نوع مقاله : مقاله پژوهشی
شهر کاظمین یا منطقهاى که به آن «مقابر قریش» و «زیارتگاه کاظمى» نیز گفتهاند، بخشى از سرزمین بغداد دیروز و امروز به شمار مىآید. این شهر البته از جهت تحقیق و پژوهش، چنانکه باید مورد توجه اهل آن و پژوهشگران نبوده و جز نوشتههایى اندک درباره تاریخ این شهر بزرگ، اطلاعى در دست نیست، که این اندک نیز در موضوع خود بسیار کممایه و ناچیز است و فایده درخورى بر آن مترتب نمىشود.
این بىتوجهى و اهمال سبب شد تا اینجانب به پژوهشى جامع و فراگیر درباره «کاظمین» که بسیارى مجهولات و ناگفتهها را معلوم مىسازد و مشخصات حیاتى آن را در زمینههاى مختلف عرضه مىنماید، اقدام کنم. این تحقیق تحت عناوین زیر، پژوهش و تدوین شده است:
اسباب خشنودى است که اکنون خلاصه تلاشهاى طولانى در دوره جوانى خود را پیرامون «تاریخ کاظمین» تقدیم مىدارم. امید است که خداوند به زودى بنده را به انتشار تمام آن پژوهشها موفق گرداند که او شنونده و اجابت کننده است. خوانند محترم، از این مقاله درخواهد یافت که مورخین چه اندازه درباره کاظمین و تاریخ آن کمکارى کردهاند و شاید همین کوتاهىها سبب شده تا بعضى ضعف پژوهشى، براى خواننده برجسته شود و این خود گواه کاستىهاى بزرگ در منابع تحقیق و مطالب ناپرورده و خام و اندک آنهاست.
براى پرهیز از طولانى شدن بحث، ناچار پس از گزارش اشغال و هجوم عثمانى به عراق در سال 1335 قمرى[2] از پیشامدها و تحولات پس از آن تاریخ، سخن به میان نیاوریم. اگرچه درباره این مقطع تاریخى، در کتاب مفصل خود بحث کردهام.
نخستین مطالبى که ما درباره منطقهاى که هماکنون فروتر از کاظمین و در سمت شرقى آن واقع است مىدانیم، آن است که به روایت بعضى مورخان، این منطقه در دورههاى نخستین بابلى، حدّ فاصل قلمرو دولت «آشورى» از شمال، و دولت «کشى» از جنوب بوده است؛ یعنى در حدود ده قرن پیش از میلاد مسیح (ع). نزاع و جنگهاى متعددى میان آن دو دولت، در این سرزمین و مناطق همسایه آن واقع شده که در تاریخ آمده است.[3]
ظاهرا این سرزمین به دلیل موقعیت خاصش یا به هر دلیل دیگر، بسیار مورد توجه دولت کشى بوده؛ چندان که «کوریکالزو اول» پادشاه کشىها، با ساختن شهر بزرگ «عقرقوف»- که در آن روز به «مملکت کوریکالزو» معروف بود- در این منطقه، نهایت علاقه و دلبستگى خود را به این بخش از قلمرو فرمانروایىاش نشان داد. آثار این شهر، در شش مایلى غرب کاظمین تا به امروز همچنان باقى است و حکایت از مهارت بالا و بىدریغى دارد که در بناى این شهر بزرگ و برجهاى شکوهمند آن به کار برده شده است.
ضخامت دیوارهاى شهر و استحکام سازههاى آن و دست و دلبازى در به کار بردن بهترین مصالح در ساخت خانهها و عمارتها، و نیز سکونت طولانى مدت کشىها در آن شهر، نشان مىدهد که این منطقه از آغاز قرن پانزدهم پیش از میلاد تا زمان انقراض آنها همواره پایتخت حکومت خاندان «کشىها» بوده است.
بنابراین، شهر «عقرقوف» نشان دهنده دورانى خاص از تاریخ عراق قدیم است که منابع تاریخى چندانى درباره آن وجود ندارد و از این جهت، از دورانهاى تاریک و ناشناخته به شمار مىآید؛ هرچند که از نگاه تاریخى به عراق به شکل خاص، و به «شرق نزدیک» به صورت عام، داراى اهمیت بسیار است.[4]
از آنچه درباره بناهاى پس از سلسله کشىها گفته شده، چنین برمىآید که نشانههاى چندانى از آنها- بهویژه در عمارتهاى شهر- باقى نمانده است. قبرهایى که در زیر خُمرههاى سفالین قرار گرفتهاند و در میان آثار برجاى مانده از قصرها دیده مىشود، گویاى این حقیقت است که ساکنان این منطقه در دوران «اخمینیه» و «فرثیه» و «ساسانیه» و «عربیه» از تلها و پشتهها براى خاکسپارى مردگانشان استفاده مىکردهاند.[5]
«عقرقوف» نخستین اثر ماندگار در این سرزمین است که اطلاعاتى درباره آن به ما رسیده؛ سرزمینى که پس از دهها قرن، بخشهاى مختلف اطراف آن به نامهاى «مقابر قریش» سپس «مشهد باب التبن» و بعدها «مشهد کاظمین» و «کاظمین» خوانده شده است.
این سرزمین پس از دوره «کشىها» یعنى در عصر «سلوکى» و «اخمینى» و «فرتى» و «ساسانى» وضع چندان روشنى ندارد؛ اگرچه بىراه نیست اگر بگوییم که همواره مورد توجه بوده و ساکنانى داشته که به کشت و زرع مشغول بودهاند.
در بررسى نهرها و روستاها و شهرهاى پیرامون دجله، از «عمارتهاى کوریکالزو» در شمال غربى، تا «مدائن» در جنوب شرقى روشن مىشود منطقهاى که منصور دوانیقى شهر خود را بر آن بنا نهاد- یعنى سمت غربى و شرقى منطقه بغداد- از روزگاران بسیار کهن،[6] زمینها و زراعتهاى آباد و سرسبز داشته است.
اسناد تاریخى نشان مىدهد که روستاها و شهرهاى واقع در جنوب شرقى کاظمین- پیش از اسلام- فراوان بوده و پیوسته این بناها وجود داشته تا به شهر شکوهمند «مدائن» در شرق دجله و شهر بزرگ «سلوکیه» در غرب آن منتهى شده است؛ دو شهرى که براى دولتهاى خود، پایتختهاى بزرگى بودند و در آن روزگاران، مراکز مهم و باعظمت و درخشانى به شمار مىآمدهاند.
از جمله نزدیکترین این روستاها به کاظمین، روستاى «سونایا» است که امروزه در جنوب شرقى کاظمین واقع شده و قدیمىترین قریه بغداد است و انگور سیاهى که پیش از دیگر انگورها به ثمر مىنشیند، به آن منسوب است:
در گردش از بغداد، در العماره وارد این قریه شدم که به جهت قدیمى بودنش، به آن «عتیقه» مىگفتند و در آنجا زیارتگاهى متعلق به على بن ابىطالب رضى الله عنه وجود داشت.[7]
به این روستا «زیارتگاه منطقه»[8] نیز گفته مىشد. این محله امروزه نیز میان کاظمین و کرخ واقع است و به آن «منطقه» مىگویند.
