در مرکز تربیت کارمندان در هند هلند (اندونزی) منصوب شد و پس از سفرهایی به مشرق زمین، به ویژه عربستان، مجدداً جهت تدریس در دانشگاه وِنیز مرکزی، مشابه مرکز آموزش کارمندان در دلفت، مشغول به کار شد. از سال ۱۸۸۹ میلادی با تصدی سمت مشاور حقوق اسلامی در جاوه و مستشار زبان های شرقی و شریعت اسلامی در خدمت اداره مستعمرات هلند درآمد و طی مدت اقامت خویش به تحقیق درباره زبان های رایج در اندونزی پرداخت و در نتیجه به زبان مالایی و عربی تسلط پیدا کرد. او در سال ۱۹۳۶ میلادی در شهر لیدن درگذشت. خانه وی هم اکنون کنار مؤسسه مطالعات اسلامی در جهان نو قرار دارد. بهترین شهر و از زندگی معاصر دو کتاب اوست که بخش های مختلف رساله دکتری او هستند. «مردم اتیه» و کشور جاپور و مردمان آن» سخنرانی های او در آمریکا در سال های ۱۹۱۴- ۱۹۱۵ میلادی بود که شاگردش، ونسینک، در کتابی تحت عنوان نوشته های پراکنده هورخرونیه منتشر ساخت.

از جمله چیزهایی که همچنین در گستره چارچوب علوم عربی کمک می کند دیوان الرقم العربی نوشته دکتر ماکس ون براوم و تاریخ اسلام نوشته شاهزاده لئون کائتانی (۱۲ سپتامبر ۱۸۶۹-۲۵ دسامبر ۱۹۳۵م) شاهزاده، سیاستمدار و تاریخ پژوه ایتالیایی، از بنیانگذاران سنت پژوهشی شرق شناسی در حوزه مطالعاتی تاریخ اسلام، است. کائتانی با روشی انتقادی به مطالعه منابع تاریخی اسلامی پرداخت. وی در رم در خانواده ای برجسته متولد شد. از ۱۹۰۹-۱۹۱۳ میلادی در پارلمان ایتالیا عضویت داشت و در ۱۹۲۱ میلادی به کانادا مهاجرت کرد و در همان جا نیز درگذشت.

کتاب الموسوعات الاسلامیة تحت اشراف استاد هوتسما در لندن و با نظارت گروه های علمی دولت های اروپایی نوشته شد. مارتین تئودور هوتسما (۱۵ ژانویه ۱۸۵۱ - ۹ فوریه ۱۹۴۳م) خاورشناس هلندی و عضو آکادمی سلطنتی علوم و هنر در هلند بود. او بیش از هر چیز به سبب مسئولیت ویراستاری نخستین دانشنامه پژوهشی استاندارد در زمینه تاریخ اسلام با عنوان دانشنامه اسلام شناخته شده است. نخستین نسخه این دانشنامه در خلال سال های ۱۹۱۳- ۱۹۳۸ میلادی به چاپ رسید. او عربی، فارسی و ترکی می دانست. در این کتاب، که به دریایی عمیق شبیه است، تمام مسائل مربوط به اسلام و مسلمین - پیدا می شود، از اندلس گرفته تا چین -حتی کلماتی که مسلمانان عادتاً به کار می برند یا آن را یا با ذوق و سلیقه شان ایجاد می کنند یا آنچه مرتبط به تمدن اسلامی است جمع آوری شده است. اما در سرزمین عثمانی کسی یا کسانی را نمی بینیم که به این پروژه با این فایده فراوان اهمیت بدهند یا تا حد توان آن را تقویت کنند، مگر دکتر خلیل اوهم بیگ. دکتر ساره از مدت ها پیش به بررسی و ثبت تاریخ سازه های دوره اسلامی پرداخته و سفرهای بسیاری به اقصا نقاط جهان کرده است تا ضمن این سفرها به آرزوی دیرینه خویش در تمام این مدت به بهترین نحو جامه عمل بپوشاند؛ به همین سبب مجموعه ای از درّ و گوهرهایی در این باره جمع آوری کرده است که امروزه در این موضوع منحصربه فرد است که هیچ چیزی، هر قدر نفیس و ارزشمند، به گرد پایش نمی رسد. مسئله سازه های دوره اسلامی از قرن سوم هجری قمری تا الآن مجهول و مغفول مانده است؛ به همین که نتایج کاوش ها و حفاری های باستان شناسی در نهایت اهمیت و ارزش علمی قرار دارد.

جامع ملویّه

اولین سازه ای که در سامرا بررسی شد مناره معروف و مدوّر جامع اعظم بود که به دستور متوکل ساخته شد. این بنا ساختمان غریبی دارد و امروزه از آن به «ملویه» یاد می شود و صحن و حیاط آن نیز کامل ساخته شده است. بنای داخلی وضوح بیشتری دارد و ستون های مرمری به زیبایی جلوه کرده و نقش ونگار داخلی و حکاکی شده و تصاویر روی سنگ و موزائیک زینت بخش این فضاست.

با تحقیقات دکتر هرتسفلد درباره برخی خانه های اطراف سامرا روشن شد که این شهر دقیقاً روبه روی شهر قدیمی مدفون در مشرق است. او در این کاوش ها اتاق ها و حجره هایی پیدا کرد که دیوارهایشان آراسته و مزین بود و با گچ کاری های برجسته در نهایت زیبایی و شکوه قرار داشت و همگی به بهترین شکل سالم مانده بود؛ تو گویی سازنده هایش کمی پیش از آمدن گروه تحقیق و تجسس آنجا را ترک کرده بودند؛ سازه هایی که توصیفش را کمتر گوشی شنیده و مانندش را کمتر چشمی دیده است.

دکتر هرتسفلد به جست وجوی مختصری در قصر واقع در شرق دجله معروف به «قصر عاشق» پرداخت. او معتقد بود که این بررسی ها می بایست ادامه پیدا کند. بنابراین هم اکنون فعالیت های حفاری در سطح وسیعی از زمین، در حال پیگیری است که دو و نیم کیلومتر مربع است، در حال پیگیری است. این کاخ بزرگ، واقع در جنوب سامرا که به «منقور» معروف است، سال های گذشته به نام «بلکوارا» شناخته می شد و به دست معتز فرزند متوکل، پیش از رسیدن به خلافت، ساخته شد.

تحلیل و بررسی

الدجیلی بر این باور است که امروزه کسی منکر فواید فراوان کاوش های باستان شناسی نیست؛ به ویژه دوستداران تاریخ و علاقه مندان به این آب و خاک و زنده کننده میراث اسلاف ما که به حق سزاوارند جوانان امروز به آنها افتخار کنند و در تشابه به آنها بکوشند و به آنها ملحق شوند و ازکف رفته ها را باز پس بگیرند و مواظب باشند زین پس چیزی از آنها به سرقت نبرند و امکاناتی همچون ثروت و رشد و نمو را از ایشان سلب نکنند.

الدجیلی می گوید: باید اظهار تأسف کنیم که آثار باستانی در معرض تلف است و ظاهراً برای نگهداری آنها راهی جز انتقال به خارج نیست. متصدیان امر تجارت با این آثار از دقیق ترین و ظریف ترین و بهترین وسایل برای دست یافتن به اهدافشان استفاده می کنند؛ یعنی فروشندگان به راحتی با مشتری های این اشیای قیمتی ارتباط برقرار می کنند، بدون اینکه تحت تعقیب و پیگرد این عمل ضد قانونی قرار گیرند؛ زیرا این تاجران به گونه ای عمل می کنند که هم به خواسته شان می رسند و هم از هول وقوع در مهلکه و دستگیری نجات می یابند و هم به عده ای از کسانی هم که توقف این تجارت به نفعشان نیست کمک می کنند. با دقت در آنچه فروخته، و در بازارهای پاریس خریده می شود درمی یابیم که سه چهارم این اشیای قدیمی از مناطق عثمانی آورده، و با ترس و لرز به فرانسه فرستاده و در آنجا با قیمت های پایین فروخته می شود؛ به طوری که مشتری تمام منفعت آن را به جیب می زند و خسارت بس بزرگی به دولت وارد می کند که نه تنها دولت بلکه تمام مردم زیانکار می شوند؛ ولی چه می توان کرد که محققان به طور کلی از فواید علمی این آثار باستانی - چون در دست جاهلان و نادانان افتاده که قدر آنها را نمی دانند و تنها هم و غمشان به چنگ آوردن مال و اموال به هر شکل ممکن است - دور مانده اند.

قانون انحصار آثار باستانی به هیچ وجه نمی تواند متکفل نگه داری از این آثار در محل خودش باشد و همچنین در حفظ آنها در محل دیگری هم ضمانتی وجود ندارد. این خود مصیبتی بزرگ است که عواقب وخیم و پیچیده آن را تنها کسانی درک می کنند که ارزش این آثار باستانی را می شناسند؛ حتی تصور نمی کنیم که مثلاً موزه آثار باستانی با وسایل بروز و کارآمد و با به خدمت گرفتن انسان های کارآزموده اقدام به جداسازی آثار باستانی و زیورآلات و اشیای قدیمی از در و دیوار سامرا کرده و آنها را در صندوق مخصوص گذاشته و به حرم مطهر سامرا سپرده است؛ چون پیش از آن باد و باران و سایر عوامل جوّی بر آنها پیشی گرفته و به این گنج های ارزشمند دست ساز، زیان های جبران ناپذیری وارد ساخته است. افزون بر این عامل دیگری بر آنها مقدم شده و آن دسترسی تاجران و سوداگران این اشیای قدیمی و انتقال آنها به هدف فروش آنها به ثمن بخس. بی انصاف ها این آثار باستانی را طوری از محل هایشان جدا کرده و روی آن آثار باستانی با نقوش و تصاویر عجیب و غریب دست گذاشته اند که کوچک ترین اثری از آنها باقی نمانده است.

