مقدمه
عزادارى به دلیل نقش سازنده فردى و اجتماعى، فرهنگى و سیاسى آن، جایگاه ویژهاى در مکتب اسلام و سیره اهل بیت دارد؛ امّا باید توجه داشت که این آیین پربرکت، مانند هر عمل سودمندى، بدون آفت نیست. در این نوشته برآنیم تا با تبیین آفات و راه اصلاح آن، دلایل عدم پذیرش عزادارى در اهل سنت را که بعضى ریشه درونى (عدم فهم دقیق معارف اهل بیت (علیهما السلام)) و بعضى ریشه بیرونى (تصمیمسازى دشمنان) دارد، مورد نقد و بررسى قرار دهیم تا از این موهبت الهى که با فرهنگ دینى ما آمیخته و عجین شده، بهترین استفاده را ببریم.
از آنجا که عزادارى، در حقیقت اظهار محبّت به خاندان رسول خداست که خداوند مودّت آنها را واجب کرده و فرموده است: ... قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى ...[1] عزادارى یکى از بزرگترین مصادیق تعظیم شعائر الهى و نشانه تقواى دلهاست؛ چنانکه مى فرماید: ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ[2]
بهیقین یکى از مهمترین امتیاز جامعه شیعى، برخوردارى از چشمه پرفیض نورانیت و معنویت عزادارى براى اهل بیت است. از آنجا که تقلید و تأویلهاى غلط اهل سنت و تفرقه و شیطنت دشمنان اسلام موجب شده تا این چشمه جوشان در مسیر رسیدن به اهداف والاى خود دچار مشکل شود، لذا برآنیم که با تحلیل مستند عزادارى از قرآن، روایات اهل سنت و تبیین عقلانى و علمى، به زبان مشترک قلبى انسانها رونق بخشیم.
پس از تبیین عزادارى به مفهوم عام آن، با تفسیر و ادله نقلى منابع اهل سنت به اثبات آن مىپردازیم. از آنجا که یافتن محل دقیق اختلاف، نیاز به توضیحات و مقدمات فراوان دارد، به ناچار باید به مفهوم عزادارى، انواع قالبى عزادارى (احتفال، سینهزنى، قمهزنى، گریه و غیره) و انواع کیفى آن (ممدوح و مذموم) بپردازیم تا بتوانیم بحث را با دقت و بررسى جزئیات پیش ببریم. ازاینرو قدر متیقّن عزادارى را گریه فرض نموده و «بکاء» را مورد نقد و بررسى قرار مىدهیم؛ چرا که پرداختن به همه ابعاد عزادارى در مجال این مقاله نمىباشد.
تعریف عزادارى
تعریف لغوى: «عزا» در لغت به معناى نمایاندن بزرگى و بزرگ شمردن مىباشد:
«یُقال اعْزرْتُ بما اصابه فلاناً ای عَظْم و یُقال عزّ الرجل: بلغ حدّا العزّه».
[3]
تعریف اصطلاحى: عزا یا عزادارى، برپایى مجلسى به پاس تعظیم و احترام فرد یا گروهى است، که در قالب مداحى سخنرانى، سینهنى و غیره انجام مىشود.
فلسفه عزادارى و تعیین محل اختلاف
از آنجا که عزادارى در ابعاد و قالبهاى گوناگونى صورت مىگیرد، درباره هر کدام از انواع آن، اشکالات و تحریفاتى وجود دارد؛ امّا به نظر مىرسد نقطه مشترک اختلاف، همه انواع گریه باشد؛ چراکه عالىترین درجه عزادارى که هر یک از قالبهاى دیگر دنبال مىکنند، همان گریه است.
گریه چیست؟
گریه، نیازى فطرى است که انسان هرگاه دچار مشکلات و دردهایى مىشود و نمىتواند آنها را تحمل کند یا توان گریز و مقابله ندارد، به شکل طبیعى بدان پناه مىبرد و با گریه، به نیاز درونى خود پاسخ مىدهد. گریه گاهى به سبب فقدان محبوب و گاهى خسارت مادى یا معنوى است و اختصاص به گروه و مذهب خاصى ندارد و همگان به صرف انسان بودن به آن معتقدند؛ چرا که منشأ گریه، نفسى و فطرى مىباشد.
