زندگىنامه کوتاه و مناصب و مشاغل
علیرضا قوانلو ایلخانى قاجار ملقب به «عضدالملک» فرزند موسىخان، فرزند سلیمانخان قاجار است. پدر علیرضاخان، عموى مادر ناصرالدین شاه قاجار است و با این وصف، وى پسردایى ناصرالدینشاه مىباشد. عضدالملک در سال 1238 قمرى به دنیا آمد که مقارن فرمانروایى محمدشاه قاجار بود.[1] وى در سالهاى اولیه سلطنت ناصرالدینشاه، در دربار به کارهاى خدماتى مشغول بود و از اواخر قرن سیزدهم هجرى، به جاى محمدابراهیم محلاتى صدیق خلوت پیشخدمت ویژه دربار قاجار گردید. در سال 1275 قمرى که ناصرالدین شاه به دلیل خیانتهاى آشکار میرزاآقاخان نورى (صدراعظم) خواست او را از مقام صدراعظمى معزول کند، این قصد شاه توسط عضدالملک و جمعى دیگر از خدمه، به اطلاع میرزا آقاخان رسیده بود. عضدالملک به این اتهام و به جرم خبرچینى چوب خورد و از خلوت همایونى اخراج گردید؛ اما به دلیل قرابت با مهدعُلیا (زیرا پدرش موسىخان برادر صُلبى ملکجهان خانم مهدعُلیا مادر ناصرالدینشاه بود.) حکم شاه اعتبار چندانى نیافت. سبب اعتبار عضدالملک دو ویژگى بود: یکى راستگویى و صداقت و دیگر، رعایت ظواهر شرعى و شهرت به تقدّس.[2]
در سال 1285 ق پس از درگذشت میرزا محمدحسین قزوینى (متوفى 1284 ق) ملقّب به «عضدالملک» گردید و در همین سال مُهردار شاه شد. در 1288 که امیراصلانخان مجدالدوله، دایى شاه به حکومت خوزستان منصوب شد، شغل وى که خوانسالارى (نظارت بر آشپزخانه حکومتى) بود، به مدت کوتاهى به عینالملوک ملقب به «عینالملک» فرزند شیرخان اعتضادالدوله داده شد و بعد به عضدالملک واگذار گردید. در همین سال حکمرانى منطقه مازنداران به وى واگذار شد. در سفر عتبات ناصرالدینشاه در 1287 و نیز در سال 1290 همراه شاه به اروپا رفت. در همین ایام علاوه بر داشتن سمتهاى پیشین، عهدهدار ایلخانىگرى ایل قاجار شد. در 1292 به جاى میرزا کاظمخان نورى نظامالملک، وزیر دادگسترى گشت. شاه در شعبان 1304 قمرى عضدالملک را رئیس صندوق عدالتخانه کرد و باغ لالهزار به دیوانخانه عدلیه اختصاص داده شد.[3]
روابط دربار، علما و مردم
با وجود آنکه عضدالملک از سران مهمّ قاجارها و کارگزار برجسته این سلسله بهشمار مىرفت و نفوذ بسیارى در تشکیلات دربار داشت، اما گویى تا حدودى حسابش از دیگر رجال قاجار که در پى خیانت به مردم و سرسپردگى به بیگانگان، عیاشى و مفاسد و ابتذال بودند، جداست و اگرچه نمىتوان از خبط و خطاها و لغزشهایش به سادگى گذشت، اما مىتوان برخى خصال و حالات مثبت را در وى دید. به همین دلیل اعتمادالسلطنه که او را از نزدیک مىشناخت و با او در ارتباط بوده، مىگوید: عضدالملک را مىتوان از چهار نفر آدم حسابى بیرون آورد.[4] میرزا یحیى دولتآبادى هم این رجل سیاسى قاجار را فردى معتدل و مؤدب معرفى کرده است.[5]
در ماجراى قیام تنباکو به رهبرى میرزاى شیرازى در سال 1309 قمرى، عضدالملک رابط میان شاه و علما بود و موفق شد ناصرالدینشاه را متقاعد کند که در این ماجرا احترام زعماى دینى و مراجع تقلید را در نظر گیرد و اجازه ندهد تشکیلات دربارى، از جامعه روحانیت فاصله گیرد. در ماجراى قیام اهالى تهران به رهبرى مجتهد بزرگ آیتالله میرزا محمدحسن آشتیانى، عضدالملک براى حل منازعه و تأمین نظر آن مرجع عالىقدر و رفع کدورتها به منزل میرزاى آشتیانى رفت و با او مذاکراتى انجام داد. میرزاى آشتیانى به وى گفت: ما با افراد دشمنى نداریم و مىخواهیم این امتیاز سلطهآور رفع گردد و نباید اجازه داد که مسلمان زیر دست بیگانه باشند و عرض و ناموس مسلمین لگدکوب اجانب شود و گویا افراد معترض، این خواستههاى برحق را به شیوهاى دیگر گزارش دادهاند. عضدالملک هم بر اتحاد مردم تأکید نمود و افزود: نباید اجازه دهیم تفرقهاى شکل بگیرد و دشمن از آن بهرهبردارى کند.
او محصول این مذاکرات را به آگاهى شاه رساند و به ایشان گفت که علت اساسى جنبش مردم به رهبرى روحانیت، خطاهاى امینالسلطان است. بهعلاوه او حقایق را وارونه به شاه رسانده است. شاه تسلیم مىگردد و امینالسلطان را از صدارت اعظمى عزل مىکند و بعد از اظهارات عضدالملک، در تصمیمهاى خود درباره علما، از جمله ماجراى تبعید میرزاى آشتیانى تجدید نظر مىکند و خود عضدالملک را مأمور مىکند تا روز بعد به محضر این عالم مجاهد برود و الطاف و خشنودى شاه را به ایشان اعلام نماید و به عبارت دیگر، از رفتار قبلى درباره علما معذرتخواهى کرده و بگوید ناصرالدینشاه از کردههاى خود نادم گردیده و توبه مىکند. او هم مىپذیرد و مذاکره شب گذشته با شاه را در دیدار با مرحوم میرزاى آشتیانى تشریح مىنماید و مىافزاید: هیچ فکر تبعیدى درباره ایشان در بین نبوده و نیست و باید خاطر علما از هر حیث آسوده باشد. مردمى که در منزل میرزا و حوالى خانه زعیم خود بودند، با این اطمینانهایى که عضدالملک مىداد و براى آنها سوگندهایى جدى و غلیظ یاد مىکرد، از نگرانى بیرون آمدند. در ماجراى نهضت مشروطه، رهبران نهضت در اعتراض به اعمال دستگاه قاجار، به قم مهاجرت کردند و در این شهر اقامت گزیدند که به «مهاجرت کبرى» شناخته شد، مهمترین
خواستههاى آنان، برکنارى عینالدوله، صدراعظم مستبد، ایجاد عدالتخانه و تشکیل دارالشورى یا مجلس نمایندگان مردم بود. مظفرالدینشاه که به تازگى عمق حرکتهاى انقلابى مردم را دریافته بود و هرگونه مخالفت با آن تقاضاها را موجب زوال حکومت خود مىدید، تصمیم گرفت تا به خواستههاى انقلابیون عمل کند و قرار شد عضدالملک به قم رفته، با احترام و تکریم فراوان، علماى متخصّص را به تهران بیاورد و به آنها مژده دهد که عینالدوله از کار برکنار گردیده و فرمان مشروطه هم صادر شده است. علما در کمال احترام به تهران آمدند و مورد استقبال عضدالملک قرار گرفتند.[6]
اصولًا عضدالملک با سران مشروطه، از جمله آقایان سید محمد طباطبایى و سید عبدالله بهبهانى الفت داشت و به همین دلیل شاه او را واسطه قرار مىدهد تا با آنان مذاکرات لازم را براى اصلاحات مقتضى انجام دهد. وى در جریان انعقاد دوره اول مجلس شوراى ملى نیز فعال بود و از سوى دیگر نزد شاه رفته و از او مىخواهد تا با ملت ایران از راه لجاجت وارد نگردد و در این مسیر مطلوب، قدم مساعدى بردارد. اما مستبدان فتنهگرى مىکنند و اجازه نمىدهند که این تقاضا جامه عمل بپوشد.
