ابوالحسن محمد بن احمد بن جُبَیر کنانى، معروف به ابن جُبیر، شاعر، ادیب، فقیه و سیاح عرب، متولد سال 540 ق. در بلنسیه (والنسیا)، در شاطبه (خاتیوا) فقه آموخت و سه بار به مشرق سفر کرد و علاوه بر زیارت خانه خدا و شهرهایى که در راه اسپانیا به مکه است، از شهرهاى مدینه، کوفه، بغداد، موصل، حلب و دمشق را دیدن کرد و از عکّا به صقلیّه (سیسیل) و قرطاجنه رفت و در سفر آخر به اسکندریه، در سال 614 ق. درگذشت. وى در توصیف جزئیات، با نثرى زیبا که سجعى لطیف و هنرمندانه نیز دارد، یادگارى پربار از خود به جاى نهاد؛ به گونهاى آن را مىتوان یکى از سفرنامههاى زیبا و جاودانه به شمار آورد. سفرنامه ابن جبیر، توسط مترجم سختکوش، آقاى پرویز اتابکى به فارسى ترجمه شد و در سال 1370 ش. از سوى انتشارات آستان قدس رضوى منتشر گردید. این نوشتار، برشى از قطعات جذاب این سفرنامه است.
بىشک، این بریده، شما را از مطالعه تمام اثر، بىنیاز نمىکند.
ورود به کوفه
نیمه شب جمعه بیست و هشتم محرمِ یاد شده، به حرکت درآمدیم و بر قادسیه گذشتیم که آبادى بزرگى است و نخلستانهاى بسیار دارد و شاخههایى از آب فرات آن را مشروب مىکند و صبح، به نجف درآمدیم که پشت کوفه واقع است و گویى مرز بین کوفه و صحراست و زمینى است سخت و گسترده و دل باز که چشم را از گستردگى و نیکى خود مىنوازد. ما هنگام طلوع آفتابِ روز جمعه یاد شده، به کوفه رسیدیم و خداى را سپاس بر نعمت سلامتى که به ما ارزانى داشت.
کوفه شهرى است بزرگ و کهن ساز که ویرانى بسیار بر آن دست یافته و (اکنون) ویرانههایش بیش از آبادىهاى آن است.
یکى از اسباب ویرانى کوفه، وجود قبیله خفاجه در همسایگى آن شهر است که همواره بدان گزند رسانند و همین بس که به توالىِ روزها و شبها، بدان شهر در آیند و آن را غارت و ویران کنند. ساختمانهاى این شهر، به ویژه آجرى است و شهر دیوار ندارد.
مسجد کوفه
مسجد جامع کهنه، در انتهاى شرقى شهر است و از سوى شرق، هیچ ساختمانى بدان مسجد که بسیار بزرگ است، پیوسته نباشد. این مسجد در سمت قبله، پنج رواق و در دیگر جوانب هر یک دو رواق دارد و این رواقها را ستونهاى سنگىِ سختِ تراش خوردهاى است که قطعه بر قطعه بر روى هم نهاده شده و با سرب به هم پیوسته است؛ ولى طاقهایى بر آن صفت که در مورد مسجد پیامبر خدا (صلىالله و علیه وآله) (در مدینه) ذکر کردیم، ندارد.
