تبار و پدر
یکى از ایرانیانى که حدود دو قرن پیش از این بسیارى از کشورهاى آسیایى، آفریقایى و اروپایى را سیاحت کرد و سفرنامهاى نگاشت، میرزا ابوطالب، فرزند محمد بیکخان تبریزى اصفهانى است. پدرش اصالت آذربایجانى داشت، اما در اصفهان به دنیا آمده و در این شهر بزرگ شده بود.[1] ایشان به دلیل برخى فعالیتها و موضعگیرىها که بر نادرشاه افشار گران آمده بود، مورد خشم نادر قرار گرفت و براى مصون ماندن از خشم این شاه خونریز به سرزمین هندوستان گریخت. محمد بیک در هند در دستگاه کارگزاران شیعه در مناطق مسلماننشین، لیاقتها و شایستگىهایى از خود نشان داد و از برکت همت و تلاشش، به مقامات و مناصبى دست یافت. وى در سال 1183 قمرى در مرشدآباد هند دار فانى را وداع گفت.[2]
نشو و نما و شکوفایى
محمدبیک به سال 1166 قمرى در شهر شیعهنشین «لَکْنَهو» ى هندوستان صاحب فرزندى شد که او را «ابوطالب» نامید. این کودک تا سیزده سالگى در همین شهر به سر برد و پس از آن، وقتى پدرش مسئولیتى در مرشدآباد هند را پذیرت، ناگزیر به آنجا رفت و تا بیست سالگى در این شهر روزگار گذراند و در قلمرو نفوذ حاکم بنگال، از حاکمان ایرانى این منطقه بهویژه «شجاع الدوله» و «مظفر جنگ» حمایتها و توجهانى دید و چون از وى فراستها، تدبیرها و کاردانىهایى دیدند، امور مهمى را به او سپردند؛ اما گویا حسودان و رشکورزان و برخى نیرنگهاى سیاسى گرفتارىهاى فراوانى براى او به وجود آورد. ناگزیر از اوضاعى که با آشفتگىهایى همراه بود، ملول گردید و بین سالهاى 1213 تا 1218 قمرى مسافرتهاى طولانىاش را آغاز کرد و پس از بازگشت و فراهم آوردن یادداشتهاى ارشمند سفرهاى خود، در سال 1221 قمرى در شهر لکنهو درگذشت.[3]
رهایى از گرداب نیرنگ
میرزا ابوطالب در آغاز جوانى زیر نظر «نوّاب شجاع الدوله» تعلیم یافت و ادب آموخت؛ زیرا در هفده سالگى از نعمت پدر محروم شده بود. در جوانى با راز و رمز حکمرانى و آیین کشوردارى آشنا شد و از فنون دبیران دیوانى آگاه گشت و در حالى که از ذوق شعر، شیوه مردمداراى و محفلآرایى نیز برخوردار بود، تیزهوشى، زبانآورى و موقعشناسى او نیز در آثارش جلوهگر است و همین مزایاست که در جوانى راه شهرت را پیش پاى او هموار ساخت و مقدمات صعودش را از پلههاى ترقى فراهم گرداند. دیرى نگذشت که کمپانى «هند شرقى» که از نیمه قرن هجدهم میلادى بازوى استعمار انگلیس در امور سیاسى هند بود و بهویژه براى نواحى مسلماننشین این منطقه و دولت مقتدر اسلامى عثمانى مشکلمىآفرید، درصدد برآمد تا از استعدادها و توانایىهاى این مسلمانزاده شیعه بهرهبردارى کند و بدین ترتیب میرزا ابوطالب مدتى گرفتار دسیسههاى این کمپانى استعمارى گردید؛ همان تشکیلاتى که آتش فتنه و آشوب را در هند برافروخت و جنگهاى داخلى را به وجود آورد و سرانجام نیم قرن پس از مرگ وى هند در شمار مستعمرات انگلیس درآمد.
اگرچه حیلهگران انگلیسى دامهایى براى او به وجود مىآوردند و از او مىخواستند براى تأمین منافع بریتانیایى کبیر تلاش کند و حتى چندین ماه متوالى را در اروپا روزگار گذراند، اما به لطف خداوند و بصیرتى که این کارگزار مسلمان داشت، نه تنها فریفته وسوسه غربىها نشد، بلکه از زرق و برقهاى ظاهرى و توأم با فساد و ابتذال شهرهاى اروپایى ملول گردید و در هفتم صفر 1217 قمرى عزم بازگشت از اروپا کرد و در 15 ربیع الثانى 1218 به کلکته رسید و گزارش سفر خود را به رشته تحریر درآورد.[4]
نگرشهاى انتقادى
از مواردى که مىتوان با تأمل در آن، بصیرت و سازشناپذیرى و عدم شیفتگى وى را نسبت به فرهنگ فاسد غربى دریافت، موقعیتهایى است که به مثابه میدانهاى آزمایش برایش پیش مىآمد و با سلامتى از آنها عبور مىکرد. نگرش انتقادى او به افکار و بینشهاى افراد غرق گردیده در تمدن مادى غرب، از ایستادگى او بر سنتهاى دینى و بومى حکایت دارد که به مواردى اشاره مىشود.
