فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

زید شهید منتقم خون اهل بیت (علیهم السلام)

نویسنده
پژوهشکده حج و زیارت
چکیده
پس از قیام پرافتخار حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در سال 61 هجرى، علویان بسیارى در مکه و مدینه و عراق و ایران علیه حکومت‏هاى جائر و غاصب قیام کردند که برخى از آن قیام‏ها مورد تأیید اهل‏بیت (علیهم السلام) بودند و برخى دیگر را رد کردند. از جمله قیام‏هاى مورد تأیید، قیام جناب زید بن على بن الحسین (علیه السلام) در زمان بنى‏امیه در کوفه و قیام حسین بن على، صاحب فخ در مکه مکرمه در زمان بنى‏عباس بوده است. این نوشتار، کوتاه سخنى است درباره شخصیت والاى زید بن على بن الحسین (علیه السلام) که از نظر مقامات معنوى در حد کمال بوده است. پیامبرصلى الله علیه وآله و اهل‏بیت مکرمش گفتارها و پیش‏گویى‏هاى بسیارى درباره‏اش دارند که خواننده محترم اگر با دقت بیشترى آنها را دنبال کند، به حقایق بیشترى آگاهى خواهد یافت. امید است که موجب خرسندى پدر بزرگوارش حضرت امام سجاد (علیه السلام) گردد.
پدر و مادر زیدبن‏على‏
همه مى‏دانیم که پدر زید شهید، چهارمین امام شیعیان امام على بن الحسین (علیه السلام) و مادرش بانویى بسیار محترم و عالمى عارف و علاقه‏مند به اهل‏بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) مى‏باشد. این بانو که کنیز بود، همانند سایر همسران معصومان (علیهم السلام) سخت مورد تقدیر و تکریم امام و فرزندان‏شان بوده است.
خواب امام سجاد (علیه السلام)
پیش از آن‏که این بانوى محترمه، افتخار همسرى امام را پیدا کند، امام زین‏العابدین (علیه السلام) خوابى دیدند که آن را براى ابوحمزه ثمالى چنین تعریف کردند:
اى ابوحمزه! آیا تو را خبر نکنم به خوابى که دیده‏ام؟ در خواب دیدم که گویا وارد بهشت شدم؛ حوریه‏اى برایم آوردند که بهتر از آن ندیده بودم. همچنان‏که به تکیه‏گاهم تکیه داده بودم، شنیدم که گوینده‏اى مى‏گفت: اى على‏بن‏الحسین! زید مبارکت باشد؛ اى على‏بن‏الحسین! زید مبارکت باشد.
ابوحمزه گوید: سال بعد که حج به جا آوردم، به خدمتش رفته، دیدم امام زین‏العابدین فرزندش زید را بر روى دست گرفته است و فرمود: اى ابوحمزه! این تأویل خوابى است که دیده بودم ....[1]
کنیز اهدایى مختار
به روایت ابوالفرج اصفهانى، مادر زید بن على بن الحسین، کنیزى است که جناب مختار بن ابى‏عبید ثقفى از کوفه براى امام سجاد (علیه السلام) فرستاد. زیاد بن منذر گوید: مختار بن ابى‏عبید کنیزى را به سى‏هزار درهم خریدارى کرده، به او گفت برو؛ پس رفت؛ سپس گفت که بیا، پس به سوى مختار بازگشت. مختار گفت: هیچ کس را سزاوارتر از على بن الحسین به این کنیز نمى‏بینم؛ پس آن کنیز را براى حضرت فرستاد که مادر زید بن على (علیه السلام) شد.[2]
در روایتى دیگر آمده که امام فرمود: پس از نماز صبح بود که درب خانه زده شد و گفتند: کسى شما را مى‏خواهد. پس به طرف درب آمده، مردى را دیدم که کنیزى همراه اوست و آستینش را آن مرد به دست خود پیچیده بود. پرسیدم: که اى مرد! حاجت تو چیست؟ گفت: من با على بن الحسین کار دارم. گفتم: من على بن الحسین هستم. آن مرد گفت: من نماینده مختار بن ابى‏عبید ثقفى هستم. او سلامت رسانده و مى‏گوید: در ناحیه‏مان این کنیز را دیدم؛ پس او را به ششصد دینار خریدم و این ششصد دینار را هم براى مخارج زندگى‏ات فرستاده‏ام. سپس نامه‏اى را به دستم داد. پس آن مرد و کنیز را به داخل خانه راهنمایى کردم و جواب نامه‏اش را نوشته، به او سپردم. آن‏گاه از کنیز نامش را پرسیدم؛ گفت: حوراء. پس با او ازدواج کردم و این فرزند را برایم به‏دنیا آورد که نامش را زید نهادم ....[3]
ولادت زید شهید
اگرچه تاریخ دقیق ولادت زید مشخص نیست، اما از تاریخ شهادت و سن او در هنگام شهادت مى‏توان حدس زد که زید در چه سالى متولد شده است. چون زید در سال 120 یا 121 به شهادت رسیده و از سوى دیگر شیخ مفید[4] سن او را در هنگام شهادت چهل‏ودو سال مى‏داند، پس روشن مى‏شود که وى در حدود سال 78 هجرى پا به عرصه وجود نهاده است. ابن‏ادریس چنین نقل مى‏کند:
