فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

فرهاد‌میرزامعتمدالدوله بنیان‌گذارصحن حرم کاظمین و خادم اهل‌بیت علیهم السلام

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
چکیده‏
فرهاد میرزا شاهزاده فرهیخته و دلاور قاجارى است که افزون بر داشتن کمالات علمى و ادبى، در مناصب حکومتى نیز منشأ خدمات فراوان به مردم بود. او که مدتى حاکم خوزستان، لرستان و فارس بود، به علت توانایى‏هایى که در تدبیر امور داشت، همواره مورد حسادت درباریان فاسد دولت قاجاریه بود. فرهادمیرزا از نادر رجال دربار قاجار است که با وجود رفاه دنیوى، به فضایل اخلاقى پسندیده آراسته بود. او در رجب 1292 به سفر حج مشرف شد. نویسندگان و رجال‏نویسان فضل و دانش و خصال پسندیده فرهادمیرزا را ستوده‏اند. او در موضوعات گوناگونى علمى، ادبى و تاریخى، آثارى نگاشته که مؤید فضل و دانش و روحیه پژوهش و مطالعات گسترده اوست. بناى کنونى حرم کاظمین به دستور فرهادمیرزا و با هزینه شخصى او آغاز شد و در مدت پنج سال و با هزینه بیش از دویست‏هزار لیره عثمانى پایان یافت. این مقاله ضمن شرح زندگى فرهادمیرزا و کارهاى علمى و اجرایى او، چگونگى ساخت بناى کنونى حرم کاظمین را بیان کرده است.
کلیدواژه‌ها

خاندان، نشو و نما و تحصیلات‏

شاهزاده بزرگوار، رشید و دلاور قاجاریه «عباس‏میرزا نایب‏السلطنه» در چهارم ذى‏حجه 1203 قمرى به دنیا آمد. کفایت و لیاقت این فرزند فتحعلى‏شاه قاجار مورد تأیید مخالفان و موافقانش مى‏باشد. در طى سال‏هاى فرمانروایى در آذربایجان، عباس‏میرزا تشکیلات نظامى منسجمى به وجود آورد و در دفاع از سرزمین اسلامى و شیعه‏نشین ایران در برابر متجاوزان روسى، فداکارى‏هاى ارزشمندى از خود نشان داد. لشکرکشى‏هاى او در جلوگیرى از تهاجم روس‏ها به مرزهاى شمال غربى ایران، از جلوه‏هاى درخشان عصر قاجاریه است؛ نبردهایى که عده‏اى از علما و فقها در آنها شرکت داشتند. در مرحله اول جنگ، پیشروى قواى ایران حیرت‏انگیز و موفقیت‏آمیز بود؛ زیرا غالب نیروهایى که در جنگ شرکت کرده و توسط عباس‏میرزا فرماندهى مى‏شدند، با دعوت مراجع تقلید و فقهاى عظام و با عنوان دفاع مقدس، جهاد و حفظ استقلال و مبارزه با کفر مشغول سلحشورى و رشادت‏آفرینى بودند و موفق شدند بیشتر نواحى از دست رفته را بازپس گیرند.[1] اما به دلیل نرسیدن کمک از تهران، غرض‏ورزى‏هاى درباریان نسبت به عباس‏میرزا و جلوگیرى آنان از یارى شاه به اقدامات نظامى وى، سپاه ایران با وجود آن انگیزه‏هاى پاکى که داشت، ناگزیر عقب‏نشینى کرد و حاصل آن، انعقاد دو عهدنامه ننگین گلستان و ترکمان‏چاى بود که چندین ایالت ایران را به دولت روسیه واگزار کرد.[2]

اما عباس‏میرزا در مبارزه با امپراتورى عثمانى به پیروزى‏هایى دست یافت. وى در اواخر حیات پدر، هنگامى که عزم تسخیر هرات را داشت و مى‏خواست این قلمرو را از چنگال متجاوزان انگلیسى آزاد کند، در جمادى‏الثانى 1299 در سن 45 سالگى درگذشت. پیکرش در جوار آستان قدس رضوى، در دارالحفاظ مسجد گوهرشاد مشهد دفن شد.

عباس‏میرزا به جلاوت و شهامت موصوف بود و مورخان ایرانى و اروپایى، او را شریف‏ترین فرد از تبار قاجارها برشمرده‏اند و کارنامه او را در امور نظامى، سیاسى و تحولات اجتماعى ستوده‏اند.[3] از عباس‏میرزا چندین فرزند پسر و دختر باقى ماند؛ از جمله آنها محمدمیرزا، معروف به «ولیعهد ثانى» است که با مرگ فتحعلى‏شاه، به فرمانروایى رسید،؛ اما فرزندى که خصال پدر را در خردمندى، شجاعت و برخى فضایل به ارث برد، «فرهادمیرزا» است.[4]

برخى مورخان، «عباس‏میرزا ملک آراء»، دومین فرزند محمدشاه و برادر کوچک ناصرالدین شاه قاجار را با عباس‏میرزا نایب‏السلطنه یکى گرفته‏اند؛ در صورتى که این فرد برخلاف عباس‏میرزاى مورد بحث، با بیگانگان تبانى داشت و ارتباطش با سفارت انگلستان محرز است.[5]

فرهادمیرزا پانزدهمین فرزند عباس‏میرزا است که در 1233 ق/ 1197 ش به دنیا آمد. وى پس از سپرى کردن دوران کودکى همراه پدر به شمال غربى ایران رفت و در تبریز به تحصیل علوم متداول پرداخت و بر اثر همّتى‏ که از خود نشان داد، موفق شد در مدتى کوتاه، علوم معقول و منقول و برخى دانش‏هاى متداول دیگر را فرا بگیرد و در زمره اهل علم، فضل و ذوق درآید و مرد شمشیر و قلم گردد. فرهادمیرزا به دلیل خدمات دولتى و دیوانى و تدبیر لازم در اداره امور ایالات و ولایات، به لقب «معتمدالدوله» مفتخر گردید. در سال 1276 قمرى به دریافت نشان میرپنجى و حمایل مخصوص با حمایل امیرتومانى مفتخر گردید.[6] لقب‏هایى چون نایب‏السلطنه و نایب‏الایاله را هم به او نسبت داده‏اند.[7]

حکمرانى خوزستان و لرستان‏

در سال 1250 قمرى و هنگامى که فرهادمیرزا هفده ساله بود، محمدمیرزا با عزم نشستن بر تخت سلطنت، از تبریز به تهران رفت و چون در مقر حکومت استقرار یافت، برادر خود، فرهادمیرزا را فراخواند و وى را به حکمرانى منطقه خوزستان و لرستان منصوب کرد. پیش از وى نصرالله‏میرزا حاکم این مناطق بود. بنابراین اولین سمت و شغل فرهادمیرزا در امور دولتى، فرمانروایى بر مناطق جنوب شرقى و غرب ایران بوده است.[8] در این نواحى عده‏اى از سرکشان و طاغیان ناامنى به وجود آورده و هر از گاهى با شرارت‏هاى خود، آرامش را از اهالى مى‏گرفتند و جان، مال، آبرو و حیثیت مردم از تعرض این اشرار مصون نبود. فرهادمیرزا على‏رغم این‏که سنین نوجوانى را مى‏گذراند و در مسائل حکومتى، هنوز تجارب لازم را نداشت، به قدرت تدبیر و فراستى که داشت، از موضع اقتدار و قاطعیتى که به کار بست، به این آشفتنگى‏هاى هراس‏آور پایان داد و منطقه را امن ساخت و افراد سرکش و عصیان‏گر را رام نمود.[9]

پس از عزل فرهادمیرزا از حکومت لرستان و خوزستان، مدت کوتاهى حمزه میرزاحشمت‏الدوله به سمت حکومت خوزستان منصوب گردید و در 1281 قمرى میرزافتحعلى‏خان صاحب‏دیوان به جاى حشمت الدوله در این سمت قرار گرفت و تا 1283 حاکم آن‏جا بود.[10]

فرمانرواى منطقه فارس‏

در 1253 قمرى که محمدشاه قاجار عازم هرات و منطقه خراسان بزرگ شد، فرهادمیرزا را به عنوان نایب ایالت برگزید و وى را براى حفظ پایتخت، در تهران مستقر ساخت. همین‏ کار را محمد شاه در سفر به اصفهان در 1255 انجام داد. در 1257 ق پس از فوت نصرالله خان قاجار دَولّو، صاحب اختیار منطقه فارس، ناصرالدین‏میرزا ولیعهد وقت به حکومت فارس گمارده شد و فرهادمیرزا از سوى او به عنوان نایب‏الایاله در 24 سالگى به حکومت فارس فرستاده شد. در این منطقه افراد راهزن و شرور، شهرها، روستاها و راه‏هاى ارتباطى را ناامن کرده بودند و در مواقعى مردم را مورد هجوم وحشیانه خویش قرار داده، به قتل مى‏رساندند. فرهادمیرزا در اولین فرصت، این یاغیان و راهزنان را دستگیر کرد و به مجازات رساند تا سبب عبرت دیگران شود و اهل شرارت، چنان در هاله‏اى از بیم و هراس قرار گرفتند که دیگر نتوانستند در این منطقه شرارت کنند.[11] میرزاحسن حسینى فسایى مى‏نویسد:

فرهادمیرزا در مدت پنج سال ایالت و فرمانروایى بر فارس، اهالى را تربیت نمود و اخلاق رذیله را از میان برداشت و اخلاق حسنه را به جاى آن گذاشت. تمام مردمان بقاى عمر و دوام ایالت او را از حضرت قادر متعال مسئلت مى‏داشتند و چون به عزم تهران حرکت فرمود، عموم اهل شیراز به عنوان مشایعت، بیشتر از ازدحام ایام استقبال، مجالس، مراکز تجارى، مدارس و بازارها را بسته، از شهر بیرون آمدند؛ سواره و پیاده در رکاب فرهادمیرزاى عاقل عادل و باذل روانه گشتند. معتمدالدوله در تپه سلام که تلّ کوچکى بود، از مرکب پیاده شده روى به جانب قبله کرده، خطبه‏اى به زبان عربى به عنوان وداع با فصاحت تمام خوانده و با مشایعین خداحافظى نموده به آنان رخصت بازگشت داد. جماعت مشایع با چشم گریان بخشى از آیه 85 سوره قصص را خواندند: (لرادّک الَى معاد)؛ تو را به وعده‏گاهت بازمى‏گرداند.[12]

