فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

آشنایی با کتاب علی (علیه السلام)

نویسنده
چکیده
 
مقدمه‏
پاسخ به پرسش‏هاى زیر محورهاى اصلى این نوشتار است:
«مصحف على (ع)» چیست؟ «کتاب على» چیست؟ آیا چنین کتابى وجود دارد؟ مطالب این کتاب چیست؟ «کتاب جامعه» و «کتاب جفر» چیست و آیا ارتباطى میان این دو و «کتاب على (ع)» وجود دارد؟ «مصحف فاطمه (علیها السلام)» چیست؟ «صحیف فرائض» چه صحیفه‏اى است؟ تفاوت «کتاب على (ع)» و «مصحف فاطمه (علیها السلام)» در چیست؟ آیا ذکر «کتاب على (ع)» مخصوص شیعه است یا اهل‏سنت هم بر این مطلب تصریح کرده و چنین کتابى را قبول دارند؟
پیش از پاسخ به این پرسش‏ها باید مقدماتى را بیان کنیم:

نویسندگى امیرالمؤمنین (ع)

امیرالمؤمنین (ع) یکى از کُتّاب وحى و بلکه سرآمد کاتبان وحى است. مى‏دانیم که عده‏اى در اطراف وجود رسول خدا (ص) بودند که آیات قرآنىِ نازل شده را مى‏نوشتند و از آنان با عنوان «کاتبان وحى» یاد شده است. در بین ایشان هیچ‏کدام به پاى حضرت امیر مؤمنان على (ع) نمى‏رسد؛ چون جداى از موقعیت ویژ ایشان، همیشه همراه رسول خدا (ص) بودند و از زمان نزول اولین آیات تا پایان نزول قرآن کریم، همراه و همگام پیامبر خاتم (ص) بودند. علاوه بر آن، ایشان پس از نزول آخرین آیات، گردآورى نهایى قرآن کریم را انجام دادند و این قرآن، با ویژگى‏هاى کاتبش، دربردارند نکات مهمى است که براى فهم آیات آن، بسیار کارساز است.
غاصبان خلافت، براى تصاحب کرسى خلافت، بشر را از گنجینه‏هاى بسیارى محروم کردند. یکى از این گنجینه‏ها قرآنى است که على بن ابى‏طالب (ع) گرد آورد. ویژگى‏هایى در قرآنِ کتابت شده توسط امیرالمؤمنین وجود دارد که آن را ممتاز ساخته است. اگرچه آن قرآن، همین قرآنِ در دست ماست و باید بر این نکته تأکید کنیم و نباید بر شیعه بتازند و بگویند که شیعه به قرآن دیگرى معتقد است، با این حال، مطالبى دربار فهم آیه‏هاى قرآن در آن آمده بود؛ مطالبى دربار شأن نزول و توضیح و تفسیر و تأویل آیه‏ها. متأسفانه امروز از این فیض و گنجین بزرگ محروم شده‏ایم. آن قرآن وجود دارد و اکنون نزد حضرت امام زمان (ع) است.
حضرت امیرمؤمنان (ع) علاوه بر قرآن، «کتاب على» را هم نوشتند که این کتاب را به‏طور مفصل بررسى خواهیم کرد. سومین کتاب نگارش یافته به دست آن حضرت، «مُصحف فاطمه (علیها السلام)» است، که ناظر به وقایع آینده است. وهابى‏ها و وهابى‏مسلکان تبلیغات دروغین بسیارى به راه انداخته‏اند که شیعه قرآن دیگرى دارد که آن را مصحف فاطمه مى‏نامند! در حالى که در روایات تصریح شده است که در مصحف فاطمه، حتى یک آیه از قرآن هم نیامده است. شایان ذکر است که در کتاب على (ع) آیه‏هایى وجود دارد که براى استناد، استشهاد و توضیح مطلب آمده است؛ اما در مصحف فاطمه (علیها السلام) چنین نیست.

تحریف‏ناپذیرى قرآن و جهانى بودن رسالت پیامبر اسلام (ص)

