فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

فرهنگ نامه زیارت

نویسنده
چکیده
 
مقدمه‏
در بخش‏هاى گذشته به توضیح کلمات، اصطلاحات و موضوعاتى که به نوعى به زیارت و مزارها و عتبات و اماکن زیارتى مربوط مى‏شد پرداختیم و به ترتیب الفبا تا مدخل «شمع‏گردانى» شرح داده شده.
شهادت‏
«شهادت» که کشته شدن در راه خدا در پى جهاد و رزم براى اسلام است، مقامى بس ارجمند و فضیلتى بسیار عالى است. امامان معصوم (علیهم السلام) همه شهید راه خدا شدند و زنده جاوید گشتند. خداوند متعال، شهدا را «زنده جاوید» مى‏داند که نزد خدا رزق و روزى مى‏خورند (بقره، آیه 154) شهادت چنان مقامى است که مزار شهید را هم قداست و ارزش مى‏بخشد. (شهادت سنگ را بوسیدنى کرد).
در مکتب وحى، «شهادت» مطلوب و معشوق آنان بوده و مرگ امامان ما چه با شمشیر و چه با زهر، «شهادت» است. سیدالشهدا (ع) جان عزیز خود را در این راه فدا کرد و سرور شهیدان گشت. وقتى به سوى کربلا مى‏رفت، «خط شهادت» را اعلام کرد. امام سجاد (ع) هم که وارث آن امام شهید است، در برابر تهدید ابن‏زیاد فرمود: آیا نمى‏دانى که کشته شدن براى ما عادت است و کرامت ما به شهادت است؟!
«اما علمت انّ القتل لنا عادة وکرامتنا الشهاده».
زیارت شهید، زائر را در خط شهادت‏طلبى قرار مى‏دهد و این فرهنگ را در تداوم نسل‏ها حفظ مى‏کند.
شهید
«شهید» به کشته راه خدا گفته مى‏شود. در زیارتنامه‏ها خطاب به امام حسین (ع) و امامان دیگر: «شهید» مى‏گوییم و به زیارت شهدا مى‏رویم. زیارت شهید، ارج‏ نهادن به فداکارى او و الهام گرفتن از جان‏بازى و جهاد در راه خداست. زیارت با شهادت عجین و همراه است و زائر براى ارج نهادن به مقام شهید و شهادت به زیارت مى‏رود.
صحن‏
حیاط و محوطه وسیع میان خانه و حرم‏ها و مساجد، عرصه و میدان و فضا را «صحن» گویند. اصطلاح «در صحنه بودن» هم از همین ریشه است. به فضاهاى روباز و غیرمسقف در حرم‏ها گفته مى‏شود. در اماکن مذهبى مثل حرم‏ها و مساجد و حسینیه‏ها و مدارس علمیه، اغلب از درِ ورودى تا بقعه اصلى و شبستان‏ها، حیاط و محوّطه روبازى است که صحن نامیده مى‏شود و از آن براى اجتماعات عظیم، نماز جماعت و عزادارى هیئت‏هاى مذهبى استفاده مى‏شود. گاهى یک حرم مقدس، مثل حرم رضوى، چندین صحن با نام‏هاى مختلف دارد. صحن انقلاب، صحن قدس، صحن آزادى، صحن جامع رضوى در مشهد، صحن عتیق و صحن اتابکى در قم از این جمله‏اند. در آداب زیارت، براى ورود به صحن‏هاى مطهر ائمه (ع) نیز دعاهاى خاصى نقل شده است؛ مثل دعا براى ورود به صحن علوى و صحن اباعبدالله الحسین (ع).
