فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

نقش علمای کاظمین در تحولات سیاسی 1918تا1923م

نویسنده
چکیده
 
چکیده‏
در پى اشغال عراق از سوى نظامیان انگلیسى، هیجان‏هاى سیاسى در کاظمین به اوج خود رسید و مراجع و علماى اسلام طى بیانیه‏ها و نامه‏هاى فراوان، مردم را به شورش بر ضد انگلیسى‏ها تشویق کردند. پس از به پادشاهى رسیدن ملک فیصل با حمایت انگلیس، فروتنى او در برابر بیگانگان و حمله وهابیان به عتبات عالیات، سبب نارضایتى مردم و علما از حکومت شده بود. نخستین تظاهرات ضدحکومتى با درگیرى میان مأموران دولت و مردم کاظمین بر سر چسباندن اعلامیه به دیوار حرم شکل گرفت و در پى آن شیخ مهدى خالصى و فرزندانش از خاک عراق اخراج شدند که این موجب شدت یافتن اعتراضات مردم و علما شد. این مقاله بر آن است تا ضمن بیان رویدادهاى عراق در خلال جنگ جهانى اول، نقش علما و مراجع را در تحولات آن سال‏ها نمایان کند.
کلیدواژه‌ها

پس از پایان اشغال بغداد، انگلیس با دولت عثمانى عراق در تاریخ 30 اکتبر 1918 قرارداد آتش‏بس امضا کردند. با این‏که غربى‏ها به مردم عراق قول داده بودند در تشکیل حکومت ملّى دلخواه به ایشان کمک مى‏کنند و مثل همیشه به مردم گفته بودند که حامل پیام صلح و آزادى هستند، امّا زمزمه شروع انقلاب ضد انگلیسى از کاظمین به گوش مى‏رسید. حاکمان غربى براى فریب برخى از مردم ساده‏دل مى‏گفتند که شروط و قیود انتقال جنازه به عتبات مخصوصاً کاظمین را برخواهند داشت و وضعیت به حالت پیش از جنگ بازمى‏گردد.[1]

پس از این وعده‏ها، مردم کاظمین با هشدار علما و مراجع این شهر بیدار شدند؛ ولى بیشتر مردم عراق گویا تسلّط حکومت جدید غیرمسلمان را پذیرفته بودند. انگلستان مى‏خواست در قالب یک همه‏پرسى صورى، عراقى‏ها را فریب دهد و هم‏زمان از تأثیرگذارى بر رأى آنان نیز غافل نبودند تا نتیجه‏اى که مى‏خواهند، از صندوق رأى بیرون بیاید. خانم گِرترود بِل در صفحه 123 از گزارش خود[2] مى‏نویسد:

علما و مراجع در کاظمین با صدور فتوا رأى به تشکیل حکومت غیراسلامى را تحریم کردند. این فتواها سیر همه‏پرسى را تحت تأثیر قرار داده است ... علما تمام تلاش خود را براى ایجاد سوء ظن نسبت به انگلیس به کار گرفته‏اند؛ ولى به نظر مى‏رسد نفوذ مستقیم آنان منحصر در کاظمین باشد ...[3] مبالغ زیادى به کاظمین رسیده و احساسات ضد انگلیسى اهالى کاظمین سومین شهر شیعى عراق در حال طغیان است؛ چون وقتى از علماى کاظمین درخواست شد که نظرشان را درباره مفاد و شکل همه‏پرسى اعلام کنند، آنان تهدید کردند هر کس که به نفع اشغالگران رأى دهد، از دین خارج شده؛ ولى على‏رغم این بیانیه‏ها تعدادى از افراد سرشناس و شجاع کاظمین با همکارى شهردار سید جعفر عطیفه که خود از تاجران بزرگ شهر است، در جهت مصالح دولت بزرگ انگلیس قدم برداشته و از شهروندان و اتباع انگلیسى امضاهایى مبنى بر حمایت از سیاست انگلیس دریافت کرده‏اند ... حقیقتاً نشان دادن چنین شجاعتى ساده نیست.[4]

متن یکى از بیانیه‏هایى که مراجع و جمعى از بزرگان کاظمین امضا کردند از این قرار است:

بسم‏الله الرحمن الرحیم‏

استناد به همان آزادى که دولت‏هاى بزرگ مدّعى‏اند که به ما بخشیده‏اند، ما به عنوان نمایندگان جماعت بزرگى از امّت عَرَبى مسلمان عراق خواستاریم بر عراق یک حکومت عَرَبى اسلامى حکومت کند. شاه باید یکى از فرزندان «ملک حسین»[5] باشد و به مجلس ملّى احترام بگذارد. والله الموفق. چهارشنبه 5 ربیع‏الثانى 1337 ق. بیانیه شماره 8، کاظمین.