پس از تشکیل مجلس اول نیز عضدالملک درصدد بود تا بین نمایندگان مردم و شاه شرایط صلح و اصلاح امور را فراهم آورد. با پىگیرى این رجل قاجار، شاه به قرآن سوگند یاد کرد که دیگر با مشروطه مخالفت نخواهد کرد و اساس مشروطیت و قوانین اساسى آن را در کمال مواظبت حمایت و رعایت کرده و از اجراى آن غفلت نخواهد کرد. عضدالملک به مجلس آمده، قرآن مهر شده به دست شاه را با دستخط قبول شرایط مجلسىها مىآورد. در ادامه نیز وقتى مناقشاتى بین شاه و مجلس پیش مىآید، این عضدالملک است که مىکوشد به شاه بفهماند در رفع معایب بکوشد و از او مىخواهد اقدامى در تصفیه دربار بنماید و سوءظنهاى مردم را برطرف سازد. او حتى شاه را متقاعد ساخت که عدهاى از مفسدانى را که به دستگاه حکومت نفوذ یافته و در ایجاد نزاع و اغتشاش دست دارند، اخراج نماید. او اندکى در این کار پیش رفت، ولى درباریان نیرنگى بهکار بردند که بر اثر آن، شاه ایران به در هم کوبیدن مجلس مصمم گردید و بدینگونه کشاکش بین شاه و مجلس با آتشآفروزى آنان ادامه یافت.[7]
مواضع انتقادى
عضدالملک با وجود پیوستگى عمیق با خاندان قاجار، از مفاسد و ناروایىهایى که بر این دستگاه سایه افکنده و آن را آلوده و آشفته ساخته بود، رضایت نداشت و از این بابت ناراحت بود که چرا رشته امور به دست بیگانگان و عمال آنان افتاده و عدهاى که باید به تدبیر امور و اجراى عدالت بپردازند، مشغول عیاشى و چپاول اموال مردمند. از این روى، جمعى از علما و روحانیان و رجال خیرخواه، او را واسطه قرار مىدهند تا با شاه مذاکره کند و از دستگاه قاجار آفتزدایى اساسى بکند. اصولًا خانه عضدالملک محل اجتماع نمایندگان انجمنهاى مردمى است که متقاضى اصلاح امور بودند؛ اما باتلاق فساد چنان عمیق و گسترده بود که این فعالیتها نمىتوانست آن را بخشکاند. یک بار عضدالملک به حضور مظفرالدینشاه مىرود و در حالىکه ولىعهد او، محمدعلىمیرزا، حضور دارد، در این حال، شاه از عضدالملک مىپرسد: آیا از حُسن رفتار ولىعهدمان راضى هستید؟ او که مردى راستگو و بىملاحظه بود، بدون واهمه مىگوید: آقا! این شاهزاده کارى کرده است که تمام اهل مملکت دعا مىکنند عمر شاه آنقدر طولانى گردد که خداى نکرده دیگر گرفتار سوء سلوک فرزندش محمدعلىشاه نگردند! درباریان هرچه تلاش مىکنند که عرض عضدالملک به سمع شاه نرسد، او اعتنا نکرده و انتقاد خود را از ولىعهد با زبانى تند بیان مىکند و چون شاهزاده عصبانى مىگردد، مىگوید من براى رضایت خداوند این واقعیت را گفتم.[8]
مأموریت عضدالملک در عتبات عراق چه بود؟
پادشاهان ستمکار قاجار هرگاه بر اساس تعهدات خود یا اغفال صدراعظمهاى دستنشانده بیگانگان، مرتکب خطاها و خیانتهاى فاحشى چون شکست در جنگ، امتیاز دادن در واگذارى قطعى بخشى از کشور به بیگانگان مىشدند، براى جلب توجه علما و مردم متدین، گاهى به اعمال و رفتارى روى مىآوردند تا دستکم در برههاى از زمان، مقدارى از آن تباهکارىها را بپوشانند. تأمین خشتهاى طلا براى مرقد مطهر امامان درسامراء از طرف ناصرالدینشاه قاجار با چنین منظورى صورت پذیرفت.[9]
با این هدف، عضدالملک در اواخر سال 1283 قمرى از جانب ناصرالدینشاه قاجار مأمور شد تا خشتهاى طلاى گنبد مطهر امام علىالنقى و امام حسن عسکرى (علیهما السلام) را به عتبات عراق انتقال دهد و به شیخ عبدالحسین تهرانى (شیخالعراقین) تحویل دهد.
در این مأموریت مذهبى، عضدالملک چهارصد صندوق پر از خشتهاى طلا نذر همایونى را به عتبات برد و کار را به درستى و با موفقیت به پایان رساند. وى خود در مقدمه این سفرنامه به چنین وظیفهاى خطیر و حساس اشاره دارد.
