فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

حیات سید عبدالکریم بن طاووس

نویسنده
چکیده
سید عبدالکریم بن ‏طاووس، فقیهى از خاندان عالم ‏پرور آل طاووس، از فرزندان امام حسن مجتبى (ع) بود که در کربلا متولد شد و در بغداد به تحصیل پرداخت. او از محضر بزرگانى چون پدر و عمویش و نیز محقق حلى کسب فیض کرد. این عالم خوش ‏اخلاق، فروتن و وارسته، افزون بر برخوردارى از خردورزى و روحیه پژوهش، ادیب و شاعرى توانمند بود و انساب علویان را به‏ خوبى مى‏ شناخت. سید عبدالکریم بن‏ طاووس آثار فراوانى به رشته تحریر درآورده که فرحه‏ الغرى بصرحه ‏الغرى معروف‏ترین کتاب اوست. او در این کتاب، ضمن اثبات این‏که مرقد امام على (ع) در غرى (نجف کنونى) است، سبب پنهان ماندن مرقد حضرت طى حدود یک قرن را بررسى کرده است. این مقاله پس از معرفى آل طاووس و برخى دانشمندان این خاندان، به شرح حال سید عبدالکریم بن ‏طاووس و استادان، شاگردان و آثار او پرداخته و ضمن معرفى معروف‏ترین اثر او، فرحه ‏الغرى بصرحه ‏الغرى و دلیل نگارش آن، بخش‏هایى از این کتاب ارزشمند را آورده است.
 
کلیدواژه‌ها

شجره طیبه‏

خاندان طاووس یا آل طاووس و یا بنى طاووس یکى از شریف ترین و مشهورترین خاندان‏هاى دینى، علمى و اجتماعى حله بوده اند. اصل آنان از مدینه النبى است و به این دیار، کوچ کرده اند. سادات آل طاووس، علاوه بر موقعیت علمى و معنوى، در عراق از پایگاه سیاسى مهمى برخوردار بوده اند. این دودمان بزرگ از جانب پدر به حضرت امام حسن مجتبى (ع) و از سوى مادر به امام زین العابدین (ع) مى‏رسند؛ زیرا ام کلثوم، دختر والا گهر امام چهارم، مادر سلیمان بن داوود، فرزند حسن مثنى، جد اعلاى آنان مى‏باشد و حسن مثنى که در قیام کربلا جانباز گردید و در مدینه به شهادت رسید، فرزند برومند امام مجتبى (ع) مى‏باشد.

نیاى بزرگ این طایفه‏ى علوى، سید محمد، مشهور به طاووس، فرزند اسحاق، فرزند حسن، فرزند محمد، فرزند سلیمان، فرزند داوود و او فرزند حسن مثنى است و به دلیل حسن وجه، به طاووس ملقب شد و فرزندان و تبارش بعد از اقامت در عتبات عراق، به آل طاووس شهرت یافتند. بزرگان این خاندان علاوه بر مراتب دانش و تقوا، به دلیل پیوستگى به خاندان طهارت، از دوران اقامت در مدینه و بعد از آن در حله، مصر، کربلا و نجف اشرف، نقیب الاشراف و نقیب النقبا بوده اند و دراین سمت بر امور سادات و علویان نظارت داشته، مسائل و مشکلات آنان را حل و فصل مى‏کرده اند.[1]

اسحاق که نامش در سلسله نسب آل طاووس، پرتو افشانى دارد، سیدى بزرگوار، وارسته و اهل عبادت و تهجد بوده است و جد چهارم وى، داوود، نواده حضرت امام حسن مجتبى (ع)، برادر رضاعى امام صادق (ع) مى‏باشد؛ زیرا مادرش فاطمه، دختر امام حسین (ع) و همسر حسن مثنى، صادق آل محمد را شیرداده است. امام ششم نیز اعمال ام داوود را براى رهایى داوود از زندان منصور عباسى، به آن بانوى بزرگوار تعلیم داده است.[2]

سید محمد طاووس در روزگار خود از عالمان و محدثان بود و مقام ریاست سادات علوى را در حله و سورا (اطراف حله) عهده دار بود و پس از او، این مقام به برجستگان خاندانش انتقال یافت. عنوان ابن طاووس به ابوالفضائل، احمد بن موسى و برادرش رضى الدین ابوالقاسم على بن موسى، اختصاص دارد و هرجا در کتاب‏هاى فقه، رجال، حدیث، شعر، ادب و کلام به لفظ ابن طاووس بر مى‏خوریم، به جمال الدین، ابوالفضائل احمد بن موسى تعلق دارد و هر وقت در کتاب‏هاى ادعیه و زیارت و اخبار اهل بیت و گزارش وقایع عاشورا، نامى از ابن طاووس یا سید بن طاووس یا سید به میان مى‏آید، منظور، سید رضى الدین على، برادر او وصاحب کتاب لهوف مى‏باشد. محدث قمى، سید رضى‏الدین را مشهورترین افراد این خاندان معرفى مى‏کند؛ ولى باید به این واقعیت توجه داشت که اهتمام و علاقه و تخصص رضى الدین غالبا به پژوهش در دعا، زیارت و روایت زندگى و شهادت اهل بیت (علیهم السلام) بوده است که در جاى خود ارزشمند و خدمت بزرگى به فرهنگ تشیع مى‏باشد؛ اما هرگز جامعیت و حسن قریحه و ذوق لطیف برادر خود، ابوالفضایل را نداشته است؛ زیرا وى در فقه و حدیث و تفسیر، تحولى به‏وجود آورده و در مباحث فقهى آن چنان پایگاه رفیعى به‏دست آورده که به فقیه اهل بیت، شهرت یافته و نامش در سلسله مشایخ روایى بسیارى از دانشمندان و راویان حدیث بعد از وى، دیده مى‏شود و دیدگاه‏هاى فقهى او نیز ماخذ و مرجعى براى اهل فتوا مى‏باشد.[3] این شخص، والد سید عبدالکریم است.

