پس از پایان اشغال بغداد، انگلیس با دولت عثمانى عراق در تاریخ 30 اکتبر 1918 قرارداد آتشبس امضا کردند. با اینکه غربىها به مردم عراق قول داده بودند در تشکیل حکومت ملّى دلخواه به ایشان کمک مىکنند و مثل همیشه به مردم گفته بودند که حامل پیام صلح و آزادى هستند، امّا زمزمه شروع انقلاب ضد انگلیسى از کاظمین به گوش مىرسید. حاکمان غربى براى فریب برخى از مردم سادهدل مىگفتند که شروط و قیود انتقال جنازه به عتبات مخصوصاً کاظمین را برخواهند داشت و وضعیت به حالت پیش از جنگ بازمىگردد.[1]
پس از این وعدهها، مردم کاظمین با هشدار علما و مراجع این شهر بیدار شدند؛ ولى بیشتر مردم عراق گویا تسلّط حکومت جدید غیرمسلمان را پذیرفته بودند. انگلستان مىخواست در قالب یک همهپرسى صورى، عراقىها را فریب دهد و همزمان از تأثیرگذارى بر رأى آنان نیز غافل نبودند تا نتیجهاى که مىخواهند، از صندوق رأى بیرون بیاید. خانم گِرترود بِل در صفحه 123 از گزارش خود[2] مىنویسد:
علما و مراجع در کاظمین با صدور فتوا رأى به تشکیل حکومت غیراسلامى را تحریم کردند. این فتواها سیر همهپرسى را تحت تأثیر قرار داده است ... علما تمام تلاش خود را براى ایجاد سوء ظن نسبت به انگلیس به کار گرفتهاند؛ ولى به نظر مىرسد نفوذ مستقیم آنان منحصر در کاظمین باشد ...[3] مبالغ زیادى به کاظمین رسیده و احساسات ضد انگلیسى اهالى کاظمین سومین شهر شیعى عراق در حال طغیان است؛ چون وقتى از علماى کاظمین درخواست شد که نظرشان را درباره مفاد و شکل همهپرسى اعلام کنند، آنان تهدید کردند هر کس که به نفع اشغالگران رأى دهد، از دین خارج شده؛ ولى علىرغم این بیانیهها تعدادى از افراد سرشناس و شجاع کاظمین با همکارى شهردار سید جعفر عطیفه که خود از تاجران بزرگ شهر است، در جهت مصالح دولت بزرگ انگلیس قدم برداشته و از شهروندان و اتباع انگلیسى امضاهایى مبنى بر حمایت از سیاست انگلیس دریافت کردهاند ... حقیقتاً نشان دادن چنین شجاعتى ساده نیست.[4]
متن یکى از بیانیههایى که مراجع و جمعى از بزرگان کاظمین امضا کردند از این قرار است:
بسمالله الرحمن الرحیم
استناد به همان آزادى که دولتهاى بزرگ مدّعىاند که به ما بخشیدهاند، ما به عنوان نمایندگان جماعت بزرگى از امّت عَرَبى مسلمان عراق خواستاریم بر عراق یک حکومت عَرَبى اسلامى حکومت کند. شاه باید یکى از فرزندان «ملک حسین»[5] باشد و به مجلس ملّى احترام بگذارد. والله الموفق. چهارشنبه 5 ربیعالثانى 1337 ق. بیانیه شماره 8، کاظمین.
امضاکنندگان: محمدمهدى صدر، شیخ ابراهیم سلماسى، شیخ مهدى خالصى، عبدالحسین آل شیخ یاسین، احمد آل سید حیدر، سید حسن صدر و ... (مجموعاً 143 امضا).
نویسنده آمریکایى «فیلیپ آیرلاند» در کتاب معروفش به نام «عراق، دراسة فى تطوّره السّیاسى»[6] درباره موضعگیرى مردم کاظمین مىنویسد:
سیر همهپرسى در شهرهاى مقدسى مثل کاظمین و نجف و کربلا نه ساده بود و نه آنگونه که باید، رضایتبخش ... احساسات ضد انگلیسى در کاظمین بسیار قوى شده است. علما همگى اعلام کردهاند که رأى به نفع اشغالگران مساوى است با خروج از دین و طرد شدن از مجامع شیعى ... تنها تعداد اندکى از ساکنین کاظمین توانستند بیانیهاى در جهت مصالح انگلیسىها امضا کنند.
