عشق و محبت الهى، عناصر عمده بینش و گرایش عرفانى و بنیان آزادگى یا آزادى معنوى است؛ چه این که انسانى که آگاه به عشق حاکم بر نظام وجود و سارى و جارى بر هستى است و عارف به عشق و محبت جِبِلّى و فطرى خود مىباشد به ذات معشوق ابدى و ازلى و و محبوب سرمدى که همه عالم و آدم حدوثاً و بقاءاً به حب و عشق الهى حیات و حرکت دارند، عشق ورزیده و هر آینه با آتش عشق، خرمن خودخواهى و خودبینى را سوزانده و مىیابد که عشق در آفرینش جهان، اصلى مسلم است: «کنت کنزاً مخفیاً فاحببت ان اعرف، فخلقت الخلق لاعرف»؛[1] من گنج پنهانى بودم که دوست داشتم شناخته شوم، لذا براى شناخته شدن خلق را آفریدم. تفسیر امام زینالعابدین (ع) از جهان خلقت نیز بر پایه حبّ و عشق الهى است: «ابتدع بقدرته الخلق ابتداعاً و اخترعهم على مشیته اختراعا. ثم سلک بهم طریق ارادته و بعثهم فى سبیل محبته»؛ به دست قدرتش آفریدگان را ایجاد کرد و آنان را براساس اراده خود صورت بخشید؛ آنگاه همه را در راه اراده خود راهى نمود و در مسیر محبت و عشق به خود برانگیخت و موجودات هستى از حدودى که براى آنان معین فرموده، قدمى پیش و پس نتوانند نهاد.[2] ترجمه این سخن در حقیقتِ اشعار حافظ است:
ما به این در نه پى حشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم رهرو منزل عشقیم و ز سر حد عدم تا به اقلیم وجود این همه راه آمدهایم «عشق» پرده ها و حجابهاى بین عاشق و معشوق را که «خود» عاشق باشد، از بین مىبرد و عامل رها شدن در فضاى بىکرانه هستى خواهد شد: جمله معشوق است و عاشق پردهاى زنده معشوق است و عاشق مردهاى رسول خدا (ص) مىفرمایند: «یقول الله عزوّجل: اذا کان الغالب على العبد الاشتغال بى جعلت بغیته و لذّته فى ذکرى، فاذا جعلت بغیته و لذته فى ذکرى عشقنى و عشقته، فاذا عشقنى و عشقته رفعت الحجاب فیما بینى و بینه و صیرت ذلک تغالباً علیه، لا یسهوا اذا سها النّاس»؛ [3] خداوند عزوّجل مىفرماید: هرگاه اشتغال به من، بر جان بنده غالب آید، خواهش و لذّت او را در یاد خودم قرار دهم و چون خواهش و لذّتش را یاد خودم قرار دهم، عاشق من گردد و من نیز عاشق او، و چون عاشق یکدیگر شدیم، پرده میان خود و او را بالا زنم و آن (مشاهده جلال و جمال خود) را بر جان او مسلّط گردانم؛ به طورى که وقتى مردم دچار سهو و اشتباه مىشوند، او دچار نمىشود. تضاد یا تعاضد عقل و عشق اگرچه ماجراهاى تلخ و شیرین در حوزههاى فکرى، معرفتى و حتى تاریخى و اجتماعى پیرامون تضاد یا تعاضد عقل و عشق وجود داشته و دارد، لکن اگر بر اساس اندیشه و بینش اصیل اسلامى و آموزههاى وحیانى و اهلبیت (علیهم السلام) به داستان پرماجراى عقل و عشق بنگریم، درمىیابیم که نه تنها در عرض هم نیستند و در طول همند، بلکه ناظر به مراتب وجودى انسان، ساحتها، لایههاى معرفتى، رفتارى، سلوک عقلانى و عرفانى آدمیان مىباشند؛ چه اینکه نه عقل و دل و نه برهان و عرفان، در حوزه وجودى انسان و معارف اسلام در تعارض و تضاد با هم هستند و نه «مانعةالاجتماع» در تفسیر و نگرش به قیام امام حسین (ع) خواهند بود که حادثه کربلا با توجه به کلیات و جزئیات آن، حاوى کاملترین وجه عقلانیت