نوع مقاله : مقاله پژوهشی
مقتل و مقتل نگارى در تاریخ
کلمه «مقتل» در لغت به معناى زمان و مکان کشتن، و همچنین به معناى عضوى است که اگر صدمه ببیند، موجب کشته شدن مىشود؛ مانند شقیقه؛ جمع «مقاتل».[1] در فرهنگ معین آمده است که علاوه بر این معانى، به کتابى که درباره واقعه کربلا نوشته شده باشد مقتل مىگویند.
گزارش کنندگان جریان عاشورا که در مرتبه اول، اهلبیت مظلوم اباعبدالله الحسین (ع) هستند، نخستین مقتلخوانان تاریخ شیعه بودهاند و افرادى که بعد از آن تاریخ، دیدهها و شنیدههاى خویش را درباره آن حادثه جانگداز نگاشتهاند، مقتلنویسان شمرده مىشوند. حاکمان طاغوت و ظالم اموى پس از به وجود آوردن آن جنایت فجیع و وحشتناک، تمام توان خود را براى به فراموشى سپردن آن به کار گرفتند و کوشیدند تا گزارش کنندگان حوادث و مورخان را کنترل کنند تا جز مدح و ثناى ستمگران چیزى نگویند و جز تأیید حکومت جنایتکار آنان، در گزارشهاى خود چیزى ننویسند و از نوشتن ضعفها و جنایتها بپرهیزند تا اینکه بتوانند جلوى شورشهاى بعدى و انتقام شیعیان را گرفته و به حکومت ظالمانه خود ادامه دهند.
پس از سقوط حکومت امویان، فرصتى براى تدوین و نشر فرهنگ عاشورا و حوادث پیش و پس از آن ایجاد شد؛ اما با استقرار حکومت عباسیان و آشکار شدن چهره واقعى آنان که مانند بنىامیه ضد شیعى بود و احضارهاى مکرر امام صادق (ع) به دربار طاغوتها و آزار ائمه بعد از ایشان و شهادت امام هفتم حضرت موسى بن جعفر (ع) در زندان جنایتکاران و غربت جانسوز امام رضا (ع) در خراسان و مظلومیت امام جواد (ع) بار دیگر دشمنان اهلبیت کوشیدند تا جنایتها را پنهان و آثار آن را ریشهکن نمایند و زبان حقگویان را ببُرند و دست نویسندگان حقایق عاشورا را همانند زائران کربلا قطع کنند. این است که امروز از آن همه آثار و سخنانى که در گفتار و رفتار معصومین (علیهما السلام) به دست شیعیان دلسوخته و گزارشگران منصف نوشته شد، بهویژه از مقاتل و شرح حالها، جز نامى در فهرست کتابهاى مؤلفان باقى نمانده است. مرحوم شیخ آقابزرگ تهرانى در ذیل عنوان «مقتل» نام شش مقتل و 59 مورد با نام مقتل اباعبدالله الحسین و سه مورد با نام مقتل الحسین و چهارده مورد با نام مقتل امیرالمؤمنین و مقتل الحسن بن على و مقتل على ابن الحسین و مقتل عباس بن امیرالمؤمنین (علیهما السلام) و مقتل زیدالشهید و مقتل اولاد مسلم و مقتل حجر بن عدى را برشمرده است.
در این میان، اولین مقتل را «اصبغ بن نباته مجاشعى» از خواص اصحاب حضرت امیرالمؤمنین (ع) نوشته است و پس از او «جابر بن یزید جعفى» از اصحاب امام باقر (ع) و «ابومخنف لوط بن یحیى» (م 170) نویسنده مقتل الحسن و مقتل الحسین و مقتل امیرالمؤمنین (علیهما السلام)، «نصر بن مزاحم منقرى» (م 212)، «ابنواضح یعقوبى» صاحب تاریخ یعقوبى (م 294) و شیخ صدوق (م 381) و شیخ طوسى (م 460) هجرى قلم به دست گرفته و مقتل نوشتهاند؛ ولى جز بخشهایى از مقتل ابومخنف که از تاریخ طبرى استخراج و تنظیم و چاپ شده، هیچ یک در دست نیست. البته کتابهاى بسیارى نیز در موضوع مقتل معصومین (علیهما السلام) نوشته شده که مقتل نام گرفتهاند.
