فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

فرهنگنامه زیارت

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
اسرار و معارف‏
در این نوشته، به مجموعه الفاظ، اصطلاحات و تعابیرى که به نوعى به زیارت و زیارت‏گاه‏ها مربوط است، اشاره مى‏شود. در فرهنگ‏نامه زیارت موضوعاتى که به حرمین شریفین، عتبات عالیات و سایر حرم‏ها و زیارت‏گاه‏ها اختصاص دارد، مطرح مى‏شود. آشنایى با این مفاهیم، بر معرفت دینى زائران مى‏افزاید و به درون‏مایه بیشترى از این سنت دینى راه مى‏برد.
بالاى سر و پایین پا
این اصطلاح به کیفیت قرار گرفتن بدن مطّهر اولیاى دین در قبر و جایگاه آن مربوط مى‏شود. وقتى پیکرى دفن مى‏شود، طبق حکم شرعى، در داخل قبر به طرف راست بدن و رو به قبله نهاده مى‏شود. در نیمکره شمالى زمین، سر میت به طرف مغرب و پاها به سمت مشرق قرار مى‏گیرد.
در حرم‏هاى مطّهر امامان و امام‏زادگان، یکى از آداب زیارت، حضور در بالاى سر یا پایین پا و خواندن دعاها و زیارت‏هاى خاصّ است. طرف بالاى سر قبر امامان، داراى فضیلت است و خواندن زیارت و نماز زیارت در آن محدوده ثواب بیشترى دارد.[1] به همین سبب، قسمت بالاى سر حرم حضرت رضا (ع) اغلب شلوغ و پرازدحام است و بسیارى در پى یافتن جایى براى خواندن دو رکعت نماز، یا زیارتنامه‏اند. مسجد بالاسر نیز معمولًا به مسجدى گفته مى‏شود که در سمت بالاى سر قبر امامان و امام‏زادگان در حرم‏ها قرار دارد و نزدیک مرقد مطّهر است.
ضریح مطّهر حرم سید الشهداء (ع) شش گوشه دارد؛ به این سبب که حضرت على اکبر (ع) در پایین پاى حضرت امام حسین (ع) دفن شده است. در یکى از سروده‏هاى عاشورایى چنین آمده است:




رفتم به کربلا به سر قبر هر شهید

 

دیدم که مرقد شهدا مشک و عنبر است‏




هر یک مزار و مرقدشان چهار گوشه داشت‏

 

شش گوشه یک ضریح، در آن هفت کشور است‏




پرسیدم از کسى سببش را، به گریه گفت‏

 

پایین پاى قبر حسین، قبر اکبر است.[2]



 
 
 



