آیتالله العظمى حاج سید حسین طباطبایى بروجردى در ماه صفر 1292 قمرى در شهر بروجرد به دنیا آمد. با اشراف پدر دانشمندش مرحوم حاج سید على طباطبائى به مکتبخانه رفت و مقدمات علوم اسلامى را در همان شهر آموخت. سال 1310، در هجده سالگى به حوزه علمیه اصفهان رفت و در آنجا به مدت چهار سال از محضر بزرگانى مانند: میرزا ابوالمعالى کلباسى، سید محمدتقى مدرس، سید محمدباقر درچهاى، جهانگیرخان قشقایى و ملا محمد کاشانى، فقه، اصول، فلسفه آموخت.[1] سپس به بروجرد بازگشت و پس از توقفى کوتاه در وطن، دوباره به اصفهان آمد و پنج سال در حوزه اصفهان ادامه تحصیل داد.
در سال 1319 ق عازم حوزه نجف شد و به مدت نه سال از محضر علمى آیات عظام: آخوند خراسانى و شیخ الشریعه اصفهانى استفاده وافر برد و به درجه اجتهاد رسید. در 1328 ق به زادگاه خویش بازگشت و در حدود سى سال در این شهر به تدریس، تحقیق و تألیف پرداخت و شاگردان بسیارى را در آن حوزه تربیت نمود.
آیتالله بروجردى در سال 1364 ق براى معالجه از بروجرد به تهران عزیمت کرد و در بیمارستان فیروزآبادى طى دو مرحله مورد عمل جراحى قرار گرفت. در این هنگام چند نفر از علماى سرشناس قم از جمله امام خمینى که از مدتها پیش منتظر چنین فرصتى بودند، از ایشان خواستند تا به حوزه قم تشریف بیاورند و مدیریت حوزه و مرجعیت جهان تشیع را بر عهده بگیرند.
این پیشنهاد پس از گفتوگوها و رفتوآمدهاى متعدد در نهایت مورد قبول معظمله واقع شد و ایشان عصر روز پنجشنبه 26 صفر 1364 وارد قم شد و در مدت شانزده سال رهبرى و مرجعیت حوزه و جهان تشیع، خدمات بسیار ارزشمندى را در ابعاد گوناگون از خود به یادگار نهادند که از جمله مهمترین آنها فعالیتهاى تقریبى آن مرجع بزرگ است.[2]
شاخسارهاى تقریبى
آیتالله بروجردى (رحمه الله) به عنوان یک شخصیت علمى و مرجعیت دینى، بر کتب، منابع و آراء فقهى و فتوایى علماى اهل سنت اشراف کامل داشت و اهتمام او به این موضوع، از همان آغاز تحقیق و تدریس و فعالیتهاى علمى وى کاملًا مشهود بود. این علم و آگاهى و اشراف، نه فقط در محدوده مذاهب اربعه، بلکه شامل نظرات و فتاواى صحابه و سایر فقها و اندیشمندان اهل سنت، مانند: لیث ثورى، اوزاعى و ظاهرى و دیگران هم مىشد؛ به طورى که وقتى برخى از شخصیتهاى اهل سنت به حضور ایشان مىرسیدند و از نزدیک شاهد این حقیقت مىشدند، انگشت حیرت به دهان مىگرفتند و به عجز و ناآگاهى خود اذعان مىکردند.[3]
او در اثر مطالعات و تحقیقات گستردهاى که در این موضوعات داشت، به این نتیجه رسیده بود که با آگاهى از محتواى روایات و فتاواى رایج اهل سنت در زمان امامان معصوم (علیهم السلام) بهتر و آسانتر و دقیقتر مىتوان محتواى روایات و منظور کلام معصومین (علیهم السلام) را دریافت. جمله معروفى از ایشان نقل است که مىفرمود: «فقه شیعه در حاشیه فقه اهل سنت است.»[4] یا «فقه شیعه ناظر بر فقه اهل سنت است.»[5] زیرا در طول تاریخ، چون شیعه حکومت نداشت و اغلب حکومت در دست بنىعباس بود و بیشتر فتاواى اهل تسنن در میان مردم رواج یافت، بنابراین محدثان و اصحاب امامان (علیهم السلام) نیز با توجه به فضاى حاکم بر جامعه آن روز، از ائمه سؤال مىکردند و امامان هم با توجه به همین معنا پاسخ مىدادند و در واقع پاسخهاى ائمه معصومین (علیهم السلام) ناظر بر فتاواى علماى اهل سنت بود که از سوى حاکم وقت حمایت مىشدند. ازاینرو، آیتآلله بروجردى تحقیق و مطالعه کتب و فتاواى علماى اهل تسنن را از مقدمات لازم براى فهم فقه و اجتهاد مىدانست و خود معظمله در حد اعلى به آن ملتزم بود.
