فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

تجلی اخلاق در نهضت امام حسین (علیه السلام)

نویسنده
چکیده
در میان ابعاد گوناگون قیام امام حسین (علیه السلام)، بعد اخلاقى و انسانى این نهضت، از ویژگى ‏هاى برجسته‏اى برخوردار است که آن را از قیام‏ها و نهضت‏هاى دیگر متمایز کرده و افزون بر شیعیان و پیروان اهل‏بیت (علیهم السلام)، غیرمسلمانان را نیز به حیرت واداشته است. اهمیت این بعد اخلاقى، به سبب تضاد ظاهرى آن با فضاى جهاد، و جنگ و گریز در میدان نبرد و کشتن و کشته شدن است و اینکه سیدالشهدا (علیه السلام) اثبات کرد در این محیط نیز مى ‏توان پرچم اخلاق و انسانیت و آزادگى را برافراشت.
امام حسین (علیه السلام) در رویارویى با دشوارى‏هاى قیام، همواره رفتارى اخلاقى و انسانى داشت و در نظر او هدف متعالى و پاکیزه، تنها با وسیله متعالى و پاکیزه دست‏یافتنى بود. نهضت امام حسین (علیه السلام)، انقلابى بر ضد اندیشه‏هاى منحط اخلاقى تبلوریافته در نظام اموى بود؛ یک مدرسه اخلاقى و تربیتى براى انقلابیون در طول تاریخ که به آنها مى‏آموخت روش اخلاقى و انسانى، کارآمدترین روش در هدایت انسان‏هاست.
این نوشتار ضمن تبیین بعد اخلاقى و انسانى نهضت امام حسین (علیه السلام)، جلوه‏ هاى رفتار والاى اخلاقى و انسانى حضرت را در ده محور برشمرده و پس از شرحى کوتاه بر هریک، دستاوردهاى اخلاقى و انسانى قیام ایشان را بیان کرده است.
 
 
کلیدواژه‌ها

مقدّمه‏

قیام امام حسین (علیه السلام) ابعاد گوناگونى دارد؛ ابعادى چون سیاسى، اجتماعى و روان‏شناختى. در بُعد نظامى نیز آرایش جبهه امام حسین (علیه السلام) در برابر لشکر عمر سعد نکات قابل تأملّى دارد که تحلیل و بررسى آن، مجال دیگرى مى‏طلبد.

در این میان، بُعد اخلاقى و انسانى این نهضت، ویژگى‏هاى برجسته‏اى دارد. همین بُعد قیام حسینى است که در جان جهانیان و نه فقط مسلمانان تأثیر گذاشته است، اما از مطالعه و بررسى علمى آن، اندکى غفلت شده است. در این نوشته، هر چند به طور خلاصه این بُعد از قیام سیدالشهدا (علیه السلام) مورد بررسى قرار گرفته و براى آن نمونه‏هایى بیان شده است.

اهمیت و ویژگى بُعد اخلاقى، به سبب تضادّ ظاهرى آن با فضاى جهاد و جنگ و گریز در میدان نبرد و کشتن و کشته شدن است؛ زیرا در چنین فضایى بحث از انسانیت و اخلاق، شاید نامناسب به نظر برسد؛ ولى در همین محیط است که حضرت حسین (علیه السلام) پرچم اخلاق و انسانیت و آزادگى را برافراشته و ثابت کرد که در گرماگرم نبردى خونین نیز مى‏توان انسان کامل بود.

مقایسه قیام امام حسین (علیه السلام) با دیگر انقلاب‏ها

زان به تاریکى گذارى بنده را

 

تا ببیند آن رُخِ تابنده را[1]

     

براى روشن شدن چهره تابناک حضرت حسین (علیه السلام) باید روش‏هاى مرسوم در سایر نهضت‏ها را مورد مطالعه قرار داد. هرچند معمولًا در قیام‏ها شعار آزادى انسان و آزادى ملت‏ها را سر مى‏دهند و پرچم رهایى انسان از بندگى و بردگى و فساد و انحراف را برمى‏دارند و به عدالت اجتماعى و زندگى شرافتمندانه بشارت مى‏دهند و به حقوق مساوى شهروندى و روابط انسانى احترام‏آمیز نوید مى‏دهند، امّا در کوران درگیرى و فوران شعله جنگ و پس از آن، ارزش‏ها و شعارهایى که به آنها بشارت مى‏دادند را فراموش مى‏کنند. در چنین مواقعى است که باطن رهبران انقلاب بروز و ظهور مى‏یابد و مقاصد منحرفشان آشکار مى‏شود و رفتار و گفتارشان با شعارهاى‏شان فاصله مى‏گیرد؛ همان شعارهایى که با آن، مردم را به طرفدارى خویش ترغیب مى‏کردند.

