نوع مقاله : مقاله پژوهشی
مقدمه
خاندان شریف صدر، از اصیلترین و فعالترین خاندانهاى علمى و حوزوى تاریخ شیعه است که اجداد آنها به امام موسى کاظم (ع) مىرسد و مراجع، مجتهدین، متفکرین و رهبران اجتماعى سیاسى بزرگى را به جامعه اسلامى تقدیم کرده است. این خاندان حدود 240 سال پیش از لبنان به عراق هجرت کردند و سالها بعد در ایران نیز حضور داشتند. شهرهاى کاظمین و نجف در عراق و سپس به ترتیب اصفهان، قم و مشهد در ایران، مهمترین مراکز سکونت و فعالیت و مدفن مشاهیر سه قرن اخیر این خاندان است.
مرحوم آیتالله العظمى سید صدرالدین موسوى عاملى (1193- 1264 ق) مؤسس و سرسلسله خاندان بزرگ صدر است. نسب این بزرگوار از طریق اجداد پدرى با 28 واسطه به امام موسى کاظم (ع) مىرسد و نواده دخترى شیخ حرّ عاملى صاحب «وسائل الشیعه» و شهید ثانى نیز شمرده مىشود.
سید صدرالدین که در لبنان به دنیا آمده بود، در سال 1197 ق در پى فشارهاى «جزّار پاشا» حاکم ستمگر عثمانى منطقه جبلعامل، همراه خانواده به عراق هجرت کرد تا به پدر دانشمند خویش مرحوم آیتالله سید صالح موسوى عاملى (1122- 1217 ق) در کاظمین بپیوندند. آقا سید صدرالدین در کربلا و نجف و کاظمین نزد مراجع بزرگ زمان درس خواند و در سال 1210 ق از مرجع بزرگ وقت مرحوم آیتالله العظمى میر سید على طباطبایى حائرى صاحب کتاب معروف «ریاض المسائل» اجازه اجتهاد گرفت. در متن این اجازه تصریح شده بود که آقا سید صدرالدین از چهار سال پیشتر، یعنى از سیزده سالگى، در احکام مجتهد بوده است.
آقا سید صدرالدین در سال 1226 ق به ایران هجرت کرد و پس از یک سال شاگردى در محضر مرحوم میرزاى قمى در قم، در اصفهان سکونت گزید. فرزندان وى که همه در اصفهان به دنیا آمدند، به سبب حُسن شهرت پدر، به «صدر»، «صدرعاملى» یا «صدرزاده» معروف شدند. همه فرزندان پسر، در اصفهان باقى ماندند، به جز کوچکترین آنها یعنى مرحوم آیتالله العظمى سید اسماعیل صدر (1255- 1338 ق)، که در سال 1281 ق مجتهداً براى ادامه تحصیل به عراق رفت و در آنجا اقامت گزید.
وى پس از حدود نیم قرن زندگى و فعالیت مؤثر علمى و مذهبى در شهرهاى نجف، سامرا و کربلا، در سال 1334 ق به سبب بیمارى، در کاظمین مستقر شد و در سال 1338 در همان شهر درگذشت و در حرم مطهر امام موسى کاظم (ع) به خاک سپرده شد. چهار فرزند پسر او یعنى آیتالله آقا سید محمدمهدى (1296- 1358 ق)، آقا سید صدرالدین (1299- 1373 ق)، آقا سید محمدجواد (1301- 1361 ق) و آقا سید حیدر صدر (1309- 1356 ق)، همه از علماى بزرگ شیعه بودند و به جز آیتالله العظمى سید صدرالدین صدر که در ایران و قم اقامت گزید، سه برادر دیگر در کاظمین زیستند و رهبرى مذهبى آن شهر را بر عهده داشتند و پس از وفات، در حرم مطهر امام موسى کاظم (ع) در کنار پدر به خاک سپرده شدند. امروز نیز آیتالله سید حسین صدر (متولد 1371 ق)، فرزند مرحوم آیتالله سید اسماعیل صدر و نوه مرحوم آیتالله سید حیدر صدر در کاظمین زندگى مىکند و فعالیتهاى علمى و مذهبى پدر و اجداد خویش را پى مىگیرد.
شاخه دیگرى از خاندان صدر از برادرزادگان مرحوم آیتالله العظمى سید صدرالدین موسوى عاملى نیز هستند که به نام ایشان خوانده شدهاند. مرحوم آیتالله آقا سید محمدعلى موسوى عاملى (1195- 1237 ق) برادر کوچکتر آقا سید صدرالدین بود که به دعوت ایشان از عراق به اصفهان آمد تا در آنجا سکنى گزیند؛ اما پس از مدتى کوتاه بیمار شد و در آنجا درگذشت.
پس از درگذشت آقا سید محمدعلى، فرزندان ایشان، همه تحت سرپرستى عموىشان آقا سید صدرالدین درآمدند و بعدها اغلب به نام عمویشان «صدر» نامیده شدند. از جمله فرزند کوچکتر آقا سید محمدعلى، یعنى آقا سید هادى که بیش از دیگر برادران با عموى خود انس گرفت. مرحوم آیتالله آقا سید هادى صدر (1235- 1316 ق) از شاگردان عموى خود، مرحوم آیتالله العظمى سید صدرالدین موسوى عاملى بود که بعدها از اصفهان به عراق و کاظمین بازگشت و رهبرى مذهبى این شهر را عهدهدار شد و در همانجا درگذشت و در حرم مطهر امام موسى کاظم (ع) به خاک سپرده شد. فرزند بزرگ ایشان، مرحوم آیتالله سید حسن صدر (1272- 1354 ق) نیز که از شاگردان برجسته میرزا حسن شیرازى بود، در کاظمین زیست و پس از مرحوم آیتالله سید اسماعیل صدر به مرجعیت رسید و سرانجام در کاظمین درگذشت و در حرم مطهر امام موسى کاظم (ع) در کنار پدر خویش به خاک سپرده شد. مرحوم آیتالله سید محمد صدر (1300- 1375 ق) فرزند بزرگ آقا سید حسن صدر بود که از رهبران مبارزه مردم عراق با استعمار انگلیس به شمار مىرفت و بعدها به مقام ریاست مجلس اعیان و سپس نخستوزیرى عراق رسید. وى نیز در کاظمین زیست و در همانجا درگذشت و در حرم مطهر امام موسى کاظم (ع) به خاک سپرده شد.
آنچه در پى خواهد آمد، شرح حال مرحوم آیتالله العظمى سید اسماعیل صدر است که نه تنها در میان چهرههاى مدفون این خاندان در کاظمین، بلکه پس از پدر، برجستهترین فرد این خاندان است.