در آداب زیارت آمده است که خواندن دو رکعت نماز زیارت مستحب است. اگر زیارت براى پیغمبر (ص) است، نماز را در روضه مطّهر به جا آورند و اگر در حرم یکى از ائمّه (علیهما السلام) است، در بالاى سر به جا آورند. علامه مجلسى نماز زیارت و غیر آن را در پشت سر و بالاى سر بهتر دانسته و به سروده علامه بحرالعلوم استناد کرده که به نزدیک شدن به قبر و نماز خواندن در بالاى سر اشاره دارد: «و آثِرِ الصلاةَ عند الرأس».[3]
امام صادق (ع) به ابوحمزه ثمالى فرمود که نزد سر آن حضرت دو رکعت نماز بگزار.[4]
بانى‏
به معناى بنا کننده و معمار یا تأمین کننده مخارج بناى یک حرم یا مسجد یا امام‏زاده و امثال آن است. در اصطلاح، به کسى هم که مجالس عزاى معصومین را برگزار مى‏کند یا عهده‏دار هزینه‏هاى این‏گونه محافل است، «بانى مجلس و روضه» گفته مى‏شود. بسیارى از علاقه‏مندان اهل‏بیت (علیهما السلام) که تمکّن مالى دارند، بانى ساختن و توسعه یک حرم یا زیارتگاه مى‏شوند و از این راه، هم به ثواب مى‏رسند و هم نام خود را به عنوان خدمت‏گزار آستان اولیاءِ الله ماندگار مى‏سازند.
بَست‏
محوّطه‏اى که جلوى مساجد و حرم‏ها قرار دارد و معمولًا با زنجیر بسته شده و حالت حفاظت شده دارد و پناهگاه به شمار مى‏رود. در حرم‏هاى مطّهر، قسمتى از حرم و ایوان یا بخش ورودى به حرم را گویند که احترام خاصّى دارد و هر که وارد آن حریم شود، مثل این است که به آستان آن معصوم پناه آورده باشد و از تعرّض و تعقیب مصون است.
دهخدا به نقل از «بهار عجم» آورده است:
بر دور مزارات حضرات، به فاصله یک کروه کمابیش از جهت منع در آمدن دوّاب چوب‏بست کنند و بر گنه‏کارى یا دادخواهى که در آن بست درآید، کسى مزاحم حال او نمى‏تواند شد و خدمه مزارات مقدسّات به حمایت دادخواه فراهم آمده، داد او از بیدادگر ستانند. پناهگاه و جایى که مردم به آن پناه آورده، متحصّن شوند. محوطه‏اى که اگر مقصّر در آن وارد شود، حکومت به او دست نمى‏یابد؛ مثل مساجد و مزارهاى مقدفرهنگ زیارت:[5]
در اطراف حرم حضرت رضا (ع) بستِ بالا خیابان و بست پایین خیابان که به بست شیخ بهایى و بست طبرسى معروف است از این قبیل است.
بست‏نشینى در حرم‏هاى مطّهر رواج داشته و علماى شیعه در حرم حضرت عبدالعظیم یا برخى حرم‏هاى دیگر بست مى‏نشستند و به حکومت اعتراض مى‏کردند و روى آوردن به بستِ حرم‏ها، براى مصونیت از تعرّض سلاطین بوده است. «بست نشستن» به معناى پناهنده شدن در مشهد مقدسى یا عتبه‏اى از اعتاب عالیات یا خانه یکى از مجتهدان و علماى بزرگ است.[6] به بست‏نشینى «تحصّن» هم گفته مى‏شود.
بُقعه‏
به معناى زمین گود، قطعه زمین جدا شده، بنا و ساختمان، عمارت و خانه، صومعه و زیارتگاه. «بقیع» نیز از همین واژه گرفته شده و به همین معناست؛ چون قطعه زمینى است که براى دفن اموات اختصاص یافته است. بقعه، با قطعه زمین همجوارش متفاوت است و شکل و هیئت دیگرى دارد.[7]
«بقاع متبرّکه» به زیارتگاه‏ها و قبرهاى مقدس اولیاى دین گفته مى‏شود. در قرآن کریم به سرزمینى که حضرت موسى (ع) در آن مورد خطاب الهى قرار گرفت، «وادى ایمن در بقعه مبارکه» گفته شده است.[8]
بقیع‏
نام قبرستانى قدیمى در شهر مدینه که مدفن و مزار چهار امام شیعه (امام حسن مجتبى، امام سجاد، امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) و قبر عباس عموى پیامبر، فاطمه بنت اسد، همسران پیامبر، عمه‏هاى رسول خدا (ص) و بسیارى از صحابه، علما و بزرگان در آن‏جاست. به آن «بقیع الفرقد» نیز مى‏گفتند. قبور این اولیاء روزگارى قبه و بارگاه داشته، اما سال‏ها پیش به دست وهّابى‏ها تخریب شده است.
