مقدمه
پاسخ به پرسشهاى زیر محورهاى اصلى این نوشتار است:
«مصحف على (ع)» چیست؟ «کتاب على» چیست؟ آیا چنین کتابى وجود دارد؟ مطالب این کتاب چیست؟ «کتاب جامعه» و «کتاب جفر» چیست و آیا ارتباطى میان این دو و «کتاب على (ع)» وجود دارد؟ «مصحف فاطمه (علیها السلام)» چیست؟ «صحیف فرائض» چه صحیفهاى است؟ تفاوت «کتاب على (ع)» و «مصحف فاطمه (علیها السلام)» در چیست؟ آیا ذکر «کتاب على (ع)» مخصوص شیعه است یا اهلسنت هم بر این مطلب تصریح کرده و چنین کتابى را قبول دارند؟
پیش از پاسخ به این پرسشها باید مقدماتى را بیان کنیم:
نویسندگى امیرالمؤمنین (ع)
امیرالمؤمنین (ع) یکى از کُتّاب وحى و بلکه سرآمد کاتبان وحى است. مىدانیم که عدهاى در اطراف وجود رسول خدا (ص) بودند که آیات قرآنىِ نازل شده را مىنوشتند و از آنان با عنوان «کاتبان وحى» یاد شده است. در بین ایشان هیچکدام به پاى حضرت امیر مؤمنان على (ع) نمىرسد؛ چون جداى از موقعیت ویژ ایشان، همیشه همراه رسول خدا (ص) بودند و از زمان نزول اولین آیات تا پایان نزول قرآن کریم، همراه و همگام پیامبر خاتم (ص) بودند. علاوه بر آن، ایشان پس از نزول آخرین آیات، گردآورى نهایى قرآن کریم را انجام دادند و این قرآن، با ویژگىهاى کاتبش، دربردارند نکات مهمى است که براى فهم آیات آن، بسیار کارساز است.
غاصبان خلافت، براى تصاحب کرسى خلافت، بشر را از گنجینههاى بسیارى محروم کردند. یکى از این گنجینهها قرآنى است که على بن ابىطالب (ع) گرد آورد. ویژگىهایى در قرآنِ کتابت شده توسط امیرالمؤمنین وجود دارد که آن را ممتاز ساخته است. اگرچه آن قرآن، همین قرآنِ در دست ماست و باید بر این نکته تأکید کنیم و نباید بر شیعه بتازند و بگویند که شیعه به قرآن دیگرى معتقد است، با این حال، مطالبى دربار فهم آیههاى قرآن در آن آمده بود؛ مطالبى دربار شأن نزول و توضیح و تفسیر و تأویل آیهها. متأسفانه امروز از این فیض و گنجین بزرگ محروم شدهایم. آن قرآن وجود دارد و اکنون نزد حضرت امام زمان (ع) است.
حضرت امیرمؤمنان (ع) علاوه بر قرآن، «کتاب على» را هم نوشتند که این کتاب را بهطور مفصل بررسى خواهیم کرد. سومین کتاب نگارش یافته به دست آن حضرت، «مُصحف فاطمه (علیها السلام)» است، که ناظر به وقایع آینده است. وهابىها و وهابىمسلکان تبلیغات دروغین بسیارى به راه انداختهاند که شیعه قرآن دیگرى دارد که آن را مصحف فاطمه مىنامند! در حالى که در روایات تصریح شده است که در مصحف فاطمه، حتى یک آیه از قرآن هم نیامده است. شایان ذکر است که در کتاب على (ع) آیههایى وجود دارد که براى استناد، استشهاد و توضیح مطلب آمده است؛ اما در مصحف فاطمه (علیها السلام) چنین نیست.
تحریفناپذیرى قرآن و جهانى بودن رسالت پیامبر اسلام (ص)
شیعه معتقد است که قرآن کریم به هیچ شکلى تحریف نشده؛ چه تحریف به افزایش و چه تحریف به کاهش. قول مشهور نیز این است که هیچ تحریفى واقع نشده است. مهمترین دلیل، آیه شریف إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ[1] است. تأکیدهاى فراوان این آیه روشنگر مطلب است؛ تأکیدهایى همچون جمل اسمیه بودن، ضمیر منفصل، تقدیم جار و مجرور و حرف لام در عبارتِ «لحافظون» و نیز تکرار «انّا».
تورات در سیر تدوین آن، تحریف شد. نسبتهاى ناروا به انبیا نمونهاى از تحریف تورات است.[2] دربار انجیل هم مسیحیان تصریح کردهاند که انجیل پس از حضرت عیسى تدوین شده و ازاینرو به جاى یک انجیل، اناجیل اربعه معروف است. انجیل پنجمى هم هست که به آن انجیل «برنابا» گفتهاند و برخى مطالب آن به ما نزدیک است؛ همچون نفى تثلیت و تصریح بیشتر به رسول خدا (ص). اسفار گردآورى شده هم از تحریف مصون نمانده و در نتیجه، آنچه به نام کتاب مقدس به مردم ارائه دادهاند، نوشتههایى تحریف شده است. در انجیلهاى چهارگانه، تناقض و تعارض وجود دارد؛[3] مثلًا نسب حضرت عیسى (ع) در اناجیل اربعه با یکدیگر همخوانى ندارد یا در انجیل متّى میان داوود و عیسى را 28 طبقه و پشت شمرده است[4] و حال آنکه در انجیل لوقا آن را به 42 پشت رسانده است![5]
از سوى دیگر، اسلام آخرین دین الهى است و پیغمبر ما آخرین پیامبر و معجز جاویدان او قرآن. از این رو خداوند متعال با فرستادن رسولاکرم (ص)، آن هم با حکم وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ[6] و وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ[7] برنام رسالت او را جهانى و براى همه زمانها و مکانها اعلام فرمود. پیامبر (ص) خود فرمودند: «ان الله بعث کل نبىّ کان قبلى إلى امّته بلسان قومه، و بعثنى إلى کلّ أسود و أحمر بالعربیة»؛[8] خداوند تمام انبیاى پیش از مرا براى اقوام خودشان و به زبان خودشان فرستاد و مرا براى هر سیاه و سرخى [یعنى براى همه] به زبان عربى فرستاد. شیخ کلینى از امام صادق (ع) نقل مىکند:
«انّ الله تبارک و تعالى أعطى محمداً شرائع نوح و إبراهیم و موسى و عیسى ... و أرسله کافة إلى الأبیض و الأسود و الجن و الإنس»؛
[9] خداوند به محمد شریعتهاى نوح و ابراهیم و موسى و عیسى داده ... و او را براى هم مردم سیاه و سفید و جن و انس فرستاد. بخارى نیز به نقل از رسول خدا (ص) آورده است:
«اعطیت خمساً لم یعطهنّ أحد قبلى ... و أعطیت الشفاعة و کان النبى یبعث إلى قومه خاصة و بعثت إلى الناس عامة»؛
[10] پنج چیز به من داده شده است که پیش از من به هیچکس داده نشده: ... و به من شفاعت داده شده است و پیامبران [پیش از من] تنها براى قوم خویش فرستاده مىشدهاند، ولى من براى هم مردم فرستاده شدم.
