فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

گزارشی از سفرنامه عضد الملک به عتبات عالیات عراق

نویسنده
چکیده
زندگى‏نامه کوتاه و مناصب و مشاغل‏
علیرضا قوانلو ایلخانى قاجار ملقب به «عضدالملک» فرزند موسى‏خان، فرزند سلیمان‏خان قاجار است. پدر علیرضاخان، عموى مادر ناصرالدین شاه قاجار است و با این وصف، وى پسردایى ناصرالدین‏شاه مى‏باشد. عضدالملک در سال 1238 قمرى به دنیا آمد که مقارن فرمانروایى محمدشاه قاجار بود.[1] وى در سال‏هاى اولیه سلطنت ناصرالدین‏شاه، در دربار به کارهاى خدماتى مشغول بود و از اواخر قرن سیزدهم هجرى، به جاى محمدابراهیم محلاتى صدیق خلوت پیش‏خدمت ویژه دربار قاجار گردید. در سال 1275 قمرى که ناصرالدین شاه به دلیل خیانت‏هاى آشکار میرزاآقاخان نورى (صدراعظم) خواست او را از مقام صدراعظمى معزول کند، این قصد شاه توسط عضدالملک و جمعى دیگر از خدمه، به اطلاع میرزا آقاخان رسیده بود. عضدالملک به این اتهام و به جرم خبرچینى چوب خورد و از خلوت همایونى اخراج گردید؛ اما به دلیل قرابت با مهدعُلیا (زیرا پدرش موسى‏خان برادر صُلبى ملک‏جهان خانم مهدعُلیا مادر ناصرالدین‏شاه بود.) حکم شاه اعتبار چندانى نیافت. سبب اعتبار عضدالملک دو ویژگى بود: یکى راست‏گویى و صداقت و دیگر، رعایت ظواهر شرعى و شهرت به تقدّس.[2]
در سال 1285 ق پس از درگذشت میرزا محمدحسین قزوینى (متوفى 1284 ق) ملقّب به «عضدالملک» گردید و در همین سال مُهردار شاه شد. در 1288 که امیراصلان‏خان مجدالدوله، دایى شاه به حکومت خوزستان منصوب شد، شغل وى که خوانسالارى (نظارت بر آشپزخانه حکومتى) بود، به مدت کوتاهى به عین‏الملوک ملقب به «عین‏الملک» فرزند شیرخان اعتضادالدوله داده شد و بعد به عضدالملک واگذار گردید. در همین سال حکم‏رانى منطقه مازنداران به وى واگذار شد. در سفر عتبات ناصرالدین‏شاه در 1287 و نیز در سال 1290 همراه شاه به اروپا رفت. در همین ایام علاوه بر داشتن سمت‏هاى پیشین، عهده‏دار ایل‏خانى‏گرى ایل قاجار شد. در 1292 به جاى میرزا کاظم‏خان نورى نظام‏الملک، وزیر دادگسترى گشت. شاه در شعبان 1304 قمرى عضدالملک را رئیس صندوق عدالت‏خانه کرد و باغ لاله‏زار به دیوان‏خانه عدلیه اختصاص داده شد.[3]
روابط دربار، علما و مردم‏
با وجود آن‏که عضدالملک از سران مهمّ قاجارها و کارگزار برجسته این سلسله به‏شمار مى‏رفت و نفوذ بسیارى در تشکیلات دربار داشت، اما گویى تا حدودى حسابش از دیگر رجال قاجار که در پى خیانت به مردم و سرسپردگى به بیگانگان، عیاشى و مفاسد و ابتذال بودند، جداست و اگرچه نمى‏توان از خبط و خطاها و لغزش‏هایش به سادگى گذشت، اما مى‏توان برخى خصال و حالات مثبت را در وى دید. به همین دلیل اعتمادالسلطنه که او را از نزدیک مى‏شناخت و با او در ارتباط بوده، مى‏گوید: عضدالملک را مى‏توان از چهار نفر آدم حسابى بیرون آورد.[4] میرزا یحیى دولت‏آبادى هم این رجل سیاسى قاجار را فردى معتدل و مؤدب معرفى کرده است.[5]
در ماجراى قیام تنباکو به رهبرى میرزاى شیرازى در سال 1309 قمرى، عضدالملک رابط میان شاه و علما بود و موفق شد ناصرالدین‏شاه را متقاعد کند که در این ماجرا احترام زعماى دینى و مراجع تقلید را در نظر گیرد و اجازه ندهد تشکیلات دربارى، از جامعه روحانیت فاصله گیرد. در ماجراى قیام اهالى تهران به رهبرى مجتهد بزرگ آیت‏الله میرزا محمدحسن آشتیانى، عضدالملک براى حل منازعه و تأمین نظر آن مرجع عالى‏قدر و رفع کدورت‏ها به منزل میرزاى آشتیانى رفت و با او مذاکراتى انجام داد. میرزاى آشتیانى به وى گفت: ما با افراد دشمنى نداریم و مى‏خواهیم این امتیاز سلطه‏آور رفع گردد و نباید اجازه داد که مسلمان زیر دست بیگانه باشند و عرض و ناموس مسلمین لگدکوب اجانب شود و گویا افراد معترض، این خواسته‏هاى برحق را به شیوه‏اى دیگر گزارش داده‏اند. عضدالملک هم بر اتحاد مردم تأکید نمود و افزود: نباید اجازه دهیم تفرقه‏اى شکل بگیرد و دشمن از آن بهره‏بردارى کند.
او محصول این مذاکرات را به آگاهى شاه رساند و به ایشان گفت که علت اساسى جنبش مردم به رهبرى روحانیت، خطاهاى امین‏السلطان است. به‏علاوه او حقایق را وارونه به شاه رسانده است. شاه تسلیم مى‏گردد و امین‏السلطان را از صدارت اعظمى عزل مى‏کند و بعد از اظهارات عضدالملک، در تصمیم‏هاى خود درباره علما، از جمله ماجراى تبعید میرزاى آشتیانى تجدید نظر مى‏کند و خود عضدالملک را مأمور مى‏کند تا روز بعد به محضر این عالم مجاهد برود و الطاف و خشنودى شاه را به ایشان اعلام نماید و به عبارت دیگر، از رفتار قبلى درباره علما معذرت‏خواهى کرده و بگوید ناصرالدین‏شاه از کرده‏هاى خود نادم گردیده و توبه مى‏کند. او هم مى‏پذیرد و مذاکره شب گذشته با شاه را در دیدار با مرحوم میرزاى آشتیانى تشریح مى‏نماید و مى‏افزاید: هیچ فکر تبعیدى درباره ایشان در بین نبوده و نیست و باید خاطر علما از هر حیث آسوده باشد. مردمى که در منزل میرزا و حوالى خانه زعیم خود بودند، با این اطمینان‏هایى که عضدالملک مى‏داد و براى آنها سوگندهایى جدى و غلیظ یاد مى‏کرد، از نگرانى بیرون آمدند. در ماجراى نهضت مشروطه، رهبران نهضت در اعتراض به اعمال دستگاه قاجار، به قم مهاجرت کردند و در این شهر اقامت گزیدند که به «مهاجرت کبرى» شناخته شد، مهم‏ترین‏
خواسته‏هاى آنان، برکنارى عین‏الدوله، صدراعظم مستبد، ایجاد عدالت‏خانه و تشکیل دارالشورى یا مجلس نمایندگان مردم بود. مظفرالدین‏شاه که به تازگى عمق حرکت‏هاى انقلابى مردم را دریافته بود و هرگونه مخالفت با آن تقاضاها را موجب زوال حکومت خود مى‏دید، تصمیم گرفت تا به خواسته‏هاى انقلابیون عمل کند و قرار شد عضدالملک به قم رفته، با احترام و تکریم فراوان، علماى متخصّص را به تهران بیاورد و به آنها مژده دهد که عین‏الدوله از کار برکنار گردیده و فرمان مشروطه هم صادر شده است. علما در کمال احترام به تهران آمدند و مورد استقبال عضدالملک قرار گرفتند.[6]
اصولًا عضدالملک با سران مشروطه، از جمله آقایان سید محمد طباطبایى و سید عبدالله بهبهانى الفت داشت و به همین دلیل شاه او را واسطه قرار مى‏دهد تا با آنان مذاکرات لازم را براى اصلاحات مقتضى انجام دهد. وى در جریان انعقاد دوره اول مجلس شوراى ملى نیز فعال بود و از سوى دیگر نزد شاه رفته و از او مى‏خواهد تا با ملت ایران از راه لجاجت وارد نگردد و در این مسیر مطلوب، قدم مساعدى بردارد. اما مستبدان فتنه‏گرى مى‏کنند و اجازه نمى‏دهند که این تقاضا جامه عمل بپوشد.
