- نام قدیمى کاظمین، «المشهد الکاظمى» بود است. نام «کاظمین» یا «جوادین» یا «کاظمیّه» در دهههاى اخیر درباره این حرم شریف شهرت یافت. بقعه کاظمین هم در اصل، از املاک «کشّىها» بوده است؛ قومى که در اواخر قرن پانزدهم میلادى از رشتهکوههاى شرقى منطقه لرستان به آنجا مهاجرت کردند و در سرزمین بابل مستقر شدند و حکومتى تشکیل دادند.[1]
- پیش از آنکه امام کاظم (ع) در این منطقه دفن شود و پیش از آنکه به نام «مقابر قریش» شهرت یابد، معروف به «قبور الشهداء» بود. گروهى از یاران حضرت على (ع) که در رکاب آن امام، با خوارج نهروان جنگیدند، در هنگام بازگشت، وقتى به این منطقه رسیدند، از دنیا رفتند و امام على (ع) آنان را در همانجا به خاک سپردند.[2]
- ممنوعیت زیارت قبور امامان (علیهما السلام) در دوره سلطه خلفا به کربلا محدود نمىشد. از سوى حکومت دستورى صادر شده بود که از زیارت «مقابر قریش» و «حائر» جلوگیرى شود. خلیفه به وزیر خود دستور داده تا اهل منطقه فرات و برسىها را از زیارت مقابر قریش نهى کنند و هر که را که به زیارت آن مقابر مطهر مىرفت، دستگیر کنند.[3]
- از اوایل قرن سوم هجرى، اندکى پس از دفن امام کاظم و امام جواد (علیهما السلام) در منطقه «مقبرة الشهدا»، به تدریج آنجا حالت شهر به خود گرفت و پناهگاه و مأواى مظلومان و فراریان از چنگ حکومتهاى ظالم گشت و اولین ساکنان آن هم کسانى بودند که به قصد
خدمت به مزار این دو امام و مراقبت از این مقابر شریف به آنجا رفتند. این مکان به تدریج توسعه یافت و تبدیل به یک شهر شد. در قرن ششم یتیمخانهاى در کاظمین ساخته شد که محلّ نگهدارى کودکانى بود که پدران و بستگانشان از سوى حاکمان جور کشته مىشدند و سرپرستى نداشتند که به آنان رسیدگى کند.[4]
- امام موسى کاظم (ع) در حال حیات، اهل بخشش و سخاوت و رسیدگى به نیازمندان و حلّ مشکلات گرفتارانى بود که از همه بلاد به محضرش مىرسیدند. اموال فراوانى که از اطراف و اکناف به دست آن حضرت مىرسید، با سخاوت تمام میان فقرا و نیازمندان تقسیم مىکرد و گره از کار آنان مىگشود و خانه او، خانه امید حاجتمندان بود. به این سبب به «باب الحوائج» معروف گشت. هنوز هم آنان که ضریح مطهرش را زیارت مىکنند و گرفتارانى که بر گرد قبر منوّرش در کاظمین مىچرخند، اطمینان دارند که به سراغ «باب الحوائج» آمدهاند و حاجتهاىشان برآورده خواهد شد.[5]
- دوران خلافت «الناصر» عباسى، از پربارترین ایام براى پیروان اهلبیت بود. خلیفه که گرایشهاى شیعى داشت و برخلاف پدرانش رفتار مىکرد، حرم حضرت موسى بن جعفر (ع) را محلى امن و پناهگاه براى هر کس که به آنجا پناه مىآورد قرار داده بود. از این رو مردم هم در گرفتارىها و هنگامى که تحت تعقیب بودند، به کاظمین رفته و به قبر امام کاظم (ع) پناهنده مىشدند. خلیفه هم از خطاى پناهندگان به این بارگاه چشم مىپوشید و به آنان نیکى مىکرد و مشکل آنان را برطرف مىساخت.[6]
- در سال 1216 قمرى در پى حملات غارتگرانه وهابیان به اماکن مذهبى عراق، گنجینه ارزشمند نجف اشرف را به کاظمین آوردند و در خزانه موسى بن جعفر (ع) قرار دادند تا از دستبرد و غارت وهابیان در امان بماند. عهدهدار این کار، «حاج محمدسعید بیک» بود. این ماجرا را به حکومت ایران هم خبر دادند و تصمیمات گرفته شده را گزارش کردند.[7]
