نوع مقاله : مقاله پژوهشی
مقدمه
قیام امام حسین۷ یکی از رخدادهای مهم و اثرگذار در تاریخ اسلام است. اندیشمندان مسلمان و غیر مسلمان درباره چرایی و چگونگی، عوامل، ریشه ها و آثار این نهضت خونین تا کنون تحلیل های بسیاری به دست داده اند. خبرهای پیشینی پیامبر اکرم۹ و امام علی۷ (پیشگویی ها) در باره این موضوع و نیز علم امام حسین۷ به سرانجام نهضت خویش یکی از بحث های اساسی پژوهش ها درباره تاریخ این قیام است؛ چراکه در منابع روایی، چهارده روایت در باره آیاتی از قرآن که به قیام امام حسین و شهادت ایشان تأویل شده (مجلسی، ۱۴۱۲ق، ج۴۴، ص۲۱۷-۲۲۰)، ۲۶ روایت با عنوان خبر دادن خداوند به انبیا خصوصاً پیامبر اکرم۹ در باره شهادت امام حسین (همان، ص۲۲۳-۲۴۹) و ۲۵ روایت با عنوان خبرهایی که پیامبر اکرم۹ و امیرالمؤمنین علی۷ و خود امام حسین۷ در باره قیام عاشورا و شهادت امام حسین۷ به مردم داده اند (همان، ص۲۵۰-۲۶۸) نقل شده است. اما آنچه بیش از همه جای دقت و بررسی دارد این است که آیا این پیشگویی ها و علم قطعی به وقوع چنین حادثه ای بیانگر جبری (غیر اختیاری) بودن این قیام نیست؟ زیرا از روایات و گزارش هایی که قطعی بودن قیام را اثبات می کند. چنین برداشت می شود که امام حسین۷ گریزی از این قیام نداشتند و می بایست آن را انجام می دادند؛ موضوعی که اگر اثبات شود، ارزش و عظمت این قیام و شهادت امام حسین۷ را تحت الشعاع قرار خواهد داد. ازاین رو آثار علمی بسیاری در باره قیام امام حسین۷ و اختیاری بودن آن نوشته شده و به دلیل اهمیت موضوع همچنان لازم است از زاویه های مختلف به آن پرداخت. در این مقاله، با استناد به دلایل و مستندات گوناگون، بی پایه بودن عقیده به جبر در نهضت حسینی اثبات گردیده و روشن شده است که امام حسین۷ نیز می توانست مثل بقیه مردم به زندگی آرام و بی دردسر خود ادامه دهد؛ اما آنچه ایشان را به چنین قیام اثرگذاری که طنینش همچنان به اقصی نقاط عالم می رسد واداشت مسئولیت شناسی ایشان و احساس وظیفه در قبال اسلام و جامعه اسلامی بود؛ چراکه امام حسین۷ وقتی دید شخصی به عنوان خلیفة المسلمین و رهبر جامعه اسلامی بر اریکه قدرت تکیه زده است که هیچ رابطه ای با اسلام و مسلمانان ندارد و دین و اعتقادات مردم را بازیچه خود ساخته و زندگی فردی و اجتماعی مردم را به فساد و تباهی کشیده است، تنها راه حفظ اسلام و اصلاح امور مسلمانان و نجات آنان از غفلت را قیام برای مبارزه با دستگاه خلافت اموی - که چنین شخصی را بر سرنوشت مسلمان حاکم کرده بود - دانست.
مسئولیت شناسی امام حسین۷ در واقعه عاشورا
نقش اراده و اختیار انسان در سرنوشت خویش یا جبر در زندگی فردی و اجتماعی یکی از بحث های جنجالی در مسائل کلامی است. برخی افراد، به ویژه پیروان ابوالحسن اشعری (اشاعره)، به جبر گراییده و علت آن را علم خداوند بر رفتار و گفتار انسان دانسته اند. آنها با توجه به احاطه علمی خداوند که چون به چیزی علم پیدا کند حتماً اتفاق خواهد افتاد، نتیجه گرفته اند که انسان در انجام کارها اختیاری از خود ندارد؛ زیرا در غیر این صورت علم خدا جهل می شود. در این زمینه به شعری منسوب به عمر خیام نیز استشهاد شده است:
من می خورم و هر که چو من اهل بود
می خوردن من به نزد او سهل بود
می خوردن من حق ز ازل می دانست
گر می نخورم علم خدا جهل بود
در مقابل معتزله می گویند علم خداوند متأخر از عمل است؛ یعنی تا عمل صورت نگیرد علم خداوند تحقق عینی پیدا نمی کند. به دلیل ایرادی که به هر دو قول وارد است امام صادق۷ فرمود: «لا جَبرَ وَلا تَفویضَ بَل اَمرٌ بینَ الاَمرین»؛ به این معنا که نه قول اول (جبر) درست است و نه قول دوم (تفویض)، بلکه امر بین الامرین است؛ یعنی خداوند از قبل به همه چیز علم دارد؛ اما این احاطه علمی باعث سلب اختیار از انسان نمی شود (طبرسی، ۱۳۸۶ق، ج۲، ص۴۱۴؛ ابن عطیه، ۱۴۲۳ق، ج۱، ص۶۱۶-۶۱۷؛ عسکری، ۱۳۸۳ش، ج۲، ص۴۳۱).
درباره واقعه کربلا نیز به دلیل پیشگویی ها در باره حتمی بودن آن بحثی در محافل علمی در گرفته که آیا این واقعه از روی جبر بوده یا امام حسین۷ با اختیار و اراده خود آن را برگزیده است؟ برای دستیابی به نتیجه مطلوب در موضوع جبر و اختیار در واقعه عاشورا ناگزیر از بررسی منابع تاریخی و روایات هستیم که چند مطلب را برای ما روشن می کند:
۱. حتمی بودن وقایع مربوط به قیام امام حسین۷
روایاتی مانند روایت ام الفضل و روایت محمد بن حنفیه و سخنان امام حسین۷ در کوفه و مکه سرانجام قیام امام حسین۷ را به طور مشخص بیان کرده اند. بنابراین برخی به جبر در حرکت امام حسین۷ و محتوم بودن این سرنوشت گرایش پیدا کرده اند.
