نامگذارى
المقتل: محل النحر، المنحر، المذبح که به معناى قتلگاه و مکانى است که امام حسین (ع) در آخرین لحظات در آنجا، از اسب بر زمین افتاد و در آن مکان به شهادت رسید. گویا قتلگاه نسبت به بخشهاى دیگر سرزمین کربلا، پایینتر بوده است و به همین علت در محاوره فارسى، به گودى قتلگاه مشهور است.
امام در قتلگاه
امام با بسیارى جراحات، درنگى کرد و صالح بن وهب، نیزهاى به آن حضرت زد و سید شهیدان با سمت راست صورت از اسب بر زمین افتاد؛ در حالىکه این ذکر را زمزمه مىکرد: «بسم الله و بالله و على ملة رسول الله». زینب در آن حال، از خیمه خارج شد. او که ناظر این صحنه بود، به قدرى برایش سخت و دردناک بود که فرمود:
«لیت السّماء اطبقت على الارض؛ اى کاش آسمان بر زمین فرود مىآمد».[1]
دشمنان امام را محاصره کردند و شمر در میان مردم فریاد زد: واى بر شما! چرا به این مرد نگاه مىکنید. او را بکشید! در آن حال، آنان از هر سو به امام حملهور شدند. زرعة بن شریک به کف دست چپ و گردن حضرت ضربه زد؛ بهطورى که امام با سختى و مشقت برخاست و دوباره با صورت مبارک بر زمین افتاد. در آن حال سنان بن انس به سویش حمله کرد و با نیزه بر شانه امام زد و آن را بیرون آورده، باز در استخوانهاى سینه امام فرو برد و نیز تیرى به گلوى مبارکش افکند و امام با پیشانى بر خاک زمین افتاد.[2] امام آنگاه به سختى نشست و تیر را از گلوى خود بیرون آورد و دستانش را از خون پر کرد و سر و صورت خود را به آن آغشت و فرمود:
«هکذا حتى ألقى الله مخضبا بدمی مغصوبا علىّ حقی؛
این چنین حق باخته و آغشته به خون، خدا را دیدار کنم».[3]
پس از آن همواره کسى به حسین (ع) نزدیک مىشد. ابن سعد بانگ زد که کار امام را تمام کنید! هلال بن نافع یکى از نفرات سپاه ابن سعد مىگوید: هیچ کشته آغشته به خونى را زیباتر و نورانىتر از او ندیدهام. نور چهره ملکوتى و زیبایى او، مرا از اندیشه شهادتش باز داشته بود. امام در حالى که در گودى قتلگاه افتاده بود، آب خواست؛[4] اما به او آب ندادند و با گستاخى پاسخش گفتند! خولى چون نزدیک امام شد تا سر آن حضرت را جدا کند، لرزه بر اندامش افتاد و برگشت.[5] آنگاه شمر آمد و بر سینه امام نشست و محاسن آن حضرت را به مشت گرفت و خواست که امام را بکشد. حضرت تبسمى نمود و فرمود: «مرا مىکشى و نمىدانى که من کیستم؟» شمر گفت: تو را خوب مىشناسم؛ مادرت فاطمه زهرا (ع)، پدرت على مرتضى (ع)، و جدت محمد مصطفى (ص) دادخواهت خداى برین و والا مرتبه است. تو را مىکشم و از کشتن باک ندارم».[6] آنگاه از قفا سر از تن امام جدا کرد![7]. برخى از منابع قاتل حسین (ع) را سنان بن انس مىدانند.[8] ابن جوزى نیز مدعى است که قاتل امام حسین (ع) سنان با مشارکت شمر بوده است[9].
به گزارش ابن سعد، بر پیکر حسین (ع) سى و سه زخم یافتند و در جامههایش نشان یکصد و ده تیر و نشان چند ضربه شمشیر بود.[10]
قتلوک عطشانا و لم یترقّبوا
فى قتلک التنزیل و التأویلا
ویُکبرون بان قُتِلت و انّما
قَتلوا بک التّکبیر و التهلیلا[11]
توصیف تاریخى قتلگاه
قتلگاه از گذشته، پیشینه اى معتبر داشته است و بنا بر اذعان خاندان الکلیدار که قرنها تولیت حرم حسینى را عهده دار بودند و در میان آنان مورخان و محققان برجسته اى نیز وجود داشته است، از شهرت و اعتبار برخودار بوده است. این شهرت، مورد بىدقتى برخى از معاصران قرار گرفته است و این مکان را از موضوعات دوران پهلوى دانستهاند؛[12] در حالى که شهرت در ثبوت پارهاى از موضوعات خارجى، مانند اثبات قتلگاه، نیازى به دلیل ندارد؛ بلکه صرف شهرت در اثبات آن مکان شریف، کافى است. استاد محقق، سید سلمان آل طعمه ضمن تاکید بر شهرت این مکان در میان خاندان آل طعمه و محققان برجسته کربلایى، به چند منبع نیز درباره پیشینه آن و همچنین تغییراتى که در قتلگاه انجام گرفته، اشاره نمودند.
