فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

مقابرقریش یا کاظمیه

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان
چکیده
شهر کاظمین یا منطقه‏اى که به آن «مقابر قریش» و «زیارتگاه کاظمى» نیز گفته‏اند، بخشى از سرزمین بغداد دیروز و امروز به شمار مى‏آید که در طول تاریخ، روزهاى روشن و تاریک بسیارى را پشت سر گذاشته است. کاظمین بخشى از شهر بغداد بوده که در پى کوچک شدن و تحلیل رفتن شهر بزرگ بغداد بر اثر خرابى‏ها و ویرانى‏هاى اواخر قرن چهارم و آغاز قرن پنجم، به شهرى مستقل بدل شده است. در سال 183 هجرى امام کاظم (ع) به شهادت رسید و در این شهر به خاک سپرده شد. پس از آن در سال 220 هجرى امام جواد (ع) نیز در مقبره جدش آرمید. از آن پس سکونت پیرامون «مقبره‏هاى قریش» و مدفن آن دو امام بزرگوار، روزبه‏روز افزایش یافت. حاکمان فراوانى بر کاظمین فرمانروایى کرده و بزرگانى در علم و ادب، از این شهر برخاسته‏اند که نویسنده مقاله ضمن برشمردن آنها و نقش هر یک را در آبادانى یا ویرانى شهر خود، به مهم‏ترین رویدادهاى این شهر اشاره کرده است.
کلیدواژه‌ها

شهر کاظمین یا منطقه‏اى که به آن «مقابر قریش» و «زیارتگاه کاظمى» نیز گفته‏اند، بخشى از سرزمین بغداد دیروز و امروز به شمار مى‏آید. این شهر البته از جهت تحقیق و پژوهش، چنان‏که باید مورد توجه اهل آن و پژوهشگران نبوده و جز نوشته‏هایى اندک درباره تاریخ این شهر بزرگ، اطلاعى در دست نیست، که این اندک نیز در موضوع خود بسیار کم‏مایه و ناچیز است و فایده درخورى بر آن مترتب نمى‏شود.

این بى‏توجهى و اهمال سبب شد تا این‏جانب به پژوهشى جامع و فراگیر درباره «کاظمین» که بسیارى مجهولات و ناگفته‏ها را معلوم مى‏سازد و مشخصات حیاتى آن را در زمینه‏هاى مختلف عرضه مى‏نماید، اقدام کنم. این تحقیق تحت عناوین زیر، پژوهش و تدوین شده است:

  1. تاریخ زیارتگاه کاظمیه؛[1]
  2. تاریخ سرزمین کاظمین؛
  3. فقهاى کاظمین؛
  4. شاعران کاظمین؛
  5. خاندان‏هاى علوى در کاظمین.

اسباب خشنودى است که اکنون خلاصه تلاش‏هاى طولانى در دوره جوانى خود را پیرامون «تاریخ کاظمین» تقدیم مى‏دارم. امید است که خداوند به زودى بنده را به انتشار تمام آن پژوهش‏ها موفق گرداند که او شنونده و اجابت کننده است. خوانند محترم، از این مقاله درخواهد یافت که مورخین چه اندازه درباره کاظمین و تاریخ آن کم‏کارى کرده‏اند و شاید همین کوتاهى‏ها سبب شده تا بعضى ضعف پژوهشى، براى خواننده برجسته شود و این خود گواه کاستى‏هاى بزرگ در منابع تحقیق و مطالب ناپرورده و خام و اندک آنهاست.

براى پرهیز از طولانى شدن بحث، ناچار پس از گزارش اشغال و هجوم عثمانى به عراق در سال 1335 قمرى‏[2] از پیشامدها و تحولات پس از آن تاریخ، سخن به میان نیاوریم. اگرچه درباره این مقطع تاریخى، در کتاب مفصل خود بحث کرده‏ام.

نخستین مطالبى که ما درباره منطقه‏اى که هم‏اکنون فروتر از کاظمین و در سمت شرقى آن واقع است مى‏دانیم، آن است که به روایت بعضى مورخان، این منطقه در دوره‏هاى نخستین بابلى، حدّ فاصل قلمرو دولت «آشورى» از شمال، و دولت «کشى» از جنوب بوده است؛ یعنى در حدود ده قرن پیش از میلاد مسیح (ع). نزاع و جنگ‏هاى متعددى میان آن دو دولت، در این سرزمین و مناطق همسایه آن واقع شده که در تاریخ آمده است.[3]

ظاهرا این سرزمین به دلیل موقعیت خاصش یا به هر دلیل دیگر، بسیار مورد توجه دولت کشى بوده؛ چندان که «کوریکالزو اول» پادشاه کشى‏ها، با ساختن شهر بزرگ «عقرقوف»- که در آن روز به «مملکت کوریکالزو» معروف بود- در این منطقه، نهایت علاقه و دلبستگى خود را به این بخش از قلمرو فرمانروایى‏اش نشان داد. آثار این شهر، در شش مایلى غرب کاظمین تا به امروز همچنان‏ باقى است و حکایت از مهارت بالا و بى‏دریغى دارد که در بناى این شهر بزرگ و برج‏هاى شکوهمند آن به کار برده شده است.

ضخامت دیوارهاى شهر و استحکام سازه‏هاى آن و دست و دل‏بازى در به کار بردن بهترین مصالح در ساخت خانه‏ها و عمارت‏ها، و نیز سکونت طولانى مدت کشى‏ها در آن شهر، نشان مى‏دهد که این منطقه از آغاز قرن پانزدهم پیش از میلاد تا زمان انقراض آنها همواره پایتخت حکومت خاندان «کشى‏ها» بوده است.

بنابراین، شهر «عقرقوف» نشان دهنده دورانى خاص از تاریخ عراق قدیم است که منابع تاریخى چندانى درباره آن وجود ندارد و از این جهت، از دوران‏هاى تاریک و ناشناخته به شمار مى‏آید؛ هرچند که از نگاه تاریخى به عراق به شکل خاص، و به «شرق نزدیک» به صورت عام، داراى اهمیت بسیار است.[4]

از آنچه درباره بناهاى پس از سلسله کشى‏ها گفته شده، چنین برمى‏آید که نشانه‏هاى چندانى از آنها- به‏ویژه در عمارت‏هاى شهر- باقى نمانده است. قبرهایى که در زیر خُمره‏هاى سفالین قرار گرفته‏اند و در میان آثار برجاى مانده از قصرها دیده مى‏شود، گویاى این حقیقت است که ساکنان این منطقه در دوران «اخمینیه» و «فرثیه» و «ساسانیه» و «عربیه» از تل‏ها و پشته‏ها براى خاک‏سپارى مردگانشان استفاده مى‏کرده‏اند.[5]

«عقرقوف» نخستین اثر ماندگار در این سرزمین است که اطلاعاتى درباره آن به ما رسیده؛ سرزمینى که پس از ده‏ها قرن، بخش‏هاى مختلف اطراف آن به نام‏هاى «مقابر قریش» سپس «مشهد باب التبن» و بعدها «مشهد کاظمین» و «کاظمین» خوانده شده است.

این سرزمین پس از دوره «کشى‏ها» یعنى در عصر «سلوکى» و «اخمینى» و «فرتى» و «ساسانى» وضع چندان روشنى ندارد؛ اگرچه بى‏راه نیست اگر بگوییم که همواره مورد توجه بوده و ساکنانى داشته که به کشت و زرع مشغول بوده‏اند.

در بررسى نهرها و روستاها و شهرهاى پیرامون دجله، از «عمارت‏هاى کوریکالزو» در شمال غربى، تا «مدائن» در جنوب شرقى روشن مى‏شود منطقه‏اى که منصور دوانیقى شهر خود را بر آن بنا نهاد- یعنى سمت غربى و شرقى منطقه بغداد- از روزگاران بسیار کهن،[6] زمین‏ها و زراعت‏هاى آباد و سرسبز داشته است.