آخرین یاد کرد در تاریخ از سرزمین کاظمین پیش از ساختن بغداد، با نام «شونیزى» بوده است. درستتر آن است که بگوییم این نامگذارى پیش از دوره ساسانى صورت گرفته؛ چون نامى عربى است و «شونیز» در لغت، یعنى «سیاهدانه». خطیب بغدادى درباره این نامگذارى گفته است:
از بعضى اساتید خود شنیدم که مقابر قریش در قدیم، «مقبره شونیزى کوچک» نام داشت و به مقبرهاى که پشت «توشه» قرار گرفته بود، «شونیزى بزرگ» مىگفتند. دو برادر که به هریک «شونیزى» مىگفتند، یکى کوچک و دیگرى بزرگ، پس از مرگ، در این مقبرهها به خاک سپرده شدند و مقبرهها به آنها منسوب گردید.[9]
از گفتههاى یکى از مورخان استفاده مىشود که منطقه مجاور زیارتگاه کاظمین فعلى، از سمت شرق، پیش از ایجاد شهر منصور، باغى بزرگ متعلق به یکى از پادشاهان فارس بوده و منصور آن را به یکى از فرماندهان خود به نام «عمارة بن حمزه» واگذار کرد و به همین علت «دار عماره» نام گرفته است.[10]
در سال 145 هجرى منصور عباسى شروع به ساخت شهر مدوّر خود یعنى بغداد[11] کرد. وى بارها براى یافتن جایى مناسب جهت ساختن شهرى براى خود و خاندان و سربازانش، به مناطق مختلف، از جمله «جرجرایا» و «موصل» سفر کرده بود، اما به نتیجهاى نرسید. پس عدهاى از حکما و خردمندان را مأمور این کار نمود. آنها سرزمینى را براى او برگزیدند که منصور پس از رفتوآمدهاى بسیار به آنجا، سرانجام آن را پسندید و ساختن شهر را در آن آغاز کرد.[12] به روایت خطیب بغدادى ساختن این شهر در سال 146 هجرى[13] و بناى دیوارها و حفر خندق و دیگر کارهاى مربوط به آن، در سال 149 به پایان رسید.[14]
چون منصور شهر خود را ساخت، مقبره شونیزى کوچکى را براى خود برگزید[15] که شاید براى خود و خانواده و بستگانش در نظر داشت و آن را «مقابرى قریش» نامید. شاید انتخاب نام «قریش» از آن جهت بود که شراکت علویان و عباسیان را در خاکسپارى مردگانشان در آن مقبره اعلام نماید. نام دیگر آن مقبره، «مقبرههاى بنىهاشم» بود.[16] به روایت شیخ مفید (رحمه الله) آنجا محل قبور بنىهاشم و بزرگزادگان بوده است.[17] با گذشت زمان، نام «شونیزى کوچک» کهنه و فراموش شد و عنوان «مقبرههاى قریش» شهرت یافت. نخستین کسى که در آن مقبره به خاک سپرده شد، فرزند ابوجعفر منصور، یعنى «جعفر اکبر» در سال 150 هجرى بود[18] و پس از او، دفن دیگران در آن ادامه یافت.[19]
ظاهراً نخستین بناى اسلامى که در این سرزمین ساخته شد، بارگاه جعفر بود. این امر از گفته بعضى مورخان، آنجا که از وفات امام موسى بن جعفر (ع) سخن گفتهاند، به دست مىآید: «در مقبرههاى شونیزى، بیرون بارگاه جعفر به خاک سپرده شد».[20]
بىشک منظور از قبه و بارگاه، قبه جعفر بن منصور است؛ زیرا او نخستین مدفون در این مقبره بود. وى پیش از مرگ پدرش منصور از دنیا رفت. پیش از امام کاظم (ع) کسى مشهورتر از جعفر، در آن مقبره دفن نشده است.
در سال 183 هجرى، پنج روز مانده از ماه رجب، امام موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابىطالب (ع)[21] با زهرى که «سندى بن شاهک» به ایشان خورانید، به شهادت رسید.[22] جنازه حضرت را به مقبرههاى قریش حمل کردند و در محلى که امروز قبر شریف آن حضرت است، به خاک سپردند.
به عقیده برخى از مورخان، امام (ع) در جایى که پیشتر، آن را براى خود خریده بود، دفن گردید.[23] و این نشان مىدهد که چگونه در کمتر از سه سال، این زمین به وجود مقدس آن حضرت شرافت و اهمیت یافت و مورد عنایت قرار گرفت.
پس از دفن امام کاظم (ع) در این مقبره، نام آن به «زیارتگاه باب التبن» مشهور گردید که منسوب به «باب التبن» که در شرق مقبره نزدیک دجله واقع شده است، بود؛[24] چنانکه به مسجد کنار قبر امام (ع) نیز «مسجد باب التبن» مىگویند.[25]
در سال 220 هجرى در آخر ذىالقعده، یا پنج شش روز گذشته از ذىالحجه، امام ابوجعفر محمد جواد بن على بن موسى بن جعفر (علیهما السلام)[26] در بغداد رحلت کرد و در مقبره جدش ابوابراهیم موسى بن جعفر (علیهم السلام) به خاک سپرده شد.[27] از آن پس، سکونت پیرامون «مقبرههاى قریش» و مدفن آن دو امام بزرگوار، روز به روز افزایش یافت؛ اگرچه از جهت تاریخى، زمان مشخصى براى آغاز این سکونت در منابع مورد اعتماد و بر اساس تحقیق و پژوهش وجود ندارد.
اگر به موقعیت جغرافى آن روز «مقبرههاى قریش» را از جهت نزدیکى به دجله و خاک حاصلخیز و همسایگىاش با روستاها و زمینهاى زراعتى و باغهاى سایهگستر، دقت کنیم، باور خواهیم کرد که سکونت در این منطقه، قدمتى به اندازه وجود آب و گیاه در آن دارد. البته این منزلگاهها، بنابر سبک زندگى و خانهسازى در مناطق زراعتى، پراکنده بوده است. آنگاه چون منصور عباسى در نزدیکى این مقبرهها شهر خود را برپا کرد و آن را پایتخت حکومت خود قرار داد، زندگى و اقامت در آن منطقه رو به گسترش نهاد و پس از دفن امام کاظم و امام جواد (علیهم السلام) سکونتگاههاى پراکنده به هم نزدیک شدند و باورهاى دینى باعث گردید که عدهاى پیرامون زیارتگاه دو امام بزرگوار (ع) اقامت کنند تا هم از آن مشهد شریف، حمایت و نگهبانى کنند و هم زائرانش را پناه دهند و پذیرایى نمایند و افزون بر این، درآمد مادىِ حاصل از پذیرایى این زائران نیز مورد توجه ایشان بوده است. بىشک این گردهمآیى پیرامون مشهد کاظمین را مىتوان نخستین هسته پیدایش شهر کاظمین دانست.