نمونه دوم

دوستداران آثار باستانی در مصر زودتر از دیگران دست به کار شدند و به نگهداری از این آثار پرداختند و از تمام وسایل لازم برای کشف آنها بهره بردند. این وسایل چه بسا تنه به تنه وسایل پیشرفته فرنگ می زد و شاید به مراتب از آنها پیشرفته تر بود؛ چون از وسایل به روز استفاده می کردند تا به بهترین شکل به غرضشان برسند؛ ولی مصر کجا و سرزمین ما کجا!؟ مثلاً آنجا قانون اجازه می دهد آثار باستانی بین دولت و افراد کشف کننده تقسیم شود؛ همان طور که به کاشفان اجازه می دهد این آثار باستانی را به کشور متبوعشان انتقال دهند. این یک مثال است که می تواند الگوی سایر کشورها باشد تا بلکه این آثار ارزشمند از تلف و فساد نجات پیدا کند و اگر خوش بین باشیم، بگوییم آن را از تلف و پراکندگی نگه دارد و ما این روش را می پسندیم؛ مخصوصاً اگر این آثار باستانی دو نمونه داشته باشد که در این صورت گروه های حفاری ولع بیشتری به آن دارند و حتی برای حفظ آن حاضرند جان بدهند.

پیشنهاد

پیشنهاد این است که حکومت تمام تلاش خود را برای بومی سازی این قانون اعمال کند که هم برای حفظ آثار باستانی و هم برای گروه های کشاف و حفاری و کسانی که مستقیم با آنها در ارتباط اند مفید است. اگر این ایده را نپذیرند، پیشنهاد دیگری داریم: ولایت هر منطقه ای که دارای آثار باستانی است (مانند همه کشورها و شهرهای متمدن) موزه مخصوص نگهداری این آثار تأسیس کند. آیا اجرای این ایده هم دشوار است؟ آیا نمونه هایی از این موزه را نمی توان در هند و مصر و تونس یافت؟! امروزه در شهر قونیه (در کشور ترکیه) نیز موزه کوچکی برای این منظور وجود دارد؛ اما آیا برخی از بزرگان و متولّین منطقه ما، با این همه عظمت، با مشارکت هم پولی جمع کنند تا پروژه ساخت موزه را برای منطقه سامرا رقم بزنند؟

از آنجا که نفع این پروژه به همگان می رسد، اسامی اشخاص دخیل در آن را تا قیام قیامت زنده نگه می دارد. ما به واسطه آثار باستانی مان به غربی ها فخر می فروشیم و فایده این افتخار به ما و به مجموع کشورهای عربی [- اسلامی] می رسد.

مشاهدات امروز در سامرا

ویرانه ها از شمال غربی سامرا به ابودلف می رسد که سه ساعت تا سامرا فاصله دارد و در همان منطقه آثار ویرانی در چهار موقعیت وجود دارد. این ویرانه ها همچنین از شرق پشت منطقه سامرا به قلعه جالسیه می رسد که تا شهر دو ساعت و نیم فاصله دارد. اما آثار باستانی چهارگانه منطقه غرب سامرا عبارت است از:

۱. صُلَیبیّه: این اثر، که عبارت است از ستون های خمیده ساخته شده با گچ و آجر، یک ساعت تا سامرا فاصله دارد.

۲. عاشق: این منطقه کمی بالاتر از صلیبیه و یک ربع ساعت از آن فاصله دارد و دارای ساختمان های فراوان و سرداب های متعدد است. امروزه رئیس شرکت حفاری آلمانی، یعنی دکتر هرتسفلد، مشغول اکتشاف خاکی خاص از برخی بخش های آن است. در آن منطقه همچنین سردابی هست که کارگرها با اینکه تا پنجاه «درک» پایین رفته اند، به انتهای آن نرسیده اند، بلکه در یکی از دالان ها نیز نزدیک به صد متر رفته اند و نتوانسته اند از هیچ طرفی به پایان مسیر برسند. ارتفاع هر «درک» بیش از یک متر و هفتاد، و عرضش یک متر و ده سانتیمتر، و فاصله خالی هر درک تا درک دیگر ۳۵ سانتیمتر است. سقف این دالان از آجر پخته شده با حرارت آتش است و عراقی ها از آن به «طابوق» یاد می کنند. این کلمه از کلمات قدیمی است و در کتاب عربی قدیمی پیدا می شود. در سقف این دالان ها با گچ تصاویر عجیب و غریب و شکل های هندسی بدیع، که ذهن انسان را مدهوش و چشم او را خیره می کند، به کار برده اند. طول زمین ویرانه «عاشق» ۳۵۰ متر و عرضش ۲۲۰ متر است. کنار قصر «عاشق» قصر دیگری به نام «معشوق» است. نام قصر عاشق در سفرنامه ابن جبریل آمده است، آنجا که می گوید: «در ساحل دجله نزدیک قلعه ای که به «معشوق» معروف بود فرود آمدیم. می گویند این مکان تفریحگاه زبیده، دخترعمه هارون و همسر او، بوده است». در مقابل این مکان در ساحل شرقی سامرا قرار دارد که امروزه عبرتگاه هر عابری است. دکتر هرتسفلد می گوید: قدمای تاریخ نگار عرب تنها قصر معشوق را می شناختند و از قصر عاشق بی خبر بودند؛ ولی آنچه به اثبات رسیده این است که معتمد عباسی قصر معشوق را در غرب سامرا ساخت و احتمال دارد کلمه «معشوق» برگردان به کلمه «عاشق» شده باشد که در این فرض اطلاق اسامی شاه و عروس بر آن صحیح نیست. برخی قصر «عاشق» و «معشوق» را به «شاه» و «عروس» می شناسند. یاقوت درباره این دو قصر می نویسد:

«شاه» و «عروس» نام دو قصر بزرگ در منطقه سامراست. برای ساخت قصر «شاه» بیست میلیون درهم، و برای ساخت قصر «عروس» سی میلیون درهم خرج شد و کار ساخت آن در زمان خلافت مستعین عباسی به اتمام رسید (یاقوت حموی، ۱۹۹۵م، ج۳، ص۱۱۰).

در ضلع شرقی قصر «عاشق» از ساحل دجله قصر «کُوَیر» قرار گرفته است. لفظ «کویر» تشابه بسیاری به لفظ «بالکوارا» دارد؛ خصوصاً اینکه می دانیم عرب ها گاهی در حروف یک کلمه تصرف می کنند (تصرف هایی که گاهی شکل کلمه را عوض می کند) و صدر بسیاری الفاظ را حذف می کنند و عَجُزشان را نگه می دارند. پس این احتمال وجود دارد که صدر کلمه حذف شده باشد (بال) و عَجُز آن (کوارا) باقی مانده باشد و از آنجا که تصغیر در کلام عرب شایع است، «کوارا» را به شکل «کُوَیر» (با حذف الف آخر از باب تخفیف) به کار برده باشند. ظاهراً کلمه «بالکوارا» کلمه ای آرامی و قدیمی و مرکب از «بَل» یعنی «بعل» (شوهر) و «کوارا» یعنی جبّار (یا قوی و یا اِلاه) است و معنایش «شوهر جبّار» (همان بعل جبار) می شود. تلفظ کاف در «کوارا» مثل کاف در فارسی و مثل جیم در آرامی یا مصری و به تشدید واو است. گاهی عرب ها جیم مصری یا کاف فارسی را به شکل قاف می نویسند؛ چون حروف الفبایشان از این حرف خالی است (زبیدی، بی تا، ماده جبر؛ سیوطی، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۱۱؛ ابن خلدون، ۱۴۲۲ق، ص۵۰۹). این ادله هر محققی را به این معنا می رساند که از براهین اقناعی است. ولی استاد هرتسفلد معتقد نیست که کلمه «کُوَیر» از «بالکوارا» گرفته شده است. او دو دلیل بر رد این مطلب می آورد: نخست، «بالکوارا» در جنوبی ترین نقطه سامرا واقع شده و امروزه بر این منطقه نام «کُوَیر» صادق نیست. دوم، عرب های عراق کاف فارسی یا جیم مصری را تنها به شکل قاف به کار می برند؛ مثلاً «کال» در فارسی را «قال» می گویند. بنابراین اصلِ کلمه «کُوَیر» «قُوَیر» (مصغّر کلمه «قارة» به معنای جُبَیل) است؛ یعنی تکه سنگ جداشده از کوه یا تخته سنگ بزرگ که تاء گرد هم برای تخفیف حذف شده است. اما اهالی سامرا معتقدند «کُوَیر» که نام این منطقه است از «کاور» گرفته شده و «کاور» در لهجه اهالی سامرا همان «کافر» یعنی مسیحی است. بنابراین معنای لفظ «کُوَیر» «تل کفار» است. این نظر نیز پذیرفته نشده است؛ زیرا کاف در هر دو کلمه «کاور» و «کُوَیر» در تلفظ مثل کاف فارسی است؛ جز اینکه کلمه «کاور» مثل کلمه و وزن «زبُیر» مصغَّر نمی شود؛ همان طور که موجبی هم نیست که منطقه «کُوَیر» به این نام خوانده شده باشد (البته اگر معنایش این است) و منطقه دیگری هم به این اسم نامیده نشده است. بنابراین این نظر به قطع باطل است.