ولادت، کودکى و تحصیل در اصفهان
آیتالله العظمى سید اسماعیل صدر، فرزند سید صدرالدین، فرزند سید صالح شرفالدین، فرزند سید محمد، فرزند سید ابراهیم شرفالدین (1255- 1338 ق) «سید الصدر» یا «آقاى صدر» خوانده مىشد. از بزرگترین فقها و اصولیین جانشین آیتالله العظمى میرزا حسن شیرازى و از مراجع بزرگ شیعه پس از رحلت وى بود.[1]
پدرش آیتالله العظمى سید صدرالدین موسوى عاملى، از بزرگترین علما و مجتهدین زمان خود بود. مادرش اهل اصفهان و گویا دختر تاجرى خوشنام از خاندان نمازى بود که به تدین و حسن تدبیر شهرت داشت.[2] وى در اصفهان به دنیا آمد. بىنهایت باهوش و باذکاوت بود. کمتر از نه سال داشت که پدرش را از دست داد. با درگذشت پدر، برادرش آیتالله سید محمدعلى موسوى عاملى، معروف به «آقا مجتهد» سرپرستى و تربیتش را عهدهدار شد.[3]
ادبیات عرب، منطق، ریاضیات و عمده سطوح فقه و اصول را نزد آقا مجتهد آموخت. در همان عنفوان جوانى در صرف، نحو، معانى، بیان و منطق، مهارتى ستودنى و جایگاهى والا یافت. آیتالله سید عبدالحسین شرفالدین در خاطرات خود آورده است که سالها بعد در سامرا، زمانى که آقا سید اسماعیل در سنین شصت سالگى بود، اشکالات ادبى خود در کتب مطول و غیره را نزد او مىبرده و نکات چنان دقیق و ظریفى از وى آموخت که از تمام اساتید دوران تحصیل خود فرا نگرفت. وى همچنین در توصیف دوران فراگیرى سطوح توسط سید اسماعیل آورده است که وى روزانه دوازده جلسه علمى در اصفهان داشت که برخى حضور در پاى درس استاد بود؛ برخى تدریس و برخى نیز مباحثه دو نفره یا چند نفره با همدرسان خویش. بسیار پیش مىآمد که وى شبهاى تابستان را به مباحثات علمى مىنشست و در آنها چنان غرق مىشد که هنگام سحر با بلند شدن صداى مؤذن به خود مىآمد. آقا سید اسماعیل این روحیه را در همه عمر و حتى در روزهاى آخرین بیمارى نیز حفظ کرد و بیشتر اوقات را صرف تتبُّع و تأمل در مسائل فقهى و اصولى مىکرد.[4]
در حدود نوزده سالگى بود که برادر بزرگ و مربى اصلى خود، آقا مجتهد را از دست داد. از آن پس آیتالله شیخ محمدباقر نجفى، شوهر خواهر وى مسئولیت تدریس و رسیدگى به کارهاى وى را بر عهده گرفت. سالیانى چند که برخى نزدیک به هشت تا ده سال گفتهاند، شب و روز را در دروس پایانى سطح و سپس خارج فقه و اصول شیخ محمدباقر نجفى شرکت جست و چنان پیشرفت کرد که «مشار بالبنان» شد و استادش بر احراز ملکه استنباط توسط وى تصریح نمود. گفتهاند سید اسماعیل از شاگردان خاص شیخ محمدباقر نجفى و از اصحاب جلسات خصوصى استاد بود. همچنین گفتهاند وى اساساً مؤسس بعضى دروس خارج استاد بود؛ چنانکه ابتدا تنها خود به شکل خصوصى در این دروس حاضر مىشد و بعدها این دروس گسترش پیدا کرد و اهل فضل به آن ملحق شدند.[5]
هجرت به نجف
در سال 1281 ق اموال موروثى خود را به برادران سپرد و همراه مادر با این آرزو رهسپار کربلا شد که بتواند در محضر شیخ مرتضى انصارى شاگردى کند.[6] اما وقتى در دهه سوم جمادىالثانى به کربلا رسید، با خبر درگذشت شیخ انصارى در هجدهمین روز این ماه مواجه شد. با اندوه عازم نجف اشرف شد و از آن پس سالها مجتهداً در محضر سه شاگرد بزرگ شیخ انصارى، یعنى آیات عظام شیخ مهدى کاشفالغطاء و شیخ راضى نجفى فقه آموخت و نزد میرزا حسن شیرازى، هم فقه و هم اصول فرا گرفت.[7]
حضور وى در درس میرزاى شیرازى، به جز برخى سفرهاى کوتاه، تا آخرین روز حیات استاد، یعنى نزدیک به سه دهه تمام ادامه داشت. وى نه تنها به جهت علمى از میرزاى شیرازى متأثر بود، بلکه به جهات روحى، اخلاقى، اجتماعى و سیاسى نیز از آن بزرگوار تأثیر پذیرفت. سید اسماعیل در دوران اقامت در نجف، علاوه بر تکمیل مدارج فقه، اصول و حدیث، به فراگیرى اخلاق و سایر علوم عقلى مانند فلسفه، کلام و ظاهراً ریاضى، هندسه، هیأت و نجوم قدیم نیز پرداخت. اگرچه روشن نیست که وى این علوم را نزد کدام اساتید فرا گرفت، اما از نکتههایى که از علوم یاد شده در دروس فقه و اصول وجود دارد، پیداست که در آن زمینهها نیز اطلاعات فراوانى دارد.[8]
در سال 1281 یا 1282 ق، پس از چند ماه حضور در دروس علماى نجف، همراه خواهر بزرگتر خود زمزم بیگم (همسر شیخ محمدباقر نجفى) عازم سفر حج شد. در حج آن سال بسیارى از حجاج، از جمله خواهر وى، به سبب شیوع بیمارى وبا درگذشتند. آقا سید اسماعیل نیز به این بیمارى مبتلا شد، اما تقدیر خدا چنین بود که شفا یابد و در سال 1282 ق به نجف بازگردد.[9]
در پانزدهم شعبان 1287 ق با یکى از دختران پسرعمویش آیتالله سید هادى صدر ازدواج کرد و بدین ترتیب با آیتالله سید یوسف شرفالدین (پدر آیتالله سید عبدالحسین شرفالدین) و شیخ عبدالحسین آلیاسین باجناق شد. مراسم عروسى آقا سید اسماعیل و باجناقش آیتالله سید یوسف شرفالدین، در یک زمان و مکان، به طور مشترک برگذار گردید.[10]
در سال 1291 ق دوباره بیمار گردید و در پى تأکید پزشکان بر ضرورت تغییر آب و هوا رهسپار اصفهان شد.[11] علما، فضلا و طبقات مختلف مردم از بازگشت وى به گرمى استقبال و امامت مسجد جامع اصفهان را به او واگذار کردند. در دوران اقامت در اصفهان، به مناسبت، بر منبر نیز مىرفت و مردم را وعظ و ارشاد مىکرد.[12] اقبال قاطبه مردم به وى و محبوبیت و درخشش او در مدتى کوتاه چنان شدت یافت که با طبع و میل باطنىاش به سادهزیستى و پرهیز از ظهور و بروز در تعارض افتاد. به همین سبب در سال 1294 ق ناگهان و بىخبر اصفهان را ترک و به نجف اشرف بازگشت.[13]