و دارنده جامعترین ساحت عشق و عرفان است. حماسه، عشق، جهاد و عرفان، در قیام کامل و تمامعیار انسانى کامل و مکمّل به تجلّى نشسته است. واقعاً این چه نگاهى است که هماره به تفکیک و چالش عقل و عشق گرایش دارد و به انفصال و انقطاع بین دفتر عقل و آیت عشق مىاندیشد؛ در حالى که به تعبیر استاد شهید مطهرى هم عقل و هم عشق، هم برهان و هم عرفان داراى ارزش معرفتى و ادراکىاند[4] و «تنها از نظر عرفا راه دل و سیر و سلوک بر راه برهان و استدلال ترجیح دارد و از ساحتى بالاتر و والاتر برخوردار است.»[5] استاد مطهرى، خود سخن از ترجیح هر یک بر دیگرى را بیهوده و آنها را مکمّل همدیگر مىداند[6] و علامه جوادى آملى هر دو هدایتهاى فکرى و طریق برهانى و هدایت شهودى و راه عرفانى را لازم، ضرورى و کمال مطلوب دانسته و فکر بدون ذکر، و فهم بدون مشاهده را به منزله شبحشناسى مىداند، نه مشاهده واقع.[7] شیخ محمود شبسترى نیز معرفت از عالم جان و فیض از مسیر جذبه یا از طریق عکس و قیاس و استدلال هر دو را «نورى» قلمداد مىکند که به «ایمان یقینى» مىانجامد. حال با عنایت به اینکه از نظر «معرفتشناختى» بین عقل و عشق تعارض و تضاد نیست، بلکه توافق و تعاضد دارند و هر دو بالهاى پرواز انسان به سوى حقیقت کمال و کمال حقیقى به شمار مىروند، مراتب وجودى و حوزه عمل هر کدام را باید به دقت شناخت تا اشتباهى در تصور و تصدیق معانى و مراتب و کارکرد هرکدام پدید نیاید؛ یعنى از نظر کارکرد، مراقبت تام و تمام باید داشت. آیا مىتوان تصور کرد قیام امام حسین (ع) لایههاى عقلانى را در ضمن ساحتهاى عاشقانهاش نداشته باشد و تفسیر خردپذیرانه را با تأویل عشقگرایانه تحمل ننماید؟! آیا قابل ادراک است که با پیشفرض تضادبین عقل و عشق بر سبیل انفصال، اعتقاد یابیم که نهضت امام حسین (ع) عاقلانه است یا عاشقانه؟ و پذیرش هر کدام، پذیرش دیگرى را تنگ وناممکن و محال جلوه دهد؟ به راستى چگونه قابل تصور است که قیامى هدفدار، مبتنى بر بصیرت تام و تمام، که همه زمینهها و علل و شرایط لازم و کافى فرهنگى، سیاسى و اجتماعى را دارا باشد، بر بنیانهاى عقلانیت الهى و خردپذیرى انسانى از یک سو و عاطفه و عشق و احساس و اشراق از سوى دیگر قرار نگرفته باشد؟! از اینروست که نباید در معرفت عقل صرف، خویش را زندانى کرد و نه در معرفت شهودى و عرفانى محض گرفتار آمد تا از جلوهشناسىها و وجوه و لایههاى دیگر نهضت امام حسین (ع) بازماند. به همین دلیل است که استاد شهید مطهرى مىفرمایند: نهضت امام حسین (ع) یک نهضت چند مقصودى و چندجانبه و چندبُعدى است و علت این که تفاسیر و تعابیر مختلفى در مورد این نهضت شده است محاذى بودن عناصر دخیل در آن است ... وقتى بخواهیم به جامعیت اسلام نظر بیفکنیم باید نگاهى هم به نهضت حسینى بکنیم. مىبینیم امام حسین (ع) کلیات اسلام را در کربلا به مرحله عمل آوردهاند و مجسّم کرده است، ولى تجسم زنده و جاندار حقیقى و واقعى، نه تجسم بىروح. انسان وقتى در حادثه کربلا تأمل مىکند، امورى را مىبیند که دچار حیرت مىشود و مىگوید اینها نمىتواند تصادفى باشد و سرّ اینکه ائمه اطهار (علیهم السلام) این همه به زنده نگه داشتن و احیاى این خاطره توصیه و تأکید کرده و نگذاشتهاند حادثه کربلا فراموش شود، این است که این حادثه یک اسلام مجسم است.