فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

عزاداری و گریه از دیدگاه شیعه واهل سنت

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
مقدمه‏
عزادارى به دلیل نقش سازنده فردى و اجتماعى، فرهنگى و سیاسى آن، جایگاه ویژه‏اى در مکتب اسلام و سیره اهل ‏بیت دارد؛ امّا باید توجه داشت که این آیین پربرکت، مانند هر عمل سودمندى، بدون آفت نیست. در این نوشته برآنیم تا با تبیین آفات و راه اصلاح آن، دلایل عدم پذیرش عزادارى در اهل سنت را که بعضى ریشه درونى (عدم فهم دقیق معارف اهل بیت (علیهما السلام)) و بعضى ریشه بیرونى (تصمیم‏سازى دشمنان) دارد، مورد نقد و بررسى قرار دهیم تا از این موهبت الهى که با فرهنگ دینى ما آمیخته و عجین شده، بهترین استفاده را ببریم.
از آن‏جا که عزادارى، در حقیقت اظهار محبّت به خاندان رسول خداست که خداوند مودّت آنها را واجب کرده و فرموده است: ... قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏ ...[1] عزادارى یکى از بزرگ‏ترین مصادیق تعظیم شعائر الهى و نشانه تقواى دل‏هاست؛ چنان‏که مى‏ فرماید: ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ‏[2]
به‏یقین یکى از مهم‏ترین امتیاز جامعه شیعى، برخوردارى از چشمه پرفیض نورانیت و معنویت عزادارى براى اهل بیت است. از آن‏جا که تقلید و تأویل‏هاى غلط اهل سنت و تفرقه و شیطنت دشمنان اسلام موجب شده تا این چشمه جوشان در مسیر رسیدن به اهداف والاى خود دچار مشکل شود، لذا برآنیم که با تحلیل مستند عزادارى از قرآن، روایات اهل سنت و تبیین عقلانى و علمى، به زبان مشترک قلبى انسان‏ها رونق بخشیم.
پس از تبیین عزادارى به مفهوم عام آن، با تفسیر و ادله نقلى منابع اهل سنت به اثبات آن مى‏پردازیم. از آن‏جا که یافتن محل دقیق اختلاف، نیاز به توضیحات و مقدمات فراوان دارد، به ناچار باید به مفهوم عزادارى، انواع قالبى عزادارى (احتفال، سینه‏زنى، قمه‏زنى، گریه و غیره) و انواع کیفى آن (ممدوح و مذموم) بپردازیم تا بتوانیم بحث را با دقت و بررسى جزئیات پیش ببریم. ازاین‏رو قدر متیقّن عزادارى را گریه فرض نموده و «بکاء» را مورد نقد و بررسى قرار مى‏دهیم؛ چرا که پرداختن به همه ابعاد عزادارى در مجال این مقاله نمى‏باشد.
تعریف عزادارى‏
تعریف لغوى: «عزا» در لغت به معناى نمایاندن بزرگى و بزرگ شمردن مى‏باشد:
«یُقال اعْزرْتُ بما اصابه فلاناً ای عَظْم و یُقال عزّ الرجل: بلغ حدّا العزّه».
[3]
تعریف اصطلاحى: عزا یا عزادارى، برپایى مجلسى به پاس تعظیم و احترام فرد یا گروهى است، که در قالب مداحى سخنرانى، سینه‏نى و غیره انجام مى‏شود.
فلسفه عزادارى و تعیین محل اختلاف‏
از آن‏جا که عزادارى در ابعاد و قالب‏هاى گوناگونى صورت مى‏گیرد، درباره هر کدام از انواع آن، اشکالات و تحریفاتى وجود دارد؛ امّا به نظر مى‏رسد نقطه مشترک اختلاف، همه انواع گریه باشد؛ چراکه عالى‏ترین درجه عزادارى که هر یک از قالب‏هاى دیگر دنبال مى‏کنند، همان گریه است.
گریه چیست؟