صُفّه‏
جایى بلندتر از سطح زمین که مثل ایوان، محل اسکان و استراحت، یا دعا و نماز باشد. ابتدا در مسجد النبى در مدینه، مسلمانان بى‏خانه و مهاجر و غریب زمان پیامبر خدا (ص) آن‏جا مى‏خوابیدند و براى نماز به مسجد مى‏آمدند. اکنون در ضلع شمالى حرم نبوى و بیرون از ضریح مطهر پیامبر قرار دارد و زائران براى نشستن و تلاوت قرآن از آن استفاده مى‏کنند. به آن گروه از مسلمانان مهاجر و بى‏خانمان هم «اصحاب صُفّه» گفته مى‏شد و در منابع، شمار آنان را تا چهارصد نفر هم نقل کرده‏اند.[1]
صُفّه به معناى ایوان مسقف و غرفه‏مانندى هم هست که درون اتاق بزرگ یا داخل مساجد جامع درست مى‏شد و کف آن کمى از سطح زمین بالاتر بود و بزرگان در آن‏جا مى‏نشستند و به آن «شاه‏نشین» هم مى‏گویند.[2] در حرم حضرت رضا (ع) هم صفّه وجود دارد و مخصوص قرآن‏خوانى و برگزارى برخى مراسم خاصّ است که با قرار دادن تعدادى قرآن و رحل و شمعدان، با حضور خدّام حرم و مسئولان آستان قدس اجرا مى‏شود.
صلوات‏
درود و تحیتى که بر پیامبر و خاندان او نثار مى‏شود: «اللّهم صلّ على محمد و آل محمد». از آن‏جا که زیارتگاه‏ها معمولًا مرتبط با خاندان پیامبر و ذریّه پاک اوست، در حرم‏ها و هنگام طواف بر گرد ضریح یا بوسیدن آن، صلوات فرستاده مى‏شود. هنگام ورود به شهرهاى مذهبى و زیارتى هم به محض دیده شدن گنبد و بارگاه حرم، زائران صلوات مى‏فرستند. در قدیم، مراسم «چاووش‏خوانى» براى بدرقه یا استقبال از زوّار، با اشعار خاصّى همراه سلام و صلوات برگزار مى‏شد.[3]
در متن بسیارى از زیارتنامه‏هاى معصومین، تحیت و صلوات بر محمد و آل محمد (ص) آمده است و سرآغاز بعضى از زیارت‏ها هم صلوات است؛ مانند زیارت امام موسى‏بن‏جعفر (ع): «اللّهم صلّ على محمد و اهل بیته و صلّ على موسى بن جعفر وصىّ الأبرار ...». در روایتى از امام صادق (ع) نقل شده است که هرگاه نام یکى از پیامبران برده مى‏شود، ابتدا بر حضرت محمد (ص) صلوات فرستاده شود، سپس بر آن پیامبر.[4] در حرم‏ها و زیارتگاه‏ها هم به طور طبیعى، زائر به یاد حضرت رسول و اهل‏بیت: او مى‏افتد و بهترین ذکر در آن هنگام، صلوات است.
صندوق‏
هرچند که صندوق، به جعبه چوبى یا فلزى گفته مى‏شود که درون آن، لباس و اشیاء دیگر را مى‏گذارند، ولى در اصطلاح دیگر، به جعبه چوبى یا خاتم‏کارى شده‏اى که روى قبر امام یا بزرگان دیگر گذاشته مى‏شود نیز مى‏گویند. معمولًا این صندوق، آراسته به آیات قرآن و اشعار است و روى آن را هم پارچه‏اى سبز و منقوش به آیات و ادعیه مى‏پوشانند. اولین صندوقى که بر مزار حضرت رضا (ع) قرار گرفت، مربوط به اوایل قرن ششم هجرى است و آخرین آن، مربوط به سال 1311 شمسى مى‏باشد.[5]
«صندوق شهادت» یا تابوت عهد و تابوت سکینه که در فرهنگ قوم یهود جایگاه خاصّى دارد، صندوقى بود که حضرت موسى (ع) به امر پروردگار آن را ساخت و ویژگى‏هایى داشت و بنى‏اسرائیل هنگام جنگ با دشمنان، آن را با خود مى‏بردند و ضامن پیروزى و غلبه بر دشمن بود. بعدها آن صندوق را که برایشان بسیار مقدس بود، در معبد هیکل سلیمان در قدس قرار دادند.[6]
ضریح‏
خانه‏اى چوبین یا ساخته شده از مس، نقره، طلا و غیر آن که به صورت مشبّک است و روى قبر امام یا امام‏زاده و شهیدى ساخته مى‏شود. معناى لغوى آن «شکافتن» است. حفره و شکافى را که درون قبر پدید مى‏آورند و جسد را درون آن مى‏گذارند و کلّاً به قبر، که ایجاد شکافى در زمین براى دفن اجساد است، ضریح گفته مى‏شده است.[7] جمع آن «ضرایح» به معناى لحد است.
