فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

کوفه و کوفیان

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
شهر کوفه که به دلیل گسترش نجف اشرف، امروزه از توابع آن به شمار میرود، در دوره‏اى طولانى مرکز سیاسى و حکومتى مسلمین بوده است. در تاریخ و فرهنگ تشیع، بعد از مکه و مدینه منوره شهرى به اهمیت کوفه در صدر اسلام وجود نداشته است.
متأسفانه در فرهنگ عمومى کوفه تداعى کننده بى‏ وفایى، نفرت، خیانت و جنایت است، اما بر خلاف این تصور غیر واقعى و غیر مستند، کوفه داراى چنان سابقه فرهنگى، فکرى، سیاسى و اجتماعى است که ائمه هدى علیهم السلام اعتبارى ویژه براى این شهر قائل گردیده و در احادیثى معتبر به ستایش آن و اهلش پرداخته ‏اند.
کوفه بزرگ‏ترین شهرى است که توسط مسلمین بنا گردید؛ شناخت این شهر و کوفیان محور این نوشتار است.
وجه تسمیه کوفه‏
کوفه شهرى است مشهور در سرزمین بابل، از نواحى بین‏النهرین جنوبى که گاهى آن را «خدّالعذرا» و «کوفة الجند» (کانون رزمندگان) نامیده‏اند. گویند چون دایره شکل است، به این نام معروف شده است. برخى گفت ه‏اند به تپه ‏هاى پوشیده از شن‏هاى هلالى شکل (برخان) کوفه گویند. برخى مورخان کوفه را واژه‏اى عربى دانسته ‏اند که در اصل «کوفاه» بوده و این واژه نام منطقه‏اى است که نگهبانى و دژبندى شده است‏[1].
ضرورت تأسیس کوفه‏
شهر «حیره» واقع در چند کیلومترى کوفه کنونى به‏منزله سنگرى براى حفظ شهرهاى ایران از تاخت و تاز قبایل صحرایى و چادرنشین بود که با فتح آن‏[2]، اندکى بعد رزمندگان مسلمان شهر «مداین» (تیسفون) را که مرکز فرمانروایى ساسانیان بود، فتح کردند. سپس باقى‏مانده سپاه یزدگرد را در «جلولا» که منطقه مرزى بین ایران و عراق بود، درهم شکستند. با این پیروزى قواى ساسانى از دره دجله و فرات یعنى منطقه جنوبى جزیره به‏طور کامل بیرون رانده شد. پس از آن، مسلمانان این ضرورت را احساس کردند که حکومت مستقرى در مناطق فتح شده به‏وجود آورند. اولین اقدام براى این هدف، انتخاب یک پایتخت بود و سرزمینى که کوفه نامیده شد، براى این منظور مناسب بود؛ زیرا به غیر مسلمانان آلوده نبود. در این شهر، تأسیس یک دستگاه ادارى، سیاسى و نظارتى اجتناب‏ناپذیر به نظر مى‏رسید؛ زیرا اداره مناطق فتح شده توسط رؤساى محلى صورت مى‏گرفت و مسلمانان هیچ‏گونه مباشرت و نظارت مستقیمى در این باره نداشتند[3].
به علاوه کوفه مى‏توانست کانونى براى مهاجران از راه رسیده و نیز پایگاهى براى دفع حملات دشمنان زخم‏خورده و ایجاد امنیت سیاسى و اجتماعى در قلمرو جدید باشد.
مورخان مى‏گویند: خلیفه وقت در نامه‏اى از «سعد بن ابى وقاص» خواست تا محلى را براى هجرت مسلمانان و پیروان ایشان برگزیند که بین آن محل و خود وى دریا فاصله نباشد. سعد به شهر انبار آمد تا منزلگاه را در آن جا قرار دهد؛ اما حشرات موذى فراوانى در آن محل ساکنین را آزار مى‏داد. «عبدالمسیح بن بقیله» که به منطقه آشنایى داشت، سعد را به سرزمینى هدایت کرد که از فلات پایین‏تر و از زمین پست (جلگه‏اى) و پشه‏گیر مرتفع‏تر است. این ناحیه «سورستان» نامیده شد که همان کوفه کنونى باشد.
رزمندگان مستقر در نواحى شرقى به دلیل فتوحات متوالى، احساس خستگى مى‏کردند و نمى‏توانستند در محلى که اقلیمى نامناسب داشت، اقامت گزینند. آنان نیازمند منطقه‏اى بودند که مناسب خُلق و خویشان باشد و تا اندازه‏اى برایشان آرامش و آسایش به‏وجود آورد. به علاوه، کوفه آسان‏ترین مسیر براى ارتباط حجاز با عراق بود و نیز گذرگاه فرات میانه و تمامى بابل در این ناحیه بود. اگر چه موقعیت حاشیه‏اى داشت و دور از مرکز بود، ولى مسیرهاى ارتباطى مناسب، آن را با مرکز خلافت مرتبط مى‏ساخت. تلفیق جالب میان صحراى هموار و زمین زراعى و مسکونى و نزدیک بودن کوفه به منابع آب، از عوامل انتخاب آن براى شهرى مهم به شمار مى‏آمده است؛ زیرا کوفه در محلى واقع است که جلگه به سوى دشت‏هاى آبیارى شده و زراعى، کشیده شده و در یک موضع خشک، بر روى تراسى در کنار شاخه اصلى فرات و در ارتفاع دو مترى از سطح دریاى آزاد قرار گرفته است‏[4].
«طبرى» مى‏نویسد: «سلمان فارسى» به قصد انبار رفت و از غرب فرات عبور کرد و جایى را نپسندید تا به کوفه رسید «خدیفة بن یمان» هم از مشرق این رودخانه رفت و جایى را نیافت تا آن که به ریگزارى رسید با شن‏هاى سرخ که آن‏جا را «سهله» گویند و چون آمیختگى ریگ و شن را بدید، کوفه نامیدش. آن‏گاه در آن محل فرود آمدند و نماز اقامه کردند و این گونه نیایش کردند: پروردگارا! این مکان را براى ما مبارک گردان و آن را اقامتگاه ما قرار ده. و اوضاع را به سعد وقاص گزارش دادند در این حال سعد از مداین بیرون آمد و در محرم الحرام سال هفدهم هجرى در کوفه اردو زد و براى خلیفه نوشت در جایى سکونت اختیار کرده‏ایم که میان حیره و فرات قرار دارد[5].
