نوع مقاله : مقاله پژوهشی
زندگى ابن قولویه
این مختصر، معرفى یکى از این چهره هاى شاخص و نامى مدفون در کاظمین است که آثار ماندگارش در زمینه فقه و حدیث، همواره مورد توجه عالمان بزرگ امامیه است و کتاب مشهور و معروف او به نام «کامل الزیارات» از منابع و مراجع مهم، معتبر و ارزشمند در موضوع خود، به شمار مىآید.
«ابوالقاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن قولویه قمى»، از فقیهان و محدثان بزرگ امامیه است که همگان بر عظمت و اعتماد به او و تبحر و ژرف اندیشى اش در فقه و حدیث متفقند.[1] در ابواب متعدد فقه، نوشته هاى فراوان داشت.[2] امانت دارى اش در نقل احادیث و دیگر مطالب، زبانزد بود.[3] نه تنها رجال شناسان شیعه، که عالمان اهل سنت نیز او را ستوده و به بزرگى یاد کرده اند. ابن حجر درباره ابن قولویه مى گوید:
شیخ طوسى و نجاشى و على بن حکم او را از جمله اساتید حدیث در شیعه نام برده اند. شیخ مفید نزد وى حدیث و فقه آموخت و در مدح او سخن به زیاده گفت. حسین بن عبیدالله غضائرى و محمد بن سلیم صابونى نیز از او نقل روایت کرده اند.[4]
تأملى کوتاه در کتابهاى رجالى نشان مىدهد که همه به وثاقت او تصریح کرده و کتابهاى حدیث، آکنده از سخنانى است که معلوم مى کند مؤلفان آنها تا چه اندازه در برابر ابن قولویه (رحمه الله) و کتابهاى او خاضع و فروتن بوده، به صداقت و دقت و حفظ و استوارى نوشته هایش اطمینان داشته اند. درباره عظمت شخصیت علمى و اخلاقى این بزرگمرد، کافى است بدانیم عالم فرهیختهاى چون شیخ مفید (رحمه الله) که از شالودههاى استوار فقه و حافظان توانمند شریعت است، در مکتب او پرورش یافته است.[5]
پدر و برادر ابنقولویه
بیشتر احادیثى که ابنقولویه در کتاب ماندگار خود «کامل الزیارات» نقل کرده، یا از پدربزرگوارش و یا از برادرش بوده است. نام پدرش محمد و کنیهاش ابوجعفر یا ابوالقاسم است. از محدثین و فقهاى بنام شیعه و از عالمان مؤثق به شمار مىرود. وى از شاگردان و راویان خاص سعد بن عبدالله اشعرى قمى بود؛ واپسین دانشمند نامدار اواخر قرن سوم هجرى که در خاندان بزرگ اشعرى دیده به جهان گشود و سالها در پى آموختن تعالیم اهلبیت (علیهما السلام) عالمان و دانشوران شیعه و سنى را درک کرد و سرانجام به دیدار امام حسن عسکرى (ع) موفق شد. چندین کتاب فقهى و اعتقادى و تربیت شاگردانى همچون ابنقولویه و على بن بابویه، حاصل زندگى این مرد بزرگ بود.[6] سفرهاى بسیارى براى جمعآورى احادیث اهلبیت (علیهما السلام) و زانو زدن در مقابل بزرگان علمى آن روزگار، محمد بن قولویه را به مرتبهاى رساند که خود عهدهدار تربیت شاگردانى همچون محمد بن عمرو بن عبدالعزیز کشى (صاحب رجال کشى) و فرزند خود یعنى جعفر بن محمد قولویه شد و روز و شب خود را به تعلیم و ترویج احادیث خاندان پیامبر (ص) اختصاص داد. شهرى که وجود بابرکت این محدث عظیمالقدر را پذیرا شد، شهر قم بود. وى تا واپسین روزهاى عمر خویش در این شهر زندگى کرد و در سال 299 یا 301 هجرى در همین شهر به دیار باقى شتافت.[7] مدفن او در بیرون مقبره شیخان قم، معروف است.