بعضى از اصحاب ما نقل کرده‏اند که گفت: على بن الحسین (علیه السلام) و سیره و روش ایشان این بود که هرگاه نماز صبح مى‏خواند، دیگر هیچ سخن نمى‏گفت تا آفتاب طلوع کند. پس روزى خدمتش آمده او را به ولادت زید بشارت دادند. امام رو به یاران خویش کرده فرمود: به نظر شما نام این فرزند را چه بگذارم؟ هر یک از یاران نامى را پیشنهاد کردند. امام به غلام خود فرمود: اى غلام! کتاب خدا را برایم بیاور. وقتى قرآن را آوردند، آن را در دامان خویش گذارده، باز کرد. پس اولین آیه‏اى که در نظرش افتاد، این آیه بود: (وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِینَ‏ عَلَى الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً).[5] سپس قرآن را بست و بار دیگر آن را باز کرد که این آیه آمد: (إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا).[6] این‏جا بود که امام دومرتبه فرمود: به خدا سوگند که این نوزاد، همان زید است.[7]
شخصیت زید بن على‏
اگرچه شخصیت بزرگى همانند زید شهید، نیازى به تعریف و تمجید ندارد، اما چهره‏ها آن‏گاه جلوه‏گرى مى‏کنند که خواننده درباره‏اش سخنانى از پیامبرصلى الله علیه وآله و معصومان (علیهم السلام) و سایر شخصیت‏هاى علمى بشنود. اما درباره زید شهید و حرکت انقلابى‏اش از پیامبرصلى الله علیه وآله و امام زین‏العابدین و امام محمد باقر و امام جعفر صادق و امام رضا (علیهم السلام) مطالبى رسیده که به آنها اشاره مى‏کنیم.
1). حذیفة بن یمان گوید: پیامبرصلى الله علیه وآله به زید بن حارثه نگاهى افکند و فرمود:
«المقتول فى الله والمصلوب فى امتى و المظلوم من أهل بیتى سمّى هذا، وأشار بیده إلى زید بن حارثة، فقال: ادن منّى یا زید، زادک اسمک عندى حباً فانت سمى الحبیب من أهل بیتى»؛
[8] کشته شده در راه خدا، به‏دار آویخته در بین امتم، و مظلوم از اهل بیتم، هم‏نام این است، و با دست خود به زید بن حارثه اشاره کرده و فرمود: نزدیک من بیا اى زید! نامت محبتت را نزد من زیادتر کرد؛ پس تو همنام حبیب از اهل‏بیت من مى‏باشى.
2). از امام محمد باقر (علیه السلام) از پدرانش نقل شده که روزى پیامبرصلى الله علیه وآله به امام حسین (علیه السلام) فرمود:
«یا حسین، یخرج من صلبک رجل یقال له زید یتخطى هو وأصحابه یوم القیامة رقاب الناس عزاً محجلین یدخلون الجنة بغیر حساب»؛
[9] اى حسین! از صلب تو مردى بیرون آید که زید نامیده مى‏شود و در روز قیامت، خود و یارانش از پشت گردن‏هاى مردم عبور مى‏کنند، در حالى که پیشانى‏هاى‏شان سفید و نورانى است، بى‏آن‏که حسابى بر آنها باشد، وارد بهشت خواهند داشت.
3). سید بن طاووس در کتاب «فرحة الغرى» به سند خود از ثمالى نقل کرده است که گفت: سالى یک‏مرتبه امام على بن الحسین (علیه السلام) را در ایام حج زیارت مى‏کردم؛ پس در سالى به خدمتش رسیدم، در حالى که در دامانش کودکى نشسته بود. در همان حین کودکى از در آمد که به زمین خورد و سرش شکافى برداشت. امام از جاى جست و شتابان به سوى کودک رفت و با پیراهنش خون او را پاک مى‏کرد و مى‏فرمود: «فرزند! به خدا پناهت مى‏دهم که تو آن فرد به‏دار آویخته در کناسه باشى». عرض کردم: پدر و مادرم به فداى تو باد! این کدام کناسه است؟ امام فرمود «کناسه کوفه». عرض کردم: فدایت گردم و این اتفاق خواهد افتاد؟ امام سجاد فرمود: آرى، قسم به آن‏که پیامبرصلى الله علیه وآله را به حق مبعوث کرد، اگر پس از من بمانى، این غلام را در ناحیه‏اى از نواحى کوفه کشته خواهى یافت که پس از دفن، نبش قبر خواهد شد. پس از آن برهنه در کوچه‏ها کشیده خواهد شد و در کناسه به‏دار آویخته مى‏شود؛ سپس او را پایین آورده، سوزانده و کوبیده و خاکسترش را در صحرا پخش خواهند کرد. گفتم: پدر و مادرم به فدایت! نام این کودک چیست؟ فرمود: این پسرم زید است.
4). ابوعمرو کشى از محمد بن مسعود از ابوعبدالله شاذانى از فضل از پدرش از ابویعقوب مقرى که از بزرگان زیدیه است از عمرو بن خالد (از رؤساى زیدیه) از ابوالجارود (از رؤساى زیدیه) نقل مى‏کند که گفت: نزد ابوجعفر (امام محمد باقر (علیه السلام)) نشسته بودم که زید بن على از راه رسید؛ همین‏که امام چشمش به او افتاد، فرمود:
«هذا سید اهل‏بیتى والطالب بأوتارهم»؛
[10] این بزرگ اهل بیت من مى‏باشد و او کسى است که به انتقام خون آنها از دشمن، برخواهد خواست.