بدین گونه اولین شهر اسلامى بعد از ظهور اسلام، توسط مسلمین احداث شد؛ ناحیه‏اى که در 44 درجه و 20 دقیقه طول شرقى و 32 درجه عرض شمالى قرار دارد.
چگونگى شکل‏گیرى شهر
سه مؤلفه اساسى در شکل‏گیرى کوفه دخالت داشت: منطقه وسیع مرکزى که قداست داشت و به مسجد اختصاص یافت. در همین فضا مرکز اجتماع مسلمانان و مقرّ فرماندهى نیروهاى رزمنده در نظر گرفته شد؛ مکانى که بعدها به صورت مرکز فرماندهى درآمد. در پشت این محل، خانه‏هاى مسکونى قبایل، گرد هسته مرکزى شهر ساخته شده بود. مؤلفه سوم گذرگاه‏ها و کوچه‏بندى‏هایى بود که ضمن مناسب بودن براى تردد و حمل و نقل، قلمرو استقرار هر قبیله را مشخص و تثبیت مى‏کرد و تجمع افراد در فضاى وسیع مرکزى و پیرامونى را امکان‏پذیر مى‏نمود.
وقتى جایگاه مسجد معین شد، سعد دستور داد تا مردى تیرهایى را در جهت وزش باد قبله، باد شمال، باد جنوب و باد صبا رها کند و محل فرود آن‏ها را نشانه‏گذارى نماید. فاصله پرتاب تیرها 55 متر بود که محدوده شهرى را تعیین مى‏کرد[6].
بازار شهر در سمت شمال و در شرق مسجد کوفه قرار داشت؛ به طورى که ضلع شمالى مسجد را احاطه مى‏کرد و به ضلع شرقى مى‏رسید. این مرکز تجارى، پوششى از حصیر داشت. در همان محدوده مرکزى، سعد جایى را براى رسیدگى به امور سیاسى و اجتماعى کوفه تعیین کرد و بر گرداگردش حصارى از نى کشید و به دربى چوبى مجهز ساخت. این بناى ساده در دهه‏هاى بعد به قصر و دارالاماره مبدّل گردید. در جنوب غربى مسجد، فضایى در نظر گرفته شد که آن را «رحبه» مى‏گفتند و جز در مواقعى خاص به اشغال درنمى‏آمد. حضرت على (ع) وقتى به کوفه گام نهاد، به قصر حکومتى نرفت و در این میدان براى خویش خانه‏اى از نى در نظر گرفت‏[7]. خانه‏اى که امروزه به مثابه زیارتگاهى در کوفه از آن بازدید مى‏شود، محل سکونت یکى از خواهران حضرت على (ع) بوده و مولاى متقیان در آن رفت و آمد داشته‏اند. دیوارکشى و ترکیب این بنا کاملا جدید است. افرادى که از خانه منسوب به امیرالمومنین (ع) دیدن مى‏کنند، بدان تبرک مى‏جویند و برخى در تعظیم شرافت و شأن والاى صاحب خانه، در آن به خواندن دعا و نماز مشغول مى‏گردند. اصل این عمارت توسط «محسن خان خراسانى» تعمیر و بازسازى گردیده است‏[8].
سعد در شمال مسجد، پنج خیابان، در جنوب غربى (رو به قبله) چهار خیابان و در شرق و غرب، هر کدام سه خیابان گشود. قبیله «سلیم» و «ثقیف» را در شمال و در کنار دو راه ارتباطى جاى داد؛ «همدان» را در کنار معبرى و «بجیله» را در کنار راهى دیگر. در جنوب غربى «بنو اسد» را در کنار خیابانى مستقر ساخت و قبایل دیگر نیز در شرق و غرب استقرار یافتند[9].
در پنج سال اول بنیان‏گذارى کوفه، کلبه‏هایى از نى ساخته شد که در آن‏ها حریق رخ داد و نابود شدند. در سال 24 هجرى چادرهایى با دیوارهایى از گل خشک تثبیت گردید و از سال 50 هجرى خانه‏هایى واقعى به کمک خشت ساخته شد[10].
کوفه از سال هفده هجرى که بنا گذاشته شد، تا سال 132 هجرى هم‏چنان به صورت شهرى باز و گسترده بود؛ البته در هر مرحله‏اى، تکامل و سامان یافته و جلوه‏هاى معمارى را به خود مى‏گرفت.
اگر چه طرح اولیه از نظمى جالب پیروى مى‏کرد، اما افزایش مهاجرت به سوى کوفه، و رشد غیر طبیعى جمعیت، موجب هجوم به هسته مرکزى و برخى فضاهاى باز کنار معابر گردید و کوفه را به صورت شهرى انبوه، درهم، پرپیچ و خم، با کوچه‏هاى تنگ و بن‏بست درآورد. در واقع تراکم غیراصولى مناطق مسکونى، به معابر و مراکز ارتباطى فشار آورد[11].
ساکنین کوفه‏
کوفه در آغاز تأسیس، نزدیک به چهل‏هزار نفر رزمنده را در خود جاى داد[12] و با توجه به این که بسیارى از نیروهاى نظامى و سربازان، خانواده خویش را به همراه آورده بودند، در آن زمان نزدیک به یکصد هزار نفر در کوفه اقامت داشتند.