گریه، نیازى فطرى است که انسان هرگاه دچار مشکلات و دردهایى مى‏شود و نمى‏تواند آنها را تحمل کند یا توان گریز و مقابله ندارد، به شکل طبیعى بدان پناه مى‏برد و با گریه، به نیاز درونى خود پاسخ مى‏دهد. گریه گاهى به سبب فقدان محبوب و گاهى خسارت مادى یا معنوى است و اختصاص به گروه و مذهب خاصى ندارد و همگان به صرف انسان بودن به آن معتقدند؛ چرا که منشأ گریه، نفسى و فطرى مى‏باشد.
مراسم عزادارى و عزت نفس‏
عزت نفس، هم از دیدگاه دینى یک مفهوم محورى و مهم است و هم از دیدگاه روان‏شناسى. در گرایش‏هایى مانند رشد بالینى شخصیت، به عزت نفس توجه فراوان شده است.
مراسم عزادارى از دیدگاه دینى ارتباط محکمى با عزت نفس دارد و به عبارت دیگر، زمینه‏هاى عزت نفس را در افراد پدید مى‏آورد؛ چرا که هر کس مى‏تواند عزت نفسش را به میزان ارزشى که براى خود قائل است، ارتقا دهد.
در متون دینى، از این موضوع با عناوینى چون عزت نفس، کرامت نفس، مردانگى و آزادگى یاد شده است. از دیدگاه دین، مؤمن عزت و احترام خاصى دارد؛[4] یعنى افزون بر عزت نفس باید مؤمنان دیگر را نیز عزیز بداریم. در روایات آمده است که حرمت نفس مؤمن، از حرمت مقدساتى چون کعبه نیز بیشتر است و تحقیر وى هرگز بخشودنى نیست.[5] شهید اول در کتاب «قواعد» مى‏نویسد:
بزرگداشت مؤمن مطابق عادات و رسوم روز اشکالى ندارد؛ هر چند از نحوه رفتار گذشتگان چیزى نقل نشده باشد و دلیل آن، عمومیت آیات و روایات است. خداوند متعال مى‏فرماید: آرى، هرکس شعائر خدا را بزرگ شمارد، این از پاکى دل‏هاست.
طبیعى و آشکار است که در مراسم عزادارى، اولًا محتواى آن دینى تبلیغ و ترویج مى‏شود که معزّى‏لَه پیرو آن بوده است؛ ثانیاً به جایگاه عزت نفس و کرامت انسانى در دین پرداخته مى‏شود؛ ثالثاً با توجه به ضرورت همانندسازى، انسان با الگوپذیرى، بر رشد و عزت نفس خود مى‏افزاید و آن را امرى خیالى و دست‏نیافتنى نمى‏بیند.
ماهیت گریه‏
گریه ظاهر و باطنى دارد. ظاهر آن، امرى فیزیولوژیک است. باید تأثیرات روانى از طریق محرک‏هاى بیرونى یا درونى مانند تفکر شکل بگیرد و سپس این تغییرات وارد چرخه فیزیولوژیک مغز واعصاب شود. سپس بخش خاصى از مغز فعال شده و به غدد اشکى چشم فرمان مى‏دهد تا در نهایت قطرات اشک جریان یابد که ما این فرایند را گریه مى‏نامیم. خلاصه این‏که در شرایط به‏هنجار، گریه، سوپاپ تأثرات درونى انسان است و بنابر تنوع تأثرات درونى، گریه هم متنوع مى‏شود. از دیدگاه عرفا نیز زیباترین جلوه تذلّل، گریه است.[6]
امّا باطن گریه را به 4 نوع تقسیم مى‏کنیم که فقط یک نوع آن معطوف به خود و نیازهاى سرکوب شده خود است که مى‏تواند با افسردگى همراه باشد؛ امّا سه نوع دیگر آن، امیدبخش و حرکت‏آفرین است و رابطه عکس با افسردگى دارد. نوع اوّل، ناشى از مرگ واقعى است، امّا سه نوع دیگر مرگ واقعى نیستند؛ اگر چه در مراسم سوگوارى حاصل مى‏شوند.
انواع گریه‏
