فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

همگرایی عقل و عشق در حادثه کربلا

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
عشق و محبت الهى، عناصر عمده بینش و گرایش عرفانى و بنیان آزادگى یا آزادى معنوى است؛ چه این که انسانى که آگاه به عشق حاکم بر نظام وجود و سارى و جارى بر هستى است و عارف به عشق و محبت جِبِلّى و فطرى خود مى‏باشد به ذات معشوق ابدى و ازلى و و محبوب سرمدى که همه عالم و آدم حدوثاً و بقاءاً به حب و عشق الهى حیات و حرکت دارند، عشق ورزیده و هر آینه با آتش عشق، خرمن خودخواهى و خودبینى را سوزانده و مى‏یابد که عشق در آفرینش جهان، اصلى مسلم است: «کنت کنزاً مخفیاً فاحببت ان اعرف، فخلقت الخلق لاعرف»؛[1] من گنج پنهانى بودم که دوست داشتم شناخته شوم، لذا براى شناخته شدن خلق را آفریدم.
تفسیر امام زین‏العابدین (ع) از جهان خلقت نیز بر پایه حبّ و عشق الهى است:
«ابتدع بقدرته الخلق ابتداعاً و اخترعهم على مشیته اختراعا. ثم سلک بهم طریق ارادته و بعثهم فى سبیل محبته»؛ به دست قدرتش آفریدگان را ایجاد کرد و آنان را براساس اراده خود صورت بخشید؛ آن‏گاه همه را در راه اراده خود راهى نمود و در مسیر محبت و عشق به خود برانگیخت و موجودات هستى از حدودى که براى آنان معین فرموده، قدمى پیش و پس نتوانند نهاد.[2]
ترجمه این سخن در حقیقتِ اشعار حافظ است:

ما به این در نه پى حشمت و جاه آمده ‏ایم‏
از بد حادثه این‏جا به پناه آمده ‏ایم‏
رهرو منزل عشقیم و ز سر حد عدم‏
تا به اقلیم وجود این همه راه آمده‏ایم‏
«عشق» پرده ‏ها و حجاب‏هاى بین عاشق و معشوق را که «خود» عاشق باشد، از بین مى‏برد و عامل رها شدن در فضاى بى‏کرانه هستى خواهد شد:
جمله معشوق است و عاشق پرده‏اى‏
زنده معشوق است و عاشق مرده‏اى‏
رسول خدا (ص) مى‏فرمایند:
«یقول الله عزوّجل: اذا کان الغالب على العبد الاشتغال بى جعلت بغیته و لذّته فى ذکرى، فاذا جعلت بغیته و لذته فى ذکرى عشقنى و عشقته، فاذا عشقنى و عشقته رفعت الحجاب فیما بینى و بینه و صیرت ذلک تغالباً علیه، لا یسهوا اذا سها النّاس»؛
[3] خداوند عزوّجل مى‏فرماید: هرگاه اشتغال به من، بر جان بنده غالب آید، خواهش و لذّت او را در یاد خودم قرار دهم و چون خواهش و لذّتش را یاد خودم قرار دهم، عاشق من گردد و من نیز عاشق او، و چون عاشق یکدیگر شدیم، پرده میان خود و او را بالا زنم و آن (مشاهده جلال و جمال خود) را بر جان او مسلّط گردانم؛ به طورى که وقتى مردم دچار سهو و اشتباه مى‏شوند، او دچار نمى‏شود.
تضاد یا تعاضد عقل و عشق‏
اگرچه ماجراهاى تلخ و شیرین در حوزه‏هاى فکرى، معرفتى و حتى تاریخى و اجتماعى پیرامون تضاد یا تعاضد عقل و عشق وجود داشته و دارد، لکن اگر بر اساس اندیشه و بینش اصیل اسلامى و آموزه‏هاى وحیانى و اهل‏بیت (علیهم السلام) به داستان پرماجراى عقل و عشق بنگریم، درمى‏یابیم که نه تنها در عرض هم نیستند و در طول همند، بلکه ناظر به مراتب وجودى انسان، ساحت‏ها، لایه‏هاى معرفتى، رفتارى، سلوک عقلانى و عرفانى آدمیان مى‏باشند؛ چه این‏که نه عقل و دل و نه برهان و عرفان، در حوزه وجودى انسان و معارف اسلام در تعارض و تضاد با هم هستند و نه‏ «مانعةالاجتماع» در تفسیر و نگرش به قیام امام حسین (ع) خواهند بود که حادثه کربلا با توجه به کلیات و جزئیات آن، حاوى کامل‏ترین وجه عقلانیت و دارنده جامع‏ترین ساحت عشق و عرفان است. حماسه، عشق، جهاد و عرفان، در قیام کامل و تمام‏عیار انسانى کامل و مکمّل به تجلّى نشسته است.