مراسم عزادارى و عزت نفس
عزت نفس، هم از دیدگاه دینى یک مفهوم محورى و مهم است و هم از دیدگاه روانشناسى. در گرایشهایى مانند رشد بالینى شخصیت، به عزت نفس توجه فراوان شده است.
مراسم عزادارى از دیدگاه دینى ارتباط محکمى با عزت نفس دارد و به عبارت دیگر، زمینههاى عزت نفس را در افراد پدید مىآورد؛ چرا که هر کس مىتواند عزت نفسش را به میزان ارزشى که براى خود قائل است، ارتقا دهد.
در متون دینى، از این موضوع با عناوینى چون عزت نفس، کرامت نفس، مردانگى و آزادگى یاد شده است. از دیدگاه دین، مؤمن عزت و احترام خاصى دارد؛[4] یعنى افزون بر عزت نفس باید مؤمنان دیگر را نیز عزیز بداریم. در روایات آمده است که حرمت نفس مؤمن، از حرمت مقدساتى چون کعبه نیز بیشتر است و تحقیر وى هرگز بخشودنى نیست.[5] شهید اول در کتاب «قواعد» مىنویسد:
بزرگداشت مؤمن مطابق عادات و رسوم روز اشکالى ندارد؛ هر چند از نحوه رفتار گذشتگان چیزى نقل نشده باشد و دلیل آن، عمومیت آیات و روایات است. خداوند متعال مىفرماید: آرى، هرکس شعائر خدا را بزرگ شمارد، این از پاکى دلهاست.
طبیعى و آشکار است که در مراسم عزادارى، اولًا محتواى آن دینى تبلیغ و ترویج مىشود که معزّىلَه پیرو آن بوده است؛ ثانیاً به جایگاه عزت نفس و کرامت انسانى در دین پرداخته مىشود؛ ثالثاً با توجه به ضرورت همانندسازى، انسان با الگوپذیرى، بر رشد و عزت نفس خود مىافزاید و آن را امرى خیالى و دستنیافتنى نمىبیند.
ماهیت گریه
گریه ظاهر و باطنى دارد. ظاهر آن، امرى فیزیولوژیک است. باید تأثیرات روانى از طریق محرکهاى بیرونى یا درونى مانند تفکر شکل بگیرد و سپس این تغییرات وارد چرخه فیزیولوژیک مغز واعصاب شود. سپس بخش خاصى از مغز فعال شده و به غدد اشکى چشم فرمان مىدهد تا در نهایت قطرات اشک جریان یابد که ما این فرایند را گریه مىنامیم. خلاصه اینکه در شرایط بههنجار، گریه، سوپاپ تأثرات درونى انسان است و بنابر تنوع تأثرات درونى، گریه هم متنوع مىشود. از دیدگاه عرفا نیز زیباترین جلوه تذلّل، گریه است.[6]
امّا باطن گریه را به 4 نوع تقسیم مىکنیم که فقط یک نوع آن معطوف به خود و نیازهاى سرکوب شده خود است که مىتواند با افسردگى همراه باشد؛ امّا سه نوع دیگر آن، امیدبخش و حرکتآفرین است و رابطه عکس با افسردگى دارد. نوع اوّل، ناشى از مرگ واقعى است، امّا سه نوع دیگر مرگ واقعى نیستند؛ اگر چه در مراسم سوگوارى حاصل مىشوند.
