فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

زندگانی علمی سیدجعفر اعرجی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
علامه سید جعفر اعرجى، از دانشمندان بنام کاظمین، در علوم گوناگون سرآمد هم عصران خود بود. او در سال 1274 هجرى قمرى در شهر کاظمین زاده شد. پدر و اجدادش غالباً از عالمان، پرهیزکاران و عابدان زمان خود بوده‏اند. وى در نجف اشرف، از محضر بزرگان علم رجال و حدیث، و فقه آن روزگار بهره برد. سید جعفر اعرجى به هر شهرى که مى‏رفت، عالمان و ادیبان و بزرگان آن شهر را مى‏یافت و از محضر علمى آنان استفاده مى‏کرد. علامه اعرجى حلقه اتصال پیشینیان به آیندگان بود و علم نَسَب، از طریق وى به دست علماى کنونى رسیده است. ده‏ها کتاب در حدیث، تاریخ، انساب، ادبیات عرب، رجال، کلام و عقاید از آن پژوهشگر نامى بر جاى مانده که تا کنون تنها اندکى از آن گنجینه پربار علوم اسلامى به چاپ رسیده است. مقاله حاضر، ضمن معرفى اجمالى این دانشمند فرزانه، به طبقه‏بندى آثار علمى او پرداخته است.
کلیدواژه‌ها

اشاره‏

علامه بزرگ و نسابه سترگ، تبارشناس خاندان پیامبر (ص)، شخصیت نامى علم تاریخ و تراجم، ادیب اریب و شاعر لبیب، حجت‏الاسلام والمسلمین علامه سید جعفر اعرجى حسینى کاظمى، یکى از مشاهیر دانشمندان کاظمین در نیمه نخست قرن چهاردهم هجرى به شمار مى‏رود. وى با تألیفات فراوانش در علم انساب و پرورش شاگردانى در این فن، آن را از کهنگى و فراموشى نجات داد و به آیندگان رساند. اینک در این مقاله کوتاه، نگاهى به زندگى پربار و کارنامه درخشان عمر شریفش مى‏افکنیم.

ولادت و نسب‏

او در سال 1274 هجرى قمرى در شهر کاظمین زاده شد و در همان سال هم پدر دانشمندش را از دست داد و گرد یتیمى بر سرش نشست.[1] سلسله نسب شریف او با 28 واسطه به حضرت زین‏العابدین سیدالساجدین امام على بن الحسین (ع) مى‏رسد[2] که عبارت است از:

ابوعبدالله جعفر حسینى اعرجى، بن سید محمّد، بن جعفر، بن راضى، بن حسن، بن مرتضى، بن شرف‏الدین، بن نصرالله، بن زرزور، بن ناصر، بن منصور، بن ابى‏الفضل، بن موسى عمادالدین، بن على، بن ابى‏الحسن محمّد، بن ابى على حسن، بن رجب، بن طالب، بن عمار، بن مفضل، بن محمّد الصالح، بن احمد البننّ، بن محمّد الاشتر، بن عبیدالله، بن على، بن عبیدالله، بن على الصالح (مدفون در ایلام)، بن عبیدالله، بن الحسین الاصغر، بن الامام سید الساجدین على بن الحسین بن على بن ابى‏طالب (علیهما السلام).

پدر و جدّ

پدر و اجدادش غالباً از علما و زهّاد و عبّاد بوده‏اند. جدش «سید راضى» یکى از مشاهیر کاظمین و معاصر علامه سید عبدالله شبّر و برادر علامه فقیه مقدس سید محسن اعرجى کاظمى مؤلف کتاب «المحصول» بوده است. نیاى بزرگوارش امامزاده على صالح، از راویان و یاران امام رضا (ع) و مدفون در «صالح آباد» ایلام است.[3]

پدر او، علامه فقیه سید محمد بن سید جعفر بن سید راضى اعرجى، مؤلف کتاب «وسیله» در فقه و شارح قواعد علامه حلى بوده است.[4]

تحصیلات‏

وى مدت‏هاى مدید در نجف اشرف، در محضر بزرگان علم رجال و حدیث و فقه، زانوى ادب به زمین زد و بهره‏هاى فراوان برد. دوران تحصیل در نجف تا سال 1294 هجرى قمرى که به ایران سفر کرد، ادامه یافت. برخى از اساتید و مشایخ وى عبارتند از:

9 محدث نورى حاج میرزا حسین طبرسى (1320- 1254 ق) مؤلف «مستدرک الوسائل».

- علامه فقیه سید محمّد بحرالعلوم (1326- 1261 ق) مؤلف‏ «بلغة الفقیه».

