فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

مقتل‌نگاری و مقتل جوادین علیهما السلام

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
مقتل به معناى زمان و مکان کشتن است و اهل‏ بیت مظلوم اباعبدالله الحسین (ع) نخستین گزارش‏ کنندگان واقعه عاشورا و نخستین مقتل‏خوانان تاریخ شیعه بوده ‏اند از آن پس، کسانى که دیده‏ها و شنیده‏هاى خویش را درباره حادثه کربلا نگاشته‏اند، مقتل‏نویس خوانده مى‏شوند. کتاب‏هایى که ویژه یکى از امامان معصوم (علیهما السلام) به‏جز سیدالشهدا (ع) باشد، انگشت‏شمارند. موسوعة شهادة المعصومین (علیهما السلام) به زبان عربى و با استفاده از منابع حدیثى و تاریخى شیعه و سنى در سه جلد نوشته شده که جلد اول آن به مقتل رسول خدا (ص)، امیرمؤمنان، حضرت زهرا و امام حسن (علیهما السلام)، جلد دوم به شهادت‏نامه امام حسین (ع) پرداخته و جلد سوم کتاب دربردارنده مقتل امام سجاد (ع) و امامان پس از ایشان است. ترجمه این کتاب با نام مقتل معصومین (علیهما السلام) چاپ شده است. این مقاله ضمن بیان تاریخچه مقتل‏نگارى، به معرفى اجمالى مقتل‏هاى پیش‏گفته پرداخته است.
کلیدواژه‌ها

مقتل و مقتل ‏نگارى در تاریخ‏

کلمه «مقتل» در لغت به معناى زمان و مکان کشتن، و همچنین به معناى عضوى است که اگر صدمه ببیند، موجب کشته شدن مى‏شود؛ مانند شقیقه؛ جمع «مقاتل».[1] در فرهنگ معین آمده است که علاوه بر این معانى، به کتابى که درباره واقعه کربلا نوشته شده باشد مقتل مى‏گویند.

گزارش کنندگان جریان عاشورا که در مرتبه اول، اهل‏بیت مظلوم اباعبدالله الحسین (ع) هستند، نخستین مقتل‏خوانان تاریخ شیعه بوده‏اند و افرادى که بعد از آن تاریخ، دیده‏ها و شنیده‏هاى خویش را درباره آن حادثه جان‏گداز نگاشته‏اند، مقتل‏نویسان شمرده مى‏شوند. حاکمان طاغوت و ظالم اموى پس از به وجود آوردن آن جنایت فجیع و وحشتناک، تمام توان خود را براى به فراموشى سپردن آن به کار گرفتند و کوشیدند تا گزارش کنندگان حوادث و مورخان را کنترل کنند تا جز مدح و ثناى ستمگران چیزى نگویند و جز تأیید حکومت جنایتکار آنان، در گزارش‏هاى خود چیزى ننویسند و از نوشتن ضعف‏ها و جنایت‏ها بپرهیزند تا این‏که بتوانند جلوى شورش‏هاى بعدى و انتقام شیعیان را گرفته و به حکومت ظالمانه خود ادامه دهند.

پس از سقوط حکومت امویان، فرصتى براى تدوین و نشر فرهنگ عاشورا و حوادث پیش و پس از آن ایجاد شد؛ اما با استقرار حکومت عباسیان و آشکار شدن چهره واقعى آنان که مانند بنى‏امیه ضد شیعى بود و احضارهاى مکرر امام صادق (ع) به دربار طاغوت‏ها و آزار ائمه بعد از ایشان و شهادت امام هفتم حضرت موسى بن جعفر (ع) در زندان جنایتکاران و غربت جان‏سوز امام رضا (ع) در خراسان و مظلومیت امام جواد (ع) بار دیگر دشمنان اهل‏بیت کوشیدند تا جنایت‏ها را پنهان و آثار آن را ریشه‏کن نمایند و زبان حق‏گویان را ببُرند و دست نویسندگان حقایق عاشورا را همانند زائران کربلا قطع کنند. این است که امروز از آن همه آثار و سخنانى که در گفتار و رفتار معصومین (علیهما السلام) به دست شیعیان دلسوخته و گزارشگران منصف نوشته شد، به‏ویژه از مقاتل و شرح حال‏ها، جز نامى در فهرست کتاب‏هاى مؤلفان باقى نمانده است. مرحوم شیخ آقابزرگ تهرانى در ذیل عنوان «مقتل» نام شش مقتل و 59 مورد با نام مقتل اباعبدالله الحسین و سه مورد با نام مقتل الحسین و چهارده مورد با نام مقتل امیرالمؤمنین و مقتل الحسن بن على و مقتل على ابن الحسین و مقتل عباس بن امیرالمؤمنین (علیهما السلام) و مقتل زیدالشهید و مقتل اولاد مسلم و مقتل حجر بن عدى را برشمرده است.

