اسرار و معارف
در این نوشته، به مجموعه الفاظ، اصطلاحات و تعابیرى که به نوعى به زیارت و زیارتگاهها مربوط است، اشاره مىشود. در فرهنگنامه زیارت موضوعاتى که به حرمین شریفین، عتبات عالیات و سایر حرمها و زیارتگاهها اختصاص دارد، مطرح مىشود. آشنایى با این مفاهیم، بر معرفت دینى زائران مىافزاید و به درونمایه بیشترى از این سنت دینى راه مىبرد.
بالاى سر و پایین پا
این اصطلاح به کیفیت قرار گرفتن بدن مطّهر اولیاى دین در قبر و جایگاه آن مربوط مىشود. وقتى پیکرى دفن مىشود، طبق حکم شرعى، در داخل قبر به طرف راست بدن و رو به قبله نهاده مىشود. در نیمکره شمالى زمین، سر میت به طرف مغرب و پاها به سمت مشرق قرار مىگیرد.
در حرمهاى مطّهر امامان و امامزادگان، یکى از آداب زیارت، حضور در بالاى سر یا پایین پا و خواندن دعاها و زیارتهاى خاصّ است. طرف بالاى سر قبر امامان، داراى فضیلت است و خواندن زیارت و نماز زیارت در آن محدوده ثواب بیشترى دارد.[1] به همین سبب، قسمت بالاى سر حرم حضرت رضا (ع) اغلب شلوغ و پرازدحام است و بسیارى در پى یافتن جایى براى خواندن دو رکعت نماز، یا زیارتنامهاند. مسجد بالاسر نیز معمولًا به مسجدى گفته مىشود که در سمت بالاى سر قبر امامان و امامزادگان در حرمها قرار دارد و نزدیک مرقد مطّهر است.
ضریح مطّهر حرم سید الشهداء (ع) شش گوشه دارد؛ به این سبب که حضرت على اکبر (ع) در پایین پاى حضرت امام حسین (ع) دفن شده است. در یکى از سرودههاى عاشورایى چنین آمده است:
رفتم به کربلا به سر قبر هر شهید
دیدم که مرقد شهدا مشک و عنبر است
هر یک مزار و مرقدشان چهار گوشه داشت
شش گوشه یک ضریح، در آن هفت کشور است
پرسیدم از کسى سببش را، به گریه گفت
پایین پاى قبر حسین، قبر اکبر است.[2]
در آداب زیارت آمده است که خواندن دو رکعت نماز زیارت مستحب است. اگر زیارت براى پیغمبر (ص) است، نماز را در روضه مطّهر به جا آورند و اگر در حرم یکى از ائمّه (علیهما السلام) است، در بالاى سر به جا آورند. علامه مجلسى نماز زیارت و غیر آن را در پشت سر و بالاى سر بهتر دانسته و به سروده علامه بحرالعلوم استناد کرده که به نزدیک شدن به قبر و نماز خواندن در بالاى سر اشاره دارد: «و آثِرِ الصلاةَ عند الرأس».[3]
امام صادق (ع) به ابوحمزه ثمالى فرمود که نزد سر آن حضرت دو رکعت نماز بگزار.[4]
بانى
به معناى بنا کننده و معمار یا تأمین کننده مخارج بناى یک حرم یا مسجد یا امامزاده و امثال آن است. در اصطلاح، به کسى هم که مجالس عزاى معصومین را برگزار مىکند یا عهدهدار هزینههاى اینگونه محافل است، «بانى مجلس و روضه» گفته مىشود. بسیارى از علاقهمندان اهلبیت (علیهما السلام) که تمکّن مالى دارند، بانى ساختن و توسعه یک حرم یا زیارتگاه مىشوند و از این راه، هم به ثواب مىرسند و هم نام خود را به عنوان خدمتگزار آستان اولیاءِ الله ماندگار مىسازند.
