فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

گزارشهایی از عتبات عالیات در سفرنامه میرزا ابوطالب اصفهانی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
تبار و پدر
یکى از ایرانیانى که حدود دو قرن پیش از این بسیارى از کشورهاى آسیایى، آفریقایى و اروپایى را سیاحت کرد و سفرنامه‏اى نگاشت، میرزا ابوطالب، فرزند محمد بیک‏خان تبریزى اصفهانى است. پدرش اصالت آذربایجانى داشت، اما در اصفهان به دنیا آمده و در این شهر بزرگ شده بود.[1] ایشان به دلیل برخى فعالیت‏ها و موضع‏گیرى‏ها که بر نادرشاه افشار گران آمده بود، مورد خشم نادر قرار گرفت و براى مصون ماندن از خشم این شاه خون‏ریز به سرزمین هندوستان گریخت. محمد بیک در هند در دستگاه کارگزاران شیعه در مناطق مسلمان‏نشین، لیاقت‏ها و شایستگى‏هایى از خود نشان داد و از برکت همت و تلاشش، به مقامات و مناصبى دست یافت. وى در سال 1183 قمرى در مرشدآباد هند دار فانى را وداع گفت.[2]
نشو و نما و شکوفایى‏
محمدبیک به سال 1166 قمرى در شهر شیعه‏نشین «لَکْنَهو» ى هندوستان صاحب فرزندى شد که او را «ابوطالب» نامید. این کودک تا سیزده سالگى در همین شهر به سر برد و پس از آن، وقتى پدرش مسئولیتى در مرشدآباد هند را پذیرت، ناگزیر به آن‏جا رفت و تا بیست سالگى در این شهر روزگار گذراند و در قلمرو نفوذ حاکم بنگال، از حاکمان ایرانى این منطقه به‏ویژه «شجاع الدوله» و «مظفر جنگ» حمایت‏ها و توجهانى دید و چون از وى فراست‏ها، تدبیرها و کاردانى‏هایى دیدند، امور مهمى را به او سپردند؛ اما گویا حسودان و رشک‏ورزان و برخى نیرنگ‏هاى سیاسى گرفتارى‏هاى فراوانى براى او به وجود آورد. ناگزیر از اوضاعى که با آشفتگى‏هایى همراه بود، ملول گردید و بین سال‏هاى 1213 تا 1218 قمرى مسافرت‏هاى طولانى‏اش را آغاز کرد و پس از بازگشت و فراهم آوردن یادداشت‏هاى ارشمند سفرهاى خود، در سال 1221 قمرى در شهر لکنهو درگذشت.[3]
رهایى از گرداب نیرنگ‏
میرزا ابوطالب در آغاز جوانى زیر نظر «نوّاب شجاع الدوله» تعلیم یافت و ادب آموخت؛ زیرا در هفده سالگى از نعمت پدر محروم شده بود. در جوانى با راز و رمز حکم‏رانى و آیین کشوردارى آشنا شد و از فنون دبیران دیوانى آگاه‏ گشت و در حالى که از ذوق شعر، شیوه مردم‏داراى و محفل‏آرایى نیز برخوردار بود، تیزهوشى، زبان‏آورى و موقع‏شناسى او نیز در آثارش جلوه‏گر است و همین مزایاست که در جوانى راه شهرت را پیش پاى او هموار ساخت و مقدمات صعودش را از پله‏هاى ترقى فراهم گرداند. دیرى نگذشت که کمپانى «هند شرقى» که از نیمه قرن هجدهم میلادى بازوى استعمار انگلیس در امور سیاسى هند بود و به‏ویژه براى نواحى مسلمان‏نشین این منطقه و دولت مقتدر اسلامى عثمانى مشکل‏مى‏آفرید، درصدد برآمد تا از استعدادها و توانایى‏هاى این مسلمان‏زاده شیعه بهره‏بردارى کند و بدین ترتیب میرزا ابوطالب مدتى گرفتار دسیسه‏هاى این کمپانى استعمارى گردید؛ همان تشکیلاتى که آتش فتنه و آشوب را در هند برافروخت و جنگ‏هاى داخلى را به وجود آورد و سرانجام نیم قرن پس از مرگ وى هند در شمار مستعمرات انگلیس درآمد.
اگرچه حیله‏گران انگلیسى دام‏هایى براى او به وجود مى‏آوردند و از او مى‏خواستند براى تأمین منافع بریتانیایى کبیر تلاش کند و حتى چندین ماه متوالى را در اروپا روزگار گذراند، اما به لطف خداوند و بصیرتى که این کارگزار مسلمان داشت، نه تنها فریفته وسوسه غربى‏ها نشد، بلکه از زرق و برق‏هاى ظاهرى و توأم با فساد و ابتذال شهرهاى اروپایى ملول گردید و در هفتم صفر 1217 قمرى عزم بازگشت از اروپا کرد و در 15 ربیع الثانى 1218 به کلکته رسید و گزارش سفر خود را به رشته تحریر درآورد.[4]
نگرش‏هاى انتقادى‏
از مواردى که مى‏توان با تأمل در آن، بصیرت و سازش‏ناپذیرى و عدم شیفتگى وى را نسبت به فرهنگ فاسد غربى دریافت، موقعیت‏هایى است که به مثابه میدان‏هاى آزمایش برایش پیش مى‏آمد و با سلامتى از آنها عبور مى‏کرد. نگرش انتقادى او به افکار و بینش‏هاى افراد غرق گردیده در تمدن مادى غرب، از ایستادگى او بر سنت‏هاى دینى و بومى حکایت دارد که به مواردى اشاره مى‏شود.
چون شخصى خواهد که فرامیسن (فراماسون) گردد، او را به لُژ برند و اشارات آموزند و از او عهد و سوگند گیرند. مراهم تکلیف کردند، [برخلاف دیگران‏] عُذر خواستم و قبول نکردم.[5]
در سفرنامه‏اش مى‏نویسد: روزى از ذکر حضرت محمد (ص) در انجیل و وصیت عیسى (ع) به اطاعت او سخن گفتم؛ انکار این خبر کرده، جواب را به هفته آینده حواله [دادند]. روز موعود اقرار خبر کرد و انجیل قدیم که مضمون آیه کریمه‏[6] در آن مندرج بود، برآورد و به من نمود. گفتم: چرا اطاعت امر انجیل نمى‏کنید؟ پاسخ داده شد: گمان کنم این الفاظ از الحاق قیصر روم است که بعد از شیوع اسلام مایل آن مذهب شده بود. گفتم: چه خواهى گفت در اخبار کتب که مقوّى (مؤید) خبر مذکور و عدم الحاق آن است و آن این‏که در زمان حیات محمد (ص)، چون با نصارى گفت‏وگو به میان مى‏آمد و حضرت محمد مى‏فرمود: من آن احمد موعودم که عیسى به شما وصیت من اطاعت کرده است، نصارى انکار اصل خبر نمى‏کردند، بلکه مى‏گفتند: تو آن شخص موعود نیستى و ما وجود او را منتظرانیم. خندید و گفت: مگر تو به انگلند (انگلستان) آمده‏اى تا همه آرا از مذهب قدیم (مسیحیت) بگردانى؟ (روى‏گردان کنى).[7]
وى درباره رذایل مردم انگلستان مى‏نویسد:

عدم اعتقاد ایشان به مذهب و معاد، با آن‏که از مخالفت قانون ترس تمام دارند. همین که فرصت (دست‏درازى) به مال کسى به وجهى یافتند، درنمى‏گذرند؛ 2. غرور ایشان به سبب ملاحظه قوت و موافقت بخت؛ 3. کثرت محبت ایشان به زر و امور دنیوى است که چون موجب بسیارى از صفات ذمیمه (از قبیل بخل و عدم آزادگى و گران جانى) است و در حالت ضعف، اثرهاى بد خواهد رسانید؛ 4. طلب آرام و فراغ دوستى (راحت‏طلبى و تن‏پرورى و سستى)؛ 5. زودرنجى و نزکت طبع و عدم تحمل حرکت یا سخن مخالف مزاج از دیگرى؛ 6. کثرت صرف اوقات به خواب و لباس پوشیدن و خود را آراستن؛ 7. کثرت حاجات و علایق ایشان و تهیه اسباب زندگى به قصد لذت‏ها؛ 8. گریختن دختران ایشان با یاران، قلّت عصمت و حیاى زنان و مردان ایشان و افراط در شهوت‏رانى.[8] در فرازى از سفرنامه‏اش از ستم دولت‏هاى اروپایى بر کشورهاى اسلامى شکایت دارد،[9] اما در مقدمه کتاب از کم‏همتى و اختلال در اخلاق و رفتار افراد مسلمان به شدت ناراحت است و از این وضع آشفته رنج مى‏برد:

به ملاحظه قصور همت ابناى زمان و اخلاق رذیله و دستورات باطله که در ممالک اسلامى و میان مسلمانان در هر جا به رنگ تازه شیوع یافته، اغنیا از باده غفلت و غرور، سرشار و به آن چه دارند مشعوف، بلکه علم کلّ را منحصر در معلومات قاصره خود مى‏دانند و عامه و فقرا به سبب عدم امنیت و دشوارى تحصیل معیشت زیر بار کسب روزمرّه درمانده، فرصت سر خاریدن ندارند ....[10]
آثار و تألیفات‏
میرزا ابوطالب اصفهانى غیر از سفرنامه‏اش که موضوع این مقاله است، آثار دیگرى نیز دارد. همچنین طبع شعرى نیز داشته است که در سروده‏هایش ذوق خود را آشکار ساخته است. تألیفات او عبارتند از:

خلاصة الافکار: که نسخه‏هایى از آن در کتابخانه‏هاى موزه بریتانیا و مراکز فرهنگى هند نگاه‏دارى مى‏شود. این اثر شرح حالى از شعراى قدیم و متأخر فارسى زبان، همراه با نمونه‏هایى از اشعار آنان است. مؤلف آن را در چهل سالگى و در 28 قسمت که هر کدام «حدیقه» نام دارد، با یک ذیل و یک خاتمه، در معرفى آثار چندصد شاعر که برخى از آشنایان و معاصرانش بوده‏اند، نگاشته است. تاریخ تألیف آن که میان سال‏هاى 1206 تا 1207 هجرى است، از این دو بیت شعر او به دست مى‏آید:





گل بى‏خار و گنج بى‏رنج است‏

 

سال اتمام این خجسته‏نگار




ورتو از مبدأش بخواهى گو

 

جمع یکجا خلاصة الافکار



 
 
 



 

لبّ السیر و جهان‏نما: خلاصه‏اى از تاریخ عمومى جهان، شامل چهار باب که هر یک حاوى فصل‏هایى است. تاریخ مزبور که در سال 1208 قمرى تألیف شده،

در عین اختصار، اثرى قابل ملاحظه است. در خاتمه برخى نسخه‏هاى این کتاب، رسالاتى در علم اخلاق، عروض، قافیه و فنون پنجگانه طب دیده مى‏شود.

اشعارمیرزا ابوطالب خان: در میان آثار میرزا ابوطالب، اشعارى که سروده است نیز دیده مى‏شود؛ ولى مجموعه‏اى از سروده‏هاى او نیز جداگانه چاپ شده است.
تفضیح الغافلین: وقایع زمان «نواب آصف الدوله» در آن ثبت شده و با همت «عابد رضا» تصحیح و چاپ شده است.
ترتیب و تهذیب دیوان حافظ شیرازى.
رساله‏اى در علم اخلاق.
رساله‏اى در عروض و قافیه.
مباحثى در طب.
قصیده فلکیه: به انضمام چندین مثنوى، مرثیه، غزل و رباعى در موضوعات تاریخى و اجتماعى.
مسیر طالبى: یا سفرنامه میرزا ابوطالب‏خان.[11]