5). هنگامى که خبر شهادت زید بن على را به امام صادق (علیه السلام) رساندند، کلمه استرجاع را بر زبان آورده فرمود:
«عندالله احتسب عمى، انه کان نعم‏العم، انّ عمى کان رجلًا لدنیا و آخرتنا، مضى والله عمى شهیداً لشهداء استشهدوا مع رسول‏الله صلى الله علیه وآله و على والحسن والحسین (علیهم السلام)»؛
[11]
مصیبت عمویم را به خدا واگذار مى‏کنم. او عموى خوبى بود. به تحقیق که عموى من مردى براى دنیا و آخرت ما بود. به خدا سوگند که عمویم شهید درگذشت؛ همانند شهدایى که همراه رسول خدا و على و حسن و حسین (علیهم السلام) شهید شدند.
6). امام رضا (علیه السلام) درباره زید بن على و شخصیت او فرمود: والله زید بن على از کسانى است که مورد خطاب این آیه است: (وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ)؛[12] و جهاد کنید در راه خدا حق جهاد را، چون اوست که شما را برگزیده است.[13]
7). آن‏گاه که مأمون عباسى از روى طعن و براى اهانت به زید بن على، به حضرت امام رضا (علیه السلام) گفت که این دو (زید بن موسى و زید بن على) با هم چه فرقى دارند؟ امام فرمود: برادرم زید را با زید بن على قیاس نکن؛ زیرا زید از علماى آل محمد بود که به خاطر خدا غضب کرد؛ پس با دشمنانش جهاد کرد تا در راه او کشته شد.[14]
روابط خوب زید با اهل‏بیت (علیهم السلام)
علاوه براین که زید بن على، خود فرزند امام معصوم بود، اما ویژگى والاى او چنین اقتضا مى‏کرد که با امام باقر و امام صادق علیه السلام روابط بسیار خوبى داشته باشد. زید شهید برخلاف برخى از داورى‏هاى غلط که درباره او مى‏شود، یکى از عاشقان و معتقدان به ساحت مقدس امامان (علیهم السلام) بوده است. از این‏رو تمام امامان هدى، خاصه برادر و عموى خود را امامان بر حق و هدایتگرانى شایسته مى‏دانست.
گفت‏وگوى پدر و پسر درباره امامان‏
در گفت‏وگویى میان یحیى بن زید و پدرش، اعتقاد قلبى و استوار زید به دوازده امام اینچنین آشکار مى‏شود:
1). خزاز قمى در کتاب «کفایة الاثر» به سند خود از قاسم بن خلیفه از یحیى بن زید روایت کرده است که از پدرم زید درباره امامان (علیهم السلام) سؤال کردم. در پاسخ فرمود: امامان دوازده نفرند که چهار نفرشان از گذشتگان و هشت نفر از باقى‏ماندگانند. عرض کردم: پدرجان! نامشان را برایم بازگو کن. فرمود: امّا گذشتگان: على بن ابى‏طالب و امام حسن و امام حسین و على‏بن‏الحسین (علیهم السلام)، و اما از بازماندگان: برادرم محمد باقر و پس از او فرزندش امام جعفر صادق و پس از فرزندش موسى و پس از او فرزندش على و پس از او فرزندش محمد و پس از او فرزندش على و سپس فرزندش حسن و پس از او فرزندش امام مهدى (علیهم السلام) است. عرض کردم: پدرجان! آیا تو از آنها نیستى؟ فرمود: نه، ولکن من از عترت هستم. عرض کردم: از کجا به این نام‏ها آگاه شدى؟ فرمود: این عهدى معهود است که پیامبرصلى الله علیه وآله از ما چنین گرفته است.[15]
2). در همین کتاب همچنین آمده است که محمد بن مسلم گفت: بر زید بن على (علیه السلام) وارد شدم؛ پس به او گفتم که گروهى خیال مى‏کنند تو صاحب این امر هستى؟ فرمود: خیر، بلکه من از عترت هستم. عرض کردم: پس چه کسى از شما این امر را رهبرى و سرپرستى مى‏کند؟ فرمود: هفت نفر از خلفا و جانشینان و مهدى (علیه السلام) نیز از آنان است.
ابن‏مسلم گوید: سپس بر امام محمدباقر (علیه السلام) وارد شدم و از ماجراى گفتگویى که با زید بن على داشته خبر دارم. فرمود: برادرم زید راست گفت. در آینده هفت نفر از اوصیا سرپرستى این امر را بر عهده مى‏گیرند و مهدى (علیه السلام) نیز از آنان مى‏باشد.[16]
3). از دیگر دلایل این رابطه محکم و قوى بین زید و امامان معصوم (علیهم السلام) گفت‏وگویى است که زید شهید با ابن‏بکیر داشته است. در این گفت‏وگو زید چنین گفت: اى ابن‏بکیر! هر که به دامان ما چنگ بزند، پس او در درجات اعلى با ما خواهد بود. خداوند تبارک و تعالى پیامبرصلى الله علیه وآله را برگزید و ما را نسل او قرار داد و اگر ما نبودیم، خداوند دنیا و اخرت را نمى‏آفرید. اى ابن‏بکیر! خداوند به وسیله ما شناخته شد و به وسیله ما عبادت شد، و این ما هستیم که راه به سوى خدا مى‏باشیم و از ماست محمد مصطفى صلى الله علیه وآله و على مرتضى (علیه السلام) و از ماست مهدى (علیه السلام)، قائم این امت.
