امیدوارم که بر واقعیت دیده نبسته باشم یا از مسیر حق و حقیقت منحرف نشده باشم اگر بگویم که حوزه نجف اشرف علىرغم جایگاه رفیعش، از دایره فقه و اصول پا فراتر نگذاشته است. پس اگر این دو علم ارزشمند را منها کنیم، براى علوم دیگر، توجهى ویژه یا دستکم توجهى قابل اشاره پیدا نمىکنیم؛ با آگاهى از این حقیقت که حوزه علمیه نجف اشرف از وجود اساتید بزرگ این علوم مهجور، خالى نبوده است؛ جز اینکه طلاب حوزه عموما این جسارت را در خود نمىدیدند که به سراغ علومى غیر از فقه و اصول بروند و این واقعا نقص بزرگى در حوزه نجف است و چهبسا جبران این کاستى از مهمترین وظایف مدیران و زعماى حوزه نجف باشد؛ کسانى که مسئولیتهاى مهمى در برابر مردم در دنیا و در برابر خداوند در آخرت بر دوش دارند.
پیشفرض در تأسیس حوزه علمیه نجف این بوده است که چراغ پرفروغى باشد براى دین تا گمراهان به وسیله هدایت آن و در پرتوى درخشش آن هدایت یابند و مؤمنان در خلال عنایاتش حرکت کنند.
براى حوزه نجف، چیزى مضرتر از اینکه در یک سطح متوقف بماند، وجود ندارد؛ چون در مفید بودنش براى دین متدینین هیچ حد و مرزى گذاشته نشده و حوزه نجف نباید در یک چارچوب تنگ، محصور باقى بماند و فقط نقش یک مدرسه تخصصى فقه را بازى کند.
ترویج دین مبین اسلام که هدف اصلى و اساسى تأسیس این تشکیلات دینى است، مىبایست بال و پر بگیرد و این توسعه، مستلزم توجه بیشتر به تنوع در ابزار تبلیغى است.
بنابراین مى بایست در مقتضیات زمانه وارد شده و نسبت به آن تجدید نظر کرده و توسعه خاصى در اندیشهاش ایجاد کند.
شکى نیست که گشودن دروازههاى اندیشه و فکر، از مهمترین اسباب رسیدن به این هدف مىباشد؛ بهویژه در این زمانه که هجمه بر دین و دیانت، با چهرههاى گوناگونى رخ مىنماید و ارزشهاى دینى به خطر افتاده؛ تا جایى که گاهى گمان مىرود که دین غریب گشته؛ مانند همان روزهاى ابتداى رسالت پیامبرصلى الله علیه وآلهکه غریب آغاز شد.
پس تفقه در احکام شریعت مقدس و مسائل فرعى دین که مربوط به اعمال مکلفین در کتاب و سنت است، در روزگارى که اعتقادات و اصول دینى و ایمانى مردم متزلزل شده، نمىتواند به تنهایى خوراک دینى مردم را فراهم کند.
روزگار طورى شده است که مردم به اندک بهانهاى از دین مىگریزند؛ گویى از شیر درندهاى مىگریزند. بنابراین تفقه در احکام، فرع بر اصول اعتقادات است؛ چون اگر چیزى به نام عقیده وجود نداشته باشد، فقه علمى بدون موضوع مىشود. آیا این کار منطقى است که فقیه به ملحدى بگوید: نماز بخوان، روزه بگیر، به حج برو و زکات بده؟ و آیا ممکن است فقیه به جنگ با عقاید ضاله و ترویج حقه برود، در حالى که از میان علوم دینى و معارف اسلامى هیچ به غیر از عبادات و معاملات نخوانده است؟ بنابراین، تخصص تنها در فقه چه فایدهاى خواهد داشت، وقتى عقاید که پایه و اصل براى فقه است، شب و روز آماج حملات و شبهات باشد.
شکى نیست که نیاز امروز دین، متفاوت از نیاز دیروز آن است. دیروز اعتقادات اسلامى به درستى در جانها رسوخ کرده بود و تفقه در ابواب مختلف فقهى تنها نیاز مبرم متدینین بود و علما و طلاب تمام همت خویش را در آن صرف کردند؛ اما امروز برخلاف گذشته، عقاید مردم رو به زوال گذاشته و تفقه در ابواب فقه در درجه دوم اهمیت و نیاز قرار گرفته است. نیاز امروز مردم، ترویج اعتقادات درست و دعوت به استحکام ایمان است.
البته من منکر نیستم که بزرگانى متبحر در معارف اعتقادى، در حوزه نجف اشرف حضور دارند، ولى باید دانست که تعدادشان از شمار انگشتان یک دست تجاوز نمىکند و خود این عده اندک نیز اگر به دنبال کسانى باشند که پاى کرسى درسشان زانو بزنند، کمتر طلبهاى را خواهند یافت که تخصص در این معارف را بر تخصص در فقه و اصول ترجیح دهد.
به نظر من تبلیغات سوء باعث شده که طلاب مسیر دیگرى را انتخاب کنند. اگر بخواهیم با این تبلیغات و تفکرات مبارزه کنیم، شاید بتوانیم بر برخى از آنها فائق آییم و قطعا نخواهیم توانست بر همه آنها مسلط شویم؛ چرا که برخى تفکرات افراطى به ظاهر مقدس و معنوى در جانب فقه و اصول وجود دارد که هیچ راهى مگر در درازمدت براى تسلط بر آنها وجود ندارد.