شیعه معتقد است که قرآن کریم به هیچ شکلى تحریف نشده؛ چه تحریف به افزایش و چه تحریف به کاهش. قول مشهور نیز این است که هیچ تحریفى واقع نشده است. مهم‏ترین دلیل، آیه شریف‏ إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ‏[1] است. تأکیدهاى فراوان این آیه روشنگر مطلب است؛ تأکیدهایى همچون جمل اسمیه بودن، ضمیر منفصل، تقدیم جار و مجرور و حرف لام در عبارتِ «لحافظون» و نیز تکرار «انّا».
تورات در سیر تدوین آن، تحریف شد. نسبت‏هاى ناروا به انبیا نمونه‏اى از تحریف تورات است.[2] دربار انجیل هم مسیحیان تصریح کرده‏اند که انجیل پس از حضرت عیسى تدوین شده و ازاین‏رو به جاى یک انجیل، اناجیل اربعه معروف است. انجیل پنجمى هم هست که به آن انجیل «برنابا» گفته‏اند و برخى مطالب آن به ما نزدیک است؛ همچون نفى تثلیت و تصریح بیشتر به رسول خدا (ص). اسفار گردآورى شده هم از تحریف مصون نمانده و در نتیجه، آنچه به نام کتاب مقدس به مردم ارائه داده‏اند، نوشته‏هایى تحریف شده است. در انجیل‏هاى چهارگانه، تناقض و تعارض وجود دارد؛[3] مثلًا نسب حضرت عیسى (ع) در اناجیل اربعه با یکدیگر همخوانى ندارد یا در انجیل متّى میان داوود و عیسى را 28 طبقه و پشت شمرده است‏[4] و حال آن‏که در انجیل لوقا آن را به 42 پشت رسانده است![5]
از سوى دیگر، اسلام آخرین دین الهى است و پیغمبر ما آخرین پیامبر و معجز جاویدان او قرآن. از این رو خداوند متعال با فرستادن رسول‏اکرم (ص)، آن هم با حکم‏ وَ ما أَرْسَلْناکَ‏ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ‏[6] و وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ‏[7] برنام رسالت او را جهانى و براى همه زمان‏ها و مکان‏ها اعلام فرمود. پیامبر (ص) خود فرمودند: «ان الله بعث کل نبىّ کان قبلى إلى امّته بلسان قومه، و بعثنى إلى کلّ أسود و أحمر بالعربیة»؛[8] خداوند تمام انبیاى پیش از مرا براى اقوام خودشان و به زبان خودشان فرستاد و مرا براى هر سیاه و سرخى [یعنى براى همه‏] به زبان عربى فرستاد. شیخ کلینى از امام صادق (ع) نقل مى‏کند:
«انّ الله تبارک و تعالى أعطى محمداً شرائع نوح و إبراهیم و موسى و عیسى ... و أرسله کافة إلى الأبیض و الأسود و الجن و الإنس»؛
[9] خداوند به محمد شریعت‏هاى نوح و ابراهیم و موسى و عیسى داده ... و او را براى هم مردم سیاه و سفید و جن و انس فرستاد. بخارى نیز به نقل از رسول خدا (ص) آورده است:
«اعطیت خمساً لم یعطهنّ أحد قبلى ... و أعطیت الشفاعة و کان النبى یبعث إلى قومه خاصة و بعثت إلى الناس عامة»؛
[10] پنج چیز به من داده شده است که پیش از من به هیچ‏کس داده نشده: ... و به من شفاعت داده شده است و پیامبران [پیش از من‏] تنها براى قوم خویش فرستاده مى‏شده‏اند، ولى من براى هم مردم فرستاده شدم.
بنابراین، رسالت پیامبر اسلام براى هم بشر با هر رنگ پوستى و با هر گویشى و براى هم زمان‏ها و مکان‏هاست. این ویژگى جهانى بودن را هیچ‏یک از پیغمبران پیشین نداشتند؛ حتى سایر پیغمبران اولوالعزم. دینِ هیچ‏یک از انبیا جهانى نبود؛ حتى دین حضرت موسى و حضرت عیسى (علیهما السلام).[11] پدران حضرت محمد (ص) را بر دین ابراهیم مى‏دانیم و این حقیقت، آشکار مى‏کند که دین حضرت عیسى، ناسخ ادیان و شریعت‏هاى گذشته نبود. فقط رسول اکرم (ص) است که رسالتش جهانى و معجزه و کتابش جاودانى است؛ چون آن بزرگوار آخرین پیامبر خدا (ص) هستند، باید هم کتابشان صحیح و دست‏نخورده و در دسترس بشر باشد، و این ضمانت الهى است که‏ إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ‏. این آیه مرجع سنجش و ارزیابى است و در روایات به ما دستور داده‏اند اگر روایتى دیدید که با قرآن همخوانى نداشت، آن را نپذیرد: «ما وافق کتاب الله و فخذوه و ما خالف فذروه‏؛[12] آنچه که موافق با قرآن است اخذ کنید (و به آن عمل کنید) و آنچه که مخالف قرآن است رها کنید.»
با توجه به این نکته‏هاست که بزرگان شیعه معتقدند قرآن دست‏نخورده است و معجزه‏اى است جاویدان.
بررسى نظر مرحوم محدث نورى (قدس سره)
مرحوم محدث نورى کتابى به‏نام «فصل الخطاب» دارد که جنجال بسیارى به‏پا کرد؛ گرچه او درواقع معتقد بود قرآنى که در اختیار مسلمانان هست، هیچ‏گونه کم و زیادى ندارد، ولى در پى آن بود که با استناد به برخى روایات، مسئله نقصان آنچه در قالب وحى بر رسول خدا نازل شده است را مطرح سازد.[13] البته سخن وى با اعتراض بزرگان شیعه روبه‏رو شد؛ ازجمله امام‏خمینى/ حمل علمى شدیدى به ایشان کرده است.[14] شاید نکته در این باشد که این سخن، علاوه بر ضعف مستند، باعث وارد شدن اتهام تحریف به یک مذهب و پیروان آن است. وقتى یکى از علماى شیعه این‏گونه بنویسد، چه بسا باعث مى‏شود که پیروان این مذهب را در تمام عالم متهم سازند. حال اگر شخصى اشتباهى کرده باشد یا کج‏سلیقگى به‏خرج داده باشد، نباید هزین آن را مذهب و پیروان آن بپردازند.
اما روایت‏هایى که اشاره یا تصریح به تحریف دارد، خود، بحث مستقلى است و باید از حیث سند و دلالت دربار آن بحث کرد. البته عموم آن‏ها ضعیف و قابل استناد نیست. جالب است که این‏گونه روایت‏ها نزد اهل‏سنت، بیشتر از شیعه است! اهل‏سنت از عایشه نقل کرده‏اند که آیه رجم و رضاع کبیر روى ورقى نوشته شده و زیرِ سرم بود. وقتى رسول خدا (ص) از دنیا رفت، مشغول به کار ایشان بودیم که حیوان خانگى آمد و آن را خورد![15] برخى بزرگان اهل سنت این روایت را صحیح شمرده‏اند.[16] همچنین از عمر نیز دربار وجود آیه رجم مطلبى نقل شده است.[17] یا سیوطى از عایشه روایت کرده که سور احزاب در دور رسول خدا (ص) 200 آیه داشت؛[18] در حالى که این سوره 73 آیه دارد. اگر قرار باشد به استناد روایت‏ها به مذهبى انگ اعتقاد به تحریف قرآن زده شود، این‏گونه روایت‏ها در کتاب‏هاى اهل‏سنت بیشتر است؛ ولى صلاح عمومى مسلمانان این است که متوجه پیامدهاى فاسد این عقیده باشند. اگر عده‏اى به شیعه این نسبت را بدهند و عده‏اى به اهل‏سنت، مسیحیان و یهودیان و امثال ایشان سود خواهند برد. ادیان باطل با خوشحالى اذعان خواهند کرد که خودِ مسلمانان، اعم از شیعه و سنى، معتقد به تحریف کتابشان هستند. البته این حرفِ باطلى است؛ چون هیچ‏کس از مسلمانان جهان در سلامت این قرآن کریم و مصون بودن آن از هرگونه نقص و زیاده، تردیدى به‏خود راه نمى‏دهد و به روایات ضعیف اعتنا نمى‏کند؛ برخلاف تورات و انجیل که وقوع تحریف درآن ثابت شده و وجود نسبت‏هاى ناروا به پیامبران الهى در آن‏ها، دل هر مؤمنى را مى‏آزارد. به هر حال علاوه بر دلیل قرآنى و روایى، عقل سلیم حکم مى‏کند که مصلحت عمومى اسلام را در نظر بگیریم و براى دفاع از مقام خاتمیت رسول‏اکرم (ص) و دفاع از اصل دین، به سلامت قرآن از هرگونه تحریفى، چه کاستى و چه فزونى، معتقد باشیم.