در این میان، اولین مقتل را «اصبغ بن نباته مجاشعى» از خواص اصحاب حضرت امیرالمؤمنین (ع) نوشته است و پس از او «جابر بن یزید جعفى» از اصحاب امام باقر (ع) و «ابومخنف لوط بن یحیى» (م 170) نویسنده مقتل الحسن و مقتل الحسین و مقتل امیرالمؤمنین (علیهما السلام)، «نصر بن مزاحم منقرى» (م 212)، «ابن‏واضح یعقوبى» صاحب تاریخ یعقوبى (م 294) و شیخ صدوق (م 381) و شیخ طوسى (م 460) هجرى قلم به دست گرفته و مقتل نوشته‏اند؛ ولى جز بخش‏هایى از مقتل ابومخنف که از تاریخ طبرى استخراج و تنظیم و چاپ شده، هیچ یک در دست نیست. البته کتاب‏هاى بسیارى نیز در موضوع مقتل معصومین (علیهما السلام) نوشته شده که مقتل نام گرفته‏اند.

از جمله کتاب‏هایى که امروزه در موضوع مقتل حضرت سیدالشهدا (ع) مورد توجه است، کتاب «اللّهوف على قَتلَى السفوف» نوشته عالم بزرگوار و پرهیزکار مرحوم سید بن طاووس (م 664) و «نفس المهموم» نوشته جناب حاج شیخ عباس قمى (م 1359 ق) و «مقتل الحسین» نوشته عبدالرزاق موسوم به «مقرم» (م 1391 ق) و حدود یکصد جلد کتاب دیگر که به زبان‏هاى عربى، فارسى، اردو و ترکى مى‏باشد و هر کدام داراى امتیازات خاص خود است.

گرچه در کتاب «الذریعه» نزدیک به چهارده عنوان مقتل امیرالمؤمنین (ع) نام برده شده، اما در کتابخانه‏هاى مراکز علمى، شمار کتاب‏هایى که ویژه یکى از ائمه معصوم (علیهما السلام) به جز حضرت سیدالشهدا (ع) باشد، به تعداد انگشتان دست هم نمى‏رسد و این خود ضمن این‏که براى محققان و نویسندگان محل تأمل است، نشان دهنده بُعد دیگرى از تلاش شیعه در حفظ آثار کربلا و رونق بخشیدن به مجالس عزادارى امام حسین (ع) است که سالانه و ماهانه و هفتگى در جاى جاى سرزمین‏هاى اسلامى برگزار شده و سال به سال رونق بیشترى مى‏یابد.[2]

موسوعة شهادة المعصومین (علیهم السلام)

در سال 1366 در سازمان تبلیغات اسلامى، در جمع مسئولین و کارکنان، این بحث مطرح شد که در مجالس و محافل عزادارى اهل‏بیت (علیهما السلام) به‏ویژه در ماه محرم و صفر، توسط برخى از گویندگان و مرثیه‏سرایان مذهبى مطالبى بیان مى‏شود که داراى مدارک معتبرى نبوده و چه‏بسا بسیارى از آنها موجب وهن مذهب و اهانت به مقام عصمت و عزّت اهل‏بیت (علیهما السلام) مى‏شود و گاهى هم با توجه به وضع مسلمانان در جهان، باعث سوء استفاده دشمنان اسلام و مکتب اهل‏بیت (علیهما السلام) مى‏گردد که براى بسیارى از محبّان و عاشقان واقعى خاندان رسالت غیرقابل تحمل است. از این رو تصمیم گرفته شد که براى جلوگیرى از این آفات و سخنان ناروا باید حرکتى حساب شده و خردمندانه انجام گیرد.

