ذریة رسول الله (ص) و فرزندان اهلبیت (علیهم السلام) از بدو تاریخ اسلام مورد احترام و تکریم مسلمانان بودند؛ چون انتساب آنها به ذات پیامبر عظیمالشأن و گرامى حضرت خاتم الأنبیاء و سیدالمرسلین آنها را عظمت و عزّت بخشیده است، که بدان وسیله آنها از ذاتیات و روحیات و روش آن حضرت بهرهاى بردهاند و وارث مکارم شدهاند.
افزون بر این، خداى متعال در آیات کلام الله مجید، بارها به مودّت و محبت و احترام آنان تأکید و توصیه فرموده، حتى در آیه (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى 1) (شورى، آیه 23) اجر و مزد زحمات طاقتفرساى پیامبر اکرم را در تبلیغ رسالت سنگین اسلام، مودّت به ذریه و ذوى القربى قرار داده است. همچنین خود پیامبر اکرم (ص) در احادیث فراوان، به مدارا و محبّت و مهربانى به آل گرامىاش سفارش نموده؛ بلکه احادیث در این باب به حد تواتر رسیده است و براى گردآورى این احادیث، کتابهاى بسیارى تألیف و تنظیم شده است و بزرگان علماى اسلام و از همه مذاهب و فِرق، بلکه امامانى چون احمد حنبل و نسائى به گردآورى احادیث «مناقب اهل بیت (علیهم السلام)» در صدها کتاب و به زبانهاى مختلف پرداختهاند.
فرزندان رسول اکرم (ص) امر محافظت از دین مبین اسلام و تبلیغ آن را بر دوش گرفتند و پس از وفات پیامبر در تمام سرزمین پهناور اسلامى پراکنده شدند و آرامگاهها و صحنهاى مقدس این شهدا و مظلومان، از ایران گرفته تا عراق و حجاز و شام و ... گواه آشکار این امر است.
اما کسانى که پس از پیامبر، به اسم دین بر مردم حاکم شدند، نسبت به تلاشهاى بىوقفه و کوشش آلمحمد (ص) در تبلیغ دین بسیار کارشکنى کردند و با بىمهرى و آزار و اذیت، کوشیدند تا آنها را از جامعه اسلامى دور نگه دارند. از همان روزهاى اول پس از رحلت پیامبر که به دخت گرامى آن حضرت ستم روا داشتند، با غصب فدک، مىخواستند آلمحمد (ص) را در تنگناى اقتصادى و اجتماعى قرار دهند.
این ظلم استمرار یافت و تمام سرزمین اسلامى را فرا گرفت. لذا در طول تاریخ خلفاى بنىامیه و بنىعباس، هیچ چهره درخشانى از آلمحمد (ص) را در خلافت و ولایت و مناصب مهم حکومتى نمىبینیم؛ بلکه آن ظلم و غصب حق، با شدت هرچه بیشتر ادامه داشت و صدها تن از بزرگان آلمحمد (ص) در جنگها و اسارتهاى سخت یا زیر شکنجه شهید شدند و تاریخ اسلام از این صفحات ستمگرى و سیاه پر است، که ابوالفرج اصفهانى در کتاب «مقاتل الطالبیین» و علامه امینى در کتاب «شهداء الفضیلة» گوشههایى از آن را ضبط کردهاند.
با تنگ شدن عرصه کشور پهناور اسلامى بر دودمان شریف آلمحمد، چارهاى جز هجرت به دورترین نقاط خارج از سلطه خلفاى آن زمان نبود و هر چه از کرامات و علوم و معارف دین و رسالت اسلام را که داشتند، با خود به اطراف بردند و در میان مردم مشغول تبلیغ شدند. در مشرقزمین به سرزمین هند و ماوراءالنهر (ترکستان)، بلکه به مرزهاى چین رسیدند، و در مغربزمین از آفریقا و شمال آن و اندلس، به مرزهاى فرانسه وارد شدند و در هر جا که ساکن شدند، دین مبین اسلام را منتشر کردند و مردم گروه گروه به آیین حق گرویدند. آن بزرگان در هر جا که توانستند، حکومتهاى اسلامى به رهبرى آلمحمد تشکیل دادند.
اما حکومتهاى فاسد در سرزمینهاى اسلامى، دست از دشمنى با ایشان برنمىداشتند و با آتشافروزى و به راه انداختن جنگهاى ویرانگر، به سرزمینهایى که آلمحمد (ص) بر آنها حاکم بودند، حمله مىکردند و طاقت دیدن دولتهاى شیعى را نداشتند. در پى این جنگها و شهادت امامزادگان در مناطق دور و نزدیک سرزمین اسلامى، در هر گوشهاى بارگاه و حرم یکى از آلمحمد (ص) بنا نهاده مىشد که مسلمانان به آنها اداى احترام مىکنند و آنها را مقدس مىدانند.
این مراقد و بارگاهها نشانههاى تاریخ و فرهنگ و تمدن اسلامى است، و از چند جهت حائز اهمیت است:
اوّل: هر یک از این بارگاهها سندى است محکم بر اسلامى بودن آن سرزمین و اینکه اسلام به این سرزمین رسیده و با کوشش انسانهاى پاک فتح شده و خون پاک فرزندان رشید اسلام و بهاى اسلامى بودن این سرزمینهاست.
دوم: وجود این امامزادگان دلیل بر عظمت اهلبیت عصمت و طهارت است، که با کوششها و جانفشانىهاى خود، امر هدایت بشر را بر عهده گرفتند و نهال اسلام را در آنسرزمینها کاشتند که هنوز هم نام و نشانشان در آنجا مىدرخشد؛ در حالى که از قاتلانشان هیچ نام و نشانى باقى نمانده است.
