مقدمه
در روایات شیعه برای روز اربعین حسینی دستورهایی رسیده است؛ از جمله خواندن زیارت مخصوص آن روز در پیش از ظهر که پس از آن دو رکعت نماز نیز خوانده میشود و دعا در آن وقت مستجاب است (جوادی آملی، ۱۳۸۸، ص۲۳۲).
شیخ طوسی= در کتابهای تهذیب و مصباح و پس از وی، ابن مشهدی در کتاب مزار کبیر و سید بن طاووس در کتاب اقبال از صفوان بن مهران جمّال نقل کرده اند که وی گفته است: مولایم امام صادق(ع) درباره زیارت اربعین به من فرمودند: «هنگامی که روز بلند شده باشد، زیارت میکنی و میگویی: «السَّلَامُ عَلَی وَلِیِّ اللهِ وَ حَبِیبِهِ... »(طوسی، ۱۴۰۷، ج۶، ص۱۱۳؛ طوسی، ۱۴۱۱، ج۲، ۷۸۸؛ ابن مشهدی، ۱۴۱۹، ص۵۱۴).
در بخشی از این زیارتنامه، امام صادق(ع)، در عبارتی کوتاه، فلسفه قیام امام حسین(ع) را چنین بیان فرموده است: «... وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلَالَةِ»؛ « [این حسین تو]، جان خود را در راه تو بخشید تا بندگانت را از جهالت و از سرگردانی و حیرتی که در گمراهی است، نجات دهد»(طوسی، ۱۴۰۷، ج۶، ص۱۱۳؛ طوسی، ۱۴۱۱، ج۲، ص۷۸۸؛ ابن مشهدی، ۱۴۱۹، ص۵۱۴).
معنای واژهها
واژه هایی چون «بذل»، «مهجه»، «استنقاذ»، «عباد»، «جهالت»، «حیرت» و «ضلالت»، که در این بخش زیارت اربعین آمده است، بار معنایی خاصی دارند. ازاینرو لازم است قبل از ورود به مباحث دیگر، معانی این واژهها روشن گردد.
واژه «بذل»، نقیض منع، به معنای بخشیدن چیزی از روی طیب نفس(فراهیدی، ۱۴۰۹ق، ج۸، ص۱۸۷)، و عطا کردن کریمانه است (ابن درید، ۱۹۸۸م، ج۱، ص۳۰۵)، و همچنین به معنای بخشیدن آنچه در اختیار دارد (ایثار و فداکاری) نیز آمده است(صاحب، ۱۴۱۴، ج۱۰، ص۸۲).
واژه «مُهجه»، در کتب لغت به معنای خون(جوهری، ۱۳۷۶، ج۱، ص۳۴۲)، خون قلب(فراهیدی، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۳۹۷) و جان خالص است(ابن درید، ۱۹۸۸م، ج۱، ص۴۹۶). در فروق اللغة آمده است: «مهجه خونی از انسان است که چون خارج شود، روح نیز خارج میشود و آن، خون قلب است» (عسیری، ۱۴۰۰ق، ص۹۶). ابن منظور از ازهری آورده است: «بذل مهجه به معنای بذل جان و خالصِ آنچه در توان دارد است»(ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۳۷۰).
واژه «استنقاذ»، مصدر فعل مضارع «یستنقذ»، به معنای رهانیدن و آزاد کردن است(زمخشری، ۱۳۸۶ش، ص۲۷۱؛ بستانی،۱۳۷۵ ش، ص۶۸). این واژه ثلاثی مزید از باب استفعال، و ریشه آن، «نقذ»، به معنای رهایی یافتن است(ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۳، ص۵۱۶).
واژه «عباد»، جمع «عبد» است و عبد به معنای مطلق انسان است؛ اعم از آنکه آزاد باشد یا برده دیگری (فراهیدی، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۴۸).1 عبد به این معنا از عبودت و عبودیت گرفته شده که در اصل به معنای خضوع، تذلل و فروتنی است( جوهری، ۱۳۷۶، ج۲، ص۵۰۳).
واژه «جهالت» از «جهل» گرفته شده و جهل در لغت عرب، بر خلاف آنچه گمان میشود، تنها نقیض علم (ابن درید، ۱۹۸۸م، ج۱، ص۳۰۵؛ ازهری، ج۲، ص۲۳۷، ج۶، ص۳۸)، نیست؛ بلکه نقیض عقل(فراهیدی، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۱۵۹؛ ابن درید، ۱۹۸۸م، ج۲، ص۹۳۹؛ ازهری، ج۶، ص۳۸) و حلم(ابن درید، ۱۹۸۸م، ج۱، ص۴۹۴) نیز هست. بنابراین، این واژه، افزون بر اینکه به معنای نادانی است، در معنای حماقت، سفاهت و بیقراری نیز به کار رفته است(فراهیدی، ۱۴۰۹ق، ج۸، ص۱۸۷؛ ابن فارس، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۴۸۹).2
واژه «حیرت» مصدر حار یحار، به معنای تحیر، گیجی، سرگردانی و آشفتگی در امور است(جوهری، ۱۳۷۶، ج۲، ص۶۴۰؛ حمیری، ۱۴۲۰ق، ج۳، ص۱۶۵۰). راغب گفته است: «تحیر، یعنی انسان در انجام دادن عملی وامانده و مردد شود» (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق، ص۲۶۳).3 ازهری و ابن منظور نیز گفتهاند: «تحیر به این معناست که آدمی راه خود را گم کند و در یافتن آن درمانده شود و به این معناست که در کار خود سرگردان شود و نتواند صواب را از ناصواب تشخیص دهد» (ازهری، ج۵، ص۱۴۹؛ ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۴، ص۲۲۲؛ مرتضی زبیدی، ۱۴۱۴ق، ج۶، ص۳۲۰).4
«ضلالت» (ضلالة)، مصدر فعل ضَلّ یضل(فراهیدی، ۱۴۰۹ق، ج۷، ص۱۹)، ضد رشد و هدایت، و به معنای گمراهی است(ابن درید، ۱۹۸۸م، ج۱، ص۱۴۷؛ فیروزآبادی، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۵۵۸؛ ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۱۱، ص۳۹۰). به معنای ضایع شدن و هدر رفتن یک چیز نیز آمده است(صاحب، ۱۴۱۴ق، ج۷، ص۴۳۲؛ ابن فارس، ۱۴۰۴ق، ج۳، ص۳۵۶)؛5 چنانکه در عرب به کسی که از صراط مستقیم و شیوه میانهروی عدول کند «ضَلَّ»، گفته میشود(راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق، ص۵۰۹؛ صاحب، ۱۴۱۴ق، ج۷، ص۴۳۲؛ ابن فارس، ۱۴۰۴ق، ج۳، ص۳۵۶)6 و بر کسی که امری را درست انجام ندهد، «ضَلَّ» اطلاق میشود (ابن درید، ۱۹۸۸م، ج۱، ص۱۴۷)(ع) و برای کسی که گم شود نیز همین تعبیر به کار میرود(همان)؛8 چنان که اگر چیزی از نظرها مخفی و پنهان گردد نیز، «ضَلَّ» در مورد او اطلاق میشود (همان).9 ازاینرو به مردهای که در زمین دفن شود، «أُضِلّ المیّتُ»، و به شیری که در آب مستهلک شود، «ضَلَّ اللّبَنُ فی الماء»، گفته میشود (ابن فارس، ۱۴۰۴ق، ج۳، ص۳۵۶).