بَست
محوّطهاى که جلوى مساجد و حرمها قرار دارد و معمولًا با زنجیر بسته شده و حالت حفاظت شده دارد و پناهگاه به شمار مىرود. در حرمهاى مطّهر، قسمتى از حرم و ایوان یا بخش ورودى به حرم را گویند که احترام خاصّى دارد و هر که وارد آن حریم شود، مثل این است که به آستان آن معصوم پناه آورده باشد و از تعرّض و تعقیب مصون است.
دهخدا به نقل از «بهار عجم» آورده است:
بر دور مزارات حضرات، به فاصله یک کروه کمابیش از جهت منع در آمدن دوّاب چوببست کنند و بر گنهکارى یا دادخواهى که در آن بست درآید، کسى مزاحم حال او نمىتواند شد و خدمه مزارات مقدسّات به حمایت دادخواه فراهم آمده، داد او از بیدادگر ستانند. پناهگاه و جایى که مردم به آن پناه آورده، متحصّن شوند. محوطهاى که اگر مقصّر در آن وارد شود، حکومت به او دست نمىیابد؛ مثل مساجد و مزارهاى مقدفرهنگ زیارت:[5]
در اطراف حرم حضرت رضا (ع) بستِ بالا خیابان و بست پایین خیابان که به بست شیخ بهایى و بست طبرسى معروف است از این قبیل است.
بستنشینى در حرمهاى مطّهر رواج داشته و علماى شیعه در حرم حضرت عبدالعظیم یا برخى حرمهاى دیگر بست مىنشستند و به حکومت اعتراض مىکردند و روى آوردن به بستِ حرمها، براى مصونیت از تعرّض سلاطین بوده است. «بست نشستن» به معناى پناهنده شدن در مشهد مقدسى یا عتبهاى از اعتاب عالیات یا خانه یکى از مجتهدان و علماى بزرگ است.[6] به بستنشینى «تحصّن» هم گفته مىشود.
بُقعه
به معناى زمین گود، قطعه زمین جدا شده، بنا و ساختمان، عمارت و خانه، صومعه و زیارتگاه. «بقیع» نیز از همین واژه گرفته شده و به همین معناست؛ چون قطعه زمینى است که براى دفن اموات اختصاص یافته است. بقعه، با قطعه زمین همجوارش متفاوت است و شکل و هیئت دیگرى دارد.[7]
«بقاع متبرّکه» به زیارتگاهها و قبرهاى مقدس اولیاى دین گفته مىشود. در قرآن کریم به سرزمینى که حضرت موسى (ع) در آن مورد خطاب الهى قرار گرفت، «وادى ایمن در بقعه مبارکه» گفته شده است.[8]
بقیع
نام قبرستانى قدیمى در شهر مدینه که مدفن و مزار چهار امام شیعه (امام حسن مجتبى، امام سجاد، امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) و قبر عباس عموى پیامبر، فاطمه بنت اسد، همسران پیامبر، عمههاى رسول خدا (ص) و بسیارى از صحابه، علما و بزرگان در آنجاست. به آن «بقیع الفرقد» نیز مىگفتند. قبور این اولیاء روزگارى قبه و بارگاه داشته، اما سالها پیش به دست وهّابىها تخریب شده است.
بنابر نقل روایات شیعه و سنّى، پیامبر خدا (ص) بارها به زیارت قبور مدفونین در بقیع مىرفت و براى آنان دعا و استغفار مىکرد و این عمل حضرت رسول، شاهد و مبناى مشروعیت زیارت قبور است؛ امرى که وهابىهاى جاهل، آن را مغایر با توحید مىپندارند و زیارت قبور را شرک مىدانند! وضع کنونى بقیع و قبور ویران شده امامان معصوم، گواه مظلومیت اهلبیت (علیهما السلام) و جفا به خاندان عصمت است.
بیت
به معناى خانه است. در اصطلاح، به خانه خدا و بیت الله در مکه گفته مىشود و در قرآن هم «حجّ البیت» آمده است که وجوب زیارت خانه خدا را بیان مىکند.[9] «بیت الحرام» و «بیت العتیق» نیز از نامهاى کعبه است. «بیت المقدس» در فلسطین نیز از زیارتگاههاى معروف و معتبر و مقدس نزد مسلمانان و پیروان ادیان آسمانى است. قداست کعبه تا آنجاست که گاهى به آن قسم یاد مىکنند و مىگویند: «قسم به بیتى که رفتهام».