الف: گریه ناشى از علاقه طبیعى انسان به خود و متعلقات خود. این نوع گریه، همان است که هنگام غم و مصیبت و داغ دیگرى حاصل مى‏شود و اختیارى نیست و معمولًا اشک بى‏اراده جارى مى‏شود. این گریه در اصطلاح نظریه عمومى، سیستم مربوط به اکولوژى حفظ و نگه‏دارى است و در اصطلاح روان‏شناسان، همان تخلیه روانى- هیجانى است. اگرچه سه نوع دیگر گریه نیز در واقع تخلیه هیجانى است، ولى به اکولوژى متعالى فرد مربوط است.
ب: میل انسان به کمال، و ناتوانى از رسیدن به آن. انسان مى‏خواهد در اوج کمال باشد، امّا نیست؛ این را درک مى‏کند و هیجانى مى‏شود. این تأثر مربوط به خودش نیست؛ بلکه مى‏خواهد ستمى در بین نباشد، امّا هست و آن را مى‏بیند و متأثر مى‏شود. به خودش ظلم نشده، بلکه به دیگران ظلم شده. در نوع دیگرى از گریه، انسان با یادآورى رحمت‏هاى الهى و برکات و نعماتى که در اختیار بشر قرار داده شده، هیجانى مى‏شود. این هیجان از جنس غم و اندوه نیست؛ بلکه از جنس شوق و شادى است، امّا گاهى باعث جریان اشک مى‏شود.
ج: گریه‏اى که ریشه در اعتقادات دارد. مانند آنچه در حال مناجات حاصل مى‏شود. انسان خود را در محضر خدا مى‏یابد و رفتار و کردار خود را ضبط شده مى‏داند و خود را گناه‏کار. دعاى امام سجاد (ع) در وداع با ماه رمضان و یادآورى رحمت‏هاى خداوندى، از این گونه است. این نوع گریه، ناظر به آینده و حال است و لذاست که امام سجاد (ع) مى‏فرماید: «محبوب‏ترین قطره نزد خداوند متعال، قطره اشکى است که مخلصانه، در تاریکى شب و از ترس خدا ریخته شود».[7]
د: گریه‏اى که از فضیلت‏طلبى و کمال‏خواهى ناشى مى‏شود. مانند گریه‏اى که در فقدان معلم و مربّى اخلاق و پیامبر و امام و ... رخ مى‏دهد. این گریه از آن روست که ما در عمق وجودمان، کمال و رشد را تحسین مى‏کنیم و از بودن آن کمالات، ذوق‏زده مى‏شویم و از فقدان آن، ناراحت. گاهى در مراسم عزادارى، گریه‏هایى از این نوع وجود دارد؛ مثلًا درباره شجاعت و وفادارى حضرت عباس (ع) به امام حسین (ع) سخن گفته مى‏شود و ما با شنیدن آن، اشک مى‏ریزیم. پس از وفات حضرت رسول (ص) امّ‏ایمن گریه مى‏کرد؛ خلیفه دوّم از او پرسید: چرا گریه مى‏کنى؟ مگر نه این‏که رسول خدا در پیشگاه خداوند است؟! امّ ایمن پاسخ داد: گریه من به خاطر آن است که دست ما از اخبار آسمان و وحى کوتاه شده است.[8]
ه) گریه بر مظلوم. این نیز مى‏تواند یک نوع دیگر از گریه باشد؛ مانند گریه رسول خدا (ص) بر امام على (ع) و امام حسین (ع) پیش از شهادت آنان و مانند گریه و عزادارى مسلمانان بر امام حسین (ع)، در شهادت‏هاى ائمه دیگر که مظلومانه شهید شدند.
امّا نوع دیگرى از گریه نیز هست که به آن «گریه سیاسى» مى‏گویند. امام خمینى مى‏فرماید: «زنده نگه داشتن عاشورا یک مسئله بسیار مهم سیاسى- عبادى است.» عزادارى براى شهیدى که همه چیزش را در راه اسلام داده، یک مسئله سیاسى است، امّا در واقع از دیدگاه روان‏شناسى این نوع گریه، نوعى مستقل نیست؛ بلکه به یکى از انواع مذکور بازمى‏گردد و وجه سیاسى مى‏تواند یکى از اهداف گریه باشد.
آثار گریه‏
با دقت در ماهیت انواع گریه، مى‏توان آثار متعددى را براى آن شمرد:

نوعى تخلیه هیجانى است و آرامشى را به دنبال دارد که باعث جلاى قلب مى‏شود و این نکته بسیار مهم و ارزشمند است.
هیجانات و تأثرات روانى، در بعد شناختى اثر گذاشته، کنجکاوى و در نهایت شناخت فرد از موضوع مورد نظر را تقویت مى‏کند.
باعث همانندسازى با افراد و موضوعات مورد علاقه مى‏شود؛ مثلًا کسى که در شجاعت امیرالمؤمنین اشک مى‏ریزد، ناخودآگاه در الگوبردارى از ایشان تلاش مى‏کند.
همه انواع گریه مى‏تواند جهت‏گیرى‏هاى سیاسى، فرهنگى، دینى و ... داشته باشد و از آنها حسن استفاده یا سوء استفاده شود.
علاقه و محبت فرد به موضوع مورد نظر فزونى مى‏یابد.

جایگاه عزادارى در متون دینى‏
الف: قرآن‏
حال با توجه به ماهیت گریه و آثار آن، با اندک تأملى در قرآن، به طور غیرمستقیم مى‏توان تأییدهایى براى عزادارى یافت:

آیاتى که به فریاد کردن علیه ظلم امر مى‏کنند یا اجازه مى‏دهند؛[9]
آیاتى که هدفشان تحکیم ولایت است.[10]
آیاتى که بر مودّت اهل‏بیت تأکید کرده‏اند؛[11]
آیاتى که دلالتى بر سوگوارى بعضى از انبیا یا دیگر اولیاى الهى داشته‏اند؛ مانند سوگوارى حضرت یعقوب (ع) براى حضرت یوسف (ع)؛[12]
آیاتى که بر بزرگداشت شعائر الهى تأکید مى‏کنند.[13]