مصحف على (ع) چیست؟

مصحف على (ع) همین قرآنى است که اکنون در دست داریم؛ با این تفاوت که ویژگى‏هایى دارد که براى فهم قرآن کریم بسیار کاربردى و راه‏گشاست؛ ولى افسوس که مورد بى‏مهرى حاکمان قرار گرفت و ما از آن محرومیم. بى‏تردید که آن ویژگى‏ها، قرائنى به دست مى‏دهد که ما را در فهم قرآن بسیار کمک مى‏کند. براى روشن‏ترشدن بحث، به این مثال دقت کنید:
امام راحل/ در مراحل گوناگون نهضت و انقلاب اسلامى ایران، سخنانى گفتند که بعدها همه این فرموده‏ها را تدوین و با نام «صحیف نور» یا «صحیف امام» منتشر کردند. هر سخنى، به بخشى از فضاى انقلاب گریز و اشاره‏اى دارد. افرادى که در آن زمان بوده‏اند و در متن جریان‏ها بودند و یا وقایع را رصد مى‏کردند، با خواندن سخنان ایشان درمى‏یابند که ایشان به کدام ماجرا، یا کدام گروه و یا گروهکى اشاره کرده است؛ مثلًا منظور ایشان چپ‏گراها بوده یا ملى‏گراها؟ یا مثلًا به قضى بنى‏صدر اشاره مى‏کنند یا منافقین؟ نسل بعد با خواندن این سخنان، متوجه این اشاره‏ها نمى‏شوند و هرچه زمان بیشتر مى‏گذرد، این مشکل پررنگ‏تر مى‏شود. با توجه به این نمون عینى و معاصر، اهمیت کار امیرالمؤمنین (ع) بیشتر آشکار مى‏شود: مصحف امیرالمؤمنین (ع)، هم قرینه‏ها و توضیح‏ها را در بر دارد، و مسلّم است که آن توضیح‏ها در فهم آیات قرآن کریم دخیل است.
متأسفانه بخشى از قرینه‏ها را از دست داده‏ایم و علت آن، از سویى وجود زمامداران غاصب و تأکید آنان بر اکتفاى به متن آیات شریفه و تفسیرنکردن آیات است و از سوى دیگر، سیاستِ منع تدوین حدیث و سیاستِ جاهل نگه‏داشتن مردم در آن زمان را باید در نظر گرفت. در تاریخ است که معاویه به ابن‏عباس دستور دارد که قرآن بخوان، اما تأویل و تفسیر نکن! ابن‏عباس گفت: قرآن بخوانیم و نفهمیم؟! معاویه گفت: بله![19]
مشکل اسلام فقط خلافت چندروز غاصبان نیست؛ بلکه مشکل اصلى، خیانت و جنایت ایشان است که باعث شد که بسیارى از معارف و مطالب علمى و ذخیره‏هاى الهى از دسترس بشر خارج شود. این مطالب منحصر به یک امت نیست؛ بلکه براى تمام بشر و براى تمام زمان‏ها و مکان‏هاست و مصحف على (ع) یکى از آن ذخیره‏هاست.

ویژگى‏هاى سخنان ائمه (علیهم السلام)

اهل‏بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) متصل به گنجینه‏اى بزرگ هستند. براى روشن شدن جایگاه آن گنجینه و همچنین توضیح ویژگى‏هاى فرموده‏هاى ایشان به بیان چند ویژگى بسنده مى‏کنیم:
الف) ائمه از خود سخن نمى‏گویند
روایتى هست که ابن‏صفار در «بصائر الدرجات»[20] نقل کرده است. او به سندش از جابر از امام باقر (ع) نقل مى‏کند که حضرت فرمودند:
«یا جابر، إنّا لو کنّا نحدثکم برأینا و هوانا لکنّا من الهالکین، و لکنّا نحدثکم بأحادیث نکنزها عن رسول الله (ص) کما یکنز هؤلاء ذهبهم و فضتهم»؛
[21] اى جابر! اگر مى‏خواستیم براساس رأى خود سخن بگوییم، هلاک مى‏شدیم؛ ولى با پشتوان احادیثى که از رسول‏خدا (ص) ذخیره کرده‏ایم، با شما صحبت مى‏کنیم؛ همان‏گونه که مردم طلا و نقر خود را ذخیره مى‏کنند.
شبیه همین روایت است که حضرت امام باقر (ع) فرمود:
«یاجابر، لو کنا نُفتِى النّاس برأینا و هوانا لکنّا من الهالکین و لکنّا نفتیهم بآثار من رسول الله و اصول علم عندنا نتوارثها کابر، عن کابر نکنزها کما یکنز هؤلاء ذهبهم و فضتهم»؛
[22] اى جابر! اگر بر اساس رأیمان فتوا مى‏دادیم، هلاک مى‏شدیم؛ ولى بر اساس روایات رسول‏خدا (ص) و اصولى که هرکدامِ ما از پیشینیان خود ارث مى‏بَرد، فتوا مى‏دهیم؛ اصولى که بزرگى از بزرگى ارث مى‏برد (یعنى آن اصول را ذخیره و حفاظت مى‏کنیم، همان‏گونه که مردم از طلا و نقره حفاظت مى‏کنند). اصول و ریشه‏هاى علم، همان‏هایى است که بعدها به‏ «اصول اربع‏مأة» رسید و به تدوین «کتب اربعه» انجامید و از آن‏جا به مجامع بزرگ روایى، مانند بحارالانوار و وسائل‏الشیعه و الوافى رسید.
ب) انتساب احادیث ائمه به خدا و رسول (ص)
احادیث ائمه اطهار (علیهم السلام) به رسول‏خدا (ص) و از آن حضرت به خداوند متعال متصل است و این پشتوان بسیار مهمى است. نقل و رأى دیگران بدون این استناد ارزش و استحکامى ندارد، و ازاین‏رو دیگران چاره‏اى ندارند مگر این‏که مقابل آثار اهل‏بیت (علیهم السلام) سرِ تسلیم فرود آورند. نقل شده است که وقتى امام باقر (ع) شهید شدند، شخصى از مدعیان علم گفت: «شخصى از دنیا رفت که هرگاه روى منبر مى‏نشست، قال رسول‏الله‏ مى‏گفت و حال آن‏که پیغمبر را ندیده بود!» حضرت امام باقر (ع) هنگام روایت کردن، سند روایت را بیان نمى‏فرمودند و مثلًا نمى‏گفتند حدّثنى فلان‏؛ بلکه مستقیم مى‏فرمودند قال رسول‏الله‏ (ص) و آن شخص توقع داشت که امام باقر (ع) هم مثل دیگر محدثان، سند حدیث را بیان کند. وقتى حضرت امام صادق (ع) روى منبر نشستند، فرمودند: «قال الله!»
ازاین رو برخى پرسشى اساسى مطرح کردند (که این مسئله دربار هم روایات صادر شده از اهل‏بیت صدق مى‏کند)؛ پرسیدند: سند احادیثى که نقل مى‏فرمایید، چیست؟ و خود ائمه پاسخ مى‏دادند: «از پدرانمان نقل مى‏کنیم و ایشان از رسول‏خدا و آن بزرگوار از جبرئیل و او از خداوند متعال.»[23] گفتند: هم احادیث شما را مى‏توانیم این‏گونه اسناد دهیم؟ فرمودند: آرى. این امتیازى بزرگ است که بحمدالله امتیاز شیعه است. امیدواریم خداوند توفیق بهره‏ بردارى از این گنجینه‏ها را نصیب همه بفرماید.
ج) امکان انتساب احادیث ایشان به یکدیگر
در کتاب شریف «الکافى»[24] روایتى است که امام صادق (ع) مى‏فرمایند:
«حدیثى حدیث أبى و حدیث أبى حدیث جدّى و حدیث جدى حدیث الحسین و حدیث الحسین حدیث الحسن و حدیث الحسن حدیث أمیرالمؤمنین و حدیث أمیرالمؤمنین حدیث رسول الله و حدیث رسول الله قول الله تعالى»؛
[25] حدیث من، حدیث پدرم است، و حدیث پدرم، حدیث پدربزرگم است، و حدیث پدر بزرگم، حدیث حسین است، و حدیث حسین، حدیث امیر مؤمنان است، و حدیث امیر مؤمنان، حدیث رسول خداست، و حدیث رسول خدا سخن خداست.
تمام روایات اهل‏بیت (علیهم السلام) این‏گونه است. بنابراین علم امیرالمؤمنین (ع) از رسول خداست. دربار این مطلب روایات بسیارى وارد شده است که مضمون این روایات، اتصال علم ائمه به علوم رسول خدا (ص) و بهره‏مندى انواع علوم خاص است.[26]