زبیدی گفته است: «بر هر دور شدنی از حق، سهوی باشد یا عمدی، کم باشد یا زیاد، ضلالت اطلاق میشود؛ زیرا حرکت در صراط مستقیم خدای متعال، بسیار دشوار است»(مرتضی زبیدی، ۱۴۱۴ق، ج۱۵، ص۴۲۰).10 مقصود از ضلالت در این زیارت شریف، معنای اول (گمراهی) است؛ هر چند معنای اخیر نیز میتواند مورد نظر باشد که در ادامه، بیشتر بررسی میشود.
تحلیل و بررسی
اکنون پس از بیان معانی واژهها، به بررسی و تحلیل این قسمت از زیارت اربعین که فلسفه قیام امام حسین۷ را بیان کرده است، میپردازیم.
۱. بذل خالصانه
امام حسین۷ در کربلا، خونش را، نه به خدا صدقه داد، نه آن را انفاق کرد، نه با آن معامله کرد؛ بلکه این خون پاک و مقدس را به رایگان در راه خدا11 تقدیم کرد: «بَذَلَ مُهَجَتَهُ فِیکَ» و عرض کرد: «من در مقابل این خون، هیچ نظری جز رضایت تو ندارم». (انصاریان، ۱۳۸۸ش، ص۲۷).
این گونه بذل و بخشش، که تنها انگیزه آن، جلب رضایت الهی است، سیره مستمر امام حسین۷ و سایر اهل بیت عصمت و طهارت: بوده است؛ چنانکه خداوند متعال در سوره انسان از شکل دیگری از این نوع ایثارگری ـ که در دوران کودکی آن حضرت، همراه با سایر اهل بیت: صورت گرفته ـ تجلیل و قدردانی باشکوهی کرده است:
{وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً * إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً * إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً * فَوَقاهُمُ اللهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً * وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَرِیراً} (انسان: ٨- ٩).
و بر دوستی خدا به فقیر و اسیر و طفل یتیم طعام میدهند و [گویند:] ما فقط برای رضای خدا به شما طعام میدهیم و از شما هیچ پاداش و سپاسی هم نمیطلبیم. ما از قهر پروردگار خود در روزی که از رنج و سختی آن رخسار خلق درهم و غمگین است، میترسیم. خدا هم از شر و فتنه آن روز آنان را محفوظ داشت و به آنها روی خندان و دل شادمان عطا کرد و خداوند پاداش آن صبر کامل [بر ایثار] شان را باغ بهشت و لباس حریر بهشتی لطف فرمود.
۲. یکسانی اهداف قیام امام حسین۷ و پیامبران:
عبارت «لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة)، با وجود حجم کم، محتوایی بسیار عالی و جامع دارد؛ زیرا هدف قیام و شهادت آن حضرت را بیان کرده که در واقع، همان اهداف مقدسی است که در قرآن کریم به عنوان نقشه راه پیامبر اکرم۹ و سایر پیامبران
بزرگ الهی: ترسیم شده است.
بر اساس آیات قرآن، هدف رسالت انبیای الهی، دو چیز است: عالم کردن مردم و عاقل کردن آنان با تهذیب نفس. کسانی که علم ندارند، دستور خدا را نمیدانند و توان تربیت خود یا دیگران را ندارند. برخی نیز عالماند، ولی چون عقل ندارند، به دانش خود عمل نمیکنند. ازاینرو، انبیا: برای تعلیم و نیز تزکیه مردم مبعوث شدهاند که خوبیها را به مردم بشناسانند و راه خوب را به آنان بنمایانند تا مردم خوب بفهمند و به خوبیها عمل کنند. چنین جامعهای مهد پرورش اولیای الهی است (جوادی آملی، ۱۳۸۸ش، ص۲۳۳- ۲۳۲). در قرآن کریم از زبان حضرت ابراهیم۷ نقل شده که به خداوند عرض کرد پیامبری مبعوث فرماید که مردم را عالِم و مهذّب کند:
(رَبَّنا وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ) (بقره: ۱۲۹)
پروردگارا، و در میانه آنان رسولی از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان تلاوت کند و کتاب و حکمتشان بیاموزد و تزکیهشان کند که تو، آری تنها تو، توانای حکیمی.