انواع گریه
الف: گریه ناشى از علاقه طبیعى انسان به خود و متعلقات خود. این نوع گریه، همان است که هنگام غم و مصیبت و داغ دیگرى حاصل مىشود و اختیارى نیست و معمولًا اشک بىاراده جارى مىشود. این گریه در اصطلاح نظریه عمومى، سیستم مربوط به اکولوژى حفظ و نگهدارى است و در اصطلاح روانشناسان، همان تخلیه روانى- هیجانى است. اگرچه سه نوع دیگر گریه نیز در واقع تخلیه هیجانى است، ولى به اکولوژى متعالى فرد مربوط است.
ب: میل انسان به کمال، و ناتوانى از رسیدن به آن. انسان مىخواهد در اوج کمال باشد، امّا نیست؛ این را درک مىکند و هیجانى مىشود. این تأثر مربوط به خودش نیست؛ بلکه مىخواهد ستمى در بین نباشد، امّا هست و آن را مىبیند و متأثر مىشود. به خودش ظلم نشده، بلکه به دیگران ظلم شده. در نوع دیگرى از گریه، انسان با یادآورى رحمتهاى الهى و برکات و نعماتى که در اختیار بشر قرار داده شده، هیجانى مىشود. این هیجان از جنس غم و اندوه نیست؛ بلکه از جنس شوق و شادى است، امّا گاهى باعث جریان اشک مىشود.
ج: گریهاى که ریشه در اعتقادات دارد. مانند آنچه در حال مناجات حاصل مىشود. انسان خود را در محضر خدا مىیابد و رفتار و کردار خود را ضبط شده مىداند و خود را گناهکار. دعاى امام سجاد (ع) در وداع با ماه رمضان و یادآورى رحمتهاى خداوندى، از این گونه است. این نوع گریه، ناظر به آینده و حال است و لذاست که امام سجاد (ع) مىفرماید: «محبوبترین قطره نزد خداوند متعال، قطره اشکى است که مخلصانه، در تاریکى شب و از ترس خدا ریخته شود».[7]
د: گریهاى که از فضیلتطلبى و کمالخواهى ناشى مىشود. مانند گریهاى که در فقدان معلم و مربّى اخلاق و پیامبر و امام و ... رخ مىدهد. این گریه از آن روست که ما در عمق وجودمان، کمال و رشد را تحسین مىکنیم و از بودن آن کمالات، ذوقزده مىشویم و از فقدان آن، ناراحت. گاهى در مراسم عزادارى، گریههایى از این نوع وجود دارد؛ مثلًا درباره شجاعت و وفادارى حضرت عباس (ع) به امام حسین (ع) سخن گفته مىشود و ما با شنیدن آن، اشک مىریزیم. پس از وفات حضرت رسول (ص) امّایمن گریه مىکرد؛ خلیفه دوّم از او پرسید: چرا گریه مىکنى؟ مگر نه اینکه رسول خدا در پیشگاه خداوند است؟! امّ ایمن پاسخ داد: گریه من به خاطر آن است که دست ما از اخبار آسمان و وحى کوتاه شده است.[8]
ه) گریه بر مظلوم. این نیز مىتواند یک نوع دیگر از گریه باشد؛ مانند گریه رسول خدا (ص) بر امام على (ع) و امام حسین (ع) پیش از شهادت آنان و مانند گریه و عزادارى مسلمانان بر امام حسین (ع)، در شهادتهاى ائمه دیگر که مظلومانه شهید شدند.
امّا نوع دیگرى از گریه نیز هست که به آن «گریه سیاسى» مىگویند. امام خمینى مىفرماید: «زنده نگه داشتن عاشورا یک مسئله بسیار مهم سیاسى- عبادى است.» عزادارى براى شهیدى که همه چیزش را در راه اسلام داده، یک مسئله سیاسى است، امّا در واقع از دیدگاه روانشناسى این نوع گریه، نوعى مستقل نیست؛ بلکه به یکى از انواع مذکور بازمىگردد و وجه سیاسى مىتواند یکى از اهداف گریه باشد.
آثار گریه
با دقت در ماهیت انواع گریه، مىتوان آثار متعددى را براى آن شمرد:
نوعى تخلیه هیجانى است و آرامشى را به دنبال دارد که باعث جلاى قلب مىشود و این نکته بسیار مهم و ارزشمند است.