کتاب على (ع) چیست؟

کتاب على (ع) مجموعه روایات و مطالبى است که رسول خدا (ص) فرموده‏اند و حضرت امیرالمؤمنین على بن ابى‏طالب (ع) آن‏ها را نوشته‏اند. بنابراین، کتاب على در اصل، املاى رسول خداست که از جبرئیل گرفته‏اند و جبرئیل از خدا گرفته است و حضرت امیرالمؤمنین آن را نوشته‏اند. پس اگر کتاب را به رسول خدا (ص) نسبت دهیم، نسبتى صحیح است؛ چراکه املاى آن بزرگوار است، و اگر به حضرت امیرمؤمنان نسبت دهیم، باز هم نسبتى صحیح است؛ چراکه نگارنده آن، حضرت امیرمؤمنان (ع) است. ازاین‏رو در بعضى روایت‏ها این کتاب منسوب به رسول خداست و در بعضى روایت‏ها منسوب به حضرت امیر مؤمنان (ع). مضمون بسیارى از این روایات این است:
«ما کتبه على بن ابى‏طالب هو عبارة عن ما املاه رسول الله و کتبه على بیده»؛
[کتاب على‏] کتابى است که على بن ابى‏طالب آن را به املاى رسول خدا نوشته‏اند.
پیش از بیان ویژگى‏هاى کتاب على (ع) باید یادآور شویم که کتاب امیرالمؤمنین، یک کتاب نیست؛ ازاین‏رو در روایاتى تعبیر «صُحُف» آمده است. صُحُف جمع صحیفه است. ابواراکه مى‏گوید: در جایى بودیم و برخى مى‏گفتند على بن ابى‏طالب شمشیر رسول خدا را ارث برده است. برخى مى‏گفتند استر آن حضرت را ارث برده است و برخى معتقد بودند که صحیفه‏اى را ارث برده است که در غلاف شمشیر حضرت رسول بود. در این هنگام حضرت وارد شدند و فرمودند: «و ایم الله لو انبسط و یؤذن لى لحدثتکم حتى یحول الحول لا أعید حرفاً و ایم الله ان عندى لصحف کثیرة قطائع رسول‏الله و اهل‏بیته ...»؛[27] به‏خدا سوگند اگر زمینه فراهم شود و بتوانم با شما سخن بگویم، یک سال صحبت خواهم کرد، بدون آن‏که مطلبى را تکرار کنم. به خدا سوگند که صحیفه‏هاى فراوانى از رسول‏خدا و خاندانش دارم .... سپس حضرت برخى ویژگى‏هاى آن صحیفه‏ها را بیان کردند.
کتاب‏ها و صحیفه‏هاى مختلف، حاوى مطالب مختلف است. ممکن است هر مطلبى صحیفه‏اى باشد؛ مثلًا جفر مجموعه‏اى جدا باشد. مهم این است که این گنج، گنج بزرگى است و حضرت از مطالب فراوان موجود در آن این‏گونه تعبیر آوردند که اگر بخواهم یک سال سخن بگویم، بدون تکرار کردن، سخن خواهم گفت. افسوس که این گنج بزرگ‏ از دسترس ما خارج است و نزد حضرت حجت است؛ و ازجمل آن‏هاست کتاب على (ع).
مطلب مهم دیگر این است که این کتاب به قدرى اهمیت دارد که مستند اهل‏بیت (علیهم السلام) بوده است که آن بزرگواران همان‏طور که به قرآن مراجعه مى‏کردند، به کتاب على (ع) رجوع مى‏کردند. در روایتى است که امام فرمودند: «به حکم خدا و حکم داوود و حکم رسول خدا عمل مى‏کنیم و اگر مطلبى بود که در کتاب على نبود، به ما الهام مى‏شود».[28]

ویژگى‏هاى کتاب على (ع)

