فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

حیات علمی آیت الله شیخ حسین حلی

نویسندگان
چکیده
سید محمد باقر بحرالعلوم‏[1]
در طول تاریخ حوزه‏هاى علمیه، حوزه نجف اشرف از قدمت و جایگاه ویژه‏اى برخوردار بوده است. اگرچه مرکزیت علمى حوزه، از همان نخست در یک‏جا مستقر نبوده و به تبع شخصیت‏هاى بزرگ و تأثیرگذار علمى و مدرسه آنها، تغییر مکان مى‏داده، اما آخرین و پربارترین قرارگاه فعالیت‏هاى علوم دینى، تا اواخر قرن چهاردهم، حوزه نجف اشرف بوده است. مجاهدت‏هاى عظیم و طاقت‏سوز عالمان و فرزانگان حوزه در میدان‏هاى مختلف علوم اسلامى در نجف، این شهر را به مثابه قطب حرکت‏ها و جنبش‏هاى فکرى به همگان شناسانده که هادیان و دین‏شناسان سرشناسى از آن به ظهور رسیدند و زمام مرجعیت دینى در دست‏هاى باکفایت ایشان قرار داشته است.
نمونه این علماى اعلام، آیت‏الله العظمى شیخ حسین حلى (متوفاى 1394 ق) است. در این نوشتار، به توفیق و یارى پروردگار، نگاهى گذرا به زندگى و زمانه این عالم جلیل‏القدر و فعالیت‏هاى علمى و سیاسى ایشان خواهیم داشت.
1). زندگى و زمانه‏
در میان زبدگان علمى حوزه علمیه نجف اشرف، شیخ حسین حلى، از نظر علمى و جایگاه حوزوى کمتر از دیگران نبود و شاید بتوان گفت که مطرح نبودن ایشان به عنوان یکى از مراجع نام‏آور آن دوران، به سیره خود ایشان بازمى‏گردد که با وجود مناسب بودن زمینه از هر جهت و اعتراف همگان به منزلت فقهى و اصولى ایشان، از عهده‏دارى مرجعیت دورى مى‏گزید و بار مسئولیت زعامت دینى را بر دوش خود گران مى‏دید و علاقه چندانى به این امور نداشت. سرّ مطلب چه بود، خود مى‏دانست و بعضى از شاگردان نزدیک به او که تاکنون ناگفته مانده است.
شیخ حسین حلى از همان آغاز طفولیت، دور از محیط علمى نبود. پدرش شیخ على، فرزند حسین بن حمود، طالب علم و عاشق آموختن دانش دین بود. خاندان «عیفار»[2] از قبیله «طفیل» در جنوب غربى حله، همه از علاقه‏مندهان علم و جویندگان دانش به شمار مى‏آمدند و این خواهش درونى، نسل به نسل به فرزندان این خاندان منتقل مى‏شد.
شیخ على که عیفار را از جهت علمى، راضى کننده نمى‏بیند، بار سفر مى‏بندد و راهى نجف اشرف مى‏شود و چون خانه‏اى در آن‏جا نداشت، در مدرسه «مهدیه»[3] ساکن مى‏شود. وى پس از گذراندن دروس ابتدایى در محضر درس اساتید بزرگى چون شیخ محمد طه نجف و سید محمدکاظم یزدى حاضر مى‏شود و از چنان جایگاه علمى برخوردار مى‏گردد که در تراجم از او چنین یاد مى‏کنند: «یکى از عالمان بى‏مثال، و شایستگان نیک‏روش که خاص و عام بر صلاح و عظمتش اتفاق دارند. به ورع و زهد و پارسایى و عبادت، معروف بود».[4]
شیخ على حلى در هفتم شعبان 1344 قمرى در نجف اشرف از دنیا رفت و در همان شهر به خاکش سپردند. به روال مرسوم، فرزند وى یعنى شیخ حسین حلى باید به جاى پدر، اقامه جماعت در صحن حیدرى حرم مطهر علوى را بر عهده مى‏گرفت که نخواست و آن را به استادش میرزاى نائینى سپرد.[5] شیخ حسین کوچک‏ترین فرزند شیخ على بود که در سال 1309 قمرى در نجف اشرف به دنیا آمد و در سایه علم و تقواى پدر، اسباب رشد علمى و عملى خویش را فراهم آورد. شیخ حسین شیفته آموختن دانش‏هاى گوناگون بود. از این رو، گاه با برادر بزرگ‏تر خود شیخ حسن به نشست‏هاى علمى و ادبى مى‏پرداخت و انبان اشتیاق خود را از تحفه‏هاى فضل و ادب مى‏انباشت و با نهایت کوشش، مسیر پرسنگلاخ بزرگى یافتن را گام به گام مى‏پیمود.
نخستین استادش، پدر بود و اساتید معروف فقه و اصول، و در این راه، ذکاوت و هوش سرشارش به یارى‏اش مى‏آمد و بر سرعت حرکت علمى‏اش مى‏افزود.