واقعاً این چه نگاهى است که هماره به تفکیک و چالش عقل و عشق گرایش دارد و به انفصال و انقطاع بین دفتر عقل و آیت عشق مى‏اندیشد؛ در حالى که به تعبیر استاد شهید مطهرى هم عقل و هم عشق، هم برهان و هم عرفان داراى ارزش معرفتى و ادراکى‏اند[4] و «تنها از نظر عرفا راه دل و سیر و سلوک بر راه برهان و استدلال ترجیح دارد و از ساحتى بالاتر و والاتر برخوردار است.»[5] استاد مطهرى، خود سخن از ترجیح هر یک بر دیگرى را بیهوده و آنها را مکمّل همدیگر مى‏داند[6] و علامه جوادى آملى هر دو هدایت‏هاى فکرى و طریق برهانى و هدایت شهودى و راه عرفانى را لازم، ضرورى و کمال مطلوب دانسته و فکر بدون ذکر، و فهم بدون مشاهده را به منزله شبح‏شناسى مى‏داند، نه مشاهده واقع.[7] شیخ محمود شبسترى نیز معرفت از عالم جان و فیض از مسیر جذبه یا از طریق عکس و قیاس و استدلال هر دو را «نورى» قلمداد مى‏کند که به «ایمان یقینى» مى‏انجامد.
حال با عنایت به این‏که از نظر «معرفت‏شناختى» بین عقل و عشق تعارض و تضاد نیست، بلکه توافق و تعاضد دارند و هر دو بال‏هاى پرواز انسان به سوى حقیقت کمال و کمال حقیقى به شمار مى‏روند، مراتب وجودى و حوزه عمل هر کدام را باید به دقت شناخت تا اشتباهى در تصور و تصدیق معانى و مراتب و کارکرد هرکدام پدید نیاید؛ یعنى از نظر کارکرد، مراقبت تام و تمام باید داشت. آیا مى‏توان تصور کرد قیام امام حسین (ع) لایه‏هاى‏ عقلانى را در ضمن ساحت‏هاى عاشقانه‏اش نداشته باشد و تفسیر خردپذیرانه را با تأویل عشق‏گرایانه تحمل ننماید؟! آیا قابل ادراک است که با پیش‏فرض تضادبین عقل و عشق بر سبیل انفصال، اعتقاد یابیم که نهضت امام حسین (ع) عاقلانه است یا عاشقانه؟ و پذیرش هر کدام، پذیرش دیگرى را تنگ وناممکن و محال جلوه دهد؟ به راستى چگونه قابل تصور است که قیامى هدفدار، مبتنى بر بصیرت تام و تمام، که همه زمینه‏ها و علل و شرایط لازم و کافى فرهنگى، سیاسى و اجتماعى را دارا باشد، بر بنیان‏هاى عقلانیت الهى و خردپذیرى انسانى از یک سو و عاطفه و عشق و احساس و اشراق از سوى دیگر قرار نگرفته باشد؟! از این‏روست که نباید در معرفت عقل صرف، خویش را زندانى کرد و نه در معرفت شهودى و عرفانى محض گرفتار آمد تا از جلوه‏شناسى‏ها و وجوه و لایه‏هاى دیگر نهضت امام حسین (ع) بازماند. به همین دلیل است که استاد شهید مطهرى مى‏فرمایند:
نهضت امام حسین (ع) یک نهضت چند مقصودى و چندجانبه و چندبُعدى است و علت این که تفاسیر و تعابیر مختلفى در مورد این نهضت شده است محاذى بودن عناصر دخیل در آن است ... وقتى بخواهیم به جامعیت اسلام نظر بیفکنیم باید نگاهى هم به نهضت حسینى بکنیم. مى‏بینیم امام حسین (ع) کلیات اسلام را در کربلا به مرحله عمل آورده‏اند و مجسّم کرده است، ولى تجسم زنده و جاندار حقیقى و واقعى، نه تجسم بى‏روح. انسان وقتى در حادثه کربلا تأمل مى‏کند، امورى را مى‏بیند که دچار حیرت مى‏شود و مى‏گوید اینها نمى‏تواند تصادفى باشد و سرّ این‏که ائمه اطهار (علیهم السلام) این همه به زنده نگه داشتن و احیاى این خاطره توصیه و تأکید کرده و نگذاشته‏اند حادثه کربلا فراموش شود، این است که این حادثه یک اسلام مجسم است.[8]