البته این تسلط و اشراف او را در چنان جایگاه رفیعى قرار داده بود که نسبت به نظرات و آراء علماى اهل سنت هرگز به دید منفى نمىنگریست؛ بلکه بیشتر سعى داشت تا به ادله آنها دست یابد و موضوع و مسئله را درست بررسى و ریشهیابى کند. مثلًا در وجوب اداى نماز در اول وقت که اغلب برادران اهل سنت بدان معتقدند و تاخیر آن را بدون عذر جایز نمىدانند، مىفرمود:
... فتواى اهل سنت از اینجا نشأت گرفته که پیامبر اکرم (ص) امام جماعت بود و امام جماعت باید در وقت معینى حضور یابد و پیغمبر، اول وقت را انتخاب کرده بود و صحابه و تابعین همان عمل پیغمبر را ملاک عمل قرار داده بودند که بعداً در مذاهب اهل سنت، منعکس گردید. در حالى که رسول اکرم (ص) گاهى در حال اختیار، اول وقت را رعایت نمىکرد و اهل بیت هم بدان تصریح کردهاند و همین امر ملاک فتواى معروف شیعه شده است. بنابراین ایشان، این پندار را که اهل سنت عمداً احکام را تغییر دادهاند، نادرست مىدانست و آن را رد مىکرد.[6]
عاشق و دلباخته تقریب بین مذاهب اسلامى
وى با این مبانى فکرى، از همان آغاز مرجعیت به امر «تقریب میان مذاهب» تأکید داشت و همواره آن را پىگیرى مىکرد و جزو ضرورتهاى جهان اسلام اعلام مىنمود. ایشان اعتقاد داشت که سامان بخشیدن به این امر، از وظایف اولى و حیاتى هر عالم و دانشمند شیعى است. در روزهاى آخر عمر شریفش، گاهى که به حالت اغماء مىرفت و سپس به هوش مىآمد، پیرامون این موضوع سؤال مىکرد و مىفرمود: آقاى شیخ محمدتقى قمى به مصر رفت یا نه؟ (چون وى نماینده معظمله در جامع الازهر و مجمع تقریب در مصر بود و آن ایام به ایران آمده و در قم به سر مىبرد).[7]
شهید مطهرى در مقالهاى با عنوان «مزایا و خدمات آیتالله بروجردى» مىنویسد:
... یکى از مزایاى معظمله توجه و علاقه فراوانى بود که به مسئله وحدت اسلامى و حسن تفاهم و تقریب بین مذاهب اسلامیه داشت. این مرد چون به تاریخ اسلام و مذاهب اسلامى آشنا بود، مىدانست که سیاست حکام گذشته در تفرقه و دامن زدنِ آتش اختلاف چه اندازه تأثیر داشته است و هم توجه داشت که در عصر حاضر نیز سیاستهاى استعمارى از این تفرقه حداکثر استفاده را مىکنند و بلکه آن را دامن مىزنند و هم توجه داشت که بُعد و دورى شیعه از سایر فرق سبب شده است که آنها شیعه را نشناسند و درباره آنها تصوراتى دور از حقیقت بنمایند. به این جهات بسیار علاقهمند بود که حسن تفاهمى بین شیعه و سنى برقرار شود که از طرفى وحدت اسلامى که منظور بزرگ این دین مقدس است، تأمین گردد و از طرف دیگر، شیعه و فقه شیعه و معارف شیعه، آن طور که هست، به جامعه سنى که اکثریت مسلمانان را تشکیل مىدهند، معرفى مىشود. از حسن تصادف، چند سال قبل از زعامت و ریاست معظمله که هنوز ایشان در بروجرد بودند، «دار