شجره طیبه
خاندان طاووس یا آل طاووس و یا بنى طاووس یکى از شریف ترین و مشهورترین خاندانهاى دینى، علمى و اجتماعى حله بوده اند. اصل آنان از مدینه النبى است و به این دیار، کوچ کرده اند. سادات آل طاووس، علاوه بر موقعیت علمى و معنوى، در عراق از پایگاه سیاسى مهمى برخوردار بوده اند. این دودمان بزرگ از جانب پدر به حضرت امام حسن مجتبى (ع) و از سوى مادر به امام زین العابدین (ع) مىرسند؛ زیرا ام کلثوم، دختر والا گهر امام چهارم، مادر سلیمان بن داوود، فرزند حسن مثنى، جد اعلاى آنان مىباشد و حسن مثنى که در قیام کربلا جانباز گردید و در مدینه به شهادت رسید، فرزند برومند امام مجتبى (ع) مىباشد.
نیاى بزرگ این طایفهى علوى، سید محمد، مشهور به طاووس، فرزند اسحاق، فرزند حسن، فرزند محمد، فرزند سلیمان، فرزند داوود و او فرزند حسن مثنى است و به دلیل حسن وجه، به طاووس ملقب شد و فرزندان و تبارش بعد از اقامت در عتبات عراق، به آل طاووس شهرت یافتند. بزرگان این خاندان علاوه بر مراتب دانش و تقوا، به دلیل پیوستگى به خاندان طهارت، از دوران اقامت در مدینه و بعد از آن در حله، مصر، کربلا و نجف اشرف، نقیب الاشراف و نقیب النقبا بوده اند و دراین سمت بر امور سادات و علویان نظارت داشته، مسائل و مشکلات آنان را حل و فصل مىکرده اند.[1]
اسحاق که نامش در سلسله نسب آل طاووس، پرتو افشانى دارد، سیدى بزرگوار، وارسته و اهل عبادت و تهجد بوده است و جد چهارم وى، داوود، نواده حضرت امام حسن مجتبى (ع)، برادر رضاعى امام صادق (ع) مىباشد؛ زیرا مادرش فاطمه، دختر امام حسین (ع) و همسر حسن مثنى، صادق آل محمد را شیرداده است. امام ششم نیز اعمال ام داوود را براى رهایى داوود از زندان منصور عباسى، به آن بانوى بزرگوار تعلیم داده است.[2]
سید محمد طاووس در روزگار خود از عالمان و محدثان بود و مقام ریاست سادات علوى را در حله و سورا (اطراف حله) عهده دار بود و پس از او، این مقام به برجستگان خاندانش انتقال یافت. عنوان ابن طاووس به ابوالفضائل، احمد بن موسى و برادرش رضى الدین ابوالقاسم على بن موسى، اختصاص دارد و هرجا در کتابهاى فقه، رجال، حدیث، شعر، ادب و کلام به لفظ ابن طاووس بر مىخوریم، به جمال الدین، ابوالفضائل احمد بن موسى تعلق دارد و هر وقت در کتابهاى ادعیه و زیارت و اخبار اهل بیت و گزارش وقایع عاشورا، نامى از ابن طاووس یا سید بن طاووس یا سید به میان مىآید، منظور، سید رضى الدین على، برادر او وصاحب کتاب لهوف مىباشد. محدث قمى، سید رضىالدین را مشهورترین افراد این خاندان معرفى مىکند؛ ولى باید به این واقعیت توجه داشت که اهتمام و علاقه و تخصص رضى الدین غالبا به پژوهش در دعا، زیارت و روایت زندگى و شهادت اهل بیت (علیهم السلام) بوده است که در جاى خود ارزشمند و خدمت بزرگى به فرهنگ تشیع مىباشد؛ اما هرگز جامعیت و حسن قریحه و ذوق لطیف برادر خود، ابوالفضایل را نداشته است؛ زیرا وى در فقه و حدیث و تفسیر، تحولى بهوجود آورده و در مباحث فقهى آن چنان پایگاه رفیعى بهدست آورده که به فقیه اهل بیت، شهرت یافته و نامش در سلسله مشایخ روایى بسیارى از دانشمندان و راویان حدیث بعد از وى، دیده مىشود و دیدگاههاى فقهى او نیز ماخذ و مرجعى براى اهل فتوا مىباشد.[3] این شخص، والد سید عبدالکریم است.
نیاى مادرى
یکى از نیاکان سید عبدالکریم بن طاووس در سلسله نسب مادرى، ورام بن ابى فراس، امیر زاهد و از فرزندان مالک اشتر نخعى، صحابى و سردار امیرمومنان (ع)، مىباشد. برخى منابع رجالى متقدم و نیز شرح حال نگاران معاصر، چنین برداشت کرده اند که این عالم فقیه، جد پدرى سید عبدالکریم است؛ درحالى که اگر چنین ادعایى درست باشد، مسئله سیادت این خاندان، مورد تامل قرار مىگیرد؛ زیرا نسب ابوالحسن ورام، این گونه است: ورام، فرزند ابن فراس، فرزند ورام، فرزند حمدان، فرزند عیسى، فرزند ابى النجم، فرزند ورام، فرزند حمدان، فرزند خولدن و او فرزند ابراهیم، پسر مالک بن حارث اشتر نخعى[4] است.