پس با دو نگاه عقلانى و عاشقانه باید به این قیام توجه جدى نمود که به‏تعبیرمولوى:
عقل گردى عقل را دانى کمال‏
عشق گردى عشق را دانى جمال‏[9]
به تعبیر یکى از نویسندگان معاصر، مى‏توان سه نوع تحلیل از قیام جاودانه کربلا داشت: تحلیل مصلحت‏اندیشانه (عامیانه)؛ تحلیل معرفت‏اندیشانه (عالمانه)؛ تحلیل تجربه‏اندیشانه (عارفانه).[10] آن‏گاه به تفسیر واقعه عاشورا از دیدگاه مولانا مى‏پردازد که آزادگى و ذلت‏ناپذیرى و شورش و قیام با هم عجین شده‏اند؛ یعنى قیام علیه ظلم همگانى و جور اجتماعى براى آزادى و عدالت صورت‏پذیرفت:
شوریدگى‏اى که هم عنصرى عقلانى دارد و هم عنصرى عاشقانه، در آن هم سیاست درج است هم شهادت، هم عاشقى هم عاقلى.[11]
اگرچه نویسنده در تفسیر واقعه کربلا بر مشرب مولانا، وقتى نظر عاشقانه را در دیدن واقعه کربلا به کار مى‏گیرد، محدودنگرى داشته و جنبه‏هاى سلبى و ایجابى نهضت را توأمان نمى‏نگرد و مى‏گوید:
لذا وقتى که به حادثه کربلا هم نگاه مى‏کند، آن را یک حادثه عاشقانه زیباى‏دلرباى ایثارگرانه مى‏بیند و مست آن مى‏شود؛ یعنى به جاى آن‏که دست‏قساوت ستمگران را ببیند و مالامال از نفرت شود، روح عاشق ایثارگرپرگذشت امام حسین (ع) را مى‏بیند و مالامال از محبت و سرشار ازبهجت مى‏شود.[12]
در حالى که با دیده عقل باید زشتى‏هاى حادثه کربلا، چرایى‏ها، چگونگى‏هاى پرفراز و فرود، تلخ و شیرین و نوش و نیش آن را نیز دید و با دیده عشق جنبه‏هاى مقدس، زیبایى‏هاى روحى، ایثار، شهادت و لقاجویى‏هاى آن را مشاهده کرد که دیدِ کاملِ عاشقانه و عارفانه همچنان که زیبایى مى‏بیند، غافل از نفرت، تبرّى‏جویى از ظلم، استبداد، فسق و تبه‏کارى‏هاى حاکم فاسد، فاجر و ظالم نیز نمى‏شود.
نمونه‏هایى از تجلى عشق عاشورایى‏
در حادثه کربلا حداقل دو جنبه روشن وجود دارد:
الف) جنبه توحیدى و عرفانى که در همه فراز و نشیب‏ها، مصائب و متاعب، چه از سوى امام حسین (ع) و چه از سوى اهل بیتش یا اصحابش متجلّى بود؛ به‏خصوص که امام حسین (ع) در اولین خطبه‏هایش فرمود:
«رَضى‏الله والله رضانا اهل‏البیت»؛
[13] رضاى خدا رضاى ما اهل بیت است که به تعبیر استاد مطهرى (رحمه الله) «جنبه پاک‏باختگى درراه خدا و ماسواى خدا را هیچ انگاشتن»[14] است یا این که امام حسین (ع) درلحظه شهادت فرمود: «رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک لامَعبودَ سِواک یا غیاث المستغیثین»؛[15] خدایا راضى به قضا وسرنوشتى‏ام که برایم رقم زدى ومعبودى جز تو نیست، اى فریادرس فریادخواهان.