در نیمه نخست قرن سیزدهم، مرجعیت دینى در نجف اشرف را شمارى از یگانگان و نام‏آوران عرصه فقه و اصول و خارج‏گویان بزرگ حوزه بر عهده داشتند؛ همچون: سید ابوالحسن اصفهانى، شیخ آقا ضیاءالدین عراقى و میرزاى نائینى. شیخ حسین حلیرحمه الله پاى درس این بزرگان حاضر مى‏شد و از دانش فقهى و اصولى آنها بهره‏ها مى‏برد. اما رابطه او با میرزاى نائینى صمیمانه‏تر و نزدیک‏تر بود و به گفته بعضى منابع: «بخش بزرگ و عمده درس‏آموزى و شاگردى شیخ نزد میرزا محمدحسین نائینى بود که سال‏هاى متمادى به طول انجامید» و هر یک از دیگرى بهره‏ها بردند و به گفته یکى از شاگردان شیخ:
شیخ حسین حلى، خبرگى در اقوال علما و احاطه به آرا و اندیشه‏هاى آنان را در فقه و اصول، از معدن و سرچشمه آن یعنى استادش میرزاى نائینى داشت و در عوض، استاد، شاگرد خود را در تحریر دروس و تهذیب آنها و جواب به استفتائات به یارى مى‏گرفت».[6]
شیخ حسین بسیار مورد اعتماد میرزا و مورد مدح و ستایش او بود و هیچ مسئله‏اى مطرح نمى‏شد، مگر این‏که شیخ درباره آن نظر داشت و به تدقیق و تحقیق در باب آن، اظهار نظر مى‏کرد و همه اقوال را پى مى‏گرفت. از کارهاى بزرگ وى که خدمتى عظیم به استادش به شمار مى‏آمد، برانگیختن میرزا به تأسیس «مجلس استفتاء» بود.[7]
نمونه دیگر از عظمت روحى و تقواى زبانزد شیخ حسین حلى، رابطه ویژه او با آیت‏الله سید محسن حکیم است. شیخ حسین به حکم جایگاه علمى و اجتهادى خویش مى‏توانست یکى از مراجع پس از سیدابوالحسن اصفهانى باشد، اما خود به جهاتى که کم و بیش آشکار است، بدین امر رغبت نشان نداد و کناره گرفت. در همان زمان، مرجعیت سید محسن حکیم که با شیخ هم‏شاگردى بود، مستقر گردید و عکس‏العمل شیخ جز تأیید چیز دیگرى نبود.[8]
ایشان على‏رغم اختلاف سلیقه و برداشت با سید محسن حکیم، براساس نیک‏نفسى و حق‏گرایى و ایمان به وجود شرایط مرجعیت در او، وى را تأیید مى‏کند و رابطه خود را مستحکم مى‏سازد. در مقابل، سید محسن حکیم نیز شیخ را مى‏ستود و تکریم مى‏کرد و به گفته سید سعید حکیم، در اواخر عمر خویش، فراوان جویاى حال شیخ بود و دیگران را به حرمت‏گزارى و قدرشناسى منزلت علمى شیخ سفارش مى‏کرد. شیخ اگرچه در مسئله ولایت سیاسى فقیه در عصر غیبت، با سید محسن حکیم اختلاف‏نظر داشت، اما آن‏جا که ضرورت اقتضا مى‏کرد، با ایشان همراه مى‏شد؛ چون تأیید و کمک به مرجعیت را به صلاح اسلام و مسلمانان مى‏دانست و سکوت یا اختلاف را به هیچ‏روى برنمى‏تابید.
2). اندیشه‏ها و آثار علمى‏
گرچه شیخ بزرگوار ما حسین بن على حلى در نشان دادن سرمایه عظیم علمى خود و تلاش براى به دست گرفتن مرجعیت، هیچ حرکتى از خود نشان نمى‏داد و از این‏گونه امور پرهیز داشت، اما جایگاه علمى او در نجف اشرف امرى انکار ناپذیر بود. این سرچشمه پاک و جوشان دانش، در عرصه‏هاى مختلف، به‏ویژه فقه و اصول، اندیشه‏هاى‏ بکر و تحول‏آفرینى از خود بر جاى نهاد؛ چراکه درخت تنومند علمى‏اش در وجود پهلوانان حوزه علمیه نجف همچون میرزاى نائینى، شیخ ضیاءالدین عراقى و سیدابوالحسن اصفهانى ریشه دوانده بود.
میراث علمى شیخ را مى‏توان دو دسته کرد: 1). تقریرات درس استادان بزرگ آن روز؛ 2). آنچه شاگردان شیخ از افادات فقهى و اصولى او به یادگار نهاده‏اند.
باتوجه به آنچه در فهرست مؤلفات شیخ حلى آمده، دسته اول آثار از این قرار است:
الف) آثار فقهى:
1). الاجتهاد والتقلید
2). شرح عروةالوثقى (الطهاره)
3). شرح عروةالوثقى (الاجاره)
4). شرح المکاسب/ شروطالعوضین‏
5). شرح المکاسب/ المعاطاة
6). صلاة المسافر (بحث میرزاى نائینى)
7). قاعدة لاتعاد (بحث نائینى)
8). قاعدة لاضرر
9). کتاب الصلاة (بحث نائینى)
ب) آثار اصولى:
1). تقریرات خارج الاصول (بحث سید اصفهانى در شرح کفایةالاصول)
2). تقریرات خارج‏الاصول (بحث میرزاى نائینى)
3). حاشیه على اجود التقریرات (سید ابوالقاسم خویى)
4). حاشیه على‏الفوائد الاصولیه (شیخ محمدعلى کاظمى)
5). تقریرات خارج اصول (بحث محقق عراقى)
6). رسالة فى تعریف علم‏الاصول‏
7). مباحث اصولیه متفرقه‏
ج) کتاب‏هاى مشترک‏
1). مجموعه مسائل فقهیه و اصولیه‏
2). مجموعه استفتائات (سید ابوالقاسم اصفهانى)
3). مجموعه استفتائات (میرزاى نائینى)
4). کشکول (مجموعه‏اى از حکمت‏ها و روایات تاریخى و گزینه‏هاى ادبى و علمى)
این کتاب‏ها و آثار استوار علمى، همه به صورت خطى نزد فرزند شیخ، جناب محمدجواد حلى، منتظر شرایطى است که به شکلى در خور و شایسته به چاپ رسیده و در اختیار طالبان علم و معرفت قرار گیرد.