شیخ منتجب الدین در فهرست خود مىنویسد: «ورام، دانشمندى فقیه و صالح بوده است و من او را درشهر حله ملاقات کرده ام».[5] شیخ حر عاملى نیز مىنویسد: «آن شیخ جلیل القدر، حدیث و وعظ را از محضر سدید الدین محمود حمصى، صاحب تعلیقات عراقى و از مشاهیر بزرگ زمان خود و دیگر علماى شیعى، آموخته است. این بزرگوار، جد مادرى سید بن طاووس است و کتابى به نام تنبیه الخواطر و نزهة النواظر (معروف به مجموعه ورام) نوشته است.[6]
سید بن طاووس مىنویسد:
جدم ورام (قدس الله جل جلاله روحه)، از کسانى بود که مردم اخلاق و رفتارش را در زندگى، اسوه خود قرار مىدادند. وى وصیت کرد که بعد از مردن در میان دهانش نگین عقیقى را که اسامى ائمه (علیهم السلام) بر آن منقوش باشد، قراردهند و من بر نگین عقیقى این عبارات را حک کردم: الله ربى و محمد نبیّى و آنگاه اسامى ائمه (علیهم السلام) را یک یک نقش کردم.[7]
یکى از سخنوران عرب در شعرى او مدح گفته که ترجمه اش چنین است:
ورام، اقیانوسى است که نظیراو نیامده است. در هر اقیانوس او، هفت دریاست. روزگار سوگند یاد کرده بود که مثل وى را بیاورد. اى روزگار! قسم خود را شکستى؛ پس کفاره بده.[8]
پدر عالم و عابد
سید بن طاووس رضى الله على سه برادر داشت؛ یکى شرف الدین ابوالفضل محمد که در سقوط بغداد توسط مغولان در سال 656 هجرى کشته شد و اعقابى از خود بر جاى ننهاد. برادر دیگرش سید عزالدین حسین، دو سال قبل از این واقعه، به مرگ طبیعى درگذشت که فرزندانى از خود بر جاى نهاد؛ اما سومین برادر او فقیه زاهد و ادیب عابد، جمال الدین ابوالفضایل احمد نام داشت که در عرصه فقاهت گوى سبقت را از دیگر برادران خود ربود و در این دانش نقلى، جایگاه رفیعى را به خود اختصاص داد. به نظر مىرسد که تقسیم چهارگانه حدیث به صحیح، حسن، موفق و ضعیف در فرهنگ تشیع، توسط جمالالدین احمد مطرح گردید و به دست شاگرد شایستهاش علامه حلى تشریح گردید.[9] وى همراه برادرش در حوزه درسى نجیب الدین ابن نما و سید فخار موسوى شرکت کرد و از دانش آن دانشوران، بهره برد و به اجازه روایتى از آنان نایل آمد.[10]
ابن داوود حلى یکى از شاگردان وى مىگوید:
مجموعه آثار وى به هشتاد و دو جلد بالغ مىگردد. او علم رجال، روایت و تفسیر را چنان محققانه مورد بررسى قرار داده است که مزیدى بر آن متصور نمى باشد. مرا تربیت کرد و آموزش داد و به نیکى در بارهام عنایت داشت. خدا بهترین پاداش محسنین را به ایشان عنایت فرماید.[11]
شیخ محمد بن حسن معروف به حر عاملى (متوفاى 1104 ق.) در معرفى این شخصیت نوشته است: سید جمال الدین احمد بن موسى بن محمد علوى حسنى، عالم فاضل شایسته، وارسته عابد و پارسا و پرهیزگار، فقیه محدث محقق، ثقه شاعر، جلیل القدر و ... از استادان علامه حلى و ابنداوود است. شهید ثانى در اجازهاى که براى شیخ حسین فرزند عبدالصمد عاملى (والد شیخ بهایى) صادر کرده است، برخى آثار این دانشور را فهرست کرده است که یکى از آنها کتاب «حل الاشکار فى معرفه الرجال» مىباشد.[12]
علامه بحرانى مىنویسد:
جمال الدین ابوالفضایل، احمد، برادر سید رضى الدین على بن طاووس است ... شهید ثانى گفته است نسخهاى از کتاب حل الاشکال در دانش رجال به خط مبارکش نزد من موجود مىباشد و بزرگى گفته است این اثر را سید احمد به سبک اختیار رجال الکسى، شیخ طوسى، تالیف کرده است و شیخ حسن، صاحب معالم، فرزند شهید ثانى آن را تحریر نموده که به تحریر طاووسى موسوم کرده است.[13]