ویژگى‏هاى سفرنامه میرزا ابوطالب‏
میرزا ابوطالب بین سال‏هاى 1218 تا 1213 قمرى، سفرى نسبتاً طولانى داشته است. کتاب «مسیرطالبى» گزارش این سفرها به کشورهاى اسلامى تحت قلمرو دولت عثمانى و نیز سرزمین‏هاى اروپایى است. وى در ایام مسافرت وقایع و خاطرات خود را ثبت مى‏کرد و پس از بازگشت، آن یادداشت‏ها را تنظیم و سرانجام سرگذشت مسافرت‏هاى خود را به سال 1219 قمرى به صورت کتابى تألیف کرد. چنان‏که از مقدمه کتاب مزبور برمى‏آید، او نویسندگانى را به کار گرفته که نسخه‏هایى از کتاب را زیر نظر خودش فراهم آورند و این نسخه‏ها را به نزدیک‏ترین دوستانش اهدا کرده است. رونوشت برخى از این نسخه‏ها در کتابخانه‏هاى معتبر جهان موجود است. در سال 1228 قمرى متنى فارسى به نام «نسخه مسیر طالبى» به تصحیح میرزا حسن‏على، پسر میرزا ابوطالب در کلکته و در 865 صفحه به چاپ رسید. «چارلز استوارت» آن را به زبان انگلیسى برگردانده، چاپ کرد. چندى بعد این اثر در دو جلد به زبان هلندى ترجمه شد و طولانى نکشید که متن فرانسوى آن هم انتشار یافت و نیز خلاصه متن فارسى مسیر طالبى‏
توسط دکتر مک فارلین در هندوستان به چاپ رسید.
این ترجمه‏هاى- که احتمالًا تعدادشان بیش از این‏هاست- نشانه شهرتى است که این کتاب در محافل فرهنگى و علمى اروپا و آسیا به دست آورده است.[12] دکتر غلامحسین یوسفى از ادیبان و محققان معاصر در معرفى این اثر نوشته است:
سفرنامه میرزا ابوطالب کتابى است مفصل، شیرین و خواندنى و شاید بتوان‏آن را یکى از بهترین سفرنامه‏هاى ایرانیان در قرن‏هاى اخیر شمرد. دقت نظر و حُسن استنباط، نکته‏بینى، صداقت و صراحت نویسنده و انصاف و اعتدال او در برخى از موارد، بسیار در خور توجه است.[13]
نسخه‏شناس، کتاب‏پژوه و فهرست‏نویس معاصر، ایرج افشار در این باره گفته است:
مسیر طالبى، از آثار فارسى معروف اواخر قرن دوازدهم هجرى است. این کتاب توسط یک ایرانى اهل اصفهان که در هند صاحب جاه و مقام بود، نگارش یافته و از حیث اسلوب نگارش فارسى و جهات ادبى عصرى واجد اعتبار و جالب دقت و اعتناست.[14]
مرحوم حسین خدیوجم متن «مسیر طالبى» را بر اساس نسخه خطى موجود در موزه بریتانیا تصحیح کرده و براى حل مشکلات لغوى و خطاهاى کاتب نسخه، از چاپ کلکته بهره برده است. نوشتار حاضر که توسط شرکت انتشارات علمى و فرهنگى به چاپ رسیده، داراى فهرست تفصیلى فرهنگ لغات و ترکیبات و فهرست راهنما مى‏باشد. قطع آن وزیرى است و هر سه جلد سفرنامه در یک جلد (در 521 صفحه) تدوین گردیده است.
ذکر اوضاع شهر بغداد و کاظمین‏
میرزا ابوطالب که از سفر اروپا دل خوشى نداشته و در آن‏جا تبعیض‏ها، تباهى‏ها و شکاف‏هاى فرهنگى اجتماعى زیادى دیده است، براى آن که غبار از دل و ذهن خود بزداید، تصمیم مى‏گیرد که از راه ترکیه عثمانى و پیش از بازگشت به هندوستان، به عتبات عراق سفر کند و بر ساحل ولایت و امامت اهل بیت رسول اکرم (ص) و در جوار بارگاه ائمه هدى (علیها السلام)، دل را صفا دهد و از طراوت معنوى اماکن زیارتى عراق عرب، توشه‏ها برگیرد. او از شهر بغداد چنین یاد مى‏کند:
بغداد دو شهر است؛ یکى شرقى دجله، معروف به بغداد نو، نشیمن پاشا و سایر اکابر عثمانى واقع است در طرف عجم. دوم، [بغداد] کهنه، بر ساحل غربى دجله، واقع در زمین جزیره. عمارت حصار بغداد نو از سلطان اویس ایلکانى است و حصار بغداد کهنه به فرمان سلیمان پاشاى از خوف تاخت وهابى‏ها به عمل آمده است. چون بغداد در دامن بادیه واقع است و اطراف آن مسطح است، از بیرون نمود بسیار و شأن عالى دارد.