بنابر نقل روایات شیعه و سنّى، پیامبر خدا (ص) بارها به زیارت قبور مدفونین در بقیع مى‏رفت و براى آنان دعا و استغفار مى‏کرد و این عمل حضرت رسول، شاهد و مبناى مشروعیت زیارت قبور است؛ امرى که وهابى‏هاى جاهل، آن را مغایر با توحید مى‏پندارند و زیارت قبور را شرک مى‏دانند! وضع کنونى بقیع و قبور ویران شده امامان معصوم، گواه مظلومیت اهل‏بیت (علیهما السلام) و جفا به خاندان عصمت است.
بیت‏
به معناى خانه است. در اصطلاح، به خانه خدا و بیت الله در مکه گفته مى‏شود و در قرآن هم «حجّ البیت» آمده است که وجوب زیارت خانه خدا را بیان مى‏کند.[9] «بیت الحرام» و «بیت العتیق» نیز از نام‏هاى کعبه است. «بیت المقدس» در فلسطین نیز از زیارتگاه‏هاى معروف و معتبر و مقدس نزد مسلمانان و پیروان ادیان آسمانى است. قداست کعبه تا آن‏جاست که گاهى به آن قسم یاد مى‏کنند و مى‏گویند: «قسم به بیتى که رفته‏ام».
حرم‏هاى معصومین که مدفن آن بزرگواران است، به منزله بیت و خانه آنان است. از این رو پیش از ورود به حرم، مستحب است «اذن دخول» خوانده شود. در دعاهاى اذن دخول، تعبیراتى از این دست دیده مى‏شود: «خدایا من در آستانه درى از درهاى بیت نبوّت قرار گرفته‏ام ...» و با اسناد به آیه‏اى که از ورود سرزده و بى اذن به خانه پیامبر نهى مى‏کند،[10] براى ورود به آن بیت شریف و حرم مقدس که شعبه‏اى از خانه پیامبر است، رخصت و اذن طلبیده مى‏شود.[11]
بین‏الحرمین‏
فاصله و محدوده میان دو حرم را «بین‏الحرمین» گویند. در کربلا، میان قبر امام حسین (ع) و حضرت اباالفضل (ع) فاصله‏اى است که در گذشته به صورت مغازه و بازار و مسافرخانه بوده و در سال‏هاى اخیر تبدیل به محوطه‏اى وسیع شده است. این محدوده را بین‏الحرمین مى‏نامند و چه بسا در آینده، تبدیل به صحن بزرگى شود که دو حرم را در بر بگیرد. زائران کربلا این منطقه را بسیار باارزش و مقدس مى‏دانند و حضور در بین‏الحرمین را مغتنم مى‏شمارند.
در مدینه منوّره نیز، فاصله بین حرم حضرت رسول خدا (ص) و قبرستان بقیع که اکنون به صورت محوطه‏اى باز درآمده و زائران در آن‏جا زیارت مى‏خوانند، «بین‏الحرمین» نامیده مى‏شود. در تهران هم به بازارى که بین مسجد امام خمینى و مسجد جامع قرار دارد، بازار بین‏الحرمین گفته مى‏شود.
پنجره فولاد
در صحن قدیم حرم حضرت رضا (ع) میان صحن و داخل حرم، پنجره‏اى بزرگ و فولادین و مشبکّ است، که زائران و حاجتمندان، در پشت آن پنجره به آستان حضرت رضا (ع) متوسل مى‏شوند و دخیل مى‏بندند و حاجت مى‏طلبند. بسیار اتفاق افتاده که بیماران لاعلاج و درماندگان، شفا و حاجت گرفته‏اند و داستان شفایافتگان پشت پنجره فولاد، خود کتابى شده است. نه تنها در حرم حضرت رضا (ع) بلکه در همه حرم‏هاى مطّهر، آنان که از روى صدق و اخلاص متوّسل شوند، حاجت مى‏گیرند و مشمول عنایت خاص اولیاءِ قرار مى‏گردند.
تبرّک‏
برکت جستن، خیر و برکت طلبیدن. وقتى چیزى مقدس و محترم است، هر نوع تکریم آن مثل بوسیدن، لمس کردن، چیزى را به آن مالیدن، «تبرّک» نام دارد. برکت به معناى خیر پایدار و ماندگار است.