هجرت به سامرا
بازگشت وى به نجف در شرایطى صورت گرفت که استادش میرزا حسن شیرازى در شعبان سال 1291 ق به سامرا هجرت کرده بود و مىرفت تا مسئولیت مرجعیت مطلق عالم تشیع را بر عهده گیرد.[14] میرزاى شیرازى وقتى از بازگشت آقا سید اسماعیل به عراق اطلاع یافت، بىدرنگ از او تقاضا نمود تا به سامرا هجرت کند و وى را در مسئولیتهاى علمى و اجرایىاش یارى دهد. آقا سید اسماعیل امر استاد را اجابت و جزو مهاجرین اولیه از علما به سامرا هجرت کرد.[15] این دوره از اقامت وى در سامرا و ادامه حضورش در درس میرزاى شیرازى چهارده سال تمام به طول انجامید. آنطور که آیتالله سید حسن صدر در خاطرات خود آورده است، سید اسماعیل در این دوران از همه به میرزاى شیرازى نزدیکتر بود.[16] و پس از استاد، از جهت علمى نیز بر همه مقدم بود. در سال 1301 ق سفرى زیارتى و کوتاه به مشهد کرد که با استقبال گرم علما و مردم آن شهر روبهرو شد.[17] به دنبال رحلت آیتالله شیخ موسى آلشراره، مرجع و رهبر وقت شیعیان منطقه جبلعامل در جنوب لبنان، مردم آن سامان در سال 1307 ق با ارسال نامهها و تلگرافهاى متعدد به واسطه آیتالله شیخ محمدحسین کاظمى، از آقا سید اسماعیل دعوت کردند تا براى جانشینى ایشان به آنجا هجرت کند. آقا سید اسماعیل اما نپذیرفت و ماندن در کنار میرزا را ترجیح داد.[18]
در محرم 1308 ق اجباراً به نجف بازگشت؛ آیتالله شیخ محمدحسین نجفى، خواهرزاده و فرزند استادش شیخ محمدباقر نجفى درگذشته بود و همسرش (دختر آقا مجتهد) و نیز فرزند جوانش[19] (شیخ محمدرضا نجفى) داغدار، تنها و به وجود او نیازمند بودند. آقا سید اسماعیل بیش از یک سال در نجف ماند تا امور عزیزان خود را سامان دهد. توقف وى در نجف، علما و فضلاى آن شهر را بر آن داشت تا از وى مصرانه بخواهند براى همیشه در آنجا ماندگار شود. میرزاى شیرازى اما با این امر مخالف بود و با ارسال نامهاى در شعبان 1309 وى را مکلف نمود تا به سامراء بازگردد.[20]
آقا سید اسماعیل که از بابت برادرزاده خود و فرزندش آسودهخاطر شده بود، امر استاد را اجابت و بلافاصله به سامرا بازگشت. اگرچه میل قلبى وى آن بود که حتىالامکان پس از دیدار با میرزاى شیرازى به نجف بازگردد، اما استاد وى را به ماندن در سامرا ملزم کرد. اصرار میرزاى شیرازى بر حضور آقا سید اسماعیل در سامرا دلایل مختلفى داشت. بازگشت آقا سید اسماعیل به سامرا چند ماه پس از صدور حکم تاریخى تحریم تنباکو در اول جمادىالاولى سال 1309 و در زمانى صورت گرفت که مبارزات میرزاى شیرازى با استعمار انگلیس به اوج رسیده بود. اگرچه درباره نقش آقا سید اسماعیل به عنوان مشاور میرزا در مدیریت این مبارزه، سندى منتشر نشده، اما برخى محققین از آن یاد و تجلیل کردهاند. از دیگر اسباب اصرار میرزاى شیرازى بر حضور سید اسماعیل در سامرا این بود که افزایش اشتغالات مرجعیت و نیز بالا رفتن سن، ادامه تدریس با حفظ نظم گذشته را براى وى دشوار کرده بود. به همین سبب در صدد برآمد تا اداره حوزهى درسى سامرا را به طور کامل به سه تن از شاگردان برتر خود، یعنى آیات عظام سید اسماعیل صدر، سید محمد فشارکى اصفهانى و میرزا محمدتقى شیرازى واگذار کند. اینگونه بود که این سه تن در زمان حیات میرزاى شیرازى، رسما عهدهدار حوزه درسى سامرا شدند. البته در این میان، درس آقا سید اسماعیل از سوى فضلا و دانشپژوهان بیشتر مورد استقبال قرار گرفت.[21]
مرجعیت دینى
میرزاى شیرازى در بیستوچهارم شعبان 1312 درگذشت. در پى وفات وى امر مرجعیت و زعامت دینى به آقا سید اسماعیل انتقال یافت و فرزندان میرزا همه دارایىها و وجوه شرعیهاى را که بر جاى مانده بود، به آقا سید اسماعیل واگذار کردند. اغلب علما، فضلا و حتى مقدسین حوزه، مردم را در امر تقلید به وى ارجاع دادند. از گروه اخیر، مىتوان از حضرات آیات میرزا حسین نورى،[22] ملا فتحعلى سلطانآبادى، سید مرتضى کشمیرى، میرزا ابراهیم محلاتى و سید ابراهیم خراسانى نام برد. آیات عظام میرزا حسین نائینى و شیخ حسن کربلایى وى را مرجع اعلم پس از میرزاى شیرازى معرفى کردند.[23] گفته شده آخوند ملا محمدکاظم خراسانى و سید محمدکاظم یزدى در زمان حیات میرزاى شیرازى، از نجف به سامرا آمدند تا آقا سید اسماعیل براى آنها شهریه قرار دهد. آقا سید اسماعیل اگرچه در امر مرجعیت بر اقران خود تقدم یافته بود، اما در سال 1314 ق، یعنى حدود دو سال پس از درگذشت میرزاى شیرازى، بنا بر اسبابى که هرگز با وضوح و جزئیات شرح داده نشده، ولى توسط برخى بزرگان «اجبارى»، «تکلیف شرعى»، «جهات تقوایى» یا «گریز از ریاست و زعامت» ارزیابى شد، سامرا را به قصد نجف اشرف ترک کرد.[24] آیتالله سید موسى شبیرى زنجانى نقل مىکند که گویا میان اصحاب آقا سید اسماعیل و آیتالله میرزا محمدتقى شیرازى منازعهاى شدید در سامرا شکل گرفته بود که کدام یک از این دو عالم بزرگ بر دیگرى تقدم دارند. آقا سید اسماعیل که از مرجعیت، ریاست و اینگونه عوالم گریزان بود، مانند میرزا محمدتقى شیرزاى، خودش کنار کشید و سامرا را ترک کرد تا از تبعات اینگونه امور دور باشد.[25]
هجرت به کربلا