بعد از به‏وجود آمدن این شهر اسلامى، به دلیل نزدیکى به رودخانه فرات و برخى شعبات آن، قرار گرفتن در حوالى سرزمین ایران، رونق اقتصادى که از راه غنایم و خراج سرزمین‏هاى فتح شده به‏دست آورده بود، مهاجرت اقوام و گروه‏هاى مختلف از دیگر نقاط جهان اسلام به سوى کوفه، روند فزاینده‏اى به خود گرفت و چون حضرت على (ع) آن را مقرّ حکومت خود تعیین نمود، سیل مهاجرت‏ها شدت یافت؛ به‏گونه‏اى که در سال 37 هجرى و در نبرد صفین 65000 نیروى نظامى در کوفه مستقر بود[13]. از سال 50 هجرى که «زیاد بن ابیه» از سوى معاویه، بر کوفه حاکم گردید، از بیم فراوانى شیعیان در این شهر، با فشار و ارعاب و تهدید، به انتقال نیروى عظیم انسانى از کوفه به شام و خراسان بزرگ و دیگر نقاط اقدام نمود. او تنها در یک مرحله پنجاه هزار نفر را به سوى خراسان کوچ داد. با این وجود هنوز یکصد و چهل هزار نفر در کوفه ساکن بوده‏اند.
ساکنین کوفه از نظر خاستگاه نژادى و جغرافیایى به دو دسته کلّى تقسیم مى‏شدند: جوامع عرب و غیر عرب. بخشى از عرب‏هاى کوفه، قبایلى بودند که با شروع فتوحات اسلامى در ایران و بین النهرین، از شبه جزیره عربستان به قصد شرکت در جهاد، به سوى عراق کوچ کردند و بعد از خاتمه نبرد، در کوفه و بصره اقامت گزیدند. اینان که هسته اولیه سکنه کوفه را به‏وجود آوردند، از دو تیره «قحطانى» و «عدنانى» بودند که به «یمانى‏ها» و «نزارى‏ها» معروف گردیدند. بخش دیگرى از عرب‏ها قبایل «بنى تغلب» بودند که قبل از ظهور اسلام، در نواحى جنوبى عراق سکونت داشتند و بعد از فتوحات اسلامى، در کوفه اسکان داده شدند.
مهم‏ترین گروه غیر عرب کوفه «موالى» بودند. آنان با قبایل مختلف عرب پیمان مى‏بستند و ولایت آنان را مى‏پذیرفتند. موالى از نژادهاى گوناگون ایرانى، رومى و ترک بودند که عرب‏ها به همه آن‏ها «عجم» مى‏گفتند. بزرگ‏ترین گروه موالى کوفه را ایرانیان با عنوان «حمراء دیلم» به‏وجود آوردند. آنان به رهبرى شخصى به نام «دیلم» به رزمندگان اسلام پیوستند و با سپاه سعد وقاص پیمان همکارى بستند. این افراد برخى حرفه‏ها، فنون و صنایع متداول آن زمان را در کوفه اداره مى‏کردند. موالى ضمن آن‏که انسان‏هایى زجردیده و محرومیت کشیده بودند، از حمایت علویان و شیعیان برخوردار شدند و به همین دلیل براى برپایى یک حکومت شیعى آماده هر گونه همکارى بودند؛ اما اشراف کوفه و برخى سران قبایل که هویت خویش را در پناه بنى‏امیه به‏دست آورده و حفظ کرده بودند، نمى‏توانستند تحمل کنند که موالى اقتدار سیاسى و اجتماعى به‏دست آورند[14].
گرایش‏هاى فکرى و کلامى در کوفه‏
مسلمین کوفه شامل شیعیان، خوارج، حامیان بنى‏امیه و افراد بى‏تفاوت بودند. در میان شیعیان، افراد سرشناس و برجسته‏اى چون «سلیمان بن صرد خزاعى»، «مسیب بن نجبه فزارى»، «مسلم بن عوسجه اسدى»، «حبیب بن مظاهر اسدى» و «ابوثمامه صاعدى» دیده مى‏شدند که از یاران حضرت على (ع)، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) بودند. این افراد به خاندان طهارت و نبوت علاقه قلبى همراه با معرفت داشتند و چون معاویه به هلاکت رسید، براى انتقال خلافت به خاندان علوى با حضرت امام حسین (ع) به نامه‏نگارى پرداختند. شمار زیادى از مردم کوفه را شیعیان عادى تشکیل مى‏دادند. این افراد اگرچه نسبت به ائمه هدى (ع) ارادت مى‏ورزیدند، ولى اختناق و فشار سیاسى والیان ستمگرى چون «زیاد بن ابیه» و فرزندش «عبیدالله» چنان آنان را در هراس و تشویش قرار داده بود که تا احتمال پیروزى حرکتى را با درصد بالا نمى‏دادند، در آن شرکت نمى‏کردند.
«عمروبن حجاج زبیدى»، «یزید بن حرث»، «عمروبن حریث»، «عبدالله بن مسلم»، «عمّاره بن عقبه»، «عمر سعد» و «مسلم بن عمروباهلى»، اشراف و افراد سرشناس کوفه بودند که مى‏کوشیدند فضاى سیاسى و اجتماعى کوفه و نواحى پیرامون را به نفع بنى امیه تغییر دهند. حکومت بیست ساله امویان در کوفه این شرایط را فراهم ساخت که این افراد در جهت اهداف ناپاک خود پیش بروند و حامیان بیشترى به‏دست آورند. برخى از این افراد به عنوان رئیس قبیله قادر بودند با نیرنگ‏هایى که به کار مى‏گرفتند، فضاى سیاسى کوفه را براى جلوگیرى از خیزش‏ها و قیام‏هاى شیعیان متشنّج سازند. خوارج کوفه اگرچه در نبرد نهروان سرکوب شدند، اما سیاست‏هاى غلط امویان موجب گردید دوباره قدرت یابند و آشوب‏هایى را پدید آورند. علاوه بر این‏ها، اشخاصى در کوفه مى‏زیستند که تابع شرایط اجتماعى پیش آمده بودند و چون احتمال پیروزى طیفى را مى‏دادند، خود را به آن نزدیک مى‏کردند؛ اما به محض مشاهده آثار شکست یا قدرت گرفتن و غلبه طرف مخالف، به سرعت صحنه را خالى مى‏کردند. این‏ها که درصد مهمى از سکنه کوفه را تشکیل مى‏دادند، صرفاً درصدد بودند لقمه نانى به‏دست آورند و امیال خویش را ارضا کنند و در واقع بنده شکم و شهوت بودند[15].