اما برادرش، ابوالحسن على بن محمد بن جعفر بن موسى بن قولویه که در «کامل الزیارات» احادیث فراوانى به نقل از او آورده شده، چندان عمر نکرد و در جوانى یا میانسالى از دنیا رفت؛ از این رو جز برادرش، دیگران احادیث بسیارى از او نشنیدند. با این همه مىتوان حدس زد که وى از عالمان و مطّلعان به روایات بوده و شخصیتى موجّه و قابل اعتمادى داشته است؛ بهویژه که بدانیم وى از کسانى همچون: سعد بن عبدالله اشعرى، على بن ابراهیم محمد بن یحیى عطار، حسن بن متویة بن سندى و احمد بن ادریس روایت کرده است و برادرى چون ابن قولویه از او نقل روایت کرده است.
اساتید
یکى از ویژگىهاى ابنقولویه آن است که از محضر اساتید و از بزرگانى بهرههاى علمى و معنوى برده که کمتر فقیه و محدثى توانسته از آنها برخوردار گردد. هرکدام از ایشان که نام خواهیم برد، از ارکان فقه و حدیث در عالم اسلام به شمار مىروند. از میان این اساتید، تعدادى در قم و بعضى در بغداد سکونت داشتهاند:
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج16-15، ص: 81
شاگردان
سفرهاى علمى بسیارِ ابنقولویه به شهرها و کشورهاى مختلف، این فرصت را براى مشتاقان احادیث اهلبیت (علیهما السلام) فراهم آورد که محضر این مرد فقه و حدیث را درک کنند و از او ناگفتهها و ناشنیدههاى بسیار بشنوند و بیاموزند. اما اقامت سى ساله وى در جوار تربت مقدس امامین شریفین موسى بن جعفر الکاظم و محمد بن على الجواد (علیهما السلام) منشأ برکات و افاضات علمى ویژه و گستردهترى شد. ثمره تمام تلاشهاى علمى ایشان در این مدت، تربیت شاگردان منحصر به فردى همچون شیخ مفید بود که بر تارک آسمان علوم اهلبیت مىدرخشد.
شاگردان ابنقولویه و کسانى که از او روایت نقل کردهاند، بنابر آنچه در کتب رجال آمده، از این قرار است:
اگرچه از جعفر بن محمد بن قولویه، تنها کتاب شریف «کامل الزیارات» باقى مانده و در دسترس است، اما گفتههاى رجالنویسان حاکى از آن است که وى کتابهاى ارزشمند دیگرى نیز داشته و در ابواب مختلف فقهى، آثار گرانسنگى به قلم آورده بوده است. و این خود بیانگر مقام علمى و فقهى ابنقولویه و تسلط او بر فقه اسلامى مىباشد. گواه این سخن، فهرست طولانى کتابهایى است که در کتب رجالى، از تألیفات وى شمرده شده است:
بىشک جناب نجاشى و شیخ طوسى در صدد شمارش تمام کتابهاى ابنقولویه نبوده و تنها خواستهاند نمونههایى از تألیفات او را برشمرند. خود شیخ مىگوید: «ابن قولویه تألیفات فراوان دارد و ما در فهرست خود، نام بعضى از آنها را آوردهایم».[19]
کرامتى از شیخ
جناب قطب راوندى در کتاب «الخرائج والجرائح» کرامتى را از ابنقولویه نقل کرده و گفته است:
از جمله معجزات امام صاحب الزمان (عج) قضیهاى است که از ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه روایت شده است. وى گوید: در سال 339 که قرامطه، حجرالاسود را به جاى خود برگرداندند، آهنگ خانه خدا کردم. چون وارد بغداد شدم، تمام همت من این بود که خود را به مکه برسانم و کسى را که حجرالاسود را نصب مىکند، ببینم؛ زیرا در آن ایام شنیده بودم که قرامطه حجرالاسود را ربودهاند و پیشتر خوانده بودم که تنها حجت زمان، آن را در جایگاهش قرار مىدهد. همچنان که در زمان حجّاج، امام زینالعابدین (ع) آن را به جاى خود بازگرداند.
