فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

شخصیت شناسی اصحاب امام حسین (ع)

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
مدیر گروه اخلاق و اسرار پژوهشکده حج و زیارت
چکیده
امروزه بسیاری از فیلسوفان، جامعه شناسان و روانشناسان، با نگاهی کارکردگرایانه به دین، از آثار التزام نظری و عملی به دین در حوزه نیازهای روانی و اجتماعی بحث می کنند. در نوشتار حاضر، پس از مفهوم شناسی «شخصیت»، به نقش این واقعیت در رفتار انسان از نگاه قرآن و روانشناسی پرداخته ایم و با معرفی بعضی اصحاب امام حسین۷ به مؤلفه های شخصیتی آنان اشاره کرده ایم. اگرچه در معرفی «شخصیت سالم» نظر واحدی در اندیشه روانشناسان وجود ندارد، در وجود بعضی مؤلفه ها (مانند شکیبایی و استقامت در سختی ها، ایستادگی در مقابل ظلم و بی عدالتی، ارزش قائل بودن برای عهد و پیمان خود، روحیه ایثار و فداکاری را سرلوحه زندگی قرار دادن، همکاری در امور خیر و پسندیده و اهل تعصب و پیروی کورکورانه نبودن) در اصحاب امام حسین۷ به نحو اتم و اکمل میان صاحب نظران شخصیت اتفاق نظر وجود دارد.
 
کلیدواژه‌ها

مقدمه

مطالعه رفتار انسان ها همواره مورد توجه اندیشمندان، فلاسفه و حکما بوده و همیشه چنین پرسش هایی وجود داشته است: چرا بعضی افراد متفاوت با دیگران رفتار می کنند؟ ریشه تفاوت های رفتاری انسان ها در چیست؟ چه عواملی باعث چنین رفتارهایی می شود؟

روانشناسی به عنوان علم مطالعه رفتار و فرایندهای ذهنی سعی کرده در تحقیقات خود ریشه این تفاوت های رفتاری را مطالعه، و نوع ارتباط رفتارهای آدمی را با علل و عوامل آن بررسی کند و با رمزگشایی از رفتار این افراد و تبیین الگوی فکری، عاطفی و رفتاری آنها در موقعیت های گوناگون زندگی با تعبیرهای جامع قواعدی کلی ارائه کند.

یکی از رشته های تخصصی علم روانشناسی «روانشناسی شخصیت» است که سعی می کند با جمع آوری و تنظیم یافته ها در باره ماهیت انسان و تفاوت های فردی او پاسخی بیابد. ما در این مقاله با بهره گیری از این دانش به مطالعه شخصیت افرادی می پردازیم که در برهه ای از زمان چنان رفتاری نشان دادند که در طول تاریخ همه انسان های منصف و عدالت خواه را حیرت زده کردند؛ کسانی که امام حسین۷ در باره آنان فرمود: «فَإِنِّی لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَی وَ لَا خَیْراً مِنْ أَصْحَابِی» (مفید، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۹۱؛ طبرسی، ۱۴۱۷ق، ۲۳۸)؛ «من یارانی باوفاتر و نیکوتر از یاران خودم سراغ ندارم».

کلمه «personality » (شخصیت) برگرفته از کلمه لاتین «person» به معنای نقاب است که به ماسک و نقاب هایی اشاره می کند که بازیگران در یونان و روم قدیم بر صورت خود می گذاشتند (پورافکاری، ۱۳۸۶ش، ج۲، ص۱۱۰۴) و به تدریج معنای آن گسترش پیدا کرد و نقشی را که فرد در جامعه ایفا می کرد نیز در بر گرفت. بنابراین مفهوم اصلی و اولیه شخصیت تصویری است که فرد در جامعه از خود نشان می دهد و مردم نیز بر همان اساس او را ارزیابی می کنند.

تعاریف مختلفی از شخصیت ارائه شده و هر روانشناسی با در نظر گرفتن جنبه یا جنبه هایی از انسان تعریفی از او به دست داده است؛ از جمله گوردن آلپورت، (G. Allport 1949) روان شناس امریکایی و نماینده گروه اول، شخصیت را این گونه تعریف کرده است: «شخصیت سازمان پویایی از سیستم های روان تنی فرد [است] که رفتارها و افکار خاص او را تعیین می کند» (راس، ۱۳۸۶ش، ص۱۴). بر اساس این تعریف، بدن فیزیکی انسان بر روح، و روح نیز متقابلاً بر جسم تأثیر می گذارد و رفتار انسان شکل می گیرد. سازمان شخصیت شامل عمل متقابل روح و بدن است (احمدی، ۱۳۸۳ش، ص۱۰). والتر میشل، (walter mischel) یکی از سردمداران این اندیشه، شخصیت را این گونه تعریف کرده است: «الگوهای مشخص رفتار (اعم از افکار و هیجانات) که سازگاری هر فرد را در مقابل محیط زندگی اش مشخص می سازد» (همان).

در دیدگاه قرآن از شخصیت به «شاکله» تعبیر شده است؛ چنان که در سوره اسراء آمده است: (قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَیٰ شَاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَیٰ سَبِیلًا ) (اسراء: ۸۴)؛ «بگو هر کسی بر شاکله خویش عمل می کند و خدای شما به کسی که راهش از هدایت بیشتری برخوردار است داناتر است». در این آیه شریفه عمل انسان بر اساس شاکله معرفی شده است. یکی از معانی شاکله از نظر لغوی خُلق وخوی است (راغب، ۱۴۱۷ق، ص۴۶۲). از آن جهت به خُلق وخوی شاکله گفته می شود که انسان را مقید می کند و نمی گذارد در آنچه می خواهد آزاد باشد، بلکه او را وادار می کند که به مقتضای آن خُلق عمل کند.

ویژگی های شخصیت سالم از منظر قرآن

هر یک از نظریه های شخصیت، بر اساس دیدگاهی که به انسان دارند و تعریفی که از شخصیت ارائه می کنند مؤلفه هایی برای شخصیت سالم به دست داده اند. انسان پیش از آنکه در معرض عوامل محیطی قرار گیرد دارای نفس است که شامل دو ساحت جسمانی و غیر جسمانی است. ساحت غیر جسمانی در درون خود ساخت روانی اولیه ای به نام «فطرت» دارد که خود از عناصری مثل عقل و قلب برخوردار است. عقل مرکز شناخت و تشخیص درست از نادرست و به منزله چراغی روشنگر است که درون قلب را روشن، و آن را آماده کنش ورزی در دو حوزه شناخت و گرایش می کند. ساحت مادی نفس نیز جایگاه غرایز و نیازهای زیستی است و تحت سیطره و حاکمیت نیروهای جهل قرار دارد و آدمی را به سمت لذایذ مادی و حیوانی سوق می دهد. بنابراین بین نیروهای عقل و جهل تقابل دائم وجود دارد و سلامت انسان در گرو تعامل صحیح عناصر موجود در نفس است. اگر با تعلیم و تربیت درست، عقل فرمانروایی مملکت وجود انسان را تصاحب کند و نیروهای جهل را در اختیار گیرد و ظرفیت های موجود در نفس را در جهت ارضای صحیح غرایز به کار بندد، شخصیت به صورت سالم شکل می گیرد و کنش وری آن در حوزه های گوناگون شناختی، گرایشی و رفتاری مطلوب و کارآمد خواهد بود و در زمینه های متعدد شکوفا خواهد شد. افرادی که قادر باشند به این توانایی و مهارت برسند که مهار انگیزه های نفسانی را به دست گیرند، سلامت روان و شخصیت سالم دارند.