خداوند نیز دعای آن حضرت را اجابت کرد و در سوره «جمعه» فرمود:
(هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ) (جمعه: ۲)
اوست خدایی که میان قومی که خواندن و نوشتن هم نمیدانستند فرستادهای از همان مردم برانگیخت تا بر آنان آیات وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و (شریعت) کتاب سماوی و حکمت (الهی) بیاموزد؛ و هر آیینه پیش از این، همه در ورطه جهالت و گمراهی بودند
بر اساس این آیه، مردم حجاز، پیش از بعثت رسول اکرم۹ گرفتار دو معضل علمی و عملی بودند: یکی نادانی و دیگری گمراهی. پیامبر۹ با تعلیم کتاب و حکمت، آنها را از جهل رهانید و عالم کرد و با تزکیه نفس، آنان را از بیراهه به راه آورد و عادل کرد (جوادی آملی، ۱۳۸۸ش، ص۲۳۱)؛ چنانکه امیرمؤمنان علی۷ در تشریح بعثت رسول اکرم۹ و نتایج آن فرمودهاند: «أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ….فَهَدَی بِهِ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ اسْتَنْقَذَنَا بِهِ مِنَ الْجَهَالَة» (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۱۴۲؛ ابن بابویه، ۱۳۹۸، ص۳۳؛ شریف الرضی، ۱۴۱۴، ص۴۴).
گفتنی است در کتاب کمال الدین، شبیه فرمایش امام صادق۷ در زیارت اربعین از رسول خدا۹، درباره رسالت امام عصر/، نیز آمده است: «أُنْجِی بِهِ مِنَ الْهَلَکَةِ وَ أُهْدِی بِهِ مِنَ الضَّلَالَة»(ابن بابویه، ۱۳۹۵، ج۱، ص۲۵۱).
در صلوات خاصه امام علی بن موسی الرضا۷ نیز شبیه همین تعبیر آمده است: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی .... اللَّهُمَّ وَ کَمَا هَدَیْتَ بِهِ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ اسْتَنْقَذْتَ بِهِ مِنَ الْحَیْرَة» (طوسی، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۴۰۴).
بنابراین اعذار و نصح و بذل خون آن حضرت۷، همگی برای عالم و عادل کردن انسانهایی بود که در دریای هلاکت جهل علمی و فساد اخلاقی غوطهور بودند؛ چنانکه برخی انبیای گذشته نیز صرف نظر از تبلیغ، تعلیم و تحقیق اجتهادی، به نبرد جهادی نیز مبادرت کردند و شربت شهادت نوشیدند تا ددمنشی را به فرشتهخویی، و جاهلیت را به تمدن الهی بدل کنند (جوادی آملی، ۱۳۸۸ش، ص۲۳۳).
خدای متعال درباره نبرد جهادی انبیای گذشته فرموده است:
(وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ) (آل عمران: ۱۴۶)
چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگ کردند. آنان هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان میرسید، سست و ناتوان نشدند [و تن به تسلیم ندادند]، و خداوند استقامتکنندگان را دوست دارد.
۳. بذل جان تنها راه درمان
از فرمایش امام صادق۷ استفاده میشود که بیماری نادانی و گمراهی مردم عصر آن حضرت، آنقدر عمیق، شدید و ریشهدار بود که تنها راه درمان آن، بذل جان بهترین انسانهای روزگار، یعنی امام حسین۷ و اهل بیت عصمت: و یاران خاص او بود.
توضیح اینکه امام حسین۷ برای رسیدن به اهداف مقدس خود، همچون سایر
اهل بیت:، در گام نخست به موعظه، ارشاد، نصیحت، راهنمایی، امر به معروف و نهی از منکر زبانی مردم و سردمداران ستمپیشه از طریق سخنرانی، تدریس، نامهنگاری، پرسش و پاسخ و ... روی آورد و چون هیچ یک از اینها مفید واقع نشد و اوضاعی پیش آمد که برای نیل به هدف، جز بذل جان و اهدای خون جگر، چارهای ندید، به این کار اقدام کرد: «فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ...»(طوسی، ۱۴۰۷ق، ج۶، ص۱۱۳؛ طوسی، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۷۸۸؛ ابن مشهدی، ۱۴۱۹ق، ص۵۱۴)، «در دعوتش جای عذری باقی نگذاشت، و از خیرخواهی دریغ نورزید و خون قلبش را در راه تو بذل کرد...»
در اثبات این امر که امام حسین۷ برای نجات مردم از جهالت، تا حد امکان قبل از قیام به شمشیر، از شیوه ارشاد و موعظه و امثال آن استفاده کرده، موارد فراوان دیگری نیز وجود دارد که به علت تنگی مجال تنها به چند فراز از زیارت ناحیه مقدسه اشاره میشود:
أَشْهَدُ أَنَّک َ .... أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَ نَهَیتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْعُدْوانِ، .... وَ دَعَوْتَ إِلَی الرَّشادِ، وَ أَوْضَحْتَ سُبُلَ السَّدادِ، وَ جاهَدْتَ فِی اللهِ حَقَّ الْجِهادِ (ابن مشهدی، ١٤١٩ق، ص٥٠١).
گواهی میدهم که تو ... امر به معروف کردی، و از منکر و عداوت نهی نمودی،... و دعوت به هدایت و استقامت کردی، و راههای صواب و حق را روشن و واضح گرداندی، و در راه خدا به حق جهاد نمودی.
وَ أَنْتَ فی حَرَمِ جَدِّک َقاطِنٌ، وَ لِلظّـالِمینَ مُباینٌ، جَلیسُ الْبَیتِ وَ الْمِحْـرابِ، مُعْتَزِلٌ عَنِ اللَّـذّاتِ وَ الشَّـهَواتِ، تُنْکِـرُ الْمُنْکَـرَ بِقَلْبِـک َ وَ لِسانِک َ، عَلی حَسَبِ طاقَتِـک َ وَ إِمْکانِـکَ، ثُمَّ اقْتَضاک َ الْعِلْمُ لِـلاِْنْکارِ، وَ لَزِمَکَ أَنْ تُـجـاهِدَ الْـفُجّـارَ (ابن مشهدی، ١٤١٩ق، ص٥٠٣).