[8] پس با دو نگاه عقلانى و عاشقانه باید به این قیام توجه جدى نمود که بهتعبیرمولوى: عقل گردى عقل را دانى کمال عشق گردى عشق را دانى جمال[9] به تعبیر یکى از نویسندگان معاصر، مىتوان سه نوع تحلیل از قیام جاودانه کربلا داشت: تحلیل مصلحتاندیشانه (عامیانه)؛ تحلیل معرفتاندیشانه (عالمانه)؛ تحلیل تجربهاندیشانه (عارفانه).[10] آنگاه به تفسیر واقعه عاشورا از دیدگاه مولانا مىپردازد که آزادگى و ذلتناپذیرى و شورش و قیام با هم عجین شدهاند؛ یعنى قیام علیه ظلم همگانى و جور اجتماعى براى آزادى و عدالت صورتپذیرفت: شوریدگىاى که هم عنصرى عقلانى دارد و هم عنصرى عاشقانه، در آن هم سیاست درج است هم شهادت، هم عاشقى هم عاقلى.[11] اگرچه نویسنده در تفسیر واقعه کربلا بر مشرب مولانا، وقتى نظر عاشقانه را در دیدن واقعه کربلا به کار مىگیرد، محدودنگرى داشته و جنبههاى سلبى و ایجابى نهضت را توأمان نمىنگرد و مىگوید: لذا وقتى که به حادثه کربلا هم نگاه مىکند، آن را یک حادثه عاشقانه زیباىدلرباى ایثارگرانه مىبیند و مست آن مىشود؛ یعنى به جاى آنکه دستقساوت ستمگران را ببیند و مالامال از نفرت شود، روح عاشق ایثارگرپرگذشت امام حسین (ع) را مىبیند و مالامال از محبت و سرشار ازبهجت مىشود.[12] در حالى که با دیده عقل باید زشتىهاى حادثه کربلا، چرایىها، چگونگىهاى پرفراز و فرود، تلخ و شیرین و نوش و نیش آن را نیز دید و با دیده عشق جنبههاى مقدس، زیبایىهاى روحى، ایثار، شهادت و لقاجویىهاى آن را مشاهده کرد که دیدِ کاملِ عاشقانه و عارفانه همچنان که زیبایى مىبیند، غافل از نفرت، تبرّىجویى از ظلم، استبداد، فسق و تبهکارىهاى حاکم فاسد، فاجر و ظالم نیز نمىشود. نمونههایى از تجلى عشق عاشورایى در حادثه کربلا حداقل دو جنبه روشن وجود دارد: الف) جنبه توحیدى و عرفانى که در همه فراز و نشیبها، مصائب و متاعب، چه از سوى امام حسین (ع) و چه از سوى اهل بیتش یا اصحابش متجلّى بود؛ بهخصوص که امام حسین (ع) در اولین خطبههایش فرمود: «رَضىالله والله رضانا اهلالبیت»؛ [13] رضاى خدا رضاى ما اهل بیت است که به تعبیر استاد مطهرى (رحمه الله) «جنبه پاکباختگى درراه خدا و ماسواى خدا را هیچ انگاشتن»[14] است یا این که امام حسین (ع) درلحظه شهادت فرمود: «رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک لامَعبودَ سِواک یا غیاث المستغیثین»؛[15] خدایا راضى به قضا وسرنوشتىام که برایم رقم زدى ومعبودى جز تو نیست، اى فریادرس فریادخواهان. این سخن، توحید علمى و عملى را به نمایش مىگذارد و تأیید و تأکیدى بر این آیات نورانى سوره فجر است: (یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِی إِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً* فَادْخُلِی فِی عِبادِی* وَ ادْخُلِی جَنَّتِی)؛[16] تو اى نفس و روح آرامیافته! به سوى پروردگارت بازگرد، در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است، در آى و در بهشتم وارد شو. ب) جنبه حماسى و قیام