این سخن، توحید علمى و عملى را به نمایش مى‏گذارد و تأیید و تأکیدى بر این آیات نورانى سوره فجر است:
(یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِی إِلى‏ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً* فَادْخُلِی فِی عِبادِی* وَ ادْخُلِی جَنَّتِی)؛[16] تو اى نفس و روح آرام‏یافته! به سوى پروردگارت بازگرد، در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است، در آى و در بهشتم وارد شو.
ب) جنبه حماسى و قیام در مقابل دستگاه جبّار حاکم. امام با درک شرایط فرهنگى، سیاسى و اجتماعى عصر خویش به خوبى دریافته بود که جامعه اسلامى چگونه به تدریج استحاله شده و به سوى مرگ تدریجى دین، ارزش‏هاى دینى و اسلامى حرکت مى‏کند و باید براى‏
احیاى اسلام اصیل و اصلاح جامعه نبوى قیامى خونین و حماسه‏اى جاودانه را خلق کرد؛ یعنى بر اساس عقل و درایت و در عین حال عشق و عرفان، این نهضت را آفرید و حماسه‏سازانه فرمود:
«لا والله لا اعْطیکم بِیدى اعْطاء الذّلیل و لا افرُّ فِرارَ العبید»؛
[17] من هرگز دست ذلت به شما نمى‏دهم و مانند بردگان فرار نمى‏کنم؛ محال است‏ «هیهات من الذلّه‏»[18] ا فرمود:
«الموت اوْلى منْ رکوب العار»؛
[19] مردن، از آلودگى به عار و ننگ بهتر است، و عار و ننگ از ورود به آتش بهتر.
در نهضت امام حسین (ع) از ابتدا تا انتها، انسان‏هایى بودند که به تدریج از کاروان حسینى جدا شدند و کسانى نیز در میان راه ملحق شدند. این خود، مَظهر تقابل عقل جزوى، معاشى و حسابگر خارج‏شدگان، و عقل کلى، الهى، شکوفا شده و عشق خدایى به راه یافتگان است. در قیام کربلا چهار عنصر آگاهى، آزادى، انتخابگرى و مسؤولیت‏پذیرى متجلى گشت؛ مثلا فردى مثل حرّ بن یزید ریاحى میان دو بى‏نهایت خیر و شر، و نور و ظلمت، با تدبیر و عقل سلیم و توفیق و فیض و فضل الهى و عشق پنهان وجودى‏اش بى‏نهایت خیر، رحمانیت و نور را برگزید و سعید و شهید شد و از حوزه ولایت شیطانى به حوزه ولایت رحمانى راه یافت. از سوى دیگر عمر بن سعد میان دو بى‏نهایت، بى‏نهایت شرّ، ظلمت و شیطنت را برگزید و شقى و ملعون گشت. یا کسانى چون زهیر بن قین که براى خدا کردند و وِلایى شدند و عشق و ولایت را به هم سرشتند. اما اصحاب غفلت مثل «عبیدالله جعفى» هم بودند که على‏رغم درخواست و حضور امام معصوم (ع) و حجت بالغه الهى، خود را بى‏طرف قلمداد کردند و از قافله عشق و لقا و کاروان عقل و وفا بازمانند.
حادثه عاشورا، از یقظه و بیدارى عقلى و قلبى و بینایى درونى آغاز شد تا همه منازل و مقامات با جذبه و سلوک یا سلوک و جذبه طى شود و چشم دل‏عاشقان و بیداران و بینایان را به شهود جمال دلاراى حق و جنّت دیدار خداى‏متعال باز کند. به همین سبب، در شب عاشورا پرده‏ها را برداشت و دیدند آنچه را که مى‏باید مى‏دیدند؛ در نتیجه، شب عاشورا، شب شهود و شب وصال آنها شد و سر از پا نشناخته، منتظر بودند تا خویشتن را از رهگذر ولایت ببینند که «یقظه» از مدینه صلا داده شد و بنا گشت‏[20] و لقا و وصال در کربلا حاصل آمد.
حرکت از مدینه تا کربلا نماد و سمبل طى طریقت بر محور شریعت و با راهبرى و راهنمایى‏ ولایت تا رسیدن به حقیقت است و ریاضت و سلوک و جذبه را توأمان مى‏طلبد؛ چه این که برخى اصحاب امام (ع) محبوبان محب و برخى دیگر مُحبّان محبوب بودند؛ بعضى مجذوبان سالک و بعضى سالکان مجذوب بوده‏اند؛ برخى عام و برخى خاص و برخى اخص خواص بوده‏اند. بین سالکان نیز مراتب و درجات محفوظ است و جهاد اصغر، اوسط و اکبر در هجرت‏هاى اصغر، اوسط و اکبر متجلّى شده است.