از جمله کتابهایى که امروزه در موضوع مقتل حضرت سیدالشهدا (ع) مورد توجه است، کتاب «اللّهوف على قَتلَى السفوف» نوشته عالم بزرگوار و پرهیزکار مرحوم سید بن طاووس (م 664) و «نفس المهموم» نوشته جناب حاج شیخ عباس قمى (م 1359 ق) و «مقتل الحسین» نوشته عبدالرزاق موسوم به «مقرم» (م 1391 ق) و حدود یکصد جلد کتاب دیگر که به زبانهاى عربى، فارسى، اردو و ترکى مىباشد و هر کدام داراى امتیازات خاص خود است.
گرچه در کتاب «الذریعه» نزدیک به چهارده عنوان مقتل امیرالمؤمنین (ع) نام برده شده، اما در کتابخانههاى مراکز علمى، شمار کتابهایى که ویژه یکى از ائمه معصوم (علیهما السلام) به جز حضرت سیدالشهدا (ع) باشد، به تعداد انگشتان دست هم نمىرسد و این خود ضمن اینکه براى محققان و نویسندگان محل تأمل است، نشان دهنده بُعد دیگرى از تلاش شیعه در حفظ آثار کربلا و رونق بخشیدن به مجالس عزادارى امام حسین (ع) است که سالانه و ماهانه و هفتگى در جاى جاى سرزمینهاى اسلامى برگزار شده و سال به سال رونق بیشترى مىیابد.[2]
موسوعة شهادة المعصومین (علیهم السلام)
در سال 1366 در سازمان تبلیغات اسلامى، در جمع مسئولین و کارکنان، این بحث مطرح شد که در مجالس و محافل عزادارى اهلبیت (علیهما السلام) بهویژه در ماه محرم و صفر، توسط برخى از گویندگان و مرثیهسرایان مذهبى مطالبى بیان مىشود که داراى مدارک معتبرى نبوده و چهبسا بسیارى از آنها موجب وهن مذهب و اهانت به مقام عصمت و عزّت اهلبیت (علیهما السلام) مىشود و گاهى هم با توجه به وضع مسلمانان در جهان، باعث سوء استفاده دشمنان اسلام و مکتب اهلبیت (علیهما السلام) مىگردد که براى بسیارى از محبّان و عاشقان واقعى خاندان رسالت غیرقابل تحمل است. از این رو تصمیم گرفته شد که براى جلوگیرى از این آفات و سخنان ناروا باید حرکتى حساب شده و خردمندانه انجام گیرد.
یکى از راههاى اجرایى این است که مقتل جامعى براى همه معصومان (علیهما السلام) از منابع معتبر حدیثى و تاریخى تهیه و منتشر شود که در تنظیم و نگارش آن، مبانى اعتقادى شیعه و معیارهاى پذیرش اخبار و حدیث تا حد امکان رعایت شود. از این رو به لطف پروردگار متعال و توجه و عنایت معصومین (علیهما السلام) اعضاى محترم گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم (ع) پس از تنظیم و تدوین و انتشار موسوعة کلمات الحسین (ع) که مورد استقبال جامعه فکرى و فرهنگى کشور، بهویژه محققان و مؤلفان علوم اسلامى و سخنوران و خادمان اهلبیت (علیهما السلام) قرار گرفت، کار مقتلنویسى براى حضرات معصومین (علیهما السلام) را به پایان رساندند که ابتدا مقتل جامع چهارده معصوم به زبان عربى و با استفاده از منابع حدیثى و تاریخى شیعه و سنى آماده و با عنوان «موسوعة شهادة المعصومین (علیهما السلام)» در سه جلد توسط مرکز چاپ و نشر بینالملل سازمان تبلیغات اسلامى چاپ و منتشر شد. این مقتل با استفاده از حدود 270 منبع شیعه و سنى استخراج شده است. این سه جلد به ترتیب ذیل تنظیم و فصلبندى گردید که جلد اول آن به مقتل رسول خدا (ص)، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا و امام حسن (علیهما السلام) اختصاص یافت و جلد دوم به شهادتنامه سرور و سالار شهیدان حسین بن على (ع) و جلد سوم کتاب در بردارنده مقتل امام على بن الحسین (ع) و ائمه پس از ایشان تا شخصیت و وقایع حضرت مهدى (ع) است.