در این میان به بیمارىاى سخت مبتلا شدم و نتوانستم به مقصود خود برسم. از این رو، شخصى به نام ابنهشام را مأمور کردم و نامهاى مُهر شده به او دادم و رهسپارش نمودم. در آن نامه مدت عمر خود را سؤال کرده بودم که آیا با همین بیمارى از دنیا مىروم، یا نه؟ به ابنهشام گفتم که باید این نامه را به کسى برسانى که حجرالاسود را در جایگاهش قرار مىدهد و جوابش را برایم بیاورى.
ابنهشام گوید: چون به مکه رسیدم، پولى به خادمان خانه خدا دادم تا مرا در جایگاهى قرار دهند که بتوانم به خوبى و از نزدیکى صحنه قرار گرفتن حجرالاسود را ببینم و اینکه در ازدحام جمعیت، مردم را از من دور کنند. لحظه موعود فرا رسید. هر کسى به حجرالاسود نزدیک مىشد و مىخواست آن را در جایش بگذارد، موفق نمىشد و سنگ قرار نمىگرفت. در این هنگام، جوانى گندم گون و خوشسیما پیش آمد و سنگ را در دست گرفت و آن را در جاى خود نشاند. چندان که گویا هرگز از جاى خود بیرون نیامده بود. صداى شادى و خوشحالى مردم به هوا برخاست. آن جوان از مسجد بیرون رفت و من به دنبالش به راه افتادم. مردم را با تندى کنار مىزدم و بىآنکه چشم از آن جوان بردارم، به سرعت حرکت مىکردم.
با اینکه آرام قدم برمىداشت و من به سرعت در پىاش مىدویدم، اما هیچ به او نمىرسیدم. تا به جایى رسید که جز من و او کس دیگرى نبود. درنگى کرد و به من فرمود: «آنچه با خود دارى، به من ده.» نامه را تقدیم کردم. بىآنکه آن را بخواند، فرمود: «به او بگو که در این بیمارى هیچ ترسى برایش نیست. مرگ او پس از سى سال فرا خواهد رسید.» آنگاه در حالى که به شدت مىلرزیدم و بىحرکت ایستاده بودم، مرا به حال خود رها کرد و رفت.
ابوالقاسم بن قولویه گوید: ابنهشام همین جمله را از امام زمان (عج) به من خبر داد.
ابنقولویه در سال 369 هجرى بیمار شد و مىدانست در این سال رحلت خواهد کرد؛ پس شروع به تجهیز و فراهم نمودن مقدمات خاکسپارى خویش کرد و وصیت خود را نوشت. به او گفتند: این همه ترس از مرگ چیست؟ امیدواریم که خداوند تفضل فرماید و سلامتت را بازگرداند. نگران مباش. پاسخ داد: «این همان سالى است که دلواپسش بودم.» و در همان سال از دنیا رفت.[20] سال درگذشت ابنقولویه را هم 368 گفتهاند و هم 369 که با توجه به نقل قطب راوندى در الخرائج، تاریخ دوم درستتر مىنماید.
در اینکه ابنقولویه در رواق کاظمین و در جوار تربت مقدس امام موسى بن جعفر و امام جواد (علیهما السلام) دفن شده، کسى شک و تردید ندارد؛ جز عبدالله افندى، صاحب «ریاض العلماء» که مدفن وى را در قم دانسته است. بىشک وى میان قبر پدر و پسر را اشتباه کرده و مطلب بسیار روشنى را به تردید در هم آمیخته است.