ادب در عشق عاشورایى‏
از جمله تجلّى روح ریحانى و ملکوتى و روحیه عارفانه و عاشقانه «حضور» و «شهود جمال جمیل حق» آن است که حضرت زینب (رحمه الله) پس از آن همه رنج‏ها و دردها، چه در عصر عاشورا و پس از آن در اسارت و سفر پر از رنج و تعب کوفه و شام، آن‏گاه که در برابر تحریف‏هاى یزیدى قرار مى‏گیرد، على‏گونه در کاخ ستم و استبداد فریاد توحیدى و عرفانى سر مى‏دهد : «ما رأیت الا جمیلا»
[21] و این همان ادب کامل است که در فکر و فعل زینبى به ظهور رسید. به تعبیر یکى از حکیمان عارف:
ادب آن است که ممکن، حدود امکانى خود را فراموش نکند؛ لهذا چون وقتى‏در نزد حضرت صادق (ع) سخنى که در آن شائبه‏اى از غلوّ در حقّ آن‏حضرت بود به میان آمد، آن حضرت فوراً به خاک افتاد و جبین مبارک را برخاک مى‏مالید. مرتبه کامل از ادب آن است که سالک در همه احوال، خود را در محضر حضرت حق-سبحانه و تعالى- حاضر دانسته و در حال تکلّم و سکوت، در خوردن و خوابیدن، در سکون و حرکت و بالأخره در تمام حالات و سکنات و حرکات، ادب را ملحوظ دارد و اگر سالک پیوسته توجه به أسماء و صفات الهى داشته باشد، قهراً ادب و کوچکى بر او مشهود خواهد شد.[22]
اینک با توجه به نکات یاد شده در این نوشتار «عشق ممدوح و عاشورایى» را بر مبناى اقوال، افعال و احوال حسین بن على (ع) و یاران و اصحاب بى‏بدیل او به اجمال، مرور مى‏کنیم:
الف) عشق شریعت محور
امام حسین (ع) از مدینه تا کربلا، هماره از رؤیت و شهادت سخن مى‏فرمود و کسانى را طلب مى‏کرد که اهل شریعت (درد دین) و شهود (شهادت و لقاى رب) یا اهل جنون و خون باشند و از شط شریعت سیراب شده و با «شراب شهود» مست گردیده باشند. حضرت فرمود:
«من کان فینا باذلا مهجته موطئاً على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا فانى راحل مصبحا ان‏شاءالله»؛
[23] پس کسى که در میان ماست و حاضر است جان خود را ایثار کند و خون دل خود را فدا کند و براى لقاى خدا نفس خود را آماده نموده، با ما کوچ کند که من در صبحگاهان عازم رحیل هستم؛ إن‏شاءالله تعالى.
یا هنگام بازگویى سخن جدّ بزرگوارش در عالم رؤیا که به او فرموده بود:
«ان الله شاء ان یراک قتیلا»؛
[24] (یعنى همانا اراده خدا بر این است که شما را کشته و شهید ببیند) و هنگام «استرجاع» گفتن چه در پاسخ على اکبر (ع) در بین راه و چه هنگامى که خبرهاى ناگوار از کوفه، به ویژه خبر شهادت مسلم بن عقیل را شنید، فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون و الحمد الله ربّ العالمین» و یا بعد از ورود به کربلا فرمود:
«هیهنا والله محط رحالنا و هیهنا والله مسفک دمائنا و هیهنا والله تسبى حریمنا و هیهنا والله محل قبورنا هیهنا والله محشرنا و منشرنا و بهذا وعدنى جدّى رسول الله و لاخلاف لوعده»؛
[25] این‏جا سرزمین حزن و مصیبت است؛ بایستید و حرکت نکنید؛ بارها را بگشایید و منزل کنید؛ به خدا سوگند این‏جاست محل فرود آمدن قافله ما، و به خدا سوگند همین‏جاست جایگاه ریخته شدن خون‏هاى ما، و به خدا سوگند این‏جاست که خانواده ما اسیر مى‏شود و به خدا سوگند این‏جاست محل قبرهاى ما و به خدا سوگند این‏جاست حشر و نشر ما که جدّم رسول خدا به من وعده داده است و خلافى در وعده او نیست. در کربلا در خطبه‏اى پس از تشریح اوضاع زمانه خویش فرمود: «لیرغب المومن فى لقاء ربه حقاً حقاً فانى لا أرى الموت الا السعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما»؛[26] تا مؤمن به لقاى خدا مشتاق شود؛ به درستى که من مرگ را جز سعادت نمى‏بینم و زندگى با ستمکاران را جز محنت نمى‏دانم.