پس از تشکیل مجلس اول نیز عضدالملک درصدد بود تا بین نمایندگان مردم و شاه شرایط صلح و اصلاح امور را فراهم آورد. با پى‏گیرى این رجل قاجار، شاه به قرآن سوگند یاد کرد که دیگر با مشروطه مخالفت نخواهد کرد و اساس مشروطیت و قوانین اساسى آن را در کمال مواظبت حمایت و رعایت کرده و از اجراى آن غفلت نخواهد کرد. عضدالملک به مجلس آمده، قرآن مهر شده به دست شاه را با دست‏خط قبول شرایط مجلسى‏ها مى‏آورد. در ادامه نیز وقتى مناقشاتى بین شاه و مجلس پیش مى‏آید، این عضدالملک است که مى‏کوشد به شاه بفهماند در رفع معایب بکوشد و از او مى‏خواهد اقدامى در تصفیه دربار بنماید و سوءظن‏هاى مردم را برطرف سازد. او حتى شاه را متقاعد ساخت که عده‏اى از مفسدانى را که به دستگاه حکومت نفوذ یافته و در ایجاد نزاع و اغتشاش دست دارند، اخراج نماید. او اندکى در این کار پیش رفت، ولى درباریان نیرنگى به‏کار بردند که بر اثر آن، شاه ایران به در هم کوبیدن مجلس مصمم گردید و بدین‏گونه کشاکش بین شاه و مجلس با آتش‏آفروزى آنان ادامه یافت.[7]
مواضع انتقادى‏
عضدالملک با وجود پیوستگى عمیق با خاندان قاجار، از مفاسد و ناروایى‏هایى که بر این دستگاه سایه افکنده و آن را آلوده و آشفته ساخته بود، رضایت نداشت و از این بابت ناراحت بود که چرا رشته امور به دست بیگانگان و عمال آنان افتاده و عده‏اى که باید به تدبیر امور و اجراى عدالت بپردازند، مشغول عیاشى و چپاول اموال مردمند. از این روى، جمعى از علما و روحانیان و رجال خیرخواه، او را واسطه قرار مى‏دهند تا با شاه مذاکره کند و از دستگاه قاجار آفت‏زدایى اساسى بکند. اصولًا خانه عضدالملک محل اجتماع نمایندگان انجمن‏هاى مردمى است که متقاضى اصلاح امور بودند؛ اما باتلاق فساد چنان عمیق و گسترده بود که این فعالیت‏ها نمى‏توانست آن را بخشکاند. یک بار عضدالملک به حضور مظفرالدین‏شاه مى‏رود و در حالى‏که ولى‏عهد او، محمدعلى‏میرزا، حضور دارد، در این حال، شاه از عضدالملک مى‏پرسد: آیا از حُسن رفتار ولى‏عهدمان راضى هستید؟ او که مردى راست‏گو و بى‏ملاحظه بود، بدون واهمه مى‏گوید: آقا! این شاهزاده کارى کرده است که تمام اهل مملکت دعا مى‏کنند عمر شاه آن‏قدر طولانى گردد که خداى نکرده دیگر گرفتار سوء سلوک فرزندش محمدعلى‏شاه نگردند! درباریان هرچه تلاش مى‏کنند که عرض عضدالملک به سمع شاه نرسد، او اعتنا نکرده و انتقاد خود را از ولى‏عهد با زبانى تند بیان مى‏کند و چون شاهزاده عصبانى مى‏گردد، مى‏گوید من براى رضایت خداوند این واقعیت را گفتم.[8]
مأموریت عضدالملک در عتبات عراق چه بود؟
پادشاهان ستمکار قاجار هرگاه بر اساس تعهدات خود یا اغفال صدراعظم‏هاى دست‏نشانده بیگانگان، مرتکب خطاها و خیانت‏هاى فاحشى چون شکست در جنگ، امتیاز دادن در واگذارى قطعى بخشى از کشور به بیگانگان مى‏شدند، براى جلب توجه علما و مردم متدین، گاهى به اعمال و رفتارى روى مى‏آوردند تا دست‏کم در برهه‏اى از زمان، مقدارى از آن تباه‏کارى‏ها را بپوشانند. تأمین خشت‏هاى طلا براى مرقد مطهر امامان درسامراء از طرف ناصرالدین‏شاه قاجار با چنین منظورى صورت پذیرفت.[9]
با این هدف، عضدالملک در اواخر سال 1283 قمرى از جانب ناصرالدین‏شاه قاجار مأمور شد تا خشت‏هاى طلاى گنبد مطهر امام على‏النقى و امام حسن عسکرى (علیهما السلام) را به عتبات عراق انتقال دهد و به شیخ عبدالحسین تهرانى (شیخ‏العراقین) تحویل دهد.
در این مأموریت مذهبى، عضدالملک چهارصد صندوق پر از خشت‏هاى طلا نذر همایونى را به عتبات برد و کار را به درستى و با موفقیت به پایان رساند. وى خود در مقدمه این سفرنامه به چنین وظیفه‏اى خطیر و حساس اشاره دارد.