جدیداً به اثبات رسیده است که «منقور» همان «بلکوارا» است. یعقوبی در تاریخ البلدان (ص۲۶۵) می نویسد: «متوکل فرزندش معتز را در پشت منطقه «مطیره» که به آن «بالکوارا» گفته می شود، فرود آورد که ساختمان آن متصل به منطقه ای است که چهار فرسخ است». دکتر هرتسفلد منطقه منقور را حفاری کرد و مرقومه ای پیدا کرد که روی آن نوشته شده بود: «امیر معتز بالله بن الامیر متوکل». از آنجا که «منقور» با کاف فارسی تلفظ می شود، آخرین ویرانی های سامراست و دیگر تردیدی نمی ماند که «منقور» همان «بلکوارا»ست. نام ویرانه هایی به طول صد متر و عرض حدود ده متر به طوری که دجله نصف آن را پوشانده و نصف دیگرش بیرون مانده. در آن اتاقی همراه سرداب وجود دارد. این اتاق از گچ و آجر ساخته شده و امروزه وسط آب قرار گرفته و روز هایی که آب بالا می آید کاملاً زیر آب می رود و یا قسمتی از آن مانند جزیره ای روی آب پیداست.

۳. حُوَیصِلّات: این اثر، که متشکل از بناهای کوچک و بزرگ است و چیز خاصی دیگری در آن نیست، کمی بالاتر از قصر «عاشق» به فاصله یک ساعت قرار گرفته است.

۴. مُهَیجِز: این تل مسطح به ارتفاع پنج و طول بیست متر است.

این چهار اثر مربوط به آثار باستانی سمت غربی سامراست؛ ولی این قبیل آثار در جانب شرقی آن قدر فراوان است که قابل شمارش نیست.

و سامرا...

بدان که سامرا پیش از این به نام «قائم مقامیه» شناخته، و قریه «الدَور» هم یکی از مناطق تحت اشراف آن محسوب می شد که از سمت غرب به فاصله زمانی چهار ساعت و نیم قرار دارد. همچنین منطقه «تکریت» کمی بالاتر از منطقه الدور به فاصله سه ساعت، منطقه «بلد» در شرق سامرا به فاصله هفت ساعت، و منطقه «دُجَیل» که به آن «سُمَیکه» هم می گویند، به فاصله سه ساعت و نیم تا بلد قرار دارد. امروزه دیواری دورتادور سامرا کشیده شده است که در هر چهار طرف یک دروازه دارد و هر یک از این دروازه ها اسمی دارد. از هر دروازه اقوام و طوایف معینی وارد و خارج می شدند. میرزازین العابدین سلماسی حدود سال ۱۲۵۰ قمری (۱۸۳۴م) این دیوار را تعمیر کرد و یکی از بزرگان هند تمام هزینه های تعمیرش را تأمین کرد. برخی روایت کرده اند که بانی تعمیر این دیوار سیدابراهیم، فرزند سیدمحمدباقر موسوی قزوینی حائری، است. او از مخالفان شیخیه و صاحب کرسی تدریس و نویسنده کتاب ضوابط الاصول و نتائج الافکار و دلائل الاحکام و شاگرد صاحب ریاض و شریف العلما بود. ملاعلی کَنی از جمله مشهورترین شاگردان وی است. او متولد سال ۱۲۱۴ قمری در قزوین و متوفای سال ۱۲۶۲ قمری (یا ۱۲۶۴) در کربلاست.

دروازه ای که سمت مشرق است به «ناصریه» شناخته می شود و برخی آن را «حاوی» می خوانند که برای ورود و خروج طوایف «ابوبدری» و «عشاعشه» است. تعداد طائفه ابوبدری بین ۱۵۰ تا ۲۰۰، و رئیسشان هم «جاسم محمد فائز» است. تعداد طائفه عشاعشه هم نزدیک به چهل، و از جمله بزرگانشان سیدحسّون یاسین است.

دروازه سمت مغرب نیز «ملطوش» نام دارد که پیش از این با آجر مسدود شده بود، ولی هنگام ورود برخی شاهزاده های غیر عرب به سامرا گشوده شد. این دروازه مخصوص طایفه ابوعبدالرحمن است که سی تن هستند و رئیسشان هم خلف حسین است. دروازه ضلع جنوبی «قاطون» (قاطول) نام دارد که مخصوص ورود و خروج طوایف ابونسیان و ابوعباس است. تعداد نفرات طایفه اول نیز بین دویست تا سیصد، و تعداد نفرات طائفه دوم هم بین ششصد تا هشتصد تن است. رئیس طائفه ابونسیان حاج فتح الله، و رئیس طائفه ابوعباس سیدحمدی است.

دروازه شمالی هم معروف به «باب بغداد» است که مخصوص طوایف «ابوباز» و «ابوعُظَیم» است. تعداد نفرات طائفه اول هفتصد، و تعداد نفرات طائفه دوم بیست تن است. ابوباز عشیره بزرگی هستند که در سطح وسیعی از جغرافیای سامرا پراکنده اند و در مجموع به ششصد نفر می رسند. رئیس آنها جاسم محمد علی اکبر است. اکثر آنها در دشت زندگی می کنند و کشاورزند. محل سکونت غالب آنها از دجله فاصله بسیاری دارد، ولی با حفر چاه آب شیرین توانسته اند این کمبود را جبران کنند. این طائفه از اهل سنت اند. ابوعظیم هم عشیره ای هستند که تعدادشان به هشتاد نفر می رسد و رئیس آنها حسین کریم است. شغل همگی آنها نیز کشاورزی است و همگی از اهل سنت اند. شغل آنها کاشت و دروی پنبه است. رئیس طایفه اول سیدجاسم علی اکبر، و رئیس عشیره دوم علی خلف است. جالب این است که تمامی این طوایف از سادات حسینی اند و لقب مبارک «سید» کنار اسامی ایشان خودنمایی می کند. میان اینها نیز بیابان نشینانی بوده اند که چندان از شهر دور نبوده اند؛ مانند طوایف ابودراج و ابوعیسی که تعداد آنها به شش هزار می رسد. برخی از آنها نیز در حاشیه بغداد زندگی می کنند که تعدادشان بالغ بر هزار نفر است. رئیس کل این مجموعه ابوصالح الشیخ است که سِمَت کلیدداری حرم مطهر امام هادی و امام عسکری۸ را نسل بعد نسل به ارث می برند. امروز هم این سِمَت به سیدحسن بن سیدعلی رسیده است که به حق مردی دارای فضیلت و در میان عشیره اش شخصیتی بی نظیر است. اما افراد ساکن غیر بومی نیز کمتر از دو هزار نفر نیستند. برخی اهالی روستای الدور، که اکثراً هم ایرانی اند، از روی محبت به اهل بیت و امامان مدفون در سامرا و از باب تبرک به مراقد مطهر و حرم های نورانی آنها در این منطقه سکونت پیدا کرده اند.

مهمانسرا

مرحوم آیت الله العظمی میرزامحمدحسن حسینی شیرازی (قدّس الله نفسه الزکیه) مراکز آموزشی و مهمانسراهایی برای زائران و مسافران تدارک دید. اگر این مرد بزرگ امروز زنده بود، مجد و عظمت سامرا را به آن برمی گرداند. آیت الله سیدمحمدحسن حسینی شیرازی متولد ۱۲۳۵ قمری در شیراز و ملقب به حجت الاسلام برای درس به اصفهان، و سپس در سال ۱۲۵۱ قمری به نجف اشرف رفت. ایشان پس از نیل به مقام منیع مرجعیت در سال ۱۲۹۱ قمری به سامرا هجرت کرد و با بیماری سل در سال ۱۳۱۲ قمری دار فانی را وداع گفت. طبق وصیتش پیکر مطهرش به نجف اشرف انتقال پیدا کرد و نزدیک به صد هزار نفر در تشییع او شرکت کردند.

مدارس

اوایل قرن ۱۴ قمری در سامرا سه مدرسه فعال بود:

-یک مدرسه مربوط به طلاب علوم دینی و زبان و ادبیات بود که کادر آن همگی از اهل سنت بودند. از جمله مدرسان آن سیدعباس افندی معروف به آل امین الفتوی متصدی جایگاه فتوا در سامرا، و سیدعبدالوهاب افندی نماینده عثمانی بود.

- مدرسه دیگر رسمی و تحت اشراف دولت و مخصوص دانش آموزان ابتدایی بود و زبان ترکی در آن تدریس می شد.