بنابراین، رسالت پیامبر اسلام براى هم بشر با هر رنگ پوستى و با هر گویشى و براى هم زمانها و مکانهاست. این ویژگى جهانى بودن را هیچیک از پیغمبران پیشین نداشتند؛ حتى سایر پیغمبران اولوالعزم. دینِ هیچیک از انبیا جهانى نبود؛ حتى دین حضرت موسى و حضرت عیسى (علیهما السلام).[11] پدران حضرت محمد (ص) را بر دین ابراهیم مىدانیم و این حقیقت، آشکار مىکند که دین حضرت عیسى، ناسخ ادیان و شریعتهاى گذشته نبود. فقط رسول اکرم (ص) است که رسالتش جهانى و معجزه و کتابش جاودانى است؛ چون آن بزرگوار آخرین پیامبر خدا (ص) هستند، باید هم کتابشان صحیح و دستنخورده و در دسترس بشر باشد، و این ضمانت الهى است که إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ. این آیه مرجع سنجش و ارزیابى است و در روایات به ما دستور دادهاند اگر روایتى دیدید که با قرآن همخوانى نداشت، آن را نپذیرد: «ما وافق کتاب الله و فخذوه و ما خالف فذروه؛[12] آنچه که موافق با قرآن است اخذ کنید (و به آن عمل کنید) و آنچه که مخالف قرآن است رها کنید.»
با توجه به این نکتههاست که بزرگان شیعه معتقدند قرآن دستنخورده است و معجزهاى است جاویدان.
بررسى نظر مرحوم محدث نورى (قدس سره)
مرحوم محدث نورى کتابى بهنام «فصل الخطاب» دارد که جنجال بسیارى بهپا کرد؛ گرچه او درواقع معتقد بود قرآنى که در اختیار مسلمانان هست، هیچگونه کم و زیادى ندارد، ولى در پى آن بود که با استناد به برخى روایات، مسئله نقصان آنچه در قالب وحى بر رسول خدا نازل شده است را مطرح سازد.[13] البته سخن وى با اعتراض بزرگان شیعه روبهرو شد؛ ازجمله امامخمینى/ حمل علمى شدیدى به ایشان کرده است.[14] شاید نکته در این باشد که این سخن، علاوه بر ضعف مستند، باعث وارد شدن اتهام تحریف به یک مذهب و پیروان آن است. وقتى یکى از علماى شیعه اینگونه بنویسد، چه بسا باعث مىشود که پیروان این مذهب را در تمام عالم متهم سازند. حال اگر شخصى اشتباهى کرده باشد یا کجسلیقگى بهخرج داده باشد، نباید هزین آن را مذهب و پیروان آن بپردازند.
اما روایتهایى که اشاره یا تصریح به تحریف دارد، خود، بحث مستقلى است و باید از حیث سند و دلالت دربار آن بحث کرد. البته عموم آنها ضعیف و قابل استناد نیست. جالب است که اینگونه روایتها نزد اهلسنت، بیشتر از شیعه است! اهلسنت از عایشه نقل کردهاند که آیه رجم و رضاع کبیر روى ورقى نوشته شده و زیرِ سرم بود. وقتى رسول خدا (ص) از دنیا رفت، مشغول به کار ایشان بودیم که حیوان خانگى آمد و آن را خورد![15] برخى بزرگان اهل سنت این روایت را صحیح شمردهاند.[16] همچنین از عمر نیز دربار وجود آیه رجم مطلبى نقل شده است.[17] یا سیوطى از عایشه روایت کرده که سور احزاب در دور رسول خدا (ص) 200 آیه داشت؛[18] در حالى که این سوره 73 آیه دارد. اگر قرار باشد به استناد روایتها به مذهبى انگ اعتقاد به تحریف قرآن زده شود، اینگونه روایتها در کتابهاى اهلسنت بیشتر است؛ ولى صلاح عمومى مسلمانان این است که متوجه پیامدهاى فاسد این عقیده باشند. اگر عدهاى به شیعه این نسبت را بدهند و عدهاى به اهلسنت، مسیحیان و یهودیان و امثال ایشان سود خواهند برد. ادیان باطل با خوشحالى اذعان خواهند کرد که خودِ مسلمانان، اعم از شیعه و سنى، معتقد به تحریف کتابشان هستند. البته این حرفِ باطلى است؛ چون هیچکس از مسلمانان جهان در سلامت این قرآن کریم و مصون بودن آن از هرگونه نقص و زیاده، تردیدى بهخود راه نمىدهد و به روایات ضعیف اعتنا نمىکند؛ برخلاف تورات و انجیل که وقوع تحریف درآن ثابت شده و وجود نسبتهاى ناروا به پیامبران الهى در آنها، دل هر مؤمنى را مىآزارد. به هر حال علاوه بر دلیل قرآنى و روایى، عقل سلیم حکم مىکند که مصلحت عمومى اسلام را در نظر بگیریم و براى دفاع از مقام خاتمیت رسولاکرم (ص) و دفاع از اصل دین، به سلامت قرآن از هرگونه تحریفى، چه کاستى و چه فزونى، معتقد باشیم.
مصحف على (ع) چیست؟
مصحف على (ع) همین قرآنى است که اکنون در دست داریم؛ با این تفاوت که ویژگىهایى دارد که براى فهم قرآن کریم بسیار کاربردى و راهگشاست؛ ولى افسوس که مورد بىمهرى حاکمان قرار گرفت و ما از آن محرومیم. بىتردید که آن ویژگىها، قرائنى به دست مىدهد که ما را در فهم قرآن بسیار کمک مىکند. براى روشنترشدن بحث، به این مثال دقت کنید:
امام راحل/ در مراحل گوناگون نهضت و انقلاب اسلامى ایران، سخنانى گفتند که بعدها همه این فرمودهها را تدوین و با نام «صحیف نور» یا «صحیف امام» منتشر کردند. هر سخنى، به بخشى از فضاى انقلاب گریز و اشارهاى دارد. افرادى که در آن زمان بودهاند و در متن جریانها بودند و یا وقایع را رصد مىکردند، با خواندن سخنان ایشان درمىیابند که ایشان به کدام ماجرا، یا کدام گروه و یا گروهکى اشاره کرده است؛ مثلًا منظور ایشان چپگراها بوده یا ملىگراها؟ یا مثلًا به قضى بنىصدر اشاره مىکنند یا منافقین؟ نسل بعد با خواندن این سخنان، متوجه این اشارهها نمىشوند و هرچه زمان بیشتر مىگذرد، این مشکل پررنگتر مىشود. با توجه به این نمون عینى و معاصر، اهمیت کار امیرالمؤمنین (ع) بیشتر آشکار مىشود: مصحف امیرالمؤمنین (ع)، هم قرینهها و توضیحها را در بر دارد، و مسلّم است که آن توضیحها در فهم آیات قرآن کریم دخیل است.