هیجانات و تأثرات روانى، در بعد شناختى اثر گذاشته، کنجکاوى و در نهایت شناخت فرد از موضوع مورد نظر را تقویت مىکند.
باعث همانندسازى با افراد و موضوعات مورد علاقه مىشود؛ مثلًا کسى که در شجاعت امیرالمؤمنین اشک مىریزد، ناخودآگاه در الگوبردارى از ایشان تلاش مىکند.
همه انواع گریه مىتواند جهتگیرىهاى سیاسى، فرهنگى، دینى و ... داشته باشد و از آنها حسن استفاده یا سوء استفاده شود.
علاقه و محبت فرد به موضوع مورد نظر فزونى مىیابد.
جایگاه عزادارى در متون دینى
الف: قرآن
حال با توجه به ماهیت گریه و آثار آن، با اندک تأملى در قرآن، به طور غیرمستقیم مىتوان تأییدهایى براى عزادارى یافت:
آیاتى که به فریاد کردن علیه ظلم امر مىکنند یا اجازه مىدهند؛[9]
آیاتى که هدفشان تحکیم ولایت است.[10]
آیاتى که بر مودّت اهلبیت تأکید کردهاند؛[11]
آیاتى که دلالتى بر سوگوارى بعضى از انبیا یا دیگر اولیاى الهى داشتهاند؛ مانند سوگوارى حضرت یعقوب (ع) براى حضرت یوسف (ع)؛[12]
آیاتى که بر بزرگداشت شعائر الهى تأکید مىکنند.[13]
ب: روایات
روایات بسیارى دلالت بر جواز گریه و عزادارى مىکنند. امام صادق (ع) مىفرماید:
«انما تحتاج المرأة فی الماتم الی النوح لتیل و دمعتها و لا ینبغی أن تقول هجراً ...»؛
[14] زن در مصیبتها، نیاز به نوحهسرایى و شیون و زارى دارد و باید اشکهایش جارى شود، امّا نباید سخنان باطل و بیهوده بگوید.
و مىفرماید:
گریه کنندگان عالم پنج نفر بودند: آدم و یعقوب و یوسف و فاطمه بنت محمد (ص) و على بن الحسین (ع). گریه آدم به علّت خطا و اخراج از بهشت بود؛ یعقوب در فراق یوسف و یوسف در فراغ پدر مىگریست. حضرت زهرا (س) بر رحلت پدر شریفشان پیامبر (ص) مىگریست و گریه امام سجاد (ع) براى شهادت پدرشان بود.
دیدگاه اهل سنت
بعضى از روایات اهل سنت با عزادارى مخالف است؛ امّا در بعضى دیگر از روایات خود اهل سنت به آنها پاسخ داده شده. در سیره معصومین و سیره مسلمانان نیز عزادارى سابقه داشته است. مسلمانان در جنگ احد هفتاد شهید دادند و در مدینه هر کس براى بستگان شهید خود گریه مىکرد. چشمان پیامبر (ص) با دیدن این صحنه پر از اشک شد و فرمود: «عمویم حمزه گریه کننده ندارد».[15] ابنمسعود مىگوید: پیامبر (ص) در سوگ حضرت حمزه بسیار گریستند. جنازه حضرت حمزه را رو به قبله نهاد و ایستاد و با صداى بلند گریه کرد و صفات حضرت حمزه را برشمرد.[16]
اسماء، همسر جعفر بن ابىطالب که از زنان باایمان و فداکار صدراسلام بود مىگوید: وقتى جعفر در جنگ موته شهید شد، بر رسول خدا وارد شدم؛ ایشان فرمود: اى اسماء! فرزندان جعفر کجایند؟ آنان را پیش حضرت آوردم. در آغوش کشیدشان و گریست و فرمود: جعفر امروز به شهادت رسید.[17]
پیامبر (ص) بارها در سوگ یارانش از جمله در عیادت آخر و بیمارى و احتضار سعد بن عباده،[18] رئیس قبیله خزرج، در کنار مزار دختر خود در مدینه،[19] در سوگ فرزندش ابراهیم (با بیان این جمله که «قلب از شدت اندوه مىسوزد، امّا سخنى برخلاف رضاى حق نمىگویم»)، در سوگ عثمان بن مظعون در مدینه[20]، در کنار مزار مادرشان در ابواء[21] به هنگام یادآورى شهادت امام على (ع) وامام حسین (ع)، حتى هنگام ولادت امام حسین (ع) و در مکانهاى مختلف مانند: منزل ام سلمه،[22] منزل عایشه[23] و در خانه امام على (ع) گریه کردند. پس از رحلت پیامبر (ص) صحابه نیز عزادارى مىکردند. غیر از گریه مستمر حضرت زهرا (س) افراد دیگرى چون بلال، ام ایمن، خلیفه اوّل و دوّم در سوگ پیامبر (ص) گریستند.