ضریح که جنبه احترام به صاحب قبر و براى حفاظت از مدفن اولیا ساخته مى‏شود، از چوب محکم و بادوام است که پوششى از مس، نقره و طلا و داراى نقش و نگارى زیبا و آراسته به آیات و احادیث و اسامى متبرک است و کار هنرى و نگارگرى زیبا و ماندگار بر آن انجام مى‏شود. زائران هنگام زیارت، آن را مى‏بوسند و تبرک مى‏جویند. اغلب، ضریح‏ها پس از مدتى که کهنه و فرسوده مى‏گردند، بازسازى مى‏شوند. ضریح‏هاى قدیمى نیز بیشتر در موزه‏ها نگه‏دارى مى‏شود.
طلبیدن‏
کنایه از عنایت خدا و پیامبر و اهل‏بیت (علیهم السلام) براى فراهم شدن شرایط و زمینه براى زیارت مشاهد مشرفه یا خانه خداست. اصطلاحى است که براى توفیق یافتن به زیارت معصومین (علیهم السلام) گفته مى‏شود؛ یعنى زائر، از سوى امام معصوم طلب شده است. گاهى کسانى مى‏گویند: «آقا طلبید و به پابوس حضرت مشرّف شدیم». این اصطلاح، برگرفته از رسمى است که وجود داشته و بزرگان، افراد را به حضور مى‏طلبیدند و آنان به محضر مى‏رسیدند و تشرّف بدون طلب و فراخواندن انجام نمى‏گرفته است. گویا به زیارت امام رفتن هم اذن و اجازتى مى‏طلبد و باید از سوى او کششى باشد، وگرنه «کوشش عاشق بى‏چاره به جایى نرسد».
عاشورا
روز دهم محرم‏الحرام، روز شهادت امام حسین (ع) در کربلا را «عاشورا» نامیده‏اند. نام یکى از زیارت‏هاى امام حسین (ع) «زیارت عاشورا» است که مستحب است هر روز، به‏ویژه در روز عاشورا خوانده شود.
عتبات عالیات‏
«عتبات» جمع عَتَبه، به معناى آستانه و درگاه است. در اصطلاح، به حرم معصومین و امامزادگان (علیهم السلام) که داراى بقعه و درگاه و آستانه است، «عتبه» گویند. وقتى درگاهى بلند و رفیع باشد، نشانه شکوه و جلال صاحب آستان‏ است. در حرم ائمّه، هم بلندى فیزیکى و رفعت ساختمانى است، هم والایى مقام و بلندى جایگاه معنوى. از این رو «عتبات عالیات» گفته مى‏شود و اغلب، مقصود از آن، حرم‏هاى مقدس امامان در سرزمین عراق است؛ مثل نجف، کربلا، کاظمین و سامراء، که «اعتاب مقدسه» هم گفته مى‏شود. از آن‏جا که از آداب اداى احترام به اولیاى الهى، بوسیدن درگاه حرم آنان است، زیارت قبورشان را «عتبه‏بوسى» گویند.