درصد کمى از کوفیان، مسیحیان عرب (از بنى تغلب) مسیحیان نجران و نبطى، یهودیان رانده شده از جزیرة العرب در زمان خلیفه دوم و مجوسیان ایرانى بودند.
نظام سیاسى حاکم کوفه‏
مهم‏ترین مقام اجرایى کوفه، والى بود که از سوى حکومت مرکزى منصوب مى‏شد. امیر کوفه علاوه بر اداره این شهر، بر توابع آن نیز نظارت داشت. این نقاط پیرامونى، شهرهاى مهمى از ایران بود که توسط لشکر کوفى فتح گردیده و اداره آن‏ها در اختیار والى کوفه بود. عمده خراج این مناطق نیز در شهر کوفه هزینه مى‏گشت. قزوین، زنجان، طبرستان، رى، کابل، سیستان و انبار در زمره این نقاط بودند. عبیدالله زیاد با عمر سعد شرط کرد که اگر در جنگ کربلا و نبرد با امام حسین (ع) حضور یابد، به امارت رى برگزیده خواهد شد[16].
والى کوفه این وظایف را عهده‏دار بود: فرماندهى کلّ قوا و سپاهیان براى پیگیرى فتوحات جدید، سرکوبى مخالفان، جمع‏آورى خراج و زکات، عهده‏دارى امر قضاوت با تعیین قاضى، مهیا نمودن امور حجّ، اجراى حدود شرعى، امامت جمعه و جماعت.
اولین حکم‏ران کوفه سعد بن ابى وقاص بود که در سال 17 هجرى این شهر را بنیان نهاد و بر اداره‏اش اهتمام ورزید. «مغیرة بن شعیر» حاکم بعدى بود که معاویه از وجهه او براى اداره کوفه استفاده کرد. مغیره کوشید تا حدودى به طور مستقل عمل کند و در مقابل برخى خیزش‏هاى شیعیان دست به کشتارهاى شدید و سرکوبى‏هاى خونین نزد. مغیره تمایلات عثمانى داشت و به همین دلیل از بیعت با حضرت على (ع) امتناع ورزید[17].
«عمار یاسر» که مسلمانى معتقد و مبارز و فداکار بود و صحابى صمیمى پیامبر اکرم (ص) به شمار مى‏رفت، توسط خلیفه دوم به سمت استاندار کوفه تعیین شد. «عبدالله بن مسعود» نیز صندوق‏دار بیت‏المال گشت. عمار در این مقام بر اساس تعالیم اسلامى رفتار کرد و مى‏کوشید با فروتنى، زهد و پارسایى و همچون مردم عادى روزگار بگذراند. او در نود و سه سالگى در جنگ صفین در رکاب حضرت على (ع) به شهادت رسید. «نعمان بن بشیر انصارى» به عنوان امیر کوفه، روش آرام و ملایمى را در پیش گرفت و تا زمان مرگ معاویه، در این سمت باقى بود. نعمان از حامیان بنى‏امیه بود. «ابوموسى اشعرى» را عثمان براى امارت کوفه در نظر گرفت و اگرچه از سوى حضرت على (ع) در این سمت ابقا گردید، ولى بناى کارشکنى را با آن امام همام نهاد و مردم را از همکارى با امام متقین بازمى‏داشت. در ماجراى حکمیت، وى با حیله‏گرى «عمروعاص»، حضرت على (ع) را از خلافت خلع و فرمانروایى معاویه را تثبیت کرد.
وقتى زیاد بن ابیه که فردى جنگ‏جو، جاه‏طلب و اهل شرارت و فتنه بود، از سوى معاویه به عنوان والى کوفه تعیین شد، به سرکوبى خونین شیعیان دست زد و جمعى از یاران حضرت على (ع) و امام حسن مجتبى (ع) را به شهادت رسانید.
فرزندش، عبیدالله که بعد از ناتوانى نعمان بن بشیر در سرکوبى قیام «مسلم بن عقیل»، علاوه بر حکومت بصره، حکمران کوفه نیز گردید، دوازده هزار نفر از شیعیان را دستگیر و محبوس ساخت. قیام فرزند عقیل و فرستاده امام حسین (ع) را درهم کوبید و او و برخى یارانش از جمله «هانى بن عروه» را به شهادت رساند و لشکرى را براى مبارزه با حضرت اباعبدالله (ع) به کربلا روانه ساخت و در این رویداد مهم، جنایات بى‏شمارى مرتکب گردید.
یکى از سفاک‏ترین والیان کوفه «حجاج بن یوسف ثقفى» است که «عبدالملک مروان» او را به این سمت منصوب کرد. وى با مردم این دیار و اطراف، رفتارى ظالمانه و خشن داشت و موجى از بیم و هراس را بر کوفه حاکم ساخته بود. منابع تاریخى گفته‏اند وى بیش از یکصد هزار نفر را زیر شکنجه به قتل رساند و موقعى که این خون‏خوار به هلاکت رسید، در زندان‏هایش پنجاه هزار مرد و سى هزار زن شرایط بسیار مشقت‏بارى را سپرى مى‏کردند[18].