در روایت ام الفضل، همسر عباس عموی پیامبر، آمده است:
وقتی حسین متولد شد، روزی قنداقه وی را به رسول خدا۹ دادم. ایشان گریست. گفتم: یا رسول الله، چرا گریه می کنید؟ فرمود: «إِنَّ جَبْرَئِیلَ أَتَانِی فَأَخْبَرَنِی أَنَّ أُمَّتِی تَقْتُلُ وَلَدِی هَذَا لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ» (سید ابن طاووس، ۱۳۶۹ش، ص۱۵)؛ «جبرئیل نزد من آمد و خبر داد که امت من این فرزندم را خواهند کشت. خداوند شفاعت مرا در روز قیامت نصیب آنان نفرماید».
در کتاب دلائل الامامه از چند نفر روایت شده است که گفتند:
ما حسین بن علی را پیش از آن که به سوی عراق حرکت کند ملاقات کردیم و گفتیم: دل های مردم کوفه با شما ولی شمشیرهایشان بر روی شماست. آن حضرت اشاره ای به جانب آسمان نمود. درهای آسمان باز شد و فرشتگان بی شماری فرود آمدند. فرمود: «لَوْلَا تَقَارُبُ الْأَشْیَاءِ وَ هُبُوطُ الْأَجَلِ لَقَاتَلْتُهُمْ بِهَؤُلَاءِ وَ لَکِنْ أَعْلَمُ یَقِیناً أَنَّ هُنَاکَ مَصْرَعِی وَ مَصْرَعَ أَصْحَابِی لَا یَنْجُو مِنْهُمْ إِلَّا وَلَدِی عَلِیٌّ۷». (همان، ص۶۲)؛ «اگر نه این بود که چیزهایی به هم نزدیک شده و وقت مرگ فرارسیده است، به یاری این فرشتگان با این مردم می جنگیدم؛ ولی من به یقین می دانم که قتلگاه من و قتلگاه اصحاب من آنجاست و به جز فرزندم، علی، کسی را نجات نیست».
همچنین ایشان پیش از حرکت از مدینه فرمود: «مَنْ کَانَ بَاذِلًا فِینَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَی لِقَاءِ اللهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا...» (همان، ص۶۱)؛ «هر کس می خواهد در این راه جانبازی کند و خود را برای دیدار خداوند آماده کرده است با ما بیاید».
محمد بن حنفیه، برادر ناتنی امام حسین۷، در شبی که امام صبح آن از مکه به سوی عراق حرکت کرد نزد امام حسین۷ آمد و نیرنگ مردم کوفه با پدر و برادر را به امام حسین۷ یادآوری کرد و ایشان را به ماندن در مکه ترغیب کرد؛ ولی امام حسین۷ در پاسخ فرمود: نگران آن هستم که یزید [به وسیله مأمورانش] در حرم خدا مرا غافلگیر کند؛ آن گاه احترام و امنیت این خانه با کشته شدن من از میان برود. محمد یمن را به امام پیشنهاد داد و امام گفت در این باره می اندیشد؛ اما سحر آن شب با همراهان از مکه به سوی عراق خارج شد. محمد وقتی از حرکت امام باخبر شد خود را به امام رسانید تا ایشان را از حرکت منصرف کند. امام حسین۷ فرمود: بعد از آنکه از تو جدا شدم، رسول خدا۷ [درخواب] نزد من آمد و فرمود: «یَا حُسَیْنُ۷ اخْرُجْ فَإِنَّ اللهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاکَ قَتِیلًا»؛ «ای حسین، خارج شو. همانا خداوند خواسته است تو را کشته ببیند». محمّد گفت: (إِنَّا لِلهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ)؛ اما این زنان را چرا با خود می بری؟ امام حسین گفت: رسول خدا۷ به من فرمود: «إِنَّ اللهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاهُنَّ سَبَایَا»؛ «همانا خداوند چنین خواسته که آنان را اسیر و گرفتار بنگرد». (همان، ص۶۴- ۶۵).
حمزة بن حمران نقل کرده است: از امام صادق۷ در باره خروج امام حسین۷ و ماندن محمد بن حنفیه در مدینه سؤال شد. حضرت فرمود: حسین۷ چون خواست حرکت کند دستور داد کاغذی آوردند و بر آن نوشت: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّهُ مَنْ لَحِقَ بِی مِنْکُمْ اسْتُشْهِدَ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنِّی لَمْ یَبْلُغِ الْفَتْحَ وَ السَّلَامُ» (همان، ص۶۶)؛ «اما بعد هر کس به من پیوست کشته خواهد شد و هر که بازماند به پیروزی نائل نخواهد آمد. والسلام».
و روایت شده است که چون حسین۷ خواست از مکه بیرون رود، فرمود:
«... خُطَّ الْمَوْتُ عَلَی وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلَادَةِ عَلَی جِیدِ الْفَتَاةِ وَ مَا أَوْلَهَنِی إِلَی أَسْلَافِی اشْتِیَاقَ یَعْقُوبَ إِلَی یُوسُفَ وَ خُیِّرَ لِی مَصْرَعٌ أَنَا لَاقِیهِ کَأَنِّی بِأَوْصَالِی تَتَقَطَّعُهَا عَسَلَانُ الْفَلَوَاتِ بَیْنَ النَّوَاوِیسِ وَ کَرْبَلَاءَ فَیَمْلَأْنَ مِنِّی أَکْرَاشاً جُوفاً وَ أَجْرِبَةً سُغْباً لَا مَحِیصَ عَنْ یَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ رِضَی اللهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَیْتِ نَصْبِرُ عَلَی بَلَائِهِ وَ یُوَفِّینَا أَجْرَ الصَّابِرِین...». (همان، ص۶۱).