آنچه شاگردان شیخ حسین حلى از ثمرات دانش این مرد بزرگ بر جاى نهاده‏اند، تقریرات درس‏هاى فقه و اصول ایشان است که از این قرارند:
1). تقریرات آیت‏الله سیدعلى سیستانى (فقه و اصول)
2). تقریرات آیت‏الله سید محمدسعید حکیم (فقه و اصول)
3). تقریرات آیت‏الله سید محمدتقى حکیم (فقه و اصول)
4). تقریرات آیت‏الله شیخ حسن سعید (فقه)
5). تقریرات آیت‏الله شهید سید علاءالدین (اصول)
6). تقریرات آیت‏الله سید عزالدین بحرالعلوم (فقه و اصول)
7). تقریرات آیت‏الله شیخ عباس نائینى (فقه و اصول)
8). تقریرات آیت‏الله شیخ جعفر نائینى (فقه)
8). تقریرات آیت‏الله شهید میرزاعلى غروى‏
9). تقریرات مرحوم سید محمدحسین طهرانى لاله‏زارى (فقه و اصول)
از این تقریرات در مباحث فقهى، دو اثر چاپ و نشر شده است:
نخست کتاب «دلیل عروة الوثقى» تقریرات شیخ حسن سعید طهرانى از مباحث شیخ حسین حلى. این کتاب در دو موضوع آب‏ها و نجاسات سامان یافته است. طلیعه آن، به تقریظ شیخ بزرگوار حلى آراسته شده و در مقدمه، از تاریخ تحول فقه، از آغاز تا زمان نگارش کتاب، سخن به میان آمده است.
اثر دوم، کتاب «بحوث فقهیه» از شهید سید عزالدین بحرالعلوم است. این کتاب بحث‏هاى مستحدثه و جدید فقهى چون بانک، معاملات صرفى، سپرده‏گذارى و مانند آن و نیز بسیارى مسائل دیگر مربوط به زندگى نوین بشر در دنیاى امروز را شامل مى‏شود.
3). شاگردان شیخ‏
این حقیقت همچون روز براى من روشن است که بزرگان حوزه امروز نجف اشرف، همگى از ملتزمین بحث‏هاى فقهى و اصولى شیخ حسین حلى بوده، اندوخته‏هاى نفیس علمى خود را مدیون آن اسوه علم و تحقیقند و شمارى از آنها اکنون سمت مرجعیت شیعه را بر عهده دارند؛ همچون حضرات آیات سید على سیستانى و سید محمدسعید حکیم.
روش شیخ در بیان مسائل این‏گونه بود که چون مسئله‏اى مطرح مى‏شد، خلاصه اندیشه‏هاى بزرگان فن را در باب آن عرضه مى‏کرد و هر یک را به بحث و مناقشه مى‏گذاشت و با مهارت بى‏نظیر خود غث و ثمین آنها را از هم جدا مى‏کرد. این‏گونه بحث، بى‏شک براى کسانى که در پى تعمیق افکار و اندیشه‏هاى خود بودند، جالب و بهانه‏اى براى تداوم حضور در درس این استاد بود.
یکى از شاگردان شیخ در این باره مى‏گوید: هرگاه از شیخ مى‏خواستیم نظر خود را درباره مسئله‏اى بیان کند، مى‏فرمود: من اهل فتوا دادن نیستم. ما مسئله را در کتاب‏هاى گوناگون بررسى مى‏کنیم و دیدگاه اصحاب را به نقد و مناقشه مى‏گذاریم و نتیجه‏گیرى مى‏کنیم.
دیگر شاگرد ایشان، مرحوم تهرانى معتقد است: «شیخ در هر مسئله‏اى مرد دقت و تحقیق بود و نمى‏توان گفت که از علامه حلى کمتر بود».[9]
بنابراین مى‏توان حلقه درس شیخ حسین حلى را مجموعه‏اى هرچند اندک از نخبگان حوزوى دانست که بیش از هر چیز، تحقیق و تتبع و نازک‏اندیشى در افکار فقهى و اصولى برایشان مهم و باارزش بود و شیخ به این دسته شاگردان خود بها مى‏داد و آنها را به صورت‏هاى گوناگون ارج مى‏نهاد. طلاب جدى و کوشا همواره مورد توجه او بودند و ایشان تقریرات روزانه آنها را به دقت ملاحظه مى‏کرد و اگر نقص و آشفتگى در آنها مى‏دید، با خط خود تذکر مى‏داد و تصحیح مى‏کرد.