چون شخصى خواهد که فرامیسن (فراماسون) گردد، او را به لُژ برند و اشارات آموزند و از او عهد و سوگند گیرند. مراهم تکلیف کردند، [برخلاف دیگران] عُذر خواستم و قبول نکردم.[5]
در سفرنامهاش مىنویسد: روزى از ذکر حضرت محمد (ص) در انجیل و وصیت عیسى (ع) به اطاعت او سخن گفتم؛ انکار این خبر کرده، جواب را به هفته آینده حواله [دادند]. روز موعود اقرار خبر کرد و انجیل قدیم که مضمون آیه کریمه[6] در آن مندرج بود، برآورد و به من نمود. گفتم: چرا اطاعت امر انجیل نمىکنید؟ پاسخ داده شد: گمان کنم این الفاظ از الحاق قیصر روم است که بعد از شیوع اسلام مایل آن مذهب شده بود. گفتم: چه خواهى گفت در اخبار کتب که مقوّى (مؤید) خبر مذکور و عدم الحاق آن است و آن اینکه در زمان حیات محمد (ص)، چون با نصارى گفتوگو به میان مىآمد و حضرت محمد مىفرمود: من آن احمد موعودم که عیسى به شما وصیت من اطاعت کرده است، نصارى انکار اصل خبر نمىکردند، بلکه مىگفتند: تو آن شخص موعود نیستى و ما وجود او را منتظرانیم. خندید و گفت: مگر تو به انگلند (انگلستان) آمدهاى تا همه آرا از مذهب قدیم (مسیحیت) بگردانى؟ (روىگردان کنى).[7]
وى درباره رذایل مردم انگلستان مىنویسد:
عدم اعتقاد ایشان به مذهب و معاد، با آنکه از مخالفت قانون ترس تمام دارند. همین که فرصت (دستدرازى) به مال کسى به وجهى یافتند، درنمىگذرند؛ 2. غرور ایشان به سبب ملاحظه قوت و موافقت بخت؛ 3. کثرت محبت ایشان به زر و امور دنیوى است که چون موجب بسیارى از صفات ذمیمه (از قبیل بخل و عدم آزادگى و گران جانى) است و در حالت ضعف، اثرهاى بد خواهد رسانید؛ 4. طلب آرام و فراغ دوستى (راحتطلبى و تنپرورى و سستى)؛ 5. زودرنجى و نزکت طبع و عدم تحمل حرکت یا سخن مخالف مزاج از دیگرى؛ 6. کثرت صرف اوقات به خواب و لباس پوشیدن و خود را آراستن؛ 7. کثرت حاجات و علایق ایشان و تهیه اسباب زندگى به قصد لذتها؛ 8. گریختن دختران ایشان با یاران، قلّت عصمت و حیاى زنان و مردان ایشان و افراط در شهوترانى.[8] در فرازى از سفرنامهاش از ستم دولتهاى اروپایى بر کشورهاى اسلامى شکایت دارد،[9] اما در مقدمه کتاب از کمهمتى و اختلال در اخلاق و رفتار افراد مسلمان به شدت ناراحت است و از این وضع آشفته رنج مىبرد:
به ملاحظه قصور همت ابناى زمان و اخلاق رذیله و دستورات باطله که در ممالک اسلامى و میان مسلمانان در هر جا به رنگ تازه شیوع یافته، اغنیا از باده غفلت و غرور، سرشار و به آن چه دارند مشعوف، بلکه علم کلّ را منحصر در معلومات قاصره خود مىدانند و عامه و فقرا به سبب عدم امنیت و دشوارى تحصیل معیشت زیر بار کسب روزمرّه درمانده، فرصت سر خاریدن ندارند ....[10]
آثار و تألیفات
میرزا ابوطالب اصفهانى غیر از سفرنامهاش که موضوع این مقاله است، آثار دیگرى نیز دارد. همچنین طبع شعرى نیز داشته است که در سرودههایش ذوق خود را آشکار ساخته است. تألیفات او عبارتند از:
خلاصة الافکار: که نسخههایى از آن در کتابخانههاى موزه بریتانیا و مراکز فرهنگى هند نگاهدارى مىشود. این اثر شرح حالى از شعراى قدیم و متأخر فارسى زبان، همراه با نمونههایى از اشعار آنان است. مؤلف آن را در چهل سالگى و در 28 قسمت که هر کدام «حدیقه» نام دارد، با یک ذیل و یک خاتمه، در معرفى آثار چندصد شاعر که برخى از آشنایان و معاصرانش بودهاند، نگاشته است. تاریخ تألیف آن که میان سالهاى 1206 تا 1207 هجرى است، از این دو بیت شعر او به دست مىآید:
گل بىخار و گنج بىرنج است
سال اتمام این خجستهنگار
ورتو از مبدأش بخواهى گو
جمع یکجا خلاصة الافکار
لبّ السیر و جهاننما: خلاصهاى از تاریخ عمومى جهان، شامل چهار باب که هر یک حاوى فصلهایى است. تاریخ مزبور که در سال 1208 قمرى تألیف شده،
در عین اختصار، اثرى قابل ملاحظه است. در خاتمه برخى نسخههاى این کتاب، رسالاتى در علم اخلاق، عروض، قافیه و فنون پنجگانه طب دیده مىشود.
اشعارمیرزا ابوطالب خان: در میان آثار میرزا ابوطالب، اشعارى که سروده است نیز دیده مىشود؛ ولى مجموعهاى از سرودههاى او نیز جداگانه چاپ شده است.
تفضیح الغافلین: وقایع زمان «نواب آصف الدوله» در آن ثبت شده و با همت «عابد رضا» تصحیح و چاپ شده است.
ترتیب و تهذیب دیوان حافظ شیرازى.
رسالهاى در علم اخلاق.
رسالهاى در عروض و قافیه.
مباحثى در طب.
قصیده فلکیه: به انضمام چندین مثنوى، مرثیه، غزل و رباعى در موضوعات تاریخى و اجتماعى.
