فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

بزرگ خاندان صدر درکاظمین شرح حال آیت‌ الله العظمی سیداسماعیل صدر

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
چکیده‏
آیت ‏الله العظمى سید اسماعیل صدر در اصفهان به دنیا آمد و در اصفهان، کربلا، نجف و سامرا به تحصیل و تدریس علوم دینى پرداخت؛ وى از لحاظ علمى، روحى، اخلاقى، اجتماعى و سیاسى از میرزاى شیرازى متأثر بود. او در سامرا یاریگر و مشاور میرزاى شیرزاى در مسئولیت‏هاى علمى و اجرایى بود و پس از میرزا مرجعیت و زعامت دینى به آقا سید اسماعیل انتقال یافت. شیوه سید اسماعیل صدر در تدریس نیز، رنگ و بوى روش میرزاى شیرازى و مکتب سامرا داشت. آقا سید اسماعیل از بزرگانى چون میرزا محمد همدانى اجازه نقل حدیث داشت. همچنین برخى بزرگان از او اجازه نقل حدیث داشتند. گفتار، سکوت، حرکت و سکون این عالم ربانى، همه براى رضاى خداوند بود. اندیشه سیاسى آقا سید اسماعیل مبتنى بر ضرورت اتحاد شیعه و سنى و پرهیز مسلمانان از وابستگى به غرب بود. سرانجام در روز دوازدهم یا هجدهم جمادى‏الاولى 1338 در کاظمین درگذشت و روبه‏ روى آرامگاه ابن ‏قولویه، در مقبره خانوادگى خاندان صدر به خاک سپرده شد. مقاله حاضر به شرح زندگى این عالم وارسته پرداخته و مهم‏ترین شاگردان و آثار مکتوب او را برشمرده است.
کلیدواژه‌ها

مقدمه‏

خاندان شریف صدر، از اصیل‏ترین و فعال‏ترین خاندان‏هاى علمى و حوزوى تاریخ شیعه است که اجداد آنها به امام موسى کاظم (ع) مى‏رسد و مراجع، مجتهدین، متفکرین و رهبران اجتماعى سیاسى بزرگى را به جامعه اسلامى تقدیم کرده است. این خاندان حدود 240 سال پیش از لبنان به عراق هجرت کردند و سال‏ها بعد در ایران نیز حضور داشتند. شهرهاى کاظمین و نجف در عراق و سپس به ترتیب اصفهان، قم و مشهد در ایران، مهم‏ترین مراکز سکونت و فعالیت و مدفن مشاهیر سه قرن اخیر این خاندان است.

مرحوم آیت‏الله العظمى سید صدرالدین موسوى عاملى (1193- 1264 ق) مؤسس و سرسلسله خاندان بزرگ صدر است. نسب این بزرگوار از طریق اجداد پدرى با 28 واسطه به امام موسى کاظم (ع) مى‏رسد و نواده دخترى شیخ حرّ عاملى صاحب «وسائل الشیعه» و شهید ثانى نیز شمرده مى‏شود.

سید صدرالدین که در لبنان به دنیا آمده بود، در سال 1197 ق در پى فشارهاى «جزّار پاشا» حاکم ستمگر عثمانى منطقه جبل‏عامل، همراه خانواده به عراق هجرت کرد تا به پدر دانشمند خویش مرحوم آیت‏الله سید صالح موسوى عاملى (1122- 1217 ق) در کاظمین بپیوندند. آقا سید صدرالدین در کربلا و نجف و کاظمین نزد مراجع بزرگ زمان درس خواند و در سال 1210 ق از مرجع بزرگ وقت مرحوم آیت‏الله العظمى میر سید على طباطبایى حائرى صاحب‏ کتاب معروف «ریاض المسائل» اجازه اجتهاد گرفت. در متن این اجازه تصریح شده بود که آقا سید صدرالدین از چهار سال پیشتر، یعنى از سیزده سالگى، در احکام مجتهد بوده است.

آقا سید صدرالدین در سال 1226 ق به ایران هجرت کرد و پس از یک سال شاگردى در محضر مرحوم میرزاى قمى در قم، در اصفهان سکونت گزید. فرزندان وى که همه در اصفهان به دنیا آمدند، به سبب حُسن شهرت پدر، به «صدر»، «صدرعاملى» یا «صدرزاده» معروف شدند. همه فرزندان پسر، در اصفهان باقى ماندند، به جز کوچک‏ترین آنها یعنى مرحوم آیت‏الله العظمى سید اسماعیل صدر (1255- 1338 ق)، که در سال 1281 ق مجتهداً براى ادامه تحصیل به عراق رفت و در آن‏جا اقامت گزید.

وى پس از حدود نیم قرن زندگى و فعالیت مؤثر علمى و مذهبى در شهرهاى نجف، سامرا و کربلا، در سال 1334 ق به سبب بیمارى، در کاظمین مستقر شد و در سال 1338 در همان شهر درگذشت و در حرم مطهر امام موسى کاظم (ع) به خاک سپرده شد. چهار فرزند پسر او یعنى آیت‏الله آقا سید محمدمهدى (1296- 1358 ق)، آقا سید صدرالدین (1299- 1373 ق)، آقا سید محمدجواد (1301- 1361 ق) و آقا سید حیدر صدر (1309- 1356 ق)، همه از علماى بزرگ شیعه بودند و به جز آیت‏الله العظمى سید صدرالدین صدر که در ایران و قم اقامت گزید، سه برادر دیگر در کاظمین زیستند و رهبرى مذهبى آن شهر را بر عهده داشتند و پس از وفات، در حرم مطهر امام موسى کاظم (ع) در کنار پدر به خاک سپرده شدند. امروز نیز آیت‏الله سید حسین صدر (متولد 1371 ق)، فرزند مرحوم آیت‏الله سید اسماعیل صدر و نوه مرحوم آیت‏الله سید حیدر صدر در کاظمین زندگى مى‏کند و فعالیت‏هاى علمى و مذهبى پدر و اجداد خویش را پى مى‏گیرد.