در منابع مربوط به زندگى شیخ حسین حلى و شاگردان وى، فهرستى بلند از خوشه‏چینان‏ خرمن معرفت شیخ ارائه شده که حدود 53 نفرشان از شخصیت‏هاى بارز و اسوه حوزه‏اند و چنان‏که گفته آمد، بعضى سمت مرجعیت نیز دارند و در پهنه آسمان علم دین مى‏درخشند:
سید على سیستانى؛ سید محمدسعید حکیم؛ سید محمدتقى حکیم؛ سید علاءالدین بحرالعلوم؛ سید عزالدین بحرالعلوم؛ سید عباس حسینى کاشانى؛ سید عباس مدرسى یزدى؛ سید عبدالرزاق موسوى مقدم؛ شیخ محمد طه؛ شیخ محمدابراهیم جناتى؛ شیخ محمدهادى معرفت؛ شیخ مصطفى نورائى.
4). سیماى ارزش‏ها
بسیارى از ارزش‏هاى انسانى و اخلاقى، انسان را همچون یک مکتب تعلیم فضایل اخلاقى، جایگاهى بلند و تأثیرگذار مى‏بخشد و او را از بسیار کسانى که به دنیا آمدند و مردند و بر حاشیه زندگى بشر نقشى هم از خود بر جاى ننهادند، متمایز مى‏سازد. شیخ بزرگوار ما، مجمع همه ارزش‏ها بود و نمى‏توان در این فرصت محدود این فضایل را شماره کرد؛ ناچار به طور خلاصه برخى از این ویژگى‏هاى برجسته را مرور مى‏کنیم:
پارسایى و تقوا
در مدت‏زمان نه چندان کوتاهى که با این شخصیت ارزشمند زندگى و معاشرت داشتم، عامل تقوا و پارسایى را در وجود ایشان از همه روشن‏تر و برجسته‏تر دیدم و همین باعث مى‏شد، شیخ بزرگوار ما از پرداختن و سرگرم‏ شدن به مظاهر و مقامات دنیایى که اغلب مردم خواهش آن دارند، بر حذر باشد و از دورویى و رنگ عوض کردن‏هاى دور از حقیقت انسانى و خود را به جهات دنیایى، به تکلف و ظاهرسازى زدن، بپرهیزد.
در امور مالى بسیار حساس و دقیق بود و از هر کسى قبول نمى‏کرد. روزى یکى از ثروتمندان خدمت ایشان رسید و مبلغى هنگفت به عنوان هدیه تقدیمشان نمود؛ اما شیخ امتناع کرد و آن را به صاحبش بازگرداند. علت را که پرسیدیم، فرمود: «اموال این شخص شبهه‏ناک است و من نمى‏خواهم به آتش آن، خود را بسوزانم».
کرامت و بخشش‏
کریم بودن صفتى است انسانى که صاحب خود را به مقامات والا مى‏رساند و این جایگاه را در میان خانواده و بستگان و دیگر مردمان حفظ مى‏کند. یکى از طلاب مى‏گوید: براى بحث در یک مسئله فقهى به خانه شیخ حسین حلى رفتم. در میان اسباب و اثاث خانه نشسته بود و چون مرا دید، با تواضع و روى گشاده به استقبالم آمد. پس از بحث، با هم راهى حرم امیرمؤمنان (علیه السلام) شدیم. در میان راه، یکى از خادمان حرم به همراه شخصى دیگر به خدمت شیخ رسید. آن شخص خود را به شیخ معرفى نمود و پاکتى پر از دینار به ایشان تقدیم کرد و رفت. پس از دقایقى، همان خادم آمد و از شیخ خواست تا مقدارى از محتویات پاکت را به او بدهد. شیخ پرسید: تو نیازمندى؟ گفت: به جدم رسول خدا، آرى. شیخ پاکت را با هرآنچه در آن بود به خادم داد و ذره‏اى از آن را براى خود برنداشت. من متحیر ماندم؛ زیرا چند روز پیش از این، فرزند شیخ از پدر تقاضاى پول کرده بود تا براى خانه‏اش چیزى ضرورى بخرد و شیخ گفته بود که هیچ در بساط ندارد.
دوستان و همنشینان شیخ‏
دوستان و همنشینان شیخ حسین حلى، همچون خود او مردمانى گزیده، اهل علم و ادب و فضل بودند و محبت و دوستى صادقانه از ویژگى‏هاى بارز آنان بود. این جمع، از دوران جوانى و طلبگى تا زمان پیرى، یکسره پیوندشان برقرار بود و به وفادارى، هیچ‏کدام دیگرى را تنها نمى‏گذاشت و عقد اخوت و دوستى نمى‏گسست. نقل است که مرحوم سید میرعلى ابوطبیخ به بیمارى روماتیسم مبتلا و خانه‏نشین گردید. دوستان بنا مى‏گذارند چهارشنبه هر هفته پس از اتمام درس‏ها، به اتفاق شیخ حلى غذاى خود را در خانه سید میرعلى بخورند و مایه تسلاى خاطر وى شوند که البته نشستى علمى و ادبى نیز به شمار مى‏آمد، همراه با بحث و بررسى پیرامون مسائل فقهى و اصولى و ادبى و بیان نکته‏هاى اخلاقى و پندآموز.[10] این جمع نُه نفره، عبارت بودند از:
سید ابراهیم شبر (متوفاى 1378)؛ شیخ حسن بهبهانى (متوفاى 1362)؛ شیخ حسین حلى (متوفاى 1394)؛ سیدعلى بحرالعلوم (متوفاى 1385)؛ شیخ کاظم علیح؛ شیخ محمدجواد حجامى (متوفاى 1376)؛ شیخ حسین جواهرى (متوفاى 1389)؛ شیخ محمدحسین مظفر (متوفاى 1381)؛ شیخ موسى جصانى (1360)؛ سید میرعلى ابوطبیخ (متوفاى 1361).