نیاى مادرى‏

یکى از نیاکان سید عبدالکریم بن طاووس در سلسله نسب مادرى، ورام بن ابى فراس، امیر زاهد و از فرزندان مالک اشتر نخعى، صحابى و سردار امیرمومنان (ع)، مى‏باشد. برخى منابع رجالى متقدم و نیز شرح حال نگاران معاصر، چنین برداشت کرده اند که این عالم فقیه، جد پدرى سید عبدالکریم است؛ درحالى که اگر چنین ادعایى درست باشد، مسئله سیادت این خاندان، مورد تامل قرار مى‏گیرد؛ زیرا نسب ابوالحسن ورام، این گونه است: ورام، فرزند ابن فراس، فرزند ورام، فرزند حمدان، فرزند عیسى، فرزند ابى النجم، فرزند ورام، فرزند حمدان، فرزند خولدن و او فرزند ابراهیم، پسر مالک بن حارث اشتر نخعى‏[4] است.

شیخ منتجب الدین در فهرست خود مى‏نویسد: «ورام، دانشمندى فقیه و صالح بوده است و من او را درشهر حله ملاقات کرده ام».[5] شیخ حر عاملى نیز مى‏نویسد: «آن شیخ جلیل القدر، حدیث و وعظ را از محضر سدید الدین محمود حمصى، صاحب تعلیقات عراقى و از مشاهیر بزرگ زمان خود و دیگر علماى شیعى، آموخته است. این بزرگوار، جد مادرى سید بن طاووس است و کتابى به نام تنبیه الخواطر و نزهة النواظر (معروف به مجموعه ورام) نوشته است.[6]

سید بن طاووس مى‏نویسد:

جدم ورام (قدس الله جل جلاله روحه)، از کسانى بود که مردم اخلاق و رفتارش را در زندگى، اسوه خود قرار مى‏دادند. وى وصیت کرد که بعد از مردن در میان دهانش نگین عقیقى را که اسامى ائمه (علیهم السلام) بر آن منقوش باشد، قراردهند و من بر نگین عقیقى این عبارات را حک کردم: الله ربى و محمد نبیّى و آن‏گاه اسامى ائمه (علیهم السلام) را یک یک نقش کردم.[7]

یکى از سخنوران عرب در شعرى او مدح گفته که ترجمه اش چنین است:

ورام، اقیانوسى است که نظیراو نیامده است. در هر اقیانوس او، هفت دریاست. روزگار سوگند یاد کرده بود که مثل وى را بیاورد. اى روزگار! قسم خود را شکستى؛ پس کفاره بده.[8]

پدر عالم و عابد

سید بن طاووس رضى الله على سه برادر داشت؛ یکى شرف الدین ابوالفضل محمد که در سقوط بغداد توسط مغولان در سال 656 هجرى کشته شد و اعقابى از خود بر جاى ننهاد. برادر دیگرش سید عزالدین حسین، دو سال قبل از این واقعه، به مرگ طبیعى درگذشت که فرزندانى از خود بر جاى نهاد؛ اما سومین برادر او فقیه زاهد و ادیب عابد، جمال الدین ابوالفضایل احمد نام داشت که در عرصه فقاهت گوى سبقت را از دیگر برادران خود ربود و در این دانش نقلى، جایگاه رفیعى را به خود اختصاص داد. به نظر مى‏رسد که تقسیم‏ چهارگانه حدیث به صحیح، حسن، موفق و ضعیف در فرهنگ تشیع، توسط جمال‏الدین احمد مطرح گردید و به دست شاگرد شایسته‏اش علامه حلى تشریح گردید.[9] وى همراه برادرش در حوزه درسى نجیب الدین ابن نما و سید فخار موسوى شرکت کرد و از دانش آن دانشوران، بهره برد و به اجازه روایتى از آنان نایل آمد.[10]

ابن داوود حلى یکى از شاگردان وى مى‏گوید:

مجموعه آثار وى به هشتاد و دو جلد بالغ مى‏گردد. او علم رجال، روایت و تفسیر را چنان محققانه مورد بررسى قرار داده است که مزیدى بر آن متصور نمى باشد. مرا تربیت کرد و آموزش داد و به نیکى در باره‏ام عنایت داشت. خدا بهترین پاداش محسنین را به ایشان عنایت فرماید.[11]

شیخ محمد بن حسن معروف به حر عاملى (متوفاى 1104 ق.) در معرفى این شخصیت نوشته است: سید جمال الدین احمد بن موسى بن محمد علوى حسنى، عالم فاضل شایسته، وارسته عابد و پارسا و پرهیزگار، فقیه محدث محقق، ثقه شاعر، جلیل القدر و ... از استادان علامه حلى و ابن‏داوود است. شهید ثانى در اجازه‏اى که براى شیخ حسین فرزند عبدالصمد عاملى (والد شیخ بهایى) صادر کرده است، برخى آثار این دانشور را فهرست کرده است که یکى از آنها کتاب «حل الاشکار فى معرفه الرجال» مى‏باشد.[12]

