پس از قیام پرافتخار حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در سال 61 هجرى، علویان بسیارى در مکه و مدینه و عراق و ایران علیه حکومتهاى جائر و غاصب قیام کردند که برخى از آن قیامها مورد تأیید اهلبیت (علیهم السلام) بودند و برخى دیگر را رد کردند. از جمله قیامهاى مورد تأیید، قیام جناب زید بن على بن الحسین (علیه السلام) در زمان بنىامیه در کوفه و قیام حسین بن على، صاحب فخ در مکه مکرمه در زمان بنىعباس بوده است. این نوشتار، کوتاه سخنى است درباره شخصیت والاى زید بن على بن الحسین (علیه السلام) که از نظر مقامات معنوى در حد کمال بوده است. پیامبرصلى الله علیه وآله و اهلبیت مکرمش گفتارها و پیشگویىهاى بسیارى دربارهاش دارند که خواننده محترم اگر با دقت بیشترى آنها را دنبال کند، به حقایق بیشترى آگاهى خواهد یافت. امید است که موجب خرسندى پدر بزرگوارش حضرت امام سجاد (علیه السلام) گردد. پدر و مادر زیدبنعلى همه مىدانیم که پدر زید شهید، چهارمین امام شیعیان امام على بن الحسین (علیه السلام) و مادرش بانویى بسیار محترم و عالمى عارف و علاقهمند به اهلبیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) مىباشد. این بانو که کنیز بود، همانند سایر همسران معصومان (علیهم السلام) سخت مورد تقدیر و تکریم امام و فرزندانشان بوده است. خواب امام سجاد (علیه السلام) پیش از آنکه این بانوى محترمه، افتخار همسرى امام را پیدا کند، امام زینالعابدین (علیه السلام) خوابى دیدند که آن را براى ابوحمزه ثمالى چنین تعریف کردند: اى ابوحمزه! آیا تو را خبر نکنم به خوابى که دیدهام؟ در خواب دیدم که گویا وارد بهشت شدم؛ حوریهاى برایم آوردند که بهتر از آن ندیده بودم. همچنانکه به تکیهگاهم تکیه داده بودم، شنیدم که گویندهاى مىگفت: اى علىبنالحسین! زید مبارکت باشد؛ اى علىبنالحسین! زید مبارکت باشد. ابوحمزه گوید: سال بعد که حج به جا آوردم، به خدمتش رفته، دیدم امام زینالعابدین فرزندش زید را بر روى دست گرفته است و فرمود: اى ابوحمزه! این تأویل خوابى است که دیده بودم ....[1] کنیز اهدایى مختار به روایت ابوالفرج اصفهانى، مادر زید بن على بن الحسین، کنیزى است که جناب مختار بن ابىعبید ثقفى از کوفه براى امام سجاد (علیه السلام) فرستاد. زیاد بن منذر گوید: مختار بن ابىعبید کنیزى را به سىهزار درهم خریدارى کرده، به او گفت برو؛ پس رفت؛ سپس گفت که بیا، پس به سوى مختار بازگشت. مختار گفت: هیچ کس را سزاوارتر از على بن الحسین به این کنیز نمىبینم؛ پس آن کنیز را براى حضرت فرستاد که مادر زید بن على (علیه السلام) شد.[2] در روایتى دیگر آمده که امام فرمود: پس از نماز صبح بود که درب خانه زده شد و گفتند: کسى شما را مىخواهد. پس به طرف درب آمده، مردى را دیدم که کنیزى همراه اوست و آستینش را آن مرد به دست خود پیچیده بود. پرسیدم: که اى مرد! حاجت تو چیست؟ گفت: من با على بن الحسین کار دارم. گفتم: من على بن الحسین هستم. آن مرد گفت: من نماینده مختار بن ابىعبید ثقفى هستم. او سلامت رسانده و مىگوید: در ناحیهمان این کنیز را دیدم؛ پس او را به ششصد دینار خریدم و این ششصد دینار را هم براى مخارج زندگىات فرستادهام. سپس نامهاى را به دستم داد. پس آن مرد و کنیز را به داخل خانه راهنمایى کردم و جواب نامهاش را نوشته، به او سپردم. آنگاه از کنیز نامش را پرسیدم؛ گفت: حوراء. پس با او ازدواج کردم و این فرزند را برایم بهدنیا آورد که نامش را زید نهادم ....[3] ولادت زید شهید اگرچه تاریخ دقیق ولادت زید مشخص نیست، اما از تاریخ شهادت و سن او در هنگام شهادت مىتوان حدس زد که زید در چه سالى متولد شده است. چون زید در سال 120 یا 121 به شهادت رسیده و از سوى دیگر شیخ مفید[4] سن او را در هنگام شهادت چهلودو سال مىداند، پس روشن مىشود که وى در حدود سال 78 هجرى پا به عرصه وجود نهاده است. ابنادریس چنین نقل مىکند: بعضى از اصحاب ما نقل کردهاند که گفت: على بن الحسین (علیه السلام) و سیره و روش ایشان این بود که هرگاه نماز صبح مىخواند، دیگر هیچ سخن نمىگفت تا آفتاب طلوع کند. پس روزى خدمتش آمده او را به ولادت زید بشارت دادند. امام رو به یاران خویش کرده فرمود: به نظر شما نام این فرزند را چه بگذارم؟ هر یک از یاران نامى را پیشنهاد کردند. امام به غلام خود فرمود: اى غلام! کتاب خدا را برایم بیاور. وقتى قرآن را آوردند، آن را در دامان خویش گذارده، باز کرد. پس اولین آیهاى که در نظرش افتاد، این آیه بود: (وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ عَلَى الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً).[5] سپس قرآن را بست و بار دیگر آن را باز کرد که این آیه آمد: (إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا).[6] اینجا بود که امام دومرتبه فرمود: به خدا سوگند که این نوزاد، همان زید است.[7] شخصیت زید بن على اگرچه شخصیت بزرگى همانند زید شهید، نیازى به تعریف و تمجید ندارد، اما چهرهها آنگاه جلوهگرى مىکنند که خواننده دربارهاش سخنانى از پیامبرصلى الله علیه وآله و معصومان (علیهم السلام) و سایر شخصیتهاى علمى بشنود. اما درباره زید شهید و حرکت انقلابىاش از پیامبرصلى الله علیه وآله و امام زینالعابدین و امام محمد باقر و امام جعفر صادق و امام رضا (علیهم السلام) مطالبى رسیده که به آنها اشاره مىکنیم. 1). حذیفة بن یمان گوید: پیامبرصلى الله علیه وآله به زید بن حارثه نگاهى افکند و فرمود: «المقتول فى الله والمصلوب فى امتى و المظلوم من أهل بیتى سمّى هذا، وأشار بیده إلى زید بن حارثة، فقال: ادن منّى یا زید، زادک اسمک عندى حباً فانت سمى الحبیب من أهل بیتى»؛ [8] کشته شده در راه خدا، بهدار آویخته در بین امتم، و مظلوم از اهل بیتم، همنام این است، و با دست خود به زید بن حارثه اشاره کرده و فرمود: نزدیک من بیا اى زید! نامت محبتت را نزد من زیادتر کرد؛ پس تو همنام حبیب از اهلبیت من مىباشى. 2). از امام محمد باقر (علیه السلام) از پدرانش نقل شده که روزى پیامبرصلى الله علیه وآله به امام حسین (علیه السلام) فرمود: «یا حسین، یخرج من صلبک رجل یقال له زید یتخطى هو وأصحابه یوم القیامة رقاب الناس عزاً محجلین یدخلون الجنة بغیر حساب»؛ [9] اى حسین! از صلب تو مردى بیرون آید که زید نامیده مىشود و در روز قیامت، خود و یارانش از پشت گردنهاى مردم عبور مىکنند، در حالى که پیشانىهاىشان سفید و نورانى است، بىآنکه حسابى بر آنها باشد، وارد بهشت خواهند داشت. 3). سید بن طاووس در کتاب «فرحة الغرى» به سند خود از ثمالى نقل کرده است که گفت: سالى یکمرتبه امام على بن الحسین (علیه السلام) را در ایام حج زیارت مىکردم؛ پس در سالى به خدمتش رسیدم، در حالى که در دامانش کودکى نشسته بود. در همان حین کودکى از در آمد که به زمین خورد و سرش شکافى برداشت. امام از جاى جست و شتابان به سوى کودک رفت و با پیراهنش خون او را پاک مىکرد و مىفرمود: «فرزند! به خدا پناهت مىدهم که تو آن فرد بهدار آویخته در کناسه باشى». عرض کردم: پدر و مادرم به فداى تو باد! این کدام کناسه است؟ امام فرمود «کناسه کوفه». عرض کردم: فدایت گردم و این اتفاق خواهد افتاد؟ امام سجاد فرمود: آرى، قسم به آنکه پیامبرصلى الله علیه وآله را به حق مبعوث کرد، اگر پس از من بمانى، این غلام را در ناحیهاى از نواحى کوفه کشته خواهى یافت که پس از دفن، نبش قبر خواهد شد. پس از آن برهنه در کوچهها کشیده خواهد شد و در کناسه بهدار آویخته مىشود؛ سپس او را پایین آورده، سوزانده و کوبیده و خاکسترش را در صحرا پخش خواهند کرد. گفتم: پدر و مادرم به فدایت! نام این کودک چیست؟ فرمود: این پسرم زید است. 4). ابوعمرو کشى از محمد بن مسعود از ابوعبدالله شاذانى از فضل از پدرش از ابویعقوب مقرى که از بزرگان زیدیه است از عمرو بن خالد (از رؤساى زیدیه) از ابوالجارود (از رؤساى زیدیه) نقل مىکند که گفت: نزد ابوجعفر (امام محمد باقر (علیه السلام)) نشسته بودم که زید بن على از راه رسید؛ همینکه امام چشمش به او افتاد، فرمود: «هذا سید اهلبیتى والطالب بأوتارهم»؛ [10] این بزرگ اهل بیت من مىباشد و او کسى است که به انتقام خون آنها از دشمن، برخواهد خواست. 