همین مورخ مى‏گوید که معیشت برخى طوایف در فارس، کرمان و یزد، از راه غارت راهزنى و دزدى تأمین مى‏گردید و چون برخى والیان از آنان بازخواست مى‏کردند، سیر شرارت خود را عوض مى‏نمودند، ولى دست از چپاول برنمى‏داشتند. اما با اقتدار فرهادمیرزا، نه تنها از این اعمال خلاف دست برداشتند، بلکه عده‏اى به سوى درستى گام برداشتند و برخى از آنان متنبه گردیدند و فرمانبرى کردند و در دشت‏هاى فَسا و نقاط دیگر به زراعت مشغول شدند و به جاى آن‏که به جماعت زوّار مشهد مقدس، عتبات عالیات و حرمین شریفین حجاز یورش ببرند، چنان در امنیت منطقه مى‏کوشیدند که کاروان‏ها در نهایت اطمینان و آرامش از میانشان مى‏گذشتند.[13] میرزا محمدعلى محلاتى، معروف به «حاج سیاح» از سیاستمداران و رجال عصر قاجار که این دوران را روزگار ترس و وحشت توصیف کرده و از کارنامه سلسله قاجار به شدت ناراحت است و تمام کارگزاران این طایفه حتى فرهادمیرزا از تیغ تیز انتقادش مصون نمانده‏اند، اعتراف مى‏کند:

مردمان فارس از دو جهت ثناگوى معتمدالدوله بودند: یکى قلع و قمع غارتگران اموال مردم و حاکمیت امنیت بر آبادى‏ها و راه‏ها که الحق تمام قلمرواش امن بود و دیگرى جلوگیرى از برخى منکرات. شاهزاده که در علوم شرعى و اعتقادى، آگاهى‏هاى خوبى داشت، در اجراى حدود شرعى هم سختگیر بود و پس از مشورت با علما و فقها هر کس را که مرتکب شراب‏خوارى، قماربازى و امور نامشروع دیگر مى‏شد، به شدت تنبیه مى‏کرد ... حکمرانى و رسیدگى فرهادمیرزا به کارها واقعاً مثل نداشت. تمامى اقشار اعم از خواص و عوام به حضورش مى‏رسیدند و احقاق حق مى‏کردند.[14]

منطقه فارس پیش از فرهادمیرزا گرفتار والیانى ضعیف و کم‏تدبیر بود. هرکدام از این امیران، به ساکنان فارس فشارهاى اقتصادى و مالیاتى بسیارى وارد مى‏کردند و تعویض پیاپى والیان، زیان‏هاى بسیارى به منطقه و مردم فارس وارد ساخته بود که با استقرار فرهادمیرزا، از این خسارت‏ها کاسته شد.[15]

اگرچه معتمدالدوله از عهده مأموریت خطیر خود در فارس برآمد، امّا عده‏اى که از یک سو نمى‏توانستند حُسن تدبیر او را تحمل کنند و افرادى که طعم تلخ مجازات‏هاى او را چشیده بودند، با برخى کارگزاران محلى و مرکز حکومت تبانى کردند و شاه را نسبت به او بدبین ساختند و چنین شایع کردند که فرهادمیرزا حقوق دولت ایران را از گردن خویش فرو گذاشته و نهانى با دولت‏هاى دیگر آشنا و یگانه گردیده است. این سعایت‏ها مؤثر افتاد و او را از نیابت منطقه فارس عزل کردند و میرزانبى‏خان امین‏دیوان را به جاى وى براى حکومت فارس و توابع تعیین کردند.[16]

در یکى از نامه‏هاى «سِر ویلیام تیلور تامسن» وزیر مختار انگلیس که به تاریخ ربیع‏الاول 1271 براى میرزاآقاخان اعتمادالدوله، صدر اعظم وقت نوشته، درباره آمدن فرهادمیرزا به تهران نوشته است: در سنوات سابق که معتمدالدوله حاکم فارس بوده، با این‏که در انجام امور دیوانى و رسانیدن مالیات به هیچ وجه مورد ایراد نبوده است، چون‏میرزا آغاسى صدر اعظم آن زمان، آشکارا افتخار به رعیتى روس مى‏کرد و رفتار شاهزاده فرهادمیرزا را مخالف رأى خود تلقى مى‏کرد، وى را در کمال خفّت و بى‏احترامى به تهران آورد.[17]

گفته‏اند هنگامى که فرهادمیرزا با استقلال کامل، حکمران فارس بود، میان ایلات قشقایى و قبایل مَمَسَنى زد و خوردها و اختلاف‏هایى بروز کرد. فرهادمیرزا براى پایان دادن به این درگیرى‏ها و برگرداندن آرامش به منطقه، به میان این قبایل رفت و موفق به سرکوب عوامل آتش‏افروزى گردید و پس از برقرارى امنیت در آن مناطق و کهگیلویه در 1257 ق به شیراز بازگشت. این توانایى سیاسى و نظامى و اقتدار و شایستگى او، به همراه فضل و دانش و حسن تدبیر و درایتى که در فرو نشاندن آشوب‏ها و فتنه‏ها از خود نشان داد، بر عده‏اى دربارى فرصت‏طلب که در رفاه و عیاشى فرو رفته بودند، گران آمد و آنان از بابت این که مبادا این توانمندى‏ها براى‏شان دردسرى به وجود آورد، در عزل وى کوشیدند. تیرگى روابط او با صدر اعظم وقت، حاج میرزاآغاسى نیز بر این عارضه افزوده بود.[18]

مطرود دربار قاجاریه‏

از تاریخ 1259 تا 1264 ق از وضع فرهادمیرزا اطلاعى در دست نیست و به نظر مى‏رسد در این مدت از کارهاى دولتى و دیوانى برکنار بوده است. در این سال (ششم شوال 1264) محمدشاه درگذشت و تا روى کار آمدن ناصرالدین‏میرزا (ولیعهد) که در تبریز بود، مادرش (مهد عُلیا) قدرت را به دست گرفت. مهد علیا ابتدا برادران خود را مأمور کرد تا شاهزاده عباس‏میرزا (برادر کوچک‏تر ناصرالدین شاه) را دستگیر کرده و او را نابینا سازند. چون فرهادمیرزا از این ماجرا آگاهى یافت، به بهانه دیدار با خواهران خود، پس از گفت‏وگوهاى بسیار با اهل حرمسرا، زمینه‏هاى گریختن عباس‏میرزا را فراهم ساخت. دخالت فرهادمیرزا در نجات وى موجب گردید او مورد کینه و بى‏مهرى مهد علیا قرار گیرد و سال‏ها از مشاغل دولتى و مناصب دیوانى برکنار بماند. حتى سال‏ها پس از به قدرت رسیدن ناصرالدین شاه قاجار و برچیده شدن بساط قدرت‏میرزا آغاسى، چون مهد علیا همچنان قدرت را در اختیار داشت، فرهادمیرزا را تا حدود سال 1276 ق از قدرت برکنار نگاه داشت و صرفاً به دریافت‏ حمایل مخصوص میرپنجى مفتخر گردید؛ در حالى که در دستگاه دولتى جایى نداشت.

در 1268 ق عده‏اى از پیروان فرقه بابیه، به جان ناصرالدین شاه سوء قصد کردند، اما بدخواهان عباس‏میرزا، برادر او را به ترور شاه متهم کردند. شاه نیز او را به بغداد تبعید کرد و چون فرهادمیرزا هم از این اتهام مصون نبود، در همان روزگار مورد بى‏مهرى شاه قرار گرفت و به طالقان قزوین تبعید شد و تا سال 1271 ق در آن‏جا بود و چون روزگار تبعید به وى سخت مى‏گذشت، از شاه خواست اجازه دهد تا او به تهران بیاید و در این شهر اقامت گزیند، اما ناصرالدین شاه با این تقاضا موافقت نکرد. برخى گفته‏اند این وضع به سبب بدگویى‏هاى‏میرزا آقاخان نورى، صدر اعظم وقت بوده و فرهادمیرزا در نامه‏اى که خطاب به امام جمعه تهران نگاشت، این تهمت‏ها را ردّ کرده است.[19]

یک بار شایعه کرده بودند که فرهادمیرزا در سایه حمایت دولت انگلیس قرار دارد؛ چون وقتى سفیر انگلستان از ایران مى‏رفت، نام اشخاصى را که چنین وضعى داشتند، فهرست کرده و براى «کنت دوگوبینو» نماینده دولت فرانسه در ایران فرستاد و تأکید کرد که این افراد در حمایت دولت بریتانیا هستند و بعد از مسافرت من، رعایت حالشان بر دولت فرانسه لازم است. وقتى فرهادمیرزا نام خود را در این فهرست دید، به سفارت فرانسه اعلام کرد: «من پناهنده هیچ دولتى نیستم؛ بلکه یکى از خدمت‏گزاران مردم ایران هستم و اگر هم بخواهند مرا بر اساس حکمى گردن بزنند، گردن نهاده‏ام و در پى چاره‏جویى به دولت بیگانه روى نمى‏آورم.» نماینده دولت فرانسه نیز ناچار نامش را از میان آن اسامى محو کرد.[20]

میرزا آقاخان نورى در نامه‏اى که به فرخ‏خان امین‏الدوله نوشته، در این باره مى‏نویسد:

نواب فرهادمیرزا نامه‏اى به کارگزار فرانسه داده و در آن یادآور شده است که من در حمایت انگلستان و هیچ دولت دیگرى نمى‏باشم و تسلیم اوامر دولت ایران بوده و هر حکمى برایم جارى سازند، مطیع و منقاد خواهم بود.[21]

در هر حال، فرهادمیرزا به دلیل توانایى‏هاى فکرى و لیاقت‏هایى که در تدبیر امور داشت، پیوسته زیر فشار شاهزادگان، صدراعظم‏ها و برخى والیان فاسد دولت قاجاریه بود و بدین‏گونه، یک حکمران باکفایت که مى‏توانست براى گسترش امنیت و رفاه در ایران تلاش کند و از فشارهاى سیاسى و اجتماعى بر شیعیان ایران بکاهد، با آن‏که از طایفه قاجار بود و با تشکیلات حکومتى بسیار نزدیک، مطرود حکومت قاجاریه گردید و چند سالى از زندگى خود را به حالت تبعید سپرى کرد.[22]

از کارگزارى کردستان تا شرکت در هیأت وزیران‏

سرانجام این روزگار تلخ به پایان رسید و فرهادمیرزا در 1278 ق به جاى حاج على‏خان مقدم مراغه‏اى حاجب‏الدوله (قاتل امیرکبیر) به حکومت لرستان و خوزستان منصوب شد و در همین سال ملقّب به «معتمدالدوله» گردید. وى دو سال در این سمت بود و در 1280 ق حکومت لرستان به امام‏قلى‏میرزا عمادالدوله و حکومت خوزستان به حمزه‏میرزا حشمت‏الدوله و بعد به میرزافتحعلى‏خان صاحب دیوان شیرازى داده شد و معتمدالدوله در همین سال پس از آمدن به تهران، به عضویت دارالشوراى کبراى دولتى درآمد.[23]

در سال 1284 ق معتمدالدوله به حکمرانى کردستان و همدان منصوب گردید و در سال 1286 ق که طوایفى در «اورامانات» کردستان شورش کرده بودند، فرهادمیرزا موفق شد این آشوب را فرو بنشاند و رئیس این فتنه را که محمدبیک اورامانى نام داشت، به دار مجازات آویخت. این آشوب با تحریک عزیزخان مُکرى سردار کلّ صورت گرفته بود. این پیروزى فرهادمیرزا بار دیگر حسن کفایت، لیاقت و تدبیر او را به اثبات رساند.[24] بار دیگر شورشى در این منطقه به وقوع پیوست و فرهادمیرزا براى سرکوبى آن به سوى مریوان رفت و چون موفقیتى به دست نیاورد، نیروهایى از ارومیه و همدان به کردستان آمدند و به یارى قواى معتمدالدوله شتافتند. در نتیجه طایفه اورامى شکست خوردند و به حدود شهر زور در قلمرو عثمانى گریختند.[25]

فرهادمیرزا طوایف جاف را از مرز ایران بیرون راند و دهکده فرهادآباد و قلعه لشکرآباد را در منطقه کردستان احداث نمود. میرزا على‏اکبر وقایع‏نگار، نویسنده «حدیقه ناصریه» که در آن روزگار به سمت منشى نزد او گماشته شده بود، درباره حکمرانى فرهادمیرزا در کردستان اطلاعات مفصّل و دقیقى ارائه داده است.[26] از آن‏جا که در 1287 ق حکومت همدان ضمیمه کردستان گردید و به معتمدالدوله واگذار شد، او سلطان اویس میرزا، پسر بزرگ خویش را به نیابت از خود، عازم همدان نمود.