در مقابل دستگاه جبّار حاکم. امام با درک شرایط فرهنگى، سیاسى و اجتماعى عصر خویش به خوبى دریافته بود که جامعه اسلامى چگونه به تدریج استحاله شده و به سوى مرگ تدریجى دین، ارزشهاى دینى و اسلامى حرکت مىکند و باید براى احیاى اسلام اصیل و اصلاح جامعه نبوى قیامى خونین و حماسهاى جاودانه را خلق کرد؛ یعنى بر اساس عقل و درایت و در عین حال عشق و عرفان، این نهضت را آفرید و حماسهسازانه فرمود: «لا والله لا اعْطیکم بِیدى اعْطاء الذّلیل و لا افرُّ فِرارَ العبید»؛ [17] من هرگز دست ذلت به شما نمىدهم و مانند بردگان فرار نمىکنم؛ محال است «هیهات من الذلّه»[18] ا فرمود: «الموت اوْلى منْ رکوب العار»؛ [19] مردن، از آلودگى به عار و ننگ بهتر است، و عار و ننگ از ورود به آتش بهتر. در نهضت امام حسین (ع) از ابتدا تا انتها، انسانهایى بودند که به تدریج از کاروان حسینى جدا شدند و کسانى نیز در میان راه ملحق شدند. این خود، مَظهر تقابل عقل جزوى، معاشى و حسابگر خارجشدگان، و عقل کلى، الهى، شکوفا شده و عشق خدایى به راه یافتگان است. در قیام کربلا چهار عنصر آگاهى، آزادى، انتخابگرى و مسؤولیتپذیرى متجلى گشت؛ مثلا فردى مثل حرّ بن یزید ریاحى میان دو بىنهایت خیر و شر، و نور و ظلمت، با تدبیر و عقل سلیم و توفیق و فیض و فضل الهى و عشق پنهان وجودىاش بىنهایت خیر، رحمانیت و نور را برگزید و سعید و شهید شد و از حوزه ولایت شیطانى به حوزه ولایت رحمانى راه یافت. از سوى دیگر عمر بن سعد میان دو بىنهایت، بىنهایت شرّ، ظلمت و شیطنت را برگزید و شقى و ملعون گشت. یا کسانى چون زهیر بن قین که براى خدا کردند و وِلایى شدند و عشق و ولایت را به هم سرشتند. اما اصحاب غفلت مثل «عبیدالله جعفى» هم بودند که علىرغم درخواست و حضور امام معصوم (ع) و حجت بالغه الهى، خود را بىطرف قلمداد کردند و از قافله عشق و لقا و کاروان عقل و وفا بازمانند. حادثه عاشورا، از یقظه و بیدارى عقلى و قلبى و بینایى درونى آغاز شد تا همه منازل و مقامات با جذبه و سلوک یا سلوک و جذبه طى شود و چشم دلعاشقان و بیداران و بینایان را به شهود جمال دلاراى حق و جنّت دیدار خداىمتعال باز کند. به همین سبب، در شب عاشورا پردهها را برداشت و دیدند آنچه را که مىباید مىدیدند؛ در نتیجه، شب عاشورا، شب شهود و شب وصال آنها شد و سر از پا نشناخته، منتظر بودند تا خویشتن را از رهگذر ولایت ببینند که «یقظه» از مدینه صلا داده شد و بنا گشت[20] و لقا و وصال در کربلا حاصل آمد. حرکت از مدینه تا کربلا نماد و سمبل طى طریقت بر محور شریعت و با راهبرى و راهنمایى ولایت تا رسیدن به حقیقت است و ریاضت و سلوک و جذبه را توأمان مىطلبد؛ چه این که برخى اصحاب امام (ع) محبوبان محب و برخى دیگر مُحبّان محبوب بودند؛ بعضى مجذوبان سالک و بعضى سالکان مجذوب بودهاند؛ برخى عام و برخى خاص و برخى اخص خواص بودهاند. بین سالکان نیز مراتب و درجات محفوظ است و جهاد اصغر، اوسط و اکبر در هجرتهاى اصغر، اوسط و اکبر متجلّى شده است. ادب در عشق عاشورایى از جمله تجلّى روح ریحانى و ملکوتى و روحیه عارفانه و عاشقانه «حضور» و «شهود جمال جمیل حق» آن است که حضرت