اگرچه هم روایات آن در دسترس ما نیست، در جوامع روایى شیعه، روایات بسیارى از این کتاب آمده است و حتى نزد اهل‏سنت هم احادیثى موجود است. در بخارى و امثال آن، چند روایت از کتاب على (ع) آمده است. از برخى راویات استفاده مى‏کنیم که اهل‏بیت نمى‏خواستند کتاب على پخش شود؛ چراکه تعبیر «مخبیة عند أهل‏بیته»[29] براى این کتاب شده است؛ یعنى نزد اهل‏بیت مخفى شده و محفوظ است و از مواریث ایشان است.
روایاتى از این کتاب در کتاب‏هاى روایى و فقهى و غیرفقهى موجود است که ما هم آن‏ها را در یک کتاب بنام «المروى من کتاب على» گرد آورده‏ایم.[30] در بسیارى ابواب فقه، از کتاب الطهاره تا کتاب الدیات، احادیثى پراکنده از این کتاب شریف آمده است؛ مثلًا در «وسائل الشیعه» پس از نقل روایتى آمده است: «کذا فى کتاب على». در مستدرک مرحوم نورى یا کتاب گران‏سنگ‏«جامع احادیث الشیعه» روایاتى از این کتاب شریف به ‏طور پراکنده موجود است. در غیر مباحث فقهى، همچون تفسیر آیات، بیان تاریخ، بحث‏هاى اخلاقى و ... نیز روایاتى از این کتاب شریف نقل شده است. بنابراین، خوشبختانه روایات بسیارى از کتاب على در دست است و حتى در منابع اهل‏سنت هم وجود دارد.
دربار نقل از کتاب على (ع) از امیرالمؤمنین تا امام‏رضا (علیهما السلام) احادیثى در دست است؛ البته نه به این معنا که از ائم پس از امام رضا (ع) روایتى نرسیده باشد؛ بلکه منظور این است که در دست ما نیست. آنچه در تاریخ و روایات خوانده‏ایم، این است که تا زمان امام رضا (ع) گاهى خود ائمه از کتاب على (ع) مطالبى نقل مى‏کردند.
خوشبختانه روایت مفصلى از این کتاب در دسترس است که مرحوم شیخ‏صدوق در ابتداى جلد سوم کتاب «من لایحضره الفقیه» و همچنین در مجلس شصت‏وششم امالى خود، آن را آورده است. حدیث مناهى‏[31] را که ضمن بحث‏هاى فقهى مى‏بینیم، برگرفته از کتاب على است. برخى از علماى شیعه تصریح کرده‏اند که کتاب على (ع) نخستین کتاب در تاریخ اسلام است. شهید میرزا على آقاى‏ ثقةالاسلام‏، مؤلف کتاب‏ «مرآة الکتب» و ترورشده به دست روس‏ها در تبریز، بحث مفصلى دربار کتاب على (ع) بیان کرده و تصدیق مى‏کند که اولین کتاب تاریخ اسلام، این کتاب شریف است. وى نوشته است که در زمان رسول اکرم (ص) کتاب على و کتاب جامعه نوشته شد.[32]
مرحوم آیت‏الله سید محسن امین عاملى، صاحب کتاب «اعیان الشیعه»[33] دربار ویژگى‏هاى ظاهرى کتاب على (ع) با استناد به روایات نوشته است که طولش هفتاد ذراع‏[34] است. بنابراین کتاب على (ع) حدود 35 متر طول دارد؛ چراکه سابقاً مطالب را بر روى پوست مى‏نوشتند و سپس آن را به حالت نامه پیچانده و جمع مى‏کردند. مطالب آن، املاى رسول خدا (ص) بود که امیرالمؤمنین (ع) بر روى جلد (پوست) نوشته بودند. رسم آن زمان این بود که کتاب یا نامه را روى پوست مى‏نوشتند و پوست‏ها را به‏هم مى‏دوختند. اندازه این پوست‏هاى به هم دوخته شده 70 ذراع بود. مرحوم سیدمحسن امین در ادامه مى‏نویسد: «وهى أوّل کتابٍ جمع فیه العلم على عهد رسول الله‏ (ص)»؛[35] کتاب على (ع)، نخستین کتاب علمىِ دور رسول‏اکرم (ص) است. مرحوم آیت‏الله شیخ آقابزرگ تهرانى در «الذریعه» از این کتاب، با تعبیر «امالى سیدنا ونبینا ابى‏القاسم رسول‏الله‏ (ص)» یاد مى‏کند و مى‏نویسد:
أملاه على امیرالمؤمنین و هو کتبه بخطّه الشریف، هذا أول کتابٍ کتب فى الاسلام من کلام البشر من املاء النبى و خط الوصىّ، والنسخة التامّة منه مذخورة عند الحجّة المنتظر کسائر مواریث الأنبیاء ورثها عن آبائه الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین .. وقطعة من هذا الامالى موجودة بعینها حتّى الیوم فى کتب الشیعة وذلک من فضل الله تعالى أوردها الشیخ أبوجعفر بن بابویه الصدوق فى المجلس السادس و الستین من کتاب أمالیه و هى مشتملة على کثیر من الآداب و السنن و أحکام الحلال و الحرام ... و نحن نحمد الله تعالى على تداول هذه القطعة منه بأیدینا و نسأله توفیق زیارة تمامه بزیارة من هو مذخورٌ عنده؛[36]
کتاب على املاى رسول‏الله (ص) بر آن بزرگوار است و این کتاب به خط شریف امیرالمؤمنین (ع) است. این کتاب، نخستین کتاب جمع‏آورى‏شد در اسلام است. هم آن کتاب نزد حضرت حجت (ع) است؛ همان‏گونه که وى بقیه مَواریث انبیا را از پدرانش به‏ارث برده است. به فضل الهى، بخشى از این املاها نزد شیعه موجود است و شیخ صدوق آن را در مجلس شصت‏وششم امالى ذکر کرده است. خداوند چشمان ما را به دیدار این کتاب با دیدار کسى‏که این کتاب نزد اوست، روشن سازد.
با تطبیق‏دادن دو روایت، در دو کتاب الفقیه و امالى، درمى‏یابیم که اگرچه از حیث سند یکى است، اما تفاوت‏هاى اندکى میان آن‏ها وجود دارد.

آیا هم روایات کتاب على (ع) صحیح است؟

اصل کتاب على (ع) در دسترس ما نیست و در صحت روایات اصل آن کتاب که امروز نزد حضرت حجت (ع) است، جاى شک و شبهه نیست. آنچه امروز داریم، روایاتى است که از آن کتاب نقل و در کتاب‏هاى مختلف و در ابواب گوناگون پراکنده شده است. در بعضى از این روایات، از حیث سند یا دلالت مى‏توان خدشه کرد. برخى علما ازجمله شیخ طوسى در کتاب «الاستبصار» در روایتى از این کتاب شک مى‏کند و آن را متروک به‏واسط اجماع از ناحى شیعه مى‏داند.[37] نیز ممکن است روایاتى از آن، حمل بر تقیه شود. البته بسیارى از روایات آن را با توجه به «تسامح در ادل سنن»[38] و همچنین عمل اصحاب و شهرت مى‏توان پذیرفت؛ ولى باید توجه داشت که فقیه با این روایات، مثل سایر روایات برخورد مى‏کند: گاهى مى‏توان مسئله را حل کرد و فتوا داد و گاهى باید توقف کرد. پس نمى‏توانیم روایات منسوب به این کتاب را صددرصد صحیح و معتبر بدانیم؛ بلکه این روایات پیرو قوانین و قواعدى است که در فنّ رجال و درایه آمده و دقتِ دلالتى و سندىِ خاص خود را مى‏طلبد.