- علامه فقیه شیخ عبدالرحیم تسترى (1313- 1226 ق) مؤلف «نتیجة الانظار» و «شمس الهدى».

- علامه آقا اسدالله کرمانشاهى، نواده آقا محمدعلى کرمانشاهى، فرزند برومند وحید بهبهانى.

- سید على آل عطیه حسنى کاظمى (1306 ق) نویسنده «نهج الهدى فى شرح قطر الندى».

- آقا شیخ کاظم نقیب.

- سید محمّد آل رمیثه حسنى.[5]

سفر به ایران‏

وى در سال 1294 قمرى رهسپار ایران شد و در کرمانشاه سکونت گزید و در آن‏جا در جلسات درس اصول علامه فقیه شیخ عبدالرحیم جلیلى کرمانشاهى (1305- 1222 ق) صاحب «کشف الاسرار و سرّ الاسرار» حاضر شد و در همین شهر کتاب‏ «نفحة قرمسین» را تألیف کرد.[6]

او به هر شهرى که مى‏رفت، عالمان و ادیبان و بزرگان آن شهر را مى‏یافت و از محضر علمى آنان بهره مى‏برد. به تهران و سبزوار و اصفهان و لرستان سفر کرد تا سرانجام در لرستان رحل‏ اقامت افکند و با دختر مرحوم غلامرضا خان والى پشتکوه، حکمران ایلام و لرستان ازدواج کرد و در قریه «ماسبذان»[7] سکونت گزید و در همان جا به تألیف و تصنیف پرداخت.

اعرجى در طول سفرهاى بسیار خویش، نسخه‏هاى خطى با ارزش را مى‏یافت و از آنها نسخه‏بردارى مى‏کرد و از این راه، افق معلوماتش گسترده‏تر شد و از هر علمى بهره‏اى یافت و در نظم و نثر، دستى توانا پیدا کرد. شیخ آقا بزرگ تهرانى درباره وى مى‏نویسد:

عالم خبیر و نسابه معروف و مؤلف پرکار، او در حفظ و ذکاوت و هوشیارى و حسن سلیقه، آیتى از آیات خداوند بود.[8]

علامه کبیر آیت‏الله سید محسن امین هم ایشان را چنین توصیف مى‏کند: «عالم فاضل نسّابه، مؤلف کثیر التألیف».[9]

آیت‏الله مرعشى نجفى درباره او مى‏نویسد:

علامه مورخ، نسّابه خاندان پیامبر اکرم (ص)، گردآورنده مشجرات و کتاب‏هاى مبسوط، سید جعفر حسینى اعرجى عبیدلى کاظمینى، متوفا در روستاى «ماسبذان» از توابع «پشتکوه». او شگفتى و اعجوبه زمانش در علم نسب بود و بیش از 40 کتاب تألیف نمود که از جمله آنهاست: «مناهل الضَرَب فى انساب العرب، الاساس فى انساب الناس، الاقحوان فى نسب آل عدنان.[10]

شیخ محمّدهادى امینى هم مى‏نویسد:

عالم متتبع و نسّابه آگاه و نویسنده محقق، کثیر التألیف والتصنیف که در انساب و رجال و تاریخ و علوم گوناگون و در حافظه و هوشیارى و ذکاوت و حسن سلیقه آیتى از آیات الهى بود.[11]

حلقه وصل‏

مرحوم علامه اعرجى، حلقه اتصال آیندگان به پیشینیان بود و علم نَسَب، از طریق وى به دست علماى کنونى رسیده است. ایشان در نجف اشرف، شاگردانى را در علم رجال و انساب پرورش داد که از جمله آنان علامه نسابه، آیت‏الله سید شمس‏الدین محمود نجفى مرعشى (1338 ق) پدر بزرگوار و استاد علامه نسابه آیت‏الله العظمى سید شهاب‏الدین مرعشى نجفى است. از شاگردان دیگر وى علامه «سید رضا غریفى بحرانى صائغ» است، که او هم از استادان آیت‏الله مرعشى نجفى است. تألیفات این استاد و شاگرد سید شمس‏الدین و سید شهاب‏الدین مرعشى نجفى در علم انساب، همه از برکات علامه سید جعفر اعرجى است و زنده و شکوفا بودن علم نسب در این زمان، مدیون تلاش‏ها و آثار و تألیفات این سه بزرگوار است، که امید مى‏رود روزى شاهد احیاء و چاپ تمام آن کتاب‏ها باشیم.

برخى از این کتاب‏ها، در قم، در کتابخانه آیت‏الله العظمى مرعشى نجفى و برخى هم نزد مرحوم سید ضیاءالدین اعرجى در نجف بوده است.