مسیر طالبى: یا سفرنامه میرزا ابوطالبخان.[11]
ویژگىهاى سفرنامه میرزا ابوطالب
میرزا ابوطالب بین سالهاى 1218 تا 1213 قمرى، سفرى نسبتاً طولانى داشته است. کتاب «مسیرطالبى» گزارش این سفرها به کشورهاى اسلامى تحت قلمرو دولت عثمانى و نیز سرزمینهاى اروپایى است. وى در ایام مسافرت وقایع و خاطرات خود را ثبت مىکرد و پس از بازگشت، آن یادداشتها را تنظیم و سرانجام سرگذشت مسافرتهاى خود را به سال 1219 قمرى به صورت کتابى تألیف کرد. چنانکه از مقدمه کتاب مزبور برمىآید، او نویسندگانى را به کار گرفته که نسخههایى از کتاب را زیر نظر خودش فراهم آورند و این نسخهها را به نزدیکترین دوستانش اهدا کرده است. رونوشت برخى از این نسخهها در کتابخانههاى معتبر جهان موجود است. در سال 1228 قمرى متنى فارسى به نام «نسخه مسیر طالبى» به تصحیح میرزا حسنعلى، پسر میرزا ابوطالب در کلکته و در 865 صفحه به چاپ رسید. «چارلز استوارت» آن را به زبان انگلیسى برگردانده، چاپ کرد. چندى بعد این اثر در دو جلد به زبان هلندى ترجمه شد و طولانى نکشید که متن فرانسوى آن هم انتشار یافت و نیز خلاصه متن فارسى مسیر طالبى
توسط دکتر مک فارلین در هندوستان به چاپ رسید.
این ترجمههاى- که احتمالًا تعدادشان بیش از اینهاست- نشانه شهرتى است که این کتاب در محافل فرهنگى و علمى اروپا و آسیا به دست آورده است.[12] دکتر غلامحسین یوسفى از ادیبان و محققان معاصر در معرفى این اثر نوشته است:
سفرنامه میرزا ابوطالب کتابى است مفصل، شیرین و خواندنى و شاید بتوانآن را یکى از بهترین سفرنامههاى ایرانیان در قرنهاى اخیر شمرد. دقت نظر و حُسن استنباط، نکتهبینى، صداقت و صراحت نویسنده و انصاف و اعتدال او در برخى از موارد، بسیار در خور توجه است.[13]
نسخهشناس، کتابپژوه و فهرستنویس معاصر، ایرج افشار در این باره گفته است:
مسیر طالبى، از آثار فارسى معروف اواخر قرن دوازدهم هجرى است. این کتاب توسط یک ایرانى اهل اصفهان که در هند صاحب جاه و مقام بود، نگارش یافته و از حیث اسلوب نگارش فارسى و جهات ادبى عصرى واجد اعتبار و جالب دقت و اعتناست.[14]
مرحوم حسین خدیوجم متن «مسیر طالبى» را بر اساس نسخه خطى موجود در موزه بریتانیا تصحیح کرده و براى حل مشکلات لغوى و خطاهاى کاتب نسخه، از چاپ کلکته بهره برده است. نوشتار حاضر که توسط شرکت انتشارات علمى و فرهنگى به چاپ رسیده، داراى فهرست تفصیلى فرهنگ لغات و ترکیبات و فهرست راهنما مىباشد. قطع آن وزیرى است و هر سه جلد سفرنامه در یک جلد (در 521 صفحه) تدوین گردیده است.
ذکر اوضاع شهر بغداد و کاظمین
میرزا ابوطالب که از سفر اروپا دل خوشى نداشته و در آنجا تبعیضها، تباهىها و شکافهاى فرهنگى اجتماعى زیادى دیده است، براى آن که غبار از دل و ذهن خود بزداید، تصمیم مىگیرد که از راه ترکیه عثمانى و پیش از بازگشت به هندوستان، به عتبات عراق سفر کند و بر ساحل ولایت و امامت اهل بیت رسول اکرم (ص) و در جوار بارگاه ائمه هدى (علیها السلام)، دل را صفا دهد و از طراوت معنوى اماکن زیارتى عراق عرب، توشهها برگیرد. او از شهر بغداد چنین یاد مىکند:
بغداد دو شهر است؛ یکى شرقى دجله، معروف به بغداد نو، نشیمن پاشا و سایر اکابر عثمانى واقع است در طرف عجم. دوم، [بغداد] کهنه، بر ساحل غربى دجله، واقع در زمین جزیره. عمارت حصار بغداد نو از سلطان اویس ایلکانى است و حصار بغداد کهنه به فرمان سلیمان پاشاى از خوف تاخت وهابىها به عمل آمده است. چون بغداد در دامن بادیه واقع است و اطراف آن مسطح است، از بیرون نمود بسیار و شأن عالى دارد.