... مرگ بر فرزند آدم همانند گردن بند در گردن دختران جوان است. چقدر مشتاقم به دیدار گذشتگانم؛ آن چنان که یعقوب را به دیدار یوسف اشتیاق بود. مرا کشتارگاهی مقرر است که باید آنجا برسم. گویی می بینم پیوندهای بدن مرا گرگان بیابان ها از هم جدا می کنند در سرزمینی میان نواویس و کربلا تا روده های خالی و انبان های گرسنه را از پاره های تن من پر کنند. آدمی از سرنوشت ناگزیر است. ما خاندان رسالت به رضای خداوند راضی هستیم و به بلایش شکیبا و خداوند بهترین پاداش شکیبایان را به ما عطا خواهد فرمود
امام حسین۷ هنگام ظهر در ثعلبیه فرود آمد. سر به بالین گذاشت و به خواب رفت. وقتی بیدار شد کلمه «استرجاع» را بر زبان جاری ساخت. وقتی از علت آن سوال شد فرمود: دیدم یکی صدا می زد شما تند می روید، ولی مرگ شما را تندتر به بهشت می برد. «قَدْ رَأَیْتُ هَاتِفاً یَقُولُ أَنْتُمْ تُسْرِعُونَ وَ الْمَنَایَا تُسْرِعُ بِکُمْ إِلَی الْجَنَّةِ». فرزندش، علی۷، گفت: پدر جان، مگر ما برحق نیستیم؟ فرمود: چرا فرزندم. علی گفت: پدر جان، اگر چنین است، ما را از مرگ چه باک؟ امام به او دعا فرمود. ... (همان، ص۷۰- ۷۱).
وقتی امام۷ به کربلا رسید و از اسم آنجا پرسید و دانست سرزمین کربلاست فرمود: اینجا محل اندوه و بلاست. در همین جا فرود آیید. سوگند به خدا، همین جا جای پیاده شدن ما و محل ریختن خون ما و محل قبرهای ماست. سوگند به خدا، در همین جا اهل بیت من به اسیری برده شوند. جدم، رسول خدا۹، به من چنین خبر داده است «هَذَا مَوْضِعُ کَرْبٍ وَ بَلَاءٍ انْزِلُوا هَاهُنَا مَحَطُّ رِحَالِنَا وَ مَسْفَکُ دِمَائِنَا وَ هُنَا مَحَلُّ قُبُورِنَا بِهَذَا حَدَّثَنِی جَدِّی رَسُولُ اللهِ...» (همان، ص۸۱).
۲. مسئولیت شناسی امام حسین۷ و اختیاری بودن قیام
نکته دوم، که از روایات به دست می آید، اختیاری بودن قیام امام حسین۷ است که آن را از دو منظر می توان بررسی کرد:
اول، بعد فلسفی: خداوند قطعاً از ازل می داند چه کسی معصیت، و کدام شخص اطاعت می کند؛ اما این بدان معنا نیست که انسان ها در اطاعت و معصیت مجبور باشند؛ زیرا متعلق علم الهی صدور معلول ها از ناحیه علل خاص خود آنهاست؛ توضیح اینکه در نظام تکوین و عالم خارج علت ها متفاوت است. گاهی علت ها طبیعی است و گاهی شعوری؛ یعنی در بعضی علت ها اراده و اختیار جزءالعلة است. اگر علم ازلی خداوند به افعال و اعمال انسان تعلق گرفته، به این معناست که خداوند از پیش مقدر کرده است که شخص خاصی در زمان و مکان معیّنی با بهره گیری از اختیار خویش - نه به صورت جبری - خدا را اطاعت یا معصیت کند. بنابراین علم به وقوع حتمی آن عمل بر اساس شرایطی است. یکی از این شرایط اختیار آدمی است و انجام دادن این فعل از روی جبر خلاف قضا و قدر الهی است. در واقعه عاشورا نیز علم خداوند و قضای الهی به این تعلق گرفته بود که امام حسین۷ با خواست خود برای مبارزه با ظلم و احیای شریعت اسلامی قیام کند. بر این اساس قضا و قدر سبب نمی شود از گنه کاری مانند یزید سلب مسئولیت شود یا فضیلتی برای امام حسین۷ اثبات نگردد؛ زیرا راهی که آنها برگزیدند به صورت اختیاری مقدر بوده است. بنابراین معلوم بودن شهادت امام حسین در علم ازلی و باخبر شدن عده ای به دلایلی از وقوع این حادثه نه عاشورا را از اختیاری بودن خارج می کند، نه از قبح جنایت عاملان آن می کاهد و نه خدشه ای به فضایل امام حسین۷ و یارانش وارد می کند.
دوم، بعد تاریخی: پیشگویی های بسیاری در باره وقوع قیام کربلا و شهادت امام حسین۷ و یارانش وجود داشت و افراد سرشناسی (مثل ابن عباس و عبدالله بن جعفر و عبدالله بن زبیر) امام حسین۷ را از رفتن به عراق نهی کردند و امام حسین۷ در جواب همه آنها عزم به رفتن کرد (ابومخنف، ۱۴۱۷ق، ص۱۴۷- ۱۵۶). با این حال در رفتار امام حسین۷ هیچ گونه دلیلی بر جبری بودن قیام نیست. در این قسمت به برخی دلایل اختیاری بودن قیام اشاره می کنیم:
الف) احساس مسئولیت در قبال حفظ دین و مبارزه با ظلم و فساد
مهم ترین دلیل قیام امام حسین۷ این بود که ایشان دین خدا را در معرض نابودی، و امور امت را در مسیر فساد و تباهی می دید. همچنان که در جای جای سخنان و خطبه های امام حسین۷ منعکس شده، ایشان خود را موظف به تجدید حیات دین خدا می دانست؛ چنان که در وصیتش به محمد بن حنفیه نوشت که من از شهر و دیار خویش نه برای راحت طلبی و وانهادن مسئولیت به راه افتاده ام و نه برای خوشگذرانی و بیهودگی؛ نه انگیزه ام ستمکاری و بیدادگری است و نه تبهکاری، بلکه می خواهم جامعه و امت را از نگونساری و اسارت نجات دهم و کارش را به سامان آورم و اصلاح کنم؛ می خواهم زورمداران را به قانون گرایی و عمل به قانون دعوت کنم و از ستم و بیداد و تجاوز به حقوق مردم هشدار دهم
«... وَ أَنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی۹ أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی وَ أَبِی» (مجلسی،۱۴۱۲ق، ج ۴۴، ص ۳۲۹؛ حسینی موسوی، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص۱۶۰).