تألیفات‏

از آن پژوهشگر نامى، کتاب‏هاى فراوان در علوم گوناگون حدیث، تاریخ، انساب، ادبیات، رجال، کلام و عقاید بر جاى مانده که تا کنون به جز اندکى از آن گنجینه پربار علوم اسلامى به چاپ نرسیده است. این آثار عبارتند از:

الف) حدیث‏

  1. «اربعین حدیث»: مؤلف در این کتاب، طرق خویش را به ابن معیّه آورده است.[12]
  2. «الارشاد»: 40 حدیث در فضایل و مناقب امیرالمؤمنین على (ع) از طریق اهل سنت.[13]
  3. «

الحبل المتین فى اربعین فضیلة لأمیرالمؤمنین (ع)».

[14]

  1. «جواهر المقال فى فضائل الآل».[15]
  2. «الشهاب الثاقب فى الفضائل».[16]

ب) تاریخ‏

  1. «اطباق النور فى إجلاء غیاهب کتاب منصور»: کتابى است در فضایل خاندان پیامبر (ص) و مثالب و معایب‏ بنى‏العباس. در این کتاب، نامه منصور دوانیقى دومین خلیفه عباسى به نفس زکیه، محمد بن عبدالله محض بن حسن مثلّث بن حسن مثنّى بن امام حسن مجتبى (ع) بررسى و تمام موارد خلاف و باطل آن نمایانده شده و بدان پاسخ گفته شده است.
  2. «البرناس فى مثالب بنى العباس»:[17] شرح حال خلفاى بنى العباس و زشتى‏هاى کردار ایشان.
  3. «البلد الأمین فى أحوال العترة الأکرمین»:[18] شرح حال خاندان پیامبر اکرم (ص) که طبق نام آنان، برحسب حروف مرتب شده است.
  4. «الحدائق النضرة فى احوال العترة الخیرة»:[19] شرح حال پنج تن آل‏عبا، به‏ویژه فضایل و مناقب و تاریخ زندگانى امیرالمؤمنین على (ع).
  5. «الدرة الغالیة فى أخبار القرون الخالیة»:[20] نام دیگر این کتاب «عبر اهل السلوک فى تواریخ الامراء والملوک» است. این کتاب داراى فواید گوناگون بوده و عناوین آن‏ «فائدة، فائدة» مى‏باشد و به ترتیب سال‏ها و قرن‏ها مرتب گردیده است.
  6. «الذریعة فى وفیات أعیان الشیعة»:[21] موضوع کتاب، تاریخ درگذشت بزرگان و عالمان شیعه است.
  7. «ضیاءالعین فى حدیث مقتل الحسین (ع)»:[22] موضوع کتاب مقتل حضرت اباعبدالله الحسین (ع) است.
  8. «معجم الاشراف»:[23] در این کتاب، نام هاشمیان و بزرگانى را که در شهرهاى گوناگون زندگى مى‏کردند، به ترتیب نام شهرها شمرده است.
  9. «نفحة قرمسین»:[24] سفرنامه و سوانح سفرش به کرمانشاه در سال 1294 ق است که در آن زمان، در درس اصول آیت‏الله شیخ عبدالرحیم جلیلى کرمانشاهى شرکت مى‏نمود.