اسناد تاریخى نشان مى‏دهد که روستاها و شهرهاى واقع در جنوب شرقى کاظمین- پیش‏ از اسلام- فراوان بوده و پیوسته این بناها وجود داشته تا به شهر شکوهمند «مدائن» در شرق دجله و شهر بزرگ «سلوکیه» در غرب آن منتهى شده است؛ دو شهرى که براى دولت‏هاى خود، پایتخت‏هاى بزرگى بودند و در آن روزگاران، مراکز مهم و باعظمت و درخشانى به شمار مى‏آمده‏اند.

از جمله نزدیک‏ترین این روستاها به کاظمین، روستاى «سونایا» است که امروزه در جنوب شرقى کاظمین واقع شده و قدیمى‏ترین قریه بغداد است و انگور سیاهى که پیش از دیگر انگورها به ثمر مى‏نشیند، به آن منسوب است:

در گردش از بغداد، در العماره وارد این قریه شدم که به جهت قدیمى بودنش، به آن «عتیقه» مى‏گفتند و در آن‏جا زیارتگاهى متعلق به على بن ابى‏طالب رضى الله عنه وجود داشت.[7]

به این روستا «زیارتگاه منطقه»[8] نیز گفته مى‏شد. این محله امروزه نیز میان کاظمین و کرخ واقع است و به آن «منطقه» مى‏گویند.

آخرین یاد کرد در تاریخ از سرزمین کاظمین پیش از ساختن بغداد، با نام «شونیزى» بوده است. درست‏تر آن است که بگوییم این نام‏گذارى پیش از دوره ساسانى صورت گرفته؛ چون نامى عربى است و «شونیز» در لغت، یعنى «سیاه‏دانه». خطیب بغدادى درباره این نام‏گذارى گفته است:

از بعضى اساتید خود شنیدم که مقابر قریش در قدیم، «مقبره شونیزى کوچک» نام داشت و به مقبره‏اى‏ که پشت «توشه» قرار گرفته بود، «شونیزى بزرگ» مى‏گفتند. دو برادر که به هریک «شونیزى» مى‏گفتند، یکى کوچک و دیگرى بزرگ، پس از مرگ، در این مقبره‏ها به خاک سپرده شدند و مقبره‏ها به آنها منسوب گردید.[9]

از گفته‏هاى یکى از مورخان استفاده مى‏شود که منطقه مجاور زیارتگاه کاظمین فعلى، از سمت شرق، پیش از ایجاد شهر منصور، باغى بزرگ متعلق به یکى از پادشاهان فارس بوده و منصور آن را به یکى از فرماندهان خود به نام‏ «عمارة بن حمزه» واگذار کرد و به همین علت «دار عماره» نام گرفته است.[10]

در سال 145 هجرى منصور عباسى شروع به ساخت شهر مدوّر خود یعنى بغداد[11] کرد. وى بارها براى یافتن جایى مناسب جهت ساختن شهرى براى خود و خاندان و سربازانش، به مناطق مختلف، از جمله «جرجرایا» و «موصل» سفر کرده بود، اما به نتیجه‏اى نرسید. پس عده‏اى از حکما و خردمندان را مأمور این کار نمود. آنها سرزمینى را براى او برگزیدند که منصور پس از رفت‏وآمدهاى بسیار به آن‏جا، سرانجام آن را پسندید و ساختن شهر را در آن آغاز کرد.[12] به روایت خطیب بغدادى ساختن این شهر در سال 146 هجرى‏[13] و بناى دیوارها و حفر خندق و دیگر کارهاى مربوط به آن، در سال 149 به پایان رسید.[14]

چون منصور شهر خود را ساخت، مقبره شونیزى کوچکى را براى خود برگزید[15] که شاید براى خود و خانواده و بستگانش در نظر داشت و آن را «مقابرى‏ قریش» نامید. شاید انتخاب نام «قریش» از آن جهت بود که شراکت علویان و عباسیان را در خاک‏سپارى مردگانشان در آن مقبره اعلام نماید. نام دیگر آن مقبره، «مقبره‏هاى بنى‏هاشم» بود.[16] به روایت شیخ مفید (رحمه الله) آن‏جا محل قبور بنى‏هاشم و بزرگ‏زادگان بوده است.[17] با گذشت زمان، نام «شونیزى کوچک» کهنه و فراموش شد و عنوان «مقبره‏هاى قریش» شهرت یافت. نخستین کسى که در آن مقبره به خاک سپرده شد، فرزند ابوجعفر منصور، یعنى «جعفر اکبر» در سال 150 هجرى بود[18] و پس از او، دفن دیگران در آن ادامه یافت.[19]

ظاهراً نخستین بناى اسلامى که در این سرزمین ساخته شد، بارگاه جعفر بود. این امر از گفته بعضى مورخان، آن‏جا که از وفات امام موسى بن جعفر (ع) سخن گفته‏اند، به دست مى‏آید: «در مقبره‏هاى شونیزى، بیرون بارگاه جعفر به خاک سپرده شد».[20]

بى‏شک منظور از قبه و بارگاه، قبه جعفر بن منصور است؛ زیرا او نخستین مدفون در این مقبره بود. وى پیش از مرگ پدرش منصور از دنیا رفت. پیش از امام کاظم (ع) کسى مشهورتر از جعفر، در آن مقبره دفن نشده است.

در سال 183 هجرى، پنج روز مانده از ماه رجب، امام موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى‏طالب (ع)[21] با زهرى که «سندى بن شاهک» به ایشان خورانید، به شهادت رسید.[22] جنازه حضرت را به مقبره‏هاى قریش حمل کردند و در محلى که امروز قبر شریف آن حضرت است، به خاک سپردند.

به عقیده برخى از مورخان، امام (ع) در جایى که پیش‏تر، آن را براى خود خریده بود، دفن گردید.[23] و این نشان مى‏دهد که چگونه در کمتر از سه سال، این زمین به وجود مقدس آن حضرت شرافت و اهمیت یافت و مورد عنایت قرار گرفت.

پس از دفن امام کاظم (ع) در این مقبره، نام آن به «زیارتگاه باب التبن» مشهور گردید که منسوب به «باب التبن» که در شرق مقبره نزدیک دجله واقع شده است، بود؛[24] چنان‏که به مسجد کنار قبر امام (ع) نیز «مسجد باب التبن» مى‏گویند.[25]

در سال 220 هجرى در آخر ذى‏القعده، یا پنج شش روز گذشته از ذى‏الحجه، امام ابوجعفر محمد جواد بن على بن موسى بن جعفر (علیهما السلام)[26] در بغداد رحلت کرد و در مقبره جدش ابوابراهیم موسى بن جعفر (علیهم السلام) به خاک سپرده شد.[27] از آن پس، سکونت پیرامون «مقبره‏هاى‏ قریش» و مدفن آن دو امام بزرگوار، روز به روز افزایش یافت؛ اگرچه از جهت تاریخى، زمان مشخصى براى آغاز این سکونت در منابع مورد اعتماد و بر اساس تحقیق و پژوهش وجود ندارد.

اگر به موقعیت جغرافى آن روز «مقبره‏هاى قریش» را از جهت نزدیکى به دجله و خاک حاصلخیز و همسایگى‏اش با روستاها و زمین‏هاى زراعتى و باغ‏هاى سایه‏گستر، دقت کنیم، باور خواهیم کرد که سکونت در این منطقه، قدمتى به اندازه وجود آب و گیاه در آن دارد. البته این منزل‏گاه‏ها، بنابر سبک زندگى و خانه‏سازى در مناطق زراعتى، پراکنده بوده است. آن‏گاه چون منصور عباسى در نزدیکى این مقبره‏ها شهر خود را برپا کرد و آن را پایتخت حکومت خود قرار داد، زندگى و اقامت در آن منطقه رو به گسترش نهاد و پس از دفن امام کاظم و امام جواد (علیهم السلام) سکونت‏گاه‏هاى پراکنده به هم نزدیک شدند و باورهاى دینى باعث گردید که عده‏اى پیرامون زیارتگاه دو امام بزرگوار (ع) اقامت کنند تا هم از آن مشهد شریف، حمایت و نگهبانى کنند و هم زائرانش را پناه دهند و پذیرایى نمایند و افزون بر این، درآمد مادىِ حاصل از پذیرایى این زائران نیز مورد توجه ایشان بوده است. بى‏شک این گردهم‏آیى پیرامون مشهد کاظمین را مى‏توان نخستین هسته پیدایش شهر کاظمین دانست.