با آنکه تو در حرم جدت متوطن بودی، و از ستمکاران فاصله گرفته بودی، و ملازم منزل و محراب عبادت بودی، و از لذتها و شهوات دنیوی کنارهگیر بودی، و برحسب طاقت و توانت، منکَر را با قلب و زبانت انکار مینمودی، پس از آن، علم و دانشت اقتضای انکار آشکار کرد و برتو لازم کرد با بدکاران رویاروی، جهاد کنی.
فَسِرْتَ فی اوْلادِکَ وَ اَهالیکَ وَ شِیعَتِکَ وَ مَوالِیکَ وَ صَدَعْتَ بِالْحَـقِّ وَ الْبَـیّـِنَـهِ، وَ دَعَوْتَ إِلَی اللهِ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ، وَ أَمَرْتَ بِإِقامَهِ الْحُدُودِ، وَ الطّاعَة لِلْمَعْبُودِ، وَ نَهَیتَ عَنِ الْخَبائِثِ وَ الطُّـغْیانِ، وَ واجَهُـوک َ بِالظُّـلْمِ وَ الْعُـدْوانِ، فَجاهَدْتَهُمْ بَعْدَ الاْیعازِ [الاْیعادِ] إِلَیهِمْ، وَ تَأْکیدِ الْحُجَّة عَلَیهِمْ (ابن مشهدی، ١٤١٩ق، ص٥٠٣).
بنابراین در میان فرزندان و خانوادهات، و پیروان و دوستانت روانه شدی، و حق و برهان را آشکار نمودی، و با حکمت و پند و اندرز نیکو [مردم را] به سوی خدا فراخواندی، و به برپایی حدود الهی و طاعت معبود امر نمودی، و از پلیدیها و سرکشی نهی فرمودی. ولی آنها به ستم و دشمنی، رویارویِ تو قرار گرفتند. پس تو نیز با آنان به جهاد برخاستی، پس از آنکه [حقّ را] به آنان گوشزد کردی و آنها را به عـذاب الهی تهدید نمودی.
۴. ژرفا، گستره و ابعاد اهداف قیام
با توجه به اینکه از سویی واژه جهل، در مقابل عقل و ضد آن است و از سوی دیگر در منطق و فلسفه آمده است که دو امر متضاد، مانند سفیدی و سیاهی، دو امر وجودی هستند که با هم در یک جا جمع نمیشوند (رازی، ۱۳۷۸ش، ص۳۱)،12 ژرفا، ابعاد و گستره اهداف مقدس قیام امام حسین۷، بیش از پیش روشن میشود.
توضیح اینکه در بررسی معانی واژهها معلوم شد که جهل از نظر معنا در مقابل عقل است.13 بنابراین وقتی هدف سالار شهیدان۷ از قیام خونین خود، نجات انسانها از چنگال جهالت است: (لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ)، پس نتیجه مطلوب قیام آن حضرت۷، وارد شدن عموم انسانها به حوزه تعقل و در نهایت، عاقل شدن همه آنان است.14
درباره نقش قوه عاقله در انسان و سایر مسائل پیرامون آن، اگرچه آیات فراوان است، چون مجال بیان همه آنها نیست، تنها به چند آیه که به این بحث ارتباط بیشتری دارد، اکتفا میکنیم.
در بعضی آیات آمده است که هدف از نزول قرآن، تعقل انسانهاست: (إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ) (یوسف، ۲) و در بعضی دیگر آمده است که هدف از تبیین آیات، ارائه معجزات و خلقت پدیدههای آفرینش نیز تعقل انسانهاست: (کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ) ، (بقره، ۲۴۲) (فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها کَذلِکَ یُحْیِ اللهُ الْمَوْتی وَ یُرِیکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ) (بقره، ۷۳) (اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یُحْیِ الأَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الآْیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ) (حدید، ۱۷) و... .
افزون بر آیات، در متون روایی نیز درباره ماهیت، جایگاه، کارکردها و سایر مسائل مربوط به عقل، روایات بسیاری وجود دارد؛ مثلاً شیخ کلینی= در اولین فصل از جلد اول کتاب اصول کافی، تحت عنوان «کِتَابُ الْعَقْلِ وَ الْجَهْل»، حدود ۳۶ حدیث در اینباره آورده است که بسیاری از آنها نیز صحیحالسند یا موثقاند.
در اولین حدیث این فصل که صحیحالسند نیز هست، روایتی از امام باقر۷ نقل شده که نشان میدهد عقل، شریفترین مخلوقات نزد خدای متعال است:
چون خدا عقل را آفرید، او را به نطق درآورد. سپس به او گفت: «پیش آی». پیش آمد. گفت: «باز گرد»، بازگشت. فرمود: «به عزت و جلالم سوگند مخلوقی محبوبتر از تو نیافریدم و تو را تنها به کسانی که دوستشان دارم، به طور کامل دادم. همانا امر و نهی، کیفر و پاداشم متوجه تو است» (کلینی، ١٤٠٧، ج١، ص١٠).
حدیث دوم، که از امیر مؤمنان، علی۷ روایت شده و آن نیز صحیحالسند است، در اینباره است که دین و حیای انسان در گرو عقل اوست:
جبرئیل بر آدم ۷ نازل شد و گفت: «ای آدم، من مأمورم تو را میان سه چیز مخیر سازم تا یکی را بگزینی و دو تا را وانهی». آدم گفت: «ای جبرئیل، آن سه چیز کداماند؟» گفت: «عقل و حیا و دین». آدم گفت: «عقل را برگزیدم». جبرئیل به حیا و دین گفت: «شما برگردید و او را وانهید». گفتند: «ای جبرئیل، ما دستور داریم که همراه عقل باشیم هر جا که باشد». گفت: «اختیار با شماست»، و بالا رفت (همان، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۱۰- ۱۱).