از آنجا که شخصیت انسان یک کل منسجم و تجزیه ناپذیر است، سلامت کامل آن هنگامی محقق می شود که وحدت و انسجام این سیستم حفظ شود و همه اجزای آن - یعنی ابعاد زیستی، عاطفی، هیجانی، شناختی، رفتاری، معنوی و اجتماعی آن - هماهنگ با یکدیگر عمل کنند. در رویکرد دینی این وحدت و انسجام با آگاهی و جهت گیری به سمت منبع وحدت بخش و یکپارچه ساز شخصیت، یعنی ایمان به خداوند متعال، تحقق می یابد: (صِبْغَةَ اللهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُون) (بقره: ۱۳۸)؛ «رنگ خدایی [بپذیرید؛ رنگ ایمان و توحید و اسلام] و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟! و [بگویید] ما تنها او را عبادت می کنیم».

قرآن کریم ویژگی هایی برای شخصیت سالم بیان می کند که از آن جمله می توان به این ویژگی ها اشاره کرد:

۱. در سختی ها شکیبایی و استقامت دارند: قرآن کریم در این باره می فرماید:

(لَّیْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَی الْمَالَ عَلَیٰ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَیٰ وَالْیَتَامَیٰ وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّائِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَی الزَّکَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا ۖ وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ ۗ أُولَٰئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا ۖ وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ) (بقره: ۱۷۷).

نیکی این نیست که رویتان را به سوی خاور و [یا] باختر نمایید؛ ولیکن نیکی [و نیکوکار] کسی است که به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب [الهی] و پیامبران ایمان آورد و ثروت [خود] را، در حالی که دوستش دارد، به مصرف نزدیکان و یتیمان و بینوایان و درراه ماندگان و گدایان، و در [راه آزاد کردن] بردگان برساند و نماز را برپا دارد و [مالیاتِ] زکات را بپردازد و [کسانی که] چون عهد بستند، به عهد خود وفادارند و در سختی [زندگی] و زیان [جسمی] و به هنگام سختی [جنگ] شکیبایند، آنان کسانی هستند که راست می گویند و تنها آنان پارسا [و خودنگه دار] هستند.

۲. به آنچه می گویند عمل می کنند و برای عهد و پیمان خود ارزش قائل اند: قرآن کریم می فرماید:

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ کبُرَ مَقْتاً عِندَاللهِ أَن تَقُولُوا مَا لاَتَفْعَلُونَ) (صف: ۲-۳).

ای کسانی که ایمان آورده اید، چرا می گویید آنچه را که انجام نمی دهید؟! نزد خدا [موجب] خشم بزرگ است اینکه بگویید آنچه را که انجام نمی دهید.

۳. در مقابل حقیقت گوش شنوا دارند: قرآن کریم از این ویژگی آنها این گونه یاد می کند:

(الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَٰئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللهُ ۖ وَأُولَٰئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ ) (زمر: ۱۸).

کسانی که به سخن[ها] گوش فرامی دهند و از نیکوترین آن پیروی می کنند آنان کسانی هستند که خدا راهنمایی شان کرده و فقط آنان خردمندان اند.

۴. روحیه ایثار و فداکاری سرلوحه زندگی آنان است: خداوند در قرآن می فرماید:

(یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلَا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَیُؤْثِرُونَ عَلَیٰ أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ ۚ وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) (حشر: ۹). هر کس به سوی آنان هجرت کرد دوست می دارند و در سینه هایشان نسبت به آنچه به آن [مهاجر]ان داده شده نیازی نمی یابند و [مهاجران] را بر خودشان برمی گزینند [و ترجیح می دهند] و گرچه آنان نیازمند باشند؛ و هر کس از [بی گذشتی و] آزمندی خودش نگاه داشته شود پس تنها آنان رستگارند.

۵. اهل تعاون و همکاری در امور خیر و پسندیده اند: در قرآن کریم آمده است:

(وَتَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَیٰ ۖوَلَا تَعَاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ ۚ وَاتَّقُوا اللهَ ۖإِنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ) (مائده: ۲).

و [همواره] در راه نیکی و پرهیزکاری به یکدیگر کمک کنید و [هرگز] در راه گناه و تعدی با یکدیگر همکاری ننمایید و از [مخالفت فرمان] خدا بپرهیزید که مجازات خدا شدید است.

۶. اهل تعصب و پیروی کورکورانه نیستند: قرآن کریم می فرماید:

(وَلَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ ۚإِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَٰئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا ) (اسراء: ۳۶).

و از آنچه هیچ علمی بدان نداری پیروی مکن؛ [چرا]که شنوایی و دیده و دل [سوزان] همگی آنها از او پرسیده می شود.

معرفی شخصیتی اصحاب امام حسین۷

یکی از حوادثی که در تاریخ نمی توان برای آن نظیری یافت عاشوراست؛ از جمله از جهت هدف گذاری، این نهضت برای اصلاح و رفع فتنه و فساد از جامعه آغاز شد و با امر به معروف ادامه پیدا کرد؛ همان طور که در نامه منسوب به امام حسین۷ به برادرش، محمد حنفیه، آمده است: «إِنِّی لَمْ أَخْرُجْ بَطِراً وَ لَا أَشِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ أَطْلُبُ الصَّلَاحَ فِی أُمَّةِ جَدِّی مُحَمَّدٍ أُرِیدُ آمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ أَسِیرُ بِسِیرَةِ جَدِّی وَ سِیرَةِ أَبِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ» (ابن شهرآشوب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۸۹). از نظر مکانی نیز منطقه ای که این حادثه در آن اتفاق افتاد بی نظیر بود؛ چون امام حسین۷ را در بیابانی دورافتاده به شهادت رساندند و چنین تصور می کردند که نام و یاد او و یارانش در همان بیابان دفن خواهد شد. همچنین از بعد عملیاتی، دشمن در این واقعه جنایتکارانه ترین شیوه را پیش گرفت و نه به مردان رحم کرد و نه به زنان و جوانان و پیران و حتی کودکان از بعد اقتصادی نیز تحریمی فلج کننده - یعنی ممنوعیت آب که مایه حیات است - را به جبهه امام حسین۷ تحمیل کرد. افزون بر این از نظر جنگ روانی شدید ترین تبلیغات و بدترین نسبت ها و دروغ و تهمت و انکار واقعیات بدیهی را علیه امام۷ و یارانش آغاز کرد و حتی رابطه خویشاوندی امام حسین۷ با رسول خدا ۹ را منکر شد. (همان، ص۵۸).