زائر با بوسیدن و کشیدن دست به قبر و ضریح و در و دیوار حرم، خیر و برکت مى‏جوید. این کار، سنتى دیرینه است که ریشه دینى دارد. در زمان پیامبر خدا (ص) مسلمانان آب وضوى آن حضرت یا موى سر و صورت ایشان را هنگام شانه‏کردن به قصد تبرک برمى‏داشتند.[12]
در قرآن و تاریخ انبیا آمده است که حضرت یعقوب، پیراهن یوسف را بر صورت خود انداخت و بینا شد.[13] داستان «تابوت سکینه» که در میان بنى‏اسرائیل بوده، یا تبرک جستن مؤمنان به جایگاه اصحاب کهف نیز از آن جمله است. زائران از حرم‏ها و قبور مطهر ائمه و هر چه که منتسب به اولیاى خدا باشد، تبرک مى‏جویند؛ چون خداوند خیرات و برکاتى را از این راه به بندگانش مى‏رساند. «اماکن متبرکه» به مکان‏هاى داراى خیر و برکت گفته مى‏شود که زیارتگاه‏ها هم از آن جمله است.
تُربت‏
به معناى خاک است. به قبر و مزار هم تربت گفته مى‏شود (اى که بر تربت ما مى‏گذرى، همت خواه). حضور در کنار تربت به خاک خفتگان و قرائت فاتحه و یاد اموات، مستحب است. معروف‏ترین و مقدس‏ترین تربت، خاک قبر حضرت سیدالشهدا (ع) است که فضیلت بسیار دارد و سجده بر تربت و ذکر خدا با تسبیح تربت که یادآور آن شهید مظلوم است، سفارش شده است. حضرت رضا (ع) درباره شفابخشى تربت، که از ویژگى‏هاى خاک قبر امام حسین (ع) است مى‏فرماید: هر خاکى حرام است، مثل مردار و خون؛ مگر خاک قبر حسین (ع) که شفاى هر دردى است.[14]
تربت مقدس امام حسین (ع) یادآور فرهنگ جهاد و شهادت است و آن زمین مطهّر، پیکر پاکى را در برگرفته که در راه خدا و احیاى دین قربانى شد و به دیگران درس عزت و شهامت آموخت. از این رو تربت کربلا قداست و احترام خاصّى دارد و در فقه نیز احکام ویژه‏اى براى آن بیان شده است. سجده بر تربت کربلا، ثواب بسیار دارد و در روایت آمده است:
«السّجود على تربة الحسین یَخرِقُ الحُجُبَ السَّبْعَ؛
[15] سجده بر تربت امام حسین (ع) حجاب‏هاى هفتگانه را مى‏درد.» و این اشاره به بعد ملکوتى و قدسى این خاکِ خون‏آلود دارد.
شهادت، خاک را بوییدنى کرد شهادت، سنگ را بوسیدنى کرد
امام خمینى درباره تربت شهدا فرموده است: «همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت، مزار عاشقان و عارفان و دل‏سوختگان و دارالشّفاى آزادگان خواهد بود».[16]
تشرّف‏
به معناى به شرافت رسیدن و مقام یافتن. در اصطلاح، به رفتن به حرم‏هاى مقدّس و اماکن زیارتى، یا توفیق دیدار اولیاى خدا و انسان‏هاى بزرگ و وارسته نیز تشرّف گفته مى‏شود؛ چون این دیدارها و زیارت‏ها، به انسان شرافت و ارزش مى‏بخشد. گاه اصطلاح «شرف‏یابى» هم به کار مى‏رود. کسى که به زیارت خانه خدا یا عتبات برود، مى‏گوید: «مشرّف شدم» یا «شرفیاب گشتم». به راستى نیز چنین است. چه شرافتى بالاتر از توفیق زیارت زبده‏ترین انسان‏هاى عالم وجود، که الهام‏بخش پاکى و عفاف و ایمان و انسانیتند؟
تلّ زینبیّه‏
«تلّ» به معناى تپه و توده برآمده از زمین و جاى مرتفع است. سرزمین کربلا داراى یک رشته تپه ماهورها و پستى و بلندى‏ها و یک قسمت هموار بوده که جنگ در این قسمت درگرفت. امام حسین (ع) محل استقرار همراهان خود و برپایى خیمه‏ها را در جایى انتخاب کرده بود که هم به شریعه فرات دسترسى داشته باشند و هم با استفاده از موانع طبیعى، دور از چشم دشمن باشند؛ یعنى صحنه درگیرى پایین‏تر از محّل خیمه‏ها بود. در روز عاشورا حضرت زینب (ع) براى آگاهى از وضع میدان و خبر یافتن از برادرش سیدالّشهدا (ع) بارها به آن بلندى که مشرِف بر میدان جنگ بود مى‏رفت. این قسمت بعدها به «تلّ زینبیه» معروف شد.