از مزارات متبرکه که در این نواحى زیارت کردم یکى کاظمین است که جناب آقا حضرت امام موسى کاظم (ع) و جناب امام جواد (ع) معروف به تقى در آن مدفونند. روضه‏هاى ممدوح واقع است در زمین جزیره، در شهرى موسوم به کاظمین، یک فرسخى غربى و شمالى بغداد کهن. عمارت کاظمین بهتر از بغداد است. اکثر، مسکن غریبان ایرانى و هندى است. حصارى از دیوار گلى دارد. کثرت آمد و رفت میانه مرقد کاظمین و بغداد آن‏قدر است که چون از جسر (پل) عبور کنند، صدها مرکب مُکارى (باربر کرایه‏اى) منتظر ایستاده ... و کسى به همراه نمى‏اید. اگر آن کس، برگشتنى است، خود مى‏آارد، والا بر دروازه کاظمین که هم‏چنین مکاریان براى همین کار نشسته‏اند، مى‏گذارد. عمارت گنبد از خشت‏هاى طلا ساخته شده و صحن و دیوارهاى آن و بازارهاى خوش‏اسلوب متصل به یک دروازه از زر مرسله (پول ارسالى) آصف‏الدوله (از کارگزاران مسلمان ساکن هند) ساخته شده است. کاشى‏کارى کاظمین بسیار لطیف و موافق سلیقه مستقیم است. شکل بند روم (پل‏هاى رومى) و گلدان‏هاى پرگل و خطوط خوش از نستعلیق، نسخ و طغرا و هرگونه نقشى که کمک نقاشى کشیدن تواند، و به انواع رنگ‏ها، که از باد و باران هرگز زایل نشود، در این خشت‏ها نموده‏اند. تسلسل و پیوند و زرگرى چنان نموده که یک لخت (یک پارچه) معلوم مى‏شود.[15]
دولت عثمانى و مراکز زیارتى عراق‏
در سامرّه، نجف اشرف و در کربلا سبّ و رفض (لعن و رد دشمنان على (ع) و فرزندانش) رواج دارد. تمام خدمه و اکثر سکنه این بلاد، شیعى مذهبند و علانیه (آشکارا) در آن ملک سلوک مى‏نمایند. عثمانیان اگرچه در جاهاى دیگر تاب دیدار شیعیان نمى‏آورند، اما در این‏جاها (عتبات عالیات عراق) به جز تغافل و اغماض چاره‏اى ندارند. سبب آن را استفسار کردم، بعضى گفتند به سبب جوار و خوف پادشاه ایران است. این سخن، دل‏پذیر [نگردید؛ بلکه‏] به خاطر مى‏رسد که محض شوکت و مهابت این ائمه (علیهم السلام) و اعلان حقیقت ایشان است که به طریق کثرت طمع در دل عثمانیان افتاده، مى‏ترسند که اگر دخلى (دخالتى) در امور [عادى‏] این بلاد نمایند، تخلّل در مداخل کثیره ایشان (درآمدها) که از زوار است، خواهد افتاد. و ایضا تعظیم عثمانیان و برپاداشتن ایشان این مشاهد را، هم براى همین معناست؛ زیرا که آثار اخلاص [و اردات آنان به این مزارات مقدس‏] به چند وجه ظاهر نمى‏شود: یکى این‏که احرام زیارت نمى‏بندند، مگر که وارد این مشاهد [مبارک‏] گردند؛ دوم قلّت رحم ایشان به زوّار و گرفتن زر، گلیم و جامه و هرچه به دست آید از مفلسان ایشان به جبر و کتک [زدن‏] در گذرگاه‏ها؛ سیوم عدم التفات ایشان در ترفیه حال زوار در اثناى سیر کاروان‏سراها، که اکابر شهیر براى آرام متردّدین (رفاه حال زائرین) در اثناى راه ساخته‏اند؛ متصل هریک آبادى‏ها بود، بر سکنه آن‏ها [عثمانى‏ها] آن‏قدر تعدى کردند که بعضى ویران شد که کاروان‏سراها لق‏ودق (به صورت ویرانه‏اى) باقى مانده [است‏].
عمده‏تر از همه، عدم التفات ایشان در مرمت بقاع مذکوره است. احمدخان دنبلى از امراى آذربایجان عمارت گنبد سامره کرده، قبل از آسترکارى دیوارهاى صحن، وهن و تزلزل در امور او روى داد. الى الآن [تاکنون‏] کسى به اتمام آن نپرداخت؛ بلکه صحن را هم پاک نکرده‏اند. الى الآن توده‏هاى آجر و حوض‏هاى آهک همچنان باقى است. از این گذشته‏تر، اهداف گنبد به سبب کثرت بارندگى در بعضى مواضع، گود شده، آب مى‏ایستد؛ چنان‏چه محتمل است که گنبد را به تدریج خرابى رساند. با آن‏که در مرمت این گودها (چاله‏ها) زیاده از دوصد زر خرج نیست، بدان نمى‏پردازند و افتادن گنبد را از خرج آن قلیل زر (هزینه کم) آسان‏تر مى‏دانند. چهارم این که براى روشنى این مشاهد، وجهى معین نیست. روضه کاظم (کاظمین) و نجف و کربلا به اهتمام سکنه قدرى قلیل‏ روشن مى‏شود، اما باب روضه‏هاى سامره، از اول شام (به دلیل تاریکى) مسدود مى‏گردد. مشاهده این حال در من بسیار اثر کرده، بى‏اختیار گریستم؛ زیرا که روضه امام هادى (ع) را به حسب ظاهر، کم‏رونق‏تر از مقره سالار مسعود غازى (از مشاهیر مسلمان هند) یافتم![16]
به سوى سامرا