شاخه دیگرى از خاندان صدر از برادرزادگان مرحوم آیت‏الله العظمى سید صدرالدین موسوى عاملى نیز هستند که به نام ایشان خوانده شده‏اند. مرحوم آیت‏الله آقا سید محمدعلى موسوى عاملى (1195- 1237 ق) برادر کوچک‏تر آقا سید صدرالدین بود که به دعوت ایشان از عراق به اصفهان آمد تا در آن‏جا سکنى گزیند؛ اما پس از مدتى کوتاه بیمار شد و در آن‏جا درگذشت.

پس از درگذشت آقا سید محمدعلى، فرزندان ایشان، همه تحت سرپرستى عموى‏شان آقا سید صدرالدین درآمدند و بعدها اغلب به نام عمویشان «صدر» نامیده شدند. از جمله فرزند کوچک‏تر آقا سید محمدعلى، یعنى آقا سید هادى که بیش از دیگر برادران با عموى خود انس گرفت. مرحوم آیت‏الله آقا سید هادى صدر (1235- 1316 ق) از شاگردان عموى خود، مرحوم آیت‏الله العظمى سید صدرالدین موسوى عاملى بود که بعدها از اصفهان به عراق و کاظمین بازگشت و رهبرى مذهبى این شهر را عهده‏دار شد و در همان‏جا درگذشت و در حرم مطهر امام موسى کاظم (ع) به خاک سپرده شد. فرزند بزرگ ایشان، مرحوم آیت‏الله سید حسن صدر (1272- 1354 ق) نیز که از شاگردان برجسته میرزا حسن شیرازى بود، در کاظمین زیست و پس از مرحوم آیت‏الله سید اسماعیل صدر به مرجعیت رسید و سرانجام در کاظمین درگذشت و در حرم مطهر امام موسى کاظم (ع) در کنار پدر خویش به خاک سپرده شد. مرحوم آیت‏الله سید محمد صدر (1300- 1375 ق) فرزند بزرگ آقا سید حسن صدر بود که از رهبران مبارزه مردم عراق با استعمار انگلیس به شمار مى‏رفت و بعدها به مقام ریاست مجلس اعیان و سپس نخست‏وزیرى عراق رسید. وى نیز در کاظمین زیست و در همان‏جا درگذشت و در حرم مطهر امام موسى کاظم (ع) به خاک سپرده شد.

آنچه در پى خواهد آمد، شرح حال مرحوم آیت‏الله العظمى سید اسماعیل صدر است که نه تنها در میان چهره‏هاى مدفون این خاندان در کاظمین، بلکه پس از پدر، برجسته‏ترین فرد این خاندان است.

ولادت، کودکى و تحصیل در اصفهان‏

آیت‏الله العظمى سید اسماعیل صدر، فرزند سید صدرالدین، فرزند سید صالح شرف‏الدین، فرزند سید محمد، فرزند سید ابراهیم شرف‏الدین (1255- 1338 ق) «سید الصدر» یا «آقاى صدر» خوانده مى‏شد. از بزرگ‏ترین فقها و اصولیین جانشین آیت‏الله العظمى میرزا حسن شیرازى و از مراجع بزرگ شیعه پس از رحلت وى بود.[1]

پدرش آیت‏الله العظمى سید صدرالدین موسوى عاملى، از بزرگ‏ترین علما و مجتهدین زمان خود بود. مادرش اهل اصفهان و گویا دختر تاجرى خوشنام از خاندان نمازى بود که به تدین و حسن تدبیر شهرت داشت.[2] وى در اصفهان به دنیا آمد. بى‏نهایت باهوش و باذکاوت بود. کمتر از نه سال داشت که پدرش را از دست داد. با درگذشت پدر، برادرش آیت‏الله سید محمدعلى موسوى عاملى، معروف به «آقا مجتهد» سرپرستى و تربیتش را عهده‏دار شد.[3]

ادبیات عرب، منطق، ریاضیات و عمده سطوح فقه و اصول را نزد آقا مجتهد آموخت. در همان عنفوان جوانى در صرف، نحو، معانى، بیان و منطق، مهارتى ستودنى و جایگاهى والا یافت. آیت‏الله سید عبدالحسین شرف‏الدین در خاطرات خود آورده است که سال‏ها بعد در سامرا، زمانى که آقا سید اسماعیل در سنین شصت سالگى بود، اشکالات ادبى خود در کتب مطول و غیره را نزد او مى‏برده و نکات چنان دقیق و ظریفى از وى آموخت که از تمام اساتید دوران تحصیل خود فرا نگرفت. وى همچنین در توصیف دوران فراگیرى سطوح توسط سید اسماعیل آورده است که وى روزانه دوازده جلسه علمى در اصفهان داشت که برخى حضور در پاى درس استاد بود؛ برخى تدریس و برخى نیز مباحثه دو نفره یا چند نفره با همدرسان خویش. بسیار پیش مى‏آمد که وى شب‏هاى تابستان را به مباحثات علمى مى‏نشست و در آنها چنان غرق مى‏شد که هنگام سحر با بلند شدن صداى مؤذن به خود مى‏آمد. آقا سید اسماعیل این روحیه را در همه عمر و حتى در روزهاى آخرین بیمارى نیز حفظ کرد و بیشتر اوقات را صرف تتبُّع و تأمل در مسائل فقهى و اصولى مى‏کرد.[4]