برحسب امر شاهنشاه جم جاه اسلامپناه ... این خانهزاد آستانه اعلى، علىرضا بن مرحوم امیرموسىخان، در سفر زیارت عتبات عالیات و هنگام مأموریت به حمل نذر همایونى یعنى خشتهاى طلاى سعادت پیراى گنبد مطهر منور حضرتین امامین همامین نورین نیّرین عسکریّین علیهما السلام از روز مرخصى از آستان کیواننشان اقدس الى ورود هدیه همایونى به بغداد و از آنجا به نجف اشرف و از نجف به سُرّمنرأى (سامراء) به دارالخلافه باهره، آن چه دیده و شنیده [در سفرنامهاى] معروض مىدارد. این سفر از روز سهشنبه دوازدهم ماه ذىقعده 1283 ه ق آغاز شده و در روز دوشنبه نهم جمادىالاول 1284 ه. ق پایان پذیرفته است. سیر سفر اینگونه است: تهران، رى، قم، ساروق از توابع استان مرکزى (اراک)، کنگاور، کرمانشاهان، کرند، قصر شیرین، خانقین عراق، بعقوبه، کاظمین، بغداد، نجف، کربلا، بغداد، سامراء، خانقین، قصر شیرین، کرند، کرمانشاهان، کنگاور، همدان، آوج و تهران است.
مشخصات عمومى سفرنامه
مشخصات نسخه اصلى سفرنامه که در مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگى جمهورى اسلامى ایران نگاهدارى مىشود، به شرح ذیل است:
قطع نسخه به صورت وزیرى بزرگ است و متن آن با خط نستعلیق شکسته خوش و مرکب مشکى نگاشته شده است. این نسخه تزئینات فراوان دارد. روى بعضى عبارات به شنگرف[10] خط کشیده و در تمام صفحات داراى جدول، دور سطور مذهّب به زر و لاجورد است. در اوایل نسخه مخطوط، فواصل روزها رعایت گردیده؛ یعنى هر روز را از آغاز صفحه شروع کرده، ولى اواخر، این نظم مراعات نشده است. در جاهایى از نسخه، اعداد و بعضى از کلمات به خط سیاق نگاشته شده است. مرحوم حسن مرسلوند از رجالنگاران و مورخان معاصر که در زمستان سال 1390 شمسى درگذشت، در تصحیح این نسخه اهتمام ورزیده و کوشیده است تا کمتر در متن اصلى دست ببرد. البته براى آنکه رسمالتحریر امروزى مراعات گردد، در برخى مواضع نسخه مورد استفاده تغییرات جزئى اعمال نموده است. بنابرآنچه سید احمد دیوانبیگى در کتاب «حدیقة الشعراء» آورده است، میرزا محمدحسین دبیر، متخلّص به «دبیر فارسى» که در حسن خط، واقعاً خردمند بود، در سفرى که عضدالملک مىخواست به عتبات رود، با او رفت و روزنامه آن سفر را از وضع منازل و طرز اهل و سلوک خلقش و حرکات و رفتار عضدالملک را از روز خروج از تهران تا روز ورورد، با اسلوب خوب و طرز مطلوب و انشاى عبارات مرغوب، در نهایت ایجاز مشتمل بر معانى بسیار بنوشت. البته ایشان صرفاً کاتب بوده و مضامین و مطالب و گزارشها از عضدالملک مىباشد.[11]
سفرنامه حاوى نکات ادبى جالبى است. در مقدمه سفرنامه این عبارت دیده مىشود:
منّت یزدانى را رهنما و رهبر و ستایش مهربانى را بخشنده و بخشایشگر که از خشتى تابناک گنبد مینا را مطلّا فرمود و مشتى خاک را قابل ظهور اشعه اسماء و طبقات انوار صلوات و تحیات نثار روان خواجه رسل و هادى سبل ممهّد قواعد دین و موکد معاقد یقین، دارنده مخازن بینش، نگارنده اوراق آفرینش، صدرنشین سریر لولاک و مدبّر تأثیر انجم و افلاک، فرازنده رایت برترى، برازنده آیت پیمبرى، محمد مصطفى صلواتالله علیه و آله، و درود بر فارِس شبرنگ عنایت، جالس اورنگ ولایت، اسدالله الغالب و مظهرالعجایت على بن ابىطالب و بر اولاد اطهارش که آیات حق را مفسرند و ولایات صدق را مدبّر؛ سرگشتگان وادى حیرت و فروماندگان بادیه ظلمت را محبتشان مفتاح ابواب عرفان است و ارادتشان مصباح اسباب ایقان. مقصود از نگارش این اوراق آنکه چون ناصرالدینشاه قاجار ... رأى همایونش بدان قرار یافت که مزرعه آمال شیعیان را سحابى و طریقه حقه اثنىعشریه را آبى آورد، رونق و رواج مذهب جعفرى را بذل طلاى خالص موفق شد و امامین الهمامین عسکریّین را به اهداى گنبد زرین مویّد آمد.[12]
این سفرنامه بعد از تصحیح، ویرایش و توضیحاتى که در خاتمه هرکدام از فصول ششگانه آن آمده، به همراه فهرست اعلام، تصاویر و اسناد و تصاویرى از مؤلف، در سال 1370 شمسى توسط مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگى در شمارگان 4000 نسخه، در قطع وزیرى در 243 صفحه، به زیور طبع آراسته گردیده است.
توجه به آداب و سنّتهاى مذهبى
با آنکه عضدالملک سرپرستى هیأتى رسمى را در سفر به عتبات عراق بر عهده داشت، ولى تقیّد وى به نماز اوّل وقت، عبادت و اذکار در منازلى که متوقف مىنمود، به چشم مىخورد. همچنین تلاش دارد تا امامزادههاى قرار گرفته در آبادىهاى مسیر را با رعایت آداب خاصى زیارت کند. براى نمونه:
جمعه بیستودوم ذىقعده، اول طلوع آفتاب از جهرود به عزم منزل سیاوشان سوار شده، راونه شدیم تا یک فرسنگ، جاده از کنار و سینه کوه جنوبى است. در خارج آبادى بقعهاى است کاشى که بر اطراف آن، اشجار چند است و قناتى باریک جارى است. زکریا فرزند موسى بن جعفر (علیه السلام) در آن بقعه مدفون است؛ فاتحه خواندیم.[13]
توسّلات و روحیه توکل در رفتار و کردارش دیده مىشود. در منزلى از این بابت تأسف مىخورد که از درک زیارت عاشورا محروم شده است:
خود را اطمینان مىدادم و امیدوار به زیارت عاشورا بودم و دیده انتظار به راه داشتم. کارپرداز خدمت نواب بالا نوشته بود: آب طرق و مسالک بغداد را گرفته که جز به قفه (زورق) امکان عبور نیست. دانستم به دلیل این عارضه از درک زیارت عاشورا محروم شدهام. در چادر نشسته بودم و به جاده نگاه مىکردم. هرکس از راه عبور مىنمود، تأسف مىخوردم و اگر نسیمى به سوى عتبات عرش درجات وزیدن مىکرد، حالت حرمان خود را به او عرضه مىنمودم. سپاه تحسّر (حسرت) و تأسف هجوم مىآورد و لشکر اندوه مستولى مىگشت و حصا دل [را] تسخیر مىنمود. جمعیتى که همراه بود، قریب سیصد نفر آدم و هفتصد سردواب، دویست سیصد نفر هم زوار سوار و پیاده، از راهها همراه گردیده، ولى زیاده از دو سه روز نتوانستند تحمل کنند. حاجى میرزا رحیم، فراش خلوت سرکار اقدس شهریارى را اظهار نمودم: اگر میل رفتن دارید بروید؛ از زیارات مخصوصه بازنمانید. گفت: آنچه بر شما وارد مىآید، بر من هم گواراست و اقدام به رفتن ننمود.[14]