ب: روایات‏
روایات بسیارى دلالت بر جواز گریه و عزادارى مى‏کنند. امام صادق (ع) مى‏فرماید:
«انما تحتاج المرأة فی الماتم الی النوح لتیل و دمعتها و لا ینبغی أن تقول هجراً ...»؛
[14] زن در مصیبت‏ها، نیاز به نوحه‏سرایى و شیون و زارى دارد و باید اشک‏هایش جارى شود، امّا نباید سخنان باطل و بیهوده بگوید.
و مى‏فرماید:
گریه کنندگان عالم پنج نفر بودند: آدم و یعقوب و یوسف و فاطمه بنت محمد (ص) و على بن الحسین (ع). گریه آدم به علّت خطا و اخراج از بهشت بود؛ یعقوب در فراق یوسف و یوسف در فراغ پدر مى‏گریست. حضرت زهرا (س) بر رحلت پدر شریفشان پیامبر (ص) مى‏گریست و گریه امام سجاد (ع) براى شهادت پدرشان بود.
دیدگاه اهل سنت‏
بعضى از روایات اهل سنت با عزادارى مخالف است؛ امّا در بعضى دیگر از روایات خود اهل سنت به آنها پاسخ داده شده. در سیره معصومین و سیره مسلمانان نیز عزادارى سابقه داشته است. مسلمانان در جنگ احد هفتاد شهید دادند و در مدینه هر کس براى بستگان شهید خود گریه مى‏کرد. چشمان پیامبر (ص) با دیدن این صحنه پر از اشک شد و فرمود: «عمویم حمزه گریه کننده ندارد».[15] ابن‏مسعود مى‏گوید: پیامبر (ص) در سوگ حضرت حمزه بسیار گریستند. جنازه حضرت حمزه را رو به قبله نهاد و ایستاد و با صداى بلند گریه کرد و صفات حضرت حمزه را برشمرد.[16]
اسماء، همسر جعفر بن ابى‏طالب که از زنان باایمان و فداکار صدراسلام بود مى‏گوید: وقتى جعفر در جنگ موته شهید شد، بر رسول خدا وارد شدم؛ ایشان فرمود: اى اسماء! فرزندان جعفر کجایند؟ آنان را پیش حضرت آوردم. در آغوش کشیدشان و گریست و فرمود: جعفر امروز به شهادت رسید.[17]
پیامبر (ص) بارها در سوگ یارانش از جمله در عیادت آخر و بیمارى و احتضار سعد بن عباده،[18] رئیس قبیله خزرج، در کنار مزار دختر خود در مدینه،[19] در سوگ فرزندش ابراهیم (با بیان این جمله که «قلب از شدت اندوه مى‏سوزد، امّا سخنى برخلاف رضاى حق نمى‏گویم»)، در سوگ عثمان بن مظعون در مدینه‏[20]، در کنار مزار مادرشان در ابواء[21] به هنگام یادآورى شهادت امام على (ع) وامام حسین (ع)، حتى هنگام ولادت امام حسین (ع) و در مکان‏هاى مختلف مانند: منزل ام سلمه،[22] منزل عایشه‏[23] و در خانه امام على (ع) گریه کردند. پس از رحلت پیامبر (ص) صحابه نیز عزادارى مى‏کردند. غیر از گریه مستمر حضرت زهرا (س) افراد دیگرى چون بلال، ام ایمن، خلیفه اوّل و دوّم در سوگ پیامبر (ص) گریستند.
زنان بنى‏هاشم نیز در شهادت امام حسن (ع) و امام حسین (ع) عزادارى و گریه کردند. جابر بن عبدالله انصارى پس از غسل در فرات و پوشیدن لباس پاکیزه، پابرهنه و اندوهگین، به سوى مزار امام حسین (ع) رفت و بسیار گریست. انس بن مالک و زیدبن ارقم، از یاران پیامبر (ص) نیز در سوگ امام حسین (ع) گریه کردند.
نمونه‏هایى از عزادارى اهل سنت‏
عبدالجلیل رازى مى‏نویسد:
شیعه بدین جزع و فزع، مخصوص نیست. در همه بلاد اصحاب شافعى و بلاد اصحاب ابوحنیفه، فحول علما چون محمد منصور، صدر، شیخ ابوالفضائل مشاط، خواجه ابوالمعالى و جوینى و باطنیان از فریقین در موسم عاشورا این تعزیت، با جزع و فزع و نوحه و زارى داشته‏اند ....[24]
این سنت را آن‏جا بدعت دانند که بر على (ع) و حسین (ع) لعنت کنند و بر معاویه و یزید صلوات فرستند؛ چراکه این سنت همان متابعت قول خداست که مى‏فرماید: ... قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏ ... و خلاصه این‏که در کشورهاى مختلف سنى‏نشین، با اندک تأملى ریشه عملى قومیت و عزادارى را به راحتى مى‏توان یافت.
چون نمود واقعى عزادارى، در گریه جلوه‏گر است، لذا موضوع محورى مباحث را با روایات بکاء پى مى‏گیریم.
منشأ اختلاف در حرمت گریه بر مؤمنان‏