سید اسماعیل صدر وقتى به کربلا رسید، درباره عزیمت به نجف استخاره کرد و چون پاسخ استخاره وى را از استقرار در نجف نهى کرد، در همان شهر مقدس رحل اقامت افکند.[26] اگرچه به هنگام ترک سامرا از بزرگان آن حوزه تقاضا کرده بود تا براى جلوگیرى از رکود آن، در همانجا باقى بمانند، اما بسیارى از علما و فضلاى شاخص وقت، از جمله آیات عظام و حجج اسلام میرزا حسین نورى، سید حسن صدر، ملا فتحعلى سلطانآبادى، سید ابراهیم خراسانى، میرزا حسین نائینى، شیخ حسن کربلایى و سید على سیستانى در پى وى عازم کربلا شدند. از دیگر شهرهاى عراق نیز شمار زیادى از علما و فضلا رهسپار کربلا شدند. اقامت آقا سید اسماعیل در کربلا تا سال 1334 ق نزدیک دو دهه تمام به طول انجامید و باعث شد تا حوزه علمیه آن شهر مقدس مجدداً احیا و به سرعت به یکى از پایگاههاى مهم علم و دانش تبدیل شود.[27]
شیوه تدریس
روش آقا سید اسماعیل در تدریس، متأثر از میرزاى شیرازى و مکتب سامرا و در عین حال داراى ویژگىهاى خاص خود بود. او به هنگام تدریس کتابى فقهى یا تشریح مسئلهاى اصولى، تنها بر روى بخشهاى اصلى و مهم بحث متمرکز مىشد و از پرداختن به بخشهاى فرعى و داراى اهمیت کمتر خوددارى مىکرد. تنها براى مباحثى اهمیت قائل بود که حقیقتى در آنها نهفته و براى مردم مفید فائده باشد. بر همین اساس وقتى در کربلا مستقر شد، برخى مجالس درس عمومى را که جمعى کثیر در آن حاضر مىشدند، با مجالس درس خصوصى جایگزین نمود؛ تا برگزیدگان فضلا با آرامش و صرف وقتِ بیشتر بتوانند به ایراد اشکال و مباحثه با استاد بپردازند و از ساعت درس بهرهاى فزونتر ببرند.[28] این روش به تدریجً طرفداران زیادى یافت. از جمله چند دهه بعد، بیشتر درسهاى علامه محمدحسین طباطبایى در قم، خصوصى و براى افراد خاص بود و عمدتاً در همان جلسات بود که مطالب مهم و ارزشمند آن بزرگوار مطرح گردید.[29]
جلسات تدریس آقا سید اسماعیل در بسیارى اوقات دو یا سه برابر مدت معمول به درازا مىکشید و وى در انتها همان انرژى و نشاط ابتداى درس را داشت. آقا سید اسماعیل به فواید مباحثه دو نفره و گروهى اعتقاد راسخ داشت و بنابر نقل فرزندش آیتالله سید صدرالدین صدر همواره تأکید داشت که «استفاده طلبه از این مباحثه، کمتر از [استفادهى او از] اساتید نیست؛ زیرا این قسم مباحثه، هم درس خواندن، هم درس دادن و هم مباحثه است».[30] علاقه وى به این نوع مباحثات علمى چنان بود که در هر مجلس غیر علمى نیز حاضر مىشد. همینکه تعدادى اهل علم در جلسهاى حاضر بودند، به سرعت با طرح یک فرع فقهى، فضا را علمى مىکرد. از آیتالله میرزا عبدالله تهرانى نقل شده است:
شبى در حرم امام على (ع) از کنار مقبره خانوادگى خود و آلصدر عبور مىکردم که آیتالله العظمى سید اسماعیل صدر من را صدا زدند. رفتم و کنار ایشان نشستم ... در همین حین آیتالله آقا ضیاء عراقى نیز آمدند و نزد ما نشستند. آقاى صدر بدون معطلى یک فرع فقهى از من سؤال کردند. در حالىکه مقابل آنها شاگردى مبتدى بیش نبودم. چند کلمهاى در پاسخ ایشان سخن گفتم. آن وقت آن دو نفر به جان هم افتادند و حدود یک ساعت یا بیشتر مباحثه کردند. مباحثه که تمام شد، بلند شدیم و رفتیم.[31]
نبوغ فکرى و در نتیجه جولان ذهنى آقا سید اسماعیل باعث شده بود تا مانند استادش میرزاى شیرازى در فتاواى خود «کثیر الاحتیاط» باشد.[32] از استاد عبدالحسین حائرى نقل شده است که آقا سید اسماعیل در ابتداى حاشیه خود بر رساله «جامع عباسى» از مؤمنین خواسته بود که چون فتاواى ایشان با احتیاط همراه و طبیعتاً اندکى سخت است، براى راحتى خودشان به دیگران رجوع کنند.[33]
اجازه نقل حدیث
آقا سید اسماعیل از بعضى بزرگان اجازه نقل حدیث داشت که از آن جمله مىتوان به اجازه مبسوط مورخ اول صفر 1283 آیتلله میرزا محمد همدانى اشاره کرد که تصویر آن در کتاب وى «جامع الشتات» چاپ شده است.[34] همچنین برخى بزرگان از آقا سید اسماعیل اجازه نقل حدیث داشتند که آقایان: میرزا ابوطالب موسوى شیرازى، سید محمود حسینى مرعشى،[35] شیخ محمدباقر بیرجندى، شیخ احمد شاهرودى، شیخ محمدحسین امامى شیرازى، شیخ محمدعلى شاهآبادى، شیخ عباس تهرانى، سید نجمالحسن لکنهوى، شیخ حبیب آلابراهیم عاملى، شیخ حبیبالله کاشمرى ترشیزى آیتاللهى، حیدرقلىخان سردار کابلى، سید راحت حسین کوپالپورى هندى، سید محمدحسین براهوى لکنهویى، سید عباس لارى، شیخ عبدالحسین حائرى، شیخ محمدخطیب شمرى جشعمى، سید محمد موسوى نجفآبادى، شیخ مهدى مسجدشاهى، میرزا حسن حائرى، سید هبةالدین شهرستانى و سید محمد تبریزى از آن جملهاند.[36]
شاگردان
شمارش شاگردان آقا سید اسماعیل قطعاً کارى ناشدنى است؛ چه آنگونه که گفتهاند، به ندرت مىتوان کسى را در میان اهل علم معاصر وى در عراق یافت که نزد وى شاگردى نکرده باشد. او به هر شهرى که سفر مىکرد، به سرعت جلسات درس فقه و اصول را برقرار مىکرد و فضلا در آن حاضر مىشدند؛ اما برخى شاگردان معروف وى (علاوه بر فرزندان ذکور) در نجف، سامرا، کربلا و کاظمین عبارتند از آیات عظام و حجج اسلام: میرزا على آقا شیرازى (فرزند میرزاى شیرازى)، میرزا محمدحسین نائینى، شیخ عبدالحسین آلیاسین کاظمى، سید ابوالقاسم دهکردى اصفهانى، میرزا مهدى اصفهانى، میرزا محمدحسین طبسى، سید حسین فشارکى اصفهانى، سید على سیستانى، سید محمدرضا کاشانى، میرزا محمدعلى هروى (هراتى) خراسانى، شیخ محمدهادى بیرجندى (معروف به هادوى)، شیخ محمدرضا آلیاسین، سید عبدالحسین شرفالدین، سید ابوطالب شیرازى، سید ابوالقاسم کاشانى، سید ابوالقاسم جزایرى تسترى، شیخ احمد شاهرودى، شیخ محمدباقر میرحیدرى، شیخ محمدحسین شیرازى، شیخ غلامحسین مرندى حائرى، سید محمود مرعشى تبریزى، شیخ موسى کرمانشاهى حائرى، سید محمدجواد صدر عاملى، شیخ محمدرضا اصفهانى، سید حسن لواسانى، شیخ مجتبى قزوینى، شیخ محمدتقى تنکابنى، شیخ عیسى لواسانى، شیخ محمدعلى سنقرى همدانى حائرى و شیخ محمدحسین کرباسى.[37]