از مجموع نوشته‏هاى تاریخى مربوط به دوران نخستین خلفاى عباسى، استفاده مى‏شود که این منطقه گمنام، تأثیر شگرفى در وسعت و شهرت بغداد داشته و بعدها بخشى از شهر بغداد و یکى از محلات مهم آن شده است که در آن‏ روزگار، محدوده آن را در میان «حربیه» و «مقبره ابن‏حنبل» و «حریم طاهرى»[28] مى‏دانسته‏اند و این در حالى بود که بغداد (در روایت ابن‏حنبل) از «صراة» تا «باب التبن» امتداد داشته و آن‏گاه که بر وسعت آن افزوده شد، محدوده آن به «کلواذا» و «مخرم» و قطربل»[29] منتهى گردید. این بدان معناست که مقبره‏هاى قریش به این محلّات متصل بوده است:

  1. باب التبن: محله‏اى بزرگ در بغداد، بر کناره خندق، روبه‏روى «قطیعة ام‏جعفر». این محله به «مقبره‏هاى قریش» متصل بوده و در زمان یاقوت حموى خرابه و صحرایى بوده که در آن کشت و زرع مى‏کرده‏اند.[30]
  2. قطیعة ام‏جعفر زبیده دخت جعفر بن منصور (علیهما السلام) محلّه‏اى در بغداد، نزدیک باب التبن و حریم طاهرى.[31]
  3. حریم طاهرى (علیهما السلام) در فرادست شهر بغداد، در سمت غربى، منسوب به طاهر بن حسین. به گفته یاقوت، ساختمان‏ها و عمارت‏ها به هم متصل بوده و حریم طاهرى در میان آنها قرار داشته است. بعدها همه بناهاى پیرامون آن ویران گردید و حریم طاهرى همچون محله‏اى آباد در میان خرابه‏ها باقى ماند.[32]
  4. دار عماره: منسوب به‏ عمارة بن حمزه‏، یکى از بستگان منصور. ربض ابوحنیفه و ربض عثمان بن نهیک به آن متصل بوده؛ در فاصله میان دار عماره و مقابر قریش.[33]
  5. ربض ابوحنیفه، یکى از فرماندهان منصور: محله‏اى در بغداد، نزدیک حریم طاهرى، متصل به باب التبن.[34]
  6. حربیه: محله‏اى مشهور و بزرگ کنار «باب حرب»، منسوب به حرب بلخى، یکى از فرماندهان منصور. این محله در عصر یاقوت در میان انبوهى از خرابه‏هاى پیرامون خود همچنان باقى بوده است.[35]

بنابراین «مقابر قریش» پس از آن‏که جزئى از شهر بغداد و یکى از محله‏هاى آن شد، به منطقه‏اى پرجمعیت و آباد تبدیل گردید؛ همچون دیگر محلات شرقى و غربى بغداد.

در اوایل قرن چهارم، منزلگاه‏هاى پیرامون «مقابر قریش» فراوان و متعدد بوده و تعدادى از آنها چند اتاقک داشته و از هر اتاقک یک یا بیش از یک در به بیرون باز مى‏شده است. روایت مسکویه از حوادث سال 312 هجرى مؤید این امر است.[36]

در سال 334 هجرى معزّالدوله بویهى فاتحانه وارد بغداد شد و از جمله کارهایى که سامان داد، ساختن مرقدى باشکوه و عالى براى امام کاظم و امام جواد (علیهم السلام) بود. همچنین دستور داد تا تعدادى از لشکریان دیالمه و جماعتى از مروزى‏ها در آن‏جا اقامت کنند و مسئول امنیت و خدمت شهر باشند.[37] این امر اسباب توسعه کاظمین و ایجاد خانه‏هاى مسکونى پیرامون مزار شریف را پدید آورد.

یکى از آثار رونق و شکوفایى کاظمین در عهد بویهى‏ها و پیوستن مقابر قریش به بغداد این بود که مردم در دسته‏هاى پرجمعیت و باشکوه، به مناسبت‏هاى مختلف به سوى این شهر روانه مى‏شدند. پس به ناچار باید در مشهد کاظمین و پیرامون آن، مکان‏هاى استراحت و غذاخورى‏ها و پناهگاه‏هایى براى در امان ماندن از سرماى زمستان و گرماى تابستان که آن‏همه زائر را کفایت نماید، وجود مى‏داشت تا بى‏شمار افرادى را که در مناسبت‏هاى دینى همچون عید غدیر[38] و روز عاشورا[39] و مانند آن، به کاظمین هجوم مى‏آوردند، تأمین کند.[40]

در سال 367 هجرى در این سرزمین سیل جارى شد[41] که جزئیات این سیل در منابع تاریخى نیامده است.

در نیمه دوم قرن چهارم، سکونت در این شهر، به گونه‏اى که بتوان ساکنان آن را مقیم آن‏جا نامید، پایه‏گذارى شد؛ چنان‏که وقتى عضدالدوله فرمان داد تا به ساکنان کاظمین از بزرگان و محتاجان کمک‏هایى داده شود،[42] عده‏اى به عنوان مقیم در آن شهر، از این کمک‏ها برخوردار گردیدند.

از جمله عوامل آبادانى روزافزون این شهر کوچک و تازه تأسیس این بود که ابوطاهر سباشى، ملقب به «سعید» گماشته شرف‏الدوله فرزند عضدالدوله، از رودخانه «دجیل» نهرى تا شهر کاظمین احداث کرد و آب را به مشهد موسى بن جعفر (ع) رساند.[43] این کار، بین سال‏هاى 376 تا 372 هجرى یعنى سال‏هاى سکونت شرف‏الدوله در بغداد صورت گرفت.

از روایت‏هاى تاریخى مربوط به این دوره تاریخى چنین برمى‏آید که در اواسط قرن پنجم، سکونت پیرامون زیارتگاه کاظمى رو به ازدیاد نهاده و بیشتر ساکنان از علویان بوده‏اند. همچنین در محدوده داخل و خارج دیوار شهر نیز خانه‏هاى مسکونى وجود داشته است.[44] در روایت ابن‏جوزى در شرح حوادث سال 450 هجرى آمده است:

خلیفه را به مشهد کاظمى و مقابر قریش بردند و به او گفتند: شب را در این‏جا سپرى مى‏کنید؟ گفت: نه، ساکنان این‏جا علوى‏هایى هستند که به بهانه صاحبان این مزار با من دشمنند.[45]

در جریان سیل سال 466 هجرى دیوار مشهد کاظمى ویران گردید.[46] طبیعتاً این سیل بر خانه‏هاى پیرامون آن دیوار نیز آثار مخرب بر جاى نهاده، هرچند که تفصیلى در این باره در اختیار نداریم.

در سال 490 هجرى محمد مجدالملک ابوالفضل اسعد براوستانى قمى، چند کار عمرانى در کاظمین انجام داد؛ از جمله این‏که در گوشه‏اى از زیارتگاه خانه‏اى براى استراحت زائران بنا کرد.[47]

در فتنه سال 517 هجرى علوى‏هاى ساکن مشهد کاظمى (ع) براى شکایت از آنچه بر خودشان و بر زیارتگاه دو امام همام (علیهم السلام) رفته،[48] به دیوان خلیفه رفتند و، اعتراض نمودند. این نشان مى‏دهد که در آن عصر، تعداد زیادى از علوى‏ها در آن‏جا ساکن بوده‏اند.