قتلگاه قبل ازتعمیرات هفتاد سال گذشته، مانند سردابى گود بود و پنج یا شش پله در آن بود و در نقره اى بر روى آن قرار داشت[13]. عمادالدین اصفهانى در کتاب «تاریخ جغرافیایى کربلا» که در سال 1326 شمسى منتشرشده، در توصیف سرداب مىنویسد:
«درى دارد که در جنوب غربى است؛ کمىپایین تر از قبر حبیب بن مظاهر اسدى در زاویه غربى واقع است که درب نقره دارد و قفل نقره بر آن زده شده؛ کمتر کسى را قوت قلب و نیروى آن است که این پلهها را طى کرده در قتلگاه برسد؛ چه بر حسب تاریخ غالب، آنهایى که خواستهاند آنجا زیارت روند، به چند پله که رفته، از خود بىخود گشته و جسد بیهوش آنها را بیرون آوردهاند».[14]
به گزارش سید محمد الکلیدار، در بخش غربى ضریح حبیب بن مظاهر درب نقرهاى وجود داشت که به سرداب منتهى مىگشت که بدان مذبح مىگفتند.[15] سید عبدالحسین الکلیدار آل طعمه، از فردى به نام سید نورالدین نعمت الله (متولد 731 در حلب) یاد مىکند که در قرن هشتم به زیارت کربلا آمد و چهل روز در جوار سرداب مقتل امام (ع) معتکف شد.[16]
حاج شیخ عبدالوهاب عزام در کتاب سفرنامه خود که در سال 1348 قمرى در قاهره منتشر شد، به دیدارش از قتلگاه اشاره کرده، مىنویسد:
«سردابى است که حدود ده پله پایین مىرود و با شبکهاى آهنى پوشیده شده است که آن را مذبح مىنامند؛ گویند خون حسین (رضى الله عنه) به هنگام شهادت، در این نقطه بر زمین ریخته است.»[17]
به گزارش محمد کلباسى حائرى، در تعمیرات سال 1366 قمرى، قتلگاه را پر کردند و آن را مساوى با زمین روق نمودند و آن درب نقره اى را برداشتند و بهجاى آن سنگى گذاشتند که علامت و نشانه اى از محل شهادت باشد.[18]
وحجرة فى ضمنها تابوت
من الرحام کله منحوت
یقال أنها محل النحر
لخامس الکساء یوم الحشر[19]
در دهههاى اخیر، قتلگاه به وسیله درى به سالن باریکى مرتبط بود که در آن یک اتاق نُه مترى قرار داشت و دیوارهاى آن آیینهکارى و نقاشى شده است. در سالهاى اخیر، درب قتلگاه بسته شده بود و در سال 89 زیارت آنجا تنها به وسیله دو ضریح زیبا در دو بخش جنوبى (باب القبله) و غربى (بابالراس) صحن صورت مىگرفت. بر فراز یکى از این دو ضریح ساخته شده توسط هنرمندان اصفهانى، کتیبهاى با ابعاد چهار متر و با متن «السلام على الدماء الجاریات» قرار دارد و دور تا دور این کتیبه، القاب یا قریب، یا مظلوم، یا ذبیح و یا مقتول نوشته شده است.
[1] . ابن سعد، الطبقات الکبرى، ج 10، ص 474.
[2] . اللهوف، ص 126؛ وقعة الطف، ص 254.
[3] . مثیر الاحزان، ص 75.
[4] . اللهوف، ص 126.
[5] . مجلسى، بحارالانوار، ج 45، ص 56.
[6] . خوارزمى، مقتل الحسین( ع)، ج 3، ص 39؛ در برخى از منابع به بریدن سر امام از قفا اشاره شده است. زینب کبرى وقتى به بدن مطهر برادر نگریست، او را سربریده از قفا توصیف کرد؛« هذا ابنک مجزور الراس من القفا»( ابن شهر آشوب، المناقب، ج 4، ص 122).
[7] . بلاذرى، انساب الاشراف، ج 3، ص 409.
[8] . سبط بن جوزى، تذکره الخواص، ص 253.
[9] .« و وجدوا بالحسین ثلاثا و ثلاثین جراحة. و وجدوا فی ثوبه مائة و بضعة عشر خرقا من السهام و أثر الضرب»( الطبقات الکبرى، ج 10، ص 474)؛ امّا طبرى نوشته است: طبرى مدعى است:« وجد به ثلاث و ثلاثون طعنة و أربع و ثلاثون ضربة»( تاریخ الطبری، ج 5، ص 453).
[10] . انساب الاشراف، ج 3، ص 213.
[11] . متاسفانه برخى از معاصران، مدعىاند که درباره گودى قتلگاه در هیچ یک از منابع معتبر کهن و حتى در منابع عصر صفویه و قاجاریه، مطلبى یافت نمىشود و به نظر مىرسد گودى قتلگاه از موضوعاتى است که در دوران پهلوى توسط خطبا و واعظان هنگام ذکر مصائب شهادت امام حسین( ع) بر سر زبانها افتاده و به تدریج، شهرت یافته است( پیشوایى و همکاران، مقتل جامع سید الشهداء، ص 559).
[12] . تاریخچه کربلا، ص 142.
[13] . تاریخ جغرافیایى کربلا، ص 110.
[14] . وبجوار الفسحة( کشک حانة) الغربیة فی الرواق القبلی وعلى مسافة بضعة أمتار الى الجانب الغربی من ضریح حبیب بن مظاهر توجد باب فضیة ضخمة تؤدی الى سرداب یعرف ب-( المذبح) ویستوی فی الزاویة الشمالیة الشرقیة منه صندوق من الفضة مزخرف بنقوش بارزة یرمز الى الموضع الذی ذبح فیه الحسین( ع)، وقد بلطت جمیع جدران هذا السرداب وأرضه بالرخام الأبیض الناصع.( سیدمحمدحسن الکلیدار آلطعمة، مدینة الحسین( ع)، ج 1، ص 54.)
[15] . سید عبد الحسین الکلیدار آل طعمة، حاشیه کتاب« بغیة النبلاء فی تاریخ کربلاء»، ص 18.
[16] . عبدالوهاب، رحلات، ص 59.
[17] . تاریخچه کربلا، ص 142.
[18] . سماوى، مجالی اللطف بأرض الطف، ص 53.
[19] . سماوى، مجالى الطف بأرض الطف ص 53.