التقریب بین المذاهب الاسلامیه» به همت جمعى از روشنفکران سنى و شیعه تأسیس شده، معظمله در دوره زعامت خود تا حد ممکن با این فکر و با این مؤسسه کمک و همکارى مىکرد. براى اولین بار بعد از چندین صد سال، بین زعیم روحانى شیعه و زعیم روحانى سنى شیخ عبدالمجید سلیم و بعد از فوت او به فاصله دو سه سال شیخ محمود شلتوت مفتى حاضر و رئیس جامع ازهر، روابط دوستانه برقرار شد و نامهها مبادله گردید ... معظمله را باید گفت نسبت به این مسئله علاقهمند بود؛ بلکه باید گفت: عاشق و دلباخته این موضوع بود و مرغ دلش براى این موضوع پر مىزد. عجیب این است که از دو منبع موثق شنیدم که در حادثه قلبى اخیر که منجر به فوت ایشان شد، بعد از حمله قلبى اولى که عارض شد و مدتى بیهوش بودهاند و بعد به هوش آمدند، قبل از آن که توجهى به حال خود بکنند و در این موضوع حرفى بزنند، موضوع تقریب و وحدت اسلامى را طرح مىکنند و مىگویند: من آرزوها در این زمینه داشتم.[8]
پشتیبانى از دارالتقریب
سال 1327 شمسى که «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» به ابتکار مرحوم شیخ محمدتقى قمى و با همکارى چند نفر از علماى جامع الازهر و برخى روحانیون شیعه تأسیس شد، آیتالله بروجردى به محض اطلاع، به حمایت جدى از آن برخاست. ضمن کمکهاى مالى به این مرکز، با ارتباط مکاتبهاى با شیخ الازهر «عبدالمجید سلیم» و سپس با «شیخ محمود شلتوت»، در واقع رابطه جهان تشیع را با دنیاى اهل تسنن مستحکمتر ساخت و بسیارى از سوءتفاهمات و بدبینىهاى حاکم بر فضاى آن روز را به دوستى، وحدت و تفاهم تبدیل کرد.[9]
براى آگاهى از عمق این روابط و نقش مثبت و کارساز آقاى بروجردى در این مهم، به متن دو نامه تاریخى دو تن از شخصیتهاى سرشناس اهل سنت به ایشان توجه مىکنیم:
نامه اول: از شیخ عبدالمجید سلیم
بسم الله الرحمن الرحیم. خدمت آیتالله السید الجلیل حاج آقا حسین بروجردى حفظه الله.
سلام علیکم و رحمته. اما بعد، استاد محترم، حضرت شیخ محمدتقى قمى، دبیر کل دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه پیام شفاهى آن جناب را که دستور داده بودید به من برسانند، ابلاغ نمودند.
شما اظهار لطف نموده و به ایشان از تقدیر و تشکر خود، درباره کوششهایى که ما و جماعت تقریب بین المذاهب اسلامى در راه خدمت به اسلام و مسلمین مىکنیم و از تأثیر این کوششها در راه وحدت کلمه مسلمین و ایجاد تفاهم بیشتر و هماهنگى بهتر و اصلاح فسادى که مغرضین به وجود آوردهاند، سخن گفتهاید. خدا مىداند که این امر، بهترین و عزیزترین آرزوهاى من در زندگى است و تا زندهام، به خاطر آن و در راه آن کار مىکنم و از خداى بزرگ مسئلت دارم که به این آرزوها، جامه عمل بپوشاند و کسانى را که در راه آن مىکوشند، تأیید فرماید.