در سال 554 و 569 هجرى‏[49] دو سیل بزرگ در شهر کاظمین خرابى‏هایى به بار آورد. در سیل دوم میزان ویرانى‏ها بسیار جدّى و سنگین بود؛ چندان که خانه‏ها و بیشتر دیوار شهر تخریب شد.[50]

در یک‏سوم پایانى قرن ششم، بنابر سخنان مورخین، مشهد کاظمى اهالى‏اى داشته است و تعبیر «اهل مشهد موسى بن جعفر (ع)» در کلمات ایشان فراوان یافت مى‏شود؛ چنان‏که مى‏گویند: «اهالى مختاره» یا «اهالى کرخ». اهالى کاظمین در قرن ششم پرشمار بوده‏اند و نقل است که معاون وزیر، ابن العطار در حق ایشان ظلم بسیار کرد و به ناحق سهم آنان از بیت‏المال را قطع نمود و سرکوبشان کرد.[51]

طغیان رود دجله در سال 614 به شدت شهر کاظمین را به ویرانى کشاند.[52] طغیان سال‏هاى 646[53] و 654[54] هجرى نیز خرابى‏هایى در آن شهر پدید آورد.

حال که در بیان تاریخ کاظمین، به نیمه‏هاى قرن هفتم رسیده‏ایم، بجاست که اندکى به عصر طولانى حکومت عباسیان بر این سرزمین و تحولاتى که در این دوران رخ داده، بپردازیم. آنچه به روشنى دیده مى‏شود، شکوفایى و پیشرفت شگفت‏آور این سرزمین در زمانى اندک است که از مقبره‏اى ویژه بنى‏هاشم یا قرشى‏ها و اشراف‏زادگان، به زیارتگاهى باشکوه مخصوص امام کاظم و امام جواد (ع) و سپس به یکى از محلات آباد و مشهور بغداد و سرانجام به شهرى بزرگ که از همه ویژگى‏هاى شهرنشینى برخوردار است، تبدیل شد.

دوران حکومت عباسیان در حالى به پایان مى‏رسد که شهر کاظمین همچنان «محله‏اى آباد، داراى ساکنان پرشمار و دیوارى مخصوص خود است.[55]

در منابع موجود، هیچ مدرکى درباره تاریخ جدا شدن کاظمین از بغداد و مستقل شدن آن وجود ندارد؛ اما درست‏تر آن است که بگوییم این امر در میانه قرن پنجم و در اثر فتنه‏ها و انقلاب‏هایى که در عراق و به‏ویژه در بغداد روى داد، واقع شد؛ چندان که شهرهاى بسیارى ویران گردید و خرابى‏هاى عظیمى در سرتاسر عراق به‏ بار آمد. هلال بن محسن معروف به «ابن‏صابى» (درگذشته 448 ه) مى‏گوید:

پس از حوادث اخیر، از دارالسلام بغداد به سمت شرقى شهر حرکت کردم و دیدم آبادى‏هاى میان «سوق السلام» و «رصافه» و «سوق العطش» و «مربعة الخرسى» و «زاهر» و هرچه در محدوده این مناطق بوده، همگى به شکل آشکارى تخریب شده؛ چندان که نه هیچ دیوارى به پا مانده و نه هیچ مسجدى بر جا. اما حدّ فاصل «باب البصره» و «عتابیین» و «خلد» و خیابان «دار الرقیق» در سمت غربى بغداد، به کلى از میان رفته و دو مسجد جامع و «رصافه» که در میانه شهر بودند، هم اکنون در میان خرابه‏ها خودنمایى مى‏کنند.[56]

از گفته‏هاى پیشین روشن مى‏شود که جدا شدن کاظمین از بغداد، در پى کوچک شدن و تحلیل رفتن شهر بزرگ بغداد بوده؛ یعنى خرابى‏ها و ویرانى‏هاى آغاز قرن پنجم و اواخر قرن چهارم. پس استقلال شهر کاظمین نیز در این تاریخ بوده است. از آن‏جا که تعیین نقیب و سرپرست براى علویان ساکن شهر کاظمین، از اوایل قرن پنجم صورت گرفته و پیش از آن نبوده، این نشان مى‏دهد که کاظمین در این تاریخ استقلال یافته و سکونت‏گاه طوایفى چون: «بنى‏حداد»، «بنى‏نازوک»، «بنى حطب» و «بنى عقروق» گردیده است.

به هرحال، مشهد کاظمى در اواخر عصر عباسى به شهرى مستقل با همه ویژگى‏ها و امکانات یک شهر همچون خانه‏ها و عمارت‏ها و مؤسسات، تغییر شکل داد. در این‏جا به فهرست بعضى از این اماکن و مؤسسات اشاره مى‏کنیم. زیارتگاه کاظمین در میانه شهر متمایل به شمال غربى آن واقع شده و مشتمل است بر:

گنبدى عظیم؛ دو صندوق از بهترین چوب بر روى دو قبر شریف؛ قندیل‏هاى روشنایى که زیبایى و درخشندگى خاصى دارند در پیرامون قبور؛ درهاى متعدد؛ صحنى با حجره‏ها و یک یا دو ایوان؛ قبرهاى بسیار گرداگرد مشهد و دیوارى که تمامى زیارتگاه را همچون نگینى در برگرفته است.[57]

در شهر کاظمین مؤسساتى از این دست نیز وجود دارد:

یتیم خانه؛[58] دارالقرآن براى تعلیم نگارش و قرائت قرآن؛[59] محلى براى تدریس فقه و حدیث؛[60] کتابخانه؛[61] استراحتگاه زائران‏[62] و محل اطعام ایشان (دست‏کم در ماه رمضان)؛[63] بیمارستانى که در آن داروها، شربت‏ها و معجون‏ها نگه‏دارى مى‏شود؛[64] نقیب و سرپرست علویان که امور زیارتگاه و شهر کاظمین را اداره مى‏کند.[65]

در این دوران، یعنى سال‏هاى پایانى عصر عباسى، در مناسبت‏هاى دینى، مشهد کاظمین آکنده از جماعت زائران است که خلیفه و وزرا نیز در میان آنها دیده مى‏شدند.[66] همچنین خاندان‏هاى بزرگ علوى همچون «بنى‏حداد» و «بنى‏حطب» و «بنى‏عقروق»[67] این شهر را منزلگاه خود قرار دادند. غیر از ایشان، بسیارى دیگر نیز ساکن شهر کاظمین‏اند. در بین ایشان فقها و ادیبان شاخص و عالمان دینى مشهور دیده مى‏شوند که بعضى از ایشان را مى‏شناسیم و عده‏اى از آنها به سبب سهل‏انگارى منابع تاریخى در ضبط نام آنها بر ما معلوم نشده‏اند. از شمار فقیهان و ادباى کاظمین، این چند تن را شناسایى کرده‏ایم:

  1. فقیه، محمد بن حسن علوى حسینى که سید على آل طاووس با واسطه محمد بن عبد الله بن على بن زهره حسینى حلبى،[68] از او روایت کرده است. شاید وى همان محمد بن حسن بن احمد باشد که نسبش به زید شهید منتهى مى‏گردد و به «بهاء الشرف نجم‏الدین» ملقب بوده است.[69]
  2. ابوالحسن على بن زید بن محمد بن عباس، معروف به «ابن صفیه»، که قرامطه جدّش محمد بن عباس را در سال 323 هجرى به اسارت گرفتند.[70]
  3. ناصر علوى موسوى، شاعر.[71]
  4. وزیر، ابوالحسن ناصر بن مهدى علوى که در سال 592 هجرى وزارت را عهده‏دار شد و در سال 604 از آن معزول گردید و در سال 617 از دنیا رفت.[72]
  5. فقیه، صفى‏الدین محمد بن معد موسوى که در مشهد کاظمى مدرّس بود.[73] با این‏که سخن صریحى درباره سکونت وى در بغداد، بلکه وجود خانه‏اش در این شهر در دسترس نیست،[74] اما طبیعت کار او یعنى تدریس، اقتضا مى‏کند که ساکن بغداد بوده باشد.
  6. سید على رضى‏الدین آل طاووس (درگذشته 664)[75]

