فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

ابن قولویه قمی و تألیف کامل‌ الزیارات

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
ابن ‏قولویه قمى، فقیه و محدثى امین و ژرف ‏اندیش بود که رجال‏شناسان شیعه و عالمان اهل سنّت او را ستوده ‏اند. او روز و شب خود را به آموزش و ترویج احادیث خاندان پیامبر (ص) اختصاص دادو از محضر استادان بزرگ فقه و حدیث بهره‏ مندشد. سفرهاى علمى فراوان ابن ‏قولویه به سرزمین‏هاى گوناگون، این فرصت را براى مشتاقان احادیث اهل‏بیت (علیهما السلام) فراهم آورد که محضر این فقیه و محدث بزرگ را درک کنند. ثمره تلاش‏هاى علمى ابن ‏قولویه تربیت شاگردانى چون شیخ مفید بود. رجال‏نویسان حدود بیست اثر از تألیفات ابن ‏قولویه نام برده‏اند؛ ولى تنها کتاب برجاى‏مانده از او کامل ‏الزیارات است. کتابى که منبع مهم‏ترین مجموعه‏ هاى حدیثى شیعه است و ابن‏ قولویه بیشتر احادیث آن را از پدر یا برادرش نقل کرده است. ابن ‏قولویه در سال 369 قمرى درگذشت و در رواق کاظمین، در جوار تربت مقدس امام موسى‏ بن ‏جعفر و امام جواد (علیهما السلام) به خاک سپرده شد. این نوشته حاوى زندگى، استادان، شاگردان، آثار و متن زیارت امام کاظم و امام جواد (علیهما السلام) از کامل‏ الزیارات اوست.
کلیدواژه‌ها

زندگى ابن‏ قولویه‏

این مختصر، معرفى یکى از این چهره ‏هاى شاخص و نامى مدفون در کاظمین است که آثار ماندگارش در زمینه فقه و حدیث، همواره مورد توجه عالمان بزرگ امامیه است و کتاب مشهور و معروف او به نام «کامل الزیارات» از منابع و مراجع مهم، معتبر و ارزشمند در موضوع خود، به شمار مى‏آید.

«ابوالقاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن قولویه قمى»، از فقیهان و محدثان بزرگ امامیه است که همگان بر عظمت و اعتماد به او و تبحر و ژرف ‏اندیشى ‏اش در فقه و حدیث متفقند.[1] در ابواب متعدد فقه، نوشته ‏هاى فراوان داشت.[2] امانت دارى ‏اش در نقل احادیث و دیگر مطالب، زبانزد بود.[3] نه تنها رجال‏ شناسان شیعه، که عالمان اهل سنت نیز او را ستوده و به بزرگى یاد کرده ‏اند. ابن ‏حجر درباره ابن ‏قولویه مى‏ گوید:

شیخ طوسى و نجاشى و على بن حکم او را از جمله اساتید حدیث در شیعه نام برده‏ اند. شیخ مفید نزد وى حدیث و فقه آموخت و در مدح او سخن به زیاده گفت. حسین بن عبیدالله غضائرى و محمد بن سلیم صابونى نیز از او نقل روایت کرده ‏اند.[4]

تأملى کوتاه در کتاب‏هاى رجالى نشان مى‏دهد که همه به وثاقت او تصریح کرده و کتاب‏هاى حدیث، آکنده از سخنانى است که معلوم مى‏ کند مؤلفان آنها تا چه اندازه در برابر ابن ‏قولویه (رحمه الله) و کتاب‏هاى او خاضع و فروتن بوده، به صداقت و دقت و حفظ و استوارى نوشته ‏هایش اطمینان داشته ‏اند. درباره عظمت شخصیت علمى و اخلاقى این بزرگمرد، کافى است بدانیم عالم فرهیخته‏اى چون شیخ مفید (رحمه الله) که از شالوده‏هاى استوار فقه و حافظان توانمند شریعت است، در مکتب او پرورش یافته است.[5]