برحسب امر شاهنشاه جم جاه اسلام‏پناه ... این خانه‏زاد آستانه اعلى، على‏رضا بن مرحوم امیرموسى‏خان، در سفر زیارت عتبات عالیات و هنگام مأموریت به حمل نذر همایونى یعنى خشت‏هاى طلاى سعادت پیراى گنبد مطهر منور حضرتین امامین همامین نورین نیّرین عسکریّین علیهما السلام از روز مرخصى از آستان کیوان‏نشان اقدس الى ورود هدیه همایونى به بغداد و از آن‏جا به نجف اشرف و از نجف به سُرّمن‏رأى (سامراء) به دارالخلافه باهره، آن چه دیده و شنیده [در سفرنامه‏اى‏] معروض مى‏دارد. این سفر از روز سه‏شنبه دوازدهم ماه ذى‏قعده 1283 ه ق آغاز شده و در روز دوشنبه نهم جمادى‏الاول 1284 ه. ق پایان پذیرفته است. سیر سفر این‏گونه است: تهران، رى، قم، ساروق از توابع استان مرکزى (اراک)، کنگاور، کرمانشاهان، کرند، قصر شیرین، خانقین عراق، بعقوبه، کاظمین، بغداد، نجف، کربلا، بغداد، سامراء، خانقین، قصر شیرین، کرند، کرمانشاهان، کنگاور، همدان، آوج و تهران است.
مشخصات عمومى سفرنامه‏
مشخصات نسخه اصلى سفرنامه که در مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگى جمهورى اسلامى ایران نگاه‏دارى مى‏شود، به شرح ذیل است:
قطع نسخه به صورت وزیرى بزرگ است و متن آن با خط نستعلیق شکسته خوش و مرکب مشکى نگاشته شده است. این نسخه تزئینات فراوان دارد. روى بعضى عبارات به شنگرف‏[10] خط کشیده و در تمام صفحات داراى جدول، دور سطور مذهّب به زر و لاجورد است. در اوایل نسخه مخطوط، فواصل روزها رعایت گردیده؛ یعنى هر روز را از آغاز صفحه شروع کرده، ولى اواخر، این نظم مراعات نشده است. در جاهایى از نسخه، اعداد و بعضى از کلمات به خط سیاق نگاشته شده است. مرحوم حسن مرسلوند از رجال‏نگاران و مورخان معاصر که در زمستان سال 1390 شمسى درگذشت، در تصحیح این نسخه اهتمام ورزیده و کوشیده است تا کمتر در متن اصلى دست ببرد. البته براى آن‏که رسم‏التحریر امروزى مراعات گردد، در برخى مواضع نسخه مورد استفاده تغییرات جزئى اعمال نموده است. بنابرآن‏چه سید احمد دیوان‏بیگى در کتاب «حدیقة الشعراء» آورده است، میرزا محمدحسین دبیر، متخلّص به «دبیر فارسى» که در حسن خط، واقعاً خردمند بود، در سفرى که عضدالملک مى‏خواست به عتبات رود، با او رفت و روزنامه آن سفر را از وضع منازل و طرز اهل و سلوک خلقش و حرکات و رفتار عضدالملک را از روز خروج از تهران تا روز ورورد، با اسلوب خوب و طرز مطلوب و انشاى عبارات مرغوب، در نهایت ایجاز مشتمل بر معانى بسیار بنوشت. البته ایشان صرفاً کاتب بوده و مضامین و مطالب و گزارش‏ها از عضدالملک مى‏باشد.[11]
سفرنامه حاوى نکات ادبى جالبى است. در مقدمه سفرنامه این عبارت دیده مى‏شود:
منّت یزدانى را رهنما و رهبر و ستایش مهربانى را بخشنده و بخشایشگر که از خشتى تابناک گنبد مینا را مطلّا فرمود و مشتى خاک را قابل ظهور اشعه اسماء و طبقات انوار صلوات و تحیات نثار روان خواجه رسل و هادى سبل ممهّد قواعد دین و موکد معاقد یقین، دارنده مخازن بینش، نگارنده اوراق آفرینش، صدرنشین سریر لولاک و مدبّر تأثیر انجم و افلاک، فرازنده رایت برترى، برازنده آیت پیمبرى، محمد مصطفى صلوات‏الله علیه و آله، و درود بر فارِس شبرنگ عنایت، جالس اورنگ ولایت، اسدالله الغالب و مظهرالعجایت على‏ بن ابى‏طالب و بر اولاد اطهارش که آیات حق را مفسرند و ولایات صدق را مدبّر؛ سرگشتگان وادى حیرت و فروماندگان بادیه ظلمت را محبتشان مفتاح ابواب عرفان است و ارادتشان مصباح اسباب ایقان. مقصود از نگارش این اوراق آن‏که چون ناصرالدین‏شاه قاجار ... رأى همایونش بدان قرار یافت که مزرعه آمال شیعیان را سحابى و طریقه حقه اثنى‏عشریه را آبى آورد، رونق و رواج مذهب جعفرى را بذل طلاى خالص موفق شد و امامین الهمامین عسکریّین را به اهداى گنبد زرین مویّد آمد.[12]
این سفرنامه بعد از تصحیح، ویرایش و توضیحاتى که در خاتمه هرکدام از فصول شش‏گانه آن آمده، به همراه فهرست اعلام، تصاویر و اسناد و تصاویرى از مؤلف، در سال 1370 شمسى توسط مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگى در شمارگان 4000 نسخه، در قطع وزیرى در 243 صفحه، به زیور طبع آراسته گردیده است.