عرض کردم: اى فرزند رسول خدا! آیا حضرت پیامبرصلى الله علیه وآله به شما نگفته است که قائم شما چه وقت قیام خواهد کرد؟ فرمود: اى ابن‏بکیر! تو به او نخواهى رسید، اما بدان که این امر را پس از ایشان (منظور امام جعفر صادق (علیه السلام) است) شش نفر از اوصیا سرپرستى خواهند کرد؛ سپس خروج و قیام قائم ما خواهد بود که دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد، پس از آن‏که پر از ظلم و جور شده باشد. عرض کردم: اى فرزند رسول خدا! مگر تو صاحب این امر نیستى؟ فرمود: «من از عترت هستم». بار دیگر همان را از او پرسیدم و او در پاسخ باز همان را گفت. عرض کردم: این که مى‏گویى، آیا از خودت مى‏باشد یا از رسول خداست؟ فرمود:
«و لو کنت اعلم الغیب لاستکثرت لنفسى»،
اگر علم غیب مى‏دانستم، براى خود بیشتر طلب مى‏کردم. بدان این عهدى است که پیامبرصلى الله علیه وآله به ما گفته است.
سپس اشعار زیر را سرود:
نحن سادات قریش و قوام الحق فینا
نحن الأنوار التى من قبل کون الخلق کنّا
فینا قد عرف‏الله و بالحق أقمنا
سوف یصلاه سعیر من تولى الیوم عنّا

ما سادات قریش هستیم و استوارى حق در ما مى‏باشد؛ ما آن نورهایى هستیم که پیش از خلقت آفرینش بودیم؛ پس به وسیله ما خداوند شناخته شد و ما حق را برپا داشته‏ایم و هر کس از ما روى‏گردان شود، در آتش جهنم گرفتار خواهد شد.[17]
4). ابوعمرو کشى به سند خود از عمار ساباطى نقل کرده است که سلیمان بن خالد از کسانى بود که به همراه زید خروج کرد. پس به هنگامى که ما در یک طرف و زید در طرف دیگر ایستاده بودیم، به سلیمان گفتم: درباره زید چه مى‏گویى؟ آیا او بهتر است یا جعفر؟ سلیمان گفت: والله یک روز از جعفر، بهتر است از تمام روزهاى دنیا نزد زید. گوید پس به نزدیک زید رفتم و شنیدم که مى‏گفت: «جعفر والله إمامنا فى الحلال و الحرام»؛ به خدا سوگند که جعفر (علیه السلام) امام ما در حلال و حرام مى‏باشد.[18]
ویژگى‏هاى زید بن على (علیه السلام)
در تاریخ اسلام، سخن درباره این چهره برجسته و مقدس فراوان است و زهد و عبادت و خداترسى از اوصاف و ویژگى‏هاى ایشان شمرده شده است. برخى دیگر از اوصافى که زبانزد عام و خاص و دوست و دشمن بود، به قرار ذیل است:
الف) مونس و هم‏پیمان با قرآن‏
مرحوم شیخ مفیدرحمه الله از زیاد بن منذر نقل مى‏کند: به مدینه منوره وارد شدم و از هر کس که درباره زید بن على پرسیدم، به من گفت: «ذاک حلیف القران»؛ او هم‏عهد با قرآن کریم است.[19]
ب) گریه از ترس خدا
در ارشاد مفید آمده است که هشیم روایت کرده که گفت: از خالد بن صفوان از زید بن على پرسیدم و او ما را چنین حدیث کرد. پس از او پرسیدم که او را در کجا ملاقات کردى؟ گفت: در رصافه.[20] گفتم: او را چگونه یافتى؟ گفت: تا جایى که مى‏دانم، ترس از خدا به حدى در او اثر گذاشته بود که اشکش جارى است![21]
ج) داناترین بنى‏هاشم پس از امام (علیه السلام)
امّا یحیى بن زید که خود از شخصیت‏هاى بزرگ و از شهداى راه اسلام به شمار مى‏رود، درباره پدرش فرموده است که وى هرگز امام نبوده؛ بلکه از زاهدان عصر خویش و از مجاهدان راه خدا و از فقهیان بنى‏هاشم بوده است.
و به متوکل عباسى گفت: اى عبدالله! بدان که پدرم امام نبوده؛ بلکه از سادات کریم و از زاهدانشان بوده است. پدرم از مجاهدان راه خدا بود.
عرض کردم اى فرزند رسول خدا! بدان که پدرت ادعاى امامت کرده و در راه خدا جهاد کرده؛ در حالى که از رسول خدا (احادیثى) درباره مدعى دروغ به امامت آمده است.