- در برهههایى از تاریخ، نزاعهاى مذهبى میان شیعیان و اهل سنّت در بغداد پیش آمده که به قتل و غارت انجامیده است؛ از جمله در ربیعالاول 442 فتنهاى میان شیعه و اهل سنت در بغداد رخ داد که در پى آن، از زیارت مرقد امام کاظم و امام جواد (علیهما السلام) جلوگیرى کردند و اهالى باب البصره جلوى ورود گروهى از شیعیان را که از شهر مقدس قم براى زیارت این دو امام آمده بودند، گرفتند و سه نفر از زائران هم کشته شدند. در سال 443 هجرى نیز فتنهاى بزرگ میان این دو فرقه پدید آمد که به «حادثه بغداد» مشهور شد و تعداد زیادى از دو طرف کشته شدند و غارتگرانى که از اطراف آمده بودند، به حرم مطهر این دو امام تعرض و اهانت کرده و آن را آتش زدند و غارت کردند و قصد نبش قبور را داشتند که خداى متعال، کید آنان را برگرداند.[8]
- در سال 554 هجرى، رودخانه دجله در بغداد طغیان کرد و آب، شهر را فرا گرفت و همه خانهها، قبور و اماکن و مقبرهها، حتى مقبره احمد بن حنبل به زیر آب رفت؛ اما حرم مطهر این دو امام مصون مانده و آب به آن نرسید و این نشانهاى شگفت به شمار آمد.[9]
- معزّالدوله دیلمى در سال 334 هجرى به بغداد آمد و حکومت را به دست گرفت. در آن دوران، براى حرم این دو امام صحنى ایجاد شد که با دیوارى بلند، حرم را احاطه کرده بود. معزالدّوله گروهى از سربازان خود را براى حفاظت از حرم گماشت و تا یک کیلومترى مشهد کاظمین را حرم قرار داد و در اطراف صحن هم حجرههایى براى سکونت شیعیانِ طالب علم بنا کرد و از عالمانى همچون «ابن قولویه» دعوت کرد که به بغداد آیند و به توسعه فرهنگ تشیع بپردازند. خود او همراه وزرا و شخصیتهاى حکومتى هر پنجشنبه به زیارت حرم مىآمد و شب جمعه را در خانه بزرگى که در اطراف حرم بنا کرده بود مىگذراند و عصر جمعه به بغداد بازمىگشت.[10]
- بغداد در سال 656 هجرى مورد هجوم مغولان قرار گرفت و هشتصدهزار نفر شیعه و سنّى کشته شدند. هلاکوخان فرمان داد تا منجنیقها کاظمین را هدف قرار دهند. حرم طعمه حریق شد و خساراتى به آن وارد آمد. حرم کاظمین، تنها حرمى بود که در هجوم مغولان به عراق آسیب دید؛ چون پس از اقدامات گروه اعزامى از حلّه به دربار هلاکو، توافق شد که نجف و کربلا و دیگر مشاهد، از حمله مغولان در امان باشد.[11]
- در دوران صفویه دستور ساخت ضریحى فولادى براى حرم شریف کاظمین داده شد. در سال 1115 قمرى این ضریح که با کاروانى بزرگ از دانشمندان دینى و وزرا به رهبرى «شیخالاسلام شیخ جعفر کمرهاى» همراهى مىشد، از ایران به کاظمین انتقال یافت. ضریح بسیار بزرگ و باشکوه بود و جملاتى از سوره دهر و آیات دیگرى از قرآن مجید و قطعات شعرى بر آن برجسته شده بود. هنگام نصب ضریح، جشنى برپا شد و هزاران ایرانى و عراقى در آن حاضر شدند.[12]