امّا نهضت امام حسین (علیه السلام) از جنس دیگرى بود؛ چرا که هم در هدف و هم در وسیله، بسیار متعالى و پاکیزه بود. امام هرگز وسیله را فداى هدف نکرد و براى هدف، هیچ وسیله‏اى را توجیه ننمود. در موضع‏گیرى‏ها و شعارهایش طریق سلم را پیمود و در برخورد با دوست و دشمن، جوانب انسانى را در نظر گرفت.

این رفتار امام، زمانى جلوه بیشترى مى‏یابد که آن را با رفتار و گفتار امویان مقایسه مى‏کنیم. امویان در برابر امام حسین (علیه السلام) و فرزندان و اصحابش جنایاتى مرتکب شدند که پیش از آن، هیچ‏کس با دشمنش چنین نکرده بود و پس از آن نیز به وقوع نپیوست؛ امّا امویان بدعتى را بنیان نهادند که چند قرن پس از عاشورا و تا امروز نیز پیروان مکتب اهل بیت (علیهم السلام) در هر جاى دنیا که مورد اذیت و آزار قرار مى‏گیرند، به یاد مصیبت امام حسین (علیه السلام) مى‏افتند.

جنایات امویان در طلیعه سال 61 قمرى‏

قلم را توان نگارش و زبان را یاراى بیان آنچه در کربلا و تا حدود یک ماه پس از آن به دست امویان واقع شد، نیست؛ جنایاتى چون:

تحمیل گرسنگى و تشنگى اجبارى به کودکان و شیرخوارگان و ترساندن آنها؛[2] آزار روحى و جسمى زنان مصیبت‏دیده و به اسیرى گرفتن ایشان و بردن از شهرى به شهر دیگر و انتخاب دورترین و سخت‏ترین مسیر براى رسیدن به شام؛[3] آتش انداختن به خیمه‏ها و رحم نکردن به حال

بریدن سرهاى شهدا و حمل سرها در مقابل چشم خانواده‏هاى‏شان از محلّى به محلّ دیگر؛[4] دواندن اسب بر پیکرهاى شهدا؛[5] و ...

اما امام حسین (علیه السلام) با تحمل همه این مصیبت‏ها، برخوردى اخلاقى و انسانى داشت؛ آن هم در عالى‏ترین درجه آن. برخى از جلوه‏هاى این رفتار امام از این قرار است:

  1. شفّاف‏سازى اهداف قیام و مسامحه نداشتن در این زمینه‏

معمولًارهبران قیام براى جذب حداکثرى، سعى مى‏کنند آینده قیام را بسیار مثبت و امیدآفرین جلوه دهند و دست به تبلیغات دروغ و فریب مردم مى‏زنند. اهداف حقیقى و نیت درونى خود را پنهان کرده و اهدافى رؤیایى و آرمانى پیش چشم مردم مى‏گذارند و مردم را در جریان مشکلات و خطرات پیش رو قرار نمى‏دهند تا مردم از اطرافشان پراکنده نشوند؛ امّا امام حسین (علیه السلام) چنین نکرد و کسى را نفریفت؛ بلکه از همان ابتدا هدف نهضت را اعلام نمود و مسیر را براى همگان روشن ساخت و فرمود که سرانجام کار، شهادت و کشته شدن در راه خداست. آن زمان که تصمیم به خروج از مکّه گرفت، به تبیین اهداف و مسیر قیام پرداخت و در منازل و زمان‏هاى مختلف تا شب عاشورا و روز عاشورا[6] و حتّى با نوشتن نامه، اهداف قیام را تبیین مى‏فرمود.[7]

  1. ترحّم و لطف به دشمن‏

معمولًا در فضاى جنگ، طرفینِ نبرد تلاش مى‏کنند تا به هر وسیله، به یکدیگر ضربه وارد کنند و موجبات ضعف و سُستى یکدیگر را فراهم آورند و چنین فضایى با امورى چون: رحمت و عطوفت و مهربانى، آن هم به دشمن بیگانه است و ظاهراً تا مى‏توان، باید بر بى‏رَحمى و خشونت افزود و از شفقت و دلسوزى کاست. امام امام حسین (علیه السلام) خلاف این تصوّر را به همه نشان داد و با کسى که سدّ راهش شده و قصد جانش را کرده بود، باب گفت‏وگو و نصیحت را باز نمود. نقل است در مسیر حرکت به سوى کوفه، به برکه‏اى رسیده و توقف کردند. حضرت دستور دادند تا آب بنوشند و به اسب‏ها آب بدهند و هر چه ظرف دارند، پُر کنند. گویا حضرت آینده را پیش‏بینى مى‏کرد.