خانم گِرترود بِل نیز مىنویسد:
این حرکتهاى ضد استعمارى مردم، روحیه ملّىگرایى عجیبى همراه با هوشیارى خاصّى را به وجود آورده و همچنان در حال تقویت و ازدیاد است؛ بهویژه پس از پخش خبر قیمومیت انگلیس بر عراق در سوم مارس، که موجب اتحادّ شیعه و سنّى شده است ... اجتماعات مشترک دینىاى که در کاظمین برگزار مىکنند، بهانهاى شده براى موضعگیرىهاى ضد انگلیسى. سنّىها در مراسم عزادارى حسین بن على در حرم کاظمین شرکت مىکنند[7] ... گردانندگان این جلسات در کاظمین مردانى بودند از طوایف مختلف؛ مثل «سید محمد صدر» که از خاندان علم و فضیلت در کاظمین هستند و «جعفر ابوالتمن» که تاجرى شیعه است. از بزرگان اهل سنت نیز یوسف افندى، شیخ احمد داود و على افندى و ... گروهى پانزده نفره تشکیل شد به نام نمایندگان مردم کاظمین که درخواست ملاقات با فرماندار بغداد را داشتند تا نظرات خود را به اطّلاع او برسانند.[8]
به گفته فیلیپ، هیجانهاى سیاسى در کاظمین به اوج خود نزدیک مىشود. بیانیهها و نامهها پشت سر هم از طرف مراجع صادر مىگردد؛ بهویژه میرزا محمّدتقى شیرازى که در کاظمین حضور دارد و مردم را به شورش علیه انگلیسىها تشویق مىکند.[9] سرانجام پس از فراز و نشیبهاى بسیار، فیصل اول در سال 1921 م به پادشاهى عراق رسید و انگلستان نقش اصلى را در این امر بازى کرد. فیلیپ مىنویسد:
فیصل فرداى روزى که به شاهى رسید، به کاظمین آمد. شهر را آزین بسته بودند. کاظمین با برگزارى جشن بزرگى به استقبال ملک فیصل رفت. فیصل به حرم آمد و موافق مذهب شیعه نماز خواند ... این خوشامدگویى حامل پیام صلح و آرامش براى بغداد بود. انگلیس فیصل را آورد تا عراق را از دست ندهد؛ امّا شیخ مهدى خالصى براى پادشاهى فیصل شرطى قرار داد و آن، آزادى کامل عراق از یوغ انگلیس بود که این مخالف خواست انگلیس بود.
شیخ مهدى خالصى تأکید فراوان بر روى این شرط داشت. بیانیه او از کاظمین به بغداد رفت و در جلسه رسمى نمایندگان مطرح شد و آنان به شرط خالصى یک شرط دیگر افزودند و آن، تأسیس مجلس مؤسسان ظرف مدت سه ماه بود. 66 نماینده از مجموع هشتاد نماینده، قبول ادامه پادشاهى فیصل را منوط به این دو شرط کردند.[10]
امّا فیصل راهى دیگر در پیش گرفت. خضوع در برابر بیگانگان، اولین پرچم مخالفت با او را در کاظمین برافراشت. در این بین عتبات مقدّس عراق مورد حمله وهابىها قرار گرفته و این بر نارضایتى مردم از حکومت فیصل افزود. شاه براى آرام کردن مردم، خود را نسبت به معاهده قیمومیت انگلیس بىمیل نشان مىداد؛ معاهدهاى که مطابق آن، انگلیس، عراق را به قیمومیت خود درمىآورد؛ امّا در این میان چرچیل[11] در 23 مارس 1922 م در مجلس عوام انگلیس اعلام مىکند که شاه و حکومت عراق قیمومیت انگلیس بر خود را ردّ نمىکند. این سخن مانند ریختن بنزین روى آتش عمل کرد. فیلیپ مىنویسد:
کاظمین الگویى شده بود براى برگزارى اجتماعات اعتراضآمیز بر ضد فیصل و صدور بیانیه و فرستادن تلگراف علیه این معاهده. اعتراضات در کاظمین به رهبرى شیخ مهدى خالصى به استعفاى کابینه فیصل منجر شد. شایعه شده بود که فیصل مىخواهد سید محمد صدر را در رأس کابینه جدید قرار دهد؛ امّا سید محمّد که در کاظمین حضور داشت، با صدور بیانیهاى این شایعه را تکذیب کرد و اعلام نمود که مردم همچنان تا رسیدن به اهداف خود در صحنه مىمانند و قیمومیت انگلیس را با تمام توان ردّ خواهند کرد. دو حزب سیاسى ملّى و نهضت به یارى صدر آمده و در جلسه مشترکى در کاظمین به ریاست سید صدر مواضع خود را به ملک فیصل اعلام کردند.[12]
فیصل که نتوانسته بود به شرط آیتالله خالصى عمل کند، تصمیم گرفت که دستکم مجلس مؤسسان را که از مفاد شرط نمایندگان بغداد بود، تأسیس کند. به همین دلیل دستور برگزارى انتخابات را در 19 اکتبر 1922 م صادر کرد و در 24 همان ماه انتخابات برگزار شد؛ ولى آیتالله خالصى در برابر آن موضعِ مخالف گرفت. در کتاب «عراق دراسة فى تطوّره السیاسى» آمده است:
ملک فیصل پس از تأخیر دو ساله تصمیم به برگزارى انتخابات مجلس مؤسّسان گرفت. موضعگیرى علما و شیعیان و بهویژه علماى کاظمین و نجف بعید و دور از انتظار بود. شیخ مهدى خالص فتوایى در تحریم انتخابات صادر کرد. او پیش از این با قوت از عراقیان براى شرکت در انتخابات دعوت کرده بود ... اجراى انتخابات در مراکز شیعى متوقف شد. گروههاى انتخاباتى در نجف و کربلا و کاظمین استعفا دادند ... اوضاع سیاسى در کاظمین سریعتر به پیش مىرفت ... در متن یکى از فتواهاى شیخ مهدى خالصى آمده است: هر کس در این انتخابات داخل شود یا به روند آن کمک کند، به منزله کسى است که با خدا و رسول و امامش مىجنگد.[13]
بدین ترتیب تلاشها براى راضى کردن علما بىنتیجه ماند و بلکه نتیجه معکوس داشت و فتواها پشت سر هم در ژوئن 1923 م صادر شد. فیلیپ در ادامه مىنویسد:
عوامل انگلیسى معتقدند که تنها راه حلّ این مشکل، اجراى سیاستهاى خشن و شدید بر ضد خود مراجع است؛ چون نمىتوان مردم را براى شرکت در انتخابات ترساند یا اجبار نمود؛ مگر اینکه علما را ساکت کنند. نخستوزیر (عبدالمحسن سعدون) این رأى را پسندید، ولى ملک فیصل اصرار دارد بتواند علما را از راههاى دیگرى غیر از فشار و تهدید راضى کند.