توجه به آداب و سنّت‏هاى مذهبى‏
با آن‏که عضدالملک سرپرستى هیأتى رسمى را در سفر به عتبات عراق بر عهده داشت، ولى تقیّد وى به نماز اوّل وقت، عبادت و اذکار در منازلى که متوقف مى‏نمود، به چشم مى‏خورد. همچنین تلاش دارد تا امام‏زاده‏هاى قرار گرفته در آبادى‏هاى مسیر را با رعایت آداب خاصى زیارت کند. براى نمونه:
جمعه بیست‏ودوم ذى‏قعده، اول طلوع آفتاب از جهرود به عزم منزل سیاوشان سوار شده، راونه شدیم تا یک‏ فرسنگ، جاده از کنار و سینه کوه جنوبى است. در خارج آبادى بقعه‏اى است کاشى که بر اطراف آن، اشجار چند است و قناتى باریک جارى است. زکریا فرزند موسى بن جعفر (علیه السلام) در آن بقعه مدفون است؛ فاتحه خواندیم.[13]
توسّلات و روحیه توکل در رفتار و کردارش دیده مى‏شود. در منزلى از این بابت تأسف مى‏خورد که از درک زیارت عاشورا محروم شده است:
خود را اطمینان مى‏دادم و امیدوار به زیارت عاشورا بودم و دیده انتظار به راه داشتم. کارپرداز خدمت نواب بالا نوشته بود: آب طرق و مسالک بغداد را گرفته که جز به قفه (زورق) امکان عبور نیست. دانستم به دلیل این عارضه از درک زیارت عاشورا محروم شده‏ام. در چادر نشسته بودم و به جاده نگاه مى‏کردم. هرکس از راه عبور مى‏نمود، تأسف مى‏خوردم و اگر نسیمى به سوى عتبات عرش درجات وزیدن مى‏کرد، حالت حرمان خود را به او عرضه مى‏نمودم. سپاه تحسّر (حسرت) و تأسف هجوم مى‏آورد و لشکر اندوه مستولى مى‏گشت و حصا دل [را] تسخیر مى‏نمود. جمعیتى که همراه بود، قریب سیصد نفر آدم و هفتصد سردواب، دویست سیصد نفر هم زوار سوار و پیاده، از راه‏ها همراه گردیده، ولى زیاده از دو سه روز نتوانستند تحمل کنند. حاجى میرزا رحیم، فراش خلوت سرکار اقدس شهریارى را اظهار نمودم: اگر میل رفتن دارید بروید؛ از زیارات مخصوصه بازنمانید. گفت: آنچه بر شما وارد مى‏آید، بر من هم گواراست و اقدام به رفتن ننمود.[14]
با وجود مشقات و سختى‏هاى راه و گرفتارى‏هایى که پیش‏آمده، در پى آن است که سنت‏هاى دینى و مناسبت‏هاى ویژه را به ترتیبى گرامى دارد:
بدى آب و هوا و قلّت آذوقه و کثرت جانور، تراکم نمود. جمعى از نوکرها هم ناخوش شدند. خلاصه [با این وجود] روز عید غدیر را که هیجدهم ذى‏الحجه بود، در سرپل‏ذهاب از شیرینى و شربت و اشرفى، بزمى آراستیم و به فقرا و پیادگان زوّار به رسم عیدى وجوه برّ [عطیه، هدیه‏] قسمت نمودیم.[15]
با مشاهده هلال ماه محرم تأکید دارد که همراهان سوگوارى به راه اندازند:
هلال [ماه‏] محرم مرئى شد و کوکب تعزیب طالع ... تمام همراهان [را] در سر شور و شوق تعزیت آمده؛ دو بیرق از شال ترمه بستیم. اول شب تا چهار ساعت‏ از شب گذشته، چنان گریه و سینه‏زنى نمودند که عُشر آن را گمان نداشتم. بعد از آن‏که براى همه حالت خضوع و خشوع به هم رسید، از سوز دل استدعاى خلاصى از آتش حرمان و محرومى نمودیم.[16]
گزارش‏هایى از ناروایى‏ها و بى‏عدالتى‏ها
عضدالملک از ابتداى سفر، به هر آبادى و روستایى که رسیده، پژوهش‏هایى در اوضاع آن نموده است. اما جالب‏ترین ویژگى گزارش سفر درون‏مرزى او، دیدگاه انتقادى‏اش نسبت به مفاسد، خرابى‏ها، رشوه‏خوارى‏ها و زورگویى‏هاست. این نگرش، با توجه به این‏که سفرش به سفارش ناصرالدین‏شاه بوده و خود، یکى از درباریان بانفوذ و خویشاوند شاه قاجار است، قابل توجه بوده و وجهه سیاسى او را ارتقا مى‏دهد. در جایى از سفرنامه‏اش مى‏نویسد:
شش بنگاه زراعت مى‏شود و دو نفر در این دیار بابضاعتند و نسبت به سایرین متمولند. از گوسفند و وجه نقد و غیره از حالت رعیتى طغیان نموده، داعیه کدخدایى دارند ... اول خاک خلجستان قم است و در جزو حکومت عراق [عجم‏] تا دوفرسنگ بى‏آب و آبادانى است. در آن‏جا رباطى است که از سنگ ساخته‏اند، ولى مخروبه است و به کار عابرین [در آن بیابان با آب و هواى گرم‏] آمدى. از آن‏جا به فاصله نیم‏فرسنگ، مزرعه شورک‏آباد، ملکى ورثه اسماعیل‏بیک ورشویى است و هم از آن‏جا به فاصله ثلث فرسنگ، مزرعه وقفى نجف اشرف است.[17]
اوج انتقادهاى عضدالملک زمانى است که در مرز ایران و عراق، مرزدارنى را که به استقبالش آمده‏اند، این‏گونه مشاهده مى‏کند:
نزدیک پُل، در کنار رودخانه، دو دسته سرباز از فوج گوران صف زده، ایستاده بودند. تماماً به سن هفده الى بیست‏وپنج [ساله‏] کردهاى گُرد برازنده و یَل به طور و طرز فرامرز و به بُرز و بازوى برزو، ولى نه لباس داشتند و نه اسباب و تفنگ. فوج گوران (از طوایف کُرد) خوب فوجى است، زیرا که تماماً جوان و پادار و رشیدند. باید در حق آنان ان‏شاءالله تعالى مرحمتى مبذول گردد و اولیاى دولت مراقبت نمایند که در مقابل عسکر [لشکریان‏] رومى جلوه کنند و اگر بهتر نباشند، اقلًا مساوى باشند. یک نفر از فوج مزبور، ملبوس ندارد. همان رخت‏هاى کردى را پوشیده‏اند و به چند جهت واجب است مقرر گردد که کارگزاران مهام عسکرى در آراستن و تنقیح فوج مزبور دقت و اهتمام به عمل بیاورند. اولًا به واسطه رشادت آن فوج؛ ثانیاً به جهت شکوه دولت قوى‏شوکت در آن سرحد و همسایگى با دولت عثمانى که الحق بسیار ناگوار است در برابر قشونى که آن‏همه دقت در آراستگى، اسباب و اسلحه دارند، قشون ایران این‏طور بى‏اوضاع و پریشان باشند. یک تفنگ ندارند که به کار بخورد![18]
عضدالملک در طول مسیر همچنان از نارسایى در امکانات رفاهى و خدماتى اظهار ناراحتى مى‏نماید:
صبح یک‏شنبه 24 ذى‏قعده از آهنگران روانه ساروق شدم. مرقد مطهر عبدالله بن قاسم بن زید بن حسن بن على آن‏جاست. هفت قنات دارد که حالا سررشته‏اش مفتوح و دایر است و چهار دیگرش مسدود و انباشته و محل زراعتش بایر. از بى‏صفایى رو به خرابى و انهدام نهاده، رعیتش مصمّم فرارند. دو رباط دارد: هر دو رباط با مسجد جامعى که دارد، فتور و خرابى کلى به هم رسانیده. سه ساعت از آفتاب برآمده، وارد شدیم. رعایا سخت استقبال نمودند. کاروانسرا کثیف بود و خان‏ها (محل اسکان) تنگ که شایسته نزول سعادت و تجلى انوار رحمت نبود.[19]عضدالملک تأکید مى‏کند که عمران و آبادانى و رفاه هر منطقه‏اى امکان‏پذیر نمى‏باشد: الّا به عمّال مشفق و ضبّاط مصلح. بوذر جمهر را در سبب زوال دولت ساسانیان پرسیدند، فرمود:
انّهم استعانوا باصاغر العمّال عَلى اکابر الاعمال؛ ى‏
عنى آنها کارهاى بزرگ را به عمّال پست رجوع نمودند.[20]
از خانقین تا دروازه کاظمین‏
بعد از ورود عضدالملک به مرز خانقین، با نزدیک به سیصد نفر همراه و هفتصد رأس چهارپا، در تمامى نقاط بین‏النهرین مورد استقبال باشکوه مقامات دولتى، مردم و شیعیان ایرانى ساکن عراق قرار گرفت. وى در قسمت برون‏مرزى، تا آن‏جا که توانسته و آگاهى‏هایى به دست آورده، درباره نظام حاکم بر سرزمین عراق و عتبات عالیات، یعنى دولت عثمانى مطالبى به رشته تحریر درآورده است. برخى مذاکرات سیاسى خود را با مقامات این امپراتورى مسلمان در سفرنامه‏اش آورده و به اماکن و بقاع مذهبى و زیارتى نیز نگاهى ویژه دارد:
خانقین جایى است بسیار آباد و وسیع، با رباطات متعدد، باغات بسیار و نخلستان زیاد. رودخانه قصر شیرین از وسط آبادى مى‏گذرد. دو ساعت به صبح مانده، وارد شهر وان (اکنون در قلمرو ترکیه است) شدیم. سه‏شنبه نهم محرم‏الحرام که روز تاسوعا بود، از عدم اسباب تعزیه‏دارى و مفارقت از عتبات علیه خامس آل‏عبا روحنا فداه فضاى گیتى بر همه تنگ شد. اهالى شهر وان تماماً ناصبى متعصبند. آن‏جا هیچ شیعه نیست. همه [همراهان‏] مهموم و مغموم، گریان و سر به گریبان نشسته، آتش دل و آب دیدگان بر فراز و نشیب مى‏رفت.