نابرابری نیروهای دو طرف یکی دیگر از ویژگی های خاص این حادثه است. تاریخ نگاران در باره سپاهی که از کوفه برای جنگ با حسین۷ اعزام شده بودند اقوال مختلفی بیان کرده اند:

کمترین تعداد سپاه دشمن شش هزار نفر است که سبط ابن جوزی نقل کرده است (پیشوائی، ۱۳۸۹ش، ج۲، ص۴۷۶). همچنین بالاترین تعداد سپاه امام حسین۷ سیصد نفر است که طبری نقل کرده است (طبری، ۱۳۸۷ق، ج۷، ص۱۶۸). اگر این قول را کنار بگذاریم، می توانیم تعداد یاران امام را بین ۶۵ تا ۱۴۵ نفر تخمین بزنیم تا تعداد ۷۲ نفر شهید به لحاظ قدمت و اعتبار منابع و کثرت ناقلان آن به واقعیت نزدیک تر باشد (همان، ص۴۷۷) (در منابع ۷۲ نفر (شیخ مفید، بلاذری، دینوری، ابن اعثم، طبرسی، خوارزمی، ابن جوزی، طبری آملی، ابن کثیر)، ۱۰۰ نفر (بلاذری، طبری، ذهبی)، ۷۰ نفر (تمیمی مغربی)، ۶۱ نفر (مسعودی)، ۱۱۴ نفر (خوارزمی)، ۱۴۵ نفر (سبط ابن جوزی) و ۸۰ نفر (ابن حجر هیتمی) نیز آمده است).

اما این تعداد اندک چنان ویژگی های شخصیتی ای دارند که الگوی رفتاری همه انسان ها در همه زمان ها و مکان ها شده اند.

ما در این قسمت به معرفی برخی شخصیت های شاخص نهضت ابی عبدالله۷ - که بر اساس معیارهای روان شناسان شخصیت و روان شناسی قرآن شخصیتی والا دارند، می پردازیم:

۱. ابوالهیاج

عبدالله بن ابی سفیان بن حارث بن عبدالمطلب کنیه اش ابالهیاج است ( ابن سعد، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۴۷۹؛ ابن حجر، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۱۰۱). ابن حجر مادرش را فقمه دختر همام بن ارقم اسدی گفته ( ابن حجر، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۱۰۱)؛ ولی بلاذری مادرش را جُمانه دختر ابوطالب بیان کرده است (بلاذری، ۱۴۱۷ق، ج۴، ص۴۰۸). بعضی مورخان او را از اصحاب رسول خدا۹ شمرده اند ( ابن حجر، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۱۰۱)؛ اما با توجه به ایمان پدر او، ابوسفیان، در فتح مکه اثبات صحابی بودن او مشکل است. ابوالهیاج با رَملَه، دختر امیرالمؤمنین۷، ازدواج کرد (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۴۲، ص۹۲) و در زمان خلافت امیرالمؤمنین۷ از کارگزاران آن حضرت بود (پیشوائی، ۱۳۸۹ش، ج۲، ص۶۵۲، به نقل از: ترمذی، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۲۵۶؛ ابی داود، ۱۴۳۰ق، ج۲، ص۸۳).

بنا بر نقل مورخان، ابوالهیاج شاعری توانا و حاضرجواب بود. هنگامی که شنید عمروعاص از بنی هاشم بدگویی کرده به او جواب دندان شکنی داد و نزد معاویه رفت و آنچه را به عمروعاص گفته بود مفصل بیان کرد (ابن حجر، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۱۰۲).

در آخرین ساعاتی که امیرالمؤمنین۷ به فرزندش، امام حسن۷، وصیت کرد یکی از شاهدان بر وصیت او ابوالهیاج بود (فسوی، ۱۴۰۱ق، ج۲، ص۸۱۱).

ابوالهیاج با امام حسین۷ از مدینه همراه شد و به مکه، و از مکه به سوی کوفه حرکت کرد و تا آخرین لحظه کنار امام۷ ماند و شجاعانه جنگید و در راه عقیده خود در روز عاشورا به شهادت رسید ( ابن حجر، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۱۰۱).

۲. ابو ثمامه

زیاد بن عمرو، بعضی منابع نام او را عمرو گفته اند (طبری، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۴۳۹)؛ ولی بلاذری و ابن حزم اندلسی نام او را «زیاد» نقل کرده اند. (بلاذری، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۴۰۵؛ ابن حزم اندلسی، ۱۴۱۸ق، ص۳۹۵) ابن عُرَیب صائِدی، معروف به ابوثمامه، از اصحاب امیرالمؤمنین۷ (پیشوائی، ۱۳۸۹ش، ج۲، ص۶۵۲)، مردی محکم و ثابت قدم در راه امام حسین۷ بود و از هیچ پیشامدی نمی هراسید؛ چنان که وقتی با پسرعموی خود، که در سپاه دشمن حضور داشت، روبه رو شد بدون هیچ تزلزلی با او جنگید و او را از پای درآورد ( طبری، ۱۳۸۷ش، ج۱۱، ص۱۸۰).

ابوثمامه در آغاز ورود مسلم بن عقیل به کوفه مسئولیت امور مالی نهضت را بر عهده داشت و در تهیه و خرید سازوبرگ نظامی فعالیت می کرد (همان، ج۵، ص۳۶۴؛ مفید، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۴۶). در جریان قیام مسلم او فرماندهی دو قبیله تَمیم و هَمدان را عهده دار بود (طبری، ۱۳۸۷ش، ج۵، ص۳۶۹؛ ابوالفرج اصفهانی، بی تا، ص۱۰۰).

ابوثمامه، افزون بر شجاعت و مدیریت و ذکاوت، فردی ولایتمدار و پایبند به امور عبادی بود. هنگام نماز (ظهر) عاشورا، در اوج جنگ و مبارزه با دشمن، ابوثمامه صائدی به امام حسین۷ عرض کرد: جانم به فدای شما باد. من چنین می بینم که این قوم به شما نزدیک شده اند. به خدا کشته نخواهی شد، مگر اینکه من اول در پیشگاه تو کشته شوم. دوست دارم نزد خدا بروم؛ در حالی که نماز را [به وقت خود] خوانده باشم که وقت نماز رسیده. امام حسین۷ سر خود را بلند کرد و گفت: تو نماز را یادآوری کردی. خداوند تو را در شمار نمازگزاران و ذکرگویان محسوب بدارد. بله، اول وقت است. سپس فرمود: از اینها بخواهید از جنگ دست بردارند تا نماز بخوانیم (طبری، ۱۳۸۷ش، ج۱۱، ص۱۸۰).

ابوثمامه از کسانی بود که عصر عاشورا پس از نماز امام۷ به دست قیس بن عبدالله به شهادت رسید (پیشوائی، ۱۳۸۹ش، ص۶۵۳).

۳. حبیب بن مظاهر

حبیب بن مُظاهر (طبری، ۱۳۸۷ش، ج۴، ص۳۲۷، ۳۳۱ و ۳۳۶-۳۳۷) یا مُظَهَّر (بلاذری، ۱۴۱۷ق، ج ۲، ص۴۷۸ و ۴۸۰؛ ج ۳، ص۱۵۷؛ دینوری، ۱۳۶۸ش، ص۲۵۶؛ سمعانی، ۱۴۰۸ق، ج۵، ص۳۳۱) از قبیله بنی اسد و اهل یمن است. مامقانی با استناد به آنچه در محاورات و زیارات مشهور است مُظاهر را صحیح شمرده است (مامقانی، ۱۴۲۳ق، ج۱۷، ص۳۹۴ - ۳۹۶)؛ اما سیدمحسن امین گفته است بر اساس آنچه در نسخه های کتاب های قدیم آمده مظهر درست است و مظاهر خلاف ضبط است (امین، ۱۹۸۶م، ج۴، ص۵۵۳).