آثار مکتوب
آقا سید اسماعیل همچون استادش میرزاى شیرازى، جز تألیف برخى رسالههاى عملیه مستقل، حاشیه بر برخى کتب و رسائل دیگران و نیز تقریظ بر پارهاى کتابها، عملًاً تألیف خاصى از خود به یادگار نگذاشت. موارد زیر را افزون بر عناوینى که پیشتر گفته شد، از آثار وى برشمردهاند:
«انیس المقلدین» که رساله عملیه است و تعدادى از مجتهدین پس از ایشان بر آن حاشیه زدند؛ «مفتاح الهدایة» که رساله عملیه فارسى در اصول و احکام دین است و در بمبئى به چاپ رسید؛ «مختصر مفتاح الهدایة» یا «صراط المستقیم» و ترجمه فارسى آن به نام «راه راست» که چکیده «مفتاح الهدایه» و رساله عملیه به فارسى است؛ حاشیه بر «مناسک الحج» به زبان فارسى، تألیف شیخ مرتضى انصارى؛ حاشیه بر رساله «صراط النجاة» تألیف شیخ مرتضى انصارى؛ حاشیه بر کتاب «نجاة العباد فى یوم المعاد» اثر صاحب جواهر؛ حاشیه بر رساله «احکام ایمانِ» تألیف آیتالله میرزا محمدهاشم چهارسوقى؛ حاشیه بر کتاب «انیس التجار» تألیف ملا احمد نراقى؛ حاشیه بر رساله «جامع عباسى» تألیف شیخ بهاءالدین عاملى؛ حاشیه بر «متاجر» آیتالله سید باقر بهبهانى؛ حاشیه بر «الدّرر المأثوره فى الاحکام المأثوره» اثر آیتالله سید عبدالکریم موسوى جزایرى؛ حاشیه بر «مفتاح اللباب فى شرح خلاصه الحساب» اثر آقا فتحعلى زنجانى نجفى؛ تقریظى بر کتاب «ذخیرة الفرائض» تألیف شیخ محمد زکى بهبهانى نجفى و همچنین تقریظى بر کتاب «نخبة الواعظین» در علم اخلاق، تألیف سید اسماعیل موسوى.[38]
افزون بر موارد بالا تقریراتى نیز از برخى شاگردان دروس فقه و اصول سید اسماعیل به جاى مانده است که از جمله مىتوان موارد زیر را برشمرد: شرح آیتالله سید مهدى طباطبایى حکیم بر منظومه آیتالله شیخ موسى شراره عاملى در اصول که تقریرات دروس استاد به تفصیل در آن طرح گردید.[39] همچنین «اللقطات» که کتابچهاى خطى است و در آن تقریرات درس استاد توسط آیتالله شیخ موسى حائرى کرمانشاهى تنظیم گردیده است.[40] در کنار این آثار، برخى محققین نیز فتاواى سید اسماعیل را گردآورى و به شکل مستقل یا همراه فتاواى دیگر مراجع تقلید تدوین کردند؛ از جمله: «مختصر نجاة العباد» که توسط آیتالله سید محمدمهدى صدر بر اساس فتاواى پدر تدوین شد؛ «رسالة فى الطهاره و الصلاة» که رساله عملیهاى به فارسى است و در آن فتاواى استاد توسط سید محمود مرعشى تسترى نجفى گردآورى شده است؛ «مجمع الرسائل» که در آن، فتاواى استاد و بعضى مراجع دیگر توسط محمدحسن اصفهانى گردآورى و به فارسى تدوین شده است؛ «منتخب المسائل» که در آن برخى فتاواى استاد توسط سید محمود مرعشى تسترى گردآورى شده است و رساله «الربائیه» که توسط آیتالله هاشم خراسانى بر اساس فتاواى آیات عظام سید اسماعیل صدر و آخوند خراسانى در باب احکام ربا تدوین شد.[41]
ویژگىهاى اخلاقى
آقا سید اسماعیل معنویت و شخصیت اخلاقى بسیار قوى و تأثیرگزارى داشت و کسانى که به دنبال امور معنوى بودند، ایشان را در مقام بسیار بالایى مىدیدند.[42] استاد محمدرضا حکیمى در شرح حال مرحوم آیتالله میرزا مهدى اصفهانى آورده است که آقا سید اسماعیل اهل سیر و سلوک روحى و شرعى بود و شاگرد او میرزا مهدى مراحلى از این سیر و سلوک را بنابر توصیه مرحوم آیتالله حاجآقا رحیم ارباب اصفهانى با راهنمایى ایشان گذراند. آقا سید اسماعیل به اخلاص، تواضع، حسن اخلاق، زهد، گریز از ریاست و لوازم آن، توکل بر خداوند، قدرت اراده و ثبات قدم شهرت داشت.[43] معروف بود که گفتار، سکوت و نیز حرکت و سکونش، همه براى رضاى خداوند است. وضع ظاهرى زندگىاش چونان ویژگىهاى اخلاقىاش، پیش و پس از مرجعیت، هیچ تفاوتى نداشت. هرگز نه خدمتکارى داشت، نه محافظى و نه کمترین حاشیهاى. در کوچه و خیابان به تنهایى راه مىرفت؛ به تنهایى مسافرت مىکرد و نامههاى وارده را نیز به رغم شمار زیاد آنها شخصاً با دستخط خود جواب مىداد. نه خود و نه خانوادهاش، از سهم امام استفاده نکردند و در همان حال تا آخر عمر مقید ماند که هرگز از هیچکس پولى را استقراض نکند.[44] در رساندن وجوهات به نیازمندان و اهل علم روشهاى زیبا و خاصى داشت؛ چنانکه همه ضامن عزت نفس، مناعت طبع و آبروى افراد و لذا اغلب مخفیانه بود و افراد هیچگاه درنمىنیافتند که از چه طریق وجوه را دریافت مىکنند.[45] بسیارى پس از درگذشت آقا سید اسماعیل فهمیده بودند که بعضى از وجوه و خدماتى که دریافت مىکردند، از ناحیه ایشان بوده است. ایشان خود، وجوه را نگاه نمىداشت؛ بلکه آنها را به بعضى اخیار و تجار مورد اعتماد مىسپرد تا بر اساس مقرر میان اهل آن تقسیم کنند.[46] یکى از افرادى که به واسطه او برخى وجوه فرستاده مىشد، آیتالله سید عبدالحسین شرفالدین بود. از ایشان نقل شده است که روزى فردى به شدت به آقاى سید اسماعیل صدر اعتراض مىکند. به ناچار به وى مىگوید که این پولى که به تو دادم، از سوى آقاى صدر است. بعد که آقاى صدر از جریان آگاه شدند، بسیار ناراحت مىشوند و مىگویند قرار نبود کسى مطلب را بفهمد؛ چرا آن را اظهار کردید؟![47]