یحیى گفت: آرام باش اى بنده خدا؛ پدرم بسیار عاقل‏تر از آن بود که چیزى را که حقى در آن نداشت، ادعا کند؛ بلکه مى‏گفت: من شما را به الرضا من آل‏محمد دعوت مى‏کنم و مقصودش عمویم امام جعفر صادق (علیه السلام) بود که امروز او صاحب و ولى امر است. سپس گفت: آرى، پدرم داناترین بنى‏هاشم بود.[22]
د) پدرم یکى از عابدان بود
یحیى بن زید بن على نیز درباره پدرش گفت: خداى رحمت کند پدرم زید را؛ به خدا سوگند که او یکى از عابدانى بود که شب‏ها روى پاى خود ایستاده نماز مى‏خواند و روزها روزه‏دار بود و در راه خدا نهایت تلاش و جهاد خود را داشت.
ه) نماز و مناجات با خدا
پیش از این گفتیم که زید بن على جامع علم و اخلاق و فضیلت و جهاد بود. او همانند پدرش امام زین‏العابدین (علیه السلام) هنگام مناجات با خدا، غرق مناجات مى‏شد. محمد بن خالد این حالت عرفانى را در راه مکه و مدینه از او دیده است و براى سعید بن جبیر نقل کرده است که گفت: به محمد بن خالد عرض کردم که زید را در قلب مردم عراق چگونه یافتى؟ گفت: من از مردم عراق براى تو سخن نمى‏گویم؛ بلکه با تو از مردى به نام نازلى که در مدینه بود، سخن مى‏گویم. نازلى گوید: در سفرى با زید بن على به مکه همراه او بودم. او را دیدم که نخست نماز واجب را مى‏خواند و سپس بین نماز تا نماز دیگر پیوسته نماز مى‏خواند. همچنین تمام شب را نماز مى‏خواند و بسیار تسبیح مى‏گفت و این آیه را مرتب بر زبان جارى مى‏ساخت: (وَ جاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِکَ ما کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ).[23] پس شبى براى ما نماز خواند و پیوسته همین آیه را تا نیمه‏شب تکرار کرد. وقتى که از خواب بیدار شدم، دیدم هنوز دست‏هاى خود را به سوى آسمان بلند کرده مى‏گوید: الهى! عذاب دنیا آسان‏تر از عذاب آخرت‏ است. سپس ناله‏اى زد. از جاى برخاسته، عرض کردم: اى فرزند رسول خدا! این ناله و گریه که از تو در این شب دیدم، هرگز ندیده بودم. فرمود: واى بر تو اى نازلى! امشب در سجده در خواب مى‏دیدم گروهى از مردم که بر تنشان لباس‏هایى بود که تاکنون هیچ چشمى آن را ندیده است. آنها آمدند تا دور مرا گرفتند و من در حال سجده بودم. پس بزرگ آنها که دیگران از او فرمانبرى مى‏کردند گفت: آیا این همان است؟ گفتند: آرى. او گفت بشارتت باد اى زید که تو در راه خدا کشته خواهى شد و به دار آویخته و سوزانده خواهى شد. و از آن‏پس هیچ‏گاه آتش به سوى تو نخواهد آمد. اى نازلى! من از خواب بیدار شدم در حالى که به خدا به شدت وحشت‏زده بودم. اى نازلى! دوست دارم که به آتش سوزانده مى‏شدم و بار دیگر به آتش سوزانده مى‏شدم، ولى خداوند امر این امت را اصلاح فرماید.[24]
زید بن على و جهاد در راه خدا
یکى از صفات بارز زید، جهاد و مبارزه او در راه خداست که همین ویژگى، او را از دیگر امام‏زادگان ممتاز کرده است.
زید بن على چهره غیورى بود که به هیچ روى نتوانست اهانت دشمنان را علیه پیامبرصلى الله علیه وآله در مجلس هشام بن عبدالملک تحمل کند؛ بدین سبب مى‏فرمود: اگر هیچ‏کس جز پسرم از من حمایت نکند، دست از مبارزه و جهاد علیه طاغوتیان برنمى‏دارم.
اربلى در «کشف الغمه» از کتاب «الدلائل» حمیرى آورده که جابر گفت: از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که مى‏فرمود:
«لا یخرج على هشام أحد الّا قتله»
؛ هیچ‏کس بر هشام خروج نمى‏کند مگر آنکه او را بکشد.
پس همین گفته را به زید گفتیم. زید در پاسخ گفت: من خود شاهد آن بودم که نزد هشام کسى پیامبرصلى الله علیه وآله را دشنام مى‏داد و او هرگز از خود عکس‏العملى نشان نمى‏داد و به دشنام دهنده چیزى نمى‏گفت. پس به خدا قسم اگر من و یک نفر دیگر باشیم، بر او خروج خواهم کرد.[25]
انگیزه‏هاى قیام زید بن على‏
گفتیم که یکى از علل قیام زید اهانت هشام به پیامبرصلى الله علیه وآلهبود. اما شیخ مفید به انگیزه دیگرى نیزاشاره مى‏کند. ایشان مى‏نویسد: سبب خروج و قیام زید بن على بن الحسین (علیه السلام) همانا خون‏خواهى و انتقام از قاتلان امام حسین (علیه السلام) بود. (چون) روزى بر هشام بن عبدالملک وارد شد، در حالى که هشام اهل شام را در مجلس جمع کرده، دستورشان داده بود که مجلس را بر زید تنگ کنند تا نتواند خود را به نزد هشام برساند. زید که چنین دید، گفت: ... من تو را به تقواى الهى سفارش مى‏کنم. اى هشام! از خدا بترس. هشام گفت: این تویى که خود را شایسته خلافت مى‏دانى و امید آن دارى؟! تو را با خلافت چه کار؟! اى بى‏مادر! تو کنیززاده‏اى بیش نیستى!