حضرات عثمانى به بهانه تشریفات، بناى موزیکال و رقص نهادند. از این حرکت، غیرت تشیع به جوش و شیعیان به خروش آمدند.
میرزا محمدرضا را نزد میرآلاى (کارگزار عثمانى) فرستاده، پیغام دادم: این روزها مصیبت داریم؛ خصوصاً امشب که شب عاشوراست. با موزیکال و رقص منافات دارد. خواهش دارم قدغن نمایید موقوف کنند.
بعد از وصول پیغام، ساکت شدند و خود میرآلاى به معذرت آمده گفت مطلع نبودم.[21] بعد وارد بعقوبه (شهرى در حوالى بغداد که به دلیل خرما و مرکّبات مشهور بوده است) شده، چون بند و چادر نیامده بود و منزلى معیت نشده بود، به اصرار میرآلاى در منزل حاج على‏آقا قائم‏مقام فرود آمدیم. در این سفر از گدا و درویش و سایر اصحاب تکدّى رفتارها دیدم که اگر بخواهیم شمّه‏اى از طرز تکدّى آنها و خدمه‏هاى آنها عرض نمایم، کتاب مبسوطى خواهد شد. امّا بعقوبه مکانى خرّم است. از هر نوع فواکه و مرکبات وافر دارد؛ خصوصاً نارنج، لیمو و اقسام خرما. در طرف مغربش شط است و طرفین شط، باغات بى‏حساب دارد و از برکت [وجود] زوّار روزبه‏روز آبادى آن‏جا در تزاید است. قائم‏مقام مالیات آن‏جا را گزاف حکایت کرد. در قمریه، دوفرسنگى بغداد، طلیعه فجر مانند تیغ جهان‏گشایش از نیام ظلام [تاریکى‏] شب برآمد و چون اشعه عدلش روى گیتى را به تابش و روشنى مسخر نمود، دعاى سلامتى وجود مبارکش را به اداى فریضه صبح، از مرکبان فرود آمده، غبار فرسودگى را به آب وضو زدوده، دوگانه فجر به‏جاى آورده، اول ما یرى (نخستین چیزى که مشاهده گردید) آیات سبع‏المثانى تجلى فرمود و قبله هفتم در نظر آمد. طرفین دجله از انبوه نخیلات و اشجارسپهر خضر است که آفتاب و ماهش دو گنبد منوّر شمسین والقمرین المعصومین موسى بن جعفر و محمد بن على است. در این هنگام بارهاى خشت [طلایى‏] مبارک رسید. از آن‏جا اصحاب استقبال رسیدند. تشریفات استقبال جناب نامق‏پاشا [کارگزار عثمانى‏] هم بلافاصله رسید. از قبر ابوحنیفه الى آستان ملایک پاسبان کاظمین علیهماالسلام در دوجانب و از دو طرف شیعه و سنى، سپید و سیاه، اناث و ذکور در خارج و داخل بغداد بر سر برج‏هاى قلعه و بام سرایه‏پاشا و میدان درب سرایه و قهوه‏خانه‏ها و قراول‏خانه‏هاى دو جانب و ... تا کنار دجله و روى جسر بغداد و بغداد کهنه و صحراى کنار دجله فیمابین بغداد و آستانه مقدسه کاظمین علیهما السلام از هر نوع و هرجنس بر دوش یکدیگر برمى‏آمدند، زبان به تهنیت گشوده داشتند، از جایى که مستقبلین رسیدند، تا دروازه کاظمین چهارصد [رأس گوسفند] قربانى کردند.[22]
از کاظمین تا نجف اشرف‏
فدوى هدیه همایونى را به همان ترتیب برده، بر در صحن مقدس [کاظمین‏] رسیدیم. امانت پسر بر نیا و پدر در حضور عقول رضیه و ارواح مرضیه عرضه کردیم و به خدّام جبرئیل مقام سپردیم ... عتبه عالیه را بوسه داده به همراه کارپرداز و صاحب‏منصبان دولت عثمانى به منزل جناب شیخ‏المشایخ العظام شیخ عبدالحسین سلّمه تعالى رفتیم و هو الفاضل التحریر و عالم المنطیق تاج‏العلماء الاعلام، رواح الملة والاسلام، جناب معظم له مجلسى در خور تشریفات آراسته بودند. بعد ... به‏اتفاق مقرب الخاقان عازم سرایه پاشاى عثمانى شدیم. جناب پاشا تا دم پرده استقبال نموده، به اتفاق وارد اتاق شدیم و نشستیم. اول گفت: بعد از ورود به خاک دولت عثمانى ان‏شاءالله تعالى بر شما خوش گذشته. گفتم: الحمدلله تعالى به فضل خدا خوش گذشت. دیگر گفت: هر وقت بخواهید خشت‏هاى مبارک را به سامرّه ببرید، دوباره از روى صبر و میان بازار بغداد عبور بدهید و ببرید. هر نوع تشریفاتى که از جانب من باید به عمل آید، در اقدام آن حاضرم. منظورش را داشتم که خیالش در تکرار عبور، تخفیف است. گفتم: مأموریت من این بود که [هدایا] را در کاظمین به جناب شیخ [عبدالحسین تهرانى‏] تحویل نمایم. از آن به بعد با ایشان است. پس از آن مجلس، هنگام ملاقات با جناب شیخ، بیان مقصود او (پاشاى عثمانى) را نمودم؛ ایشان هم تصدیق نمودند و خشت‏هاى طلا را در ایامى که فدوى در کربلاى معلى بودم، از پشت باغات کاظمین از آب عبور داده، در آن‏جا به دوّاب حمل نموده، برده بودند. بعد از مراجعت از سرایه پاشا به منزل، کارپرداز آمده، چاى و عصرانه را آن‏جا صرف نموده، یک ساعت به غروب مانده، سوار شدم و به آستانه مقدسه کاظمین مشرف گردیدم.