از مجموع نوشتههاى تاریخى مربوط به دوران نخستین خلفاى عباسى، استفاده مىشود که این منطقه گمنام، تأثیر شگرفى در وسعت و شهرت بغداد داشته و بعدها بخشى از شهر بغداد و یکى از محلات مهم آن شده است که در آن روزگار، محدوده آن را در میان «حربیه» و «مقبره ابنحنبل» و «حریم طاهرى»[28] مىدانستهاند و این در حالى بود که بغداد (در روایت ابنحنبل) از «صراة» تا «باب التبن» امتداد داشته و آنگاه که بر وسعت آن افزوده شد، محدوده آن به «کلواذا» و «مخرم» و قطربل»[29] منتهى گردید. این بدان معناست که مقبرههاى قریش به این محلّات متصل بوده است:
بنابراین «مقابر قریش» پس از آنکه جزئى از شهر بغداد و یکى از محلههاى آن شد، به منطقهاى پرجمعیت و آباد تبدیل گردید؛ همچون دیگر محلات شرقى و غربى بغداد.
در اوایل قرن چهارم، منزلگاههاى پیرامون «مقابر قریش» فراوان و متعدد بوده و تعدادى از آنها چند اتاقک داشته و از هر اتاقک یک یا بیش از یک در به بیرون باز مىشده است. روایت مسکویه از حوادث سال 312 هجرى مؤید این امر است.[36]
در سال 334 هجرى معزّالدوله بویهى فاتحانه وارد بغداد شد و از جمله کارهایى که سامان داد، ساختن مرقدى باشکوه و عالى براى امام کاظم و امام جواد (علیهم السلام) بود. همچنین دستور داد تا تعدادى از لشکریان دیالمه و جماعتى از مروزىها در آنجا اقامت کنند و مسئول امنیت و خدمت شهر باشند.[37] این امر اسباب توسعه کاظمین و ایجاد خانههاى مسکونى پیرامون مزار شریف را پدید آورد.
یکى از آثار رونق و شکوفایى کاظمین در عهد بویهىها و پیوستن مقابر قریش به بغداد این بود که مردم در دستههاى پرجمعیت و باشکوه، به مناسبتهاى مختلف به سوى این شهر روانه مىشدند. پس به ناچار باید در مشهد کاظمین و پیرامون آن، مکانهاى استراحت و غذاخورىها و پناهگاههایى براى در امان ماندن از سرماى زمستان و گرماى تابستان که آنهمه زائر را کفایت نماید، وجود مىداشت تا بىشمار افرادى را که در مناسبتهاى دینى همچون عید غدیر[38] و روز عاشورا[39] و مانند آن، به کاظمین هجوم مىآوردند، تأمین کند.[40]
در سال 367 هجرى در این سرزمین سیل جارى شد[41] که جزئیات این سیل در منابع تاریخى نیامده است.
در نیمه دوم قرن چهارم، سکونت در این شهر، به گونهاى که بتوان ساکنان آن را مقیم آنجا نامید، پایهگذارى شد؛ چنانکه وقتى عضدالدوله فرمان داد تا به ساکنان کاظمین از بزرگان و محتاجان کمکهایى داده شود،[42] عدهاى به عنوان مقیم در آن شهر، از این کمکها برخوردار گردیدند.
از جمله عوامل آبادانى روزافزون این شهر کوچک و تازه تأسیس این بود که ابوطاهر سباشى، ملقب به «سعید» گماشته شرفالدوله فرزند عضدالدوله، از رودخانه «دجیل» نهرى تا شهر کاظمین احداث کرد و آب را به مشهد موسى بن جعفر (ع) رساند.[43] این کار، بین سالهاى 376 تا 372 هجرى یعنى سالهاى سکونت شرفالدوله در بغداد صورت گرفت.
از روایتهاى تاریخى مربوط به این دوره تاریخى چنین برمىآید که در اواسط قرن پنجم، سکونت پیرامون زیارتگاه کاظمى رو به ازدیاد نهاده و بیشتر ساکنان از علویان بودهاند. همچنین در محدوده داخل و خارج دیوار شهر نیز خانههاى مسکونى وجود داشته است.[44] در روایت ابنجوزى در شرح حوادث سال 450 هجرى آمده است:
خلیفه را به مشهد کاظمى و مقابر قریش بردند و به او گفتند: شب را در اینجا سپرى مىکنید؟ گفت: نه، ساکنان اینجا علوىهایى هستند که به بهانه صاحبان این مزار با من دشمنند.[45]
در جریان سیل سال 466 هجرى دیوار مشهد کاظمى ویران گردید.[46] طبیعتاً این سیل بر خانههاى پیرامون آن دیوار نیز آثار مخرب بر جاى نهاده، هرچند که تفصیلى در این باره در اختیار نداریم.
در سال 490 هجرى محمد مجدالملک ابوالفضل اسعد براوستانى قمى، چند کار عمرانى در کاظمین انجام داد؛ از جمله اینکه در گوشهاى از زیارتگاه خانهاى براى استراحت زائران بنا کرد.[47]
در فتنه سال 517 هجرى علوىهاى ساکن مشهد کاظمى (ع) براى شکایت از آنچه بر خودشان و بر زیارتگاه دو امام همام (علیهم السلام) رفته،[48] به دیوان خلیفه رفتند و، اعتراض نمودند. این نشان مىدهد که در آن عصر، تعداد زیادى از علوىها در آنجا ساکن بودهاند.
در سال 554 و 569 هجرى[49] دو سیل بزرگ در شهر کاظمین خرابىهایى به بار آورد. در سیل دوم میزان ویرانىها بسیار جدّى و سنگین بود؛ چندان که خانهها و بیشتر دیوار شهر تخریب شد.[50]
در یکسوم پایانى قرن ششم، بنابر سخنان مورخین، مشهد کاظمى اهالىاى داشته است و تعبیر «اهل مشهد موسى بن جعفر (ع)» در کلمات ایشان فراوان یافت مىشود؛ چنانکه مىگویند: «اهالى مختاره» یا «اهالى کرخ». اهالى کاظمین در قرن ششم پرشمار بودهاند و نقل است که معاون وزیر، ابن العطار در حق ایشان ظلم بسیار کرد و به ناحق سهم آنان از بیتالمال را قطع نمود و سرکوبشان کرد.[51]
طغیان رود دجله در سال 614 به شدت شهر کاظمین را به ویرانى کشاند.[52] طغیان سالهاى 646[53] و 654[54] هجرى نیز خرابىهایى در آن شهر پدید آورد.
حال که در بیان تاریخ کاظمین، به نیمههاى قرن هفتم رسیدهایم، بجاست که اندکى به عصر طولانى حکومت عباسیان بر این سرزمین و تحولاتى که در این دوران رخ داده، بپردازیم. آنچه به روشنى دیده مىشود، شکوفایى و پیشرفت شگفتآور این سرزمین در زمانى اندک است که از مقبرهاى ویژه بنىهاشم یا قرشىها و اشرافزادگان، به زیارتگاهى باشکوه مخصوص امام کاظم و امام جواد (ع) و سپس به یکى از محلات آباد و مشهور بغداد و سرانجام به شهرى بزرگ که از همه ویژگىهاى شهرنشینى برخوردار است، تبدیل شد.