اختلاف در گریه بر مؤمنان، ریشه در روایت عمر بن خطاب و پسرش عبدالله، از پیامبر (ص) دارد که فرموده است:
«ان المّیت یُعّذب ببکاءِ اهله علیه»؛
همانا میت به سبب گریه اهلش (اقوام خود) عذاب مى‏شود.
این روایات در نقل‏هاى دیگر با الفاظ دیگرى چون: «ببعض بکاء اهله علیه» «ببکاء الحیّ علیه» یعذب فی قبره بما نیح علیه» آمده است.
اهل سنت برآنند که با توجه به تنوع در الفاظ این روایات، هیچ اعتبارى به این روایات نمى‏توان کرد.[25] صحابه این روایت را معارض با قرآن مى‏دانند و راوى آن را متهم به خطا و نسیان مى‏کنند؛ چراکه معتقدند قول صحیح پیامبر (ص) این بوده است:
«ان الله لیزید الکافر عذاباً ببکاء اهله»
. دیدگاه عایشه و ابن‏عباس درباره روایت حرمت گریه‏
روایاتى که دلالت بر منع گریه دارد، در مورد مرگ دختر عثمان مى‏باشد که عبدالله عمر در آن‏جا گفته است؛ «اى عثمان! گریه را تمام کن؛ مگر نمى‏دانى‏
«انَّ المَیّت لَیُعذَّب ببکاء اهله علیه؟!»
روایت دیگر، تکرار این روایت توسط عمر در مورد مردى به نام صهیب است که در منطقه بیداء، زیر سایه درختى مُرد و آن‏جا هم عمر این روایت را تکرار مى‏کند. امّا مهم این است که ابن‏عباس پس از مرگ عمر چنین گفت:
«فَلَمّا ماتَ عُمَر ذُکرت ذالک لعایشه فقالت: یرحم الله عمر، لاوالله ماحدّث رسول الله (ص) ان المیت یعذب ببکاء اهله علیه و لکن قال: ان الله ببکاء اهله یزید الکافر»؛
هنگامى که عمر درگذشت، آن جمله منسوب به عمر (میت به خاطر گریه اهلش عذاب مى‏شود) به عایشه یادآورى شد. عایشه گفت: خداوند عمر را رحمت کند؛ نه به خدا سوگند که پیامبر چنین نفرموده؛ بلکه فرمودند: همانا خداوند عذاب کافر را به سبب گریه اهلش مى‏افزاید.
و گفت: ملاک، قرآن است که فرمود: أَلَّا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏[26] آیا هیچ گنه‏کارى بار گناه دیگرى را به دوش مى‏کشد؟! قطعاً چنین نیست که یکى گریه کند و دیگرى عذاب شود.
در «تاریخ طبرى» آمده است که خود عایشه هنگام مرگ پدرش، ابوبکر گریه کرد و حتى عمر خواست مانع شود، اما عایشه نپذیرفت و عمر، «ام مروة» خواهر ابوبکر را در حالى‏که او را مى‏زد، از خانه بیرون کرد.[27]
ابن‏عباس هم در این مسئله، با عایشه موافق است.[28]
دیدگاه ابوهریره‏
ابوهریره مى‏گوید: شخصى از آل پیامبر (ص) از دنیا رفته بود و همه زنان براى گریه بر او جمع شده بودند و مى‏گریستند. عمر برخاست تا آنها را نهى کند؛ پیامبر (ص) فرمودند:
«دَعْهُنَّ یا عُمَر فَانَّ الْعَیْنَ دامِعه وَ الْقَلْب مُصاب وَ العَهد قریب»؛
[29] اى عمر! رهایشان کن؛ زیرا قلبشان اندوهگین است و چشمانشان اشکبار.
خلاصه این‏که اقوال صحابه و استدراک عایشه تصریح دارد که روایات منع بکاء، به خلیفه ثانى و پسرش عبدالله منحصر است و آن هم ناشى از خطا و نسیان آنان مى‏باشد.
تعارض مضمون روایت حرمت گریه با مفاهیم قرآنى‏
با دقت در روایت فوق به این نتیجه مى‏رسیم که عقوبت بى‏گناه جایز است و این برخلاف آیه: أَلَّا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏[30] و آیه‏ وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى‏[31] و فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ* وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ‏[32] مى‏باشد.
به نظر مى‏رسد که احادیث منع بکاء را باید خاص بکاء با صداى بلند و زخمى کردن صورت دانست؛ زیرا پیامبر (ص) در روایتى فرمودند:
«لا وَ لکِنْ نَهَیْتُ عَن صَوتَین فاجِرَیْن: صوتٌ عِندَ مُصیبتة خَمشِ وُجوه و شق جُیوب»
؛ نه، لکن نهى نمودم از دو صوت فاجر (بى‏تابى زشت) که آن دو عبارتند از لطمه بر صورت زدن و دیگرى گریبان چاک کردن.
گریه پیامبر (ص) و انبیا بر مردگان مؤمن‏