در حدود نوزده سالگى بود که برادر بزرگ و مربى اصلى خود، آقا مجتهد را از دست داد. از آن پس آیت‏الله شیخ محمدباقر نجفى، شوهر خواهر وى مسئولیت تدریس و رسیدگى به کارهاى وى را بر عهده گرفت. سالیانى چند که برخى نزدیک به هشت تا ده سال گفته‏اند، شب و روز را در دروس پایانى سطح و سپس خارج فقه و اصول شیخ محمدباقر نجفى شرکت جست و چنان پیشرفت کرد که «مشار بالبنان» شد و استادش بر احراز ملکه استنباط توسط وى تصریح نمود. گفته‏اند سید اسماعیل از شاگردان خاص شیخ محمدباقر نجفى و از اصحاب جلسات خصوصى استاد بود. همچنین گفته‏اند وى اساساً مؤسس بعضى دروس خارج استاد بود؛ چنان‏که ابتدا تنها خود به شکل خصوصى در این دروس حاضر مى‏شد و بعدها این دروس گسترش پیدا کرد و اهل فضل به آن ملحق شدند.[5]

هجرت به نجف‏

در سال 1281 ق اموال موروثى خود را به برادران سپرد و همراه مادر با این آرزو رهسپار کربلا شد که بتواند در محضر شیخ مرتضى انصارى شاگردى کند.[6] اما وقتى در دهه سوم جمادى‏الثانى به کربلا رسید، با خبر درگذشت شیخ انصارى در هجدهمین روز این ماه مواجه شد. با اندوه عازم نجف اشرف شد و از آن پس سال‏ها مجتهداً در محضر سه شاگرد بزرگ شیخ انصارى، یعنى آیات عظام شیخ مهدى کاشف‏الغطاء و شیخ راضى نجفى فقه آموخت و نزد میرزا حسن شیرازى، هم فقه و هم اصول فرا گرفت.[7]

حضور وى در درس میرزاى شیرازى، به جز برخى سفرهاى کوتاه، تا آخرین روز حیات استاد، یعنى نزدیک به سه دهه تمام ادامه داشت. وى نه تنها به جهت علمى از میرزاى شیرازى متأثر بود، بلکه به جهات روحى، اخلاقى، اجتماعى و سیاسى نیز از آن بزرگوار تأثیر پذیرفت. سید اسماعیل در دوران اقامت در نجف، علاوه بر تکمیل مدارج فقه، اصول و حدیث، به فراگیرى اخلاق و سایر علوم عقلى مانند فلسفه، کلام و ظاهراً ریاضى، هندسه، هیأت و نجوم قدیم نیز پرداخت. اگرچه روشن نیست که وى این علوم را نزد کدام اساتید فرا گرفت، اما از نکته‏هایى که از علوم یاد شده در دروس فقه و اصول وجود دارد، پیداست که در آن زمینه‏ها نیز اطلاعات فراوانى دارد.[8]

در سال 1281 یا 1282 ق، پس از چند ماه حضور در دروس علماى نجف، همراه خواهر بزرگ‏تر خود زمزم ‏بیگم (همسر شیخ محمدباقر نجفى) عازم سفر حج شد. در حج آن سال بسیارى از حجاج، از جمله خواهر وى، به سبب شیوع بیمارى وبا درگذشتند. آقا سید اسماعیل نیز به این بیمارى مبتلا شد، اما تقدیر خدا چنین بود که شفا یابد و در سال 1282 ق به نجف بازگردد.[9]

در پانزدهم شعبان 1287 ق با یکى از دختران پسرعمویش آیت‏الله سید هادى صدر ازدواج کرد و بدین ترتیب با آیت‏الله سید یوسف شرف‏الدین (پدر آیت‏الله سید عبدالحسین شرف‏الدین) و شیخ عبدالحسین آل‏یاسین باجناق شد. مراسم عروسى آقا سید اسماعیل و باجناقش آیت‏الله سید یوسف شرف‏الدین، در یک زمان و مکان، به طور مشترک برگذار گردید.[10]

در سال 1291 ق دوباره بیمار گردید و در پى تأکید پزشکان بر ضرورت تغییر آب و هوا رهسپار اصفهان شد.[11] علما، فضلا و طبقات مختلف مردم از بازگشت وى به گرمى استقبال و امامت مسجد جامع اصفهان را به او واگذار کردند. در دوران اقامت در اصفهان، به مناسبت، بر منبر نیز مى‏رفت و مردم را وعظ و ارشاد مى‏کرد.[12] اقبال قاطبه مردم به وى و محبوبیت و درخشش او در مدتى کوتاه چنان شدت یافت که با طبع و میل باطنى‏اش به ساده‏زیستى و پرهیز از ظهور و بروز در تعارض افتاد. به همین سبب در سال 1294 ق ناگهان و بى‏خبر اصفهان را ترک و به نجف اشرف بازگشت.[13]