پدر و برادر ابن‏قولویه‏

بیشتر احادیثى که ابن‏قولویه در کتاب ماندگار خود «کامل الزیارات» نقل کرده، یا از پدربزرگوارش و یا از برادرش بوده است. نام پدرش محمد و کنیه‏اش ابوجعفر یا ابوالقاسم است. از محدثین و فقهاى بنام شیعه و از عالمان مؤثق به شمار مى‏رود. وى از شاگردان و راویان خاص سعد بن عبدالله اشعرى قمى بود؛ واپسین دانشمند نامدار اواخر قرن سوم هجرى که در خاندان بزرگ اشعرى دیده به جهان گشود و سال‏ها در پى آموختن تعالیم اهل‏بیت (علیهما السلام) عالمان و دانشوران شیعه و سنى را درک کرد و سرانجام به دیدار امام حسن عسکرى (ع) موفق شد. چندین کتاب فقهى و اعتقادى و تربیت شاگردانى همچون ابن‏قولویه و على بن بابویه، حاصل زندگى این مرد بزرگ بود.[6] سفرهاى بسیارى براى جمع‏آورى احادیث اهل‏بیت (علیهما السلام) و زانو زدن در مقابل بزرگان علمى آن روزگار، محمد بن قولویه را به مرتبه‏اى رساند که خود عهده‏دار تربیت شاگردانى همچون محمد بن عمرو بن عبدالعزیز کشى (صاحب رجال کشى) و فرزند خود یعنى جعفر بن محمد قولویه شد و روز و شب خود را به تعلیم و ترویج احادیث خاندان پیامبر (ص) اختصاص داد. شهرى که وجود بابرکت این محدث عظیم‏القدر را پذیرا شد، شهر قم بود. وى تا واپسین روزهاى عمر خویش در این شهر زندگى کرد و در سال 299 یا 301 هجرى در همین شهر به دیار باقى شتافت.[7] مدفن او در بیرون مقبره شیخان قم، معروف است.

اما برادرش، ابوالحسن على بن محمد بن جعفر بن موسى بن قولویه که در «کامل الزیارات» احادیث فراوانى به نقل از او آورده شده، چندان عمر نکرد و در جوانى یا میان‏سالى از دنیا رفت؛ از این رو جز برادرش، دیگران احادیث بسیارى از او نشنیدند. با این همه مى‏توان حدس زد که وى از عالمان و مطّلعان به روایات بوده و شخصیتى موجّه و قابل اعتمادى داشته است؛ به‏ویژه که بدانیم وى از کسانى همچون: سعد بن عبدالله اشعرى، على بن ابراهیم محمد بن یحیى عطار، حسن بن متویة بن سندى و احمد بن ادریس‏ روایت کرده است و برادرى چون ابن قولویه از او نقل روایت کرده است.

اساتید

یکى از ویژگى‏هاى ابن‏قولویه آن است که از محضر اساتید و از بزرگانى بهره‏هاى علمى و معنوى برده که کمتر فقیه و محدثى توانسته از آنها برخوردار گردد. هرکدام از ایشان که نام خواهیم برد، از ارکان فقه و حدیث در عالم اسلام به شمار مى‏روند. از میان این اساتید، تعدادى در قم و بعضى در بغداد سکونت داشته‏اند:

  1. پدر بزرگوارش، محمدبن قولویه؛
  2. برادرش، على بن محمد بن قولویه؛
  3. ابوعلى احمد بن ادریس بن احمد اشعرى قمى؛
  4. ابوالحسین احمد بن عبدالله بن على ناقد؛
  5. حسن بن زبرقان طبرى؛
  6. حکمین بن داود بن حکیم؛
  7. ابوعیسى عبیدالله بن فضل بن محمد بن هلال طائى؛
  8. ابوالحسن على بن حسین سعدآبادى قمى؛
  9. على بن محمد بن یعقوب بن اسحاق بن عمار صیرفى؛
  10. قاسم بن محمد بن على بن ابراهیم همدانى؛
  11. ابوالفضل محمد بن احمد بن ابراهیم بن سلیمان جعفى؛

فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج‏16-15، ص: 81

  1. محمد بن حسن بن على بن مهزیار؛
  2. محمد بن عبدالمؤمن مؤدب قمى؛
  3. ابوعلى محمد بن همام بن سهیل کاتب بغدادى؛
  4. ثقة الاسلام کلینى (رحمه الله).