بارگاه مقدس و باعظمت حضرت زینب (س) در شام چون گوهرى در آن سرزمین مىدرخشد؛ در حالى که نه از یزید و نه از خلفاى ستمگر اموى اثرى باقى نمانده است. یا مقام رأسالحسین در مسجد اموى که مرکز خلافت یزید بود و قبر حضرت رقیه (س) دخت گرامى اباعبدالله (ع) که در حال اسارت به شهادت رسید. یا بارگاه مقدس حضرت امام موسى بن جعفر (ع) که در زندان سخت و طاقتفرساى هارون عباسى به شهادت رسید، اما اکنون حرمش آسمان بغداد را روشن کرده است. کجاست آثار هارون و بنىالعباس که بر سرتاسر سرزمینهاى اسلامى حکومت مىکردند؟! کجاست آن کاخهاى باشکوه و پایکوبىها؟! و کجایند آن کاخنشینان ستمگر؟! این درس عبرتى براى همه تاریخ است و دلیل آشکارى است بر پیروزى حقّ بر باطل.
سوم: این مقامها در هر نقطهاى که هستند، سبب پیوند مردم با دین اسلام و استحکام رابطه میان مردم و دین و آیین حق و عبادتگاههایى براى یاد خدا و محل اجتماع مسلمانان و آشنایى با معارف و احکام دینى بوده و ارتباط آنها با علما و مجاورین بیشتر مىشود. این ادامه راهى است که آن عزیزان به خاطر آن هجرت کردند و آرامگاههاىشان چراغى براى هدایت مردم گشت.
چهارم: این همه توجه و احترام مردم به این امامزادگان، ناشى از همان اصلى است که در ابتدا یادآور شدیم که خدا و پیامبر بر آن تأکید دارند و استمرار و ادامه آن، دلیل بر جایگاه آلمحمد (ص) در قلب و اندیشه مسلمانان، و معرفت ثابت مردم به ایشان است و به سبب جانفشانىهاى ایشان براى هدایت بشر، به مناطقى دوردست هجرت کردند و شهید شدند، و این موجب ارتباط بیشتر مردم با اهداف این بزرگواران مىشود.
لذا مىبینیم که گروههاى منافق و فاسد سعى در از بین بردن این بارگاهها و مقامها دارند یا مىکوشند تا عقیده مردم به ایشان را سست و آلوده کنند؛ چنانکه فرقه ضاله وهابیت به شیعیان تهمت «عبادتکنندگان قبر» مىزند؛ در حالى که مسلمانان عبادت خدا را مىکنند و به این بارگاهها مىآیند که بهترین مکانها براى عبادت است و جاى پیوند با صاحب قبر و الهام گرفتن از اوست و این قبرها و مقامها همچنان آموزگار آنهاست. اما وهابیان برنمىتابند که قبور این پاکان همچنان بدرخشد و کانون توجه علاقهمندان اهلبیت (علیهم السلام) باشد. این دشمنى با اهلبیت (علیهم السلام) که از سقیفه آغاز شد، امروز از یهود نشأت مىگیرد؛ چنانکه وقتى پایههاى بناى حرم حضرت امام خمینى/ نهاده مىشد، رادیو فرانسه که ادعاى پرچمدارى تمدن و دموکراسى معاصر غرب را دارد، جنجال مىکرد که: اى اهل عالم! به هوش باشید که بارگاه مقدس دیگرى براى شیعیان در ایران در حال تأسیس است!
این رفتار غرب، نشان دهنده عمق تأثیر وجود بابرکت این مقامات مجلّل، بر پیکر صهیونیسم و تمدن پوشالى غرب است. انفجار بمب در حرم مقدس رضوى مشهد خراسان در عاشوراى حسینى، به دست منافقین کوردل، و حمله وهابیون خبیث به بارگاه مقدس امام هادى و عسکرى (علیهم السلام) در سامرا، حسینیهها و مجالس عزادارى و مساجد شیعیان نیز در همین راستاست. اما آنان باید بدانند که این اعمال وحشیانه، نه تنها از تقدس این مکانها نخواهد کاست، بلکه احترام و عظمت آنها را دلهاى مسلمانان صدچندان مىکند.
آنچه تاکنون گفته شد، تکلیف زمامداران حکومتهاى کشورهاى مسلمان را سنگینتر مىکند که به این بارگاهها و مقامها بیشتر توجه کنند و از توجه و علاقه مردم به این مکانها درست استفاده کرده و شکرگزار آن باشند. برخى از کارهایى که با برنامهریزى درست در این راستا مىتوان انجام داد، از این قرار است:
تعیین تعداد و مکانهاى جغرافیایى و تاریخ بناى بارگاههاى امامزادگان در سراسر جهان.
انتشار آثار و کرامات امامزادگان.
معرفى امامزادگان.
خوشبختانه کارهاى علمى بسیارى تاکنون تألیف شده است؛ از جمله:
فرهنگ مکانهاى مذهبى کشور، نوشته دکتر محمدحسین پاپلى یزدى- مشهد.
تربت پاکان، نوشته سید حسین مدرسى- قم.
مزارات اهلالبیت (علیهم السلام)، نوشته سید محمدحسین جلالى- بیروت.
مراقد المعارف، نوشته شیخ محمد حرزالدین- نجف.
موسوعة العتبات المقدسه، نوشته جعفر الخلیلى- بغداد.
همچنین مىتوان با وزارت اوقاف در کشورهاى مختلف اسلامى ارتباط برقرار کرد و به نتایج ارزندهاى دست یافت. امیدوارم سازمان اوقاف کشورمان به این امر مهم و حیاتى دست یازد و این خلأ محسوس را پر کند و فرصت به دست آمده در عصر جمهورى اسلامى را از دست ندهد.