در ادامه مسیر با «حرّ بن یزید ریاحى» روبه‏رو شد که در رأس هزار اسب‏سوار بود ومأموریت داشت تا حضرت و کاروانش را محاصره کرده و حرکتشان را متوقّف کند و ایشان را هر جا که هست، نگه دارد تا دستور بعدى از سوى ابن‏زیاد برسد. حرّ و سربازانش تشنه و گرسنه بودند و مشک‏هاى‏شان خالى شده بود و حتى بر برخى حالت غشّ غلبه کرده بود. امام حسین (علیه السلام) به اصحاب فرمود: به ایشان آب بدهید و روى اسب‏هاى‏شان آب بپاشید تا خنک شوند. ظرف‏هاى‏شان را نیز از آب پُر کنید. حضرت حتى با دست خویش مشغول سیراب کردن برخى از افراد سپاه و اسب‏هاى‏شان شدند.[8]

شاید برخى بگویند اگر حضرت به ایشان آب نمى‏داد، تشنگى آنان را هلاک مى‏کرد و امام (علیه السلام) همان‏جا پیروز جنگ شده بود و شاید سرنوشت کربلا تغییر مى‏کرد و سرها بالاى نى نمى‏رفت و خانواده امام (علیه السلام) به اسارت بُرده نمى‏شد و ... امّا باید دانست که امام حسین (علیه السلام) اعتقادى به پیروزى به قیمت زیر پا گذاشتن اصول انسانى نداشت و به نظر مبارک ایشان، هدف وسیله را توجیه نمى‏کرد. در ضمن امام با انجام این کار، مقدّمات هدایت و توبه حُرّ را فراهم کردند. این‏جاست که حضرت هدایت را بر پیروزى ظاهرى خویش ترجیح مى‏دهد و پیش از جسم‏ها، دل‏ها را فتح مى‏کند.

  1. عنایت خاصّ به یاران‏

معمولًا رهبر یک جنبش و نهضت، در گرماگرم جنگ و در میدان نبرد، عناصر زیردست خود را فراموش مى‏کند و در رسیدگى به ایشان و جویا شدن از احوالشان اهمال مى‏کند و به کارهاى دیگرى که به نظرش مهمتر است و در اولویت قرار دارد، رسیدگى مى‏کند و نهایتاً مراقب اقوام و خانواده خویش است. امّا حضرت حسین (علیه السلام) اصحاب و یارانش را حتّى در میدان جنگ فراموش نکرد و همان‏طور که در وسط میدان صورت به صورت فرزند رشیدش على اکبر (علیه السلام) گذاشت، صورت به صورت «جون» نهاد؛ برده‏اى سیاه‏پوست، امّا روشن‏ضمیر که در ابتداى امر تحت اختیار صحابى گران‏قدر رسول خدا ابوذر غفارى بود، ولى همراه امام حسین (علیه السلام) از مدینه به مکّه و سپس کربلا آمد. ظهر عاشورا در هنگامه درگیرى به محضر امام حسین (علیه السلام) آمد و اجازه میدان طلبید. حضرت به او فرمود: تو از جانب من مأذونى، امّا همراه ما شدى تا زندگى آرامى داشته باشى؛ پس خودت را گرفتار مکن و از این سرزمین بیرون برو و خودت را نجات بده!

جون عرض کرد: اى فرزند رسول خدا! آیا در آرامش و راحتى کنارتان باشم و در سختى و گرفتارى رهاى‏تان سازم؟! درست است که رنگم سیاه است و بدنم بوى بدى دارد و نسب و حسب سرشناسى ندارم، امّا به خدا قسم از شما جدا نمى‏شوم تا این خون سیاه من با خون شما مخلوط گردد. پس دُعا کنید تا خداوند روسفیدم گرداند و بدنم معطّر گردد و با نیک‏سرشتان محشور گردم.