شیخ حسین حلى در حق دوستان خود بسیار وفادار بود و همیشه از آنها به خیر و نیکى یاد مى‏کرد و بر دورى‏شان تأسف مى‏خورد. این وفادارى به دوستان شیخ خلاصه نمى‏شد و خانواده و فرزندان آنها را نیز شامل مى‏شد .. در رشد علمى و فرهنگى فرزندان و دوستان خود سخت مى‏کوشید و از آنها دستگیرى علمى و اخلاقى و ادبى مى‏نمود. فرزندان سید على ابوطبیخ معترفند که اگر از فضل و ادب و علمى بهره‏اى دارند، نتیجه بذل توجه شیخ حسین حلى است.
تواضع‏
بزرگ و کوچک مورد احترام و تکریم شیخ حلى بودند و مقامات و موقعیت‏هاى اجتماعى افراد، در چشم ایشان جلوه‏اى نداشت و معتقد بود که شرافت شخص است که یک مکان یا موقعیت را ارزش مى‏بخشد یا برعکس، از ارزش مى‏اندازد. خود از آیت‏الله شیخ محمدعلى کاظمى، یکى از شاگردان میرزاى نائینى شنیدم که به پدرم مرحوم سیدعلى بحرالعلوم مى‏گفت: «به رفیقت شیخ حسین بگو وقتى وارد مجلس مى‏شود، در جایى که بالاى مجلس برایش تدارک دیده‏اند بنشیند، نه پایین و دم در. این تواضع بیش از حدّ او ما را دچار اضطرار مى‏کند؛ زیرا چون نمى‏خواهیم از او پیش باشیم و احترامش را به خود لازم مى‏دانیم، ناچاریم از جلسه بیرون برویم و پشت سر او قرار بگیریم. لااقل به خاطر ما، دست از این کار بردارد».
این‏گونه تواضع و خاکسارى را ما تنها در پیامبران و رسولان و اوصیا و انسان‏هاى برگزیده‏اى همچون شیخ حسین حلى سراغ داریم و بس.
عالم سیاست‏
على‏رغم تلاش‏هاى پیگیر بعضى عالمان دینى در جدا کردن دین از سیاست و پرداختن یکسره به فتوا در امور دینى غیرمربوط به سیاست و منحصر نمودن نقش فقها به مسائل عبادى و روزمره و شخصى و مانند آن، سیاست، بخشى بزرگ از زندگى اغلب مراجع دینى و عالمان حوزه علمیه نجف و کربلا و کاظمیه در اوایل قرن سیزدهم هجرى را تشکیل مى‏داده است. عالمان فرهیخته امامیه هیچ‏گاه در مقابل مسائل کلى و عمومى مسلمانان به‏ویژه جامعه شیعى، همچون حکومت و ولایت و تصرف در ثروت‏هاى هنگفت ملى و برنامه‏ریزى براى اداره جامعه براساس قرآن و سنت، ساکت نبوده و همواره در موقعیت‏هاى حساس و حیاتى، با ورود به صحنه اجتماع نقش اساسى خود را در جهت‏دهى به فعالیت‏هاى مختلف سیاسى- اجتماعى به خوبى ایفا کرده‏اند.
درباره شخصیت شیخ حسین حلیرحمه الله و فعالیت‏هاى سیاسى او، چند مطلب گفتنى است:
با ورود نیروهاى اشغالگر انگلیسى در سال 1332 ق/ 1913 م به عراق براى خارج کردن این کشور از سیطره عثمانى و به دست گرفتن سلطه بر این سرزمین، علماى شیعه عراق از همه مردم براى جهاد علیه انگلیسى‏ها و دفاع از اسلام و تشیع دعوت کردند و به وجوب این جهاد فتوا صادر نمودند. شیخ حسین حلى نیز در آن روزگار و موقعیت حساس، با مبارزان و مجاهدان همراهى کرد. باید توجه کرد که سنّ این بزرگوار در آن زمان، در حدود 22 تا 23 سال بوده است. استاد حسن اسدى، تاریخ‏نگار انقلاب نجف معتقد است:
در 4 صفر 1333، عده‏اى از بزرگان همچون جعفر شیخ عبدالحسین و شیخ عبدالکریم جزائرى از راه بغداد حرکت خود را به سوى جبهه جهاد پیش گرفتند و شمار کثیرى از عالمان و طالبان علوم دینى با ایشان همراهى نمودند.[11]
یکى از کسانى که نسبت به حرکت جهادى آن سال‏ها معرفت و شناختى دارد و مورد اعتماد است، براى من نقل کرد که شیخ حسین حلى نخست به عنوان سرباز وظیفه در صف سپاهیان مدافع عراق قرار داشت. سید محسن حکیم در بصره با ایشان برخورد مى‏کند و از سردسته مجاهدان یعنى سید محمدسعید حبوبى مى‏خواهد که شیخ را از اردوگاه سربازان به سپاه مجاهدان منتقل کند. سید حبوبى که شیخ حلى را جزو سربازان وظیفه مى‏بیند، در این‏کار تردید و سرانجام با اصرار سید محسن حکیم، شیخ را به اردوگاه مجاهدان مى‏فرستد.
