فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

سیدمهدی حیدری و مبارزه با متجاوزان انگلیسی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
چکیده‏
سید مهدى حیدرى فقیه امامى، عالم کبیر، مجاهد و از شخصیت‏هاى برجسته زمان خویش بود که ریاست علمى کاظمین را بر عهده داشت. در سال 1332 قمرى که نظامیان انگلیسى از راه بصره به عراق هجوم آوردند، سید مهدى به رهبرى نهضتى مردمى برخاست که علماى اسلام، دوشادوش مردم لباس رزم پوشیدند و در کنار ارتش عثمانى به نبرد با اشغالگران انگلیسى پرداختند. سید و یارانش که از کاظمین رهسپار میدان نبرد در قرنه شدند، در طول مسیر، مردم شهرها و قبایل را با ترغیب به جهاد، همراه خود مى‏کردند. آنها در برابر دشمن متجاوز به‏شدت پایدارى کردند و چند ماه در کنار ارتش عثمانى، در جبهه نبرد جنگیدند؛ هرچند در پایان شکست خوردند و به‏ناچار عقب‏نشینى کردند، ولى مجاهدت و پایمردى آنان در برابر دشمن متجاوز، در خاطره‏ها باقى ماند. این مقاله به شرح نبرد قهرمانانه سید مهدى حیدرى و یارانش در برابر اشغالگران انگلیسى پرداخته است.
کلیدواژه‌ها

مهدى بن أحمد بن حیدر بن إبراهیم بن محمد لعطّار بن على حسنى بغدادى کاظمى، مشهور به «حیدرى» (حدود 1256- 1336 ق) فقیه امامى، عالم کبیر، مجاهد و از شخصیت‏هاى بارز عصر خود بود. بعضى از دروس را در شهرش کاظمین فرا گرفت و در درس فقیه محمدحسن بن یاسین کاظمى (درگذشته 1308 ق) و در نجف در درس محمدحسین بن هاشم کاظمى (درگذشته 1308 ق) و سید محمدحسن شیرازى (درگذشته 1312 ق) حاضر گشت و همراه استادش شیرازى به سامرا هجرت کرد و تحصیلش را ادامه داد. سپس به کاظمین بازگشت و بحث و تدریس و تألیف را پى گرفت‏[1] و ریاست علمى و منزلت اجتماعى یافت. وقتى نیروهاى انگلیسى در سال 1333 قمرى به بصره هجوم آوردند، او در پیشاپیش علماى مجاهد جنگاور در محور قرنه بود و نبرد دلیرانه‏اى کرد و مجاهدان را به ثبات قدم فراخواند و در قلب معرکه، به رغم غرش توپخانه دشمن پایدار ماند.

در جنگ جهانى اول، در سال 1332 قمرى، نیروى نظامى انگلستان به طور ناگهانى از مسیر بصره به عراق هجوم آورد. گروهى از اهالى بصره تلگراف‏هایى را به نواحى عراق فرستادند و براى دفاع از بصره در برابر انگلیسى‏ها یارى خواستند.

به دنبال این تلگراف‏ها، علماى نجف، از جمله شیخ الشریعة اصفهانى،[2] سید مصطفى کاشانى،[3] سید على داماد[4] و دیگر علما و مجاهدان، یک روز پیش از حرکت سید مهدى حیدرى، که ریاست علمى کاظمین را عهده دار بود، رهسپار کاظمین شدند سپس پى‏درپى گروه‏هایى از علماى عازم به جبهه‏هاى نبرد از نجف اشرف و کربلا وارد شهر کاظمین شدند و کاظمین با آغوشى باز آنان را گرامى داشت و پذیرا شد و بدرقه کرد. اما میزرا محمدتقى شیرازى‏[5] وقتى در سامراء خبر هجوم انگلیسى‏ها را شنید، فرزند بزرگش را به کاظمین فرستاد. وقتى سید مهدى حیدرى به قرنه عازم شد، به همه زعماى قبایل و رؤساى عشایرى که در دو سوى رود دجله بودند، تلگراف فرستاد و گفت که عازم میدان نبرد است و به آنان دستور داد آماده باشند تا در صفوف مجاهدان قرار گیرند.