حرمهاى معصومین که مدفن آن بزرگواران است، به منزله بیت و خانه آنان است. از این رو پیش از ورود به حرم، مستحب است «اذن دخول» خوانده شود. در دعاهاى اذن دخول، تعبیراتى از این دست دیده مىشود: «خدایا من در آستانه درى از درهاى بیت نبوّت قرار گرفتهام ...» و با اسناد به آیهاى که از ورود سرزده و بى اذن به خانه پیامبر نهى مىکند،[10] براى ورود به آن بیت شریف و حرم مقدس که شعبهاى از خانه پیامبر است، رخصت و اذن طلبیده مىشود.[11]
بینالحرمین
فاصله و محدوده میان دو حرم را «بینالحرمین» گویند. در کربلا، میان قبر امام حسین (ع) و حضرت اباالفضل (ع) فاصلهاى است که در گذشته به صورت مغازه و بازار و مسافرخانه بوده و در سالهاى اخیر تبدیل به محوطهاى وسیع شده است. این محدوده را بینالحرمین مىنامند و چه بسا در آینده، تبدیل به صحن بزرگى شود که دو حرم را در بر بگیرد. زائران کربلا این منطقه را بسیار باارزش و مقدس مىدانند و حضور در بینالحرمین را مغتنم مىشمارند.
در مدینه منوّره نیز، فاصله بین حرم حضرت رسول خدا (ص) و قبرستان بقیع که اکنون به صورت محوطهاى باز درآمده و زائران در آنجا زیارت مىخوانند، «بینالحرمین» نامیده مىشود. در تهران هم به بازارى که بین مسجد امام خمینى و مسجد جامع قرار دارد، بازار بینالحرمین گفته مىشود.
پنجره فولاد
در صحن قدیم حرم حضرت رضا (ع) میان صحن و داخل حرم، پنجرهاى بزرگ و فولادین و مشبکّ است، که زائران و حاجتمندان، در پشت آن پنجره به آستان حضرت رضا (ع) متوسل مىشوند و دخیل مىبندند و حاجت مىطلبند. بسیار اتفاق افتاده که بیماران لاعلاج و درماندگان، شفا و حاجت گرفتهاند و داستان شفایافتگان پشت پنجره فولاد، خود کتابى شده است. نه تنها در حرم حضرت رضا (ع) بلکه در همه حرمهاى مطّهر، آنان که از روى صدق و اخلاص متوّسل شوند، حاجت مىگیرند و مشمول عنایت خاص اولیاءِ قرار مىگردند.
تبرّک
برکت جستن، خیر و برکت طلبیدن. وقتى چیزى مقدس و محترم است، هر نوع تکریم آن مثل بوسیدن، لمس کردن، چیزى را به آن مالیدن، «تبرّک» نام دارد. برکت به معناى خیر پایدار و ماندگار است.
زائر با بوسیدن و کشیدن دست به قبر و ضریح و در و دیوار حرم، خیر و برکت مىجوید. این کار، سنتى دیرینه است که ریشه دینى دارد. در زمان پیامبر خدا (ص) مسلمانان آب وضوى آن حضرت یا موى سر و صورت ایشان را هنگام شانهکردن به قصد تبرک برمىداشتند.[12]
در قرآن و تاریخ انبیا آمده است که حضرت یعقوب، پیراهن یوسف را بر صورت خود انداخت و بینا شد.[13] داستان «تابوت سکینه» که در میان بنىاسرائیل بوده، یا تبرک جستن مؤمنان به جایگاه اصحاب کهف نیز از آن جمله است. زائران از حرمها و قبور مطهر ائمه و هر چه که منتسب به اولیاى خدا باشد، تبرک مىجویند؛ چون خداوند خیرات و برکاتى را از این راه به بندگانش مىرساند. «اماکن متبرکه» به مکانهاى داراى خیر و برکت گفته مىشود که زیارتگاهها هم از آن جمله است.