زینب (رحمه الله) پس از آن همه رنجها و دردها، چه در عصر عاشورا و پس از آن در اسارت و سفر پر از رنج و تعب کوفه و شام، آنگاه که در برابر تحریفهاى یزیدى قرار مىگیرد، علىگونه در کاخ ستم و استبداد فریاد توحیدى و عرفانى سر مىدهد : «ما رأیت الا جمیلا» [21] و این همان ادب کامل است که در فکر و فعل زینبى به ظهور رسید. به تعبیر یکى از حکیمان عارف: ادب آن است که ممکن، حدود امکانى خود را فراموش نکند؛ لهذا چون وقتىدر نزد حضرت صادق (ع) سخنى که در آن شائبهاى از غلوّ در حقّ آنحضرت بود به میان آمد، آن حضرت فوراً به خاک افتاد و جبین مبارک را برخاک مىمالید. مرتبه کامل از ادب آن است که سالک در همه احوال، خود را در محضر حضرت حق-سبحانه و تعالى- حاضر دانسته و در حال تکلّم و سکوت، در خوردن و خوابیدن، در سکون و حرکت و بالأخره در تمام حالات و سکنات و حرکات، ادب را ملحوظ دارد و اگر سالک پیوسته توجه به أسماء و صفات الهى داشته باشد، قهراً ادب و کوچکى بر او مشهود خواهد شد.[22] اینک با توجه به نکات یاد شده در این نوشتار «عشق ممدوح و عاشورایى» را بر مبناى اقوال، افعال و احوال حسین بن على (ع) و یاران و اصحاب بىبدیل او به اجمال، مرور مىکنیم: الف) عشق شریعت محور امام حسین (ع) از مدینه تا کربلا، هماره از رؤیت و شهادت سخن مىفرمود و کسانى را طلب مىکرد که اهل شریعت (درد دین) و شهود (شهادت و لقاى رب) یا اهل جنون و خون باشند و از شط شریعت سیراب شده و با «شراب شهود» مست گردیده باشند. حضرت فرمود: «من کان فینا باذلا مهجته موطئاً على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا فانى راحل مصبحا انشاءالله»؛ [23] پس کسى که در میان ماست و حاضر است جان خود را ایثار کند و خون دل خود را فدا کند و براى لقاى خدا نفس خود را آماده نموده، با ما کوچ کند که من در صبحگاهان عازم رحیل هستم؛ إنشاءالله تعالى. یا هنگام بازگویى سخن جدّ بزرگوارش در عالم رؤیا که به او فرموده بود: «ان الله شاء ان یراک قتیلا»؛ [24] (یعنى همانا اراده خدا بر این است که شما را کشته و شهید ببیند) و هنگام «استرجاع» گفتن چه در پاسخ على اکبر (ع) در بین راه و چه هنگامى که خبرهاى ناگوار از کوفه، به ویژه خبر شهادت مسلم بن عقیل را شنید، فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون و الحمد الله ربّ العالمین» و یا بعد از ورود به کربلا فرمود: «هیهنا والله محط رحالنا و هیهنا والله مسفک دمائنا و هیهنا والله تسبى حریمنا و هیهنا والله محل قبورنا هیهنا والله محشرنا و منشرنا و بهذا وعدنى جدّى رسول الله و لاخلاف لوعده»؛ [25] اینجا سرزمین حزن و مصیبت است؛ بایستید و حرکت نکنید؛ بارها را بگشایید و منزل کنید؛ به خدا سوگند اینجاست محل فرود آمدن قافله ما، و به خدا سوگند همینجاست جایگاه ریخته شدن خونهاى ما، و به خدا سوگند اینجاست که خانواده ما اسیر مىشود و به خدا سوگند اینجاست محل قبرهاى ما و به خدا سوگند اینجاست حشر و نشر ما که جدّم رسول خدا به من وعده داده است و خلافى در وعده او نیست. در کربلا در خطبهاى پس از تشریح اوضاع زمانه خویش فرمود: «لیرغب المومن فى لقاء