یکى از راه‏هاى اجرایى این است که مقتل جامعى براى همه معصومان (علیهما السلام) از منابع‏ معتبر حدیثى و تاریخى تهیه و منتشر شود که در تنظیم و نگارش آن، مبانى اعتقادى شیعه و معیارهاى پذیرش اخبار و حدیث تا حد امکان رعایت شود. از این رو به لطف پروردگار متعال و توجه و عنایت معصومین (علیهما السلام) اعضاى محترم گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم (ع) پس از تنظیم و تدوین و انتشار موسوعة کلمات الحسین (ع) که مورد استقبال جامعه فکرى و فرهنگى کشور، به‏ویژه محققان و مؤلفان علوم اسلامى و سخنوران و خادمان اهل‏بیت (علیهما السلام) قرار گرفت، کار مقتل‏نویسى براى حضرات معصومین (علیهما السلام) را به پایان رساندند که ابتدا مقتل جامع چهارده معصوم به زبان عربى و با استفاده از منابع حدیثى و تاریخى شیعه و سنى آماده و با عنوان‏ «موسوعة شهادة المعصومین (علیهما السلام)» در سه جلد توسط مرکز چاپ و نشر بین‏الملل سازمان تبلیغات اسلامى چاپ و منتشر شد. این مقتل با استفاده از حدود 270 منبع شیعه و سنى استخراج شده است. این سه جلد به ترتیب ذیل تنظیم و فصل‏بندى گردید که جلد اول آن به مقتل رسول خدا (ص)، امیرالمؤمنین، حضرت زهرا و امام حسن (علیهما السلام) اختصاص یافت و جلد دوم به شهادت‏نامه سرور و سالار شهیدان حسین بن على (ع) و جلد سوم کتاب در بردارنده مقتل امام على بن الحسین (ع) و ائمه پس از ایشان تا شخصیت و وقایع حضرت مهدى (ع) است.

لازم به توضیح است که محتواى مقتل هر معصوم در بردارنده فصل‏هاى ذیل مى‏باشد:

فصل اول: با عنوان‏ «فى نبذة من شخصیته» اشاره‏اى به شخصیت امام مورد نظر شده و سپس تاریخ ولادت و شهادت و مدت عمر و امامت و نظر مورد تأیید مؤلفین و القاب و کنیه و نام پدر و مادر و فرزندان در حدّ نیاز و مختصر آمده است.

فصل دوم: با عنوان‏ «فى مأساته» اذیت و آزار و شکنجه‏هایى که در طول زندگى معصومین (علیهما السلام) به آنها وارد گردیده، بیان شده است.

فصل سوم: با عنوان‏ «فى الإخبار عن شهادته» شامل خبرهایى است که از طرف پروردگار متعال و پیامبر و معصومین دیگر در مورد شهادت هر معصوم وارد شده است.

فصل چهارم: با عنوان‏ «فى وصایاه» وصیت‏هایى که هر معصوم پیش از شهادت داشته را در بر دارد.

فصل پنجم: با عنوان‏ «فى احتضاره» وقایعى که در زمان بیمارى معصوم (ع) که منتهى به شهادت آن بزرگوار شده را بیان کرده است.

فصل ششم: با عنوان‏ «فى کیفیة شهادته» آنچه مربوط به کیفیت و سبب شهادت آن بزرگواران بوده را بیان مى‏کند.

فصل هفتم: با عنوان‏ «فى تجهیزه» به مسائلى که مربوط به تجهیز معصوم (ع) یعنى غسل و کفن و نماز و دفن و ... آن بزرگوار مى‏باشد، اختصاص دارد.

فصل هشتم: با عنوان‏ «فیما وقع بعد شهادته» قضایا و اتفاقاتى که پس از شهادت هر معصوم رخ داده را بیان مى‏کند.

فصل نهم: با عنوان «فى مراثیه» حاوى اشعار و احادیث و جملاتى است که در مصیبت و عزاى معصوم (ع) گفته شده؛ چه از زبان معصومین (علیهما السلام) و چه اصحاب و یاران و افراد نزدیک به زمان ائمه (علیهما السلام) باشد.[3]

پس از انتشار این سه جلد به زبان عربى، پیشنهاد شد به دلیل استفاده عموم، به‏ویژه کسانى که علاقه‏مند به خدمت‏گزارى در مجالس عزادارى معصومین (علیهما السلام) هستند و به زبان عربى مسلط نیستند، هر سه جلد ترجمه شود که بحمدالله هر سه جلد چاپ و منتشر شد و سپس با توجه به پیشنهاد بعضى عزیزان حوزوى و غیرحوزوى، اصل متن عربى، همراه با ترجمه فارسى آماده شده و با عنوان مقتل معصومین (علیهما السلام) توسط «نشر معروف» به شکل زیبا و کامل منتشر گردید که این کتاب هم مورد استقبال قرار گرفت.[4]