کامل الزیارات
تنها کتاب برجاى مانده از تألیفات پرشمار ابنقولویه، کتاب شریف و جاودانه «کامل الزیارات» است. کتابى مرجع که سرچشمه بسیارى نقلها در کتب حدیثى مىباشد و محدثین پیوسته آن را پیش چشم داشته، از آن به فراوانى بهره بردهاند. توجه خاص فقها به «کامل الزیارات» مثال زدنى است و براى روایات و سندهاى آن اهمیت ویژه قائلند؛ به گونهاى که هر گاه درباره فردى از جهت وثاقت گفتوگو شود، اگر نام آن شخص را در اسناد این کتاب بیابند، او را توثیق مىکنند؛ تنها بدان جهت که جزو مشایخ و راویان احادیث «کامل الزیارات» است. ناگفته نماند که برخى، مشایخ بىواسطه ابنقولویه را موثق دانستهاند، اما بسیارى از فقها تمام روات و مشایخ وى را در این کتاب ثقه و مورد اعتماد مىدانند.
بىشک کتابى که منبع مهمترین مجموعههاى حدیثى شیعه، همچون «وسایل الشیعه» و «تهذیب الاحکام» و «بحارالانوار» است و به خط عالمان بزرگ شیعه بارها نگارش یافته و در تألیفات گوناگون ایشان از آن یاد شده و توافق مضامین آن با روایات کتابهاى متواتر مسلّم گشته، تردیدى باقى نمىماند که بالاترین درجه صحت و اتقان را داراست و در اصالت آن هیچ شکى نیست.
درباره انگیزه و هدف ابنقولویه از تألیف «کامل الزیارات» سخن ایشان در مقدمه کتاب را مىآوریم که خالى از لطف نیست. ایشان پس از حمد و ستایش پروردگار و سخنى کوتاه در باب فضیلت پیامبر (ص) و خاندانش و کوتاهى مردمان در حقگزارى اهلبیت (علیهما السلام)، خطاب به کسى که درخواست تألیف چنین کتابى را از ایشان مطرح کرده، مىفرماید:
آنچه باعث شد این کتاب را در موضوع ثواب زیارت پیامبر و اهلبیتش صلواتالله علیهم اجمعین، با توجه به آثار وارده از ایشان تصنیف کنم، درخواستهاى مکرر تو بود. و مىدانم که این نوشته پاداشهاى هنگفت برایم به ارمغان مىآورد و مایه تقرب به خداى تعالى و به رسول خدا و على و فاطمه و ائمه (علیهما السلام) خواهد بود؛ آنگاه که مطالبش در میان مؤمنان پراکنده شود و همگان از آن بهرهمند شوند. از این رو، تمام فکر خویش را متوجه کار نمودم و با یارى جستن از خداوند، آنچه را خواسته بودى، تألیف کردم و روایات ائمه (علیهما السلام) را در باب زیارات ایشان و پاداشى که بر آن مترتب است، در آن فراهم آوردم.
هدف من از این تألیف، آن بود که هر کس در موضوع کتاب، به حدیثى نیازمند شد، زود آن را بیابد. نه چندان طولانى باشد که خواننده ملول و خسته گردد و نه چندان کوتاه که مقصود را نرساند و ناقص نماید. باشد که این عمل، زائران اهلبیت (علیهما السلام) را رغبت بیافزاید و آنها را به پاداشهایى که خداوند براى ایشان مهیا ساخته، نائل کند.
«کامل الزیارات» 108 باب و 843 روایت را در خود جاى داده و اگرچه شامل زیارات ائمه (علیهما السلام) و بیان پاداشهاى مترتب بر آنهاست، اما بخش عمده آن به احادیث زیارت ابوعبدالله الحسین (ع) اختصاص داده شده که شأن و جایگاه ویژه و رفیع آن حضرت در پیشگاه خداى تعالى را نشان مىدهد.