چه کسانى کتاب على (ع) را دیده‏اند؟

ام‏سلمه، بهترین همسر پیامبر بعد از خدیجه (علیها السلام) چندین بار این کتاب را در اختیار داشت. وقتى امیرالمؤمنین (ع) در قضى جنگ جمل، خواستند به بصره و کوفه بروند، کتاب را نزد ام‏سلمه گذاشتند. کتاب نزد وى بود تا حضرت امیرمؤمنان شهید شدند و امام حسن (ع) به مدینه آمدند و در آن هنگام، کتاب را به امام تحویل دادند. شهربن‏حوشب این ماجرا را چنین نقل مى‏کند: «أنّ علیاً حین سار إلى الکوفة استودع أم‏سلمة کتبه و الوصیة فلما رجع الحسن دفعتها إلیه»؛[39] وقتى هم که حضرت سیدالشهدا (ع) عازم کربلا شدند، کتاب را نزد ام‏سلمه گذاشتند[40] و هنگامى‏که کاروان حسینى پس از جریان اسارت به مدینه بازگشت، وى امانت را به امام زین‏العابدین (ع) بازگرداند. از برخى روایات نیز استفاده مى‏شود که مدتى هم این کتاب نزد فاطمه، دختر امام‏حسین (ع) بود.[41]
ابن‏عباس هم از توفیق دیدن کتاب على (ع) و یا قسمتى از آن سخن مى‏گوید: «دخلتُ على على بذى‏قار فأخرج إلى صحیفة و قال لى یابن‏عباس هذه صحیفة أملاها علَى رسول‏الله و خطى بیدى»؛[42] در ذى‏قار (از استان‏هاى عراق) خدمت على (ع) رسیدم؛ صحیفه‏اى بر من‏
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج‏14، ص: 19
گشود و فرمود: اى ابن‏عباس! این صحیفه‏اى است که رسول خدا (ص) بر من املا کرد و من با دستانم نوشتم. طبرانى در «المعجم الاوسط» و دارقطنى در سنن روایت مى‏کنند که مالک اشتر از توفیق دیدن این کتاب این‏گونه سخن گفته است: «دخلتُ على على بن ابى‏طالب فقلت یا امیرالمؤمنین إنا إذا خرجنا من عندک سمعنا احادیث‏ ...»؛ روزى خدمت امام على (ع) رسیدم و عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! وقتى در محضر شما نیستم، بعضى احادیث را از قول شما نقل مى‏کنند که ما از خودتان نشنیده‏ایم. آیا پیامبر به غیر قرآن کتاب دیگرى نزد شما به ودیعه نهاده‏اند؟ امام فرمود: نه، مگر همین صحیفه را. سپس به کنیزشان دستور دادند تا صحیفه را آورد؛ دیدم ....[43]
ائمه (علیهم السلام) این کتاب را به برخى یاران خاصشان نشان داده‏اند؛ مثلًا زُراره این کتاب را مطالعه کرده است. از احادیث استفاده مى‏کنیم که وى صحیف فرائض را که به خط امیرالمؤمنین (ع) است، مشاهده کرد.[44] ابوبصیر هم مشمول این عنایت شد؛ آن‏جا که از این توفیق خبر مى‏دهد و مى‏گوید: «أخرج إلینا ابوجعفر (ع) صحیفة فیها الحلال و الحلام و الفرائض، قلت: ما هذه؟ قال: هذه املاها رسول الله‏ (ص) وخط على‏ (ع) بیده، إلى أن قال: هى الجامعة أو من الجامعة»؛ امام باقر (ع) صحیفه‏اى بر من گشود که در آن حلال و حرام و واجبات بود. از امام پرسیدم: این چیست؟ فرمود: این املاى پیامبر است که با دست‏خط على (ع) نگارش یافته ... همانا جامعه است، یا بخشى از آن جامعه است.[45]

کتاب على (ع) و تفاوت آن با چند صحیفه و کتاب دیگر

پیش از این دربار کتاب و مصحف على (ع) و تفاوت این دو با هم مطالبى گفتیم. اینک دربار کتاب على (ع) و ارتباط آن با دیگر صحیفه‏ها به نکته‏هایى اشاره مى‏کنیم:

اگرچه واژ «مصحف» در مصحف على و مصحف فاطمه (علیهما السلام) وجود دارد، اما از حیث موضوع دو کتاب متفاوتند. مصحف على (ع) درواقع همان قرآن است و مصحف فاطمه، قرآن نیست و به تصریح روایات، یک آیه از قرآن در آن نیامده است. آنچه در مصحف فاطمه (علیها السلام) است، اخبار غیبى و حوادث آینده است و البته نویسند هر دو، امیرالمؤمنین (ع) است.
مى‏توان کتاب على (ع) و کتاب جامعه را یکى دانست. در روایات آمده است:

«کذا فى صحیفة على یا کذا فى الجامعة یا عندنا الجامعة یا کذا فى کتاب على».
ظاهراً این‏ها عنوان‏هاى یک مُعَنوَن هستند و همه، اشاره به کتابى دارد که امیرالمؤمنین (ع) آن را از زبان رسول‏خدا (ص) نوشتند. مرحوم آقابزرگ تهرانى عبارتى دارد که گویا خواسته است میان کتاب على و کتاب جامعه و کتاب جفر تفاوت بگذارد:
فظهر مما مر أنّ الأمالى هذا ... هو غیر الجفر و الجامعة و الصحیفة الملفوفة التى طولها سبعون ذراعا .. و امثال ذلک من التعبیرات فى احادیث أهل‏البیت و إن کان الجمیع من املاء النبى و خط الوصىّ الموجود عند خلفه المنتظر؛[46]
با توجه به مطالب پیشین، روشن شد که ... آن امالى (کتاب على) غیر از جفر و جامعه و صحیفه‏اى است که طول آن هفتاد ذراع بوده است ... گرچه هم آن‏ها املاى رسول خدا (ص) بوده که وصىّ او [امیرمؤمنان على‏] آن را نوشته و [اکنون‏] در نزد جانشین منتظر اوست.
ولى با توجه به مجموع روایات، به این نتیجه رسیده‏ایم که هم این عنوان‏ها، اشاره به یک کتاب است. مرحوم سید محسن امین عاملى هم به همین مطلب تصریح کرده و مى‏گوید: از مؤلَّفات امیرالمؤمنین، کتاب جامعه است و کتاب جامعه با کتاب على یکى است؛[47] آن‏جا که مى‏نویسد:
والظاهر أنها هى المعبّر عنها فى جملة من الأخبار الآتیة بکتاب على (ع)، و بالکتاب الذى باملاء النبى (ص) و خط على (ع) و بکتاب على (ع) الذى هو سبعون ذراعاً، و بالصحیفة التى طولها سبعون ذراعا، و بالصحیفة التى فیها ما یحتاج إلیه حتى ارش الخدش، و بالصحیفة العتیقة من صحف على و شبه ذلک؛[48]
و ظاهر آن است که جامعه همان است که در پاره‏اى روایات از آن به این نام‏ها یاد شده است: کتاب على یا کتابى که به املاى رسول خدا و خط على یا کتاب و صحیفه‏اى که هفتاد ذراع دارد یا صحیفه‏اى که هرچه بِدان نیاز است، گرچه بسیار کم‏اهمیت باشد مثل ارش خدش، در آن است یا صحیف قدیمى از کتاب‏هاى على یا امثال آن.

با توجه به متن برخى روایات هم مى‏توان این‏گونه گفت که کتاب جفر، غیر از کتاب على (ع) است. در روایتى مى‏فرمایند:

«عندنا الجامعة ... و عندنا الجفر»؛
[49] نزد ما جامعه است ... و نزد ما جفر است. عطف در مغایرت ظهور دارد و مى‏توان از این‏گونه استعمال، استفاده کنیم که دو کتاب هستند. گذشته از آن‏که ویژگى‏هاى کتاب على (ع)، همچون هفتاد ذراع بودن آن، دربار کتاب جفر نیامده است؛ بلکه تصریح هم شده است که در آن آیه‏اى از قرآن کریم نیست‏[50] و این سخن در حق کتاب على (ع) جارى نیست. گرچه این احتمال هم داده مى‏شود که جفر کتابى است اعمّ از کتاب على؛ به‏گونه‏اى که شامل کتاب على نیز مى‏شود؛ ولى این احتمال ضعیفى است و درمجموع باید توجه داشت که نمى‏توان قضاوت نهایى کرد و این‏ها در حدّ احتمالاتى است که مى‏توانیم با توجه به روایات بیان کنیم.