عَتَبه‏بوسى‏
کنایه از تشرف به زیارت پیشوایان معصوم (علیهم السلام) است. «عَتَبه» به معناى درگاه و آستان است. یکى از آداب زیارت، بوسیدن درگاه حرم امامان است که نشانه شکرگزارى به درگاه خداوند و احترام و ادب نسبت به صاحب مزار است. نه تنها نسبت به ائمه، در مورد هر یک از شخصیت‏ها و بزرگان هم هنگام زیارت و دیدار، بوسه زدن بر درگاه، علامت احترام و تواضع بوده است. در سروده‏هاى عالمان عارف در مورد زیارت حرم‏ها نیز به عتبه‏بوسى اشاراتى شده است.
شهید اول، یکى از آداب زیارت را بوسیدن درگاه دانسته، ولى مى‏افزاید که دلیل و مستندى بر استحباب شرعى آن نداریم؛ ولى سجود براى خدا و به عنوان شکر الهى بر توفیق زیارت، مانعى ندارد.[8] البته باید توجه داشت که بوسیدن زمین و درگاه حرم‏ها براى اداى شکر و احترام، به عنوان سجده بر امام تلقّى نشود و بهانه‏اى به دست مخالفان نیفتد که بگویند شیعیان در پیشگاه امامان خود سجده مى‏کنند، در حالى که سجده بر غیرخدا جایز نیست. مى‏دانیم که عتبه‏بوسى به شکرانه توفیق زیارت، غیر از سجده به یک انسان است. صورت نهادن بر زمین، یا بوسه بر آستان زدن، نهایت ادب و ارادات و محبت نسبت به یکى از اولیاى مقرّب درگاه خداوند است و هیچ ربطى به شرک و سجود به غیر خدا ندارد که وهّابیان تبلیغ مى‏کنند.
عزادارى‏
سوگوارى بر مظلومیت اهل‏بیت (علیهم السلام)، مستحب است و زمینه‏اى براى احیاى یاد آنان و ذکرمناقبشان به شمار مى‏رود. این عزادارى، گاهى در حرم‏ها انجام مى‏گیرد. گاهى برخى افراد وقف یا نذر مى‏کنند که در عتبه مقدس امامان و امام‏زادگان، مراسم سوگوارى و اقامه عزا و خواندن روضه بر مصائب این خاندان انجام گیرد. به‏ویژه در جاهایى مثل حرم حسینى، اقامه عزا در ماتم سرور شهیدان مطلوب‏تر است.
توّابین به رهبرى «سلیمان بن صرد خزاعى» که در سال 65 هجرى به خون‏خواهى شهداى کربلا قیام کردند، ابتدا در «نُخیله» جمع شدند و اردو زدند. پس از سه روز با تکمیل نیروها و سازمان‏دهى افرادشان، به کرانه فرات رفتند و سپس در کربلا حاضر شدند. وقتى به محل قبر سیدالشهدا (ع) رسیدند، یکصدا صیحه زدند و به شدّت گریستند و در عزاى سالار شهیدان اشک ریختند؛ گریه‏اى که پیرامون قبر حسین (ع) نظیرش دیده نشده بود. آن‏گاه با فریاد «یا لثارات الحسین» قیام خود را آغاز کردند.[9]
در قیام مختار درسال 66 هجرى نیز چنین شد. مختار به زیارت قبر اباعبدالله (ع) رفت و قبر او را بوسید و گریست و پس از تجدید پیمان با شهیدان کربلا، قیام خود را آغاز کرد.[10]
علقمه‏
نام نهرى که از فرات منشعب مى‏شد و یاران امام حسین (ع) در کربلا نزدیک آن اردو زدند. پس از ورود امام به آن سرزمین، چندهزار نیروى سپاه کوفه از سوى عمر سعد بر نهر علقمه گماشته شدند تا مانع آب برداشتن‏ سپاه امام حسین (ع) بشوند. عباس بن على (ع) روز عاشورا براى آوردن آب به خیمه‏ها به علقمه رفت، ولى نتوانست آب بیاورد و در کنار آن نهر به شهادت رسید. نهر علقمه در ادبیات عاشورایى، با عطش و عباس و تشنگى و دستان قطع شده ابالفضل (ع) گره خورده است. امروز گرچه نشان و آثارى از آن نهر نیست و وضع جغرافیایى منطقه کربلا تغییر یافته، لکن باز هم زائران کربلا از هرچه که یادآور آن مصیبت جان‏گداز باشد، مى‏سوزند و اشک مى‏ریزند.