گریه پیامبر (ص) بر عموى گرامى‏شان حمزه و توصیه ایشان بر گریه بر حمزه سید الشهداء:

«لم تَبْکِ امرأة فی انصار بَعَد ذالکِ الی الْیوَم عَلی میّتِ الّا بَدأت بِالبَکاء عَلی حَمزه ثم بکت على میتها»
[33]؛ هیچ زنى از انصار بر میت خود گریه نمى‏کند، مگر این‏که ابتدا بر حمزه (ع) گریه کند.

گریه پیامبر (ص) بر جعفر و اصحابش در جنگ موته که فرمود:

«واعمّاه! علی قَتل جَعفر فَلتَبْکِ البَواکی».
[34]

گریه پیامبر (ص) بر پسرش ابراهیم، که در پاسخ اعتراض به گریه‏شان فرمودند:

«انّ الْعَین تَدْمَع وَ القَلْبُ یَحْزُن وَ لا تَقولِ الّا ما یَرضی رَبّنا وَ انّا بِفراقِک یا ابراهیم لَمحْزونون»؛
[35] همانا چشم مى‏گرید و قلب غمگین مى‏شود؛ ولى نباید سخنى جز رضاى خدا گفت، و همانا اى ابراهیم! ما در فراق تو اندوهگین هستیم.

گریه پیامبر (ص) نزد قبر مادرشان. ابوهریره مى‏گوید: «زارَ النّبی قَبرَ امّه فَبَکی وَ ابْکی مَنْ حَولَه»؛[36] پیامبر (ص) قبر مادرشان را زیارت نمودند، در حالى‏که گریه مى‏کردند و اطرافیان خود را نیز مى‏گریاندند.

سیره مسلمین در گریه بر مردگان مؤمن‏
در تاریخ مى‏توان سیره عملى گریه صحابه را کاشف از جواز گریه دانست؛ چرا که مسلمانان و بزرگان صحابه، براى مردگان خود مراسم گریه و نوحه برپا مى‏کردند که قصاید بسیارى حاکى از آن است. در پایان به برخى از این موارد اشاره مى‏شود:

على (ع) پس از دفن پیامبر (ص) مقابل ضریح پیامبر ایستادند و فرمودند:

«انّ الصَبر لَجمیْلِ الا عَنکَ وَانَّ الجَزع قَبیحِ الّا عَلیک، وانّ المَصاب بک لَجلیل و انه قبلک و بَعدک لجلل‏
»؛ صبر در مصیبت‏ها خوب است، مگر بر شما، و اظهار ناراحتى ناشایسته است، مگر بر شما. غم مرگت بسیار بزرگ است و پس از مرگت مصیبت‏هاى دیگر به طور حتم کوچک است.
2- گریه فاطمه زهرا (س) در رحلت پدر گرامى خود. انس بن مالک مى‏گوید:
«کانت فاطمه جالسة عند رسول الله فتواکدت علیه کُربَ المَوت»؛
[37] فاطمه (س) کنار پیامبر نشسته بود و بر ایشان از بلاها و سختى‏هاى رحلت پدر سخن مى‏گفت.

گریه و نوحه‏سرایى حضرت زهرا (س) و صفیه، عمه پیامبر اکرم بر پیامبر (ص)[38]