5). هنگامى که خبر شهادت زید بن على را به امام صادق (علیه السلام) رساندند، کلمه استرجاع را بر زبان آورده فرمود: «عندالله احتسب عمى، انه کان نعمالعم، انّ عمى کان رجلًا لدنیا و آخرتنا، مضى والله عمى شهیداً لشهداء استشهدوا مع رسولالله صلى الله علیه وآله و على والحسن والحسین (علیهم السلام)»؛ [11] مصیبت عمویم را به خدا واگذار مىکنم. او عموى خوبى بود. به تحقیق که عموى من مردى براى دنیا و آخرت ما بود. به خدا سوگند که عمویم شهید درگذشت؛ همانند شهدایى که همراه رسول خدا و على و حسن و حسین (علیهم السلام) شهید شدند. 6). امام رضا (علیه السلام) درباره زید بن على و شخصیت او فرمود: والله زید بن على از کسانى است که مورد خطاب این آیه است: (وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ)؛[12] و جهاد کنید در راه خدا حق جهاد را، چون اوست که شما را برگزیده است.[13] 7). آنگاه که مأمون عباسى از روى طعن و براى اهانت به زید بن على، به حضرت امام رضا (علیه السلام) گفت که این دو (زید بن موسى و زید بن على) با هم چه فرقى دارند؟ امام فرمود: برادرم زید را با زید بن على قیاس نکن؛ زیرا زید از علماى آل محمد بود که به خاطر خدا غضب کرد؛ پس با دشمنانش جهاد کرد تا در راه او کشته شد.[14] روابط خوب زید با اهلبیت (علیهم السلام) علاوه براین که زید بن على، خود فرزند امام معصوم بود، اما ویژگى والاى او چنین اقتضا مىکرد که با امام باقر و امام صادق علیه السلام روابط بسیار خوبى داشته باشد. زید شهید برخلاف برخى از داورىهاى غلط که درباره او مىشود، یکى از عاشقان و معتقدان به ساحت مقدس امامان (علیهم السلام) بوده است. از اینرو تمام امامان هدى، خاصه برادر و عموى خود را امامان بر حق و هدایتگرانى شایسته مىدانست. گفتوگوى پدر و پسر درباره امامان در گفتوگویى میان یحیى بن زید و پدرش، اعتقاد قلبى و استوار زید به دوازده امام اینچنین آشکار مىشود: 1). خزاز قمى در کتاب «کفایة الاثر» به سند خود از قاسم بن خلیفه از یحیى بن زید روایت کرده است که از پدرم زید درباره امامان (علیهم السلام) سؤال کردم. در پاسخ فرمود: امامان دوازده نفرند که چهار نفرشان از گذشتگان و هشت نفر از باقىماندگانند. عرض کردم: پدرجان! نامشان را برایم بازگو کن. فرمود: امّا گذشتگان: على بن ابىطالب و امام حسن و امام حسین و علىبنالحسین (علیهم السلام)، و اما از بازماندگان: برادرم محمد باقر و پس از او فرزندش امام جعفر صادق و پس از فرزندش موسى و پس از او فرزندش على و پس از او فرزندش محمد و پس از او فرزندش على و سپس فرزندش حسن و پس از او فرزندش امام مهدى (علیهم السلام) است. عرض کردم: پدرجان! آیا تو از آنها نیستى؟ فرمود: نه، ولکن من از عترت هستم. عرض کردم: از کجا به این نامها آگاه شدى؟ فرمود: این عهدى معهود است که پیامبرصلى الله علیه وآله از ما چنین گرفته است.[15] 2). در همین کتاب همچنین آمده است که محمد بن مسلم گفت: بر زید بن على (علیه السلام) وارد شدم؛ پس به او گفتم که گروهى خیال مىکنند تو صاحب این امر هستى؟ فرمود: خیر، بلکه من از عترت هستم. عرض کردم: پس چه کسى از شما این امر را رهبرى و سرپرستى مىکند؟ فرمود: هفت نفر از خلفا و جانشینان و مهدى (علیه السلام) نیز از آنان است. ابنمسلم گوید: سپس بر امام محمدباقر (علیه السلام) وارد شدم و از ماجراى گفتگویى که با زید بن على داشته خبر دارم. فرمود: برادرم زید راست گفت. در آینده هفت نفر از اوصیا سرپرستى این امر را بر عهده مىگیرند و مهدى (علیه السلام) نیز از آنان مىباشد.[16] 3). از دیگر دلایل این رابطه محکم و قوى بین زید و امامان معصوم (علیهم السلام) گفتوگویى است که زید شهید با ابنبکیر داشته است. در این گفتوگو زید چنین گفت: اى ابنبکیر! هر که به دامان ما چنگ بزند، پس او در درجات اعلى با ما خواهد بود. خداوند تبارک و تعالى پیامبرصلى الله علیه وآله را برگزید و ما را نسل او قرار داد و اگر ما نبودیم، خداوند دنیا و اخرت را نمىآفرید. اى ابنبکیر! خداوند به وسیله ما شناخته شد و به وسیله ما عبادت شد، و این ما هستیم که راه به سوى خدا مىباشیم و از ماست محمد مصطفى صلى الله علیه وآله و على مرتضى (علیه السلام) و از ماست مهدى (علیه السلام)، قائم این امت. عرض کردم: اى فرزند رسول خدا! آیا حضرت پیامبرصلى الله علیه وآله به شما نگفته است که قائم شما چه وقت قیام خواهد کرد؟ فرمود: اى ابنبکیر! تو به او نخواهى رسید، اما بدان که این امر را پس از ایشان (منظور امام جعفر صادق (علیه السلام) است) شش نفر از اوصیا سرپرستى خواهند کرد؛ سپس خروج و قیام قائم ما خواهد بود که دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد، پس از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد. عرض کردم: اى فرزند رسول خدا! مگر تو صاحب این امر نیستى؟ فرمود: «من از عترت هستم». بار دیگر همان را از او پرسیدم و او در پاسخ باز همان را گفت. عرض کردم: این که مىگویى، آیا از خودت مىباشد یا از رسول خداست؟ فرمود: «و لو کنت اعلم الغیب لاستکثرت لنفسى»، اگر علم غیب مىدانستم، براى خود بیشتر طلب مىکردم. بدان این عهدى است که پیامبرصلى الله علیه وآله به ما گفته است. سپس اشعار زیر را سرود: نحن سادات قریش و قوام الحق فینا نحن الأنوار التى من قبل کون الخلق کنّا فینا قد عرفالله و بالحق أقمنا سوف یصلاه سعیر من تولى الیوم عنّا
ما سادات قریش هستیم و استوارى حق در ما مىباشد؛ ما آن نورهایى هستیم که پیش از خلقت آفرینش بودیم؛ پس به وسیله ما خداوند شناخته شد و ما حق را برپا داشتهایم و هر کس از ما روىگردان شود، در آتش جهنم گرفتار خواهد شد.[17] 4). ابوعمرو کشى به سند خود از عمار ساباطى نقل کرده است که سلیمان بن خالد از کسانى بود که به همراه زید خروج کرد. پس به هنگامى که ما در یک طرف و زید در طرف دیگر ایستاده بودیم، به سلیمان گفتم: درباره زید چه مىگویى؟ آیا او بهتر است یا جعفر؟ سلیمان گفت: والله یک روز از جعفر، بهتر است از تمام روزهاى دنیا نزد زید. گوید پس به نزدیک زید رفتم و شنیدم که مىگفت: «جعفر والله إمامنا فى الحلال و الحرام»؛ به خدا سوگند که جعفر (علیه السلام) امام ما در حلال و حرام مىباشد.[18] ویژگىهاى زید بن على (علیه السلام) در تاریخ اسلام، سخن درباره این چهره برجسته و مقدس فراوان است و زهد و عبادت و خداترسى از اوصاف و ویژگىهاى ایشان شمرده شده است. برخى دیگر از اوصافى که زبانزد عام و خاص و دوست و دشمن بود، به قرار ذیل است: الف) مونس و همپیمان با قرآن مرحوم شیخ مفیدرحمه الله از زیاد بن منذر نقل مىکند: به مدینه منوره وارد شدم و از هر کس که درباره زید بن على پرسیدم، به من گفت: «ذاک حلیف القران»؛ او همعهد با قرآن کریم است.[19] ب) گریه از ترس خدا در ارشاد مفید آمده است که هشیم روایت کرده که گفت: از خالد بن صفوان از زید بن على پرسیدم و او ما را چنین حدیث کرد. پس از او پرسیدم که او را در کجا ملاقات کردى؟ گفت: در رصافه.[20] گفتم: او را چگونه یافتى؟ گفت: تا جایى که مىدانم، ترس از خدا به حدى در او اثر گذاشته بود که اشکش جارى است![21] ج) داناترین بنىهاشم پس از امام (علیه السلام) امّا یحیى بن زید که خود از شخصیتهاى بزرگ و از شهداى راه اسلام به شمار مىرود، درباره پدرش فرموده است که وى هرگز امام نبوده؛ بلکه از زاهدان عصر خویش و از مجاهدان راه خدا و از فقهیان بنىهاشم بوده است. و به متوکل عباسى گفت: اى عبدالله! بدان که پدرم امام نبوده؛ بلکه از سادات کریم و از زاهدانشان بوده است. پدرم از مجاهدان راه خدا بود. عرض کردم اى فرزند رسول خدا! بدان که پدرت ادعاى امامت کرده و در راه خدا جهاد کرده؛ در حالى که از رسول خدا (احادیثى) درباره مدعى دروغ به امامت آمده است. یحیى گفت: آرام باش اى بنده خدا؛ پدرم بسیار عاقلتر از آن بود که چیزى را که حقى در آن نداشت، ادعا کند؛ بلکه مىگفت: من شما را به الرضا من آلمحمد دعوت مىکنم و مقصودش عمویم امام جعفر صادق (علیه السلام) بود که امروز او صاحب و ولى امر است. سپس گفت: آرى، پدرم داناترین بنىهاشم بود.