از اعتماد و وثوق حضرت عالى نسبت به شخص من و از این عطف توجه به کوششهایم تشکر مىکنم. من با آن چه که از شما مىدانم و سراغ دارم، همکارى شما را در این جهاد خدایى بسیار بزرگ مىشمارم؛ زیرا که شما با علم و دانش و مقام و نفوذى که در ایران و غیر ایران دارید، همیشه در راه اصلاح امر امت اسلام کار مىکنید. فکر تقریب بین مذاهب اسلامى از توجه و عنایت شما بسیار بهرهمند بوده و از کمکها و مساعدتهاى پرارزش شما در مناسبات مختلف برخوردار بوده است؛ زیرا همانطور که از امثال جنابعالى انتظار مىرود، با علم و تقوا و بصیرتى که دارید، ارزش و اهمیت بزرگداشت مقام مسلمین و تقویت شوکت و عظمت آنان و رساندن آنان را به مقام شامخ ولایتى که بایست بدان برسند، به خوبى درک کردهاید «وللّه العزة و لرسوله للمؤمنین».
آقاى بزرگوار! دانشمندان و علما که پرچمداران رسالت اسلامى هستند و به شهادت قرآن، با خدا و فرشتگان، قیام به عدالت دارند و وظیفه خطیر و مهمى بر عهده گرفتهاند، لازم است که در تبلیغ این رسالت جهانى با همدیگر همکارى کنند و با همه دورى راهها و اختلاف ملتها، در اوضاع اسلامى تبادل نظر نمایند. روزگارى بر مسلمین گذشت که در آن، آماج بسیارى از دسیسههاى فکرى بودند و مىخواستند آنان را از حق و حقیقت دور ساخته و به سوى باطل بکشانند و از دعوت به سوى خدا و جهاد در راه او بازداشته و مشغول به خود کنند و آنان را طورى با اختلاف و جدالها از هم دور نمایند که به کلى نابود شوند و از بین بروند. هنوز هم آثار این دسیسهها، بصیرتها و عقلها را تاریک ساخته و قلبها و دلها را به خود مشغول نموده و در میان بسیارى از مردم رسوخ دارد و آنان را از فهم صحیح حقیقت دین و درک اسرار و حقایق آن و قربانى دادن در راه اعتلاى نام آن بازمىدارد.
پس اولین وظیفهاى که به عهده ما علماى اسلامى است، خواه شیعه باشیم یا سنى این است که: از اذهان و افکار مردم، این مطلب را پاک کنیم و حقایق ارجدار و روشن اسلام و اصول محکم و شریعت سهل و ساده آن را طورى نشر دهیم که مردم را با حقیقت و هدایت خداوند بیدار و بینا سازد و آنان را با قدرت و جمال دلآرایى که دارد، دربرگیرد. آنان را طورى تربیت کند که از روى فهم و محبت و علاقه پذیراى اسلام باشند، نه از روى تقلید و وراثت؛ زیرا هر کسى که حق را فهمید آن را دوست دارد و کسى که آن را دوست داشت، ایمان مىآورد؛ ایمانى که با وجود آن، فداکارى و از خودگذشتگى آسان مىشود و هیچ یک از زرق و برقهاى دنیاى مادى و فانى، مانع راه آن نمىتواند بشود.
دیگر اینکه اخیراً از فوت عالم جلیل مرحوم سید محسن امین عاملى باخبر شدم. من وقتى از علم و اخلاص و جهاد او در راه دین و ملت مطلبى شنیدم، از خبر وفات آن مرحوم سخت متاسف شدم و اکنون خالصترین تسلیتهاى خود را به حضور جنابعالى و به همه برادران شیعه امامیه اعلام مىدارم و از خداى بزرگ مىخواهم که فقید محترم را غریق رحمت نماید و به ما و شما در این مصیبت اجر و ثواب صابرین عطا فرماید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
جمادى الثانى 1371
عبدالمجید سلیم، الجامع الازهر- قاهره[10]
نامه دوم: از شیخ محمد شلتوت
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم و رحمة الله.
اما بعد: قبل از همه چیز از سلامت گرانبهاى آن برادر ارجمند جویا بوده و دعا مىکنم که آن بزرگوار، همیشه مصدر و منبع برکات براى مسلمین و وحدت کلمه آنان باشد. خداوند عمر شما را طولانى کند و پیروزى و موفقیت را نصیب شما گرداند.