با این وجود، معتقدم که هرچه تأثیر این تبلیغات زیاد باشد، باز هم نمىتواند در برابر آنچه در متن جامعه اتفاق مىافتد تاب بیاورد. در برابر امواج سهمگین تبلیغات ضددینى و دور شدن از اصل اعتقادات، به گمانم اگر همچنان فقط به این تفکرات و ظواهر باقى بمانیم، این امواج مىتواند ریشههاى اعتقادى مردم را بخشکاند. تنها یک جنبش عملى و سریع شاید بتواند خطر را از بین ببرد یا آنرا به عقب بازگرداند یا دستکم متوقفش کند.
به نظر من توسعه و داشتن افق دید وسیع در مبانى تحصیلى در حوزه علمیه نجف اشرف، از مهمترین ضروریات فورى است که اهل علم باید براى آن آماده شوند و به این ندا پاسخ مقتضى را بدهند و نیاز روز دین را پاسخگو باشند. منظورم از توسعه این است که براى علومى چون کلام و فلسفه و تفسیر و فن سخنورى، ساعات درسى بیشترى در نظر گرفته شود و طلاب به این علوم همان مقدار توجه داشته باشند که به درس فقه و اصول و علوم مقدماتى مانند ادبیات عرب. توجه به علوم دیگر نیز از قدرت طلاب در یادگیرى فقه و اصول نمىکاهد. طلبه هوشیار و کوشا کسى است که تلاش در زمینه علوم دیگر، نبوغ و تلاشش را در علم دیگر نمىکاهد.
در میان گذشتگان، علما و بزرگانى بودند که هم در فقه تبحّر داشتند و هم در علوم دیگر؛ مانند بسیارى از بزرگان که نامشان در حوزه نجف اشرف براى طلاب ناآشنا نیست. از آنجا که طلاب در حوزه نجف به حکم عادت، همان روش درسى گذشته را در پیش گرفتهاند، هدایت آنان براى گام نهادن در مسیر یادگیرى این علوم پیشنهادى وابسته به دو عامل است:
1). احساس نیاز دین به مقابله با شبهات اعتقادى و اینکه لازمه این تقابل، مجهّز شدن به این علوم است؛ چون مبارزه بدون سلاح ممکن نیست.
2). شجاعت طلاب براى تحصیل این علوم به هر وسیله ممکن.
عامل اول، به نظرم با توجه به خطرى که از ناحیه بىدینى متوجه متدینین شده، این احساس را در طلاب برمىانگیزد و شاید توجه به این حقیقت غمانگیز، نیازى به تحمّل مشقت ندارد.
امّا عامل دوم مربوط به همه مسلمانان است. بر هر مسلمانى که آینده اسلام در نظرش مهم است، واجب است که به سهم خودش گام در این راه بگذارد. مدیران مدارس نیز به همین شکل، لازم است طلّابى را که خواهان تحصیل این علوم هستند را گرامى بدارد و از بذل توجه و عنایت به آنها کوتاهى نکرده و تا جایى که برایشان ممکن است به آنها کمک کنند تا بتوانند فکرشان را در تحصیل این علوم متمرکز کنند.
فقط از این طریق است که مىتوان نقصان موجود در حوزه علمیه نجف اشرف را جبران نمود و از میان طلاب، سپاهى مجهّز به تمام وسایل و سلاحها براى دفاع از عقیده و ایمان فرداى مردم ایجاد کرد و این آرزویى است که من براى تحقّق آن از همه مدیران مدارس و حوزه نجف دعوت مىکنم تا بلکه کمکى به دینشان کرده باشند و در برابر مسئولیتشان در پیشگاه خداوند و مؤمنین سربلند و روسفید بیرون آیند؛ همانگونه که طلّاب حوزه مقدسه نجف اشرف را به تجدید نظر در مبانى روش درسىشان دعوت مىکنم که وقت بیشترى را بر روى علومى که ضرورت بیشترى دارد، بگذارند تا در آینده، از ایشان مردان و بزرگانى تربیت شوند که مىدانند چگونه از حریم عقاید حقّه خود و مردم دفاع کنند و چگونه دین مبین را یارى رسانند که خداوند مىفرماید: (وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ)[1]
شیخ مرتضى آل یاسین
[1]
[1] . آیت الله شیخ مرتضى آل یاسین یکى از علماى بزرگ خاندان« آل یاسین»، در 1311 ق. در کاظمین متولد شد. پدرش آیتالله شیخ عبدالحسین آل یاسین از علماى بزرگ نجف و از شاگردان مجدد بزرگ، میرزاى شیرازى و سید اسماعیل صدر بود. شیخ مرتضى آل یاسین پس از گذراندن دوره مقدمات در کاظمین، به نجف اشرف هجرت و از محضر علماى بزرگى چون سیدابوالحسن اصفهانى و محقق نائینى کسب فیض کرد و پس از مدتى به درجه اجتهاد رسید و بر کرسى درس خارج تکیه زد. وى در سال 1379 ق. در نجف اشرف فوت نمود و در مقبره خانوادگى آل یاسین به خاک سپرده شد.( مع علماء النجف الاشرف، ج 2، ص 477).
[1] . توبه، آیه 105.