سرانجام، این فقیه و الامقام در 673 هجرى به سراى باقى شتافت و پیکرش در محله جباوین حله دفن گردید؛ محلهاى که بعدها به نام او، محله ابوالفضایل، نامیده شد. این مکان، قرنها زیارتگاه و مورد احترام و حتى تقدیس اهالى بوده است. در سال 1377 هجرى، شخص نیکوکارى که حاج عبدالرزاق مرجان نام داشت، به تعمیر و بازسازى این مرقد اقدام نمود و آن را به صورت زیارتگاهى با شکوه در آورد. در جوار بارگاه مزبور کتابخانه امام صادق تاسیس گردید که مورد استفاده علاقهمندان مىباشد و به منظور تکریم مقام این بزرگوار و جاوید نگاه داشتن یاد سید احمد بن طاووس، خیابانى و مرکزى آموزشى در حله، به نام ابوالفضایل، نامگذارى شده است.[14]
زندگى و تحصیلات
در شعبان 648 هجرى، خداوند به سید احمد، فرزندى عنایت کرد که او را عبدالکریم نامید. او این افتخار را بهدست آورد که تولدش در شهر کربلا رخ بدهد. وى بعدها به دلیل فضایل و مکارمى که بهدست آورد و نیز توفیقاتش در علم و معرفت، به غیاث الدین ابوالمظفر عبدالکریم معروف شد. وى در حله به شکوفایى رسید و درس خواندن و طى مراتب علمى را در شهر بغداد پى گرفت. اولین مربى و استادش، پدرش ابوالفضایل احمد و عمویش سید رضى الدین على، مولف کتاب اقبال مىباشد و سید عبدالکریم از این دو بزرگوار، روایت نقل کرد. مبانى ادبیات عرب را از عالم اهل سنت شیخ حسین بن ایاز، ادیب معروف به بدر ادیب که از مشایخ علامه حلى هم بوده است، فرا گرفت و علامه هم در برخى اجازات خود به این استاد خود اشاره کرده است. او در یکى از اجازا خود که براى این زهره صادر کرده است، مىنویسد: حسین فرزند ایاز در علوم و ادبیات عرب، اعلم از معاصرین خود بوده است. میرزا عبدالله افندى اصفهانى خاطر نشان مىسازد که اجازهاى را که شیخ حسین به سید عبدالکریم داده، در پشت کتاب مفصل زمخشرى دیدهام و او همین کتاب را نزدش خوانده است.[15]
یکى از قلههاى رفیع در حکمت، ریاضیات و اخلاق، خواجه نصیرالدین طوسى است که در علوم عقلى و نقلى تالیفات فراوان دارد. او دانشمندان وارسته و فرزانه در روزگار خود بود و در معارف و فنون گوناگون علمى و ادبى، تبحر داشت و هر طالب علمى را به اندازه استعداد و ظرفیتش از چشمه خروشان حکمت و کمالات خود بر خوردار مىساخت. سید عبدالکریم این توفیق را داشت که در برابر چنین ستاره فروزانى، زانوى ادب بر زمین زند و از دانش او در معقول و منقول، استفاده کند و از محضرش اجازه روایى دریافت دارد که در برخى نوشتههاى خود به این موضوع اشاره کرده است.[16] شخصیت دیگرى که سید عبدالکریم از پرتو علم و اندیشه او، استفاده کرد، ابوالقاسم جعفر حلى، معروف به محقق حلى است؛ عالمى که در حوزه حله، نبوغ و توانایى علمى خود را آشکار ساخت و محضر بزرگانى چون نجیب الدین محمد بن نما حلى، نجم الدین ابن زهره حلى و سید فخار موسوى را درک کرده بود و خود نیز به تدریس معارف و علوم اسلامى همت گماشت. سید عبدالکریم تنها از دانش این دانشور، بهره نبرد؛ بلکه از کرامتهاى اخلاقى وى، درسهاى عملى آموخت و از روش زندگى و سادهزیستى و وارستگى محقق حلى، الگو گرفت. رابطه محقق حلى با وى به درس و بحث منحصر نمىگردید؛ بلکه استاد همچون پدرى مهربان، به امور این شاگردش رسیدگى