شاگردان‏

سفرهاى علمى بسیارِ ابن‏قولویه به شهرها و کشورهاى مختلف، این فرصت را براى مشتاقان احادیث اهل‏بیت (علیهما السلام) فراهم آورد که محضر این مرد فقه و حدیث را درک کنند و از او ناگفته‏ها و ناشنیده‏هاى بسیار بشنوند و بیاموزند. اما اقامت سى ساله وى در جوار تربت مقدس امامین شریفین موسى بن جعفر الکاظم و محمد بن على الجواد (علیهما السلام) منشأ برکات و افاضات علمى ویژه و گسترده‏ترى شد. ثمره تمام تلاش‏هاى علمى ایشان در این مدت، تربیت شاگردان منحصر به فردى همچون شیخ مفید بود که بر تارک آسمان علوم اهل‏بیت مى‏درخشد.

شاگردان ابن‏قولویه و کسانى که از او روایت نقل کرده‏اند، بنابر آنچه در کتب رجال آمده، از این قرار است:

  1. احمد بن عبدون؛[8]
  2. احمد بن محمد بن عیاش؛[9]
  3. حسین بن احمد بن مغیره؛[10]
  4. حسین بن عبیدالله غضائرى؛[11]
  5. حیدر بن محمد بن نعیم سمرقندى؛[12]
  6. ابوالحسن على بن بلال مهلبى؛[13]
  7. محمد بن محمد بن نعمان مفید؛[14]
  8. ابن عزور؛[15]
  9. محمد بن سلیم صابونى.[16]
    آثار

اگرچه از جعفر بن محمد بن قولویه، تنها کتاب شریف «کامل الزیارات» باقى مانده و در دسترس است، اما گفته‏هاى رجال‏نویسان حاکى از آن است که وى کتاب‏هاى ارزشمند دیگرى نیز داشته و در ابواب مختلف فقهى، آثار گران‏سنگى به قلم آورده بوده است. و این خود بیانگر مقام علمى و فقهى ابن‏قولویه و تسلط او بر فقه اسلامى مى‏باشد. گواه این سخن، فهرست طولانى کتاب‏هایى است که در کتب رجالى، از تألیفات وى شمرده شده است:

  1. کتاب الجمعة والجماعة؛
  2. کتاب الفطرة؛
  3. کتاب الصرف؛
  4. کتاب الوطى بملک الیمین؛
  5. کتاب الرضاع؛
  6. کتاب الاضاحى؛
  7. کتاب مداراة الجسد؛[17]
  8. کتاب الصلاة؛
  9. کتاب الصداق؛
  10. کتاب بیان حل الحیوان من محرمه؛
  11. کتاب قسمة الزکاة؛
  12. کتاب الحج؛
  13. کتاب قیام اللیل؛
  14. کتاب الورد؛
  15. کتاب العدد فى شهر رمضان؛
  16. کتاب الرد على ابن داود فى عدد شهر رمضان؛
  17. کتاب یوم و لیلة؛
  18. کتاب تاریخ الشهور والحوادث فیها؛
  19. کتاب القضاء وآداب الاحکام؛
  20. کتاب النوادر.[18]

بى‏شک جناب نجاشى و شیخ طوسى در صدد شمارش تمام کتاب‏هاى ابن‏قولویه نبوده و تنها خواسته‏اند نمونه‏هایى از تألیفات او را برشمرند. خود شیخ مى‏گوید: «ابن قولویه تألیفات فراوان دارد و ما در فهرست خود، نام بعضى از آنها را آورده‏ایم».[19]

کرامتى از شیخ‏

جناب قطب راوندى در کتاب «الخرائج والجرائح» کرامتى را از ابن‏قولویه نقل کرده و گفته است:

از جمله معجزات امام صاحب الزمان (عج) قضیه‏اى است که از ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه روایت شده است. وى گوید: در سال 339 که قرامطه، حجرالاسود را به جاى خود برگرداندند، آهنگ خانه خدا کردم. چون وارد بغداد شدم، تمام همت من این بود که خود را به مکه برسانم و کسى را که حجرالاسود را نصب مى‏کند، ببینم؛ زیرا در آن ایام شنیده بودم که قرامطه حجرالاسود را ربوده‏اند و پیش‏تر خوانده بودم که تنها حجت زمان، آن را در جایگاهش قرار مى‏دهد. همچنان که در زمان حجّاج، امام زین‏العابدین (ع) آن را به جاى خود بازگرداند.