امضاکنندگان: محمدمهدى صدر، شیخ ابراهیم سلماسى، شیخ مهدى خالصى، عبدالحسین آل شیخ یاسین، احمد آل سید حیدر، سید حسن صدر و ... (مجموعاً 143 امضا).

نویسنده آمریکایى «فیلیپ آیرلاند» در کتاب معروفش به نام‏ «عراق، دراسة فى تطوّره السّیاسى»[6] درباره موضع‏گیرى مردم کاظمین مى‏نویسد:

سیر همه‏پرسى در شهرهاى مقدسى مثل کاظمین و نجف و کربلا نه ساده بود و نه آن‏گونه که باید، رضایت‏بخش ... احساسات ضد انگلیسى در کاظمین‏ بسیار قوى شده است. علما همگى اعلام کرده‏اند که رأى به نفع اشغالگران مساوى است با خروج از دین و طرد شدن از مجامع شیعى ... تنها تعداد اندکى از ساکنین کاظمین توانستند بیانیه‏اى در جهت مصالح انگلیسى‏ها امضا کنند.

خانم گِرترود بِل نیز مى‏نویسد:

این حرکت‏هاى ضد استعمارى مردم، روحیه ملّى‏گرایى عجیبى همراه با هوشیارى خاصّى را به وجود آورده و همچنان در حال تقویت و ازدیاد است؛ به‏ویژه پس از پخش خبر قیمومیت انگلیس بر عراق در سوم مارس، که موجب اتحادّ شیعه و سنّى شده است ... اجتماعات مشترک دینى‏اى که در کاظمین برگزار مى‏کنند، بهانه‏اى شده براى موضع‏گیرى‏هاى ضد انگلیسى. سنّى‏ها در مراسم عزادارى حسین بن على در حرم کاظمین شرکت مى‏کنند[7] ... گردانندگان این جلسات در کاظمین مردانى بودند از طوایف مختلف؛ مثل «سید محمد صدر» که از خاندان علم و فضیلت در کاظمین هستند و «جعفر ابوالتمن» که تاجرى شیعه است. از بزرگان اهل سنت نیز یوسف افندى، شیخ احمد داود و على افندى و ... گروهى پانزده نفره تشکیل شد به نام نمایندگان مردم کاظمین که درخواست ملاقات با فرماندار بغداد را داشتند تا نظرات خود را به اطّلاع او برسانند.[8]

به گفته فیلیپ، هیجان‏هاى سیاسى در کاظمین به اوج خود نزدیک مى‏شود. بیانیه‏ها و نامه‏ها پشت سر هم از طرف مراجع صادر مى‏گردد؛ به‏ویژه میرزا محمّدتقى شیرازى که در کاظمین حضور دارد و مردم را به شورش علیه انگلیسى‏ها تشویق مى‏کند.[9] سرانجام پس از فراز و نشیب‏هاى بسیار، فیصل اول در سال 1921 م به پادشاهى عراق رسید و انگلستان نقش اصلى را در این امر بازى کرد. فیلیپ مى‏نویسد:

فیصل فرداى روزى که به شاهى رسید، به کاظمین آمد. شهر را آزین بسته بودند. کاظمین با برگزارى جشن بزرگى به استقبال ملک فیصل رفت. فیصل به حرم آمد و موافق مذهب شیعه نماز خواند ... این خوشامدگویى حامل پیام صلح و آرامش براى بغداد بود. انگلیس فیصل را آورد تا عراق را از دست ندهد؛ امّا شیخ مهدى خالصى براى پادشاهى فیصل شرطى قرار داد و آن، آزادى کامل عراق از یوغ انگلیس بود که این مخالف خواست انگلیس بود.