ناصرالدین شاه قاجار در سال 1290 ق تصمیم گرفت تا به اروپا سفر کند؛ اما پیش از این مسافرت، عموى خود فرهادمیرزا را به طور موقت از حکمرانى کردستان، به تهران فراخواند و به پیشکارى کامران‏میرزا پسر هجده ساله خود که در غیابش نایب‏السلطنه و قائم‏ مقام او بود، تعیین کرد؛ اما در واقع تمام امور دیوانى، کشورى و لشکرى با فرهادمیرزا بود و نایب‏السلطنة حقیقى، او بود. پس از پنج ماه مسافرت شاه به فرنگ و ورودش به تهران، بار دیگر معتمدالدوله بى‏کار ماند و حکومتى به او سپرده نشد و حکمرانى کردستان هم که پیش از احضار به تهران با او بود، ضمیمه کرمانشاهان گشت و به امامقلى میرزا عمادالدوله واگذار شد.[27] برخى منابع گفته‏اند که فرهادمیرزا بار دیگر به حکمرانى کردستان و همدان منصوب شد، امّا چون شایع کردند که با مظفرالدین‏میرزا روابطى دارد، از حکومت این منطقه عزل و به تهران فراخوانده شد.

فرهادمیرزا در رجب المرجب 1292 از تهران به حجاز رفت تا حجّ به جا آورد. این سفر عبادى و زیارتى او حدود یک سال طول کشید و در ربیع‏الثانى 1293 از سفر حج تمتع بازگشت و وارد تهران شد. پس از رفع سوء ظن از او، بار دیگر به سمت حکومت منطقه فارس برگزیده شد و کوشید تا نظم و انضباط را در آن قلمرو برقرار سازد.[28] به گفته مؤلف «مکارم‏الاثار» موفق شد در فارس رسوم حسنه متداول نماید و یاغیان آن ولایت را که موجب زحماتى براى دولت و ملت گردیده بودند، دفع و رفع نماید.[29] در سال 1298 ق که قلمرو فارس ضمیمه حکومت مسعودمیرزا ظل‏السلطان گردید، معتمدالدوله به تهران احضار شد و در شوراى وزرا شرکت داشت. وى تا پایان عمر از کار و خدمات دولتى کناره گرفت.[30]

خصال، رفتار و مواضع پسندیده‏

فرهادمیرزا از نادر رجال دربار قاجاریه است که به رغم فراهم بودن امکانات رفاهى و دنیوى و این که سالیانى از عمرش به حکمرانى در دستگاه این سلسله گذشت و اسباب و لوازم قدرت از هر جهت برایش مهیا گشته بود، در فضایل اخلاقى به کمالاتى آراسته بود و نسبت به دیگر شاهزادگان و حاکمان مستبد و خودسر قاجار، امتیازاتى در خور تحسین داشت. به گفته مهدى بامداد، یکى از چهار شاهزاده فاضل قاجاریه است. آن سه نفر دیگر عبارتند: از علیقلى‏میرزا اعتضادالسلطنه، بهمن‏میرزا و ابوالحسن میرزا.[31] نادرمیرزا درباره معتمدالدوله این‏گونه با افسوس مى‏گوید:

اى کاش چون این شاهزاده عالم فاضل، هزار نفر در دوره قاجار مى‏بود که به این خاندان قوت و نیرو و افتخار مى‏داد و باعث زینت کارگزاران ایرانى مى‏گردید.[32]

رضا قلى‏خان هدایت نیز گفته است: فرهادمیرزا از آغاز جوانى در کسب فضایل، جدیتى بلیغ و عزمى راسخ داشت.[33] چارلز استورى، خاورشناس انگلیسى نیز تصریح کرده است:

فرهادمیرزا از اداره کنندگان بااستعداد و شخصى تحصیل کرده بود و از حیث اعتقادات مذهبى و التزام به موازین اسلامى و شیعى، معروف و به همین دلیل مورد احترام فراوان اقشار گوناگون، اعم از خواص و عموم مردم بود.[34]

نمونه‏اى بارز از مراتب فضل و گرایش‏هاى مذهبى وى در سفر حجّ او نمایان است. وى با وجود آن‏که همه لباس‏هاى رسمى و درجات دولتى را داشت، چون قصد زیارت بیت‏الله الحرام کرد، هیچ علامت رسمى به همره نیاورد؛ زیرا اینها به گفته او با سفر مکه منافات دارد و قصد آدمى را آلوده به تعلقات دنیوى مى‏کند و در طول مسیر هم مثل یک زائر و مسافر عادى حرکت مى‏کند و هرکسى هم درباره‏اش لطفى و خدمتى نموده، در واقع از روى ادب و معرفت خودش بوده است.[35] در سفر حج به تلاوت قرآن، دعا، ذکر و زیارت عاشورا التزام دارد و غالب مناطقى را که بازدید مى‏کند، مساجد، اماکن مذهبى، امامزاده‏ها و مراقد بزرگان صدر اسلام و علماى بزرگ مى‏باشد.[36] در حوادث، وقایع و برخى مشکلات سفر هم به خداوند توکل دارد و سپاس‏گذار پروردگارى است که او را مورد لطف قرار دارد تا بیت‏الله الحرام، مدینة النبى‏ و مراقد ائمه بقیع را زیارت کند و نیز در طول مسیر او را از گزند اتفاقات مهلک، دشوارى‏هاى فرساینده و برخى ناملایمات نجات داده و به قول خودش:

برایم معلوم گردید که خداوند مهربان به عجز و ناتوانى این بنده ذلیل ترحم کرده، و به یقین برایم مشخص شد خداوند به من التفات دارد، پس شکر الهى را به جاى آوردم، اگرچه:

گر سرِ هر موى من گردد زبان‏

 

شکرهاى تو نیارد در بیان‏[37]

     

و حالت خود را وقتى مى‏خواهد به زیارت حرم شریف رسول اکرم (ص) برود این‏گونه وصف مى‏کند:

به قدر نیم فرسخ یا زیادتر راه رفتیم؛ از مدرج که بالا آمدیم. میل‏هاى گنبد مطهر نمایان بود. پیاده شده، حرکت کردیم. زیارت‏نامه مختصرى خوانده و از اشعار خود چند بیتى که در عرض راه در مقاله احمدیه گفته بودم، خواندم. هرچه اصرار کردند سوار شوم، گفتم: باید تا شهر پیاده بروم. بعد قائم‏مقام گفت: فوجى به استقبال آمده و چادرى براى استراحت شما در خارج مدینه زده‏اند و دو عراده توپ هم آورده‏اند که شلیک کنند. گفتم: ابدا اذن نمى‏دهم که توپ اندازند تا پیامبر را از آمدن خود خبر کنم؛ زیرا او را عالم ماکان و مایکون مى‏دانم و دانسته است که یکى از خادمان ناچیز به زیارت این مکان آمده است. وقتى گنبد مطهر نبى اکرم (ص) هویدا گردید، به خاک افتادم و روى تضرع به زمین مالیدم و شکرها کردم. آن‏گاه بعد از استراحت در منزلى که برایم تدارک دیده بودند، غسل کرده و به آستان جبرئیل پاسبان، اسرافیل دربان، میکائیل میزبان و .... مشرف شده از باب السلام داخل روضه مبارک شدم، پس از آن که کنار ضریح رفته، آقا سید حسن زیارت خواند، من خودم حالت خواندن آن را نداشتم. به خاک پاى عرش فرساى مبارک عرض کردم و این بیت را خواندم:

این‏که مى‏بینى به بیدارى‏ات یا ربّ باید خواب‏

 

خویشتن را در چنین نعمت پس از چندین عذاب‏

     

زیارت مختصرى از حضرت صدیقه طاهره خوانده، در روضه مبارکه نماز زیارت را خوانده، از باب الرحمه درآمده، به خانه آقا سید صافى آمدم ... بعد از آن از باب جبرئیل درآمده به زیارت ائمه بقیع مشرف شدم. صندوق ائمه اربعه در میان صندوقى بزرگ است. متولى آن‏جا درب صندوق را باز کرده، به میان ضریح رفتم و دورش طواف کردم. در کنار مقبره امام حسن مجتبى (ع) بى‏اختیار با حالت عجز پاى خود را به صندوق دراز کرده عرضه کردم: یابن رسول الله یا معدن الجود و السجاء از تهران به قصد زیارت آستان جدّ بزرگوار تو و مادر صدیقه تو درآمدم. پاى من به این حالت بود، مرا شفا بده. به حق مادرت قسم، الحمد لله که شفاى عاجل عطا فرموده و در حق این ذلیل ترحم نموده الَم و وَرَم تمام شد و حرکت بى‏ادبانه این بنده ذلیل در آن آستان همایون به مغفرت مقرون گردید.[38] فرهادمیرزا در برخى مناطق که توقفى دارد، از برخى رفتارهاى مذموم و اوضاع فرهنگى ناپسند انتقاد دارد:

لباس زن‏هاى مصر آن‏چه از ارکان و اعیان است، فرنگى است. از حسن‏پاشا پرسیدم این زن‏هاى فرنگى با این شمایل از کدام طایفه است و همسر کدام کنسول‏اند؟ با خجالت جواب داد: آن‏ها دخترهاى على‏پاشا پسر شریف‏پاشا هستند. خیلى ملامت کردم که با اسلام این حرکات منافات دارد. گفت: ولایت ما آزادى است. در میان کوچه هیچ تمییزى میان مسلمان، یهودى، ارمنى و فرنگى نیست. همگى رخت نظام، کلاه گیس بر سر دارند. در این خصوص به حسن‏پاشا ایراد گرفتم؛ باز گفت: آزادى است ... کاغذ میرزایعقوب خان را دیدم، نوشته بود: امروز بهترین سرمشق مملکت‏دارى و رعیت پرورى در مصر امتزاج یافته. ان‏شاءالله سرمشق عموم ممالک اسلام خواهد شد. خیلى تعجب کردم؛ زیرا اگر کسى از حال آن مساکین خبر داشته باشد، مى‏داند که خار مى‏خورند و بار مى‏کشند و هر چه دارند، تسلیم دولت مى‏کنند. وانگهى در مصر کجا اساس اسلام باقى مانده است؟! زن‏ها بى‏حجاب و نقاب حرکت مى‏کنند و علانیه (آشکارا) در کوچه و بازار مسکرات (مشروبات الکلى) مى‏فروشند و مى‏خورند. اسلام با غیر اسلام هیچ تفاوت ندارد. در ایران اگر یک نفر مست راه برود، علماى اعلام واشریعتا مى‏گویند. فى الحقیقه اگر اسلام باقى باشد، باز ایران است که هنوز ارکان دین و بنیان آیین اسلام در آن منهدم نشده است.[39]

ظاهرا تا پیش از روى کار آمدن شریف عبدالله، حاکم حرمین شریفین، اهالى مکه معظمه در روز عاشورا به بهانه این‏که کشتى نوح از توفان رهایى یافته و آرام گرفته، به شادى و پایکوبى مى‏پرداخته‏اند و فرهادمیرزا وقتى درمى‏یابد شریف این رسم را برانداخته، آسوده خاطر گردید و نوشت:

از محاسن شریف آن است که سابقاً در روز عاشورا اهل مکه عیش و عشرت داشته، ساز و طنبور مى‏زده‏اند که کشتى نوح در کوه جودى قرار گرفته. این شریف موقوف کرده. راستى چرا باید براى کشتى نوح شادمانى کرد و نباید براى پسر فاطمه که در چنین روزى به شهادت رسیده، محزون و ملول شد. آن یکى غیر معلوم است و این یکى محقق است که سبط رسول الله در این روز شهید شده و حضرت رسول (ص) بر ما ملامت دارد. چه روى داده که متابعت‏ پیامبر را ترک کرده و پیروى از نوح بکنیم؟! در ایام امارت معزى الیه دیگر در مکه در روز عاشورا این عمل شنیع را مرتکب نمى‏شوند.[40]

معتمدالدوله وقتى مى‏بیند هر کدام از سلاطین که در خانه خدا تعمیرى کرده، نام خود را بر سنگى نقش کرده‏اند، از این بت‏پرستى جدید و خودخواهى شاهان، آن هم در بیت‏الله الحرام چنین اظهار نفرت مى‏نماید:

عجب از سلاطین است که هر که تعمیرى کرده، اسم خود را در سنگى نقش کرده‏اند و در میان خانه خدا در دیوارها نصب کرده‏اند و راضى نشده‏اند که در خارج بیت مبارک اسامى آن‏ها ثبت و ضبط شود و حق آن است که مثل اصنام منصوبه، آن احجار مکتوبه را باید از جاى کند و خانه مبارک را از آن آلایش، پیرایش داد.[41]

در همان روزگارى که شاهزادگان دربارى به فساد و خلاف و مشروب‏خوارى و قمار مشغول بودند، فرهادمیرزا خود را از این خلاف‏ها برکنار مى‏داشت. اعتمادالسلطنه در یاد داشت‏هاى خود 25 ذى‏حجه 1298 مى‏نویسد:

امروز بنا بود شاهزاده‏ها پول بردارند [و] در حضور همایون قماربازى کنند. ناظم خلوت این موضوع را به همه ابلاغ کرده بود. معتمدالدوله نوشت من هیچ‏گاه اهل قمار و خلاف نبوده و نیستم و در مکه مکرمه هم از خطاهاى خود و معاصى گذشته توبه نموده‏ام. جواب شاهزاده اسباب دل‏خورى شاه گردید.[42]

غلامعلى خان، پسر برادر امینه اقدس گروسى، زن ناصرالدین شاه که کودکى بدقیافه و لجوجى بود، بدون هیچ جهت و سبب عاقلانه‏اى مورد توجه شاه قرار گرفته‏ و به «ملیجک» موسوم گردیده بود. نه تنها درباریان، بلکه عموم مردم باید نسبت به این اشتیاق فرمانرواى ایران تمکین مى‏کردند. فرهادمیرزا روزى که به ملاقات با شاه مى‏رفت، در باغ قصر، پسربچه‏اى را دید که جماعتى گرد او را گرفته و چنان احترامش مى‏کنند که جز درباره بزرگان و انسان‏هاى موجه معمول نیست. بسیار تعجب کرد و به قدرى از این بابت متأثر شد که در مکتوبى خطاب به شاه نوشت: «لطف شاه نسبت به افراد هر قدر زیاد باشد، حفظ ظاهر، حدّ آن را معین مى‏کند. مناسب است امر فرمایند ظاهر را محفوظ دارند تا سایرین به‏خصوص اشخاص محترم به اشتباه نیفتند».[43]

به گفته حاج سیاح محلاتى، قاجارها نمى‏خواستند یک نفر از میان آنان در خردمندى، دانش و فضل و توأم بودن این ویژگى‏ها با اقتدار و تدبیر، ذوق و ادب و هنر نویسندگى مشهور و سرآمد باشد و شهرت آنان را به حاشیه ببرد. بنابراین تمام نیرنگ‏ها و بدگویى‏ها در این جهت به کار مى‏رفت تا فرهادمیرزا که چنین برجستگى‏هایى را در میان درباریان و کارگزاران عالى‏رتبه قاجار داشت، بدنام گردد یا دست‏کم از صحنه‏هاى سیاسى و اجتماعى حذف شود.[44] او بارها در نامه‏نگارى‏هایى که با رجال دربارى و سیاستمداران معاصر خود داشت، از تهمت‏هایى که بر او مى‏زدند، گله کرده است. پس از غائله بابیه در ربیع‏الاول 1270 فرهادمیرزا که در طالقان در تبعید به سر مى‏بُرد، در نامه‏اى به فریدون‏میرزا فرمان‏فرما نوشته است:

روا نبود که در این مرحله، از دوست و دشمن طعن ببینم و از مرد و زن لعن. همه بر این قولند که از سرکار، شایسته آن بود که در مقام رفع تهمت برمى‏آمدید. خدا گواه است حیرت از وضع خود دارم که ثمر ارادت نه این است و اثر عنایت نه چنین. غریب و بومى و زنگى و رومى شهادت مى‏دهند که در عرض این سال‏ها دست از خیراندیشى و اخلاص کیشى سر برنداشتم. این بنده الحمد لله تعالى نه خیانتى در دولت کرده و نه جنایتى در ملت؛ نه فلسى در قمار باخته و نه عرضى در خمار. منوچهرى گوید:

حاسدان بر من حسد بُردند و من فردم چنین‏

داد مظلومان بده اى عزِّ میر المؤمنین‏

حاسدم گوید چرا باشى تو در درگاه شاه‏

اینت بغضى آشکارا، اینت جهلى راستین‏

با این احوال، چشم امید باز است و در نوید فراز. هرچه روى دهد راضى و خداى را شاکرم. هرگز حسد نبردم بر منصبى و مالى. به محارست ناموس و ممارست قاموس پرداخته و به حرمت ظاهر و انزواى بیت ساخته بودم ....[45]

از نمونه‏هاى بارزى که سعایت‏هاى درباریان قاجار را علیه فرهادمیرزا برانگیخت و او را مطرود جرثومه‏هاى فساد ساخت، همکارى و همگامى او با علما و فقها در مخالفت با قراردادهایى است که در سلطه استعمارگران بر ایران و غارت منابع و ذخائر این کشور مؤثر بود. قرارداد ننگین «رویتر» در زمان ناصرالدین شاه و با تلاش میرزا حسین‏خان سپهسالار (صدر اعظم وقت) میان دولت ایران با فردى انگلیسى به نام «بارون جولیوس رویتر» بسته شد. به موجب این توافق‏نامه، حق احداث راه آهن، بهره‏بردارى از منابع و معاون، جنگل‏ها، احداث قنوات و کانال‏هاى آبیارى اراضى به مدت هفتاد سال و اداره گمرکات و حق صدور همه نوع محصولات به مدت بیست‏وپنج سال به رویتر واگذار شد. بنابراین ایران عملا استقلال سیاسى و اقتصادى خود را از دست مى‏داد و بدون هرگونه نبردى به مستعمره انگلستان مبدّل مى‏گردید. واگذارى این امتیاز با مخالفت مراجع تقلید و فقهاى بزرگ روبه‏رو شد که در رأس آنان مرحوم حاج شیخ ملّا على کنى قرار داشت. سردسته رجال مخالف این قرارداد نیز فرهادمیرزا بود که در غیاب شاه، نیابت سلطنت را بر عهده داشت و در تحریک اقشار گوناگون علیه قرارداد مزبور با مرحوم کنى متحد گردید و این در حالى بود که اطرافیان شاه اغلب افراد نادان و غافل بودند و عده‏اى از این رجال حریص خیال مى‏کردند که این قرارداد، آنان را ثروتمند کرده و ایران ا به سوى ترقى و تعالى خواهد برد! وقتى ناصرالدین شاه از سفر فرنگ بازگشت و گسترش مخالفت علما، رجال و مردم را علیه قرارداد دید و نامه‏هاى ملا على کنى، سید صالح عرب و فرهادمیرزا را درباره خطرات آن دریافت کرد، عامل اعطاى امتیازنامه یعنى سپهسالار را از صدارت عزل کرد و قرارداد را هم لغو نمود.[46]

در وصف مورخان و شرح حال نگاران‏

از شواهد فضل و دانش و خصال پسندیده فرهادمیرزا قضاوت نویسندگان و رجال‏نویسان درباره او مى‏باشد. محمدحسن‏خان اعتمادالسلطنه مى‏نویسد: نواب طوبى‏مآب حاج فرهادمیرزا معتمدالدوله، خلف عباس‏میرزا، از فحول فضلاى دوره قاجار و به اتساع دایره تتبع و استحضار تالى مرحوم وزیر علوم بود. در علم تاریخ، فن جغرافیا و لغت و فضایل دیگر آثار معتبر از وى مأثور است. از جمله خدماتش در اسلام، تجدید بناى صحن مبارک کاظمین (ع) است با ملحقات آن. عمر شریف این شاهزاده به این خدمت بزرگ و تألیف کتاب مقتل عاشورا خاتمه یافت.[47]