امام حسین۷ به دلیل تربیت در بیت عصمت و طهارت: هر گونه سازش با بنی امیه را حرام و منکر، مساوی با ذلت و خواری، و مخالف با اهداف دین و سیاست خاندان پاک پیامبر می دانست؛ به همین جهت مبارزه با آنها را تکلیف دینی خود می دید. ایشان به ولید گفت:
«إِنَّا أَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِکَةِ وَ بِنَا فَتَحَ اللَهُ وَ بِنَا خَتَمَ اللَهُ وَ یَزِیدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ شَارِبُ الْخَمْرِ قَاتِلُ النَّفْسِ الْمُحَرَّمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَ مِثْلِی لَا یُبَایِعُ بِمِثْلِهِ» (سید ابن طاووس، ۱۳۶۹ش، ص۲۳).
ما خاندان پیغمبر و معدن رسالتیم. [آستانه ما] محل آمدوشد فرشتگان است. خداوند [دفتر وجود] به نام ما گشود و [دایره کمال] به ما ختم گردانید و یزید مردی است گنه کار و می گسار و آدم کش و خیانت پیشه و بی شرم. همچون منی با چنین کسی بیعت نخواهد نمود
آن گاه که مروان به ایشان گفت: یا اباعبدالله، من خیرخواه تو هستم. سخن مرا بپذیر تا نجات یابی؛ با یزید بن معاویه بیعت کن که هم به نفع دین توست و هم به سود دنیایت. در جوابش فرمود: «إِنَّا لِلهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ وَ عَلَی الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِیدَ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ جَدِّی رَسُولَ اللَّهِ۹ یَقُولُ الْخِلَافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَی آلِ أَبِی سُفْیَان» (همان، ص۲۴). (انّا لله و انّا الیه راجعون). چه مصیبتی بالاتر از اینکه مسلمانان به سرپرستی همچون یزید دچار شدند؟ پس باید با اسلام وداع نمود که من از جدم رسول خدا۹، شنیدم که می فرمود: خلافت بر فرزندان ابی سفیان حرام است.
از آنجا که امام۷ قیام خود را برای احیای حق و مبارزه با باطل سامان داد، کشته شدن در این راه را سعادت، و زندگی با ستمگران را خفت و خواری می دانست. وقتی حر بن یزید ریاحی راه را بر امام بست امام در فرازی از خطبه ای فرمود:
« أَ لَا تَرَوْنَ إِلَی الْحَقِّ لَا یُعْمَلُ بِهِ وَ إِلَی الْبَاطِلِ لَا یُتَنَاهَی عَنْهُ لِیَرْغَبِ الْمُؤْمِنُ فِی لِقَاءِ رَبِّهِ مُحِقّاً فَإِنِّی لَا أَرَی الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَ الْحَیَاةَ مَعَ الظَّالِمِینَ إِلَّا بَرَماً...». (همان، ص۷۸- ۷۹).
مگر نمی بینید که به حق رفتار نمی شود و از باطل جلوگیری نمی گردد؟ بر مؤمن است که ملاقات پروردگار خود را به جان و دل راغب باشد که مرگ در نظر من خوشبختی است و زندگانی با مردم ستمکار ستوه آور
امام در فرازی از نامه به اهل بصره نوشته است: «شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر۹ می خوانم؛ چراکه سنت مرده، و بدعت زنده شده است. اگر سخنم را بشنوید و فرمانم را اطاعت کنید، شما را به راه راست هدایت خواهم کرد». (ابومخنف، ۱۴۱۷ق، ص۱۰۷).
ایشان در روز عاشورا - آن گاه که اصحاب خود را برای جنگ آماده ساخت - فرمود: «اَلَا وَ إِنَّ الدَّعِیَّ ابْنَ الدَّعِیِّ قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ بَیْنَ السَّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ یَأْبَی اللَّهُ ذَلِکَ لَنَا وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ أُنُوفٌ حَمِیَّةٌ وَ نُفُوسٌ أَبِیَّةٌ مِنْ أَنْ نُؤْثِرَ طَاعَةَ اللِّئَامِ عَلَی مَصَارِعِ الْکِرَامِ أَلَا وَ إِنِّی زَاحِفٌ بِهَذِهِ الْأُسْرَةِ مَعَ قِلَّةِ الْعَدَدِ وَ خِذْلَةِ النَّاصِر...». (ابن طاووس، ۱۳۶۹ش، ص۹۸). آگاه باشید این زنازاده فرزند زنازاده مرا بر سر دوراهی نگه داشته است: راهی به سوی مرگ و راهی به سوی ذلت. هرگز مباد که ما ذلت را بر مرگ اختیار کنیم. خدا و پیغمبرش و مردم باایمان و دامن های پاک و پاکیزه که ما را پروریده و مردمی که زیر بار ستم نروند و افرادی که تن به ذلت ندهند [همه و همه] به ما اجازه نمی دهند که فرمانبری لئیمان را بر کشته شدن شرافتمندانه برگزینیم. هان که من با این افراد فامیلم، با اینکه کم اند و اندک و یاوری ندارم - با شما خواهم جنگید.
در نتیجه امام حسین۷ سکوت و سازش را در آن مقطع هرگز سزاوار نمی دانست و خود را موظف به اجرای دستورهای رسول خدا۹ می دید. به روایتی، در مکه عبدالله بن عباس و عبدالله بن زبیر به خدمت حضرت آمدند و از ایشان خواستند که از رفتن خودداری کند. ایشان در جواب آنها فرمود: «إِنَّ رَسُولَ اللهِ۹ قَدْ أَمَرَنِی بِأَمْرٍ وَ أَنَا مَاضٍ فِیهِ. رسول خدا۹ مرا دستوری داده است که باید اجرایش کنم...». (همان، ص۳۱).