عصر روز دوشنبه بیست‏ودوم محرم‏الحرام، یک ساعت به غروب مانده، از کاظمین سوار شده، نوّاب علم شاه هم به مشایعت برآمده و از مسجد براثا معاودت کرد. سید ابوطالب خادم آستان جوادین هم به مشایعت آمده بود و تا نجف اشرف همراهى کرد.
چهارشنبه بیست‏وچهارم محرم به خانى (توقف‏گاهى) رسیدیم. آن‏جا نهرى‏ است که به محض رسیدن به آن، وضو نموده، نماز خواندیم. خلاصه مضجع طفلان مسلم در یسار جاده به فاصله نیم فرسنگ واقع است. عازم زیارت بودیم. آن بقعه چنان است که اول ورود، محوطه‏اى است جهت بستن دواب ساخته‏اند. پس از آن وارد صحن شریف مى‏شوند و بقعه متبرکه داراى دو گنبد است و مرقد هر یک از دو شعاع آفتاب نبوى، در زیر گنبد است. کتیبه میان بقعه را خواندم. در زمان دولت خاقان مغفور (آغا محمدخان قاجار) ساخته‏اند و حال خرابى به هم رسانیده، اگر مرمت نشود، احتمال خرابى دارد. از اسباب تجمل حتى بوریا [هم‏] ندارد. بالجمله زیارت نموده، سوار شدیم.
پنج‏شنبه بیست‏وپنجم محرم‏الحرام نماز صبح را در کنار حسینیه، یک فرسنگى مسیب خواندیم. سه فرسنگى کربلاى معلى تپه سلام است. آن‏جا زیارت مختصرى خوانده، روانه شدیم؛ ولى گنبد مطهر دیده نشده، [زیرا] جلوى آن را نخیلات گرفته است. دو فرسنگى کربلا خان جص [گچ‏] یعنى رباط گچ است و یک فرسنگ بعد از آن، پل سفید است که از نهر حسینیه به میان باغات مى‏رود. از دروازه نجف وارد [کربلا] شدیم. بارى، خانه مرحوم حاج میرزا آغاسى را به جهت منزل معین کرده بودند؛ ولى خود فدوى از راه به درگاه عرش اشتباه رفتم و خاک آن بارگاه را که حرز جان فرشته است و از رحمت صرف ایزدى سرشته، بوسه دادم. پس از عرض عقیدت به منزل رفته، شب جمعه بیست‏وششم و شب شنبه بیست‏وهفتم محرم از آن آستان ملایک پاسبان شرایط دعاگویى به عمل آورده، شب یک‏شنبه بیست‏وهشتم به عزم خاک‏بوسى درگاه شاه اولیا عزیمت نجف نمودیم. دو فرسنگى نجف پیاده شده، ساعتى بماندیم تا این‏که صبح شد. به رعایت ادب، نزدیک وادى‏السلام نجف پیاده شده و با حضرات مستقبلین به شرایط تعارف و معذرت پرداختم. آن‏روز به عتبه مبارکه رفته [بعد از زیارت‏] و اقامه نماز مغرب مراجعت به منزل نمودم.
عضدالملک نجف را این‏گونه توصیف مى‏کند:
نجف اشرف بدین طرز واقع است که اطرافش الى ماشاءالله زمین مسطح است. تلّ جودى در طرف شرقى شهر، متصل به دروازه واقع شده. وادى‏السلام در شمال و دریا در مغرب و جنوبش صحرایى است که منتهى به دریا و اراضى قادسیه مى‏شود. قلعه‏اى دارد محکم که مرحوم حاجى محمدحسین‏خان صدراعظم اصفهانى ساخته است. کوفه در طرف شرق نجف است. صحن مقدس در وسط شهر است. پنج درب دارد. یکى در دیوار قبله که به باب‏القبله معروف است و دو در دیوار شرقى که یکى از صحن مقدس در مقابل در حرم مبارک که به ایوان طلا است واقع شده و در خارج صحن به دروازه شهر به بازار شاه‏عباسى است و یکى دیگر به بازار جدید محل سکناى بزازها باز مى‏شود و یک در دیوار شمالى است که آن را باب الطوس نامند به دو ملاحظه؛ یکى به این‏که به سمت مشهد رضا (علیه السلام) واقع است و یکى این‏که شیخ طوسى آن‏جا مدفون است و در دیگر در دیوار سمت مغرب است که این سنوات کارگزاران دولت عثمانى گشوده و باب‏السلطانى و باب‏الفرج نامند. حرم مطهر در وسط رواق مبارک در دو رو ایوان طلا در طرف زیر پاى مبارک رو به مشرق است. گنبد منوّر از خارج طلا و از میان، چینى معرّق است که به طلا و میناى لاجورد معرّق برجسته کرده‏اند. به درب رواق مبارک زنجیرى آویخته است. گویند زنجیرى است که نادرشاه را بدان بسته و تا درب مبارک حرم کشیده‏اند. صحن مبارک تمام کاشى است و دومرتبه (دوطبقه) حجرات منقّح دارد. از حیث طول و عرض مربع است. خانه‏هاى نجف اشرف دوهزار و ششصد باب است و جمعیتش بیست‏هزار بیشتر است. زیاده از هزار نفر سقا دارد؛ مع هذا از بابت آب، زیاد به مردم تلخ و سخت است. سه ساعت از طلوع آفتاب برآمده، با جمعیتى از عوام و خواص به صحن مقدس رفته، در جلو ایوان طلاى مبارک ایستاده، کلیددار زیارتى مختصر خوانده و غبار آن بارگاه را کحل الجواهر دیده امید و آمال توشه سعادت نموده، به اتفاق اشخاص معروضه، از میان بازار به جانب دروازه روانه شدیم به عزم مسجد کوفه. از نجف اشرف به فاصله ربع فرسنگ در یسار جاده مرقد مبارک کمیل‏بن‏زیاد است. در همان سمت، مسجد حنانه، مسجد سهله، مسجد زید و مسجد صعصعه واقع است و قریب مسجد کوفه در طرف یمین بقعه شریف میثم تمّار است. خود مسجد به این طرز واقع شده که باب‏الفیل در زاویه دیوار شمالى، متصل به دیوار مغربى واقع است. اطراف مسجد ایوان است و ایوان‏هاى سمت جنوب، پشت به قبله، به یکدیگر راه دارد و بدون اتاق، که در ایوان چهارم از جانب یمین، محراب و منبرى است که گویند محل شهادت حضرت ولایت‏مآب آن‏جاست و مقامات دیگر در فضاى مسجد است که در کتب ادعیه ضبط نموده‏اند. دیوار سمت مشرق هم ایوان است بدون حجره، ولى در دو طرف دیگر، ایوان و حجره دارد. طول مسجد بیست‏ودو طاق و عرضش نوزده طاق است. ایوان هشتم از دیوار سمت مشرق که عرض مسجد است راهى است به محوطه دیگر که طولًا نوزده ایوان و عرضاً دوازده طاق است. در اول ورود، در زاویه یمین، مرقد منوّر مسلم‏بن‏عقیل است و در یسار بقعه شریفه هانى‏بن‏عروه واقع شده [است‏]. در بقعه مسلم ضریحى از برنج است، ولى در بقعه هانى شکل قبرى از گچ ساخته‏اند. از مسجد الى شریعه شط، که از کربلاى معلى مى‏آید، هزار قدم بیش نیست. در یمین آن آب که فرات است، کربلا و نجف و توابع واقع است. در یسار هندیه، حلّه، ذى‏الکفل و مضاف است. از شریعه کربلاى معلى الى مسجد کوفه چهارده فرسنگ است. در سه محل، شط برکه مى‏شود: اول برکه عزرائیل است؛ ثانى و ثالث برکه یونس است که به مسجد کوفه اتصال دارد و مرقد یونس در کنار آن واقع است. بالجمله اعمال مسجد کوفه را به جاى آورده، یک‏ساعت به غروب مانده شرفیاب خانه حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) که در خارج مسجد، محاذى دیوار جنوبى واقع است گردیده، از آن‏جا به مسجد صعصعه و سهله و زید رفتم.[23]
به سوى کربلاى معلّى‏
عضدالملک شهر کربلا ر این‏گونه وصف کرده است:
سه ساعت از شب گذشته، به عزم خان‏شور سوار شدم. چهارشنبه نهم صفر یک فرسنگ به خان‏شور، براى نماز پیاده شدیم. دو ساعت از طلوع آفتاب گذشته، وارد خان‏شور شدم. آن‏جا کاروانسرایى است که گویند نادرشاه افشار ساخته است. دو ساعت از شب گذشته، به عزم کربلاى معلى سوار شدیم. نزدیک کربلاى معلى حاج ملایوسف، گماشته جناب شیخ عبدالحسین [تهرانى‏] و میرزا على‏خان نایب کارپرداز، استقبال نموده، از دروازه نجف وارد کربلا شدیم. بعد از خاک‏بوسى آستان آسمان‏جاه به خانه مرحوم حاج میرزا آغاسى فرود آمدیم.
