فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

موصل از دیروز تا امروز

نویسنده
چکیده
ویژگى‌هایى مانند موقعیت خاص جغرافیایى و قرارگیرى در مسیرهاى مهم تجارى، بهره‌مندى از خاک حاصلخیز بین‌النهرین و نیز چاه‌هاى نفت فراوان بر اهمیت شهر موصل افزوده است. این شهر مرکز استان نینواست که در وجه نامگذارى آن دیدگاه‌هاى فراوانى مطرح است و تا پیش از پروژه سنى‌سازى صدام، بیشتر ساکنان آن شیعیان بودند.
بناى موصل، سومین شهر بزرگ عراق و مرکز نفتى این کشور به دوران پیشدادیان باز مى‌گردد که روزگارى مرکز حکومت آشور بوده است. تاریخ‌نگاران، جهانگردان و جغرافى‌دانان بسیارى، شرح مشاهدات خود از این شهر را در نوشته‌هاى خود به رشته تحریر درآورده‌اند.
موصل تنها راه نفوذ سپاهیان روم به عراق و شام بود؛ ازاین‌رو مسلمانان به فتح این شهر روى آوردند و امیر مؤمنان (ع) در زمان خلافت خود، حاکمان کاردان و قدرتمندى بر این شهر گماشتند. این شهر به سبب موقعیت راهبردى خود در طول تاریخ، محل نزاع حکومت‌هاى گوناگون بوده و فراز و نشیب‌هاى فراوانى را پشت سر نهاده است.
این نوشتار آگاهى‌هاى خوبى درباره ویژگى‌هاى مذهبى، راهبردى، جغرافیایى، تاریخى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى موصل در اختیار خواننده قرار مى‌دهد و شرح مشاهدات برخى تاریخ‌نگاران، جهانگردان و جغرافى‌دانان از این شهر را بازگو مى‌کند.
 
 
کلیدواژه‌ها

عراق امروزى همان قلمرو جغرافیایى است که در زمان قیمومیت بریتانیا بنیان نهاده شد و مرزهاى آن توسط ابرقدرت‌هاى متفق در جنگ جهانى اول تقسیم گردید. با توجه به انتصاب ملک فیصل در 1300 ش/ 1339 ق به پادشاهى این سرزمین، بر آن نام «المملکة العربیه» اطلاق گردید، اما تمام مورخان و جغرافى‌دانان بر آنند که عراق در دوران پیش از سیطره امپراتورى عثمانى بر آن، از دو بخش قابل تفکیک تشکیل مى‌شد: قسمت شمالى یا بین‌النهرین علیا که به آن «ارض الجزیره» یا «آشور الکبرى» و «فور» مى‌گفتند و دومین قسمت یا بین‌النهرین سفلى که به آن «بابِل»، «العراق السواد»، «سورستان» و «ارض شنعار» گفته مى‌شد.[1]

موصل، بصره و بغداد در زمان فرمانروایى مدحت‌پاشا، حاکم عثمانى هر کدام ولایت یا استان مستقلى بودند، اما در محافل جهانى واژه «بین‌النهرین» را براى این نواحى به کار مى‌بردند.[2] «مَوصِل» که در تلفظ رایج، به آن مُوصل مى‌گویند، در گذر تاریخ تحولات گوناگونى یافته است.

موصل شهرى است بر کرانه باخترى رود دجله که قدمت آن به اعصار کهن مى‌رسد و در هنگام طلوع اسلام و بعثت رسول اکرم (ص) از ایالات امپراتورى ساسانى به شمار مى‌رفت که در دوران خلیفه دوم، توسط مسلمانان فتح گردید و امویان آن را مرکز ولایت جزیره قرار دادند. مشاهیر مسلمان بسیارى در علوم عقلى، نقلى، ادبیات و هنر، از این دیار برخاسته‌اند. شهرى است بلندآوازه و نسبتا پهناور که طوایف مهاجرى را در گذر تاریخ در خود جا مى‌داد. کاروانیانى در آن توقف مى‌کردند و مى‌آسودند و از آن‌جا به نقاط دیگر روى‌ مى‌آوردند، آن را باب آذربایجان و کلید فتح خراسان گفته‌اند. به رغم آن‌که موصل قرن‌ها تحت سلطه بنى‌امیه، بنى‌عباس و نیز دولت عثمانى بود و ساکنان آن غالباً اهل فن بوده‌اند، در این منطقه رایحه تشیع استشمام مى‌گردید و شیعیان حضورى باشکوه در این منطقه داشتند.[3]

قلّه قلمرو جزیره‌

مسلمانان نواحى شمالى عراق را «جزیره» مى‌نامیدند؛ زیرا دشت‌هاى پهناورش را آب‌هاى دو رودخانه دجله و فرات و نیز نهرهایى که در جنوب این بخش به آن دو شریان حیاتى مى‌پیوستند، احاطه کرده بود. این قلمرو از شمال تا ارتفاعاتى که دجله و فرات از آن‌ها سرچشمه مى‌گرفت، امتداد داشت و به سه ناحیه تقسیم مى‌گردید و هر بخش به نام قبیله‌اى که در زمان ساسانیان در آن‌جا سکونت داشتند، به نام‌هاى «بکره»، «مضر» و «ربیعه» موسوم بود. شهرهاى عمده این ناحیه عبارت بود از: موصل، در نزدیکى خرابه‌هاى نینوا؛ «آمد» در ساحل دجله علیا و «رقّه» در خمیدگى بزرگ فرات در حاشیه صحرا.[4]

مؤلف ناشناخته کتاب «حدود العالم» مى‌نویسد:

ناحیتى است که از چهار سوى آن آب است از دو رود؛ یکى دجله و دیگرى فرات و از بهر آن این ناحیت را جزیره خوانند و این ناحیه آبادان، با نعمت و داراى مردمان بسیار، هواى درست و آب‌هاى روان است و اندر آن کوه‌ها و شهرهاى بسیارى دیده مى‌شود. باغ‌ها و بوستان‌هاى خرمى دارد.[5]

بین‌النهرین علیا یا جزیره، به سرعت به منطقه‌اى مسکونى تبدیل شد. در کنار دجله، دولت آُشور تأسیس گردید که مرکز آن به ساحل یکى از شعب «زاب علیا» و سپس به نینوا، مقابل موصل انتقال یافت. در فاصله میان دو زاب، شهرهاى اربیل و کرکوک ساخته شد و در قرن هشتم قبل از میلاد «سارگون» دوم شهر «دورشارُکین» را در شمال شرقى نینوا ساخت.[6] ابوعبدالله محمّد بن احمد مقدسى از این منطقه به نام سرزمین «اقور» نام مى‌برد و مى‌نویسد:

این‌جا سرزمینى گران‌قدر است و ارجمند. زیارتگاه پیامبران و جایگاه بسیارى از محدثان و دانشمندان. کشتى نوح در آن‌جا بر کوه جودى نشست و سوارانش شهر ثمانین را در آن‌جا ساختند و بماندند. در این منطقه بود که خداوند متعال توبه قوم یونس را پذیرفت و چشمه‌اى را در آن جارى ساخت. ذوالقرنین از آن‌جا روانه ظلمات گردید. ماجراى جرجیس پیامبر در این ناحیه رخ داد. این‌جا یکى از زمزمه‌هاى مسلمانان و از پایگاه‌هاى مهم ایشان است. این دیار حلقه ارتباط عراق و شام و کوچ‌نشینان عرب در دوره اسلام است. قیمت‌ها ارزان، میوه‌هایش نیکو، نیکوکارانش بسیارند. این سرزمین را بر کوچ‌نشینان عرب بخش کرده‌ام تا جایگاه هر کدام شناخته شود. پس آن را بر سه حوزه تقسیم نمودم: نخستین آن‌ها از سمت عراق دیار ربیعه بوده که عقبه‌اش موصل است. دیار مضر، قصبه‌اش رقّه و دیار بکر قصبه‌اش آمُد است.[7]

یاقوت حموى نیز ذیل جزیره اقور مى‌گوید: «میان دجله و فرات و دیار مضر و بکر، در همسایگى شام است.» وى شهر بزرگ جزیره را حرّان مى‌داند و نام باستانى موصل را آشور گفته و افزوده است که برخى آن را اقور گویند و عده‌اى نام خوره این جزیره را آثور گفته‌اند. یاقوت حموى در جایى دیگر مى‌گوید: «آقور نام خوره‌اى است در جزیره یا نام تمام آن قلمرو است که میان مول و فرات قدار دارد».[8]

به گفته ابوالقاسم بن احمد جبهانى «جزیره جزو اقلیم هفتم بوده و جاى بیرون آمدن آب فرات از اندرون شهرهاى روم است از ملیطه.»[9] برخى منابع گفته‌اند منطقه واقع در شمال شرقى سرزمین شام را جزیره گویند که در سال‌هاى آغازین گسترش دولت اسلامى از اهمیت فوق‌العاده‌اى برخوردار بوده؛ زیرا تنها راه نفوذ سپاه روم به سرزمین‌هاى سوریه و عراق بود. آنان از این طریق قادر بودند این دو سرزمین را تهدید کنند. جزیره به ارمنستان و آذربایجان نیز متصل بود و مسلمانان با استقرار رزمندگان در بخش‌هاى مختلف آن، بر این نقاط استیلا پیدا کردند. در هنگام خلافت حضرت على (ع) جزیره مهم‌ترین مسیرى بود که آن حضرت و سپاهیانش قادر بودند از آن‌جا به جانب شام حرکت کنند و قدرت غاصبانه معاویه را متزلزل کنند. به همین دلیل معاویه این مرز را که تهدیدى براى حکومت او بود، بست و عده‌اى را که به دلیل علاقه به عثمان و نیز خصومت با امیر مومنان على (ع) به شام گریخته و به او پناهنده شده بودند، در این نواحى سکنى داد.[10] حمدالله مستوفى مى‌نویسد:

در صور الاقالیم آن را جزیره مى‌خوانند. بیست و نه شهر است و گرمسیر و حدودش با ولایا ت روم، ارمن، شام، کردستان و عراق عرب پیوسته است و شهر موصل دارالملک آن‌جاست. حقوق دیوانى آن مملکت در عهد اتابکان تا زمان بدرالدین لؤلؤ مبلغ یک‌هزار بوده است.[11]

به لحاظ جغرافیایى، جزیره در واقع جایى است که در آن، دو رودخانه دجله و فرات از هم فاصله‌مى‌گیرند. گرچه بخشى از کشاورزى آبى در این منطقه صورت مى‌گیرد، اما این منطقه عمدتاً داراى زراعت دیم است؛ سرزمینى با ارتفاعاتى نه‌چندان بلند که روستاهاى پراکنده‌اى در میان آن‌ها دیده مى‌شود. موصل نزدیک نینوا و شهر بزرگ جزیره و مرکز تجارى آن است. از سوى شمال و شرق جزیره، جلگه‌ها به دامنه‌هایى منتهى مى‌شود که در آن، شهرهاى پرجمعیت و آبادى‌هاى پررونق که اغلب ترک‌زبان هستند، وجود دارد. سپس ارتفاعاتى بلند قرار گرفته که محل اقامت کردهاست. عرب‌هاى سنى‌مذهب که حدود بیست درصد جمعیت عراق را تشکیل مى‌دهند، در همین نواحى متمرکز شده‌اند. البته بخشى از جمعیت سنّى‌مذهب در دیگر نواحى عراق از جمله بغداد، سامراء و بصره سکونت دارند. این افراد به رغم اقلیت بودن، از گذشته‌هاى دور که با حمایت دولت عثمانى آغاز شد، بر حیات سیاسى و اجتماعى عراق استیلا یافتند.[12]

منطقه مرتفع شمال شرقى از خط مستقیمى بین موصل و کرکوک آغاز شده و به مرز عراق با ترکیه و ایران ختم مى‌شود. سرزمین‌هاى مرتفع، به سبب جلگه‌هاى موجدار وسیع از یکدیگر مجزّا مى‌شود. بارندگى مناسب و خاک حاصلخیز، این منطقه را براى کشاورزى و باغدارى مستعد ساخته است. برخى مناطق نفت‌خیز عراق در فاصله دو شهر بزرگ موصل و کرکوک قرار گرفته‌اند. این قلمرو عمدتاً محل سکونت کردهاست. منطقه شمالى بین دجله و سامراء که در برگیرنده بخشى از فرات است، وراى منطقه هیت بوده و با تکریت قاعده مثلثى را به وجود مى‌آورد. رأس معکوس این منطقه، به بغداد مى‌رسد که به نام جزیره معروف است. این ناحیه از غرب به سوریه مى‌پیوندد و حد فاصل این قسمت به دجله مى‌رسد که از مرز ترکیه با سوریه عبور کرده، وارد عراق مى‌شود. نکته حساس درباره این منطقه آن است که دچار بحران‌هاى قومى و ملى مى‌باشد و آشفتگى‌هاى آن، از زمان روى کار آمدن حزب بعث شدت گرفت. صدام حسین عراق را از لحاظ امنیتى به چهار ناحیه شمالى، جنوبى، فرات اوسط و وسط تقسیم کرد و کنترل منطقه بین‌النهرین علیا (جزیره) را به معاونش «عزت ابراهیم الدورى» سپرد؛ ناحیه‌اى که شامل استان‌هاى موصل، دهوک، اربیل، کرکوک و سلیمانیه مى‌شود.[13]

وجوه نام‌گذارى‌

درباره وجه تسمیه موصل، دیدگاه‌هاى گوناگونى مطرح شده است. در زمان حضرت على (ع) به این منطقه «استان زوابى» اطلاق مى‌شد. به گفته یاقوت حموى:

در عراق چهار نهر است؛ دو تا بالاى بغداد و دو نهر در پایین این شهر که به هر کدام «زاب» گویند و جمع آن زوابى است. زاب کبیر نهرى است در عراق که از ترکیه سرچشمه مى‌گیرد و در سى‌وسه کیلومترى موصل کنونى به دجله متصل مى‌گردد. زاب صفیر از آبادى طقطق مى‌گذرد و به رودخانه مذکور مى‌پیوندد.[14]

بنا به گفته مسعودى:

زاب از نوادگان منوچهر، پادشاه پیشدادى ایران و مدافع عراق بود و ویرانه‌هایى که افراسیاب در آن سرزمین پدید آورده بود را آباد کرد و دو نهر معروف به زاب کوچک و بزرگ را که به دجله مى‌ریزد، حفر کرد. نهر بزرگ‌تر میان موصل و حدیث و نهر کوچک‌تر در دیار سن است و هر دو را به نام خود نامید و هم در سواد عراق نهرى حفر کرد و آن را زاب نامید و بر این شهر سه منطقه معین کرد و آن‌ها را زوابى خواند که جمع زاب است.[15]

عزالدین بن اثیر که خود اهل این ناحیه است، آورده است:

زو فرزند طهماسب و نواده منوچهر، مردى نیکوکردار و خوش‌رفتار بود. او در سواد عراق رودى حفر کرد که آن را زاب نامید و در کنارش شهرى ساخت که به آن عتیقه گویند.[16]

برخى منابع یادآور شده‌اند که موصل همان شهر حدیثه است و در مآخذ عربى به آن «حدیث الموصل» یا «موصل حدیث» گفته‌اند؛ در صورتى که این دو از یکدیگر جدا مى‌باشند. حدیثه در دوران ساسانیان به «نوکرد» موسوم بوده است و قبل از این‌که موصل در شمال آن به وجود آید و مرکز این استان گردد، حدیثه مرکز این ولایت بوده است.[17]