[22] د) پدرم یکى از عابدان بود یحیى بن زید بن على نیز درباره پدرش گفت: خداى رحمت کند پدرم زید را؛ به خدا سوگند که او یکى از عابدانى بود که شبها روى پاى خود ایستاده نماز مىخواند و روزها روزهدار بود و در راه خدا نهایت تلاش و جهاد خود را داشت. ه) نماز و مناجات با خدا پیش از این گفتیم که زید بن على جامع علم و اخلاق و فضیلت و جهاد بود. او همانند پدرش امام زینالعابدین (علیه السلام) هنگام مناجات با خدا، غرق مناجات مىشد. محمد بن خالد این حالت عرفانى را در راه مکه و مدینه از او دیده است و براى سعید بن جبیر نقل کرده است که گفت: به محمد بن خالد عرض کردم که زید را در قلب مردم عراق چگونه یافتى؟ گفت: من از مردم عراق براى تو سخن نمىگویم؛ بلکه با تو از مردى به نام نازلى که در مدینه بود، سخن مىگویم. نازلى گوید: در سفرى با زید بن على به مکه همراه او بودم. او را دیدم که نخست نماز واجب را مىخواند و سپس بین نماز تا نماز دیگر پیوسته نماز مىخواند. همچنین تمام شب را نماز مىخواند و بسیار تسبیح مىگفت و این آیه را مرتب بر زبان جارى مىساخت: (وَ جاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِکَ ما کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ).[23] پس شبى براى ما نماز خواند و پیوسته همین آیه را تا نیمهشب تکرار کرد. وقتى که از خواب بیدار شدم، دیدم هنوز دستهاى خود را به سوى آسمان بلند کرده مىگوید: الهى! عذاب دنیا آسانتر از عذاب آخرت است. سپس نالهاى زد. از جاى برخاسته، عرض کردم: اى فرزند رسول خدا! این ناله و گریه که از تو در این شب دیدم، هرگز ندیده بودم. فرمود: واى بر تو اى نازلى! امشب در سجده در خواب مىدیدم گروهى از مردم که بر تنشان لباسهایى بود که تاکنون هیچ چشمى آن را ندیده است. آنها آمدند تا دور مرا گرفتند و من در حال سجده بودم. پس بزرگ آنها که دیگران از او فرمانبرى مىکردند گفت: آیا این همان است؟ گفتند: آرى. او گفت بشارتت باد اى زید که تو در راه خدا کشته خواهى شد و به دار آویخته و سوزانده خواهى شد. و از آنپس هیچگاه آتش به سوى تو نخواهد آمد. اى نازلى! من از خواب بیدار شدم در حالى که به خدا به شدت وحشتزده بودم. اى نازلى! دوست دارم که به آتش سوزانده مىشدم و بار دیگر به آتش سوزانده مىشدم، ولى خداوند امر این امت را اصلاح فرماید.[24] زید بن على و جهاد در راه خدا یکى از صفات بارز زید، جهاد و مبارزه او در راه خداست که همین ویژگى، او را از دیگر امامزادگان ممتاز کرده است. زید بن على چهره غیورى بود که به هیچ روى نتوانست اهانت دشمنان را علیه پیامبرصلى الله علیه وآله در مجلس هشام بن عبدالملک تحمل کند؛ بدین سبب مىفرمود: اگر هیچکس جز پسرم از من حمایت نکند، دست از مبارزه و جهاد علیه طاغوتیان برنمىدارم. اربلى در «کشف الغمه» از کتاب «الدلائل» حمیرى آورده که جابر گفت: از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که مىفرمود: «لا یخرج على هشام أحد الّا قتله» ؛ هیچکس بر هشام خروج نمىکند مگر آنکه او را بکشد. پس همین گفته را به زید گفتیم. زید در پاسخ گفت: من خود شاهد آن بودم که نزد هشام کسى پیامبرصلى الله علیه وآله را دشنام مىداد و او هرگز از خود عکسالعملى نشان نمىداد و به دشنام دهنده چیزى نمىگفت. پس به خدا قسم اگر من و یک نفر دیگر باشیم، بر او خروج خواهم کرد.[25] انگیزههاى قیام زید بن على گفتیم که یکى از علل قیام زید اهانت هشام به پیامبرصلى الله علیه وآلهبود. اما شیخ مفید به انگیزه دیگرى نیزاشاره مىکند. ایشان مىنویسد: سبب خروج و قیام زید بن على بن الحسین (علیه السلام) همانا خونخواهى و انتقام از قاتلان امام حسین (علیه السلام) بود. (چون) روزى بر هشام بن عبدالملک وارد شد، در حالى که هشام اهل شام را در مجلس جمع کرده، دستورشان داده بود که مجلس را بر زید تنگ کنند تا نتواند خود را به نزد هشام برساند. زید که چنین دید، گفت: ... من تو را به تقواى الهى سفارش مىکنم. اى هشام! از خدا بترس. هشام گفت: این تویى که خود را شایسته خلافت مىدانى و امید آن دارى؟! تو را با خلافت چه کار؟! اى بىمادر! تو کنیززادهاى بیش نیستى! زید گفت: من هیچکس را نزد خداوند برتر از پیامبرى مبعوث نمىشناسم که او فرزند کنیز بود؛ در حالى که اگر چنین چیزى بر او نقص و عیب بود، هرگز خداوند او را مبعوث نمىکرد، و آن پیامبر حضرت اسماعیل فرزند ابراهیم (علیه السلام) است. اى هشام! بگو بدانم که نبوت نزد خدا عظیمتر است یا خلافت؟ و بگو بدانم کسى که پدرش رسول خداصلى الله علیه وآله باشد و او فرزند على بن ابىطالب (علیه السلام) است، چه نقصى دارد که تو درباره او چنین مىگویى؟ اینجا بود که هشام از شدت پریشانى و درماندگى از جاى جست و به پیشکار خود گفت: این شخص را دیگر در سپاهم نبینم. زید در حالى که از مجلس هشام خارج مىشد، با خود چنین مىگفت: «هیچ گروهى از برق و حرارت شمشیر نمىترسند مگر آنکه خوار و ذلیل شوند». و آن هنگام که زید به کوفه رسید، اهل کوفه گردش جمع شده، با اصرار زیاد، با او براى جنگ بیعت کردند؛ سپس پیمانشکنى کرده، او را تسلیم دشمن کردند. پس در بین آنها کشته شد و چهار سال به دار آویخته بود؛ در حالى که هیچکس از آنها چنین کار زشتى را انکار نکردند؛ نه به دست و نه به زبان خود. آیا قیام زید مورد تأیید بوده است؟ اینکه آیا قیام زید بن على مورد تأیید اهلبیت (علیهم السلام) بوده یا نه، سخن فراوان است؛ اما شواهد بسیارى از روایات و غیر آن در دست داریم که این قیام مورد تایید بوده است. 1). گریه بر مظلومیت زید: حمزه بن حمران گوید: بر امام صادق (علیه السلام) وارد شدم؛ ایشان فرمود: اى حمزه! از کجا آمدى؟ عرض کردم: از کوفه. امام آنقدر گریست که محاسن شریفش تر شد. عرض کردم: اى فرزند رسول خدا! چرا اینقدر گریه کردید؟ فرمود: به یاد عمویم زید و آنچه بر سرش آوردند افتادم. من که گریهام گرفته بود، عرض کردم: چه چیزى از او به یادتان آمد؟ فرمود: به یاد شهادتش افتادم که تیرى به پیشانىاش اصابت کرده بود که فرزندش خود را به روى او انداخته، مىگفت: پدرجان! بشارت باد که بر رسول خداصلى الله علیه وآله و على و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) وارد خواهى شد. زید گفت: آرى فرزندم، همینطور است. سپس آهنگرى را طلبید که تیر را ار پیشانى اش بیرون آورد که پرواز روحش در همان بود.[26] 2). پىگیرى اخبار زید: شیخ طوسى در امالى به سند خود، از مهزم بن أبىبرده اسدى روایت مىکند که گفت: وارد مدینه شدم در حالى که زید را تازه به دار آویخته بودند. بر امام صادق (علیه السلام) وارد شدم، زمانى که چشمش به من افتاد فرمود: اى مهزم! زید چه کرد؟ عرض کردم: به دار آویخته شد. فرمود: کجا؟ عرض کردم: کناسه بنىأسد. فرمود: تو او را در کناسه بنىأسد به دار آویخته دیدى؟ گفتم: آرى. پس حضرت امام صادق (علیه السلام) گریه کرد و زنان نیز در پشت پرده، بر زید گریستند. آنگاه فرمود: «به خدا قسم آنان هنوز یک طلب دیگر دارند که هنوز آن را نگرفتهاند». در این فکر فرو رفتم و با خود مىگفتم: چه طلب دیگرى است که پس از کشتن و به دار آویختن، هنوز آن را نگرفتهاند. پس با حضرت امام صادق (علیه السلام) خداحافظى کردم و از حضورش مرخص شدم تا به کناسه رسیدم و دیدم گروهى ایستادهاند. نزدیک رفتم تا ببینم چه خبر است. دیدم زید بن على را از چوبه دارش پایین آوردهاند و مىخواهند او را به آتش بکشند. پیش خود گفتم: این همان طلبى است که امام صادق به من فرمود.[27] 3). زید و یارانش از شهدا هستند: در گفتوگویى که امام صادق (علیه السلام) با فضیل بن یسار داشتند، پس از ارائه گزارش از شهادت زید بن على، امام به فضیل فرمود : «مضى والله زید عمى و اصحابه شهداء مثل ما مضى علیه على بن ابىطالب واصحابه»؛ به خدا سوگند که عمویم زید و یارانش شهیدند همانند آنچه که على بن ابىطالب و یارانش بر آن شهید شدند.