شهر کربلا به حسب جمعیت و وسعت و نعمت خیلى بر نجف اشرف فزونى دارد. اطراف شهر قریب دو فرسنگ، باغات است که از هر نوع اشجار مخصوصاّ نخیلات فراوان دارد. درخت مرکبات، انار و انجیر و انگور هم فزون از اندازه و حساب است. نهر حسینیه از ربع فرسنگ زیر دست [شهر] مسیب از [رودخانه‏] فرات جدا مى‏شود. کربلاى معلّى چهار دروازه دارد. 1). دروازه بغداد در شمال؛ 2). دروازه خیمه‏گاه در جنوب؛ 3). دروازه نجف اشرف در مشرق؛ 4- دروازه حُرّ در مغرب.
اما زمین حرم مبارک و مسجد مطهر و ازاره دیوارهاى حرم سنگ مرصّع است و از کثرت استعمال ورقه کرده و اغلب جاها شکسته است، لازم است آن‏ها را عوض کنند؛ اما خود حرم مطهر و صحن مقدس، حاجت‏ تکرار نیست. حرم مبارک حضرت عباس (علیه السلام) در طرف شرقى شهر واقع شده [است‏]. صحنى با روح و بنایى محکم است و حرم مبارک آن حضرت جز حرم [سامرا] از سایر مشاهد مشرفه بزرگ‏تر است و از سایر جهات، به وضع صحن و حرم مبارک سیدالشهدا (علیه السلام) است.
چهارشنبه شانزدهم صفر وقت عصر به حرم مبارک حضرت عبّاس (علیه السلام) مشرف شدم. روز چهارشنبه سلخ شهر صفر (آخر صفر) که روز زیارت مخصوصه حُرّ است، جمیع مردم از شهر به زیارت حُرّ رفتند. آن‏روز را جناب میرزا حسن کلیددار اخبار نمود که حرم مبارک را و ضریح مطهر را جاروب و شست‏وشوى مى‏نمائیم؛ شما هم حضور به هم رسانید. صبح چهارشنبه که عامه خلق از زیارت حرم مطهر فارغ شدند، درهاى حرم را بستند. سه ساعت از طلوع آفتاب برآمده، این فدوى و جنابان شیخ‏الاسلام و آقاسید اسدالله و على‏بیک مشغول جاروب و گرفتن دوده حرم و ضریح و مسجد مبارک بودیم.
جمعه دوم ربیع‏الاول بعد از شرف‏یابى و عتبه‏بوسى خامس آل‏عبا علیه آلاف التحیّه والثنا شرف‏یاب آستانه مقدسه حضرت عباس (علیه السلام) گردیده، از دروازه نجف اشرف به عزم [شهر] مسیب روانه شدیم.
عضدالملک این دیار را چنین معرفى مى‏کند:
امّا مسیب نسبت به صفحات عرشیان [منطقه عرب‏نشین‏] خوش‏آب‏وهواتر است و در کنار شط فرات واقع گردیده. شط مزبور از شمال به جانب جنوب جارى است. سمت شرقى شط آبادتر است. اغلب جمعیت و خانه‏ها و باغ‏ها و نخلستان و دکاکین آن‏جاست. در طرف شرقى شط که محل قرنطینه بود، جز رباط و محدودى خانه و باغ، آبادى ندارد. صبح شنبه هفدهم ربیع‏الاول که پانزدهم روز توقف قرنطینه بود، ماجرا به سر آمد و از مسیب بناى حرکت شد. جمیع زوارى [را] که از کربلا به اتفاق آمده بودند، با بند از جلو روانه نموده و خود بعد از ناهار سوار [شدیم‏].[24]
عزیمت به جانب سامرّاء
یک‏شنبه هفدهم ربیع‏الاول از کنار دجله، به عزم عتبه‏بوسى جوادین 8 روانه شدیم. از میان بازار کاظمین در خارج آبادى از طرف شمال به باغ مقرب‏الخاقان پیاده شدم. بعد از ظهر به آستانه مقدسه کاظمین مشرف گردیدم. آن‏جا که ما منزل کرده بودیم که طرف شمال شط است، از دروازه بغداد الى سُرّ من رأى (سامراء) آنچه مزارع و آبادى در کنار دجله است، کرّاده مى‏نامند؛ یعنى خالصه سواى سه قریه که اسم مخصوص دارد.
چهارشنبه بیست‏وهشتم ربیع‏الاول نماز صبح را خوانده، آقا محمدابراهیم ارباب اصفهانى و جمعى از اهالى سامره استقبال نمودند. مدیر آن‏جا پیاده و تا خارج شهر آمده بود. با او تعارض نموده و سواره به منزل جناب شیخ عبدالحسین رفتم. بعد از غسل زیارت شرفیاب حرم مطهر امامین الهمامین عسکریّین 8 شده، از آن‏جا به سرداب سلطان عصر قائم آل محمد روحنا و ارواح العالمین فداه مشرف گردیده، در خدمت جناب مستطاب شیخ عبدالحسین سلمه الله تعالى به منزل آمدیم.