مسعودى مى‌نویسد:

سرچشمه دجله از اقلیم پنجم از چشمه‌هایى در ناحیه «آمد» از محل معروف به قلعه ذى القرنین است و از موصل مى‌گذرد و بالاى عمر بارقانا از ولایت مرج، مابین موصل و حدیثه و در یک فرسخى شرق حدیثه زاب بزرگ بر آن مى‌ریزد.[18]

وى در جاى دیگر اشاره مى‌کند که زاب بزرگ‌تر میان موصل و حدیثه قرار دارد.[19] نصر بن مزاحم منقرى نیز مى‌گوید:

معقل بن قیس ریاحى که از جانب حضرت على (ع) براى صف‌آرایى در برابر سپاهیان معاویه، به رقّه اعزام گردیده بود، پس به حرکت خود ادامه داد تا به حدیثه رسید، که آن زمان صرفاً توقفگاه افراد عبورى بوده و بعدها محمد بن مروان شهر موصل را در حوالى آن‌جا بنا کرد.[20]

اصطخرى ذیل دیار جزیره و توابع آن گفته است: «حدیثه و موصل در این قلمرو قرار مى‌گیرند.»[21] احتمالًا این‌که برخى حدیثه و موصل را یکى گرفته‌اند، بدان سبب است که سابقه شهر حدیثه کهن‌تر بود و این شهرک در کنار دجله و در سمت شرقى آن در نزدیکى زاب علیا بنا گردیده بود؛ اما وقتى جزیره عراق در قلمرو مسلمانان قرار گرفت، در حوالى آن شهر موصل احداث گردید و از آن پس حدیثه متروکه گشت و در زمره توابع موصل درآمد و به «حدیثة الموصل» موسوم گردید؛ چنان‌که نینوا که سابقه‌اى زیاد داشت و مرکز فرمانروایى آشوریان بود، در زمره توابع موصل درآمد.[22]

موصل به «دیار ربیعه» هم معروف مى‌باشد؛ زیرا بعد از فتح نواحى شمالى عراق توسط رزمندگان مسلمان، قبیله ربیحه به این ناحیه کوچ کرد و در موصل کنونى اقامت گزید. مقدسى در وصف دیار ربیحه مى‌نویسد: «قصبه دیار ربیحه، موصل بوده و شهرهایش حدیثه، دجله، سنجار، بلد و ... است.»[23] لسترنج عقیده دارد که دیار ربیعه به موصل و سرزمین‌هاى تابعه آن اطلاق مى‌گردیده است:

دیار ربیعه شامل نقاطى بود که از تلّ فافان تا تکریت در طرفین دجله قرار داشت؛ یعنى اراضى غربى دجله تا شهر نصیبین و جلگه‌هاى واقع در شرق دجله که توسط رودهاى زاب بالا و زاب پایین و نهر خابور مشروب مى‌گردید.[24]

موصل را «حدّ باء» و «امّ الربیعیّن» نیز لقب داده‌اند و از آن جهت به موصل معروف گردیده که منطقه جزیره، یعنى شمال عراق را به بین‌النهرین فعلى وصل مى‌کند و نیز گفته‌اند چون این سرزمین بین روم و عراق، از نظر تجارى نقش مواصلاتى داشته، به این نام مشهور گردیده است. عده‌اى نیز بر این اعتقادند که موصل ناحیه‌اى است که فرهنگ رومیان را به فرهنگ بین‌النهرین نزدیک مى‌کرده است.[25]

موقعیت و مختصات جغرافیایى‌

«نینوا» یکى از هجده استان عراق است که مرکز آن شهر موصل است. این استان در شمال غربى این سرزمین قرار دارد و با استان دهوک در شمال و شمال شرقى، اربیل و تامین (کرکوک) در شرق، صلاح الدین در جنوب شرقى، استان انبار در جنوب و جنوب غربى و و سوریه در غرب و شمال غربى هم‌مرز است.[26]

موصل که شهرى صنعتى و مرکز نفتى عراق به شمار مى‌رود، در 350 کیلومترى شمال غربى بغداد و بر کرانه راست رود دجله و مقابل شهر تاریخى نینوا قرار دارد.[27] مسلمانان بناى موصل را به اعصار اسطوره‌اى و زمان پیشدادیان نسبت مى‌دهند. این منطقه از ایالات امپراتورى ساسانى به شمار مى‌آمد و اردشیر نامیده مى‌شد. پس ا ز اسلام، سپاه کوفه آن را به تصرف درآورد. اولین کسى که موصل را به صورت کانونى شهرى درآورد و عده‌اى از اعراب را در آن سکونت داد، «عرفجة بن هرثمة بارقى» حاکم وقت موصل از جانب امویان بود. وى مسجد جامعى نیز براى موصل ساخت. این شهر در زمان مروانیان بسیار گسترش یافت.[28]

موصل به عنوان مرکز ادارى و سیاسى نینوا، سومین شهر بزرگ عراق بعد از بصره مى‌باشد که رودخانه دجله از میان آن مى‌گذرد و پنج دهانه پل، دو بخش شهر را به یکدیگر متصل مى‌سازد. این دیار در آغاز «حُلوان» و در اوایل عصر ساسانى به «بوذ اردشیر» موسوم بود که به معناى منسوب بودن به اردشیر بابکان، بنیان‌گذار این دودمان است.[29]

ناهموارى‌هاى موصل اگرچه چندان مرتفع نیست، اما در تعدیل اقلیم این منطقه موثر است و در رواج کشاورزى دیم، گسترش چراگاه‌ها و مراتع و در نتیجه رونق دامدارى بى‌تأثیر نبوده است. میانگین بارندگى سالانه در موصل به حدود 375 میلى‌متر مى‌رسد. متوسط حداقل درجه حرارت در موصل به حدود 13 درجه و میانگین حداکثر دما به حدود 28 درجه سانتى‌گراد مى‌رسد.[30]

در وصف مورّخان، سیاحان و جغرافى‌دانان‌

ابواسحاق ابراهیم اصطخرى از علماى قرن چهارم هجرى مى‌نویسد: «موصل شهرى است که تمام بناهاى آن از سنگ و گچ بوده و دیارى بزرگ مى‌باشد.»[31] ابن‌حوقل معاصر وى نوشته است:

موصل نواحى وسیع و روستاهاى بزرگ و کوره‌هاى بسیار دارد. شهرى پرجمعیت است و از جمله توابع آن نینواست که در گذشته شهرى بود و در سمت شرقى دجله قرار داشت. در موصل بازارهاى عالى است؛ از جمله بازارى به نام سوق الاحد (یکشنبه بازار). غالب مردم آن کُردند.[32]

مقدسى گوید:

موصل مرکز دیار ربیعه است؛ شهرى خوش آب و هوا با بناهاى زیبا، نامور، با سُنّت‌هاى قدیمى. بازار و مهمانخانه‌هاى جذاب، حاکمان و شیوخ بزرگوار دارد. فقیهانش کوتاهترین سلسله سند را به معصومین دارند. مسجد جامع در جایى مرتفع واقع است که با پله‌هایى مردم به سوى آن مى‌آیند. نام موصل، خولان بوده و چون عرب‌ها آن را گشودند و آباد کردند، موصل نامیده شد. نینوا نزدیک موصل و شهر یونس بن متا است که دژى بر آن واقع بوده است.[33] جیهانى نیز گفته است:

موصل شهرى است بر جانب غربى دجله، با آب و هواى مطلوب. درختان و مزارع ایشان پرآب ولى اندک است. از جانب شرقى، به وقت آبخیز دجله، آب یابند و باقى را به وسیله باران تأمین مى‌کنند. غالب بناهایش از سنگ و گچ است و مردمانى نیکوخصال و توانگر دارد.[34]

مؤلف «حدود العالم» ذیل معرفى شهر بزرگ جزیره یادآور گردیده است: «موصل شهرى است وسیع، با آب و هواى درست، اما نعمت اندک».[35] مسعودى که موصل و نینوا را جزء اقلیم پنجم مى‌داند، مى‌گوید:

نینوا روبه‌روى موصل است و میان آنان دجله فاصله انداخته است. در موصل حاکمى بود که با پادشاه نینوا (سبوس بن بالوس) به نبرد برخاست. در آن روزگار فرمانرواى موصل مردى یمنى به نام «سابق بن مالک» بود.[36]

ابن‌جبیر سیّاح مسلمان در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجرى درباره موصل این هرگونه نوشته است:

این شهر کهن و شکوهمند است. موصل را حومه‌اى است بزرگ و مساجد، گرمابه‌ها، کاروانسراها و بازارهایى دارد. خداوند این شهر را با وجود مزار جرجیس (ع) برترى داده که بر مرقدش مسجدى ساخته‌اند. از دیگر ویژگى‌هاى مقدس آن، تلّ توبه است که در شرق موصل قرار دارد؛ همان‌جایى که یونس قوم خود را نگه داشت و همراه آنان دعا کرد تا عذابى که بنا بود بر آنان نازل گردد، برداشته شد. نزدیک آن تلّ، چشمه‌اى است که به فرمان یونس آن قوم موظف گردیدند در آن تن خود را بشویند و استغفار کنند. مردم موصل را رفتارى است پسندیده و کارهاى نیکو نمایند. به یک تن از ایشان برنخورى که وى را گشاده‌روى و نرم‌خوى نبینى. غریبان را گرامى دارند و از آنان استقبال مى‌کنند و در تمام اعمال خود اعتدالى به کمال دارند. ما در این شهر چهار روز درنگ کردیم.[37]  یاقوت حموى از موصل این‌گونه یاد کرده است:

شهرى است مشهور و بزرگ و از پایگاه‌هاى جهان اسلام. از نظر بزرگى، عظمت و میزان سکنه و گسترش کم‌نظیر است. در چهارراه سرزمین‌ها قرار گرفته و دروازه عراق و کلید خراسان در آن‌جاست و از آن سوى به طرف آذربایجان حرکت مى‌کنند. موصل شهرى خوش‌منظر است؛ زیرا آن را از آهک و سنگ مرمر ساخته‌اند. کم‌آبى، شدت گرما در تابستان و سرما در زمستان از مشکلات آن مى‌باشد. دیوار شهر دو مسجد جامع بزرگ را در برمى‌گیرد که یکى از آن دو جامع در میان بازار است و از بناهاى نورالدین محمود زنگى است که زیبا و باشکوه است و جامع دوم همان است که مروان بن محمد بر بالاى یکى از بلندى‌هاى شهر ساخته است.[38]

حمدالله مستوفى موصل را این‌گونه وصف کرده است:

موصل از اقلیم چهارم است؛ برکنار دجله افتاده است؛ دور بارویش هشت هزار گام است. مسجد جامعى دارد و محرابى از سنگ تراشیده و مقطع کرده که هیچ ملکى مثل آن عظیم، کسى از چوب نکرده باشد و این عمارات عالیه را بدرالدین لؤلؤ ساخته است.[39]

یاقوت در جاى دیگر مى‌گوید:

حدیثه موصل شهرکى است به ساحل دجله در سوى خاورى آن، نزدیک زاب اعلى و گویند شهر مزبور مرکز ولایت موصل بوده است.[40]

ابوالفداء که معاصر حمدالله مستوفى است، مى‌نویسد:

موصل در زمین هموارى قرار دارد و دو بارو دارد که نیمه‌ویران مى‌باشند. در این زمان که قرن هشتم هجرى است، بیش از دو ثلث شهر آبادان مى‌باشد؛ ولى قلعه‌اى ویران دارد.[41]

ابن بطوطه، سیاح قرن هشتم هجرى که خود از موصل دیدن کرده، مى‌گوید:

موصل شهرى قدیمى و پرنعمت است و قلعه مشهور بسیار استوارى دارد. دو باروى محکم با برج‌هاى متعدد و نزدیک به هم دارد. حومه وسیع و بزرگى با مساجد، گرمابه‌ها، مسافرخانه‌ها و بازارها دارد. موصلى‌ها در مکارم اخلاق، فضیلت، نرم‌زبانى و غریب‌نوازى مشهورند. امیر موصل در آن زمان که من آن‌جا بودم، سید علاءالدین على، پسر شمس‌الدین ملقب به حیدر بود.[42]

قدمت و سابقه تمدنى‌

از قرن هشتم ق. م تا اول سال 600 ق. م، منطقه‌اى که اکنون شامل موصل و توابع آن است، مرکز حکمرانى دولت قدرتمند آسور یا آشور بود که وقتى نینوا را پایتخت خود قرار داد، بر اقتدار سیاسى آن افزوده شد و تا مصر از یک سو و مناطق مرکزى ایران و ارمنستان از سوى دیگر گسترش یافت و حتى دولت‌هاى ماد و پارس را دست‌نشانده خود ساخت، تا آن‌که در 606 ق. م این امپراتورى توسط مادها منقرض گردید.[43] در برخى منابع آمده است که چون افراسیاب، «نوذر» پادشاه پیشدادى را به قتل رساند و دو فرزندش لیاقت حکمرانى را نداشتند، زاب که مردى سالخورده و از نسل فریدون بود، به حکومت رسید. اگرچه دوران فرمانروایى وى کوتاه بود، ولى در منطقه کنونى موصل اقدامات عمرانى مؤثرى انجام داد. آنچه افراسیاب ویران کرده بود، دوباره ساخت؛ مسیرهاى آبى را که دشمنان با خاک انباشته بودند، احیا نمود؛ با مردم منطقه موصل نیز به نیکى رفتار کرد و آنچه هنگام نبرد با دشمنان به غنیمت گرفته بود، در جهت رفاه اهالى تحت قلمرو خود به کار گرفت.[44]

هوخشتره (633- 584 ق. م) پادشاه ماد پس از بیرون راندن سکاها، با کمک فرمانرواى بابل که از طرف غرب سرزمین موصل و نینوا را مورد یورش قرار داده بود، از طرف مشرق به این ناحیه یورش آورد. «ساراکوس» پادشاه آشور که دید در مقابل مادها توان مقاومت ندارد، خود و خانواده‌اش را در آتش افکند و نینوا که از شهرهاى بزرگ دنیاى قدیم بود، در سال 612 ق. م به دست مادهاى ایرانى سقوط کرد. پس از انقراض آشور، سرزمین‌هاى شمالى آن در آسیاى صغیر به دست مادها افتاد و این دولت با لودیه همسایه گردید.[45]

اسکندر مقدونى (335- 323 ق. م) پس از تسخیر مصر به سوریه بازگشت. از فرات و دجله عبور کرد و در حوالى موصل و مغرب شهر اربل، در محلى به نام گوگمل (شترخوان) با سپاه داریوش هخامنشى روبه‌رو گردید. اگرچه در آغاز لشگریان ایران بر مهاجمان چیره گشته و یونانیان را به عقب راندند و تلفات بسیارى بر آنان وارد ساختند، اما در ادامه، اسکندر پیروز شد و آن قلمرو را در 331 ق. م به تصرف درآورد.[46] بنا به نوشته مورخان اردشیر بابکان (224- 241 م) پس از غلبه بر اردوان پنجم و برانداختن سلسله اشکانى، منطقه موصل را به تصرف درآورد و در این ناحیه مقابل غرب دجله شهرى ساخت و آن را اردشیر نامید و آن‌ را مرکز استان اردشیر بابکان نمود؛ استانى که خود پنج تسو (شهرستان) داشت.[47]