ب)حفظ جان خود و حفظ حرمت کعبه
امام می دانست مأموران بنی امیه عزم جدی برای قتل ایشان دارند و ازاین رو حفظ جان و حفظ حرمت کعبه را یکی از دلایل حرکت از مکه به سمت کوفه اعلام کردند. برادران اسدی (عبدالله و مذری بن مشمعل) روز ترویه وارد مکه شدند و دیدند حسین بن علی و عبدالله بن زبیر میان حجرالاسود و درب خانه خدا با هم گفت وگو می کنند. ابن زبیر می گفت: اگر اینجا بمانی، ریاست و حاکمیت را به دست می گیری و ما هم از تو حمایت کرده و بیعت می کنیم؛ اما حسین گفت: پدرم فرموده: گوسفندی حرمت حرم [مکه] را خواهد شکست! نمی خواهم با کشته شدن من آن اتفاق بیفتد. والله، اگر یک وجب خارج حرم [مکه] کشته شوم، برایم خوش تر است داخل حرم کشته شوم. قسم به خدا، اگر در سوراخ حشرهای از این حشرات باشم، مرا بیرون خواهند کشید تا به خواسته ای که از من دارند برسند - از من بیعت بگیرند و در غیر این صورت مرا به قتل برسانند - والله، به حقم تجاوز خواهند کرد؛ همان گونه که یهود در روز شنبه از حق خود تجاوز کردند (ابومخنف، ۱۴۱۷ق، ص۱۵۲).
در روایت دیگری ابوهِره اسدی از امام پرسید: برای چه دست به این قیام زدید؟ امام فرمود: «بَنِی أُمَیَّةَ أَخَذُوا مَالِی وَ شَتَمُوا عِرْضِی فَصَبَرْتُ وَ طَلَبُوا دَمِی فَهَرَبْتُ وَ ایْمُ اللَّهِ لَتَقْتُلُنِی الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ ...» (ابن نما، ۱۴۰۶ق، ص۴۶). امویان ثروت و دارایی مرا از دستم گرفتند؛ با ناسزاگویی حرمت و کرامت مرا شکستند. باز هم شکیبایی پیشه ساختم؛ اما آنان قصد جانم را کردند. ناگزیر ترک دیار کردم. به خدا این گروه ستمگر مرا خواهند کشت
ج) پاسخ به دعوت های مردم
یکی از دلایل قیام امام پاسخ مثبت به نامه هایی بود که برای دعوت از ایشان ارسال شده بود. وقتی عبدالله بن زبیر در مکه در باره علت خروج از مکه از امام سؤال کرد، یکی از دلایل امام این بود: «وَ لَقَدْ کَتَبَ إِلَیَّ شِیعَتِی بِهَا وَ أَشْرَافُ أَهْلِهَا» (ابومخنف، ۱۴۱۷ق، ص۱۴۸)؛ «چون شیعیانم در کوفه همراه اشراف کوفی برایم نامه نوشته اند».
ایشان همچنین در جواب عبدالله بن عباس و عبدالله بن مطیع عدوی، که از علت حرکت امام حسین۷ پرسیدند، فرمود: «کَتَب إلیّ أهلُ العِراقِ یَدعونَنِی اِلی أنفُسِهم» (همان، ص۱۵۱ و ۱۶۱)؛ «چون مردم عراق به من نامه نوشته و به سوی خود فراخوانده اند». روشن است که نامه های سران و اشراف کوفه در تصمیم امام برای حرکت به سوی کوفه تأثیر بسیاری داشت؛ زیرا پاسخ ندادن امام باعث می شد مردم گمراهی و هلاکت خود را از چشم امام ببینند. نامه های اهل کوفه به قدری برای امام اهمیت داشت که ایشان در مسیر خود به سوی کوفه چون به ناحیه حاجز از بطن الرّمه (وادی ای بالای نجد است؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۴۴۹) رسید، نامه ای خطاب به اهل کوفه نوشت و توسط قیس بن مسهر صیداوی به کوفه فرستاد. امام در آن نامه به نامه مسلم بن عقیل، که به امام فرستاده بود، اشاره کرد و از حسن نیت و اجتماع کوفیان در یاری رساندن به امام و مطالبه حقشان خبر داد. امام ضمن دعا به آنان فرموده بود روز سه شنبه هشتم ذی الحجه [یوم الترویه] به طرف آنها حرکت کرده است و در ادامه یادآور شده بود: «وقتی فرستاده ام نزد شما آمد در کارتان سرعت و اهتمام بورزید که من ان شاء الله در همین روزها بر شما وارد خواهم شد» (همان، ص۱۶۰).
د)اتمام حجت بر مردم
یکی از اهداف مهم قیام امام حسین۷ روشنگری و اتمام حجت بر مردم بوده است. بر پایه روایتی آن گاه که امام حسین۷ شبانه از مدینه به سوی مکه حرکت کرد، گروه هایی از فرشتگان و جنیان به یاری امام حسین۷ آمدند؛ اما امام نپذیرفت. آنها گفتند: به خدا قسم، اگر نه این بود که دستورات تو لازم الاجراست و ما را به مخالفت آن راهی نیست، در این مورد مخالفت می کردیم و همه دشمنان تو را پیش از آنکه دسترسی به تو پیدا کنند می کشتیم. امام فرمود: «وَ نَحْنُ وَ اللهِ أَقْدَرُ عَلَیْهِمْ مِنْکُمْ وَ لَکِنْ لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَة»؛ «به خدا قسم، ما به این کار از شما تواناتریم؛ ولکن مرحله ای است آزمایشی تا راه برای هر کس که هلاک شود و یا زندگی جاوید یابد روشن و نمایان گردد. سپس حضرت به راه خود ادامه داد تا به تنعیم رسید (سید ابن طاووس، ۱۳۶۹ش، ص۶۷- ۶۹).