هجرت به سامرا

بازگشت وى به نجف در شرایطى صورت گرفت که استادش میرزا حسن شیرازى در شعبان سال 1291 ق به سامرا هجرت کرده بود و مى‏رفت تا مسئولیت مرجعیت مطلق عالم تشیع را بر عهده گیرد.[14] میرزاى شیرازى وقتى از بازگشت آقا سید اسماعیل به عراق اطلاع یافت، بى‏درنگ از او تقاضا نمود تا به سامرا هجرت کند و وى را در مسئولیت‏هاى علمى و اجرایى‏اش یارى دهد. آقا سید اسماعیل امر استاد را اجابت و جزو مهاجرین اولیه از علما به سامرا هجرت کرد.[15] این دوره از اقامت وى در سامرا و ادامه حضورش در درس میرزاى شیرازى چهارده سال تمام به طول انجامید. آن‏طور که آیت‏الله سید حسن صدر در خاطرات خود آورده است، سید اسماعیل در این دوران از همه به میرزاى شیرازى نزدیک‏تر بود.[16] و پس از استاد، از جهت علمى نیز بر همه مقدم بود. در سال 1301 ق سفرى زیارتى و کوتاه به مشهد کرد که با استقبال گرم علما و مردم آن شهر روبه‏رو شد.[17] به دنبال رحلت آیت‏الله شیخ موسى آل‏شراره، مرجع و رهبر وقت شیعیان منطقه جبل‏عامل در جنوب لبنان، مردم آن سامان در سال 1307 ق با ارسال نامه‏ها و تلگراف‏هاى متعدد به واسطه آیت‏الله شیخ محمدحسین کاظمى، از آقا سید اسماعیل دعوت کردند تا براى جانشینى ایشان به آنجا هجرت کند. آقا سید اسماعیل اما نپذیرفت و ماندن در کنار میرزا را ترجیح داد.[18]

در محرم 1308 ق اجباراً به نجف بازگشت؛ آیت‏الله شیخ محمدحسین نجفى، خواهرزاده و فرزند استادش شیخ محمدباقر نجفى درگذشته بود و همسرش (دختر آقا مجتهد) و نیز فرزند جوانش‏[19] (شیخ محمدرضا نجفى) داغ‏دار، تنها و به وجود او نیازمند بودند. آقا سید اسماعیل بیش از یک سال در نجف ماند تا امور عزیزان خود را سامان دهد. توقف وى در نجف، علما و فضلاى آن شهر را بر آن داشت تا از وى مصرانه بخواهند براى همیشه در آن‏جا ماندگار شود. میرزاى شیرازى اما با این امر مخالف بود و با ارسال نامه‏اى در شعبان 1309 وى را مکلف نمود تا به سامراء بازگردد.[20]

آقا سید اسماعیل که از بابت برادرزاده خود و فرزندش آسوده‏خاطر شده بود، امر استاد را اجابت و بلافاصله به سامرا بازگشت. اگرچه میل قلبى وى آن بود که حتى‏الامکان پس از دیدار با میرزاى شیرازى به نجف بازگردد، اما استاد وى را به ماندن در سامرا ملزم کرد. اصرار میرزاى شیرازى بر حضور آقا سید اسماعیل در سامرا دلایل مختلفى داشت. بازگشت آقا سید اسماعیل به سامرا چند ماه پس از صدور حکم تاریخى تحریم تنباکو در اول جمادى‏الاولى سال 1309 و در زمانى صورت گرفت که مبارزات میرزاى شیرازى با استعمار انگلیس به اوج رسیده بود. اگرچه درباره نقش آقا سید اسماعیل به عنوان مشاور میرزا در مدیریت این مبارزه، سندى منتشر نشده، اما برخى محققین از آن یاد و تجلیل کرده‏اند. از دیگر اسباب اصرار میرزاى شیرازى بر حضور سید اسماعیل در سامرا این بود که افزایش اشتغالات مرجعیت و نیز بالا رفتن سن، ادامه تدریس با حفظ نظم گذشته را براى وى دشوار کرده بود. به همین سبب در صدد برآمد تا اداره حوزه‏ى درسى سامرا را به طور کامل به سه تن از شاگردان برتر خود، یعنى آیات عظام سید اسماعیل صدر، سید محمد فشارکى اصفهانى و میرزا محمدتقى شیرازى واگذار کند. این‏گونه بود که این سه تن در زمان حیات میرزاى شیرازى، رسما عهده‏دار حوزه درسى سامرا شدند. البته در این میان، درس آقا سید اسماعیل از سوى فضلا و دانش‏پژوهان بیشتر مورد استقبال قرار گرفت.[21]

مرجعیت دینى‏

میرزاى شیرازى در بیست‏وچهارم شعبان 1312 درگذشت. در پى وفات وى امر مرجعیت و زعامت دینى به آقا سید اسماعیل انتقال یافت و فرزندان میرزا همه دارایى‏ها و وجوه شرعیه‏اى را که بر جاى مانده بود، به آقا سید اسماعیل واگذار کردند. اغلب علما، فضلا و حتى‏ مقدسین حوزه، مردم را در امر تقلید به وى ارجاع دادند. از گروه اخیر، مى‏توان از حضرات آیات میرزا حسین نورى،[22] ملا فتحعلى سلطان‏آبادى، سید مرتضى کشمیرى، میرزا ابراهیم محلاتى و سید ابراهیم خراسانى نام برد. آیات عظام میرزا حسین نائینى و شیخ حسن کربلایى وى را مرجع اعلم پس از میرزاى شیرازى معرفى کردند.[23] گفته شده آخوند ملا محمدکاظم خراسانى و سید محمدکاظم یزدى در زمان حیات میرزاى شیرازى، از نجف به سامرا آمدند تا آقا سید اسماعیل براى آنها شهریه قرار دهد. آقا سید اسماعیل اگرچه در امر مرجعیت بر اقران خود تقدم یافته بود، اما در سال 1314 ق، یعنى حدود دو سال پس از درگذشت میرزاى شیرازى، بنا بر اسبابى که هرگز با وضوح و جزئیات شرح داده نشده، ولى توسط برخى بزرگان «اجبارى»، «تکلیف شرعى»، «جهات تقوایى» یا «گریز از ریاست و زعامت» ارزیابى شد، سامرا را به قصد نجف اشرف ترک کرد.[24] آیت‏الله سید موسى شبیرى زنجانى نقل مى‏کند که گویا میان اصحاب آقا سید اسماعیل و آیت‏الله میرزا محمدتقى شیرازى منازعه‏اى شدید در سامرا شکل گرفته بود که کدام یک از این دو عالم بزرگ بر دیگرى تقدم دارند. آقا سید اسماعیل که از مرجعیت، ریاست و این‏گونه عوالم گریزان بود، مانند میرزا محمدتقى شیرزاى، خودش کنار کشید و سامرا را ترک کرد تا از تبعات این‏گونه امور دور باشد.[25]