میرزا حسن حسینى فسایى که با وى هم‏عصر و مأنوس بوده، نوشته است:

حضرت اشرف والا حاجى معتمدالدوله در مدت پنج سال فرمانروایى فارس، هر روز رسمى مطلوب مى‏گذاشت و قاعده‏اى نامرغوب را منسوخ مى‏داشت و ترتیبى تازه و مرتبى بى‏اندازه درباره اهالى آن مى‏فرمود. به اندک زمانى با تدبیر او ستمکارى از فارس برخاسته گردید؛ کارهاى دولتى و رعیتى را به دقت تمام اصلاح مى‏فرمود. هر کس در هر وقت از شب و روز مى‏خواست، بى‏واسطه حال خود را به عرض رسانید. عموم علما و طلّاب و مردمان باکمال حاضر گشته، به گفت‏وگوهاى علمى مى‏گذرانیدند و معظم الیه در علوم ریاضى از قبیل حساب، هندسه، هیأت، نجوم، اسطرلاب و از علوم ادبى مانند لغت، نحو، صرف، اشتقاق و علم معانى، بیان، بدیع، تفسیر و تأویل ید طولایى داشت. اگر مسئله‏اى بیان مى‏کرد، بى‏دلیل نبود. اقوال مختلفه را با دلایل صحت و فساد ادا مى‏کرد. هر دانشمندى به حضورش مى‏رسید، از خرمن فضایلش خوشه‏اى و از سفره کمالاتش توشه‏اى برگرفت. جناب حاج شیخ یحیى امام‏جمعه شیراز که جامع علوم است، کراراً بر منبر فرموده است: هر وقت خدمت حضرت والا حاجى معتمدالدوله رفتم، بى‏بهره از مطلب علمى بازنگشتم. حضرت معظم الیه حتى المقدور کارهاى حکومتى را بر طبق شریعت مطهر مى‏پرداختند. اگر محترمى ناخوش بسترى مى‏شد، هر روز گماشته به احوال‏پرسى مى‏فرستادند. اگر محتاج بود، مخارج دوا، غذا، حق طبیب را به وى مى‏دادند. در هر مجلسى مکارم و محاسن اخلاقى را به حاضرین القا نموده، مى‏فرمودند: حکام سابق فارس، خود را صرفاً مأمور به أخذ مالیات دیوانى مى‏دانستند و بس و من مأمورم که به علاوه، مردم را به اخلاق حسنه رسانم.

در 1295 هجرى در فارس باران کم بارید و نرخ مأکولات زیاد گردید و فقرا تظلّم نمودند. اعیان را حاضر نموده، فرمودند: صاحب شریعت مسلمانى، امت خود را مأمور به مواسات فرموده است و مى‏دانند که قیمت غلّه بالا رفته و فریاد گرسنگى مردم بلند گشته؛ باید نرخى براى نان بگذاریم تا فقرا بتوانند از عهده برآیند. زمانى برایش مشخص گردید مسجد طاهریه شیراز را بعد از انهدام اراضى، به اصطبل تبدیل نموده‏اند؛ پس دستور خرابى آن را داد و با وجه حلال مسجد را احداث کرد و مراسم عبادى و مذهبى را در آن احیا ساخت.

و از مآثر حضرت والا احداث عمارت در صحن مقدس حضرت کاظمین است که زبان و بیان از توصیف آن عاجز است. حاج فرهادمیرزا علاوه بر کمالات علمى، عملى و تهذیب اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن و قانون ایالت و اجراى سیاست، طبعى موزون در شناختن اشعار عربى و فارسى دارد و گاهى براى آزمایش طبع، شعرى سروده‏اند.[48]

میرزا محمدعلى معلم حبیب‏آبادى او را چنین معرفى مى‏کند:

شاهزاده فرهادمیرزا از اجلّة فضلا و رجال علمى خانواده قاجاریه بود که در علوم ریاضى، ادبى و تاریخ و غیره مسلط و ماهر بوده و علاوه بر بزرگوارى خانوادگى، تحصیل علوم عدیده نموده تا از بزرگان اهل علم و فضل گردید و کتب چندى به رشته تألیف کشید و سال‏ها در ایالات و ولایات ایران فرمانروایى کرد. او را طبع شعر بوده و اشعار نغزى در مطالب متفرقه سروده است و از مآثر حسنه‏اش تذهیب منارات و بناى صحن مبارک کاظمین است.[49]

میرزا محمدعلى مُدرّس تبریزى درباره این شاهزاده فاضل نگاشته است:

حاج فرهادمیرزا ادیبى است فاضل و مورخ کامل، جامع فنون بسیار، از فضلاى برگزیده و ادباى نامى عهد ناصرالدین شاه قاجار که در تاریخ و جغرافیا، حساب، نجوم، هیأت، هندسه و لغت انگلیسى و فنون دیگر آثار بسیارى دارد که تماماً طبع شده و حاکى از تبحّر و کثرت احاطه وى هستند. از خدمات برجسته اوست تعمیر بقعه مبارکه کاظمین و نیز مناره‏ها را مطّلا نمود و بناى صحن شریف را تجدید کرد.[50]

یحیى آریان‏پور که محقق ادبى در ادوار تاریخى معاصر است و در معرفى ادبا و شعرا دقت و احتیاط بسیارى داشته است، درباره فرهادمیرزا مى‏نویسد:

معتمدالدوله عموى ناصرالدین شاه و پانزدهمین فرزند عباس‏میرزا خوزستان و لرستان را امن ساخت و سرکشان را به طاعت آورد. در کردستان و همدان خدماتى شایان توجه کرد. در فارس هم نظم و انضباط برقرار کرد. فرهادمیرزا به کارهاى علمى هم پرداخته و در واقع مردى صاحب شمشیر و قلم بوده و از علوم متنوع حظّى داشته است. کار او در شاعرى نظم و ترتیب مدایحى است به قدر کافى قرص و سلیس و پر تصنع. فرهادمیرزا ضرورت تعمیم و نشر دانش‏هاى متداول را در ایران به خوبى دریافت و از این حیث تألیفات او با آثار آموزگاران دارالفنون مربوط مى‏شود و به عبارت دیگر مى‏توان او را حلقه ارتباط نویسندگان قاجاریه و ناشران فرهنگ نوین در ایران دانست.[51]

دکتر حسین محبوبى اردکانى، مورخ و محقق معاصر و استاد دانشگاه در ذیل توضیحات کتاب «المآثر و الاثار» نوشته است:

فرهادمیرزا شخصى بود باسواد، اهل مطالعه، کتاب دوست، متدّین و در عین حال حکومت‏هاى بزرگى را عهده‏دار گردید. از علاقه‏اش به کتاب، همین بس که در مأموریت‏ها از پیش‏کش‏هاى مطلوب او کتاب بود و کتابخانه معتبرى هم فراهم کرد که پس از فوتش پراکنده شد. مبالغى قریب به دویست‏هزار تومان (در حدود 140 سال قبل) خرج ساختمان و تزئین صحن کاظمین کرد و از این بیشتر هم گفته‏اند. با این‏که اهل فضل و کمال بود و زبان انگلیسى هم مى‏دانست، ولى نسبت به فرهنگ و تمدن غرب نظر خوبى نداشت و بلکه جداً با آن مخالف بود.[52]

آثار و تالیفات‏

آثارى که فرهادمیرزا در موضوعات گوناگونى علمى، ادبى و تاریخى نگاشته است، مؤید فضل و دانش فرهادمیرزا و روحیه تحقیق، پژوهش و مطالعات گسترده مى‏باشد. او از سنین جوانى که حاکم لرستان بود، به ترجمه و تألیف روى آورد و به غیر از دوران کودکى که همراه پدرش عباس‏میرزا به آذربایجان آمد و در آن‏جا به مکتب رفت، بقیه عمر را شخصاً به تحقیق و مطالعه پرداخت و در واقع آموزگار خود بود.[53] اینک اجمالًا به معرفى آثارش مى‏پردازیم:

  1. هدایة السبیل و کفایة الدیل‏ که به‏ «روزنامه سفر مدینه السلام و بیت الله الحرام» هم موسوم است. در این سفرنامه، گزارش سفر حج خود را از روز حرکت از تهران تا بازگشت به آن نوشته است. روز حرکت را آخر رجب المرجب 1293 و هنگام بازگشت را دوم ربیع‏الثانى 1293 آورده است. از رشت، بادکوبه، تفلیس، طرابوزان، اسلامبول، ازمیر، اسکندریه و بندر سوئز و بندر ینبع (در حجاز و در کرانه دریاى سرخ) گذشته، به مدینه منوره و مکه معظمه مشرف گشته، سپس از بندر جده، بندر پورت‏سعید در مصر، بیروت، اسلامبول، طرابوزان، تفلیس، بادکوبه و رشت وارد دارالخلافة تهران گردیده است.

مؤلف در این سفرنامه هنگام معرفى اماکن، مراقد، شهرها، نواحى جغرافیایى و مباحث فقهى، کلامى و اعتقادى ضمن این‏که نهایت دقت‏هاى پژوهشى را به کار بُرده، از منابع متعدد نیز استفاده برده است. در طرح نکات تاریخى و جغرافیایى، از آثارى چون‏ «مراصد الاطلاع»، «معجم البلدان»، «وفیات الاعیان»، «کامل ابن‏اثیر»، «حبیب السیر»، «روضة الصفا»، «الاستعیاب فى معرفة الاصحاب»، «اسد الغابه فى معرفة الصحابه»، «تقویم البلدان» و «تاریخ وصاف» بهره برده است. در بحث‏هاى اعتقادى و فقهى بارها به قرآن و روایات‏ استناد کرده و منابعى چون‏ «اصول کافى»، «شرایع الاسلام»، «منهاج السالکین»، «هدایة السالکین» و «تفسیر مجمع‏البیان» را منبع قرار داده است. در کمتر سفرنامه‏اى مى‏توان این همه مطالب مستند و دقیق و معتبر را یافت. بخش مهمى از این سفرنامه به واجبات و مستحبات اعمال حج اختصاص دارد و در واقع، بیان مناسک حج مى‏باشد. «هدایة السبیل» به سال 1294 قمرى در 362 صفحه در شیراز و نیز در همین سال در تهران، در 385 صفحه به چاپ رسید.[54] سفرنامه فرهادمیرزا با تصحیح و حاشیة غلامرضا طباطبایى در 424 صفحه با قطع وزیرى در 1366 شمسى توسط مؤسسه مطبوعاتى علمى به چاپ رسیده است.