با وجود مشقات و سختىهاى راه و گرفتارىهایى که پیشآمده، در پى آن است که سنتهاى دینى و مناسبتهاى ویژه را به ترتیبى گرامى دارد:
بدى آب و هوا و قلّت آذوقه و کثرت جانور، تراکم نمود. جمعى از نوکرها هم ناخوش شدند. خلاصه [با این وجود] روز عید غدیر را که هیجدهم ذىالحجه بود، در سرپلذهاب از شیرینى و شربت و اشرفى، بزمى آراستیم و به فقرا و پیادگان زوّار به رسم عیدى وجوه برّ [عطیه، هدیه] قسمت نمودیم.[15]
با مشاهده هلال ماه محرم تأکید دارد که همراهان سوگوارى به راه اندازند:
هلال [ماه] محرم مرئى شد و کوکب تعزیب طالع ... تمام همراهان [را] در سر شور و شوق تعزیت آمده؛ دو بیرق از شال ترمه بستیم. اول شب تا چهار ساعت از شب گذشته، چنان گریه و سینهزنى نمودند که عُشر آن را گمان نداشتم. بعد از آنکه براى همه حالت خضوع و خشوع به هم رسید، از سوز دل استدعاى خلاصى از آتش حرمان و محرومى نمودیم.[16]
گزارشهایى از ناروایىها و بىعدالتىها
عضدالملک از ابتداى سفر، به هر آبادى و روستایى که رسیده، پژوهشهایى در اوضاع آن نموده است. اما جالبترین ویژگى گزارش سفر درونمرزى او، دیدگاه انتقادىاش نسبت به مفاسد، خرابىها، رشوهخوارىها و زورگویىهاست. این نگرش، با توجه به اینکه سفرش به سفارش ناصرالدینشاه بوده و خود، یکى از درباریان بانفوذ و خویشاوند شاه قاجار است، قابل توجه بوده و وجهه سیاسى او را ارتقا مىدهد. در جایى از سفرنامهاش مىنویسد:
شش بنگاه زراعت مىشود و دو نفر در این دیار بابضاعتند و نسبت به سایرین متمولند. از گوسفند و وجه نقد و غیره از حالت رعیتى طغیان نموده، داعیه کدخدایى دارند ... اول خاک خلجستان قم است و در جزو حکومت عراق [عجم] تا دوفرسنگ بىآب و آبادانى است. در آنجا رباطى است که از سنگ ساختهاند، ولى مخروبه است و به کار عابرین [در آن بیابان با آب و هواى گرم] آمدى. از آنجا به فاصله نیمفرسنگ، مزرعه شورکآباد، ملکى ورثه اسماعیلبیک ورشویى است و هم از آنجا به فاصله ثلث فرسنگ، مزرعه وقفى نجف اشرف است.[17]
اوج انتقادهاى عضدالملک زمانى است که در مرز ایران و عراق، مرزدارنى را که به استقبالش آمدهاند، اینگونه مشاهده مىکند:
نزدیک پُل، در کنار رودخانه، دو دسته سرباز از فوج گوران صف زده، ایستاده بودند. تماماً به سن هفده الى بیستوپنج [ساله] کردهاى گُرد برازنده و یَل به طور و طرز فرامرز و به بُرز و بازوى برزو، ولى نه لباس داشتند و نه اسباب و تفنگ. فوج گوران (از طوایف کُرد) خوب فوجى است، زیرا که تماماً جوان و پادار و رشیدند. باید در حق آنان انشاءالله تعالى مرحمتى مبذول گردد و اولیاى دولت مراقبت نمایند که در مقابل عسکر [لشکریان] رومى جلوه کنند و اگر بهتر نباشند، اقلًا مساوى باشند. یک نفر از فوج مزبور، ملبوس ندارد. همان رختهاى کردى را پوشیدهاند و به چند جهت واجب است مقرر گردد که کارگزاران مهام عسکرى در آراستن و تنقیح فوج مزبور دقت و اهتمام به عمل بیاورند. اولًا به واسطه رشادت آن فوج؛ ثانیاً به جهت شکوه دولت قوىشوکت در آن سرحد و همسایگى با دولت عثمانى که الحق بسیار ناگوار است در برابر قشونى که آنهمه دقت در آراستگى، اسباب و اسلحه دارند، قشون ایران اینطور بىاوضاع و پریشان باشند. یک تفنگ ندارند که به کار بخورد![18]
عضدالملک در طول مسیر همچنان از نارسایى در امکانات رفاهى و خدماتى اظهار ناراحتى مىنماید:
صبح یکشنبه 24 ذىقعده از آهنگران روانه ساروق شدم. مرقد مطهر عبدالله بن قاسم بن زید بن حسن بن على آنجاست. هفت قنات دارد که حالا سررشتهاش مفتوح و دایر است و چهار دیگرش مسدود و انباشته و محل زراعتش بایر. از بىصفایى رو به خرابى و انهدام نهاده، رعیتش مصمّم فرارند. دو رباط دارد: هر دو رباط با مسجد جامعى که دارد، فتور و خرابى کلى به هم رسانیده. سه ساعت از آفتاب برآمده، وارد شدیم. رعایا سخت استقبال نمودند. کاروانسرا کثیف بود و خانها (محل اسکان) تنگ که شایسته نزول سعادت و تجلى انوار رحمت نبود.[19]عضدالملک تأکید مىکند که عمران و آبادانى و رفاه هر منطقهاى امکانپذیر نمىباشد: الّا به عمّال مشفق و ضبّاط مصلح. بوذر جمهر را در سبب زوال دولت ساسانیان پرسیدند، فرمود:
انّهم استعانوا باصاغر العمّال عَلى اکابر الاعمال؛ ى
عنى آنها کارهاى بزرگ را به عمّال پست رجوع نمودند.[20]
از خانقین تا دروازه کاظمین
بعد از ورود عضدالملک به مرز خانقین، با نزدیک به سیصد نفر همراه و هفتصد رأس چهارپا، در تمامى نقاط بینالنهرین مورد استقبال باشکوه مقامات دولتى، مردم و شیعیان ایرانى ساکن عراق قرار گرفت. وى در قسمت برونمرزى، تا آنجا که توانسته و آگاهىهایى به دست آورده، درباره نظام حاکم بر سرزمین عراق و عتبات عالیات، یعنى دولت عثمانى مطالبى به رشته تحریر درآورده است. برخى مذاکرات سیاسى خود را با مقامات این امپراتورى مسلمان در سفرنامهاش آورده و به اماکن و بقاع مذهبى و زیارتى نیز نگاهى ویژه دارد:
خانقین جایى است بسیار آباد و وسیع، با رباطات متعدد، باغات بسیار و نخلستان زیاد. رودخانه قصر شیرین از وسط آبادى مىگذرد. دو ساعت به صبح مانده، وارد شهر وان (اکنون در قلمرو ترکیه است) شدیم. سهشنبه نهم محرمالحرام که روز تاسوعا بود، از عدم اسباب تعزیهدارى و مفارقت از عتبات علیه خامس آلعبا روحنا فداه فضاى گیتى بر همه تنگ شد. اهالى شهر وان تماماً ناصبى متعصبند. آنجا هیچ شیعه نیست. همه [همراهان] مهموم و مغموم، گریان و سر به گریبان نشسته، آتش دل و آب دیدگان بر فراز و نشیب مىرفت.