عَلَم، علمدار
در گذشته، علم و پرچم، نشانه یک لشکر شمرده مى‏شد و علمدار، مسئولیت برافراشته نگه داشتن آن را در طول نبرد بر عهده داشت. به آن بیرق، رایت و پرچم هم گفته مى‏شود. حضرت عباس در کربلا علمدار سپاه اباعبدالله (ع) بود. از شعارهاى عراقیان عزادار نیز این است: «رَفَعَ‏الله رایَةَ العباس»؛ پرچم عباس برافراشته باد. امام حسین (ع) نیز به برادرش لقب علمدارى داده بود: «انتَ صاحبُ لوائى».[11]
اگر بر فراز گنبد منوّر اباالفضل و امام حسین (علیهما السلام) بیرقى در اهتزاز است، و اگر در دسته‏هاى عزادارى و هیئت‏هاى عاشورایى، ابزار و نشانه خاصى به نام «علامت» و «علمات» وجود دارد و آن را در روزهاى عزا حمل مى‏کنند، الهام گرفته از عَلَم در کربلا و صحنه عاشوراست. زائران هم گاهى علم بر دوش، راه زیارت را طى مى‏کنند. علم و علمات را در حسینیه‏ها و تکیه‏ها و حرم‏ها نگه مى‏دارند و در ایام عاشورا و مناسبت‏هاى دینى به صحنه مى‏آورند.
عمورا
نام دیگر سرزمین کربلاست که در برخى روایات آمده است. از جمله اباعبدالله الحسین (ع) در شب عاشورا خطبه‏اى خواند و در آن فرمود: جدّم رسول خدا (ص) مرا خبر داده است که مرا به سرزمین عراق فرا مى‏خوانند و من در سرزمینى که به آن عمورا و کربلا گفته مى‏شود فرود مى‏آیم و در آن مکان به شهادت مى‏رسم.[12]
عهد
به معناى پیمان و میثاق. در روایات، زیارت امام، عهدنامه‏اى میان شیعه و پیشواى خود دانسته شده و به حفظ پیمان توصیه شده است. به فرموده امام رضا (ع):
«انّ لِکلّ امامٍ عهداً فى عُنُقِ اولیائه و شیعتِه، و انّ مِن تمامِ الوفاءِ بالعهدِ و حُسنِ الأداءِ زیارةُ قُبورهم»؛
[13] براى هر امامى در گردن و بر عهده هواداران و شیعیانش عهد و پیمانى است و از جمله نشانه‏هاى وفاى کامل به این پیمان و اداى نیکوى این عهد، زیارت قبور آنان است.
زیارت، نوعى میثاق و پیمان با امام و تجدید عهد با اوست. «دعاى عهد» هم که خطاب به امام زمان (ع) خوانده مى‏شود، نوعى زیارت آن حضرت در دوره غیبت و تجدید پیمان و عهد با ایشان است تا زائر، همواره در خط اطاعت و حمایت و نصرت او باقى بماند. حضور بر سر تربت امامان، عملًا نشان مى‏دهد که پیروان اولیاى معصوم، آنان را از یاد نبرده‏اند و بر میثاقشان استوارند.