زید گفت: من هیچ‏کس را نزد خداوند برتر از پیامبرى مبعوث نمى‏شناسم که او فرزند کنیز بود؛ در حالى که اگر چنین چیزى بر او نقص و عیب بود، هرگز خداوند او را مبعوث نمى‏کرد، و آن پیامبر حضرت اسماعیل فرزند ابراهیم (علیه السلام) است. اى هشام! بگو بدانم که نبوت نزد خدا عظیم‏تر است یا خلافت؟ و بگو بدانم کسى که پدرش رسول خداصلى الله علیه وآله باشد و او فرزند على بن ابى‏طالب (علیه السلام) است، چه نقصى دارد که تو درباره او چنین مى‏گویى؟
این‏جا بود که هشام از شدت پریشانى و درماندگى از جاى جست و به پیشکار خود گفت: این شخص را دیگر در سپاهم نبینم. زید در حالى که از مجلس هشام خارج مى‏شد، با خود چنین مى‏گفت: «هیچ گروهى از برق و حرارت شمشیر نمى‏ترسند مگر آنکه خوار و ذلیل شوند». و آن هنگام که زید به کوفه رسید، اهل کوفه گردش جمع شده، با اصرار زیاد، با او براى جنگ بیعت کردند؛ سپس پیمان‏شکنى کرده، او را تسلیم دشمن کردند. پس در بین آنها کشته شد و چهار سال به دار آویخته بود؛ در حالى که هیچ‏کس از آنها چنین کار زشتى را انکار نکردند؛ نه به دست و نه به زبان خود.
آیا قیام زید مورد تأیید بوده است؟
این‏که آیا قیام زید بن على مورد تأیید اهل‏بیت (علیهم السلام) بوده یا نه، سخن فراوان است؛ اما شواهد بسیارى از روایات و غیر آن در دست داریم که این قیام مورد تایید بوده است.
1). گریه بر مظلومیت زید:
حمزه بن حمران گوید: بر امام صادق (علیه السلام) وارد شدم؛ ایشان فرمود: اى حمزه! از کجا آمدى؟ عرض کردم: از کوفه. امام آن‏قدر گریست که محاسن شریفش تر شد. عرض کردم: اى فرزند رسول خدا! چرا این‏قدر گریه کردید؟ فرمود: به یاد عمویم زید و آنچه بر سرش آوردند افتادم. من که گریه‏ام گرفته بود، عرض کردم: چه چیزى از او به یادتان آمد؟ فرمود: به یاد شهادتش افتادم که تیرى به پیشانى‏اش اصابت کرده بود که فرزندش خود را به روى او انداخته، مى‏گفت: پدرجان! بشارت باد که بر رسول خداصلى الله علیه وآله و على و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) وارد خواهى شد. زید گفت: آرى فرزندم، همین‏طور است. سپس آهنگرى را طلبید که تیر را ار پیشانى اش بیرون آورد که پرواز روحش در همان بود.[26]
2). پى‏گیرى اخبار زید:
شیخ طوسى در امالى به سند خود، از مهزم بن أبى‏برده اسدى روایت مى‏کند که گفت: وارد مدینه شدم در حالى که زید را تازه به دار آویخته بودند. بر امام صادق (علیه السلام) وارد شدم، زمانى که چشمش به من افتاد فرمود: اى مهزم! زید چه کرد؟ عرض کردم: به دار آویخته شد. فرمود: کجا؟ عرض کردم: کناسه بنى‏أسد. فرمود: تو او را در کناسه بنى‏أسد به دار آویخته دیدى؟ گفتم: آرى. پس حضرت امام صادق (علیه السلام) گریه کرد و زنان نیز در پشت پرده، بر زید گریستند. آن‏گاه فرمود: «به خدا قسم آنان هنوز یک طلب دیگر دارند که هنوز آن را نگرفته‏اند». در این فکر فرو رفتم و با خود مى‏گفتم: چه طلب دیگرى است که پس از کشتن و به دار آویختن، هنوز آن را نگرفته‏اند. پس با حضرت امام صادق (علیه السلام) خداحافظى کردم و از حضورش مرخص شدم تا به کناسه رسیدم و دیدم گروهى ایستاده‏اند. نزدیک رفتم تا ببینم چه خبر است. دیدم زید بن على را از چوبه دارش پایین آورده‏اند و مى‏خواهند او را به آتش بکشند. پیش خود گفتم: این همان طلبى است که امام صادق به من فرمود.[27]
3). زید و یارانش از شهدا هستند:
در گفت‏وگویى که امام صادق (علیه السلام) با فضیل بن یسار داشتند، پس از ارائه گزارش از شهادت زید بن على، امام به فضیل فرمود
: «مضى والله زید عمى و اصحابه شهداء مثل ما مضى علیه على بن ابى‏طالب واصحابه»؛
به خدا سوگند که عمویم زید و یارانش شهیدند همانند آنچه که على بن ابى‏طالب و یارانش بر آن شهید شدند.[28]
4). آفرین بر حامیان زید (علیهم السلام)
از دیگر قرائن و شواهدى که این قیام را مورد تأیید اهل‏بیت (علیهم السلام) نشان مى‏دهد این است که امام صادق (علیه السلام) به فضیل بن یسار به سبب شرکتش در جنگ و یارى زید، آفرین گفت و فرمود که هیچ شک و تردید به خود راه ندهد؛ چرا که این حرکت مورد تأییدشان بوده است. بالاتر از این سخن، از خداوند خواست تا او را شریک ریختن آن خون‏هاى ناپاکى که با اهل‏بیت، دشمنى و کینه داشته‏اند بگرداند. شیخ صدوقرحمه الله به سند خود از عبدالله بن سنان از فضیل بن یسار نقل کرده است: در صبح روزى که زید قیام کرد، به خدمتش رسیدم؛ شنیدم که مى‏گفت: «چه کسى مرا در جنگ با انباط[29] اهل شام یارى مى‏کند؟ به‏خدایى‏ که حضرت محمدصلى الله علیه وآله را بشارت دهنده به حق فرستاد، کسى از شما مرا در جنگ با آنها یارى نخواهد کرد مگر آن‏که در روز قیامت دستش را گرفته، به اذن خدا وارد بهشت مى‏گردانم».