در همین فصل در حدیث صحیحالسند دیگری از امام صادق۷، عقل به عنوان قدرتی فوقالعاده معرفی، و لشکریان فراوانی برای آن ذکر شده است؛ چنانکه برای جهل نیز لشکریان مشابهی ذکر شده است:
سماعة بن مهران گفته است: حضور حضرت امام جعفر صادق ـ صلوات الله علیه ـ بودم و جمعی از دوستان آن حضرت هم حضور داشتند که ذکر عقل و جهل به میان آمد. آن حضرت به اصحاب خود فرمود: عقل را با لشکرش، و جهل را با لشکرش بشناسید تا هدایت شوید... . سپس [خدای متعال] برای عقل ۷۵ لشکر قرار داد. چون جهل آنچه را خداوند به عقل کرامت کرد و به او بخشید، ملاحظه کرد، دشمنی او را در دل گرفت و عرض کرد: «یا رب این هم خلقی است چون من. او را آفریدی و کرامت بخشیدی و تقویت کردی. من ضد او هستم و در برابر او قوت و نیرویی ندارم. به شماره لشکری که به وی دادی، به من هم بده». خداوند فرمود: «بلی، به تو میدهم...». پس به او ۷۵ لشکر داد.... (همان، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۰- ۲۲).
امام۷، پس از اینکه در ادامه حدیث، همه ۷۵ لشکر عقل و ۷۵ لشکر جهل را برمیشمارد، در انتها میفرماید:
پس تمام این صفات [هفتادوپنجگانه] که لشگریان عقلاند، جز در پیغمبر و جانشین او و مؤمنی که خدا دلش را به ایمان آزموده، جمع نشود. اما دوستان دیگر ما، بعضی از این صفات را دارند، تا اینکه به تدریج همه را دریابند و از لشکریان جهل پاک شوند. آنگاه با پیغمبران و اوصیایشان در مقام اعلی همراه شوند و این سعادت جز با شناختن عقل و لشکریانش، و دوری از جهل و لشکریانش به دست نیاید. خدا ما و شما را به فرمانبری و طلب ثوابش موفق دارد» (همان، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۳).15
بنابراین وقتی از سویی در آیات و روایات یاد شده، به ویژه در حدیث شریف اخیر- که تنها گوشهای از مجموع وسیع آیات و روایات مربوط به عقل و جهل است - دقت شود و از سوی دیگر در اطلاق واژه «الجهل» در فراز یاد شده، و الف و لام آن که افاده استغراق و عموم میکند، تأمل شود، به دست میآید که سیدالشهدا۷ قیام مقدس خود را بر اساس عالیترین و کاملترین هدف ـ که پاکسازی درون از خصلت شرارتآفرین جهل با تمام ابعاد هفتادوپنجگانه آن، و نهادینه کردن گوهر بینظیر عقل با تمام ۷۵ فضیلت وابسته آن است ـ بنا گذاشتند.
گفتنی است سایر اهداف قیام که از ائمه معصومین:، از جمله از امام حسین۷، روایت شده نیز به نوعی به همین هدف مقدس برمیگردد؛ مانند این فرمایش حضرت۷ که به عنوان وصیتنامه ایشان معروف است:
أَنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی۹ أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی وَ أَبِیعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ۷» (ابن شهر آشوب مازندرانی، ١٣٧٩، ج٤، ص٨٩؛ مجلسی، ١٤٠٣ق، ج٤٤، ص٣٢٩- ٣٣٠).
همانا من برای ایجاد آشفتگی و خودنمایی و نابسامانی و ستمگری خروج نکردهام؛ بلکه برای طلب اصلاح در امت جدم قیام کردهام و اراده کردهام امر به معروف و نهی از منکر کنم.
همچنین فرموده است:
اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنْ مَا کَانَ مِنَّا تَنَافُساً فِی سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاساً مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَکِنْ لِنُرِیَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِکَ وَ یَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ وَ یُعْمَلَ بِفَرَائِضِکَ وَ سُنَنِکَ وَ أَحْکَامِک (ابن شعبه حرانی، ١٤٠٤ق، ص٢٣٩).
خداوندا، تو خود میدانی عملکرد ما نه برای رقابت در قبضة قدرت و به دست آوردن پست و مقام است و نه انگیزه دستیابی به ثروت و دارایی این دنیا. لیکن پیکارها برای این است که پرچم آیین تو را برافراشته، و بلاد تو را آباد سازیم و به بندگان ستمدیده تو امنیت بخشیم و احکام و سنن و فرائض تو را اجرا کنیم.
«اصلاح امت» که در وصیتنامه آمده، در ساحتها و ابعاد مختلفی تحقق مییابد که عالیترین و اساسیترین آنها، اصلاح نفس و روح امت در بعد اعتقادی و اخلاقی است و این در واقع همان نجات از جهالت و آراسته شدن به تعقل است که منشأ سایر فضائل و کمالات انسان است. «امر به معروف و نهی از منکر» نیز، مهمترین ابزار و شیوه برای رفع جهالت و اصلاح امت است.
همه موارد ذکر شده در حدیث دوم ـ مانند برافراشتن آیین اسلام، آبادی بلاد مسلمانان، تأمین امنیت مظلومان و اجرا کردن سنن و احکام اسلام ـ نیز، چنانکه پیداست، مقدمات و ابزارهای لازم برای همان هدف اصلی، یعنی رفع جهالت و رسیدن به تعقل و صلاح کامل است.
۵. به بار نشستن اهداف قیام
قرائن و شواهد فراوان تاریخی، از جمله نقشآفرینی مستمر پیروان سالار شهیدان۷، در اصلاح جوامع اسلامی، بلکه بشری و حضور صدها میلیونی شیعیان در عزاداریهای آن حضرت در اقصا نقاط جهان و پیادهرویهای دهها میلیونی اربعین حسینی در سالهای اخیر، به خوبی گویای آن است که بذل خون پاک آن حضرت۷، در تحقق بخشیدن به هدف مقدس یاد شده، بسیار مؤثر افتاده است.16
توضیح اینکه از قسمت مورد بحث زیارت اربعین و از بخش پایانی حدیث لشکریان عقل و جهل و از سایر آیات و روایات همسو، استفاده میشود که هدف از خلقت انسانها، پیراسته شدن روح آنان از تمامی رذائل و آلودگیهای اعتقادی و اخلاقی ـ که زیرمجموعه جهل محسوب میشوند ـ و آراسته شدن به تمامی فضائل پسندیده اعتقادی و اخلاقی ـ که زیر مجموعه عقل شمرده میشوند ـ است.