هرمزد چهارم (579- 591 م) فرمانرواى ساسانى بر منطقه موصل استیلا یافت و به همین دلیل در بعضى منابع ایرانى، از موصل به نام «هرمز قواد» یاد گردیده است.[48] اخیراً قدیمى‌ترین آثار نئاندرتال در غار «سانیدار» در دره زاب، کنار دجله و در فاصله کمى از موصل پیدا شده است. در همین جا وسایل و ادوات جنگى ساخته شده از سنگ و استخوان به دست آمده است. همچنین ویرانه‌هاى نینوا با نام تپه «کویونجیک» در ساحل شرقى دجله در مقابل شهر موصل باقى مانده است.[49]

کشتى نوح بر فراز کوه جودى‌

«جودى» نام کوهى است که کشتى حضرت نوح نبى (ع) بر فرازش آرام گرفته و نام آن در سوره هود آیه 44، آمده است. غالب محققان اعتقاد دارند این کوه در سلسله ارتفاعات کاردین، در شمال شرقى جزیره‌اى، در شرق دجله و حوالى شهر موصل واقع است. در «ترگوم» یعنى ترجمه کلدانى تورات و نیز در ترجمه سریانى آن، محل به خشکى نشستن کشتى نوح، قله کاردین گفته شده است، جغرافى‌دانان مسلمان نیز جودى مذکور در قرآن کریم را بر این کوه منطبق دانسته و گفته‌اند تخته‌پاره‌هاى کشتى نوح در قله این کوه تا زمان بنى‌عباس باقى بوده و عده‌اى از آن دیدن مى‌کردند. در منابع با بابلى نیز ماجراهایى شبیه به داستان توفان نوح وارد شده است؛ به علاوه مى‌توان احتمال داد که وقتى دجله طغیان کرده باشد، مردم آن نواحى دچار سیل ناشى از آن شده‌اند. مورخان مى‌گویند حضرت نوح (ع) پس از فرو نشستن طوفان، بر فراز کوه جودى مسجدى ساخت و در پایین این ارتفاعات قریه‌اى است به نام ثمانین که اصحاب نوح وقتى از کشتى پیاده شدند، آن را بنا کردند.[50] ابن بطوطه که از جزیره ابن عمر از توابع موصل دیدن کرده مى‌گوید: «وقتى وارد شهر شدیم، کوه بلند جودى که در قرآن نام آن ذکر شده و سفینه نوح بر رویش قرار گرفته، نظرمان را به خود جلب کرد».[51]

حمدالله مستوفى نوشته است:

کوه جودى به حدود موصل و جزیره است. کشتى نوح بر آن جا قرار گرفت و در عجایب المخلوقات آمده است که بر آن کوه تا زمان بنى‌عباس پاره‌هاى‌ کشتى نوح باقى بوده و نوح بر آن کوه دهى ساخت معروف به سوق ثمانین؛ زیرا که با او هشتاد کس در کشتى بودند.[52]

محمد بن محمود همدانى هم گفته است: «مسجد نوح بر کوه جودى است که هفده درب دارد. از غربا خالى نبود».[53]

یونس، نبى اهالى نینوا

حضرت یونس بن متّى (ع) از مردم یکى از توابع موصل به نام نینوا بود. مردم این ناحیه به خداى واحد اعتقادى نداشتند. یونس موظف گردید تا آنان را به سوى یکتاپرستى فرا خواند و از شرک و کفر بازدارد. او براى انجام این مأموریت الهى مدت سى سال در میان ایشان مشغول ارشاد و تبلیغ توحید بود، اما جز دو نفر کسى به او نگروید. به موجب مستندات تفسیرى و تاریخى، چون یونس دید که اهالى نینوا سخنان او را نمى‌پذیرند و همچنان به بت‌پرستى ادامه مى‌دهند، ناامید و خشمگین گردید و در کشتى نشست تا از آن قوم گمراه فاصله گیرد، اما نهنگى در دریا او را بلعید و یونس در شکم ماهى رفت. پس از این واقعه و نجات یافتن از معده آن حیوان دریایى، به نینوا رفت و اهالى شهر را هشدار داد که اگر از گمراهى بازنگردند، عذاب الهى بر آنان فرو فرستاده مى‌شود. آنان سخنان یونس را به سخره گرفتند، ولى چون نشانه‌هاى عذاب الهى بر نینوا هویدا گردید، به ذات یگانه ایمان آوردند و عذاب از ایشان برداشته شد. آیه 98 سوره یونس به این امر اشاره دارد. برخى مى‌گویند این که لقب یونس «ذالنون» است، به معناى صاحب نینوا مى‌باشد؛ اما در زبان سامى، «نون» یعنى ماهى. البته جمع بین این دو وجه نیز ممکن است، اما عده‌اى از مفسّران گفته‌اند که ذوالنون یعنى مدام خداوند را عبادت و سجده مى‌کرد.[54] مسعودى مى‌گوید:

نینوا روبه‌روى موصل است. خدا یونس بن متى را به سوى مردم آن‌جا فرستاد و هنوز آثار نقش‌ها و بتان سنگى که بر چهره آنان خطوطى هست، در آن‌جا نمودار است. بیرون شهر تلّى است که مسجدى بر آن هست و نیز در آن ناحیه چشمه‌اى است که به نام یونس نبى معروف مى‌باشد و مردمان براى عبادت و دعا به این مسجد مى‌روند.[55][56]

ماجراى جالب جرجیس‌

در زمان فترت یعنى پس از عیسى و قبل از ظهور حضرت محمد (ص) در شهر موصل حاکمى به نام دازانه (رازانه) مى‌زیست که مرد متکبر و ستمگرى بود. جرجیس که مردم را به شریعت حضرت مسیح دعوت مى‌کرد و برخى حواریون آن رسول الهى را درک کرده بود، در فلسطین به اتفاق یاران خویش، اعتقادات خود را از فرمانرواى وقت پنهان مى‌کرد. ایشان موظف گردید که به سوى موصل برود و پادشاه آن سامان را از کفر و شرک بازداشته و ایشان را به توحید دعوت کند. او با این‌که تلاش‌هاى تبلیغى داشت، از کار کردن غفلت نداشت و از راه بازرگانى درآمد بسیارى به دست مى‌آورد. سخاوت فوق‌العاده‌اى داشت و درآمد خویش را در راه خدا به افراد نیازمند مى‌داد و بار دیگر به کار مى‌پرداخت تا سرمایه‌اى به دست آورد و آن را انفاق کند. چون در سرزمین شام نگران بود که به دین او آسیبى برسد، از این روى آهنگ موصل کرد، ولى چون دید پادشاه آن‌جا هم بت‌پرست است، تصمیم گرفت با او وارد نبرد شود و در اولین قدم، براى تحبیب قلوب مردم، دارایى خود را به اهالى موصل بخشید؛ آن‌گاه بر حاکم موصل عتاب ورزید که چرا موجودى بى‌جان و ناتوان را خداى خویش قرار داده و از خالق و پروردگار هستى غافل است؟! پادشاه نه تنها دعوت او را اجابت نکرد، بلکه وى را بین شکنجه و سجده در برابر بت بزرگ «افلون» مخیّر ساخت. جناب جرجیس از سجده به بت پرهیز کرد و به امر پادشاه به زندان افتاد و در آن‌جا گوشت‌هاى پیکرش با شانه‌هاى آهنین تراشیده و رگ‌هاى بدنش را از هم گسستند، امّا او به امر الهى حیات دوباره به دست آورد.

جرجیس بارها دچار شکنجه‌هاى مرگبار گردید، اما حکمت خداوند بر این تعلق گرفته بود که وى زنده بماند و آن پادشاه و اهالى موصل را به سوى یکتاپرستى فرا بخواند. جرجیس در پایان این شکنجه‌هاى سخت خطاب به آن پادشاه گفت: شما چه بدمردمانى هستید! بارها بدنم را قطعه قطعه و اندام‌هایم را پاره پاره کردید، ولى خداوند روح و روانم را به من بازگرداند. آن‌گاه با پروردگار خویش این‌گونه نجوا کرد: خدایا! مرا با این آزمون‌ها گواهى داشتى تا بهترین جایگاه جانبازان را بر من عطا کنى. اکنون واپسین روزهاى حیات دنیوى من فرا مى‌رسد. حالا که این کافران با مشاهده این حقایق آشکار ایمان نیاوردند، از تو مى‌خواهم‌ عذاب خود را بر این ناباوران توحید فرو فرستى که تاب آن را نداشته باشند. خداوند بر ایشان آتشى فرستاد که همه را طعمه شعله‌هاى خود ساخت. برخى وقتى این وضع را دیدند، با شمشیرهاى خود بر جرجیس تاختند و خون او را ریختند. شهر نیز بر اثر عذاب الهى زیر و رو گردید. جرجیس 77 سال در این جهان زیست و در سال 392 م به قتل رسید. ناگفته نماند که سى‌وسه هزار نفر از اهالى منطقه موصل به او ایمان آوردند.[57]

ابن‌جبیر مى‌نویسد:

خداوند موصل را به وجود مزار جرجیس افتخار داده است. بر مزارش مسجدى بنا کرده‌اند و مرقدش در گوشه یکى از از اتاق‌هاى سمت راست داخلى این مسجد قرار گرفته است. محل مسجد مذکور، بین مسجد آدینه نوساز و دروازه پل است. ما از زیارت این قبر مقدس و ایستادن در برابرش تبرّک پیدا کردیم. خداوند ما را بدان فیض بهره‌مند دارد.[58]

فتح موصل در عصر مسلمانان‌

منطقه موصل و حوالى و توابع آن، هنگام طلوع اسلام و گسترش دولت اسلامى، از اهمیت فراوانى برخوردار بود؛ زیرا تنها راه نفوذ سپاهیان روم به سرزمین شام و عراق به شمار مى‌رفت و آنان قادر بودند کانون‌هاى مرکزى جهان اسلام را از این منقطه مورد تهدید قرار دهند. از این رو فتح این ناحیه در برنامه سپاه اسلام قرار گرفت. در سال 20 هجرى «عتبة بن فرقد سُلمى» به حکومت موصل گماشته شد. اهالى نینوا با او وارد نبرد شدند و عتبه نینوا را در این جنگ‌ها فتح کرد و از رودخانه دجله عبور نمود. در موصل دِیرهایى وجود داشت که ساکنان آن‌ها به شرط پرداخت جزیه، با مسلمانان صلح کردند. عتبه سپس قریه‌هاى آن منطقه را گشود و مسلمانان را بر این نقاط مسلط ساخت. پس از مدتى وى از حکومت موصل عزل گردید و «عرفجة بن هرثمه» حاکم آن نواحى گردید. در موصل دژها و معابدى از مسیحیان وجود داشت و یهودیان نیز در محله‌اى زندگى مى‌کردند.

هرثمه اولین کسى بود که موصل را حدودبندى و خطکشى کرد و اعراب مسلمان را در آن جا اسکان داد. هرثمه مسجد جامع موصل را بنیان نهاد، هرثمه پس از مرزبندى محلات موصل و منزل دادن به اعراب در آن‌ها به الحدیثه آمد؛ قریه‌اى که معابد مسیحیان در آن قرارداشت. وجه تسمیه الحدیثه آن بود که پس از موصل ساخته شد و برخى گفته‌اند سبب نامیدن این شهر به حدیثه آن است که جمعى از اهالى شهر انبار، زمانى که حجاج بن یوسف ثقفى والى این شهر بود، از شدت جور و جنایت او به الحدیثه نقل مکان کردند و آنان در این قریه مسجدى ساختند و نامش را حدیثه نهادند. عتبة بن فرقد طیرهان و تکریت را بگشود و آنان را بر اموال و جان‌هاى‌شان امان داد.[59]

در زمان امیر مؤمنان (ع)

حضرت على (ع) از سال 35 هجرى که زمامدار مسلمین را عهده‌دار گردید، کوفه را مرکز خلافت خود قرار داد. چهار منطقه مرکز کوفه به حساب مى‌آمد: حلوان، ماسبذان، قرقیسیا و موصل که چهارمى اهمیت سوق الجیشى داشت؛ زیرا موصل از یک طرف با مرکز حکومت غاصبانه معاویه یعنى شام هم‌مرز بود و از سوى دیگر با قلمرو رومیان مرز مشترک داشت. از این جهت امیر مؤمنان (ع) تصمیم گرفت فردى لایق، کاردان و مورد اطمینان را بر این ناحیه بگمارد. این شخص سعد بن مسعود ثقفى از یاران آن امام همام بود. حضرت على (ع) در نامه‌اى که خطاب به وى نوشتند، از او تجلیل کرده و تلاش‌هاى ایشان را در سمت والى ستودند. سعد به محض ورود امام به کوفه از سوى حضرت على (ع) به حکومت موصل گمارده شد.[60]

مالک اشتر نیز مدتى از جانب امیر مومنان (ع) کارگزار منطقه جزیره واقع در شمال عراق از جمله موصل بود. از سوى دیگر معاویه، ضحاک بن قیس را به عنوان والى حرّان، رقّه و قرقیسیا که تحت سلطه خودش بود و با موصل و نقاط توابع هم‌مرز بود، تعیین کرد و آن تعداد از هواداران خلیفه سوم که در کوفه و بصره بودند، به این بخش از جزیره که در کنترل معاویه بود، مى‌گریختند. مالک اشتر که احساس کرد قواى ضحاک مى‌خواهند در این ناحیه ناامنى و شرارت به وجود آورد، براى دفع هرگونه توطئه‌اى از موصل به سوى حرّان رفت. اهالى رقّه به فرماندهى «سماک بن مخرمه» در جایى میان حرّان و رقّه به ضحاک پیوستند. مالک اشتر با با آنان وارد نبرد شد و موفق گشت آنان را به محاصره خود درآورد. وقتى معاویه از این امر آگاه شد، سپاهى به فرماندهى عبدالرحمن بن خالد براى کمک به محاصره‌شدگان گسیل داشت. مالک اشتر به حرکت خود ادامه داد و به رقّه و قرقیسیا رسید و چون اهالى این نواحى از صلابت رزمندگان تحت امر وى ترسیدند، به سوى موصل بازگشت و عبدالرحمن هم به جانب شام مراجعت کرد.