زنان بنىهاشم نیز در شهادت امام حسن (ع) و امام حسین (ع) عزادارى و گریه کردند. جابر بن عبدالله انصارى پس از غسل در فرات و پوشیدن لباس پاکیزه، پابرهنه و اندوهگین، به سوى مزار امام حسین (ع) رفت و بسیار گریست. انس بن مالک و زیدبن ارقم، از یاران پیامبر (ص) نیز در سوگ امام حسین (ع) گریه کردند.
نمونههایى از عزادارى اهل سنت
عبدالجلیل رازى مىنویسد:
شیعه بدین جزع و فزع، مخصوص نیست. در همه بلاد اصحاب شافعى و بلاد اصحاب ابوحنیفه، فحول علما چون محمد منصور، صدر، شیخ ابوالفضائل مشاط، خواجه ابوالمعالى و جوینى و باطنیان از فریقین در موسم عاشورا این تعزیت، با جزع و فزع و نوحه و زارى داشتهاند ....[24]
این سنت را آنجا بدعت دانند که بر على (ع) و حسین (ع) لعنت کنند و بر معاویه و یزید صلوات فرستند؛ چراکه این سنت همان متابعت قول خداست که مىفرماید: ... قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى ... و خلاصه اینکه در کشورهاى مختلف سنىنشین، با اندک تأملى ریشه عملى قومیت و عزادارى را به راحتى مىتوان یافت.
چون نمود واقعى عزادارى، در گریه جلوهگر است، لذا موضوع محورى مباحث را با روایات بکاء پى مىگیریم.
منشأ اختلاف در حرمت گریه بر مؤمنان
اختلاف در گریه بر مؤمنان، ریشه در روایت عمر بن خطاب و پسرش عبدالله، از پیامبر (ص) دارد که فرموده است:
«ان المّیت یُعّذب ببکاءِ اهله علیه»؛
همانا میت به سبب گریه اهلش (اقوام خود) عذاب مىشود.
این روایات در نقلهاى دیگر با الفاظ دیگرى چون: «ببعض بکاء اهله علیه» «ببکاء الحیّ علیه» یعذب فی قبره بما نیح علیه» آمده است.
اهل سنت برآنند که با توجه به تنوع در الفاظ این روایات، هیچ اعتبارى به این روایات نمىتوان کرد.[25] صحابه این روایت را معارض با قرآن مىدانند و راوى آن را متهم به خطا و نسیان مىکنند؛ چراکه معتقدند قول صحیح پیامبر (ص) این بوده است:
«ان الله لیزید الکافر عذاباً ببکاء اهله»
. دیدگاه عایشه و ابنعباس درباره روایت حرمت گریه
روایاتى که دلالت بر منع گریه دارد، در مورد مرگ دختر عثمان مىباشد که عبدالله عمر در آنجا گفته است؛ «اى عثمان! گریه را تمام کن؛ مگر نمىدانى
«انَّ المَیّت لَیُعذَّب ببکاء اهله علیه؟!»