مىکرد؛ زیرا محقق حلى با ذکاوت و فراستى که داشت، احساس کرد سید عبدالکریم از استعداد سر شار و هوش فوق العادهاى برخوردار است و در دریافت مطالب و مباحث، علاقه، اهتمام و سعى وافرى از خود نشان مىدهد. از این رو، به او توجه مىکرد و در موقعیتهاى مناسب، در تشویق و تحسین او مىکوشید. اصولًا محقق حلى در تربیت و پرورش شاگردانى مىکوشید که قادر باشند بار سنگین ترویج و نشر فرهنگ و علوم اسلامى را به عهده گیرند و این مجموعه گرانقدر را به نسلهاى بعدى، تحویل دهند.[17]
سید عبدالکریم در حوزه بغداد و حله نیز از محفل پر فیض یحیى بن سعید، مفید الدین بن جهم، سید عبدالمجید بن سید فخار موسوى حائرى فیض برد و در مدت کوتاهى، نابغه روزگار و نادره دوران خود گردید.[18]
تدریس و تربیت شاگردان
سید عبدالکریم وقتى به قله رفیع فقاهت، دریانت و دیگر معارف تشیع دست یافت، حوزه درسى پر بار و با ارزشى تشکیل داد و برخى شخصیتهاى آن عصر از محضر پر فیض او استفاده کردند که یکى از آنها حسن فرزند على، فرزند ابى داوود حلى است. وى که از درس پدر سید عبدالکریم، سید احمد محقق حلى و ابن سعید حلى نیز استفاده کرده بود، به این استادان اکتفا نکردو با این که سید عبدالکریم با وى از نظر سنى، تفاوت آن چنانى نداشت، ولى آن چنان این مربى عالیقدر در علم و معرفت پرتو افشانى داشت که ابن داوود را به خود جذب کرد و از این دوست دانشمند خود، فیض برد. ابن داوود در کتاب رجال خود این مربى خود را چنین معرفى کرد:
سید عبدالکریم طاووسى حسینى، سید بزرگوار ما، عروضى زاهد عابد، ابوالمظفر قدس الله روحه، از زمان کودکى تا هنگام رحلت او، در خدمتش بودم. نه قیل و نه بعد از وى، کسى را در اخلاق حمید و اعتدال حسن معاشرت، هوش و نیروى حافظه، مانند وى ندیدم. چیزى وارد ذهن او نگردید که از یادش برود. قرآن کریم را در حالى که یازده ساله بود، در اندک مدتى به حافظه سپرد و بدین گونه، حافظ کلام وحى گردید. چون به نگارش روى آورد، در مدت چهل روز از مربى و استاد خط بىنیاز گردید.[19]
حسن بن داوود حلى مذکور علاوه بر رجال که به رجال ابن داوود موسوم است، تالیفات متعددى دارد. این بزرگوار معاصر علامه حلى مىباشد و در سال 715 هجرى وفات یافت.[20]
ابن فوطى بغدادى، دانشمند اهل سنت خوشه چین خرمن معرفت و دانش سید عبدالکریم بوده است. وى استاد عالیقدر را چنین مىستاید:
او دانشمندى جلیل القدر و پر آوازه استف حافظ قرآن مجید بود، من در میان استادانم، در تاریخ و شرح حال گذشتگان، احادیث، اخبار و متون ادبى و اشعار، کسى را بهتر از او در حفظ و از بر داشتن مطالب متنوع، ندیدم. مطالب گوناگون علمى فراوانى فراهم آورد و آنها را به رشته نگارش و تالیف در آورد. در علم و کمالات بسیارى از علما شریک و منزلش محل اجتماع بزرگان دانشمندان و اشراف بود. نویسندگان، افراد صاحب نفوذ و برخى فرمانرویان و حکام از انوار دانش و فکر استوارش، فیض مىبردند. من موفق گردیدم کتاب الدر التنظیم فى ذکر من تسمى بعبد الکریم، را براى کتابخانه او تالیف کنم.[21]
شیخ کمال الدین ابوالحسن على بن شیخ شرف الدین حسین بن حماد بن ابى الخیر لیثى واسطى که خود از مشایخ سید تاج الدین محمد بن معید بوده، بنا به نوشته ابن ابى جهور در غوالى اللثالى به محضر سید عبدالکریم بن طاووس رسیده و از وى اجازه روایت دریافت کرده است.