علاوه بر نقباى شهر کاظمین که نقابت و مسئولیتشان اقتضاى سکونت در کاظمین را داشت، از میان منابع و کتاب‏هاى قدیم به نام افرادى برمى‏خوریم که پیش از اشغال بغداد توسط مغول، در مشهد کاظمى مى‏زیسته‏اند، اما درباره زندگى آنها اطلاعى در دست نیست؛ همچون:

  1. محمود بن محمد.[76]
  2. حیدر بن حسین بن على بن على بن حسین اشقر.[77]
  3. ذریة على بن حسن بن على بن محمد بن على بن احمد بن عبیدالله پنجم.[78]
  4. فرزند ابومحمد حسن بن ابى‏البرکات، یحیى بن ابى‏محمد حسن بن ابى‏البرکات سعد الله علوى.[79]

بدین ترتیب وارد سال 656 هجرى مى‏شویم، در حالى که بیش از آنچه گفتیم، اطلاعات تاریخى در دست نیست.

در نخستین ماه از سال 656 مغولان بغداد را محاصره کردند و در روز دوشنبه، هجدهم محرم،[80] یا چند روز پس از آن، این شهر را اشغال کردند و این رویداد ناگوار خرابى‏ها و کُشته‏ها و انواع مصائب و فاجعه‏ها را به بار آورد. هرچند شهر کاظمین از اهداف یورش اشغالگران‏ مغول نبود و هیچ نیرویى از سپاه عباسیان در آن وجود نداشت، با این‏همه ویرانى‏هاى فراگیر در بغداد، دامن‏گیر مشهد کاظمى نیز شد و زیارتگاه دچار آتش‏سوزى گردید. وزیر وقت آن روز، ابن‏علقمى فوراً دستور به اصلاح خرابى‏ها و بازسازى ویرانى‏ها داد و مسئول موقوفه‏هاى حرم کاظمى، على بن عبدالله نیز خرابى‏هاى آتش سوزى در مشهد مطهر را بازسازى کرد.[81]

اندکى پیش از آغاز قرن هشتم هجرى، شهر کاظمین گام‏هاى بزرگى را در جهت پیشرفت و تعالى مادى و معنوى برداشته بود و انبوه ساکنان و زائران و بازدیدکنندگان آن، شکوفایى، پویایى و رشد روزافزون شهر را نوید مى‏داد. حمدالله مستوفى در توصیف شهر کاظمین، آن را شهرى کوچک دانسته؛ با این‏که در اوایل قرن هشتم شش‏هزار نفر جمعیت داشته است.[82]

صلاح‏الدین صفه مى‏گوید: «شهر بغداد عبارت است از هفت محله بر کناره‏هاى دجله، که هرکدام جدا و بى‏نیاز از دیگرى است.» وى سپس نام این محلات آورده و پنجمین محله را مشهد موسى بن جعفر (ع) نام مى‏برد و مى‏گوید این محله دیوارى داشته است.[83]

در اواخر قرن هفتم و آغاز قرن هشتم، لقب «کاظمى» رایج گردید و درباره ساکنان کاظمین به کار برده شد. حسن بن داوود در شرح حال سید عبدالکریم بن طاووس گوید: «در حلّه به دنیا آمد؛ در بغداد تحصیلات خود را به پایان برد و در کاظمین از دنیا رفت».[84]

متأسفانه باید گفت که دانسته‏هاى ما از این مقطع تاریخى و آنچه در این دوره بر شهر کاظمین گذشته، بسیار اندک است. علت هم روشن است: کمبود منابع تاریخى و پرداختن تواریخ به سرگذشت پادشاهان و جنگ‏ها و رویدادهایى از این است. از این رو دانسته‏هاى سرزمینى و علمى و رجالى به طور عام، بسیار اندک است و رسیدن به آنها جز در ضمن بحث‏هاى متفرقه امکان ندارد.

در این‏جا فهرستى از رویدادهاى مربوط به بغداد و پیرامون آن در این برهه را که با فتح عراق به دست صفوى‏ها به پایان مى‏رسد، آورده‏ایم. این موارد، همه آن چیزى است که با مراجعه به منابع و کتب اصلى به دست آمده است:

725: سیل بغداد و اطراف آن که شامل مقبره ابن‏حنبل نیز شد.[85]

749- 750: طاعون از کناره‏هاى دجله به کاظمیه و از آن‏جا به بغداد هم سرایت نمود.[86]

فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج‏16-15، ص: 283

757: طغیان عظیم آب.[87]

765: سیل در اطراف بغداد.[88]

775: سیل بغداد و پیرامون آن.[89]

795: ویرانى، قتل و غارت در بغداد و اطراف آن.[90]

797: شیوع وبا و گرانى.[91]

819: شیوع طاعون در عراق.[92]

835: ویرانى، گرانى و وبا و حمله ملخ‏ها.[93]

841: وباى فراگیر در بغداد و تمام سرزمین‏هاى مجاور که همه چیز را به نابودى کشاند.[94]

858: بارش برف سنگینى که درختان و نخل‏ها را از بین برد.[95]

874: شیوع طاعون که بسیارى بر اثر آن مُردند.[96]

897: شیوع دوباره طاعون.[97]

در اوایل قرن دهم هجرى، کاظمین دوره تازه‏اى از استقلال ادارى و امور داخلى خود را تجربه نمود و به شهرى با هویت ویژه و مستقل تبدیل شد. مقدمات این دوره خاص، در سال 914 هجرى پایه‏گذارى شد؛ یعنى سال ورود شاه اسماعیل صفوى به عراق. وى از مشهد کاظمین دیدن کرد و دستور داد تا اداره‏اى خاص براى آن شهر تشکیل دهند و دادگاهى شرعى با ریاست قاضى‏اى که خود تعیین نمود و لقب «شیخ الاسلام» داشت، برپا نمایند. همچنین به فرمان او، بارگاهى شکوهمند و چشم‏گیر براى قبور امام کاظم و امام جواد (علیهم السلام) بنا کردند و براى خادمان و مسئولان حرم مطهر، حقوق ماهیانه تعیین نمود.

اما دوره حکومت صفوى‏ها چندان طولانى نبود و توسط سلطان سلیمان قانونى عثمانى که در روز دوشنبه، 24 جمادى‏الاولى بغداد را به اشغال خود درآورد، به پایان رسید. این سلطان پس از چندى که به زیارت کاظمیه مشرف شد، امر کرد تا وضعیت این زیارتگاه همچنان که هست باقى بماند. نیز کارهاى ناتمام آن مشهد شریف را به پایان رساند و حقوق ماهیانه خادمان و متولیان را مشخص و تصویب کرد.

چهار قرن اخیر از تاریخ بغداد و کاظمیه، یعنى از حکومت صفوى تا هجوم عثمانى آکنده از مصائب و بیمارى‏ها و طاعون‏ها و سیل‏ها و وباهاست و خشونت‏ها و جنگ‏هاى همیشگى، عامل اساسى در تحولات کاظمین و به طور عام در تحولات همه عراق به شمار مى‏رود.

هنگامى که ترک‏ها در دوره‏هاى دوم حکومت خود، مقررات ضمان یا ضمانت ادارى را مقرر و تصویب کردند، کاظمین یکى از شهرهاى مشمول این قانون بود. این قرارداد و ضمان بدین شکل بود که حکومت پس از به مزایده گذاشتن ضمانت یک شهر مشخص، هرکس بالاترین مبلغ را پیشنهاد مى‏کرد و بیشتر از آن پیشنهادى نمى‏شد، آن شخص مقدارى از مبلغ ضمانتى را نقداً به کسى که مزایده و ضمان با حضور او صورت گرفته، مى‏پرداخت و مبلغى را به صورت نسیه در وقت مشخص پرداخت مى‏کرد. در عوض، حکومت به ضامن این اختیار را مى‏داد که به هر شکل که مى‏تواند و مى‏خواهد، مبلغ ضمانتى براى حکومت را از شهر مورد نظر جمع‏آورى کند و هرچه بیش از آن به دست آورد، سهم خود او باشد. حکومت همچنین متعهد مى‏شد که شخص ضامن را در جمع‏آورى مبالغ، از جهت مادى و نظامى یارى دهد.

