فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

قتلگاه حسین بن علی (علیه السلام)

نویسنده
چکیده
چکیده‏
امام حسین (ع) نزد شیعیان از احترام وصف ‏ناپذیرى برخوردار است و نویسندگان و دانشمندان بزرگ شیعه، آثار ارزشمندى در وصف سجایاى اخلاقى سیدالشهدا (ع) و چگونگى شهادت آن حضرت به رشته تحریر درآورده ‏اند. در روز عاشورا امام حسین (ع) هنگام شهادت، در بخشى از زمین کربلا قرار گرفته بود که اندکى گودتر از بقیه این سرزمین بود. ازاین‏رو، مکانى که سالار شهیدان (ع) در واپسین لحظات عمر شریفش از اسب بر زمین افتاد و به شهادت رسید، «گودال قتلگاه» نامیده شده است. نویسنده این نوشتار، پس از بیان علت نام‏گذارى «گودال قتلگاه» و شرح شهادت قافله ‏سالار کربلا (ع) به دست بدترین بندگان خدا، اثبات کرده که این نام‏گذارى- بر خلاف نظر عده‏ اى- پیشینه ‏اى معتبر دارد و در منابع معتبر گذشته از آن یاد شده است.
کلیدواژه‌ها

نام‏گذارى‏

المقتل: محل النحر، المنحر، المذبح که به معناى قتلگاه و مکانى است که امام حسین (ع) در آخرین لحظات در آن‏جا، از اسب بر زمین افتاد و در آن مکان به شهادت رسید. گویا قتلگاه نسبت به بخش‏هاى دیگر سرزمین کربلا، پایین‏تر بوده است و به همین علت در محاوره فارسى، به گودى قتلگاه مشهور است.

امام در قتلگاه‏

امام با بسیارى جراحات، درنگى کرد و صالح بن وهب، نیزه‏اى به آن حضرت زد و سید شهیدان با سمت راست صورت از اسب بر زمین افتاد؛ در حالى‏که این ذکر را زمزمه مى‏کرد: «بسم الله و بالله و على ملة رسول الله». زینب در آن حال، از خیمه خارج شد. او که ناظر این صحنه بود، به قدرى برایش سخت و دردناک بود که فرمود:

«لیت السّماء اطبقت على الارض؛ اى کاش آسمان بر زمین فرود مى‏آمد».[1]

دشمنان امام را محاصره کردند و شمر در میان مردم فریاد زد: واى بر شما! چرا به این مرد نگاه مى‏کنید. او را بکشید! در آن حال، آنان از هر سو به امام حمله‏ور شدند. زرعة بن شریک به کف دست چپ و گردن حضرت ضربه زد؛ به‏طورى که امام با سختى و مشقت برخاست و دوباره با صورت مبارک بر زمین افتاد. در آن حال سنان بن انس به سویش حمله کرد و با نیزه بر شانه امام زد و آن را بیرون آورده، باز در استخوان‏هاى سینه امام فرو برد و نیز تیرى به گلوى مبارکش افکند و امام با پیشانى بر خاک زمین افتاد.[2] امام آن‏گاه به سختى نشست و تیر را از گلوى خود بیرون آورد و دستانش را از خون پر کرد و سر و صورت خود را به آن آغشت و فرمود:

«هکذا حتى ألقى الله مخضبا بدمی مغصوبا علىّ حقی؛

این چنین حق باخته و آغشته به خون، خدا را دیدار کنم».[3]

پس از آن همواره کسى به حسین (ع) نزدیک مى‏شد. ابن سعد بانگ زد که کار امام را تمام کنید! هلال بن نافع یکى از نفرات سپاه ابن سعد مى‏گوید: هیچ کشته آغشته به خونى را زیباتر و نورانى‏تر از او ندیده‏ام. نور چهره ملکوتى و زیبایى او، مرا از اندیشه شهادتش باز داشته بود. امام در حالى که در گودى قتلگاه افتاده بود، آب خواست؛[4] اما به او آب ندادند و با گستاخى پاسخش گفتند! خولى چون نزدیک امام شد تا سر آن حضرت را جدا کند، لرزه بر اندامش افتاد و برگشت.[5] آنگاه شمر آمد و بر سینه امام نشست و محاسن آن حضرت را به مشت گرفت و خواست که امام را بکشد. حضرت تبسمى نمود و فرمود: «مرا مى‏کشى و نمى‏دانى که من کیستم؟» شمر گفت: تو را خوب مى‏شناسم؛ مادرت فاطمه زهرا (ع)، پدرت على مرتضى (ع)، و جدت محمد مصطفى (ص) دادخواهت خداى برین و والا مرتبه است. تو را مى‏کشم و از کشتن باک ندارم».[6] آن‏گاه از قفا سر از تن امام جدا کرد![7]. برخى از منابع قاتل حسین (ع) را سنان بن انس مى‏دانند.[8] ابن جوزى نیز مدعى است که قاتل امام حسین (ع) سنان با مشارکت شمر بوده است‏[9].