هجرت به کربلا

سید اسماعیل صدر وقتى به کربلا رسید، درباره عزیمت به نجف استخاره کرد و چون پاسخ استخاره وى را از استقرار در نجف نهى کرد، در همان شهر مقدس رحل اقامت افکند.[26] اگرچه به هنگام ترک سامرا از بزرگان آن حوزه تقاضا کرده بود تا براى جلوگیرى از رکود آن، در همان‏جا باقى بمانند، اما بسیارى از علما و فضلاى شاخص وقت، از جمله آیات عظام و حجج اسلام میرزا حسین نورى، سید حسن صدر، ملا فتحعلى سلطان‏آبادى، سید ابراهیم خراسانى، میرزا حسین نائینى، شیخ حسن کربلایى و سید على سیستانى در پى وى عازم کربلا شدند. از دیگر شهرهاى عراق نیز شمار زیادى از علما و فضلا رهسپار کربلا شدند. اقامت آقا سید اسماعیل در کربلا تا سال 1334 ق نزدیک دو دهه تمام به طول انجامید و باعث شد تا حوزه علمیه آن شهر مقدس مجدداً احیا و به سرعت به یکى از پایگاه‏هاى مهم علم و دانش تبدیل شود.[27]

شیوه تدریس‏

روش آقا سید اسماعیل در تدریس، متأثر از میرزاى شیرازى و مکتب سامرا و در عین حال داراى ویژگى‏هاى خاص خود بود. او به هنگام تدریس کتابى فقهى یا تشریح مسئله‏اى اصولى، تنها بر روى بخش‏هاى اصلى و مهم بحث متمرکز مى‏شد و از پرداختن به بخش‏هاى فرعى و داراى اهمیت کمتر خوددارى مى‏کرد. تنها براى مباحثى اهمیت قائل بود که حقیقتى در آنها نهفته و براى مردم مفید فائده باشد. بر همین اساس وقتى در کربلا مستقر شد، برخى مجالس درس عمومى را که جمعى کثیر در آن حاضر مى‏شدند، با مجالس درس خصوصى جایگزین نمود؛ تا برگزیدگان فضلا با آرامش و صرف وقتِ بیشتر بتوانند به ایراد اشکال و مباحثه با استاد بپردازند و از ساعت درس بهره‏اى فزون‏تر ببرند.[28] این روش به تدریجً طرفداران زیادى یافت. از جمله چند دهه بعد، بیشتر درس‏هاى علامه محمدحسین طباطبایى در قم، خصوصى و براى افراد خاص بود و عمدتاً در همان جلسات بود که مطالب مهم و ارزشمند آن بزرگوار مطرح گردید.[29]

جلسات تدریس آقا سید اسماعیل در بسیارى اوقات دو یا سه برابر مدت معمول به درازا مى‏کشید و وى در انتها همان انرژى و نشاط ابتداى درس را داشت. آقا سید اسماعیل به فواید مباحثه دو نفره و گروهى اعتقاد راسخ داشت و بنابر نقل فرزندش آیت‏الله سید صدرالدین صدر همواره تأکید داشت که «استفاده طلبه از این مباحثه، کمتر از [استفاده‏ى او از] اساتید نیست؛ زیرا این قسم مباحثه، هم درس خواندن، هم درس دادن و هم مباحثه است».[30] علاقه وى به این نوع مباحثات علمى چنان بود که در هر مجلس غیر علمى نیز حاضر مى‏شد. همین‏که تعدادى اهل علم در جلسه‏اى حاضر بودند، به سرعت با طرح یک فرع فقهى، فضا را علمى مى‏کرد. از آیت‏الله میرزا عبدالله تهرانى نقل شده است:

شبى در حرم امام على (ع) از کنار مقبره خانوادگى خود و آل‏صدر عبور مى‏کردم که آیت‏الله العظمى سید اسماعیل صدر من را صدا زدند. رفتم و کنار ایشان نشستم ... در همین حین آیت‏الله آقا ضیاء عراقى نیز آمدند و نزد ما نشستند. آقاى صدر بدون معطلى یک فرع فقهى از من سؤال کردند. در حالى‏که مقابل آنها شاگردى مبتدى بیش نبودم. چند کلمه‏اى در پاسخ ایشان سخن گفتم. آن وقت آن دو نفر به جان هم افتادند و حدود یک ساعت یا بیشتر مباحثه کردند. مباحثه که تمام شد، بلند شدیم و رفتیم.[31]