دوران حکومت عباسیان در حالى به پایان مىرسد که شهر کاظمین همچنان «محلهاى آباد، داراى ساکنان پرشمار و دیوارى مخصوص خود است.[55]
در منابع موجود، هیچ مدرکى درباره تاریخ جدا شدن کاظمین از بغداد و مستقل شدن آن وجود ندارد؛ اما درستتر آن است که بگوییم این امر در میانه قرن پنجم و در اثر فتنهها و انقلابهایى که در عراق و بهویژه در بغداد روى داد، واقع شد؛ چندان که شهرهاى بسیارى ویران گردید و خرابىهاى عظیمى در سرتاسر عراق به بار آمد. هلال بن محسن معروف به «ابنصابى» (درگذشته 448 ه) مىگوید:
پس از حوادث اخیر، از دارالسلام بغداد به سمت شرقى شهر حرکت کردم و دیدم آبادىهاى میان «سوق السلام» و «رصافه» و «سوق العطش» و «مربعة الخرسى» و «زاهر» و هرچه در محدوده این مناطق بوده، همگى به شکل آشکارى تخریب شده؛ چندان که نه هیچ دیوارى به پا مانده و نه هیچ مسجدى بر جا. اما حدّ فاصل «باب البصره» و «عتابیین» و «خلد» و خیابان «دار الرقیق» در سمت غربى بغداد، به کلى از میان رفته و دو مسجد جامع و «رصافه» که در میانه شهر بودند، هم اکنون در میان خرابهها خودنمایى مىکنند.[56]
از گفتههاى پیشین روشن مىشود که جدا شدن کاظمین از بغداد، در پى کوچک شدن و تحلیل رفتن شهر بزرگ بغداد بوده؛ یعنى خرابىها و ویرانىهاى آغاز قرن پنجم و اواخر قرن چهارم. پس استقلال شهر کاظمین نیز در این تاریخ بوده است. از آنجا که تعیین نقیب و سرپرست براى علویان ساکن شهر کاظمین، از اوایل قرن پنجم صورت گرفته و پیش از آن نبوده، این نشان مىدهد که کاظمین در این تاریخ استقلال یافته و سکونتگاه طوایفى چون: «بنىحداد»، «بنىنازوک»، «بنى حطب» و «بنى عقروق» گردیده است.
به هرحال، مشهد کاظمى در اواخر عصر عباسى به شهرى مستقل با همه ویژگىها و امکانات یک شهر همچون خانهها و عمارتها و مؤسسات، تغییر شکل داد. در اینجا به فهرست بعضى از این اماکن و مؤسسات اشاره مىکنیم. زیارتگاه کاظمین در میانه شهر متمایل به شمال غربى آن واقع شده و مشتمل است بر:
گنبدى عظیم؛ دو صندوق از بهترین چوب بر روى دو قبر شریف؛ قندیلهاى روشنایى که زیبایى و درخشندگى خاصى دارند در پیرامون قبور؛ درهاى متعدد؛ صحنى با حجرهها و یک یا دو ایوان؛ قبرهاى بسیار گرداگرد مشهد و دیوارى که تمامى زیارتگاه را همچون نگینى در برگرفته است.[57]
در شهر کاظمین مؤسساتى از این دست نیز وجود دارد:
یتیم خانه؛[58] دارالقرآن براى تعلیم نگارش و قرائت قرآن؛[59] محلى براى تدریس فقه و حدیث؛[60] کتابخانه؛[61] استراحتگاه زائران[62] و محل اطعام ایشان (دستکم در ماه رمضان)؛[63] بیمارستانى که در آن داروها، شربتها و معجونها نگهدارى مىشود؛[64] نقیب و سرپرست علویان که امور زیارتگاه و شهر کاظمین را اداره مىکند.[65]
در این دوران، یعنى سالهاى پایانى عصر عباسى، در مناسبتهاى دینى، مشهد کاظمین آکنده از جماعت زائران است که خلیفه و وزرا نیز در میان آنها دیده مىشدند.[66] همچنین خاندانهاى بزرگ علوى همچون «بنىحداد» و «بنىحطب» و «بنىعقروق»[67] این شهر را منزلگاه خود قرار دادند. غیر از ایشان، بسیارى دیگر نیز ساکن شهر کاظمیناند. در بین ایشان فقها و ادیبان شاخص و عالمان دینى مشهور دیده مىشوند که بعضى از ایشان را مىشناسیم و عدهاى از آنها به سبب سهلانگارى منابع تاریخى در ضبط نام آنها بر ما معلوم نشدهاند. از شمار فقیهان و ادباى کاظمین، این چند تن را شناسایى کردهایم:
علاوه بر نقباى شهر کاظمین که نقابت و مسئولیتشان اقتضاى سکونت در کاظمین را داشت، از میان منابع و کتابهاى قدیم به نام افرادى برمىخوریم که پیش از اشغال بغداد توسط مغول، در مشهد کاظمى مىزیستهاند، اما درباره زندگى آنها اطلاعى در دست نیست؛ همچون:
بدین ترتیب وارد سال 656 هجرى مىشویم، در حالى که بیش از آنچه گفتیم، اطلاعات تاریخى در دست نیست.
در نخستین ماه از سال 656 مغولان بغداد را محاصره کردند و در روز دوشنبه، هجدهم محرم،[80] یا چند روز پس از آن، این شهر را اشغال کردند و این رویداد ناگوار خرابىها و کُشتهها و انواع مصائب و فاجعهها را به بار آورد. هرچند شهر کاظمین از اهداف یورش اشغالگران مغول نبود و هیچ نیرویى از سپاه عباسیان در آن وجود نداشت، با اینهمه ویرانىهاى فراگیر در بغداد، دامنگیر مشهد کاظمى نیز شد و زیارتگاه دچار آتشسوزى گردید. وزیر وقت آن روز، ابنعلقمى فوراً دستور به اصلاح خرابىها و بازسازى ویرانىها داد و مسئول موقوفههاى حرم کاظمى، على بن عبدالله نیز خرابىهاى آتش سوزى در مشهد مطهر را بازسازى کرد.[81]
اندکى پیش از آغاز قرن هشتم هجرى، شهر کاظمین گامهاى بزرگى را در جهت پیشرفت و تعالى مادى و معنوى برداشته بود و انبوه ساکنان و زائران و بازدیدکنندگان آن، شکوفایى، پویایى و رشد روزافزون شهر را نوید مىداد. حمدالله مستوفى در توصیف شهر کاظمین، آن را شهرى کوچک دانسته؛ با اینکه در اوایل قرن هشتم ششهزار نفر جمعیت داشته است.[82]
صلاحالدین صفه مىگوید: «شهر بغداد عبارت است از هفت محله بر کنارههاى دجله، که هرکدام جدا و بىنیاز از دیگرى است.» وى سپس نام این محلات آورده و پنجمین محله را مشهد موسى بن جعفر (ع) نام مىبرد و مىگوید این محله دیوارى داشته است.[83]
در اواخر قرن هفتم و آغاز قرن هشتم، لقب «کاظمى» رایج گردید و درباره ساکنان کاظمین به کار برده شد. حسن بن داوود در شرح حال سید عبدالکریم بن طاووس گوید: «در حلّه به دنیا آمد؛ در بغداد تحصیلات خود را به پایان برد و در کاظمین از دنیا رفت».[84]
متأسفانه باید گفت که دانستههاى ما از این مقطع تاریخى و آنچه در این دوره بر شهر کاظمین گذشته، بسیار اندک است. علت هم روشن است: کمبود منابع تاریخى و پرداختن تواریخ به سرگذشت پادشاهان و جنگها و رویدادهایى از این است. از این رو دانستههاى سرزمینى و علمى و رجالى به طور عام، بسیار اندک است و رسیدن به آنها جز در ضمن بحثهاى متفرقه امکان ندارد.