در این میان به بیمارى‏اى سخت مبتلا شدم و نتوانستم به مقصود خود برسم. از این رو، شخصى به نام ابن‏هشام را مأمور کردم و نامه‏اى مُهر شده به او دادم و رهسپارش نمودم. در آن نامه مدت عمر خود را سؤال کرده بودم که آیا با همین بیمارى از دنیا مى‏روم، یا نه؟ به ابن‏هشام گفتم که باید این نامه را به کسى برسانى که حجرالاسود را در جایگاهش قرار مى‏دهد و جوابش را برایم بیاورى.

ابن‏هشام گوید: چون به مکه رسیدم، پولى به خادمان خانه خدا دادم تا مرا در جایگاهى قرار دهند که بتوانم به خوبى و از نزدیکى صحنه قرار گرفتن حجرالاسود را ببینم و این‏که در ازدحام جمعیت، مردم را از من دور کنند. لحظه موعود فرا رسید. هر کسى به حجرالاسود نزدیک مى‏شد و مى‏خواست آن را در جایش بگذارد، موفق نمى‏شد و سنگ قرار نمى‏گرفت. در این هنگام، جوانى گندم گون و خوش‏سیما پیش آمد و سنگ را در دست گرفت و آن را در جاى خود نشاند. چندان که گویا هرگز از جاى خود بیرون نیامده بود. صداى شادى و خوشحالى مردم به هوا برخاست. آن جوان از مسجد بیرون رفت‏ و من به دنبالش به راه افتادم. مردم را با تندى کنار مى‏زدم و بى‏آن‏که چشم از آن جوان بردارم، به سرعت حرکت مى‏کردم.

با این‏که آرام قدم برمى‏داشت و من به سرعت در پى‏اش مى‏دویدم، اما هیچ به او نمى‏رسیدم. تا به جایى رسید که جز من و او کس دیگرى نبود. درنگى کرد و به من فرمود: «آنچه با خود دارى، به من ده.» نامه را تقدیم کردم. بى‏آن‏که آن را بخواند، فرمود: «به او بگو که در این بیمارى هیچ ترسى برایش نیست. مرگ او پس از سى سال فرا خواهد رسید.» آن‏گاه در حالى که به شدت مى‏لرزیدم و بى‏حرکت ایستاده بودم، مرا به حال خود رها کرد و رفت.

ابوالقاسم بن قولویه گوید: ابن‏هشام همین جمله را از امام زمان (عج) به من خبر داد.

ابن‏قولویه در سال 369 هجرى بیمار شد و مى‏دانست در این سال رحلت خواهد کرد؛ پس شروع به تجهیز و فراهم نمودن مقدمات خاکسپارى خویش کرد و وصیت خود را نوشت. به او گفتند: این همه ترس از مرگ چیست؟ امیدواریم که خداوند تفضل فرماید و سلامتت را بازگرداند. نگران مباش. پاسخ داد: «این همان سالى است که دلواپسش بودم.» و در همان سال از دنیا رفت.[20] سال درگذشت ابن‏قولویه را هم 368 گفته‏اند و هم 369 که با توجه به نقل قطب راوندى در الخرائج، تاریخ دوم درست‏تر مى‏نماید.

در این‏که ابن‏قولویه در رواق کاظمین و در جوار تربت مقدس امام موسى بن جعفر و امام جواد (علیهما السلام) دفن شده، کسى شک و تردید ندارد؛ جز عبدالله افندى، صاحب «ریاض العلماء» که مدفن وى را در قم دانسته است. بى‏شک وى میان قبر پدر و پسر را اشتباه کرده و مطلب بسیار روشنى را به تردید در هم آمیخته است.