حضرات عثمانى به بهانه تشریفات، بناى موزیکال و رقص نهادند. از این حرکت، غیرت تشیع به جوش و شیعیان به خروش آمدند.
میرزا محمدرضا را نزد میرآلاى (کارگزار عثمانى) فرستاده، پیغام دادم: این روزها مصیبت داریم؛ خصوصاً امشب که شب عاشوراست. با موزیکال و رقص منافات دارد. خواهش دارم قدغن نمایید موقوف کنند.
بعد از وصول پیغام، ساکت شدند و خود میرآلاى به معذرت آمده گفت مطلع نبودم.[21] بعد وارد بعقوبه (شهرى در حوالى بغداد که به دلیل خرما و مرکّبات مشهور بوده است) شده، چون بند و چادر نیامده بود و منزلى معیت نشده بود، به اصرار میرآلاى در منزل حاج علىآقا قائممقام فرود آمدیم. در این سفر از گدا و درویش و سایر اصحاب تکدّى رفتارها دیدم که اگر بخواهیم شمّهاى از طرز تکدّى آنها و خدمههاى آنها عرض نمایم، کتاب مبسوطى خواهد شد. امّا بعقوبه مکانى خرّم است. از هر نوع فواکه و مرکبات وافر دارد؛ خصوصاً نارنج، لیمو و اقسام خرما. در طرف مغربش شط است و طرفین شط، باغات بىحساب دارد و از برکت [وجود] زوّار روزبهروز آبادى آنجا در تزاید است. قائممقام مالیات آنجا را گزاف حکایت کرد. در قمریه، دوفرسنگى بغداد، طلیعه فجر مانند تیغ جهانگشایش از نیام ظلام [تاریکى] شب برآمد و چون اشعه عدلش روى گیتى را به تابش و روشنى مسخر نمود، دعاى سلامتى وجود مبارکش را به اداى فریضه صبح، از مرکبان فرود آمده، غبار فرسودگى را به آب وضو زدوده، دوگانه فجر بهجاى آورده، اول ما یرى (نخستین چیزى که مشاهده گردید) آیات سبعالمثانى تجلى فرمود و قبله هفتم در نظر آمد. طرفین دجله از انبوه نخیلات و اشجارسپهر خضر است که آفتاب و ماهش دو گنبد منوّر شمسین والقمرین المعصومین موسى بن جعفر و محمد بن على است. در این هنگام بارهاى خشت [طلایى] مبارک رسید. از آنجا اصحاب استقبال رسیدند. تشریفات استقبال جناب نامقپاشا [کارگزار عثمانى] هم بلافاصله رسید. از قبر ابوحنیفه الى آستان ملایک پاسبان کاظمین علیهماالسلام در دوجانب و از دو طرف شیعه و سنى، سپید و سیاه، اناث و ذکور در خارج و داخل بغداد بر سر برجهاى قلعه و بام سرایهپاشا و میدان درب سرایه و قهوهخانهها و قراولخانههاى دو جانب و ... تا کنار دجله و روى جسر بغداد و بغداد کهنه و صحراى کنار دجله فیمابین بغداد و آستانه مقدسه کاظمین علیهما السلام از هر نوع و هرجنس بر دوش یکدیگر برمىآمدند، زبان به تهنیت گشوده داشتند، از جایى که مستقبلین رسیدند، تا دروازه کاظمین چهارصد [رأس گوسفند] قربانى کردند.[22]
از کاظمین تا نجف اشرف
فدوى هدیه همایونى را به همان ترتیب برده، بر در صحن مقدس [کاظمین] رسیدیم. امانت پسر بر نیا و پدر در حضور عقول رضیه و ارواح مرضیه عرضه کردیم و به خدّام جبرئیل مقام سپردیم ... عتبه عالیه را بوسه داده به همراه کارپرداز و صاحبمنصبان دولت عثمانى به منزل جناب شیخالمشایخ العظام شیخ عبدالحسین سلّمه تعالى رفتیم و هو الفاضل التحریر و عالم المنطیق تاجالعلماء الاعلام، رواح الملة والاسلام، جناب معظم له مجلسى در خور تشریفات آراسته بودند. بعد ... بهاتفاق مقرب الخاقان عازم سرایه پاشاى عثمانى شدیم. جناب پاشا تا دم پرده استقبال نموده، به اتفاق وارد اتاق شدیم و نشستیم. اول گفت: بعد از ورود به خاک دولت عثمانى انشاءالله تعالى بر شما خوش گذشته. گفتم: الحمدلله تعالى به فضل خدا خوش گذشت. دیگر گفت: هر وقت بخواهید خشتهاى مبارک را به سامرّه ببرید، دوباره از روى صبر و میان بازار بغداد عبور بدهید و ببرید. هر نوع تشریفاتى که از جانب من باید به عمل آید، در اقدام آن حاضرم. منظورش را داشتم که خیالش در تکرار عبور، تخفیف است. گفتم: مأموریت من این بود که [هدایا] را در کاظمین به جناب شیخ [عبدالحسین تهرانى] تحویل نمایم. از آن به بعد با ایشان است. پس از آن مجلس، هنگام ملاقات با جناب شیخ، بیان مقصود او (پاشاى عثمانى) را نمودم؛ ایشان هم تصدیق نمودند و خشتهاى طلا را در ایامى که فدوى در کربلاى معلى بودم، از پشت باغات کاظمین از آب عبور داده، در آنجا به دوّاب حمل نموده، برده بودند. بعد از مراجعت از سرایه پاشا به منزل، کارپرداز آمده، چاى و عصرانه را آنجا صرف نموده، یک ساعت به غروب مانده، سوار شدم و به آستانه مقدسه کاظمین مشرف گردیدم.
عصر روز دوشنبه بیستودوم محرمالحرام، یک ساعت به غروب مانده، از کاظمین سوار شده، نوّاب علم شاه هم به مشایعت برآمده و از مسجد براثا معاودت کرد. سید ابوطالب خادم آستان جوادین هم به مشایعت آمده بود و تا نجف اشرف همراهى کرد.