ربه حقاً حقاً فانى لا أرى الموت الا السعادة و الحیاة مع الظالمین الا برما»؛[26] تا مؤمن به لقاى خدا مشتاق شود؛ به درستى که من مرگ را جز سعادت نمىبینم و زندگى با ستمکاران را جز محنت نمىدانم. و این آموزههاى اشراقى و ادراکى، همه بر محور توحید و ولایت و شریعت محمدى (ع) و با هدف احیاى دین و اقامه عدالت و زنده نگه داشتن امر به معروف نهى از منکر و مبارزه با کفر، فساد و ظلم شکل گرفته است؛ یعنى «شهادت» وسیله تحقق «شریعت» و ابزارى براى «شهود و لقاء الله» واقع شده و شجره شریعت، ثمره شهادت، و شهادت میوه شهود داد و این که امام حسین (ع) فرمود: «اللهم انى لااعرف اهل بیت ابر و لاازکى و لااطهر من اهل بیتى و لااصحاباً هم خیر من اصحابى ...» [27] (یعنى خدایا اهل بیتى نیکوتر و پاکیزهتر از اهل بیت من و اصحابى بهتر از اصحابم نمىشناسم) به دلیل شریعتمدارى و شهادتطلبى و شهودگرایى با مبناى بصیرت و صبر، معرفت و محبت، صداقت و خلوص آنان بوده است، که آنان سرخوشان صهباى وحدت و شراب شهود بودند. ب) ولاء و بلا در راه سلوک، خطرهاى بىشمارى هست و استوارى و ثبات قدم و صدق قرار مىطلبد و عرفان عملى آکنده از درد و بلا، رنج و زحمت، مصائب است: تا شدم حلقه به گوش در مىخانه عشق هر دم آید غمى از نو به مبارکبادم پس مرد و سالک صابر و شاکر مىخواهد و امام حسین (ع) «صبر» را قرین «بصیرت» و مقاومت کرد و صبر در وى ظهور یافت؛ چنانکه در زیارتنامه آن حضرت آمده: «و لقد عجبت من صبرک ملائکة السموات»؛ [28] فرشتگان آسمانها از صبر و شکیبایى او در برابر رخدادهاى عظیم و دردهاى بزرگ شگفتزده شدهاند. امام سجاد (ع) فرمود: هر چه کار بر پدرم سختتر مىشد، رنگ چهرهاش درخشندهتر و وجودش پراطمینانتر مىگشت.[29] یاران آن سید و سالار مجاهدان و شهیدان نیز اهل صبر و بصیرت و شکیبایى و شکر بودند. امام حسین (ع) در هنگامه مبارزه توحیدى خود، آنگاه که تیر بر قلب مبارکش نشست و خون جارى شد، سر به آسمان برداشت و چنین زمزمه کرد: «اللهم انک ترى ما یصنع بولد نبیک»؛[30] خدایا! مىبینى که با فرزند پیامبر تو چه مى کنند. در قتلگاه نیز در واپسین دم حیات الهىاش چنین مناجات عارفانهاى را بر زبان جارى ساخت: «صبراً على قضائک».[31] ج) نماز عشق «نماز» با همه آداب، اسرار، لایهها و ساحتهاى گوناگونش، براى اهل معرفت «مژده دیدار» و استغراق در دریاى فیض و فضل دوست است؛ چنانکه پیامبر اکرم (ص) فرمود: «افضل الناس من عشق العبادة فعانقها و احبها بقلبه و باشرها بجسده»؛ [32] برترین مردمان کسانىاند که به نماز عشق مى ورزند و در دلشان حب به نماز است و با بدنهاشان با نماز رابطه برقرار کردهاند. سالک کوى حق، نماز را نردبان تکامل و معیار قرب به حق و آینه شهود جمال محبوب مىداند و جسم او با «جسم نماز» و جانش با «جان نماز» هماهنگ است که «جان نماز» جز دیدار معبود و مذکور نیست. به راستى چرا حسین (ع) شب عاشورا را نیز از سپاه کوفه مهلت خواست تا به «نماز» که «نیازخواهى» و «رازگویى» بلکه معاشقه با خداست بگذراند و فرمود: «فهو یعلم انى قد کنت احب الصلوة»؛ [33] پروردگار عالمیان نیک مىداند که چقدر به «نماز» عشق