براى این‏که اماکن خاصّ، یادآور وقایع مربوط به آن‏ها باشد، بنا و ساختمانى مى‏سازند تا نمادى از آن حادثه باشد. پیش‏تر در مکان تلّ زینبیه اتاقى کوچک وجود داشت، ولى در بازسازى‏هاى اخیر، در سال 1398 قمرى بنایى باشکوه در آن‏جا ساخته شد[17] که زائران کربلا به آن‏جا مى‏روند و با یادآورى حوادث روز عاشورا، عزادارى مى‏گنند یا در آن‏جا نماز مى‏گزارند. این ساختمان در ضلع غربى حرم امام حسین (ع) قرار دارد و خیابانى میان آن و دیوار حرم وجود دارد.
توسّل‏
«توسّل» یعنى در پى «وسیله» بودن؛ وسیله و واسطه آوردن براى انجام کارى؛ واسطه قرار دادن پیامبر و اهل‏بیت نزد خداوند، براى آمرزش گناهان یا برآورده شدن حاجات و استجابت دعاها. توسّل به اهل بیت، مورد سفارش پیشوایان دینى و امرى مشروع است و در قرآن کریم هم آمده است: گناه‏کارانى که به خویش ستم کردند، اگر به رسول خدا (ص) توسّل جویند و از او بخواهند که براى آنان استغفار کند، خدا را آمرزنده و توبه‏پذیر خواهند یافت.[18]
حضور در آستانِ اولیاى الهى و زیارت و توسّل، ریشه‏اى دینى و قرآنى دارد، امّا وهابیون این امر را نیز مثل تبرکّ و زیارت قبور، شرک مى‏دانند. بنابر روایات، انبیاى پیشین نیز به پیامبر و خاندان او و پنج تن اصحاب کساء متوسّل مى‏شدند و فرقى میان زنده یا مرده این اولیاى الهى نیست. در منابع اهل سنت هم نمونه‏هاى فراوانى نقل شده که از آداب زیارت، حضور در کنار مرقد پیامبر خدا (ص) و توسّل به او در پیشگاه پروردگار و شفیع قرار دادن وى براى آمرزش گناهان شمرده شده است.[19] در توصیه‏هاى معصومین، کیفیت نوشتن رقعه و توسّل به اهل‏بیت و دعاهاى گوناگون توسّل براى برآورده شدن حاجات نقل شده است.[20] عالمان و محقّقان، بحث‏ها و تألیفات سودمندى در تبیین این مسئله و دفع شبهات دارند که مراجعه به آن‏ها مفید است.[21]
تولیت‏
به معناى ولایت بخشیدن، کسى را بر کارى گماشتن و واگذارى امور وقف و حرم‏ها و مساجد به کسى است. نیز تولیت و «مقام تولیت» به کسى گفته مى‏شود که سرپرستى اداره امور یک آستانه، حرم یا مسجد را بر عهده دارد. این مقام از سوى حکومت و رهبر واگذار مى‏شود. در گذشته از متولیان حرم‏ها و آستانه‏ها با عنوانِ «کلیددار» هم یاد مى‏شده است. در عهد جاهلیت، کعبه و مسجدالحرام تولیت و کلیددار داشته و یکى از شئون مذهبى به شمار مى‏رفته است. در فتح مکّه، وقتى پیامبر وارد مسجدالحرام شد، کسى را فرستاد تا «عثمان بن طلحه» را که کلیددار کعبه بود بیاورند یا کلید کعبه را از او بگیرند و درب کعبه را گشوده و آن را شست‏وشو دهند. معمولًا منصب کلیددارى نسل به نسل منتقل مى‏شد.[22] کلیددارى، به معناى ریاست خدّام حرم سید الشهدا (ع) نیز هست و این عنوان احترام‏آمیز در کربلا به خاندان‏هایى که این سمت را داشتند، گفته مى‏شد.[23]
جارالله‏
یعنى همسایه خدا. به کسى گفته مى‏شود که در شهر مکّه و کنار خانه خدا اقامت کند و مجاور کعبه باشد یا به آن‏جا پناهنده شود. زیارتگاهى همچون مسجدالحرام که هم مقدّس است و هم مأمن و پناهگاه، مورد توّجه زائران و پناه‏جویان بوده است. این علاقه سبب مى‏شده کسانى از شهر و دیار خود هجرت کنند و مقیم شهر مکّه شوند. به «زمخشرى» هم که یکى از دانشمندان شیعه است، «جارالله» گویند؛ چون مدّتى مقیم مکّه بود. سنائى درباره مجاورت خانه خدا گوید:




جان فرستادى به حج، حج کرد و آمد نزد تو

 

دل مجاور گشت آن‏جا، گر نیاید، گو میاى‏



 
 
 



 
جَنّةالبقیع‏
قبرستان بقیع. از آن‏جا که بنابر احادیث، قبر صالحان، باغى از باغ‏هاى بهشت است (روضةٌ من ریاض الجنّه‏) به آن مزار مقدّس که هزاران انسان شایسته، از جمله چهار امام معصوم و فاطمه بنت اسد و عباس بن عبدالمطلب را در برگرفته، «جنةالبقیع‏» گفته مى‏شود. در مکّه مُکرمه نیز به قبرستان ابوطالب که قبرستانى قدیمى و بزرگ است و قبور حضرت خدیجه، عبدالمطلب، عبد مناف، هاشم و بعضى از شخصیت‏هاى صدر اسلام در آن قرار دارد، «جنّة المعّلى‏» گفته مى‏شود.
جمکران‏
یکى از مساجد معروف و معتبر در اطراف قم، نزدیک روستاى جمکران که در سال 393 هجرى به دستور امام زمان (عج) و به دست «حسن بن مثله جمکرانى» ساخته شده است. این مسجد در سال‏هاى اخیر موقعیت و شهرت فراوانى یافته و در تمام مدت سال، به‏ویژه در شب‏هاى چهارشنبه و جمعه و نیمه شعبان، عدّه بسیارى از اطراف براى زیارت این مکان منسوب به امام زمان (ع) و عبادت و نماز در آن‏جا، به این مسجد مى‏آیند. نماز خاصّى براى آن وارد شده و عده‏اى هم به عشق دیدار حضرت مهدى (ع) و برآورده شدن حاجت‏هاى‏شان، چهل شب چهارشنبه مرتّب به آن‏جا مى‏روند. بخش فرهنگى این مسجد و انتشارات آن از قسمت‏هاى فعّال مسجد است و براى زائران برنامه‏هاى مختلفى دارد. توسعه گسترده‏اى در این مسجد در حال اجراست.
چاووش‏خوانى‏
از آداب و مراسم خاصّ هنگام رفتن زائران به سفر کربلا یا حج و عتبات عراق و خراسان و هنگام بازگشت آنان از این زیارت. در این مراسم، کسى پیشاپیش مردم با صداى سوزناک اشعارى را درباره سفر کربلا یا خراسان مى‏خواند و مردم با او همنوایى مى‏کنند. در قدیم، هنگام عزیمت کاروان زیارتى کربلا رسم بوده که با نداى «هر که دارد هوس کرب‏وبلا بسم‏الله ...» مردم را براى شرکت در این مراسم یا پیوستن به قافله فرا خوانند. این مراسم در مناطق مختلف به شیوه‏هاى خاص و با اشعار متفاوت اجرا مى‏شده است. دهخدا مى‏نویسد: «چاووش‏خوان کسى است که دعوتِ رفتن به زیارت عتبات عالیات کند. در اصطلاح روستاییان خراسان، کسى باشد که در فصل مناسب زیارت در دهات و روستاها، سواره یا پیاده به راه افتد و روستاییان را به وسیله جار زدن یا خواندن اشعار مهیج و مناسب، به زیارت اعتاب مقدّسه تشویق و تهییج نماید.»[24] از جمله شعرهاى چاووش‏خوانى این است:




ز تربت شهدا بوى سیب مى‏آید

 

ز طوس، بوى رضاى غریب مى‏آید.




بر مشامم مى‏رسد هر لحظه بوى کربلا

 

ترسم آخر جان دهم در آرزوى کربلا



 
 
 