  1. قمقام زخّار و صمصام بَتّار، در احوالات حضرت ابى‏عبدالله الحسین (ع): قمقام زخّار یعنى دریاى ژرف و صمصام بَتّار یعنى شمشیر برنده. آغاز تألیف این کتاب سال 1303 ق و انجامش 25 ذى‏حجه 1305 مى‏باشد. فرهادمیرزا سبب تألیف این اثر را وجود اختلاف در روایات منقول و ورود تشبیهات و توضیحات شاعران و ذاکران در تاریخ عاشورا بیان کرده است؛ زیرا از نگاه او، این امور به اندازه‏اى رواج یافته بود که شناخت صحیح از سقیم، جز براى عالم خبیر و نافذ بصیر ممکن نبود. به همین سبب در صدد تألیف کتابى خالى از حشو و زواید در احوال امام حسین (ع) از ولادت تا شهادت برآمد تا آن‏که در 1293 ق به هنگام بازگشت از سفر حج، در دریاى مدیترانه (دریاى سفید) توفانى عظیم دریا را متلاطم مى‏سازد و او به امام حسین (ع) متوسل مى‏گردد و نذر مى‏کند که کتاب مقتلى را که قبلًا آغاز کرده بود، به پایان برساند. در آن حادثه خطرناک مقدارى از تربت حضرت امام حسین (ع) را به آب دریا مى‏پاشد و دریا آرام مى‏گیرد و او با سلامتى به مقصد مى‏رسد؛ ولى گویا باز هم برخى گرفتارى‏ها او را از تألیف این اثر بازمى‏دارد تا این‏که در سال 1303 تصنیف آن را به طور جدى پى مى‏گیرد. او در این‏باره مى‏نویسد:

خداى داناست که با قلّت بضاعت و عدم استطاعت، به قدر وسع و طاقت در ترجیح اقوال و تنقیح اخبار که متون کتب فرق اسلامیه را از احادیث صحیحه و تواریخ معتبره بدان محتوى و منطوى است، اغفالى نرفت و در جمع و ذکر آن اهمالى نیفتاد و از کتب محدثین و مورخین که از سنه 1000 هجرى و پس از آن به رشته تألیف درآورده‏اند، درج و نقل نکردیم.[55]

این کتاب، از مقاتل مهم است؛ زیرا چنان‏که نویسنده در مقدمه گفته است، در نگارش‏ این اثر تتبع و تحقیق بسیار کرده است؛ از این رو نگاشته وى در مقایسه با نگاشته‏هاى معاصر و حتى پیش از آن، از اعتبار خاصى برخوردار است. از نکات برجسته و تحقیقى این کتاب، ضبط دقیق اسامى اشخاص و مکان‏ها و ترجمه و توضیح صحیح معانى، اسامى مکان‏ها، لغات، اشعار و امثال در بسیارى از موارد و در مواردى حاوى معرفى و بیان شرح حال کوتاه برخى افراد است. این کتاب در دو جلد سامان یافته است؛ جلد اول: زندگانى امام حسین (ع) و مباحثى چون قیام مسلم بن عقیل و حوادث مربوط به قیام کربلا از آغاز تا زمان شهادت در روز عاشورا را شامل مى‏شود. جلد دوم درباره چگونگى شهادت امام و بنى‏هاشم، حوادث پس از واقعه نینوا مانند اسارت اهل‏بیت امام حسین (ع)، انتقال آنان به کوفه و شام و بازگرداندن ایشان به مدینه، عقوبت قاتلان کربلا، قیام توابین و نهضت مختار و بیان اشعارى در سوگ حادثه طف نگاشته شده است. به نظر مى‏رسد که مؤلف در هنگام فراهم آوردن منابع کتاب و تدوین مباحث، از نظرات افراد دیگر و مشاوره فکرى و ادبى نویسندگان دیگر استفاده کرده باشد. مهدى‏قلى‏خان هدایت (مخبرالسلطنه) مى‏نویسد:

معتمدالدوله از پدرم خواهش کرد به جناب قندهارى اجازه بدهند هفته‏اى یک روز به منزل او برود براى کمک به تألیف قمقام زخّار. جناب قندهارى از معلمان دارالفنون بود و در ادبیات و صرف و نحو مسلط و ماهر بود.[56] همچنین میرزا محمدحسین منشى على‏آبادى در تألیف مقتل مزبور، با فرهادمیرزا همکارى‏هاى خوبى داشت.[57]

کتاب یاد شده اولین بار چند ماه پیش از درگذشت مؤلف در اوایل سال 1305 ق در تهران در 713 صفحه به چاپ رسید. 58 در سال 1337 شمسى بار دیگر چاپ شد و در سال 1363 با تصحیح و حواشى محمود محرمى زرندى توسط انتشارات اسلامیه به زیور چاپ آراسته شد.[58] میرزا محمدعلى معلم حبیب‏آبادى درباره این کتاب مى‏نویسد:

کتاب قمقام زخّار و صمصمام بَتّار در مصیبت و وقایع کربلا که تاکنون مانندش به نظر نرسیده و نهایت دقت در تصحیح اخبار و تشریح امکنه، منازل ایاب و ذهاب اهل‏بیت و اسامى شهدا و مخالفین در آن به عمل آورده است.[59]

  1. کتاب روضه: اعتمادالسلطنه در خاطرات خود از کتاب مزبور به قلم معتمدالدوله‏ نام مى‏برد و مى‏گوید که یک مجلّد از آن را وى براى ناصرالدین شاه فرستاد.[60] از سنت‏هاى پسندیده‏اى که فرهادمیرزا هر سال در برپایى آن اهتمام مى‏ورزید، انقعاد مجلس روضه‏خوانى براى خامس آل‏عبا در خانه‏اش بود.[61] فرهادمیرزا در روضه‏خوانى، جز درک ثواب و انجام مستحب، منظورى نداشت و در انتخاب روضه‏خوان بیشتر جنبه صحیح‏خوانى و استحقاق شخص روضه‏خوان و سابقه آنها را رعایت مى‏نمود. در آن زمان روضه‏خوان‏ها دو صنف بودند: یکى واعظین که پس از سخنرانى و بیان مطالب اخلاقى و اعتقادى و ذکر شواهدى از آیات قرآن، روایات و امثال و حکم، ذکر مصیبت مى‏نمودند. دسته دوم روضه‏خوان به معناى اخصّ بودند که منبر خود را با سلام بر سیدالشهدا (ع) آغاز و بلافاصله وارد ذکر مصیبت مى‏شدند؛ امّا این گروه دوم به نقل اخبار ضعیف و نکاتى آمیخته به تحریف و خرافات نیز مى‏پرداختند و عقایدى سخیف را وارد روضه‏خوانى مى‏کردند. براى معتمدالدوله این‏گونه مباحث مخدوش قابل قبول نبود و کوشید متنى منقح و مستند و به دور از هرگونه ادعاهاى موهن تنظیم کند تا روضه‏خوان‏ها از آن استفاده کنند. متأسفانه اکنون متن این اثر در دسترس نیست و خبرى از آن به دست نیامده است.[62]
  2. حواشى بر کتاب «وفیات الاعیان» ابن‏خلکان؛
  3. حواشى عالمان بر کتاب «تذکرة الخواص» سبط ابن‏جوزى؛
  4. تصحیح دیوان منوچهرى دامغانى: در دیباچه دیوان‏

این شاعر با تعلیقات و حواشى دکتر محمد دبیرسیاقى آمده است: تاریخ تحریر ندارد اما به خطى خوش استنساخ گردیده و در پشت ورق اول آن نوشته‏اند دیوان منوچهرى دامغانى، به تصحیح شاهزاده فرهادمیرزا معتمدالدوله.[63]

  1. تدوین منشآت میرزا عیسى قائم‏مقام فراهانى: این مجموعه اولین بار به سال 1280 قمرى با اهتمام فرهادمیرزا معتمدالدوله در تهران با طبع سنگى چاپ شد که در سال 1336 شمسى به شکل افست با الحاق مقدمه‏اى مفصل و فهرست اعلام به کوشش محمد عباسى، توسط مؤسسه مطبوعاتى شرق چاپ و منتشر شد و سرانجام در سال 1373 شمسى با تصحیح حواشى و فهارس سید بدرالدین یغمایى، توسط همان ناشر تجدید چاپ شد.[64]

باید دانست که فرهادمیرزا مدتى نزد میرزا عیسى قائم‏مقام فراهانى شاگردى کرد و به گفته استاد مرحوم دکتر سید حسن قاضى طباطبایى خدمت مهم معتمدالدوله به عالم ادبیات، همانا جمع‏آورى و انتشار نامه‏هاى استادش میرزا ابوالقاسم قائم‏مقام است که خودش نیز مقدمه‏اى بر آن نوشته و فضل و تبحر این ادیب را ستوده است.[65]

  1. فرهنگ جغرافیایى ایران: در 1276 ق تألیف شده و شیخ آقابزرگ تهرانى نسخه‏اى از آن را به خط مؤلف در کتابخانه محمود فرهاد معتمد دیده است.[66] این اثر از مآخذ مهم کتاب «مرآت البلدان» محمدحسن‏خان اعتمادالسلطنه بوده است.
  2. جام جم: کتابى است در مباحث جغرافیاى کره زمین و تواریخ آن در یکصدوچهل باب که در سال 1270 ق تألیف آن را آغاز کرد و دو سال بعد به انجام رساند. در واقع چون فرهادمیرزا به زبان انگلیسى آشنایى داشت، این اثر را از جغرافیاى «ویلیام پیناک» به فارسى برگردانده است.[67] مؤلف در صفحات آغازین کتاب مى‏نویسد:

این کتاب مشتمل بر مسائل علم ریاضى و جغرافیا و تاریخ است و همه سلسله سلاطین ذوى الاقتدار که اکنون بر ارائک سلطنت تمکّن دارند تا زمان تحریر کتاب ضبط و ثبت شده و طول و عرض [جغرافیایى‏] همه بُلدان و جزایر که در این کتاب مذکور است، در جدول على‏حده در آخر کتاب به عرض ارباب دانش و اصحاب بینش رسیده است.