علامه بحرانى مى‏نویسد:

جمال الدین ابوالفضایل، احمد، برادر سید رضى الدین على بن طاووس است ... شهید ثانى گفته است نسخه‏اى از کتاب حل الاشکال در دانش رجال به خط مبارکش نزد من موجود مى‏باشد و بزرگى گفته است این اثر را سید احمد به سبک اختیار رجال الکسى، شیخ طوسى، تالیف کرده است و شیخ حسن، صاحب معالم، فرزند شهید ثانى آن را تحریر نموده که به تحریر طاووسى موسوم کرده است.[13]

سرانجام، این فقیه و الامقام در 673 هجرى به سراى باقى شتافت و پیکرش در محله جباوین حله دفن گردید؛ محله‏اى که بعدها به نام او، محله ابوالفضایل، نامیده شد. این مکان، قرن‏ها زیارتگاه و مورد احترام و حتى تقدیس اهالى بوده است. در سال 1377 هجرى، شخص نیکوکارى که حاج عبدالرزاق مرجان نام داشت، به تعمیر و بازسازى این مرقد اقدام نمود و آن را به صورت زیارتگاهى با شکوه در آورد. در جوار بارگاه مزبور کتابخانه امام صادق تاسیس گردید که مورد استفاده علاقه‏مندان مى‏باشد و به منظور تکریم مقام این بزرگوار و جاوید نگاه داشتن یاد سید احمد بن طاووس، خیابانى و مرکزى آموزشى در حله، به نام ابوالفضایل، نام‏گذارى شده است.[14]

زندگى و تحصیلات‏

در شعبان 648 هجرى، خداوند به سید احمد، فرزندى عنایت کرد که او را عبدالکریم نامید. او این افتخار را به‏دست آورد که تولدش در شهر کربلا رخ بدهد. وى بعدها به دلیل فضایل و مکارمى که به‏دست آورد و نیز توفیقاتش در علم و معرفت، به غیاث الدین ابوالمظفر عبدالکریم معروف شد. وى در حله به شکوفایى رسید و درس خواندن و طى مراتب علمى را در شهر بغداد پى گرفت. اولین مربى و استادش، پدرش ابوالفضایل احمد و عمویش سید رضى الدین على، مولف کتاب اقبال مى‏باشد و سید عبدالکریم از این دو بزرگوار، روایت نقل کرد. مبانى ادبیات عرب را از عالم اهل سنت شیخ حسین بن ایاز، ادیب معروف به بدر ادیب که از مشایخ علامه حلى هم بوده است، فرا گرفت و علامه هم در برخى اجازات خود به این استاد خود اشاره کرده است. او در یکى از اجازا خود که براى این زهره صادر کرده است، مى‏نویسد: حسین فرزند ایاز در علوم و ادبیات عرب، اعلم از معاصرین خود بوده است. میرزا عبدالله افندى اصفهانى خاطر نشان مى‏سازد که اجازه‏اى را که شیخ حسین به سید عبدالکریم داده، در پشت کتاب مفصل زمخشرى دیده‏ام و او همین کتاب را نزدش خوانده است.[15]

یکى از قله‏هاى رفیع در حکمت، ریاضیات و اخلاق، خواجه نصیرالدین طوسى است که در علوم عقلى و نقلى تالیفات فراوان دارد. او دانشمندان وارسته و فرزانه در روزگار خود بود و در معارف و فنون گوناگون علمى و ادبى، تبحر داشت و هر طالب علمى را به اندازه استعداد و ظرفیتش از چشمه خروشان حکمت و کمالات خود بر خوردار مى‏ساخت. سید عبدالکریم این توفیق را داشت که در برابر چنین ستاره فروزانى، زانوى ادب بر زمین زند و از دانش او در معقول و منقول، استفاده کند و از محضرش اجازه روایى دریافت دارد که در برخى نوشته‏هاى خود به این موضوع اشاره کرده است.[16] شخصیت دیگرى که سید عبدالکریم از پرتو علم و اندیشه او، استفاده کرد، ابوالقاسم جعفر حلى، معروف به محقق حلى است؛ عالمى که در حوزه حله، نبوغ و توانایى علمى خود را آشکار ساخت و محضر بزرگانى چون نجیب الدین محمد بن نما حلى، نجم الدین ابن زهره حلى و سید فخار موسوى را درک کرده بود و خود نیز به تدریس معارف و علوم اسلامى همت گماشت. سید عبدالکریم تنها از دانش این دانشور، بهره نبرد؛ بلکه از کرامت‏هاى اخلاقى وى، درس‏هاى عملى آموخت و از روش زندگى و ساده‏زیستى و وارستگى محقق حلى، الگو گرفت. رابطه محقق حلى با وى به درس و بحث منحصر نمى‏گردید؛ بلکه استاد همچون پدرى مهربان، به امور این شاگردش رسیدگى مى‏کرد؛ زیرا محقق حلى با ذکاوت و فراستى که داشت، احساس کرد سید عبدالکریم از استعداد سر شار و هوش فوق العاده‏اى برخوردار است و در دریافت مطالب و مباحث، علاقه، اهتمام و سعى وافرى از خود نشان مى‏دهد. از این رو، به او توجه مى‏کرد و در موقعیت‏هاى مناسب، در تشویق و تحسین او مى‏کوشید. اصولًا محقق حلى در تربیت و پرورش شاگردانى مى‏کوشید که قادر باشند بار سنگین ترویج و نشر فرهنگ و علوم اسلامى را به عهده گیرند و این مجموعه گرانقدر را به نسل‏هاى بعدى، تحویل دهند.[17]