از مزارات متبرکه که در این نواحى زیارت کردم یکى کاظمین است که جناب آقا حضرت امام موسى کاظم (ع) و جناب امام جواد (ع) معروف به تقى در آن مدفونند. روضههاى ممدوح واقع است در زمین جزیره، در شهرى موسوم به کاظمین، یک فرسخى غربى و شمالى بغداد کهن. عمارت کاظمین بهتر از بغداد است. اکثر، مسکن غریبان ایرانى و هندى است. حصارى از دیوار گلى دارد. کثرت آمد و رفت میانه مرقد کاظمین و بغداد آنقدر است که چون از جسر (پل) عبور کنند، صدها مرکب مُکارى (باربر کرایهاى) منتظر ایستاده ... و کسى به همراه نمىاید. اگر آن کس، برگشتنى است، خود مىآارد، والا بر دروازه کاظمین که همچنین مکاریان براى همین کار نشستهاند، مىگذارد. عمارت گنبد از خشتهاى طلا ساخته شده و صحن و دیوارهاى آن و بازارهاى خوشاسلوب متصل به یک دروازه از زر مرسله (پول ارسالى) آصفالدوله (از کارگزاران مسلمان ساکن هند) ساخته شده است. کاشىکارى کاظمین بسیار لطیف و موافق سلیقه مستقیم است. شکل بند روم (پلهاى رومى) و گلدانهاى پرگل و خطوط خوش از نستعلیق، نسخ و طغرا و هرگونه نقشى که کمک نقاشى کشیدن تواند، و به انواع رنگها، که از باد و باران هرگز زایل نشود، در این خشتها نمودهاند. تسلسل و پیوند و زرگرى چنان نموده که یک لخت (یک پارچه) معلوم مىشود.[15]
دولت عثمانى و مراکز زیارتى عراق
در سامرّه، نجف اشرف و در کربلا سبّ و رفض (لعن و رد دشمنان على (ع) و فرزندانش) رواج دارد. تمام خدمه و اکثر سکنه این بلاد، شیعى مذهبند و علانیه (آشکارا) در آن ملک سلوک مىنمایند. عثمانیان اگرچه در جاهاى دیگر تاب دیدار شیعیان نمىآورند، اما در اینجاها (عتبات عالیات عراق) به جز تغافل و اغماض چارهاى ندارند. سبب آن را استفسار کردم، بعضى گفتند به سبب جوار و خوف پادشاه ایران است. این سخن، دلپذیر [نگردید؛ بلکه] به خاطر مىرسد که محض شوکت و مهابت این ائمه (علیهم السلام) و اعلان حقیقت ایشان است که به طریق کثرت طمع در دل عثمانیان افتاده، مىترسند که اگر دخلى (دخالتى) در امور [عادى] این بلاد نمایند، تخلّل در مداخل کثیره ایشان (درآمدها) که از زوار است، خواهد افتاد. و ایضا تعظیم عثمانیان و برپاداشتن ایشان این مشاهد را، هم براى همین معناست؛ زیرا که آثار اخلاص [و اردات آنان به این مزارات مقدس] به چند وجه ظاهر نمىشود: یکى اینکه احرام زیارت نمىبندند، مگر که وارد این مشاهد [مبارک] گردند؛ دوم قلّت رحم ایشان به زوّار و گرفتن زر، گلیم و جامه و هرچه به دست آید از مفلسان ایشان به جبر و کتک [زدن] در گذرگاهها؛ سیوم عدم التفات ایشان در ترفیه حال زوار در اثناى سیر کاروانسراها، که اکابر شهیر براى آرام متردّدین (رفاه حال زائرین) در اثناى راه ساختهاند؛ متصل هریک آبادىها بود، بر سکنه آنها [عثمانىها] آنقدر تعدى کردند که بعضى ویران شد که کاروانسراها لقودق (به صورت ویرانهاى) باقى مانده [است].
عمدهتر از همه، عدم التفات ایشان در مرمت بقاع مذکوره است. احمدخان دنبلى از امراى آذربایجان عمارت گنبد سامره کرده، قبل از آسترکارى دیوارهاى صحن، وهن و تزلزل در امور او روى داد. الى الآن [تاکنون] کسى به اتمام آن نپرداخت؛ بلکه صحن را هم پاک نکردهاند. الى الآن تودههاى آجر و حوضهاى آهک همچنان باقى است. از این گذشتهتر، اهداف گنبد به سبب کثرت بارندگى در بعضى مواضع، گود شده، آب مىایستد؛ چنانچه محتمل است که گنبد را به تدریج خرابى رساند. با آنکه در مرمت این گودها (چالهها) زیاده از دوصد زر خرج نیست، بدان نمىپردازند و افتادن گنبد را از خرج آن قلیل زر (هزینه کم) آسانتر مىدانند. چهارم این که براى روشنى این مشاهد، وجهى معین نیست. روضه کاظم (کاظمین) و نجف و کربلا به اهتمام سکنه قدرى قلیل روشن مىشود، اما باب روضههاى سامره، از اول شام (به دلیل تاریکى) مسدود مىگردد. مشاهده این حال در من بسیار اثر کرده، بىاختیار گریستم؛ زیرا که روضه امام هادى (ع) را به حسب ظاهر، کمرونقتر از مقره سالار مسعود غازى (از مشاهیر مسلمان هند) یافتم![16]
به سوى سامرا
بالجمله بعد از این که پانزده روز به زیارت این مواضع (کاظمین و سایر اماکن زیارتى) و تفرج و سیر به سر برده بودم، قصد عتبات عالیات نمودم و شروع از سامرّه کردم؛ چه ترسیدم اگر از کربلا و نجف آغاز کنم در آن اثنى امرى روى دهد که از زیارت سامرّه ملالت آید و عایق آن گردد و فسخ زیارات کربلا و نجف که علت غایى این سفر بوده، امکان ندارد. بنابراین پانزدهم شوال سنه 1217 هجرى از بغداد عبور کرده، به کاظمین آمدم و همانروز چاروا (چهارپا) کرایه کرده، روانه شدم. سامرّا 24 فرسخى بغداد، متصل به راه استانبول، همان طرفها که من از آن آمدم، واقع است. در این سفر تصدیع بسیار (زحمت و مشقت فراوان) به من رسید؛ زیرا که از روز خروج از بغداد الى وصول بدان، باران سنگین علىالتواتر بود. اسباب سفر را بعد وصول [به] بغداد به چوخهدار موصل انعام داده، از موجبات آسایش معرّا (در تنگنا) مانده بودم و چوخهدار، على پاشا، کج رأى، متعصب در تسنن، ایذا رسان خلایق بود. از رئیس دیهات (روستاها) و قصبات و خدمه مشاهد به هر بهانهاى زر مىگرفت. لهذا به هر جا که رسیدم، مردم از من رم مىکردند. روز اول در سیاهخیمه شیخ بنىتمیم به سر بردیم. روز دوم در شهر دُجیل که منزل اول زوار مقرر است، منزل کردیم.
روز سیوم در اثناى راه، مقبره ابراهیم بن مالک اشتر نخعى که به دست افواج عبدالملک بن مروان، به رفاقت مصعب بن زبیر شهید شده و مقبره سید محمد بن امامعلى الهادى زیارت کرده وارد کنار شط بغداد براى عبره شدیم. این امامزاده در این نواحى به جلالتشأن اشتهار دارد و قسم او را چون حضرت عباس (ع) به دروغ نمىخورند.