منابع درآمد کوفه و کوفیان‏
خراج شهرهایى چون گرگان (استرآباد)، سیستان، انبار و برخى مناطق آذربایجان، به بیت‏المال کوفه انتقال مى‏یافت و پس از تأمین نیازهاى عمومى شهر و اهالى آن، مازادش براى حکومت مرکزى ارسال مى‏شد، عمده درآمد دولت، از خراج نقاط فتح شده توسط رزمندگان کوفه بود. غیرمسلمان‏ها چون مجوسیان، یهودیان و مسیحیان، سالانه و به‏طور سرانه به حکومت جزیه پرداخت مى‏کردند. غنایم منقول نقاط مفتوحه، اموال فرمانروایان و امراى دشمن نیز خزانه امارت کوفه را تشکیل مى‏داد. اخذ عوارض بازرگانى از تاجرانى که اجناس و کالاهاى گوناگون به کوفه مى‏آوردند، به توان مالى حکمران کوفه مى‏افزود. این درآمدهاى قابل توجه، علاوه بر ارزش اقتصادى، یک نوع اقتدار سیاسى و اجتماعى براى والى این شهر به‏وجود مى‏آورد و او از این رهگذر مى‏توانست براى مخالفان و دشمنان دردسرهاى زیادى فراهم کند. چنان‏که عبیدالله بن زیاد موفق شد با پرداخت رشوه‏هاى کلان به رؤساى قبایل و اشراف کوفه و نیز افزودن بر عطایاى آنان، این افراد را براى نبرد با امام حسین (ع) راضى کند. وقتى «مجمع بن عبدالله عائذى» در کربلا به نیروهاى سیدالشهدا (ع) پیوست، در پاسخ به آن حضرت که اوضاع و احوال کوفیان را جویا گردیده بود، گفت: بزرگان کوفه که از بخشش‏ها و رشوه‏هاى فراوان حکومت برخوردار شده‏اند، یکپارچه براى جنگیدن با شما بسیج گردیده‏اند[19].
مردم کوفه بخشى از منابع مالى خود را از طریق کسب و کار، فعالیت‏هاى زراعى و دامى، روى آوردن به فنون و صنایع دستى و خدمات ادارى و انتظامى در دستگاه حکومت وقت، به‏دست مى‏آوردند.
کوفیان مقدارى وجوهات نقدى به صورت یک‏جا یا در اقساطى سالانه، با عنوان «عطا» از حکومت دریافت مى‏کردند و کمک‏هاى جنسى که شامل گندم، جو، خرما، روغن و برخى مواد غذایى دیگر بود و «رزق» نامیده مى‏شد، به آنان تحویل مى‏گردید. حضرت على (ع) در پرداخت این مقررى، اصل مساوات و عدالت را رعایت مى‏نمود و حتى مخالفان را از آن محروم نکرد[20].
با روى کار آمدن امویان و مروانیان، هنگام پرداخت عطا، مسائل طبقاتى و سیاسى لحاظ گردید و شرط آن میزان تقرّب و وابستگى به دربار بنى‏امیه و سرسپردگى به حکومت مرکزى بود. مخالفان به‏خصوص شیعیان، تهدید به قطع آن شدند و موالى از دریافت آن محروم بودند.
متأسفانه وابستگى کوفیان به این مقرّرى و یارانه والى کوفه، یک نقطه ضعف بزرگ را به‏وجود آورد و دستگاه حکومت از آن به عنوان اهرمى در برابر مخالفان خود استفاده کرد. وقتى مسلم بن عقیل همراه یاران خویش قصر عبیدالله زیاد را به محاصره درآورد، وى اطرافیان مسلم را در صورت پراکنده گردیدن از اطرافش، به افزایش میزان عطا تشویق و در غیر این‏صورت به قطع آن تهدید نمود. او با همین شیوه، لشکر قابل توجهى را رهسپار کربلا کرد تا با امام حسین (ع) بجنگند[21].
در روز عاشورا وقتى امام (ع) خواست در بیاناتى، حقایقى را بیان کند و با سپاه دشمن اتمام حجّت نماید، این افراد با سر و صدا و غوغا سعى مى‏کردند از بیانات حضرت جلوگیرى کنند. سرانجام حضرت اباعبدالله رشته کلام را به دست گرفت و خطاب به آن دنیازدگان فرمود: شما از روى عصیان به سخنان من گوش نمى‏دهید (و باید هم‏چنین باشد)؛ زیرا آن‏چه را که به شما داده‏اند، از مال حرام بوده و شکم‏هایتان از حرام انباشته گردیده و این امر بر قلب‏هاى شما مهر زده است‏[22].
امتیازات کوفه در روایات‏
کوفه را «برج اسلام» (قبة الاسلام) و مردمش را «اهل الاسلام» وصف نموده‏اند و درباره سلحشوران این شهر گفته‏اند: نیزه خدا، ذخیره ایمان و جمجمه عرب هستند که سنگر مرزى را حفاظت کرده و دیگر مسلمانان را تقویت مى‏نمایند[23].
حضرت على (ع) فرموده است:
مکه حرم الله، المدینة حرم رسول الله و الکوفه حرمی لا یریدها جبار بحادثه الّا الله؛
مکه حرم خداوند، مدینه حرم نبى اکرم و کوفه حرم من است‏[24]. هیچ ستمگر جبارى اراده بدى درباره‏اش نمى‏کند، مگر این‏که خداوند متعال هلاکش مى‏نماید. و نیز آن امام پارسایان مى‏فرمایند: اى کوفه! تو را مى‏بینم که همچون چرم عکاظى کشیده مى‏شوى و از حوادث زمانه پایمال مى‏گردى و به انواع بلایا و مصایب گرفتار مى‏شوى و من مى‏دانم که هیچ ظالمى به تو جفا نمى‏کند، مگر آن که خداوند او را به بلایى گرفتار کند یا کشنده‏اى را بر وى مسلّط نماید[25].
از آن حضرت نقل شده که فرموده‏اند:
کوفه، شهر ما، محل اقامت ما و پایگاه شیعیان ماست.
امام صادق (ع) نیز مى‏فرماید:
سرزمین کوفه به ما علاقه دارد و ما هم آن را دوست مى‏داریم؛ سپس چنین دعا کردند: خدایا! بدخواه و دشمن کوفه را به مجازات برسان‏[26].
امیرمؤمنان در تفسیر آیه‏ «وَ آوَیْناهُما إِلى‏ رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِینٍ»[27] فرموده‏اند: منظور از «ربوه» شهر کوفه، «قرار» مسجد آن و «معین» رودخانه فرات مى‏باشد.