عصر روز سه‏شنبه 12 محرم سال 1333 سید مهدى حیدرى از کاظمین به راه افتاد؛ در حالى که شیخ مهدى خالصى‏[6] و شیخ عبدالحمید کلیدار و گروهى از مجاهدان همراه او بودند. همه اهالى کاظمین به بدرقه کاروان پرداختند و این کاروان بزرگ به ساحل رود دجله در بغداد رسید. آن‏جا کشتى‏ها و کاروان‏هایى آماده شده بود تا آنها را به میدان نبرد برساند. هر گاه این کاروان به یکى از شهرها یا قبایل عرب در اطراف رود مى‏رسیدند، فرمان به ایستادن کاروان مى‏داد و با همراهانش پیاده مى‏شدند و مردم را به گرد خود مى‏آوردند و آنان را بر جهاد ترغیب مى‏نمودند.

وقتى کاروان به شهر عماره رسید، مردم را در مسجد جامع جمع کردند و برخى از مجاهدان به سخنرانى‏هاى حماسى پرداختند. سپس خود سید مهدى بالاى منبر رفت و مردم را به جهاد فراخواند و آنان را به فداکارى و ایستادگى تشویق نمود و به محکم نمودن صفوف و یکپارچگى در برابر دشمن فرمان داد و به شهادت و سعادت راغب نمود و از پراکندگى و یارى نکردن جهاد بر حذر داشت و ثواب الهى و رضاى او را بشارت داد. پس مردم نیز به این ندا پاسخ گفنتد و بسیارى به او پیوستند. سپس او با گروه مجاهدان به منطقه عزیر رفت و با فرمانده ارتش جاویدپاشا دیدار کرد و با او درباره مهم‏ترین وقایع جنگ و مسائل مرتبط با جهاد گفت‏وگو کرد. در آن زمان، جنگ در منطقه قرنه جریان داشت و این محل، قلب جبهه بود. پس با مجاهدانى که همراه او بودند، به منطقه درگیرى رفت. در میان راه به سربازان عثمانى که شکست خورده و در حال عقب‏نشنى بودند، برخورد کرد. قبایلى که براى جنگیدن با او آمده بودند، با دیدن این وضع بازگشتند. قرنه سقوط کرده و به دست دشمن افتاده بود؛ از این رو برخى او را به بازگشت به عماره فراخواندند؛ چون آن‏جا مرکز نیرو و موطن عشایر بود. پس با آنان موافقت کرد و به عماره بازگشت.

او در عماره، با قبایل و عشایر نامه‏نگارى مى‏کرد وآنان را به جهاد برمى‏انگیخت و نمایندگانى به سایر نقاط مى‏فرستاد و مردم به جهاد فرا مى‏خواند. مردم به سرعت و گروه گروه یا به تنهایى به عماره مى‏آمدند و عازم جبهه جنگ مى‏شدند. سید حیدر به شیخ الشریعه و کاشانى و داماد و غیر آنان که در کاظمین بودند، تلگراف زد و از آنان خواست که با مجاهدان همراهشان به شهر عماره بیایند. اهالى بغداد و علماى آن شهر به علت طغیان دجله و شکستن برخى از آب‏بندها و پل‏ها گرفتار شده بودند و دوازده روز طول کشید تا خود را به عماره برسانند. در آن‏ برهه، فرمانده جاویدپاشا عزل شد و و به جاى او فرمانده «سلیمان عسکرى بک» قرار گرفت. مجاهدان در عماره جمع شده بودند و قبایل و عشایر به سمت میدان نبرد برانگیخته شدند. در این هنگام آنان نزدیک قرنه، در مقر فرماندهى ارتش مستقر بودند. سید حیدر به علمایى که در عماره آنان را ترک کرده بود، تلگراف زد و از آنان خواست تا به او بپیوندند.