از مرحوم آیتالله العظمى شیخ عبدالکریم حائرى نقل شده است که آقا سید اسماعیل به رغم جایگاه والاى علمى و دینى که داشت، گاهى در سفرهاى خود به نجف، عبا بر سر مىکشید و به طور ناشناس در درس آخوند خراسانى حاضر مىشد، تا طلبههاى فاضل را شناسایى و اسباب انتقال مخفیانه سهم امام به آنها را فراهم کند. در همان حال به مقلدینش به طور عام اجازه داده بود تا خود، وجوه و حتى سهم امام را میان نیازمندان شهر تقسیم کنند، بىآنکه ملزم به مراجعه به وى باشند.[48]
اندیشه سیاسى
آقا سید اسماعیل صدر اگرچه در سراسر زندگى، از ریاست، زعامت و لوازم آن گریز داشت و اگرچه در اغلب تحولات سیاسى مهم جامعه، از جمله نهضت مشروطیت تعمداً مداخله نکرد، اما در حفظ کیان اسلام و مرزهاى عالم تشیع در برابر خطر استعمار بسیار غیرتمند بود و به هنگام ضرورت، از مداخله در امر سیاست باکى نداشت. صدر یکى از مؤثرترین اسباب مقابله با نفوذ استعمار را کاهش وابستگى صنعتى و اقتصادى به آنها از راه گسترش صنایع و بازرگانى ملى و در یک کلام خودکفایى مسلمانها مىدانست. به همین دلیل تأسیس «شرکت اسلامیه» توسط برخى بازرگانان خوشفکر اصفهان در شانزدهم شوال 1316 مورد تأیید و تشویق فراوان وى قرار گرفت؛ چنانکه پس از رسیدن اولین محموله منسوجات آن شرکت به نجف، شخصاً به اتفاق آخوند خراسانى در مجلس جشنى به همین مناسبت شرکت نمود و بر ضرورت ترویج و توسعه منسوجات وطنى و صنایع داخلى تأکید کردند.[49] همچنین در سال 1318 ق به اتفاق آیات عظام آخوند خراسانى، حاج میرزا حسین، حاج میرزا خلیل، سید محمدکاظم یزدى، محمد غروى شربیانى، محمدحسن ممقانى، میرزا حسین نورى و شیخالشریعه اصفهانى بر کتاب «لباس التقوى» نوشته آقا سید جمالالدین واعظ اصفهانى تقریظى سنگین نوشت و ضمن آن ابراز امیدوارى کرد: «مسلمانان [با تأسیس این شرکت] از گرفتارى به کفار برهند ... و ممالک محروسه ایران از احتیاج به کفر مستغنى شود».[50]
وجوب مقابله با استعمار و ضرورت پرهیز مسلمانان از وابستگى به غرب، در اندیشه سیاسى آقا سید اسماعیل چنان جا افتاده بود که یکى از ارادتمندان او به نام آقا شیخ محمدرضا استرآبادى در سفرى به کربلا در ماه صفر 1324 رساله «مخزن طهارت» را درباره ضرورت پرهیز از اهل کتاب نگاشت. این رساله فارسى که همان سال در لِکْنَهوى هندوستان چاپ شد به سفارش آقا سید اسماعیل نگاشته شده و خود وى نیز بر آن تقریظ نوشت.[51]
آقا سید اسماعیل «اتحاد شیعه و سنى» را به دلایل مختلف، از جمله مقابله با تهدیدات روزافزون استعمار، ضرورتى اجتنابناپذیر مىدانست. بر همین اساس بود که وى در اول ذىحجه 1328 به اتفاق آیات عظام آخوند خراسانى، شیخالشریعه اصفهانى، شیخ عبدالله مازندرانى و حسین مازندرانى در بیانیهاى مشترک خطاب به رهبران دینى جهان اهل سنت بر «وجوب تمسک به حبل اسلام» و «وجوب اتحاد تمام مسلمین در حفظ بیضه اسلام و نگهدارى جمیع مملکتهاى اسلامى، اعم از عثمانى و ایرانى از تشبثات دول بیگانه و حملههاى سلطنتها» تأکید نمودند. برخى مورخین آیتالله حاجآقا نورالله اصفهانى را نیز که در آن روزگار هجرتى اجبارى به عراق داشت، از امضاکنندگان بیانیه اخیر شمردهاند.[52]
آقا سید اسماعیل در پانزدهم ذىالحجه 1329 پس از دریافت تلگراف رئیس وقت مجلس شوراى ملى ایران درباره اولتیماتوم و تجاوز روسیه به ایران، رهسپار نجف شد تا ابتدا آیات عظام آخوند خراسانى و سید محمدکاظم یزدى را با یکدیگر متفق و سپس روحانیت شیعه را در راه دفاع از تمامیت ارضى کشور متحد و بسیج کند. در اجتماع روز هفدهم ذىالحجه مراجع بزرگ نجف در منزل وى بود که حرکت گسترده علماى شیعه به سمت کاظمین براى فراهمسازى زمینه مقاومت عمومى علیه تجاوز روسها طراحى و تصمیمگیرى شد. نزدیک به سى تن از مراجع و علماى بزرگ شیعه به رغم درگذشت ناگهانى آخوند خراسانى در روز یازدهم محرم 1330 عازم کاظمین شدند تا ضمن نشان دادن اتحاد و اقتدار مرجعیت شیعه، دولت ایران را در برابر تجاوز روسها حمایت کرده، مردم را در راه دفاع از کشور بسیج و مسلمانان سایر کشورها و نیز دولتهاى خارجى را به واکنش در برابر تجاوز روسها به ایران و نیز تجاوز ایتالیا به لیبى ترغیب کنند. رهبرى این حرکت با آیات عظام سید اسماعیل صدر، شیخ عبدالله مازندرانى، شیخالشریعه اصفهانى، میرزا محمدتقى شیرازى و شیخ محمدحسین حائرى بود که تا اواسط ربیعالثانى همان سال به طول انجامید.[53]
حرکت علماى شیعه نه تنها موضع دولت و ملت ایران را در راه دفع تجاوز روسها تقویت کرد، بلکه در جلوگیرى از بازگشت محمدعلى شاه قاجار به قدرت که علیه مشروطهخواهان با روسها همپیمان شده بود، نقشى اساسى داشت.[54]
برخى حکایتها
گفتهاند که آقا سید اسماعیل از همان اوانى که در درس میرزاى شیرازى در نجف حاضر شد، به سبب نشاط علمى و نیز متانت و اخلاق خود مورد لطف و محبت استاد قرار گرفت؛ چنانکه استاد نقطه نظرات علمى وى را با دقت گوش فرا مىداد و توجه ویژهاى به او داشت. با این همه، آقا سید اسماعیل هرگز کمترین اشارهاى به استاد نکرد که هویتش چیست و از کجا آمده است. این در حالى بود که استاد، در اصفهان شاگرد و از ارادتمندان پدر سید بود و با برادر بزرگتر او (آقا مجتهد) نیز دوستى قدیمى داشت. ماهها گذشت تا اینکه آقا سید اسماعیل به سفر حج رفت و به نجف بازگشت. میرزاى شیرازى که به واسطه برخى شاگردان مطلع شده بود سید اسماعیل، فرزند سید صدرالدین عاملى است که از مکه به نجف آمده، به عشق استاد به دیدار فرزندش شتافت. همینکه پاى در خانه نهاد و چشمش به آقا سید اسماعیل افتاد، حیرتزده به فارسى سؤال کرد: «آقا شمایید»؟!