«موسى بن بکره» از امام کاظم (ع) و آن حضرت از پدرانش روایت نموده که رسول اکرم (ص) فرمودند:
خداوند از میان شهرها، چهار شهر را برگزید و افزود: «وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ وَ طُورِ سِینِینَ وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ»[28]. منظور از «تین» مدینه، «زیتون» بیت المقدس، «طور سنین» کوفه و «بلد امین» مکه مى‏باشد[29].
امیرمومنان (ع) کوفه را این‏گونه خطاب قرار داده‏اند:
اى کوفه! چقدر پاکیزه‏اى و بوى خوش دارى، ولى بسیارى از اهل تو خبیثند؛ آن کس که از تو خارج شود، همراه گناهان بیرون مى‏آید و آن که بر تو وارد گردد، به همت رحمت وارد مى‏شود[30].
به روایت «سید بن طاووس» امام صادق (ع) کوفه را باغى از باغ‏هاى بهشت معرفى کرده‏اند و در پاسخ مردى که پرسیده بود کجا منزل تهیه کند، فرموده بودند:
بر تو باد که به عراق بروى و در کوفه ساکن شوى؛ زیرا از چهار سوى آن تا چهار فرسخ داراى برکت است‏[31].
به فرموده امام ششم، از فضایل کوفه این است که یک درهم صدقه در این شهر، با صد درهم صدقه در نقاط دیگر برابرى دارد و یک رکعت نماز در آن، معادل یکصد رکعت نماز مى‏باشد[32].
مسجد بزرگ کوفه‏
امام باقر (ع) فرموده‏اند:
کوفه سرزمین پاکیزه‏اى است که در آن مقابر پیامبران مرسل و غیر مرسل قرار دارد. فرستادگان الهى در آن منزل داشتند و در این مکان، آن بزرگان خداوند را عبادت کرده‏اند.
از برخى روایات چنین برمى‏آید که هفتاد پیامبر در مسجد کوفه نماز خوانده‏اند. در مسجد کوفه، از تنور نوح آب فوران کرد و در کنار پنجمین ستون مسجد حضرت ابراهیم (ع) نماز خواند. عصاى موسى، انگشتر سلیمان و بوته کدوى سبز شده براى یونس نبى در مسجد کوفه بوده است. گویند حضرت ادریس در محل کنونى مسجد سهله، عبادت و خیاطى مى‏کرده است‏[33]. برخى منابع نوشته‏اند که پیرو شعیب پیامبر در کوفه، در سمت شرقى فرات دفن گردیده است، مورخین عقیده دارند آرامگاه یونس نیز در این شهر مى‏باشد[34].
جبرئیل در کوفه بر نوح فرود آمد و به وى گفت باید به فرمان الهى کشتى بسازد. از حضرت امام رضا (ع) نقل گردیده که فرموده‏اند:
مسجد کوفه خانه حضرت نوح است و اگر شخصى صد بار داخل این مکان مبارک گردد، خداوند او را مشمول صد مغفرت خواهد کرد؛ زیرا دعاى حضرت نوح شامل حالش مى‏گردد که فرمود: «رب اغفرلى و لوالدى و لمن دخل بیتى مومنا»[35].
فرزند نوح در محل کنونى کوفه از کوهى بالا رفت تا خود را از عذاب الهى برهاند؛ ولى آن کوه متلاشى شد و به صورت ریگ نرمى در آن بیابان گسترده شد و سرزمین نسبتا وسیعى را که نسبت به اطراف بلندتر بود، تشکیل داد که به نجف مشهور شد[36].
حضرت ابراهیم (ع) به همراه برادرزاده‏اش حضرت لوط، از کنار فرات پیش رفت تا به کوفه رسید و در محل کنونى مسجد کوفه، کنار پنجمین ستون به نماز ایستاد. به همین دلیل امام صادق (ع) به اصحاب و پیروان خود توصیه کرده‏اند در کنار این ستون دو رکعت نماز بخوانند؛ زیرا آن‏جا مصلاى حضرت ابراهیم (ع) بوده است. آن‏گاه آن حضرت از کوفه به کربلا رسید و از این‏جا به سوى محل سکونت «عمالقه» رفت‏[37].
از روایات چنین برداشت مى‏شود که مسجد جامع یا مسجد اعظم کوفه، از لحاظ قدمت و قداست، سابقه‏اى طولانى دارد. «سید بحرالعلوم» با استفاده از حدیثى نوشته است که حضرت آدم طرح آن را ریخته و نیز پیامبر اکرم (ص) فرموده‏اند:
در شب معراج در حالى که سوار بر براق بودم، جبرئیل مرا همراهى مى‏کرد. از مسجد کوفه عبور کردم که جبرئیل گفت: اى محمد! این‏جا کوفه و آن هم مسجد کوفه است؛ فرود آى و در این محل نماز بخوان. رسول اکرم (ص) مى‏فرماید: فرود آمدم و نماز خواندم؛ در این حال فرشته الهى گفت آگاه باش که این مسجد را بیست بار ویران و بیست بار آباد دیده‏ام!
امام صادق (ع) فرموده‏اند: انتهاى مسجد کوفه، آخر سراجین است که حضرت آدم آن را ساخت و من اکراه دارم سواره وارد آن شوم. از ایشان پرسیدند چه کسى نقشه‏اش را تغییر داد؛ فرمود: توفان نوح آن را دگرگون ساخت؛ سپس اصحاب «کسرى» و «نعمان بن منذر» و بعد از آن، «زیاد بن ابیه» باعث دگرگونى آن شدند[38].
سعد وقاص هنگام بنیان‏گذارى کوفه، نخست طرح بناى مسجد کوفه را ریخت و این مکان مقدس و مبارک را در کانون اصلى و مرکزى شهر قرار داد؛ به‏گونه‏اى که محلات، بخش‏ها و اجزاى شهر در بافتى یگانه با مسجد پیوندى تنگاتنگ داشتند و بافت شهرى کوفه، هویت معنوى خود را از این مکان مى‏گرفت. از آن زمان، تحولات و تعمیرات گوناگونى در این مسجد به‏وجود آمد.