مجاهدان به فرماندهى علما در جبهه‏ها پراکنده شده بودند؛ اما در قلب جبهه یعنى شهر قرنه، سید مهدى با برخى علما از جمله شیخ الشریعه و سید مصطفى کاشانى و سید على داماد و سید عبدالرازق حلو[7] اردو زده بودند و جمعیت بسیارى از مجاهدان و قبایل نیز به آنان پیوسته بودند. اما در جناح راست که در شعیبه بود، محمد سعید، پسر سید محمود حبوبى‏[8] و شیخ باقر حیدر و سید محسن حکیم‏[9] با گروه بسیارى از مجاهدان و قبایل جنگاور اردو زده بودند. جناح چپ در حویزه بود که در آن‏جا شیخ مهدى خالصى با فرزند بزرگش شیخ محمد و شیخ جعفر و شیخ راضى و سید محمد، فرزند سید کاظم یزدى و سید عیسى کمال‏الدین و علماى دیگر با شمار بسیارى از مجاهدان اردو زده بودند. تصمیم گرفته شد که آنان به خطوط اول جنگ بروند؛ پس سوار کشتى‏اى شدند که براى این کار آماده شده بود و برخى از قبایل مانند ربیعه و بنى‏لام با کشتى‏هاى خود حرکت کردند و گروهى از قبایل دیگر، در روز دوم به آن کشتى پیوستند. شب که فرا رسید، کشتى در ساحل لنگر انداخت و سید مهدى به یارانش دستور داد تا در سرزمین ناهموارى که حربیه نام داشت، فرود آمدند و خیمه‏هاى خود را در ساحل رود دجله از جانب قرنه افراشتند و شب را در آن به سر بردند؛ در حالى که موقعیت خود را نسبت به سپاه عثمانى نمى‏دانستند.

اما دو قبیله ربیعة و بنى‏لام قبل از حربیه مستقر شدند. صبح که فرا رسید، اسدالله و احمد (دو فرزند شیخ مهدى) بیرون آمدند تا وضعیت را ارزیابى کنند. در این هنگام جلوداران دشمن و کشتى‏ها و توپخانه‏ها و سایر وسایل جنگى آنان پدیدار شد و هجومى سنگین و ناگهانى و ترسناک را بر سپاه عثمانى آغاز کردند. جنگ پیش از طلوع خورشید تا پس از زوال آن به شدت ادامه داشت و کشتى‏هاى انگلیسى در برابر سدى که فرمانده پیشین ارتش عثمانى (جاویدپاشا) ساخته بود لنگر انداختند؛ در حالى که چادرهاى سید مهدى و یارانش نیم فرسخ جلوتر از ارتش عثمانى قرار داشت؛ به‏گونه‏اى که نزدیک دشمن و در تیررس آنان بودند. او و یارانش پایدارى کردند و به شدت با انگلیسى‏ها درگیر شدند و از پیشروى آن‏ها جلوگیرى کردند. این نبرد در 5 ربیع‏الثانى سال 1333 در منطقه‏اى به نام «نهر روطه» روى داد.

سید و باقى علما و بسیارى از قبایل، چندین ماه بود که در آن جبهه‏ها به سر مى‏بردند و انگلیسى‏ها در این مدت براى حمله سراسرى دوباره مراکز تجمع آنان آماده مى‏شدند؛ حمله‏اى بسیار وحشتناک که تا آن زمان سابقه نداشت. انگلیسى‏ها هجوم خود را به جناح راست نبرد در شعیبه متمرکز کردند و پیروز شدند. سپس نیروى بسیارى را به جناح چپ در حویزه بردند و در آن‏جا هم پیروز شدند. وقتى از خطر آن دو جناح فارغ شدند، به قلب جبهه روى آوردند. در آن‏جا سید مهدى و گروهى از علما و بسیارى از مجاهدان مشغول نبرد بودند و نیروى‏هایى از ارتش عثمانى همراه آنان بودند.