غبار روبى‏
تمیز کردن گرد و غبار از حرم‏ها، حسینیه‏ها و مساجد. اصطلاحاً وقتى از سوى تولیت آستان‏هاى مقدّس، درب ضریح باز مى‏شود و با حضور بعضى از مشاهیر و شخصیت‏ها و افراد خاص، هدایاى نقدى زائران را از داخل ضریح مطهر جمع مى‏کنند و سپس با دستمال و گلاب، قبر مطهّر و داخل ضریح را تمیز و معطّر مى‏کنند، به این مراسم «غبارروبى» گفته مى‏شود و حضور در این مراسم، یک افتخار است. درب خانه خدا (کعبه) را هم در ایام حج مى‏گشایند و با حضور مقامات و مهمانان، آن را با گلاب ناب قمصر کاشان شست‏وشو مى‏دهند. در این مراسم، وقتى داخل کعبه یا ضریح را غبارروبى و جارو مى‏کنند، مقدارى هم گرد و غبارهاى نرم نشسته بر روى قبر یا زمین مرقد وجود دارد که آن را جمع مى‏کنند و براى تبرّک به اشخاص مى‏دهند. از این رو مراسم تمیز کردن قبر مطهّر به «غبارروبى» شهرت یافته است.
غسل زیارت‏
غسلى که پیش از رفتن به زیارت و حضور در حرم امام معصوم (ع) انجام مى‏شود. یکى از آداب زیارت است و ثواب دارد و نشان احترام به معصومى است که به حضورش شرفیاب مى‏شویم. علاوه بر طهارت ظاهرى بدن و لباس، طهارت روحى هم لازم است و آن، دورى از ریب و ریا و آراستگى به اخلاص و یقین است. به علاوه، غسل زیارت، بدن و لباس را از آلودگى و بوى بد پاک مى‏سازد و براى حضور در محافل عمومى و جمع مؤمنان، خوب است که مشام دیگران آزرده نشود و بوى عرق بدن ایجاد نفرت نکند.
غسل زیارت، هم پیش از آغاز سفر و هنگام بیرون رفتن از خانه و شهر و پیش از مسافرت مستحب است، و هم پیش از تشرف به حرم‏هاى مطهر معصومین (علیهم السلام). امام صادق (ع) مى‏فرماید: هرگاه به قصد زیارت قبر امیرمؤمنان (ع) رفتى، وضو بگیر، غسل کن و با آرامش راه برو. امام هادى (ع) نیز در روایتى، به موسى بن عبدالله نخعى «غسل زیارت» پیش از تشرف به حرم را آموزش داده است.[14] از امام صادق (ع) نیز درباره آیه‏ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ) پرسیدند که مقصود چیست؟ فرمود:
«الغُسل عندَ لقاءِ کُلِّ امامٍ»؛
[15] غسل کردن هنگام زیارت هر امام، آراسته شدن هنگام عبادت است. حافظ گوید: «شست‏وشویى کن و آن‏گه به خرابات خرام».
در برخى روایات، توصیه شده که پیش از زیارت کربلا، زائر از آب فرات غسل کند و هنگام غسل هم دعاى خاص آن‏
(بسم الله و بالله اجعله نوراً و طهوراً)
را بخواند.[16] جابر بن عبدالله انصارى نیز که همراه عطیّه عوفى در اربعین شهادت امام حسین (ع) در کربلا به زیارت قبر شریف او رفت، از آب فرات غسل کرد و جامه ‏اى پوشیده و عطر زد و آرام آرام گام برداشت تا به قبر مطهر سیدالشهدا رسید.[17]
فرات‏
نهرى در سرزمین عراق است که حادثه عاشورا نزدیک آن اتفاق افتاد و امام حسین (ع) با لب تشنه در کنار آن به شهادت رسید. در روایات، از رود فرات به عنوان نهرى پربرکت و بافضیلت یاد شده و نوشیدن از آب آن و برداشتن کام نوزاد با آب فرات مستحب است. امام صادق (ع) فرمود: هرکس از فرات بنوشد، یا از آب آن، کام نوزاد را بردارد، دوستدار ما اهل بیت خواهد شد.[18] نیز یکى از چهار نهر بهشتى به شمار مى‏آید.[19]
براى زائران کربلا، نهر فرات تداعى کننده حوادث و مسائلى است که نزدیک آن یا مرتبط با آن روى داده است. شهادت امام حسین (ع) در کنار فرات با لب تشنه؛ شهادت ابالفضل العباس (ع) و قطع شدن دست‏هایش در کنار علقمه که منشعب از فرات بود؛ محاصره شط فرات در روز عاشورا و جلوگیرى از برداشتن آب و بسیارى وقایع دیگر. امروز هم نهر پرآب فرات که در سرزمین عراق و در نزدیکى کربلا جارى است، دل و جان زائران را مى‏رباید و عبور زوّار در نزدیکى مسیب از روى پلى که بر روى فرات است، اشک‏ها را از چشم‏ها جارى مى‏سازد. آب فرات و خاک کربلا هر دو آموزگار شجاعت و الهام‏بخش وفا و فداکارى‏اند.