کامل الزیارات‏

تنها کتاب برجاى مانده از تألیفات پرشمار ابن‏قولویه، کتاب شریف و جاودانه «کامل الزیارات» است. کتابى مرجع که سرچشمه بسیارى نقل‏ها در کتب حدیثى مى‏باشد و محدثین پیوسته آن را پیش چشم داشته، از آن به فراوانى بهره برده‏اند. توجه خاص فقها به «کامل الزیارات» مثال زدنى است و براى روایات و سندهاى آن اهمیت ویژه قائلند؛ به گونه‏اى که هر گاه درباره فردى از جهت وثاقت گفت‏وگو شود، اگر نام آن شخص را در اسناد این‏ کتاب بیابند، او را توثیق مى‏کنند؛ تنها بدان جهت که جزو مشایخ و راویان احادیث «کامل الزیارات» است. ناگفته نماند که برخى، مشایخ بى‏واسطه ابن‏قولویه را موثق دانسته‏اند، اما بسیارى از فقها تمام روات و مشایخ وى را در این کتاب ثقه و مورد اعتماد مى‏دانند.

بى‏شک کتابى که منبع مهم‏ترین مجموعه‏هاى حدیثى شیعه، همچون «وسایل الشیعه» و «تهذیب الاحکام» و «بحارالانوار» است و به خط عالمان بزرگ شیعه بارها نگارش یافته و در تألیفات گوناگون ایشان از آن یاد شده و توافق مضامین آن با روایات کتاب‏هاى متواتر مسلّم گشته، تردیدى باقى نمى‏ماند که بالاترین درجه صحت و اتقان را داراست و در اصالت آن هیچ شکى نیست.

درباره انگیزه و هدف ابن‏قولویه از تألیف «کامل الزیارات» سخن ایشان در مقدمه کتاب را مى‏آوریم که خالى از لطف نیست. ایشان پس از حمد و ستایش پروردگار و سخنى کوتاه در باب فضیلت پیامبر (ص) و خاندانش و کوتاهى مردمان در حق‏گزارى اهل‏بیت (علیهما السلام)، خطاب به کسى که درخواست تألیف چنین کتابى را از ایشان مطرح کرده، مى‏فرماید:

آنچه باعث شد این کتاب را در موضوع ثواب زیارت پیامبر و اهل‏بیتش صلوات‏الله علیهم اجمعین، با توجه به آثار وارده از ایشان تصنیف کنم، درخواست‏هاى مکرر تو بود. و مى‏دانم که این نوشته پاداش‏هاى هنگفت برایم به ارمغان مى‏آورد و مایه تقرب به خداى تعالى و به رسول خدا و على و فاطمه و ائمه (علیهما السلام) خواهد بود؛ آن‏گاه که مطالبش در میان مؤمنان پراکنده شود و همگان از آن بهره‏مند شوند. از این رو، تمام فکر خویش را متوجه کار نمودم و با یارى جستن از خداوند، آنچه را خواسته بودى، تألیف کردم و روایات ائمه (علیهما السلام) را در باب زیارات ایشان و پاداشى که بر آن مترتب است، در آن فراهم آوردم.

هدف من از این تألیف، آن بود که هر کس در موضوع کتاب، به حدیثى نیازمند شد، زود آن را بیابد. نه چندان طولانى باشد که خواننده ملول و خسته گردد و نه چندان کوتاه که مقصود را نرساند و ناقص نماید. باشد که این عمل، زائران اهل‏بیت (علیهما السلام) را رغبت بیافزاید و آنها را به پاداش‏هایى که خداوند براى ایشان مهیا ساخته، نائل کند.

«کامل الزیارات» 108 باب و 843 روایت را در خود جاى داده و اگرچه شامل زیارات ائمه (علیهما السلام) و بیان پاداش‏هاى مترتب بر آنهاست، اما بخش عمده آن به احادیث زیارت ابوعبدالله الحسین (ع) اختصاص داده شده که شأن و جایگاه ویژه و رفیع آن حضرت در پیشگاه خداى تعالى را نشان مى‏دهد.