- مدرسه سوم هم در شکل و محتوا مانند مدرسه اول بود. البته دانش آموزان آن همه شیعه و ایرانی بودند. این مدرسه از مدرسه اول بزرگ تر و به روزتر بود. از جمله استادان بزرگ این مدرسه شیخ محمدتقی تبریزی و شیخ محمدحسن آل کُبّه بودند. آلِ کُبّه از خاندان های ادب پرور عرب بودند که به قبیله ربیعه می رسیدند. شیخ محمدحسن بن محمدصالح (۱۲۶۹-۱۳۳۶ق) معروف ترین شخصیت علمی این خاندان بود (امین عاملی، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۹۳؛ ج۹، ص۱۷۴ و ۳۶۸). هیچ یک از مدرسان این مدرسه از حقوق بگیران و کارمندان دولتی نبودند و دانش آموزان و طلاب این مدرسه نیز حقوق ماهانه دولتی نداشتند. از شهرهای مختلف ایران وجوهاتی شامل خمس و زکات می آمد که مواجب استادان و طلاب از آن پرداخت می شد.

حرم مطهر عسکریین ۸

در سامرا آستان مقدس امام هادی و امام عسکری۸ و مرقد جناب حلیمه خاتون خواهر امام هادی۷ و نرجس خاتون همسر امام حسن عسکری۷ و مادر امام زمان حضرت مهدی/ است. مشهور این است که نام خواهر امام هادی۷حکیمه (با کاف) است و شاید نویسنده بر آنچه در کتاب انوار نعمانیه تحت عنوان حلیمه (با لام) آمده اعتماد کرده است؛ ولی به نظر می رسد ضبط درستْ با کاف باشد.

دورتادور این قبور را ضریحی بلورین در بر گرفته که فراز آن گنبدی بزرگ و زرین قرار دارد که از فاصله دوازده ساعت راه پیداست و مثل خورشید می درخشد؛ گویی خورشید دوم است. طلای این گنبد را ناصرالدین شاه قاجار و به عاملیت میرزامحمدباقر سلماسی طی سال های ۱۲۸۱-۱۲۸۵ قمری اهدا کرد. در جهت غربی رواق قبور منحوس برخی خلفای عباسی همچون معتصم و متوکل و دیگران هست که میرزامحمدباقر سلماسی= در روز بازسازی حرم آنها را تخریب کرد و به همین دلیل امروزه اثری از آنها نیست.

فضای داخلی این گنبد بسیار هنرمندانه ساخته، و مثل رواق زیر آن آیینه کاری شده است؛ به نحوی که بیننده را مسحور خود می کند. دورتادور قبور مطهر ائمه عسکریین۸ را حیاطی از چهار طرف در بر گرفته است. دیوارهای صحن همگی تا ارتفاع پنج متر از سنگ مرمر ساخته شده و بقیه دیوار نیز - که حدود یک متر و نیم است -مزین به کاشی هایی است که بر آن آیات قرآن کریم با خط زیبا نقش بسته است. در زاویه غربی صحن، در سمت راست ضریح مطهر، چاهی است که برخی خادمان سودجو از روی فریب برخی زوّار ساده دل و پول گرفتن از آنها می گفتند در آب این چاه تصویر ماه کاملی است که شب و روز غروب نمی کند و حتی از جایش تکان نمی خورد. آنها روایت می کردند که روزی که نرجس خاتون، مادر مکرم امام مهدی/، بر سر این چاه آمد تا مثلاً آبی بردارد یا ببیند در چاه چه مقدار آب است، یک قطره شیر از سینه مبارکش در چاه چکید و از این رو تصویر این ماه در آب ماندگار شد. کنار این چاه آب، دیواری بین صحن بالا و صحن سرداب غیبت وجود دارد. امام مهدی به اعتقاد شیعه از چشم ها غایب است، ولی زنده است و هر وقت خدا بخواهد ظهور خواهد کرد.

این حرم مطهر همچنین حیاط کوچکی با سکّویی به عرض تقریبی هفت متر و طول پانزده متر دارد. سپس داخل رواق دیگر، و سپس با سیزده پله وارد سرداب می شویم و پس از طی مسیری به دری از چوب می رسیم که روی چارچوب آن از سمت راست در قسمت پایین به شکل هلالی این عبارت نوشته شده است: (بسم الله الرحمن الرحیم) (قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَیٰ وَمَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللهَ غَفُورٌ شَکُورٌ (شوری:۲۳)». سپس نوشته دیگری از قسمت پایین چارچوب در شروع می شود و بالا می آید و به شکل هلالی از طرف دیگر پایین می رود: «این درب به دستور ابوالعباس احمد الناصر لدین الله ساخته شده است به سال ۶۰۶ قمری حسبناالله و نعم الوکیل و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین».

در همین حوالی از سمت راست نیز چاله ای به عمق دو متر و نیم و عرضی به اندازه قامت یک انسان متوسط القامه وجود دارد که به پایین که می رود حدود یک متر و نیم و دایره شکل است. روایت شده است که امام زمان/ در این مکان وضو می گرفتند. بعدها مردم به تبرک مشت مشت از این مکان خاک برداشتند و بر اثر برداشت خاک به این حالت درآمد تا اینکه مرحوم میرزای شیرازی دستور پُر کردن این چاله را دادند؛ ولی پس از رحلت ایشان برخی خدمه دوباره این خاک ها را کنار زدند تا به عنوان تبرک از زائران پول بگیرند. انسان های ضعیف العقل هم معتقدند که حضرت در این چاله غیبت فرموده اند؛ ولی علمای شیعه به این اعتقاد باطل هیچ وقعی ننهاده اند و آن را بی محل و دروغ دانسته اند. دیوارهای داخلی این بخش از حرم مطهر با سنگ مرمر تا ارتفاع یک متر و نیم از زمین پوشیده شده و قسمت های بالایی آن با کاشی تزئین شده و گنبد بالای سرداب مطهر نیز به طور کامل پوشیده از کاشی های آبی رنگ است. همچنین دیوارهای خارجی این مکان مقدس از مرمر پوشیده شده و دیوارهای سالن و زمین آن نیز مفروش است.

جامع ملویّه

وقتی از سامرا بیرون می روی و پشت دیوار شهر قرار می گیری به فاصله تقریبی پانصد متر به جامع ملویه می رسی که یعقوبی درباره آن می نویسد:

متوکل، فرزند معتصم، در ابتدای حیر این جامع را ساخت؛ آن هم بیرون شهر و در یک زمین وسیع؛ به طوری که هیچ زمین و خانه و بازاری به آن متصل نیست. بنای آن مستحکم و فضایش را بسیار وسیع ساخت و تا توانست به آن توسعه داد و پایه هایش را استوار ساخت. راه های رسیدن به این مسجد را از سه مسیر مهم و بزرگ، از خیابانی که به وادی ابراهیم بن ریاح می رسد، قرار داد و در هر مسیر انواعی از مغازه های متنوع از تجارت و کارگاه و فروشگاه تعبیه نمود. عرض هر مسیر را صد ذراع (در حدود سی متر) در نظر داشت تا مسیر ورود به مسجد تنگ راه نشود تا به وقت ورود به مسجد در جمع سپاهیان و اطرافیانش و همراهانش به صورت سواره و پیاده مشکلی بر عبورومرور پیدا نشود. از هر یک از این مسیرهای سه گانه به مسیر دیگر شاخه ها و راه هایی را پیش بینی کرد که گروه های مردم از آن مسیرها عبور کنند و خانه های مردم را در وسعت و توسعه قرار داد. همچنین اماکن مربوط بازارچه و حِرَف و کارگاه ها در این مغازه ها-که در مسیر رسیدن به مسجد جامع بودند- را از همان ابتدا وسیع و باز در نظر گرفت.

«ملویه» تا امروز -به شکل اولیه اش که قدیمی ترین گلدسته در تاریخ اسلام است و به شیوه بنای کلدانی ها و حرّانی ها و بابلی ها در عبادتکده هایشان می ساختند و عرب به آنها «هیکل» می گوید - باقی است. دیوار دور تا دور جامع ملویه با آجر و گچ ساخته شده و طول آن ۲۴۰، و عرضش ۱۶۰ متر است و مجموع دو طول و دو عرض هشتصد متر، و ارتفاع دیوار پانزده متر است و در هر طرف از دو ضلع طولْ دوازده برج، و در عرضْ هشت برج، و در هر گوشه از این چهارگوش یک برج بزرگ وجود دارد که در کل ۴۴ برج می شود. بین هر دو برج، چه در جانب طول و چه در جانب عرض، حدود ۵۵ قدم فاصله است که طبق اندازه گیری امروزی بیش از چهارده متر می شود. قطر دایره هر برج حدود ۲۷ قدم است که طبق اندازه گیری امروزی کمی بیش از ۷ متر می شود و قطر برج هایی که در چهار رکن وجود دارد ۴۶ قدم می شود که طبق اندازه گیری امروزی حدود دوازده متر می شود. این دیوار در سرتاسر در مجموع سیزده دروازه دارد که میان دروازه ها نزدیک به بیست متر فاصله و گاهی نیز کمتر از این مقدار است. دروازه اصلی جامع ملویه مقابل قبله، و دو طرفش دو درب کوچک تر (در عرض و طول) است که در فاصله کمی قرار گرفته و مقابل این دو درب، دو درب به همان اندازه وجود دارد. ارتفاع دروازه وسطی پنج متر و نیم در طول و سه متر در عرض است و در بالای دیوار این دروازه نیز از داخل ۲۲ نورگیر پیش بینی شده و طول هر کدام نزدیک به دو متر، و عرض آن یک متر و بیست وپنج سانتیمتر است. این دیوار سرتاسری نیز دارای دو دروازه به بزرگی دو دروازه ای است که در دیوار ضلع غربی از سمت دروازه بزرگ قرار گرفته است.