در قضیه مشروطه ایران، خاندان حلى، یعنى پدر و فرزندان، از خود استعداد شگرفى نشان دادند و پابه‏پاى جریان مشروطه تحولات و تحرکات را رصد مى‏کردند و در حد توان خود نقش‏آفرین بودند.
تمام ناآرامى‏هاى سیاسى در ایران و عراق، همواره دو کشور را تحت تأثیر قرار داده، آثار آن به‏ویژه در مهم‏ترین مرکز دینى یعنى نجف اشرف وسعت و عمق بیشترى داشته است. بدین سبب، در عکس‏العمل به انقلاب مشروطه، طبق دو دیدگاهى که در آن زمان وجود داشت، دو مکتب در حوزه نجف به رهبرى دو عالم طراز اول، یعنى سید محمدکاظم یزدى و شیخ محمدکاظم خراسانى به وجود آمد.
اکنون پرسش مهم این است که آیا در جریان این تحولات و تغییرات، شیخ بزرگوار ما همچنان بر رأى خود یعنى بى‏جایگاه بودن عالمان دینى در سیاست عصر غیبت، باقى ماند یا رویدادهاى سهمگین سیاسى، ایشان را نیز به تجدید نظر و تغییر موضع واداشت.
پاسخ به این پرسش آسان نیست به‏ویژه که منابع مربوط به زندگى شیخ حسین حلى در این باره مطلب چندانى ندارد و به کم و کیف موضوع نپرداخته است. شاید بتوان حقیقت امر را از گفت‏وگوهاى بین شیخ و نزدیکان ایشان و تأثیرى که از جهت فکرى بر آنها نهاده، پى‏گیرى کنیم. از جمله بزرگانى که در تأیید و تحکیم مشروطه کتابى نگاشت و به دفاع از آن برخاست، میرزاى نائینى بود. کتاب «تنبیه الامه و تنزیه المله» نتیجه و ثمره فکرى تقابل بین دو گروه مشروطه‏خواه و استبدادى در حوزه نجف به‏شمار مى‏آمد. شاید بتوان گفت رابطه میان شیخ حلى و میرزاى نائینى که آن روز، مرجعیت دینى را بر عهده داشت، تأثیرى عمیق بر دیدگاه وى گذارد و شاگرد توانست استاد خود را از اوج مشروطه‏گرایى چنان تنزل دهد که به نقل بعضى تواریخ، در آخرین روزهاى حیات خویش تمام نسخه‏هاى چاپ شده فارسى و عربى این کتاب را جمع‏آورى و از دسترس مردمان به دور داشت؛ به‏ویژه که در ایران، مشروطه‏چى‏ها دست ظلم و تعدى به سوى مردم بیچاره و فریب‏خورده گشودند و به بهانه مخالفت با مشروطه و آزادى، بسیارى را تحت شدیدترین آزارها قرار دادند و بزرگانى چون شیخ فضل‏الله نورى و شیخ باقر اصفهانى را به دار آویختند و به امورى پرداختند که هرگز مورد تأیید شریعت اسلام نبود. این همه، میرزاى نائینى را بر آن داشت تا از رأى خود بازگردد و کتاب نام‏برده را با هزینه‏اى گزاف خریدارى و نایاب گرداند.[12]
5). شیخ حلى و حوادث اخیر در عراق‏
در قرن گذشته، کشور عراق با رویدادها و حوادث کمرشکن و بزرگ بسیارى به شکل انقلاب‏ها و کودتاها، روبه‏رو بوده است که بعضى با کام‏یابى همراه گشته و بعضى نافرجام مانده است. از بزرگ‏ترین این انقلاب‏ها، تبدیل نظام پادشاهى به نظام جمهورى است که در مسیر خود، مردم و کشور عراق را با سختى‏ها و ناملایمات شدید روبه‏رو نمود و خسارت‏هاى هنگفتى به بار آورد.
سخت‏ترین دوره بر مردم عراق، دوران دیکتاتورى صدام حسین بود که مى‏توان از آن به سیاه‏ترین دوره تاریخ عراق تعبیر کرد. در این میان، مرجعیت دینى به عنوان مرکز مهم و تأثیرگذار در معادلات سیاسى، هیچ‏گاه نسبت به این حوادث بى‏موضع و ساکت نبود و در تحولات گوناگون، منطقه‏اى یا کشورى، رأى و نظر خویش اظهار نموده است.
شیخ حسین حلیرحمه الله همواره خود را در کنار مرجعیت دینى و همکار و یاور قرار مى‏داد و از مشورت دادن به مراجع و تأیید آنها در موقعیت‏هاى حساس دریغ نمى‏ورزید.