ضامن در مقدار و چگونگى تصرف در امور و مسائل مردم بنابر خواست و هوس و آزمندى خویش، آزاد بود و هرگونه که مى‏خواست عمل مى‏کرد. پس از جست‏وجو در کتاب‏ها و نوشته‏هاى خطى و منابع قدیمى مى‏توانیم به نام تعدادى از این ملتزمین و ضامن‏ها دست یابیم که قدیمى‏ترین آنها مربوط به پایان قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم است‏[98].

زمانى که «مدحت پاشا» به عنوان والى وارد عراق شد، از کارهاى اصلاحى او آن بود که قانون التزام و ضمان را برچید و کارمندان ادارى را براى این امر تعیین نمود که حقوق ماهیانه خود را از بیت‏المال دریافت مى‏کردند. وى شهر کاظمین منطقه ادارى خاصى قرار داد که‏ شخص «قائم مقام» آن را اداره و سرپرستى مى‏کرد. البته سرزمین‏هاى اطراف کاظمین و مناطق نزدیک به آن نیز، از جهت ادارى ضمیمه کاظمین شدند.

پس از فحص و کاوش بسیار در «سال‏نامه‏ها» ى ترکى و بعضى شماره‏هاى روزنامه «زوراء» و اوراقى از نوشته‏هاى خطى توانستیم جدول و فهرستى از قائم مقام‏هاى شهر کاظمین و نام آنها تنظیم کنیم‏[99].

در مدت فرمانروایى مدحت پاشا، اصلاحات عمرانى و آبادانى در شهر کاظمین جریان داشت. در طلیعه این اصلاحات، فرمان وى به تأسیس «شرکت تراموا» براى آسان شدن حمل و نقل و رفت و آمد میان کاظمیه و بغداد بود. مجموع سهام این شرکت، 6000 سهم و ارزش هر سهام، 250 قرش بود که سرمایه این شرکت را به یک و نیم میلیون قروش مى‏رساند. راه آهن به مسافت هفت کیلومتر میان بغداد و کاظمین کشیده شد و کالسکه‏ها را اسب‏ها به حرکت درمى‏آوردند.

در سال 1287 قمرى که ناصرالدین شاه قاجار قصد زیارت عتبات مقدسه عراق را داشت، حکومت وقت براى آماده کردن مقدمات این زیارت، دست به به‏سازى و اصلاح راه‏هاى کاظمین و تأسیسات و اماکن رفاهى مشهور این منطقه زد.

در سال 1302 قمرى «هدایت پاشا» فرمانده سپاه ششم در بغداد را مأموریت داد تا در میان کاظمین و اعظمیه، بر رودخانه دجله، پلى از چوب بسازد. به این ترتیب، پس از ارتباط کاظمین با غرب بغداد به وسیله تراموا، با ساخت این پل، با جانب شرقى بغداد نیز متصل شد.

در روز شنبه، 24 رجب سال 1318 پایه‏گذارى ساختمان «سراى کاظمیه» آغاز شد و به همین مناسبت، جشنى با حضور «نامق پاشا» فرماندار کاظمین و مشاور احمد فیضى و دیگر دولت‏مردان و شخصیت‏ها برگزار شد.

با وجود کمبود منابع تاریخى مربوط به این برهه از تاریخ کاظمین، اشاره‏هاى گذرایى که در برخى منابع به تحولات این دوره شده، نشان از پیشرفت پیوسته این سرزمین دارد.

متأسفانه فهرست و جدولى که آمار و میزان تحولات و تغییرات این دوره را از جهت انسانى، اقتصادى و عمرانى نشان دهد، وجود ندارد؛ مگر بعضى اشاره‏هاى اندک که هرچند عطش پژوهشگر را فرو نمى‏نشاند، اما به هرحال خالى از فایده نیست.

به نقل «منشى بغدادى» تعداد خانه‏هاى مسکونى در کاظمین در سال 1237 قمرى حدود سه‏هزار باب بوده است.[100] اگر میانگین ساکنان هر خانه را پنج نفر بدانیم، مجموع ساکنان شهر کاظمین در آن تاریخ به پانزده‏هزار نفر مى‏رسیده است. از نوشته‏هاى خطى مربوط به سال 1332 قمرى آمار ذیل به دست مى‏آید:

جمعیت کاظمین (علیهما السلام) 942/ 13 نفر؛

تعداد خانه‏ها: 2807 باب؛

تعداد کوره‏هاى آجرپزى: 42 واحد؛

تعداد گوسفندان، گاومیش‏ها و شتران: 168000 رأس؛

تعداد نخل‏هاى خرما: 54000 نفر؛

مجموع کاروان‏سراها در منطقه کاظمین (علیهما السلام) 35 باب.

در اوایل جنگ جهانى اول، لشکر عثمانى این کاروان‏سراها را به «نقاهت‏خانه»، «خسته‏خانه» و «اردوگاه نظامى» تغییر داده بود. درباره اوضاع علمى و فکرى کاظمیه باید گفت که حتى بیش از جنبه‏هاى عمرانى، پیشرفت و گسترش و عمق داشته و در دوره حاکمیت ترک‏ها و پیش از آن، فقها و ادیبان و شاعران و متفکران و پزشکان بسیارى که پژوهش‏هایى در طب یونانى داشتند، در این شهر پرورش یافتند که در این فرصت اندک، مجال نام آوردن از ایشان و بررسى زندگى‏شان نیست. و با وجود طلبه‏ها و اساتید پرانگیزه و شیفته علم و تحقیق، از شکوفایى و سرزندگى برخوردار است. از مهم‏ترین این مدارس، به مدرسه فقیه سید محسن اعرجى که در اوایل قرن سیزدهم تأسیس شده، مى‏توان اشاره کرد. همچنین تعداد فراوانى کتابخانه با کتاب‏هایى نفیس و نسخه‏هاى خطى و منابع اساسى، اهمیت ویژه‏اى به این شهر داده است.

اگر روایت تأسیس نخستین چاپخانه سنگى عراق در کاظمین درست باشد،[101] بى‏شک این امر در صدر فهرست فعالیت‏هاى علمى این شهر در نیمه نخست قرن گذشته قرار مى‏گیرد. آموزش قرآن و نوشتن به کودکان بر عهده مکتب‏خانه‏هایى بود که در اطراف شهر وجود داشت؛ یعنى تا تاریخ 1327 قمرى اولین مدرسه ابتدایى ویژه کودکان ایرانى مقیم در کاظمین به نام «مدرسه اخوت ایرانیان» تأسیس گردید.

از آغاز دوره صفوى یا پایان دوره عثمانى، شهر کاظمین از جهت سیاسى، در مشکلات و مسائل عامه، داراى رأى و نظر بود. آشکارترین موضع‏گیرى سیاسى این شهر مربوط به جنگ جهانى اول است که انگلیسى‏ها به بصره هجوم آوردند و تلگرافى بدین مضمون از بزرگان و سران بصره به علماى کاظمیه فرستاده شد؛ به تاریخ دوشنبه 20 ذى‏الحجه سال 1333:

مرزهاى بصره در محاصره کفار است. همه با اسلحه. در مورد دیگر سرزمین‏هاى اسلامى نگرانیم. با فرمان دادن عشایر به دفاع، یارى‏مان کنید.