تُربت
به معناى خاک است. به قبر و مزار هم تربت گفته مىشود (اى که بر تربت ما مىگذرى، همت خواه). حضور در کنار تربت به خاک خفتگان و قرائت فاتحه و یاد اموات، مستحب است. معروفترین و مقدسترین تربت، خاک قبر حضرت سیدالشهدا (ع) است که فضیلت بسیار دارد و سجده بر تربت و ذکر خدا با تسبیح تربت که یادآور آن شهید مظلوم است، سفارش شده است. حضرت رضا (ع) درباره شفابخشى تربت، که از ویژگىهاى خاک قبر امام حسین (ع) است مىفرماید: هر خاکى حرام است، مثل مردار و خون؛ مگر خاک قبر حسین (ع) که شفاى هر دردى است.[14]
تربت مقدس امام حسین (ع) یادآور فرهنگ جهاد و شهادت است و آن زمین مطهّر، پیکر پاکى را در برگرفته که در راه خدا و احیاى دین قربانى شد و به دیگران درس عزت و شهامت آموخت. از این رو تربت کربلا قداست و احترام خاصّى دارد و در فقه نیز احکام ویژهاى براى آن بیان شده است. سجده بر تربت کربلا، ثواب بسیار دارد و در روایت آمده است:
«السّجود على تربة الحسین یَخرِقُ الحُجُبَ السَّبْعَ؛
[15] سجده بر تربت امام حسین (ع) حجابهاى هفتگانه را مىدرد.» و این اشاره به بعد ملکوتى و قدسى این خاکِ خونآلود دارد.
شهادت، خاک را بوییدنى کرد شهادت، سنگ را بوسیدنى کرد
امام خمینى درباره تربت شهدا فرموده است: «همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت، مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشّفاى آزادگان خواهد بود».[16]
تشرّف
به معناى به شرافت رسیدن و مقام یافتن. در اصطلاح، به رفتن به حرمهاى مقدّس و اماکن زیارتى، یا توفیق دیدار اولیاى خدا و انسانهاى بزرگ و وارسته نیز تشرّف گفته مىشود؛ چون این دیدارها و زیارتها، به انسان شرافت و ارزش مىبخشد. گاه اصطلاح «شرفیابى» هم به کار مىرود. کسى که به زیارت خانه خدا یا عتبات برود، مىگوید: «مشرّف شدم» یا «شرفیاب گشتم». به راستى نیز چنین است. چه شرافتى بالاتر از توفیق زیارت زبدهترین انسانهاى عالم وجود، که الهامبخش پاکى و عفاف و ایمان و انسانیتند؟
تلّ زینبیّه
«تلّ» به معناى تپه و توده برآمده از زمین و جاى مرتفع است. سرزمین کربلا داراى یک رشته تپه ماهورها و پستى و بلندىها و یک قسمت هموار بوده که جنگ در این قسمت درگرفت. امام حسین (ع) محل استقرار همراهان خود و برپایى خیمهها را در جایى انتخاب کرده بود که هم به شریعه فرات دسترسى داشته باشند و هم با استفاده از موانع طبیعى، دور از چشم دشمن باشند؛ یعنى صحنه درگیرى پایینتر از محّل خیمهها بود. در روز عاشورا حضرت زینب (ع) براى آگاهى از وضع میدان و خبر یافتن از برادرش سیدالّشهدا (ع) بارها به آن بلندى که مشرِف بر میدان جنگ بود مىرفت. این قسمت بعدها به «تلّ زینبیه» معروف شد.
براى اینکه اماکن خاصّ، یادآور وقایع مربوط به آنها باشد، بنا و ساختمانى مىسازند تا نمادى از آن حادثه باشد. پیشتر در مکان تلّ زینبیه اتاقى کوچک وجود داشت، ولى در بازسازىهاى اخیر، در سال 1398 قمرى بنایى باشکوه در آنجا ساخته شد[17] که زائران کربلا به آنجا مىروند و با یادآورى حوادث روز عاشورا، عزادارى مىگنند یا در آنجا نماز مىگزارند. این ساختمان در ضلع غربى حرم امام حسین (ع) قرار دارد و خیابانى میان آن و دیوار حرم وجود دارد.