 
[1] . شورى، آیه 23.
[2] . حج، آیه 32.
[3] . مهدى المخزومى، کتاب العین، مؤسسه علمى، بیروت، باب العین و الذاء، ص 76.
[4] . ... وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ ... منافقون، آیه 8.
[5] . علامه طباطبایى، بحارالانوار، ج 67، ص 71.
[6] . محمدتقى جعفرى، تفسیر و نقد مثنوى، ص 263.
[7] . بحارالانوار، ج 90، ص 329، باب فضل البکاء.
[8] . ابوبکر بیهقى، دلائل النبوة، ج 7، ص 266.
[9] . لا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ ... نساء/ 148- شعرا/ 227- هود/ 113- حج/ 39.( خداوند دوست ندارد کسى با سخنان خود بدى‏هاى دیگران را اظهار کند؛ مگر آن‏که آن کس مورد ظلم واقع شده باشد).
[10] . إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ مائده/ 55- نساء/ 59- بقرة/ 254.( سرپرست و ولى شما تنها خداست و پیامبر او و کسانى که ایمان آورده‏اند، آنها که نماز به پا میدارند و در حال رکوع زکات مى‏دهند).
[11] . ... قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏ ... شورى/ 23.( بگو من از شما هیچ اجر و مزدى بر این دعوت نمى‏خواهم، جز دوستى و محبت به اهل بیتم.
[12] . ... وَ قالَ یا أَسَفى‏ عَلى‏ یُوسُفَ وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ یوسف/ 84( و گفت وااسفا بر یوسف! و چشمان او از اندوه سفید شد، اما خشم خود را فرو برد و هرگز کفران و بى‏تابى نمى‏کرد).
[13] . ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ حج/ 32( و هر کس شعائر الهى را بزرگ دارد، این کار نشانه تقواى دل‏هاى آنهاست).
[14] . شیخ حرّ عاملى، وسائل الشیعه، ج 12، ص 90.
[15] . بحارالانوار، ج 44، ص 289،( باب ثواب البکاء).
[16] . همان، ص 60.
[17] . ابن ‏سعد واقدى، طبقات الکبرى، ج 8، ص 282.
[18] . احمد بن محمد قسطلانى، ارشاد السارى، شرح صحیح بخارى، ج 2، ص 406،( باب رثاء النبی).
[19] . صحیح بخارى، ج 1، کتاب الجنائز، باب 817، ح 1201.
[20] .« انّ رسول الله قبّل عثمان بن مظعون و هو میّت و هو یبکی أو قال عیناه تهرقان»، ابن‏اثیر جزرى، جامع‏الاصول، ج 11، ص 95، ش 8566.( همانا پیامبر( ص) صورت عثمان بن مظعون را که مرده بود، بوسیدند؛ در حالى که گریان بودند).
[21] .« زار النبی، قبر امّه فبکی و بکی من حوله»، مستدرک احمد حنبل، ج 2، ص 441.( پیامبر( ص) در حالى که قبر مادرشان را زیارت مى‏کردند، گریه کردند و اطرافیان را نیز گریاندند).
[22] . نورالدین هیثمى، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 9 و مسند احمد حنبل، باب ذکر الرؤیا، ج 3، ص 265.
[23] . ابن‏حجر عسقلانى، الصواعق المحرقه، ص 192.
[24] . عبدالجلیل رازى، تعلیقه النقص، ص 592.
[25] . امام النووى، فى شرح صحیح مسلم، ج 6، ص 228، کتاب الجنائز و جامع الاصول، ج 11، ص 97.
[26] . نجم، آیه 38.
[27] . تاریخ طبرى، ج 2، ص 349،( حوادث سنة 13).
[28] . جامع الاصول، ج 11، ص 92.
[29] . سنن نسایى، ج 4، ص 19 و سنن ابن ماجه، باب ما جاء فى البکاء، ح 1587.
[30] . نجم، آیه 38.( هیچ گنه‏کارى بار گناه دیگرى را به دوش نمى‏گیرد).
[31] . نجم، آیه 39.( و این‏که بر انسان چیزى جز حاصل سعى و کوشش او نیست).
[32] . زلزلة، آیه 7 و 8.( پس هر کس هموزن ذره‏اى کار خیر انجام دهد، آن را مى‏بیند و هر کس هموزن ذره‏اى کار بد کرده، آن را مى‏بیند.)
[33] . طبقات الکبرى، ج 3، ص 11؛ مسند احمد ج 2، ص 129؛ واقدى، مغازى، ج 1، ص 315- 317؛ تاریخ طبرى، ص 211.( آه بر عمویم! آه بر شهادت جعفر! پس بر او بگریید اى گریه کنندگان).
[34] . ابن ‏اثیر جزرى، اسد الغابة، ص 241.
[35] . صحیح مسلم، ج 4، ح 1808( کتاب الفضائل باب رحمته بالصبیان و العیان)؛ سنن ابى داود ج 3، ص 193( کتاب الجنائز).
[36] . صحیح مسلم، ج 2، ص 671( کتاب الجنائز باب زیارة القبور)؛ سنن نسائى ج 4، ص 90( کتاب الجنائز، ما جاء فی قبر مشرک).
[37] . ابن عبد ربّه، عقد الفرید، ج 3، ص 64.
[38] . ابن عبدالبرّ، استیعاب، ج 4، ص 214.