بر اساس حدیث جنود عقل و جهل، پیامبران عظیمالشأن: و جانشینان آنان و افرادی انگشتشمار از اولیای الهی، همه فضائل یاد شده را به طور یکجا دارند؛ اما سایر مؤمنان، در ابتدا تنها به بعضی از این فضیلتها، آراستهاند و باقی فضائل را باید به تدریج، از راه تهذیب نفس و مبارزه با هواهای نفسانی، در خود پرورش دهند.
اگر چه تمامی پیامبران: و جانشینان آنان در طول تاریخ در اجرای وظیفه خود، یعنی شناساندن دو نیروی عقل و جهل و لشکریان آن دو به مردم و پاکسازی درون جان آنان از جهل و رذائل وابسته آن، به موفقیتهای خوبی رسیدهاند، ولی با توجه به قرائن و شواهد یاد شده، به نظر میرسد که آثار و برکات قیام سالار شهیدان۷ در این زمینه از همه بیشتر است. شیخ جعفر شوشتری= در اینباره با بیانی رسا فرموده است:
پیامبر۹ و ائمه: همگی، درهای بهشتاند؛ اما درِ حسین۷ گشودهتر است. همگی کشتی نجاتاند؛ اما کشتی حسین۷ در میان امواج توفانهای شدید، پُرشتابتر، و پهلوگرفتنش در ساحلهای نجات، آسانتر است. همگی، چراغ هدایتاند؛ اما پرتو گرفتن از نور حسین۷، بیشتر و وسیعتر است. همگی، پناهگاههای مستحکماند؛ اما راه رسیدن به پناهگاه حسین۷، هموارتر و آسانتر است» (شوشتری، بیتا، ص۱۰).1(ع)
۶. نقش محبت در به ثمر نشستن اهداف قیام
ناگفته نماند که تأثیرگذاری قیام سالار شهیدان۷ در مهذب شدن نفوس مؤمنان از جهل و صفات ناپسند وابسته به آن و آراسته شدن آنان به عقل و خصلتهای نیکوی متعلق به آن، مثل ایمان، اخلاص، شجاعت، شهامت، بصیرت، توکل، ایثار، استقامت، آزادگی، وفا، حیا و... ـ که به وضوح در پیروان راستین آن حضرت دیده میشود ـ نتیجه عشق و محبت شدید آنان به وجود مقدس آن حضرت است؛ محبتی که همواره در دل مؤمنان در حال جوشیدن است.
درباره وجود این عشق و محبت جوشان در دل مؤمنان، از پیامبر اکرم۹ نقل شده است که فرمود: «إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ۷، حَرَارَةً فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَا تَبْرُدُ أَبَداً» (نوری، ۱۴۰۸ق، ج۱۰، ص۳۱۸)؛ «شهادت امام حسین۷، شور و حرارتی در دل مؤمنان به جا گذاشته که هرگز به سردی نخواهد گرایید».
اگرچه سخن درباره تأثیریگذاری عشق و محبت در تهذیب نفس و تعالی روح انسان فراوان است، لکن در اینجا به این سخن استاد شهید مطهری۲، بسنده میکنیم که پس از تشبیه تأثیرگذاری محبت به اکسیر، میگوید:
کیمیاگران معتقد بودند که در عالم، مادهای وجود دارد به نام «اکسیر» یا «کیمیا» که میتواند مادهای را به ماده دیگری تبدیل کند [و] قرنها به دنبال آن میگشتند. شعرا این اصطلاح را استخدام کردند و گفتند آن اکسیر واقعی که نیروی تبدیل دارد، عشق و محبت است؛ زیرا عشق است که میتواند قلب ماهیت کند... .
از جمله آثار عشق، نیرو و قدرت است. محبت، نیروآفرین است؛ جَبان را شجاع میکند... . عشق و محبت، سنگین و تنبل را چالاک و زرنگ میکند و حتی از کودن، تیزهوش میسازد. ... عشق است که از بخیل، بخشنده، و از کمطاقت و ناشکیبا، متحمل و شکیبا میسازد. تولید رقّت و رفع غلظت و خشونت از روح، و به عبارت دیگر تلطیف عواطف و همچنین توحّد و تأحّد و تمرکز و از بین بردن تشتّت و تفرّق نیروها و در نتیجه قدرت حاصل از تجمع، همه از آثار عشق و محبت است(مطهری، ۱۳۷۸ش، ج۱۶، ص۲۴۴- ۲۴۶).
از همین رو در روایات متعدد به اثربخشی شگرف محبت تصریح، و از ابراز آن نسبت به نااهلان، هشدار داده شده است. از جمله از رسول خدا۹، نقل شده که فرمود: «الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَب» (امام صادق۷، ۱۴۰۰ق، ص۱۹۳)، «انسان [در قیامت] همراه کسی است که او را دوست دارد»، و در روایت دیگر از امیر مؤمنان، علی۷، نقل شده که فرمود:
إِیَّاکَ أَنْ تُحِبَّ أَعْدَاءَ اللَّهِ وَ تُصَفِّیَ وُدَّکَ لِغَیْرِ أَوْلِیَاءِ اللهِ فَإِنَّهُ مَنْ أَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُمْ. (لیثی واسطی، ١٣٧٦، ص٩٨؛ تمیمی آمدی، ١٤١٠ق، ص١٧٠).
بپرهیز از اینکه با دشمنان خدا رابطه دوستی برقرار کنی، یا اینکه دوستی خود را، برای غیر دوستان خدا خالص کنی. پس به راستی که انسان در روز قیامت با همان کسانی محشور میشود که با آنان دوست بوده است.