انگلیسى‏ها در این جبهه نیز پیروز شدند و فرمانده ارتش عثمانى نورالدین بک همراه سپاهش عقب‏نشینى کرد. سید مهدى و بقیه علما و یارانشان در یکى از کشتى‏هاى ارتش عثمانى سوار شدند که دو قایق در سمت راست و چپ آن قرار داشت. هیزم و سوخت براى رسیدن آنان به موطن‏شان کافى به نظر نمى‏رسید. به همین دلیل، توقف کشتى زیاد بود و بسیار کند حرکت مى‏کرد. و این سبب مى‏شد که دشمن به آنان برسد. در حالى که آنان در رودخانه هدف تیرهاى دشمن قرار گرفته بودند، هواپیماهاى دشمن نیز بالاى سرشان در حال پرواز بودند. پس صلاح دیدند که در کشتى و قایق‏ها پراکنده شوند و در یک جا جمع نشوند تا با پرتاب یک بمب، همگى به شهادت نرسند. سید مهدى و سه فرزند و بردارزاده‏اش، سید عبدالکریم و پسرعمویش سید عبدالحسین در قایق سمت راست و سید مصطفى کاشانى و کسانى که با او بودند، در قایق سمت چپ سوار شدند و شیخ الشریعه و کسانى که با او بودند، در کشتى ماندند.

چون زعماى قبایل کنار ساحل رود دجله دانستند که سید مهدى در قایق است و دیدند که دشمن به او نزدیک مى‏شود، قایق کوچکى فرستادند تا او را به ساحل رودخانه دجله بیاورد. پس از درنگى بسیار سید مهدى و فرزندانش و پسرعمویش سوار آن قایق کوچک شدند و در ساحل فرود آمدند. سید مهدى و فرزندانش پس از اندکى استراحت، به قلعه‏اى وارد شدند و نماز مغرب و عشاء را در آن‏جا خواندند. سپس دیدند که مصلحت، در ادامه دادن‏ مسیر است؛ زیرا دشمن به صورت پنهانى در پى آنان بود و هر یک از آنان را که مى‏یافت، اسیر مى‏کرد.