- سید جمالالدین اسدآبادى در مسیر مبارزات خویش، سفرهایى هم به عراق داشت. او در مدت اقامت سه ماههاش در بغداد، با آنکه به شدت زیر نظر بود، سفرهاى زیارتى پنهانى هم داشت؛ از جمله روزهایى را که در کاظمین، در خانه «ملا احمد یزدى» به سر مىبرد و جلسات سرّى در زیرزمین خانه او داشت، در ایجاد شور انقلابى در «عبدالمحسن کاظمى» شاعر حماسى کاظمین داشت؛ چون خانه او متّصل به محلّ اقامت سید بود.[13]
- در سفرنامه ادیب الممالک که در 1273 قمرى به کاظمین رفته، چنین آمده است:
از بغداد کهنه تا کاظمین، یک فرسنگ بیشتر است و صفاى راهش بىحدّ و مرز. کاظمین به قدر هزار خانوار جمعیت دارد؛ لیکن اهالى آنجا شبى سر بر بالین راحت نمىگذارند. بىنظمى در آن ولایت بسیار است و سارقین بىشمار. همه کس باید شب پاس خود بدارد و شبى به روز آورد. پنج رباط و چهار حمّام دارد. باغاتش بسیار است و نخلستانهاى آن بیش از عرض اظهار ....[14]
- شهید آیتالله سید محمدباقر (رحمه الله) صدر در 1353 قمرى در شهر کاظمین به دنیا آمد. سه سال بعد، خواهرش شهید بنتالهدى صدر در همین شهر زاده شد. شهید صدر تحصیلات ابتدایى خود را در کاظمین گذراند و به تحصیل علوم دینى در همین شهر پرداخت. سپس به نجف مهاجرت کرد و در محضر بزرگان این حوزه درس آموخت و به مقام اجتهاد رسید. وى و خواهرش بنتالهدى در 1400 قمرى به دست حکومت بعثى عراق به شهادت رسیدند.[15]
- خواجه نصیرالدین طوسى از دانشمندان برجسته شیعه، پس از عمرى تلاش علمى و تألیف و تحقیق، در بغداد وفات یافت. در آخرین بیمارى که به درگذشت وى انجامید، از او خواستند تا وصیت کند که جسدش را پس از وفات به نجف ببرند و در جوار مرقد حضرت امیر (ع) به خاک سپرده شود؛ ولى خواجه نصیر گفت: «نه، من چنین وصیت نمىکنم؛ چون از آقا و سرورم امام موسى بن جعفر (ع) شرم دارم.»[16] از این رو در جوار حرم کاظمین دفن شد. مقبره او در رواق غربى حرم مطهّر قرار دارد.
- در 1332 قمرى که سربازان انگلیسى از راه بصره وارد عراق شدند، مردم از علماى دین کسب تکلیف و درخواست فتواى جهاد با متجاوزان کردند. علما به درخواست مردم پاسخ مثبت دادند. پیشاپیش آنان سید مهدى حیدرى از عالمان بزرگ کاظمین بود که فتوا به وجوب دفاع داد و مردم را به تجمع در حرم امام کاظم (ع) کرد. صحن کاظمى پر از جمعیت شد. ایشان به منبر رفت و اعلام کرد که خودم و فرزندان و بستگانم آماده جهاد با قواى انگلیسى هستیم. به علماى نجف و کربلا و سامراء هم تلگراف زد. گروهى از علما هم به نداى او لبّیک گفتند که از آن جمله مىتوان از میرزا محمدتقى شیرازى در سامراء و شیخ الشریعه از نجف و سید کاظم یزدى و دیگران نام برد. جمعیتى عظیم به رهبرى علما با سر دادن شعارهایى به سمت بغداد عزیمت کردند تا از آنجا به میدان نبرد با انگلیسىها بروند. پایان این جهاد با شکست و عقبنشینى انگلیسىها همراه بود. آن نبرد که به «جنگ روطه» یا «نبرد چهارشنبه» معروف شد، از کاظمین آغاز شد.[17]