متأسفانه بخشى از قرینهها را از دست دادهایم و علت آن، از سویى وجود زمامداران غاصب و تأکید آنان بر اکتفاى به متن آیات شریفه و تفسیرنکردن آیات است و از سوى دیگر، سیاستِ منع تدوین حدیث و سیاستِ جاهل نگهداشتن مردم در آن زمان را باید در نظر گرفت. در تاریخ است که معاویه به ابنعباس دستور دارد که قرآن بخوان، اما تأویل و تفسیر نکن! ابنعباس گفت: قرآن بخوانیم و نفهمیم؟! معاویه گفت: بله![19]
مشکل اسلام فقط خلافت چندروز غاصبان نیست؛ بلکه مشکل اصلى، خیانت و جنایت ایشان است که باعث شد که بسیارى از معارف و مطالب علمى و ذخیرههاى الهى از دسترس بشر خارج شود. این مطالب منحصر به یک امت نیست؛ بلکه براى تمام بشر و براى تمام زمانها و مکانهاست و مصحف على (ع) یکى از آن ذخیرههاست.
ویژگىهاى سخنان ائمه (علیهم السلام)
اهلبیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) متصل به گنجینهاى بزرگ هستند. براى روشن شدن جایگاه آن گنجینه و همچنین توضیح ویژگىهاى فرمودههاى ایشان به بیان چند ویژگى بسنده مىکنیم:
الف) ائمه از خود سخن نمىگویند
روایتى هست که ابنصفار در «بصائر الدرجات»[20] نقل کرده است. او به سندش از جابر از امام باقر (ع) نقل مىکند که حضرت فرمودند:
«یا جابر، إنّا لو کنّا نحدثکم برأینا و هوانا لکنّا من الهالکین، و لکنّا نحدثکم بأحادیث نکنزها عن رسول الله (ص) کما یکنز هؤلاء ذهبهم و فضتهم»؛
[21] اى جابر! اگر مىخواستیم براساس رأى خود سخن بگوییم، هلاک مىشدیم؛ ولى با پشتوان احادیثى که از رسولخدا (ص) ذخیره کردهایم، با شما صحبت مىکنیم؛ همانگونه که مردم طلا و نقر خود را ذخیره مىکنند.
شبیه همین روایت است که حضرت امام باقر (ع) فرمود:
«یاجابر، لو کنا نُفتِى النّاس برأینا و هوانا لکنّا من الهالکین و لکنّا نفتیهم بآثار من رسول الله و اصول علم عندنا نتوارثها کابر، عن کابر نکنزها کما یکنز هؤلاء ذهبهم و فضتهم»؛
[22] اى جابر! اگر بر اساس رأیمان فتوا مىدادیم، هلاک مىشدیم؛ ولى بر اساس روایات رسولخدا (ص) و اصولى که هرکدامِ ما از پیشینیان خود ارث مىبَرد، فتوا مىدهیم؛ اصولى که بزرگى از بزرگى ارث مىبرد (یعنى آن اصول را ذخیره و حفاظت مىکنیم، همانگونه که مردم از طلا و نقره حفاظت مىکنند). اصول و ریشههاى علم، همانهایى است که بعدها به «اصول اربعمأة» رسید و به تدوین «کتب اربعه» انجامید و از آنجا به مجامع بزرگ روایى، مانند بحارالانوار و وسائلالشیعه و الوافى رسید.
ب) انتساب احادیث ائمه به خدا و رسول (ص)
احادیث ائمه اطهار (علیهم السلام) به رسولخدا (ص) و از آن حضرت به خداوند متعال متصل است و این پشتوان بسیار مهمى است. نقل و رأى دیگران بدون این استناد ارزش و استحکامى ندارد، و ازاینرو دیگران چارهاى ندارند مگر اینکه مقابل آثار اهلبیت (علیهم السلام) سرِ تسلیم فرود آورند. نقل شده است که وقتى امام باقر (ع) شهید شدند، شخصى از مدعیان علم گفت: «شخصى از دنیا رفت که هرگاه روى منبر مىنشست، قال رسولالله مىگفت و حال آنکه پیغمبر را ندیده بود!» حضرت امام باقر (ع) هنگام روایت کردن، سند روایت را بیان نمىفرمودند و مثلًا نمىگفتند حدّثنى فلان؛ بلکه مستقیم مىفرمودند قال رسولالله (ص) و آن شخص توقع داشت که امام باقر (ع) هم مثل دیگر محدثان، سند حدیث را بیان کند. وقتى حضرت امام صادق (ع) روى منبر نشستند، فرمودند: «قال الله!»
ازاین رو برخى پرسشى اساسى مطرح کردند (که این مسئله دربار هم روایات صادر شده از اهلبیت صدق مىکند)؛ پرسیدند: سند احادیثى که نقل مىفرمایید، چیست؟ و خود ائمه پاسخ مىدادند: «از پدرانمان نقل مىکنیم و ایشان از رسولخدا و آن بزرگوار از جبرئیل و او از خداوند متعال.»[23] گفتند: هم احادیث شما را مىتوانیم اینگونه اسناد دهیم؟ فرمودند: آرى. این امتیازى بزرگ است که بحمدالله امتیاز شیعه است. امیدواریم خداوند توفیق بهره بردارى از این گنجینهها را نصیب همه بفرماید.
ج) امکان انتساب احادیث ایشان به یکدیگر
در کتاب شریف «الکافى»[24] روایتى است که امام صادق (ع) مىفرمایند:
«حدیثى حدیث أبى و حدیث أبى حدیث جدّى و حدیث جدى حدیث الحسین و حدیث الحسین حدیث الحسن و حدیث الحسن حدیث أمیرالمؤمنین و حدیث أمیرالمؤمنین حدیث رسول الله و حدیث رسول الله قول الله تعالى»؛
[25] حدیث من، حدیث پدرم است، و حدیث پدرم، حدیث پدربزرگم است، و حدیث پدر بزرگم، حدیث حسین است، و حدیث حسین، حدیث امیر مؤمنان است، و حدیث امیر مؤمنان، حدیث رسول خداست، و حدیث رسول خدا سخن خداست.