در اینجا فهرستى از رویدادهاى مربوط به بغداد و پیرامون آن در این برهه را که با فتح عراق به دست صفوىها به پایان مىرسد، آوردهایم. این موارد، همه آن چیزى است که با مراجعه به منابع و کتب اصلى به دست آمده است:
725: سیل بغداد و اطراف آن که شامل مقبره ابنحنبل نیز شد.[85]
749- 750: طاعون از کنارههاى دجله به کاظمیه و از آنجا به بغداد هم سرایت نمود.[86]
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج16-15، ص: 283
757: طغیان عظیم آب.[87]
765: سیل در اطراف بغداد.[88]
775: سیل بغداد و پیرامون آن.[89]
795: ویرانى، قتل و غارت در بغداد و اطراف آن.[90]
797: شیوع وبا و گرانى.[91]
819: شیوع طاعون در عراق.[92]
835: ویرانى، گرانى و وبا و حمله ملخها.[93]
841: وباى فراگیر در بغداد و تمام سرزمینهاى مجاور که همه چیز را به نابودى کشاند.[94]
858: بارش برف سنگینى که درختان و نخلها را از بین برد.[95]
874: شیوع طاعون که بسیارى بر اثر آن مُردند.[96]
897: شیوع دوباره طاعون.[97]
در اوایل قرن دهم هجرى، کاظمین دوره تازهاى از استقلال ادارى و امور داخلى خود را تجربه نمود و به شهرى با هویت ویژه و مستقل تبدیل شد. مقدمات این دوره خاص، در سال 914 هجرى پایهگذارى شد؛ یعنى سال ورود شاه اسماعیل صفوى به عراق. وى از مشهد کاظمین دیدن کرد و دستور داد تا ادارهاى خاص براى آن شهر تشکیل دهند و دادگاهى شرعى با ریاست قاضىاى که خود تعیین نمود و لقب «شیخ الاسلام» داشت، برپا نمایند. همچنین به فرمان او، بارگاهى شکوهمند و چشمگیر براى قبور امام کاظم و امام جواد (علیهم السلام) بنا کردند و براى خادمان و مسئولان حرم مطهر، حقوق ماهیانه تعیین نمود.
اما دوره حکومت صفوىها چندان طولانى نبود و توسط سلطان سلیمان قانونى عثمانى که در روز دوشنبه، 24 جمادىالاولى بغداد را به اشغال خود درآورد، به پایان رسید. این سلطان پس از چندى که به زیارت کاظمیه مشرف شد، امر کرد تا وضعیت این زیارتگاه همچنان که هست باقى بماند. نیز کارهاى ناتمام آن مشهد شریف را به پایان رساند و حقوق ماهیانه خادمان و متولیان را مشخص و تصویب کرد.
چهار قرن اخیر از تاریخ بغداد و کاظمیه، یعنى از حکومت صفوى تا هجوم عثمانى آکنده از مصائب و بیمارىها و طاعونها و سیلها و وباهاست و خشونتها و جنگهاى همیشگى، عامل اساسى در تحولات کاظمین و به طور عام در تحولات همه عراق به شمار مىرود.
هنگامى که ترکها در دورههاى دوم حکومت خود، مقررات ضمان یا ضمانت ادارى را مقرر و تصویب کردند، کاظمین یکى از شهرهاى مشمول این قانون بود. این قرارداد و ضمان بدین شکل بود که حکومت پس از به مزایده گذاشتن ضمانت یک شهر مشخص، هرکس بالاترین مبلغ را پیشنهاد مىکرد و بیشتر از آن پیشنهادى نمىشد، آن شخص مقدارى از مبلغ ضمانتى را نقداً به کسى که مزایده و ضمان با حضور او صورت گرفته، مىپرداخت و مبلغى را به صورت نسیه در وقت مشخص پرداخت مىکرد. در عوض، حکومت به ضامن این اختیار را مىداد که به هر شکل که مىتواند و مىخواهد، مبلغ ضمانتى براى حکومت را از شهر مورد نظر جمعآورى کند و هرچه بیش از آن به دست آورد، سهم خود او باشد. حکومت همچنین متعهد مىشد که شخص ضامن را در جمعآورى مبالغ، از جهت مادى و نظامى یارى دهد.
ضامن در مقدار و چگونگى تصرف در امور و مسائل مردم بنابر خواست و هوس و آزمندى خویش، آزاد بود و هرگونه که مىخواست عمل مىکرد. پس از جستوجو در کتابها و نوشتههاى خطى و منابع قدیمى مىتوانیم به نام تعدادى از این ملتزمین و ضامنها دست یابیم که قدیمىترین آنها مربوط به پایان قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم است[98].
زمانى که «مدحت پاشا» به عنوان والى وارد عراق شد، از کارهاى اصلاحى او آن بود که قانون التزام و ضمان را برچید و کارمندان ادارى را براى این امر تعیین نمود که حقوق ماهیانه خود را از بیتالمال دریافت مىکردند. وى شهر کاظمین منطقه ادارى خاصى قرار داد که شخص «قائم مقام» آن را اداره و سرپرستى مىکرد. البته سرزمینهاى اطراف کاظمین و مناطق نزدیک به آن نیز، از جهت ادارى ضمیمه کاظمین شدند.
پس از فحص و کاوش بسیار در «سالنامهها» ى ترکى و بعضى شمارههاى روزنامه «زوراء» و اوراقى از نوشتههاى خطى توانستیم جدول و فهرستى از قائم مقامهاى شهر کاظمین و نام آنها تنظیم کنیم[99].