مرورى بر مقتل جوادین (علیهما السلام)

همان‏گونه که پیشاپیش اشاره شد، درباره واقعه و حادثه جان‏گداز کربلا مقاتل بسیارى به طور مستقل تدوین و منتشر شده است، اما در مورد مقتل سایر ائمه بزرگوار (علیهما السلام) مقتل ویژه هر یک از ایشان تدوین و منتشر نشده است. البته بزرگوارانى همانند مرحوم محدث قمى در کتاب «منتهى الامال» و کتب دیگرش و صاحب کتاب وزین «اعیان الشیعه» در کتابى که در مورد مقتل معصومین (علیهما السلام) نوشته‏اند و مرحوم علامه مجلسى در کتاب ماندگار خود «بحارالانوار» و بزرگان دیگر در کتاب‏هاى خودشان در ضمن بیان مقتل معصومین (علیهما السلام) به نقل و بیان مقتل همه ائمه و مقتل امام موسى بن جعفر و امام جواد (علیهما السلام) نیز پرداخته‏اند که سعى آنان مشکور باد. گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم (ع) نیز در ضمن مقتل معصومین (علیهما السلام) به تبع از سلف صالح، مقتل این دو بزرگوار را به طور کامل در آن مقتل آورده‏اند که در این نوشته گزارشى از مقتل آن دو معصوم بزرگوار ارائه مى‏شود.

مقتل امام هفتم (ع)

مقتل امام موسى بن جعفر (ع) در این کتاب، در نه فصل تنظیم و تدوین شده است.

بخش اوّل به شخصیت آن بزرگوار اختصاص یافته و به القاب و کنیه‏ها و والدین و فرزندان و سالروز تولد و شهادت و مدت عمر و امامت آن امام بزرگوار و حاکمان ستمگر زمان او پرداخته است و در هر موردى که در تاریخ اختلاف نظر وجود داشته، به نظر مشهور امامیه و نظر منتخب مؤلفان اشاره شده است.

بخش دوم به رنج‏ها و آزار و محنت‏هایى که بر آن امام بزرگوار وارد شده، مانند حبس و انواع شکنجه‏هاى روحى و جسمى در زندان و بیرون از آن پرداخته است.

در بخش سوم به پیش‏گویى‏هایى که از شهادت آن حضرت به وقوع پیوسته، سخن به میان آمده است.

در بخش چهارم وصیت‏هایى که آن حضرت به فرزندانش به‏ویژه امام رضا (ع) داشته، نقل شده است.

در بخش بعد به سبب شهادت و کیفیت شهادت آن حضرت پرداخته است. در مورد شهادت حضرت امام موسى کاظم (ع) به نقل از ابن‏شهرآشوب چنین آمده است که‏ هارون‏الرشید مدام به موسى بن جعفر (ع) مى‏گفت: بیا فدک را تحویل بگیر، اما حضرت نمى‏پذیرفت، تا این‏که هارون بسیار اصرار ورزید و حضرت فرمود: «تحویل نمى‏گیرم، مگر با تمام حدودش.» هارون گفت: حدودش چیست؟ حضرت فرمود: «حدّ اول آن عدن است.» با شنیدن این سخن، رنگ هارون برگشت و گفت: حد بعدى کجاست؟ حضرت فرمود: «حد دوّم سمرقند است.» هارون رنگ باخت و حضرت فرمود: «حدّ سوم افریقا است.» رنگ هارون سیاه شد و گفت: بعد؟ حضرت فرمود: «چهارمین حدّ آن ساحل خزر و ارمنستان است.» هارون گفت: براى ما چیزى نماند؛ سپس جابه‏جا شد و گفت: شما به جاى من بنشینید؟! حضرت فرمود: «گفتم که اگر حدود آن را تعیین کنم، نخواهى داد.» و در این‏جا بود که هارون تصمیم به کشتن حضرت کاظم (ع) گرفت‏[5].