فضیل گوید: وقتى زید شهید شد، مرکبى را کرایه کرده، به سوى مدینه حرکت کردم. چون خواستم بر امام وارد شوم، پیش خود گفتم او را به شهادت زید بن على خبر نمى‏کنم؛ زیرا مى‏دانم جزع و فزع امام بر زید، بسیار خواهد بود. پس وقتى بر امام وارد شدم، ایشان فرمود: اى فضیل! عمویم زید چه کرد؟ فضیل گوید: گریه گلویم را فشرد. امام که چنین دید، شروع به گریه کرد؛ به‏گونه‏اى که سیلاب اشک از دو طرف صورتش سرازیر شد. سپس فرمود: اى فضیل! آیا عمویم را در جنگ با شامیان همراهى کردى؟ عرض کردم: آرى. فرمود: چندنفر از آنها را کشتى؟ عرض کردم: شش‏نفر را. فرمود: نکند در ریختن خون آنها دچار شک و تردید هستى؟ عرض کردم: اگر شک داشتم، هرگز آنها را نمى‏کشتم. پس شنیدم که امام مى‏فرمود: خداى مرا در ریختن آن خون‏ها شریک گرداند.[30]
5). حمایت امام صادق (علیه السلام) از خانواده شهداى قیام زید:
از دیگر قرائن تأیید قیام زید از سوى اهل‏بیت، حمایت مالى امام صادق (علیه السلام) از خانواده‏هاى شهدایى است که همراه زید به شهادت رسیدند. ایشان ابوخالد واسطى را با هزار دینار به کوفه فرستاد تا آنها را بین خانواده‏هاى شهدا تقسیم کند. شیخ مفیدرحمه الله در «ارشاد» مى‏نویسد:
وقتى خبر شهادت زید به امام صادق (علیه السلام) رسید، به شدت در مصیبت جانکاه زید غمگین شد؛ به‏گونه‏اى این حزن و اندوه در چهره او ظاهر گشت و در پى این رویداد، مقدار هزار دینار از اموال خود را در میان خانواده‏هایى که سرپرست خود را در این ماجرا از دست داده بودند، تقسیم کرد. ابوخالد واسطى روایت کرده است که امام ابوعبدالله صادق (علیه السلام) مقدار هزار دینار به من سپرد و دستورم داد که آنها را در میان خانواده‏هاى کسانى که همراه زید بن على به‏شهادت رسیدند، تقسیم کنم، که چهار دینار به خانواده عبدالله بن زبیر، برادر فضیل رسّان رسید.[31]
6). شماتت کنندگان زید، شریک در خون او هستند:
اربلى در «کشف الغمه» آورده است که امام صادق (علیه السلام) به ابوولاد کاهلى فرمود: تو عمویم زید را دیدى؟ گفت: آرى، او را به دار آویخته دیدم و مردم را دو دسته یافتم که گروهى شماتت کننده و خوشحال و گروه‏ دیگر محزون و غمناک و دلسوخته بودند. امام صادق (علیه السلام) فرمود: «امّا آن‏که بر او گریست، در بهشت همراه اوست و شماتت کننده او، شریک در خون زید خواهد بود».[32]
7). مشورت زید با امام صادق (علیه السلام) براى قیام:
شاید برخى بگویند که زید بن على با کسى از اهل‏بیت، مخصوصا امام صادق (علیه السلام) مشورت نکرد؛ بدین سبب حرکتش مورد تأیید امام نبوده است. امّا این سخن درستى نیست؛ چرا که زید پیش از حرکت به کوفه، با فرزند برادر خود مشورت کرده بود. همان‏گونه که امام صادق (علیه السلام) فرمود: به تحقیق که زید پیش از خروجش، با من مشورت کرد. پس به او گفتم: اى عمو! اگر دوست دارى کشته به دار آویخته در کناسه باشى، اختیار با توست. هنگامى که از محضر امام صادق (علیه السلام) بیرون رفت، امام فرمود: «واى به‏حال کسى که صداى او را بشنود و پاسخش ندهد».[33]
8). نفرین امام صادق (علیه السلام) بر کسى که زید را هجو کرد:
در «کشف الغمه» از مناقب آورده است که گفته حکیم بن عباس کلبى را به امام صادق (علیه السلام) رساندند که گفته بود:
صلبنا لکم زیداً على جذع نخله‏
و لم أر مهدیاً على الجذع یصلب‏
و قستم بعثمان علیاً سفاهة
و عثمان خیر من على و أطیب‏

به ‏دار آویختیم زید را براى شما بر تنه درخت خرمایى، در حالى که هرگز مهدى‏ اى را ندیدیم که بر دار آویخته شود و شما عثمان را به على، از روى سفاهت قیاس کردید؛ در حالى که عثمان بهتر از على است.