سید عبدالکریم در حوزه بغداد و حله نیز از محفل پر فیض یحیى بن سعید، مفید الدین بن جهم، سید عبدالمجید بن سید فخار موسوى حائرى فیض برد و در مدت کوتاهى، نابغه روزگار و نادره دوران خود گردید.[18]

تدریس و تربیت شاگردان‏

سید عبدالکریم وقتى به قله رفیع فقاهت، دریانت و دیگر معارف تشیع دست یافت، حوزه درسى پر بار و با ارزشى تشکیل داد و برخى شخصیت‏هاى آن عصر از محضر پر فیض او استفاده کردند که یکى از آنها حسن فرزند على، فرزند ابى داوود حلى است. وى که از درس پدر سید عبدالکریم، سید احمد محقق حلى و ابن سعید حلى نیز استفاده کرده بود، به این استادان اکتفا نکردو با این که سید عبدالکریم با وى از نظر سنى، تفاوت آن چنانى نداشت، ولى آن چنان این مربى عالیقدر در علم و معرفت پرتو افشانى داشت که ابن داوود را به خود جذب کرد و از این دوست دانشمند خود، فیض برد. ابن داوود در کتاب رجال‏ خود این مربى خود را چنین معرفى کرد:

سید عبدالکریم طاووسى حسینى، سید بزرگوار ما، عروضى زاهد عابد، ابوالمظفر قدس الله روحه، از زمان کودکى تا هنگام رحلت او، در خدمتش بودم. نه قیل و نه بعد از وى، کسى را در اخلاق حمید و اعتدال حسن معاشرت، هوش و نیروى حافظه، مانند وى ندیدم. چیزى وارد ذهن او نگردید که از یادش برود. قرآن کریم را در حالى که یازده ساله بود، در اندک مدتى به حافظه سپرد و بدین گونه، حافظ کلام وحى گردید. چون به نگارش روى آورد، در مدت چهل روز از مربى و استاد خط بى‏نیاز گردید.[19]

حسن بن داوود حلى مذکور علاوه بر رجال که به رجال ابن داوود موسوم است، تالیفات متعددى دارد. این بزرگوار معاصر علامه حلى مى‏باشد و در سال 715 هجرى وفات یافت.[20]

ابن فوطى بغدادى، دانشمند اهل سنت خوشه چین خرمن معرفت و دانش سید عبدالکریم بوده است. وى استاد عالیقدر را چنین مى‏ستاید:

او دانشمندى جلیل القدر و پر آوازه استف حافظ قرآن مجید بود، من در میان استادانم، در تاریخ و شرح حال گذشتگان، احادیث، اخبار و متون ادبى و اشعار، کسى را بهتر از او در حفظ و از بر داشتن مطالب متنوع، ندیدم. مطالب گوناگون علمى فراوانى فراهم آورد و آنها را به رشته نگارش و تالیف در آورد. در علم و کمالات بسیارى از علما شریک و منزلش محل اجتماع بزرگان دانشمندان و اشراف بود. نویسندگان، افراد صاحب نفوذ و برخى فرمانرویان و حکام از انوار دانش و فکر استوارش، فیض مى‏بردند. من موفق گردیدم کتاب الدر التنظیم فى ذکر من تسمى بعبد الکریم، را براى کتابخانه او تالیف کنم.[21]

شیخ کمال الدین ابوالحسن على بن شیخ شرف الدین حسین بن حماد بن ابى الخیر لیثى واسطى که خود از مشایخ سید تاج الدین محمد بن معید بوده، بنا به نوشته ابن ابى جهور در غوالى اللثالى به محضر سید عبدالکریم بن طاووس رسیده و از وى اجازه روایت دریافت کرده است.

کمال الدین مذکور، همان است که شیخ نجم الدین جعفر بن محمد بن جعفر بن هبه الله بن نما حلى از او روایت مى‏کند و هموست که صحیفه کامله سجادیه را از شیخ نجیب الدین یحیى بن سعید حلى روایت کرد و شیخ شهید با واسطه‏اى این کتاب شریف را از او روایت کرد؛ چنان که آن شهید والامقام در یکى از اسانید احادیث اربعین خود مى‏نویسد: خبر داد به ما در هنگام قرائت بر او، سید شمس الدین ابوعبدالله محمد موسوى از شیخ امام فقیه صدوق زاهد، کمال الدین ابوالحسن علمى لیثمى واسطى از شیخ فقیه صالح شمس الدین ابوجعفر محمد بن صالح قینى.[22]

شیخ عبدالصمد فرزند احمد فرزند عبدالقادر فرزند ابى الجیش از فضلا، علما و فقها و از مشایخ فاطمه دختر شیخ محمد بن احمد بن عبدالله خادم عکبرى نیز به محضر سید عبدالکریم راه یافته، از کمالات علمى و معنوى وى فیض برده است.[23]