تمام روایات اهلبیت (علیهم السلام) اینگونه است. بنابراین علم امیرالمؤمنین (ع) از رسول خداست. دربار این مطلب روایات بسیارى وارد شده است که مضمون این روایات، اتصال علم ائمه به علوم رسول خدا (ص) و بهرهمندى انواع علوم خاص است.[26]
کتاب على (ع) چیست؟
کتاب على (ع) مجموعه روایات و مطالبى است که رسول خدا (ص) فرمودهاند و حضرت امیرالمؤمنین على بن ابىطالب (ع) آنها را نوشتهاند. بنابراین، کتاب على در اصل، املاى رسول خداست که از جبرئیل گرفتهاند و جبرئیل از خدا گرفته است و حضرت امیرالمؤمنین آن را نوشتهاند. پس اگر کتاب را به رسول خدا (ص) نسبت دهیم، نسبتى صحیح است؛ چراکه املاى آن بزرگوار است، و اگر به حضرت امیرمؤمنان نسبت دهیم، باز هم نسبتى صحیح است؛ چراکه نگارنده آن، حضرت امیرمؤمنان (ع) است. ازاینرو در بعضى روایتها این کتاب منسوب به رسول خداست و در بعضى روایتها منسوب به حضرت امیر مؤمنان (ع). مضمون بسیارى از این روایات این است:
«ما کتبه على بن ابىطالب هو عبارة عن ما املاه رسول الله و کتبه على بیده»؛
[کتاب على] کتابى است که على بن ابىطالب آن را به املاى رسول خدا نوشتهاند.
پیش از بیان ویژگىهاى کتاب على (ع) باید یادآور شویم که کتاب امیرالمؤمنین، یک کتاب نیست؛ ازاینرو در روایاتى تعبیر «صُحُف» آمده است. صُحُف جمع صحیفه است. ابواراکه مىگوید: در جایى بودیم و برخى مىگفتند على بن ابىطالب شمشیر رسول خدا را ارث برده است. برخى مىگفتند استر آن حضرت را ارث برده است و برخى معتقد بودند که صحیفهاى را ارث برده است که در غلاف شمشیر حضرت رسول بود. در این هنگام حضرت وارد شدند و فرمودند: «و ایم الله لو انبسط و یؤذن لى لحدثتکم حتى یحول الحول لا أعید حرفاً و ایم الله ان عندى لصحف کثیرة قطائع رسولالله و اهلبیته ...»؛[27] بهخدا سوگند اگر زمینه فراهم شود و بتوانم با شما سخن بگویم، یک سال صحبت خواهم کرد، بدون آنکه مطلبى را تکرار کنم. به خدا سوگند که صحیفههاى فراوانى از رسولخدا و خاندانش دارم .... سپس حضرت برخى ویژگىهاى آن صحیفهها را بیان کردند.
کتابها و صحیفههاى مختلف، حاوى مطالب مختلف است. ممکن است هر مطلبى صحیفهاى باشد؛ مثلًا جفر مجموعهاى جدا باشد. مهم این است که این گنج، گنج بزرگى است و حضرت از مطالب فراوان موجود در آن اینگونه تعبیر آوردند که اگر بخواهم یک سال سخن بگویم، بدون تکرار کردن، سخن خواهم گفت. افسوس که این گنج بزرگ از دسترس ما خارج است و نزد حضرت حجت است؛ و ازجمل آنهاست کتاب على (ع).
مطلب مهم دیگر این است که این کتاب به قدرى اهمیت دارد که مستند اهلبیت (علیهم السلام) بوده است که آن بزرگواران همانطور که به قرآن مراجعه مىکردند، به کتاب على (ع) رجوع مىکردند. در روایتى است که امام فرمودند: «به حکم خدا و حکم داوود و حکم رسول خدا عمل مىکنیم و اگر مطلبى بود که در کتاب على نبود، به ما الهام مىشود».[28]
ویژگىهاى کتاب على (ع)
اگرچه هم روایات آن در دسترس ما نیست، در جوامع روایى شیعه، روایات بسیارى از این کتاب آمده است و حتى نزد اهلسنت هم احادیثى موجود است. در بخارى و امثال آن، چند روایت از کتاب على (ع) آمده است. از برخى راویات استفاده مىکنیم که اهلبیت نمىخواستند کتاب على پخش شود؛ چراکه تعبیر «مخبیة عند أهلبیته»[29] براى این کتاب شده است؛ یعنى نزد اهلبیت مخفى شده و محفوظ است و از مواریث ایشان است.
روایاتى از این کتاب در کتابهاى روایى و فقهى و غیرفقهى موجود است که ما هم آنها را در یک کتاب بنام «المروى من کتاب على» گرد آوردهایم.[30] در بسیارى ابواب فقه، از کتاب الطهاره تا کتاب الدیات، احادیثى پراکنده از این کتاب شریف آمده است؛ مثلًا در «وسائل الشیعه» پس از نقل روایتى آمده است: «کذا فى کتاب على». در مستدرک مرحوم نورى یا کتاب گرانسنگ«جامع احادیث الشیعه» روایاتى از این کتاب شریف به طور پراکنده موجود است. در غیر مباحث فقهى، همچون تفسیر آیات، بیان تاریخ، بحثهاى اخلاقى و ... نیز روایاتى از این کتاب شریف نقل شده است. بنابراین، خوشبختانه روایات بسیارى از کتاب على در دست است و حتى در منابع اهلسنت هم وجود دارد.
دربار نقل از کتاب على (ع) از امیرالمؤمنین تا امامرضا (علیهما السلام) احادیثى در دست است؛ البته نه به این معنا که از ائم پس از امام رضا (ع) روایتى نرسیده باشد؛ بلکه منظور این است که در دست ما نیست. آنچه در تاریخ و روایات خواندهایم، این است که تا زمان امام رضا (ع) گاهى خود ائمه از کتاب على (ع) مطالبى نقل مىکردند.