[28] 4). آفرین بر حامیان زید (علیهم السلام) از دیگر قرائن و شواهدى که این قیام را مورد تأیید اهلبیت (علیهم السلام) نشان مىدهد این است که امام صادق (علیه السلام) به فضیل بن یسار به سبب شرکتش در جنگ و یارى زید، آفرین گفت و فرمود که هیچ شک و تردید به خود راه ندهد؛ چرا که این حرکت مورد تأییدشان بوده است. بالاتر از این سخن، از خداوند خواست تا او را شریک ریختن آن خونهاى ناپاکى که با اهلبیت، دشمنى و کینه داشتهاند بگرداند. شیخ صدوقرحمه الله به سند خود از عبدالله بن سنان از فضیل بن یسار نقل کرده است: در صبح روزى که زید قیام کرد، به خدمتش رسیدم؛ شنیدم که مىگفت: «چه کسى مرا در جنگ با انباط[29] اهل شام یارى مىکند؟ بهخدایى که حضرت محمدصلى الله علیه وآله را بشارت دهنده به حق فرستاد، کسى از شما مرا در جنگ با آنها یارى نخواهد کرد مگر آنکه در روز قیامت دستش را گرفته، به اذن خدا وارد بهشت مىگردانم». فضیل گوید: وقتى زید شهید شد، مرکبى را کرایه کرده، به سوى مدینه حرکت کردم. چون خواستم بر امام وارد شوم، پیش خود گفتم او را به شهادت زید بن على خبر نمىکنم؛ زیرا مىدانم جزع و فزع امام بر زید، بسیار خواهد بود. پس وقتى بر امام وارد شدم، ایشان فرمود: اى فضیل! عمویم زید چه کرد؟ فضیل گوید: گریه گلویم را فشرد. امام که چنین دید، شروع به گریه کرد؛ بهگونهاى که سیلاب اشک از دو طرف صورتش سرازیر شد. سپس فرمود: اى فضیل! آیا عمویم را در جنگ با شامیان همراهى کردى؟ عرض کردم: آرى. فرمود: چندنفر از آنها را کشتى؟ عرض کردم: ششنفر را. فرمود: نکند در ریختن خون آنها دچار شک و تردید هستى؟ عرض کردم: اگر شک داشتم، هرگز آنها را نمىکشتم. پس شنیدم که امام مىفرمود: خداى مرا در ریختن آن خونها شریک گرداند.[30] 5). حمایت امام صادق (علیه السلام) از خانواده شهداى قیام زید: از دیگر قرائن تأیید قیام زید از سوى اهلبیت، حمایت مالى امام صادق (علیه السلام) از خانوادههاى شهدایى است که همراه زید به شهادت رسیدند. ایشان ابوخالد واسطى را با هزار دینار به کوفه فرستاد تا آنها را بین خانوادههاى شهدا تقسیم کند. شیخ مفیدرحمه الله در «ارشاد» مىنویسد: وقتى خبر شهادت زید به امام صادق (علیه السلام) رسید، به شدت در مصیبت جانکاه زید غمگین شد؛ بهگونهاى این حزن و اندوه در چهره او ظاهر گشت و در پى این رویداد، مقدار هزار دینار از اموال خود را در میان خانوادههایى که سرپرست خود را در این ماجرا از دست داده بودند، تقسیم کرد. ابوخالد واسطى روایت کرده است که امام ابوعبدالله صادق (علیه السلام) مقدار هزار دینار به من سپرد و دستورم داد که آنها را در میان خانوادههاى کسانى که همراه زید بن على بهشهادت رسیدند، تقسیم کنم، که چهار دینار به خانواده عبدالله بن زبیر، برادر فضیل رسّان رسید.[31] 6). شماتت کنندگان زید، شریک در خون او هستند: اربلى در «کشف الغمه» آورده است که امام صادق (علیه السلام) به ابوولاد کاهلى فرمود: تو عمویم زید را دیدى؟ گفت: آرى، او را به دار آویخته دیدم و مردم را دو دسته یافتم که گروهى شماتت کننده و خوشحال و گروه دیگر محزون و غمناک و دلسوخته بودند. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «امّا آنکه بر او گریست، در بهشت همراه اوست و شماتت کننده او، شریک در خون زید خواهد بود».[32] 7). مشورت زید با امام صادق (علیه السلام) براى قیام: شاید برخى بگویند که زید بن على با کسى از اهلبیت، مخصوصا امام صادق (علیه السلام) مشورت نکرد؛ بدین سبب حرکتش مورد تأیید امام نبوده است. امّا این سخن درستى نیست؛ چرا که زید پیش از حرکت به کوفه، با فرزند برادر خود مشورت کرده بود. همانگونه که امام صادق (علیه السلام) فرمود: به تحقیق که زید پیش از خروجش، با من مشورت کرد. پس به او گفتم: اى عمو! اگر دوست دارى کشته به دار آویخته در کناسه باشى، اختیار با توست. هنگامى که از محضر امام صادق (علیه السلام) بیرون رفت، امام فرمود: «واى بهحال کسى که صداى او را بشنود و پاسخش ندهد».[33] 8). نفرین امام صادق (علیه السلام) بر کسى که زید را هجو کرد: در «کشف الغمه» از مناقب آورده است که گفته حکیم بن عباس کلبى را به امام صادق (علیه السلام) رساندند که گفته بود: صلبنا لکم زیداً على جذع نخله و لم أر مهدیاً على الجذع یصلب و قستم بعثمان علیاً سفاهة و عثمان خیر من على و أطیب