بالجمله بعد از این که پانزده روز به زیارت این مواضع (کاظمین و سایر اماکن زیارتى) و تفرج و سیر به سر برده بودم، قصد عتبات عالیات نمودم و شروع از سامرّه کردم؛ چه ترسیدم اگر از کربلا و نجف آغاز کنم در آن اثنى امرى روى دهد که از زیارت سامرّه ملالت آید و عایق آن گردد و فسخ زیارات کربلا و نجف که علت غایى این سفر بوده، امکان ندارد. بنابراین پانزدهم شوال سنه 1217 هجرى از بغداد عبور کرده، به کاظمین آمدم و همان‏روز چاروا (چهارپا) کرایه کرده، روانه شدم. سامرّا 24 فرسخى بغداد، متصل به راه استانبول، همان طرف‏ها که من از آن آمدم، واقع است. در این سفر تصدیع بسیار (زحمت و مشقت فراوان) به من رسید؛ زیرا که از روز خروج از بغداد الى وصول بدان، باران سنگین على‏التواتر بود. اسباب سفر را بعد وصول [به‏] بغداد به چوخه‏دار موصل انعام داده، از موجبات آسایش معرّا (در تنگنا) مانده بودم و چوخه‏دار، على پاشا، کج رأى، متعصب در تسنن، ایذا رسان خلایق بود. از رئیس دیهات (روستاها) و قصبات و خدمه مشاهد به هر بهانه‏اى زر مى‏گرفت. لهذا به هر جا که رسیدم، مردم از من رم مى‏کردند. روز اول در سیاه‏خیمه شیخ بنى‏تمیم به سر بردیم. روز دوم در شهر دُجیل که منزل اول زوار مقرر است، منزل کردیم.
روز سیوم در اثناى راه، مقبره ابراهیم بن مالک اشتر نخعى که به دست افواج عبدالملک بن مروان، به رفاقت مصعب بن زبیر شهید شده و مقبره سید محمد بن امامعلى الهادى زیارت کرده وارد کنار شط بغداد براى عبره شدیم. این امامزاده در این نواحى به جلالت‏شأن اشتهار دارد و قسم او را چون حضرت عباس (ع) به دروغ نمى‏خورند.
روز چهارم باز به ساحل (دجله) آمده، به تصدیع و مخاطره بسیار، تا غروب آفتاب، عبور کرده شد. در سیاه‏خیمه شیخى از ایالات عرب، آن شب به سر رفت. قدرى راه از سیاه‏خیمه عرب مذکور و کنار دجله رفته بودیم که گذر ما بر نهروان (شهرى بین بغداد و واسط) و موضع مصاف على (ع) با خوارج افتاد ... چهار فرسخ به سامرّه مانده بود که گنبد روضه (مطهر)، چون میل سرمه، روشنى‏بخش دیده‏منتظران گشت. بعد نهروان تا سامره، زمین مرتفع، خاک و کنگر (علفى خودرو) با هم آمیخته است، [از این جهت‏] متردّدین از باران متضرر نمى‏شوند. در عهد خلفا از بغداد تا سامره، تمام این بیست‏وچهار فرسخ راه، یک شهر بوده که خروس، بام به بام از آن سر بغداد تا سامره مى‏توانست آمد؛ چنان چه الى الان (تاکنون) آثار عمارات شهر، چون آجرهاى پراکنده و خم شکسته و سفال و غیره در این راه موجود است.
گنبد امام على الهادى (ع) بسیار مرتفع و محکم‏تر از گنبدهاى کربلا، نجف و کاظمین است، اما از تذهیب، تزیین و حُسن سلیقه خالى است. اندرون آن صندوقى چوبین فراخ است که آثار چهار قبر در آن مرئى است: یکى از [آنِ‏] امام مذکور معروف به نقى (ع)، دوم حسن عسکرى (ع) سیوم از نرجس‏خاتون مادر حضرت صاحب الزمان (عج)، چهارم یکى از دختران امام هادى (ع).
یک سمت (صحن آن) روضه، به فاصله یک تیر پرتاب، در صحنى علیحده، سردابه سرّمن‏رأى است که حضرت صاحب‏الزمان غیبت صغرى از آن موضع فرموده است. سردابه مذکور الى الآن به حال قدیم است. دست تصرف بدو نرسیده و کسى بر آن چیزى نیفزوده؛ نهایتش این‏که بالاى آن، گنبدى به جهت محافظت ساخته بودند. پس از زیارت، عزم رجعت کردم. از کثرت بارندگى دو روز در دُجیل مقام کردم. 27 شوال باز به بغداد رسیدم.[17]
عزیمت به جانب کربلا
بعد از آن که یک هفته از زحمت آن سفر، در بغداد آسودم، احرام زیارت کربلا و نجف بر میان جان بستم، به رفاقت مکاره‏اى که چارواى (مرکب) او را به کرایه گرفته بودم، چهارم ذیقعده روانه کربلا شدم. با آن که راه ناامن و من غیرواقف (بى‏خبر) محض بودم، این سفر از اول تا آخر به خیر و خوشى و سهولت گذشت. برخلاف سفر سامره، به هر جا که مى‏رسیدم، مردم اکرام مى‏کردند؛ چنان‏چه هنوز دو سه فرسخ از کاظمین بدان طرف نرفته بودم که ملایى که مفتى کربلا بود و از کاظمین به وطن مى‏رفت، بسیار گرم‏جوشى کرده، التماس نمود که تمام راه مهمان او باشم و در کربلا به خانه‏اش فرودآیم. چون مقصود من جوار روضه‏ (مطهر) بود، از قبول آخرین، عذر خواسته، راه به سبب امداد او، به آرام گذشت.
از بغداد تا نجف، هر دو فرسخ راه، کاروان‏سراهاى قلعه‏اى، از گچ و سنگ ساخته‏اند که موسوم به خان است و اکثر آنها آبادى ندارد. آن روز، ده فرسخى بغداد در خان مزرقچى مقام شد (اقامت گزیدم). روز دوم، بعد [از] ظهر، قریب به عصر، وارد شهر کربلا شده، در خانه یکى از بنى‏اعمام سید حمزه، عموى سید احمد کربلایى که در مرشدآباد (هند) با او آشنایى داشتم، فرود آمدم. امید ملاقات سیداحمد موصوف داشتم، اما او چند ماه قبل فوت شده بود. بنى‏اعمامش لوازم اعانت در زیارت و ضیافت به عمل آوردند. پنج روز در آن شهر سعادت‏بهره خوش گذشت.