لازم به توضیح است که محتواى مقتل هر معصوم در بردارنده فصلهاى ذیل مىباشد:
فصل اول: با عنوان «فى نبذة من شخصیته» اشارهاى به شخصیت امام مورد نظر شده و سپس تاریخ ولادت و شهادت و مدت عمر و امامت و نظر مورد تأیید مؤلفین و القاب و کنیه و نام پدر و مادر و فرزندان در حدّ نیاز و مختصر آمده است.
فصل دوم: با عنوان «فى مأساته» اذیت و آزار و شکنجههایى که در طول زندگى معصومین (علیهما السلام) به آنها وارد گردیده، بیان شده است.
فصل سوم: با عنوان «فى الإخبار عن شهادته» شامل خبرهایى است که از طرف پروردگار متعال و پیامبر و معصومین دیگر در مورد شهادت هر معصوم وارد شده است.
فصل چهارم: با عنوان «فى وصایاه» وصیتهایى که هر معصوم پیش از شهادت داشته را در بر دارد.
فصل پنجم: با عنوان «فى احتضاره» وقایعى که در زمان بیمارى معصوم (ع) که منتهى به شهادت آن بزرگوار شده را بیان کرده است.
فصل ششم: با عنوان «فى کیفیة شهادته» آنچه مربوط به کیفیت و سبب شهادت آن بزرگواران بوده را بیان مىکند.
فصل هفتم: با عنوان «فى تجهیزه» به مسائلى که مربوط به تجهیز معصوم (ع) یعنى غسل و کفن و نماز و دفن و ... آن بزرگوار مىباشد، اختصاص دارد.
فصل هشتم: با عنوان «فیما وقع بعد شهادته» قضایا و اتفاقاتى که پس از شهادت هر معصوم رخ داده را بیان مىکند.
فصل نهم: با عنوان «فى مراثیه» حاوى اشعار و احادیث و جملاتى است که در مصیبت و عزاى معصوم (ع) گفته شده؛ چه از زبان معصومین (علیهما السلام) و چه اصحاب و یاران و افراد نزدیک به زمان ائمه (علیهما السلام) باشد.[3]
پس از انتشار این سه جلد به زبان عربى، پیشنهاد شد به دلیل استفاده عموم، بهویژه کسانى که علاقهمند به خدمتگزارى در مجالس عزادارى معصومین (علیهما السلام) هستند و به زبان عربى مسلط نیستند، هر سه جلد ترجمه شود که بحمدالله هر سه جلد چاپ و منتشر شد و سپس با توجه به پیشنهاد بعضى عزیزان حوزوى و غیرحوزوى، اصل متن عربى، همراه با ترجمه فارسى آماده شده و با عنوان مقتل معصومین (علیهما السلام) توسط «نشر معروف» به شکل زیبا و کامل منتشر گردید که این کتاب هم مورد استقبال قرار گرفت.[4]
مرورى بر مقتل جوادین (علیهما السلام)
همانگونه که پیشاپیش اشاره شد، درباره واقعه و حادثه جانگداز کربلا مقاتل بسیارى به طور مستقل تدوین و منتشر شده است، اما در مورد مقتل سایر ائمه بزرگوار (علیهما السلام) مقتل ویژه هر یک از ایشان تدوین و منتشر نشده است. البته بزرگوارانى همانند مرحوم محدث قمى در کتاب «منتهى الامال» و کتب دیگرش و صاحب کتاب وزین «اعیان الشیعه» در کتابى که در مورد مقتل معصومین (علیهما السلام) نوشتهاند و مرحوم علامه مجلسى در کتاب ماندگار خود «بحارالانوار» و بزرگان دیگر در کتابهاى خودشان در ضمن بیان مقتل معصومین (علیهما السلام) به نقل و بیان مقتل همه ائمه و مقتل امام موسى بن جعفر و امام جواد (علیهما السلام) نیز پرداختهاند که سعى آنان مشکور باد. گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم (ع) نیز در ضمن مقتل معصومین (علیهما السلام) به تبع از سلف صالح، مقتل این دو بزرگوار را به طور کامل در آن مقتل آوردهاند که در این نوشته گزارشى از مقتل آن دو معصوم بزرگوار ارائه مىشود.