مرحوم پدرم که در زمان خود، از عالمان روشن‏ضمیر و آگاه به مسائل سیاسى و اجتماعى‏ بود، هرگاه از شیخ در مسائل مختلف نظر مى‏خواست، ایشان بى‏دریغ آنچه را که صحیح و شرعى تشخیص مى‏داد، در اختیار پدر مى‏گذاشت؛ اما هرگاه مى‏خواستیم که ایشان رأى خود را به صراحت و شفاف بیان کنند تا در معرض افکار عمومى قرار گیرد، امتناع مى‏ورزید؛ از این جهت به طور مستقیم در امور سیاسى وارد نمى‏شد و نظر صریح نمى‏داد.
سخن پایانى‏
پس از این مرور گذرا بر زندگى و زمانه شیخ حسن حلیرحمه الله مى‏توان نشانه‏هاى عظیم شخصیتى او را در چند مورد به اجمال این‏گونه بیان کرد:
الف) ایمان عمیق‏
سخن و سیره شیخ تجلى ایمان عمیق او به خداوند و کارگشایى او بود. قضیه‏اى که با واسطه از زبان شیخ خواهیم خواند، دلیل روشنى است بر باورهاى درست و الهى ایشان:
روزى استاد در میان درس رویدادى مهم از زندگى خود را چنین براى ما بازگو نمود: برادرم پارچه‏باف بود و من در خیاطى کار مى‏کردم و پدرم یکى از عالمان بزرگ بود. روزى وارد کتابخانه پدرم شدم و دیدم ناراحت و افسرده در گوشه‏اى نشسته؛ سلام کردم و علت را پرسیدم. گفت: «به این کتاب‏ها که مى‏نگرم، غصه‏ام مى‏گیرد که پس از من کسى نیست از آنها استفاده کند». از این سخن، بسیار متأثر شدم و همان‏جا آمادگى خود را براى آموختن علوم حوزوى به پدر اعلام کردم. بسیار خشنود شد و به سرعت، اسباب ورودم به حوزه را فراهم آورد و جشنى نیز به همین مناسبت در زادروز امیرمؤمنان (علیه السلام) برپا نمود و بستگان و دوستان بر این واقعه، مرا تبریک و تهنیت گفتند و اظهار شادى و سرور کردند. اما کار به همین جا پایان نیافت؛ چون رابطه من با دروس حوزه و صرف و نحو و ... بسیار مشکل بود. هرچه بیشتر مى‏خواندم، کمتر مى‏فهمیدم. روزى پدرم از من مرفوعات و منصوبات را پرسید و من از پاسخ درماندم؛ یعنى این مطلب بسیار آسان را نیاموخته بودم. رنگ رخساره پدر به ناامیدى گرایید و با تأسف سرى تکان داد و گفت: «این‏جا وقت تلف مى‏کنى، اگر قادر بر فهم درس‏ها نیستى، برگرد سر کار خیاطى!». به ذهنم آمد وضویى بگیرم و نماز حاجتى بخوانم و از خدا گشایش در کار را طلب نمایم. پس از نماز، گریستم و به خداى تعالى عرضه داشتم: «معبود من! حال و روزم را مى‏بینى و ناراحتى پدرم را. نمى‏خواهم ایشان را بیازارم. یا باید به تحصیل علم بپردازم یا عمامه را از سر بردارم. درس‏ها را هیچ نمى‏فهمم و راضى به برداشتن عمامه هم نیستم. یا مرا بمیران یا فهم و درک عنایتم کن». تا صبح بیدار بودم و به دعا و گریه مشغول. صبح طبق معمول کتابم را برداشتم و راهى کلاس درس شدم. ناگاه احساس کردم هر چه استادم مى‏گوید، به راحتى مى‏فهمم و هیچ مطلب سختى وجود ندارد. پس خدا را به این نعمت بزرگ ستودم و سپاس گفتم و از این‏که دعایم به این سرعت اجابت شده بود، در شگفت ماندم».
ب) نوگرایى‏
شاید بتوان شیخ حسین حلى را نخستین فقیه در حوزه علمیه نجف اشرف بدانیم که با مسائل جدید و مستحدثه تعامل داشت و دیدگاه شرعى را درباره آنها جست‏وجو مى‏کرد. نیز در بحث‏هاى اصولى، به‏ویژه مباحث مربوط به «وضع» و «عرف» و «معناى حرفى»، دیدگاه‏هاى جدیدى داشت که شاگردانش در تقریرات خود به یادگار نهاده‏اند.
ج) پژوهش‏
هر کس کتاب‏هاى گوناگون کتابخانه ایشان را ببیند و حواشى و یادداشت‏هاى عمیق و سنجیده وى بر آن کتاب‏ها را از نظر بگذراند، اعتراف خواهد کرد که این شخصیت بزرگ فرهنگى، جامع علوم فقه و اصول و تاریخ و ادب بوده و در هر کدام از دانش‏ها، نظرى صائب و روشن داشته است. هر کتابى را که مى‏خواند، چه از علماى شیعه و چه از اهل سنت، بر آنها حاشیه مى‏نوشت و براى مطالب مهم آنها، در آخر کتاب فهرستى تنظیم مى‏کرد تا براى خود و دیگرانى که بعداً به آن کتاب‏ها مراجعه مى‏کنند، مفید باشد.[13]
) حق‏شناسى‏
شیخ جلیل‏القدر ما از نمونه‏هاى بى‏مثال عصر بود که به دنیا و زینت‏هاى فریبنده و غفلت‏آور آن پشت‏پا زده و جز به آنچه به کار آخرت آید و توشه‏اى براى آن دنیا باشد، نمى‏نگریست و اهمیت نمى‏داد. این سیره شیخ نه براى خودنمایى و شهرت‏طلبى که براى رضاى خدا وجلب معارف الهى و فضل پروردگار بود. زندگى ساده، روزى به اندازه و بى‏اعتنایى به مظاهر دنیایى، بهترین دلیل بر این مدعاست.