همچنین ایشان در جاهای مختلف، در مسیر مدینه تا مکه و از مکه تا کوفه، حسب و نسب خود را به خوبی معرفی کرد تا بعدها کسی بهانه نیاورد که ما حسین را نشناخته بودیم. در روز ششم محرم، وقتی بیست هزار سوار در رکاب عمر سعد کامل شدند و کار را بر حسین۷ تنگ گرفتند، امام با صدای بلند گفت: شما را به خدا مرا می شناسید؟ گفتند: آری، تو فرزند پیغمبری و نواده او هستی. گفت: شما را به خدا می دانید که پدر من علی بن ابی طالب است؟ گفتند: آری به خدا. گفت: شما را به خدا می دانید که مادر من فاطمه زهرا دختر محمد مصطفی است؟ گفتند: آری به خدا. گفت: شما را می دانید که حمزه سیدالشهدا عموی پدر من است؟ گفتند: آری به خدا. گفت: شما را به خدا. می دانید جعفر، همان که در بهشت پرواز می کند، عموی من است؟ گفتند: آری به خدا. گفت: شما را به خدا می دانید که این شمشیر رسول خداست که در دست من، و این عمامه رسول خداست که پوشیده ام؟ گفتند: آری به خدا. گفت: پس چرا ریختن خون مرا حلال کرده اید؟ گفتند: همه اینها را که تذکر دادی ما می دانیم؛ ولی با این همه دست از تو برنداریم تا تشنه جان بسپاری... (همان، ص۸۷).
همچنین ایشان در روز عاشورا در واپسین لحظات با صدای بلند فرمود: «آیا فریادرسی نیست که برای خشنودی خدا به فریاد ما برسد؟ آیا دفاع کننده ای نیست که از حریم حرم رسول خدا۹ دفاع نماید؟» «ثُمَّ صَاحَ۷ أَ مَا مِنْ مُغِیثٍ یُغِیثُنَا لِوَجْهِ اللهِ أَ مَا مِنْ ذَابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ الله» (همان، ص۱۰۲).
هـ )اقدام های امام در جهت پیشبرد نهضت
دلیل دیگر بر اراده آزاد امام در قیام کربلا تصمیم های متداول (مانند اعزام مسلم برای بررسی روحیات مردم و صحت سنجی ادعای دعوت کنندگان کوفه) برای پیشرفت نهضت بود. این نوع اقدامات تنها در صورتی توجیه پذیر است که شخص برنامه داشته و برای آینده خود آزادانه تصمیم گرفته باشد. پس چنین فعالیت هایی در صورت جبر معنا نخواهد داشت. بنابراین هنگامی که فرستادگان کوفیان نزد حسین۷ رسیدند و ایشان نامه ها را قرائت کرد، نامه ای نوشت و توسط هانی بن هانی سبیعی و سعید بن عبدالله حنفی - که آخرین پیک های کوفیان بودند - به سوی مردم کوفه فرستاد. در آن نامه آمده است:
... اینک برادر، پسرعمو و فرد مورد وثوق خانواده ام [مسلم بن عقیل] را به سوی شما فرستاده ام تا وضع و نظرتان را برایم گزارش دهد. اگر نظر شما همان است که پیک هایتان به من رسانده اند، به سرعت نزد شما خواهم آمد (ابومخنف، ۱۴۱۷ق، ص۹۶-۹۷؛ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۳۵۲-۳۵۳؛ ابن جوزی، ۱۴۱۸ق، ص۲۴۳-۲۴۴؛ شیخ مفید، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۳۶- ۳۸).
همچنین امام حسین۷ نامه ای به چند نفر از افراد بانفوذ بصره نوشت و از آنها خواست با نهضت همراهی کنند. آن حضرت به وسیله غلامی به نام سلیمان نامه ای خطاب به سران دسته های پنج گانه و اشراف بصره یعنی مالک بن مسمع بکری، احنف بن قیس، منذر بن جارود، مسعود بن عمرو، قیس بن هیثم و عمرو بن عبیدالله بن معمر نوشت که در آن ضمن بیان اهداف رسالت پیامبر یادآور شد:
فرستاده ام را با این نوشتار به سویتان فرستاده ام. شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر۷ می خوانم؛ چراکه سنت مرده، و بدعت زنده شده است. اگر سخنم را بشنوید و فرمانم را اطاعت کنید، شما را به راه راست هدایت خواهم کرد. والسلام علیکم و رحمة الله». (ابومخنف، ۱۴۱۷ق، ص۱۰۷).
وقتی امام حسین۷ به دومنزلی کوفه رسید حر بن یزید را با هزار سوار ملاقات کرد. حسین۷ وقتی دانست حر با هزار نفر برای مبارزه با ایشان آمده است فرمود:
اگر رأی شما اکنون با مضمون نامه های شما و پیام هایی که فرستادگان شما به من رسانده اند مخالف است، من به همان جایی که از آنجا آمده ام بازمی گردم. حر از بازگشت آن حضرت جلوگیری کرد. گفت: راهی را انتخاب نمایید که شما را نه به کوفه برساند و نه به مدینه تا من نیز عذری نزد ابن زیاد داشته باشم (سید ابن طاووس، ۱۳۶۹ش، ص۷۸- ۷۹).
در شب عاشورا، امام حسین۷ همه اصحاب را نزد خود جمع کرد و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:
همانا من یارانی را بهتر از شما و خاندانی را بهتر و نیکوتر از خاندانم نمی شناسم. خداوند از ناحیه من به همه شما پاداش نیک عنایت فرماید. اکنون پرده تاریکی شب همه جا را فراگرفته است. آن را شتر خود قرار دهید و شبانه [بدون شرم] بروید. هر یک از شما دست یکی از خانواده مرا بگیرد و از اینجا پراکنده و دور شوید. مرا تنها با این دشمنان باقی گذارید؛ زیرا آنها تنها به من کار دارند (همان، ص۹۱).
و)تصریح به مختار بودن در زمینه قیام کربلا در روایات
بر پایه روایتی از امام صادق۷ «هنگامی که امام حسین۷ با عمر بن سعد روبه رو شد و آتش جنگ شعله ور گردید، خداوند امداد غیبی در باره پیروزی را بر فراز سر حسین۷ فروفرستاد و امام حسین را بین دو چیز- پیروزی بر دشمن و لقای خدا- مخیر نمود. امام حسین۷ لقای خدا (مبارزه در راه دین ولو به بهای شهادت خود) را برگزید» «أَنْزَلَ اللهُ تَعَالَی النَّصْرَ حَتَّی رَفْرَفَ عَلَی رَأْسِ الْحُسَیْنِ۷ ثُمَّ خُیِّرَ بَیْنَ النَّصْرِ عَلَی أَعْدَائِهِ وَ بَیْنَ لِقَاءِ اللهِ فَاخْتَارَ لِقَاءَ اللهِ» (سید ابن طاووس، ۱۳۶۹ش، ص۱۰۲).