به گزارش ابن سعد، بر پیکر حسین (ع) سى و سه زخم یافتند و در جامه‏هایش نشان یکصد و ده تیر و نشان چند ضربه شمشیر بود.[10]

قتلوک عطشانا و لم یترقّبوا

فى قتلک التنزیل و التأویلا

ویُکبرون بان قُتِلت و انّما

قَتلوا بک التّکبیر و التهلیلا[11]

توصیف تاریخى قتلگاه‏

قتلگاه از گذشته، پیشینه اى معتبر داشته است و بنا بر اذعان خاندان الکلیدار که قرن‏ها تولیت حرم حسینى را عهده دار بودند و در میان آنان مورخان و محققان برجسته اى نیز وجود داشته است، از شهرت و اعتبار برخودار بوده است. این شهرت، مورد بى‏دقتى برخى از معاصران قرار گرفته است و این مکان را از موضوعات دوران پهلوى دانسته‏اند؛[12] در حالى که شهرت در ثبوت پاره‏اى از موضوعات خارجى، مانند اثبات قتلگاه، نیازى به دلیل ندارد؛ بلکه صرف شهرت در اثبات آن مکان شریف، کافى است. استاد محقق، سید سلمان آل طعمه ضمن تاکید بر شهرت این مکان در میان خاندان آل طعمه و محققان برجسته کربلایى، به چند منبع نیز درباره پیشینه آن و همچنین تغییراتى که در قتلگاه انجام گرفته، اشاره نمودند.

قتلگاه قبل ازتعمیرات هفتاد سال گذشته، مانند سردابى گود بود و پنج یا شش پله در آن بود و در نقره اى بر روى آن قرار داشت‏[13]. عمادالدین اصفهانى در کتاب «تاریخ جغرافیایى کربلا» که در سال 1326 شمسى منتشرشده، در توصیف سرداب مى‏نویسد:

«درى دارد که در جنوب غربى است؛ کمى‏پایین تر از قبر حبیب بن مظاهر اسدى در زاویه غربى واقع است که درب نقره دارد و قفل نقره بر آن زده شده؛ کمتر کسى را قوت قلب و نیروى آن است که این پله‏ها را طى کرده در قتلگاه برسد؛ چه بر حسب تاریخ غالب، آنهایى که خواسته‏اند آن‏جا زیارت روند، به چند پله که رفته، از خود بى‏خود گشته و جسد بیهوش آنها را بیرون آورده‏اند».[14]

به گزارش سید محمد الکلیدار، در بخش غربى ضریح حبیب بن مظاهر درب نقره‏اى وجود داشت که به سرداب منتهى مى‏گشت که بدان مذبح مى‏گفتند.[15] سید عبدالحسین الکلیدار آل طعمه، از فردى به نام سید نورالدین نعمت الله (متولد 731 در حلب) یاد مى‏کند که در قرن هشتم به زیارت کربلا آمد و چهل روز در جوار سرداب مقتل امام (ع) معتکف شد.[16]

حاج شیخ عبدالوهاب عزام در کتاب سفرنامه خود که در سال 1348 قمرى در قاهره منتشر شد، به دیدارش از قتلگاه اشاره کرده، مى‏نویسد:

«سردابى است که حدود ده پله پایین مى‏رود و با شبکه‏اى آهنى پوشیده شده است که آن را مذبح مى‏نامند؛ گویند خون حسین (رضى الله عنه) به هنگام شهادت، در این نقطه بر زمین ریخته است.»[17]

به گزارش محمد کلباسى حائرى، در تعمیرات سال 1366 قمرى، قتلگاه را پر کردند و آن را مساوى با زمین روق نمودند و آن درب نقره اى را برداشتند و به‏جاى آن سنگى گذاشتند که علامت و نشانه اى از محل شهادت باشد.[18]