مالک اشتر به عنوان استاندار این قلمرو وسیع و حساس مشغول انجام وظیفه بود تا آن‌که کار بر محمد بن ابى‌بکر در مصر دشوار گردید و از این روى حضرت على (ع) نامه‌اى به مالک نوشت و از او خواست تا فرد مطمئنى را جانشین خود کرده و به کوفه بازگردد. مالک طبق دستور حضرت عمل کرد و «شبیب بن عامر ازدى» را جانشین خود در جزیره و موصل قرار داد. او مشغول خدمت در این مسئولیت گردید تا این‌که متوجه شد «عبدالرحمن بن قباث» از سوى معاویه به سرزمین موصل حمله کرده است. از این روى با همکارى کمیل بن زیاد نیروهاى ابن‌قباث را دچار هزیمت نمود و از سرحدّات حضرت على (ع) بیرون راند و براى این‌که معاویه بار دیگر به فکر حمله به جزیره نیفتد، به سرحدّات شام یورش برد تا به بعلبک (از توابع لبنان) رسید؛ سپس بازگشت و به رقّه حمله بُرد و قواى معاویه را درهم کوبید. این حمله موفقیت‌آمیز موجب شد که حضرت على (ع) درباره‌اش بفرماید: «خداوند شبیب را رحمت کند؛ زیرا تهاجمى را دور کرد و خیلى زود پیروزى را به ارمغان آورد».[61]

پس از شهادت حضرت على (ع)، شیعیان با فرزند ایشان امام حسن (ع) بیعت کردند. آن حضرت نیز براى دفع یورش‌هاى معاویه و تهدید قواى او به بسیج نیروهاى خود در کوفه پرداخت. سپس لشکرى را به فرماندهى «قیس بن سعد عباده» براى نبرد با متجاوزان اموى در منطقه جزیره و موصل فرستاد و خود در مدائن مستقر گردید و به فرماندهى عملیات پرداخت. از آن سوى معاویه لشکرى را به جانب نواحى شمالى عراق کنونى فرستاد که در حوالى موصل اردو زدند، اما با نیرنگ معاویه و نشر اکاذیب و شایعات در میان سپاه امام حسن (ع)، لشکر حضرت دستخوش تشویش و تردید گردید و دچار پراکندگى شد. امام که در اردوگاه مسکن، در حوالى موصل مستقر بود، با باقى‌مانده سپاه نمى‌توانست به نبرد ادامه دهد و با این وضع مسلّم گردید که باید با دشمن وارد مذاکره گردد و بدین ترتیب رسالت امام حسن (ع) به صلح تبدیل گردید.[62]

مدفن عمرو بن حمق خزایى‌

«عمرو بن حمق خزاعى» صحابى نیکوصفتى است که رسول اکرم (ص) دعا کرد جوانى او پایدار بماند؛ به همین دلیل در سنین سالخوردگى حتى یک موى سپید در صورتش نداشت. او پس از دوران نبى اکرم (ص) مصاحبت امیر مومنان (ع) را برگزید و اخلاص خود را به جایى رساند که حضرت على (ع) خطاب به وى فرمود: «اى کاش در میان سپاه من، صد نفر همچون تو یافت مى‌شد.» او در جنگ‌هاى جمل، صفین و نهروان در رکاب مولاى متقیان حماسه‌آفرینى کرد. سرانجام مردى از الحمراء (نیروى انتظامى زیاد بن ابیه) به نام «بکر بن عبید» عمودى بر سرش فرود آورد و او را بر زمین افکند. شیعیان ایشان را از معرکه بیرون بردند و او موفق شد مخفیانه از کوفه خارج شود. ابتدا به سوى مدائن رفت و سپس راه موصل را در پیش گرفت و در نزدیکى این شهر در دره کوهى مأمن گزید؛ اما به دلیل جراحت سرش و خون‌ریزى ناشى از آن، قدرت دفاعى نداشت. «رفاعة بن شداد» که جوانى نیرومند بود، عمرو حمق را همراهى مى‌کرد و لذا وقتى سواران حاکم موصل درباره وى بدگمان شدند، رفاعه به آنان هجوم آورد و حلقه محاصره را درهم شکست و چون تیراندازى ماهر بود، سواران موصل از تعقیب رفاعه منصرف گردیدند و به سوى عمرو رفتند و ایشان را دستگیر کردند. ابن ابى بلتعه او را نزد کارگزار موصل که عبدالرحمن بن عبدالله بن عثمان ثقفى بود، فرستاد و او چون عمرو را دید، شناخت و ماجرا را براى معاویه نوشت. او هم در جواب نوشت: «ضرباتى بر او وارد کنید تا کشته شود» و جناب عمرو در ضربت اول یا دوم به شهادت رسید.[63]

به گفته محدث قمى محل دفن عمرو در کنار شهر موصل است. ابوعبدالله سعد بن حمدان، پسرعموى سیف‌الدوله حمدانى در شعبان سال 336 هجرى بقعه‌اى بر فرازش بنا کرد.[64] ابوالحسن على بن ابى‌بکر هروى در کتاب الزیارات نوشته است:

بر کناره شهر موصل در ناحیه علیاى شهر، مدفن عمرو بن حمق خزایى مى‌باشد. بدنش را در آن‌جا به خاک سپردند و سرش را به شام بردند، و گویند این اولین سرى بود در اسلام که گردانده شد. در این آرامگاه برخى از علویان از نسل امام حسین (ع) نیز دفن گردیده‌اند.[65]

صف‌آرایى سپاه مختار در برابر امویان‌

پس از حماسه عاشورا، شهادت امام حسین (ع) و استیلاى بنى‌امیه، در میان مسلمانان نفرتى نسبت به امویان شکل گرفت. گروهى از اهالى کوفه که وقایع کربلا آنان را غمگین ساخته بود، به گرد مختار بن ابى‌عبید ثقفى اجتماع کردند. او هم به داعیه خون‌خواهى امام حسین (ع) در کوفه قیام کرد و عامل عبدالله بن زبیر را در سال 66 هجرى از این شهر بیرون کرد. سپس به شمال عراق لشکر کشید و موصل را ضمیمه حکومت خود کرد. او «عبدالرحمن بن سعید بن قیس» را به سمت استاندارى موصل تعیین کرد. پدر عبدالرحمن، سعید بن قیس در رکاب امیر مؤمنان (ع) در نبرد صفین رشادت‌ها از خود نشان داد. فرزندش عبدالرحمن نیز با وجود این‌که نوجوان بود، در کنار پدر با معاویه مى‌جنگید. در عصر مختار، عبدالرحمن جاى پدر را گرفت و رئیس طایفه بزرگ همدان که از شیعیان حضرت على (ع) بودند، گردید و چنین شخصى با این سوابق درخشان استاندار موصل گردید، اما این وفادارى کوتاه بود؛ زیرا در ماجراى طغیان و شورش اشراف کوفه، به ضدانقلابیون پیوست و با مختار درگیر شد و به هلاکت رسید. «محمد بن اشعث بن قیس» که از جانیان حادثه کربلا بود، از سوى ابن‌زبیر استاندار موصل شده بود که با پیروزى انقلاب مختار، از موصل گریخت و به تکریت پناهنده شد و در آن‌جا با سران ضدانقلاب مشغول توطئه گردید و بعدها در نبرد مختار با «مصعب بن زبیر» به هلاکت رسید.[66]

مروان در سال 66 هجرى مُرد و فرزندش عبدالملک روى کار آمد. بزرگ‌ترین برنامه وى استیلا بر حجاز و عراق بود و براى عملى ساختن این هدف، عبیدالله بن زیاد را در مأموریتش تثبیت کرد و فرمان داد تا به انقلاب مختار پایان دهد. ابن‌زیاد که موفق نشد در سرزمین جزیره بر عمّال ابن‌زبیر غلبه یابد، ناچار به موصل روى آورد. خبر ورود وى به این منطقه توسط «عبدالرحمن بن سعید»، استاندار وقت موصل به مختار گزارش داده شد و خود موقتاً از موصل بیرون آمد و در تکریت استقرار یافت. «یزید بن انس» با سه‌هزار نیروى زبده و رزمنده و آماده فداکارى، از جانب مختار مأموریت یافت تا این فتنه را خاموش کند. او مردى بااخلاص و محبّ اهل‌بیت (علیهم السلام) و شهادت‌طلب بود. ارتش او به حرکت خود ادامه داد تا آن‌که در موصل کنار تل بنات اردو زد. اگرچه فرمانده عملیات یعنى یزید بن انس دچار کسالت گردید، اما بدون لحظه‌اى درنگ به آرایش نظامى پرداخت و پیش از طلوع آفتاب با قواى ابن‌زیاد درگیر شد. جنگ سختى درگرفت. هنوز خورشید طلوع نکرده بود که سپاه شام قلع و قمع گردید و مقرّ فرماندهى آنان تصرف شد. «ربیعة بن مخارق» از سرداران دشمن نیز در این نبرد به قتل رسید. جنگ ارتش مختار به فرماندهى یزید بن انس با لشکر اموى در روز عرفه ذى‌حجه 66 هجرى روى داد و فرداى آن روز (عید قربان) با شکست نیروهاى پیش‌قراول شام، پایان یافت. قهرمان صحنه پیکار یعنى یزید بن انس در عصر روز سوم نبرد، جان خود را در راه دفاعى مقدس از دست داد و چون گزارش‌هایى مى‌رسید که عبید بن زیاد از جانب خلیفه مروانى، با هشت‌هزار نیروى تازه‌نفس در راه است و نیروهاى تحت ابن‌انس آمادگى لازم را براى درگیرى جدید نداشتند، با توصیه فرمانده جدید، «ورقاء بن عازب» به پیروزى قبلى اکتفا کردند و تصمیم به بازگشت گرفتند. مختار که وضع را چنین دید، بلافاصله قهرمان شکست‌ناپذیر، ابراهیم بن مالک اشتر را با هفت نیروى دلیر و حماسه‌آفرین موظف کرد خود را به نیروهاى یزید بن انس رسانده، آن‌ها را تحت امر خود درآورده و از همان‌جا به سوى دشمن حرکت کند. ابراهیم اطاعت نمود و با نیروهاى همراه حرکت کرد و در حوالى کوفه اردو زدند تا با سازماندهى و تشکیل نیروها به جانب موصل حرکت کنند.[67]

ابراهیم بن مالک اشتر در موصل‌

عبیدالله بن زیاد با سپاه شام در موصل با قواى ابراهیم بن مالک اشتر روبه‌رو گردید و نبردى سخت میان دو گروه درگرفت. سرانجام نه تنها سپاه اموى دچار هزیمت گشت، بلکه عبیدالله بن زیاد، حصین بن نمیر، شرحبیل بن ذى الکلاع و تنى چند از اشراف فاسد شام در این نبرد به هلاکت رسیدند. ابراهیم سر ابن‌زیاد و دیگران را براى مختار فرستاد. عبدالملک مروان که در انتظار نتیجه این عملیات لحظه‌شمارى مى‌کرد، خبر شکست سپاه شام و کشته شدن ابن‌زیاد و برخى سرداران سپاه او را دریافت کرد. ابراهیم بن اشتر به شهر نصیبین رفت و در آن‌جا اقامت گزید و منطقه موصل را به استیلاى خود درآورد. آن‌گاه فردى را به جانشینى خود در جزیره برگزید و خود راهى کوفه شد.[68] ناگفته نماند ایرانیان در نبرد موصل حضورى فعّال داشتند. سردار شامى که براى مذاکره با ابراهیم بن مالک اشتر به اردوى او مى‌رفت، به وى گفته بود: «از جایى که داخل سپاه تو شدم، تا وقتى به خدمت تو رسیدم، حتى کلمه‌اى عربى از سربازانت نشنیدم!».[69]

مختار در سال 68 هجرى از مصعب بن زبیر شکست خورد و به قتل رسید؛ اما عبدالملک بن مروان در سال 71 هجرى به عراق لشکر کشید و فرزند زبیر را مغلوب و مقتول ساخت. در 73 هجرى، عبدالملک بن مروان، حجاج بن یوسف ثقفى را که فردى سفّاک، بى‌رحم و ستمگر بود، به امارت عراق عرب و عجم منصوب کرد. حجاج پس از آن‌که آخرین مقاومت اعراب عراق را سرکوب کرد، در صدد تحکیم نفوذ خویش برآمد و به همین دلیل بین کوفه و بصره، شهر «واسط» را ساخت و آن را مقرّ حکومت خود قرار داد. این شهر در مناطق جنوبى دجله بنا گردید و موقعیت سوق‌الجیشى داشت؛ اما یکى از رؤساى خوارج به نام «شیب الشیبانى» در موصل بر حاکم مزبور شورید و مدت دو سال تمام سبب ناامنى و اغتشاش در عراق بود. او سرانجام در کنار دُجیل از قواى حجاج شکست خورد و کشته شد.[70]

موصل در عصر بنى عباس‌

در هنگام روى کار آمدن بنى‌عباس و در روزگار ابوالعباس سفّاح، موصل یکى از دوازده ایالت سرزمین تحت قلمرو این سلسله بود. در عهد منصور عباسى جنبش‌هاى بزرگ شیعى در بسیارى از شهرهاى اسلامى شکل گرفت. به دنبال دستگیرى عبدالله بن حسن مثنّى، معروف به «عبدالله محض» و شکست جنبش نفس زکیه (محمد فرزند عبدالله)، فرزند دیگر عبدالله به نام ابراهیم حجاز را ترک کرد و مقدمات قیام خود را که در بصره به وقوع پیوست، فراهم آورد. او براى تدارک قوا به برخى مناطق عراق سفر کرد؛ از جمله شهرهایى که در آن توقفى داشت و در آن‌جا با برخى افراد درباره قیام خود دیدارهایى داشت، موصل بود. وى در خلال این رفت‌وآمدها به ماجراجویى‌هایى مى‌پرداخت؛ از جمله این‌که در موصل بر سر سفره‌هایى مى‌رفت که منصور براى عامه مردم مى‌گستراند و در آن‌جا حقایقى را براى حاضران مطرح مى‌کرد. قیام ابراهیم در بصره به سال 145 هجرى، رخ داد و حدود سه ماه ادامه داشت و به شهادت او منجر گردید.[71]

موسى، فرزند مهدى عباسى ملقب به «هادى» که از سال 169 هجرى به خلافت رسید، به‌ قساوت قلب و تهوّر معروف بود. او درباره فرمانروایى با برادر خود هارون به شدت اختلاف داشت و در مواقعى منازعاتى بین این دو و طرفداران آنان رخ مى‌داد. سرانجام موسى عباسى در حرمسرایى که در کنار موصل براى خود ساخته بود، به قتل رسید؛ در حالى که بیست‌وپنج سال داشت و از خلافت او یک سال سپرى گردیده بود.[72] در همین ایام «حرشى» حاکم موصل بود و بر ساکنان آن بسیار سخت مى‌گرفت. وى مالیات سال‌هاى گذشته را از آنان درخواست مى‌کرد و تعداد زیادى از ساکنین این منطقه را با ارعاب و زور به آذربایجان فرستاد؛ به همین دلیل موصل از رونق بازایستاد و برخى دهکده‌هاى اطراف آن که در این هنگام آباد بودند، ویران گردید.[73]

طاهر بن حسین سردارى بود که در پیروزى‌هاى مأمون نقش موثرى ایفا کرد. این در حالى است که مأمون، فضل بن سهل را به وزارت برگزید و نفوذ وى را در مرکز حکومت خود، شهر مرو، گسترش داد. فضل از زبان مأمون براى طاهر بن حسین دو فرمان صادر نمود؛ یکى این‌که ولایت‌هاى فتح گردیده مانند ولایات جبال، فارس، اهواز، حجاز، یمن و بخش‌هایى از عراق را تسلیم کند و خود براى پیکار با نصر بن ثابت که در شام آشکارا قیام کرده بود، به سوى رقّه رهسپار گردد و به موازات این فرمان، او را به حکمرانى موصل و دیگر نقاط جزیره عراق گماشت. طاهر با آن‌که از اجراى فرمان او ناخرسند بود، به ناچار تن در داد.[74]

در عهد حکومت منتصر عباسى که بعد از متوکل روى کار آمده بود، «ابوالعمود شارى» در موصل خروج کرد و بسیارى از مخالفان دولت عباسى از قوم ربیعه و نیز مردم کرد به او پیوستند و بدین‌گونه شورش او اوج گرفت. منتصر سپاهى به فرماندهى «سیما» ى ترک به سوى موصل روانه کرد که با شارى وارد نبرد گردید. سرانجام پس از مدتى درگیرى، شارى شکست خورد و اسیر گردید. او را نزد منتصر آوردند و گفت‌وگویى بین او و خلیفه عباسى صورت گرفت که منتصر قانع گردید وى را عفو کند. سپس از او پیمان گرفت و آزادش کرد.[75]

احمد بن جعفر المتوکل مُلقّب به «محمّد عباسى» پس از مرگ مهتدى در 256 هجرى به خلافت دولت بنى‌عباس رسید. معتمد فردى عیّاش و خوش‌گذران بود و به همین دلیل تدبیر

کارها به دست برادرش ابو احمد موفق افتاده بود. او معتمد را دستگیر و محبوس ساخت و کسانى را بر وى گماشت، اما معتمد از زندان گریخت و به حدیثه موصل رفت. موفق در نامه‌اى از «اسحاق بن کنداج» خواست تا وى را از موصل بازگرداند و کار معتمد بدین منوال گذشت تا آن‌که بر اثر زهرى که در جام شرابش ریخته بودند، به سال 279 هجرى به هلاکت رسید.[76] بعد از او ابوالعباس معتضد روى کار آمد.