۳. انتساب قتل امام به قضا و قدر توسط بنی امیه
یکی از عوامل مطرح شدن جبر در نهضت حسینی جهت گیری خلفای اموی است؛ چراکه حاکمان اموی برای توجیه گناهان و اشتباهات خود از شیوه های مختلف بهره می بردند، یکی از آنها انتساب رخدادها به قضا و قدر و سلب مسئولیت از خودشان بود. بر پایه روایات و گزارش های تاریخی، آن گاه که ذراری پیامبر را در بند اسیری به دارالاماره کوفه نزد ابن زیاد بردند، ابن زیاد در خطاب به حضرت زینب گفت: «الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی فَضَحَکُمْ وَ قَتَلَکُمْ وَ أَکْذَبَ أَحَادِیثَکُمْ (أحدوثتکم)»؛ «حمد خدا را که شما را رسوا ساخت و کشت و دروغ شما را آشکار ساخت». حضرت زینب در جواب فرمود: حمد خدا را که ما را به محمد۹ گرامی داشت و ما را مطهر فرمود (اشاره به آیه (إِنَّما یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) (احزاب: ۳۳) و آن چنان که تو می گویی نیست. همانا فاسق رسوا می گردد و فاجر دروغ می گوید... «الحمد للّه الّذی أکرمنا بمحمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و طهّرنا تطهیرا، لا کما تقول أنت، إنّما یفتضح الفاسق، و یکذّب الفاجر». ابن زیاد گفت: «فَکیفَ رأیتِ صُنعَ اللهِ بِأهل بیتک»؛ «کار خدا را به خاندان خود چگونه دیدی؟» زینب فرمود: خداوند شهادت را بر ایشان مقرر فرموده بود و ایشان نیز به شهادتگاه خود رفتند «و سیجمع الله بینک و بینهم» و خداوند تو را با ایشان برای محاکمه جمع خواهد کرد. در همان مجلس، ابن زیاد از حضرت سجاد۷ پرسید: چه نام داری؟ آن حضرت فرمود: علی بن الحسین. ابن زیاد گفت: «أو لم یقتل اللّه علیّ بن حسین؟»؛ «مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟» حضرت در جواب فرمود: برادری داشتم که نام او نیز علی بود؛ مردم او را کشتند. ابن زیاد گفت: چنین نیست؛ «إنّ اللّه قد قتله». خدا او را کشت. حضرت سجاد این آیات را تلاوت فرمود: (اللهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها) (زمر: ۴۲)؛ «خداوند جان ها را به هنگام مرگ آنها می گیرد»؛ (وَ ما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللهِ) (آل عمران: ۱۴۵)؛ «و هیچ کس جز به اذن الهی نمی میرد». پس از آن ابن زیاد در مسجد کوفه خطبه ای خواند و در آن گفت: حمد خدا را که حق را آشکار، و اهلش را پیروز گردانید و امیرالمؤمنین یزید بن معاویه و حزبش را پیروز ساخت «و قتل الکذّاب الحسین بن علیّ و شیعته» خداوند حسین بن علی دروغگو و یارانش را کشت (ابومخنف، ۱۴۱۷ق، ص۲۶۲- ۲۶۴؛ شیخ مفید، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۱۵- ۱۱۷). نیز یزید در مجلس خلافت به حضرت سجاد۷ گفت: پدرت حق مرا ندانست و در حکومت با من منازعه کرد. «فصنع اللّه به ما قد رأیت» خدا هم به او کرد آنچه را که دیدی (ابومخنف، ۱۴۱۷ق، ص۲۷۱؛ شیخ مفید، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۲۱۰).
تبلیغات اغواکننده امویان در زمینه جبرگرایی آن چنان فراگیر بود که احدی تصور نمی کرد دست آنان به خون فرزند پیامبر آغشته شده باشد؛ به همین جهت بسیاری از مردم به این باور رسیده بودند که حسین بن علی۸ و یاران شهیدش با تقدیر الهی به چنین سرنوشتی دچار شده اند. نقل است که در مجلس یزید پیرمردی از شامیان آمد و گفت: «الْحَمْدُ لِلهِ الَّذِی قَتَلَکُمْ وَ أَهْلَکَکُمْ وَ قَطَعَ قَرْنَ الْفِتْنَةِ...»؛ «حمد خدا را که مردان شما را کشت و آشوب را خاموش کرد و هر چه توانست به آنها بد گفت» (شیخ صدوق، ۱۳۷۶ش، ص۱۶۵؛ ابن نما، ۱۴۰۶ق، ص۹۰؛ سید ابن طاووس، ۱۳۶۹ش، ص۱۶۰).
۴. نقد دیدگاه جبرگرایان
به حتم تفکر جبرگرایانه که به دلیل احاطه علمی خداوند خطاها و گناهان انسان را به سرنوشت نسبت می دهد اندیشه ناصوابی است؛ زیرا علم خداوند به چیزی به معنای سلب اختیار از وی نیست؛ چراکه در این صورت محاسبه الهی، عدالت خدا، ثواب و عقاب عبث و بیهوده خواهد بود؛ توضیح اینکه علم الهی به این جهان و پدیده های آن - با همین نظاماتی که وجود دارد - تعلق گرفته است؛ یعنی مستقیم و بلاواسطه نه به وقوع حادثه ای تعلق می گیرد و نه به عدم وقوع آن؛ به این معنا که علم الهی تعلق گرفته است به صدور آن حادثه از علت و فاعل خاص خودش که از روی اختیار و اراده آن کار را انجام می دهد و این هرگز به معنای جبری بودن آن فعل نیست و علم خدا او را مجبور به کاری - چه کار خیر و چه ناصواب - نمی کند. بنابراین همه خردمندان جهان بر آزادی انسان در اراده و انتخاب هر نوع کاری که می خواهد انجام دهد اتفاق نظر دارند. هر گاه از کسی خطایی ببینند یا کسی را در ایفای وظایف خود سهل انگار مشاهده کنند او را به کیفر می رسانند.