فرصتى که با مسافرت برادر علامه و مکرم من، استاد قمى ایدالله فى جهاده المشکور، پیش آمد، مغتنم مىشمارم تا نامهاى به ساحت آن جناب نوشته و از کوششهاى شما تقدیر کنم و از خداى بزرگ و توانا خواستارم آنچه را که براى خیر و اصلاح مسلمین آرزو مىکنید، تحقق بخشد و شما را در کوششها و زحمات اصلاحطلبانه، در راه جمع کلمه مسلمین و ایجاد الفت و محبت بین قلوب آنان بیش از پیش، موفق گرداند. من به شما مژده مىدهم که گامها و قدمهاى ما در راه تقریب این گامها و قدمهایى که یقین دارم شما با تمام قوا آن را تأیید مىفرمایید و به آن بزرگترین توجه و اهتمام و عنایت را مبذول مىدارید، به خواست و لطف خداوند و در سایه دعاى خیر شما که بدرقه راه ماست، در راه پیشرفت موفقیتآمیزى پیش مىرود.
گروه برگزیدهاى از رجال الازهر و برادرانى که در تقریب صمیمانه جهاد کردهاند، از روى ایمان و یقین ما را کمک و یارى مىکنند و به آنچه که براى دین و رسالت ارجدار جهانى و انسانى که بدان گردن نهادهاند، بر آنان واجب شده قیام و اقدام کنند.
من امیدوارم که برادر عزیز، جناب استاد قمى به زودى پیش ما برگردد تا انشاءالله از اخبار مسرتبخش شما، خوشوقت شویم و از نظریات عالى و محکم شما در برآورده شدن آرزوها و آرمانهاى مشترک خود مطلع گردیم. من بسیارى از مسائل را براى ایشان توضیح دادم تا به تفصیل خدمت شما عرض کنند.
والله المسؤول ان یجمع بیننا فى رضاه و ان یدیم ربط قلوبنا للعمل فى سبیله انه سمیع الدعاء لطیف لما یشاء.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
24 ذىالقعده 1379
شیخ الجامع الازهر، محمود شلتوت.
همانگونه که از متن نامهها به روشنى پیداست، رهبران مذهبى اهل سنت، مخصوصاً رؤساى دانشگاه الازهر، نسبت به شخص آیتالله بروجردى به دیده عزت، عظمت و اقتدار اسلامى مىنگریستند. از مرحوم شیخ محمدتقى قمى نقل است که مىگفت:
... وقتى نامه آقاى بروجردى را براى شیخ مجید سلیم، رئیس وقت جامع الازهر مىبردم، بلند مىشد و نامه آقا را مىگرفت، مىبوسید و رئیس بعدى شیخ محمود شلتوت نیز در موقع قرائت نامه معظمله، به احترام آن بلند مىشد، تمام قد مىایستاد و بعد نامه را مىگرفت.[11]
آیتالله بروجردى تا آخر عمر شریف این موضوع را پیوسته دنبال مىکرد و گاهى به مناسبتهایى در جلسات درسشان، از روند پیشرفت و رشد آن اظهار مسرت مىکرد و مىفرمود: «امر تقریب در حال پیشرفت است و خدا را شکر که ما هم در آن سهمى داشتیم».[12]
شیوه تقریبى آیتالله بروجردى