خوشبختانه روایت مفصلى از این کتاب در دسترس است که مرحوم شیخصدوق در ابتداى جلد سوم کتاب «من لایحضره الفقیه» و همچنین در مجلس شصتوششم امالى خود، آن را آورده است. حدیث مناهى[31] را که ضمن بحثهاى فقهى مىبینیم، برگرفته از کتاب على است. برخى از علماى شیعه تصریح کردهاند که کتاب على (ع) نخستین کتاب در تاریخ اسلام است. شهید میرزا على آقاى ثقةالاسلام، مؤلف کتاب «مرآة الکتب» و ترورشده به دست روسها در تبریز، بحث مفصلى دربار کتاب على (ع) بیان کرده و تصدیق مىکند که اولین کتاب تاریخ اسلام، این کتاب شریف است. وى نوشته است که در زمان رسول اکرم (ص) کتاب على و کتاب جامعه نوشته شد.[32]
مرحوم آیتالله سید محسن امین عاملى، صاحب کتاب «اعیان الشیعه»[33] دربار ویژگىهاى ظاهرى کتاب على (ع) با استناد به روایات نوشته است که طولش هفتاد ذراع[34] است. بنابراین کتاب على (ع) حدود 35 متر طول دارد؛ چراکه سابقاً مطالب را بر روى پوست مىنوشتند و سپس آن را به حالت نامه پیچانده و جمع مىکردند. مطالب آن، املاى رسول خدا (ص) بود که امیرالمؤمنین (ع) بر روى جلد (پوست) نوشته بودند. رسم آن زمان این بود که کتاب یا نامه را روى پوست مىنوشتند و پوستها را بههم مىدوختند. اندازه این پوستهاى به هم دوخته شده 70 ذراع بود. مرحوم سیدمحسن امین در ادامه مىنویسد: «وهى أوّل کتابٍ جمع فیه العلم على عهد رسول الله (ص)»؛[35] کتاب على (ع)، نخستین کتاب علمىِ دور رسولاکرم (ص) است. مرحوم آیتالله شیخ آقابزرگ تهرانى در «الذریعه» از این کتاب، با تعبیر «امالى سیدنا ونبینا ابىالقاسم رسولالله (ص)» یاد مىکند و مىنویسد:
أملاه على امیرالمؤمنین و هو کتبه بخطّه الشریف، هذا أول کتابٍ کتب فى الاسلام من کلام البشر من املاء النبى و خط الوصىّ، والنسخة التامّة منه مذخورة عند الحجّة المنتظر کسائر مواریث الأنبیاء ورثها عن آبائه الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین .. وقطعة من هذا الامالى موجودة بعینها حتّى الیوم فى کتب الشیعة وذلک من فضل الله تعالى أوردها الشیخ أبوجعفر بن بابویه الصدوق فى المجلس السادس و الستین من کتاب أمالیه و هى مشتملة على کثیر من الآداب و السنن و أحکام الحلال و الحرام ... و نحن نحمد الله تعالى على تداول هذه القطعة منه بأیدینا و نسأله توفیق زیارة تمامه بزیارة من هو مذخورٌ عنده؛[36]
کتاب على املاى رسولالله (ص) بر آن بزرگوار است و این کتاب به خط شریف امیرالمؤمنین (ع) است. این کتاب، نخستین کتاب جمعآورىشد در اسلام است. هم آن کتاب نزد حضرت حجت (ع) است؛ همانگونه که وى بقیه مَواریث انبیا را از پدرانش بهارث برده است. به فضل الهى، بخشى از این املاها نزد شیعه موجود است و شیخ صدوق آن را در مجلس شصتوششم امالى ذکر کرده است. خداوند چشمان ما را به دیدار این کتاب با دیدار کسىکه این کتاب نزد اوست، روشن سازد.
با تطبیقدادن دو روایت، در دو کتاب الفقیه و امالى، درمىیابیم که اگرچه از حیث سند یکى است، اما تفاوتهاى اندکى میان آنها وجود دارد.
آیا هم روایات کتاب على (ع) صحیح است؟
اصل کتاب على (ع) در دسترس ما نیست و در صحت روایات اصل آن کتاب که امروز نزد حضرت حجت (ع) است، جاى شک و شبهه نیست. آنچه امروز داریم، روایاتى است که از آن کتاب نقل و در کتابهاى مختلف و در ابواب گوناگون پراکنده شده است. در بعضى از این روایات، از حیث سند یا دلالت مىتوان خدشه کرد. برخى علما ازجمله شیخ طوسى در کتاب «الاستبصار» در روایتى از این کتاب شک مىکند و آن را متروک بهواسط اجماع از ناحى شیعه مىداند.[37] نیز ممکن است روایاتى از آن، حمل بر تقیه شود. البته بسیارى از روایات آن را با توجه به «تسامح در ادل سنن»[38] و همچنین عمل اصحاب و شهرت مىتوان پذیرفت؛ ولى باید توجه داشت که فقیه با این روایات، مثل سایر روایات برخورد مىکند: گاهى مىتوان مسئله را حل کرد و فتوا داد و گاهى باید توقف کرد. پس نمىتوانیم روایات منسوب به این کتاب را صددرصد صحیح و معتبر بدانیم؛ بلکه این روایات پیرو قوانین و قواعدى است که در فنّ رجال و درایه آمده و دقتِ دلالتى و سندىِ خاص خود را مىطلبد.