به دار آویختیم زید را براى شما بر تنه درخت خرمایى، در حالى که هرگز مهدى اى را ندیدیم که بر دار آویخته شود و شما عثمان را به على، از روى سفاهت قیاس کردید؛ در حالى که عثمان بهتر از على است. امام صادق (علیه السلام) وقتى این سخنان کینه توزانه را شنید، دو دست خود را به سوى آسمان بلند کرد و در حالى که رعشه بر آن افتاده بود، فرمود: خدایا! اگر بنده تو دروغ مى گوید، یکى از درندگانت را بر او مسلط کن. روایت شده است که بنى امیه او را براى مأموریتى به کوفه فرستادند و او در حالى که در کوچه هاى کوفه مى گشت، شیرى در راه، او را پاره پاره کرد. این خبر که به امام صادق (علیه السلام) رسید، براى خدا به سجده افتاد و فرمود: «الحمدلله الذى أنجزنا ما وعدنا». [34] 9). ترحم اهلبیت (علیهم السلام) بر زید بن على: دلیل دیگر آنکه زید همیشه مورد عنایت و توجه امامان معصوم (علیهم السلام) بوده و فرمودهاند که اگر زید پیروز مى شد، کارها را به اهلبیت واگذار مىکرد. امام رضا (علیه السلام) فرمود: پدرم به من گفت که پدرش جعفر بن محمد (علیه السلام) مىگفت: «خداى رحمت کند عمویم زید را که دعوت کننده به الرضا من آل محمد بود، و اگر پیروز مىشد، به آنچه که دعوت مىکرد، وفا مىنمود».[35] شهادت و محل دفن زید امام صادق (علیه السلام) به حمزه بن حمران فرمود: پس از آنکه تیر را از پیشانى مبارک زید بیرون آوردند، روح از بدنش مفارقت کرد. پس او را به کنار نهر آب کوچکى که از کنار باغ زایده مىگذشت آوردند و گودالى را در آنجا آماده کرده، دفنش کردند و آب را بر قبر زید رها کردند. به هنگام دفن در آن مکان، غلامى سندى همراهشان بود که او نزد یوسف بن عمر رفت و گزارش دفن زید را به او داد. یوسف بن عمر به آن مکان رفت و جنازه زید را بیرون آورد و چهار سال در کناسه به دار آویخت و پس از چهار سال بدن مبارکش را پایین آورده، آن را سوزاندند و خاکسترش را پراکندند. لعنت خدا بر قاتل و خاذل او باد.[36] مقام و بارگاه ساخته شده موجود، رمزى از محل به دار آویخته شدن وى در کناسه است. روحش شاد. فسلام علیه یوم ولد و یوم استشهد و یوم یبعث حیاً.
[1] . امالى صدوق، ص 299؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 46، ص 170. [2] . ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، ص 127. [3] . بحارالانوار، ج 46، ص 183. [4] . شیخ مفید، الارشاد، ص 386. [5] . نساء، آیه 95. [6] . توبه، آیه 111. [7] . ابن ادریس، مستطرفات السرائر، ص 638. [8] . مجلسى، بحارالانوار، ج 46، ص 192. [9] . همان، ص 170. [10] . رجال کشى، ص 151؛ بحارالانوار، ج 46، ص 194. [11] . شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 252. [12] . حج، آیه 78. [13] . عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 248. [14] . همان. [15] . على بن محمد خزاز قمى، کفایة الاثر؛ بحارالانوار، ج 46، ص 198. [16] . بحارالانوار، ج 46، ص 200. [17] . همان، ص 202. [18] . رجال کشى، ص 231. [19] . الارشاد، ص 286. [20] . منطقهاى است در شهر بغداد. [21] . الارشاد، ص 286. [22] . بحارالأنوار، ج 46، ص 199. [23] . ق، آیه 19. [24] . تفسیر فرات کوفى، ص 166. [25] . على بن عیسى اربلى، کشف الغمه فى معرفة الائمه، ج 2، ص 350. [26] . امالى صدوق، ص 351. [27] . امالى شیخ طوسى، ص 945. [28] . همان، ص 311؛ عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 252. [29] . قومى هستند که در شنزارهاى عراقین ساکن بودند. برخى گفتهاند عربهایى هستند که عجم شدهاند و برخى گفتهاند قومى هستند که در سواد عراق منزل کردهاند. فخرالدین طریحى، مجمعالبحرین، ص 341. [30] . عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 252؛ امالى صدوق، ص 319. [31] . الارشاد، ص 286. [32] . کشفالغمه، ج 3، ص 442. [33] . عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 248. [34] . ابن شهراشوب مازندرانى، مناقب آل ابىطالب، ج 3، ص 360. [35] . عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 248. [36] . امالى صدوق، ص 351؛ امالى طوسى، ص 654؛ بحارالانوار، ج 46، ص 173.