روز چهارم باز به ساحل (دجله) آمده، به تصدیع و مخاطره بسیار، تا غروب آفتاب، عبور کرده شد. در سیاهخیمه شیخى از ایالات عرب، آن شب به سر رفت. قدرى راه از سیاهخیمه عرب مذکور و کنار دجله رفته بودیم که گذر ما بر نهروان (شهرى بین بغداد و واسط) و موضع مصاف على (ع) با خوارج افتاد ... چهار فرسخ به سامرّه مانده بود که گنبد روضه (مطهر)، چون میل سرمه، روشنىبخش دیدهمنتظران گشت. بعد نهروان تا سامره، زمین مرتفع، خاک و کنگر (علفى خودرو) با هم آمیخته است، [از این جهت] متردّدین از باران متضرر نمىشوند. در عهد خلفا از بغداد تا سامره، تمام این بیستوچهار فرسخ راه، یک شهر بوده که خروس، بام به بام از آن سر بغداد تا سامره مىتوانست آمد؛ چنان چه الى الان (تاکنون) آثار عمارات شهر، چون آجرهاى پراکنده و خم شکسته و سفال و غیره در این راه موجود است.
گنبد امام على الهادى (ع) بسیار مرتفع و محکمتر از گنبدهاى کربلا، نجف و کاظمین است، اما از تذهیب، تزیین و حُسن سلیقه خالى است. اندرون آن صندوقى چوبین فراخ است که آثار چهار قبر در آن مرئى است: یکى از [آنِ] امام مذکور معروف به نقى (ع)، دوم حسن عسکرى (ع) سیوم از نرجسخاتون مادر حضرت صاحب الزمان (عج)، چهارم یکى از دختران امام هادى (ع).
یک سمت (صحن آن) روضه، به فاصله یک تیر پرتاب، در صحنى علیحده، سردابه سرّمنرأى است که حضرت صاحبالزمان غیبت صغرى از آن موضع فرموده است. سردابه مذکور الى الآن به حال قدیم است. دست تصرف بدو نرسیده و کسى بر آن چیزى نیفزوده؛ نهایتش اینکه بالاى آن، گنبدى به جهت محافظت ساخته بودند. پس از زیارت، عزم رجعت کردم. از کثرت بارندگى دو روز در دُجیل مقام کردم. 27 شوال باز به بغداد رسیدم.[17]
عزیمت به جانب کربلا
بعد از آن که یک هفته از زحمت آن سفر، در بغداد آسودم، احرام زیارت کربلا و نجف بر میان جان بستم، به رفاقت مکارهاى که چارواى (مرکب) او را به کرایه گرفته بودم، چهارم ذیقعده روانه کربلا شدم. با آن که راه ناامن و من غیرواقف (بىخبر) محض بودم، این سفر از اول تا آخر به خیر و خوشى و سهولت گذشت. برخلاف سفر سامره، به هر جا که مىرسیدم، مردم اکرام مىکردند؛ چنانچه هنوز دو سه فرسخ از کاظمین بدان طرف نرفته بودم که ملایى که مفتى کربلا بود و از کاظمین به وطن مىرفت، بسیار گرمجوشى کرده، التماس نمود که تمام راه مهمان او باشم و در کربلا به خانهاش فرودآیم. چون مقصود من جوار روضه (مطهر) بود، از قبول آخرین، عذر خواسته، راه به سبب امداد او، به آرام گذشت.
از بغداد تا نجف، هر دو فرسخ راه، کاروانسراهاى قلعهاى، از گچ و سنگ ساختهاند که موسوم به خان است و اکثر آنها آبادى ندارد. آن روز، ده فرسخى بغداد در خان مزرقچى مقام شد (اقامت گزیدم). روز دوم، بعد [از] ظهر، قریب به عصر، وارد شهر کربلا شده، در خانه یکى از بنىاعمام سید حمزه، عموى سید احمد کربلایى که در مرشدآباد (هند) با او آشنایى داشتم، فرود آمدم. امید ملاقات سیداحمد موصوف داشتم، اما او چند ماه قبل فوت شده بود. بنىاعمامش لوازم اعانت در زیارت و ضیافت به عمل آوردند. پنج روز در آن شهر سعادتبهره خوش گذشت.
اصل گنبد و صحن روضه کربلا چنانچه معلوم شد، در این نزدیکى تجدید و تعمیر یافته. سقف از خشت ملمّع مطلّا، دیوارهاى اندرون آن مذهّب و منقّش، کار نقاشان مشهور ایران است و طرف بیرون و بیوتات صحن، تمام کاشىکارى است. بسیار نازک (ظریف) و رنگین و در غایت استحکام. بسیار بهتر از روضه کاظمین و نجف.