امروزه مسجد ملویه را اساساً به همین نام می شناسند؛ یعنی به جای «جامع متوکل» به آن «جامع ملویه» می گویند. ساختمان ملویه از گچ و آجر ساخته شده و به شکل میل گردی است که شش دور پیچیده باشد و شاید پیچ اولش به درستی دیده نشود؛ چون کمی پایین تر از سطح زمین است و هر کسی که می خواهد به بالای آن برسد دایره وار از پایین به بالا می رود. در بالای ملویه دری بسته و قدیمی است که سه متر ارتفاع و یک متر عرض دارد. وقتی از آن بالا می روی به هجده پله می رسی که عرض یک متر، و ارتفاع بیست سانتیمتر دارد و فضای هر پله نیز تا پله بعد ۲۵ سانتیمتر است. بالای ملویه هم جای ایستادن سیزده نفر است. عرض مسیری که دور می چرخد و بالا می رود تقریباً یک متر، و مسیر این شش دور جمعاً چهارصد قدم (۲۴۷ متر) است و مدت زمان بالا رفتن از ملویه تنها چهار تا پنج دقیقه به طول می انجامد. محیط ملویه از پایین بین چهل تا پنجاه متر، و در بالاترین نقطه هجده تا بیست متر، و ارتفاعش پنجاه متر است. دالان بین مسجد و ملویه به طور کامل آجرفرش است. طرف راستْ مسجد سوری وجود دارد که به آن «سور عیسی» گفته می شود. به طور دقیق معلوم نیست که این عیسی چه کسی است؛ چون یعقوبی در این باره چیزی در کتاب البلدان نگفته است. برخی نیز آن را «سور اُم عیسی» نام گذاری کرده اند. بلایای طبیعی چیزی مگر برخی کنگره هایش از آن باقی نگذاشته است. ساختمان این دیوار از آجر، و طولش ۳۶۰، و عرضش ۲۰۰ متر است. پشت سور عیسی در فاصله دویست متری از طرف راست ویرانه های فراوانی وجود دارد. دکتر هرتسفلد در بخشی از این ویرانه ها خانه ای - با اتاق هایی متصل به یکدیگر و متفاوت در اندازه - پیدا کرد که اهالی به آن «خانه بهلول» می گویند. ساختمان این خانه از آجر، و بخش خارجی اش پوشیده از گچ است و روی گچ هم لایه ای از رنگ سفید کشیده شده است. ارتفاع دیوار این خانه دو متر و نیم، و حیاطش دارای بلندی و پستی است. روی دیوار آثار نقش ونگار وجود دارد. روی برخی دیوارها دو سطر به فارسی حکاکی شده که طول هر سطر بیست سانتیمتر است، ولی نه ما توانستیم این خط را بخوانیم و نه دکتر هرتسفلد و نه حتی زبان دانان چیره دست فارسی؛ چون مربوط به زمان های بسیار دور بود؛ به نحوی که رو به فرسودگی نهاده بود. این ساختمان ها در مجموع نزدیک به بیست خانه بود.

خانه مختار

این توصیف ما را به یاد «خانه مختار» از کتاب معجم البلدان می اندازد که می گوید:

این خانه در حقیقت قصری در سامرا و یکی از ساختمان های مرتبط با متوکل (لعین) است. ابوالحسن عدی بن یحیی منجم از پدرش روایت می کند که گفته است: روزی واثق دستم را گرفت و شروع به دور زدن به دور ساختمان های سامرا کرد تا خانه ای را برای خوردن مشروب انتخاب کند. پس وقتی به خانه های معروف به «خانه مختار» رسید پسندید و کمی آن را برانداز نمود و گفت: آیا تا کنون بهتر از این خانه دیده ای؟ من گفتم: خداوند بهره آن را به شما برساند و در ادامه کمی سخن گفتم از آنچه می دانستم. در خانه مختار تصاویر عجیبی بود؛ از جمله تصویر عبادتگاهی که راهبان در آن بودند. واثق دستور داد که محلی را فرش کنند و مجلسی ترتیب داد و ندیمه ها و آوازه خوان ها را دعوت کرد و به شراب خواری پرداخت.

منطقه جب؛ برکه درندگان

پشت سور عیسی از طرف شمال، به مسافت یک ربع ساعت، منطقه «جب» قرار دارد که بنا بر نقلی به دستور متوکل عباسی ساخته شده است. دورتادور این منطقه دیواری از آجر و گچ ساخته شده بود که بقایایی از آن اکنون وجود دارد. مسافت محیطی آن کمتر از دویست متر نیست. شکل جب عبارت است از حفره ای بزرگ داخل زمین که چهار ضلع دارد که وقتی پایین می روی به راهرو بیست سرداب می رسی که برخی به دیگری راه دارد. عمق هر سرداب چهار متر، و طولش هفت متر، و عرضش سه متر است. زیر هر سرداب، سردابی دیگر وجود دارد. ما وارد یکی از آنها شدیم و نزدیک به بیست متر جلو رفتیم؛ ولی به انتهایش نرسیدیم و پله ها را یکی یکی برگشتیم و درنیافتیم که عمق آن چقدر است؛ چراکه تخته سنگ ها و صخره های فراوان و متراکمی آنجا وجود داشت. برخی سالخوردگان از اهالی سامرا می گویند :در جب سردابی بود که راه به برکه درندگان داشت. عمق جب از سطح زمین نزدیک به بیست متر، و مسافت محیطی آن نزدیک به شصت متر است. شاید متوکل و سایر خلافای عباسی از این روش برای شکنجه و تعذیب و اعدام شیعیان و مخالفان استفاده می کرد .

بقایای قصرهای خلفای عباسی در سامرا

بی تردید قصرهای خلفای عباسی ساخته خود آنهاست؛ چون کمتر خلیفه ای بود که به سامرا بیاید و یک یا چند قصر در آن نسازد. یعقوبی در معجم البلدان درباره قصرهای سامرا می گوید:

هارون می خواست سامرا را بسازد. پس قصری را در مقابل طاق کسری ساخت و نهری را حفر کرد و نامش را «قاطول» گذاشت و سپس قصر دیگری در کنار آن ساخت. معتصم نیز قصر دیگری ساخت و آن را به برده اش، اشناس، بخشید. هیچ یک از خلفا در سامرا ساختمانی مجلل تر از آنچه معتصم ساخت نساخته است. اینک فهرستی از مخارج ساخت برخی قصرها به دست خلفای عباسی:

۱. قصر معروف به «عروس» سی هزار درهم؛

۲. قصر «مختار» پنج میلیون درهم؛

۳. قصر «وحید» دو میلیون درهم؛

۴. قصر «سیدان» ده میلیون درهم: کلمه «سیدان» در نسخه چاپی به اشتباه روایت شده؛ مثلاً نسخه فرنگی آن به شکل «شیدان» و نسخه مصری به شکل «شبدان» روایت شده است. به نظر می رسد نظر اصح «سیدان» با سین و یاء باشد؛ چون این ماده در عربی معروف است و کلمات دیگر به این وضوح نیست. «سیدان» نام کوهی در نجد است.

۵. قصر «برج» ده میلیون درهم؛

۶. قصر «صبح» پنج میلیون درهم؛

۷. قصر «ملیح» پنج میلیون درهم؛

۸. قصر «بستان» ده هزار درهم؛

۹. قصر «تل» پنج میلیون درهم؛

۱۰. قصر «جوسق» پنج هزار درهم: یعقوبی نام «جوسق خانی» را مطرح کرده و می گوید: «مرگ واثق در سال ۲۳۲ قمری بود و متوکل بن معتصم به جای او نشست و در «هارونی» منزل کرد و آن را بر همه قصرهای معتصم برگزید. هارونی در حاشیه دجله توسط هارون بن معتصم یعنی واثق ساخته شد و آن را بعد از فوت پدرش ساخت و فرزندش، محمد منتصر، در قصر معتصم معروف به «جوسق» سکونت یافت».

۱۱. مسجد «جامع ملویه» پانزده میلیون درهم (کم از قصر نداشت)؛

۱۲. قصر «رکوارا»، که به اشتباه «برکوان» گفته می شود، یک میلیون درهم؛

۱۳. قصر «قلائد» پنجاه هزار دینار، با اتاق هایی به هزینه صد هزار دینار؛

۱۴. قصر «فرد» در حاشیه دجله یک میلیون درهم؛

۱۵. قصر «متوکلیه» معروف به «ماحوزه» پنجاه میلیون درهم؛

۱۶. قصر «بها» ۲۵ میلیون درهم؛

۱۷. قصر «لؤلؤ» پنج میلیون درهم؛

گفتنی است ساخت تمامی این قصرها از بیت المال مسلمین بوده؛ ولی ذره ای به حال اسلام و مسلمین فایده نرسانده، بلکه بسیار مضر بوده است. هر یک از خلفای عباسی، مثل معتصم و واثق و متوکل، وقتی قصری می ساختند به شعرا دستور سرودن شعر درباره آن می دادند؛ برای نمونه علی بن جهم درباره قصر جعفری، که متوکل ساخت، قصیده ای سرود. شاید امروز از قصرهایی که یاقوت حموی گفته جز ویرانه هایی باقی نمانده باشد.