اقیانوس فضل و فضیلت‏

سید عبدالکریم عالمى است بلند مرتبه، بسیار خوش اخلاق، فروتن و در حسن معاشرت و روابط اجتماعى، ممتاز و در وارستگى و سایر فضیلت‏ها و کرامت‏هاى اخلاقى به کمالاتى دست یافته بود. وى در دانش‏هاى ادبى چون نحو و عروض، ماهر بود و سرآمد سادات معاصر خویش به شمار مى‏آمد و انساب علویان را به خوبى مى‏شناخت و درباره طوایف و خاندان‏هاى علمى، آگاهى‏هاى مفیدى داشت و به دلیل همین توانایى‏ها، نقایت علویان را در روزگار خویش بر عهده داشت.[24]

تمامى علماى رجال نگار، محدثان و مورخانى که درباره این بزرگوار سخن گفته‏اند، او را به چنین اوصاف و خصال برجسته‏اى توصیف کرده‏اند. استادش ابن سعید حلى در اجازه‏اى که براى شاگرد خود سید عبدالکریم بن‏ طاووس نگاشته و متن آن در پشت نسخه‏اى از معالم العلماء، اثر ابن شهر آشوب مازندرانى ضبط گردیده، وى را این گونه ستوده است:

سید امجد، دانشمند مسدد، فقیه محقق، فاضل بسیار دقیق، جامع علوم و حاوى انواع فضایل، شیخ شیعیان، صدر شریعت، مفتى فرقه‏هاى مسلمانان، داراى نسب ریشه دار، طیب و طاهر، خلق و خوى پسندیده و خصال ستوده. صاحب امل الامل در شرح حال ابن سعید حلى به این اجازه اشاره کرده و محقق معاصر، سید محمد صادق بحرالعلوم ذیل شرح حالش در کتاب لولو البحرین، در پاورقى این اثر، مى‏نویسد: من این اجازه را دیده‏ام و ابن سعید آن را در سال 868 هجرى صادر کرده است.[25]

شیخ حر عاملى در معرفى او نوشته است: سید عبدالکریم علوى حسنى، غیاث الدین فقیه، نسابه نحوى عروضى، امام معظم، زاهد عابد، سیدنا ابوالمظفر قدس الله روحه که ریاست سادات را عهده دار بود. او شاعرى منشى و ادیب به‏شمار مى‏رود.[26]

فاضل صالح و رجال نگار عصر، محمد بن على اردبیلى غروى حائرى در وصف این دانشور نوشته است: عبدالکریم فرزند احمد، فرزند موسى، فرزند جعفر، فقیهى است که ضمن مهارت در نسب شناسى و شناخت طوایف علوى و غیر آن، در ادبیات عربى [نحو و عروض‏] تبحر داشت و این ویژگى‏ها را با زهد و عبارت و ذکر، جمع کرده بود.[27]

سید مصطفى حسینى تفرشى از اعلام قرن یازدهم هجرى، ذیل عبدالکریم بن طاووس به توصیف کمالات علمى و اخلاقى، زکاوت و فراست وى پرداخته و به معرفى آثارش پرداخته است.[28]

نگاشته‏هاى نورانى‏

مشهورترین اثرى که سید عبدالکریم بن طاووس به رشته نگارش در آورده، کتابى است با عنوان فرحه الغرى بصرحه الغرى که درباره تاریخ و جغرافیاى محل دفن حضرت على (ع) با استناد به روایات معصومین (علیهم السلام)، یافتن معادل کامل پارسى براى معنا کردن نام کتاب، دشوار به نظر مى‏رسد؛ امّا آن چه از دو معناى گوناگون و قریب به هم به‏دست مى‏آید، آن است که اولى در این عنوان، صفتى است جانشین موصوفى عام به معناى شریف و نیکو و دومى در همین عنوان، صفتى است براى بنایى خوب، استوار و با جاذبه که غریان دو دنیاى مشهوردر حوالى کوفه بوده‏اند و فرجه، همان مزدگانى است که موجب شادمانى و سرور آدمى مى‏گردد و صرحه ساخت منزل و محل بروز هر چیزى مى‏باشد و بنابراین، معناى عنوان کتاب، این است: مژدگانى هر انسان با حسن و شرف در ساحت آشکار بنا (بارگاه) جذاب نجف اشرف. سید عبدالکریم در این نوشتار کوشیده است آثار و اخبار و مستنداتى را که موید دفن پیکر مقدس حضرت على (ع) در نجف اشرف است، تدوین کند. این کتاب شامل دو مقدمه و پانزده باب است. مقدم یکم در بیان این است که مدفن امام على (ع) در غرى واقع است. مقدمه دوم در ذکر مخفى سازى مرقد مى‏باشد. در باب‏هاى اول تا یازدهم، مولف روایاتى را به نقل از بنى اکرم (ص) و ائمه (علیهم السلام) از حضرت على (ع) تا امام حسن عسکرى (ع) آورده است و در باب‏هاى دوازدهم تا چهاردهم، مطالبى از زید شهید، منصور و رشید عباسى و جماعتى از بنى‏هاشم و عده‏اى از علما، در این باره ذکر گردیده است. باب پانزدهم به ذکر کراماتى اختصاص یافته که در جوار بارگاه امیرمنان (ع) رخ داده‏اند.

