حضرت آدم (ع) انسانى است که خداوند متعال با قدرت لایزال خود از خاک آفرید و سپس از روح خود در او دمید و او ر ا آدم نام نهاد. خلقت او در روز جمعه بوده است و لقبش «خلیفة الله» و «صفوة الله» است و «ابوالبشر» هم کنیه اواست.
خداوند پس از او حضرت حوا همسرش را آفرید و به آنان اجازه داد تا در بهشت زندگى کنند و از تمام نعمتهاى آن بهره ببرند؛ به جز میوهاى خاص که آدم و حوا را از خوردن آن نهى کرد و فرمود: اگر به درخت نزدیک شوید، از بهشت رانده خواهید شد. ولى با وسوسههاى شیطان، به درخت نزدیک شده و از میوه آن خوردند و خداوند آنها را از بهشت بیرون راند و به زمین فرستاد. آدم و حوا از عمل خود سخت پشیمان شدند و سالها به درگاه خداوند گریه و تضرع نمودند و طلب بخشش کردند، تا اینکه خداوند مهربان از خطاى آنان گذشت.
در اینکه ایشان چه مدّت در بهشت بودند، اختلاف است. بعضى آن مدت را شش روز، بعضى پنج ساعت، و بعضى آن را نصف روز دانستهاند. از ابنعباس نقل شده که نصف روز از روزهاى قیامت در بهشت بودند.
حضرت آدم (ع) پس از عمرى طولانى- 930 یا هزار سال- دار فانى را وداع کرد و هبةالله و جبرئیل او را غسل داده و کفن کردند و فرزندش هبةالله و فرشتگان بر او نماز خواندند. سپس با راهنمایى جبرئیل قبرى کنده و او را در غار یا کوه «ابوقبیس»[1] رو به خانه کعبه دفن کردند. خداوند متعال به حضرت نوح (ع) هنگامى که در زمان طوفان در کشتى بود، وحى کرد که جسد مطهر او را به کوفه ببرد و حضرت نوح جسد حضرت آدم را در تابوتى گذاشت و پس از طواف خانه خدا او را به کوفه آورد و در نجف، در محل فعلى قبر مطهر حضرت امیر مؤمنان (ع) دفن کرد.
حضرت آدم در هنگام وفات فرزندان بسیارى داشت و مورخان تا چهل فرزند براى او نقل کردهاند. همسر او حوا نیز یک سال بعد، پس از پانزده روز بیمارى از دنیا رفت و در محل کنونى شهر جدّه دفن گردید.[2]
زیارتگاه آدم ابوالبشر
یکى از قبورى که زائران عتبات عالیات در شهر مقدس نجف زیارت مىکنند، قبر مطهر آدم ابوالبشر است؛ زیرا قبر مطهر آن بزرگوار در کنار قبر امیر مؤمنان و نوح پیامبر واقع شده است. در زیارت امیر مؤمنان هم مىگوییم: سلام بر تو و بر همسایگان تو حضرت آدم و نوح (ع) و رحمت خدا بر شما باد.[3]
مرحوم محدث قمى مىگوید:
براى زیارت حضرت آدم و نوح (علیهما السلام) به جانب سر (حضرت على (ع)) برو و در زیارت آدم بگو: سلام بر تو اى برگزیده خدا؛ سلام بر تو اى حبیب خدا؛ سلام بر تو اى پیامبر خدا؛ سلام بر تو اى امین خدا و خلیفه خدا در روى زمین؛ پدر بشر و سلام بر روح و جسم مطهر تو و بر پاکان از فرزندان و ذرّیهات.[4]
خلقت حضرت آدم و مقام او
لطف خداوند اقتضا کرد که در روى زمین موجودى به نام آدم به وجود آورد که جانشین و نماینده او در زمین باشد و مقامش و شخصیت بىنظیر او برتر از فرشتگان گردد؛ لذا پس از خلقت جسم ظاهرى او، از روح خودش در او دمید و اراده بر او این بود که تمام زمین و نعمتها و امکاناتش در اختیار چنین انسانى والا قرار گیرد، تا او از همه نیروها، گنجها، معادن و همه امکانات به وجود آمده در زمین استفاده کرده و نسل خود را در روى زمین گسترش دهد و از نسل او انسانهاى والا و خودساخته و اولیاى الهى تربیت شوند. چنین موجودى مىبایست داراى عقل و شعور و ادراک و استعداد ویژهاى باشد تا بتواند حق جانشینى و خلافة اللهى را به خوبى ادا کند و رهبرى و هدایت موجودات دیگر را برعهده گیرد و آنان را به سرمنزل سعادت برساند. لذا مىبینیم پس از آنکه خداوند فرمود: من در روى زمین جانشین قرار مىدهم، فرشتگان که مقام آدم را نمىشناختند، با شگفتى سئوال کردند علت این کار چیست؟ خداوند در پاسخ آنان فرمود: من حقایقى را مىدانم که شما نمىدانید و پس از آنکه علم و مقام او را شناختند، اعتراف کردند که آدم صلاحیت جانشینى خدا را دارد؛ از اینرو به امر خداوند، همه به سجده افتادند و در مقابل او خضوع و خشوع نمودند.