بخش 99 این کتاب گران‏مایه که بلافاصله پیش از بخش مربوط به زیارت امام حسین (ع) آورده شده، به روایاتى در باب زیارت امام کاظم و امام جواد (علیهما السلام) و چند زیارت ایشان اختصاص یافته است. به تناسب این ویژه‏نامه، نیز همجوارى مرقد ابن‏قولویه (رحمه الله) با بارگاه نورانى امامین کاظمین (علیهما السلام)، منتخبى از این بخش را به شما خواننده گرامى تقدیم مى‏کنیم.[21]

پاداش زیارت امام کاظم و امام جواد (علیهما السلام)

  1. حسن بن على وشاء گوید: از امام رضا (ع) درباره زیارت قبر موسى کاظم (ع) سؤال کردم که آیا همچون زیارت قبر حسین (ع) است؟ فرمود: آرى.
  2. حسین بن یسار واسطى گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم: آیا قبر موسى بن جعفر (علیهما السلام) در بغداد را زیارت کنم؟ فرمود: «اگر از آن ناگزیرى، مخفیانه و از پشت مانعى زیارت کن».[22]
  3. حسن بن على وشّاء گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم: پاداش آن که قبر پدرتان موسى کاظم (ع) را زیارت کند، چیست؟ فرمود: «به زیارتش برو.» عرض کردم: چه فضیلتى دارد؟ فرمود: «پاداش کسى که قبر حسین (ع) را زیارت کند، براى او خواهد بود».
  4. راوى گوید: امام رضا (ع) درباره زیارت قبر موسى بن جعفر (علیهما السلام) فرمود: «در مساجد پیرامون قبر، نماز به جاى آورید».
  5. حسین بن یسار واسطى گوید: از امام رضا (ع) پرسیدم: هر که قبر پدرتان را زیارت کند، چه پاداشى دارد؟ فرمود: «او را زیارت کنید.» عرض کردم: در این زیارت چه فضیلتى است؟ فرمود: «فضیلت زیارت کسى را دارد که پدرش، یعنى رسول خدا (ص) را زیارت نماید.» عرض کردم: اگر بترسم و نتوانم وارد شوم، چه؟ فرمود: «از پشت دیوار او را سلام ده».
  6. حسین بن محمد اشعرى قمى گوید: امام رضا (ع) به من فرمود: «هر کسى قبر پدرم در بغداد را زیارت کند، به کسى ماند که رسول خدا (ص) و قبر امیرمؤمنان (ع) را زیارت کرده است؛ با این تفاوت که رسول خدا و امیرمؤمنان فضیلت و برترى خاص خود را دارند».
  7. عبدالرحمان بن ابى‏نجران گوید: از امام جواد (ع) درباره کسى که خواسته و دانسته، رسول خدا (ص) را زیارت کند، پرسیدم، فرمود: «پاداش او بهشت است. نیز کسى که قبر موسى بن جعفر (علیهما السلام) را زیارت کند، بهشت براى او خواهد بود».
  8. امام رضا (ع) فرمودند: «زیارت قبر پدرم، همچون زیارت قبر حسین (ع) است».
  9. رحیم خلنجى گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم: فدایتان شوم! زیارت قبر موسى بن جعفر (علیهما السلام) در بغداد براى ما سخت و مشقت‏بار است؛ پس او را از پشت دیوارها سلام مى‏دهیم. پاداش زائر وى چه اندازه است؟ فرمود: «به خدا سوگند همچون پاداش کسى است که قبر رسول خدا (ص) را زیارت کند».
  10. رحیم خلنجى گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم: زیارت قبر ابوالحسن موسى (ع) در بغداد براى ما رنج‏آور است؛ زائر او چه پاداشى دارد؟ فرمود: «پاداش کسى که به زیارت قبر حسین (ع) برود.» در این هنگام مردى وارد شد و پس از اهداى سلام نشست و به یادآورى بغداد و پستى مردمان آن دوران، براى آنان بلاهایى چون فرو رفتن در زمین و صحه و صاعقه و مانند آن را پیش‏بینى و آرزو نمود. خواستم بروم که شنیدم امام رضا (ع) فرمود: «اما ابوالحسن موسى (ع) نه».[23]
  11. ابراهیم بن عقبه گوید: به امام هادى (ع) نامه‏اى نوشتم و درباره زیارت قبر ابوعبدالله (ع) و زیارت قبر ابوالحسن موسى (ع) و ابوجعفر جواد (ع) سؤال کردم؛ در پاسخ نوشت: «ابوعبدالله حسین (ع) زیارتش مقدم‏تر است، و زیارت کاظمین جامع‏ترین و بزرگ‏ترین پاداش را دارد».[24]