در روز 21 ژوئن سال 1923 در پى درگیرى میان مأموران دولت و مردم کاظمین بر سر چسباندن فتواى علما بر تحریم انتخابات روى دیوار حرم، تظاهراتى ضد حکومتى شکل گرفت و شیخ مهدى خالصى و خانوادهاش در رهبرى تجمعات نقش اساسى ایفا کردند. هیئت وزیران با تشویق مستشاران انگلیسى خود به این نتیجه رسیدند که باید ترتیبى دهند تا هیبت حکومت که در حال شکست بود، به حال اوّل بازگردد. بنابراین به اخراج شیخ مهدى خالصى به همراه دو پسرش شیخ حسن و شیخ على و پسر برادرش که همگى ایرانى بودند[14] از خاک عراق رأى دادند.
این رأى مستند به ابلاغیه 9 ژوئن مبنى بر اینکه حکومت عراق حقّ دارد غیر عراقىهایى را که فعالیت سیاسى ضد دولتى دارند، از عراق بیرون کند، بود. هرچند در همان روزها با رهبرى مراجع نجف تظاهراتى ضد بیانیه 9 ژوئن برپا شد. حتى در اعتراض به این ابلاغیه نُه تن از علماى سرشناس عراقى به همراه بیستوپنج نفر عراق را به سمت ایران ترک کردند تا ناراحتى خود را نشان دهند؛ ولى حکومت عراق با اینکه وقوع چنین اقدامى را تکذیب کرده بود، تمهیداتى براى بازگرداندن آنان فراهم کرد.[15]
[1] . آرنولد ویلسن، بینالنهرین، ج 2، ص 102.
[2] . این گزارش مفصل توسط سفارت هند در سوم دسامبر 1920 م به چاپ رسید و به نام« فصولٌ من تاریخ العراق القریب» در سال 1949 م در بیروت منتشر شد.
[3] . گرترود بِل در تمام نوشتههایش به این واقعیت اعتراف دارد که علّت اساسى دشمنى ملّت عراق با انگلستان، موضعگیرى علماى شیعه است و این سبب، منحصر است و عامل دیگرى در کنار آن یا به جاى آن یافت نمىشود( خلیلى).
[4] . المس بیل، فصول من تاریخ العراق القریب، ص 170.
[5] . یعنى از سلسله حسین الهاشمى، معروف به ملک حسین یا شریف حسین که پس از عثمانى در حجاز به قدرت رسیدند.
[6] . منتشر شده در سال 1937 م در لندن. این کتاب را نویسنده مقاله حاضر( جعفر خیاط) به عربى ترجمه کرده که به نام« عراق دراسة فى تطوره السیاسى» در سال 1949 م در بیروت منتشر شد.
[7] . فصولٌ فى تاریخ العراق القریب، ص 146.
[8] همان، ص 147 و 150.
[9] . عراق، دراسة فى تطوره السیاسى، ص 204.
[10] . همان، ص 257.
[11] . وینستون چرچیل سیاستمدار و نویسنده انگلیسى( 1874- 1965 م). او در سال 1953 جایزه نوبل ادبیات را به دست آورد.
[12] . عراق، دراسة فى تطوره السیاسى، ص 276، 280 و 281.
[13] . همان، ص 283.
[14] . واقعیت آن است که آل خالصى عرب اصیل هستند، ولى حکومت در صدد بود که آنان را ایرانى معرفى کند تا هم غیرت عربى مردم عراق را تحریک کند که از او تبعیت نکنند و هم دستمایه اى براى نفى بلد شیخ داشته باشد( خلیلى).
[15] . همان، ص 308.