این ستونها را بسیار بلند افراشته و (مستقیماً) به سقف مسجد پیوستهاند؛ چنان که دیدگان از فزونى بلنداى آنها به حیرت مىافتد و من در زمین، مسجدى با ستونهایى بلندتر و سقفى افراشتهتر ازآن مسجد ندیدم. این مسجد گرامى را آثارى ارجمند است؛ از جمله اتاقى به محاذات محراب در سمت راست کسى که روى به قله بایستد و گویند: مصلّاى ابراهیم صلّى الله علیه بوده و بر آن پوششى سیاه افکندهاند که محفوظ ماند. از همان اتاق است که خطیب- که جامهاى سیاه مىپوشد- براى ایراد خطبه، بیرون آید و مردم براى نمازگزارى دراین جایگاه مبارک، ازدحام کنند. نزدیک آن (اتاق) در سمت راست نسبت به قبله، محرابى است که با ستونهاى ساج برآوردهاند و از کف رواق بالاتر است؛ چنان که گویى (خود) مسجدى است کوچک و همان محراب امیرالمؤمنین على بن ابى طالب است رضىاله عنه در آن جایگاه بوده که شقاوت پیشه ملعون، عبدالرحمن بن ملجم، آن حضرت را به شمیشر زده است. مردم در آن جا، همراه با دعا و ندبه و
زارى، نماز مىگزارند. در گوشهاى دیگر از آن رواقِ جنوبى، پیوسته به آخر رواقِ غربى نیز مسجد گونهاى کوچک باستونهایى از چوب ساج قراردارد که جایگاه فوران آب از تنورى است که نشانه و آیتى براى نوح (علیه السلام) بوده و پشت آن، در بیرون مسجد، خانهاى است که وى در آن مىزیسته و پشت آن خانه دیگرى است که گویند: عبادتگاه ادریس صلّى الله علیه و سلّم بوده و پیوسته به این دو خانه، فضایى چسبیده به دیوار جنوبى مسجد واقع است که گویند: محل ساختن کشتى (نوح) بوده است. در انتهاى این فضا، خانه على بن ابى طالب رضى الله عنه و اتاقى هست که او رادر آن غسل دادهاند و پیوسته به آن خانهاى است که گویند: خانه دختر نوح صلّى الله علیه و سلّم بوده. ما شرح این آثار و بقایاى گرامى را از زبان پیران شهر (کوفه) شنیدیم و چنان که ایشان گفتند، به قید نگارش در آوردیم و خدا، خود بر صحّت تمام این مطالب آگاهتر است.
در سمت شرقى مسجد جامع، خانهاى است کوچک که در آن، قبرمسلم بن عقیل بن ابى طالب رضى الله عنه قرار دارد و در جنوب شرقى مسجد، با فاصلهاى اندک از آن خانه، سقاخانهاى بزرگ از آب فرات تعبیه کردهاند که سه حوض بزرگ دارد.
مزار امیرمؤمنان (علیه السلام)
در یک فرسنگىِ غرب شهر مزارى گران قدر، منسوب به على بن ابى طالب رضى الله عنه هست که ناقه حامل پیکر بىجان آن حضرت، در آن جا بر زمین نشسته و گویند: قبر حضرتش همان جاست و خدا به صحت این سخن آگاهتر است. در این زیارتگاه- چنان که به ما گفتند- ساختمانى است با شکوه، ما خود به سبب آن که هنگام درنگ در کوفه وقتى چندان فراخ نداشتیم و جز شب شنبه درآن شهر نخفتیم و صبح بعد، از آن شهر روانه شدیم، نتوانستیم آن مزار را به عیان ببینیم.
شهر حله
نزدیک ظهر بر نهر منسرب، از شاخههاى جدا شده از فرات، فرود آمدیم. فرات از سمت شرقى کوفه به اندازه نیم فرسخ فاصله دارد و سمت شرقى تمام نخلستانهایى است که سواد به سواد شهر پیوسته و تا آن جا که چشم به دید مىآرد، امتداد دارد. ما از آن جا نیز روانه شدیم و شب یک شنبه آغاز ما محرم، نزدیک حله خفتیم و سپس روز یکشنبه مذکور، بدان شهر در آمدیم.
حلّه، شهرى است کهن بنیان و مستطیل گونه که از دیوار آن جز کمانىهاى گسیخته از دیوار گلین مدوّر قدیم، بر جاى نمانده. این شهر برکناره فرات است واز سوى شرق، بدان پیوسته و موازى با طول نهر فرات، امتداد دارد. حلّه را بازارهایى است با رونق؛ شامل تمام مؤسسات شهرى و صنایع و حرفههاى ضرور؛ شهرى است قوى بنیان و آباد و پرجمعیت که نخلستانهاى درون و برون آن به هم پیوسته و خانههاى شهرى در میان نخلستانها واقع شده است. ما درآن شهر، پلى بزرگ را مشاهده کردیم که بر پایههایى عظیم، نصب شده بود و کنارهاى را به کناره دیگر مىپیوست و در دو کناره آن، زنجیرهایى آهنین، چون بازوان پیچیده استخوان و ستبر، کشیده شده بود که به چوبهایى که بر روى هر دو کناره، استوار کرده بودند پیوسته و نشانه توانمندى و قدرت تحمّل (آن پل) بود.