و این آموزه‏هاى اشراقى و ادراکى، همه بر محور توحید و ولایت و شریعت محمدى (ع) و با هدف احیاى دین و اقامه عدالت و زنده نگه داشتن امر به معروف نهى از منکر و مبارزه با کفر، فساد و ظلم شکل گرفته است؛ یعنى «شهادت» وسیله تحقق «شریعت» و ابزارى براى «شهود و لقاء الله» واقع شده و شجره شریعت، ثمره شهادت، و شهادت میوه شهود داد و این که امام حسین (ع) فرمود:
«اللهم انى لااعرف اهل بیت ابر و لاازکى و لااطهر من اهل بیتى و لااصحاباً هم خیر من اصحابى ...»
[27] (یعنى خدایا اهل بیتى نیکوتر و پاکیزه‏تر از اهل بیت من و اصحابى بهتر از اصحابم نمى‏شناسم) به دلیل شریعت‏مدارى و شهادت‏طلبى و شهودگرایى با مبناى بصیرت و صبر، معرفت و محبت، صداقت و خلوص آنان بوده است، که آنان سرخوشان صهباى وحدت و شراب شهود بودند.
ب) ولاء و بلا
در راه سلوک، خطرهاى بى‏شمارى هست و استوارى و ثبات قدم و صدق قرار مى‏طلبد و عرفان عملى آکنده از درد و بلا، رنج و زحمت، مصائب است:
تا شدم حلقه به گوش در مى‏خانه عشق‏
هر دم آید غمى از نو به مبارک‏بادم‏
پس مرد و سالک صابر و شاکر مى‏خواهد و امام حسین (ع) «صبر» را قرین «بصیرت» و مقاومت کرد و صبر در وى ظهور یافت؛ چنان‏که در زیارتنامه آن حضرت آمده:
«و لقد عجبت من صبرک ملائکة السموات»؛
[28] فرشتگان آسمان‏ها از صبر و شکیبایى او در برابر رخدادهاى عظیم و دردهاى بزرگ شگفت‏زده شده‏اند. امام سجاد (ع) فرمود: هر چه کار بر پدرم سخت‏تر مى‏شد، رنگ چهره‏اش درخشنده‏تر و وجودش پراطمینان‏تر مى‏گشت.[29] یاران آن سید و سالار مجاهدان و شهیدان نیز اهل صبر و بصیرت و شکیبایى و شکر بودند.
امام حسین (ع) در هنگامه مبارزه توحیدى خود، آن‏گاه که تیر بر قلب مبارکش نشست و خون جارى شد، سر به آسمان برداشت و چنین زمزمه کرد: «اللهم انک ترى ما یصنع بولد نبیک»؛[30] خدایا! مى‏بینى که با فرزند پیامبر تو چه مى کنند. در قتلگاه نیز در واپسین دم حیات الهى‏اش چنین مناجات عارفانه‏اى را بر زبان جارى ساخت: «صبراً على قضائک».[31]
ج) نماز عشق‏
«نماز» با همه آداب، اسرار، لایه‏ها و ساحت‏هاى گوناگونش، براى اهل معرفت «مژده دیدار» و استغراق در دریاى فیض و فضل دوست است؛ چنان‏که پیامبر اکرم (ص) فرمود:
«افضل الناس من عشق العبادة فعانقها و احبها بقلبه و باشرها بجسده»؛
[32] برترین مردمان کسانى‏اند که به نماز عشق مى ورزند و در دلشان حب به نماز است و با بدن‏هاشان با نماز رابطه برقرار کرده‏اند. سالک کوى حق، نماز را نردبان تکامل و معیار قرب به حق و آینه شهود جمال محبوب مى‏داند و جسم او با «جسم نماز» و جانش با «جان نماز» هماهنگ است که «جان نماز» جز دیدار معبود و مذکور نیست. به راستى چرا حسین (ع) شب عاشورا را نیز از سپاه کوفه مهلت خواست تا به «نماز» که «نیازخواهى» و «رازگویى» بلکه معاشقه با خداست بگذراند و فرمود:
«فهو یعلم انى قد کنت احب الصلوة»؛
[33] پروردگار عالمیان نیک مى‏داند که چقدر به «نماز» عشق مى‏ورزم.