راه بسیار ناهموار و گل‏آلود بود و همه مسیر را آب‏ها گرفته بود و سید مهدى نیز پیرمردى سنگین وزن بود که جنگ همه نیرو او را به تحلیل برده و جسم او را فرسوده بود. در همین حین سید هاشم شوشترى نجفى با قایق کوچکى که هنگام عقب‏نشینى با یارانش همراه خود آورده بودند، از کنار آن قلعه عبور مى‏کرد. مرد عربى، شوشترى را از آنچه بر سید و همراهانش در رودخانه دجله بر آنان رفته بود آگاه ساخت و گفت که او و فرزندانش مى‏خواهند ادامه مسیر دهند، ولى شدت گل و لاى و آب، آنان از حرکت بازداشته است. پس شوشترى به سید مهدى رسید و او و فرزندانش را سوار قایقش کرد. شوشترى به سید مهدى گفت که قایق سید مصطفى کاشانى از کشتى جدا شده و آب، آن را به سمت دشمن برده؛ او را یافتم و به یکى از کشتى‏هایى بردم که شمار بسیارى از مجاهدان را منتقل مى‏کرد. پس سید راضى گفت: این کشتى‏ها در معرض اسارتند؛ چون بسیار کند حرکت مى‏کنند و دشمن به آسانى به آنها مى‏رسد. نظرم این است که او را با خود به این قایق بیاوریم؛ چون سبک و سریع و بهترین راه نجات است. نظر او را درست دانستند و به سمت کشتى رفتند و سید کاشانى را سوار قایق کردند و پیوسته در حرکت بودند تا این‏که نزدیک صبح، به منطقه‏اى به نام «ابورویه» رسیدند و از آن‏جا تا قلعه صالح، سه فرسخ فاصله بود. شیخ الشریعة اصفهانى با یارانش در کشتى ماند تا چهار ساعت از شب گذشته، در حالى که سرعت آن کشتى بسیار کم بود و بسیار متوقّف مى‏شد و بیم آن مى‏رفت که دشمن به آن برسد، در ساحل پیاده شدند و تا نزدیک صبح در کناره‏هاى رود دجله پیاده حرکت مى‏کردند. سپس از یکى هورهاى آن منطقه عبور کردند و چون خواستند از عرض رودخانه بگذرند تا سید مهدى و یارانش را بیابند، قایق کوچکى یافتند که نمى‏توانست همه آنان به یکباره سوار کند و تصمیم گرفتند در چندین نوبت از رودخانه عبور کنند. پس ابتدا شیخ الشریعه و میرزا رضا فرزند میرزاى شیرزاى و دو مرد دیگر از اهل علم با آن قایق حرکت کردند و هنوز به آن طرف رودخانه نرسیده بودند که آب در آن قایق نفوذ کرد و سرنشینان آن در آستانه غرق شدن قرار گرفتند. از اتفاقات شگفت آن است که سید راضى، فرزند سید مهدى غرق شدن کشتى را با چشم خود دید و مى‏دانست که شیخ الشریعه در آن قایق است؛ پس خود را به آب انداخت و شیخ و همراهانش را نجات داد و به ساحل آورد و شیخ الشریعه پس از این ماجرا سید راضى را با لقب «محیى‏الشریعه» مى‏خواند.

در آن‏جا سه قطب علم و تقوا گرد آمده بودند: سید مهدى و شیخ الشریعه و سید کاشانى. همه مدتى به استراحت پرداختند و سپس سوار قایق شدند و تا طلوع خورشید حرکت کردند. صبح هنگام دیدند که دشمن نزدیک آنان است و به زودى به قلعه صالح خواهد رسید. پس هرچند که در نزدیکى آن قلعه بودند، بازگشتند و راه قبایل دیگر را در پیش گرفتند.

ایشان همچنان میان منازل و قبایل جابه‏جا مى‏شدند و به سختى و شبانه این راه را طى مى‏کردند. طول این مسیر دوازده فرسخ بود. بسیارى از مجاهدان، درجه‏داران و سربازان ارتش عثمانى از ترس کشته شدن، اسارت و ربوده شدن، به سید مهدى پناه برده بودند. در میان آنان قائم مقام قلعه صالح و خانواده‏اش نیز بودند. سید مهدى، ساعتى سوار قایق مى‏شد و ساعتى در ساحل پیاده حرکت مى‏کرد تا مجاهدان به او بپیوندند. تا این‏که دوساعت پس از طلوع خورشید به قیبله میاح رسید و نزدیک عصر آن روز نزد یکى از مردان این قبیله فرود آمدند و شب را پیش او گذراندند.

عصر سوم شعبان 1333 سید و یارانش همراه با سید مصطفى کاشانى به سمت شهر کوت حرکت کردند و شب پنجم شعبان به منطقه «وادى حبیب» که در اختیار یکى از سران‏ ربیعه بود رسیدند و شب را پیش او گذراندند و صبح روز پنجم شعبان وارد کوت شدند. سید مهدى و فرزندانش و گروهى از علما همچون شیخ مهدى خالصى و سید عبدالراق حلو و مجاهدان دیگر مدت چهار ماه کامل در کوت مسلح و آماده جهاد بودند. در آن زمان نورالدین بک فرمانده عثمانى، ارتشش را در شرق کوت در دو منطقه فلاحیه و سن جمع کرده بود. این دو منطقه استحکامات طبیعى در دو طرف رود دجله بودند. در اوایل ذى‏الحجه دشمن با نیروى سهمگینى به مراکز ارتش عثمانى حمله برد و و آن سپاه على‏رغم مقاومت سختى که کردند، سرانجام شبانگاه از کوت عقب‏نشینى کردند و سرانجام در روز 28 ذى‏الحجه 1333 سید مهدى و همراهانش به کاظمین رسیدند.