شیخ آقا بزرگ تهرانى ضمن معرفى این اثر و فهرست مندرجات آن، مى‏نویسد: نسخه‏اى از آن را به خط ملا باقر شوشترى (عالم معاصر شیخ آقا بزرگ تهرانى) دیدم که بر آن تذییل و تکمله‏اى نیز نوشته است و بعد از خاتمه باب پانزدهم، باب شانزدهمى به این کتاب اضافه کرده که در نوادر معجزات امیر مومنان (ع) به نقل از خرایج قطب راوندى که این مطالب اضافه شده، کاملًا مشخص است‏ و خواننده خود متوجه مى‏گردد و جزء کتاب نمى باشد؛ بلکه ملحقاتى به مناسبت مقام امام است با امرى در خور و مناسب آن.[29]

قاضى نور الله شوشترى در کتاب ارزشمند مجالس المومنین ذیل عنوان نجف اشراف، نوشته است: وسید اجل مرضى، رضى الدین على بن طاووس در آن باب کتابى است موسوم به فرحه الغرى فى فضل ساکن الغرى که اگر خواهند به آن جا رجوع نمایند.[30]

علامه محمد باقر مجلسى آن چنان اعتبار و درجه‏اى براى فرحه الغرى قایل بود که در تالیف کتاب گران‏قدر بحار الانوار، آن را در زمره مصادر خود قرار داد[31] وچون مشاهده کرد این نوشتار حاوى مطالب مفیدى براى خوانندگان مى‏باشد، آن را به فارسى برگدانید؛ تا علاقه مندان فارسى زبان بتوانند از مطالب آن بهره‏مند گردند و این کار هنگامى توسط علامه مجلسى صورت گرفت که زبان علمى و رسمى در جهان اسلام و حوزه‏هاى علوم دینى، زبان عربى بود و این، نشانه توانایى علمى و دانشورى مولف به شمار مى‏رفت. از سویى فارسى نگارى براى بزرگان چون علامه مجلسى، کارى سهل و ساده نبود و علاوه بر این، کسى که آثارى به زبان عربى مى‏نگاشت، ضمن این که اعتبار علمى خود را تقویت مى‏کرد، این امکان را فراهم مى‏ساخت که افراد بیشترى از نوشته‏هاى وى استفاده کنند. در چنین فضایى، آن فقیه محدث، نیاز عصر خود را درک کرد و رسالت خود را در شکوفایى افکار و اندیشه‏ها و بالا بردن میزان آگاهى شیعیان شناخت و به فارسى‏نویسى، اقبال نشان دارد.[32]

حکمت تالیف کتاب فرحه الغرى‏

حضرت على (ع)، امیر مومنان و پیشواى پرهیزگاران، در غرى که امروز به نجف اشرف معروف است، دفن گردید و طبق وصیت آن حضرت، مرقدش از نظرها مخفى گردید؛ تا مورد اهانت دشمنان امام قرار نگیرد. حضرت به فرزند ارشد خود، حضرت امام حسن مجتبى (ع) وصیت کرده بود که چهار صورت قبر براى محل دفن پیکرش حفر کند؛ مسجد کوفه، غرى یعنى همین نجف کنونى، خانه جعده بن هبیره و رحبه که محله‏اى در شهر کوفه بود؛ زیرا آن وجود مبارک از این واقعیت تلخ آگاه بود که دشمنان از هیچ کارى حتى شکافتن قبرش امتناع نمى‏کنند و فرزندان و بستگان و علاقه‏مندان به آن حضرت براى جلوگیرى از این بى‏حرمتى‏ها، در برابر مخالفان مى‏ایستند و در نتیجه، اختلاف و آشوب و خون‏ ریزى در جامعه اسلامى به‏وجود مى‏آید. پیش‏بینى امام، درست بود؛ زیرا در دوران امارت حجاج بن یوسف ثقفى بر کوفه و توابع، حدود سه هزار قبر براى یافتن مرقد امام على (ع) نبش گردید؛ ولى آنان موفق به کشف محل دفن مولاى پارسایان نشدند.[33]

مرقد شریف بزرگ‏ترین فداکار صدر اسلام، تا پایان حکومت بنى‏امیه، مخفى بود و در این دوران، شیعیان خاص و مورد اعتماد با راهنمایى ائمه (علیهم السلام) مخفیانه به زیارت آن مرقد مقدس مى‏رفتند. با سقوط این سلسه منحوس، مقدارى از توطئه‏هایى که بر ضد خاندان عصمت و طهارت، انجام مى‏گرفت کاسته شد و کم‏کم عده زیادترى از محل دفن امیر مومنان (ع) آگاه شدند و با انتشار اخبار زیادى از زبان ائمه (علیهم السلام) درباره موضع شریف، علویان، سادات و شیعیان به مکان کنونى روى مى‏آوردند و مرقد حضرت را زیارت مى‏کردند؛ تا آن که در عصر امام کاظم (ع) به‏طور کامل آن مرقد مبارک آشکار گردید.