بعضی مورخان معتقدند او رسول خدا۹ را درک کرد؛ اما با ایشان ملاقات نداشت (ابن حجر، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۱۴۲). شیخ طوسی او را از تابعین و از اصحاب امیرالمؤمنین۷ و امام حسن و امام حسین۸ شمرده است (طوسی، ۱۳۷۳ش، ص۶۰، ۹۳ و ۱۰۰).

با ورود امیرالمؤمنین۷ به کوفه و قرار گرفتن این شهر به عنوان مرکز خلافت، او از یمن به کوفه هجرت کرد و در خدمت حضرت قرار گرفت. حبیب از جمله یاران پا به رکاب و جان برکف امام علی۷ بود که به شرطة الخمیس مشهور بودند (مفید، ۱۴۱۳ق، ص۲-۷). حبیب بن مظاهر کنار افرادی همچون میثم تمار و رشید هجری از یاران برگزیده امام علی۷ محسوب می شدند (سماوی، ۱۳۷۷ش، ص۱۲۸). او در دسته حاملان علوم نیز قرار می گرفت و امام علی۷ او را به علم منایا و بلایا آگاه کرده بودند (مجلسی اول، ۱۴۰۶ق، ج۱۴، ص۴۶۳).

در اثبات این فضیلت حبیب گفته اند:

روزی میثم تمار سواربراسب از جایی که گروهی از طایفه بنی اسد نشسته بودند می گذشت. حبیب را دید که سوار بر مرکب می آید. به یکدیگر نزدیک شدند و به همان حالت که بر روی اسب سوار بودند با هم به مدت طولانی گفت وگو کردند. در پایان این دیدار، حبیب بن مظاهر خطاب به میثم تمار گفت: گویا پیرمرد خربزه فروشی را می بینم که در راه عشق و محبت دودمان رسول خدا۹ او را به دار می آویزند و بر فراز چوبه دار شکمش را پاره می کنند. میثم نیز گفت: من هم مردی را می شناسم سرخ رو، با گیسوانی بلند (اشاره به حبیب بن مظاهر) که در راه یاری فرزند رسول خدا، حسین بن علی۸ به میدان می رود و کشته می شود و سر بریده اش را در کوفه می گردانند. آن دو پس از این دیدار و گفت وگو از هم جدا شدند. حاضران در آنجا، که این گفت وگو را شنیده بودند، پیش خود آن سخنان را لاف زنی و دروغ پنداشتند و درباره حرف هایشان صحبت می کردند که رشید هجری، از یاران باوفای علی۷، از راه رسید و سراغ میثم و حبیب را از آنان گرفت. گفتند: همین جا بودند و چنین و چنان گفتند و رفتند. رُشید هجری گفت: رحمت خدا بر میثم باد. یادش رفت این نکته را هم بیفزاید که به آورنده سر بریده حبیب بن مظاهر صد درهم بیشتر جایزه می دهند و آن گاه سر را در شهر می گردانند. حاضران، که با تعجب حرف های رشید را می شنیدند، گفتند: این شخص از آن دو نفر هم دروغگوتر است؛ ولی طولی نکشید که آن پیشگویی ها تحقق یافت و مردم با چشم خود دیدند آنچه را که در آن روز شنیده بودند (سماوی، ۱۳۷۷ش، ص۱۲۷).

با مرگ معاویه در سال ۶۰ هجری و خلافت یزید، عده ای از بزرگان کوفه از بیعت با یزید امتناع کردند و از امام حسین۷ برای حضور در کوفه دعوت کردند. اولین نامه ها توسط چهار تن - که یکی از آنها حبیب بن مظاهر بود - به سوی امام حسین۷ ارسال شد (طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۲۶۱؛ بلاذری، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۴۶۲؛ ابن اعثم کوفی، ۱۹۹۱م، ج۵، ص۲۸؛ مفید، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۳۷). پس از آنکه امام حسین۷ مسلم را به کوفه فرستاد تا شرایط آنجا را بررسی کند، مسلم بن عوسجه و حبیب از جمله کسانی بودند که او را همراهی کردند و پنهانی از مردم بیعت می گرفتند. با حکومت ابن زیاد در کوفه و سخت گیری او بر مردم، بیعت شکست و کوفیان از هم گسستند و در این حین مسلم بن عقیل به شهادت رسید؛ اما قبیله بنی اسد در این زمان بود که با حفاظت پنهانی از مسلم و حبیب یاری بسیاری رساندند. در نهایت با آگاهی امام حسین۷ از شهادت مسلم، طی نامه ای از حبیب دعوت کردند که ایشان را یاری کند (فاضل دربندی، ۱۴۱۵ق، ص۲۹۰). حبیب بن مظاهر پنهانی خودش را از کوفه به سوی امام حسین۷ رساند و در هفتم محرم توانست به کاروان امام حسین۷ در کربلا بپیوندد (ابن اعثم کوفی، ۱۹۹۱م، ج۵، ص۶۰؛ سماوی، ۱۳۷۷ش، ص۱۰۲).

حبیب هنگامی که با تعداد کم یاران امام حسین۷ مواجه شد از حضرت اجازه خواست تا به قبیله بنی اسد، که در نزدیکی های کربلا سکونت داشتند، برود و آنان را برای یاری امام دعوت کند. امام به او اجازه داد. پس حبیب به سوی قبیله حرکت کرد و با سخنان پرشور خود مردم را آماده پیوستن به امام کرد؛ ولی عمر سعد به وسیله جاسوسان خود از جریان آگاه شد و مانع پیوستن آنان گردید و ناچار حبیب به تنهایی به اردوگاه امام برگشت (امین، ۱۹۸۶م، ج۴، ص۵۵۴).

هنگامی که شب عاشورا نافع بن هلال از نگرانی زینب دختر علی۷ درباره وفاداری یاران امام آگاه ساخت. نافع و حبیب، اصحاب امام حسین۷ را گرد آوردند و همگی نزد زینب کبری۳ و امام رفتند و اعلان کردند که تا آخرین قطره خون از خاندان پیامبر۹ حمایت خواهند کرد (معهد تحقیقات باقر العلوم۷، ۱۳۷۴ش، ص۴۰۷- ۴۰۸).

در روز عاشور حبیب فرمانده جناح راست سپاه امام۷ بود و تا آخرین نفس از یاری امام۷ کوتاهی نکرد.

هنگام نماز ظهر عاشورا و در حالی که به نماز امام حسین۷ بسیار تیراندازی و اهانت شد، حبیب بن مظاهر رجز های بسیاری در میدان برای دشمنان خواند. در این میان ۶۲ نفر از نیروهای دشمن به دست او کشته شدند؛ اما در همین حین با وجود جنگ قهرمانانه حبیب، بدیل بن صریم عقفانی یکی از نیروهای دشمن به حبیب بن مظاهر حمله کرد و با شمشیر خود بر فرق او زد. در این میان یکی دیگر از نیروهای دشمن با نیزه به او حمله کرد و حبیب از اسب به زمین افتاد. پس از آن بدیل بن صریم سر او را از تن جدا کرد (قمی، ۱۳۷۶ق، ص۱۲۴).