اصل گنبد و صحن روضه کربلا چنان‏چه معلوم شد، در این نزدیکى تجدید و تعمیر یافته. سقف از خشت ملمّع مطلّا، دیوارهاى اندرون آن مذهّب و منقّش، کار نقاشان مشهور ایران است و طرف بیرون و بیوتات صحن، تمام کاشى‏کارى است. بسیار نازک (ظریف) و رنگین و در غایت استحکام. بسیار بهتر از روضه کاظمین و نجف.
در وسط گنبد، صندوقى است فولادى، بسیار خوش‏ساخت، که قبر سیدالشهداء و على‏اکبر (علیهما السلام) در آن است. یک سمت گنبد در صحن چپى، قبر هفتادودو تن شهداست. قبر حبیب بن مظاهر در غلام گردش آن گنبد و [مرقد] حضرت عباس (ع) به فاصله ربع میل است. نزدیک به قبر حبیب بن مظاهر، سردابه قتلگاه است که از آن‏جا خاک برمى‏دارند و در وسط صحن، مقام ابراهیم مجاب ابن کاظم (ع) و به فاصله ربع میل خارج شهر، خیمه‏گاه و مقام حضرت زین‏العابدین (ع) است. به فاصله دو سه فرسخ از شهر، گنبد حرّ شهید است که از دور به نظر مى‏آید. چون اعراب آن نواحى، به نام وهابى راهزنى مى‏کنند و بدون قافله سنگین، کسى بدان طرف نمى‏رود، از زیارت آن مرد خدا محروم ماندم.[18]
جنایت و جسارت‏
یازده ماه قبل از ورود میرزا ابوطالب به کربلا، فاجعه‏اى غمناک در این دیار مقدس روى داد که براى شیعیان جهان بسیار تلخ و نگران‏کننده بود که با وجود گذشت چندین ماه از این رویداد اسفناک، زمانى که میرزا ابوطالب به کربلا رسید، هنوز آثار آن دیده مى‏شد. بهتر است ذکر این ماجراى غمناک را در گزارش وى‏ بخوانیم:
در هیجدهم ذیحجه (روز عید غدیر خم) سال 1217 هجرى قمرى که اکثر مردم معتبر کربلا به زیارت مخصوصه نجف رفته بودند، قریب بیست‏وپنج هزار [نفر] وهابى، سوار اسب‏هاى عربى و شترهایى، وارد نواحى شهر کربلا شدند. چون بعضى از آنها در لباس زوار، قبل از این داخل شهر شده بودند و عمر آغاى حاکم (کارگزار دلت عثمانى)، به سبب تعصب تسنن، به آنها زبان داشت (با آنان تبانى داشت) به حمله اول، اندرون شهر درآمده، صداى اقتلوا المشرکین و آوازه اذبحوا الکافرین دردادند. عمرآغا به دیهى (روستایى) گریخته، آخر کار، به فرمان سلیمان پاشاى عثمانى به قصاص رسید. بعد قتل عام، مى‏خواستند خشت‏هاى طلاى گنبد را کنده، ببرند؛ [اما] از غایت استحکام میسر نیامد؛ لهذا قبر اندرون گنبد را به کلنگ و تبر خراب را کرده، قریب به شام (غروب) بى‏خوف و سببى ظاهر، به وطن خود برگشتند. زیاده از پنج هزار نفر کشته شدند و زخمى‏ها را خود حساب نیست و آنچه اسباب کار آمدنى بود، خصوص طلا و نقره از سرکار حضرت و سایر سکنه شهر به جاروب غارت پاک رُفتند. در صحن مقدس، خون مذبوحان روان، گنبد و حجره‏هاى صحن از لاش مقتولین پر بود. به جز محله حضرت عباس و گنبد آن جناب، کسى از آن بلیه رهایى نیافت و شدت آن حادثه به جایى رسید که من بعد یازده ماه از آن، وارد آن شهر شدم، هنوز آن قدر تازگى داشت که به جز نقل آن، در شهر حدیثى دیگر نبود و رُوات (نقل کنندگان ماجرا) در اثناى حکایت مى‏گریستند و از استماع آن، موها بر اندام راست مى‏شد. اما مقتولین این حادثه، اکثرى به نامردى کشته شدند. بعد بیرون رفتن وهابى، اعراب اطراف [بعد از آن که مردم‏] براى مدافعه به با غات شهر رفتند، فوج فوج داخل شهر گشته، مس و برنج و اموال ثقیله و آن‏چه از وهابى‏ها مانده بود، به غارت بردند. تمام آن شب و روز دیگر تاراج آنها امتداد داشت.[19]
بالجمله چون از زیارت مشهد کربلا فراغ حاصل شد، از راه حلّه که 16 فرسخ است، روانه نجف اشرف شدم. راه بادیه (صحرا) اگرچه سیزده فرسخ و کوتاه‏تر است، اما مخوف از حرامى است و خبر وصول افواج وهابى به عزم تاخ [به‏] نجف، از روزى که کاظمین را [پشت سر] گذاشتیم، در هر منزل، خصوص آن طرف‏ها اشتهار داشت. از حمله سعاداتى که مرا در کربلا حاصل آمد، این‏که قصیده‏اى را که در مدح [حضرت‏] سیدالشهداء و تبیین شداید راه استانبول‏ در اثناى طریق انشاء کرده بودم، پسندیده ارباب کمال آن‏جا افتاد، بر قطعه‏اى صخیم مذهّب به خط خوش نوشته، بر وى رواق مبارک [امام حسین (ع)] که محل دخول زایران است، آویختند. چند بیتى از این قصیده:




صبح چو سر زند ز چرخ آینه جهان‏نما

 

جلوه کند در او به من چهره خوب کربلا




آن که به روى اهل تیغ صف بکشید همچو سد

 

با تنى چند، بى‏هراس، از رفقا و اقربا




جمله ز شوق مشهدت سرخ عذار و یک‏زبان‏

 

گرچه ز رقبه‏شان نمود بیعت خویش، شاه وا




با دل ثابت و سرور، سَبق‏گزین به یکدگر

 

بى‏طمع ظفر شدند در ره کار حق فدا




نَز متقدمین شده نَز متأخرین شود

 

این همه صبر و پردلى در گه حزن و ابتلا




سر نزدش تزلزلى یک سر مو به قول و فعل‏

 

ز اول و آخر اندر آن معرکه پر از بلا




واى به حال خصم او چه بنویسم از زیانش‏

 

چون ظفرش شکست شد تا به ابد به دو سرا




کاش تو «طالبا» بُدى ز اهل وجود آن زمان‏

 

بو که فشانده‏اى به پاش این دم قلب ناروا




بعد هزار و شصت و صد آمدى از شهادتش‏

 

بر در او کنون بخواه، بلکه ببخشدت خدا[20]



 
 
 



 
در جوابر بارگاه مولاى متقیان (ع)
میرزا ابوطالب وقتى از فیض زیارت مشهد کربلا بهره‏مند گردید، از مسیر حله راهى نجف اشرف شد. روز اول در این دیار منزل کرد و در بین راه، از پل روى دو نهر عبور کرد: یکى نهر نزدیک کربلا موسوم به «نهر حسینیه» و دوم «نهر آصفیه» معروف به «هندیه». وى در ذکر حله مى‏نویسد:
شهر حله مثل بغداد بر هر دو کنار فرات واقع شده. پاشا و عمایدنشین (مهتران و سروران قوم) طرف زمین نجف و بادیه خارج زمین جزیره است و باغات و بساتین بسیار در اطراف خود دارد. از جمله عمارات نامدار آن، یکى «مسجد شمس» است در موضعى که‏آفتاب به جهت نماز على (ع) به التماس رسول خدا (ص) برگشته بود، و دیگر «مناره سر على». در [میان‏] عوام شهرت دارد که اگر بر آن رفته گویى: «به حق على بجنب» در حرکت مى‏آید. براین سخن، وثوقى نیست، اما حرکت کردن آن جسم عظیم مسلم است؛ زیرا که از ثقات شنیدم که در وقت حرکت، پاى منار ایستاده، شاخصى بر سر حد سایه آن نصب کرده بودند. دو زرع سایه پس و پیش مى‏شد!
دیگر مزار عقیل بن ابى‏طالب برادر [حضرت‏] على (ع). روز دیگر در اثناى راه، مقبره ذوالکفل نبى و موضعى مشهور به مقام صاحب الزمان (عج) را متصل حصار نجف زیارت کرده، از جانب وادى‏السلام وارد شهر شدم.
آن‏گاه میرزا ابوطالب به وصف سرزمین مقدس و مبارک نجف مى‏پردازند:
زمین اطراف نجف با ریگ آمیخته، بسیار مسطح، دل‏گشا و بافضاست. بوته‏هاى خُرد از گل‏هاى خودروى الوان در آن مى‏روید. نظیر زمین نجف در این باب، جایى ندیدم. دور شهر نجف حصار با بروج مستحکم است؛ خندق نداشت. عمارت روضه نجف از گنبد، صحن و بیوتات و در دروازه‏ها کامل و مرتب است. گنبد و دو منار اطراف [آن‏] از خشت طلا به معمارى اخلاص نادر شاه [افشار] تعمیر یافته [است‏]. اندرون گنبد و دیواره‏هاى بیوتات و دروازه‏ها، تمام کاشى‏کارى است، اما نه به خوبى طرز و نقش کاشى کربلا. در پیش گنبد، صفه بسیار وسیع خوش‏نما بزرگ‏تر از صفه کربلا ساخته‏اند. ابواب گنبد و صندوق مبارک از نقره است. با آن که اکثر اسباب کارآمدنى و قیمتى این روضه در [شهر] کاظمین محفوظ است، هنوز چلچراغ‏ها و فانوس‏ها و نقره‏آلات بسیار دارد.
بعد فراغ زیارت على (ع) رو به یک گوشه کرده، زیارت [امام‏] حسین (ع) مى‏خوانند؛ زیرا که گمان مى‏کنند حضرت زین‏العابدین (ع) بعد معاودت از شام، سر مبارک را در آن جا دفن کرده [است‏]. بعد فراغ این زیارت، پایین صندوق رفته، زیارت آدم و نوح (علیهما السلام) مى‏خوانند. قبر آن دو نبى در آن‏جاست. بیرون گنبد در غلام گردش متصل به باب درآمد، لگدکوب زوار، قبر شاه عباس مرحوم است؛ نامعلوم (هم سطح کف). در حینى که زیارت مى‏خواندم، با آن که چهار کس از خدام مقرب، واسطه من بودند و من از مهابت لرزان بودم، عربى بدوى از گرد راه رسیده، داخل رواق شد؛ پرواى واسطه نکرده، طواف آغاز نمود و به جاى زیارت خواندن مى‏گفت: یا اباالحسن سلام علیک. با آن‏که از غایت اخلاص و اعتقاد، اشک از چهره‏اش روان بود، [اما] چنان بى‏واهمه از درآمد و ضریح مبارک را تکان داد که من واهمه برداشتم از مشاهده بى‏تکلفى و یکرنگى او. به واسطه خوف و واسطه‏جویى خود، تعجب کردم.
از مقامات متبرکه خارج روضه، یک مقام زین العابدین (ع)، دیگر صفه صفاست که در این ولا لشکریان موصل که به کمک اهل نجف آمده، در جوار آن سکونت دارند.
میرزا ابوطالب مورد اکرام و توجه ملامحمود، کلیددار روضه مقدس نجف قرار گرفت و در صحن مبارک حجره‏اى در اختیارش نهادند. در این حال قصیده‏اى را که در مدح مولاى متقیان در راه استانبول انشاء کرده بود، به کلیددار نشان داد. او آن را بسیار پسندید و بر قطعه‏اى پر زینت به خط خوش نوشت و از صریح مبارک آویخت و به او گفت: «این یادگار شما در این‏جا سال‏هاى دراز خواهد
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج‏8، ص: 173
بود.» قصیده مزبور با این بیت آغاز مى‏شود:




صبح‏دم شاها نثارت نقد جان آورده‏ام‏

 

شرمسارم که نه نذر شایگان آورده‏ام‏



 
 
 