آنچه روایت کردیم، از زبان کسانى بود که این وقایع را شاهد بودند تا خواننده دریابد که چه عالمان گران‏قدر و بعضا کهن‏سالى در دفاع از اسلام لباس رزم پوشیدند و با دولت عثمانى که در مواقع عادى، به هیچ‏یک از ایشان رحم نمى‏کرد، در مبارزه با استعمارگران انگلیسى همراه شدند.

 

[1] . تألیفاتى از سید مهدى حیدرى بر جاى مانده است؛ از جمله: کتاب الطهارة، کتاب الصلاة، کتاب الصوم، رساله‏اى فتوایى به زبان فارسى و حاشیه‏اى بر رسائل شیخ انصارى، رساله‏اى رجالى و رساله‏اى در هیئت( موسوعة طبقات الفقهاء، ج 14، قسم 2، ص 846).

[2] . فتح الله بن محمدجواد نمازى شیرازى الأصل، أصفهانى و سپس نجفى، معروف به« شیخ الشریعة»( 1266- 1339 ق) فقیه ورزیده، أصولى محقق، علامه در علوم عقلیة، و از أعلام إمامى بود. گروهى از مردم در تقلید به او رجوع کردند. در حرکت عمومى جهادى در سال 1914 م بعد از اشغال بصره به دست بریتاانیا شرکت داشت. نام او در انقلاب عشرین 1920 م عراق برجسته شد. رهبرى انقلاب و زعامت دینى و مرجع مشهور شیعیان شد. ایشان تألیفاتى نیز از خود به جا گذاشت( جعفر سبحانى، موسوعة طبقات الفقهاء، ج 14، قسم 1، ص 484 و 485، با تلخیص).

[3] . سید مصطفى فرزند حسین کاشانى طهرانى( 1268- 1336 ق): او در همه علوم، از فقه و اصول، الهیات، ریاضى، حدیث، رجال و تفسیر مهارت داشت. براى او دیوان شعرى به زبان فارسى و عربى است. چون پدرش در سال 1296 قمرى درگذشت، جانشین پدر در وظایف شرعى گشت و نزد علما و شخصیت‏ها بزرگ و محترم بود و نزد سلطان شخصیتى مقبول داشت. در سال 1313 قمرى در سفرى که به حج داشت، عتبات را زیارت کرد. سپس به عتبات بازگشت و در نجف براى تدریس اقامت گزید. در 1333 براى دفاع از بصره عازم میدان جهاد شد. پسر او، ابوالقاسم کاشانى، در این جهادى او را همرامى مى‏کرد. پس از بازگشت از جهاد، در کاظمین بیمار شد و در آن جا وفات یافت( سید محسن امین عاملى، أعیان الشیعة، ج 10، ص 128، با دخل و تصرف).

[4] . على بن محمد بن على رضوى حسینى تبریزى نجفى( 1275- 1336 ق) یکى از بزرگان امامیه و علماى مجاهد است. در تبریز به دنیا آمد و در درس سید حسین کوه‏کمرى، حبیب‏الله شوشترى، هادى بن محمد امین تهرانى و محمد حسن مامقانى حاضر گشت و با دختر ایشان ازدواج کرد و از آن پس به« داماد» معروف شد. بعضى از مردم آذربایجان در تقلید به او رجوع کردند. تألیفاتى دارد؛ از جمله: مصباح الظلام فى شرح شرائع الإسلام( در شش جلد) و الأنوار الإلهیة فى الدرایة و الرجال( موسوعة طبقات الفقهاء، ج 14، قسم 1، ص 436 و 437).