ج) انساب‏

  1. «انساب آل ابى‏طالب»:[25] این کتاب به صورت مشجّر (درختى) است و نسخه‏اى از آن در کتابخانه سردار کابلى بوده ا ست.
  2. «الأساس فى أنساب الناس»:[26] کتابى پر برگ و بار که با تحقیق حجت‏الاسلام سید حسین ابوسعیده در نجف اشرف به چاپ رسیده است.
  3. «الانساب المشجرة».[27]
    4. «البحر التیار فى اسماء القرى والامصار».[28]
  4. «البحر الزخار فى أنساب ملوک القاجار»:[29] این کتاب تکمیل و تتمیم کتاب سابق است و به شرح انساب پادشاهان قاجار مى‏پردازد و آن را به نام امیرنظام گروسى تألیف کرده است.
  5. «التیار فى انساب ملوک القاجار»:[30] این کتاب را به نام‏ حشمة الدوله‏ قاجار، نوه عباس میرزا بن فتحعلى شاه تألیف کرده است.
  6. «الحدیقة البهیة فى نسب السادة الاعرجیة»:[31] این نوشتار مشجّر (درختى) است.
  7. «الدّر المنتظم فى انساب العرب والعجم»:[32] این کتاب مشجر است و نسخه خطى آن در کتابخانه سردار کابلى در کرمانشاه بوده است.
  8. «الدّر المنثور فى انساب المعارف والصدور»:[33] این کتاب با تحقیق حجت‏الاسلام سید حسین ابوسعیده موسوى در نجف اشرف به چاپ رسیده است.
  9. «الدّرة الأبدیة فى نسب الأعرجیة».[34]
  10. «الدرر البهیة فى البطون الاعرجیة».[35]
  11. «ریاض الأقحوان فى نسب قحطان و عدنان و بعض الفرس والترک والسودان»:[36] این کتاب درختى بوده و ادیب کبیر، شیخ جابر ربعى کاظمى (1313 ق) دایى آیت‏الله سید حسن صدر بر آن تقریظ نوشته است.
  12. «شقایق النعمان فى نسب ملوک آل عثمان».[37]
  13. «الصراط الابلج فى انساب بنى الاعرج»:[38] این کتاب مشجر است و نسخه خطى آن در کتابخانه علامه سید محمّدعلى روضاتى در اصفهان موجود است.
  14. «مسارح الأنظار فى أنساب الانصار».[39]
  15. «مشجر النسب»:[40] شاید یکى از همان کتب پیشین وى باشد. نسخه خطى آن نزد سید هادى اعرجى بوده است.
  16. «مشجرة الجوهرة».[41]
  17. «مصابیح الظلم فى أنساب العرب والعجم»:[42] این کتاب گزیده «الدّر المنتظم» است و سید عیسى بن جعفر (بن محمّد بن الحسن بن سید محسن اعرجى) بر آن تقریظ نگاشته است.

 

 

[1] . آقابزرگ تهرانى، نقباء البشر، ج 1، ص 299 و کرام البررة، ج 3، ص 376.

[2] . سید جعفر اعرجى، مقدمه کتاب مناهل الضرب فى انساب العرب.

[3] . شرح حال او در« مناهل الضرب فى انساب العرب» ص 506- 509 آمده است.

[4] . کرام البررة، ج 3، ص 376.

[5] . نقباء البشر، ج 1، ص 300، مقدمة مناهل الضرب، ص 15.

[6] . همان.

[7] .« ماسبذان» یکى از شهرهاى رُبع همدان( به همراه ملایر، نهاوند و تویسرکان) بوده و نام دیگر آن« ماهى‏دشت» یا« ماى‏دشت» مى‏باشد و دشت‏هاى حاصلخیز و اسب‏پرور غرب شهر همدان تا اسدآباد که بر شاهراه اکباتان( همدان) بابل قرار دارد تا شمال لرستان و ایلام کنونى را شامل مى‏شده است. اکنون به نام شهر« ماهى‏دشت» در غرب لرستان و نزدیک مرز عراق معروف است. تعلیقات بر« تاریخ قم»، حسن بن محمّد بن حسن قمى، به تحقیق: محمّدرضا انصارى قمى، ص 60 و 847.

[8] . نقباء البشر، ج 1، ص 300.

[9] . سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 4، ص 154.

[10] . آیةالله مرعشى نجفى، الاجازة الکبیرة، ص 458.

[11] . محمدهادى امینى، معجم رجال الفکر والأدب فى النجف، ج 1، ص 162.

[12] . نقباء البشر، ج 1، ص 300.

[13] . همان.

[14] . آقا بزرگ تهرانى، الذریعة، ج 26، ص 268.

[15] . همان، ج 5، ص 381.

[16] . همان، ج 14، ص 249.

[17] . الذریعة، ج 26، ص 95.

[18] . همان، ج 21، ص 217.

[19] . همان.

[20] . همان، ج 8، ص 102 و ج 15، ص 211؛ مناهل الضرب، ص 261.

[21] . همان، ج 10، ص 29.

[22] . همان، ج 15، ص 125.

[23] . همان، ج 21، ص 127.

[24] . همان، ج 24، ص 257.

[25] . همان، ج 2، ص 377.

[26] . همان، ص 3.

[27] . همان، ص 386.

[28] . همان، ج 26، ص 84.

[29] . نقباء البشر، ج 1.

[30] . الذریعة، ج 26، ص 243.

[31] . همان، ج 6، ص 382.

[32] . همان، ج 8، ص 74.

[33] . همان، ص 75.

[34] . نقباء البشر، ج 1، ص 300.

[35] . آیةالله مرعشى نجفى، در کشف الارتیاب، و مقدمة مناهل الضرب، ص 19.

[36] . الذریعة، ج 11، ص 319.

[37] . همان، ج 14، ص 219.

[38] . همان، ج 15، ص 32.

[39] . نقباء البشر، ج 1، ص 300.

[40] . الذریعة، ج 21، ص 45.

[41] . نقباء البشر، ج 1، ص 300.

[42] . الذریعة، ج 21، ص 90.