چه کسانى کتاب على (ع) را دیدهاند؟
امسلمه، بهترین همسر پیامبر بعد از خدیجه (علیها السلام) چندین بار این کتاب را در اختیار داشت. وقتى امیرالمؤمنین (ع) در قضى جنگ جمل، خواستند به بصره و کوفه بروند، کتاب را نزد امسلمه گذاشتند. کتاب نزد وى بود تا حضرت امیرمؤمنان شهید شدند و امام حسن (ع) به مدینه آمدند و در آن هنگام، کتاب را به امام تحویل دادند. شهربنحوشب این ماجرا را چنین نقل مىکند: «أنّ علیاً حین سار إلى الکوفة استودع أمسلمة کتبه و الوصیة فلما رجع الحسن دفعتها إلیه»؛[39] وقتى هم که حضرت سیدالشهدا (ع) عازم کربلا شدند، کتاب را نزد امسلمه گذاشتند[40] و هنگامىکه کاروان حسینى پس از جریان اسارت به مدینه بازگشت، وى امانت را به امام زینالعابدین (ع) بازگرداند. از برخى روایات نیز استفاده مىشود که مدتى هم این کتاب نزد فاطمه، دختر امامحسین (ع) بود.[41]
ابنعباس هم از توفیق دیدن کتاب على (ع) و یا قسمتى از آن سخن مىگوید: «دخلتُ على على بذىقار فأخرج إلى صحیفة و قال لى یابنعباس هذه صحیفة أملاها علَى رسولالله و خطى بیدى»؛[42] در ذىقار (از استانهاى عراق) خدمت على (ع) رسیدم؛ صحیفهاى بر من
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج14، ص: 19
گشود و فرمود: اى ابنعباس! این صحیفهاى است که رسول خدا (ص) بر من املا کرد و من با دستانم نوشتم. طبرانى در «المعجم الاوسط» و دارقطنى در سنن روایت مىکنند که مالک اشتر از توفیق دیدن این کتاب اینگونه سخن گفته است: «دخلتُ على على بن ابىطالب فقلت یا امیرالمؤمنین إنا إذا خرجنا من عندک سمعنا احادیث ...»؛ روزى خدمت امام على (ع) رسیدم و عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! وقتى در محضر شما نیستم، بعضى احادیث را از قول شما نقل مىکنند که ما از خودتان نشنیدهایم. آیا پیامبر به غیر قرآن کتاب دیگرى نزد شما به ودیعه نهادهاند؟ امام فرمود: نه، مگر همین صحیفه را. سپس به کنیزشان دستور دادند تا صحیفه را آورد؛ دیدم ....[43]
ائمه (علیهم السلام) این کتاب را به برخى یاران خاصشان نشان دادهاند؛ مثلًا زُراره این کتاب را مطالعه کرده است. از احادیث استفاده مىکنیم که وى صحیف فرائض را که به خط امیرالمؤمنین (ع) است، مشاهده کرد.[44] ابوبصیر هم مشمول این عنایت شد؛ آنجا که از این توفیق خبر مىدهد و مىگوید: «أخرج إلینا ابوجعفر (ع) صحیفة فیها الحلال و الحلام و الفرائض، قلت: ما هذه؟ قال: هذه املاها رسول الله (ص) وخط على (ع) بیده، إلى أن قال: هى الجامعة أو من الجامعة»؛ امام باقر (ع) صحیفهاى بر من گشود که در آن حلال و حرام و واجبات بود. از امام پرسیدم: این چیست؟ فرمود: این املاى پیامبر است که با دستخط على (ع) نگارش یافته ... همانا جامعه است، یا بخشى از آن جامعه است.[45]
کتاب على (ع) و تفاوت آن با چند صحیفه و کتاب دیگر
پیش از این دربار کتاب و مصحف على (ع) و تفاوت این دو با هم مطالبى گفتیم. اینک دربار کتاب على (ع) و ارتباط آن با دیگر صحیفهها به نکتههایى اشاره مىکنیم:
اگرچه واژ «مصحف» در مصحف على و مصحف فاطمه (علیهما السلام) وجود دارد، اما از حیث موضوع دو کتاب متفاوتند. مصحف على (ع) درواقع همان قرآن است و مصحف فاطمه، قرآن نیست و به تصریح روایات، یک آیه از قرآن در آن نیامده است. آنچه در مصحف فاطمه (علیها السلام) است، اخبار غیبى و حوادث آینده است و البته نویسند هر دو، امیرالمؤمنین (ع) است.
مىتوان کتاب على (ع) و کتاب جامعه را یکى دانست. در روایات آمده است:
«کذا فى صحیفة على یا کذا فى الجامعة یا عندنا الجامعة یا کذا فى کتاب على».
ظاهراً اینها عنوانهاى یک مُعَنوَن هستند و همه، اشاره به کتابى دارد که امیرالمؤمنین (ع) آن را از زبان رسولخدا (ص) نوشتند. مرحوم آقابزرگ تهرانى عبارتى دارد که گویا خواسته است میان کتاب على و کتاب جامعه و کتاب جفر تفاوت بگذارد:
فظهر مما مر أنّ الأمالى هذا ... هو غیر الجفر و الجامعة و الصحیفة الملفوفة التى طولها سبعون ذراعا .. و امثال ذلک من التعبیرات فى احادیث أهلالبیت و إن کان الجمیع من املاء النبى و خط الوصىّ الموجود عند خلفه المنتظر؛[46]
با توجه به مطالب پیشین، روشن شد که ... آن امالى (کتاب على) غیر از جفر و جامعه و صحیفهاى است که طول آن هفتاد ذراع بوده است ... گرچه هم آنها املاى رسول خدا (ص) بوده که وصىّ او [امیرمؤمنان على] آن را نوشته و [اکنون] در نزد جانشین منتظر اوست.
ولى با توجه به مجموع روایات، به این نتیجه رسیدهایم که هم این عنوانها، اشاره به یک کتاب است. مرحوم سید محسن امین عاملى هم به همین مطلب تصریح کرده و مىگوید: از مؤلَّفات امیرالمؤمنین، کتاب جامعه است و کتاب جامعه با کتاب على یکى است؛[47] آنجا که مىنویسد:
والظاهر أنها هى المعبّر عنها فى جملة من الأخبار الآتیة بکتاب على (ع)، و بالکتاب الذى باملاء النبى (ص) و خط على (ع) و بکتاب على (ع) الذى هو سبعون ذراعاً، و بالصحیفة التى طولها سبعون ذراعا، و بالصحیفة التى فیها ما یحتاج إلیه حتى ارش الخدش، و بالصحیفة العتیقة من صحف على و شبه ذلک؛[48]
و ظاهر آن است که جامعه همان است که در پارهاى روایات از آن به این نامها یاد شده است: کتاب على یا کتابى که به املاى رسول خدا و خط على یا کتاب و صحیفهاى که هفتاد ذراع دارد یا صحیفهاى که هرچه بِدان نیاز است، گرچه بسیار کماهمیت باشد مثل ارش خدش، در آن است یا صحیف قدیمى از کتابهاى على یا امثال آن.
با توجه به متن برخى روایات هم مىتوان اینگونه گفت که کتاب جفر، غیر از کتاب على (ع) است. در روایتى مىفرمایند:
«عندنا الجامعة ... و عندنا الجفر»؛
[49] نزد ما جامعه است ... و نزد ما جفر است. عطف در مغایرت ظهور دارد و مىتوان از اینگونه استعمال، استفاده کنیم که دو کتاب هستند. گذشته از آنکه ویژگىهاى کتاب على (ع)، همچون هفتاد ذراع بودن آن، دربار کتاب جفر نیامده است؛ بلکه تصریح هم شده است که در آن آیهاى از قرآن کریم نیست[50] و این سخن در حق کتاب على (ع) جارى نیست. گرچه این احتمال هم داده مىشود که جفر کتابى است اعمّ از کتاب على؛ بهگونهاى که شامل کتاب على نیز مىشود؛ ولى این احتمال ضعیفى است و درمجموع باید توجه داشت که نمىتوان قضاوت نهایى کرد و اینها در حدّ احتمالاتى است که مىتوانیم با توجه به روایات بیان کنیم.