وقتى متن تلگراف منتشر شد، مردم به هیجان آمدند؛ مغازه‏ها را بستند و از هر کارى که داشتند، دست کشیدند و به انتظار فرمان علماى خویش، در صحن کاظمى اجتماع کردند. فتواى علما، وجوب دفاع بر همه مسلمانان بود. این فتوا به تمام عشایر پیرامون بصره تلگراف شد و از بیستم ذى‏الحجه تا 12 محرم الحرام 1332 اجتماعات در صحن کاظمى ادامه یافت و مردم به خطبه‏ها و سخنرانى‏هاى شورانگیز گوش مى‏سپردند. در یکى از این اجتماعات، سید مهدى آل سید حیدر که از علماى انقلابى کاظمین بود، بر منبر رفت و به موعظه و تشویق مردم به دفاع پرداخت و اعلان کرد که خود به میدان جنگ خواهد رفت. در پى این سخنرانى، در اواخر ذى‏الحجه جمعیتى به نام «جمعیت ارشاد» به ریاست محمدامین افندى (قائم مقام کاظمین) و عضویت عده‏اى از شایستگان و بزرگان، براى جمع‏آورى کمک‏هاى مالى و غیر آن براى مبارزان تشکیل گردید.

سه‏شنبه، 12 محرم 1333 سید مهدى آل سید حیدر به همراه شیخ مهدى خالصى و شیخ‏ عبدالحمید کلیددار و عده‏اى از مجاهدان راهى جبهه جنگ شدند و همه مردم شهر براى بدرقه آنان از شهر بیرون رفتند. به دنبال این کاروان جهاد در کاظمین، گروه‏هایى از نجف اشرف و کربلا به جبهه اعزام شدند و در هر کدام از این شهرها، مردم با کمال احترام و تکریم، مبارزان را بدرقه مى‏کردند. اینک به نام بعضى از آن بزرگان مبارز اشاره مى‏کنیم:

شیخ الشریعه اصفهانى، سید على آغا داماد، سید مصطفى کاشانى، شیخ جعفر شیخ عبدالحسن نجفى، شیخ محمدحسین کاشف الغطاء، شیخ عبدالکریم جزائرى، شیخ حسن على قطیفى، سید محمد فرزند سید کاظم یزدى، میرزا مهدى فرزند آخوند خراسانى، میرزا محمدرضا فرزند میرزا محمدتقى شیرازى و شیخ عبدالرضا آل شیخ راضى.

در اواخر ماه صفر 1333 کاظمین از جوانان خالى شد و جز پیران و زنان و کودکان در شهر باقى نماندند و مردان یا سرباز صف‏هاى لشکر نظامى بودند یا مجاهد در میدان‏هاى جنگ. تا این‏که سرانجام مبارزان گروه گروه باز آمدند و سید مهدى سید حیدر در 28 ذى القعده 1333 پس از مصائب و بلاهاى سختى که بدان دچار آمد، به کاظمیه بازگشت.

در عصر روز هفدهم جمادى الاولى 1335 نیروهاى مهاجم انگلیسى کاظمین را به اشغال خود درآوردند. بدین ترتیب طومار اشغالگرى ترک‏ها در تاریخ عراق در هم پیچیده شد و صفحه‏اى جدید از اشغال توسط انگلیسى‏هاى منفور ورق خورد.

 

[1] . گزیده فصل اول این پژوهش در مجله« سومر» شماره 18 ص 119- 128 چاپ شده است.

[2] . مجلة الاصلاح، پیوست شماره نخست.

[3] . طه باقر، دلیل تاریخى على مواطن الآثار، ص 27- 30.

[4] . عقرقوف، ص 8.

[5] . مصطفى جواد، بغداد قدیماً و حدیثاً، 40.

[6] . یاقوت حموى، معجم البلدان، ج 5، ص 179.

[7] . صفى‏الدین بن عبدالحق، مراصد الاطلاع، ص 229.

[8] . خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج 1، ص 122؛ ابن‏خلکان، وفیات الاعیان، ج 2، ص 103.

[9] . معجم البلدان، ج 4، ص 10.

[10] . تاریخ طبرى، ج 6، ص 234؛ تاریخ بغداد، ج 1، ص 66.

[11] . ابن‏طقطقى، الفخرى، ص 138.

[12] . تاریخ بغداد، ج 1، ص 66.

[13] . تاریخ طبرى، ج 6، ص 285.

[14] . معجم البلدان، ج 8، ص 107.

[15] . تاریخ طبرى، ج 6، ص 301؛ على بن عیسى اربلى، کشف الغمه، ص 249؛ ابن‏کثیر دمشقى، البدایة و النهایة، ج 10، ص 107.

[16] . شیخ مفید، الارشاد، ص 323.

[17] . تاریخ طبرى، ج 6، ص 288؛ تاریخ بغداد، ج 10، ص 120.

[18] . بنابر روایت ابن‏اشیر، خیزران مادر هارون الرشید در سال 173 و نیز هیثم‏بن معاویه در سال 106 و قاضى ابویوسف انصارى در سال 182 هجرى در آن به خاک سپرده شدند.

[19] . وفیات الاعیان، ج 4، ص 395.

[20] . تاریخ طبرى، ج 6، ص 472؛ تاریخ بغداد، ج 13، ص 32؛ الکامل فى التاریخ، ج 5، ص 108؛ وفیات الاعیان، ج 4، ص 395؛ البدایة و النهایة، ج 10، ص 183.

[21] . الارشاد، ص 323.

[22] . مسعودى، اثبات الوصیة، ص 164.

[23] . معجم البلدان، ج 214.

[24] . شیخ محمد سماوى نجفى، صدى الفؤاد، ص 11.

[25] . الاشارة، ص 339؛ تاریخ بغداد، ج 3، ص 55؛ علامه شرف‏الدین، الفصول المهمة، ص 257؛ سبط بن جوزى، تذکرة الخواص، ص 373؛ وفیات الاعیان، ج 3، ص 315.

[26] . اثبات الوصیة، ص 186.

[27] . معجم البلدان، ج 8، ص 107.

[28] . همان، ج 2، ص 107.

[29] . همان، ص 14.

[30] . همان، ج 7، ص 129.

[31] . همان، ج 3، ص 265.

[32] . همان، ج 4، ص 10.

[33] . همان، ص 223.

[34] . همان، ج 3، ص 245.

[35] . مسکویه رازى، تجارب الامم، ج 5، ص 131.

[36] . صدى الفؤاد، ص 11- 12.

[37] . تجارب الامم، ج 6، ص 200( حاشیه).

[38] . الکامل فى التاریخ، ج 8، ص 53؛ ابوالفرج جوزى، المنتظم، ج 8، ص 62 و 140.

[39] . تجارب الامم، ج 6، ص 407؛ ابن‏تغرى بردى، النجوم الزاهرة، ج 5، ص 49.

[40] . الکامل، ج 7، ص 93.

[41] . تجارب الامم، ج 6، ص 407.

[42] . سید بن طاووس، فرحة الغرى، ص 13.

[43] . الکامل، ج 8، ص 59.

[44] . المنتظم، ج 8، ص 194 و همان جزء، ص 212.

[45] . الکامل، 8، ص 119؛ والمنتظم، 8، ص 286.

[46] . صدى الفؤاد، ص 14.

[47] . الکامل، ج 8، ص 311؛ المنتظم، ج 9، ص 243.

[48] . عبدالله بن اسعد یافعى، مرآة الزمان، ج 8، ص 359.

[49] . المنتظم، ج 10، ص 245.

[50] . مرآة الزمان، ج 8، ص 359.

[51] . الکامل فى التاریخ، ج 9، ص 316.

[52] . ابن‏فوطى، الحوادث الجامعة، ص 230.

[53] . همان، 317.

[54] . معجم البلدان، ج 2، ص 14 و ج 8، ص 107.

[55] . ابن‏جوزى، مختصر مناقب بغداد، ص 33. درباره ویرانى بغداد در این تاریخ ر. ک: تاریخ بغداد، ج 1، ص 105؛ بغداد قدیماً و حدیثاً، ص 150.

