نوع مقاله : مقاله پژوهشی
اشاره
علامه بزرگ و نسابه سترگ، تبارشناس خاندان پیامبر (ص)، شخصیت نامى علم تاریخ و تراجم، ادیب اریب و شاعر لبیب، حجتالاسلام والمسلمین علامه سید جعفر اعرجى حسینى کاظمى، یکى از مشاهیر دانشمندان کاظمین در نیمه نخست قرن چهاردهم هجرى به شمار مىرود. وى با تألیفات فراوانش در علم انساب و پرورش شاگردانى در این فن، آن را از کهنگى و فراموشى نجات داد و به آیندگان رساند. اینک در این مقاله کوتاه، نگاهى به زندگى پربار و کارنامه درخشان عمر شریفش مىافکنیم.
ولادت و نسب
او در سال 1274 هجرى قمرى در شهر کاظمین زاده شد و در همان سال هم پدر دانشمندش را از دست داد و گرد یتیمى بر سرش نشست.[1] سلسله نسب شریف او با 28 واسطه به حضرت زینالعابدین سیدالساجدین امام على بن الحسین (ع) مىرسد[2] که عبارت است از:
ابوعبدالله جعفر حسینى اعرجى، بن سید محمّد، بن جعفر، بن راضى، بن حسن، بن مرتضى، بن شرفالدین، بن نصرالله، بن زرزور، بن ناصر، بن منصور، بن ابىالفضل، بن موسى عمادالدین، بن على، بن ابىالحسن محمّد، بن ابى على حسن، بن رجب، بن طالب، بن عمار، بن مفضل، بن محمّد الصالح، بن احمد البننّ، بن محمّد الاشتر، بن عبیدالله، بن على، بن عبیدالله، بن على الصالح (مدفون در ایلام)، بن عبیدالله، بن الحسین الاصغر، بن الامام سید الساجدین على بن الحسین بن على بن ابىطالب (علیهما السلام).
پدر و جدّ
پدر و اجدادش غالباً از علما و زهّاد و عبّاد بودهاند. جدش «سید راضى» یکى از مشاهیر کاظمین و معاصر علامه سید عبدالله شبّر و برادر علامه فقیه مقدس سید محسن اعرجى کاظمى مؤلف کتاب «المحصول» بوده است. نیاى بزرگوارش امامزاده على صالح، از راویان و یاران امام رضا (ع) و مدفون در «صالح آباد» ایلام است.[3]
پدر او، علامه فقیه سید محمد بن سید جعفر بن سید راضى اعرجى، مؤلف کتاب «وسیله» در فقه و شارح قواعد علامه حلى بوده است.[4]
تحصیلات
وى مدتهاى مدید در نجف اشرف، در محضر بزرگان علم رجال و حدیث و فقه، زانوى ادب به زمین زد و بهرههاى فراوان برد. دوران تحصیل در نجف تا سال 1294 هجرى قمرى که به ایران سفر کرد، ادامه یافت. برخى از اساتید و مشایخ وى عبارتند از:
9 محدث نورى حاج میرزا حسین طبرسى (1320- 1254 ق) مؤلف «مستدرک الوسائل».
- علامه فقیه سید محمّد بحرالعلوم (1326- 1261 ق) مؤلف «بلغة الفقیه».
- علامه فقیه شیخ عبدالرحیم تسترى (1313- 1226 ق) مؤلف «نتیجة الانظار» و «شمس الهدى».
- علامه آقا اسدالله کرمانشاهى، نواده آقا محمدعلى کرمانشاهى، فرزند برومند وحید بهبهانى.
- سید على آل عطیه حسنى کاظمى (1306 ق) نویسنده «نهج الهدى فى شرح قطر الندى».
- آقا شیخ کاظم نقیب.
- سید محمّد آل رمیثه حسنى.[5]
سفر به ایران
وى در سال 1294 قمرى رهسپار ایران شد و در کرمانشاه سکونت گزید و در آنجا در جلسات درس اصول علامه فقیه شیخ عبدالرحیم جلیلى کرمانشاهى (1305- 1222 ق) صاحب «کشف الاسرار و سرّ الاسرار» حاضر شد و در همین شهر کتاب «نفحة قرمسین» را تألیف کرد.[6]
او به هر شهرى که مىرفت، عالمان و ادیبان و بزرگان آن شهر را مىیافت و از محضر علمى آنان بهره مىبرد. به تهران و سبزوار و اصفهان و لرستان سفر کرد تا سرانجام در لرستان رحل اقامت افکند و با دختر مرحوم غلامرضا خان والى پشتکوه، حکمران ایلام و لرستان ازدواج کرد و در قریه «ماسبذان»[7] سکونت گزید و در همان جا به تألیف و تصنیف پرداخت.