کمال الدین مذکور، همان است که شیخ نجم الدین جعفر بن محمد بن جعفر بن هبه الله بن نما حلى از او روایت مىکند و هموست که صحیفه کامله سجادیه را از شیخ نجیب الدین یحیى بن سعید حلى روایت کرد و شیخ شهید با واسطهاى این کتاب شریف را از او روایت کرد؛ چنان که آن شهید والامقام در یکى از اسانید احادیث اربعین خود مىنویسد: خبر داد به ما در هنگام قرائت بر او، سید شمس الدین ابوعبدالله محمد موسوى از شیخ امام فقیه صدوق زاهد، کمال الدین ابوالحسن علمى لیثمى واسطى از شیخ فقیه صالح شمس الدین ابوجعفر محمد بن صالح قینى.[22]
شیخ عبدالصمد فرزند احمد فرزند عبدالقادر فرزند ابى الجیش از فضلا، علما و فقها و از مشایخ فاطمه دختر شیخ محمد بن احمد بن عبدالله خادم عکبرى نیز به محضر سید عبدالکریم راه یافته، از کمالات علمى و معنوى وى فیض برده است.[23]
اقیانوس فضل و فضیلت
سید عبدالکریم عالمى است بلند مرتبه، بسیار خوش اخلاق، فروتن و در حسن معاشرت و روابط اجتماعى، ممتاز و در وارستگى و سایر فضیلتها و کرامتهاى اخلاقى به کمالاتى دست یافته بود. وى در دانشهاى ادبى چون نحو و عروض، ماهر بود و سرآمد سادات معاصر خویش به شمار مىآمد و انساب علویان را به خوبى مىشناخت و درباره طوایف و خاندانهاى علمى، آگاهىهاى مفیدى داشت و به دلیل همین توانایىها، نقایت علویان را در روزگار خویش بر عهده داشت.[24]
تمامى علماى رجال نگار، محدثان و مورخانى که درباره این بزرگوار سخن گفتهاند، او را به چنین اوصاف و خصال برجستهاى توصیف کردهاند. استادش ابن سعید حلى در اجازهاى که براى شاگرد خود سید عبدالکریم بن طاووس نگاشته و متن آن در پشت نسخهاى از معالم العلماء، اثر ابن شهر آشوب مازندرانى ضبط گردیده، وى را این گونه ستوده است:
سید امجد، دانشمند مسدد، فقیه محقق، فاضل بسیار دقیق، جامع علوم و حاوى انواع فضایل، شیخ شیعیان، صدر شریعت، مفتى فرقههاى مسلمانان، داراى نسب ریشه دار، طیب و طاهر، خلق و خوى پسندیده و خصال ستوده. صاحب امل الامل در شرح حال ابن سعید حلى به این اجازه اشاره کرده و محقق معاصر، سید محمد صادق بحرالعلوم ذیل شرح حالش در کتاب لولو البحرین، در پاورقى این اثر، مىنویسد: من این اجازه را دیدهام و ابن سعید آن را در سال 868 هجرى صادر کرده است.[25]
شیخ حر عاملى در معرفى او نوشته است: سید عبدالکریم علوى حسنى، غیاث الدین فقیه، نسابه نحوى عروضى، امام معظم، زاهد عابد، سیدنا ابوالمظفر قدس الله روحه که ریاست سادات را عهده دار بود. او شاعرى منشى و ادیب بهشمار مىرود.[26]
فاضل صالح و رجال نگار عصر، محمد بن على اردبیلى غروى حائرى در وصف این دانشور نوشته است: عبدالکریم فرزند احمد، فرزند موسى، فرزند جعفر، فقیهى است که ضمن مهارت در نسب شناسى و شناخت طوایف علوى و غیر آن، در ادبیات عربى [نحو و عروض] تبحر داشت و این ویژگىها را با زهد و عبارت و ذکر، جمع کرده بود.[27]
سید مصطفى حسینى تفرشى از اعلام قرن یازدهم هجرى، ذیل عبدالکریم بن طاووس به توصیف کمالات علمى و اخلاقى، زکاوت و فراست وى پرداخته و به معرفى آثارش پرداخته است.[28]
نگاشتههاى نورانى
مشهورترین اثرى که سید عبدالکریم بن طاووس به رشته نگارش در آورده، کتابى است با عنوان فرحه الغرى بصرحه الغرى که درباره تاریخ و جغرافیاى محل دفن حضرت على (ع) با استناد به روایات معصومین (علیهم السلام)، یافتن معادل کامل پارسى براى معنا کردن نام کتاب، دشوار به نظر مىرسد؛ امّا آن چه از دو معناى گوناگون و قریب به هم بهدست مىآید، آن است که اولى در این عنوان، صفتى است جانشین موصوفى عام به معناى شریف و نیکو و دومى در همین عنوان، صفتى است براى بنایى خوب، استوار و با جاذبه که غریان دو دنیاى مشهوردر حوالى کوفه بودهاند و فرجه، همان مزدگانى است که موجب شادمانى و سرور آدمى مىگردد و صرحه ساخت منزل و محل بروز هر چیزى مىباشد و بنابراین، معناى عنوان کتاب، این است: مژدگانى هر انسان با حسن و شرف در ساحت آشکار بنا (بارگاه) جذاب نجف اشرف. سید عبدالکریم در این نوشتار کوشیده است آثار و اخبار و مستنداتى را که موید دفن پیکر مقدس حضرت على (ع) در نجف اشرف است، تدوین کند. این کتاب شامل دو مقدمه و پانزده باب است. مقدم یکم در بیان این است که مدفن امام على (ع) در غرى واقع است. مقدمه دوم در ذکر مخفى سازى مرقد مىباشد. در بابهاى اول تا یازدهم، مولف روایاتى را به نقل از بنى اکرم (ص) و ائمه (علیهم السلام) از حضرت على (ع) تا امام حسن عسکرى (ع) آورده است و در بابهاى دوازدهم تا چهاردهم، مطالبى از زید شهید، منصور و رشید عباسى و جماعتى از بنىهاشم و عدهاى از علما، در این باره ذکر گردیده است. باب پانزدهم به ذکر کراماتى اختصاص یافته که در جوار بارگاه امیرمنان (ع) رخ دادهاند.