تأثیرگذاری شگرف عشق و محبت خالصانه در تغییر رفتار، صفات و اعتقاد انسانهای عاشق و محب، از این جهت است که، بر خلاف عالم دنیا که در آن، معیت، همنشینی و معاشرت افراد غیر همسنخ به لحاظ روحی نیز، امکانپذیر است، در روز قیامت و عالم آخرت، همنشینی و معاشرت انسان با دیگران، تنها مشروط و متوقف بر سنخیت و مشابهت روحی آنان است؛ به بیان دیگر، معیت و همراه شدن محب و عاشق با محبوب و معشوق خود در عالم قیامت، بدان روست که صفات و ویژگیهای درونی محبوب و معشوق خود را کسب کرده و واقعاً همرنگ و همسنخ او شده است و البته بدیهی است که طبق سنت قطعی الهی که فرمود: (لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی) (نجم، ۳۹)؛ «انسان به جز کار و تلاشش، سرمایهای ندارد»، محب و عاشق، این سنخیت و همرنگی در صفات را، در دنیا و بر اثر همین عشق و محبت به معشوق و محبوب، کسب کرده است.
۷. هشدار و پیام به پیروان
این بخش از زیارت اربعین که هدف اساسی قیام آن حضرت۷ را زدودن جهالت و رفع حیرت از انسانها معرفی میکند، هشداری جدی به ما نیز هست که اگر درباره حقایق دین، در جهالت و گمراهی باقی بمانیم یا در تحقق بخشیدن به خصلتهای انسانی در خود کوتاهی کنیم، در حقیقت با هدف عاشورا به مخالفت برخاستهایم (جمعی از نویسندگان، ص۴۵۷). از سوی دیگر عبارت مزبور، این پیام را نیز برای دلدادگان مکتب حضرت اباعبدالله۷ دارد که اگر در رفع جهالت و حیرت از خود و جامعه تلاش کنند و حقایق ناب دین را بشناسند و آن را به گوش جهانیان برسانند و همچنین در زدودن خصلتهای ناپسند و نهادینه کردن اوصاف نیکوی اعتقادی و اخلاقی در خود و جامعه بکوشند، آنان نیز در حقیقت، در تحقق بخشیدن به اهداف قیام آن حضرت۷ سهیم شدهاند.
جمعبندی
- امام صادق۷ در زیارت اربعین، هدف اصلی قیام مقدس سیدالشهدا۷ را نجات بشریت از بند جهالت و رهایی آنان از سرگشتگی گمراهی بیان فرموده است: «لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة».
- در این بخش از زیارت اربعین، چون واژههایی مانند «بذل»، «مهجه»، «استنقاذ»، «عباد»، «جهالت»، «حیرت»و «ضلالت»، بار معنایی خاصی دارند، دقت و تأمل در معانی لغوی آنها لازم است.
- عبارت «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلَالَةِ»، اگرچه کوتاه است، از محتوایی بسیار عالی و جامع برخوردار است. این عبارت، هدف از قیام و شهادت آن حضرت را همان اهداف مقدسی بیان میکند که در قرآن کریم به عنوان نقشه راه پیامبر اکرم۹ و سایر پیامبران بزرگ الهی: ترسیم شده است.
- با توجه به اینکه از سویی واژه جهل، در مقابل عقل و ضد آن است و از سوی دیگر، دو امر متضاد- مانند سفیدی و سیاهی- هر دو وجودیاند و با هم در یک جا جمع نمیشوند، ژرفا، ابعاد و گستره هدف مقدس قیام امام حسین۷، بیش از پیش روشن میشود؛ زیرا وقتی هدف سالار شهیدان۷ از قیام خونین خود نجات انسانها از چنگال جهالت است، پس بالطبع، نتیجه مطلوب قیام آن حضرت۷، وارد شدن عموم انسانها به حوزه تعقل و در نهایت، عاقل شدن همه آنان است.
- عبارت یاد شده، این نکته را نیز میرساند که امام حسین۷ در کربلا خونش را نه به خدا صدقه داد، نه آن را انفاق کرد و نه با آن معامله کرد؛ بلکه این خون پاک و مقدس را به رایگان در راه خدا، تقدیم کرد: «بَذَلَ مُهَجَتَهُ فِیکَ» و عرض کرد: «من در مقابل این خون، هیچ نظری جز رضایت تو ندارم».
- از فرمایش امام صادق۷ همچنین استفاده میشود که بیماری نادانی و گمراهی مردم عصر آن حضرت، آنقدر عمیق، شدید و ریشهدار بود که تنها راه درمان آن، بذل جان بهترین انسانهای روزگار، یعنی امام حسین۷ و اهل بیت عصمت: و یاران خاص او بود.
- قرائن و شواهد فراوان تاریخی، از جمله نقشآفرینی مستمر پیروان سالار شهیدان۷ در اصلاح جوامع اسلامی بلکه بشری و حضور صدها میلیونی شیعیان در مراسمهای عزاداری آن حضرت در اقصا نقاط جهان و پیادهرویهای دهها میلیونی اربعین حسینی در سالهای اخیر به خوبی گویای آن است که بذل خون پاک آن حضرت۷ در تحقق بخشیدن به هدف مقدس یاد شده، بسیار مؤثر افتاده است.
- تأثیرگذاری قیام سالار شهیدان۷ در پاک شدن نفوس مؤمنان از جهل و صفات ناپسند وابسته به آن، و آراسته شدن آنان به عقل و خصلتهای نیکوی متعلق به آن، مثل ایمان، اخلاص، شجاعت، شهامت، بصیرت، توکل، ایثار، استقامت، آزادگی، وفا، حیا و... ـ که به وضوح در پیروان راستین آن حضرت دیده میشود ـ نتیجه عشق و محبت شدید آنان به وجود مقدس آن حضرت است؛ محبتی که همواره در دل مؤمنان در حال جوشیدن است.
- این بخش از زیارت اربعین این هشدار جدی را نیز به ما میدهد که اگر در جهالت و گمراهی باقی بمانیم، با هدف عاشورا به مخالفت برخاستهایم و اگر در رفع جهالت و حیرت از خود و جامعه تلاش کنیم و در زدودن خصلتهای ناپسند و نهادینه کردن اوصاف نیکوی اعتقادی و اخلاقی بکوشیم، ما نیز در تحقق بخشیدن به اهداف قیام آن حضرت۷ سهیم شدهایم. البته در این مقال تنها به «نجات بندگان از جهالت» پرداخته شد؛ بررسی و تحلیل «حیرة الضلالة» به مجالی دیگر نیاز دارد.