شیخ مهدى خالصى تأکید فراوان بر روى این شرط داشت. بیانیه او از کاظمین به‏ بغداد رفت و در جلسه رسمى نمایندگان مطرح شد و آنان به شرط خالصى یک شرط دیگر افزودند و آن، تأسیس مجلس مؤسسان ظرف مدت سه ماه بود. 66 نماینده از مجموع هشتاد نماینده، قبول ادامه پادشاهى فیصل را منوط به این دو شرط کردند.[10]

امّا فیصل راهى دیگر در پیش گرفت. خضوع در برابر بیگانگان، اولین پرچم مخالفت با او را در کاظمین برافراشت. در این بین عتبات مقدّس عراق مورد حمله وهابى‏ها قرار گرفته و این بر نارضایتى مردم از حکومت فیصل افزود. شاه براى آرام کردن مردم، خود را نسبت به معاهده قیمومیت انگلیس بى‏میل نشان مى‏داد؛ معاهده‏اى که مطابق آن، انگلیس، عراق را به قیمومیت خود درمى‏آورد؛ امّا در این میان چرچیل‏[11] در 23 مارس 1922 م در مجلس عوام انگلیس اعلام مى‏کند که شاه و حکومت عراق قیمومیت انگلیس بر خود را ردّ نمى‏کند. این سخن مانند ریختن بنزین روى آتش عمل کرد. فیلیپ مى‏نویسد:

کاظمین الگویى شده بود براى برگزارى اجتماعات اعتراض‏آمیز بر ضد فیصل و صدور بیانیه و فرستادن تلگراف علیه این معاهده. اعتراضات در کاظمین به رهبرى شیخ مهدى خالصى به استعفاى کابینه فیصل منجر شد. شایعه شده بود که فیصل مى‏خواهد سید محمد صدر را در رأس کابینه جدید قرار دهد؛ امّا سید محمّد که در کاظمین حضور داشت، با صدور بیانیه‏اى این شایعه را تکذیب کرد و اعلام نمود که مردم همچنان تا رسیدن به اهداف خود در صحنه مى‏مانند و قیمومیت انگلیس را با تمام توان ردّ خواهند کرد. دو حزب سیاسى ملّى و نهضت به یارى صدر آمده و در جلسه مشترکى در کاظمین به ریاست سید صدر مواضع خود را به ملک فیصل اعلام کردند.[12]

فیصل که نتوانسته بود به شرط آیت‏الله خالصى عمل کند، تصمیم گرفت که دست‏کم مجلس مؤسسان را که از مفاد شرط نمایندگان بغداد بود، تأسیس کند. به همین دلیل دستور برگزارى انتخابات را در 19 اکتبر 1922 م صادر کرد و در 24 همان ماه انتخابات برگزار شد؛ ولى آیت‏الله خالصى در برابر آن موضعِ مخالف گرفت. در کتاب‏ «عراق دراسة فى تطوّره السیاسى» آمده است:

ملک فیصل پس از تأخیر دو ساله تصمیم به برگزارى انتخابات مجلس مؤسّسان گرفت. موضع‏گیرى علما و شیعیان و به‏ویژه علماى کاظمین و نجف بعید و دور از انتظار بود. شیخ مهدى خالص فتوایى در تحریم انتخابات صادر کرد. او پیش از این با قوت از عراقیان براى شرکت در انتخابات دعوت کرده بود ... اجراى انتخابات در مراکز شیعى متوقف شد. گروه‏هاى انتخاباتى در نجف و کربلا و کاظمین استعفا دادند ... اوضاع سیاسى در کاظمین سریع‏تر به پیش مى‏رفت ... در متن یکى از فتواهاى شیخ مهدى خالصى آمده است: هر کس در این انتخابات داخل شود یا به روند آن کمک کند، به منزله کسى است که با خدا و رسول و امامش مى‏جنگد.[13]

بدین ترتیب تلاش‏ها براى راضى کردن علما بى‏نتیجه ماند و بلکه نتیجه معکوس داشت و فتواها پشت سر هم در ژوئن 1923 م صادر شد. فیلیپ در ادامه مى‏نویسد:

عوامل انگلیسى معتقدند که تنها راه حلّ این مشکل، اجراى سیاست‏هاى خشن و شدید بر ضد خود مراجع است؛ چون نمى‏توان مردم را براى شرکت در انتخابات ترساند یا اجبار نمود؛ مگر این‏که علما را ساکت کنند. نخست‏وزیر (عبدالمحسن سعدون) این رأى را پسندید، ولى ملک فیصل اصرار دارد بتواند علما را از راه‏هاى دیگرى غیر از فشار و تهدید راضى کند.