او به میدان رفت و پس از به هلاک رساندن بیست‏وپنج نفر از دشمن روى زمین افتاد. امام حسین (علیه السلام) بالاى سرش آمد و فرمود: خدایا! در دنیا و آخرت روسفیدش کن و بویش را خوش قرار بده و او را با محمد و آل محمد محشور کن و میانشان انس و الفت ایجاد نما.[9]

فرد دیگرى که مورد عنایت مخصوص سرور شهیدان قرار گرفت، غلام تُرکى به نام «واضح» بود که وقتى امام حسین (علیه السلام) در میدان بالاى سرش آمد، گفت: چه کسى مانند من است؟! چه کسى این افتخار نصیبش مى‏شود که حسین (علیه السلام) دست در گردنش اندازد و گونه روى گونه‏اش گذارد؟! این را گفت و روحش به ملأ اعلى پر کشید.[10]

آیا رهبرى چنین متواضع و آگاه و متوجه به همه امور را مى‏توان در طول تاریخ یافت؟ او که میان اقوامش و دیگران تفاوتى نمى‏نهاد و به غلامش همان شفقتى را نشان مى‏داد که به فرزندش ابراز نمود.

  1. وفاى به عهد

رهبران انقلاب‏ها در دنیا در ابتداى امر وعده‏هاى بسیار مى‏دهند، امّا بعدها یا فراموش مى‏کنند یا خود را به فراموشى مى‏زنند. امّا حضرت حسین (علیه السلام) به تمام وعده‏هایش جامه عمل پوشاند. در نظر ایشان فضیلت‏هاى انسانى، مهم‏تر از پیروز شدن بر دشمن بود؛ هرچند خودش به عنوان مدافع حق در این میان دچار خسارت دنیوى شود.

مردى به نام «ضحّاک بن عبدالله مشرقى» به محضر امام حسین (علیه السلام) آمد و عرض کرد: یا حسین! من به اردوگاه شما مى‏آیم و در کنارتان مى‏جنگم، امّا تا زمانى که جنگجویى از شما باقى باشد و وقتى ببینم که تنها شُدى و کسى نمانده، من نیز شما را رها کرده و مى‏روم. حضرت فرمود: مانعى نیست. ظهر روز عاشورا وقتى امام حسین (علیه السلام) را تنها و بى‏یاور دید، به امام عرض کرد که وقت عمل به تعهّد فرا رسیده است. امام فرمود: آرى، تو آزادى و مى‏توانى بروى و خودت را نجات دهى. او نیز اسبش را از خیمه بیرون آورد و سوار شد و رفت. حضرت مکرّر به او مى‏فرمود: «خدا به تو جزاى خیر دهد».[11]

  1. صله ارحامِ منحرف از حقّ‏

طبیعى است که انسان در درون خود، علاقه ویژه‏اى به خویشاوندانش احساس مى‏کند، امّا تا زمانى که او را مخالف با عقیده خود نبیند؛ زیرا در غیر این صورت از او فاصله مى‏گیرد. اما سیره حضرت حسین (علیه السلام) چنین نبود؛ بلکه از هر فرصتى استفاده مى‏کرد تا همین اقوام منحرف نیز هدایت شوند و خُلق خوش را سبب هدایت‏ ایشان مى‏دانست. براى نمونه وقتى شمر بن ذى‏الجوشن امان‏نامه براى برخى خویشاوندان خود (مثل عباس بن على و برادرانش که از طرف مادر به بنى‏کلاب مى‏رسیدند) آورد، با صداى بلند فریاد کشید: کجایند فرزندان خواهرِ ما؟ کجایند عباس و برادرانش؟ ابالفضل العباس (علیه السلام) از وى روى گرداند و پاسخش را نداد. حضرت فرمود: هرچند فاسق است، امّا جوابش را بدهید. ابالفضل العباس (علیه السلام) به او فرمود: اى ملعون! چه کار دارى و چه مى‏خواهى؟ گفت: اى فرزندان خواهرم! شما در امان هستید. خودتان را با طناب پوسیده حسین به چاه هلاکت نیاندازید و به اطاعت از امیر مؤمنان یزید درآیید! حضرت عباس بن على (علیه السلام) فرمود: «خدا تو و امان‏نامه‏ات را لعنت کند. آیا به من امان مى‏دهى، در حالى که فرزند رسول خدا امان ندارد؟! آن‏گاه به ما مى‏گویى به اطاعت ملعونین و فرزندان ملعونین وارد شویم!».[12]