در وسط گنبد، صندوقى است فولادى، بسیار خوشساخت، که قبر سیدالشهداء و علىاکبر (علیهما السلام) در آن است. یک سمت گنبد در صحن چپى، قبر هفتادودو تن شهداست. قبر حبیب بن مظاهر در غلام گردش آن گنبد و [مرقد] حضرت عباس (ع) به فاصله ربع میل است. نزدیک به قبر حبیب بن مظاهر، سردابه قتلگاه است که از آنجا خاک برمىدارند و در وسط صحن، مقام ابراهیم مجاب ابن کاظم (ع) و به فاصله ربع میل خارج شهر، خیمهگاه و مقام حضرت زینالعابدین (ع) است. به فاصله دو سه فرسخ از شهر، گنبد حرّ شهید است که از دور به نظر مىآید. چون اعراب آن نواحى، به نام وهابى راهزنى مىکنند و بدون قافله سنگین، کسى بدان طرف نمىرود، از زیارت آن مرد خدا محروم ماندم.[18]
جنایت و جسارت
یازده ماه قبل از ورود میرزا ابوطالب به کربلا، فاجعهاى غمناک در این دیار مقدس روى داد که براى شیعیان جهان بسیار تلخ و نگرانکننده بود که با وجود گذشت چندین ماه از این رویداد اسفناک، زمانى که میرزا ابوطالب به کربلا رسید، هنوز آثار آن دیده مىشد. بهتر است ذکر این ماجراى غمناک را در گزارش وى بخوانیم:
در هیجدهم ذیحجه (روز عید غدیر خم) سال 1217 هجرى قمرى که اکثر مردم معتبر کربلا به زیارت مخصوصه نجف رفته بودند، قریب بیستوپنج هزار [نفر] وهابى، سوار اسبهاى عربى و شترهایى، وارد نواحى شهر کربلا شدند. چون بعضى از آنها در لباس زوار، قبل از این داخل شهر شده بودند و عمر آغاى حاکم (کارگزار دلت عثمانى)، به سبب تعصب تسنن، به آنها زبان داشت (با آنان تبانى داشت) به حمله اول، اندرون شهر درآمده، صداى اقتلوا المشرکین و آوازه اذبحوا الکافرین دردادند. عمرآغا به دیهى (روستایى) گریخته، آخر کار، به فرمان سلیمان پاشاى عثمانى به قصاص رسید. بعد قتل عام، مىخواستند خشتهاى طلاى گنبد را کنده، ببرند؛ [اما] از غایت استحکام میسر نیامد؛ لهذا قبر اندرون گنبد را به کلنگ و تبر خراب را کرده، قریب به شام (غروب) بىخوف و سببى ظاهر، به وطن خود برگشتند. زیاده از پنج هزار نفر کشته شدند و زخمىها را خود حساب نیست و آنچه اسباب کار آمدنى بود، خصوص طلا و نقره از سرکار حضرت و سایر سکنه شهر به جاروب غارت پاک رُفتند. در صحن مقدس، خون مذبوحان روان، گنبد و حجرههاى صحن از لاش مقتولین پر بود. به جز محله حضرت عباس و گنبد آن جناب، کسى از آن بلیه رهایى نیافت و شدت آن حادثه به جایى رسید که من بعد یازده ماه از آن، وارد آن شهر شدم، هنوز آن قدر تازگى داشت که به جز نقل آن، در شهر حدیثى دیگر نبود و رُوات (نقل کنندگان ماجرا) در اثناى حکایت مىگریستند و از استماع آن، موها بر اندام راست مىشد. اما مقتولین این حادثه، اکثرى به نامردى کشته شدند. بعد بیرون رفتن وهابى، اعراب اطراف [بعد از آن که مردم] براى مدافعه به با غات شهر رفتند، فوج فوج داخل شهر گشته، مس و برنج و اموال ثقیله و آنچه از وهابىها مانده بود، به غارت بردند. تمام آن شب و روز دیگر تاراج آنها امتداد داشت.[19]
بالجمله چون از زیارت مشهد کربلا فراغ حاصل شد، از راه حلّه که 16 فرسخ است، روانه نجف اشرف شدم. راه بادیه (صحرا) اگرچه سیزده فرسخ و کوتاهتر است، اما مخوف از حرامى است و خبر وصول افواج وهابى به عزم تاخ [به] نجف، از روزى که کاظمین را [پشت سر] گذاشتیم، در هر منزل، خصوص آن طرفها اشتهار داشت. از حمله سعاداتى که مرا در کربلا حاصل آمد، اینکه قصیدهاى را که در مدح [حضرت] سیدالشهداء و تبیین شداید راه استانبول در اثناى طریق انشاء کرده بودم، پسندیده ارباب کمال آنجا افتاد، بر قطعهاى صخیم مذهّب به خط خوش نوشته، بر وى رواق مبارک [امام حسین (ع)] که محل دخول زایران است، آویختند. چند بیتى از این قصیده:
صبح چو سر زند ز چرخ آینه جهاننما
جلوه کند در او به من چهره خوب کربلا
آن که به روى اهل تیغ صف بکشید همچو سد
با تنى چند، بىهراس، از رفقا و اقربا
جمله ز شوق مشهدت سرخ عذار و یکزبان
گرچه ز رقبهشان نمود بیعت خویش، شاه وا
با دل ثابت و سرور، سَبقگزین به یکدگر
بىطمع ظفر شدند در ره کار حق فدا
نَز متقدمین شده نَز متأخرین شود
این همه صبر و پردلى در گه حزن و ابتلا
سر نزدش تزلزلى یک سر مو به قول و فعل
ز اول و آخر اندر آن معرکه پر از بلا
واى به حال خصم او چه بنویسم از زیانش
چون ظفرش شکست شد تا به ابد به دو سرا
کاش تو «طالبا» بُدى ز اهل وجود آن زمان
بو که فشاندهاى به پاش این دم قلب ناروا
بعد هزار و شصت و صد آمدى از شهادتش
بر در او کنون بخواه، بلکه ببخشدت خدا[20]
در جوابر بارگاه مولاى متقیان (ع)
میرزا ابوطالب وقتى از فیض زیارت مشهد کربلا بهرهمند گردید، از مسیر حله راهى نجف اشرف شد. روز اول در این دیار منزل کرد و در بین راه، از پل روى دو نهر عبور کرد: یکى نهر نزدیک کربلا موسوم به «نهر حسینیه» و دوم «نهر آصفیه» معروف به «هندیه». وى در ذکر حله مىنویسد:
شهر حله مثل بغداد بر هر دو کنار فرات واقع شده. پاشا و عمایدنشین (مهتران و سروران قوم) طرف زمین نجف و بادیه خارج زمین جزیره است و باغات و بساتین بسیار در اطراف خود دارد. از جمله عمارات نامدار آن، یکى «مسجد شمس» است در موضعى کهآفتاب به جهت نماز على (ع) به التماس رسول خدا (ص) برگشته بود، و دیگر «مناره سر على». در [میان] عوام شهرت دارد که اگر بر آن رفته گویى: «به حق على بجنب» در حرکت مىآید. براین سخن، وثوقى نیست، اما حرکت کردن آن جسم عظیم مسلم است؛ زیرا که از ثقات شنیدم که در وقت حرکت، پاى منار ایستاده، شاخصى بر سر حد سایه آن نصب کرده بودند. دو زرع سایه پس و پیش مىشد!