روایت دیگر، تکرار این روایت توسط عمر در مورد مردى به نام صهیب است که در منطقه بیداء، زیر سایه درختى مُرد و آنجا هم عمر این روایت را تکرار مىکند. امّا مهم این است که ابنعباس پس از مرگ عمر چنین گفت:
«فَلَمّا ماتَ عُمَر ذُکرت ذالک لعایشه فقالت: یرحم الله عمر، لاوالله ماحدّث رسول الله (ص) ان المیت یعذب ببکاء اهله علیه و لکن قال: ان الله ببکاء اهله یزید الکافر»؛
هنگامى که عمر درگذشت، آن جمله منسوب به عمر (میت به خاطر گریه اهلش عذاب مىشود) به عایشه یادآورى شد. عایشه گفت: خداوند عمر را رحمت کند؛ نه به خدا سوگند که پیامبر چنین نفرموده؛ بلکه فرمودند: همانا خداوند عذاب کافر را به سبب گریه اهلش مىافزاید.
و گفت: ملاک، قرآن است که فرمود: أَلَّا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى[26] آیا هیچ گنهکارى بار گناه دیگرى را به دوش مىکشد؟! قطعاً چنین نیست که یکى گریه کند و دیگرى عذاب شود.
در «تاریخ طبرى» آمده است که خود عایشه هنگام مرگ پدرش، ابوبکر گریه کرد و حتى عمر خواست مانع شود، اما عایشه نپذیرفت و عمر، «ام مروة» خواهر ابوبکر را در حالىکه او را مىزد، از خانه بیرون کرد.[27]
ابنعباس هم در این مسئله، با عایشه موافق است.[28]
دیدگاه ابوهریره
ابوهریره مىگوید: شخصى از آل پیامبر (ص) از دنیا رفته بود و همه زنان براى گریه بر او جمع شده بودند و مىگریستند. عمر برخاست تا آنها را نهى کند؛ پیامبر (ص) فرمودند:
«دَعْهُنَّ یا عُمَر فَانَّ الْعَیْنَ دامِعه وَ الْقَلْب مُصاب وَ العَهد قریب»؛
[29] اى عمر! رهایشان کن؛ زیرا قلبشان اندوهگین است و چشمانشان اشکبار.
خلاصه اینکه اقوال صحابه و استدراک عایشه تصریح دارد که روایات منع بکاء، به خلیفه ثانى و پسرش عبدالله منحصر است و آن هم ناشى از خطا و نسیان آنان مىباشد.
تعارض مضمون روایت حرمت گریه با مفاهیم قرآنى
با دقت در روایت فوق به این نتیجه مىرسیم که عقوبت بىگناه جایز است و این برخلاف آیه: أَلَّا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى[30] و آیه وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى[31] و فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ* وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ[32] مىباشد.
به نظر مىرسد که احادیث منع بکاء را باید خاص بکاء با صداى بلند و زخمى کردن صورت دانست؛ زیرا پیامبر (ص) در روایتى فرمودند:
«لا وَ لکِنْ نَهَیْتُ عَن صَوتَین فاجِرَیْن: صوتٌ عِندَ مُصیبتة خَمشِ وُجوه و شق جُیوب»
؛ نه، لکن نهى نمودم از دو صوت فاجر (بىتابى زشت) که آن دو عبارتند از لطمه بر صورت زدن و دیگرى گریبان چاک کردن.
گریه پیامبر (ص) و انبیا بر مردگان مؤمن
گریه پیامبر (ص) بر عموى گرامىشان حمزه و توصیه ایشان بر گریه بر حمزه سید الشهداء:
«لم تَبْکِ امرأة فی انصار بَعَد ذالکِ الی الْیوَم عَلی میّتِ الّا بَدأت بِالبَکاء عَلی حَمزه ثم بکت على میتها»
[33]؛ هیچ زنى از انصار بر میت خود گریه نمىکند، مگر اینکه ابتدا بر حمزه (ع) گریه کند.