  1. زنان و بانوان و جایگاه ایشان در نظر امام حسین (علیه السلام)

امام حسین (علیه السلام) به شخصیت زن مسلمان تعالى بخشید و آن را در جایگاهى که شایسته آن بود قرار داد. به ظرافت‏ها و حسّاسیت‏هاى بانوان احترام مى‏گذاشت و آن را مراعات مى‏نمود. زنان را با خود به کربلا نیاورد، مگر به این سبب که رسالتى مهم بر دوش ایشان بگذارد؛ نه این‏که از آنان به عنوان سپر انسانى، سوء استفاده کند. آنان را به کربلا آورد تا با گوش خود بشنوند و با چشم خود ببینند و پیام نهضت را به همگان برسانند. به همین دلیل امام (علیه السلام) راضى نشد هیچ بانویى حتى براى لحظاتى در میدان نبرد حاضر شود و فرمود: جهاد از بانوان برداشته شده است.

وقتى یزیدیان سر «عبدالله بن عمیر کلبى» را به سمت خیمه امام حسین (علیه السلام) پرتاب کردند، مادر عبدالله سر را برداشت و آن را از خاک و خون پاک کرد. پس عمود خیمه را برداشت که بیرون برود و بجنگد که امام او را به خیمه بازگرداند. مادر عبدالله اصرار کرد که بازنمى‏گردم تا کشته شوم. حضرت فرمود: «خداوند از طرف اهل‏بیت پیامبر جزاى خیرت دهد. به نزد بانوان بازگرد، خداوند تو را رحمت کند».[13]

در نقلى دیگر حضرت به او فرمود: اى أم عبدالله! بازگرد تو و پسرت با رسول خدا (صلى الله علیه و آله) هستید.

  1. رعایت عواطف انسانى‏

انقلاب‏ها معمولا خالى از احساسات و عواطف پاک انسانى هستند و انقلابیون اساساً امور عاطفى و مراعات آن را مانعى بر سر راه پیروزى و موفقیت خویش مى‏شمرند. ولى حضرت حسین (علیه السلام) به احساس و عواطف بها مى‏دادند و اصلا قیام کردند تا عواطف انسانى زنده بماند. پس چگونه مى‏تواند نسبت به آن بى‏تفاوت باشد؟! «عمرو بن جناده انصارى»، یاور یازده ساله امام حسین (علیه السلام) از خیمه بیرون آمد تا پس از به شهادت رسیدن پدر، از امام اجازه رفتن به میدان نبرد بگیرد. حضرت فرمود: پدرت لحظاتى پیش شهید شده و شاید مادرت راضى نباشد تا به میدان بروى! عمرو عرض کرد: یا ابن رسول الله! مادرم زره بر تنم کرده و به من گفته از تو راضى نمى‏شوم مگر این‏که مرا نزد حسین (علیه السلام) روسفید کنى.

امام به این احساس پاک مادر ارج و احترام نهاد و عمرو به میدان رفت و لحظاتى بعد سرش به طرف خیمه مادر پرتاب شد. مادر نیز سر فرزند را برداشت بوسید و از غبار پاک کرد و آن را به سوى سربازان عمر سعد انداخت؛ به گونه‏اى که بر اثر اصابت سر به آنان دو نفر از یزیدیان به هلاکت رسیدند؛ آن‏گاه گفت: من پیرزنى هستم نزدیک مرگ و لاغر و خمیده؛ شما را با عمود خیمه سخت مى‏زنم، آن هم مقابل چشمان فرزند فاطمه پاک سرشت ...؛ پس عمود خیمه را برداشت و دو نفر دیگر را به هلاکت رساند. امام حسین (علیه السلام) او را نیز به خیمه بازگرداند.[14]

  1. عفو و بخشش‏

این دو واژه در قاموس جنگ، کمتر به چشم مى‏خورد و دشمنان کمتر یکدیگر را مى‏بخشند و تا مى‏توانند بغض‏ها و کینه‏ها را روى هم انباشته مى‏کنند تا در میدان نبرد آن را بر سر حریف خالى کنند. امّا امام حسین (علیه السلام) حتى از کسانى که سبب فرود آمدنش در کربلا بودند نیز گذشت کرد. آن زمان که حرّ بن یزید ریاحى تمام پیشنهادهاى امام حسین (علیه السلام) را ردّ کرد و نگذاشت امام پیش رود یا بازگردد یا به جاى دیگرى برود، وقتى لطف و بزرگوارى حضرت حسین (علیه السلام) را دید، به خود آمد و پشیمان شد و با شرمسارى براى عذرخواهى به پیشگاه حضرت آمد. امام به استقبال او رفت و به او خوشامد گفت و عذرش را پذیرفت و مدال افتخارى به او داد که تا دنیا باقى است، بر تارک تاریخ مى‏درخشد.