ایشان مىفرمود: مورد اختلافى بین شیعه و سنى در دو نکته اساسى نهفته است: یکى جانشینى پیامبر و امامت و رهبرى مسلمانان است و دیگر اینکه پس از رحلت پیامبر مسلمانان در عمل به احکام به چه کسى رجوع کنند و تکلیف روزمره خود را از کدام منبع بگیرند؟ بعد مىفرمود: بحث پیرامون موضوع اول یک بحث تاریخى است. هر چه بوده، گذشته است و لزومى ندارد دوباره مطرح شود. به علاوه، تجربه هم نشان داده که طرح این سرى از مسائل همواره سبب دردسر، اختلاف و منشأ سوءاستفادههاى دشمنان مشترک بوده است؛ افزون بر اینکه اگر هم نتیجهاى علمى و عقیدتى داشته باشد- که دارد- این ثمره براى هر کدام از شیعه و سنى فىنفسه محترم است و ربطى به طرف مقابل ندارد. بنابراین آنچه امروز بسیار مهم است و مىتواند نقطه مشترک میان شیعه و سنى باشد، بعد از کتاب آسمانى قرآن، محوریت اهل بیت است که دلیل آن «حدیث ثقلین» مىباشد که از طریق فریقین با سلسله سند صحیح نقل شده است و همه نیز آن را قبول دارند.[13]
آقاى هاشمى رفسنجانى در کنگره بزرگداشت آیتالله بروجردى و شیخ شلتوت، تفکر تقریبى معظمله را چنین تشریح کرد:
... آیتالله بروجردى در درس مىگفت: اختلاف ما با اهل سنت در دو جهت است: یکى مسئله خلافت و دیگرى مرجعیت اقوال ائمه و آنچه براى ما مهم است مسئله مرجعیت است و خلافت یک مسئله تاریخى بود که امروز قابل تکرار نمىباشد. باید با اهل سنت در مورد مرجعیت اقوال ائمه بحث کرد که در زمان ما مؤثر است.[14]
در نظر ایشان رسیدن به این هدف مقدس، از راه تمسک به حدیث ثقلین و معرفى امامان معصوم (علیهم السلام) به عنوان مصداق بارز اهل بیت، بهترین، آسانترین، کمهزینهترین و معقولترین راه بود و مىفرمود:
مسئله خلافت امروز مورد حاجت مسلمانها نیست؛ زیرا خلافتى وجود ندارد که ما بر سر آن با هم دعوا کنیم. در گذشته هم لازم نیست که بدانیم خلیفه کجا بوده است. آنچه امروز مورد نیاز است در امامت، بُعد علمى آن است که ما ثابت کنیم احکام را باید از ائمه گرفت.[15] مرحوم آیتالله آقاى بروجردى در این باب حدیث معروف ثقلین را اساس کار خود قرار مىداد و مىفرمود:
اگر ما شیعیان، تنها به همین جهت که امروز مورد نیاز مسلمین است بسنده کنیم و مطلب خود را به طور معقول براى اهل سنت بیان نماییم به نتیجه مىرسیم و مىتوانیم آنان را تا حدى قانع کنیم.[16]
او در مرحله عمل هم این مهم و شیوه را به طور جدى پى گرفت و در اقدامى اساسى دستور داد تا سلسله اسناد «حدیث ثقلین» گردآورى شد و این کار تحقیقى توسط مرحوم شیخ قوامالدین وشنوى انجام گرفت و از سوى «دارالتقریب» در مصر به چاپ رسید. آیتالله بروجردى در تلاش بود تا علماى شیعه و سنى به روایات، مبانى و ادله فقهى یکدیگر آشنا گردند تا جایى که در اثر تلاشهاى مخلصانه آن فقیه بزرگ، بسیارى از اعضا و شخصیتهاى برجسته دارالتقریب با فقه و مبانى شیعه آشنا شدند و حتى در مواردى مطابق فقه شیعه فتوا دادند.