رود فرات
این رود که چون نام خود، فرات (بسیار گوارا) ست از پاکیزهترین و سبکترین آبهاست و رودى است بزرگ که کشتىها بر روى آن به بالا دست و پایین دست، حرکت کنند.
مدائن
و شبانگاه به روستایى معروف به زریران[1] رسیدیم. این روستا از بهترین و زیباترین و خوش منظرهترین و پهناورترین آبادىهاى روى زمین است که وسیعتر از دیگر روستاها و آبادىها طرح ریزى شده واز همه نظایر خود، بوستان و گل و گیاه و نخلستان، بیشتر دارد. در این روستا، بازارى هست که بازارهاى پررونق شهرى درپیش آن کوچک و حقیر مىنماید. در نیکویى موضع این آبادى، همین بس که دجله بخش شرقى و فرات بخش غربى، آن را سیراب مىکند و آن آبادى چون عروسى در میان این دو رود، به جلوهگرى آراسته و گسترهها و روستاها و کشتزارها بین این دو رود گرانقدر پر برکت، به هم پیوسته است. از (نشانههاى) شرف این آبادى، یکى آن که در برابر آن، از سوى شرق، ایوان کسرى قرار داردو در محاذات آن، به سمت چپ، شهر مداینِ او (کسرى) واقع شده و آن ایوان، ساختمانى است سر به هوا کشیده و بسیار سپید که از کاخهاى آن، جز بخشى باقى نمانده است. ما آن ایوان بلند آستان را از فاصله یک میلى، درخشان و تابان دیدیم؛ اما شهر مداین اینک ویران است. ماسحرگاه روز چهارشنبه سوم صفر، بر آن شهر گذشتیم و از درازا و گستردگى آن (شهر)، منظرهاى شگفت آور دیدیم. نیز از فضیلتهاى این آبادى آن است که در شرق آن به اندازه نیم فرسنگ، مزار سلمان فارسى رضى الله عنه قرار دارد و این ناحیه جز به سبب فضلِ خاکِ خود، به فضیلت دفن چنان فرخنده پیکرى پاک، اختصاص نیافته است.
آبادى مذکور بر ساحل دجله واقع شده و دجله، میان این آبادى و آن مزار مبارک آثار، قرار گرفته است.
سوتیتر:
. کوفه شهرى است بزرگ و کهن ساز که ویرانى بسیار بر آن دست یافته و (اکنون) ویرانههایش بیش از آبادىهاى آن است. یکى از اسباب ویرانى کوفه، وجود قبیله خفاجه در همسایگى آن شهر است که همواره بدان گزند رسانند و همین بس که به توالىِ روزها و شبها، بدان شهر در آیند و آن را غارت و ویران کنند. ساختمانهاى این شهر، به ویژه آجرى است و شهر دیوار ندارد.
. پیوسته به آخر رواقِ غربى نیز مسجد گونهاى کوچک باستونهایى از چوب ساج قراردارد که جایگاه فوران آب از تنورى است که نشانه و آیتى براى نوح (علیه السلام) بوده و پشت آن، در بیرون مسجد، خانهاى است که وى در آن مىزیسته و پشت آن خانه دیگرى است که گویند: عبادتگاه ادریس صلّى الله علیه و سلّم بوده و پیوسته به این دو خانه، فضایى چسبیده به دیوار جنوبى مسجد واقع است که گویند: محل ساختن کشتى (نوح) بوده است.[2]
[1] . در نسخه اصل:« زویران»، و در نسخه بدل:« دریدان». یاقوت درمعجم البلدان گوید:« زریران روستایى که در جاده حاجیان، چون روى به کوفه آرند واقع است و تا بغداد هفت فرسنگ فاصله دارد».- م.
[2] جمعى از نویسندگان، فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، 25جلد، سازمان حج و زیارت، حوزه نمایندگى ولى فقیه در امور حج و زیارات - تهران - ایران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.