وحجرة فى ضمنها تابوت‏

من الرحام کله منحوت‏

یقال أنها محل النحر

لخامس الکساء یوم الحشر[19]

در دهه‏هاى اخیر، قتلگاه به وسیله درى به سالن باریکى مرتبط بود که در آن یک اتاق نُه مترى قرار داشت و دیوارهاى آن آیینه‏کارى و نقاشى شده است. در سال‏هاى اخیر، درب قتلگاه بسته شده بود و در سال 89 زیارت آن‏جا تنها به وسیله دو ضریح زیبا در دو بخش جنوبى (باب القبله) و غربى (باب‏الراس) صحن صورت مى‏گرفت. بر فراز یکى از این دو ضریح ساخته شده توسط هنرمندان اصفهانى، کتیبه‏اى با ابعاد چهار متر و با متن «السلام على الدماء الجاریات» قرار دارد و دور تا دور این کتیبه، القاب یا قریب، یا مظلوم، یا ذبیح و یا مقتول نوشته شده است.

 

[1] . ابن سعد، الطبقات الکبرى، ج 10، ص 474.

[2] . اللهوف، ص 126؛ وقعة الطف، ص 254.

[3] . مثیر الاحزان، ص 75.

[4] . اللهوف، ص 126.

[5] . مجلسى، بحارالانوار، ج 45، ص 56.

[6] . خوارزمى، مقتل الحسین( ع)، ج 3، ص 39؛ در برخى از منابع به بریدن سر امام از قفا اشاره شده است. زینب کبرى وقتى به بدن مطهر برادر نگریست، او را سربریده از قفا توصیف کرد؛« هذا ابنک مجزور الراس من القفا»( ابن شهر آشوب، المناقب، ج 4، ص 122).

[7] . بلاذرى، انساب الاشراف، ج 3، ص 409.

[8] . سبط بن جوزى، تذکره الخواص، ص 253.

[9] .« و وجدوا بالحسین ثلاثا و ثلاثین جراحة. و وجدوا فی ثوبه مائة و بضعة عشر خرقا من السهام و أثر الضرب»( الطبقات الکبرى، ج 10، ص 474)؛ امّا طبرى نوشته است: طبرى مدعى است:« وجد به ثلاث و ثلاثون طعنة و أربع و ثلاثون ضربة»( تاریخ الطبری، ج 5، ص 453).

[10] . انساب الاشراف، ج 3، ص 213.

[11] . متاسفانه برخى از معاصران، مدعى‏اند که درباره گودى قتلگاه در هیچ یک از منابع معتبر کهن و حتى در منابع عصر صفویه و قاجاریه، مطلبى یافت نمى‏شود و به نظر مى‏رسد گودى قتلگاه از موضوعاتى است که در دوران پهلوى توسط خطبا و واعظان هنگام ذکر مصائب شهادت امام حسین( ع) بر سر زبان‏ها افتاده و به تدریج، شهرت یافته است( پیشوایى و همکاران، مقتل جامع سید الشهداء، ص 559).

[12] . تاریخچه کربلا، ص 142.

[13] . تاریخ جغرافیایى کربلا، ص 110.

[14] . وبجوار الفسحة( کشک حانة) الغربیة فی الرواق القبلی وعلى مسافة بضعة أمتار الى الجانب الغربی من ضریح حبیب بن مظاهر توجد باب فضیة ضخمة تؤدی الى سرداب یعرف ب-( المذبح) ویستوی فی الزاویة الشمالیة الشرقیة منه صندوق من الفضة مزخرف بنقوش بارزة یرمز الى الموضع الذی ذبح فیه الحسین( ع)، وقد بلطت جمیع جدران هذا السرداب وأرضه بالرخام الأبیض الناصع.( سیدمحمدحسن الکلیدار آل‏طعمة، مدینة الحسین( ع)، ج 1، ص 54.)

[15] . سید عبد الحسین الکلیدار آل طعمة، حاشیه کتاب« بغیة النبلاء فی تاریخ کربلاء»، ص 18.

[16] . عبدالوهاب، رحلات، ص 59.

[17] . تاریخچه کربلا، ص 142.

[18] . سماوى، مجالی اللطف بأرض الطف، ص 53.

[19] . سماوى، مجالى الطف بأرض الطف ص 53.