چنین بود که «شب عاشورا» ده شب آخر مصداق آیه (و لیال عشر)[34] است؛ شب بیدارى، بینایى، مناجات با قاضى الحاجات و شب نماز و نیایش حسین (ع) و اصحاب قرآنى و ولایى او بود:
«وبات الحسین و اصحابه تلک اللیلة و لهم دوى کدوى النحل مابین راکع و ساجد و قائم و قاعد»؛[35] امام حسین (ع) و اصحابش آن شب را صبح کردند، در حالى که صداى مناجاتشان مانند صداى زنبور عسل شنیده مى‏شد و تا صبح در حال نیایش و دعا بودند! بعضى از آنان در حال رکوع، برخى در حال سجود، عده‏اى در حال قیام و گروهى در حال قعود بودند.
امام حسین (ع) در دعاى عرفه مى‏فرمایند: «یا من أذاق احباءه حلاوة المؤانسة فقاموا بین یدیه متملقین»؛[36] اى خدایى که شیرینى انس را به دوستان خود چشانده و آنان در کمال خضوع در بارگاهش تملق گویان ایستادند.
هر دم از روى تو نقشى زندم راه خیال‏
با که گویم که در این پرده چه‏ها مى‏بینم؟
ظهر عاشورا «ابوثمامه صاعدى» بر امام حسین (ع) وارد شد و عرض کرد که وقت نماز است؛ دوست دارم خدا را در حال نماز ملاقات کنم. امام (ع) نگاهى به آسمان کرد و فرمود:
«ذکرت الصلاة، جعلک الله من المصلین الذاکرین، نعم، هذا اول وقتها»؛
[37] نماز را یادآوردى؛ خدا تو را از نمازگزارانى که به نماز تذکر مى‏دهند، قرار دهد و آن گاه فرمود: از آنان بخواهید که دست از جنگ بردارند تا نماز بخوانیم.
«نماز» عارفان راستین، یعنى قرار گرفتن در نزد خدا و روزى معنوى خوردن و به تماشاى اسماى جمال و جلال ایستادن، که عارف بدنش در میان خلق و قلبش پیوسته با خداست و امانتدار ودایع الهى، خزینه اسرار و معدن انوار است‏[38] و عارفان دائماً در «نماز» یا «یاد حق» به سر مى‏برند.
د) رهبر عشق‏
وجود نورانى حسین بن على (ع) به عنوان امام و رهبر نهضت کربلا، یکى از ارکان سیر و سلوک، یعنى داشتن معلم طریق و صاحب ولایت باطن و مرشد و پیر راه را به درستى معنا کرده است؛ زیرا در عرفان ولایى و قرآنى، سالک مستقیم یا غیرمستقیم باید وصل به «انسان کامل معصوم» باشد و از «هدایت به امر» (وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ)؛[39] و از آنان امامانى قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت مى کنند؛ چون شکیبایى نمودند و به آیات ما یقین داشتند. و حسین (ع) در طول هدایت، به معناى عام یا «ارائه طریق»، هدایت خاص یا «ایصال به مطلوب» یا تصرف وجودى و باطنى نیز داشت. در مریدان این انسان کامل، همه اعتباریات رنگ باخته و بزرگان علم، فقه، ادب، اخلاق، حماسه و جهاد و اجتهاد، ایثار و تعبد، تعقل، برهان و عرفان، فکر و ذکر و ... چون زینب کبرى (رحمه الله)، حضرت زین‏العابدین (ع) و مجاهدان مهاجرى چون عباس بن على، على‏اکبر، قاسم بن الحسن، على اصغر (علیهم السلام) تا حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، زهیر بن قین، وهب، جون و شخصیت‏هایى از سلاله حسین (ع) چون فاطمه ثانى و سکینه خاتون وجود دارند که اهل حکمت، معرفت، ادب و فقاهت و سلوک باطنى‏اند و حضور و ظهور سالکانى چنین، معیارهایى شایسته و بایسته در آسیب‏شناسى رابطه «مرید و مرادى» و «شاگرد و استادى» در ساحت سلوک عرفانى خواهد بود که سنت قولى و فعلى و سیره علمى و عملى امامان معصومند تا عرفان اصیل اسلامى در این زمینه نیز بدون میزان و معیار نباشد. امام حسین (ع) فرمود:
«رضى‏الله والله رضانا اهل‏البیت».