کتاب «المختصر النافع» محقق حلى با سرمایه و همت وزارت اوقاف مصر و با مقدمه وزیر وقت وزارتخانه، آقاى شیخ احمد حسن الباقورى چاپ شد. او در سفرى به ایران آمد و با آیتالله بروجردى دیدار کرد و به شدت تحت تأثیر شخصیت آن مرجع بزرگ قرار گرفت.[17]
ملک سعود پادشاه وقت عربستان به آیتالله بروجردى چند جلد قرآن و قطعاتى از پرده کعبه هدیه فرستاد و در ضمن از ایشان درخواست ملاقات کرد. معظمله اگرچه این دیدار را به دلایلى نپذیرفت، ولى از این فرصت در راستاى تحقق اهداف تقریب بین مذاهب بهره جست و در نامهاى تشکرآمیز، حدیث مفصلى از امام صادق (ع) که شامل نزدیک به چهارصد مورد از احکام مناسک حج بود، برایش فرستاد که این حدیث شریف از طرق اهل سنت نقل شده و در کتب صحاح سته و غیر آن هم آمده است.[18]
معظمله مىخواست به پادشاه عربستان بفهماند که مىتوان مراسم بزرگ کنگره حج را با روایات و مبانى مشترک و مورد قبول همه فرقهها و به طور یکسان، هماهنگ و یکصدا برگزار کرد و از این تجلىگاه توحیدى، بیشترین و بهترین بهرهبردارى را به نفع جهان اسلام و مسلمانان انجام داد. این نامه در آن ایام مورد استقبال محافل علمى و رجال دینى و مذهبى جهان اسلام قرار گرفت و متن کامل آن در مجله «رسالة الاحکام» نشریه وابسته به «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» و در بعضى روزنامهها و مجلات کشور عربستان به چاپ رسید. در آن سال بعضى از علماى قم که در ایام حج به آن کشور سفر کرده بودند، این روزنامهها را با خود به ایران آوردند.[19]
نامه آیتالله به سفیر عربستان
نامه تاریخى آیتالله بروجردى (رحمه الله) به پادشاه عربستان، خطاب به سفیر وقت عربستان در ایران ارسال شده ومتن ترجمه به فارسى آن به ترتیب نیز مى باشد:
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام الله علیکم ورحمته.
همانا نامه شما به وسیله آقاى یوسف بوعلى به دست ما رسید که به همراه آن، هدیه ارزشمندى را یادآورى کرده بودید وشامل 15 نسخه قرآن کریم و قطعاتى از پرده کعبه شریفه و موارد دیگر بود و اینکه جلاله الملک (پادشاه عربستان) دستور داده است آنها را به من برسانید.
پس من در قبول آن متحیر شدم؛ زیرا رسم من این است که از پادشاهان و فرمانروایان هدیه قبول نکنم؛ اما وجود قرآن و قطعاتى از پرده کعبه شریفه در میان هدایا مرا واداشت آن را بپذیرم. لذا من نسخههاى قرآن کریم و قطعات پرده کعبه شریفه را برداشتم و مابقى هدایا را به جنابعالى فرستادم. این هدیه از طرف من به شخص شما باشد تا در هنگام نماز و دعا مرا یاد کنید. و چون در این سالها انجام حج به دست جلاله المک است، حدیث مفصلى را در مناسک حج رسول الله (ص) مى فرستم که آن را مسلم در صحیح خود و ابوداود در سنن خود روایت کردهاند و از این حدیث بیشترین احکام حج- اگر نگوییم تمام آن- استفاده مى شود. شما آن را از طرف من به جلاله الملک هدیه کنید و سلام و تحیات مرا به او برسانید.
از خداوند «عزّ شأنه» مسئلت دارم دلهاى مسلمانان را به هم نزدیک کند و آنها را در برابر دشمنان متحد و ید واحده قرار دهد و همه را متوجه سازد که به قول خداى متعال (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا) عمل کنند و از پشت به هم کردن و با هم دشمنى نمودن و پیروى از هواهاى نفسانى که موجب تفرقه مىشود، اجتناب نمایند و ملزم به قول خداوند (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاةِ الدُّنْیا) شوید. والسلام علیکم ورحمه الله.[20]
آیتالله سید موسى شبیرى زنجانى در اهمیت این نامه مى فرماید:
آقاى بروجردى این نامه را به «حمزه غوث» سفیر عربستان در ایران نوشته است ... به نظرم از آقاى حاج آقا رضا صدر شنیدم این اقدام مرحوم آقاى بروجردى در مجامع اهل سنت خیلى به عظمت تلقى شده بود؛ چون علماى اهل سنت غالبا جیرهخوار دولتها و حکومتها هستند و عدم اعتناى عالم بزرگ شیعه به زخارف دنیوى وعدم قبول هدایا از ملوک، براى آنها خیلى مهم جلوه مىکرد. علاوه بر این، استثنا کردن قرآن و پرده کعبه با عبارت «الزمنى قبولها» در این جهت بیشتر موثر بود.