چهارشنبه بیستوچهارم محرم به خانى (توقفگاهى) رسیدیم. آنجا نهرى است که به محض رسیدن به آن، وضو نموده، نماز خواندیم. خلاصه مضجع طفلان مسلم در یسار جاده به فاصله نیم فرسنگ واقع است. عازم زیارت بودیم. آن بقعه چنان است که اول ورود، محوطهاى است جهت بستن دواب ساختهاند. پس از آن وارد صحن شریف مىشوند و بقعه متبرکه داراى دو گنبد است و مرقد هر یک از دو شعاع آفتاب نبوى، در زیر گنبد است. کتیبه میان بقعه را خواندم. در زمان دولت خاقان مغفور (آغا محمدخان قاجار) ساختهاند و حال خرابى به هم رسانیده، اگر مرمت نشود، احتمال خرابى دارد. از اسباب تجمل حتى بوریا [هم] ندارد. بالجمله زیارت نموده، سوار شدیم.
پنجشنبه بیستوپنجم محرمالحرام نماز صبح را در کنار حسینیه، یک فرسنگى مسیب خواندیم. سه فرسنگى کربلاى معلى تپه سلام است. آنجا زیارت مختصرى خوانده، روانه شدیم؛ ولى گنبد مطهر دیده نشده، [زیرا] جلوى آن را نخیلات گرفته است. دو فرسنگى کربلا خان جص [گچ] یعنى رباط گچ است و یک فرسنگ بعد از آن، پل سفید است که از نهر حسینیه به میان باغات مىرود. از دروازه نجف وارد [کربلا] شدیم. بارى، خانه مرحوم حاج میرزا آغاسى را به جهت منزل معین کرده بودند؛ ولى خود فدوى از راه به درگاه عرش اشتباه رفتم و خاک آن بارگاه را که حرز جان فرشته است و از رحمت صرف ایزدى سرشته، بوسه دادم. پس از عرض عقیدت به منزل رفته، شب جمعه بیستوششم و شب شنبه بیستوهفتم محرم از آن آستان ملایک پاسبان شرایط دعاگویى به عمل آورده، شب یکشنبه بیستوهشتم به عزم خاکبوسى درگاه شاه اولیا عزیمت نجف نمودیم. دو فرسنگى نجف پیاده شده، ساعتى بماندیم تا اینکه صبح شد. به رعایت ادب، نزدیک وادىالسلام نجف پیاده شده و با حضرات مستقبلین به شرایط تعارف و معذرت پرداختم. آنروز به عتبه مبارکه رفته [بعد از زیارت] و اقامه نماز مغرب مراجعت به منزل نمودم.
عضدالملک نجف را اینگونه توصیف مىکند:
نجف اشرف بدین طرز واقع است که اطرافش الى ماشاءالله زمین مسطح است. تلّ جودى در طرف شرقى شهر، متصل به دروازه واقع شده. وادىالسلام در شمال و دریا در مغرب و جنوبش صحرایى است که منتهى به دریا و اراضى قادسیه مىشود. قلعهاى دارد محکم که مرحوم حاجى محمدحسینخان صدراعظم اصفهانى ساخته است. کوفه در طرف شرق نجف است. صحن مقدس در وسط شهر است. پنج درب دارد. یکى در دیوار قبله که به بابالقبله معروف است و دو در دیوار شرقى که یکى از صحن مقدس در مقابل در حرم مبارک که به ایوان طلا است واقع شده و در خارج صحن به دروازه شهر به بازار شاهعباسى است و یکى دیگر به بازار جدید محل سکناى بزازها باز مىشود و یک در دیوار شمالى است که آن را باب الطوس نامند به دو ملاحظه؛ یکى به اینکه به سمت مشهد رضا (علیه السلام) واقع است و یکى اینکه شیخ طوسى آنجا مدفون است و در دیگر در دیوار سمت مغرب است که این سنوات کارگزاران دولت عثمانى گشوده و بابالسلطانى و بابالفرج نامند. حرم مطهر در وسط رواق مبارک در دو رو ایوان طلا در طرف زیر پاى مبارک رو به مشرق است. گنبد منوّر از خارج طلا و از میان، چینى معرّق است که به طلا و میناى لاجورد معرّق برجسته کردهاند. به درب رواق مبارک زنجیرى آویخته است. گویند زنجیرى است که نادرشاه را بدان بسته و تا درب مبارک حرم کشیدهاند. صحن مبارک تمام کاشى است و دومرتبه (دوطبقه) حجرات منقّح دارد. از حیث طول و عرض مربع است. خانههاى نجف اشرف دوهزار و ششصد باب است و جمعیتش بیستهزار بیشتر است. زیاده از هزار نفر سقا دارد؛ مع هذا از بابت آب، زیاد به مردم تلخ و سخت است. سه ساعت از طلوع آفتاب برآمده، با جمعیتى از عوام و خواص به صحن مقدس رفته، در جلو ایوان طلاى مبارک ایستاده، کلیددار زیارتى مختصر خوانده و غبار آن بارگاه را کحل الجواهر دیده امید و آمال توشه سعادت نموده، به اتفاق اشخاص معروضه، از میان بازار به جانب دروازه روانه شدیم به عزم مسجد کوفه. از نجف اشرف به فاصله ربع فرسنگ در یسار جاده مرقد مبارک کمیلبنزیاد است. در همان سمت، مسجد حنانه، مسجد سهله، مسجد زید و مسجد صعصعه واقع است و قریب مسجد کوفه در طرف یمین بقعه شریف میثم تمّار است. خود مسجد به این طرز واقع شده که بابالفیل در زاویه دیوار شمالى، متصل به دیوار مغربى واقع است. اطراف مسجد ایوان است و ایوانهاى سمت جنوب، پشت به قبله، به یکدیگر راه دارد و بدون اتاق، که در ایوان چهارم از جانب یمین، محراب و منبرى است که گویند محل شهادت حضرت ولایتمآب آنجاست و مقامات دیگر در فضاى مسجد است که در کتب ادعیه ضبط نمودهاند. دیوار سمت مشرق هم ایوان است بدون حجره، ولى در دو طرف دیگر، ایوان و حجره دارد. طول مسجد بیستودو طاق و عرضش نوزده طاق است. ایوان هشتم از دیوار سمت مشرق که عرض مسجد است راهى است به محوطه دیگر که طولًا نوزده ایوان و عرضاً دوازده طاق است. در اول ورود، در زاویه یمین، مرقد منوّر مسلمبنعقیل است و در یسار بقعه شریفه هانىبنعروه واقع شده [است]. در بقعه مسلم ضریحى از برنج است، ولى در بقعه هانى شکل قبرى از گچ ساختهاند. از مسجد الى شریعه شط، که از کربلاى معلى مىآید، هزار قدم بیش نیست. در یمین آن آب که فرات است، کربلا و نجف و توابع واقع است. در یسار هندیه، حلّه، ذىالکفل و مضاف است. از شریعه کربلاى معلى الى مسجد کوفه چهارده فرسنگ است. در سه محل، شط برکه مىشود: اول برکه عزرائیل است؛ ثانى و ثالث برکه یونس است که به مسجد کوفه اتصال دارد و مرقد یونس در کنار آن واقع است. بالجمله اعمال مسجد کوفه را به جاى آورده، یکساعت به غروب مانده شرفیاب خانه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) که در خارج مسجد، محاذى دیوار جنوبى واقع است گردیده، از آنجا به مسجد صعصعه و سهله و زید رفتم.[23]
به سوى کربلاى معلّى
عضدالملک شهر کربلا ر اینگونه وصف کرده است:
سه ساعت از شب گذشته، به عزم خانشور سوار شدم. چهارشنبه نهم صفر یک فرسنگ به خانشور، براى نماز پیاده شدیم. دو ساعت از طلوع آفتاب گذشته، وارد خانشور شدم. آنجا کاروانسرایى است که گویند نادرشاه افشار ساخته است. دو ساعت از شب گذشته، به عزم کربلاى معلى سوار شدیم. نزدیک کربلاى معلى حاج ملایوسف، گماشته جناب شیخ عبدالحسین [تهرانى] و میرزا علىخان نایب کارپرداز، استقبال نموده، از دروازه نجف وارد کربلا شدیم. بعد از خاکبوسى آستان آسمانجاه به خانه مرحوم حاج میرزا آغاسى فرود آمدیم.