«ابن جبیر» سیاح قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجرى که آن را از نزدیک دیده، مى‏نویسد:
در این مکان محرابى دیده مى‏شود که از کف رواق بالاتر است؛ چنان‏که گویى خود مسجد کوچکى است که همان محراب امیرالمومنین (ع) مى‏باشد و در همان جایگاه بود که ملعون شقاوت پیشه «عبدالرحمن ابن ملجم مرادى» «حضرت را به شهادت رساند[39].
مسجد کوفه از تمامى مساجد جهان اسلام، به جز مسجد الحرام، قدیمى‏تر است وحتى پیش از خلقت آدم، خداوند به آن برکت داده و طى قرون متوالى محل عبادت پیامبران، اولیا و اوصیاى الهى و انسان‏هاى پارسا و پرهیزکار بوده است. در اهمیت آن همین بس که طبق فقه شیعه، مانند مسجدالحرام و مسجدالنبى نماز مسافر در آن کامل ادا مى‏گردد و یک رکعت نماز در آن، پاداش هزار رکعت نماز در دیگر اماکن عبادى را دارد.
امام صادق (ع) مسجد کوفه را برتر از بیت المقدس و با فضیلت‏تر از آن معرفى کرده و فرموده‏اند: حتى نشستن در این مکان، بدون نماز و دعا، عبادت است.
«اصبغ بن نباته» روایت کرده است: روزى در مسجد کوفه در محضر امیرالمومنین بودیم که آن حضرت فرمود:
اى کوفیان! خداوند متعال چیزى به شما عطا کرده که تاکنون به هیچ کس نداده و عبادتگاه شما را بر سایر مراکز عبادى برترى داده است و آن، خانه حضرت آدم، نوح، ادریس، عبادتگاه ابراهیم خلیل و مصلّاى برادرم خضر است. مسجد شما یکى از چهار مسجد بافضیلت است که خداوند آن را براى اهلش برگزیده و کس که در آن نماز گزارده، شفاعتى مى‏کند که ردّ نمى‏شود. روزى فرا خواهد رسید که آن‏جا عبادتگاه و مصلاى فرزندم حضرت مهدى (عج) و مؤمنان خواهد گردید و هیچ فرد باایمانى بر روى زمین باقى نمى‏ماند که یا در مسجد کوفه نماز خوانده یا در آرزوى آن است که این‏جا نماز بگزارد. این مسجد را ترک نکنید و با اقامه نماز در آن، به سوى خداوند متعال تقرب جویید و به منظور برآوردن حاجت‏هاى خود تضرّع نمایید[40].
به نقل از «ابوحمزه ثمالى» امام باقر (ع) فرموده‏اند: اقامه نماز واجب در مسجد کوفه، معادل یک حجّ مقبول و به جاى آوردن نماز مستحبى در آن، هم‏وزن یک عمره پذیرفته شده مى‏باشد[41].
«محمد بن سنان» مى‏گوید: از حضرت امام رضا (ع) شنیدم که فرمود:
نماز فرادا در مسجد کوفه از هفتاد نماز جماعت در دیگر مساجد فضیلت افزون‏تر دارد[42][43].
تعداد نمازهاى مستحبى زیارت مسجد کوفه به هفتاد رکعت مى‏رسد و طبق مفاد روایات، انسان باید از باب الفیل وارد مسجد گردد.
مساجد کوفه‏
بعد از مسجد کبیر کوفه، مسجدى به فضیلت مسجد سهله در آن قلمرو نمى‏باشد. این مکان مبارک و مقدس در سه کیلومترى مسجد اعظم کوفه و در شمال غربى آن واقع است. در سبب نام‏گذارى آن، چندین مورد را برشمرده‏اند: یکى این که در سرزمینى هموار و با خاکى نرم واقع گردیده است. دیگر آن‏که شخصى به نام سهیل بر بناى آن اهتمام ورزیده و رفته رفته نام او به سهل بدل یافته است. مسجد سهله در آغاز به «مسجد بنى ظفر» مشهور بوده و نیز به آن «مسجد برّى» و «مسجد القرى» هم گفته‏اند.
امام صادق (ع) فرموده‏اند:
وقتى وارد کوفه شدى، به مسجد سهله برو که محل اقامت و خیاطى ادریس نبى بوده و او در آن نماز مى‏خواند. اگر کسى در آن به آن‏چه مى‏خواهد دعا کند، خواسته‏هاى وى برآورده مى‏شود و خداوند در روز رستاخیز مقام بزرگى همچون منزلت ادریس به وى عنایت مى‏کند و از ناهموارى‏هاى دنیا و نیرنگ‏هاى دشمنان مصون مى‏ماند[44][45][46].
مسجد سهله تنها مکانى است که به اسناد معتبر، آن را به امام مهدى (عج) نسبت داده‏اند و بسیارى از تشرفات عصر غیبت کبرى به حضور ایشان، در این مسجد اتفاق افتاده است و برخى روایات تصریح نموده‏اند که مسجد سهله، محل اقامت حضرت قائم خواهد بود.
همچنین زید بن صوحان با انگیزه‏اى پاک و خالصانه در جنوب مسجد سهله مسجدى ساخت که از جمله اماکن مبارک و عبادى کوفه به شمار مى‏آید و به نام خودش معروف است. «زید» از اصحاب خاص حضرت على (ع) بود که در جنگ نهاوند یکى از دستانش قطع گردید و به افتخار جانبازى در جهاد نایل آمد؛ با این وجود در جنگ جمل و در رکاب حضرت على (ع) به نبرد با ناکثین پرداخت و در این جنگ شهید شد.
برادر زید، یعنى «صعصعة بن صوحان» که از اصحاب خاص امیرالمومنین است، در کوفه مسجدى ساخت که شایسته است در آن دو رکعت نماز خواند.
مسجد حنانه، مسجد حمراء معروف به مسجد حضرت یونس، مسجد جعفر و مسجد بنى‏کاهل از دیگر مساجد کوفه است. براى این مساجد نیز فضایل و مقاماتى ذکر گردیده و عبادات و دعا در آن‏ها سفارش شده است‏[47][48].