بخش 99 این کتاب گرانمایه که بلافاصله پیش از بخش مربوط به زیارت امام حسین (ع) آورده شده، به روایاتى در باب زیارت امام کاظم و امام جواد (علیهما السلام) و چند زیارت ایشان اختصاص یافته است. به تناسب این ویژهنامه، نیز همجوارى مرقد ابنقولویه (رحمه الله) با بارگاه نورانى امامین کاظمین (علیهما السلام)، منتخبى از این بخش را به شما خواننده گرامى تقدیم مىکنیم.[21]
پاداش زیارت امام کاظم و امام جواد (علیهما السلام)
متن زیارت ابوالحسن موسى بن جعفر و ابوجعفر محمد بن على جواد (علیهما السلام)
زیارت یکم
امام هادى (ع): در بغداد (کاظمین) چنین زیارت مىکنى و مىگویى:
سلام بر تو اى ولىّ خدا؛ سلام بر تو اى دلیل روشن خدا؛ سلام بر تو اى نور خدا در تاریکىهاى زمین؛ سلام بر تو اى کسى که براى خداوند در شأن او «بداء» پدید آمد.[25] به دیدارت آمدهام، در حالى که به حق ولایتت آشنا و با دشمنانت دشمنم. پس- اى آقاى من- نزد پروردگارت مرا شفاعت کن.
پس خدا را بخوان و حاجت خویش را بطلب و با همین عبارت، ابوجعفر محمد بن على جواد (ع) را سلام ده.
زیارت دوم
امام هادى (ع) فرمود: هر گاه خواستى موسى بن جعفر و محمد بن على (علیهما السلام) را زیارت کنى، نخست غسل کن و پاکیزه شو و جامه پاک خود را بپوش و به زیارت قبر ابوالحسن موسى بن جعفر و محمد بن على بن موسى الرضا (علیهما السلام) برو و چون نزدیک قبر موسى بن جعفر (علیهما السلام) رسیدى، بگو:
سلام بر تو اى ولىّ خدا؛ سلام بر تو اى دلیل روشن خدا؛ سلام بر تو اى نور خدا در تاریکىهاى زمین؛ سلام بر تو اى کسى که خداوند را در حق تو «بداء» پدید آمد. در حالى به زیارتت آمدهام که حق ولایت شما را مىشناسم؛ با دشمنانت دشمن و با دوستانت دوست مىباشم. پس- اى سرور من- نزد پروردگارت از من شفاعت فرما.
پس حاجت خویش را بخواه و با همین کلمات ابوجعفر محمد جواد (ع) را سلام ده. پس دوباره غسل کن و بگو:
خداوندا! درود فرست بر محمد بن على؛ آن پیشواى نیک و باتقوا؛ خشنود و پسندیده و دلیل روشن تو بر همه آنان که روى زمیناند و زیر خاک؛ درودى فراوان و تمام و پاک و مبارک و به هم پیوسته و پىدرپى و بىانقطاع؛ همچون برترین درودها که بر یکى از دوستداران خود مىفرستى.
سلام بر تو اى ولىّ خدا؛ سلام بر تو اى نور خدا؛ سلام بر تو اى برهان روشن خدا؛ سلام بر تو اى پیشواى مؤمنان؛ سلام بر تو اى جانشین پیامبران و فرزند سرپرستان الهىِ امّت؛ سلام بر تو اى نور خدا در تاریکىهاى زمین. در حالى به زیارت تو آمدهام که به حق ولایتت شناسا، با دشمنانت دشمن و دوستدار دوستانت هستم. پس- اى مولاى من- نزد پروردگارت از من شفاعت فرما.
آنگاه حاجت خود را بخواه که- اگر خداى تعالى اراده کند- روا خواهد شد.