بنا بر برخی گزارش ها، مردی از بنی تمیم به حبیب حمله کرد و نیزه ای به او زد. وقتی حبیب خواست برخیزد، حصین بن نمیر با شمشیر ضربتی بر سرش زد و ایشان را از پای درآورد. آن گاه آن مرد تمیمی سر مبارکش را از تن جدا کرد (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج ۴۵، ص۲۶).

امام حسین۷ در آخرین لحظات خود را به بالین حبیب رساند و فرمود: «اَحْتَسِبُ نَفْسی و حماة اَصحابی»؛ «پاداش خود و یاران حامی خود را از خدای تعالی درخواست دارم» (ابومخنف کوفی، ۱۴۱۷ق، ص۲۳۱؛ قندوزی، ۱۴۱۶ق، ج۳، ص۷۱؛ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۴۵). در بعضی مقاتل روایت شده است که حضرت فرمود: ای حبیب، مردی بافضیلت بودی که در یک شب قرآن را ختم می کردی (قمی، ۱۳۷۶ق، ص۱۲۴).

بنا بر قول شیخ مفید، قبیله بنی اسد هنگام دفن شهدای کربلا حبیب را با سایر شهدا در یک قبر دفن کردند (مفید، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۱۴ و ۱۲۶)؛ اما بنا بر مشهور او را در فاصله ده متری از مرقد شریف امام حسین۷ به خاک سپردند. هم اکنون مرقد این یار وفادار با ضریح نقره ای رنگ در رواق جنوبی حرم امام حسین ۷ به چشم می خورد. در زیارت ناحیه مقدسه (ابن طاووس، ۱۳۷۶ش، ج۳، ص۷۸) و زیارت رجبیه (همان، ص۳۴۴) نام حبیب بن مظاهر به عنوان یکی از شهدای کربلا ذکر شده است.

۴. سعید بن عبدالله حَنَفی

شیخ طوسی و سید بن طاووس نام او را «سعد» گفته اند (طوسی، ۱۳۷۳ش، ص۱۰۱؛ ابن طاووس، ۱۳۷۶ش، ج۳، ص۷۷). بعضی مورخان هم نام پدرش را «عبیدالله» دانسته اند (محلی، ۱۴۲۳ق، ج۱، ص۲۱۱)؛ ولی محقق تستری معتقد است که «سعید بن عبدالله حنفی» صحیح است.

او از یاران امام حسن۷ و مردی ثابت قدم در عقیده و پرتلاش در راه نهضت اباعبدالله۷ بود.

سعید بن عبدالله نامه دعوت کوفیان را همراه هانی بن هانی سُبَیعی در مکه به امام حسین۷ رسانید (طبری، ۱۳۸۷ق، ج ۵، ص۳۵۳؛ مفید، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۳۸) و سپس پاسخ امام۷ را برای کوفیان برگرداند (طبری، ۱۳۸۷ق، ج ۵، ص۳۵۳؛ مفید، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۳۸). پس از ورود مسلم بن عقیل به کوفه و بیعت مردم با او، نامه مسلم و دعوت از امام۷ را به سوی مکه برد و همراه حضرت به سوی کوفه حرکت کرد (سماوی، ۱۳۷۷ش، ص۲۱۶). اگر فاصله مکه تا کوفه ۱۴۵۰ کیلومتر باشد و سعید بن عبدالله چهار بار این مسیر را رفته و بازگشته باشد (قاضی طباطبائی، ۱۳۶۸ش، ص۳۹)، حدود ۵۸۰۰ کیلومتر راه پیموده است.

سعید با امام حسین۷ وارد کربلا شد و تا آخر کنار ایشان ماند. شب عاشورا هنگامی که حضرت بیعت خود را از اصحاب و یارانش برداشت و اجازه رفتن داد، او با سخنانی حماسی وفاداری و حمایت خود را از امام۷ ابزار کرد (بلاذری، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص ۳۹۳؛ ابن شهرآشوب، ۱۳۷۹ق، ج ۴، ص۱۰۷؛ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۳۱۸).

روز عاشورا هم هنگامی که دشمن برخلاف خواست امام۷ برای نماز مهلت نداد عبدالله بن سعید پیشنهاد کرد که خود را سپر امام و یارانش قرار دهد تا آنان بتوانند نماز جماعت بخوانند. بنا بر بعضی نقل ها او و زهیر بن قین مقابل امام ایستادند و با بدن خود تیرهایی را که به سوی امام می آمد از امام۷ دفع می کردند (ابومخنف، ۱۴۱۷ق، ص۲۶۶؛ ابن طاووس، ۱۳۴۸ش، ج۱، ص۱۶۵؛ تستری، ۱۴۱۴ق، ج۵، ص۱۰۷ - ۱۰۸). با پایان نماز او، که سیزده تیر بر بدنش فرورفته بود، بر اثر جراحات به زمین افتاد و به امام۷ عرض کرد: «أ وفیتُ یا اباعبدالله؟» امام۷ در پاسخ او فرمودند: «نعم انت اَمامی فی الجنه» (تستری، ۱۴۱۴ق، ج۵، ص۱۰۸؛ سماوی، ۱۳۷۷ش، ص۲۱۸؛ مامقانی، ۱۴۲۳ق، ج ۲، ص۲۸).

پایداری در راه هدف، شجاعت بی مانند و فداکاری برای حفظ جان امام۷ از ویژگی های شخصیت این شهید بزرگ کربلاست. در زیارت ناحیه مقدسه از او به نیکی یاد شده است (ابن طاووس، ۱۳۷۶ش، ج۳، ص۷۸).

۵. مسلم بن عوسجه

او از قبیله بنی اسد و از طایفه بنی سعد بن ثعلبه (ابومخنف، ۱۴۲۳ق، ص۱۳۶- ۱۳۷)، ساکن کوفه و سوارکاری شجاع، فردی سخاوتمند و دارای خوی مروت و جوانمردی بود (سماوی، ۱۳۷۷ش، ص۲۱۸). او رسول خدا ۹ را دیدار کرده و از حضرت نقل روایت کرده است. بنابراین او از اصحاب رسول خدا۹ بود که در رکاب امام حسین۷ حضور داشت (ابن اثیر، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۳۹۶؛ زرکلی، ۱۹۹۲م، ج۳، ص۲۱۴؛ سماوی، ۱۳۷۷ش، ج۱، ص۱۰۷). او همچنین در رکاب امیرالمؤمنین۷ در جنگ های جمل، صفین و نهروان (زرکلی، ۱۹۹۲م، ج۷، ص۲۲۲) و نیز در فتوحات اسلامی حاضر بود (زرکلی، ۱۹۹۲م، ج۷، ص۲۲۲). هنگامی که مسلم بن عقیل وارد کوفه شد، بنا بر نقل بعضی مورخان، ابتدا در خانه او منزل کرد و مردم برای دیدار وی و اعلام بیعت با مسلم به خانه او می رفتند (ابن کثیر، ۱۴۰۷ق، ج۸، ص۱۵۲ و ۱۶۳). تا قبل از قیام مسلم در جمع آوری بیعت تلاش بسیار کرد و با شروع قیام به فرماندهی قبیله مذحج و بنی اسد منصوب شد (قرشی، ۱۴۳۳ق، ج۱۳، ص۳۸۰)، اما با شکست قیام مخفی شد و با آگاهی از رسیدن امام حسین۷ به کربلا با خانواده، خود را در روز هفتم یا هشتم محرم به کربلا رساند (سماوی، ۱۳۷۷ش، ص۱۰۹).