  1. فهرست آثارى که درباره رسول اکرم (ص) و امامان (علیهم السلام) نوشته شده است: این فهرست در خاتمه کتاب قمقمام زخّار آمده است.[68]
  2. ترجمه تحریر اقلیدس یا تحریر اصول هندسه: اصل کتاب از خواجه نصیرالدین طوسى است که فرهادمیرزا آن را ترجمه کرده است.[69]
  3. کنز الحساب: ترجمه «خلاصة الحساب‏» شیخ بهایى از عربى به فارسى است. این ترجمه را فرهادمیرزا در رجب المرجب 1256 به انجام رسانده است.[70]
  4. نصاب انگلیس‏: حاوى دوهزار کلمه انگلیسى که معادل فارسى آن آمده است. این کتاب در واقع یک فرهنگنامه منظوم انگلیسى به فارسى مى‏باشد که در 1283 قمرى در تهران به چاپ رسیده است.
  5. زنبیل: سفینه‏اى است همچون کشکول شیخ بهایى.
  6. اشعار: فرهادمیرزا طبع شعر هم داشته و اشعار نغزى در موضوعات گوناگون سروده است.[71]

عمران، توسعه و مرمت بارگاه کاظمین (علیهما السلام)

قرن دوازدهم هجرى در حالى خاتمه یافت که در بارگاه مطهر کاظمین (علیهم السلام) اقدامات عمرانى باشکوهى صورت گرفته و جلوه‏هاى هنرى، تزئینات آجرکارى و ظرایف کاشى‏کارى بر جلوه و جاذبه این حرّم مطهر مى‏افزود؛ امّا با افزایش چشم‏گیر زوّار و کافى نبودن فضاهاى اطراف بارگاه ضرورت داشت که اقدامات و برنامه‏هایى براى گسترش این آستان مبارک صورت گیرد. صحن خاکى با دیوارى از آجر معمولى و حوض آبى که در میان آن قرار گرفته بود، حرم را گل‏آلود ساخته و به آن آسیب‏هاى جدّى وارد مى‏ساخت. به علاوه مشکلاتى براى تردّد زائرین، اقامه نماز جماعت و برپایى مجالس و محافل دینى به وجود مى‏آمد. مقابرى که در صحن بود، بر اثر نشست زمین و فرو رفتن نزولات آسمانى در آنها، حفره‏هایى پدید آورده بود که گاه عابران در این گودال‏ها مى‏افتادند. آن‏قدر اوضاع صحن مطهر آشفته بود که با وجود فضاى وسیع، ناگزیر نماز جماعت در دکه‏اى در شمال شرقى آن برگزار مى‏شد. در این میان فرهادمیرزا از اندوخته‏هاى مالى خود طرح بزرگ احداث صحنى باشکوه و آبرومند را بر عهده گرفت. وى دو نفر از تاجران درست‏کردار و شایسته کاظمین به نام‏هاى حاج عبدالهادى و حاج مهدى استرآبادى را به مسئولیت این کار گماشت و آنان را مختار کرد که بعد از مشورت با معماران خوش‏ذوق محلى، در این باره ابتکار خویش را به کار گیرند و بناهایى آبرومند با ضمایمى کارساز، استوار و برخوردار از جلوه‏هاى هنرى و مناسب شأن و منزلت آستان مقدس کاظمین (علیهم السلام) سامان دهند. این کارهاى عمرانى شامل موارد ذیل بود:

  1. احداث حصارى بلند در اطراف صحن که شامل دو طبقه بود: طبقه اول، زمینى مشتمل بر اتاق‏ها و ایوان‏هاى کوچک که با سنگ مرمر فرش شده و سطح دیوارها با کاشى‏هاى گلدار تزئین و دور تا دور بالاى این طبقه از دیوار صحن، کتیبه زیبایى از آیات قرآن نقش بسته است. طبقه دوم حصار، دیوار بلندى است که روى دیوار قسمت خارجى طبقه اول صحن قرار گرفته و چند اتاق دور از هم در میان دیوار وجود دارد که حصار طبقه دوم بر آن تکیه کرده است. بر قسمت بالاى دیوار نیز کتیبه‏اى‏ قرآنى نقش بسته و در قسمت آخر کتیبه شمال غربى صحن، نوشته‏اى وجود دارد که متن آن چنین است: «کَتَبَه تُراب أقدام الزائرین نصرالله المشهدى خادم الروضة الرضویة سنة 1298 ه ق؛ به خط خاک پاى زائرین، نصرالله مشهدى خادم حرم امام رضا (ع) سال 1298 هجرى».
  2. ایجاد دو پایه و ستون بزرگ در طبقه دوم صحن، روى دو درب اصلى دو طرف شرق و جنوب صحن براى نصب دو ساعت بزرگ.
  3. احداث زیرزمین‏هاى منظم، حساب شده و محکم در صحن، ایوان‏ها و حجرات براى دفن اموات.
  4. طلاکارى مناره‏هاى بزرگ چهارگانه، از جایى که مؤذن براى اذان گفتن مى‏ایستد تا نوک آنها.
  5. چهارمین درب نقره‏اى به سال 1294 قمرى در حرم مطهر نصب گردید و این درب در بین رواق و طارمه (کلبه چوبى) شرقى واقع است. طلاى این درب را نیز فرهادمیرزا تقدیم کرد.

در روز هفدهم ذى‏قعده 1296 عملیات ساختمانى در صحن آغاز شد و در هفدهم ربیع‏الاول 1301 به پایان رسید. به مناسبت پایان کار و افتتاح صحن، جشن عمومى به مدت سه روز برگزار شد و گفته شده بودجه‏اى که در این تعمیرات خرج شد، بالغ بر دویست‏هزار لیره عثمانى بوده است که در حدود 140 سال قبل، بسیار قابل توجه بوده است. بنابراین از یادگارهاى حسنه فرهادمیرزا تذهیب مناره‏ها، درب چهارم و بناى صحن مبارک کاظمین است که بنا به ماده تاریخى که شیخ محمدصادق اعسم در سروده‏اى عربى آورده، در 1301 قمرى انجام گرفته است.[72] اعتمادالسلطنه مى‏نویسد:

از اجلّه آثار اولیه این سنین است ابنیه مؤسسه و آثار مقدسه که نواب فردوس انتساب حاج فرهادمیرزا معتمدالدوله در مشهد امامین کاظمین صلوات الله و سلامه علیهما انشاء و احیا نموده است. از تجدید حیاطان و جداران صحن مبارک و تذهیب مأذنه و منارات و بناى تکیه بکتاشیه و پرداختن سرداب‏ها و ساختن برکه‏ها الى غیر ذلک از اضافات شریف و تصرفات لطیف.[73] حاج سیاح محلاتى که در همان ایام به زیارت بارگاه و کاظمین رفته، مى‏گوید: «صحنى که حاج معتمدالدوله ساخته، به اتمام رسیده، خیلى عالى و باشکوه است».[74]

رونق کار آبادانى حرم کاظمین با پیشگامى فرهادمیرزا و نظارت و پى‏گیرى وى ذوق سخنوران را در پیشگاه این آستان مبارک شکوفا ساخت. شیخ جابر کاظمى در قصیده‏اى که به مناسبت تجدید بناى ساختمان صحن کاظمین به نظم درآورده، نکاتى را بیان کرده که ترجمه بخشى از آن چنین است:

فرهاد، دیوار اطراف حرم را ساخت و حسام (امیر حسام‏السلطنه) سخاوتمندانه آثارى از حرم را تجدید بنا کرد. آن یکى بهشت را دیوار کشید و این یکى دو گنبد را با طلا جواهرنشان کرد.[75]

سید حیدر حلّى نیز که در مراسم جشن پایان عملیات ساختمانى حرم کاظمین شرکت کرده داشته، قصیده‏اى در این ارتباط سرود که ترجمه بخشى از آن چنین است:

اى صحن! در حرم کاظمین به مقام بزرگى نایل شدى؛ پس آباد و خرم باقى بمان؛ در شوق این ارزش، منزلتى دیگر پوشیده است و بر این انوار، نورهایى افزوده مى‏شود. همانا تو (اى حرم کاظمین) باغى هستى همچون جنت جاویدان که دیوارى بر گرد آن احداث گردیده است. پیرامون هر یک از دو مناره، آن را طلاهاى ناب فرا گرفته که نور آن، ظلمت شب را متجّلى مى‏سازد.

شیخ سلمان آل نوح نیز به همین مناسبت قصیده‏اى سرود که در فرازى از آن آمده است:

شادمانى من به دلیل صحنى است که به لطف پروردگار، با هیبت و جلال، پوشانده شده است. چه صحنى که شب‏ها با چراغ‏هاى فروزان خود لشکر تاریکى را از هم پراکنده مى‏سازد. گمان نکن که آرایش گنبد به طلا و زر است؛ بلکه با نورى است که بالاتر از وهم و خیال مى‏باشد. آن درى است که حوائج در آن برآورده مى‏شود و به برکت آن، دردها و امراض برطرف مى‏گردند. کاروان‏هاى زوار از هر گوشه بدان‏جا مى‏آیند تا از برکاتش بر خوردار گردند.

شیخ جابر بن عبدالغفار بلدى کاظمى هم سروده‏اى دارد که ترجمه قسمتى از آن چنین است:

فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج‏16-15، ص: 236

آرام باش و به ساحت بلند شرف و مجد فرود آى که این‏جا مقصد نهایى است. به حرم کاظمین پناه بیاور تا از فضل و سخاوت آن بهره‏مند شوى.، این‏جا محضر پاک و مقدسى است که روشن گردیدن اسرار پنهان و آشکار الهى را ضامن است. این‏جا باغ هدایت و خانه اهل بیت بزرگوار است.[76]

درگذشت فرهادمیرزا محل دفن او

سرانجام کارگزارى فاضل و حاکمى ادیب و نیکوروش که زندگى خود را در عرصه‏هاى سیاسى، تلاش‏هاى علمى و فرهنگى و خدمت به ساحت مقدس اهل‏بیت (علیهما السلام) گذرانده بود، در ذى‏قعده 1305 برابر با تیرماه 1267 شمسى در تهران و در سن 72 سالگى به سراى باقى شتافت. پیکرش با عزت و احترام بسیار به کاظمین انتقال یافت. وصیت کرده بود که براى همدردى با امام کاظم (ع) جنازه‏اش نیم‏روزى روى پل بغداد قرار گیرد و پس از آن به جوار آستان مقدس منتقل شود؛ اما فقیه بزرگ شیخ محمدحسن آل‏یاسین به دلیل احتمال وقوع اختلافاتى میان فرق اسلامى، اجازه نداد چنین کارى صورت گیرد؛ بلکه دستور داد پیکر فرهادمیرزا را براى طواف به سامراء ببرند و از آن‏جا به کاظمین بیاورند و از بغداد عبور ندهند تا جایى براى اجراى وصیت باقى نماند. سرانجام پیکرش را با تشریفات ویژه‏اى در غرفه سمت راست داخل صحن شریف، سمت مشرق باب‏المراد، کنار دربى که به نام وى معروف است، دفن کردند.[77]