عضدالملک شهر سامراء را چنین توصیف مى‏کند:
امّا سُرّ رأى قلعه‏اش از قلعه مبارکه نجف اشرف اندکى کوچک‏تر است و خانه‏هایش ثلث و خانوارش تخمیناً چهارصد و بازارش هیچ الّا دو سه دکّان بقّالى. درب صحن کوچک دارد. مردمش تمام سنّى هستند. دو خانوار شیعه آن‏جاست. امّا صحن مقدّس و حرم مطهر عسکریّین را که احمدخان دنبلى ساخته، بسیار خوش‏وضع است؛ لیکن اطراف صحن طاق‏نما است. حجره ندارد و در جلو رواق و حرم مطّهر ایوانى است روى باز، شبیه به ایوان مبارک نجف. منار نداشته. حال جناب شیخ عبدالحسین در دو طرف دو مناره بنا نموده است. گنبد مبارک از سایر گنبدهاى مشاهد مشرّفه بزرگ‏تر است و حرم مطهر از جمیع حرم‏هاى محترمه وسیع‏تر است. حضرتین عسکریّین 8 و نرجس‏خاتون مادر حضرت قائم (علیه السلام) در یک ضریح مرادف یکدیگرند و حکیمه‏خاتون زیر پاى امام حسن عسکرى (علیه السلام) است. در زوایه آن صحن مقدس، میان شمال و مغرب، صحن کوچک‏تر است و در طرف جنوب آن، مسجدى است مشتمل بر ایوان و رواق و گنبد و در زیر ستون یسار گنبد، راهى است که به سرداب حضرت قائم مى‏رود. بیست‏ودو پله است و بعد هشتى راهى است به سرداب. عقب آن سرداب به همان اندازه مسجدى است. از حیث آب و هوا، سامرّاء از جمیع آن صفحات بهتر است. آبش از دجله است که از کنار سُرّ من رأى به بغداد مى‏رود و هوایش کمال سلامت دارد؛ خاصه شب‏ها که بدون بالاپوش نمى‏شود خوابید؛ ولى روزش در این ایام، نهایت گرمى و حرارت داشت. در خارج شهر در جهت مشرق، مسجدى است که خلفاى بنى‏عباس ساخته‏اند. زوایه مابین شرق و جنوب آن مسجد، مناره‏اى است که از خارج راه دارد.[25]
بازگشت به ایران‏
شنبه دوم ربیع‏الثانى صبح در کنار دجله فرود آمدیم. روزى بسیار گرم بود و بادى سخت مى‏وزید. خاک آن صحرا نرم‏تر از سرمه است. هر وقت باد مى‏آمد، خاک بر سر ما مى‏ریخت. بدن‏ها از شدت عرق تر بود. همین که باد خاک را مى‏ریخت، گِل مى‏شد. مقارن غروب باد ایستاد. به کنار دجله رفته، بدن را شستم و نماز مغرب را خوانده، سوار شدیم. یک‏فرسنگى قازانیه همه جا آبادى و زراعت بود. قبل از طلوع آفتاب در قازانیه علیا فرود آمدیم. یک ساعت به غروب مانده، به عزم بعقوبه سوار شدیم. قریه على‏بات در وسط راه است و جایى است در کمال آبادى. تخمیناً یک فرسنگ نخیلات و باغات دارد. آن را از این جهت على‏بات نامیده‏اند که حضرت امیرالمؤمنین صلوات‏الله‏ علیه در آن‏جا بیتوته فرموده‏اند. قاضى على‏بات تا بعقوبه همراهى نمود و از آمدنش ممنون شدم؛ زیرا که راهى سخت و نهرهاى عمیق و پل‏هاى شکسته و جاده باریک و هوا تاریک بود. قاضى دلالت کرده، راهنمایى نمود. یک ساعت و نیمى به صبح مانده، کنار جسر بعقوبه رسیدیم. در کاروان‏سراى جدید ملاعبدالله که خارج بعقوبه است، فرود آمدیم. یک ساعت به غروب مانده از آن‏جا به عزم شهر وان حرکت نمودیم. دو ساعت به صبح مانده، مقابل بقعه متبرکه مقداد رضوان‏الله علیه [رسیدیم. آن‏جا] نهرى است. سه‏شنبه پنجم ربیع‏الثانى نماز را در یک فرسخى شهر وان خوانده، دو ساعت از طلوع افتاب برآمده در رباط این‏طرف فرود آمدیم. در این اثناء امیر افندى، مدیر شهر وان به دیدن آمد. بعد روانه قصر شیرین شدیم، تا بعد از عصر آن‏جا بوده، مقارن غروب، بعد از راه انداختن زوّار، به عزم منزل پا بى‏طاق سوار شدیم. بالجمله دو ساعت از شب گذشته، آن‏جا بودیم و بعد از شام عزیمت کردند.
عضدالملک سپس به طاق‏بستان و از آن‏جا از راه بیستون، همدان، کبودرآهنگ، آوج، بلوک زهرا (بوئین زهرا)، اشتهارد کرج و بلوک شهریار وارد یافت‏آباد تهران گردید:
شنبه هفتم جمادى‏الاولى سال 1284 ه ق از اصیل‏آباد روانه شده در یافت‏آباد ناهار خوردیم و به زوایه مقدسه امام‏زاده حسن رفتیم، همراهان را روانه شهر نموده و خود [به دیدار شاه رفتم‏][26].
 
[1] . شرح حال رجال ایران، ج 2، ص 436؛ عباس قدیانى، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ج 2، ص 590.
[2] . روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، ص 123 و 139.
[3] . همان، ص 376.
[4] . میرزا یحیى دولت‏آبادى، حیات یحیى، ج 3، ص 263.
[5] . ابراهیم تیمورى، تحریم تنباکو اولین مقاومت منفى در ایران، ص 167، 169، 171، 178، 214.
[6] . تاریخ ایران و جهان، گروهى از نویسندگان، ص 166؛ شرح حال رجال ایران، ج 5، ص 81.
[7] . خاطرات حاج سیاح، به کوشش حمید سیاح و تصحیح سیف‏الله گلکار، زیر نظر ایرج افشار، ص 594 و 595؛ حیات یحیى، ج 2، ص 176 و 177، و نیز ص 222 و 242.
[8] . عبدالله مستوفى، شرح زندگانى من، ج 2، ص 287؛ شرح حال رجال ایران، ج 1، ص 85؛ همان، ج 3، ص 441 و 442؛ تاریخ ایران و جهان، ص 170؛ گوئلن کوهن، تاریخ سانسور در مطبوعات ایران، ج 2 ص 539.
[9] . حیات یحیى، ج 3، ص 136 و 137.
[10] .( شَ گَ) یا شنجرف؛ اکسید سرب که سرخ رنگ است و از آن در نقاشى استفاده مى‏کنند( فرهنگ معین).
[11] . حیات یحیى، ج 1، ص 357؛ تاریخ ایران و جهان، ص 168.
[12] . همان، ص 37.
[13] . همان، 87.
[14] . همان.
[15] . همان، ص 103.
[16] . همان، ص 35.
[17] . همان، ص 107 و 108.
[18] . همان، ص 40 و 41.
[19] . همان، ص 70 و 71.
[20] . همان، ص 90.
[21] . همان، 111- 114.
[22] . همان، ص 116- 124.
[23] . گزینش از ص 126- 159.
[24] . برگزیده‏هایى از ص 160- 181.
[25] . منتخبى از صفحات 171- 195.
[26] . اقتباس از صفحات 196- 214.