۱. دار خلیفه

وقتی از کنار برکه درندگان می گذری و به طرف شمال غربی طی طریق می کنی و چیزی نزدیک به پانصد متر جلو می روی به قصری می رسی که امروزه برخی به آن دارالخلیفه می گویند. شکل ظاهری دارالخلافه اندک شباهتی با طاق کسری در مدائن دارد و در شرق بغداد با فاصله تقریبی بیست کیلومتر واقع شده است و هزار متر مربع مساحت دارد. درباره این قصر منبع درخور اعتمادی نیافتیم تا دریابیم چه زمانی و به دست چه کسی ساخته شده و کدام خلیفه در آن سکونت داشته یا منسوب به کدام خلیفه است. در این زمینه به هیچ کتاب و دست نوشته ای دسترس نداشتیم و دانشمندی را هم نیافتیم که به سؤالاتمان پاسخ دهد.

۲. قصر خلیفه

بداعت ساخت قصر خلیفه از نظر مهندسی خبر از پیشرفت هایی در دوره های گذشته می دهد که نظیرش کمتر یافت می شود. قصر خلیفه از آثار جاودان عراق است و گمان می کنیم از ساخته های معتصم لعین باشد. این نظر را گفته یعقوبی در کتاب البلدان تأیید می کند. او می نویسد: «خیابان بزرگی که راه های مختلفی به قصر هارون بن معتصم، یعنی واثق، دارد در ادامه به دارالعامه و دارالخلیفه می رسد. دارالعامه جایی بود که خلیفه روزهای دوشنبه و پنج شنبه در آن دیدار عمومی داشت. او درباره خیابان دوم می گوید: «مجموع این زمین ها به باب بستان و قصور خلیفه می رسد؛ با این توضیح که صاحب قصر دارالعامه معتصم است و شاید این قصر نیز از بقایای قصور خلیفه باشد. قصور خلیفه به صیغه جمع گفته شده؛ چون آنچه امروز دیده می شود تنها یک قصر است که به نظر می رسد به صیغه جمع گفتنش درست نباشد؛ به همین دلیل از صیغه جمع به صیغه مفرد عدول کردند تا کلمه بر حقیقت واقع دلالت کند و به آن «قصر خلیفه» می گویند؛ زیرا میان عرب های عراق مرسوم است که گاهی کلمات را به جای یکدیگر به کار می برند. نیز شاید آنچه امروز دیده می شود به عنوان دارالعامه شناخته شود؛ چون برخی اهالی سامرا همان طور که کمی پیش تر گفتیم، امروزه به آن دارالخلیفه می گویند؛ این اسم نیز ذهن انسان را به نظر اول نزدیک تر می کند. در هر حال این قصر معتصم ملعون یا فرزند منحوسش متوکل است.

در این قصر ایوان بزرگی وجود دارد که دو طرفش دو ایوان کوچک تر از آن -از جهت طول و عرض و ارتفاع - قرار گرفته است. ساختمانْ مقابل جهت شمال غربی است؛ اما طول ایوان بزرگ، که در وسط قرار گفته، سیزده متر، و عرض آن هشت متر و نیم، و ارتفاعش ۲۵ متر است و انتهای آن از داخل دری است که به ایوان کوچک راه دارد و از جهت دیگر دارای منفذ نیست. عرض این درب سه متر و نیم، و ارتفاعش پنج متر، و عرض دیواری که دو طرف ایوان است سه متر است. دو ایوان کوچک کنار ایوان کبیر قرار گرفته که طول هر یک از آنها پنج متر و نیم در چهار متر و نیم از جهت عرض با ارتفاع ده متر است و عرض دیواری که دو طرف عقد بر آن استوار است دو متر است و برای هر یک از داخل دری است که به حجره کوچکی راه دارد؛ اما عرض درب دو متر، و ارتفاعش یک متر و نیم است. ساخت این بنا با گچ و آجر کلدانی است و بخشی از این آجر هم از نوع آجر مسجد جامع ملویه است و حیاط این منطقه نیز آجرفرش است.

از دو طرف دو دالان وجود دارد که طول هر کدام هفت متر است؛ اما دالانی که از طرف راست ایوان مقابل سمت شرق است یک سومش افتاده و دو سومش باقی مانده است و دالانی که از طرف شمال است و مقابل دالان سمت مغرب است دوسومش تخریب شده و تنها یک سومش باقی مانده است. پشت این ایوان از سمت جنوب شرقی ساختمانی متصل به آن است که مقدار کمی از آن باقی مانده است. این ساختمان تا سمت شرق ادامه پیدا می کند و از پشت ایوان مسافت هشت متر و نیم را طی می کند. بیشتر بنای بالای سطح ایوان از طرف شرق یا در حقیقت شمال شرقی فروریخته و آنچه باقی مانده نزدیک به سه و نیم متر طول دارد. ایوان بزرگی شبیه به ایوان اولی وجود دارد که چیزی از آن مگر بخشی از سنگ ها از بین نرفته و میان این ایوان و دجله نزدیک یک کیلومتر است.

۳. سور اَشناس

در فاصله ۱۳۰۰ متری از جهت شمال غربی از سامرا، سور اشناس قرار گرفته است. این اسم تا به امروز معروف است و این مضاف به اشناس ترکی است. یعقوبی می گوید:

معتصم تکه ای از زمین را به اشناس و تعدادی از اصحابش، که معروف به کرخ هست، بخشید و تعدادی از افراد دیگری از تُرک و غیر تُرک را به آنها سپرد و به آنها دستور داد که در این منطقه مساجد و بازار بسازند. اشناس و اطرافیانش دست به کار شدند و زمینی را که متعلق به ایشان بود «کرخ» نامیدند و به آنها دستور داد تا غریبه میان خود راه ندهند، چه تاجر و چه غیر تاجر. آنها اجازه چنین ارتباطی را نداشتند و آزاد نبودند. معتصم عباسی قصری برپا کرد و آن را به نوکرش، اشناس، هبه کرد و اشناس و همراهانش نیز در آن سکونت یافتند و آن منطقه معروف به کرخ سامرا شد. سور این بخش عبارت است از دیواری که برپا باشد و آن را با آجر و گچ ساخته باشند. میدان داخلی این دیوار نیز مملو از ویرانی های کوچک و بزرگ است و مساحتش به اندازه مساحت سور عیسی است که وقتی از آن عبور کنی و مسیرت را به طرف شمال غربی ادامه دهی بعد از پنجاه متر به مسیری شبیه خیابان می رسی که عرضش بیست متر است و تا ابودلف پنج کیلومتر فاصله دارد و از دو طرفش راه ها و مسیرهای بسیاری منشعب می شود. شاید این همان خیابانی باشد که یعقوبی در کتاب بلدان درباره اش می نویسد: «خیابان بزرگی از دار اَشناس، که در کرخ است، به طول سه فرسخ تا قصور خلیفه کشید و عرض این خیابان دویست ذراع بود و چپ و راست خیابان توسط مردم گرفته شد».

۴. قصر ابودلف

نمی دانیم مراد از ابودلف در اینجا کیست؛ چون یادی از شخصی به نام ابودلف در تاریخ سامرا نیامده است؛ ولی می توان احتمالاتی در این باره مطرح کرد؛ برای مثال ابودلف عجلی تا روزگار خلافت معتصم زنده بود و هفت سال از خلافت او را درک کرد. وی دو سال از این مدت را وقتی معتصم مقیم بغداد بود و پنج سال بقیه را مقیم سامرا بود؛ چون معتصم خلافت را در ماه رجب سال ۲۱۸ قمری غصب کرد و ابودلف عجلی در سال ۲۲۵ قمری وفات یافت. این تمام چیزی است که مورخان بر آن اجماع دارند. ابودلف، یعنی قاسم بن عیسی بن ادریس بن معقل عجلی، یکی از بزرگان دولت عباسی است و در دوره هارون الرشید یکی از بزرگان و رهبران دولتی محسوب می شد. ابن خلکان می نویسد: «ابودلف یکی از فرماندهان مأمون و معتصم بود. ابودلف شخصی رازدار و بخشنده و ممدوح و شجاع و پیشگام در وقایع بود و در ادب هم دستی بر آتش داشت. در خوانندگی ماهر بود. کتاب صید و سلاح و سیاست ملوک از او به جا مانده است».