 
برخى از پژوهشگران به تحلیل و نقل و گردآورى نمونه‏هایى از چاووش‏خوانى‏ها و تعزیه‏خوانى‏ها پرداخته‏اند.[25]
حائر حسینى‏
«حائر» به معناى سرگردان و حیران است. سبب نامیدن حرم امام حسین (ع) به حائر حسینى، به دوره متوکّل عباسى بازمى‏گردد. متوکل به قصد تخریب حرم آن حضرت دستور داد تا آن منطقه را به آب ببندند؛ ولى وقتى آب به اطراف قبر سیدالشهدا (ع) رسید، روى هم انباشته شد و به قبر آسیبى نرسید. پس از بروز این کرامت خاصّ، اعتقاد مردم به آن قبر شریف افزون گشت. «حائر حسینى» به حرم امام حسین (ع) و اطراف قبر مطّهر گفته مى‏شود که بسیار مقدّس است و دعا در آن‏جا مستجاب است. در اصطلاح فقهى نیز که احکام ویژه‏اى براى حائر امام حسین (ع) بیان شده، این واژه به محدوده قبر، صحن و رواق‏هاى اطراف گفته مى‏شود. اقامت در حائر و عبادت در آن فضیلت و ثواب بسیار دارد. برخى از امامان نیز براى شفا، به حائر حسینى متوسّل مى‏شدند؛ از جمله امام هادى (ع) کسى را فرستاد تا در حائر حسینى براى شفاى او دعا کند.[26] به‏تدریج «حائر» نامى براى کربلاى معلّا شد و از این رو به کسى که اهل کربلاست یا مدّتى مقیم آن‏جا بوده نیز «حائرى» گفته مى‏شود.
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج‏4، ص: 10
حاج، حاجى‏
حجّ یکى از فروغ دین و از واجبات اسلامى است و فریضه‏اى است که انجام آن بر کسانى که استطاعت مالى و بدنى داشته باشند، واجب است. به کسى که به زیارت خانه خدا مى‏رود، «حاج» یا «حاجى» گفته مى‏شود و اگر زائر، زن باشد، «حاجّه» یا «حاجیه» گفته مى‏شود. این کلمه یکى از پیشوندهایى است که به نام اشخاص افزوده مى‏شود و نشانه آن است که او به زیارت خانه خدا رفته است؛ مثل حاجى على یا حاج اکبر. این تعبیر، در ضمن نوعى احترام به شخص هم شمرده مى‏شود و وجهه و اعتبارى براى صاحب نام مى‏آورد. ضرب‏المثل معروفِ «حاجى حاجى مکّه» هم اشاره به درازى راه و طول سفر دارد.
حرم‏
جایى که امن و پناهگاه باشد. خانه شخصى که از تعّرض دیگران در امان است. در مکّه، نقطه مقابلِ حرم، «حِلّ» است؛ یعنى جایى که حرم نیست و محدودیت‏ها و احکام خاصّ حرم را ندارد. حرم به مسافت معینى در اطراف کعبه و گرداگرد آن گفته مى‏شود. در شعر «عراقى» آمده است:




به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

 

که تو در برون چه کردى که درون کعبه آیى‏



 
 
 



به مزار و بقعه پیامبران و امامان و امام‏زادگان و شهداى بزرگ هم حرم گفته مى‏شود؛ چون هم داراى احترام و قداست است و هم مردم در گرفتارى‏ها به آن‏جا پناه مى‏برند و آن را امن مى‏شمارند. به خانواده و اهل‏بیت هر کس نیز حرم و حرمت گفته مى‏شود؛ چون احترام خاصى دارد و حفاظت از آن در برابر تعرّض دیگران لازم است. حرم امامان، زیارتگاه صاحبدلان و حفظ احترام آن‏ها لازم است. رعایت آداب ظاهرى و باطنى تشرّف به حرم‏هاى مطهر، نشانه معرفت زائر به جایگاه این بقعه‏هاى نورانى است.
حرمُ الله‏
حرم خدا. مکانى محترم که منسوب به خداوند است. اصطلاحاً به مسجدالحرام، مکه معظمه و کعبه هم حرم خدا گفته مى‏شود. پیامبر خدا (ص) فرمود: «مکّه حرم خداست؛ حضرت ابراهیم آن را حرم قرار داده است»[27] که اشاره به دعاى حضرت ابراهیم است که از خداوند چنین خواست: پروردگارا! این شهر را شهرى محترم و حرم قرار بده: ... هَذَا الْبَلَدَ آمِناً ...[28]. خداوند هم آن دعا را مستجاب فرمود و خبر داد که ما براى مردم «حرم امن» قرار دادیم: أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً ...[29]. در حدیث امام صادق (ع) نیز آمده است: «مکة حرُم الله والمدینة حرم محمّد»[30]؛ اگر حرم جایى است که حرمت دارد و حفظ حریمش لازم است، اهل‏بیت پیامبر و امامان معصوم نیز خود را حرم خدا دانسته‏اند. امام باقر (ع) در حدیث مفصّلى که فضایل و شئون امامان را برمى‏شمرد، از اهل‏بیت و امامان به عنوان حرم الله یاد کرده است: «
نحنُ ... حرمُ الله الاکبر»[31]؛ حرم بزرگ‏تر خداوند، ماییم.
در برخى روایات قلب مؤمن حرم خدا دانسته شده که احترامش لازم و پیراستن آن از غیر خدا یک وظیفه است. امام صادق (ع) فرمود: «
القلبُ حرم الله، فلاتُسکِن حَرَم اللهِ غیر الله‏
»[32]؛ دل، حرم خداست، پس غیر خدا را در حرم خدا ساکن نکن.
حرم الرّسول‏
حرم پیامبر (ص). مقصود مدینه منوّره است که حرم پیامبر و مدفن آن حضرت در آن‏جا قرار دارد و احترامش واجب و زیارتش مورد تأکید است. هم به مزار پیامبر و هم به شهر مدینه «حرم الرسول» گفته مى‏شود. ابوذر غفارى هم هنگام تبعید، وقتى عثمان از او پرسید دوست دارى در کدام شهر بمانى، ابتدا گفت حرم خدا، مکّه. وقتى نپذیرفتند، گفت: «المدینة حرم رسول الله‏» که باز هم نپذیرفتند و به بدترین جا که «ربذه» بود، تبعیدش کردند.
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج‏4، ص: 11
حرمین شریفین‏
به حرم امن الهى در مکه و حرم حضرت رسول در مدینه که هر دو داراى شرافت و قداستند، «حرمین شرفین» گفته مى‏شود و فاصله حرم پیامبر و قبرستان بقیع هم که مرقد أئّمه در آن است، «بین الحرمین» نامیده مى‏شود[33].
 