متن زیارت ابوالحسن موسى بن جعفر و ابوجعفر محمد بن على جواد (علیهما السلام)

زیارت یکم‏

امام هادى (ع): در بغداد (کاظمین) چنین زیارت مى‏کنى و مى‏گویى:

سلام بر تو اى ولىّ خدا؛ سلام بر تو اى دلیل روشن خدا؛ سلام بر تو اى نور خدا در تاریکى‏هاى زمین؛ سلام بر تو اى کسى که براى خداوند در شأن او «بداء» پدید آمد.[25] به دیدارت آمده‏ام، در حالى که به حق ولایتت آشنا و با دشمنانت دشمنم. پس- اى آقاى من- نزد پروردگارت مرا شفاعت کن.

پس خدا را بخوان و حاجت خویش را بطلب و با همین عبارت، ابوجعفر محمد بن على جواد (ع) را سلام ده.

زیارت دوم‏

امام هادى (ع) فرمود: هر گاه خواستى موسى بن جعفر و محمد بن على (علیهما السلام) را زیارت کنى، نخست غسل کن و پاکیزه شو و جامه پاک خود را بپوش و به زیارت قبر ابوالحسن موسى بن جعفر و محمد بن على بن موسى الرضا (علیهما السلام) برو و چون نزدیک قبر موسى بن جعفر (علیهما السلام) رسیدى، بگو:

سلام بر تو اى ولىّ خدا؛ سلام بر تو اى دلیل روشن خدا؛ سلام بر تو اى نور خدا در تاریکى‏هاى زمین؛ سلام بر تو اى کسى که خداوند را در حق تو «بداء» پدید آمد. در حالى به زیارتت آمده‏ام که حق ولایت شما را مى‏شناسم؛ با دشمنانت دشمن و با دوستانت دوست مى‏باشم. پس- اى سرور من- نزد پروردگارت از من شفاعت فرما.

پس حاجت خویش را بخواه و با همین کلمات ابوجعفر محمد جواد (ع) را سلام ده. پس دوباره غسل کن و بگو:

خداوندا! درود فرست بر محمد بن على؛ آن پیشواى نیک و باتقوا؛ خشنود و پسندیده و دلیل روشن تو بر همه آنان که روى زمین‏اند و زیر خاک؛ درودى فراوان و تمام و پاک و مبارک و به هم پیوسته و پى‏درپى و بى‏انقطاع؛ همچون برترین درودها که بر یکى از دوستداران خود مى‏فرستى.

سلام بر تو اى ولىّ خدا؛ سلام بر تو اى نور خدا؛ سلام بر تو اى برهان روشن خدا؛ سلام بر تو اى پیشواى مؤمنان؛ سلام بر تو اى جانشین پیامبران و فرزند سرپرستان الهىِ امّت؛ سلام بر تو اى نور خدا در تاریکى‏هاى زمین. در حالى به زیارت تو آمده‏ام که به حق ولایتت شناسا، با دشمنانت دشمن و دوستدار دوستانت هستم. پس- اى مولاى من- نزد پروردگارت از من شفاعت فرما.

آن‏گاه حاجت خود را بخواه که- اگر خداى تعالى اراده کند- روا خواهد شد.

زیارت سوم‏

امام (ع) فرمود: کنار قبر ابوالحسن موسى (ع) در بغداد- نیز در همه زیارتگاه‏هاى معصومین (علیهما السلام)- مى‏گویى:

سلام بر دوستداران و برگزیدگان خدا؛ سلام بر امانت‏داران و محبان خدا؛ سلام بر یاران و جانشینان خدا؛ سلام بر معرفتگاه‏هاى خدا؛ سلام بر خانه‏هاى یاد خدا؛ سلام بر نمودهاى امر و نهى خدا؛ سلام بر دعوت کنندگان به سوى خدا؛ سلام بر قرار یافتگان در خشنودى خدا؛ سلام بر خالص شدگان در آزمون طاعت خدا؛ سلام بر هدایت‏گران به سوى خدا؛ سلام بر کسانى که هر که دوستشان بدارد، خدا را دوست داشته و هر که با آنان دشمنى کند، با خدا دشمنى کرده است؛ و هر کس آنان را بشناسد، خدا را شناخته و هر کس نسبت به آنان جاهل باشد، خدا را نشناخته است؛ و هر کس به آنان تمسک جوید، به خدا درآویخته و هر کس از آنان دل ببُرد، از خدا بریده است. خدا را گواه مى‏گیرم من با کسانى که با شما از در آشتى درآیند، آشتى‏ام و با کسانى که با شما جنگ و دشمنى کنند، در جنگم. به آشکار و پنهان شما باور دارم و در تمام این امور، خویش را به شما وامى‏گذارم. نفرین خداوند بر دشمنان جنّى و انسى خاندان محمد باد! و از این جماعت به درگاه خدا بیزارى مى‏جویم. درود خدا بر محمد و خاندانش.

این زیارت براى همه مشاهد مشرفه کافى است. پس فراوان بر محمد و خاندانش (علیهما السلام) درود فرست و یکایک ایشان را نام ببر و از دشمنانشان به درگاه خدا بیزارى بجوى و براى خود و مردان و زنان مؤمن، دعا کن و خیر و نیکى بطلب.

 

[1] . رجال نجاشى، ص 123، ش 318.

[2] . فهرست شیخ طوسى، ص 91، ش 141.

[3] . سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ج 1، ص 34.

[4] . ابن حجر عسقلانى، لسان المیزان، ج 2، ص 125.

[5] . رجال نجاشى، ص 446، ش 1208.

[6] . سید ابوالقاسم خویى، معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 80.

[7] . میرزا محمدعلى مدرس، ریحانة الادب، ج 8، ص 163.

[8] . رجال طوسى، ص 418، ش 6038.

[9] . کامل الزیارات، باب 88( حاشیه).

[10] . همان.

[11] . فهرست شیخ طوسى، ص 92، ش 141.

[12] . رجال طوسى، ص 420، ش 6073.

[13] . شیخ محمد بن على اردبیلى، جامع الرواة، ج 2، ص 429.

[14] . فهرست شیخ طوسى، ص 92، ش 141.

[15] . رجال طوسى، ص 418، ش 6038.

[16] . لسان المیزان، ج 2، ص 125.

[17] . فهرست شیخ طوسى، ص 418، ش 6038.

[18] . رجال نجاشى، ص 123، ش 318.

[19] . رجال طوسى، ص 418، ش 6038.

[20] . قطب راوندى، الخرائج والجرائح، ج 1، ص 475.

[21] . ستارگان حرم، ج 12، ص 50( مقاله« جعفربن محمد قولویه؛ استادِ مفید»، نوشته محمدجواد طبسى.

[22] . این‏که فرمود از پشت مانع و مخفیانه زیارت کن، براى تقیه و محفوظ ماندن از تعرض مخالفان بود.

[23] . یعنى این بلاها متوجه قبر امام موسى بن جعفر( علیهما السلام) نخواهد شد.

[24] . به این معنا که سزاوار است زیارت امام حسین( ع) بر هر زیارت دیگرى مقدم شود. آن‏گاه چون زیارت امام کاظم و امام جواد( علیهما السلام) به آن ضمیمه گردد، جامع‏ترین و بزرگ‏ترین پاداش را به ارمغان مى‏آورد( مجلسى، بحارالانوار، ج 102، ص 5).

[25] .« بداء» درباره خداوند بدین معناست که حقیقتى پنهان را در موقعیتى خاص آشکار نماید و مردم به واسطه آن، از پندار ناصواب خود بازگشته، حقیقت را دریابند. این امر، درباره امامت موسى بن جعفر( ع)، در تاریخ عقاید شیعه ثبت شده است. به باور مردم، پس از امام صادق( ع) فرزندشان اسماعیل امام بود؛ اما اسماعیل در حیات امام صادق( ع) از دنیا رفت و معلوم شد که فرزند بزرگوار امام، یعنى موسى بن جعفر( علیهما السلام) امامِ بعدى است، نه کس دیگر.