با نگاهی اجمالی به برخی معارف نورانی قرآن، مثل امتحان الهی (بقره: ۱۵۵) و عهد و میثاق خداوند با بشر (بقره: ۸۳؛ یس: ۶۰-۶۱) و وعد و وعید الهی در باره ثواب نیکان و کیفر بدکاران (توبه: ۲۱؛ اسراء: ۹؛ کهف: ۲)، درمی یابیم که بر اساس نظر قرآن انسان موجودی مختار است. اصولاً آمدن پیامبران و نزول کتاب های آسمانی، بی آنکه انسان مختار باشد، کاری بیهوده است. پس خدا و پیامبران آدمی را مختار می دانند که برای آن نشانه هایی در قرآن آمده است.
اینکه فردا این کُنم یا آن کُنم ؟
این دلیل اختیار است ای صنم
و آن پشیمانی که خوردی زان بدی
اختیار خویش گشتی مهتدی
جمله قرآن امر و نهی است و وعید
امر کردن سنگ مرمر را که دید
(مولوی، مثنوی معنوی، دفتر پنجم)
چنان که گفتیم، مجموع روایت ها و سخنان امام حسین۷ به روشنی دلالت می کند به اینکه قیام امام حسین۷ تصمیمی برخاسته از اراده آزاد امام بود و با جبر سازگاری نداشت؛ زیرا تعبیر از علم خدا و پیشگویی ها در باره قیام امام حسین۷ و اتفاقات بعدی آن پیامدهای ناصحیحی دارد: اولاً انسان های بدی مانند یزید مجبورند در سرکشی به سر برند و نمی توانند طور دیگری رفتار کنند؛ وگرنه علم خدا جهل می شود؛ ثانیاً حکمت و عدالت خداوند زیر سؤال می رود؛ زیرا گفته می شود خدایی که می دانست یزید و امثال او مجبور در شرورند چرا آنها را خلق کرد؟ ثالثاً شهادت امام حسین۷ برای آن حضرت فضیلتی محسوب نمی شود؛ زیرا شهادت از پیش برای ایشان مقدر بود و آن حضرت نمی توانست به گونه دیگری رفتار کند و هر کس دیگری در جای ایشان بود چنین می کرد.
نتیجه گیری
این مقاله در موضوع جبر و اختیار در نهضت حسینی بود. با وجود اعتقاد جازم به اینکه هر چه در این عالم اتفاق می افتد مطابق قضا و قدر الهی است، با دلایلی که ارائه شد، روشن گردید قضا و قدر الهی و علم پیشینی به وقوع حادثه کربلا به معنای غیر اختیاری بودن نهضت کربلا نیست و ممکن است این بحث از تفکر ناصواب اموی نشئت گرفته باشد که برای شانه خالی کردن از پذیرش گناه و تبعات جنایت بزرگ خود در قتل امام حسین۷ آن را به قضا و قدر نسبت می دادند؛ درحالی که امام حسین۷ با آگاهی کامل به نتیجه قیام و فقط به دلیل احساس تکلیف خود در این راه قدم برداشت و با نثار خون خویش بقا و پیشرفت اسلام را تضمین کرد.
منابع
قرآن کریم، ترجمه ناصر مکارم شیرازی.
1.ابن جوزی، یوسف بن قزاوغلی (۱۴۱۸ق)، تذکرة الخواص من الائمة فی ذکر خصائص الائمة)، قم، الشریف الرضی،
2.ابن طاووس، علی بن موسی (۱۳۶۹ش)، اللهوف علی قتلی الطفوف، قم، منشورات الشریف الرضی.
3.ابن عطیه، جمیل حمود، (۱۴۲۳ق) أبهی المداد فی شرح مؤتمر علماء بغداد، بیروت، مؤسسة الأعلمی، چاپ اول.
4.ابن نما حلی، جعفر بن محمد (۱۴۰۶ق)، مثیر الأحزان، تحقیق و تصحیح مدرسه امام مهدی، قم، نشر مدرسه امام مهدی.
5.ابومخنف، لوط بن یحیی (۱۴۱۷ق)، وقعة الطفّ، تحقیق و تصحیح محمدهادی یوسفی غروی، قم، جامعه مدرسین.
6.حسینی موسوی، محمد بن أبی طالب (۱۴۱۸ق)، تسلیة المُجالس و زینة المَجالس (مقتل الحسین۷)، تحقیق و تصحیح کریم فارس حسون، قم، مؤسسة المعارف الإسلامیة.
7.شیخ صدوق، محمد بن علی بن بابویه (۱۳۷۶ش)، الأمالی، تقدیم، الشیخ حسین الاعلمی، تهران: انتشارات کتابچی، چاپ ششم.
8.طبرسی، أحمد بن علی (۱۳۸۶ق)، الاحتجاج علی اهل اللجاج، تحقیق: محمّد باقر الخرسان، مطبعة النعمان- نجف، الطبعة الأولی.
9.طبری، محمد بن جریر (۱۳۸۷ق)، تاریخ الطبری. (الرسل و الملوک) یا(الامم و الملوک) تحقیق: محمد أبوالفضل ابراهیم. بیروت: دار سویدان. و بیروت. دارالکتب العلمیه.
10.عسکری، سید مرتضی (۱۳۸۲ش)، نقش ائمه در احیای دین، ناشر: مرکز فرهنگی انتشارات منیر، تهران، چاپ اول.
11.مفید، محمد بن محمد (۱۴۱۳ق)، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، مؤسسة آل البیت:، قم، کنگره شیخ مفید.
12.مجلسی، محمّد باقر بن محمّد تقیّ. (۱۴۱۲ق)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار:. تحقیق و نشر: دار إحیاء التراث- بیروت: الطبعة الأولی.
13.مولوی، جلال الدین، (۱۳۶۲ش)، مثنوی معنوی، تصحیح رینولد نیکلسون، تهران، انتشارات امیرکبیر،