مقتل امام هفتم (ع)
مقتل امام موسى بن جعفر (ع) در این کتاب، در نه فصل تنظیم و تدوین شده است.
بخش اوّل به شخصیت آن بزرگوار اختصاص یافته و به القاب و کنیهها و والدین و فرزندان و سالروز تولد و شهادت و مدت عمر و امامت آن امام بزرگوار و حاکمان ستمگر زمان او پرداخته است و در هر موردى که در تاریخ اختلاف نظر وجود داشته، به نظر مشهور امامیه و نظر منتخب مؤلفان اشاره شده است.
بخش دوم به رنجها و آزار و محنتهایى که بر آن امام بزرگوار وارد شده، مانند حبس و انواع شکنجههاى روحى و جسمى در زندان و بیرون از آن پرداخته است.
در بخش سوم به پیشگویىهایى که از شهادت آن حضرت به وقوع پیوسته، سخن به میان آمده است.
در بخش چهارم وصیتهایى که آن حضرت به فرزندانش بهویژه امام رضا (ع) داشته، نقل شده است.
در بخش بعد به سبب شهادت و کیفیت شهادت آن حضرت پرداخته است. در مورد شهادت حضرت امام موسى کاظم (ع) به نقل از ابنشهرآشوب چنین آمده است که هارونالرشید مدام به موسى بن جعفر (ع) مىگفت: بیا فدک را تحویل بگیر، اما حضرت نمىپذیرفت، تا اینکه هارون بسیار اصرار ورزید و حضرت فرمود: «تحویل نمىگیرم، مگر با تمام حدودش.» هارون گفت: حدودش چیست؟ حضرت فرمود: «حدّ اول آن عدن است.» با شنیدن این سخن، رنگ هارون برگشت و گفت: حد بعدى کجاست؟ حضرت فرمود: «حد دوّم سمرقند است.» هارون رنگ باخت و حضرت فرمود: «حدّ سوم افریقا است.» رنگ هارون سیاه شد و گفت: بعد؟ حضرت فرمود: «چهارمین حدّ آن ساحل خزر و ارمنستان است.» هارون گفت: براى ما چیزى نماند؛ سپس جابهجا شد و گفت: شما به جاى من بنشینید؟! حضرت فرمود: «گفتم که اگر حدود آن را تعیین کنم، نخواهى داد.» و در اینجا بود که هارون تصمیم به کشتن حضرت کاظم (ع) گرفت[5].
در مورد چگونگى شهادت آن حضرت، شیخ صدوق[6] و طبرسى[7] و ابنحجر هیثمى[8] از علماى اهل سنت نوشتهاند که هارون به سندى بن شاهک دستور داد تا سم در غذاى آن حضرت ریخت و او را مسموم نمود و مرحوم مفید گفته است: او رطب را مسموم کرد و به امام خورانید و امام (ع) مسموم شد و تا سه روز تبدار و بیمار شد و روز سوم به شهادت رسید[9]. طبرى در کتاب «دلائل الامامه» نوشته است: علت وفات حضرت آن بود که یحى بن خالد به وسیله رطب و ریحان مسمومى که به دستور رشید براى او فرستاد، امام را مسموم کرد و به دنبال آن، هارون تعدادى شاهد فرستاد تا شهادت دهند که از قید و بند هارون رها شده است. هنگامى که شاهدان وارد شدند، امام کاظم (ع) فرمود: «اى فلانى! امروز به من سمّ خورانیدهاند و فردا رنگ بدنم زرد و سرخ مىشود و پسفردا سیاه مىشود و سپس از دار دنیا مىروم.» شهود بازگشتند و همانگونه که حضرت فرمود، واقع شد[10].