گریه پیامبر (ص) بر جعفر و اصحابش در جنگ موته که فرمود:
«واعمّاه! علی قَتل جَعفر فَلتَبْکِ البَواکی».
[34]
گریه پیامبر (ص) بر پسرش ابراهیم، که در پاسخ اعتراض به گریهشان فرمودند:
«انّ الْعَین تَدْمَع وَ القَلْبُ یَحْزُن وَ لا تَقولِ الّا ما یَرضی رَبّنا وَ انّا بِفراقِک یا ابراهیم لَمحْزونون»؛
[35] همانا چشم مىگرید و قلب غمگین مىشود؛ ولى نباید سخنى جز رضاى خدا گفت، و همانا اى ابراهیم! ما در فراق تو اندوهگین هستیم.
گریه پیامبر (ص) نزد قبر مادرشان. ابوهریره مىگوید: «زارَ النّبی قَبرَ امّه فَبَکی وَ ابْکی مَنْ حَولَه»؛[36] پیامبر (ص) قبر مادرشان را زیارت نمودند، در حالىکه گریه مىکردند و اطرافیان خود را نیز مىگریاندند.
سیره مسلمین در گریه بر مردگان مؤمن
در تاریخ مىتوان سیره عملى گریه صحابه را کاشف از جواز گریه دانست؛ چرا که مسلمانان و بزرگان صحابه، براى مردگان خود مراسم گریه و نوحه برپا مىکردند که قصاید بسیارى حاکى از آن است. در پایان به برخى از این موارد اشاره مىشود:
على (ع) پس از دفن پیامبر (ص) مقابل ضریح پیامبر ایستادند و فرمودند:
«انّ الصَبر لَجمیْلِ الا عَنکَ وَانَّ الجَزع قَبیحِ الّا عَلیک، وانّ المَصاب بک لَجلیل و انه قبلک و بَعدک لجلل
»؛ صبر در مصیبتها خوب است، مگر بر شما، و اظهار ناراحتى ناشایسته است، مگر بر شما. غم مرگت بسیار بزرگ است و پس از مرگت مصیبتهاى دیگر به طور حتم کوچک است.
2- گریه فاطمه زهرا (س) در رحلت پدر گرامى خود. انس بن مالک مىگوید:
«کانت فاطمه جالسة عند رسول الله فتواکدت علیه کُربَ المَوت»؛
[37] فاطمه (س) کنار پیامبر نشسته بود و بر ایشان از بلاها و سختىهاى رحلت پدر سخن مىگفت.
گریه و نوحهسرایى حضرت زهرا (س) و صفیه، عمه پیامبر اکرم بر پیامبر (ص)[38]
[1] . شورى، آیه 23.
[2] . حج، آیه 32.
[3] . مهدى المخزومى، کتاب العین، مؤسسه علمى، بیروت، باب العین و الذاء، ص 76.
[4] . ... وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ ... منافقون، آیه 8.
[5] . علامه طباطبایى، بحارالانوار، ج 67، ص 71.
[6] . محمدتقى جعفرى، تفسیر و نقد مثنوى، ص 263.
[7] . بحارالانوار، ج 90، ص 329، باب فضل البکاء.
[8] . ابوبکر بیهقى، دلائل النبوة، ج 7، ص 266.
[9] . لا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ ... نساء/ 148- شعرا/ 227- هود/ 113- حج/ 39.( خداوند دوست ندارد کسى با سخنان خود بدىهاى دیگران را اظهار کند؛ مگر آنکه آن کس مورد ظلم واقع شده باشد).
[10] . إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ مائده/ 55- نساء/ 59- بقرة/ 254.( سرپرست و ولى شما تنها خداست و پیامبر او و کسانى که ایمان آوردهاند، آنها که نماز به پا میدارند و در حال رکوع زکات مىدهند).
[11] . ... قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى ... شورى/ 23.( بگو من از شما هیچ اجر و مزدى بر این دعوت نمىخواهم، جز دوستى و محبت به اهل بیتم.