با توجه به روایات مىتوان دربار صحیف فرائض یا صحیف ارث اینگونه تعبیر آورد که بخشى از کتاب على (ع) است؛ چراکه کتاب على ابواب مختلفى دارد و یکى از آن ابواب، بحث فرائض است. میرزا على آقاى ثقةالاسلام، نویسند کتاب «مرآة الکتب» مىنویسد:
کتابهایى که در دور رسول خدا (ص) نوشته شد، عبارتند از: کتاب على، جامعه (اگر نگوییم که همان کتاب على است)، کتاب دیات و کتاب فرائض (اگر نگوییم که آن دو، بخشى از کتاب على است)»[51]
آنچه در هم کتابها و صحیفهها، غیر از مصحف فاطمه (علیها السلام)، مشترک است، این است که به املاى رسول خدا و خط امیرالمؤمنین است. مصحف فاطمه در فاصل 75 روز تدوین شد و در این مدت، فاطم زهرا (علیها السلام) محدّثه و مخاطب جبرئیل بودند. امیرالمؤمنین (ع) نویسنده بودند و حضرت زهرا (علیها السلام) املاکننده. این مطلبى است که در کتاب کافى هم آمده است.[52] امام بزرگوار روى این نکته تکیه فرمودند و آن را بزرگترین فضیلت براى آن حضرت مىدانستند.[53]
[1] . حجر، آیه 9.
[2] . مثل نسبت شرابخورى به حضرت نوح( ع)( کتاب مقدس، عهد قدیم، ص 12؛ سِفر پیدایش، باب 9، ش 21) و نسبت شرابخورى و زناى با محارم به حضرت لوط( ع)( کتاب مقدس، عهد قدیم، ص 25 و 26، سِفر پیدایش، باب 19، ش 30 تا 36)؛ همچنین، ماجراى کشتى گرفتن یعقوب با خدا( کتاب مقدس، عهد قدیم، ص 50، سِفر پیدایش، باب 33، ش 24 تا 31.
[3] . ر. ک: محمدرضا طبسى نجفى، دروس فى النصرانیة، ترجمه: جعفرالهادى، ص 110- 116.
[4] . کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل متّى، ص 1، باب اول، ش 17.
[5] . کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل لوقا، ص 93، باب سوم، ش 24 تا 31.
[6] . سبأ، آیه 28.
[7] . انبیا، آیه 107.
[8] . شیخ طوسى، الأمالى، ص 57؛ طبرى، بشارة المصطفى، ص 85، مجلسى، بحار الانوار، ج 16، ص 316.
[9] . کلینى، الکافى، ج 2، ص 17: باب الشرائع، ح 1.
[10] . بخارى، الصحیح، ج 1، ص 85: باب التیمم و ص 113: باب فضل استقبال القبلة.
[11] . ر. ک: جعفر سبحانى، مفاهیم القرآن، ج 10، ص 100.
[12] . بحارالانوار، ج 2، ص 235.
[13] . ر. ک: آقابزرگ تهرانى، الذریعة الى تصانیف الشیعة، ج 16، ص 231، ش 912.
[14] . ر. ک: امام خمینى، انوار الهدایه فى التعلیق على الکفایه، ج 1، ص 244 و 245، حجیة الظهور.
[15] . ابنحزم اندلسى، المحلى، ج 11، ص 235؛ ابنماجه قزوینى، سنن ابنماجه، ج 1، ص 609، ح 1944.
[16] . المحلى، ج 11، ص 235.
[17] . صحیح مسلم، ج 5، ص 116: باب رجم الثیت فى الزنى.
[18] . سیوطى، الدر المنثور، ج 5، ص 180.
[19] . طبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 82؛ ر. ک: سلیم بن قیس، ص 315.
[20] . کتابى است دربار فضایل اهلبیت( علیهم السلام. مؤلف آن متوفاى 290 ق است.
[21] . محمد بن حسن صفار قمى، بصائر الدرجات، ص 199( علیهم السلام) باب 14، ح 1.
[22] . بصائرالدرجات: باب فى الائمه عندهم اصول العلم، ص 299 و 300.
[23] . الکافى، ج 1، ص 53، ح 14.
[24] . زیبنده است کتاب کافى یک دوره در حوزه تدریس شود و جشن ختم این کتاب برپا گردد.
[25] . کافى، ج 1، ص 53، ح 14.
[26] . از جمله آنهاست: امامصادق( ع):
« إنّا أهلبیت عندنا معاقل العلم و آثار النبوة و علم الکتاب و فصل ما بین الناس.»
بصائر الدرجات، ص 365، ح 13؛ حضرت امیرمؤمنان( ع):
« إن رسولالله علمنى الف باب من الحلال و الحرام یفتح کل باب الف باب حتى علمت علم المنایا و الوصایا و فصل الخطاب.»
الاختصاص، ص 305.
[27] . بصائر الدرجات، ص 149.
[28] . بصائر الدرجات، ص 452، ح 6.
[29] . بحار الانوار، ج 26، ص 34، ح 56.
[30] . ر. ک: محمدأمین الأمینى، المروى من کتاب على( ع)، مرکز فقهى أئم اطهار( علیهم السلام)، قم، دارجواد الائمة، بیروت، لبنان.
[31] . روایاتى داریم که مضمون آنها چنین است: رسول خدا( ص) مردم را از انجام دادن این کارها نهى فرموده و بازداشته است. از آنها به حدیث مناهى یاد مىشود که تفصیل آن را شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 3 و الأمالى، ص 509، مجلس 66، ح 707 آورده است.
[32] . میرزاآقا ثقةالاسلام خراسانى تبریزى، مرآت الکتب، ج 1، ص 40.