مرحوم مجلسى نقل کرده است که هارون عباسى در آغاز حکومتش حضرت کاظم (ع) را تکریم مىنمود، ولى پس از مدتى او را نزد فضل بن یحیى زندانى کرد و سپس به سندى بن شاهک سپرد و در سفرى که هارون به شام رفته بود، یحیى بن خالد دستور قتل امام را به سندى داد. گفتهاند سندى او را مسموم کرد و گفتهاند او را در گلیمى پیچیده و فشار دادند تا از دنیا رفت[11].
در بخشهاى بعدى به مراسم تجهیز و کفن و دفن آن بزرگوار پرداخته و حوادث پس از شهادت آن بزرگوار ترسیم شده و در بخش نهایى به مراثى و سوگوارى آن حضرت و اشعارى که درباره سوگوارى آن حضرت سروده شده، پرداخته شده است.
مقتل امام جواد (ع)
شهادتنامه حضرت امام جواد (ع) در هشت فصل تنظیم شده است؛ چون درباره ایام احتضار آن حضرت، احادیث و مطالبى به دست نیامد، از این رو یک فصل از فصول دیگر کمتر شد. فصل اول مقتل آن حضرت نیز با اشارهاى به شخصیت آن بزرگوار آغاز شده و سپس نام و القاب و کنیهها و اوصاف و نقش انگشتر ایشان بیان شده است و سپس توضیحاتى که در احادیث درباره مادر بزرگوار ایشان و فرزندانش و محل و زمان تولد و تاریخ شهادت و مدت عمر و امامت و حاکمان ستمگر زمان او وارد شده، به طور مستند نقل شده است.
در فصل دوم، از رنجها و محنت و آزارهایى که توسط مأمون و دیگران بر ایشان وارد شده سخن به میان آمده و با نقل احادیث زیبا و مستند، مواردى از آنها بیان شده است. در یکى از احادیث چنین آمده است:
حسین مکار مىگوید: روزى در بغداد به نزد ابوجعفر رفته و با دیدن وضع او با خود گفتم او دیگر با این آسایش و رفاهى که دارد، به مدینه بازنمىگردد؛ زیرا از سختى زندگى ایشان در مدینه خبر داشتم؛ ولى تا چنین اندیشهاى به ذهنم رسید، آن حضرت سر بلند کردند و با رنگ زردى که بر چهره داشت فرمود: «اى حسین! نان جوین و نمک شور در کنار حرم جدّم پیامبر خدا از ماندن در چنین صحن و سرایى براى من محبوبتر است».[12]
فصل سوم در مورد پیشگویى امام جواد (ع) از شهادت خود مىباشد که با نقل روایاتى در این زمینه ادامه پیدا کرده است.
فصل چهارم در مورد وصیتهاى حضرت جواد الائمه (ع) است.