او شب عاشورا در پاسخ امام حسین۷، که یاران خود را بین رفتن یا ماندن مخیر کرد، گفت:

تو را رها کنیم تا خدا بداند که در ادای حق تو نکوشیده ایم؟ نه، به خدا از تو جدا نمی شوم تا نیزه ام را در سینه هایشان بشکنم و با شمشیرم، چندان که دسته آن به دستم باشد، بر آنان ضربت بزنم. اگر سلاح برای جنگ با آنان نداشته باشم، در دفاع از تو چندان سنگشان می زنم که با تو بمیرم تا خدا بداند که ما در دفاع از تو حمایت و حفاظت کردیم. به خدا قسم، اگر هفتاد مرتبه مرا بکشند، بسوزانند، ریزریز کنند و دوباره زنده شوم، هرگز از تو دست برنمی دارم و جانم را فدای تو خواهم کرد. چگونه در راه تو کشته نشوم؛ در حالی که این تنها برای یک بار است و عزتی جاودانه دارد (طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص ۳۱۸۹؛ خوارزمی، ۱۴۲۳ق، ج۱، ص۳۵۰؛ مفید، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۹۲).

روز عاشورا پس از آغاز جنگ و درگیری جمعی و تن به تن، مسلم اولین کسی بود که از سپاه امام حسین۷ به شهادت رسید (طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۳۵؛ بلاذری،۱۴۱۷ق، ج۳، ص۱۹۳).

امام حسین۷ و حبیب بن مظاهر در آخرین لحظات نزد مسلم حاضر شدند. حبیب گفت: تحمل شهادت تو برایم سخت است. تقدیر چنین است که من به زودی به تو بپیوندم. اگر این گونه نبود، برای پیوند دینی و خانوادگی، که میان ماست، دوست داشتم وصیت های تو را بشنوم و به آنها جامه عمل بپوشانم. مسلم با دست خود به امام حسین۷ اشاره کرد و گفت: من تو را وصیت می کنم که تا پای جان از او حمایت کنی. حبیب گفت: به خدای کعبه قسم که آن حضرت را یاری خواهم کرد (طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۳۳۱؛ خوارزمی،۱۴۲۳ق، ج۲، ص۱۸).

رجزهایی که مسلم هنگام نبرد با دشمن می خواند و در واکنش امام حسین۷ هنگامی که به بالین او حاضر شد حاکی از عظمت شخصیتی مسلم است.

إنْ تَسْألوا عَنّی فّإنّی ذُو لُبَدْ

و انّ بیتی فی ذری بنی اسد

فَمَنْ بَغانی حائِدٌ عَنِ الرَّشَدْ

و کافِرٌ بِدینِ جَبّارٍ صَمَدْ

(سماوی، ۱۳۷۷ش، ص۱۱۰؛ ابن شهرآشوب، ۱۳۷۹ق، ج۳، ص۲۵۱؛ خوارزمی، ۱۴۲۳ق، ج۲، ص۱۷).

هر گاه شخصیت مرا بخواهید شیری هستم از فرزندان دسته ای از بزرگان بنی اسد. کسی که بر ما ستم کند گمراه، و به دین خدای بی نیاز کافر گشته است.

امام حسین۷ بر بالین او فرمود: «یَرْحَمُکَ اللهُ یا مُسْلِمَ بنَ عَوسَجَة و قَرَأَ (فَمِنْهُمْ مَن قَضَی نَحْبَه وَ مِنْهُم مَنْ ینْتَظِر وَ مَا بَدَّلُوا تبدیلا) (احزاب: ۲۳). لَعَنَ الله المُشترکینَ فی قَتْلِک» (ابن طاووس، ۱۳۷۶ش، ج۲، ص۵۷۵؛ مجلسی،۱۴۰۳ق، ج ۴۵، ص۶۹).

از آیه ای که امام حسین۷ بر بالین او تلاوت کرد می توان به گوشه ای از شخصیت او پی برد؛ شخصیتی که در کوران حوادث روزگار چنان استوار شکل گرفته بود که تا آخرین لحظه در راه حمایت از ولایت اهل بیتدچار تزلزل و انحراف نشد.

۶. جون غلام ابی ذر

جَون بن حَوی (ابوالفرج اصفهانی، بی تا، ص۱۱۳؛ طوسی، ۱۳۷۳ش، ص۹۹) یا جُوین (شیخ مفید،۱۴۱۳ق، ج۲، ص۹۳) غلام سیاه اهل «نوبه» از سرزمین آفریقا و یکی از شهیدان سرفراز کربلاست (ابن اعثم کوفی، ۱۹۹۱م، ج ۵، ص۱۰۸). او در عین بردگی و پایین بودن جایگاه اجتماعی اش شخصیتی والا و ارزشمند داشت. امیرالمؤمنین علی۷ او را که برده فضل بن عباس بود خرید و به ابوذر غفاری، صحابی بزرگ رسول خدا۹، هدیه کرد. وی با ابوذر زندگی کرد و با او به تبعید رفت و در تبعیدگاه (ربذه) کنار او بود. پس از وفات ابوذر در سال ۳۲ هجری به مدینه برگشت و در خدمت امام علی۷ و سپس در خدمت امام حسن۷ و امام حسین۷ قرار گرفت (طوسی، ۱۳۷۳ش، ص۹۹؛ مامقانی، ۱۴۱۴ق، ج۱۶، ص۳۱۴) و در این سال ها با اسلام ناب آشنا شد. او همراه امام حسین۷ و اهل بیتش از مدینه به مکه، و از آنجا به سوی کربلا روانه شد و در زمره یاران آن حضرت قرار گرفت (همان، ص۳۱۶).

جون، روز عاشورا، وقتی جنگ شدت گرفت، نزد امام حسین۷ آمد و اجازه خواست تا به نبرد برخیزد؛ ولی امام به او اجازه نداد و فرمود: من به تو اجازه می دهم که از این سرزمین بروی و جان خود را حفظ کنی؛ زیرا به تصور عافیت و خوشی همراه ما آمدی. پس خود را درگیر گرفتاری های ما نکن! جون گفت: ای پسر پیامبر، آیا سزاوار است که من در زمان خوشی و نعمت نان خور شما باشم، ولی در سختی ها شما را تنها بگذارم؟! درست است که بوی بد، نژاد پست و رنگ سیاه دارم، ولی شما بر من منت بگذار و مرا به آسایش جاویدان بهشتی برسان تا بدنم خوشبو، نژادم شریف، و رویم سفید شود. نه، هرگز، به خدا قسم از شما دور نمی شوم تا اینکه خون خویش را با خون پاک شما درآمیزم (ابن طاووس، ۱۳۴۸ش، ص۱۰۸؛ ابن نما حلی، ۱۴۰۶ق، ص۶۳).