با توجه به روایات مى‏توان دربار صحیف فرائض یا صحیف ارث این‏گونه تعبیر آورد که بخشى از کتاب على (ع) است؛ چراکه کتاب على ابواب مختلفى دارد و یکى از آن ابواب، بحث فرائض است. میرزا على آقاى ثقةالاسلام‏، نویسند کتاب‏ «مرآة الکتب» مى‏نویسد:

کتاب‏هایى که در دور رسول خدا (ص) نوشته شد، عبارتند از: کتاب على، جامعه (اگر نگوییم که همان کتاب على است)، کتاب دیات و کتاب فرائض (اگر نگوییم که آن دو، بخشى از کتاب على است)»[51]

آنچه در هم کتاب‏ها و صحیفه‏ها، غیر از مصحف فاطمه (علیها السلام)، مشترک است، این است که به املاى رسول خدا و خط امیرالمؤمنین است. مصحف فاطمه در فاصل 75 روز تدوین شد و در این مدت، فاطم زهرا (علیها السلام) محدّثه و مخاطب جبرئیل بودند. امیرالمؤمنین (ع) نویسنده بودند و حضرت زهرا (علیها السلام) املاکننده. این مطلبى است که در کتاب کافى هم آمده است.[52] امام بزرگوار روى این نکته تکیه فرمودند و آن را بزرگ‏ترین فضیلت براى آن حضرت مى‏دانستند.[53]