نبوغ فکرى و در نتیجه جولان ذهنى آقا سید اسماعیل باعث شده بود تا مانند استادش میرزاى شیرازى در فتاواى خود «کثیر الاحتیاط» باشد.[32] از استاد عبدالحسین حائرى نقل شده است که آقا سید اسماعیل در ابتداى حاشیه خود بر رساله «جامع عباسى» از مؤمنین خواسته بود که چون فتاواى ایشان با احتیاط همراه و طبیعتاً اندکى سخت است، براى راحتى خودشان به دیگران رجوع کنند.[33]

اجازه نقل حدیث‏

آقا سید اسماعیل از بعضى بزرگان اجازه نقل حدیث داشت که از آن جمله مى‏توان به اجازه مبسوط مورخ اول صفر 1283 آیت‏لله میرزا محمد همدانى اشاره کرد که تصویر آن در کتاب وى «جامع الشتات» چاپ شده است.[34] همچنین برخى بزرگان از آقا سید اسماعیل اجازه نقل حدیث داشتند که آقایان: میرزا ابوطالب موسوى شیرازى، سید محمود حسینى مرعشى،[35] شیخ محمدباقر بیرجندى، شیخ احمد شاهرودى، شیخ محمدحسین امامى شیرازى، شیخ محمدعلى شاه‏آبادى، شیخ عباس تهرانى، سید نجم‏الحسن لکنهوى، شیخ حبیب آل‏ابراهیم عاملى، شیخ حبیب‏الله کاشمرى ترشیزى آیت‏اللهى، حیدرقلى‏خان سردار کابلى، سید راحت حسین کوپالپورى هندى، سید محمدحسین براهوى لکنهویى، سید عباس لارى، شیخ عبدالحسین حائرى، شیخ محمدخطیب شمرى جشعمى، سید محمد موسوى‏ نجف‏آبادى، شیخ مهدى مسجدشاهى، میرزا حسن حائرى، سید هبةالدین‏ شهرستانى و سید محمد تبریزى از آن جمله‏اند.[36]

شاگردان‏

شمارش شاگردان آقا سید اسماعیل قطعاً کارى ناشدنى است؛ چه آن‏گونه که گفته‏اند، به ندرت مى‏توان کسى را در میان اهل علم معاصر وى در عراق یافت که نزد وى شاگردى نکرده باشد. او به هر شهرى که سفر مى‏کرد، به سرعت جلسات درس فقه و اصول را برقرار مى‏کرد و فضلا در آن حاضر مى‏شدند؛ اما برخى شاگردان معروف وى (علاوه بر فرزندان ذکور) در نجف، سامرا، کربلا و کاظمین عبارتند از آیات عظام و حجج اسلام: میرزا على آقا شیرازى (فرزند میرزاى شیرازى)، میرزا محمدحسین نائینى، شیخ عبدالحسین آل‏یاسین کاظمى، سید ابوالقاسم دهکردى اصفهانى، میرزا مهدى اصفهانى، میرزا محمدحسین طبسى، سید حسین فشارکى اصفهانى، سید على سیستانى، سید محمدرضا کاشانى، میرزا محمدعلى هروى (هراتى) خراسانى، شیخ محمدهادى بیرجندى (معروف به هادوى)، شیخ محمدرضا آل‏یاسین، سید عبدالحسین شرف‏الدین، سید ابوطالب شیرازى، سید ابوالقاسم کاشانى، سید ابوالقاسم جزایرى تسترى، شیخ احمد شاهرودى، شیخ محمدباقر میرحیدرى، شیخ محمدحسین شیرازى، شیخ غلامحسین مرندى حائرى، سید محمود مرعشى تبریزى، شیخ موسى کرمانشاهى حائرى، سید محمدجواد صدر عاملى، شیخ محمدرضا اصفهانى، سید حسن لواسانى، شیخ مجتبى قزوینى، شیخ محمدتقى تنکابنى، شیخ عیسى لواسانى، شیخ محمدعلى سنقرى همدانى حائرى و شیخ محمدحسین کرباسى.[37]

آثار مکتوب‏

آقا سید اسماعیل همچون استادش میرزاى شیرازى، جز تألیف برخى رساله‏هاى عملیه مستقل، حاشیه بر برخى کتب و رسائل دیگران و نیز تقریظ بر پاره‏اى کتاب‏ها، عملًاً تألیف خاصى از خود به یادگار نگذاشت. موارد زیر را افزون بر عناوینى که پیش‏تر گفته شد، از آثار وى برشمرده‏اند:

«انیس المقلدین» که رساله عملیه است و تعدادى از مجتهدین پس از ایشان بر آن حاشیه زدند؛ «مفتاح الهدایة» که رساله عملیه فارسى در اصول و احکام دین است و در بمبئى به‏ چاپ رسید؛ «مختصر مفتاح الهدایة» یا «صراط المستقیم» و ترجمه فارسى آن به نام «راه راست» که چکیده‏ «مفتاح الهدایه» و رساله عملیه به فارسى است؛ حاشیه بر «مناسک الحج» به زبان فارسى، تألیف شیخ مرتضى انصارى؛ حاشیه بر رساله‏ «صراط النجاة» تألیف شیخ مرتضى انصارى؛ حاشیه بر کتاب‏ «نجاة العباد فى یوم المعاد» اثر صاحب جواهر؛ حاشیه بر رساله «احکام ایمانِ» تألیف آیت‏الله میرزا محمدهاشم چهارسوقى؛ حاشیه بر کتاب «انیس التجار» تألیف ملا احمد نراقى؛ حاشیه بر رساله «جامع عباسى» تألیف شیخ بهاءالدین عاملى؛ حاشیه بر «متاجر» آیت‏الله سید باقر بهبهانى؛ حاشیه بر «الدّرر المأثوره فى الاحکام المأثوره» اثر آیت‏الله سید عبدالکریم موسوى جزایرى؛ حاشیه بر «مفتاح اللباب فى شرح خلاصه الحساب» اثر آقا فتحعلى زنجانى نجفى؛ تقریظى بر کتاب‏ «ذخیرة الفرائض» تألیف شیخ محمد زکى بهبهانى نجفى و همچنین تقریظى بر کتاب‏ «نخبة الواعظین» در علم اخلاق، تألیف سید اسماعیل موسوى.[38]