پس از اصرار فراوان، امام به او اجازه داد. پس جون به میدان رهسپار شد و این چنین شروع به رجزخوانی کرد:

کیْفَ یَرَی الْفُجَّارُ ضَرْبَ الْأَسْوَدِ

بِالْمَشْرَفِیِّ الْقَاطِِ الْمُهَنَّدِ

بِالسَّیْفِ صَلْتاً عَنْ بَنِی مُحَمَّدٍ

أَذُبُّ عَنْهُمْ بِاللِّسَانِ وَ الْیَد

أَرجو بِذلِک الفَوزِ عِندَ المَورد

مِن الإلهِ الأحَدِ المُوَحَّدِ

إذ لا شَفیعَ عندَه کَأحمَدِ

(ابن شهرآشوب، ۱۳۷۹ق، ج۴، ص۱۰۳)

این مردم تبهکار ضربت غلام سیاه را چگونه می بینند که شمشیر بُرنده مشرفی و هندی را به کار می برد؟ با شمشیری برنده برای فرزندان محمد۹ می جنگم و با زبان و دست از ایشان دفاع می نمایم. امیدوارم این عمل در روز ورود به محشر از طرف خدای یگانه باعث رستگاری من شود؛ زیرا شفیعی نظیر احمد۹ نزد خدا نیست.

به گفته برخی مورخان، جون با شجاعت بی مانند خود در روز عاشورا تنی چند از دشمنان را به هلاکت رساند و سپس خود به شهادت رسید (ابن شهرآشوب، ۱۳۷۹ق، ج ۴، ص۱۰۳). هنگام شهادت، امام حسین۷ کنار جنازه او ایستاد و درباره او چنین دعا کرد: خدایا، صورتش را سفید گردان، بوی او را پاکیزه و خوشبو گردان، او را با محمد۹ محشور کن و میان او و خاندان پیامبر آشنایی برقرار ساز» (امین، ۱۹۸۶م، ج۱، ص۶۰۵؛ قمی، ۱۴۲۱ق، ص۲۶۳).

در زیارت ناحیه مقدسه از این شخصیت فداکار سیاه پوست نورانی چنین یاد شده است: «اَلسَّلامُ عَلی جُونِ بْنِ حَرِیٍّ مَوْلی اَبی ذَرِّ الْغِفارِی» (ابن طاووس،۱۳۷۶ش، ج۳، ص۷۸).

۷. نافع بن هلال جَمَلی یا بَجلی

(بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۴۰۴؛ طبری، تاریخ الامم، ج۵، ص۴۱۲؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل أبی طالب۷، ج۴، ص۱۰۳؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج۸، ص۱۹۹)

او از اصحاب امیرالمؤمنین۷ و از یاران امام حسین۷ و از شهیدان کربلاست که در مسیر مکه به کوفه به امام۷ پیوست (بلاذری، ۱۴۲۷ق، ج۳، ص۳۸۲؛ ابن اثیر، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۵۵۳). هنگامی که امام۷ در خطبه اش فرمود «من مرگ در راه خدا را جز سعادت، و زندگی با ستمکاران را جز رنج و ملال نمی دانم» هلال برخاست و عرض کرد: به خدا سوگند، ما از دیدار پروردگارمان ناخشنود نیستیم و بر نیت ها و بصیرت های (درست) خود هستیم. با دوست تو دوست، و با دشمن تو دشمنیم (ابن طاووس،۱۳۴۸ش، ص۱۳۸).

هلال روز عاشور فرمانده گروهی بود که مأموریت داشتند به خیمه های امام آب برسانند (طبری،۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۱۲). او در تیراندازی مهارت بسیاری داشت. بر تیرهایش نام خود را می نوشت و آنها را به سوی دشمن پرتاب می کرد (بلاذری، ۱۴۲۷ق، ج۳، ص۴۰۴؛ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۴۱). هنگامی که تیرهایش تمام شد دست به قبضه شمشیر برد و به دشمن حمله کرد و چنین رجز می خواند:

من، جوان یمنی جملی، دینم دین حسین و علی است. اگر امروز کشته شوم، این آرزوی من است و اعتقادم این است که عمل خویش را ملاقات خواهم کرد (خوارزمی، ۱۴۲۳ق، ج۲، ص۲۱).

نافع روز عاشورا پس از مبارزه ای شجاعانه بازوانش شکست و به اسارت شمر درآمد. او را نزد عمر سعد بردند. عمر سعد شروع به سرزنش او کرد، ولی نافع در جواب گفت: به خدا سوگند، دوازده تن از شما را کشتم و اگر بازوانم سالم بود، هرگز توان اسارت من را نداشتید. خداوند را سپاس می گویم که مرگ ما را به دست شرورترین آفریدگانش قرار داد. او سرانجام به دست شمر به شهادت رسید (بلاذری، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۴۰۴؛ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۴۴۱).

شجاعت و بی باکی نافع و رجزهای او مقابل دشمن، حتی هنگام اسارت، نشان از شخصیت استوار او در راه ارزش هایی که با تفکر و بصیرت برگزیده بود دارد.

۸. عَمرو بن قَرَظَه انصاری

عمرو از یاران امام حسین۷ و از شهیدان فداکار صحرای کربلاست (ابن طاووس،۱۳۴۸ش، ص۱۳۸؛ ابن نما حلی، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۴۵). پدرش قرظة بن کَعب انصاری از قبیله خزرج و از اصحاب رسول خدا۹و یاران امیرالمؤمنین۷ بود. هنگامی که حضرت به جنگ جمل رفت فرمانداری کوفه را به قرظه سپرد و در جنگ صفین او را با خود همراه کرد (بلاذری،۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۹؛ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۴۹۹؛ ابن اثیر، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۳۴۹).

عشق و علاقه عمرو به امام حسین۷ در حدی بود که روز عاشورا جلوی امام می ایستاد تا هر تیری که از طرف دشمن می آمد را از ایشان دفع کند. پس از اینکه در جنگ زخم های فراوانی برداشت و در خون خود غلتید به امام عرض کرد: آیا به عهد خود وفا کردم؟ حضرت فرمود: آری، تو پیش از من در بهشت خواهی بود؛ سلام من را به رسول خدا ۹ برسان و خبر ده که من هم به دنبال شما خواهم آمد (ابن طاووس، ۱۳۴۸ش، ص۱۶۲) . در زیارت ناحیه مقدسه درباره عمرو بن قرظه آمده است: «السَّلامُ عَلی عمرو بنِ قَرظَةِ الانْصاری» (همو، ۱۳۷۶ق، ج۳، ص۷۸).

پایداری در عقیده، شجاعت در مسیر مبارزه با ظلم و بی عدالتی و ایثار در راه پیشوای خود نشان از شخصیت سالم و استوار او می دهد.