زیارت سوم
امام (ع) فرمود: کنار قبر ابوالحسن موسى (ع) در بغداد- نیز در همه زیارتگاههاى معصومین (علیهما السلام)- مىگویى:
سلام بر دوستداران و برگزیدگان خدا؛ سلام بر امانتداران و محبان خدا؛ سلام بر یاران و جانشینان خدا؛ سلام بر معرفتگاههاى خدا؛ سلام بر خانههاى یاد خدا؛ سلام بر نمودهاى امر و نهى خدا؛ سلام بر دعوت کنندگان به سوى خدا؛ سلام بر قرار یافتگان در خشنودى خدا؛ سلام بر خالص شدگان در آزمون طاعت خدا؛ سلام بر هدایتگران به سوى خدا؛ سلام بر کسانى که هر که دوستشان بدارد، خدا را دوست داشته و هر که با آنان دشمنى کند، با خدا دشمنى کرده است؛ و هر کس آنان را بشناسد، خدا را شناخته و هر کس نسبت به آنان جاهل باشد، خدا را نشناخته است؛ و هر کس به آنان تمسک جوید، به خدا درآویخته و هر کس از آنان دل ببُرد، از خدا بریده است. خدا را گواه مىگیرم من با کسانى که با شما از در آشتى درآیند، آشتىام و با کسانى که با شما جنگ و دشمنى کنند، در جنگم. به آشکار و پنهان شما باور دارم و در تمام این امور، خویش را به شما وامىگذارم. نفرین خداوند بر دشمنان جنّى و انسى خاندان محمد باد! و از این جماعت به درگاه خدا بیزارى مىجویم. درود خدا بر محمد و خاندانش.
این زیارت براى همه مشاهد مشرفه کافى است. پس فراوان بر محمد و خاندانش (علیهما السلام) درود فرست و یکایک ایشان را نام ببر و از دشمنانشان به درگاه خدا بیزارى بجوى و براى خود و مردان و زنان مؤمن، دعا کن و خیر و نیکى بطلب.
[1] . رجال نجاشى، ص 123، ش 318.
[2] . فهرست شیخ طوسى، ص 91، ش 141.
[3] . سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ج 1، ص 34.
[4] . ابن حجر عسقلانى، لسان المیزان، ج 2، ص 125.
[5] . رجال نجاشى، ص 446، ش 1208.
[6] . سید ابوالقاسم خویى، معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 80.
[7] . میرزا محمدعلى مدرس، ریحانة الادب، ج 8، ص 163.
[8] . رجال طوسى، ص 418، ش 6038.
[9] . کامل الزیارات، باب 88( حاشیه).
[10] . همان.
[11] . فهرست شیخ طوسى، ص 92، ش 141.
[12] . رجال طوسى، ص 420، ش 6073.
[13] . شیخ محمد بن على اردبیلى، جامع الرواة، ج 2، ص 429.
[14] . فهرست شیخ طوسى، ص 92، ش 141.
[15] . رجال طوسى، ص 418، ش 6038.
[16] . لسان المیزان، ج 2، ص 125.
[17] . فهرست شیخ طوسى، ص 418، ش 6038.
[18] . رجال نجاشى، ص 123، ش 318.
[19] . رجال طوسى، ص 418، ش 6038.
[20] . قطب راوندى، الخرائج والجرائح، ج 1، ص 475.
[21] . ستارگان حرم، ج 12، ص 50( مقاله« جعفربن محمد قولویه؛ استادِ مفید»، نوشته محمدجواد طبسى.
[22] . اینکه فرمود از پشت مانع و مخفیانه زیارت کن، براى تقیه و محفوظ ماندن از تعرض مخالفان بود.
[23] . یعنى این بلاها متوجه قبر امام موسى بن جعفر( علیهما السلام) نخواهد شد.
[24] . به این معنا که سزاوار است زیارت امام حسین( ع) بر هر زیارت دیگرى مقدم شود. آنگاه چون زیارت امام کاظم و امام جواد( علیهما السلام) به آن ضمیمه گردد، جامعترین و بزرگترین پاداش را به ارمغان مىآورد( مجلسى، بحارالانوار، ج 102، ص 5).
[25] .« بداء» درباره خداوند بدین معناست که حقیقتى پنهان را در موقعیتى خاص آشکار نماید و مردم به واسطه آن، از پندار ناصواب خود بازگشته، حقیقت را دریابند. این امر، درباره امامت موسى بن جعفر( ع)، در تاریخ عقاید شیعه ثبت شده است. به باور مردم، پس از امام صادق( ع) فرزندشان اسماعیل امام بود؛ اما اسماعیل در حیات امام صادق( ع) از دنیا رفت و معلوم شد که فرزند بزرگوار امام، یعنى موسى بن جعفر( علیهما السلام) امامِ بعدى است، نه کس دیگر.