[40]
نتیجه گیرى‏
کربلا ظهور عشق ربانى و عاشورا تبلور عشق رحمانى است که با عقل عجین بوده و برهان و عرفان در این عشق صادق و صائب جمع سالم شده‏اند. در عشق عاشورایى با الغاى جنسیت مواجهیم؛ چه این‏که امام عشق حسین بن على (ع) و مأموم عشق زینب کبرى (رحمه الله) است و رابطه عاشق و معشوق، امام و مأموم، مراد و مرید در این عشق ناب، معنا و مبناى خاصى یافته و در حقیقت بایسته است گفته شود که کربلا آیینه عشق است و هرکس خواهان نگاه به عشق خویش است و طالب تأویل عشق خود، به این آیینه بنگرد تا راستى یا ناراستى عشق خود را دریابد و به اصلاح یا احیاى عشق فطرى و الهى خویش بپردازد. عشق عاشورایى است که عرفان نظرى و عملى یا تعلیمى و تربیتى را تفسیر کرده و در معرض دیده ظاهر و باطن نهاده است؛ پس بر ماست که با عشق عاشورایى زندگى کرده و حیات طیبه را تحصیل نماییم.
 
[1] . ر. ک: صدرالمألهین، شرح اصول الکافى، ج 3، ص 119
[2] . صحیفه سجادیه، دعاى اول
[3] . میزان الحکمه، ج 8، ص 3788- 3791، ج 31، 13 با ترجمه فارسى
[4] . مرتضى مطهرى، آشنایى با قرآن، انتشارات صدرا، چاپ اول، ج 1، ص 24).
[5] . مرتضى مطهرى، پاورقى اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، ص 10 و 54؛ انسان کامل، ص 149- 154
[6] . همان
[7] . عبدالله جوادى آملى، هدایت در قرآن، مرکز نشر فرهنگى رجا، ص 125).
[8] . مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 17، ص 318
[9] . مولوى، مثنوى معنوى، دفتر ششم
[10] . عبدالکریم سروش، قمار عاشقانه، نشر مؤسسه فرهنگى صراط، صص 152- 154).
[11] . همان، ص 156
[12] . همان، ص 159
[13] . ابن‏طاووس، اللهوف، ص 61
[14] . مجموعه آثار، پیشین، ج 17، ص 383
[15] . مقتل مقرم، ص 357
[16] . فجر، آیه 27- 30
[17] . شیخ مفید، الارشاد، ص 235
[18] . سید بن طاووس، پیشین، ص 41
[19] . همان، ص 50
[20] . عمّان سامانى، گنجینة الاسرار، نشر دفتر معارف، چاپ اول، 1381، ص 28).
[21] . همان، ج 45، ص 116
[22] . رساله سیر و سلوک( منسوب به بحرالعلوم)، چاپ ششم، 1422 ق، ص 154 و 155
[23] . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 44، ص 367
[24] . همان، ص 364
[25] . حویزى، نورالثقلین، ج 47، ص 221
[26] . بحارالانوار، ج 44، ص 381
[27] . همان، ص 315
[28] . همان، ج 101، ص 240
[29] . همان، ج 22، ص 157
[30] . همان، ج 44، ص 321
[31] . سخنان حسین بن على( ع)، ص 325
[32] . کلینى، اصول کافى، ج 2، ص 83، باب العبادة، ج 3
[33] . موسوعه کلمات امام حسین( ع)، ص 392
[34] . محمدجواد رودگر، سپیده و سعادت، انتشارات نسیم قدس، قم، چاپ اول، 1382، ص 76
[35] . بحارالانوار، ج 44، ص 394
[36] . دعاى عرفه
[37] . شیخ عباس قمى، سفینة البحار، ماده تمم، ج 1، ص 136
[38] . مصباح الشریعه( منسوب به امام صادق( ع))، باب نود و پنجم در معرفت).
[39] . سجده، آیه 24
[40] . بحارالانوار، ج 44، ص 267.