 
[1] . حجر، آیه 9.
[2] . مثل نسبت شراب‏خورى به حضرت نوح( ع)( کتاب مقدس، عهد قدیم، ص 12؛ سِفر پیدایش، باب 9، ش 21) و نسبت شراب‏خورى و زناى با محارم به حضرت لوط( ع)( کتاب مقدس، عهد قدیم، ص 25 و 26، سِفر پیدایش، باب 19، ش 30 تا 36)؛ همچنین، ماجراى کشتى گرفتن یعقوب با خدا( کتاب مقدس، عهد قدیم، ص 50، سِفر پیدایش، باب 33، ش 24 تا 31.
[3] . ر. ک: محمدرضا طبسى نجفى، دروس فى النصرانیة، ترجمه: جعفرالهادى، ص 110- 116.
[4] . کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل متّى، ص 1، باب اول، ش 17.
[5] . کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل لوقا، ص 93، باب سوم، ش 24 تا 31.
[6] . سبأ، آیه 28.
[7] . انبیا، آیه 107.
[8] . شیخ طوسى، الأمالى، ص 57؛ طبرى، بشارة المصطفى، ص 85، مجلسى، بحار الانوار، ج 16، ص 316.
[9] . کلینى، الکافى، ج 2، ص 17: باب الشرائع، ح 1.
[10] . بخارى، الصحیح، ج 1، ص 85: باب التیمم و ص 113: باب فضل استقبال القبلة.
[11] . ر. ک: جعفر سبحانى، مفاهیم القرآن، ج 10، ص 100.
[12] . بحارالانوار، ج 2، ص 235.
[13] . ر. ک: آقابزرگ تهرانى، الذریعة الى تصانیف الشیعة، ج 16، ص 231، ش 912.
[14] . ر. ک: امام خمینى، انوار الهدایه فى التعلیق على الکفایه، ج 1، ص 244 و 245، حجیة الظهور.
[15] . ابن‏حزم اندلسى، المحلى، ج 11، ص 235؛ ابن‏ماجه قزوینى، سنن ابن‏ماجه، ج 1، ص 609، ح 1944.
[16] . المحلى، ج 11، ص 235.
[17] . صحیح مسلم، ج 5، ص 116: باب رجم الثیت فى الزنى.
[18] . سیوطى، الدر المنثور، ج 5، ص 180.
[19] . طبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 82؛ ر. ک: سلیم بن قیس، ص 315.
[20] . کتابى است دربار فضایل اهل‏بیت( علیهم السلام. مؤلف آن متوفاى 290 ق است.
[21] . محمد بن حسن صفار قمى، بصائر الدرجات، ص 199( علیهم السلام) باب 14، ح 1.
[22] . بصائرالدرجات: باب فى الائمه عندهم اصول العلم، ص 299 و 300.
[23] . الکافى، ج 1، ص 53، ح 14.
[24] . زیبنده است کتاب کافى یک دوره در حوزه تدریس شود و جشن ختم این کتاب برپا گردد.
[25] . کافى، ج 1، ص 53، ح 14.
[26] . از جمله آن‏هاست: امام‏صادق( ع):
« إنّا أهل‏بیت عندنا معاقل العلم و آثار النبوة و علم الکتاب و فصل ما بین الناس.»
بصائر الدرجات، ص 365، ح 13؛ حضرت امیرمؤمنان( ع):
« إن رسول‏الله علمنى الف باب من الحلال و الحرام یفتح کل باب الف باب حتى علمت علم المنایا و الوصایا و فصل الخطاب.»
الاختصاص، ص 305.
[27] . بصائر الدرجات، ص 149.
[28] . بصائر الدرجات، ص 452، ح 6.
[29] . بحار الانوار، ج 26، ص 34، ح 56.
[30] . ر. ک: محمدأمین الأمینى، المروى من کتاب على( ع)، مرکز فقهى أئم اطهار( علیهم السلام)، قم، دارجواد الائمة، بیروت، لبنان.
[31] . روایاتى داریم که مضمون آن‏ها چنین است: رسول خدا( ص) مردم را از انجام دادن این کارها نهى فرموده و بازداشته است. از آن‏ها به حدیث مناهى یاد مى‏شود که تفصیل آن را شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 3 و الأمالى، ص 509، مجلس 66، ح 707 آورده است.
[32] . میرزاآقا ثقةالاسلام خراسانى تبریزى، مرآت الکتب، ج 1، ص 40.
[33] . مثَل مشهورى است که« عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.» دشمنان با طعنه‏زدن به شیعه و انتشار این مطلب که شیعیان در فقه تفریع ندارند و با حذف سند حدیث، حدیث را فتوا قرار مى‏دهند، سبب شدند که شخصیتى همچون مرحوم شیخ طوسى کتاب« مبسوط» را بنگارد و در ابتداى کتاب هم علت نگارش را همین اعتراض دشمنان گفته است. باید توجه داشت که شیعه به علت دسترسى به معصومان( علیهم السلام) حدود سه قرن دیرتر احساس نیاز کرد و تا آن‏زمان، فقه مأثور میان شیعه رواج داشت و شهرت قُدما هم به‏علت کتاب‏هاى فتوایى ایشان است که عین روایت با حذف سند است. کتاب‏هایى همچون مقنع و هدایه شیخ صدوق و نهایه شیخ طوسى از این گونه است. هنگام برپا شدن این هجمه، مرحوم سید محسن امین و مرحوم آقابزرگ تهرانى و مرحوم آقا سیدحسن صدر براى دفاع از تشیع، هم‏زمان، نهضتى بزرگ و علمى فرهنگى برپا کردند و سه کار بزرگ با هم آغاز شد: مرحوم آقابزرگ تهرانى« الذریعه الى تصانیف الشیعة» را نوشت. ایشان در پى نوشتن فهرستى از کتاب‏هاى شیعه بود و طبق تصریح خود ایشان، کتاب‏هاى جمع‏آورى‏شده در الذریعه تا 1370 ق است و اگر کتاب‏هاى پنجاه‏وچهار سال اخیر هم به آن اضافه شود، از 29 جلد به بیش از 40 جلد مى‏رسد. هم‏زمان، مرحوم سید محسن امین که قبرش در دالان صحن حضرت زینب( علیها السلام) در شام است، کتاب« اعیان الشیعه» را نوشت که چاپ فعلى آن، با توجه به خط و قطع آن 11 جلد است که پسر ایشان، آقاى سید حسن امین، براى این کتاب مستدرکى در چند جلد نوشتند و چاپ شد. مرحوم سیدحسن صدر که از بزرگان کاظمین و از خاندان صدر است،« تأسیس‏الشیعه» و« الشیعة و فنون الاسلام» را نوشت و نقش علماى شیعه را در پى‏ریزى علوم مختلف بررسى و ثابت کرد. تأسیس‏الشیعه اگرچه کتاب کوچکى است، اما بسیار تأثیرگذار و پُرمحتواست. هر سه نفر خدمت بزرگى براى تشیع انجام دادند. خدا ایشان را غریق رحمت خویش کند.
[34] . ذراع، فاصل سر انگشتان تا آرنج است؛ یعنى حدود نیم‏متر.
[35] . اعیان الشیعه، ج 1، ص 93.
[36] . الذریعة الى تصانیف الشیعة، ج 2، ص 306.
[37] . شیخ طوسى، الاستبصار، ج 4، ص 160: باب 96، میراث الجد مع کلالة الام، ح 8.
[38] . ر. ک: محمدیوسف حریرى، فرهنگ اصطلاحات حدیث، ص 9.
[39] . الکافى، ج 1، ص 298.
[40] . بصائر الدرجات، ص 162، ح 1.
[41] . همان، ص 168، ح 24.
[42] . کتاب سلیم بن قیس، ص 915، ح 66.
[43] . طبرانى، المعجم الاوسط، ج 5، ص 266، ح 5277؛ سنن الدارقطنى، ج 3، ص 98، ح 61.
[44] . شیخ حرعاملى، وسائل الشیعة، ج 26، ص 118.
[45] . همان، ج 9، ص 294، ح 1053.
[46] . الذریعة الى تصانیف الشیعة، ج 2، ص 307.
[47] . اعیان الشیعة، ج 1، ص 94.
[48] . همان.
[49] . بصائر الدرجات، ص 153، ح 6.
[50] . بصائر الدرجات، ص 157، ح 19.
[51] . مرآة الکتب، ج 1، ص 40.
[52] . الکافى، ج 1، ص 241، ح 5.
[53] . متن سخنان ایشان این است:« من راجع به حضرت صدیقه( علیها السلام) خودم را قاصر مى‏دانم که ذکرى بکنم. فقط اکتفا مى‏کنم به یک روایت که در کافى شریف است و با سند معتبر نقل شده است و آن روایت این است که حضرت صادق( ع) مى‏فرماید: فاطمه( علیها السلام) بعد از پدرش 75 روز زنده بودند. در این دنیا بودند و حزن و شدت بر ایشان غلبه داشت و جبرئیل امین مى‏آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض مى‏کرد و مسائلى از آینده نقل مى‏کرد. ظاهر روایت این است که در این 75 روز مراوده‏اى بوده است؛ یعنى رفت‏وآمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبق اول از انبیاى عظام درباره کسى این‏طور وارد شده باشد که در ظرف 75 روز جبرئیل امین رفت‏وآمد داشته است و مسائل را در آتیه‏اى که واقع مى‏شده است، مسائل را ذکر کرده است و آنچه به ذرىّ او مى‏رسیده است در آتیه، ذکر کرده است و حضرت امیر هم آن‏ها را نوشته است؛ کاتب وحى بوده است حضرت امیر؛ همان‏طورى که کاتب وحى رسول خدا بوده است و البته آن وحى به معناى آوردن احکام، تمام شد به رفتن رسول اکرم. کاتب وحى حضرت صدیقه در این 75 روز بوده است. مسئله آمدن جبرئیل براى کسى یک مسئله ساده نیست. خیال نشود که جبرئیل براى هر کسى مى‏آید و امکان دارد بیاید. این یک تناسب لازم است بین روح آن کسى که جبرئیل مى‏خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است. چه ما قائل بشویم به این‏که قضیه تنزیل، تنزل جبرئیل، به واسطه روح اعظم خودِ این ولى است یا پیغمبر است. او تنزیل مى‏دهد او را و وارد مى‏کند تا مرتبه پایین یا بگوییم که خیر، حق‏تعالى او را مأمور مى‏کند که برو و این مسائل را بگو. چه آن قسم بگوییم که بعض اهل نظر مى‏گویند و چه این قسم بگوییم که بعض اهل ظاهر مى‏گویند، تا تناسب مابین روح این کسى‏که جبرئیل مى‏آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا، و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیاى درجه اول بوده است، مثل رسول خدا و موسى و عیسى و ابراهیم و امثال این‏ها، بین همه‏کس نبوده است. بعد از این هم بین کسى دیگر نشده است. حتى درباره ائمه هم من ندیده‏ام که وارد شده باشد این‏طور که جبرئیل بر آن‏ها نازل شده باشد. فقط این است که براى حضرت زهرا( علیها السلام) ست که آن‏که من دیده‏ام که جبرئیل به‏طور مکرر در این 75 روز وارد مى‏شده و مسائل آتیه‏اى که بر ذریه او مى‏گذشته است، آن مسائل را مى‏گفته است و حضرت امیر هم ثبت مى‏کرده است و شاید یکى از مسائلى که گفته است، راجع به مسائلى است که در عهد ذریه بلندپایه او حضرت صاحب( ع) است، براى او ذکر کرده است که مسائل ایران جزو آن مسائل باشد. ما نمى‏دانیم، ممکن است. در هر صورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلى که براى حضرت زهرا ذکر کرده‏اند، با این‏که آن‏ها هم فضایل بزرگى است، این فضیلت را من بالاتر از همه مى‏دانم که براى غیرانبیا آن هم نه همه انبیا، براى طبقه بالاى انبیا و بعض از اولیایى که در رتبه آن‏ها هست، براى کس دیگر حاصل نشده. و با این تعبیرى که مراوده داشته است جبرئیل در این هفتادوچند روز، براى هیچ‏کس تاکنون واقع نشده و این از فضایلى است که از مختصات حضرت صدیقه( علیها السلام) است.» صحیف نور، ج 19، ص 278 و 288؛ صحیف امام، ج 20، ص 4.