شیخ آقا بزرگ تهرانى ضمن معرفى این اثر و فهرست مندرجات آن، مىنویسد: نسخهاى از آن را به خط ملا باقر شوشترى (عالم معاصر شیخ آقا بزرگ تهرانى) دیدم که بر آن تذییل و تکملهاى نیز نوشته است و بعد از خاتمه باب پانزدهم، باب شانزدهمى به این کتاب اضافه کرده که در نوادر معجزات امیر مومنان (ع) به نقل از خرایج قطب راوندى که این مطالب اضافه شده، کاملًا مشخص است و خواننده خود متوجه مىگردد و جزء کتاب نمى باشد؛ بلکه ملحقاتى به مناسبت مقام امام است با امرى در خور و مناسب آن.[29]
قاضى نور الله شوشترى در کتاب ارزشمند مجالس المومنین ذیل عنوان نجف اشراف، نوشته است: وسید اجل مرضى، رضى الدین على بن طاووس در آن باب کتابى است موسوم به فرحه الغرى فى فضل ساکن الغرى که اگر خواهند به آن جا رجوع نمایند.[30]
علامه محمد باقر مجلسى آن چنان اعتبار و درجهاى براى فرحه الغرى قایل بود که در تالیف کتاب گرانقدر بحار الانوار، آن را در زمره مصادر خود قرار داد[31] وچون مشاهده کرد این نوشتار حاوى مطالب مفیدى براى خوانندگان مىباشد، آن را به فارسى برگدانید؛ تا علاقه مندان فارسى زبان بتوانند از مطالب آن بهرهمند گردند و این کار هنگامى توسط علامه مجلسى صورت گرفت که زبان علمى و رسمى در جهان اسلام و حوزههاى علوم دینى، زبان عربى بود و این، نشانه توانایى علمى و دانشورى مولف به شمار مىرفت. از سویى فارسى نگارى براى بزرگان چون علامه مجلسى، کارى سهل و ساده نبود و علاوه بر این، کسى که آثارى به زبان عربى مىنگاشت، ضمن این که اعتبار علمى خود را تقویت مىکرد، این امکان را فراهم مىساخت که افراد بیشترى از نوشتههاى وى استفاده کنند. در چنین فضایى، آن فقیه محدث، نیاز عصر خود را درک کرد و رسالت خود را در شکوفایى افکار و اندیشهها و بالا بردن میزان آگاهى شیعیان شناخت و به فارسىنویسى، اقبال نشان دارد.[32]
حکمت تالیف کتاب فرحه الغرى
حضرت على (ع)، امیر مومنان و پیشواى پرهیزگاران، در غرى که امروز به نجف اشرف معروف است، دفن گردید و طبق وصیت آن حضرت، مرقدش از نظرها مخفى گردید؛ تا مورد اهانت دشمنان امام قرار نگیرد. حضرت به فرزند ارشد خود، حضرت امام حسن مجتبى (ع) وصیت کرده بود که چهار صورت قبر براى محل دفن پیکرش حفر کند؛ مسجد کوفه، غرى یعنى همین نجف کنونى، خانه جعده بن هبیره و رحبه که محلهاى در شهر کوفه بود؛ زیرا آن وجود مبارک از این واقعیت تلخ آگاه بود که دشمنان از هیچ کارى حتى شکافتن قبرش امتناع نمىکنند و فرزندان و بستگان و علاقهمندان به آن حضرت براى جلوگیرى از این بىحرمتىها، در برابر مخالفان مىایستند و در نتیجه، اختلاف و آشوب و خون ریزى در جامعه اسلامى بهوجود مىآید. پیشبینى امام، درست بود؛ زیرا در دوران امارت حجاج بن یوسف ثقفى بر کوفه و توابع، حدود سه هزار قبر براى یافتن مرقد امام على (ع) نبش گردید؛ ولى آنان موفق به کشف محل دفن مولاى پارسایان نشدند.[33]
مرقد شریف بزرگترین فداکار صدر اسلام، تا پایان حکومت بنىامیه، مخفى بود و در این دوران، شیعیان خاص و مورد اعتماد با راهنمایى ائمه (علیهم السلام) مخفیانه به زیارت آن مرقد مقدس مىرفتند. با سقوط این سلسه منحوس، مقدارى از توطئههایى که بر ضد خاندان عصمت و طهارت، انجام مىگرفت کاسته شد و کمکم عده زیادترى از محل دفن امیر مومنان (ع) آگاه شدند و با انتشار اخبار زیادى از زبان ائمه (علیهم السلام) درباره موضع شریف، علویان، سادات و شیعیان به مکان کنونى روى مىآوردند و مرقد حضرت را زیارت مىکردند؛ تا آن که در عصر امام کاظم (ع) بهطور کامل آن مرقد مبارک آشکار گردید.