افزون بر موارد بالا تقریراتى نیز از برخى شاگردان دروس فقه و اصول سید اسماعیل به جاى مانده است که از جمله مى‏توان موارد زیر را برشمرد: شرح آیت‏الله سید مهدى طباطبایى حکیم بر منظومه آیت‏الله شیخ موسى شراره عاملى در اصول که تقریرات دروس استاد به تفصیل در آن طرح گردید.[39] همچنین «اللقطات» که کتابچه‏اى خطى است و در آن تقریرات درس استاد توسط آیت‏الله شیخ موسى حائرى کرمانشاهى تنظیم گردیده است.[40] در کنار این آثار، برخى محققین نیز فتاواى سید اسماعیل را گردآورى و به شکل مستقل یا همراه فتاواى دیگر مراجع تقلید تدوین کردند؛ از جمله: «مختصر نجاة العباد» که توسط آیت‏الله سید محمدمهدى صدر بر اساس فتاواى پدر تدوین شد؛ «رسالة فى الطهاره و الصلاة» که رساله عملیه‏اى به فارسى است و در آن فتاواى استاد توسط سید محمود مرعشى تسترى نجفى گردآورى شده است؛ «مجمع الرسائل» که در آن، فتاواى استاد و بعضى مراجع دیگر توسط محمدحسن اصفهانى گردآورى و به فارسى تدوین شده است؛ «منتخب المسائل» که در آن برخى فتاواى استاد توسط سید محمود مرعشى تسترى گردآورى شده است و رساله‏ «الربائیه» که توسط آیت‏الله هاشم خراسانى بر اساس فتاواى آیات عظام سید اسماعیل صدر و آخوند خراسانى در باب احکام ربا تدوین شد.[41]

ویژگى‏هاى اخلاقى‏

آقا سید اسماعیل معنویت و شخصیت اخلاقى بسیار قوى و تأثیرگزارى داشت و کسانى که به دنبال امور معنوى بودند، ایشان را در مقام بسیار بالایى مى‏دیدند.[42] استاد محمدرضا حکیمى در شرح حال مرحوم آیت‏الله میرزا مهدى اصفهانى آورده است که آقا سید اسماعیل اهل سیر و سلوک روحى و شرعى بود و شاگرد او میرزا مهدى مراحلى از این سیر و سلوک را بنابر توصیه مرحوم آیت‏الله حاج‏آقا رحیم ارباب اصفهانى با راهنمایى ایشان گذراند. آقا سید اسماعیل به اخلاص، تواضع، حسن اخلاق، زهد، گریز از ریاست و لوازم آن، توکل بر خداوند، قدرت اراده و ثبات قدم شهرت داشت.[43] معروف بود که گفتار، سکوت و نیز حرکت و سکونش، همه براى رضاى خداوند است. وضع ظاهرى زندگى‏اش چونان ویژگى‏هاى اخلاقى‏اش، پیش و پس از مرجعیت، هیچ تفاوتى نداشت. هرگز نه خدمتکارى داشت، نه محافظى و نه کمترین حاشیه‏اى. در کوچه و خیابان به تنهایى راه مى‏رفت؛ به تنهایى مسافرت مى‏کرد و نامه‏هاى وارده را نیز به رغم شمار زیاد آنها شخصاً با دست‏خط خود جواب مى‏داد. نه خود و نه خانواده‏اش، از سهم امام استفاده نکردند و در همان حال تا آخر عمر مقید ماند که هرگز از هیچ‏کس پولى را استقراض نکند.[44] در رساندن وجوهات به نیازمندان و اهل علم روش‏هاى زیبا و خاصى داشت؛ چنان‏که همه ضامن عزت نفس، مناعت طبع و آبروى افراد و لذا اغلب مخفیانه بود و افراد هیچ‏گاه‏ درنمى‏نیافتند که از چه طریق وجوه را دریافت مى‏کنند.[45] بسیارى پس از درگذشت آقا سید اسماعیل فهمیده بودند که بعضى از وجوه و خدماتى که دریافت مى‏کردند، از ناحیه ایشان بوده است. ایشان خود، وجوه را نگاه نمى‏داشت؛ بلکه آنها را به بعضى اخیار و تجار مورد اعتماد مى‏سپرد تا بر اساس مقرر میان اهل آن تقسیم کنند.[46] یکى از افرادى که به واسطه او برخى وجوه فرستاده مى‏شد، آیت‏الله سید عبدالحسین شرف‏الدین بود. از ایشان نقل شده است که روزى فردى به شدت به آقاى سید اسماعیل صدر اعتراض مى‏کند. به ناچار به وى مى‏گوید که این پولى که به تو دادم، از سوى آقاى صدر است. بعد که آقاى صدر از جریان آگاه شدند، بسیار ناراحت مى‏شوند و مى‏گویند قرار نبود کسى مطلب را بفهمد؛ چرا آن را اظهار کردید؟![47]