- در کتاب «الدرّ النظیم» آمده است: امام کاظم (ع) محلّ بقعهاى که در آن مدفون است را پیش از وفاتش خریده بود. وقتى امام جواد (ع) هم وفات یافت، در همان بقعه کنار جدّش موسى بن جعفر (ع) و پشت قبر آن حضرت به خاک سپرده شد. بر قبر این دو امام، بنایى ساخته شد که به آن «کاظمین» مىگفتند. زائران شیعه، آن دو امام را از مسجدى که در آن نزدیکى بود و به «مسجد باب التِّبن» شهرت داشت، یا از پشت دیوار آن بقعه زیارت مىکردند؛ چون ناامن بود و از اهل غرض و مرض بیم داشتند. «زبیده» همسر هارونالرشید هم قطعه زمینى در آن نزدیکى داشت که بعدها محل سکونت جمعى از شیعیان شد و کارشان غسل مردگان و حفر قبر و امور دیگر مربوط به دفن مردگان بود. سپس شیعیان دیگرى در آنجا اقامت گزیدند تا به زائران قبر آن دو امام بزرگوار خدمت کنند و پس از مدتى کوتاه، آن منطقه (مقابر قریش و اطرافش) به یک آبادى تبدیل شد و دو ضریح جداگانه بر قبر آن دو امام نهاده شد. در زمان دیلمیان که بیم و خطر و ممنوعیتها از زائران برطرف گشت، بر ازدحام جمعیت و سکونت در آنجا افزوده شد.[18]
- علامه مجلسى (رحمه الله) در ذیل روایاتى که مىگوید: «زیارت امام حسین (ع) مقدم بر دیگر ائمه است، امّا زیارت امام کاظم و امام جواد (علیهما السلام) در کاظمین، جامعتر و اجرش بیشتر است»، مىنویسد: یا به این معناست که زیارت امام حسین (ع) با این دو امام، جامعتر است، یا به این معناست که زیارت این دو امام، جامعتر از زیارت امام حسین (ع) به تنهایى است؛ زیرا اعتقاد به امامت این دو امام، مستلزم اعتقاد به امامت سیدالشهدا (ع) است، ولى عکس آن نیست (چهبسا کسانى امام حسین (ع) را به امامت قبول داشته باشند، ولى این دو امام را نه) پس گویا زیارت این دو امام، شامل زیارت آن امام مىشود. افزون بر اینکه زیارت امام کاظم و امام جواد (علیهما السلام) مخصوص به خواصّ شیعه است.[19]
- در روایاتى از حضرت رضا (ع) درباره زیارت قبر امام کاظم (ع) آمده است: «قبر آن حضرت را از پشتِ حجاب، یا بیرون و پشت دیوار، یا از مساجد اطراف، یا از پشتِ پل و ... زیارت کنید.»[20] اینگونه توصیهها اشاره به بیم و خطر براى زائران از سوى حاکمان و مخالفان دارد و در شرایط تقیّه بیان شده است.
[1] . جعفر الخلیلى، موسوعة العتبات المقدسه، ج 10، ص 30.
[2] . همان، ص 33.
[3] . على کورانى، الامام الکاظم، سید بغداد، ص 27.
[4] . موسوعة العتبات المقدسه، ج 10، ص 52.
[5] . همان، ج 9، ص 44.
[6] . همان، ص 109.
[7] . همان، ص 126.
[8] . سید قاسم حسینى جلالى، کامل مزارات اهل البیت فى العراق، ص 315.
[9] . همان، ص 316 به نقل از: حسن الأمین، دائرة المعارف الاسلامیه الشیعیه، ج 9، ص 322.
[10] . میرزا عباس فیض قمى، تاریخ کاظمین، ص 74- 77( به نقل از: حسین آیدرم، سیماى کاظمین، ص 42).
[11] . سیماى کاظمین، ص 56( به نقل از: موسوعة العتبات المقدسه).
[12] . همان، ص 64.
[13] . همان، ص 69( به نقل از: على، الوردى، لمحات اجتماعیه، ج 3، ص 296).
[14] . سفرنامه ادیب الممالک، ص 92( به نقل از: سیماى کاظمین).
[15] . مصطفى قلى زاده، شهید صدر، بر بلنداى اندیشه و جهاد، ص 155- 157.
[16] . محمدباقر موسوى خوانسارى، روضات الجنّات، ج 6، ص 319.
[17] . موسوعة العتبات المقدسه، ج 9، ص 137.
[18] . همان، ص 162.
[19] . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 99، ص 3.
[20] . همان، ص 4.