[1] . مجلسى، بحارالأنوار، ج 98، ص 186.
[2] . منسوب به ناصرالدین شاه قاجار.
[3] . شیخ عباس قمى، مفاتیح‏الجنان، آداب زیارت، ادب هفدهم.
[4] . همان، آداب مخصوصه زیارت امام حسین( ع) ادب دوازدهم.
[5] . لغت‏نامه دهخدا، واژه« بست».
[6] . همان، واژه« بست نشستن».
[7] . فخرالدین طریحى، مجمع‏البحرین، واژه« بقیع».
[8] . قصص، آیه 30.
[9] . آل‏عمران، آیه 97.
[10] . احزاب، آیه 53.
[11] . ر. ک: مقاله« اذن دخول» در پیش شماره اول همین فصلنامه، تابستان 88.
[12] . کتاب‏هاى متعددى در این زمینه با نام« تبرک‏الصحابه» نوشته شده؛ چه از علماى شیعه و چه از عالمان اهل سنت( ر. ک: جعفر سبحانى، سیماى عقاید شیعه، ص 112).
[13] . یوسف، آیه 93- 96.
[14] . محدث قمى، سفینةالبحار، ج 2، ص 103.
[15] . بحارالأنوار، ج 82، ص 153 و 334.
[16] . صحیفه نور، ج 20، ص 239.
[17] . سلمان هادى طعمه، تراث کربلا، ص 129.
[18] . نساء، آیهْ 64 ... وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ ....
[19] . ر. ک: علامه امینى، الغدیر، ج 5، ص 143.
[20] . همان، ص 144 و ج 3 ص 293.
[21] . ر. ک: علامه سیدمرتضى عسکرى،« معالم المدرستین»، ج 1 ص 33؛ علامه طباطبائى، المیزان»، ج 10 ص 304 و رضوانى،« شیعه‏شناسى و پاسخ به شبهات»، ج 1 ص 154 و 169.
[22] . جعفر سبحانى، فروغ ابدیت، ص 811.
[23] . ر. ک: جواد محدثى، فرهنگ عاشورا،« واژهْ کلیددار».
[24] . لغت‏نامه دهخدا، واژهْ« چاووش».
[25] . ر. ک: جابر عناصرى، درآمدى بر نمایش و نیایش در ایران.
[26] . مجلسى، بحارالأنوار، ج 50، ص 225.
[27] . همان، ج 96، ص 361.
[28] . ابراهیم، آیه 35.
[29] . عنکبوت، آیه 67.
[30] . بحارالأنوار، ج 97، ص 399.
[31] . همان، ج 25، ص 5.
[32] . همان، ج 67، ص 25 ذیل حدیث 27.
[33] . همان، ج 22، ص 428.