یک وقت من به آقاى بروجردى عرض کردم: جواب نامهاى که حضرتعالى مرقوم فرمودید در مجامع اهل سنت خیلى با اهمیت تلقى شد. آقاى بروجردى فرمود: عجیب این بود که ملک با این که متصدى امر حج است، وقتى نامه به دستش رسید، گفته بود به منبع مذکور مراجعه کنند و وقتى این حدیث طولانى را که از حضرت امام باقر (ع) نقل شده[21] دید، گفته بود: ما این حدیث را ندیده بودیم.[22]
مطلب مهم دیگرى که در نامه است و نباید از آن غافل شد، این است که مرحوم آیتالله بروجردى به عنوان مرجع تقلید مطلق جهان تشیع و با آن عظمت و جایگاه معنوى و علمى، از یک فرد سنى مذهب و سفیر وقت عربستان در ایران درخواست مىکند که هنگام نماز و عبادت، ایشان را دعا کند و این نشان از عمق حسن نیت معظم له به برادران اهل سنت است.
با توجه به مطالب فوق مىتوان گفت: مرحوم آیتالله بروجردى به نوعى تقریب فقهى میان مذاهب معتقد بود. ایشان بر این امر تأکید داشتند که علت عمده اختلاف میان مذاهب، فقه است و در عین حال، همین فقه مىتواند از عوامل تقریب باشد و مىفرمود:
اهل سنت فقهى دارند که متخذ از کتاب و سنتِ ثابت نزد خودشان است. ما نیز فقهى داریم که بر اساس کتاب و روایات اهل بیت تدوین شده است؛ لذا باید این دو رشته فقه را با بىطرفى مورد توجه قرار داد و آن دو را با هم تطبیق و به هم نزدیک کرد و زمینههاى اختلاف و وفاق را حتىالامکان پیدا کرد.[23] او علاقه داشت فقهى را پىریزى کند که روایات شیعه و سنى و فتاوا و استدلالهاى هر دو گروه در آن باشد تا روشن شود براى همگان که این نظریات و روایات چقدر با هم مرتبط هستند.[24]
[1] . فخرالدین طریحى، مجمع البحرین، واژه« وقت».
[2] . محمد محمدى رىشهرى، الحج والعمره فى الکتاب والسنّه، حدیث 711.
[3] . محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 46 ص 101 و ج 47 ص 303.
[4] . همان، ج 96 ص 199.
[5] . همان، ج 59 ص 286.
[6] . همان، ج 63 ص 457.
[7] . شیخ حرّ عاملى، وسائل الشیعه، ج 10 ص 294.
[8] . مطالب متنوّع و مقالات علمى فراوانى در« فرهنگ زیارت»، شماره 5 و 6( ویژهنامه نجف اشرف) که در زمستان 1389 چاپ شده، آمده است. برخى از مدخلهاى خاصّ نجف در همان شماره آمده است.
[9] . حرم در واژهها( از سرى جزوات رهنما)، آستان قدس رضوى، ص 58.
[10] . بحارالأنوار، ج 100 ص 233.
[11] . محمد بن یعقوب کلینى، کافى، ج 3، ص 243. مطلب مربوط به وادى السلام، در ویژهنامه نجف اشرف« فرهنگ زیارت» هم آمده است.
[12] . بحارالأنوار ج 98 ص 219.
[13] . همان، ج 97 ص 296
[14] . به فرموده پیامبر خدا:« حَبّس الأصلَ وَ سَبّل الثَمَرة». میزان الحکمه، حدیث 22324.
[15] . زندگى آیتالله بروجردى، ص 90 و 91.
[16] . همان.
[17] . همان.
[18] . مجله حوزه، ش 44- 43، ص 83.
[19] . زندگى آیتالله بروجردى، ص 377.
[20] . متن عربى این نامه در کتاب جرعه اى از دریا، آیتالله سید موسى شبیرى زنجانى، ج 3، ص 501 آمده است.
[21] . این حدیث را امام صادق از پدرش امام باقر( علیهما السلام) نقل مىکند. به همین سبب در برخى نقلها به امام ششم نسبت داده شده و هر دو صحیح است.
[22] . همان، ص 502.
[23] . همان، ص 90.
[24] . چشم و چراغ، مرجعیت، ص 235.