بازماندگان‏

حاج فرهادمیرزا داماد محمدعلى میرزاى دولتشاه (عمویش) بود که همسرش پس از یک بیمارى طولانى، در روز جمعه نهم شوال المکرم 1301 در 66 سالگى در تجریش درگذشت. پسر بزرگ فرهادمیرزا، اویس‏میرزا احتشام‏الدوله نام دارد که در 1254 ق به دنیا آمد و در اوایل جوانى، داماد عموى خود مرادمیرزا حسام‏السلطنه گردید. وى کفایت و درایتى به‏سزا داشت و سال‏ها در ایالات گوناگون فرمانروایى کرد. در 1306 ق پس از ارتحال پدر، به معتمدالدوله معروف گردید. در 1277 ق آجودان ویژه دربار قاجار گشت. در 1287 ق به نیابت پدر حاکم همدان شد و در 1290 ق در رکاب ناصرالدین شاه به اروپا رفت. در 1305 شمسى به حکمرانى فارس منصوب شد که در آن‏جا با مدارا و نیکنامى و خوش‏خویى‏ حکومت کرد. چهار سال بعد، از این سمت عزل گردید و دو ماه پس از آن، به دلیل اختلال در کبد و ابتلا به یرقان در روز یک‏شنبه 22 ربیع‏الثانى 1310 در 55 سالگى درگذشت و پیکرش را در کاظمین، در کنار مرقد پدرش دفن کردند. فرزندش محمدعلى‏میرزا از معاریف رجال عصر ناصرى است که در 1306 شمسى پس از ملقب گردیدن والدش به معتمدالدوله، لقب احتشام‏الملک یافت. پسر دیگر فرهادمیرزا، عبدالعلى‏میرزا نام دارد که اهل علم و فضل بوده و در زبان و ادبیات عربى و فارسى، علوم ریاضى و حکمت، مدارجى را طى کرده و به خط خوش مى‏نگاشته است. ایشان آثارى را نیز تألیف کرده است که از جمله آن‏ها کتابى در رجال و تراجم است. نیکو شعر مى‏گفت و مطالب حکمت را خوب مى‏فهمید. در بذله‏گویى و آوردن اشعار مناسب، مطایبه و تمثیل نیز ذوق خود را نشان مى‏داد و اجمالًا فرهادمیرزاى کوچکى بود. وى مدتى حکمرانى قلمرو افشار خمسه‏اى را عهده‏دار بود. عبدالعلى‏میرزا در اشعار به «عبدى» تخلص مى‏کرد. وى در رمضان المبارک 1321 در تهران درگذشت.[78]

 

[1] . سعید نفیسى، تاریخ اجتماعى و سیاسى ایران در دوره معاصر، ج 2، ص 70؛ على‏اصغر شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار، ص 170.

[2] . محمدجواد مشکور، تاریخ ایران زمین، ص 335؛ حامد الگار، نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت، ترجمه ابوالقاسم سرى، ص 127 و 128.

[3] . عباس قدیانى، فرهنگ جامع تاریخ ایران، ج 2، ص 578 و 579.

[4] . میرزا محمدعلى معلم حبیب‏آبادى، مکارم الاثار، ج 1، ص 146 و 147.

[5] . اسماعیل رائین، حقوق‏بگیران انگلیس در ایران، ص 114.

[6] . اسناد و مدارک مأموریت امین‏الدوله ص 181.

[7] . غلامرضا طباطبایى مجد، مقدمه سفرنامه فرهاد میرزا، ص 9.

[8] . محمدحسن اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصرى، ج 3، ص 164.

[9] . مهدى بامداد، شرح حال رجال ایران، ج 3، ص 86.

[10] . همان، ج 1، ص 71 و تاریخ منتظم ناصرى، ج 3، ص 1276.

[11] . جورج کرزن، ایران و قضیه ایران، ترجمه غلامعلى وحید مازندرانى، ج 2، ص 246.

[12] . حاج میرزا حسن فسائى، فارسنامه ناصرى، تصحیح منصور رستگار فسائى، ج 2، ص 863.

[13] . همان، ج 2، ص 1576.

[14] . دوران خوف و وحشت( خاطرات حاج سیّاح)، به کوشش حمید سیاح و تصحیح سیف‏الله گلکار، زیر نظر ایرج افشار، ص 17- 21.

[15] . بارون دوُید، سفرنامه لرستان و خوزستان، ترجمه محمدحسین آریا، ص 118 و 125.

[16] . میرزا محمدتقى سپهر، ناسخ التواریخ، جلد قاجاریه، ج 2، ص 150.

[17] . حقوق‏بگیران انگلیس در ایران، ص 354.

[18] . نادر میرزا، تاریخ و جغرافیاى دارالسلطنه تبریز، ص 75؛ تاریخ منتظم ناصرى، ج 3 ص 173.

[19] . یحیى آریان‏پور، از صبا تا نیما، ج 1، ص 157.

[20] . تاریخ متظم ناصرى، ج 3، ص 266.

[21] . اسناد و مدارک مأموریت امین‏الدوله، ص 181.

[22] . روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، به کوشش ایرج افشار، ص 96؛ مهدى قلى‏خان هدایت، خاطرات و خطرات، ص 255.

[23] . شرح حال رجال ایران، ج 3، ص 88.

[24] . میرزا محمدخان مجدالملک سینکى، رساله مجدیه، ص 4.

[25] . شرح حال رجال ایران، ج 3، ص 17 و 18 و 90.

[26] . چارلز استورى، ادبیات فارسى بر مبناى تألیف استورى، ترجمه یحیى آریان‏پور و دیگران، ج 2، ص 864.

[27] . خاطرات سیاسى امین‏الدوله، به کوشش حافظ فرمانفرمائیان، ص 36- 42؛ شرح حال رجال ایران، ج 3، ص 90.

[28] . محمدحسن‏خان اعتمادالسلطنه، المآثر و الآثار، ج 1، ص 5 و 76 و 112؛ عبدالله مستوفى، شرح زندگانى من، ج 1، ص 125.

[29] . مکارم الآثار، ج 3، ص 962 و 963.

[30] . از صبا تا نیما، ج 1، ص 157.

[31] . شرح حال رجال ایران، ج 3 ص 93؛ مقدمه سفرنامه فرهاد میرزا، ص 12.

[32] . رضاقلى‏خان هدایت، مجمع الفصحا، ج 1، ص 46؛ لغتنامه دهخدا، ج 11، ص 17131.

[33] . ادبیات فارسى بر مبناى تألیف استورى، ص 864.

[34] . سفرنامه فرهادمیرزا ص 285.

[35] . همان، ص 231- 242 و 257 و 309.

[36] . همان، ص 239.

[37] . همان، ص 139- 141.

[38] . همان ص 110 و 111 و 210.

[39] . همان، ص 197.

[40] . همان ص 210.

[41] . روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه. ص 121 و 122؛ شرح حال رجال ایران، ج 3، ص 91.

[42] . شرح زندگانى من، ج 1، ص 264.

[43] . خاطرات حاج سیاح، ص 247.

[44] . از صبا تا نیما، ج 1، ص 158- 162.

[45] . ابراهیم تیمورى، عصر بى‏خبرى، ص 123 و 129 و 131؛ غلامعلى حداد عادل و دیگران، تاریخ ایران و جهان، ص 148؛ ملاعلى کنى، مرزبان دین، محمدباقر پورامینى، ص 113 و 115.

[46] . المآثر و الآثار، ج 1، ص 263.

[47] . فارسنامه ناصرى، ج 1، ص 862.

[48] . مکارم الآثار، ج 3، ص 962- 964.

[49] . مدرس تبریزى، ریحانة الادب، ج 5، ص 331 و 332.

[50] . از صبا تا نیما، ج 1، ص 156- 158.

[51] . تعلیقات حسین محبوبى اردکانى بر کتاب المآثر و الآثار، ج 2 ص 580 و 581.

[52] . مقدمه سفرنامه فرهادمیرزا به قلم غلامرضا طباطبائى، ص 10.

[53] . ادبیات فارسى بر مبناى تألیف استورى، ص 864؛ شیخ آقابزرگ تهرانى، الذریعه الى تصانیف الشیعه، ج 25، ص 177.

[54] . قمقام زخّار و صمصام بَتّار، ج 1،، مقدمه مؤلف، ص 8.

[55] . خاطرات و خطرات، ص 32 و 33.

[56] . المآثر والآثار، ج 1، ص 305.

[57] . الذریعه، ج 17، ص 171.

[58] . گروهى از نویسندگان( به اهتمام حسین علیزاده)، سیرى در سلوک حسینى، ص 333؛ خانبابا مشار، مؤلفین کتب چاپى، ج 4، ص 819- 821؛ عاشورانامه، به کوشش محمد اسفندیارى، ج 4، ص 15 و 86.

[59] . مکارم الآثار، ج 3، ص 962.

[60] . روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، ص 518 و 519.

[61] . عبدالله مستوفى، شرح زندگانى من، ج 1 ص 203.

[62] . همان، ج 1، ص 275 و 276؛ المآثر و الآثار، ج 1 ص 263؛ ادبیات فارسى بر مبناى تألیف استورى، ج 1، ص 175.

[63] . مقدمه سفرنامه فرهاد میرزا، به نقل از یادداشت‏هاى استاد سید حسن قاضى طباطبائى و نوشته‏هاى دکتر بهروز ثروتیان.

[64] . منشأت قائم مقام فراهانى، به کوشش سید بدرالدین یغمایى، پیش‏گفتار، ص 54.

[65] . مقدمه سفرنامه فرهاد میرزا، ص 11؛ عاشورانامه، ج 4، ص 15؛ از صبا تا نیما ص 157.

[66] . الذریعه، ج 16، ص 197.

[67] . اصل اثر به این نام بوده است:Geography History ,William Pinnock

[68] . دائرة المعارف تشیع، ج 13، ص 300.

[69] . احمد منزوى، فهرست نسخه‏هاى خطى فارسى، ج 3، ص 1932؛ ادبیات فارسى بر مبناى تألیف استورى، ج 2، ص 865.

[70] . فارسنامه ناصرى، ج 1، ص 861؛ ادوارد براون، تاریخ ادبیات ایران از صفویه تا عصر حاضر، ترجمه بهرام مقدادى، ص 163.

[71] . مکارم الآثار، ج، ص 962؛ از صبا تا نیما، ج 1 ص 157.

[72] . شیخ محمدحسن آل‏یاسین، تاریخ حرم کاظمین، ترجمه غلامرضا اکبرى، ص 107 و 108؛ مکارم الآثار، ج 3، ص 963؛ شرح حال رجال ایران، ج 3، ص 91؛ الذریعه، ج 17، ص 171.

[73] . المآثر و الآثار، ج 1، ص 116 و 117.

[74] . خاطرات حاج سیاح، ص 214.

[75] . دیوان شیخ جابر کاظمى، ص 223؛ جعفر نقدى، تاریخ الامامین الکاظمین 8، ص 78.

[76] . تاریخ حرم کاظمین، ص 108- 117.

[77] . همان، ص 107؛ پاورقى روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، ص 584؛ مقدمه سفرنامه فرهاد میرزا، ص 12؛ مکارم الآثار، ج 3، ص 914؛ الذریعه، ج 17، ص 171.

[78] . المآثر و الآثار، ج 2، ص 583؛ یحیى دولت‏آبادى، حیات یحیى، ج 3، ص 298؛ شرح حال رجال ایران، ج 3، ص 92؛ ایران و قضیه ایران، ج 2، ص 121؛ مکارم الآثار، ج 3، ص 964 و ج 6 ص 2067 و 2068؛ حقایق الاخبار ناصرى، ص 208.