حضرت به او فرمود:

«ما أخْطَأَتْ أُمُّکَ اذْ سَمَّتْکَ حُرّا، أَنْتَ حُرٌّ فی الدُّنیا وَ سَعیدٌ فی الآخرة»

؛[15] مادرت اشتباه نکرد که تو را حرّ نامید؛ چرا که در دنیا حُرّ و آزاده و در آخرت خوشبخت و عاقبت به خیر هستى.

  1. هدایت، مهم‏ترین برنامه امام حسین (علیه السلام)

انقلاب‏ها اغلب زمانى که امر براى‏شان دشوار مى‏گردد، در پى انتقام‏جویى برآمده و تمام نیرو را صرف از میان برداشتن دشمن مى‏کنند. امّا نهضت حسینى از این جهت نیز با دیگر انقلاب‏ها بسیار متفاوت است؛ زیرا این نهضت، نهضتى هدایت‏گر و بیدارکننده است؛ به ویژه درباره کسانى که طاغوت آنها را فریب داده.

امام حسین (علیه السلام) آغاز کننده جنگ نبود و کار را با موعظه و نصیحت پیش مى‏برد. حتى وقتى سپاه حرّ در موضع ضعف بود، ابتدا به ایشان حمله نبرد. زهیر بن قین بَجَلى به حضرت عرض کرد: اى فرزند رسول خدا! جنگیدن با اینان در این حالت براى ما راحت‏تر از جنگیدن با کسانى است که بعد از این گروه مى‏آیند. به خدا سوگند جمعیتى به سوى ما خواهند آمد که ما توانایى مقابله با ایشان را نداریم.

امام فرمود: من جنگ را آغاز نمى‏کنم. پس حضرت به نصیحت ایشان پرداخت و خود را به آنها معرفى کرد و از قیامت و حساب و کتاب آن بیم داد.[16] حضرت در این مسیر از هیچ‏ تلاشى فروگذار نکرد. حتى وقتى ناچار به جنگ شد، بیشتر دفاع مى‏کرد و ضربات را دفع مى‏نمود و در کشتن دشمن به قدر ضرورت اکتفا مى‏کرد. امام حسین (علیه السلام) آن‏قدر که به هدایت آنان امید داشت، به کشتنشان راغب نبود.

  1. آزادى اراده در یارى امام حسین (علیه السلام)

امام حسین (علیه السلام) هیچ کس را مجبور به شرکت در جنگ نکرد؛ بلکه به مقتضاى آیه شریفه‏ (إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً)[17] ارشاد مى‏کرد و عاقبت هر دو مسیر را بیان مى‏فرمود، امّا انتخاب را بر عهده خود اشخاص مى‏گذاشت. حتى در شب عاشورا در میان اصحاب و خانواده‏اش فرمود:

«به نظر مى‏رسد امشب آخرین شب زندگانى ماست. من بیعت خود از شما برداشتم و شما آزادید و مى‏توانید بروید. حال که شب همه جا را فرا گرفته، هر یک از شما اصحابم دست فردى از اهل بیت مرا بگیرد و برود. خداوند به شما جزاى خیر دهد. بروید و در شهرهاى‏تان پراکنده شوید (تا اگر تحت تعقیب قرار گرفتید پیداى‏تان نکنند). آنان مرا مى‏خواهند و اگر به من دست یابند، از تعقیب دیگران دست برمى‏دارند».