 
میرزا ابوطالب بعد از آن که دو روز در روضه مبارک حضرت على (ع) مشغول ذکر و زیارت بود، در راه بازگشت، وارد کوفه شد:
در اثناى راه، زیارت مسجد کوفه کردم و به گنبد ناقه و گنبد حنانه گذشتم. گویند چون ناقه [حامل‏] نعش على (ع) به این‏جا رسیده بود، ذروه کوه براى تعظیم خم شده بود؛ چنان‏چه آثار خمیدگى الى الآن موجود است. از این جهت اسم حنانه (ناله کننده و نوحه‏گر) بر آن مکان قرار یافت و در مکان دیگر که نزدیک‏ترین مواضع نجف است، ناقه نشست، مردم متفرّس (متوجه) شده، آن‏جناب را در نجف دفن کردند. روز دوم، آخر منزل، باز بدان راه که به کربلا رفته بودیم پیوسته، در خان (کاروان‏سرا) پیر نصف مقام کردم. روز سیوم، مرتبه سیوم وارد بغداد شدم.[21]
توقف در بغداد و بصره‏
میرزا ابوطالب براى سومین بار توقفى کوتاه در بغداد داشت. در این مدت به دلیل مشکلات محل اقامت و آزار برخى هم‏نشینان، آزارها و مشقت‏هایى دید. سرانجام تصمیم گرفت که عازم بصره شود و از آن‏جا راهى هندوستان گردد. سفر عتبات عالیات او 44 روز به طول انجامید:
شام روز سه‏شنبه 16 ذى‏قعده سنه 1217 کشتى به طرف بصره سرازیر، راهى شد. با آن‏که در غذا، بسیار احتیاط و اعتدال مرعى داشتم، روز چهارم به سبب افراط صعوبت زندگى، تب شدید عارض شده و مدت یک ماه امتداد یافت. در بصره، بر فراش بى‏کسى افتاده ماندم. شنبه بیستم ماه مذکور به سوق الشیوخ‏ که نیمه راه است، رسیدم. از چند فرسخ این طرف سوق تا بصره، مسکن قبایل منتفح و بیوت و خیام آن‏هاست و آبادى این سوق، منسوب به شیخ آن قبیله است؛ مردى [که‏] سى‏وچهل هزار کس مردم کارى، از سواره و پیاده در تحت فرمان خود دارد. بالفعل امیدگاه بصراویان [اهل بصره‏] و نگهبان ایشان از صدمات وهابى است.
دور سوق اگرچه حصار کشیده، اما حصارى دیگز از آب دجله دارد؛ زیرا که آب دجله همه‏جا [در] زمین مرتفع واقع شده، به بندها بسته است. همین‏که خبر ورود دشمن مى‏شنوند، قدرى از بند بریده، فرسخ‏ها دور مسکن خودآب دجله را محیط، و خندق از آن مى‏سازند. روز دوشنبه 22 [ذیقعده‏] به بلدة قُرئه ورود افتاد. در این محل، آب دجله و فرات به یکدیگر پیوسته، دریایى بزرگ شده است. از این‏جا الى مصب (ریزشگاه) او به بحر فارس [خلیج فارس‏] به شط العرب موسوم است. روز چهارشنبه 24 ماه ذى‏قعده وارد بصره شدم ... شهرى است بزرگ‏تر از بغداد؛ محل تجارت و مسکن تجار هر قوم. از جمیع بنادر هند و ایران و عرب، مال بدان‏جا آرند و به سهولت تمام خرید و فروش نمایند. تقلب و خلاف‏نمایى و دو زبانى در معاملات رسم نیست؛ به حدى که تمسک و اقرارنامه از یکدیگر نگیرند. دورش حصار و خندق مستحکم دارد که آب شط داخل آن مى‏شود. اندرون حصار نخلستان و باغات بسیار است. میوه سردسیر و گرمسیر هر دو، در آنها پیدا مى‏شود، اما میوه‏اى که امتیاز بر جاهاى دیگر داشتند، خرماى تر و خشک آن‏جاست که از سایر بلدان عرب ارزان‏تر و بهتر است. آب و هواى بصره به سبب کثرت نخیلات بسیار روى (بد) و طاعون‏پذیر است. از مواضع بانام (مشهور) نواحى بصره، قصبه زبیر است که مزار طلحه و زبیر مشهور در آن واقع شده. چون متردّدین را غارت مى‏نمایند و تاخت وهابى [ها] بعضى اوقات بدان‏جا مى‏رسد، با آن که زیاده از دو فرسخ فاصله نبود، از آن محروم ماندیم.
میرزا ابوطالب که در واقع دوران کسالت و رنجورى را در بصره سپرى مى‏کرد، بعد از 55 روز اقامت در این بندر مواصلاتى، پنج‏شنبه 19 محرم سال 1218 قمرى سوار بر کشتى شد تا از راه خلیج فارس ایران و دریاى عمان به هند برود:
بالجمله روز شنبه 5 ماه صفر از محاذات مسقط گذشتیم. روز یک‏شنبه (ششم صفر) از دریاى عمان دیگرباره داخل بحر هند [اقیانوس هند] شدم و دایره سفر تمام شد. روز پنج‏شنبه دهم ماه صفر سنه 1218 هجرى ساحل بمبئى نمودار شد. یک ساعت بعد طلوع آفتاب به لنگرگاه رسیدیم.[22]
 
[1] . عباس اقبال آشتیانى، چند سفرنامه از سفراى ایران، نشریه وزارت امور خارجه، سال اول، شماره سوم، ص 26 و 27.
[2] . غلامحسین یوسفى، مقاله« مسیر طالبى»، نشریه فرهنگ خراسان، ضمیمه دوره پنجم، خرداد 1342.
[3] . غلامحسین یوسفى، نامه اهل خراسان، ص 110.
[4] . از مقدمه حسین خدیوجم بر کتاب مسیر طالبى، ص 12.
[5] . مسیرطالبى، به کوشش حسین خدیوجم، ص 152.
[6] و مبشراً برسول یأتى من بعدى اسمه احمد)، صف، آیه 6.
[7] . مسیرطالبى، ص 249.
[8] . همان، برگرفته از صفحات 272 265.
[9] . نامه اهل خراسان، ص 117، به نقل از ص 21 نسخه خطى سفرنامه.
[10] . همان، ص 116، به نقل از ص 4 نسخه خطى کتاب.
[11] . این فهرست با استناد به منابع ذیل تدوین گردید: ادبیات فارسى بر مبناى تالیف استورى، ترجمه یو. ا. برگل، ج 1، ص 879؛ نامه اهل خراسان، ص 110- 112، مقدمه مصحح کتاب تفضیح الغافلین؛ پیش‏گفتار ایرج افشار بر کتاب خلاصة الافکار میرزا ابوطالب؛ مقدمه مصحح کتاب مسیر طالبى، ص 24.
[12] . خانبامشار، فهرست کتاب‏هاى چاپ فارسى، ج 1، ص 1439؛ مقاله معرفى سفرنامه میرزا ابوطالب خان، به قلم غلامحسین یوسفى، مندرج در ضمیمه دوره پنجم نشریه فرهنگ خراسان، خرداد 1343 ش؛ شهریار نقوى، شرح احوال میرزا ابوطالب‏خان، مجله ارمغان سال 41.
[13] . نامه اهل خراسان، ص 114 و 115.
[14] . پیش‏گفتار ایرج افشار بر مسیر طالبى که در آغاز کتاب مسیر طالبى به کوشش حسین خدیوجم آمده است.
[15] . مسیر طالبى، گزینش از صفحات 399 و 400.
[16] . همان، برگزیده‏اى از صفحات 401 و 402.
[17] . همان، منتخبى از صفحات 403- 406.
[18] . همان، ص 407 و 408.
[19] . همان.
[20] . همان، ص 414.
[21] . همان، ص 420 418.
[22] . همان 0، ص 440.