آدم (ع) در ادیان الهى
در دائرة المعارف بزرگ اسلامى چنین آمده است:
آدم یا آدم ابوالبشر، نخستین انسان و پدر همه مردمان؛ درباره آفرینش و زندگانى او در ادیان سهگانه یهود و مسیحیت و اسلام روایات و داستانهاى همسان و همانند آمده است و این همسانى و همانندى از آن روست که مبدأ وحى در این سه دین، یکى است ... موضوع آدم و آفرینش وى، در دین اسلام از اهمیت بسیارى برخوردار است. آدم از دیدگاه اسلام نخستین پیامبر است و چون مسلمانان بخواهند آغاز و پایان نبوت را نشان دهند، عبارت «از آدم تا خاتم» را به کار مىبرند. آنچه درباره آدم در کتب تفسیر، حدیث تاریخ و ادب آمده است، همه مبتنى بر آیات قرآن است. در قرآن کریم 25 بار نام آدم آمده است، ولى تفصیل آفرینش او در شش سوره بیان شده است. این آیات فشرده و پرمعناست و مفسران و صاحبنظران در تبیین و تفسیر آنها احتمالات بسیار دادهاند.[5]
آدم (ع) در قرآن
در ادامه آیات چنین آمده است: به آدم گفتیم که تو و همسرت در بهشت ساکن شوید و از آنچه در آن هست و هر چه خواستید از آن بخورید، ولى به این یک درخت خاص نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد؛ ولى شیطان آن دو را وسوسه کرد و باعث شد که آنان از بهشت خارج شوند؛ پس خداوند به آنان فرمود: فرو افتید که بعضى از شما دشمن بعضى دیگر خواهید بود و قرارگاه شما تا روز قیامت در زمین خواهد بود.
هنگامى که آدم و حوا به کوتاهى و تقصیر خود پى بردند و دریافتند که در اثر پیروى از شیطان، از بهشت بیرون رانده شدند، از کار خود سخت پشیمان شدند و تصمیم به توبه گرفتند؛ خداوند هم توبه آنان را پذیرفت و کلماتى را از خداوند دریافت کردند و با آن سخنان به پیشگاه الهى توبه نمودند و خداوند هم که توبهپذیر و مهربان است، توبه آنان را پذیرفت و سپس به آنان فرمود که همه از بهشت فرو افتید؛ پس اگر از جانب من راهنمایى براىتان آمد، در این صورت هر کس از راهنمایى من پیروى کند، ترسى بر او نخواهد بود و اندوهگین نخواهد شد و کسانى که کافر شوند و آیات ما را تکذیب کنند، آنان اهل جهنم خواهند بود و براى همیشه در آنجا جاودان خواهند ماند.
در آیات دیگرى، بیان هبوط آنها به زمین و دشمنى برخى با برخى دیگر و استقرار در روى زمین و مردن و سپس مبعوث شدن آدم بیان شده است.