مىورزم. چنین بود که «شب عاشورا» ده شب آخر مصداق آیه (و لیال عشر)[34] است؛ شب بیدارى، بینایى، مناجات با قاضى الحاجات و شب نماز و نیایش حسین (ع) و اصحاب قرآنى و ولایى او بود: «وبات الحسین و اصحابه تلک اللیلة و لهم دوى کدوى النحل مابین راکع و ساجد و قائم و قاعد»؛[35] امام حسین (ع) و اصحابش آن شب را صبح کردند، در حالى که صداى مناجاتشان مانند صداى زنبور عسل شنیده مىشد و تا صبح در حال نیایش و دعا بودند! بعضى از آنان در حال رکوع، برخى در حال سجود، عدهاى در حال قیام و گروهى در حال قعود بودند. امام حسین (ع) در دعاى عرفه مىفرمایند: «یا من أذاق احباءه حلاوة المؤانسة فقاموا بین یدیه متملقین»؛[36] اى خدایى که شیرینى انس را به دوستان خود چشانده و آنان در کمال خضوع در بارگاهش تملق گویان ایستادند. هر دم از روى تو نقشى زندم راه خیال با که گویم که در این پرده چهها مىبینم؟ ظهر عاشورا «ابوثمامه صاعدى» بر امام حسین (ع) وارد شد و عرض کرد که وقت نماز است؛ دوست دارم خدا را در حال نماز ملاقات کنم. امام (ع) نگاهى به آسمان کرد و فرمود: «ذکرت الصلاة، جعلک الله من المصلین الذاکرین، نعم، هذا اول وقتها»؛ [37] نماز را یادآوردى؛ خدا تو را از نمازگزارانى که به نماز تذکر مىدهند، قرار دهد و آن گاه فرمود: از آنان بخواهید که دست از جنگ بردارند تا نماز بخوانیم. «نماز» عارفان راستین، یعنى قرار گرفتن در نزد خدا و روزى معنوى خوردن و به تماشاى اسماى جمال و جلال ایستادن، که عارف بدنش در میان خلق و قلبش پیوسته با خداست و امانتدار ودایع الهى، خزینه اسرار و معدن انوار است[38] و عارفان دائماً در «نماز» یا «یاد حق» به سر مىبرند. د) رهبر عشق وجود نورانى حسین بن على (ع) به عنوان امام و رهبر نهضت کربلا، یکى از ارکان سیر و سلوک، یعنى داشتن معلم طریق و صاحب ولایت باطن و مرشد و پیر راه را به درستى معنا کرده است؛ زیرا در عرفان ولایى و قرآنى، سالک مستقیم یا غیرمستقیم باید وصل به «انسان کامل معصوم» باشد و از «هدایت به امر» (وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ)؛[39] و از آنان امامانى قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت مى کنند؛ چون شکیبایى نمودند و به آیات ما یقین داشتند. و حسین (ع) در طول هدایت، به معناى عام یا «ارائه طریق»، هدایت خاص یا «ایصال به مطلوب» یا تصرف وجودى و باطنى نیز داشت. در مریدان این انسان کامل، همه اعتباریات رنگ باخته و بزرگان علم، فقه، ادب، اخلاق، حماسه و جهاد و اجتهاد، ایثار و تعبد، تعقل، برهان و عرفان، فکر و ذکر و ... چون زینب کبرى (رحمه الله)، حضرت زینالعابدین (ع) و مجاهدان مهاجرى چون عباس بن على، علىاکبر، قاسم بن الحسن، على اصغر (علیهم السلام) تا حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، زهیر بن قین، وهب، جون و شخصیتهایى از سلاله حسین (ع) چون فاطمه ثانى و سکینه خاتون وجود دارند که اهل حکمت، معرفت، ادب و فقاهت و سلوک باطنىاند و حضور و ظهور سالکانى چنین، معیارهایى شایسته و بایسته در آسیبشناسى رابطه «مرید و مرادى» و «شاگرد و استادى» در ساحت سلوک عرفانى