شهر کربلا به حسب جمعیت و وسعت و نعمت خیلى بر نجف اشرف فزونى دارد. اطراف شهر قریب دو فرسنگ، باغات است که از هر نوع اشجار مخصوصاّ نخیلات فراوان دارد. درخت مرکبات، انار و انجیر و انگور هم فزون از اندازه و حساب است. نهر حسینیه از ربع فرسنگ زیر دست [شهر] مسیب از [رودخانه] فرات جدا مىشود. کربلاى معلّى چهار دروازه دارد. 1). دروازه بغداد در شمال؛ 2). دروازه خیمهگاه در جنوب؛ 3). دروازه نجف اشرف در مشرق؛ 4- دروازه حُرّ در مغرب.
اما زمین حرم مبارک و مسجد مطهر و ازاره دیوارهاى حرم سنگ مرصّع است و از کثرت استعمال ورقه کرده و اغلب جاها شکسته است، لازم است آنها را عوض کنند؛ اما خود حرم مطهر و صحن مقدس، حاجت تکرار نیست. حرم مبارک حضرت عباس (علیه السلام) در طرف شرقى شهر واقع شده [است]. صحنى با روح و بنایى محکم است و حرم مبارک آن حضرت جز حرم [سامرا] از سایر مشاهد مشرفه بزرگتر است و از سایر جهات، به وضع صحن و حرم مبارک سیدالشهدا (علیه السلام) است.
چهارشنبه شانزدهم صفر وقت عصر به حرم مبارک حضرت عبّاس (علیه السلام) مشرف شدم. روز چهارشنبه سلخ شهر صفر (آخر صفر) که روز زیارت مخصوصه حُرّ است، جمیع مردم از شهر به زیارت حُرّ رفتند. آنروز را جناب میرزا حسن کلیددار اخبار نمود که حرم مبارک را و ضریح مطهر را جاروب و شستوشوى مىنمائیم؛ شما هم حضور به هم رسانید. صبح چهارشنبه که عامه خلق از زیارت حرم مطهر فارغ شدند، درهاى حرم را بستند. سه ساعت از طلوع آفتاب برآمده، این فدوى و جنابان شیخالاسلام و آقاسید اسدالله و علىبیک مشغول جاروب و گرفتن دوده حرم و ضریح و مسجد مبارک بودیم.
جمعه دوم ربیعالاول بعد از شرفیابى و عتبهبوسى خامس آلعبا علیه آلاف التحیّه والثنا شرفیاب آستانه مقدسه حضرت عباس (علیه السلام) گردیده، از دروازه نجف اشرف به عزم [شهر] مسیب روانه شدیم.
عضدالملک این دیار را چنین معرفى مىکند:
امّا مسیب نسبت به صفحات عرشیان [منطقه عربنشین] خوشآبوهواتر است و در کنار شط فرات واقع گردیده. شط مزبور از شمال به جانب جنوب جارى است. سمت شرقى شط آبادتر است. اغلب جمعیت و خانهها و باغها و نخلستان و دکاکین آنجاست. در طرف شرقى شط که محل قرنطینه بود، جز رباط و محدودى خانه و باغ، آبادى ندارد. صبح شنبه هفدهم ربیعالاول که پانزدهم روز توقف قرنطینه بود، ماجرا به سر آمد و از مسیب بناى حرکت شد. جمیع زوارى [را] که از کربلا به اتفاق آمده بودند، با بند از جلو روانه نموده و خود بعد از ناهار سوار [شدیم].[24]
عزیمت به جانب سامرّاء
یکشنبه هفدهم ربیعالاول از کنار دجله، به عزم عتبهبوسى جوادین 8 روانه شدیم. از میان بازار کاظمین در خارج آبادى از طرف شمال به باغ مقربالخاقان پیاده شدم. بعد از ظهر به آستانه مقدسه کاظمین مشرف گردیدم. آنجا که ما منزل کرده بودیم که طرف شمال شط است، از دروازه بغداد الى سُرّ من رأى (سامراء) آنچه مزارع و آبادى در کنار دجله است، کرّاده مىنامند؛ یعنى خالصه سواى سه قریه که اسم مخصوص دارد.
چهارشنبه بیستوهشتم ربیعالاول نماز صبح را خوانده، آقا محمدابراهیم ارباب اصفهانى و جمعى از اهالى سامره استقبال نمودند. مدیر آنجا پیاده و تا خارج شهر آمده بود. با او تعارض نموده و سواره به منزل جناب شیخ عبدالحسین رفتم. بعد از غسل زیارت شرفیاب حرم مطهر امامین الهمامین عسکریّین 8 شده، از آنجا به سرداب سلطان عصر قائم آل محمد روحنا و ارواح العالمین فداه مشرف گردیده، در خدمت جناب مستطاب شیخ عبدالحسین سلمه الله تعالى به منزل آمدیم.