نتیجه گیری

هر چه انسان در راه دین خالصانه تر گام بردارد، در رسیدن به شخصیت سالم کامیاب تر است و از آنجا که رسیدن به سلامت روان جز با فضایل انسانی میسور نیست، بی تردید شخصیت الهی اصحاب امام حسین۷ الگوهای کامل و عینی شخصیت سالم اند. همچنین سلامت و بهداشت روان افراد تحت تأثیر الگوهای الهی، اجتماعی و اخلاقی جوامع مختلف قرار دارد؛ اما بر اساس عرف اجتماعی و فرهنگی ایمان به خداوند (مبدأ)، قیامت (معاد)، فرشتگان الهی، کتاب های آسمانی، پیامبران الهی، جهان غیب و عمل صالحِ برآمده از ایمان عمیق موجب سلامت روان است.

منابع

1.ابن اثیر، علی بن محمد (۱۴۰۹)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دار الفکر.

2.ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی.

3.ابن اعثم کوفی، محمد بن علی (۱۹۹۱م)، الفتوح، تحقیق علی شیری، بیروت، دار الأضواء.

4.ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (۱۴۱۵ق)، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، [بی نا].

5.ابن حزم اندلسی (۱۴۱۸ق)، علی بن احمد، جمهرة انساب العرب، بیروت، دار الکتب العلمیه.

6.ابن سعد، محمد بن سعد (۱۴۱۰ق)، الطبقات الکبری: الطبقة الخامسة من الصحابة ،طائف، مکتبة الصدیق.

7.ابن شهرآشوب مازندرانی (۱۳۷۹ق)، محمد بن علی، مناقب آل أبی طالب۷، قم، علامه، چاپ اول.

8.ابن طاووس (۱۳۴۸ش)، اللهوف فی قتلی الطفوف، تهران، جهان، چاپ اول

9.---------، علی بن موسی (۱۳۷۶ش)، الإقبال بالأعمال الحسنة فیما یعمل مرة فی السنة، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول.

10.ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر (۱۴۰۷ق)، البدایة و النهایة، بیروت، دار الفکر.

11.ابن نما حلی، جعفر بن محمد (۱۴۰۶ق)، مثیر الاحزان، تحقیق مدرسة الامام المهدی/، قم، مدرسة الامام المهدی/.

12.ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین (بی تا)، مقاتل الطالبیین، بیروت، دارالمعرفه.

13.ابومخنف کوفی، لوط بن یحیی (۱۴۱۷ق)، وقعة الطف، تحقیق و تصحیح محمدهادی یوسفی غروی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ سوم.

14.ابی داود، سلیمان بن الاشعث (۱۴۳۰ق)، سنن أبی داود، بیروت، دار الرسالة العالمیة.

15.احمدی، اصغر (۱۳۸۳ش)، روانشناسی شخصیت از دیدگاه اسلامی، تهران، امیرکبیر.

16.امین، سیدمحسن (۱۹۸۶م)، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات.

17.بلاذری، احمد بن یحیی (۱۴۱۷ق)، انساب الاشراف، بیروت، دار الفکر، چاپ اول.

18.پورافکاری، نصرت الله (۱۳۸۶)، فرهنگ جامع روانشناسی و روان پزشکی، ج۲، تهران، فرهنگ معاصر.

19.پیشوائی، مهدی و همکاران (۱۳۸۹ش)، تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا۷، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.

20.ترمذی، محمد بن عیسی، مسند ترمذی، تصحیح: احمد محمد شاکر، قاهره، دارالحدیث، ۱۴۱۹ق.

21.تستری، محمدتقی، قاموس الرجال، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۱۴ق.

22.حلی، حسن بن علیّ بن داود (۱۳۴۲ش)، الرجال، تهران، دانشگاه تهران، چاپ اول.

23.خوارزمی، موفق بن احمد (۱۴۲۳ق)، مقتل الحسین، قم، انوارالهدی، چاپ دوم.

24.دینوری، احمد بن داوود (۱۳۶۸ش)، الاخبار الطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره، ۱۹۶۰، چاپ افست قم.

25.راس، اَلن اُ. (۱۳۸۶ش)، روانشناسی شخصیت (نظریه ها و فرایند ها)، ترجمه سیاوش جمالفر، روان، تهران.

26.راغب اصفهانی، حسین بن محمد (۱۴۱۲ق)، مفردات الفاظ القرآن، لبنان / سوریه، دارالعلم / الدارالشامیة.

27.زرکلی، خیرالدین (۱۹۸۰م)، الاعلام، بیروت، دار العلم للملایین.

28.سماوی (۱۳۷۷ش)، اِبصارالعین فی انصارالحسین۷، چاپ محمدجعفر طبسی، قم.

29.سمعانی، عبد الکریم بن محمد (۱۴۰۸ق)، الانساب، تحقیق عبدالله عمر البارودی، بیروت، دارالجنان.

30.طبرسی، فضل بن حسن (۱۴۱۷ق)، إعلام الوری باعلام الهدی، قم، آل البیت.

31.طبری، محمد بن جریر (۱۳۸۷ق)، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، بیروت، دار التراث، چاپ دوم.

32.طوسی، محمد بن حسن (۱۳۷۳ش)، رجال الطوسی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ سوم.

33.فاضل دربندی، آقاشیروانی حائری (۱۴۱۵ق)، اکسیر العبادات فی اسرار الشهادات، تحقیق محمد جمعه باد و عباس ملاعطیه جمری، منامه، شرکة المصطفی للخدمات الثقافیه.

34.فسوی، یعقوب بن سفیان (۱۴۰۱ق) المعرفة و التاریخ، تحقیق اکرم ضیاء العمری، بیروت، مؤسسة الرساله.

35.قاضی طباطبائی، سیدمحمدعلی (۱۳۶۸ش)، تحقیق در باره اولین اربعین حضرت سیدالشهدا۷، قم، بنیاد علمی و فرهنگی شهید آیت الله قاضی طباطبائی.

36.قرشی، باقر شریف (۱۴۳۳ق)، موسوعة سیرة اهل البیت، تحقیق مهدی قرشی، بیروت، دارالمعروف.

37.قمی، شیخ عباس (۱۴۲۱ق)، نفس المهموم، نجف، المکتبة الحیدریة، چاپ اول.

38.قندوزی، سلیمان بن ابراهیم (۱۴۱۶ق)، ینابیع الموَدَّة لِذَویِ القُربی، چاپ علی جمال اشرف حسینی، قم.

39.مامقانی، عبداللّه (۱۴۲۳ق)، تنقیح المقال فی علم الرجال، تحقیق محیی الدین مامقانی، قم، مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث.

40.مجلسی، محمد تقی (۱۴۰۶ق)، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، تصحیح و تحقیق سیدحسین موسوی کرمانی و علی پناه اشتهاردی و سیدفضل الله طباطبائی، قم، مؤسسه فرهنگی اسلامی کوشانپور، چاپ دوم.

41.مجلسی، محمدباقر (۱۴۰۳ق)، بحار الانوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم.

42.محلی، حمید بن احمد (۱۴۲۳ق)، الحدائق الوَردیه، تحقیق مرتضی محطوری، یمن، مکتبة بدر.

43.معهد تحقیقات باقرالعلوم۷ (۱۳۷۴ش)، موسوعة کلمات الامام الحسین۷، اعداد لجنة الحدیث، قم، دارالمعروف.

44.مفید، محمد بن محمد (۱۴۱۳ق)، الإختصاص، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول.

45.---------- (۱۴۱۳ق)، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۲، قم، کنگره شیخ مفید، چاپ اول.