و) وطن‏دوستى‏
افزون بر همه این ویژگى‏ها، مشارکت شیخ در انقلاب ضداشغالگرى در مقابل انگلیس را هم باید افزود که تا روز وفاتش با ناگوارترین رویدادهاى عراق در آن روزگار در تعامل بود و اگرچه بنابر رأى خود، مستقیم در امور دخالت نمى‏کرد، اما با تمام احساس و شعور انسانى خود، با مردم مصیبت‏زده و دردمند عراق، همراهى داشت و در رنج‏هاى جان‏کاه آنها خود را شریک مى‏دانست و شنیده نشد که ایشان در نفى و معارضه با حرکات انقلابى و شورش‏هاى مردمى علیه چپاول‏گران، سخنى گفته یا اشاره‏اى کرده باشد.
ز) مربّى‏گرى‏
شیخ حلى اصرار بسیار داشت که تقریرات نوشته شده توسط شاگردانش را ملاحظه کند و کم و کاستى‏هاى آنها را گوشزد نماید و نیز به دیگر نوشته‏هاى ایشان نیز اهمیت خاص مى‏داد. روزى به خدمت ایشان رسیدم و خواستم درباره این بخش از خطبه حضرت امیر (علیه السلام) که مى‏فرماید:
«ثُمَّ یَظهَرُ صاحِبُ القیروان الغَضُّ ذُوالنَّسَبِ المَحضِ مِن سُلالَةِ ذِى البَداءِ المُسَجّى بِالزّداء»
[14] برایم توضیحى بدهد. استاد، پژوهش در این مطلب را بر عهده خودم نهاد و من پس از ساعت‏ها جست‏وجوى در منابع، به این نتیجه رسیدم که منظور امام على (علیه السلام) جدّ فاطمیین به نام‏ «عبیدالله بن مهدى» است که دولت فاطمى‏ها را در مغرب و مصر تأسیس کردند. شیخ از من خواست از جهت تاریخى مطلب را پى‏گیرى کنم و درباره دولت فاطمى‏ها اطلاعات عمیق‏ترى به دست آورم. ایشان همه مطالب و نوشته‏هاى مرا ملاحظه مى‏کرد و نتیجه‏گیرى‏هاى نادرستم را تصحیح مى‏نمود و راهنمایى‏هاى دقیق و بسیار مبذول مى‏داشت.
حیات پربرکت شیخ حسین حلیرحمه الله در چهارم شوال 1394 ق به پایان آمد و پیکر شریفش در صحن حرم امیرمؤمنان (علیه السلام) در مقبره استادش شیخ محمدحسین نائینى در حجره ششم به خاک سپرده شد.
 
[1] . دانشمند، نویسنده، شاعر و دبیر کل« بنیاد پژوهش‏هاى عربى و اسلامى» در لندن.
[2] . قریه‏اى در میان مقام ایوب پیامبر و حلّه که 20 دقیقه تا حلّه فاصله دارد.
[3] . منسوب به مؤسسین آن، شیخ مهدى بن شیخ على بن شیخ جعفر کاشف‏الغطاء( متولد 1226 ق) عالمى فقیه و اصولى و پژوهنده که از آثار برجاى مانده از او همین مدرسه« مهدیه» است در محله مشراق، از محلات قدیم شهر نجف است. وى در 1289 ق وفات کرد و در مقبره معروف خاندان خویش در محله العماره نجف به خاک سپرده شد.
[4] . آقابزرگ تهرانى، طبقات اعلام‏الشیعه( نقباءالبشر فى القرن الرابع عشر)، القسم‏الرابع، ج 1، ص 1423.
[5] . جمعى از شاگردان مرحوم سید محمدحسین طهرانى، آیت نور، ج 1، ص 159؛ یادبود سالگرد رحلت سید محمدحسین طهرانى، نشر انتشارات علامه طباطبایى.
[6] . جعفر محبوبه، ماضى‏النجف و حاضرها، ج 3، ص 284.
[7] . به نقل از سید محمدسعیدحکیم، از شیخ عباس، از مرحوم پدرش آیت‏الله میرزاعلى نائینى، از پدرش نائینى بزرگ.
[8] . آیت نور، ج 1، ص 159.
[9] . همان، ص 158.
[10] . جعفرالخلیلى، هکذا عرفتهم، ج 1، ص 12- 14.
[11] . حسن‏الاسدى، ثورة النجف، ص 91، دارالحریة للطباعة، 1975 م.
[12] . آیت نور، ج 1، ص 161.
[13] . ابن ابى‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 7، ص 48.
[14] . این مقاله خلاصه‏اى از مقاله مفصل نویسنده در مجله« آفاق نجفیه» شماره 8، سال دوم( 2007 1428 م) است.