وقتی خیابان را ادامه بدهی در نهایت به منطقه ابودلف می رسی که مسجدی با سوری از آجر و گچ است؛ مانند آنچه جامع ملویه از جهت طول و عرض بود و شاید هم کمی بزرگ تر. اندازه آجرهایش از آجرهای مسجد ملویه بزرگ تر، و دارای ساختمانی محکم تر، و با مهندسی زیباتر است. دو طرف طاق مسجد فروریخته و دو طرف دیگر باقی مانده است. مناره ای شبیه مناره مسجد ملویه دارد که البته بر خلاف آن پیچیده نیست، بلکه دایره وار و ستونی شکل است که محیط آن در پایین به ۱۳۰ متر، و در بالا نزدیک ده متر است و ارتفاع آن کمتر از ملویه (به اندازه پانزده متر) است. مسجد جامع هم نزدیک دجله است و میان آن تا لب آب حدود بیست متر است. پنجاه متر بالاتر نهر رصاصی بیرون می آید. در گذشته پلی از گچ و آجر بر روی نهر رصاصی تا مسجد ساخته شده بود که امروزه اثری از آن باقی نمانده است. در اطراف ابودلف، از طرف شرق و غرب، ویرانه هایی پراکنده به فاصله نیم ساعت وجود دارد. پس وقتی از این بخش عبور کردی به زمینی می رسی که مساحتی نزدیک به مساحت زمینی که از آن خارج شده ای دارد و سپس به قریه «الدور» می رسی. پشت روستای الدور به طرف شرق در فاصله ده دقیقه ای ویرانه ای به مساحت حدود سیصد متر مربع به نام «تل البنات» وجود دارد. که ما چیزی درباره آن نمی دانیم و کسانی که شهرها را توصیف می کنند نیز چیزی درباره آن نگفته اند.

«الدَور» به فتح دال به لغت و لهجه عوام، و «الدُرّ» به ضّم دال به لهجه فصیح است. امروزه برخی به این قریه «قریة العلما» می گویند. الدور شهر کوچکی است که در منطقه سنگی و کوهستانی و کنار غاری بزرگ با تخته سنگ و صخره های عظیم ساخته شده است. این غار مشرف بر دجله بوده و به سمت غرب کشیده شده است. طول این قریه ۸۰۰ متر، و عرض آن ۳۵۰ متر، و مساحتش ۲۸۰ کیلومتر مربع است. تعداد خانه های این روستا ۱۵۰، و تعداد سکنه آن نزدیک به دو هزار نفر است که به پنج عشیره تقسیم می شوند:

۱. عشیره «شویخات» از تیره «جبور» هستند و تعداد آنها ۱۶۰ نفر، و رئیس آنها اسعد طه است. جبور نیز عشیره ای با تعداد بالا هستند که در سرتاسر عراق زندگی می کنند و تعداد آنها به هشتاد هزار نفر می رسد و بیشتر آنها در اطراف بغداد سکونت دارند. آنها در کرخ محله ای ویژه دارند که به محله جبور معروف است. رئیس این عشیره در بغداد یکی از تاجران شتر به نام عبدالله مهیدی است. تعدادی از آنها، بالغ بر پانصد نفر، در حاشیه شرقی دجله پنبه کار هستند و بزرگ آنها عبداللطیف بن سلامه است و همگی از اهل سنت اند.

۲. عشیره «ابوجمعه» صد نفرند و رئیس آنها عتوی جدوع است.

۳. عشیره «ابومدلل» شصت نفرند و رئیس آنها عبدالله الرشید است.

۴. عشیره «مواشط» به نظر می رسد به این سبب به این اسم نام گذاری شده اند که از نسل پیرزنی اند که زنان حرمسرای خلفای عباسی موهای خود را نزد او می آراستند. این عشیره ۱۴۰ نفرند و رئیس آنها محمد ملاخلیل است.

۵. عشیره «ابوحیدر» ۱۴۰ نفرند و رئیس آنها احمد شهاب است. میان این عشایر بیگانگانی هستند که به عشیره ای معروف یا منسوب نیستند. تمام این مردمان بر مذهب شافعی، از مذاهب اهل سنت، هستند و تعصب بسیاری دارند. برخی از آنها نیز حنفی اند و ریاست بزرگ آنها با اسعد طه است.

لهجه مردمان این قریه عربی فصیح است، جز اینکه، مثل لهجه اهالی موصل و تکریت و همین طور یهودی ها و مسیحی های مقیم بغداد، حرف راء را به صدای حرف غین تلفظ می کنند. به نظر می رسد این لهجه از لهجه های قدیمی دارالسلام بغداد و شهرهای مجاور شمالی و جنوبی آن است.

در معرفی ابوالقاسم عبیدالله بن محمد بن جرو اسدی بنا بر آنچه یاقوت حموی در معجم الادباء گفته چنین آمده است:

برخی از بزرگان علم نحو گفته اند که عضدالدوله دیلمی از ابوعلی فارسی خواست تا امام جماعتی را به او معرفی کند تا نمازش را به او اقتدا نماید و به او سفارش کرد که آن شخص جامع علوم عربیت، مخصوصاً قرائت، باشد. ابوعلی فارسی پاسخ داد: شخصی نمی شناسم که این چنین جامعیتی که مد نظر شماست را داشته باشد، مگر ابن جرو که همان ابوالقاسم عبیدالله بن محمد بن جرو اسدی یکی از دوستان ابوعلی فارسی بود. عضدالدوله گفت که او را به نزد من بفرست. ابوالقاسم عبیدالله آمد و عضدالدوله نمازش را به او اقتدا کرد. فردای آن روز ابوعلی فارسی به نزد عضدالدوله آمد و درباره ابوالقاسم عبیدالله از عضدالدوله جویا شد.

او گفت: او آن چنان است که توصیفش کردی. فقط یک ایراد دارد و آن این است که نمی تواند حرف راء را خوب ادا کند و آن را به صدای غین تلفظ می کند؛ مانند عادت بغدادی که در غالب موارد چنین می کنند. ابوعلی به سراغ ابوالقاسم عبیدالله رفت و گلایه عضدالدوله را به او گفت و سؤال کرد: چرا حرف راء را به درستی تلفظ نمی کنی و صدای آن را به شکل غین ادا می کنی؟ او پاسخ داد: زبانم به این شکل عادت کرده و نمی توانم آن را تغییر دهم.

سیوطی می گوید: «تبدیل صدای راء به غین در تلفظ، لغت و لهجه معروفی در عرب است» (سیوطی، بی تا، ج۱، ص۲۶۹).

خانه ها در روستای الدور از سنگ و گچ است، و نه از آجر یا گِل به تنهایی یا با هم. شغل غالب مردم کرایه مرکب و ساخت کلک و قایق است. کلمه «کلک» بر «اکلاک» جمع بسته می شود، با اینکه کلمه عربی اصیل نیست، بلکه از کلمات وارداتی به زبان عربی است. درباره اینکه این کلمه از چه زبانی وارد عربی شده دو احتمال وجود دارد:

اول، این کلمه فارسی اصیل است و در اصل «کالک» با الف وسط بین کاف اول و لام بوده و به معنای «نی» است. البته در فارسی هم به صورت «کلک» بدون الف به کار می رود.

دوم، این کلمه آرامی بوده و در اصل «کَلَب» با باء بوده و به عربی که وارد شده باء به کاف تبدیل شده است (جوهری، بی تا، ماده کلک). در ساخت کلک تنها از چوب استفاده می شود. قایق یا عبره مثل کلک برای حمل و نقل روی آب است؛ ولی از آن کوچک تر است و بر خلاف کلک در ساختنش هم از چوب و هم آهن و چیزهای دیگر استفاده می شود.

روبه روی قریه الدور و در دهانه غار قبه و بارگاه امام محمد الدوری قرار گرفته که اهالی این منطقه امروزه او را «محمد الدُّر» صدا می زنند. عیسی قادری بندچی در کتاب جامع الانوار می گوید: «نسب این آقا به امام موسی بن جعفر۸ می رسد و از بزرگان و اعاظم است. او صاحب نفس و دارای کرامات عجیب و غریب بوده و در قریه الدور وفات یافته است».

اهالی روستا گمان می کنند که روستای الدور به نام امام محمد الدُّر نامگذاری شده است؛ یعنی اسم روستا الدُر بوده است، ولی ضمّه را اشباع کرده اند تا با کلمه «دُر» در زبان ترکی به معنای «ایست» اشتباه نشود؛ اما این توجیه درست نیست؛ چون آنها نمی دانند که این روستا از ابتدا و پیش از آمدن امام محمد الدُرّ به نام «الدوری» بوده است. اهالی الدور عصر هر پنج شنبه به زیارت این امامزاده می آیند و از او حاجت را می خواهند و برای ایشان نذر می کنند. در روستای الدور پنج مسجد وجود دارد:

۱. جامع کبیر: برخی معتقدند این مسجد ساخته عمر بن عبدالعزیز است؛ ولی مستندی برای این انتساب وجود ندارد. این مسجد، با ارتفاع هشت متر دیوار و گلدسته ای بیست متری، مساحت ۱۵۰ متری دارد و مقبره اجدادی آل مدلل، از جمله مرقد شیخ عبدالعزیز و شیخ حمد، در آن قرار دارد.

۲. جامع الساده: این مسجد قدیمی است و سازنده اش معلوم نیست. با تخریب مسجد در چند سال گذشته عرب هایی که به «سادة» معروف بودند، از تیره سادة النعیم از عشیره ابوجمعه، اقدام به بازسازی آن کردند.

۳. مسجد شویخات: این مسجد قدیمی است و سازنده اش معلوم نیست.

۴. مسجد مواشط: امروزه ویرانه ای از این مسجد به جا مانده است.

۵. جامع ابوحیدر: این مسجد قدیمی است و سازنده اش معلوم نیست و امروز تنها ویرانه ای از آن باقی مانده است.

در فاصله ۴۸ کیلومتری شمال غربی قریه الدور، نهری موسوم به «نهر حفر» به طول شصت کیلومتری وجود دارد که به نهر رصاصی می ریزد.