اعرجى در طول سفرهاى بسیار خویش، نسخههاى خطى با ارزش را مىیافت و از آنها نسخهبردارى مىکرد و از این راه، افق معلوماتش گستردهتر شد و از هر علمى بهرهاى یافت و در نظم و نثر، دستى توانا پیدا کرد. شیخ آقا بزرگ تهرانى درباره وى مىنویسد:
عالم خبیر و نسابه معروف و مؤلف پرکار، او در حفظ و ذکاوت و هوشیارى و حسن سلیقه، آیتى از آیات خداوند بود.[8]
علامه کبیر آیتالله سید محسن امین هم ایشان را چنین توصیف مىکند: «عالم فاضل نسّابه، مؤلف کثیر التألیف».[9]
آیتالله مرعشى نجفى درباره او مىنویسد:
علامه مورخ، نسّابه خاندان پیامبر اکرم (ص)، گردآورنده مشجرات و کتابهاى مبسوط، سید جعفر حسینى اعرجى عبیدلى کاظمینى، متوفا در روستاى «ماسبذان» از توابع «پشتکوه». او شگفتى و اعجوبه زمانش در علم نسب بود و بیش از 40 کتاب تألیف نمود که از جمله آنهاست: «مناهل الضَرَب فى انساب العرب، الاساس فى انساب الناس، الاقحوان فى نسب آل عدنان.[10]
شیخ محمّدهادى امینى هم مىنویسد:
عالم متتبع و نسّابه آگاه و نویسنده محقق، کثیر التألیف والتصنیف که در انساب و رجال و تاریخ و علوم گوناگون و در حافظه و هوشیارى و ذکاوت و حسن سلیقه آیتى از آیات الهى بود.[11]
حلقه وصل
مرحوم علامه اعرجى، حلقه اتصال آیندگان به پیشینیان بود و علم نَسَب، از طریق وى به دست علماى کنونى رسیده است. ایشان در نجف اشرف، شاگردانى را در علم رجال و انساب پرورش داد که از جمله آنان علامه نسابه، آیتالله سید شمسالدین محمود نجفى مرعشى (1338 ق) پدر بزرگوار و استاد علامه نسابه آیتالله العظمى سید شهابالدین مرعشى نجفى است. از شاگردان دیگر وى علامه «سید رضا غریفى بحرانى صائغ» است، که او هم از استادان آیتالله مرعشى نجفى است. تألیفات این استاد و شاگرد سید شمسالدین و سید شهابالدین مرعشى نجفى در علم انساب، همه از برکات علامه سید جعفر اعرجى است و زنده و شکوفا بودن علم نسب در این زمان، مدیون تلاشها و آثار و تألیفات این سه بزرگوار است، که امید مىرود روزى شاهد احیاء و چاپ تمام آن کتابها باشیم.
برخى از این کتابها، در قم، در کتابخانه آیتالله العظمى مرعشى نجفى و برخى هم نزد مرحوم سید ضیاءالدین اعرجى در نجف بوده است.
تألیفات
از آن پژوهشگر نامى، کتابهاى فراوان در علوم گوناگون حدیث، تاریخ، انساب، ادبیات، رجال، کلام و عقاید بر جاى مانده که تا کنون به جز اندکى از آن گنجینه پربار علوم اسلامى به چاپ نرسیده است. این آثار عبارتند از:
الف) حدیث
الحبل المتین فى اربعین فضیلة لأمیرالمؤمنین (ع)».
ب) تاریخ
ج) انساب
[1] . آقابزرگ تهرانى، نقباء البشر، ج 1، ص 299 و کرام البررة، ج 3، ص 376.
[2] . سید جعفر اعرجى، مقدمه کتاب مناهل الضرب فى انساب العرب.
[3] . شرح حال او در« مناهل الضرب فى انساب العرب» ص 506- 509 آمده است.
[4] . کرام البررة، ج 3، ص 376.
[5] . نقباء البشر، ج 1، ص 300، مقدمة مناهل الضرب، ص 15.
[6] . همان.
[7] .« ماسبذان» یکى از شهرهاى رُبع همدان( به همراه ملایر، نهاوند و تویسرکان) بوده و نام دیگر آن« ماهىدشت» یا« ماىدشت» مىباشد و دشتهاى حاصلخیز و اسبپرور غرب شهر همدان تا اسدآباد که بر شاهراه اکباتان( همدان) بابل قرار دارد تا شمال لرستان و ایلام کنونى را شامل مىشده است. اکنون به نام شهر« ماهىدشت» در غرب لرستان و نزدیک مرز عراق معروف است. تعلیقات بر« تاریخ قم»، حسن بن محمّد بن حسن قمى، به تحقیق: محمّدرضا انصارى قمى، ص 60 و 847.
[8] . نقباء البشر، ج 1، ص 300.
[9] . سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 4، ص 154.
[10] . آیةالله مرعشى نجفى، الاجازة الکبیرة، ص 458.
[11] . محمدهادى امینى، معجم رجال الفکر والأدب فى النجف، ج 1، ص 162.
[12] . نقباء البشر، ج 1، ص 300.
[13] . همان.
[14] . آقا بزرگ تهرانى، الذریعة، ج 26، ص 268.
[15] . همان، ج 5، ص 381.
[16] . همان، ج 14، ص 249.
[17] . الذریعة، ج 26، ص 95.
[18] . همان، ج 21، ص 217.
[19] . همان.
[20] . همان، ج 8، ص 102 و ج 15، ص 211؛ مناهل الضرب، ص 261.
[21] . همان، ج 10، ص 29.
[22] . همان، ج 15، ص 125.
[23] . همان، ج 21، ص 127.
[24] . همان، ج 24، ص 257.
[25] . همان، ج 2، ص 377.
[26] . همان، ص 3.
[27] . همان، ص 386.
[28] . همان، ج 26، ص 84.
[29] . نقباء البشر، ج 1.
[30] . الذریعة، ج 26، ص 243.
[31] . همان، ج 6، ص 382.
[32] . همان، ج 8، ص 74.
[33] . همان، ص 75.
[34] . نقباء البشر، ج 1، ص 300.
[35] . آیةالله مرعشى نجفى، در کشف الارتیاب، و مقدمة مناهل الضرب، ص 19.
[36] . الذریعة، ج 11، ص 319.
[37] . همان، ج 14، ص 219.
[38] . همان، ج 15، ص 32.
[39] . نقباء البشر، ج 1، ص 300.
[40] . الذریعة، ج 21، ص 45.
[41] . نقباء البشر، ج 1، ص 300.
[42] . الذریعة، ج 21، ص 90.