امام صادق (علیه السلام) وقتى این سخنان کینه ‏توزانه را شنید، دو دست خود را به سوى آسمان بلند کرد و در حالى که رعشه بر آن افتاده بود، فرمود: خدایا! اگر بنده تو دروغ مى‏ گوید، یکى از درندگانت را بر او مسلط کن.
روایت شده است که بنى‏ امیه او را براى مأموریتى به کوفه فرستادند و او در حالى که در کوچه‏ هاى کوفه مى‏ گشت، شیرى در راه، او را پاره ‏پاره کرد. این خبر که به امام صادق (علیه السلام) رسید، براى خدا به سجده افتاد و فرمود:
«الحمدلله الذى أنجزنا ما وعدنا».
[34]
9). ترحم اهل‏بیت (علیهم السلام) بر زید بن على:
دلیل دیگر آن‏که زید همیشه مورد عنایت و توجه امامان معصوم (علیهم السلام) بوده و فرموده‏اند که اگر زید پیروز مى ‏شد، کارها را به اهل‏بیت واگذار مى‏کرد. امام رضا (علیه السلام) فرمود: پدرم به من گفت که پدرش جعفر بن محمد (علیه السلام) مى‏گفت: «خداى رحمت کند عمویم زید را که دعوت کننده به الرضا من آل محمد بود، و اگر پیروز مى‏شد، به آنچه که دعوت مى‏کرد، وفا مى‏نمود».[35]
شهادت و محل دفن زید
امام صادق (علیه السلام) به حمزه بن حمران فرمود: پس از آن‏که تیر را از پیشانى مبارک زید بیرون آوردند، روح از بدنش مفارقت کرد. پس او را به کنار نهر آب کوچکى که از کنار باغ زایده مى‏گذشت آوردند و گودالى را در آن‏جا آماده کرده، دفنش کردند و آب را بر قبر زید رها کردند. به هنگام دفن در آن مکان، غلامى سندى همراهشان بود که او نزد یوسف بن عمر رفت و گزارش دفن زید را به او داد. یوسف بن عمر به آن مکان رفت و جنازه زید را بیرون آورد و چهار سال در کناسه به دار آویخت و پس از چهار سال بدن مبارکش را پایین آورده، آن را سوزاندند و خاکسترش را پراکندند. لعنت خدا بر قاتل و خاذل او باد.[36]
مقام و بارگاه ساخته شده موجود، رمزى از محل به دار آویخته شدن وى در کناسه است. روحش شاد. فسلام علیه یوم ولد و یوم استشهد و یوم یبعث حیاً.
 
 
 
[1] . امالى صدوق، ص 299؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 46، ص 170.
[2] . ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، ص 127.
[3] . بحارالانوار، ج 46، ص 183.
[4] . شیخ مفید، الارشاد، ص 386.
[5] . نساء، آیه 95.
[6] . توبه، آیه 111.
[7] . ابن ادریس، مستطرفات السرائر، ص 638.
[8] . مجلسى، بحارالانوار، ج 46، ص 192.
[9] . همان، ص 170.
[10] . رجال کشى، ص 151؛ بحارالانوار، ج 46، ص 194.
[11] . شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 252.
[12] . حج، آیه 78.
[13] . عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 248.
[14] . همان.
[15] . على بن محمد خزاز قمى، کفایة الاثر؛ بحارالانوار، ج 46، ص 198.
[16] . بحارالانوار، ج 46، ص 200.
[17] . همان، ص 202.
[18] . رجال کشى، ص 231.
[19] . الارشاد، ص 286.
[20] . منطقه‏اى است در شهر بغداد.
[21] . الارشاد، ص 286.
[22] . بحارالأنوار، ج 46، ص 199.
[23] . ق، آیه 19.
[24] . تفسیر فرات کوفى، ص 166.
[25] . على بن عیسى اربلى، کشف الغمه فى معرفة الائمه، ج 2، ص 350.
[26] . امالى صدوق، ص 351.
[27] . امالى شیخ طوسى، ص 945.
[28] . همان، ص 311؛ عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 252.
[29] . قومى هستند که در شنزارهاى عراقین ساکن بودند. برخى گفته‏اند عرب‏هایى هستند که عجم شده‏اند و برخى گفته‏اند قومى هستند که در سواد عراق منزل کرده‏اند. فخرالدین طریحى، مجمع‏البحرین، ص 341.
[30] . عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 252؛ امالى صدوق، ص 319.
[31] . الارشاد، ص 286.
[32] . کشف‏الغمه، ج 3، ص 442.
[33] . عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 248.
[34] . ابن شهراشوب مازندرانى، مناقب آل ابى‏طالب، ج 3، ص 360.
[35] . عیون اخبارالرضا، ج 1، ص 248.
[36] . امالى صدوق، ص 351؛ امالى طوسى، ص 654؛ بحارالانوار، ج 46، ص 173.