با وجود این که محل دفن آن حضرت مورد تایید ائمه (علیهم السلام) قرار گرفته بود، ولى عدهاى با نشر اکاذیب و ترویج شایعات، مىخواستند در این باره تردیدهایى را در جامعه بهوجود آورند. برخى مىگفتند: امام در مسجد کوفه دفن است و عدهاى مىگفتند که پیکر آن حضرت را در دارالاماره که محل اقامت کافران، ظالمان و خائنان بود، به خاک سپردهاند. سید عبدالکریم بن طاووس مشاهده کرد هنوز فضاى تردید در جامعه، آشفتگىهایى بهوجود آورده است و عدهاى مىخواهند حقایق را دگرگون سازند، قلم به دست گرفت و با تالیف کتاب فرحه الغرى، ثابت کرد که مرقد امام على (ع) در غرى (نجف کنونى) مى باشد. وى در مقدمه این اثر نوشت: غرى، همین موضعى است که اکنون مرجع عالمیان است و آن حضرت را در آن جا زیارت مىکنند.
آثار دیگر سید عبدالکریم بن طاووس
همانگونه که اشاره کردیم، معروفترین اثر این فقیه دانشور، کتاب فرحه الغرى است؛ ولى وى آثار دیگر هم دارد که پرتو نوشتار مذکور در حاشیه قرار گرفتهاند. ابن داوود در رجال خود مىنویسد: سید ما آثارى دارد از جمله الشمل المنظوم فى مصنفى العلوم و بعد مىافزاید: این اثرى است که تالیف آن در میان اصحاب ما بى سابقه است.
متاسفانه این کتاب گرانقدر تا کنون یافت نشده است؛ ولى از نام و توصیفى که ابن داوود از آن ارائه مىدهد، آشکار است که اثر مذکور فهرست گونهاى در علوم و فنون گوناگون بوده است و اگر در دسترس بود، بسیارى از حقایق درباره تالیفات دانشوران، روشن مىگردید. شیخ آقا بزرگ تهرانى ذیل معرفى آن از خداوند مىخواهد ملاحظه این کتاب را رزق و روزى او قرار دهد؛ تا از مندرجاتش استفاده کند.[34]
وى بر دعاى سمات حاشیهاى نگاشته که نسخه خطى آن در کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران موجود است.
کتاب دیگرش الحواشى على المجدى، در علم انساب است که سید حسون براقى، مولف تاریخ کوفه از آن استفاده کرده است؛ چنان که ابن طاووس در این اثر از کتاب البیان و التبین فى المناسب آل ابى طالب، تصنیف ابى محمد حسن بن عبدالله طالبى جعفرى بهره برده است.
کتاب الاجازات در زمره تالیفات سید عبدالکریم است که مولف ریاض العلماء تصور کرده است این اثر نوشته عموى او، سید رضى الدین على است؛ در حالى که به گفته شیخ آقا بزرگ تهرانى، کتاب الاجازات سید بن طاووس، هویتى غیر از کتاب الاجازات فرزند برادرش دارد و نام کامل آن «الاجازات لکشف طرق المفازات فیما یحصى» مىباشد.[35]
فرزندان
سید عبدالکریم شاخهاى از شجره طیبه آل طاووس است که علاوه بر پیوستگى به خاندان طهارت از لحاظ نسبى، به دلیل نبوغ علمى و همت فوق العاده، بر افتخار خاندان خود افزود. فرزندان وى عبارت بودند از:
رحلت و محل دفن
سرانجام، این عالم بزرگوار در حالى که 45 سال و دو ماه از سنش مىگذشت، در روز شنبه شانزدهم شوال 693 هجرى در شهر کاظمین، به سراى باقى شتافت و بازماندگان و علاقهمندانش را سوگوار ساخت. پیکرش با غرت خاصى به نجف اشرف انتقال داده شد و در جوار مشهد علوى در کنار سایر علماى خاندان آل طاووس، دفن گردید.[37] برخى نیز محل دفن وى را مدینه، برخى کنار مسجد کوفه و برخى در حلّه، ذکر کردهاند.[38]
ابن فوطى محل دفنش را نجف ذکر کرده است؛[39] امّا در نزدیکى تربت عمویش سید على بن طاووس، در جنوب حلّه، مرقدى منتسب به سید عبدالکریم مىباشد که داراى گنبد و بارگاهى است و مردم به زیارتش مىروند واز روح بلندش استمداد مىجویند.[40]
[1] . لولو البحرین، علامه بحرانى، ص 244، عمده الطالب فى المناقب آل ابى طالب، ابن عنید، ص 157 156، منتهى الامال، محدث قمیف ح اول، ص 476
[2] . دائرة المارف تشیع، ج اول، ص 341.