در مسیر «تل الذهب» جریان دارد که نصف آن به زیر دجله می ریزد. همین طور در این مسیر حدود صد خانوار از اعراب جبور در «تل ماحوز» زندگی می کنند و گله دار و دامدارند و خانه هایشان تماماً از پشم و موی حیوانات ساخته شده است. ظاهراً وجه تسمیه تل ماحوز این است که آنجا قصر معظمی وجود داشته و شاید به منظور اشراف بر تحرکات دشمن ساخته شده باشد. ابن منظور می گوید: «شامیان مکانی که بین آنها و دشمنانشان باشد را «ماحوز» می گویند و برخی گفته اند که میم آن زائد است و از «حزت الشیء» به معنای محافظت می آید. ابن اثیر به نقل از ازهری این احتمال را رد می کند و ازهری معتقد است این کلمه یعنی ماحوز عربی نیست» (ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ماده محز). ما هم معتقدیم این کلمه کلدانی یا سریانی یا بنا بر نظر صحیح تر آرامی و به معنای پناهگاه و حرز یا شهر کوچکی دارای سور است و در آن زبان از ریشه «محز» گرفته شده است. شاید نظر صحیح تر این باشد که این کلمه از ریشه «حوز» گرفته شده و میم، به سبب کثرت استعمال، مثل حرف اصلی در کلمه جای گرفته است؛ مانند اینکه عرب می گوید: «تمذهب فلانٌ»؛ در حالی که از ماده «ذهبظ است. با این وصف تل ماحوز مکانی برای مواظبت از احوال دشمن بوده که در مرز ساخته شده است و شاید کنارش شهر کوچکی بوده که الآن زیر خروارها خاک مدفون است و امروز تنها تلّی از آن قابل مشاهده است.

درباره تاریخ این مناطق گفته اند: متوکل در اول محرم سال ۲۴۷ قمری به قصر جعفری، نزدیک روستای الدور، آمد و سوم شوال همان سال به درک واصل شد. او در همین قصر جعفری به قتل رسید. یعقوبی می گوید:

قصر جعفری به دستور متوکل در مدت یک سال ساخته شد؛ اما باید توجه داشت که تل ماحوز از مجموعه قصر جعفری نبوده است. امروزه از قصر جعفری هیچ اثری نیست و بعد از به درک رسیدن متوکل هیچ کسی در آن سکونت نکرد و آن مکان منحوس رو به خرابی گذاشت. منتصر بعد از مرگ پدرش، متوکل، به سامرا برگشت و به همه مردم ساکن تل ماحوز دستور داد تا از آن منطقه کوچ کنند و بروند و بدین وسیله تل ماحوز و قصر جعفری از سکنه خالی و خراب شد.

نه فقط قصر جعفری بلکه خانه ها و بازارچه های مرتبط با آن نیز ویران شد و به مکانی وحشت انگیز بدل شد که گویی هیچ گاه سکنه ای نداشته است و همین یک عامل سبب فراموشی قصر جعفری در کتاب ها و از یادها شد. امروزه در تکریت گروهی از مردم معروف به «جعافره» هستند که برخی آنها را «جعفریه» می نامند. برخی مردم عراق گمان می کنند که آنها از نسل و ذریه کسانی اند که در روزگار متوکل در قصر جعفری زندگی می کردند و این اسم بر آنها مانده است؛ ولی واقع این گمان درست نیست، بلکه آنها از نسل فردی به نام جعفر، جد پنجمشان، هستند و منسوب به او شده اند و ارتباطی با قصر جعفری ندارند.

و در پایان...

سامرا در شرق رودخانه دجله و شمال بغداد واقع شده است. این شهر مرکز استان صلاح الدین است و در فاصله ۱۲۴ کیلومتری بغداد واقع شده است. سامرا از شرق به کرکوک، از شمال به استان نینوا، از غرب به استان الانبار، و از جنوب به بغداد منتهی می شود. متوکل امام هادی۷ را از مدینه به بغداد، و سپس به سامرا آورد تا اینکه همان جا در زمان حکومت معتز مسموم شد و به شهادت رسید. امام حسن عسکری۷ نیز به همراه پدرش در سال ۲۳۳ قمری به سامرا آورده شد و ایشان هم با مسمومیت به شهادت رسید. غیر از مرقد مطهر این دو امام بزرگوار، مراقد شخصیت های مهمی از شیعه نیز در سامراست:

• حضرت نرجس خاتون۳ مادر گرامی امام عصر/

• حضرت حکیمه خاتون دختر امام جواد۷ و عمه امام عسکری۷ (پایین پای امامین عسکریین۸ مدفون است).

• جناب حسین بن علی الهادی فرزند امام هادی۷ و برادر امام عسکری۷؛

• جناب سمانه خاتون یا سمانه مغربیه ملقب به «ام الفضل» مادر امام هادی۷ (کنار فرزندش دفن شد).

• جناب سوسن خاتون مادر امام عسکری۷؛

• ابرهیم اشتر نخعی فرزند مالک اشتر در منطقه دُجَیل در نزدیکی سامرا؛

• جمیل بن دراج از محدثان شیعه در منطقه دُجَیل در روستای طارمیه؛

• ابوهاشم جعفری از محدثان و راویان شیعه (قبر او داخل ضریح عسکریین۸ است)؛

• ابن سکیت ابویوسف یعقوب بن اسحاق اهوازی؛

• علامه نجاشی، رجالی بزرگ متولد ۳۷۲ و متوفی۴۵۰ قمری در مطیرآباد (مطیرآباد یا «مطیره» روستایی در نواحی سامراست)؛

• آیت الله آقارضا همدانی از مراجع تقلید قرن سیزدهم؛

• زید بن موسی بن جعفر: معروف به زید النار؛

• جناب سیدمحمد بن علی الهادی ۸معروف به امامزاده سیدمحمد در شهر بلد در ۴۵ کیلومتری سامرا.

نتیجه گیری

به تحقیق بنیانگذار شهر تاریخی سامرا معتصم عباسی نبوده است؛ زیرا شواهد متعددی وجود دارد که این شهر در دوره پیش از اسلام و احتمالاً در دوره ساسانیان تأسیس شد و معتصم آنجا را برای ادامه خلافت برگزید و خود او و سایر خلفای هفت گانه پس از او - که در سامرا بودند - به ساخت قصرهای مجلل و بی فایده، آن هم از بیت المال مسلمین پرداختند؛ حتی نامگذاری این شهر به «سامرا» کار معتصم و سایر خلفای عباسی نیست. ظاهراً بهترین منبع در این زمینه نوشته های دکتر هرتسفلد است که با اینکه نه عرب است و نه عربی می داند و نه مسلمان است، گوی تحقیق و تدقیق در مسائل سامرا را از دیگران ربوده است. او چهار کتاب درباره سامرا در سال های ۱۹۰۷، ۱۹۱۴، ۱۹۲۱ و ۱۹۲۲ میلادی نوشت. نکته اینجاست که سامرای قدیمی بیش از سه کیلومتر از سامرای فعلی فاصله دارد و سامرای فعلی به دست معتصم به سال ۲۲۱ قمری ساخته شد و برخی محققان معتقدند ساختن سامرا پنجاه سال به طول انجامید. تقدس این شهر به خاطر مراقد مطهر امامان شیعه در آن است. سامرا هم جنبه های دینی مهم دارد و هم از نظر باستان شناسی و تاریخی اهمیت فراوان دارد که هر کدام از این دو جنبه برای اهلش مغتنم است.

منابع

1.ابن بطّوطه، ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن محمد طنجی (۱۴۱۷ق)، الرحلة، [بی جا].

2.ابن خلکان، احمد بن محمد، (بی تا)، وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان، دارالثقافه، لبنان.

3.ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد (۱۹۹۹م)، مقدمه ابن خلدون، دارالکتاب المصری، قاهره.

4.ابن عبری، ابوالفرج بن هارون، (بی تا)، تاریخ مختصر الدول، بیروت.

5.ابن منظور، محمد بن مکرم (۱۴۱۴ق)، لسان العرب، دارصادر، بیروت.

6.انصاری، خواجه عبدالله (۱۳۶۲ش)، طبقات الصوفیّه، انتشارات توس، تهران، چاپ اول.

7.جوهری، اسماعیل بن حماد فارابی (۱۴۰۷ق)، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیة، دار العلم للملایین، بیروت.

8.دجیلی کاظم (۱۴۳۷ق)، سامراء فی مجلة لغة العرب، مرکز تراث سامرا، نجف اشرف، چاپ اول.

9.زبیدی، محمد بن محمد (بی تا)، تاج العروس من جواهر القاموس، داراحیاء التراث العربی، بیروت.

10.سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر (بی تا)، المزهر فی علوم اللغة و انواعها، دارالکتب العلمیّة، بیروت.

11.قشیری، عبدالکریم بن هوازن (۱۳۷۹ش)، رساله قشیریه، ویرایش محمدحسن فروزانفر، انتشارات علمی و فرهنگی، [بی جا]، چاپ ششم.

12.یاقوت حموی، شهاب الدین ابوعبدالله (بی تا)، معجم البلدان، دار إحیاء الثراث العربی، بیروت.

13.یعقوبی، احمد بن اسحاق (۱۴۰۸ق)، البلدان، داراحیاء التراث العربی، بیروت.