در مدت فرمانروایى مدحت پاشا، اصلاحات عمرانى و آبادانى در شهر کاظمین جریان داشت. در طلیعه این اصلاحات، فرمان وى به تأسیس «شرکت تراموا» براى آسان شدن حمل و نقل و رفت و آمد میان کاظمیه و بغداد بود. مجموع سهام این شرکت، 6000 سهم و ارزش هر سهام، 250 قرش بود که سرمایه این شرکت را به یک و نیم میلیون قروش مىرساند. راه آهن به مسافت هفت کیلومتر میان بغداد و کاظمین کشیده شد و کالسکهها را اسبها به حرکت درمىآوردند.
در سال 1287 قمرى که ناصرالدین شاه قاجار قصد زیارت عتبات مقدسه عراق را داشت، حکومت وقت براى آماده کردن مقدمات این زیارت، دست به بهسازى و اصلاح راههاى کاظمین و تأسیسات و اماکن رفاهى مشهور این منطقه زد.
در سال 1302 قمرى «هدایت پاشا» فرمانده سپاه ششم در بغداد را مأموریت داد تا در میان کاظمین و اعظمیه، بر رودخانه دجله، پلى از چوب بسازد. به این ترتیب، پس از ارتباط کاظمین با غرب بغداد به وسیله تراموا، با ساخت این پل، با جانب شرقى بغداد نیز متصل شد.
در روز شنبه، 24 رجب سال 1318 پایهگذارى ساختمان «سراى کاظمیه» آغاز شد و به همین مناسبت، جشنى با حضور «نامق پاشا» فرماندار کاظمین و مشاور احمد فیضى و دیگر دولتمردان و شخصیتها برگزار شد.
با وجود کمبود منابع تاریخى مربوط به این برهه از تاریخ کاظمین، اشارههاى گذرایى که در برخى منابع به تحولات این دوره شده، نشان از پیشرفت پیوسته این سرزمین دارد.
متأسفانه فهرست و جدولى که آمار و میزان تحولات و تغییرات این دوره را از جهت انسانى، اقتصادى و عمرانى نشان دهد، وجود ندارد؛ مگر بعضى اشارههاى اندک که هرچند عطش پژوهشگر را فرو نمىنشاند، اما به هرحال خالى از فایده نیست.
به نقل «منشى بغدادى» تعداد خانههاى مسکونى در کاظمین در سال 1237 قمرى حدود سههزار باب بوده است.[100] اگر میانگین ساکنان هر خانه را پنج نفر بدانیم، مجموع ساکنان شهر کاظمین در آن تاریخ به پانزدههزار نفر مىرسیده است. از نوشتههاى خطى مربوط به سال 1332 قمرى آمار ذیل به دست مىآید:
جمعیت کاظمین (علیهما السلام) 942/ 13 نفر؛
تعداد خانهها: 2807 باب؛
تعداد کورههاى آجرپزى: 42 واحد؛
تعداد گوسفندان، گاومیشها و شتران: 168000 رأس؛
تعداد نخلهاى خرما: 54000 نفر؛
مجموع کاروانسراها در منطقه کاظمین (علیهما السلام) 35 باب.
در اوایل جنگ جهانى اول، لشکر عثمانى این کاروانسراها را به «نقاهتخانه»، «خستهخانه» و «اردوگاه نظامى» تغییر داده بود. درباره اوضاع علمى و فکرى کاظمیه باید گفت که حتى بیش از جنبههاى عمرانى، پیشرفت و گسترش و عمق داشته و در دوره حاکمیت ترکها و پیش از آن، فقها و ادیبان و شاعران و متفکران و پزشکان بسیارى که پژوهشهایى در طب یونانى داشتند، در این شهر پرورش یافتند که در این فرصت اندک، مجال نام آوردن از ایشان و بررسى زندگىشان نیست. و با وجود طلبهها و اساتید پرانگیزه و شیفته علم و تحقیق، از شکوفایى و سرزندگى برخوردار است. از مهمترین این مدارس، به مدرسه فقیه سید محسن اعرجى که در اوایل قرن سیزدهم تأسیس شده، مىتوان اشاره کرد. همچنین تعداد فراوانى کتابخانه با کتابهایى نفیس و نسخههاى خطى و منابع اساسى، اهمیت ویژهاى به این شهر داده است.
اگر روایت تأسیس نخستین چاپخانه سنگى عراق در کاظمین درست باشد،[101] بىشک این امر در صدر فهرست فعالیتهاى علمى این شهر در نیمه نخست قرن گذشته قرار مىگیرد. آموزش قرآن و نوشتن به کودکان بر عهده مکتبخانههایى بود که در اطراف شهر وجود داشت؛ یعنى تا تاریخ 1327 قمرى اولین مدرسه ابتدایى ویژه کودکان ایرانى مقیم در کاظمین به نام «مدرسه اخوت ایرانیان» تأسیس گردید.
از آغاز دوره صفوى یا پایان دوره عثمانى، شهر کاظمین از جهت سیاسى، در مشکلات و مسائل عامه، داراى رأى و نظر بود. آشکارترین موضعگیرى سیاسى این شهر مربوط به جنگ جهانى اول است که انگلیسىها به بصره هجوم آوردند و تلگرافى بدین مضمون از بزرگان و سران بصره به علماى کاظمیه فرستاده شد؛ به تاریخ دوشنبه 20 ذىالحجه سال 1333:
مرزهاى بصره در محاصره کفار است. همه با اسلحه. در مورد دیگر سرزمینهاى اسلامى نگرانیم. با فرمان دادن عشایر به دفاع، یارىمان کنید.
وقتى متن تلگراف منتشر شد، مردم به هیجان آمدند؛ مغازهها را بستند و از هر کارى که داشتند، دست کشیدند و به انتظار فرمان علماى خویش، در صحن کاظمى اجتماع کردند. فتواى علما، وجوب دفاع بر همه مسلمانان بود. این فتوا به تمام عشایر پیرامون بصره تلگراف شد و از بیستم ذىالحجه تا 12 محرم الحرام 1332 اجتماعات در صحن کاظمى ادامه یافت و مردم به خطبهها و سخنرانىهاى شورانگیز گوش مىسپردند. در یکى از این اجتماعات، سید مهدى آل سید حیدر که از علماى انقلابى کاظمین بود، بر منبر رفت و به موعظه و تشویق مردم به دفاع پرداخت و اعلان کرد که خود به میدان جنگ خواهد رفت. در پى این سخنرانى، در اواخر ذىالحجه جمعیتى به نام «جمعیت ارشاد» به ریاست محمدامین افندى (قائم مقام کاظمین) و عضویت عدهاى از شایستگان و بزرگان، براى جمعآورى کمکهاى مالى و غیر آن براى مبارزان تشکیل گردید.