فصل پنجم نیز به چگونگى شهادت آن بزرگوار اختصاص یافته است. از مسعودى چنین نقل شده است که از روزى که حضرت جواد (ع) وارد بغداد شد، معتصم عباسى و جعفر بن مأمون حیلههاى گوناگونى براى از میان برداشتن آن حضرت به کار بستند.[13]
و در نقلى دیگر از مسعودى چنین بیان شده است:
همواره معتصم و جعفر بن مأمون براى کشتن حضرت جواد تدبیر مىنمودند و حیلهها به کار مىبردند تا روزى که جعفر با خواهر تنى خود امالفضل در این زمینه صحبت کرد؛ چون مىدانست که ام الفضل با اینکه به شدّت به حضرت جواد (ع) علاقهمند بود، اما به خاطر اظهار علاقه حضرت جواد به مادر امام هادى (ع) و نیز به این دلیل که خودش از امام جواد فرزندى نداشت، از او روىگردان شده بود. پس امالفضل به خواسته برادرش پاسخ مثبت داد و انگور رازقى را که حضرت دوست مىداشت، مسموم نمود و به آن حضرت خوراند؛ اما پس از آنکه حضرت تناول نمود، امالفضل از کرده خود پشیمان شد و گریست. امام فرمود: «چرا گریه مىکنى؟ به خدا سوگند گرفتار فقرى خواهى شد که قابل حلّ نباشد و به دردى دچار مىشوى که نمىتوان پنهانش کرد.» و چنین بود که امالفضل پس از شهادت امام جواد (ع) مبتلا به بیمارى سختى در یکى از مواضع پنهان بدنش شد.[14]
فصل ششم بخش مقتل امام جواد (ع) به مراسم تجهیز آن حضرت اختصاص داده شده و فصل هفتم نیز در مورد وقایعى است که پس از شهادت آن حضرت روى داد که این حوادث از قول امام هادى (ع) و دیگران توسط راویان حدیث نقل شده است.
در فصل هشتم تعدادى از مراثى و اشعارى که در مصیبت آن بزرگوار سروده شده آمده است.
«والسلام على من اتبع الهدى وسیعلم الذین ظلموا اى منقلب ینقلبون»
[1] . فرهنگ لاروس، ج دوم.
[2] . فرهنگ معین، ج چهارم.
[3] . با استفاده از مقدمه مقتل معصومین( علیهما السلام).
[4] . در سال 1390 شمسى با توجه به پیشنهاد بعضى از دوستان و بعضى از مراکز فرهنگى و با هدف آسان شدن بهرهگیرى و امکان حمل این اثر، بهویژه براى مبلغان و مداحانى که در سفرهاى تبلیغى و زیارتى لازم است مقتلى جامع همراه خویش داشته باشند و نیز براى کم کردن هزینههاى نشر، تصمیم بر این شد تا ترجمه این مجموعه ارزشمند، در یک جلد برگزیده ارائه شود و بدین منظور سعى شد تا از موضوعات مطرح شده در مقتل هر یک از معصومین( علیهما السلام) در فصول مورد اشاره هیچ موضوعى حذف نگردد و فقط از تعدادى از احادیثى که در موضوع آمده، با رعایت الأهم فالأهم و مشابه صرف نظر گردد تا جامعیت کتاب در گزینش از دست نرود. لازم به یادآورى است که در این گزیده و ترجمه کتاب، فقط منبع اوّل کتاب در پاورقى آورده شده و از درج بقیه منابع براى رعایت اختصار صرف نظر شده است و همه اشعار عربى هم به همین دلیل ترجمه نشده، ولى براى استفاده بیشتر عزیزان، به جاى ترجمه اشعار عربى در مقتل هر معصوم، از اشعار و مراثى مناسب فارسى، جایگزین اشعار عربى شده است. این گزیده بحمدلله در سال 1391 توسط نشر بینالملل سازمان تبلیغات اسلامى به صورت نفیس به زیور چاپ آراسته گردید. امید است این اثر مورد رضاى پروردگار متعال و مورد توجه و عنایت اهلبیت( علیهما السلام) قرار گیرد و مؤلفان و مترجمان و گزینش کننده ناچیز را مشمول عنایت خویش قرار دهند.
[5] . ابن شهرآشوب، المناقب، ج 4، ص 320.
[6] . صدوق، عیون اخبارالرضا( ع)، ج 1، ص 92.
[7] . طبرسى، اعلام الورى، ص 171.
[8] . ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص 308.
[9] . مفید، الارشاد، ص 310.
[10] . طبرى، دلائل الامامه، ص 306.
[11] . مجلسى، بحارالانوار، ج 48، ص 248.
[12] . قطب الدین راوندى، الخرائج والجرائح، ج 1، ص 383.
[13] . على بن حسین مسعودى، اثبات الوصیه، ص 219.
[14] . همان؛ مقتل معصومین( علیهما السلام)، ج 3، ص 479، ح 418.