فراش‏
صیغه مبالغه از کلمه «فرش» است؛ کسى که فرش و بساط را مى‏گسترد. به پیشخدمت و خدمتکار و جاروکش و مأمور نظافت یک ساختمان و مسجد و حرم نیز گفته مى‏شود. در زیارتگاه‏ها، به کسانى که مأمور پهن کردن و جمع‏کردن فرش‏ها و زیلوها و جارو کردن حرم و صحن‏ها و رواق‏هایند، «فرّاش» گفته مى‏شود.
«فرّاشان، خدّامى هستند که وظیفه آنان حفظ نظافت و طهارت و غبارروبى رواق‏ها، حفظ نظم و آرامش و تقسیم گل‏هاى بالاى ضریح بین زائران است. علاوه بر این، ارائه راهنمایى‏هاى لازم به زائران و برف‏روبى حرم و بیوتات بر عهده فرّاشان است. فرّاشان در مراسم خطبه صبح، رواق‏هاى دارالسیاره یا دارالحکمه را (در مشهد) براى مراسم آماده مى‏کنند و در هنگام برگزارى مراسم صفّه و خطبه، مراقبت بر حفظ نظم و زمان را بر عهده دارند. تنظیم لوح و لاله و قرآن براى اجراى مراسم صفّه صبح و شام و هدایت زائران در رواق‏هاى دارالحفّاظ و دارالسّلام را هم انجام مى‏دهند».[20]
منصب فرّاشى و جاروکشى در مزارهاى معصومین (علیهم السلام) افتخار است و زائران گاهى به صورت افتخارى به آن مى‏پردازند. در گذشته به سرپرست فرّاشان «فرّاش‏باشى» گفته مى‏شد.
ادامه دارد ...
 
[1] . محدث قمى، سفینة البحار( چاپ فراهانى)، ج 2، ص 35.
[2] . فرهنگ فارسى، محمد معین.
[3] . ر. ک: چاووش‏خوانى( از همین سلسله مقالات).
[4] . شیخ صدوق، امالى، جلسه 60.
[5] . جزوه« حرم در واژه‏ها»، آستان قدس، ص 32.
[6] . لغت‏نامه دهخدا، واژه« تابوت عهد» به نقل از قاموس کتاب مقدس.
[7] . فخرالدین طریحى، مجمع البحرین، واژه« ضرح».
[8] . علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 97، ص 134 و 136.
[9] . سیدصالح شهرستانى، تاریخ النیاحة على‏الامام الحسین( ع)، ج 1، ص 138 134.
[10] . همان، ص 126.
[11] . حائرى مازندرانى، معالى السبطین، ج 1، ص 441.
[12] . شیخ مفید، الارشاد، ص 231.
[13] . شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج 10، ص 346.
[14] . همان، ص 304.
[15] . همان، ص 303.
[16] . شیخ عباس قمى، مفاتیح الجنان، زیارت هفتم امام حسین( ع).
[17] . بحارالأنوار، ج 65، ص 130.
[18] . وسائل الشیعه، ج 10، ص 314.
[19] . همان، ص 215.
[20] . راهنماى جامع اماکن متبرکه، ص 59.