حضرت آدم (ع) در تفاسیر و روایات
گفته شد که حدود 75 آیه درباره حضرت آدم (ع) و داستان زندگى او در قرآن آمده است که بعد از پیامبر اکرم (ص) بیشتر آیات مربوط به ایشان است. ازاینرو مىبینیم در تفاسیر و روایات نیز در ذیل آیات مزبور و تفسیر آنها مطالب بسیارى نقل شده است؛ از جمله: سئوالاتى در رابطه با زندگى حضرت آدم و فرزندانش و سجده فرشتگان و تعداد فرزندان او و کیفیت ازدواج و شریک شدن و خوردن آدم و حوا از درخت ممنوعه و اخراج از بهشت و وسوسه شیطان و ... که در این مقاله از ذکر آنها پرهیز مىکنیم؛ زیرا در کتب مختلف، این مسائل و پاسخهاى جامع و کامل آنها بیان شده که خوانندگان مىتوانند به کتب تفسیر و حدیثى و غیره مراجعه نمایند.[7] لذا در این مقاله فقط به مهمترین درسها و عبرتهایى که از داستان زندگى آدم مىتوان گرفت، اشاره مىکنیم:
درسها و عبرتها
قرآن با بیان داستان زندگى آدم، درسهایى را به بشر مىآموزد که مهمترین آنها عبارت است از:
انسان با مطالعه جریان حضرت آدم (ع) درمىیابد که با توجه به آثار خودپسندى در زندگى دنیوى و اخروى، باید از این صفت زشت دورى کند؛ چون در داستان آدم چنین آمده بود که شیطان وقتى از دستور خداوند به سبب خودبزرگبینى سر باز زد، از بهشت رانده شد و خداوند به او فرمود که بیرون برو و بر تو روا نیست با تکبرى که دارى، در بهشت بمانى؛ زیرا تو از کوچکان و خوارشدگان گردیدى.[8]
پیامبر اکرم (ص) فرمود:
«مَن تواضع لله رفعه الله و مَن تکبّر خفضه الله»؛[9] کسى که فروتنى کند، خداوند او را بالا مىبرد و کسى که کبر و خودپسندى پیشه کند، خداوند او را پایین مىآورد. خداوند در سوره حجر خطاب به شیطان مىفرماید: «از بهشت خارج شو که تو رانده شده هستى و لعنت من تا روز قیامت بر تو باد».[10]
به تعبیر یکى از بزرگان،[11] خداوند با متکبران بسیار تند و شدید برخورد کرده و فرموده است: (تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ)؛[12] این خانه آخرت را (بهشت) قرار مىدهیم براى کسانى که در این جهان خواهان برترىجوئى و خودپسندى و فساد نباشند و سرانجام نیک از آن پرهیزکاران است.
از کیفیت خلقت انسان که خداوند فرمود: پس از خلقتش از گِل، از روح خود در او دمید، جایگاه والاى انسان به خوبى روشن مىشود؛ زیرا خداوند به انسان هدیهاى عطا فرموده که به هیچ یک از موجودات نداده است و در واقع او دو جنبه و بُعد دارد: یک بُعد روحى و معنوى و الهى، و دیگر بُعد مادى و جسمى و دنیوى که با آن جنبه الهى مىتواند اوج گیرد و خود را به اعلى علّیّین برساند و به مقامى برسد که لیاقت جانشینى خدا را کسب کند و ارزشهاى الهى را در خود به وجود آورد و به صفات والاى انسانى یعنى همان عدل و انصاف و صداقت و نیکى و ... مزیّن گردد. به تعبیر امام صادق (ع) از فرشتگان هم بالاتر شود و از سوى دیگر ممکن است در اثر بىتوجهى به آن جنبه معنوى، به قدرى سقوط کند که به تعبیر قرآن از حیوانات هم پستتر گردد که فرمود: (أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ).[13] از همین حقیقت روشن مىشود که ایمان و اخلاق جدا از ذات انسان نیست که از خارج به او تحمیل شود؛ بلکه آنها در فطرت خود او نهفته است؛ زیرا خداوند از روح خود در او دمیده است و آنها در ذات او قرار دارد.