دیگر مزار عقیل بن ابىطالب برادر [حضرت] على (ع). روز دیگر در اثناى راه، مقبره ذوالکفل نبى و موضعى مشهور به مقام صاحب الزمان (عج) را متصل حصار نجف زیارت کرده، از جانب وادىالسلام وارد شهر شدم.
آنگاه میرزا ابوطالب به وصف سرزمین مقدس و مبارک نجف مىپردازند:
زمین اطراف نجف با ریگ آمیخته، بسیار مسطح، دلگشا و بافضاست. بوتههاى خُرد از گلهاى خودروى الوان در آن مىروید. نظیر زمین نجف در این باب، جایى ندیدم. دور شهر نجف حصار با بروج مستحکم است؛ خندق نداشت. عمارت روضه نجف از گنبد، صحن و بیوتات و در دروازهها کامل و مرتب است. گنبد و دو منار اطراف [آن] از خشت طلا به معمارى اخلاص نادر شاه [افشار] تعمیر یافته [است]. اندرون گنبد و دیوارههاى بیوتات و دروازهها، تمام کاشىکارى است، اما نه به خوبى طرز و نقش کاشى کربلا. در پیش گنبد، صفه بسیار وسیع خوشنما بزرگتر از صفه کربلا ساختهاند. ابواب گنبد و صندوق مبارک از نقره است. با آن که اکثر اسباب کارآمدنى و قیمتى این روضه در [شهر] کاظمین محفوظ است، هنوز چلچراغها و فانوسها و نقرهآلات بسیار دارد.
بعد فراغ زیارت على (ع) رو به یک گوشه کرده، زیارت [امام] حسین (ع) مىخوانند؛ زیرا که گمان مىکنند حضرت زینالعابدین (ع) بعد معاودت از شام، سر مبارک را در آن جا دفن کرده [است]. بعد فراغ این زیارت، پایین صندوق رفته، زیارت آدم و نوح (علیهما السلام) مىخوانند. قبر آن دو نبى در آنجاست. بیرون گنبد در غلام گردش متصل به باب درآمد، لگدکوب زوار، قبر شاه عباس مرحوم است؛ نامعلوم (هم سطح کف). در حینى که زیارت مىخواندم، با آن که چهار کس از خدام مقرب، واسطه من بودند و من از مهابت لرزان بودم، عربى بدوى از گرد راه رسیده، داخل رواق شد؛ پرواى واسطه نکرده، طواف آغاز نمود و به جاى زیارت خواندن مىگفت: یا اباالحسن سلام علیک. با آنکه از غایت اخلاص و اعتقاد، اشک از چهرهاش روان بود، [اما] چنان بىواهمه از درآمد و ضریح مبارک را تکان داد که من واهمه برداشتم از مشاهده بىتکلفى و یکرنگى او. به واسطه خوف و واسطهجویى خود، تعجب کردم.
از مقامات متبرکه خارج روضه، یک مقام زین العابدین (ع)، دیگر صفه صفاست که در این ولا لشکریان موصل که به کمک اهل نجف آمده، در جوار آن سکونت دارند.
میرزا ابوطالب مورد اکرام و توجه ملامحمود، کلیددار روضه مقدس نجف قرار گرفت و در صحن مبارک حجرهاى در اختیارش نهادند. در این حال قصیدهاى را که در مدح مولاى متقیان در راه استانبول انشاء کرده بود، به کلیددار نشان داد. او آن را بسیار پسندید و بر قطعهاى پر زینت به خط خوش نوشت و از صریح مبارک آویخت و به او گفت: «این یادگار شما در اینجا سالهاى دراز خواهد
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج8، ص: 173
بود.» قصیده مزبور با این بیت آغاز مىشود:
صبحدم شاها نثارت نقد جان آوردهام
شرمسارم که نه نذر شایگان آوردهام
میرزا ابوطالب بعد از آن که دو روز در روضه مبارک حضرت على (ع) مشغول ذکر و زیارت بود، در راه بازگشت، وارد کوفه شد:
در اثناى راه، زیارت مسجد کوفه کردم و به گنبد ناقه و گنبد حنانه گذشتم. گویند چون ناقه [حامل] نعش على (ع) به اینجا رسیده بود، ذروه کوه براى تعظیم خم شده بود؛ چنانچه آثار خمیدگى الى الآن موجود است. از این جهت اسم حنانه (ناله کننده و نوحهگر) بر آن مکان قرار یافت و در مکان دیگر که نزدیکترین مواضع نجف است، ناقه نشست، مردم متفرّس (متوجه) شده، آنجناب را در نجف دفن کردند. روز دوم، آخر منزل، باز بدان راه که به کربلا رفته بودیم پیوسته، در خان (کاروانسرا) پیر نصف مقام کردم. روز سیوم، مرتبه سیوم وارد بغداد شدم.[21]
توقف در بغداد و بصره
میرزا ابوطالب براى سومین بار توقفى کوتاه در بغداد داشت. در این مدت به دلیل مشکلات محل اقامت و آزار برخى همنشینان، آزارها و مشقتهایى دید. سرانجام تصمیم گرفت که عازم بصره شود و از آنجا راهى هندوستان گردد. سفر عتبات عالیات او 44 روز به طول انجامید:
شام روز سهشنبه 16 ذىقعده سنه 1217 کشتى به طرف بصره سرازیر، راهى شد. با آنکه در غذا، بسیار احتیاط و اعتدال مرعى داشتم، روز چهارم به سبب افراط صعوبت زندگى، تب شدید عارض شده و مدت یک ماه امتداد یافت. در بصره، بر فراش بىکسى افتاده ماندم. شنبه بیستم ماه مذکور به سوق الشیوخ که نیمه راه است، رسیدم. از چند فرسخ این طرف سوق تا بصره، مسکن قبایل منتفح و بیوت و خیام آنهاست و آبادى این سوق، منسوب به شیخ آن قبیله است؛ مردى [که] سىوچهل هزار کس مردم کارى، از سواره و پیاده در تحت فرمان خود دارد. بالفعل امیدگاه بصراویان [اهل بصره] و نگهبان ایشان از صدمات وهابى است.