[3] . دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ح 2، ص 54؛ ماخذ قیل، ص 342، ریاض العلماء، میرزا عبدالله افندى اصفهانى، ترجمه محمد باقر ساعدى، ج 6، ص 186 187، مفاخر اسلام، على دوانیف ح 4، ص 59 58.
[4] . الانوار الساطعه فى المائه السابعه، شیخ آقا بزرگ تهرانى، ص 197.
[5] . فهرست اسما علما الشیعه و مصنفیهم، ص منتخب الدین ابن بابویه، ص 196 195.
[6] . امل الامل، شیخ حر عاملى، ج 2، ص 339 338.
[7] . مجموعه و رام، و رام بن ابى فراس، ترجمه محمد رضا عطایى، ج اول، مقدمه مترجم، ص 11 به نقل از کتاب فلاح السائل سید بن طاووس، روضات الجنات، ج 4، ص 237.
[8] . مجموعه و رام، ج اول، مقدمه، ص 12.
[9] . الذریعه الى تصانیف الشیعه، ج 3، ص 385؛ ج 7، ص 64، همان ماخذ، ص 241.
[10] . لولو البحرین، ص 242، پاورقى سید محمد صادق بحر العلوم، مراقد المعارف، محمد حرز الدین، تحقیق محمد حسین حرز الدین، ج اول، ص 112، گنجینه دانشوران، احمد رحیمى، ص 106.
[11] . ریاض العلما، ج 3، ص 206، دائرة المعارف بزرگ اسلام، ج 2، ص 55.
[12] . سرگذشت و عقاید فلسفى خواجه نصیر طوسى، محمد مدرسى زنجانى، ص 82 81، خواجه پژوهى، گروهى از نویسندگان، ص 19 18؛ احوال و آثار خواجه نصیر طوسى، سید محمد تقى مدرس رضوى، ص 210، 219.
[13] . اعیان الشعیه، ج 4، ص 91، روضات الجنات، ج 5، ص 33، فقهاى نامدار شیعه، ص 131.
[14] . روضات الجنات، ج 5، ص 33، محقق حلى، محمد رحیم پیک محمدى، ص 42.
[15] . رجال ابن داوود، ص 226.
[16] . علماى بزرگ شیعه از کلینى تا خمینى، ص 68، فواید الهنویه، ح اول، ص 189.
[17] . تلخیص مجمع الاداب فى معجم الالقاب، عبدالرزاق ابن فوطى بغدادى، ج 4، ص 119.
[18] . ریاض العلماء وحیاض الفضلاء، ح 3، ص 501 500.
[19] . همان ماخذ، ص 156؛ دائرة المعارف تشیع، ج 1، ص 341.
[20] . دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ح 2، ص 55، گنجینه دانشوران، ص 108- 109، قم شناسى، گروهى از نویسندگان، مجلد اول، ص 653.
[21] . لولو البحرین، پاورقى سید محمد صادق بحر العلوم، ص 262، امل الامل، ح 2، ص 152.
[22] . امل الامال، ج 2، ص 158.
[23] . جامع الرواه، حاج محمد اردبیلى حائرى غروى، ج اول، ص 463.
[24] . نقد الرجال، تفرشى، ص 191.
[25] . الذریعه، ج 16، ص 160 159، دائرة المعارف تشیع، ج 12، ص 255 254.
[26] . مجالس المومنین، قاضى نور الله شوشتریف ج اول، ص 57، فواید الرضویه، ج اول، ص 407.
[27] . بحار الانوار، ج اول، ص 13
[28] . کتاب ماه( تاریخ و جغرافیا)، ش 38 37، آذر سال 1379، ص 27؛ علامه مجلسى، حسن طارمى، ص 91 89.
[29] . الرضاد فى معرفه حجح الله على العبادف شیخ مفید، ج اول، ص 17- 27، منتهى الآمال، محدث قمى، ج اول، ص 343 342.
[30] . مشهد الامام على فى النجف، ماهر سعاد، طبع دار المعارف مصر، ص 127 121.
[31] . ریاض العلماء، ج 3، ص 209.
[32] . الذریعه، ج 14، ص 234 233.
[33] . دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 2، ص 56.
[34] . الذریعه، ج 7، ص 10 109، طبقات علام الشیعه، ج 3، ص 93.
[35] . الذریعه، ج اول، ص 126، و 127 و 128.
[36] . ریاض العلما، ج 3، ص 205، طبقات اعلام الشیعهف ح 3، ص 190.
[37] . تلخیص معجم الالقاب، این قوطى بغدادى، ج 4، ص 1194، الحوادث الجامعه، همان مولف، ص 480.
[38] . نامه دانشوران نامه ی، گروهى از نویسندگان، طبع دار الفکر قم، ج اول، ص 785، نجف کانون تشیع، سید محمد گلاب گیر و دیگران، ص 152.
[39] . ریاض العلما، ج 3، ص 208، رجال ابن داود، ص 226.
[40] . تاریخ الحله، ح 2، ص 30، سیماى حله، ص 113 112.