از داستان آدم باید این درس را آموخت که شیطان همواره در کمین انسان است براى فریب او از راه راست است؛ زیرا قسم یاد کرده که این کار را انجام دهد و در این راه از هیچ انسانى حتى از مثل حضرت آدم که نخستین انسان روى زمین و پیامبر الهى بود، دست برنداشت و با زبان خیرخواهى وارد شد و با دادن وعدههاى خوب، او را فریفت و باعث شد از بهشت بیرون رانده شود. بنابراین انسان باید متوجه باشد همانگونه که قرآن فرموده است، شیطان دشمن انسان است و باید از او دورى کند: (وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ* إِنَّما یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ)؛[14] از گامهاى شیطان پیروى نکنید (و دنبال او نباشید) که او دشمن آشکار شما انسانهاست. او شما را به بدى و زشتى فرمان مىدهد و مىخواهد درباره خدا چیزهایى بگویید که بدان آگاه نیستید.
انسان معصوم نیست و ممکن است خطا کند؛ همانگونه که آدم ابوالبشر کارى را که نباید مىکرد، انجام داد؛ ولى فوراً توبه کرد و توبهاش پذیرفته شد. بنابراین انسان وقتى مرتکب گناه یا نافرمانىاى شد و فهمید که کارش خطا بوده، باید بداند که خداوند متعال رؤوف و مهربان و توبهپذیر است و از او بخواهد که از لغزشهاى او بگذرد و هیچگاه از درگاه الهى ناامید نشود.
هر انسانى در هر مقام و موقعیت و جایگاهى که باشد، نباید از خدا غافل شود و خود را بىنیاز از او ببیند؛ بلکه همیشه باید این دعا را تکرار کند که «اللّهم لا تِکلنا إلى أنفسنا طرفة عین ابداً»؛ خدایا به اندازه یک چشم بر هم زدن ما را به خودمان وامگذار؛ چون در همان لحظه ممکن است شیطان وسوسه کند و چیزى را براى انسان زیبا جلوه دهد یا در ظاهر به عنوان خیرخواهى و پند و اندرز و ... انسان را بفریبد و براى همیشه او را منحرف کند.[15]
در اینجا براى تکمیل مباحث به احادیثى چند از آن حضرت توجه فرمایید:
امام صادق (ع) فرمود: فرزندان حضرت آدم (ع) در خانهاى جمع شده و با هم گفتوگو مىکردند. بعضى از آنان گفتند: بهترین مخلوقات خدا پدر ما آدم است. بعضى دیگر گفتند: بهترین آنها فرشتگان مقرّب خدا هستند و برخى هم گفتند: حاملان عرش الهى بهترینها هستند. در این هنگام هبة الله وارد شد. یکى از ایشان گفت: کسى آمد که مشکل را حلّ خواهد کرد. او سلام کرد و نشست و پرسید: گفتوگوى شما در مورد چیست؟ گفتند ما در مورد بهترین موجودات خدا صحبت مىکردیم؛ شما بگویید که او کیست؟ هبةالله گفت: کمى صبر کنید تا برگردم. او نزد پدرش آمد و سئوال برادرانش را بازگفت. حضرت آدم (ع) فرمود: اى فرزندم! من در پیشگاه الهى بودم که نگاهم به عرش الهى افتاد و دیدم آنجا چنین نوشته است: «بسم الله الرحمن الرحیم، محمد و آلمحمد خیر من برأ الله»؛[16] به نام خداوند بخشنده مهربان؛ محمد و آل او بهترین مخلوقات خدا هستند.
رسول خدا (ص) فرمود:
هنگامى که خداوند متعال آدم را خلق کرد، حضرت آدم عطسه کرد. خداوند به او الهام کرد که خدا را ستایش کند (و الحمدلله بگوید) سپس به او فرمود: تو مرا ستایش کردى، پس قسم به عزت و جلالم، اگر دو بندهام که در آخرالزمان خلق خواهند شد نبودند، تو را خلق نمىکردم. آدم عرض کرد: سوگند مىدهم تو را به مقام آنان که نام ایشان چیست؟ خداوند فرمود: اى آدم! به طرف عرش نگاه کن، که در آنجا دو سطر نوشته شده است؛ در سطر اوّل نوشته است: لا اله إلّا الله، محمد نبى الرّحمة، و على مفتاح الجنة؛ معبودى جز خدا نیست و محمد پیامبر رحمت است و على کلید بهشت است. در سطر دوم نوشته شده است: «آلیت على نفسى أن أرحم من والا هما و أعذّب من عاداهما»؛[17] بر خودم سوگند خوردم که دوستداران آن دو را رحمت کنم و دشمنانشان را عذاب دهم.