توسّل
«توسّل» یعنى در پى «وسیله» بودن؛ وسیله و واسطه آوردن براى انجام کارى؛ واسطه قرار دادن پیامبر و اهلبیت نزد خداوند، براى آمرزش گناهان یا برآورده شدن حاجات و استجابت دعاها. توسّل به اهل بیت، مورد سفارش پیشوایان دینى و امرى مشروع است و در قرآن کریم هم آمده است: گناهکارانى که به خویش ستم کردند، اگر به رسول خدا (ص) توسّل جویند و از او بخواهند که براى آنان استغفار کند، خدا را آمرزنده و توبهپذیر خواهند یافت.[18]
حضور در آستانِ اولیاى الهى و زیارت و توسّل، ریشهاى دینى و قرآنى دارد، امّا وهابیون این امر را نیز مثل تبرکّ و زیارت قبور، شرک مىدانند. بنابر روایات، انبیاى پیشین نیز به پیامبر و خاندان او و پنج تن اصحاب کساء متوسّل مىشدند و فرقى میان زنده یا مرده این اولیاى الهى نیست. در منابع اهل سنت هم نمونههاى فراوانى نقل شده که از آداب زیارت، حضور در کنار مرقد پیامبر خدا (ص) و توسّل به او در پیشگاه پروردگار و شفیع قرار دادن وى براى آمرزش گناهان شمرده شده است.[19] در توصیههاى معصومین، کیفیت نوشتن رقعه و توسّل به اهلبیت و دعاهاى گوناگون توسّل براى برآورده شدن حاجات نقل شده است.[20] عالمان و محقّقان، بحثها و تألیفات سودمندى در تبیین این مسئله و دفع شبهات دارند که مراجعه به آنها مفید است.[21]
تولیت
به معناى ولایت بخشیدن، کسى را بر کارى گماشتن و واگذارى امور وقف و حرمها و مساجد به کسى است. نیز تولیت و «مقام تولیت» به کسى گفته مىشود که سرپرستى اداره امور یک آستانه، حرم یا مسجد را بر عهده دارد. این مقام از سوى حکومت و رهبر واگذار مىشود. در گذشته از متولیان حرمها و آستانهها با عنوانِ «کلیددار» هم یاد مىشده است. در عهد جاهلیت، کعبه و مسجدالحرام تولیت و کلیددار داشته و یکى از شئون مذهبى به شمار مىرفته است. در فتح مکّه، وقتى پیامبر وارد مسجدالحرام شد، کسى را فرستاد تا «عثمان بن طلحه» را که کلیددار کعبه بود بیاورند یا کلید کعبه را از او بگیرند و درب کعبه را گشوده و آن را شستوشو دهند. معمولًا منصب کلیددارى نسل به نسل منتقل مىشد.[22] کلیددارى، به معناى ریاست خدّام حرم سید الشهدا (ع) نیز هست و این عنوان احترامآمیز در کربلا به خاندانهایى که این سمت را داشتند، گفته مىشد.[23]
جارالله
یعنى همسایه خدا. به کسى گفته مىشود که در شهر مکّه و کنار خانه خدا اقامت کند و مجاور کعبه باشد یا به آنجا پناهنده شود. زیارتگاهى همچون مسجدالحرام که هم مقدّس است و هم مأمن و پناهگاه، مورد توّجه زائران و پناهجویان بوده است. این علاقه سبب مىشده کسانى از شهر و دیار خود هجرت کنند و مقیم شهر مکّه شوند. به «زمخشرى» هم که یکى از دانشمندان شیعه است، «جارالله» گویند؛ چون مدّتى مقیم مکّه بود. سنائى درباره مجاورت خانه خدا گوید:
جان فرستادى به حج، حج کرد و آمد نزد تو
دل مجاور گشت آنجا، گر نیاید، گو میاى
جَنّةالبقیع
قبرستان بقیع. از آنجا که بنابر احادیث، قبر صالحان، باغى از باغهاى بهشت است (روضةٌ من ریاض الجنّه) به آن مزار مقدّس که هزاران انسان شایسته، از جمله چهار امام معصوم و فاطمه بنت اسد و عباس بن عبدالمطلب را در برگرفته، «جنةالبقیع» گفته مىشود. در مکّه مُکرمه نیز به قبرستان ابوطالب که قبرستانى قدیمى و بزرگ است و قبور حضرت خدیجه، عبدالمطلب، عبد مناف، هاشم و بعضى از شخصیتهاى صدر اسلام در آن قرار دارد، «جنّة المعّلى» گفته مىشود.