با وجود این که محل دفن آن حضرت مورد تایید ائمه (علیهم السلام) قرار گرفته بود، ولى عده‏اى با نشر اکاذیب و ترویج شایعات، مى‏خواستند در این باره تردیدهایى را در جامعه به‏وجود آورند. برخى مى‏گفتند: امام در مسجد کوفه دفن است و عده‏اى مى‏گفتند که پیکر آن حضرت را در دارالاماره که محل اقامت کافران، ظالمان و خائنان بود، به خاک سپرده‏اند. سید عبدالکریم بن طاووس مشاهده کرد هنوز فضاى تردید در جامعه، آشفتگى‏هایى به‏وجود آورده است و عده‏اى مى‏خواهند حقایق را دگرگون سازند، قلم به دست گرفت و با تالیف کتاب فرحه الغرى، ثابت کرد که مرقد امام على (ع) در غرى (نجف کنونى) مى باشد. وى در مقدمه این اثر نوشت: غرى، همین موضعى است که اکنون مرجع عالمیان است و آن حضرت را در آن جا زیارت مى‏کنند.

آثار دیگر سید عبدالکریم بن طاووس‏

همان‏گونه که اشاره کردیم، معروف‏ترین اثر این فقیه دانشور، کتاب فرحه الغرى است؛ ولى وى آثار دیگر هم دارد که پرتو نوشتار مذکور در حاشیه قرار گرفته‏اند. ابن داوود در رجال خود مى‏نویسد: سید ما آثارى دارد از جمله الشمل المنظوم فى مصنفى العلوم و بعد مى‏افزاید: این اثرى است که تالیف آن در میان اصحاب ما بى سابقه است.

متاسفانه این کتاب گران‏قدر تا کنون یافت نشده است؛ ولى از نام و توصیفى که ابن‏ داوود از آن ارائه مى‏دهد، آشکار است که اثر مذکور فهرست گونه‏اى در علوم و فنون گوناگون بوده است و اگر در دسترس بود، بسیارى از حقایق درباره تالیفات دانشوران، روشن مى‏گردید. شیخ آقا بزرگ تهرانى ذیل معرفى آن از خداوند مى‏خواهد ملاحظه این کتاب را رزق و روزى او قرار دهد؛ تا از مندرجاتش استفاده کند.[34]

وى بر دعاى سمات حاشیه‏اى نگاشته که نسخه خطى آن در کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران موجود است.

کتاب دیگرش الحواشى على المجدى، در علم انساب است که سید حسون براقى، مولف تاریخ کوفه از آن استفاده کرده است؛ چنان که ابن طاووس در این اثر از کتاب البیان و التبین فى المناسب آل ابى طالب، تصنیف ابى محمد حسن بن عبدالله طالبى جعفرى بهره برده است.

کتاب الاجازات در زمره تالیفات سید عبدالکریم است که مولف ریاض العلماء تصور کرده است این اثر نوشته عموى او، سید رضى الدین على است؛ در حالى که به گفته شیخ آقا بزرگ تهرانى، کتاب الاجازات سید بن طاووس، هویتى غیر از کتاب الاجازات فرزند برادرش دارد و نام کامل آن «الاجازات لکشف طرق المفازات فیما یحصى» مى‏باشد.[35]

فرزندان‏

سید عبدالکریم شاخه‏اى از شجره طیبه آل طاووس است که علاوه بر پیوستگى به خاندان طهارت از لحاظ نسبى، به دلیل نبوغ علمى و همت فوق العاده، بر افتخار خاندان خود افزود. فرزندان وى عبارت بودند از:

  1. 1. سید رضى الدین ابوالقاسم على؛ او فاضلى جلیل و بزرگوار بوده و با عموى خود هم لقب بوده است و این گونه نام‏گذارى در میان طوایف عراق عرب، متداول بوده است. در پشت نسخه‏اى از کتاب المجدى اجازه‏اى از سید عبدالحمید بن فخار موسوى، درج گردیده که مولف ریاض العلماء آن را دیده است. سید این اجازه را براى سید عبدالکریم و فرزندش سیدرضى الدین ابوالقاسم على، مرقوم داشته است.
  2. 2. ابوالفضل محمد بن غیاث الدین؛ سید عبدالکریم در پشت کتاب الملاحم و الفتن نوشته است: فرزند مبارک قدم، ابوالفضل محمد بعد از طلوع آفتاب روز دوشنبه سلخ‏ الحرام سال 670 هجرى در بغداد متولد گردید. خداوند او را وسیله برکت و این نام را جدش- که خدا او را پایدار بدارد- برایش مقدر داشته است. صاحب ریاض مى‏نویسد: نمى دانم او در زمره علما بوده است یا خیر.[36]

رحلت و محل دفن‏

سرانجام، این عالم بزرگوار در حالى که 45 سال و دو ماه از سنش مى‏گذشت، در روز شنبه شانزدهم شوال 693 هجرى در شهر کاظمین، به سراى باقى شتافت و بازماندگان و علاقه‏مندانش را سوگوار ساخت. پیکرش با غرت خاصى به نجف اشرف انتقال داده شد و در جوار مشهد علوى در کنار سایر علماى خاندان آل طاووس، دفن گردید.[37] برخى نیز محل دفن وى را مدینه، برخى کنار مسجد کوفه و برخى در حلّه، ذکر کرده‏اند.[38]

ابن فوطى محل دفنش را نجف ذکر کرده است؛[39] امّا در نزدیکى تربت عمویش سید على بن طاووس، در جنوب حلّه، مرقدى منتسب به سید عبدالکریم مى‏باشد که داراى گنبد و بارگاهى است و مردم به زیارتش مى‏روند واز روح بلندش استمداد مى‏جویند.[40]

 

[1] . لولو البحرین، علامه بحرانى، ص 244، عمده الطالب فى المناقب آل ابى طالب، ابن عنید، ص 157 156، منتهى الامال، محدث قمیف ح اول، ص 476

[2] . دائرة المارف تشیع، ج اول، ص 341.