[5] . شیخ محمدتقى بن محب على بن محمدعلى شیرازى حائرى( 1256- 1338 ق) زعیم انقلاب عراق و برپا دارنده آن و از بزرگان علما و اعاظم مجتهدان بود که به سامراء هجرت کرد و در درس مجدّد شیرازى حاضر شد و از شارگردان برجسته او گردید. مرجعیت بزرگ دینى، او را از توجه به مردم بازنداشت. کافى است به موقعیت سیاسى او در انقلاب عراق و فتواى مهم و تاریخى‏اى که موجب قیام عراقى‏ها شد توجه کنیم. ایشان پس از صدور فتوا بیمار شد و درگذشت. تعلیقه بر مکاسب از آثار بر جاى مانده ایشان است( سید محمدحسین حسینى جلالى، فهرس التراث، ج 2، ص 284، با تلخیص).

[6] . شیخ مهدى بن حسین بن عزیز بن حسین بن على بن إسماعیل بن عبدالله خالصى کاظمى( 1277- 1343 ق) از بزرگان علما و مجتهدان و مجسمه اخلاق فاضله بود. او از برجستگان فقه و اصول و تألیف بود. از رهبران انقلاب عراق به شمار مى‏رفت. از آثار اوست: تعلیقه على کفایة الأصول؛ القواعد الفقهیة؛ عناوین الأصول؛ الشریعة السمحاء فى أحکام سید الأنبیاء صلّى الله علیه و آله؛ الدّرارى اللامعات فى شرح القطرات و الشذرات للشیخ الخراسانى( فهرس التراث، ج 2، ص: 298 و 299، با تلخیص).

[7] . سید عبدالرزاق حلو بن على( 1275- 1337 ق): نسبش به موسى بن جعفر( ع) مى‏رسد. اولین کسى که این لقب را گرفت، یکى از اجداد این خاندان به نام سید سلمان اول است. او در درس شیخ محمد کاظمى خراسانى، میرزا حسن خلیلى، شیخ محمد طه نجف و میرزا حبیب‏الله رشتى حاضر شد و از شیخ محمدحسن مامقانى اجازه گرفت و گروهى از مردم عراق به او رجوع کردند. به رغم اشتغال او به بحث و تدریس، در جهاد بر ضد انگلیس شرکت نمود. از تألیفات اوست: جامع الأحکام در فقه( بیست جلد)؛ منیة العاملین و بغیة الراغبین( در فقه و عبادات در پنج جلد)؛ تفسیر قرآن( مستدرکات أعیان الشیعة، ج 5، ص 269 و 270).

[8] . سید محمود حبوبى بن سید حسین( زاده 1323 ق) فرزند سید محمدسعید حبوبى، عالم مجاهد و شاعر شهیر( مستدرکات أعیان‏الشیعه، ج 1، ص 217).

[9] . سید محسن حکیم( 1306- 1390 ق): در درس ملا کاظم خراسانى و آقا ضیاء عراقى و شیخ على باقر جواهرى و میرزا محمدحسین نائینى و سید محمدسعید حبوبى شرکت کرد. در جبهه ناصریه بر ضد اشغال انگلیس مبارزه کرد و پس از وفات سید أبوالحسن اصفهانى مردم متوجه ایشان گردیدند و مرجعیت بین او و آقاى بروجردى تقسیم شد. از آثار اوست: مستمسک( شرح بر عروة الوثقى)؛ نهج الفقاهة( تعلیق بر مکاسب شیخ انصارى)؛ حقائق الأصول( تعلیقة بر کفایه)؛ منهاج الصالحین؛ رساله عملیه؛ منهاج الناسکین، اعمال الحج.( أعیان‏الشیعة، ج 9، ص 57، با تلخیص).