جمکران
یکى از مساجد معروف و معتبر در اطراف قم، نزدیک روستاى جمکران که در سال 393 هجرى به دستور امام زمان (عج) و به دست «حسن بن مثله جمکرانى» ساخته شده است. این مسجد در سالهاى اخیر موقعیت و شهرت فراوانى یافته و در تمام مدت سال، بهویژه در شبهاى چهارشنبه و جمعه و نیمه شعبان، عدّه بسیارى از اطراف براى زیارت این مکان منسوب به امام زمان (ع) و عبادت و نماز در آنجا، به این مسجد مىآیند. نماز خاصّى براى آن وارد شده و عدهاى هم به عشق دیدار حضرت مهدى (ع) و برآورده شدن حاجتهاىشان، چهل شب چهارشنبه مرتّب به آنجا مىروند. بخش فرهنگى این مسجد و انتشارات آن از قسمتهاى فعّال مسجد است و براى زائران برنامههاى مختلفى دارد. توسعه گستردهاى در این مسجد در حال اجراست.
چاووشخوانى
از آداب و مراسم خاصّ هنگام رفتن زائران به سفر کربلا یا حج و عتبات عراق و خراسان و هنگام بازگشت آنان از این زیارت. در این مراسم، کسى پیشاپیش مردم با صداى سوزناک اشعارى را درباره سفر کربلا یا خراسان مىخواند و مردم با او همنوایى مىکنند. در قدیم، هنگام عزیمت کاروان زیارتى کربلا رسم بوده که با نداى «هر که دارد هوس کربوبلا بسمالله ...» مردم را براى شرکت در این مراسم یا پیوستن به قافله فرا خوانند. این مراسم در مناطق مختلف به شیوههاى خاص و با اشعار متفاوت اجرا مىشده است. دهخدا مىنویسد: «چاووشخوان کسى است که دعوتِ رفتن به زیارت عتبات عالیات کند. در اصطلاح روستاییان خراسان، کسى باشد که در فصل مناسب زیارت در دهات و روستاها، سواره یا پیاده به راه افتد و روستاییان را به وسیله جار زدن یا خواندن اشعار مهیج و مناسب، به زیارت اعتاب مقدّسه تشویق و تهییج نماید.»[24] از جمله شعرهاى چاووشخوانى این است:
ز تربت شهدا بوى سیب مىآید
ز طوس، بوى رضاى غریب مىآید.
بر مشامم مىرسد هر لحظه بوى کربلا
ترسم آخر جان دهم در آرزوى کربلا
برخى از پژوهشگران به تحلیل و نقل و گردآورى نمونههایى از چاووشخوانىها و تعزیهخوانىها پرداختهاند.[25]
حائر حسینى
«حائر» به معناى سرگردان و حیران است. سبب نامیدن حرم امام حسین (ع) به حائر حسینى، به دوره متوکّل عباسى بازمىگردد. متوکل به قصد تخریب حرم آن حضرت دستور داد تا آن منطقه را به آب ببندند؛ ولى وقتى آب به اطراف قبر سیدالشهدا (ع) رسید، روى هم انباشته شد و به قبر آسیبى نرسید. پس از بروز این کرامت خاصّ، اعتقاد مردم به آن قبر شریف افزون گشت. «حائر حسینى» به حرم امام حسین (ع) و اطراف قبر مطّهر گفته مىشود که بسیار مقدّس است و دعا در آنجا مستجاب است. در اصطلاح فقهى نیز که احکام ویژهاى براى حائر امام حسین (ع) بیان شده، این واژه به محدوده قبر، صحن و رواقهاى اطراف گفته مىشود. اقامت در حائر و عبادت در آن فضیلت و ثواب بسیار دارد. برخى از امامان نیز براى شفا، به حائر حسینى متوسّل مىشدند؛ از جمله امام هادى (ع) کسى را فرستاد تا در حائر حسینى براى شفاى او دعا کند.[26] بهتدریج «حائر» نامى براى کربلاى معلّا شد و از این رو به کسى که اهل کربلاست یا مدّتى مقیم آنجا بوده نیز «حائرى» گفته مىشود.