در روز 21 ژوئن سال 1923 در پى درگیرى میان مأموران دولت و مردم کاظمین بر سر چسباندن فتواى علما بر تحریم انتخابات روى دیوار حرم، تظاهراتى ضد حکومتى شکل گرفت و شیخ مهدى خالصى و خانواده‏اش در رهبرى تجمعات نقش اساسى ایفا کردند. هیئت وزیران با تشویق مستشاران انگلیسى خود به این نتیجه رسیدند که باید ترتیبى دهند تا هیبت حکومت که در حال شکست بود، به حال اوّل بازگردد. بنابراین به اخراج شیخ مهدى خالصى به همراه دو پسرش شیخ حسن و شیخ على و پسر برادرش که همگى ایرانى بودند[14] از خاک عراق رأى دادند.

این رأى مستند به ابلاغیه 9 ژوئن مبنى بر این‏که حکومت عراق حقّ دارد غیر عراقى‏هایى را که فعالیت سیاسى ضد دولتى دارند، از عراق بیرون کند، بود. هرچند در همان روزها با رهبرى مراجع نجف تظاهراتى ضد بیانیه 9 ژوئن برپا شد. حتى در اعتراض به این ابلاغیه نُه تن از علماى سرشناس عراقى به همراه بیست‏وپنج نفر عراق را به سمت ایران ترک کردند تا ناراحتى خود را نشان دهند؛ ولى حکومت عراق با این‏که وقوع چنین اقدامى را تکذیب کرده بود، تمهیداتى براى بازگرداندن آنان فراهم کرد.[15]

 

[1] . آرنولد ویلسن، بین‏النهرین، ج 2، ص 102.

[2] . این گزارش مفصل توسط سفارت هند در سوم دسامبر 1920 م به چاپ رسید و به نام« فصولٌ من تاریخ العراق القریب» در سال 1949 م در بیروت منتشر شد.

[3] . گرترود بِل در تمام نوشته‏هایش به این واقعیت اعتراف دارد که علّت اساسى دشمنى ملّت عراق با انگلستان، موضع‏گیرى علماى شیعه است و این سبب، منحصر است و عامل دیگرى در کنار آن یا به جاى آن یافت نمى‏شود( خلیلى).

[4] . المس بیل، فصول من تاریخ العراق القریب، ص 170.

[5] . یعنى از سلسله حسین الهاشمى، معروف به ملک حسین یا شریف حسین که پس از عثمانى در حجاز به قدرت رسیدند.

[6] . منتشر شده در سال 1937 م در لندن. این کتاب را نویسنده مقاله حاضر( جعفر خیاط) به عربى ترجمه کرده که به نام« عراق دراسة فى تطوره السیاسى» در سال 1949 م در بیروت منتشر شد.

[7] . فصولٌ فى تاریخ العراق القریب، ص 146.

[8] همان، ص 147 و 150.

[9] . عراق، دراسة فى تطوره السیاسى، ص 204.

[10] . همان، ص 257.

[11] . وینستون چرچیل سیاست‏مدار و نویسنده انگلیسى( 1874- 1965 م). او در سال 1953 جایزه نوبل ادبیات را به دست آورد.

[12] . عراق، دراسة فى تطوره السیاسى، ص 276، 280 و 281.

[13] . همان، ص 283.

[14] . واقعیت آن است که آل خالصى عرب اصیل هستند، ولى حکومت در صدد بود که آنان را ایرانى معرفى کند تا هم غیرت عربى مردم عراق را تحریک کند که از او تبعیت نکنند و هم دستمایه‏ اى براى نفى بلد شیخ داشته باشد( خلیلى).

[15] . همان، ص 308.