در کوفه مساجد دیگرى وجود دارد که به اماکن ملعونه معروفند و اگرچه اکنون آثارى از آن‏ها دیده نمى‏شود، ولى باید از سازندگان این بناها بیزارى جست. این مکان‏ها عبارتند از: «مسجد ثقیف» که «مغیرة بن شعبه ثقفى» آن را ساخت. وى از مخالفان اهل بیت و جاعل حدیث است. «مسجد اشعث بن قیس کندى» که به نشانه خصومت با حضرت على (ع) آن را ساخت. «مسجد جریر بن عبدالله بجلى» و او کسى است که دشمنى خود را نسبت به حضرت على (ع) بروز داد. «مسجد سماک بن مخزمه هالکى اسدى» که از حضرت على فاصله گرفت. «مسجد شیث بن ربعى» که به نشانه مسرور گردیدن از کشته شدن امام حسین (ع) آن را ساخت‏[49]. محدث قمى در «منتهى الآمال» درباره این مساجد مطالبى آورده است.
 
[1] . محمد تقى مدرسى امامان شیعه و جنبش‏هاى مکتبى،، ترجمه حمید رضا آژیر، ص 39.
[2] . کریستین سن ایران در زمان ساسانیان،، ترجمه رشید یاسمى، ص 115.
[3] . دانیل دنت، مآلیات سرانه و تاثیر آن در گرایش به اسلام، ترجمه محمد على موحد، ص 50.
[4] . هشام جعیط، کوفه پیدایش شهر اسلامى، ترجمه ابوالحسن سروقد مقدم، ص 84 و 85.
[5] . تاریخ طبرى، ج 5، ص 1847- 1840 و تاریخ ابن اثیر، ج 4، ص 1448.
[6] . حسین قره چانلو، جغرافیاى تاریخى کشورهاى اسلامى، چ اول، ص 270.
[7] . بلاذری، فتوح البلدان، ص 274 و معجم البلدان، یاقوت حموی، ج 4، ص 491.
[8] . سیماى کوفه، از همین قلم، ص 211.
[9] . کوفه، پیدایش شهر اسلامى، ص 138 و 139.
[10] . تاریخ طبری، ج 4، ص 1847.
[11] . کوفه، پیدایش شهر اسلامى، ص 159 و 160.
[12] . معجم البلدان، ج 4، ص 491.
[13] . مجموعه مقالات کنگره بین‏المللى امام خمینى و عاشورا، دفتر دوّم، ص 383.
[14] . باقر شریف قریشی، حیاة الامام الحسین( ع)، ج 2، ص 438؛ فتوح البلدان، ص 279 و دینوری، اخبار الطوال، ص 288.
[15] . تاریخ طبری، ج 5، ص 1996؛ حیاة الامام الحسین، ج 2، ص 441 و ابوعلی عسکویه رازی، تجارب الامم، ج 2، ص 57.
[16] . فارق محمر فوزی، تاریخ العراق، فی عصور الخلاقه العربیه الاسلامیه، ص 221.
[17] . مروج الذهب، مسعودی، ج اول، ص 709 و 754.
[18] . تتمة المنتهی، محدث قمی، ص 64- 60؛ شرح نهج‏البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 15، الشیعه و الحاکمون، محمد جواد مغنیه، ص 132 و 133.
[19] . تنظیمات جیش العربی الاسلامی فی العصر الاموی، خالد جاسم الجناس، ص 86 و الحیاة الاجتماعیة والاقتصادیة فی الکوفه فی القرن الاول الهجری، ص 222- 219.
[20] . نهج‏البلاغه، خطبه 126.
[21] . الحیاة الجتماعیه ... ص 87؛ تاریخ طبری، ج 4، ص 277 و حیاه الامام الحسین، ج 2، ص 453.
[22] . موسوعة الکلمات الامام الحسین( ع)، قم، پژوهشکده باقر العلوم( ع)، ص 432.
[23] . طبقات الکبری، ابن سعد، ج 6، ص 37.
[24] . الکافی، کلینی، ج 4، ص 563.
[25] . تاریخ الکوفه، براقی، ص 63.
[26] . شرح نهج‏البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 3، ص 286.
[27] . سوره مؤمنون، آیه 50.
[28] . سوره تین، آیات اول تا سوم.
[29] . بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 99، ص 383 و معانی الاخبار، شیخ صدوق، ص 373.
[30] . تاریخ الکوفه، ص 60 و 61.
[31] . بحارالانوار، ج 99، ص 380 و ج 100، ص 393.
[32] . تاریخ ابن عساکر، ج 1، ص 45 و فضل الکوفه و مساجدها، محمد بن جعفر مشهدی، ص 15.
[33] . بحارالانوار، ج 97، کتاب فرار، باب مسجد السهله و سایر مساجد کوفه.
[34] . آرامگاه‏هاى خاندان پاک پیامبر، سید عبدالرزاق کمونه حسینى، ترجمه عبدالعلى صاحبى، ص 256.
[35] . سوره نوح، آیه 29.
[36] . تاریخ انبیاء از آدم تا خاتم، حسین عماد زاده، ص 213.
[37] . بحارالانوار، ج 97، ص 435 و اعلام قرآن، محمد خزائلى، ص 239.
[38] . فضل الکوفه و مساجدها، ص 29- 27.
[39] . سفرنامه ابن جیبر، ص 259 و 260.
[40] . بحارالانوار، ج 100، 389 و 390.
[41] . ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق ص 73 و 74.
[42] . کافی، ج 3، ص 290؛ بحارالانوار، ج 100، ص 391.
[43] . فضل الکوفه و مساجدها، ص 39 و 40.
[44] . بحارالانوار، ج 100، ص 434.
[45] . همان مآخذ.
[46] . بحارالانوار، ج 53، ص 11 و ج 100، ص 385.
[47] . مصباح الزائر، ص 53 و 54 و المزار الکبیر، ص 40 و 41.
[48] . ر. ک: بحارالانوار، ج 100، ص 448- 446 و فضل الکوفه و مساجدها، ص 19- 17.
[49] . تاریخ الکوفه، ص 67 و 68.