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج4، ص: 10
حاج، حاجى
حجّ یکى از فروغ دین و از واجبات اسلامى است و فریضهاى است که انجام آن بر کسانى که استطاعت مالى و بدنى داشته باشند، واجب است. به کسى که به زیارت خانه خدا مىرود، «حاج» یا «حاجى» گفته مىشود و اگر زائر، زن باشد، «حاجّه» یا «حاجیه» گفته مىشود. این کلمه یکى از پیشوندهایى است که به نام اشخاص افزوده مىشود و نشانه آن است که او به زیارت خانه خدا رفته است؛ مثل حاجى على یا حاج اکبر. این تعبیر، در ضمن نوعى احترام به شخص هم شمرده مىشود و وجهه و اعتبارى براى صاحب نام مىآورد. ضربالمثل معروفِ «حاجى حاجى مکّه» هم اشاره به درازى راه و طول سفر دارد.
حرم
جایى که امن و پناهگاه باشد. خانه شخصى که از تعّرض دیگران در امان است. در مکّه، نقطه مقابلِ حرم، «حِلّ» است؛ یعنى جایى که حرم نیست و محدودیتها و احکام خاصّ حرم را ندارد. حرم به مسافت معینى در اطراف کعبه و گرداگرد آن گفته مىشود. در شعر «عراقى» آمده است:
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که تو در برون چه کردى که درون کعبه آیى
به مزار و بقعه پیامبران و امامان و امامزادگان و شهداى بزرگ هم حرم گفته مىشود؛ چون هم داراى احترام و قداست است و هم مردم در گرفتارىها به آنجا پناه مىبرند و آن را امن مىشمارند. به خانواده و اهلبیت هر کس نیز حرم و حرمت گفته مىشود؛ چون احترام خاصى دارد و حفاظت از آن در برابر تعرّض دیگران لازم است. حرم امامان، زیارتگاه صاحبدلان و حفظ احترام آنها لازم است. رعایت آداب ظاهرى و باطنى تشرّف به حرمهاى مطهر، نشانه معرفت زائر به جایگاه این بقعههاى نورانى است.
حرمُ الله
حرم خدا. مکانى محترم که منسوب به خداوند است. اصطلاحاً به مسجدالحرام، مکه معظمه و کعبه هم حرم خدا گفته مىشود. پیامبر خدا (ص) فرمود: «مکّه حرم خداست؛ حضرت ابراهیم آن را حرم قرار داده است»[27] که اشاره به دعاى حضرت ابراهیم است که از خداوند چنین خواست: پروردگارا! این شهر را شهرى محترم و حرم قرار بده: ... هَذَا الْبَلَدَ آمِناً ...[28]. خداوند هم آن دعا را مستجاب فرمود و خبر داد که ما براى مردم «حرم امن» قرار دادیم: أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً ...[29]. در حدیث امام صادق (ع) نیز آمده است: «مکة حرُم الله والمدینة حرم محمّد»[30]؛ اگر حرم جایى است که حرمت دارد و حفظ حریمش لازم است، اهلبیت پیامبر و امامان معصوم نیز خود را حرم خدا دانستهاند. امام باقر (ع) در حدیث مفصّلى که فضایل و شئون امامان را برمىشمرد، از اهلبیت و امامان به عنوان حرم الله یاد کرده است: «
نحنُ ... حرمُ الله الاکبر»[31]؛ حرم بزرگتر خداوند، ماییم.