اما اصحاب حضرت گفتند که هرگز ایشان را تنها نخواهند گذاشت.[18]

یکى از اصحاب امام (علیه السلام) به نام «محمّد بن بشر حضرمى» وقتى خبر اسارت پسرش در مرز رى را شنید، گفت: این اتفاق را به خدا واگذار مى‏کنم؛ دوست ندارم او اسیر بشود. وقتى امام حسین (علیه السلام) سخن او را شنید فرمود: «خداوند تو را بیامرزد؛ بیعت خود را از تو برمى‏دارم، پس برو و کار آزادى فرزندت‏ را پیگیر باش.» محمد بن بشر عرض کرد: یا أبا عبدالله! درندگان مرا زنده بخورند اگر من از شما جدا شوم! امام فرمود: «پس این لباس‏ها و پرده‏ها (که قیمتش به هزار دینار مى‏رسید) را بگیر و به پسرت بده تا برود و کار آزادى برادرش را سامان دهد».[19]

دستاوردهاى اخلاقى نهضت حضرت حسین (علیه السلام)

  1. نهضت امام حسین (علیه السلام) صرفاً یک قیام و انقلاب سیاسى یا نظامى بر ضد حکومت ستمگر وقت نبود؛ بلکه این انقلابى علیه تفکّرات منحط اخلاقى متبلور یافته در نظام اموى بود. امام حسین (علیه السلام) درباره یزید بن ابى‏سفیان فرمود: «یزید شارب خمر و مرتکب فجور است؛ قاتل نفس محرّمه است و مثل من با مثل او بیعت نمى‏کند. زمانى که امّت مبتلا به حاکمى مثل یزید شود، باید با اسلام خداحافظى کرد».[20]
  2. نهضت امام حسین (علیه السلام) یک مدرسه اخلاقى و تربیتى براى انقلابیون در هر زمان و مکانى است. مدرسه‏اى براى هر کسى که مى‏خواهد انقلابش هدفى خدایى داشته باشد. مدرسه‏اى که به انسان بیاموزد نمى‏توان به هدف مقدّس رسید، مگر با وسیله‏اى شریف و مقدّس و توسّل به ابزار پاک؛ برعکس آنچه مسلک‏هاى دنیایى و غربى همچون «ماکیاولى» در باب حکومت تبلیغ مى‏کنند و جز فریب و گمراهى و انحراف چیزى در پى ندارند.[21] حلال شمردن امور فاسد به بهانه دفع افسد، اشتباه و به خطا رفتن است.
  3. روش اخلاقى و انسانى، کارامدترین روش در هدایت است و اثر آن ماندگار خواهد بود و بیش از هر روش دیگرى سلاح دشمن را از کار مى‏اندازد؛ چرا که اسلوب اخلاقى، سلاحى است که پیش از تأثیر در جسم، بر جان انسان اثر مى‏گذارد و دل‏ها را جذب مى‏کند و بزرگ‏ترین پیروزى‏ها را به ارمغان مى‏آورد و دشمنِ خدا را رسوارتر مى‏سازد. حسین (علیه السلام) چراغ راه بشر در طول تاریخ است و انقلاب اسلامى ایران، از قیامِ او سرمشق گرفت.

 

[1] . دیوان پروین اعتصامى، مثنوى گره‏گشاى.

[2] . امالى صدوق، ص 228، مجلس 31، حدیث 2.

[3] . شیخ عباس قمى، نفس المهموم، ص 200.

[4] . حسین عمادزاده، تاریخ زندگانى امام حسین( علیه السلام)، ج 2، ص 259.

[5] . تاریخ طبرى، ج 5، ص 415.

[6] . مقتل خوارزمى، ج 1، ص 188.

[7] . فضلعلى قزوینى، الامام الحسین( علیه السلام) و اصحابه، ج 1، ص 3.

[8] . تاریخ طبرى، ج 5، ص 400.

[9] . سید هاشم رسولى محلاتى، زندگانى امام حسین( علیه السلام)، ص 448.

[10] . سماوى، ابصار العین، ص 181.

[11] . تاریخ طبرى، چاپ بیروت، ج 4، ص 317.

[12] . ابن‏اثیر، الکامل فى التاریخ، ج 4، ص 56.

[13] . نفس المهموم، ص 135.

[14] . تاریخ زندگانى امام حسین( علیه السلام)، ج 2، ص 345.

[15] . تاریخ طبرى، ج 4، ص 325.

[16] . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 44، ص 376.

[17] . انسان، آیه 3.

[18] . تاریخ طبرى، ج 5، ص 398.

[19] . تاریخ ابن عساکر، ج 14، ص 182.

[20] . سید بن طاووس، اللهوف، ص 18.

[21] . سید على حسینى فرحى، النهضة الحسینیة دراسة و تحلیل، ص 325.