با وجود اختناق بنى‌عباس در شمال عراق، تشیع در سرزمین موصل شکوفا و باشکوه بود. در موزه عراق محرابى نگه‌دارى مى‌شد که در اطراف آن اسامى ائمه دوازده‌گانه دیده مى‌شد. این اثر باارزش را بعدها به موزه بغداد انتقال داده بودند. نقباى موصل و کرکوک نیز همگى علوى و از نسل اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) بودند: رکن‌الدین بن نقیب محیى‌الدین محمد بن حیدر، نقیب موصل با اسب خود در رودخانه دجله افتاد و درگذشت. پیکرش را از دجله گرفتند و به جانب آستان مقدس حضرت امیر مؤمنان (ع) در نجف اشرف بردند و در جوار مرقد جدش دفن کردند. سید محمد فرزند امام هادى (ع) امامزاده‌اى عالى‌قدر و با شرافت بود. آن بزرگوار پیش از شهادت والد ماجدش حضرت امام على النقى (ع) رحلت کرد. پیکرش در قریه موصل از آبادى‌هاى مسکن عراق دفن گردید. عده‌اى گفته‌اند این موصل، غیر از شهر موصل معروف است؛ ولى در عین حال از توابع جزیره، که موصل مرکز آن بوده، به شمار مى‌رود. عده‌اى نیز گفته‌اند مزارش در آبادى بَلَد، بین سامراء و موصل است. او در جلالت قدر و کرامات چنان شهرت دارد که حتى اهل سنّت و عشایر آن منطقه برایش احترام قائلند. هرگز سوگند دروغ به او یاد نمى‌کنند و پیوسته از اطراف و اکناف برایش نذوراتى مى‌برند. شمس‌الدین محمد بن على، از نوادگان سید محمد، سیدى باورع و عابد بوده و با علما و اهل فضل مصاحبت داشته است. او از موصل به بلاد روم رفت و در شهر بورسا (در ترکیه امروز) مقیم گردید، تا آن‌که در همان شهر به سال 832 هجرى رحلت کرد و مزارش در این دیار مشهور بوده و اهالى به زیارت مرقدش مى‌روند و براى آستانه‌اش هدایا و نذوراتى اختصاص مى‌دهند. از او احفاد و خاندانى بر جاى مانده که بعدها در منطقه جزیره و موصل و جنوب ترکیه انتشار یافتند.[77]

از حمدانیان تا ترکمانان‌

موصل در تاریخ سیاسى اجتماعى خود شاهد حکمرانى حمدانیان‌[78]، فرمانروایان بنى عقیل‌[79]، اتابکان زنگی‌[80]، بدرالدین لؤلؤ[81]، سرداران ایلخانى و ترکمانان‌[82] بود. یکى از شخصیت‌هایى که در آن دوران، در موصل، بالید و به شکوفایى باشکوهى رسید، «صفى‌الدین محمد بن على بن محمد»، معروف به «ابن طِقطقى» (660- 701) است. او از سادات حسنى و از نوادگان ابراهیم طباطباست که خاندانش در جزیره عراق زندگى مى‌کردند و نقابت علویان مناطقى از عراق را عهده‌دار بودند و این فعالیت آنان از قرن‌ها سابقه داشت. اصولًا به دلیل اقامت آنان در موصل، برخى افراد در این قلمرو به پژوهش‌هایى در انساب طالبیان و سادات مى‌پرداخته‌اند. «ابوجعفر محمد بن محمد عبیدلى حسینى» که نسب‌شناس بزرگ طالبیان عراق بود، به موصل، مصر و شام سفر کرد تا بر غناى دانش خویش در این رشته بیافزاید. کتاب معروف او «تهذیب الانساب و نهایة الاعقاب» است که مورخان و نقیبان معاصرش و محققان پس از وى از این اثر بهره‌هاى فراوانى برده‌اند. «نجم‌الدین ابوالحسن على بن محمد علوى» معروف به «ابن‌صوفى» نیز نسب‌شناس دستگاه نقابت در موصل و بر مذهب شیعه بود. وى پرورش‌یافته عبیدلى است که کتابش «المجدى فى انساب الطالبیین» نام دارد. پدر ابن طقطقى «تاج‌الدین علوى» که در دستگاه عطاملک جوینى در عراق، مشغول امور دیوانى بود، نقابت علویان را در اختیار داشت؛ چنان‌که خود نیز این سمت را در حلّه، کربلا و نجف دارا بود. شهرت ابن‌طقطقى به دلیل کتاب معروفى است که در تاریخ خلفا و وزراى دوران بنى‌امیه و بنى‌عباس و فرمانروایان زمان آنان نوشته است. این کتاب «منیة الفضلاء فى تواریخ الخلفا والوزراء» نام دارد، اما چون به فخرالدین عیسى بن ابراهیم، امیر موصل اهدا شده، به «تاریخ الفخرى» موسوم گردیده است. «هندوشاه بن سنجر نخجوانى» در قرن هشتم هجرى این اثر را به نام «اتابک نصرة الدین احمد بن یوسف شاه» با نام «تجارب السلف» به فارسى برگردانده و مطالبى از منابع دیگر بر آن افزوده است.[83]

مصاف صفویه و عثمانى بر سر موصل‌

به هنگام روى کارآمد شاه اسماعیل صفوى، ترکمانان مستقر در موصل، به ضبط قلاع دیاربکر و آن حدود مشغول بودند و در آن نواحى دم از استقلال مى‌زدند. شاه اسماعیل در 913 ق با لشکرى مجهز و آراسته، موکب خود را به سوى این قلمرو حرکت داد و دلاوران قزلباش را براى نبردى سخت مهیا ساخت. جنگى سخت درگرفت و لشکر صفوى موصل و دیار بکر را به تصرف درآورد. شاه اسماعیل پس از تسخیر این نقاط، در سال بعد بغداد را فتح کرد و براى زیارت آستان مقدس امیر مؤمنان (ع) به عتبات عراق آمد.[84]

در زمان فرمانروایى شاه عباس اول، حسن‌پاشا حاکم موصل بود. وى در سال سى‌وهفتم جلوس شاه عباس با قواى پیاده و سواره به قصد تصرف بغداد حرکت کرد. قشون قزلباش را زمان‌بیک فرماندهى مى‌کرد. عشایر، اکراد و قبایل تابع موصل نیز براى یارى حسن‌پاشا به موصل فرا خوانده شدند. در این میان، سپاه صفوى از راه رسیدند و آنان را محاصره کردند. زمان‌بیک، فرد معتمدى نزد حسن‌پاشا و علماى موصل فرستاد و آن فوج را به ترک مخالفت و ادراک ملازمت دربار صفوى راهنمایى کرده و از وخامت جدال برحذر داشت. امّا حسن پاشا صلاح‌اندیشى را به یک سو نهاد و جنگ را برگزید و چند روزى در اطراف بغداد مشغول نبرد بود و در انتظار رسیدن نیروهاى کمکى موصل لحظه‌شمارى مى‌کرد. از سوى دیگر، نیروهاى صفوى پیش از آن‌که امدادگران موصلى برسند، قلعه بغداد را فتح کردند و حسن‌پاشا عاقبت مغلوب جنود قزلباش گردید. اکثر نیروهاى او کشته شدند و اموالشان به غنیمت گرفته شد. زمان‌بیک و رفقایش مظفر و منصور به اردوى دولت صفوى بازگشتند.

پس از تسخیر قلعه بغداد و قتل حسن‌پاشا در بغداد، هراس بزرگى در میان اهالى موصل، کرکوک و شهرزور (سلیمانیه امروز) به وجود آمد. سپاهیان از هر طرف پراکنده شدند و مردم آن‌جا دچار استیصال و اضطراب گردیدند. وقتى این آشفتگى‌ها به گوش شاه عباس رسید، «قرچغاى‌خان» سپهسالار ایران را با فوجى از قواى دلاور به جانب موصل فرستاد تا آن نواحى را زیر فرمان دولت صفوى درآورد. گروهى مقاومت را بر تسلیم ترجیح دادند و در قلعه موصل توقف کردند و با نیروهاى اعزامى صفویه، به جنگ و جدال پرداختند. «قاسم‌سلطان ایمانلوى افشار» با عده‌اى از افراد مسلح ورزیده قلعه موصل را محاصره کردند و افراد محصور و محبوس در آن‌جا را در تنگنا قرار دادند؛ به گونه‌اى که قلعه مشرف بر فتح و تسخیر گردید. سرانجام لشکر صفوى به آن منطقه مستولى گردید؛ عده‌اى مقتول و اموال و اسباب ایشان به غنیمت لشکر فاتح درآمد. قرچغاى‌خان پیروز و سربلند به عتبات عراق رفت و در آن‌جا با شاه عباس که براى زیارت ائمه در نجف اشرف به سر مى‌برد، ملاقات کرد و خبر این موفقیت را به او رساند. قاسم‌بیک ایمانلو به رتبه خانى سرافراز گردید و ایالت موصل به وى اختصاص یافت. او این دیار را استحکام بخشیده، به محافظت و حراست از آن اهتمام ورزید.[85]

در سال دوم سلطنت شاه صفى (1038- 1052 ق) سپاه عثمانى به سردارى خسروپاشا به فرمان سلطان مراد چهارم که از بیم شاه عباس جرذت تجاوز به قلمرو دولت صفوى را نداشت، به متصرفات این دولت شیعى هجوم آورد و موصل، کردستان و نواحى غربى ایران را تصرف کرد. بازپس گرفتن این نقاط توسط عثمانى‌ها، این امپراتورى را در موقعیتى قرار داد که قادر بودند صفویان را در آذربایجان و قفقاز تهدید کنند، اما یک بار دیگر صفویان ولایات اشغال شده را تسخیر کردند. بنابراین لشکرکشى مذکور هیچ نتیجه قطعى در پى نداشت و سلطان مراد چهارم به دلیل اختلافاتى که در شمال بروز کرده بود، نتوانست در سال 1047 ق به یک تهاجم دیگر اقدام کند. از سوى دیگر، مدافعان صفوى در نبردى که در سال 1048 ق آغاز شد، موفق شدند مدتى طولانى، با قدرت تمام در برابر عثمانى‌ها ایستادگى کنند. مراد چهارم در صدد برآمد که از راه موصل به آذربایجان یورش ببرد، اما با معاهده قطعى صلح بین ایران و عثمانى در 1049 ق نبردهاى دیرینه این دو دولت اسلامى که یک‌ونیم قرن ادامه داشت، پایان یافت و حدود مرزى بین ایران و عراق تعیین گردید که تاکنون با اندک تغییرى ثابت مانده است.

سلطه عثمانى نه تنها بر موصل و جزیره، بلکه بر بین النهرین و توابع آن مورد تأئید قرار گرفت و بدین‌گونه سرزمین عراق از نظارت ایران عصر صفوى بیرون آمد، تا آن‌که دوره سلطنت نادرشاه افشار فرا رسید. وى در صدد بود که بین مذاهب اسلامى نوعى اتحاد و انسجام به وجود آورد، اما فرمانروایان عثمانى حاضر نبودند مذهب شیعه را در ذیل مذاهب اسلامى بپذیرند و آن را بدعت در دین مى‌شمردند. نادر از این دیدگاه خشمگین گردید و خطاب به دولت عثمانى نوشت که اگر بیش از این در پذیرفتن شرایط او تعلل ورزد، به قلمرو آن امپراتورى حمله خواهد کرد. نادر در تابستان 1156 ق بعد از لغو معاهده صلح با عثمانى، با سپاه عظیمى به بین‌النهرین یورش بُرد و موصل را به محاصره درآورد و کرکوک و بغداد را آماج حملات خود قرار داد، اما این حملات با تحمل خسارات و تلفات سنگین سرکوب شد. سرانجام طرفین به این نتیجه رسیدند که هیچ‌کدام نمى‌توانند به پیروزى قطعى دست یابد و از این روى در 1159 ق قرارداد صلحى میان آنها منعقد شد. در پیمان جدید، باز هم بین‌النهرین علیا و سفلى (موصل و بغداد) در اختیار دولت عثمانى قرار گرفت. موصل از پایگاه‌هاى اصلى لشکرکشى دولت عثمانى به سمت شرق، داخل قلمرو قفقاز، ایران، آذربایجان و سوریه به شمار مى‌آمد.[86]

در هنگام سلطه عثمانى‌ها بر شمال عراق (موصل و جزیره کنونى) به‌ویژه در عصر سلطان سلیم ثانى، ضربه‌هاى شدیدى بر پیکر شیعیان وارد آمد و پیروان مذهب اهل بیت (علیهم السلام) در ایام فرمانروایى او طعم تلخ انواع آزارها و سختى‌ها را چشیدند و همه‌گونه مصائب و آسیب‌ها را تحمل کردند. به گفته «محمد فرید بک» مورخ ترک، سلطان سلیم دستور داد تا از شیعیان پراکنده در ولایت مزبور آمارى سرّى تهیه شود. بدین گونه آنان را شناسایى و سپس دستور قتل عامشان را صادر کرد که برخى منابع تعداد این مقتولان را چهارهزار نفر ذکر کرده‌اند. بدین ترتیب نه تنها از شمار شیعیان موصل به تدریج کاسته شد، بلکه آن تعداد باقى‌مانده نیز چنان زیر فشار و تهدید قرار گرفتند که نمى‌توانستند گرایش‌هاى اعتقادى و نیز علاقه خود به اهل بیت رسول اکرم (ص) را بروز دهند؛ بلکه آنان را با زور و ارعاب، بر مذهب حنفى وادار مى‌کردند و به تدریج شیعیان این نواحى از معارف شیعه فاصله گرفتند و از تشیع فقط نام و عنوانى مى‌شناختند. بعدها که وضع اندکى بهتر شد، عده‌اى از رجال علم و فضیلت، به ارشاد این شیعیان زیر ستم در موصل پرداختند. بدین گونه شمارى از شیعیان در این دیار مذهب خود را آشکار نمودند؛ اما به هر حال فرهنگ مهاجم تخریب‌هاى خود علیه تشیع را ادامه داد؛ چنان‌که دل‌هاى این مردم شیعه را آکنده از رعب و هراس ساخت و این‌گونه به آنان القا گردید که نباید تشیع خود را برملا سازند و احتمالا پذیرش مذهب اهل سنت توسط طایفه اعرجیه ى موصل، محصول همین اختناق عصر دولت عثمانى بوده است؛ چنان‌که تظاهرسادات آل‌حیدر در شمال عراق به پیروى از مذهب عامه به دلیل مراعات اوضاع و شرایط محیط باشد. علامه مظفر مى‌گوید:

من تصور نمى‌کنم این طایفه قبل از انتقال از ایران به موصل، از اهل سنت بوده باشند؛ زیرا این‌ها خود را به صفویه منسوب مى‌نمودند و به خویشاوندى با این سلسله افتخار مى‌کردند و همه ما مى‌دانیم که صفویه چه تعصبى درباره شیعه داشته‌اند.[87]

این‌گونه نبود که فقط اهالى شیعه موصل زیر فشار باشند؛ بلکه اهل تسنّن نیز از ستم دولت عثمانى آسیب دیده بودند. اجراى مقررات و قوانین مربوط به زمین در سرزمین‌هاى زیر سلطه حکومت عثمانى، از جمله برنامه‌هایى بود که اهل موصل را آزار مى‌داد. بخش‌هایى از اراضى موصل، کرکوک و اربیل به رؤساى ایالات بخشیده شد و این نوع مالکیت و تصرف زمین‌هاى زراعى توسط کارگزاران حکومت، روابط اجتماعى را به‌خصوص در میان قبایل و روستاها دگرگون ساخت. حکام عثمانى از زمان حکومت «مدحت‌پاشا» موفق شدند براى تضعیف قبایل یا نابودى آن‌ها به برخى اهداف و سیاست‌هاى خود جامه عمل بپوشانند. آنها با زور و تهدید، برخى رؤساى قبیله‌ها را عزل و نصب مى‌کردند. سیاست و واگذارى زمین در صفوف قبایل شکاف به وجود آورد و در ساختار قبیله نوعى تبعیض اعمال گردید و مالکیت عشایرى به رژیم ارباب و رعیتى تبدیل شد. وقتى افراد قبیله و رؤساى سطوح پایین‌تر دریافتند که از این ناحیه به آنان ستم شده، به خشم آمدند و اعتراضات آنان فراگیر شد و قیام‌هاى آنان تا اواخر عهد عثمانى استمرار یافت. با این حال در زمان شکل‌گیرى حرکت اسلامى در عراق، به دلیل نفوذ اعیان و مالکان در میان مردم موصل، این قلمرو از فعالیت‌هاى سیاسى دور ماند و «حزب العهد» هم نتوانست شعبه‌اى در آن‌جا به وجود آورد. سلیمان فیضى که خود اهل موصل و از رهبران جمعیت اصلاح‌طلب بصره است، در توصیف وضع خاص موصل مى‌گوید:

علت این بود که در موصل افراد معتقد به هویت عربى اندک بودند و از سویى گرایش مذهبى اهالى موصل مانع از تمرد و عصیان آن‌ها علیه دولت عثمانى که تشکیلاتى اسلامى تلقى مى‌گردید، مى‌شد.[88]

موصل از زمان استعمار تا عصر استقلال‌

جنگ جهانى اوّل و نتایج آن، معادلات سیاسى جهان را بر هم زد. دولت عثمانى علیه انگستان با آلمان متحد شد و اعراب دست‌نشانده باب عالى، على‌رغم فرمان جهاد سلطان عثمانى علیه انگلیس، در کنار متّفقین و در مقابل عثمانى وارد جنگ شدند. در 1334 ق/ 1295 ش براساس موافقت‌نامه پنهانى «سایکس- پیکو» سرزمین‌هاى عربى عثمانى بین انگلیس و فرانسه تقسیم شد و سال بعد ارتش بریتانیا ابتدا بغداد و سپس کرکوک را تصرف کرد. در این برنامه ولایت موصل در اختیار فرانسه قرار گرفت.

سال‌هاى نخست جمهورى تازه تأسیس ترکیه در سیاست خارجى براى تصرف موصل صرف گردید. انگلستان مى‌کوشید این منطقه را به دلیل داشتن منابع نفتى گران‌بها جزو عراق که تحت الحمایه‌اش بود درآورد، ولى چون شهروندانى کرد داشت، دولت ترکیه به موجب میثاق ملى، آن را جزو ولایت مرزى خود مى‌دانست. صلح لرزان وضع را عوض کرد و قرار شد اگر طرفین به راه حل مشترکى نرسیدند، به مجمع ملل مراجعه کنند. پس از تحقیقات و مذاکرات طولانى که توسط کمیسیونى به عمل آمد، موصل که براى ترکیه اهمیّت زیادى داشت، به دولت عراق که تحت‌الحمایه انگلیس بود، واگذار شد. براساس قرارداد آنکارا، دولت ترکیه پس از آن‌که وعده گرفتن ده درصد از محصول نفت موصل را گرفت، تسلیم گردید. وقتى دولت ترکیه و هم‌پیمانان وى در 1343 ق پیمان لوزان را که به تهدیدات نظامى ترکیه در مرزهاى شمالى عراق پایان مى‌بخشید، به امضا رساندند، انگیزه اصلى درگیرى‌ها از میان رفت و مشکل کردها هم به طور موقت حلّ شد؛ زیرا آنان خواهان خودمختارى بودند؛ لذا وقتى براساس طرح جامعه ملل، موصل در چهارچوب دولت مرکزى عراق قرار گرفت، تأکید گردید که ناحیه کردنشین عراق از نظر ادارى و زبان صاحب استقلال داخلى باشد.[89]

شکى نیست که ترس از دست دادن ولایت موصل و تصرف آن توسط دولت ترکیه و نیز نیاز به حمایت دولت انگلیس در این قضیه، در تصمیم کابینه عراق براى امضاى این امتیاز نقش مهمى ایفا کرد. با دستکارى و بزرگ کردن موضوع موصل، شرکت نفت عراق آن‌گونه که بعداً تغییر نام یافت، بى‌تردید شرایط مطلوب‌ترى از آن چه قبلًا داشت، به دست آورد. این امتیاز که به مدت 75 سال اعطا گردیده بود، در 1346 ق پاى منافع آمریکا را به این‌ شرکت گشود و سرانجام تمام نفت عراق را به جز بصره در بر گرفت؛ اما تولید و استخراج نفت تا زمان فرو نشستن فتنه موصل به تعویق افتاد.

کودتاى نظامى سال 1377 ق. ژنرال عبدالکریم قاسم، رژیم سلطنتى را در کشور عراق برانداخت و این کشور را از پیمان نظامى بغداد خارج کرد. موج فزاینده نفوذ کمونیسم که عبدالکریم قاسم از آن حمایت مى‌کرد، موجب قیام‌هایى شد که مهم‌ترین آن‌ها جنبش موصل بود. این خیزش که مسلمانان عرب آن را رهبرى مى‌کردند، به همان اندازه که ضدکمونیستى بود، طرفدار ملّى‌گرایى هم بود. رهبران اصلى این حرکت «عبدالوهاب شوّاف» فرمانده پادگان موصل، «ناظم الطبقجلى» فرمانده لشکر دوم کرکوک و «رفعت حاجى سرى» که بعداً رئیس سازمان اطلاعات نظامى شد، بودند. سربازان صلح و حامیان کمونیسم از سراسر عراق به سوى موصل سرازیر شدند و سرانجام آشوب موصل به دلیل ضعف طرح‌ریزى، شتاب‌زدگى و عدم اتحاد بین نیروهاى آن و نیز زخمى شدن عبدالوهاب شواف هنگام بمباران موصل و مرگ او در بیمارستان، متلاشى گردید.

افسران تحت امر شواف یا در ناامنى حاصل از این فروپاشى کشته شدند یا به سوریه گریختند. پیامد قیام مزبور براى موصل بسیار وخیم بود؛ زیرا قبایل شَمَرکه نقش مؤثرى در این قیام ایفا کرده بودند، به سوى بیابان‌هاى اطراف موصل رانده شدند و نیروهاى مهاجم موصل را غارت و به اهالى حمله کردند. کمونیست‌ها و سربازان صلح، عرب‌هاى سنّى و ملى‌گرا را قتل‌عام کردند. انواع دشمنى‌ها و نفرت‌هایى که در دل‌ها نهفته بود، آشکار شد. مسیحیان مسلمانان را مى‌کشتند؛ کردها به عرب‌ها حمله مى‌کردند و طبقات مستمند اموال ثروتمندان را غارت مى‌نمودند. افراد مؤثر در قیام دستگیر و اعدام شدند. شکست خیزش موصل و موج فراگیر کمونیسم مقام‌هاى حزب بعث عراق را به فکر حذف عبدالکریم قاسم انداخت. سرانجام کودتاى حزب بعث از سوى عرب‌هاى ملّى‌گرا به رژیم او پایان داد.[90]

با سرنگونى عبدالکریم قاسم، حزب بعث روى کار آمد. «احمد حسن البکر» که همزمان مقام ریاست جمهورى، دبیر کلّى حزب بعث، فرماندهى کل نیروهاى مسلّح و نخست‌وزیرى را بر عهده داشت، اهل تکریت واقع در شمال عراق بود. وى در آشوب ناموفق موصل نقش‌ مؤثرى ایفا کرد. در 1979 م (1399 ق/ 1358 ش) با کنار زدن حسن البکر به بهانه بیمارى، صدام حسین زمام امور عراق را به دست گرفت. او در دوران حکمرانى‌اش از عرب‌هاى سنّى موصل حمایت‌هاى ویژه‌اى داشت؛ به علاوه شرایط و زمینه‌هایى فراهم آمد تا افرادى از اهالى موصل در ساختار سیاسى و نظام ادارى عراق نقش‌آفرین باشند. «طارق یوحنا عزیز» از مسیحیان موصل بود که با پیوستن به حزب بعث، مناصب گوناگونى از جمله وزارت امور خارجه را عهده‌دار گردید. «سلطان هاشم احمد ثابت» از اعراب سنّى موصل بود که در جنگ تحمیلى عراق علیه ایران نقش اساسى داشت و قیام بصره را او سرکوب کرد. وى پیش از مقام وزارت، قائم‌مقام وزیر کشور بود. «عبدالمجید عزیز محمد صالح الصباغ» عرب سنى و متولد و پرورش‌یافته موصل بود. او پس از پیوستن به حزب بعث عراق، مدارج ترقى را پیمود. «همام عبدالخالق عبدالغفور» نیز از اعراب سنى موصل است. وى مناصب گوناگونى در کابینه‌هاى مختلف در سطح وزارت بر عهده داشته است. «عبدالجبار خلیل شنشل» عرب سنى متولد موصل است که از سال 1986 م/ 1365 ش به مقام وزارت رسید. «طه یاسین رمضان» اگرچه از نظر نژادى کرد بود، ولى در موصل رشد کرده بود. وى پس از عضویت در حزب بعث، توانست به سرعت مدارج عالى را بپیماید. وى فرماندهى نیروهاى عراقى بر ضد ایران را در جنگ تحمیلى عهده‌دار بود.[91]

دولت آمریکا در 1381 ش به بهانه جلوگیرى از دستیابى صدام حسین به سلاح‌هاى شیمیایى و اتمى مرگبار و نیز سرکوب تروریسم، همراه با دولت انگلستان، بدون توجه به هشدارهاى سازمان ملل متحد، به عراق یورش بُرد و در اولین اقدام، تأسیسات حیاتى و زیربنایى این کشور اسلامى را مورد تهاجم نظامى قرار داد. در این جریان، مراکز نظامى، اقتصادى و صنعتى موصل لطمات فراوان دید.[92]

استیلاى داعش بر موصل‌

هسته اولیه گروه تروریستى داعش به زمانى باز مى‌گردد که ابومصعب الزرقاوى در 1382 ش گروهى را به نام «جماعت توحید و جهاد» تأسیس کرد. او به عنوان نماینده القاعده در عراق شناخته مى‌شد. با گسترش اقدامات تروریستى، این گروه نام «دولت اسلامى عراق» را بر خود نهاد. در 1384 ش زرقاوى به طرز مشکوکى کشته شد و پس از وى ابو عمر البغدادى‌ به عنوان رهبر این گروه انتخاب شد. پس از آن استان نینوا و به‌خصوص شهر موصل شاهد اقامات تروریستى این تشکیلات شوم و نفرت‌انگیز بود؛ زیرا این منطقه براى آنان مقرى استراتژیک به شمار مى‌آمد. دسترسى آسان به سوریه و ترکیه از طریق موصل و نینوا میسّر بود و نیز این گروه قادر بودند در این ناحیه از تنش‌هاى بین کردها و عرب‌ها به نفع خود بهره‌بردارى کنند. القاعده هم قبلا براى کنترل کامل این منطقه حملات سنگینى را در استان الانبار انجام داده بود.

در 1385 ش نیروهاى قبایل سنى با عنوان «شوراهاى بیدارى- الصحوة-» با کمک قواى دیگر موفق شدند القاعده را از الانبار بیرون کنند. همین امر باعث شد که این گروه تروریستى به دیگر نواحى، از جمله نینوا و مناطق شمال عراق کوچ کند. در 1388 ابوعمر البغدادى کشته شد و اعضاى بلندپایه داعش، ابوبکر البغدادى را به رهبرى برگزیدند. اقدامات تروریستى این گروه در شمال و شمال غربى ادامه داشت تا این‌که درگیرى‌هاى سوریه، البغدادى را در موقعیتى بهتر قرار داد و او دامنه جنایات و وحشى‌گرى‌هاى خود را توسعه داد و کلمه «شام» را به دولت اسلامى عراق اضافه کرد. با به دست آوردن پیروزى‌هایى در سوریه، حمایت مالى و تسلیحتى داعش افزایش یافت و برخى اعضاى آن به پایگاه‌هاى خود در موصل و الانبار بازگشتند. آنان تمام ساختمان‌هاى دولتى و ادارى استان نینوا را به تصرف درآوردند و بر فرودگاه شهر در شمال موصل سیطره یافتند.

در جریان محاصره موصل تعداد زیادى از اهالى این دیار که غالباً مذهب اهل تسنّن دارند، کشته شدند. شمار قابل توجهى نیز در پى این هجوم ددمنشانه آواره گردیدند و خانه و کاشانه خویش را ترک کردند. با اشغال شهر موصل، تنها عرب‌هاى سنّى‌مذهب در شهر ماندند و سکنه شهر از یک‌ونیم میلیون نفر به یک‌میلیون نفر کاهش یافت. عناصر داعش صدها محکوم و مجرم را از زندان‌هاى موصل فرارى دادند. اقدامات داعش باعث هراس شهروندان موصل و توابع آن گردیده است. امامان مساجدى که با آنان هماهنگ نبوده‌اند، به سرعت اعدام شده‌اند. مغازه‌هایى که مظاهر و جلوه‌هاى مُدرن و غربى داشته‌اند، به آتش کشیده شده‌اند. کشتار دانشجویان، قضات، کارمندان دولتى و حتى کارگران عادى به امرى مرسوم مبدل گردیده است. داعشى‌ها به راحتى جان انسان‌ها را مى‌گیرند و براى آنها سنّى‌ و شیعه فرقى ندارد. چنان قساوت به خرج مى‌دهند که کمتر گروه سلفى و افراطى اینگونه عمل کرده است. اگر هم در برخى مناطق کشورهاى عربى خاورمیانه گروهى از داعش طرفدارى مى‌کنند، با واکنش‌هاى منفى علماى اهل تسنن روبه‌رو شده‌اند. «خالد الملا» رئیس جماعت علماى عراق با تأکید بر این‌که داعش هنگام ورود به موصل شئونات دینى و شرعى را رعایت نکرده و حتى به زنان تجاوز نموده و اموالشان را ربوده است، گفت: این تفکر جاهلانه‌اى است که عده‌اى بخواهند چنین حرکاتى را رخدادى انقلابى و مردمى به حساب آورند. اعمال و رفتار داعش در موصل کاملًا مغایر حقوق مسلّم انسانى و حیثیت مسلمانى مى‌باشد.