در برخى روایات قلب مؤمن حرم خدا دانسته شده که احترامش لازم و پیراستن آن از غیر خدا یک وظیفه است. امام صادق (ع) فرمود: «
القلبُ حرم الله، فلاتُسکِن حَرَم اللهِ غیر الله
»[32]؛ دل، حرم خداست، پس غیر خدا را در حرم خدا ساکن نکن.
حرم الرّسول
حرم پیامبر (ص). مقصود مدینه منوّره است که حرم پیامبر و مدفن آن حضرت در آنجا قرار دارد و احترامش واجب و زیارتش مورد تأکید است. هم به مزار پیامبر و هم به شهر مدینه «حرم الرسول» گفته مىشود. ابوذر غفارى هم هنگام تبعید، وقتى عثمان از او پرسید دوست دارى در کدام شهر بمانى، ابتدا گفت حرم خدا، مکّه. وقتى نپذیرفتند، گفت: «المدینة حرم رسول الله» که باز هم نپذیرفتند و به بدترین جا که «ربذه» بود، تبعیدش کردند.
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج4، ص: 11
حرمین شریفین
به حرم امن الهى در مکه و حرم حضرت رسول در مدینه که هر دو داراى شرافت و قداستند، «حرمین شرفین» گفته مىشود و فاصله حرم پیامبر و قبرستان بقیع هم که مرقد أئّمه در آن است، «بین الحرمین» نامیده مىشود[33].
[1] . مجلسى، بحارالأنوار، ج 98، ص 186.
[2] . منسوب به ناصرالدین شاه قاجار.
[3] . شیخ عباس قمى، مفاتیحالجنان، آداب زیارت، ادب هفدهم.
[4] . همان، آداب مخصوصه زیارت امام حسین( ع) ادب دوازدهم.
[5] . لغتنامه دهخدا، واژه« بست».
[6] . همان، واژه« بست نشستن».
[7] . فخرالدین طریحى، مجمعالبحرین، واژه« بقیع».
[8] . قصص، آیه 30.
[9] . آلعمران، آیه 97.
[10] . احزاب، آیه 53.
[11] . ر. ک: مقاله« اذن دخول» در پیش شماره اول همین فصلنامه، تابستان 88.
[12] . کتابهاى متعددى در این زمینه با نام« تبرکالصحابه» نوشته شده؛ چه از علماى شیعه و چه از عالمان اهل سنت( ر. ک: جعفر سبحانى، سیماى عقاید شیعه، ص 112).
[13] . یوسف، آیه 93- 96.
[14] . محدث قمى، سفینةالبحار، ج 2، ص 103.
[15] . بحارالأنوار، ج 82، ص 153 و 334.
[16] . صحیفه نور، ج 20، ص 239.
[17] . سلمان هادى طعمه، تراث کربلا، ص 129.
[18] . نساء، آیهْ 64 ... وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ ....
[19] . ر. ک: علامه امینى، الغدیر، ج 5، ص 143.
[20] . همان، ص 144 و ج 3 ص 293.
[21] . ر. ک: علامه سیدمرتضى عسکرى،« معالم المدرستین»، ج 1 ص 33؛ علامه طباطبائى، المیزان»، ج 10 ص 304 و رضوانى،« شیعهشناسى و پاسخ به شبهات»، ج 1 ص 154 و 169.
[22] . جعفر سبحانى، فروغ ابدیت، ص 811.
[23] . ر. ک: جواد محدثى، فرهنگ عاشورا،« واژهْ کلیددار».
[24] . لغتنامه دهخدا، واژهْ« چاووش».
[25] . ر. ک: جابر عناصرى، درآمدى بر نمایش و نیایش در ایران.
[26] . مجلسى، بحارالأنوار، ج 50، ص 225.
[27] . همان، ج 96، ص 361.
[28] . ابراهیم، آیه 35.
[29] . عنکبوت، آیه 67.
[30] . بحارالأنوار، ج 97، ص 399.
[31] . همان، ج 25، ص 5.
[32] . همان، ج 67، ص 25 ذیل حدیث 27.
[33] . همان، ج 22، ص 428.