در مورد چگونگى شهادت آن حضرت، شیخ صدوق‏[6] و طبرسى‏[7] و ابن‏حجر هیثمى‏[8] از علماى اهل سنت نوشته‏اند که هارون به سندى بن شاهک دستور داد تا سم در غذاى آن حضرت ریخت و او را مسموم نمود و مرحوم مفید گفته است: او رطب را مسموم کرد و به امام خورانید و امام (ع) مسموم شد و تا سه روز تب‏دار و بیمار شد و روز سوم به شهادت رسید[9]. طبرى در کتاب «دلائل الامامه» نوشته است: علت وفات حضرت آن بود که یحى بن خالد به وسیله رطب و ریحان مسمومى که به دستور رشید براى او فرستاد، امام را مسموم کرد و به دنبال آن، هارون تعدادى شاهد فرستاد تا شهادت دهند که از قید و بند هارون رها شده است. هنگامى که شاهدان وارد شدند، امام کاظم (ع) فرمود: «اى فلانى! امروز به من سمّ خورانیده‏اند و فردا رنگ بدنم زرد و سرخ مى‏شود و پس‏فردا سیاه مى‏شود و سپس از دار دنیا مى‏روم.» شهود بازگشتند و همان‏گونه که حضرت فرمود، واقع شد[10].

مرحوم مجلسى نقل کرده است که هارون عباسى در آغاز حکومتش حضرت کاظم (ع) را تکریم مى‏نمود، ولى پس از مدتى او را نزد فضل بن یحیى زندانى کرد و سپس به سندى بن شاهک سپرد و در سفرى که هارون به شام رفته بود، یحیى بن خالد دستور قتل امام را به سندى داد. گفته‏اند سندى او را مسموم کرد و گفته‏اند او را در گلیمى پیچیده و فشار دادند تا از دنیا رفت‏[11].

در بخش‏هاى بعدى به مراسم تجهیز و کفن و دفن آن بزرگوار پرداخته و حوادث پس‏ از شهادت آن بزرگوار ترسیم شده و در بخش نهایى به مراثى و سوگوارى آن حضرت و اشعارى که درباره سوگوارى آن حضرت سروده شده، پرداخته شده است.

مقتل امام جواد (ع)

شهادت‏نامه حضرت امام جواد (ع) در هشت فصل تنظیم شده است؛ چون درباره ایام احتضار آن حضرت، احادیث و مطالبى به دست نیامد، از این رو یک فصل از فصول دیگر کمتر شد. فصل اول مقتل آن حضرت نیز با اشاره‏اى به شخصیت آن بزرگوار آغاز شده و سپس نام و القاب و کنیه‏ها و اوصاف و نقش انگشتر ایشان بیان شده است و سپس توضیحاتى که در احادیث درباره مادر بزرگوار ایشان و فرزندانش و محل و زمان تولد و تاریخ شهادت و مدت عمر و امامت و حاکمان ستمگر زمان او وارد شده، به طور مستند نقل شده است.

در فصل دوم، از رنج‏ها و محنت و آزارهایى که توسط مأمون و دیگران بر ایشان وارد شده سخن به میان آمده و با نقل احادیث زیبا و مستند، مواردى از آنها بیان شده است. در یکى از احادیث چنین آمده است:

حسین مکار مى‏گوید: روزى در بغداد به نزد ابوجعفر رفته و با دیدن وضع او با خود گفتم او دیگر با این آسایش و رفاهى که دارد، به مدینه بازنمى‏گردد؛ زیرا از سختى زندگى ایشان در مدینه خبر داشتم؛ ولى تا چنین اندیشه‏اى به ذهنم رسید، آن حضرت سر بلند کردند و با رنگ زردى که بر چهره داشت فرمود: «اى حسین! نان جوین و نمک شور در کنار حرم جدّم پیامبر خدا از ماندن‏ در چنین صحن و سرایى براى من محبوب‏تر است».[12]

فصل سوم در مورد پیش‏گویى امام جواد (ع) از شهادت خود مى‏باشد که با نقل روایاتى در این زمینه ادامه پیدا کرده است.

فصل چهارم در مورد وصیت‏هاى حضرت جواد الائمه (ع) است.