سلطه این گروه افراطى، البته به ضعف نیروهاى نظامى مستقر در منطقه، کوتاهى استاندار موصل و خیانت برخى عناصر ادارى و امنیتى هم ارتباط دارد. موقعى که داعش بر موصل مستولى گردید، انتظار اهالى سنّى‌مذهب این شهر آن بود که این گروه با ارائه خدمات عمومى و کمک‌رسانى به مردم و تلاش‌هاى رفاهى، نگاه مردم را به سوى خود جلب کنند، ولى اگرچه داعش در آغاز در اقدامى تبلیغاتى خواست خود را حامى ساکنان موصل نشان دهد، اما در ادامه، اقدامات خشونت‌آمیز آنان آشکار گردید. هیأت‌هاى شرعى بیانیه‌هاى شدیداللحنى صادر نموده و مردم موصل و توابع را موظف به رعایت دستورات آنان کردند.

دادگاه اسلامى که براى حل و فصل شرعى اختلافات و مسائل قضایى به وجود آورده‌اند، از عدالت و انصاف به دور بوده و رفتار و موضع‌گیرى جانبدارانه‌اى دارند. قوانینى که داعش پس از تسلط بر موصل وضع کرده، خرافات، انجماد فکرى و بازگشت به عصر ارتجاع را در اذهان تداعى مى‌کند. اگر کسى از مردان موى خود را کوتاه کند، اعدام مى‌شود. تمام آرایشگاه‌هاى مردانه تعطیل شده است. اگر مردى سر خود را شانه کند و موهایش را مرتب نماید، خاطى بوده و محکوم به تحمل هفتاد ضربه شلاق خواهد بود. زنان اجازه ندارند براى درمان و مداوا به پزشک متخصص زنان و زایمان مراجعه کنند و تخطى از این قانون، کیفر سنگینى به دنبال خواهد داشت. بانوان مجاز نیستند روى صندلى بنشینند. کسى که در نماز جمعه داعش شرکت نکند، شلاق مى‌خورد. تعدادى از زنان ربوده شده توسط عناصر داعش، به عنوان برده در اختیار نیروهاى این گروه منحرف قرار گرفته و عده‌اى دیگر در بازار موصل‌ فروخته شده‌اند. داعش در موصل حکمى را وضع کرده که بر اساس آن، کسانى که از این پس تلفن همراه در دست دارند، انگشتان آنان قطع مى‌شود. اگر مشاهده کنند کسى سیگار و قلیان مى‌کشد، در قدم اول دو انگشت سبابه او قطع مى‌شود و در صورت تکرار، فرد خاطى اعدام مى‌شود. داعش تمام آثار تاریخى، مواریث فرهنگى و هنرى و جلوه‌هاى معمارى اسلامى را در موصل از بین بُرده یا آسیب اساسى به آن‌ها وارد ساخته است.[93]

جامعه، فرهنگ و مذهب‌

اولین ساکنان موصل پس از فتح آن توسط مسلمانان، رزمندگانى بودند که در نواحى جزیره و شمال عراق کنونى به فتوحاتى دست یافته بودند. شهروندان کوفه و بصره نیز که ترک وطن کردند، به موصل آمدند. مهم‌ترین قبیله‌اى که در صدر اسلام این شهر را براى سکونت خود برگزید، «بنى‌سلیمة بن مالک بن فهم» بود. هجرت به سوى جزیره به مرکزیت موصل همچنان ادامه یافت تا آن‌که قبایل در آن منظم گردیدند. از آن پس جزیره به سه بخش اصلى تقسیم گردید: سرزمین «مُضَر» که پایگاهش حرّان بود، «ربیعه» در موصل اقامت گزیدند و ناحیه بکر که کانون آن آمد تعیین گردید.[94]

با وجود این‌که میراث قبیله‌گرایى، در اثر توسعه شهرها و آموزش و فرهنگ در روستاها از رونق افتاده است، اما تا دهه‌هاى اخیر سکنه موصل، اعم از عرب و کرد، شیوه قبیله‌اى سازمان یافته و سنت‌هاى عشایرى را حفظ کرده‌اند. تحول شهرى مهم در موصل، مهاجرت از نواحى روستایى به این دیار بود؛ به گونه‌اى که جمعیت موصل را از یکصدهزار نفر در 1375 ق/ 1335 ش به نیم‌میلیون نفر در 1401 ق/ 1360 ش افزایش داد و این شهر را در ردیف بصره و بغداد، به عنوان نواحى پرجمعیت شهرنشین قرار داد. نتیجه شهرى شدن موصل، از هم گسیختن جامعه سنتى و تماس اهالى با گروه‌هاى ناهمگون و نامشابه بود. توسعه آموزش و پرورش و پیدایش شغل‌هاى جدید و روى آوردن بانوان به فعالیت‌هاى فرهنگى و تربیتى، پیدایش خدمات جدید ادارى و بازرگانى، رونق صنایع جدید و ارتباطات و سیاست‌هاى دولتى در جهت عمران و آبادانى موصل، در جامعه سنتى و فرهنگ بومى این شهر، دگرگونى‌هاى محسوسى به وجود آورد و باعث پیدایش طبقات جدید و مشاغل مدرن گردید و گروه‌بندى‌هاى سنّتى را سست کرد و به حاشیه برد.[95] در طول قرن بیستم میلادى موصل یادآور زندگى اقوام و مذاهب گوناگون در کنار یکدیگر بوده است. پیش از پروژه عربى‌سازى موصل توسط صدام حسین و حزب بعث، موصل شهرى عُمدتا کردنشین بود؛ ولى در این اواخر مردم عرب سنى‌مذهب عمده سکنه این شهر را تشکیل مى‌دادند. برنامه عربى‌سازى که با فشار سیاسى و ارعاب و تهدید حزب بعث عملى گردید، باعث شد تا برخى از اقلیت‌هاى قومى و مذهبى از نواحى شهرى موصل خارج گردند و به نزدیک مرزهاى اقلیم کردستان بروند. با اشغال موصل توسط داعش، تنها عرب‌هاى سنى‌مذهب باقى ماندند و جمعیت این شهر تقریبا به یک‌میلیون نفر کاهش یافت.[96] عرب‌هاى سنى از گذشته‌هاى دور بر حیات سیاسى و اجتماعى عراق تأثیر گذاشته‌اند. آنان شاخه‌هایى از قبایل شمّر، جبور، الدلیم طى و بقاره هستند.

در موصل چند طایفه در نقش رهبرى دینى و سیاسى مشهور گردیدند که مهم‌ترین ایشان طایفه جلیلى و عمرى بودند. جلیلى ها به دلیل نفوذ و ارائه خدمات ویژه به دولت عثمانى مشهور گردیدند. شوکت و اعتبار این خانواده در اثر «ثورة الاهالى» است که علیه آخرین فرمانرواى خانواده مزبور، یحیى جلیلى صورت گرفت که در هم شکسته شد. خانواده عمرى جزو رهبران دینى مدینه بودند و هنگامى که بنا به دستور دولت عثمانى عده‌اى از اشراف مکّه و مدینه به عراق آمدند، این طایفه نیز به موصل هجرت کردند. طایفه عمرى با خاندان جلیلى در نزاع بودند. «قاسم العمرى» شخصیت بارزى بود که در سال 1244 ق ثورة الاهالى را رهبرى کرد. وى به واسطه هم‌پیمانى با دولت عثمانى، با آخرین حکام ممالیک در بغداد جنگید تا آن‌که کشته شد. در کنار این طوایف، طایفه‌هاى نقیب، عبدى و فخرى بودند که شهرت کمترى داشتند. در موصل تمام علما و اعیان نقش واسطه‌هاى سیاسى محلى را داشتند و والیان منطقه در حاکمیت سیاسى به وجود این افراد نیاز داشتند. در مقابل، آنان نیز به شدت در حمایت هیأت حاکمه بودند. آنچه آنان را در ایفاى این نقش یارى مى‌داد، ارتباطشان با بزرگان مساجد، دانشگاه‌ها، مدارس علوم دینى رهبران محله‌ها و رؤساى گروه‌هاى صنفى بود که پایگاه اجتماعى و مردمى آن‌ها را تشکیل مى‌دادند.[97]

اهالى موصل لهجه‌اى خاص دارند که به لهجه ساکنان شمال سوریه شباهت بسیار دارد. این لهجه از زبان‌هاى ترکى، فارسى، کردى، هندى و حتى انگلیسى (به دلیل سلطه استعمار) تأثیر پذیرفته است؛ اما چنان هویت مستقلى دارد که به لهجه «مصلاویه» (موصلیه) موسوم مى‌باشد. طرز تلفظ کلمات هنگام صحبت اهالى به زبان عربى بومى، کاملًا مغایر با لهجه اهالى بغداد و بصره است.[98]

آیین مسیحیّت از سده دوم میلادى در این منطقه پیروانى داشته است. آنان پیروان کلیساى کلدانى‌اند که در قرن پنجم میلادى توسط پیروان نسطوریوس، بنیان نهاده شد و بخشى از کلیساى نسطورى را تشکیل مى‌دهند. البته آنان در قرن شانزدهم میلادى با پیروان کلیساى روم متحد گردیدند.

گروه دیگر آسورى‌ها (آشورى‌ها) هستند که به کلیساى روم نپیوستند. آنها خود را فرزندان آشوریان قدیم مى‌دانند. در اواخر جنگ جهانى اول دولت استعمارى بریتانیا آنان را علیه ترک‌هاى عثمانى که خود با ایشان در حال نبرد بود، تحریک کرد، امّا شورش آشوریان به نتیجه نرسید و تعدادى از آن‌ها به دست ترک‌ها به قتل رسیدند و بقیه به سوى ایران رانده شدند. سرانجام انگلستان حدود بیست‌هزار نفر از آنان را در مناطق شمالى عراق، در اطراف زاخو و دهوک اسکان داد. در کنار آنان گروه کوچکى به نام آسورى ارتدوکس یعقوبى‌ها زندگى مى‌کنند که سابقه آنان به قرن ششم میلادى بازمى‌گردد. این گروه اعم از روستانشینان جلگه‌هاى موصل و شهروندان کاسب و تاجرپیشه، حدود پانزده هزار نفرند. ارمنى‌ها نیز گروه دیگرى از مسیحیان موصل مى‌باشند که تا پیش از یورش‌هاى داعش در موصل و توابع آن ساکن بودند. یزیدیه یا ایزدیان قومى هستند که تفکرات اعتقادى آنان شبیه زردشتى‌هاست و از لحاظ نژاد و زبان به کردها نزدیک‌اند. آن‌ها روستانشینانى هستند که در نواحى کوه سنجار و شیخان (محل دفن مؤسس فرقه)، در غرب موصل زندگى مى‌کنند. باورهاى ایشان ترکیبى از اعتقادات ادیان باستانى است که مطابق آن به منشأ دوگانه عالم (یزدان، خداى خوبى‌ها و شیطان، خداى بدى‌ها و شرور) معتقدند؛ همان عقیده‌اى که اساس آئین زردشت را تشکیل مى‌دهد. برخى گفته‌اند یزیدیه پیروان «یزید بن انیسه خارجى» اند که از مردم بصره بود و به فارس رفت. در عین حال یزیدیه موصل که توسط داعش سرکوب گردیده و تار و مار شدند، منسوب به ایزدند و تحت تأثیر ادیان باستانى ایران قرار داشتند و پیش از ظهور اسلام، در موصل، سنجار، دیار بکر، ارمنستان و حلب ساکن بوده‌اند.[99] در موصل تعدادى یهودى نیز سکونت داشته‌اند. اولین مسجد جامع موصل در زمان «عتبة بن فرقد السلمى» ساخته شد که در سال‌هاى اخیر به دلیل قدمت و سابقه تاریخى به «جامع عتیق» موسوم شده است. مسجد جامع دوم را که از آن با نام «جامع کبیر» یاد مى‌کنند، عادل نورالدین در 568 ق احداث کرده است. کنیسه‌هاى تاریخى که گاهى تاریخ آن‌ها به زمان ساسانیان بازمى‌گردد در موصل وجد داشته است. در دهه‌هاى اخیر کنیسه‌هاى کلدانى، سریانى و ارتدوکس در موصل فعالیت داشته‌اند. از کنیسه‌هاى جدید، کنیسه معروف به ساعت را مى‌توان نام برد که در سال 1783 م ساخته شده است.[100]

از مراکز آموزشى مذهبى موصل مى‌توان به «کلیة الحدبا الجامعه» اشاره کرد که حدود نیم قرن از تأسیس آن مى‌گذرد. این مدرسه در ساحل راست موصل و در حوالى جامع شهر قرار دارد. در «مکتبة الاوقاف» میراث مکتوب و نسخ خطى ارزشمندى نگاه‌دارى مى‌شود. از خیابان‌هاى قدیمى موصل، «شارع نجفى» قابل ذکر است که مرکز انتشارات و عرضه کتب فقهى، منابع تفسیرى، تاریخى، روایات و قصص عربى و غیره مى‌باشد. دانشگاه المستنصریه بغداد شعبه‌اى نیز در موصل دارد. این مرکز غیر از دانشگاه بزرگ موصل است که عهده‌دار آموزش عالى و تربیت دانشجویان در علوم معارف گوناگون است.[101]

ویژگى‌هاى اقتصادى و معیشتى‌

موصل از قرون گذشته به دلیل موقعیت ویژه جغرافیایى و قرار گرفتن در مسیرهاى مواصلاتى، اهمیت تجارى فوق‌العاده‌اى داشته است. این فعالیت‌هاى بازرگانى در قالب صادرات مواد غذایى و پشم به نقاط مجاور در ترکیه و سوریه بوده است. حریرهاى بعلبک توسط تاجران موصلى به اروپا صادر مى‌شد و نیز برخى مصنوعات را آنان از اروپا به عراق، سوریه و لبنان و ترکیه صادر مى‌کردند. از هنگامى که دولت عثمانى قبایل عرب و کرد ساکن موصل را براى جنگ با دولت صفوى مهیا و ملزم مى‌کرد، فعالیت‌هاى اقتصادى در این قلمرو دچار انحطاط گردید، موصل به دلیل زمین‌هاى زراعى حاصلخیز و منابع آب کافى و نیروى لازم در بخش کشاورزى، محصولات زراعى گوناگونى چون: غلات، حبوبات و نیز تولیدات باغى دارد که به شهرهاى بزرگى چون بغداد و حلب و نیز منطقه دیاربکر ارسال مى‌شد. در عوض موصل از جبال کردستان، پشم و از دیاربکر آهن وارد مى‌کرد. موصل از طریق مسیر آبى که از بغداد مى‌گذرد و به بصره ختم مى‌شود، محصولات و مصنوعاتى را با کشتى به سوى اروپا و هندوستان صادر مى‌کند.