[56] . شمس‏الدین مقدسى، احسن التقاسیم، ص 120.

[57] . الفخرى، ص 286.

[58] . هندوشاه نخجوانى، تجارب السلف، ص 337.

[59] . مرآة الزمان، ج 8، ص 556.

[60] . سید بن طاووس، الاقبال، ص 599؛ فرحة الغرى، ص 123؛ تجارب السلف، ص 337.

[61] . صدى الفؤاد، ص 14.

[62] . الکامل فى التاریخ، ج 9، ص 298.

[63] . تجارب السلف، ص 337.

[64] . تاریخ المشهد کاظمى، پیوست دوم.

[65] . ابن‏ساعى، الجامع المختصر، ج 9، ص 146؛ الحوادث الجامعة، 95 و 184 و 185.

[66] . ابن‏عنبه، عمدة الطالب، 68 و 189 و 256 و 289.

[67] . فرحة الغرى، ص 117.

[68] . شیخ عباس قمى، الفوائد الرضویة، ج 2، ص 451.

[69] . عمدة الطالب، ص 259.

[70] . مرآة الزمان، ج 8، ص 500.

[71] . الکامل فى التاریخ، ج 9، ص 298.

[72] . مرآة الزمان، ج 8، ص 556.

[73] . خانه وى در« درب الدواب» در محله« نهر معلّى» در شرق بغداد بود. وى در سال 608 و 616 هجرى در آن خانه سکونت داشت. این مطلب در فرحة الغرى، ص 41 و شرح نهج‏البلاغه، ج 3، ص 390 آمده است.

[74] . سید بن طاووس، کشف المحجة، ص 111.

[75] . سید بن طاووس، فرج المهموم، ص 126.

[76] . عمدة الطالب، ص 205.

[77] . همان، ص 321.

[78] . همان، ص 200.

[79] . الاقبال، ص 586.

[80] . رشیدالدین فضل‏الله همدانى، جامع التواریخ، ص 293- 295؛ صدى الفؤاد، ص 15.

[81] . حمدالله مستوفى، نزهة القلوب، ص 35.

[82] . صلاح الدین صفدى، الغیث المسجم، ج 1، ص 63- 64. نزدیک به این مطلب در مراصد الاطلاع، ص 377 نیز آمده است.

[83] . محمدباقر موسوى خوانسارى، روضات الجنات، ص 360.

[84] . البدایة و النهایة، ج 14، ص 118؛ ابوالفلاح حنبلى، شذرات الذهب، ج 6، ص 66.

[85] . شذرات الذهب، ج 6، ص 158.

[86] . العراق بین احتلالین، ج 2، ص 83.

[87] . همان، ج 2، ص 110.

[88] . همان، ص 132.

[89] . شذرات الذهب، ج 6، ص 377.

[90] . العراق بین احتلالین، ج 2، ص 224.

[91] . همان، ج 3، ص 42.

[92] . شذرات الذهب، ج 7، ص 211؛ العراق بین احتلالین، ج 3، ص 80.

[93] . العراق بین احتلالین، ج 3، ص 99 و 100.

[94] . همان، ص 145.

[95] . همان، ج 3، ص 239.

[96] . شذرات الذهب، ج 7، ص 359.

[97] . محمد بن احمد منشى، رحلة المنشى البغدادى، ص 25.

[98] . حاکمان کاظمین در دوره قانون ضمانت عبالرت بودند از:

حاج کاظم چلبى کاظمى، ملقب به« حجیجى» یعنى حج‏گزار کوچک. وى در ایام کودکى حج گزارد و به همین سبب به« حجیجى» معروف گردید. این شخص قدیمى‏ترین حاکم کاظمیه است. دوره حاکمیت حاج کاظم به اواخر قرن یازدهم و آغاز قرن دوازدهم بازمى‏گردد.

حاج درویش حجیجى که تا سال 1150 قمرى زنده بوده.

فرزندش عبدالرضا چلبى، زنده تا سال 1176 ق.

فرزندش محمد آغا چلبى.

فرزندش حاج حسن چلبى. برادرش حاج بکر چلبى.

فرزندش محمدعلى چلبى.

برادرش محمدصالح چلبى( درگذشته 1242 ق).

پسرعمویش عبدالوهاب چلبى که این منصب را پس مرگ محمد صالح در سال 1242 قمرى بر عهده گرفت و در 1266 از دنیا رفت. بسیار بداخلاق و بى‏رحم و به طغیان‏گرى شهره بود. با مرگ عبدالوهاب، حاکمیت کاظمیه از این خاندان و از کاظمینى‏ها بیرون رفت.

احمد افندى ماردلى که پس از مرگ عبدالوهاب چلبى متولى اداره کماظمین شد. ظالم و سنگدل بود و ملازمانى داشت که به آنها« داروغه» مى‏گفتند و مسئول اجراى احکام او بودند.

مصطفى افندى: 1268 ق.

حاج احمد آغا: 1270 ق.

حسنى بک: 1271- 1280 ق.

حسین بک فرزند سلیمان پاشا: 1280 ق.

[99] . قائم‏مقام‏هاى کاظمیه عبارتند از:

قائم مقام عزیز افندى: 1286 ق.

قائم مقام خلف آغا: 1292 ق.

قائم مقام جاوید افندى: 1293 ق.

قائم مقام ضیاء افندى: 1294 ق.

قائم مقام عبدالله بک: سال 1294 ق.

قائم مقام رشدى( رشید) پاشا، فرزند پاشا کوزلى: 1295 و 1296 ق.

قائم مقام عبدالوهاب افندى: سال 1300 ق.

قائم مقام راقم افندى: 1303 ق.

قائم مقام اسماعیل افندى: 1304 ق.

قائم مقام نعمة الله بک.

قائم مقام احمد بک.

قائم مقام نافع افندى: 1305 ق.

قائم مقام یعقوب افندى: 1306 ق.

قائم مقام رشید افندى، فرزندى ابراهیم افندى: 1306 ق.

قائم مقام عبدالوهاب افندى: 1307 ق.

قائم مقام عبداللطیف افندى آل‏مفتى که دو بار قائم مقام گردید و بار دوم آن، سال 1315 ق بود.

قائم مقام یوسف رفعت افندى، فرزند حسن افندى که تا سال 1314 قائم مقام بود و مدتى کنار رفت و عبدالله افندى وکیل او شد و آن‏گاه به قائم مقامى بازگشت.

قائم مقام ممتاز افندى، فرزندى رشید افندى دفترى‏زاده که دوبار در سال 1316 و 1327 متولى این مقام گردید.

قائم مقام احمد سالم افندى: 1319 ق.

قائم مقام حمدى افندى باچه‏چى زاده: 1321 ق.

قائم مقام حیدر بک آل حیدرى: 1323 ق.

قائم مقام محمد راسم افندى: 1325 ق.

قائم مقام رؤوف افندى آل‏چادرچى: 1327 ق.

قائم مقام ابراهیم ناجى افندى، فرزند یوسف افندى آل‏سویدى: 1328 ق.

قائم مقام حسن افندى جِرکِسى: 1329 ق.

قائم مقام احمد عارف افندى سویدى: 1329 ق.

قائم مقام اسماعیل حقى بک، فرمانده گردان ژاندارمرى: 1331 ق.

قائم مقام عاطف بک: 1332 ق.

قائم مقام محمد امین افندى: 1332 ق.

قائم مقام یوسف کنعان: 1333 ق.

قائم مقام شفیق بک، آخرین قائم مقام: 1335 ق.

[100] . مجلة لغة العرب، ج 4، ص 206؛ مجلة عالم الغد، ج 2، ص 514.

[101] . منابع این بحث شامل مجموعه بزرگى از کتاب‏هاى چاپى و خطى و سندها و اوراق و دائرةالمعارف‏ها و مجلات و مجلدات فراوانى مى‏شود که این‏جا مجال شرح و معرفى همه آنها وجود ندارد.