سهشنبه، 12 محرم 1333 سید مهدى آل سید حیدر به همراه شیخ مهدى خالصى و شیخ عبدالحمید کلیددار و عدهاى از مجاهدان راهى جبهه جنگ شدند و همه مردم شهر براى بدرقه آنان از شهر بیرون رفتند. به دنبال این کاروان جهاد در کاظمین، گروههایى از نجف اشرف و کربلا به جبهه اعزام شدند و در هر کدام از این شهرها، مردم با کمال احترام و تکریم، مبارزان را بدرقه مىکردند. اینک به نام بعضى از آن بزرگان مبارز اشاره مىکنیم:
شیخ الشریعه اصفهانى، سید على آغا داماد، سید مصطفى کاشانى، شیخ جعفر شیخ عبدالحسن نجفى، شیخ محمدحسین کاشف الغطاء، شیخ عبدالکریم جزائرى، شیخ حسن على قطیفى، سید محمد فرزند سید کاظم یزدى، میرزا مهدى فرزند آخوند خراسانى، میرزا محمدرضا فرزند میرزا محمدتقى شیرازى و شیخ عبدالرضا آل شیخ راضى.
در اواخر ماه صفر 1333 کاظمین از جوانان خالى شد و جز پیران و زنان و کودکان در شهر باقى نماندند و مردان یا سرباز صفهاى لشکر نظامى بودند یا مجاهد در میدانهاى جنگ. تا اینکه سرانجام مبارزان گروه گروه باز آمدند و سید مهدى سید حیدر در 28 ذى القعده 1333 پس از مصائب و بلاهاى سختى که بدان دچار آمد، به کاظمیه بازگشت.
در عصر روز هفدهم جمادى الاولى 1335 نیروهاى مهاجم انگلیسى کاظمین را به اشغال خود درآوردند. بدین ترتیب طومار اشغالگرى ترکها در تاریخ عراق در هم پیچیده شد و صفحهاى جدید از اشغال توسط انگلیسىهاى منفور ورق خورد.
[1] . گزیده فصل اول این پژوهش در مجله« سومر» شماره 18 ص 119- 128 چاپ شده است.
[2] . مجلة الاصلاح، پیوست شماره نخست.
[3] . طه باقر، دلیل تاریخى على مواطن الآثار، ص 27- 30.
[4] . عقرقوف، ص 8.
[5] . مصطفى جواد، بغداد قدیماً و حدیثاً، 40.
[6] . یاقوت حموى، معجم البلدان، ج 5، ص 179.
[7] . صفىالدین بن عبدالحق، مراصد الاطلاع، ص 229.
[8] . خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج 1، ص 122؛ ابنخلکان، وفیات الاعیان، ج 2، ص 103.
[9] . معجم البلدان، ج 4، ص 10.
[10] . تاریخ طبرى، ج 6، ص 234؛ تاریخ بغداد، ج 1، ص 66.
[11] . ابنطقطقى، الفخرى، ص 138.
[12] . تاریخ بغداد، ج 1، ص 66.
[13] . تاریخ طبرى، ج 6، ص 285.
[14] . معجم البلدان، ج 8، ص 107.
[15] . تاریخ طبرى، ج 6، ص 301؛ على بن عیسى اربلى، کشف الغمه، ص 249؛ ابنکثیر دمشقى، البدایة و النهایة، ج 10، ص 107.
[16] . شیخ مفید، الارشاد، ص 323.
[17] . تاریخ طبرى، ج 6، ص 288؛ تاریخ بغداد، ج 10، ص 120.
[18] . بنابر روایت ابناشیر، خیزران مادر هارون الرشید در سال 173 و نیز هیثمبن معاویه در سال 106 و قاضى ابویوسف انصارى در سال 182 هجرى در آن به خاک سپرده شدند.
[19] . وفیات الاعیان، ج 4، ص 395.
[20] . تاریخ طبرى، ج 6، ص 472؛ تاریخ بغداد، ج 13، ص 32؛ الکامل فى التاریخ، ج 5، ص 108؛ وفیات الاعیان، ج 4، ص 395؛ البدایة و النهایة، ج 10، ص 183.
[21] . الارشاد، ص 323.
[22] . مسعودى، اثبات الوصیة، ص 164.
[23] . معجم البلدان، ج 214.
[24] . شیخ محمد سماوى نجفى، صدى الفؤاد، ص 11.
[25] . الاشارة، ص 339؛ تاریخ بغداد، ج 3، ص 55؛ علامه شرفالدین، الفصول المهمة، ص 257؛ سبط بن جوزى، تذکرة الخواص، ص 373؛ وفیات الاعیان، ج 3، ص 315.
[26] . اثبات الوصیة، ص 186.
[27] . معجم البلدان، ج 8، ص 107.
[28] . همان، ج 2، ص 107.
[29] . همان، ص 14.
[30] . همان، ج 7، ص 129.
[31] . همان، ج 3، ص 265.
[32] . همان، ج 4، ص 10.
[33] . همان، ص 223.
[34] . همان، ج 3، ص 245.
[35] . مسکویه رازى، تجارب الامم، ج 5، ص 131.
[36] . صدى الفؤاد، ص 11- 12.
[37] . تجارب الامم، ج 6، ص 200( حاشیه).
[38] . الکامل فى التاریخ، ج 8، ص 53؛ ابوالفرج جوزى، المنتظم، ج 8، ص 62 و 140.
[39] . تجارب الامم، ج 6، ص 407؛ ابنتغرى بردى، النجوم الزاهرة، ج 5، ص 49.
[40] . الکامل، ج 7، ص 93.
[41] . تجارب الامم، ج 6، ص 407.
[42] . سید بن طاووس، فرحة الغرى، ص 13.
[43] . الکامل، ج 8، ص 59.
[44] . المنتظم، ج 8، ص 194 و همان جزء، ص 212.
[45] . الکامل، 8، ص 119؛ والمنتظم، 8، ص 286.
[46] . صدى الفؤاد، ص 14.
[47] . الکامل، ج 8، ص 311؛ المنتظم، ج 9، ص 243.
[48] . عبدالله بن اسعد یافعى، مرآة الزمان، ج 8، ص 359.
[49] . المنتظم، ج 10، ص 245.
[50] . مرآة الزمان، ج 8، ص 359.
[51] . الکامل فى التاریخ، ج 9، ص 316.
[52] . ابنفوطى، الحوادث الجامعة، ص 230.
[53] . همان، 317.
[54] . معجم البلدان، ج 2، ص 14 و ج 8، ص 107.
[55] . ابنجوزى، مختصر مناقب بغداد، ص 33. درباره ویرانى بغداد در این تاریخ ر. ک: تاریخ بغداد، ج 1، ص 105؛ بغداد قدیماً و حدیثاً، ص 150.
[56] . شمسالدین مقدسى، احسن التقاسیم، ص 120.
[57] . الفخرى، ص 286.
[58] . هندوشاه نخجوانى، تجارب السلف، ص 337.
[59] . مرآة الزمان، ج 8، ص 556.
[60] . سید بن طاووس، الاقبال، ص 599؛ فرحة الغرى، ص 123؛ تجارب السلف، ص 337.
[61] . صدى الفؤاد، ص 14.
[62] . الکامل فى التاریخ، ج 9، ص 298.
[63] . تجارب السلف، ص 337.
[64] . تاریخ المشهد کاظمى، پیوست دوم.
[65] . ابنساعى، الجامع المختصر، ج 9، ص 146؛ الحوادث الجامعة، 95 و 184 و 185.