[12] . ... وَ قالَ یا أَسَفى عَلى یُوسُفَ وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ یوسف/ 84( و گفت وااسفا بر یوسف! و چشمان او از اندوه سفید شد، اما خشم خود را فرو برد و هرگز کفران و بىتابى نمىکرد).
[13] . ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ حج/ 32( و هر کس شعائر الهى را بزرگ دارد، این کار نشانه تقواى دلهاى آنهاست).
[14] . شیخ حرّ عاملى، وسائل الشیعه، ج 12، ص 90.
[15] . بحارالانوار، ج 44، ص 289،( باب ثواب البکاء).
[16] . همان، ص 60.
[17] . ابن سعد واقدى، طبقات الکبرى، ج 8، ص 282.
[18] . احمد بن محمد قسطلانى، ارشاد السارى، شرح صحیح بخارى، ج 2، ص 406،( باب رثاء النبی).
[19] . صحیح بخارى، ج 1، کتاب الجنائز، باب 817، ح 1201.
[20] .« انّ رسول الله قبّل عثمان بن مظعون و هو میّت و هو یبکی أو قال عیناه تهرقان»، ابناثیر جزرى، جامعالاصول، ج 11، ص 95، ش 8566.( همانا پیامبر( ص) صورت عثمان بن مظعون را که مرده بود، بوسیدند؛ در حالى که گریان بودند).
[21] .« زار النبی، قبر امّه فبکی و بکی من حوله»، مستدرک احمد حنبل، ج 2، ص 441.( پیامبر( ص) در حالى که قبر مادرشان را زیارت مىکردند، گریه کردند و اطرافیان را نیز گریاندند).
[22] . نورالدین هیثمى، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 9 و مسند احمد حنبل، باب ذکر الرؤیا، ج 3، ص 265.
[23] . ابنحجر عسقلانى، الصواعق المحرقه، ص 192.
[24] . عبدالجلیل رازى، تعلیقه النقص، ص 592.
[25] . امام النووى، فى شرح صحیح مسلم، ج 6، ص 228، کتاب الجنائز و جامع الاصول، ج 11، ص 97.
[26] . نجم، آیه 38.
[27] . تاریخ طبرى، ج 2، ص 349،( حوادث سنة 13).
[28] . جامع الاصول، ج 11، ص 92.
[29] . سنن نسایى، ج 4، ص 19 و سنن ابن ماجه، باب ما جاء فى البکاء، ح 1587.
[30] . نجم، آیه 38.( هیچ گنهکارى بار گناه دیگرى را به دوش نمىگیرد).
[31] . نجم، آیه 39.( و اینکه بر انسان چیزى جز حاصل سعى و کوشش او نیست).
[32] . زلزلة، آیه 7 و 8.( پس هر کس هموزن ذرهاى کار خیر انجام دهد، آن را مىبیند و هر کس هموزن ذرهاى کار بد کرده، آن را مىبیند.)
[33] . طبقات الکبرى، ج 3، ص 11؛ مسند احمد ج 2، ص 129؛ واقدى، مغازى، ج 1، ص 315- 317؛ تاریخ طبرى، ص 211.( آه بر عمویم! آه بر شهادت جعفر! پس بر او بگریید اى گریه کنندگان).
[34] . ابن اثیر جزرى، اسد الغابة، ص 241.
[35] . صحیح مسلم، ج 4، ح 1808( کتاب الفضائل باب رحمته بالصبیان و العیان)؛ سنن ابى داود ج 3، ص 193( کتاب الجنائز).
[36] . صحیح مسلم، ج 2، ص 671( کتاب الجنائز باب زیارة القبور)؛ سنن نسائى ج 4، ص 90( کتاب الجنائز، ما جاء فی قبر مشرک).
[37] . ابن عبد ربّه، عقد الفرید، ج 3، ص 64.
[38] . ابن عبدالبرّ، استیعاب، ج 4، ص 214.