دولت براى بیرون آوردن بخش کشاورزى موصل از حالت رکود در سال‌هاى اخیر، سرمایه‌گذارى و تلاش ویژه‌اى نموده است. توسعه امکانات آبیارى و احداث سدّ در موصل از آن جمله است. برنامه‌ریزى براى بهبود و ارتقاى کمى و کیفى محصولات زراعى و مکانیزه کردن کشاوزى از دیگر اقداماتى است که در این راستا صورت گرفت؛ اما على‌رغم این گام‌ها رونق لازم را به دست نیاورد. جنگ تحمیلى عراق علیه ایران نیز لطمات سنگینى بر بخش تولید زراعى و دامى موصل وارد نمود. شمارى از نیروهاى مولد اجباراً باید در جبهه‌ها حضور مى‌یافتند. برنامه توسعه عمرانى نیز به دلیل صرف بودجه‌هاى سنگین در جنگ کنار گذاشته شد.

موصل به دلیل بودن بر سر راه مناطق عشایرى کردستان و بادیة الشام و سهولت برداشت اقسام پشم‌هاى عالى و به علت نزدیکى به نواحى ییلاقى و قشلاقى (سردسیر و گرمسیر) دریافت اقسام فرش‌ها و پارچه‌هاى پشمى از قدیم، مشهور بوده است. در یکى از محلات موصل که «عتابیه» نام داشت، گونه‌اى قالى و پارچه‌اى از نوع الیجه مى‌بافته‌اند که در جهان مشهور بوده است.

موصل به دلیل برخوردارى از ذخایر و منابع نفت نیز حائز اهمیت مى‌باشد. پالایشگاه موصل از 1396 ق/ 1355 ش وارد مدار گردیده تا به عراق در صدور محصولات نفتى تصفیه شده خود کمک کند. سه سال بعد، طرح جمع‌آورى گاز و میعان آن در موصل احداث گردید. همچنین طرح تولید و تصفیه گوگرد در موصل و کرکوک توسعه فزاینده‌اى یافته است. مهم‌ترین منابع فسفات عراق در حوالى موصل قرار دارد. براى تسهیل ارتباطات جاده‌اى بین معادن فسفر و تأسیسات آزمایشگاهى، راه‌آهن ساخته شده است. در موصل کارخانه‌هاى خودروسازى و واگن‌سازى نیز فعالند. در سال 1940 م/ 1359 ق راه‌آهن موصل- بغداد به طول 528 کیلومتر راه‌اندازى شد. از بازارهاى مهم موصل، سوق النبى یونس، سوق السرجخانه، باب السراى و باب الطوب قابل ذکر است. تهاجم وحشیانه داعش به موصل و اشغال این شهر توسط این گروه منحرف، فعالیت‌هاى اقتصادى و معیشتى این دیار را به شدت دچار رکود ساخته است.[102]

 

 

 

 

[1] . تطوّر نظام ملکیة الاراضى فى الاسلام، محمدعلى نصرالله، دارالحداثه، بیروت، سال 1982 م، ص 60.

[2] . مجمل تاریخ العراق الدولى فى العهد العثمانى، قاهره، مؤسّسه تحقیقات عالى دانشگاه‏هاى دولت‏هاى عربى، 1966 م، ص 7.

[3] . مهاجرت قبایل عربى در صدر اسلام، صالح احمد العلى، ترجمه هادى انصارى، ص 123؛ جغرافیاى تاریخى کشورهاى اسلامى، حسین قره‏چانلو، ج اول، ص 287؛ تاریخ شیعه، علامه محمدحسین مظفر، ترجمه سید محمدباقر حجتى، ص 177.

[4] . جغرافیاى تاریخى سرزمین‏هاى خلافت‏هاى شرقى، گاى لسترنج، ترجمه محمود عرفان، ص 4.

[5] . حدود العالم من المشرق إلى المغرب، به کوشش منوچهر ستوده، ص 155.

[6] . تاریخ ملل قدیم آسیاسى غربى، احمد بهمنش، ص 4.

[7] . احسن التقاسیم فى معرفة الاقالیم، مقدسى، بخش اول، ص 190- 192.

[8] . معجم البلدان، یاقوت حموى، ج اول، ص 119 و 340 و ج 2 ص 72.

[9] . اشکال العالم، جیهانى، ص 91.

[10] . ایران فى صورة الارض، ابن حوقل، ج 2، ص 184؛ پیکار صفین، منقرى، ص 13؛ مهاجرت قبایل عربى در صدر اسلام، ص 118.

[11] . نزهة القلوب، حمدالله مستوفى، ص 102.

[12] . تاریخ نوین عراق، فب مار، ترجمه محمد عباس‏پور، ص 23 و 28.

[13] . عراق ساختارها و فرایند گرایش‏هاى سیاسى، سید حسین سیف‏زاده، ص 118 و 200.

[14] . المنجد( الاعلام)، ص 248؛ پیکار صفین، ص 11؛ معجم البلدان، ج 3، ص 123.

[15] . مروج الذهب، مسعودى، ج اول ص 226- 227.

[16] . الکامل فى التاریخ، عزالدین ابن اثیر، ج اول، ص 234- 235.

[17] . تاریخ و فرهنگ ایران، محمدمحمّدى ملایرى، ج دوم، ص 302.

[18] . التنبیه والاشراف، مسعودى، ص 52.

[19] . مروج الذهب، ج 2، ص 227.

[20] . پیکار صفین، ص 206.

[21] . مسالک و ممالک، ابن‏خردادبه، ص 75.

[22] . مسالک و ممالک، پاورقى مترجم، ص 113.

[23] . احسن التقاسیم، بخش اول، ص 192- 193.

[24] . جغرافیاى تاریخى سرزمین‏هاى خلافت شرقى، ص 94.

[25] . لغت‏نامه دهخدا، ج 4، ص 21803.

[26] . اطلس جامع گیتاشناسى، سعید بختیارى، ص 40؛ تاریخ سیاسى اقتصادى عراق، على بیگدلى، ص 72.

[27] . دانشنامه دانش‏گستر، ج 16، ص 273.

[28] . مهاجرت قبایل عربى در صدر اسلام، ص 122.

[29] . برگرفته از دانشنامه اینترنتى ویکى‏پدیا.

[30] . الموسوعةالحرة،http ://ar .wikipedia .org .

[31] . مسالک و ممالک، اصطخرى، ص 76.

[32] . صورة الارض، ابن حوقل، جزء اول، ص 196.

[33] . احسن التقاسیم، بخش اول، ص 194- 195.

[34] . اشکال العالم، ص 92.

[35] . حدود العالم، ص 155.

[36] . مروج الذهب، ج 1، ص 84، 102 و 109.

[37] . سفرنامه ابن‏جبیر، ص 287- 289.

[38] . معجم البلدان، یاقوت حموى، ج 5، ص 223.

[39] . نزهة القلوب، حمدالله مستوفى، ص 102.

[40] . برگزیده مشترک یاقوت حموى، ترجمه محمد پروین گنابادى، ص 62.

[41] . تقویم البُلدان، ابوالفداء، ص 321.

[42] . سفرنامه ابن‏بطوطه، ج اول، ص 290.

[43] . لغت‏نامه دهخدا، ج اول، ص 141- 142؛ فرهنگ معین، ج 5، ص 39.

[44] . الکامل فى التاریخ، ج 1، ص 234- 235؛ تاریخ ایران زمین، مشکور، ص 12؛ مروج الذهب، ج اول، ص 227.

[45] . تاریخ ایران زمین، ص 20- 21.

[46] . همان، ص 46.

[47] . همان، ص 79- 80 و تاریخ و فرهنگ ایران، ج سوم، ص 37.

[48] . تاریخ ایران زمین، ص 97؛ دائرة المعارف فارسى، مصاحب، ج 2، ص 2914.

[49] . تاریخ سیاسى اقتصادى عراق، على بیگدلى، ص 21؛ دانشنامه دانش‏گستر، ج 17، ص 243.

[50] . مسالک و ممالک، اصطخرى، ص 800؛ اعلام قرآن، محمد خزائلى، ص 281- 282.

[51] . سفرنامه ابن بطوطه، ج اول، ص 290.

[52] . نزهة القلوب، ص 194.

[53] . عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات، محمد همدانى، ویرایش جعفر مدرس صادقى، ص 400.

[54] . الکامل فى التاریخ، ج 1، ص 421- 422؛ اعلام قرآن، ص 688- 689.

[55] . مروج الذهب، ج اول، ص 309.

[56] جمعى از نویسندگان، فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، 25جلد، سازمان حج و زیارت، حوزه نمایندگى ولى فقیه در امور حج و زیارات - تهران - ایران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.

[57] . الکامل فى التاریخ، ج 1، ص 435- 436؛ مجمع البحرین، ذیل لفظ« جرجیس»، ج 1، ص 358؛ سفینة البحار، محدث قمى، ج 1، ص 148.

[58] . سفرنامه ابن جبیر، ص 287.

[59] . فتوح البلدان، احمد بن یحیى بلاذرى، ص 465- 467.

[60] . تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 201؛ انساب الاشراف، بلاذرى، ج 2، ص 158؛ معصوم دوم، جواد فاضل، ج 2، ص 93؛ سیماى کارگزاران على بن ابى‏طالب( ع)، ج 1، ص 272.

[61] . پیکار صفین، ص 26- 27؛ اخبار الطوال، دینورى، ص 154؛ بحارالانوار، ج 32، ص 358؛ شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى‏الحدید، ج 6، ص 74؛ الکامل فى التاریخ، ج 4 ص 199؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 475.

[62] . مشروح این ماجرا در کتاب« صلح امام حسن( ع)» به قلم شیخ راضى آل یاسین، ترجمه حضرت آیت‏الله خامنه‏اى آمده است.

[63] . الکامل فى التاریخ، ج 3، ص 183؛ صلح امام حسن( ع)، ص 406- 407.

[64] . سفینة البحار، ج 2، ص 360.

[65] . اصول التاریخ والادب، ج 9، ص 2.

[66] . شرح نهج البلاغه ابن ابى‏الحدید، ج 2، ص 239؛ الکامل فى التاریخ، ج 4، ص 232؛ تاریخ طبرى، ج 6، ص 34- 36.

[67] . تاریخ طبرى، ج 6، ص 43؛ کامل ابن اثیر، ج 4، ص 230؛ بحار الانوار، ج 45، ص 373.

[68] . مروج الذهب، ج 2، ص 100- 101؛ التنبیه والاشراف، ص 291- 292.

[69] . تاریخ ایران زمین، ص 133؛ تاریخ و فرهنگ ایران، ج اول، ص 94- 95.

[70] . تاریخ ملل و دول اسلامى، کارل بروکلمان، ص 122- 123؛ تاریخ ایران زمین، ص 134.

[71] . مبارزات شیعیان در دوره نخست خلافت عباسیان، سمیره مختار اللیثى، ص 158- 159.

[72] . تتمة المنتهى، محدث قمى، ص 151؛ تاریخ ملل و دول اسلامى، ص 157.

[73] . مهاجرت قبایل عربى در صدر اسلام، ص 50.

[74] . مبارزات شیعیان در دوره نخست خلافت عباسیان، ص 336.

[75] . مروج الذهب، ج 2، ص 543.

[76] . تتمة المنتهى، 2425.

[77] . منتهى الآمال، ج 2، ص 689- 690؛ صلح امام حسن، ص 123؛ ستارگان درخشان، محمدجواد نجفى، ج 12، ص 84- 85.

[78] . دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج اول، ص 689- 691؛ دائرة المعارف تشیع، ج 3، ص 460- 461؛ سلسله‏هاى اسلامى، کلیفورد ادموند باسورث، ص 86؛ تاریخ دولت‏هاى اسلامى و خاندان‏هاى حکومت‏گر، استانلى لین پل و دیگران، ج 1، ص 202؛ تاریخ شیعه، علامه مظفر، ص 178.

[79] . المختصر فى اخبار البشر( تاریخ ابوالغداء)، ج 2، ص 147؛ سلسله‏هاى اسلامى، ص 95- 96؛ تاریخ دولت‏هاى اسلامى و خاندان‏هاى حکومتگر، ج 1، ص 208؛ تاریخ شیعه، ص 179 و 273.

[80] . سلسله‏هاى اسلامى، ص 189- 199؛ تاریخ دولت‏هاى اسلامى، ج 1، ص 118- 119.

[81] . تاریخ جهانگشاى جوینى، مقدمه مؤلف؛ دائرة المعارف تشیع، ج 1، ص 343؛ دیوان نقابت، ص 75.

[82] . دائرة المعارف فارسى، مصاحب، ج دوم، ص 2914؛ تاریخ ایران زمین، ص 259- 260؛ سلسله‏هاى اسلامى، ص 253؛ تشکیل دولت ملى در ایران، ص 163- 165.

[83] . تاریخ جهانگشاى جوینى، مقدمه مؤلف؛ دائرة المعارف تشیع، ج 1، ص 343؛ دیوان نقابت، ص 75.

[84] . تاریخ عالم‏آراى عباسى، ج اول، ص 31- 32؛ تاریخ ایران زمین، ص 268.

[85] . تاریخ عالم آراى عباسى، نیمه دوم، ج دوم، ص 1006- 1009.

[86] . تاریخ امپراتورى عثمانى و ترکیه جدید، استانفورد جى شاو، ج 1، ص 236، 344 و 424؛ تاریخ ایران زمین، ص 280 و 306.

[87] . مجلة العرفان، ش سوم، ص 786؛ تاریخ الدولة العثمانیه، فرید بک، ص 74؛ تاریخ شیعه، ص 179- 180.

[88] . تاریخ حرکت اسلامى در عراق تا عبدالحلیم الرحیمى، ص 36- 38 و ص 137.

[89] . تاریخ سیاسى اقتصادى عراق، ص 26- 29؛ تاریخ نوین عراق، ص 64 و 82؛ تاریخ ملل و دول اسلامى، ص 624- 655 و 682.

[90] . تاریخ نوین عراق، ص 251- 252.

[91] . گیتاشناسى نوین کشورها، ص 297؛ عراق، ساختارها و فرآیند گرایش‏هاى سیاسى، ص 188- 191.

[92] . دانشنامه دانش‏گستر، ج 11، ص 295.

[93] . برگرفته از دانشنامه اینترنتى‏http ://fa .wikipedia .org و نیز سایت‏http ://www .savadkoohonline .ir .

[94] . مهاجرت قبایل عربى در صدر اسلام، ص 124- 128.

[95] . تاریخ نوین عراق، ص 34 و ص 400 تا 403 و ص 417.

[96] . دانشنامه دانش‏گستر، ج 16، ص 272؛ دانشنامه اینترنتى ویکى‏پدیا.

[97] . مجله دراسات عربیّه، سال هشتم، بیروت 1971 م/ ش 12، ص 33؛ مجله الواقع، فوریه 1984 م، ش 4، ص 83؛ تاریخ حرکت اسلامى در عراق، ص 60- 62؛ تاریخ نوین عراق، فب مار، ص 28.

[98] . الموسوعة الحرة ویکى پدیا،« الموصل».

[99] . تاریخ نوین عراق، ص 32- 33؛ تاریخ ملل و دول اسلامى، ص 145 و 681؛ تاریخ سیاسى اقتصادى عراق، ص 117؛ فرهنگ فرق اسلامى، محمدجواد مشکور، ص 471.

[100] . موسوعة الحُرّ ویکى‏ پدیا.

[101] . عراق، ساختارها و فرایند گرایش‏هاى سیاسى، ص 104 و 105.

[102] . تاریخ نوین عراق، ص 378 و 432؛ تاریخ سیاسى اقتصادى عراق، ص 131؛ عراق ساختارها و فرایند گرایش‏هاى سیاسى، ص 112، 142 و 144.