خواهد بود که سنت قولى و فعلى و سیره علمى و عملى امامان معصومند تا عرفان اصیل اسلامى در این زمینه نیز بدون میزان و معیار نباشد. امام حسین (ع) فرمود: «رضىالله والله رضانا اهلالبیت». [40] نتیجه گیرى کربلا ظهور عشق ربانى و عاشورا تبلور عشق رحمانى است که با عقل عجین بوده و برهان و عرفان در این عشق صادق و صائب جمع سالم شدهاند. در عشق عاشورایى با الغاى جنسیت مواجهیم؛ چه اینکه امام عشق حسین بن على (ع) و مأموم عشق زینب کبرى (رحمه الله) است و رابطه عاشق و معشوق، امام و مأموم، مراد و مرید در این عشق ناب، معنا و مبناى خاصى یافته و در حقیقت بایسته است گفته شود که کربلا آیینه عشق است و هرکس خواهان نگاه به عشق خویش است و طالب تأویل عشق خود، به این آیینه بنگرد تا راستى یا ناراستى عشق خود را دریابد و به اصلاح یا احیاى عشق فطرى و الهى خویش بپردازد. عشق عاشورایى است که عرفان نظرى و عملى یا تعلیمى و تربیتى را تفسیر کرده و در معرض دیده ظاهر و باطن نهاده است؛ پس بر ماست که با عشق عاشورایى زندگى کرده و حیات طیبه را تحصیل نماییم.
[1] . ر. ک: صدرالمألهین، شرح اصول الکافى، ج 3، ص 119 [2] . صحیفه سجادیه، دعاى اول [3] . میزان الحکمه، ج 8، ص 3788- 3791، ج 31، 13 با ترجمه فارسى [4] . مرتضى مطهرى، آشنایى با قرآن، انتشارات صدرا، چاپ اول، ج 1، ص 24). [5] . مرتضى مطهرى، پاورقى اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، ص 10 و 54؛ انسان کامل، ص 149- 154 [6] . همان [7] . عبدالله جوادى آملى، هدایت در قرآن، مرکز نشر فرهنگى رجا، ص 125). [8] . مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 17، ص 318 [9] . مولوى، مثنوى معنوى، دفتر ششم [10] . عبدالکریم سروش، قمار عاشقانه، نشر مؤسسه فرهنگى صراط، صص 152- 154). [11] . همان، ص 156 [12] . همان، ص 159 [13] . ابنطاووس، اللهوف، ص 61 [14] . مجموعه آثار، پیشین، ج 17، ص 383 [15] . مقتل مقرم، ص 357 [16] . فجر، آیه 27- 30 [17] . شیخ مفید، الارشاد، ص 235 [18] . سید بن طاووس، پیشین، ص 41 [19] . همان، ص 50 [20] . عمّان سامانى، گنجینة الاسرار، نشر دفتر معارف، چاپ اول، 1381، ص 28). [21] . همان، ج 45، ص 116 [22] . رساله سیر و سلوک( منسوب به بحرالعلوم)، چاپ ششم، 1422 ق، ص 154 و 155 [23] . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 44، ص 367 [24] . همان، ص 364 [25] . حویزى، نورالثقلین، ج 47، ص 221 [26] . بحارالانوار، ج 44، ص 381 [27] . همان، ص 315 [28] . همان، ج 101، ص 240 [29] . همان، ج 22، ص 157 [30] . همان، ج 44، ص 321 [31] . سخنان حسین بن على( ع)، ص 325 [32] . کلینى، اصول کافى، ج 2، ص 83، باب العبادة، ج 3 [33] . موسوعه کلمات امام حسین( ع)، ص 392 [34] . محمدجواد رودگر، سپیده و سعادت، انتشارات نسیم قدس، قم، چاپ اول، 1382، ص 76 [35] . بحارالانوار، ج 44، ص 394 [36] . دعاى عرفه [37] . شیخ عباس قمى، سفینة البحار، ماده تمم، ج 1، ص 136 [38] . مصباح الشریعه( منسوب به امام صادق( ع))، باب نود و پنجم در معرفت). [39] . سجده، آیه 24 [40] . بحارالانوار، ج 44، ص 267.