همچنین گفتهاند که در ایام تحصیل آقا سید اسماعیل در نجف، دورهاى پیش آمد که وى از لحاظ مالى به سختى و تنگدستى افتاد. وضع به جایى رسید که حتى براى رفع گرسنگى نیز دیگر چیز زیادى در اختیار نداشت. تا سرانجام یک روز ضعف وى را فرا گرفت و براى سلامتى مادرش نگران و بیمناک شد. از خانه بیرون آمد تا بلکه به اندازه رفع نیاز آن روز از آشنایان قرض کند. این در حالى بود که وى از سالیان پیش با خود عهد بسته بود تا آخر عمر از کسى قرض نکند و تا آن روز نیز بر این عهد وفادار مانده بود. غرق در اندیشه وارد حرم مطهر امام على (ع) شد و در ضلع شمالى صحن، پشت مسجد عمران، در گوشهاى نشست. از یک سو احساس مسئولیت نسبت به مادر و تکلیفى که شرعاً در قبال ایشان بر عهده داشت، وى را به قرض گرفتن تشویق مىکرد؛ از آن سو باقى ماندن بر عهد و نیز توکل بر خداوند متعال وى را از این کار نهى مىکرد. در همین اندیشه بود که آقایى نزدش آمد و پرسید: شما سید «موسوىنسب» هستید؟ سید پاسخ مثبت داد. فرد مزبور مبلغ پنج تومان از پاکت درآورد و اظهار داشت: این نذرى است که باید به سیدى از سادات موسوى پرداخت کنم. خواهش مىکنم بپذیرید تا نذرم ادا و خیالم راحت شود. آقا سید اسماعیل پذیرفت و خداوند را شکر کرد.
نیز گفتهاند روزگارى که آقا سید اسماعیل در سامرا اقامت داشت، طلبهاى از کشمیر یا تبّت براى فراگیرى علوم حوزوى وارد شهر شده بود و در پى همراهى براى مباحثه کتب مقدماتى صرف و نحو بود. از همدرسانش پاسخ رد شنیده بود. روزى اتفاقا و بدون شناخت، به آقا سید اسماعیل برخورده بود. استاد وقتى آثار خلوص، صداقت و اشتیاق به تحصیل را در حالات آن طلبه دید، حاجتش را برآورده ساخت و روزهایى طولانى را با وى به مباحثه نشست. طبیعتاً مباحثه دو نفره، خصوصاً وقتى یک طرف آن طلبهاى تازه وارد، پرحرارت و جسور باشد، حال و هواى خاصى دارد! تا اینکه روزى یکى از همدرسان آن طلبه، آنها را در حال مباحثه دید و طلبه را از شخصیت علمى و جایگاه استاد در حوزه سامرا آگاه کرد. طلبه به شدت خجالتزده شد و در دیدار بعدى با استاد، بابت ناآگاهى و جسارتهایش بناى عذرخواهى گذاشت. سید اسماعیل هر قدر از طلبه تقاضا کرد که مباحثه آن دو ادامه یابد، طلبه زیر بار نرفت و از آن پس هر بار استاد را مىدید، تنها عذرخواهى مىکرد.[55]
رحلت
آقا سید اسماعیل در سال 1334 ق بیمار و به قصد درمان و شاید نیز مجاورت، عازم کاظمین شد. اگرچه پس از مدتى، بهبودى اندکى حاصل شد، اما سلامتى مجدد وى به سبب وقوع رویدادهاى ناگوار، کهولت سن و ضعف مزاج دیرى نپایید. آن بزرگوار سرانجام پس از چهار سال اقامت در کاظمین، در روز دوازدهم و به نقلى هجدهم جمادىالاولى 1338[56] در همان شهر درگذشت و پس از تشییعى باشکوه و اقامه مراسم نماز توسط فرزند ارشدش آیتالله سید محمدمهدى صدر در بخش شرقى حرم مطهر امام موسى کاظم (ع)، روبهروى حجرهاى که ابنقولویه قمى و شاگردش شیخ مفید در آن مدفون است، در مقبره خانوادگى خاندان صدر به خاک سپرده شد.[57]
نقل کردهاند که میرزا حسنخان جابرى انصارى، مؤلف کتابهاى «تاریخ اصفهان و رى» ماده تاریخ او را چنین گفته است: «صدر جنت مقام علوى صدر». آیتالله سید صدرالدین صدر، فرزند وى نیز این ماده تاریخ را چنین گفت: «مِنَ الخُلدِ اسماعیل طال لَهُ صدر».[58]
از آقا سید اسماعیل تنها یک قطعه عکس منسوب به ایشان منتشر شده که برخى بزرگان خاندان شیرازى اعتقاد دارند متعلق به میرزا حسن شیرازى است. اما مرحوم میرزا محمدعلى مدرس در کتاب خود «ریحانة الادب» از آیتالله سید صدرالدین صدر نقل کرده است عکس مزبور پدر ایشان را نشان مىدهد که در حال اقامه جماعت در صحن حرم مطهر امام حسین (ع) در کربلاست. به نوشته مرحوم مدرس، تحقیقات دیگر نیز مؤید آن است که صاحب عکس مزبور، آقا سید اسماعیل صدر است.[59]
[1] . سید حسن صدر، تکمله امل الآمال، ص 104 و 105؛ میرزا محمدعلى مدرس تبریزى، ریحانةالادب، ج 3، ص 421؛ سید محمدمهدى خوانسارى، احسنالودیعه، ص 208؛ سید محمدباقر کتابى، رجال اصفهان در علم و عرفان و ادب و هنر، 180.
[2] . گفتوگوى تلفنى نگارنده با استاد سید حسین شرفالدین، 27 اردیبهشت 1387، صور( لبنان).
[3] . سید عبدالحسین شرفالدین عاملى، بغیةالراغبین، ج 7، ص 199؛ محمدعلى حبیبآبادى، مکارمالآثار، ج 5، ص 1565.
[4] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 199- 215.
[5] . همان، ص 215.
[6] . همان، ص 201؛ سید محمدعلى روضاتى، زندگانى آیتالله چهارسوقى، ص 215.
[7] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 201 و 209.
[8] . همان، ص 216 و 217؛ سید کاظم حسینى حائرى، زندگى و افکار شهید صدر، ص 21.
[9] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 202.
[10] . همان.
[11] . همان، ص 203. برخى مورخین زمان کسالت سید اسماعیل و سفر وى به اصفهان را اندکى پس از بازگشت وى از سفر حج در سال 1282 ق دانستهاند( سید محسن امین، اعیانالشیعه، ج 5، ص 219) که درست به نظر نمىرسد.
[12] . محمد حرزالدین نجفى، معارفالرجال، ج 1، ص 117.
[13] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 203 و اعیانالشیعه، ج 5، ص 219.
[14] . مسئولیت مرجعیت شیعه پس از فوت آیتالله العظمى شیخ مرتضى انصارى بنا بر تکلیف بزرگان وقتِ حوزه نجف، بر عهده میرزاى شیرازى قرار گرفت و در سال 1299 ق که آیتالله العظمى سید حسین کوهکمرى آخرین مرجع معاصر وقت درگذشت، به شکل مطلق در وى منحصر گردید. احسنالودیعه، ج 1، ص 160؛ مکارمالآثار، ج 3، ص 885.