امام صادق (ع) فرمود:
زمانى که حضرت آدم دور خانه خدا طواف کرد و در پایان به ملتزم[18] رسید، جبرئیل به او گفت: اى آدم! در این جا به گناهان خود در پیشگاه پروردگارت اقرار کن. پس حضرت آدم (ع) در ملتزم ایستاد و گفت: اى پروردگار من! براى هر کار پاداشى هست و من طوافم را انجام دادم؛ پس پاداش من چیست؟ خداوند بزرگ به او وحى فرمود: اى آدم! من گناه تو را بخشیدم. حضرت آدم عرض کرد: اى پروردگار من! پاداش فرزندان و ذرّیه من که این کار را انجام دهند چیست؟ خداوند فرمود: اى آدم! هر کس از فرزندان تو به این مکان بیاید و اقرار به گناهانش کند و توبه نماید، همانطور که توبه کردى و طلب بخشش کردى، من او را مىبخشم.[19]
در حدیثى چنین آمده است:
زمانى که فرزندان و نوههاى حضرت آدم (ع) زیاد شدند، در حضور او گفتوگو مىکردند، در حالى که ساکت بود. آنها به حضرت گفتند: چرا شما صحبت نمىکنید؟ حضرت آدم فرمود: اى فرزندانم! خداوند باعظمت، هنگامى که مرا از همسایگى خود (بهشت) بیرون آورد، به من دستور داد که سخن کم بگو تا تو را دوباره به جوار خود (بهشت) بازگردانم.[20]
امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) نقل فرموده است: حضرت آدم در مورد غم و اندوه و تلقین کردن به خود به خداى متعال شکایت کرد. جبرئیل بر او نازل شد و گفت: اى آدم! ذکر «لا حول و لا قوة الّا بالله» را بگو. پس آدم (ع) این ذکر را گفت و وسوسه و اندوهش برطرف گردید.[21]
[1] . کوه ابوقبیس در کنار خانه خداست که فعلًا بر روى آن کاخى ساختهاند.
[2] . با استفاده از روایات مربوط به حضرت آدم و حوا و تاریخ انبیاء( علیهم السلام).
[3] . شیخ عباس قمى، مفاتیح الجنان، مستند ص 761.
[4] . همان، ص 765.
[5] . دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 1، ص 172 و 180.
[6] . طه، آیه 124.
[7] . مانند همه کتابهاى تفسیرى سنى و شیعه، کتابهاى تاریخ انبیاء مانند کتاب: قصص الانبیاء راوندى و جزایرى، مع الانبیاء فى القران الکریم تألیف عبدالفتاح طیاره، تاریخ انبیاء از آدم تا خاتم از حجةالاسلام والمسلمین رسولى محلاتى، تاریخ انبیاء تألیف عماد اصفهانى، قصههاى قرآن تألیف آیةالله مکارم شیرازى، قصههاى آسمانى از حضرت آدم تا پیامبر خاتم نگارش غلامرضا آبروى و کتابهاى حدیثى مانند: کافى و بحارالانوار و ... و کتابهاى دائرة المعارفها بهویژه دائرة المعارف بزرگ اسلامى.
[8] . اعراف، آیه 13.
[9] . عفیف عبدالفتاح، مع الانبیاء فى القرآن، ص 43.
[10] . حجر، آیه 35.
[11] . مرحوم آیة الله مشکینى.
[12] . قصص، آیه 83.
[13] . اعراف، آیه 179.
[14] . بقره، آیه 168 و 169.
[15] . این نکات با بهرهگیرى از کتاب« مع الانبیاء فى القرآن» تدوین شده است.
[16] . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 11، ص 114، به نقل از راوندى، قصص الانبیاء، ص 33 ح 28.
[17] . همان.
[18] . نیم دایره بین رکن حجرالاسود و رکن عراق را ملتزم گویند، ولى ظاهراً ملتزم حد فاصل بین حجرالاسود تا در کعبه مى باشد.
[19] . کلینى، الکافى، ج 4، ص 194، ح 3.
[20] . قصص الانبیاء، ص 53.
[21] . امالى صدوق، ص 436، ح 5.