فصل پنجم نیز به چگونگى شهادت آن بزرگوار اختصاص یافته است. از مسعودى چنین نقل شده است که از روزى که حضرت جواد (ع) وارد بغداد شد، معتصم عباسى و جعفر بن مأمون حیله‏هاى گوناگونى براى از میان برداشتن آن حضرت به کار بستند.[13]

و در نقلى دیگر از مسعودى چنین بیان شده است:

همواره معتصم و جعفر بن مأمون براى کشتن حضرت جواد تدبیر مى‏نمودند و حیله‏ها به کار مى‏بردند تا روزى که جعفر با خواهر تنى خود ام‏الفضل در این زمینه صحبت کرد؛ چون مى‏دانست که ام الفضل با اینکه به شدّت به حضرت جواد (ع) علاقه‏مند بود، اما به خاطر اظهار علاقه حضرت جواد به مادر امام هادى (ع) و نیز به این دلیل که خودش از امام جواد فرزندى نداشت، از او روى‏گردان شده بود. پس ام‏الفضل به خواسته برادرش پاسخ مثبت داد و انگور رازقى را که حضرت دوست مى‏داشت، مسموم نمود و به آن حضرت خوراند؛ اما پس از آن‏که حضرت تناول نمود، ام‏الفضل از کرده خود پشیمان شد و گریست. امام فرمود: «چرا گریه مى‏کنى؟ به خدا سوگند گرفتار فقرى خواهى شد که قابل حلّ نباشد و به دردى‏ دچار مى‏شوى که نمى‏توان پنهانش کرد.» و چنین بود که ام‏الفضل پس از شهادت امام جواد (ع) مبتلا به بیمارى سختى در یکى از مواضع پنهان بدنش شد.[14]

فصل ششم بخش مقتل امام جواد (ع) به مراسم تجهیز آن حضرت اختصاص داده شده و فصل هفتم نیز در مورد وقایعى است که پس از شهادت آن حضرت روى داد که این حوادث از قول امام هادى (ع) و دیگران توسط راویان حدیث نقل شده است.

در فصل هشتم تعدادى از مراثى و اشعارى که در مصیبت آن بزرگوار سروده شده آمده است.

«والسلام على من اتبع الهدى وسیعلم الذین ظلموا اى منقلب ینقلبون»

 

[1] . فرهنگ لاروس، ج دوم.

[2] . فرهنگ معین، ج چهارم.

[3] . با استفاده از مقدمه مقتل معصومین( علیهما السلام).

[4] . در سال 1390 شمسى با توجه به پیشنهاد بعضى از دوستان و بعضى از مراکز فرهنگى و با هدف آسان شدن بهره‏گیرى و امکان حمل این اثر، به‏ویژه براى مبلغان و مداحانى که در سفرهاى تبلیغى و زیارتى لازم است مقتلى جامع همراه خویش داشته باشند و نیز براى کم کردن هزینه‏هاى نشر، تصمیم بر این شد تا ترجمه این مجموعه ارزشمند، در یک جلد برگزیده ارائه شود و بدین منظور سعى شد تا از موضوعات مطرح شده در مقتل هر یک از معصومین( علیهما السلام) در فصول مورد اشاره هیچ موضوعى حذف نگردد و فقط از تعدادى از احادیثى که در موضوع آمده، با رعایت الأهم فالأهم و مشابه صرف نظر گردد تا جامعیت کتاب در گزینش از دست نرود. لازم به یادآورى است که در این گزیده و ترجمه کتاب، فقط منبع اوّل کتاب در پاورقى آورده شده و از درج بقیه منابع براى رعایت اختصار صرف نظر شده است و همه اشعار عربى هم به همین دلیل ترجمه نشده، ولى براى استفاده بیشتر عزیزان، به جاى ترجمه اشعار عربى در مقتل هر معصوم، از اشعار و مراثى مناسب فارسى، جایگزین اشعار عربى شده است. این گزیده بحمدلله در سال 1391 توسط نشر بین‏الملل سازمان تبلیغات اسلامى به صورت نفیس به زیور چاپ آراسته گردید. امید است این اثر مورد رضاى پروردگار متعال و مورد توجه و عنایت اهل‏بیت( علیهما السلام) قرار گیرد و مؤلفان و مترجمان و گزینش کننده ناچیز را مشمول عنایت خویش قرار دهند.

[5] . ابن شهرآشوب، المناقب، ج 4، ص 320.

[6] . صدوق، عیون اخبارالرضا( ع)، ج 1، ص 92.

[7] . طبرسى، اعلام الورى، ص 171.

[8] . ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص 308.

[9] . مفید، الارشاد، ص 310.

[10] . طبرى، دلائل الامامه، ص 306.

[11] . مجلسى، بحارالانوار، ج 48، ص 248.

[12] . قطب ‏الدین راوندى، الخرائج والجرائح، ج 1، ص 383.

[13] . على بن حسین مسعودى، اثبات الوصیه، ص 219.

[14] . همان؛ مقتل معصومین( علیهما السلام)، ج 3، ص 479، ح 418.