منابع
1. گفتنیست اگر چه واژه «عبد»، در کتب لغت به معنای برده و بنده هم آمده است، لکن عبد به این معنا، جمع آن عبید است؛ درحالیکه عبد به معنایی که در متن آمده، جمع آن عابدون و عباد است و مضاف الیه آن نیز فقط کلمه مقدس «الله» است (ر. ک: جمهرة اللغة، ج١، ص٢٩٩؛ المحیط فی اللغة، ج١، ص٤٣٠؛ معجم مقاییس اللغة، ج٤، ص٢٠٥)
2. در کتاب فروق اللغة، درباره تفاوت حماقت و جهالت آمده است: أن الحمق هو الجهل بالأمور الجاریة فی العادة، و لهذا قالت العرب أحمق من دغة، و هی امرأة ولدت فظنت أنها أحدثت فحمقتها العرب بجهلها بما جرت به العادة من الولادة،... و الجهل یکون بذلک و بغیره و لا یسمی الجهل بالله حمقا (فروق اللغة، ص۹۴).
3. «تَحَیَّرَ: إذا تبلّد فی الأمر و تردّد فیه».
4. «تحیَّر الرجلُ: إِذا ضَلّ فَلم یَهْتَدِ لسبیله وتحیّر فِی أَمْرِه».
5. «ضَلَّ الشَّیْءُ یَضِلُّ ضَلَالًا: إذا ضاعَ»؛ «هو ضَیاع الشیء و ذهابُه فی غیر حَقِّه».
6. «العدولُ عن الطّریق المستقیم»؛ «إذا جارَ الرَّجُلُ عن القَصْدِ قیل: ضَلَّ؛ «کلُّ جائرٍ عن القصد ضالٌّ».
7. «ضَلَّ فی الأمر ضَلالًا إذا لم یهتدِ له».
8. «ضَلَّ فی الأرض ضَلالًا، إذا لم یهتدِ للسبیل».
9. «ضَلَّ الشیء إذا خفی و غاب».
10. «و یقالُ: الضَّلالُ لکلِّ عُدُولٍ عن الحق ....».
11. رایگان بودن از کلمه «بذل» و در راه خدا بودن از کلمه «فیک» استفاده می شود.
12. المتضادّان: أمران وجودیان لا یجتمعان فی موضوع واحد من جهة واحدة، فی زمان واحد، و بینهما غایة الخلاف.
13. افزون بر این، در روایات نیز به این تقابل تصریح شده است؛ چنانکه در ادامه به بعضی از این احادیث اشاره میشود.
14. اگر اشکال شود که لازمه بر طرف شدن جهل از وجود انسان- که هدف قیام امام حسین۷ معرفی شده- این نیست که لزوما، عقل جایگزین آن شود، پاسخ داده میشود درست است که ضدان دو امر وجودیاند که ارتفاعشان بلامانع است (ر. ک: فرهنگ معارف اسلامی، ج٢، ص١١٥٤)، لکن از آیات و روایات متواتر که در این نوشتار به بعضی از آنها اشاره شده، به دست می آید که تحقق ماهیت انسان، مشروط به وجود یکی از این دو است و وجود انسان، خالی از هر دو نیست.
15. بعضی لکشریان عقل و جهل که در این حدیث شریف از آنها نام برده شده عبارتاند از: نیکی و آن وزیر عقل است و ضد او بدی، که آن وزیر جهل است؛ ایمان و ضد آن کفر؛ امیدواری و ضد آن نومیدی؛ دادگری و ضد آن ستم؛ خشنودی و ضد آن خشم؛ سپاسگزاری و ضد آن ناسپاسی؛ امیدواری به رحمت خدا و ضد آن یأس؛ توکل به خدا و ضد آن حرص؛ نرمدلی و ضد آن سختدلی؛ مهربانی و ضد آن کینهتوزی، دانش و فهم و ضد آن نادانی؛ شعور و ضد آن حماقت؛ پاکدامنی و ضد آن رسوایی، پارسایی و ضد آن دنیاپرستی و... .
16. هماینک که این مقاله در حال نگارش است، جهان شاهد معجزهآفرینی سردار بیسر ولایت، شهید محسن حججی و تشییع جنازه باشکوه و کمنظیر او در شهرهای مشهد، تهران، اصفهان و نجفآباد است. شهیدی که نمونهای از سربازان ولایت است که تنها به عشق سالار شهیدان، حضرت ابا عبدالله حسین۷ و در دفاع از حرم اهل بیت: در عراق و سوریه به نبرد خونین با تکفیریها مشغولاند و بسیاری از آنان نیز در این راه به شهادت رسیدهاند. نمونههای دیگر، پیروزی انقلاب اسلامی ایران، مقاومتها و رشادتها در دفاع مقدس و موارد فراوان دیگر است که همه در پرتو عشق و محبت به اهل بیت: و به ویژه سید و سالار شهیدان، حضرت امام حسین۷ اتفاق افتاده است. اینها و سایر جنبشها و فداکاریها که در قرنهای گذشته به عشق آن حضرت و با الگویگیری از قیام مقدسشان واقع شده، همه دلیل و نشانهای بر موفقیت امام حسین۹ در تحقق بخشیدن به اهداف قیام است.
17. «فالنبی و الأئمة: کلّهم أبواب الجنان؛ لکنّ باب الحسین مسلکه أوسع، و کلّهم سفن النجاة؛ لکنّ سفینة الحسین مجراها علی اللجج الغامرة أسرع و مرساها علی السواحل المنجیة أیسر، و کلّهم مصابیح الهدی؛ لکنّ محال الاستضاءة بنور الحسین أوسع دائره، و کلّهم الکهف الحصین؛ لکنّ منهاج کهف الحسین أسمح و أسهل».