دور سوق اگرچه حصار کشیده، اما حصارى دیگز از آب دجله دارد؛ زیرا که آب دجله همهجا [در] زمین مرتفع واقع شده، به بندها بسته است. همینکه خبر ورود دشمن مىشنوند، قدرى از بند بریده، فرسخها دور مسکن خودآب دجله را محیط، و خندق از آن مىسازند. روز دوشنبه 22 [ذیقعده] به بلدة قُرئه ورود افتاد. در این محل، آب دجله و فرات به یکدیگر پیوسته، دریایى بزرگ شده است. از اینجا الى مصب (ریزشگاه) او به بحر فارس [خلیج فارس] به شط العرب موسوم است. روز چهارشنبه 24 ماه ذىقعده وارد بصره شدم ... شهرى است بزرگتر از بغداد؛ محل تجارت و مسکن تجار هر قوم. از جمیع بنادر هند و ایران و عرب، مال بدانجا آرند و به سهولت تمام خرید و فروش نمایند. تقلب و خلافنمایى و دو زبانى در معاملات رسم نیست؛ به حدى که تمسک و اقرارنامه از یکدیگر نگیرند. دورش حصار و خندق مستحکم دارد که آب شط داخل آن مىشود. اندرون حصار نخلستان و باغات بسیار است. میوه سردسیر و گرمسیر هر دو، در آنها پیدا مىشود، اما میوهاى که امتیاز بر جاهاى دیگر داشتند، خرماى تر و خشک آنجاست که از سایر بلدان عرب ارزانتر و بهتر است. آب و هواى بصره به سبب کثرت نخیلات بسیار روى (بد) و طاعونپذیر است. از مواضع بانام (مشهور) نواحى بصره، قصبه زبیر است که مزار طلحه و زبیر مشهور در آن واقع شده. چون متردّدین را غارت مىنمایند و تاخت وهابى [ها] بعضى اوقات بدانجا مىرسد، با آن که زیاده از دو فرسخ فاصله نبود، از آن محروم ماندیم.
میرزا ابوطالب که در واقع دوران کسالت و رنجورى را در بصره سپرى مىکرد، بعد از 55 روز اقامت در این بندر مواصلاتى، پنجشنبه 19 محرم سال 1218 قمرى سوار بر کشتى شد تا از راه خلیج فارس ایران و دریاى عمان به هند برود:
بالجمله روز شنبه 5 ماه صفر از محاذات مسقط گذشتیم. روز یکشنبه (ششم صفر) از دریاى عمان دیگرباره داخل بحر هند [اقیانوس هند] شدم و دایره سفر تمام شد. روز پنجشنبه دهم ماه صفر سنه 1218 هجرى ساحل بمبئى نمودار شد. یک ساعت بعد طلوع آفتاب به لنگرگاه رسیدیم.[22]
[1] . عباس اقبال آشتیانى، چند سفرنامه از سفراى ایران، نشریه وزارت امور خارجه، سال اول، شماره سوم، ص 26 و 27.
[2] . غلامحسین یوسفى، مقاله« مسیر طالبى»، نشریه فرهنگ خراسان، ضمیمه دوره پنجم، خرداد 1342.
[3] . غلامحسین یوسفى، نامه اهل خراسان، ص 110.
[4] . از مقدمه حسین خدیوجم بر کتاب مسیر طالبى، ص 12.
[5] . مسیرطالبى، به کوشش حسین خدیوجم، ص 152.
[6] و مبشراً برسول یأتى من بعدى اسمه احمد)، صف، آیه 6.
[7] . مسیرطالبى، ص 249.
[8] . همان، برگرفته از صفحات 272 265.
[9] . نامه اهل خراسان، ص 117، به نقل از ص 21 نسخه خطى سفرنامه.
[10] . همان، ص 116، به نقل از ص 4 نسخه خطى کتاب.
[11] . این فهرست با استناد به منابع ذیل تدوین گردید: ادبیات فارسى بر مبناى تالیف استورى، ترجمه یو. ا. برگل، ج 1، ص 879؛ نامه اهل خراسان، ص 110- 112، مقدمه مصحح کتاب تفضیح الغافلین؛ پیشگفتار ایرج افشار بر کتاب خلاصة الافکار میرزا ابوطالب؛ مقدمه مصحح کتاب مسیر طالبى، ص 24.
[12] . خانبامشار، فهرست کتابهاى چاپ فارسى، ج 1، ص 1439؛ مقاله معرفى سفرنامه میرزا ابوطالب خان، به قلم غلامحسین یوسفى، مندرج در ضمیمه دوره پنجم نشریه فرهنگ خراسان، خرداد 1343 ش؛ شهریار نقوى، شرح احوال میرزا ابوطالبخان، مجله ارمغان سال 41.
[13] . نامه اهل خراسان، ص 114 و 115.
[14] . پیشگفتار ایرج افشار بر مسیر طالبى که در آغاز کتاب مسیر طالبى به کوشش حسین خدیوجم آمده است.
[15] . مسیر طالبى، گزینش از صفحات 399 و 400.
[16] . همان، برگزیدهاى از صفحات 401 و 402.
[17] . همان، منتخبى از صفحات 403- 406.
[18] . همان، ص 407 و 408.
[19] . همان.
[20] . همان، ص 414.
[21] . همان، ص 420 418.
[22] . همان 0، ص 440.