عضدالملک شهر سامراء را چنین توصیف مىکند:
امّا سُرّ رأى قلعهاش از قلعه مبارکه نجف اشرف اندکى کوچکتر است و خانههایش ثلث و خانوارش تخمیناً چهارصد و بازارش هیچ الّا دو سه دکّان بقّالى. درب صحن کوچک دارد. مردمش تمام سنّى هستند. دو خانوار شیعه آنجاست. امّا صحن مقدّس و حرم مطهر عسکریّین را که احمدخان دنبلى ساخته، بسیار خوشوضع است؛ لیکن اطراف صحن طاقنما است. حجره ندارد و در جلو رواق و حرم مطّهر ایوانى است روى باز، شبیه به ایوان مبارک نجف. منار نداشته. حال جناب شیخ عبدالحسین در دو طرف دو مناره بنا نموده است. گنبد مبارک از سایر گنبدهاى مشاهد مشرّفه بزرگتر است و حرم مطهر از جمیع حرمهاى محترمه وسیعتر است. حضرتین عسکریّین 8 و نرجسخاتون مادر حضرت قائم (علیه السلام) در یک ضریح مرادف یکدیگرند و حکیمهخاتون زیر پاى امام حسن عسکرى (علیه السلام) است. در زوایه آن صحن مقدس، میان شمال و مغرب، صحن کوچکتر است و در طرف جنوب آن، مسجدى است مشتمل بر ایوان و رواق و گنبد و در زیر ستون یسار گنبد، راهى است که به سرداب حضرت قائم مىرود. بیستودو پله است و بعد هشتى راهى است به سرداب. عقب آن سرداب به همان اندازه مسجدى است. از حیث آب و هوا، سامرّاء از جمیع آن صفحات بهتر است. آبش از دجله است که از کنار سُرّ من رأى به بغداد مىرود و هوایش کمال سلامت دارد؛ خاصه شبها که بدون بالاپوش نمىشود خوابید؛ ولى روزش در این ایام، نهایت گرمى و حرارت داشت. در خارج شهر در جهت مشرق، مسجدى است که خلفاى بنىعباس ساختهاند. زوایه مابین شرق و جنوب آن مسجد، منارهاى است که از خارج راه دارد.[25]
بازگشت به ایران
شنبه دوم ربیعالثانى صبح در کنار دجله فرود آمدیم. روزى بسیار گرم بود و بادى سخت مىوزید. خاک آن صحرا نرمتر از سرمه است. هر وقت باد مىآمد، خاک بر سر ما مىریخت. بدنها از شدت عرق تر بود. همین که باد خاک را مىریخت، گِل مىشد. مقارن غروب باد ایستاد. به کنار دجله رفته، بدن را شستم و نماز مغرب را خوانده، سوار شدیم. یکفرسنگى قازانیه همه جا آبادى و زراعت بود. قبل از طلوع آفتاب در قازانیه علیا فرود آمدیم. یک ساعت به غروب مانده، به عزم بعقوبه سوار شدیم. قریه علىبات در وسط راه است و جایى است در کمال آبادى. تخمیناً یک فرسنگ نخیلات و باغات دارد. آن را از این جهت علىبات نامیدهاند که حضرت امیرالمؤمنین صلواتالله علیه در آنجا بیتوته فرمودهاند. قاضى علىبات تا بعقوبه همراهى نمود و از آمدنش ممنون شدم؛ زیرا که راهى سخت و نهرهاى عمیق و پلهاى شکسته و جاده باریک و هوا تاریک بود. قاضى دلالت کرده، راهنمایى نمود. یک ساعت و نیمى به صبح مانده، کنار جسر بعقوبه رسیدیم. در کاروانسراى جدید ملاعبدالله که خارج بعقوبه است، فرود آمدیم. یک ساعت به غروب مانده از آنجا به عزم شهر وان حرکت نمودیم. دو ساعت به صبح مانده، مقابل بقعه متبرکه مقداد رضوانالله علیه [رسیدیم. آنجا] نهرى است. سهشنبه پنجم ربیعالثانى نماز را در یک فرسخى شهر وان خوانده، دو ساعت از طلوع افتاب برآمده در رباط اینطرف فرود آمدیم. در این اثناء امیر افندى، مدیر شهر وان به دیدن آمد. بعد روانه قصر شیرین شدیم، تا بعد از عصر آنجا بوده، مقارن غروب، بعد از راه انداختن زوّار، به عزم منزل پا بىطاق سوار شدیم. بالجمله دو ساعت از شب گذشته، آنجا بودیم و بعد از شام عزیمت کردند.
عضدالملک سپس به طاقبستان و از آنجا از راه بیستون، همدان، کبودرآهنگ، آوج، بلوک زهرا (بوئین زهرا)، اشتهارد کرج و بلوک شهریار وارد یافتآباد تهران گردید:
شنبه هفتم جمادىالاولى سال 1284 ه ق از اصیلآباد روانه شده در یافتآباد ناهار خوردیم و به زوایه مقدسه امامزاده حسن رفتیم، همراهان را روانه شهر نموده و خود [به دیدار شاه رفتم][26].
[1] . شرح حال رجال ایران، ج 2، ص 436؛ عباس قدیانى، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ج 2، ص 590.
[2] . روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، ص 123 و 139.
[3] . همان، ص 376.
[4] . میرزا یحیى دولتآبادى، حیات یحیى، ج 3، ص 263.
[5] . ابراهیم تیمورى، تحریم تنباکو اولین مقاومت منفى در ایران، ص 167، 169، 171، 178، 214.
[6] . تاریخ ایران و جهان، گروهى از نویسندگان، ص 166؛ شرح حال رجال ایران، ج 5، ص 81.
[7] . خاطرات حاج سیاح، به کوشش حمید سیاح و تصحیح سیفالله گلکار، زیر نظر ایرج افشار، ص 594 و 595؛ حیات یحیى، ج 2، ص 176 و 177، و نیز ص 222 و 242.
[8] . عبدالله مستوفى، شرح زندگانى من، ج 2، ص 287؛ شرح حال رجال ایران، ج 1، ص 85؛ همان، ج 3، ص 441 و 442؛ تاریخ ایران و جهان، ص 170؛ گوئلن کوهن، تاریخ سانسور در مطبوعات ایران، ج 2 ص 539.
[9] . حیات یحیى، ج 3، ص 136 و 137.
[10] .( شَ گَ) یا شنجرف؛ اکسید سرب که سرخ رنگ است و از آن در نقاشى استفاده مىکنند( فرهنگ معین).
[11] . حیات یحیى، ج 1، ص 357؛ تاریخ ایران و جهان، ص 168.
[12] . همان، ص 37.
[13] . همان، 87.
[14] . همان.
[15] . همان، ص 103.
[16] . همان، ص 35.
[17] . همان، ص 107 و 108.
[18] . همان، ص 40 و 41.
[19] . همان، ص 70 و 71.
[20] . همان، ص 90.
[21] . همان، 111- 114.
[22] . همان، ص 116- 124.
[23] . گزینش از ص 126- 159.
[24] . برگزیدههایى از ص 160- 181.
[25] . منتخبى از صفحات 171- 195.
[26] . اقتباس از صفحات 196- 214.