[33] . مثَل مشهورى است که« عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.» دشمنان با طعنهزدن به شیعه و انتشار این مطلب که شیعیان در فقه تفریع ندارند و با حذف سند حدیث، حدیث را فتوا قرار مىدهند، سبب شدند که شخصیتى همچون مرحوم شیخ طوسى کتاب« مبسوط» را بنگارد و در ابتداى کتاب هم علت نگارش را همین اعتراض دشمنان گفته است. باید توجه داشت که شیعه به علت دسترسى به معصومان( علیهم السلام) حدود سه قرن دیرتر احساس نیاز کرد و تا آنزمان، فقه مأثور میان شیعه رواج داشت و شهرت قُدما هم بهعلت کتابهاى فتوایى ایشان است که عین روایت با حذف سند است. کتابهایى همچون مقنع و هدایه شیخ صدوق و نهایه شیخ طوسى از این گونه است. هنگام برپا شدن این هجمه، مرحوم سید محسن امین و مرحوم آقابزرگ تهرانى و مرحوم آقا سیدحسن صدر براى دفاع از تشیع، همزمان، نهضتى بزرگ و علمى فرهنگى برپا کردند و سه کار بزرگ با هم آغاز شد: مرحوم آقابزرگ تهرانى« الذریعه الى تصانیف الشیعة» را نوشت. ایشان در پى نوشتن فهرستى از کتابهاى شیعه بود و طبق تصریح خود ایشان، کتابهاى جمعآورىشده در الذریعه تا 1370 ق است و اگر کتابهاى پنجاهوچهار سال اخیر هم به آن اضافه شود، از 29 جلد به بیش از 40 جلد مىرسد. همزمان، مرحوم سید محسن امین که قبرش در دالان صحن حضرت زینب( علیها السلام) در شام است، کتاب« اعیان الشیعه» را نوشت که چاپ فعلى آن، با توجه به خط و قطع آن 11 جلد است که پسر ایشان، آقاى سید حسن امین، براى این کتاب مستدرکى در چند جلد نوشتند و چاپ شد. مرحوم سیدحسن صدر که از بزرگان کاظمین و از خاندان صدر است،« تأسیسالشیعه» و« الشیعة و فنون الاسلام» را نوشت و نقش علماى شیعه را در پىریزى علوم مختلف بررسى و ثابت کرد. تأسیسالشیعه اگرچه کتاب کوچکى است، اما بسیار تأثیرگذار و پُرمحتواست. هر سه نفر خدمت بزرگى براى تشیع انجام دادند. خدا ایشان را غریق رحمت خویش کند.
[34] . ذراع، فاصل سر انگشتان تا آرنج است؛ یعنى حدود نیممتر.
[35] . اعیان الشیعه، ج 1، ص 93.
[36] . الذریعة الى تصانیف الشیعة، ج 2، ص 306.
[37] . شیخ طوسى، الاستبصار، ج 4، ص 160: باب 96، میراث الجد مع کلالة الام، ح 8.
[38] . ر. ک: محمدیوسف حریرى، فرهنگ اصطلاحات حدیث، ص 9.
[39] . الکافى، ج 1، ص 298.
[40] . بصائر الدرجات، ص 162، ح 1.
[41] . همان، ص 168، ح 24.
[42] . کتاب سلیم بن قیس، ص 915، ح 66.
[43] . طبرانى، المعجم الاوسط، ج 5، ص 266، ح 5277؛ سنن الدارقطنى، ج 3، ص 98، ح 61.
[44] . شیخ حرعاملى، وسائل الشیعة، ج 26، ص 118.
[45] . همان، ج 9، ص 294، ح 1053.
[46] . الذریعة الى تصانیف الشیعة، ج 2، ص 307.
[47] . اعیان الشیعة، ج 1، ص 94.
[48] . همان.
[49] . بصائر الدرجات، ص 153، ح 6.
[50] . بصائر الدرجات، ص 157، ح 19.
[51] . مرآة الکتب، ج 1، ص 40.
[52] . الکافى، ج 1، ص 241، ح 5.
[53] . متن سخنان ایشان این است:« من راجع به حضرت صدیقه( علیها السلام) خودم را قاصر مىدانم که ذکرى بکنم. فقط اکتفا مىکنم به یک روایت که در کافى شریف است و با سند معتبر نقل شده است و آن روایت این است که حضرت صادق( ع) مىفرماید: فاطمه( علیها السلام) بعد از پدرش 75 روز زنده بودند. در این دنیا بودند و حزن و شدت بر ایشان غلبه داشت و جبرئیل امین مىآمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض مىکرد و مسائلى از آینده نقل مىکرد. ظاهر روایت این است که در این 75 روز مراودهاى بوده است؛ یعنى رفتوآمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبق اول از انبیاى عظام درباره کسى اینطور وارد شده باشد که در ظرف 75 روز جبرئیل امین رفتوآمد داشته است و مسائل را در آتیهاى که واقع مىشده است، مسائل را ذکر کرده است و آنچه به ذرىّ او مىرسیده است در آتیه، ذکر کرده است و حضرت امیر هم آنها را نوشته است؛ کاتب وحى بوده است حضرت امیر؛ همانطورى که کاتب وحى رسول خدا بوده است و البته آن وحى به معناى آوردن احکام، تمام شد به رفتن رسول اکرم. کاتب وحى حضرت صدیقه در این 75 روز بوده است. مسئله آمدن جبرئیل براى کسى یک مسئله ساده نیست. خیال نشود که جبرئیل براى هر کسى مىآید و امکان دارد بیاید. این یک تناسب لازم است بین روح آن کسى که جبرئیل مىخواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است. چه ما قائل بشویم به اینکه قضیه تنزیل، تنزل جبرئیل، به واسطه روح اعظم خودِ این ولى است یا پیغمبر است. او تنزیل مىدهد او را و وارد مىکند تا مرتبه پایین یا بگوییم که خیر، حقتعالى او را مأمور مىکند که برو و این مسائل را بگو. چه آن قسم بگوییم که بعض اهل نظر مىگویند و چه این قسم بگوییم که بعض اهل ظاهر مىگویند، تا تناسب مابین روح این کسىکه جبرئیل مىآید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا، و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیاى درجه اول بوده است، مثل رسول خدا و موسى و عیسى و ابراهیم و امثال اینها، بین همهکس نبوده است. بعد از این هم بین کسى دیگر نشده است. حتى درباره ائمه هم من ندیدهام که وارد شده باشد اینطور که جبرئیل بر آنها نازل شده باشد. فقط این است که براى حضرت زهرا( علیها السلام) ست که آنکه من دیدهام که جبرئیل بهطور مکرر در این 75 روز وارد مىشده و مسائل آتیهاى که بر ذریه او مىگذشته است، آن مسائل را مىگفته است و حضرت امیر هم ثبت مىکرده است و شاید یکى از مسائلى که گفته است، راجع به مسائلى است که در عهد ذریه بلندپایه او حضرت صاحب( ع) است، براى او ذکر کرده است که مسائل ایران جزو آن مسائل باشد. ما نمىدانیم، ممکن است. در هر صورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلى که براى حضرت زهرا ذکر کردهاند، با اینکه آنها هم فضایل بزرگى است، این فضیلت را من بالاتر از همه مىدانم که براى غیرانبیا آن هم نه همه انبیا، براى طبقه بالاى انبیا و بعض از اولیایى که در رتبه آنها هست، براى کس دیگر حاصل نشده. و با این تعبیرى که مراوده داشته است جبرئیل در این هفتادوچند روز، براى هیچکس تاکنون واقع نشده و این از فضایلى است که از مختصات حضرت صدیقه( علیها السلام) است.» صحیف نور، ج 19، ص 278 و 288؛ صحیف امام، ج 20، ص 4.