[66] . ابنعنبه، عمدة الطالب، 68 و 189 و 256 و 289.
[67] . فرحة الغرى، ص 117.
[68] . شیخ عباس قمى، الفوائد الرضویة، ج 2، ص 451.
[69] . عمدة الطالب، ص 259.
[70] . مرآة الزمان، ج 8، ص 500.
[71] . الکامل فى التاریخ، ج 9، ص 298.
[72] . مرآة الزمان، ج 8، ص 556.
[73] . خانه وى در« درب الدواب» در محله« نهر معلّى» در شرق بغداد بود. وى در سال 608 و 616 هجرى در آن خانه سکونت داشت. این مطلب در فرحة الغرى، ص 41 و شرح نهجالبلاغه، ج 3، ص 390 آمده است.
[74] . سید بن طاووس، کشف المحجة، ص 111.
[75] . سید بن طاووس، فرج المهموم، ص 126.
[76] . عمدة الطالب، ص 205.
[77] . همان، ص 321.
[78] . همان، ص 200.
[79] . الاقبال، ص 586.
[80] . رشیدالدین فضلالله همدانى، جامع التواریخ، ص 293- 295؛ صدى الفؤاد، ص 15.
[81] . حمدالله مستوفى، نزهة القلوب، ص 35.
[82] . صلاح الدین صفدى، الغیث المسجم، ج 1، ص 63- 64. نزدیک به این مطلب در مراصد الاطلاع، ص 377 نیز آمده است.
[83] . محمدباقر موسوى خوانسارى، روضات الجنات، ص 360.
[84] . البدایة و النهایة، ج 14، ص 118؛ ابوالفلاح حنبلى، شذرات الذهب، ج 6، ص 66.
[85] . شذرات الذهب، ج 6، ص 158.
[86] . العراق بین احتلالین، ج 2، ص 83.
[87] . همان، ج 2، ص 110.
[88] . همان، ص 132.
[89] . شذرات الذهب، ج 6، ص 377.
[90] . العراق بین احتلالین، ج 2، ص 224.
[91] . همان، ج 3، ص 42.
[92] . شذرات الذهب، ج 7، ص 211؛ العراق بین احتلالین، ج 3، ص 80.
[93] . العراق بین احتلالین، ج 3، ص 99 و 100.
[94] . همان، ص 145.
[95] . همان، ج 3، ص 239.
[96] . شذرات الذهب، ج 7، ص 359.
[97] . محمد بن احمد منشى، رحلة المنشى البغدادى، ص 25.
[98] . حاکمان کاظمین در دوره قانون ضمانت عبالرت بودند از:
حاج کاظم چلبى کاظمى، ملقب به« حجیجى» یعنى حجگزار کوچک. وى در ایام کودکى حج گزارد و به همین سبب به« حجیجى» معروف گردید. این شخص قدیمىترین حاکم کاظمیه است. دوره حاکمیت حاج کاظم به اواخر قرن یازدهم و آغاز قرن دوازدهم بازمىگردد.
حاج درویش حجیجى که تا سال 1150 قمرى زنده بوده.
فرزندش عبدالرضا چلبى، زنده تا سال 1176 ق.
فرزندش محمد آغا چلبى.
فرزندش حاج حسن چلبى. برادرش حاج بکر چلبى.
فرزندش محمدعلى چلبى.
برادرش محمدصالح چلبى( درگذشته 1242 ق).
پسرعمویش عبدالوهاب چلبى که این منصب را پس مرگ محمد صالح در سال 1242 قمرى بر عهده گرفت و در 1266 از دنیا رفت. بسیار بداخلاق و بىرحم و به طغیانگرى شهره بود. با مرگ عبدالوهاب، حاکمیت کاظمیه از این خاندان و از کاظمینىها بیرون رفت.
احمد افندى ماردلى که پس از مرگ عبدالوهاب چلبى متولى اداره کماظمین شد. ظالم و سنگدل بود و ملازمانى داشت که به آنها« داروغه» مىگفتند و مسئول اجراى احکام او بودند.
مصطفى افندى: 1268 ق.
حاج احمد آغا: 1270 ق.
حسنى بک: 1271- 1280 ق.
حسین بک فرزند سلیمان پاشا: 1280 ق.
[99] . قائممقامهاى کاظمیه عبارتند از:
قائم مقام عزیز افندى: 1286 ق.
قائم مقام خلف آغا: 1292 ق.
قائم مقام جاوید افندى: 1293 ق.
قائم مقام ضیاء افندى: 1294 ق.
قائم مقام عبدالله بک: سال 1294 ق.
قائم مقام رشدى( رشید) پاشا، فرزند پاشا کوزلى: 1295 و 1296 ق.
قائم مقام عبدالوهاب افندى: سال 1300 ق.
قائم مقام راقم افندى: 1303 ق.
قائم مقام اسماعیل افندى: 1304 ق.
قائم مقام نعمة الله بک.
قائم مقام احمد بک.
قائم مقام نافع افندى: 1305 ق.
قائم مقام یعقوب افندى: 1306 ق.
قائم مقام رشید افندى، فرزندى ابراهیم افندى: 1306 ق.
قائم مقام عبدالوهاب افندى: 1307 ق.
قائم مقام عبداللطیف افندى آلمفتى که دو بار قائم مقام گردید و بار دوم آن، سال 1315 ق بود.
قائم مقام یوسف رفعت افندى، فرزند حسن افندى که تا سال 1314 قائم مقام بود و مدتى کنار رفت و عبدالله افندى وکیل او شد و آنگاه به قائم مقامى بازگشت.
قائم مقام ممتاز افندى، فرزندى رشید افندى دفترىزاده که دوبار در سال 1316 و 1327 متولى این مقام گردید.
قائم مقام احمد سالم افندى: 1319 ق.
قائم مقام حمدى افندى باچهچى زاده: 1321 ق.
قائم مقام حیدر بک آل حیدرى: 1323 ق.
قائم مقام محمد راسم افندى: 1325 ق.
قائم مقام رؤوف افندى آلچادرچى: 1327 ق.
قائم مقام ابراهیم ناجى افندى، فرزند یوسف افندى آلسویدى: 1328 ق.
قائم مقام حسن افندى جِرکِسى: 1329 ق.
قائم مقام احمد عارف افندى سویدى: 1329 ق.
قائم مقام اسماعیل حقى بک، فرمانده گردان ژاندارمرى: 1331 ق.
قائم مقام عاطف بک: 1332 ق.
قائم مقام محمد امین افندى: 1332 ق.
قائم مقام یوسف کنعان: 1333 ق.
قائم مقام شفیق بک، آخرین قائم مقام: 1335 ق.
[100] . مجلة لغة العرب، ج 4، ص 206؛ مجلة عالم الغد، ج 2، ص 514.
[101] . منابع این بحث شامل مجموعه بزرگى از کتابهاى چاپى و خطى و سندها و اوراق و دائرةالمعارفها و مجلات و مجلدات فراوانى مىشود که اینجا مجال شرح و معرفى همه آنها وجود ندارد.