[15] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 203؛ نقباء البشر، ج 1، ص 160.
[16] . تکملة امل الآمال، ص 105؛ محدث قمى، منتهىالآمال، ج 2، ص 261.
[17] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 202. برخى مورخین تاریخ سفر وى به مشهد را سال 1300 ق ذکر کردهاند( اعیان الشیعه، ج 5، ص 219) اما مرحوم شرفالدین پس از نقل روایت اخیر آورده است:«[ تاریخ] صحیح همانى است که ما گفتیم[ 1301 ق]».
[18] . اعیانالشیعه، ج 5، 219 و ج 15، ص 23 و 319.
[19] . مرحوم شرفالدین از آقا شیخ محمدرضا فرزند آیتالله شیخ محمدحسین نجفى در هنگام فوت پدر با عنوان فرزندى خردسال یاد کرده( بغیةالراغبین، ج 7، ص 204) که نادرست به نظر مىرسد؛ زیرا آقا شیخ محمدرضا متولد سال 1287 ق و لذا هنگام درگذشت پدر در سنین بیست و یک سالگى بوده است. سید مصلحالدین مهدوى، تاریخ علمى- اجتماعى اصفهان، ج 2، ص 222.
[20] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 203 و 204.
[21] . تکملة امل الآمال، ص 104؛ معارفالرجال، ج 1، ص 116؛ زندگى و افکار شهید صدر، ص 22.
[22] . آیتالله میرزا حسین نورى در پاسخ اهالى شهر مراغه درباره مرجع بعد از میرزاى شیرازى، پس از معرفى آیتالله العظمى سید اسماعیل صدر چنین نوشته بود:« هرکه را درد دین است، متعین همین است». محمدباقر صدر، السیره و المسیره فى حقائق و وثائق، ج 1، ص 60.
[23] . سید موسى شبیرى زنجانى، جرعهاى از دریا، ج 2، ص 458.
[24] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 205؛ تکملة امل الآمال، ص 105؛ یادنامه امام موسى صدر، ص 109( سخنان آیتالله العظمى سید موسى شبیرى زنجانى).
[25] . جرعهاى از دریا، ج 2، ص 458.
[26] . زندگى و افکار شهید صدر، ص 22.
[27] . همان و ریحانةالادب، ص 422.
[28] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 213.
[29] . مهر استاد( زندگىنامه آیتالله جوادى آملى)، ص 117.
[30] . ریحانةالادب، ج 3، ص 422.
[31] . یادنامه امام موسى صدر، ص 222( سخنان آیتالله شیخ حسن سعید تهرانى).
[32] . اعیانالشیعه، ج 5، ص 219.
[33] . استاد سید مصطفى مطبعهچى( به نقل از استاد عبدالحسین حائرى، رئیس کتابخانه مجلس)، گفتوگوى تلفنى با نگارنده، 19 اردیبهشت 1387، قم. آقاى حائرى این مطلب را در توصیف شدت ورع، تقوا و خودساختگى آیتالله العظمى سید اسماعیل صدر بیان کردند. چه وقتى مرجعى بر رسالهاى حاشیه مىنویسد، بر اساس سنت مرسوم در حوزههاى علمیه، در حکم اعلام اعلمیت آن مرجع است.
[34] . آقابزرگ تهرانى، نقباء البشر، ج 1، ص 160؛ مکارمالآثار، ج 5، ص 1566؛ تاریخ علمى اجتماعى اصفهان، ج 1، ص 272.
[35] . پدر مرجع تقلید معاصر در قم، آیتالله العظمى سید شهابالدین مرعشى نجفى( موسوعة طبقات الفقهاء، ج 14، ص 816).
[36] . اعیانالشیعه، ج 5، ص 219 و 220؛ گلشن ابرار، ج 3، ص 225 و 226؛ محمدباقر الصدر، السیرة و المسیرة فى حقائق و وثائق، ج 1، ص 62 و 63.
[37] . زندگى و افکار شهید صدر، ص 25 و 26؛ تاریخ علمى اجتماعى اصفهان، ج 1، ص 272- 274؛ اعیانالشیعه، ج 5، ص 219، معارفالرجال، ج 1، ص 116.
[38] . زندگانى آیتالله چهارسوقى، ص 216؛ تاریخ علمى اجتماعى اصفهان، ج 1، ص 270؛ گلشن ابرار، ج 3، ص 223.
[39] . تاریخ علمى اجتماعى اصفهان، ج 1، ص 270؛ گلشن ابرار، ج 3، ص 223.
[40] . آقابزرگ تهرانى، الذریعه، ج 18، ص 338.
[41] . السیرة و المسیرة فى حقائق و وثائق)، ج 1، ص 63- 66.
[42] . یادنامه امام موسى صدر، ص 109( سخنان آیتالله العظمى سید موسى شبیرى زنجانى) و رجال اصفهان در علم و عرفان و ادب و هنر، ص 180.
[43] . همان؛ اعیانالشیعه، ج 5، ص 219.
[44] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 211.
[45] . همان، ص 211 و 212؛ تکملة امل الآمال، ص 105؛ نقباء البشر، ج 1، ص 160.
[46] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 210- 212.
[47] . یادنامه امام موسى صدر، ص 110( سخنان آیتالله العظمى سید موسى شبیرى زنجانى).
[48] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 212.
[49] . موسى نجفى، اندیشه سیاسى و تاریخ نهضت بیدارگرانه حاجآقا نورالله اصفهانى، ج 1، ص 83 و 84.
[50] . سید جمال واعظ اصفهانى، شهید راه آزادى، ص 6 و 7؛ عبدالهادى حائرى، تشیع و مشروطیت در ایران، ص 131.
[51] . الذریعه، ج 20، ص 226 و ج 24، ص 65.
[52] . اندیشه سیاسى حاجآقا نورالله اصفهانى، ص 42. وى سال صدور این بیانیه را 1329 ق ذکر کرده است.
[53] . حسن نظام الدین زاده، هجوم روس و اقدامات رؤساى دین براى حفظ ایران، ص 5 و 6 و 33- 63 و 50947 و 28 و 47 و 48؛ تشیع و مشروطیت در ایران، ص 163 و 164.
[54] . تشیع و مشروطیت در ایران، ص 112 و 163.
[55] . بغیةالراغبین، ج 7 ص 220 و 221.
[56] . برخى مورخین سال وفات را 1337 ق و حتى 1339 ق نیز ذکر کرده اند( اعیان الشیعه، ج 5، ص 219 و ریحانةالادب، ص 423)، که با توجه به اجماع اغلب مورخین بر سال 1338 ق به نظر مى رسد اشتباه باشد. از جمله معلم در مکارم الآثار، در رد این سخن نوشته است:« خبر وفات او پس از چند روز در اصفهان به ما رسید و تردیدى در آن نداریم؛ پس اینکه در اعیان الشیعه 1339 و 1337 نوشته، بى مورد است». مکارم الآثار، ج 5، ص 1566.
[57] . زندگى و افکار شهید صدر، ص 23.
[58] . اعیان الشیعه، ج 5، ص 219؛ مستدرکات اعیان الشیعه، ج 1، ص 59؛ اعلام اصفهان، ج 1، ص 577.
[59] . ریحانه الادب، ج 3، ص 421.