[3] . دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ح 2، ص 54؛ ماخذ قیل، ص 342، ریاض العلماء، میرزا عبدالله افندى اصفهانى، ترجمه محمد باقر ساعدى، ج 6، ص 186 187، مفاخر اسلام، على دوانیف ح 4، ص 59 58.

[4] . الانوار الساطعه فى المائه السابعه، شیخ آقا بزرگ تهرانى، ص 197.

[5] . فهرست اسما علما الشیعه و مصنفیهم، ص منتخب الدین ابن بابویه، ص 196 195.

[6] . امل الامل، شیخ حر عاملى، ج 2، ص 339 338.

[7] . مجموعه و رام، و رام بن ابى فراس، ترجمه محمد رضا عطایى، ج اول، مقدمه مترجم، ص 11 به نقل از کتاب فلاح السائل سید بن طاووس، روضات الجنات، ج 4، ص 237.

[8] . مجموعه و رام، ج اول، مقدمه، ص 12.

[9] . الذریعه الى تصانیف الشیعه، ج 3، ص 385؛ ج 7، ص 64، همان ماخذ، ص 241.

[10] . لولو البحرین، ص 242، پاورقى سید محمد صادق بحر العلوم، مراقد المعارف، محمد حرز الدین، تحقیق محمد حسین حرز الدین، ج اول، ص 112، گنجینه دانشوران، احمد رحیمى، ص 106.

[11] . ریاض العلما، ج 3، ص 206، دائرة المعارف بزرگ اسلام، ج 2، ص 55.

[12] . سرگذشت و عقاید فلسفى خواجه نصیر طوسى، محمد مدرسى زنجانى، ص 82 81، خواجه پژوهى، گروهى از نویسندگان، ص 19 18؛ احوال و آثار خواجه نصیر طوسى، سید محمد تقى مدرس رضوى، ص 210، 219.

[13] . اعیان الشعیه، ج 4، ص 91، روضات الجنات، ج 5، ص 33، فقهاى نامدار شیعه، ص 131.

[14] . روضات الجنات، ج 5، ص 33، محقق حلى، محمد رحیم پیک محمدى، ص 42.

[15] . رجال ابن داوود، ص 226.

[16] . علماى بزرگ شیعه از کلینى تا خمینى، ص 68، فواید الهنویه، ح اول، ص 189.

[17] . تلخیص مجمع الاداب فى معجم الالقاب، عبدالرزاق ابن فوطى بغدادى، ج 4، ص 119.

[18] . ریاض العلماء وحیاض الفضلاء، ح 3، ص 501 500.

[19] . همان ماخذ، ص 156؛ دائرة المعارف تشیع، ج 1، ص 341.

[20] . دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ح 2، ص 55، گنجینه دانشوران، ص 108- 109، قم شناسى، گروهى از نویسندگان، مجلد اول، ص 653.

[21] . لولو البحرین، پاورقى سید محمد صادق بحر العلوم، ص 262، امل الامل، ح 2، ص 152.

[22] . امل الامال، ج 2، ص 158.

[23] . جامع الرواه، حاج محمد اردبیلى حائرى غروى، ج اول، ص 463.

[24] . نقد الرجال، تفرشى، ص 191.

[25] . الذریعه، ج 16، ص 160 159، دائرة المعارف تشیع، ج 12، ص 255 254.

[26] . مجالس المومنین، قاضى نور الله شوشتریف ج اول، ص 57، فواید الرضویه، ج اول، ص 407.

[27] . بحار الانوار، ج اول، ص 13

[28] . کتاب ماه( تاریخ و جغرافیا)، ش 38 37، آذر سال 1379، ص 27؛ علامه مجلسى، حسن طارمى، ص 91 89.

[29] . الرضاد فى معرفه حجح الله على العبادف شیخ مفید، ج اول، ص 17- 27، منتهى الآمال، محدث قمى، ج اول، ص 343 342.

[30] . مشهد الامام على فى النجف، ماهر سعاد، طبع دار المعارف مصر، ص 127 121.

[31] . ریاض العلماء، ج 3، ص 209.

[32] . الذریعه، ج 14، ص 234 233.

[33] . دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 2، ص 56.

[34] . الذریعه، ج 7، ص 10 109، طبقات علام الشیعه، ج 3، ص 93.

[35] . الذریعه، ج اول، ص 126، و 127 و 128.

[36] . ریاض العلما، ج 3، ص 205، طبقات اعلام الشیعهف ح 3، ص 190.

[37] . تلخیص معجم الالقاب، این قوطى بغدادى، ج 4، ص 1194، الحوادث الجامعه، همان مولف، ص 480.

[38] . نامه دانشوران نامه ی، گروهى از نویسندگان، طبع دار الفکر قم، ج اول، ص 785، نجف کانون تشیع، سید محمد گلاب گیر و دیگران، ص 152.

[39] . ریاض العلما، ج 3، ص 208، رجال ابن داود، ص 226.

[40] . تاریخ الحله، ح 2، ص 30، سیماى حله، ص 113 112.