از مرحوم آیت‏الله العظمى شیخ عبدالکریم حائرى نقل شده است که آقا سید اسماعیل به رغم جایگاه والاى علمى و دینى که داشت، گاهى در سفرهاى خود به نجف، عبا بر سر مى‏کشید و به طور ناشناس در درس آخوند خراسانى حاضر مى‏شد، تا طلبه‏هاى فاضل را شناسایى و اسباب انتقال مخفیانه سهم امام به آنها را فراهم کند. در همان حال به مقلدینش به طور عام اجازه داده بود تا خود، وجوه و حتى سهم امام را میان نیازمندان شهر تقسیم کنند، بى‏آن‏که ملزم به مراجعه به وى باشند.[48]

اندیشه سیاسى‏

آقا سید اسماعیل صدر اگرچه در سراسر زندگى، از ریاست، زعامت و لوازم آن گریز داشت و اگرچه در اغلب تحولات سیاسى مهم جامعه، از جمله نهضت مشروطیت تعمداً مداخله نکرد، اما در حفظ کیان اسلام و مرزهاى عالم تشیع در برابر خطر استعمار بسیار غیرتمند بود و به هنگام ضرورت، از مداخله در امر سیاست باکى نداشت. صدر یکى از مؤثرترین اسباب مقابله با نفوذ استعمار را کاهش وابستگى صنعتى و اقتصادى به آنها از راه گسترش صنایع و بازرگانى ملى و در یک کلام خودکفایى مسلمان‏ها مى‏دانست. به همین دلیل تأسیس «شرکت اسلامیه» توسط برخى بازرگانان خوشفکر اصفهان در شانزدهم شوال 1316 مورد تأیید و تشویق فراوان وى قرار گرفت؛ چنان‏که پس از رسیدن اولین محموله منسوجات آن شرکت به نجف، شخصاً به اتفاق آخوند خراسانى در مجلس جشنى به همین مناسبت‏ شرکت نمود و بر ضرورت ترویج و توسعه منسوجات وطنى و صنایع داخلى تأکید کردند.[49] همچنین در سال 1318 ق به اتفاق آیات عظام آخوند خراسانى، حاج میرزا حسین، حاج میرزا خلیل، سید محمدکاظم یزدى، محمد غروى شربیانى، محمدحسن ممقانى، میرزا حسین نورى و شیخ‏الشریعه اصفهانى بر کتاب «لباس التقوى» نوشته آقا سید جمال‏الدین واعظ اصفهانى تقریظى سنگین نوشت و ضمن آن ابراز امیدوارى کرد: «مسلمانان [با تأسیس این شرکت‏] از گرفتارى به کفار برهند ... و ممالک محروسه ایران از احتیاج به کفر مستغنى شود».[50]

وجوب مقابله با استعمار و ضرورت پرهیز مسلمانان از وابستگى به غرب، در اندیشه سیاسى آقا سید اسماعیل چنان جا افتاده بود که یکى از ارادتمندان او به نام آقا شیخ محمدرضا استرآبادى در سفرى به کربلا در ماه صفر 1324 رساله «مخزن طهارت» را درباره ضرورت پرهیز از اهل کتاب نگاشت. این رساله فارسى که همان سال در لِکْنَهوى هندوستان چاپ شد به سفارش آقا سید اسماعیل نگاشته شده و خود وى نیز بر آن تقریظ نوشت.[51]

آقا سید اسماعیل «اتحاد شیعه و سنى» را به دلایل مختلف، از جمله مقابله با تهدیدات روزافزون استعمار، ضرورتى اجتناب‏ناپذیر مى‏دانست. بر همین اساس بود که وى در اول ذى‏حجه 1328 به اتفاق آیات عظام آخوند خراسانى، شیخ‏الشریعه اصفهانى، شیخ عبدالله مازندرانى و حسین مازندرانى در بیانیه‏اى مشترک خطاب به رهبران دینى جهان اهل سنت بر «وجوب تمسک به حبل اسلام» و «وجوب اتحاد تمام مسلمین در حفظ بیضه اسلام و نگه‏دارى جمیع مملکت‏هاى اسلامى، اعم از عثمانى و ایرانى از تشبثات دول بیگانه و حمله‏هاى سلطنت‏ها» تأکید نمودند. برخى مورخین آیت‏الله حاج‏آقا نورالله اصفهانى را نیز که در آن روزگار هجرتى اجبارى به عراق داشت، از امضاکنندگان بیانیه اخیر شمرده‏اند.[52]

آقا سید اسماعیل در پانزدهم ذى‏الحجه 1329 پس از دریافت تلگراف رئیس وقت مجلس شوراى ملى ایران درباره اولتیماتوم و تجاوز روسیه به ایران، رهسپار نجف شد تا ابتدا آیات عظام آخوند خراسانى و سید محمدکاظم یزدى را با یکدیگر متفق و سپس روحانیت شیعه را در راه دفاع از تمامیت ارضى کشور متحد و بسیج کند. در اجتماع روز هفدهم ذى‏الحجه مراجع بزرگ نجف در منزل وى بود که حرکت گسترده علماى شیعه به سمت کاظمین براى فراهم‏سازى زمینه مقاومت عمومى علیه تجاوز روس‏ها طراحى و تصمیم‏گیرى شد. نزدیک به سى تن از مراجع و علماى بزرگ شیعه به رغم درگذشت ناگهانى آخوند خراسانى در روز یازدهم محرم 1330 عازم کاظمین شدند تا ضمن نشان دادن اتحاد و اقتدار مرجعیت شیعه، دولت ایران را در برابر تجاوز روس‏ها حمایت کرده، مردم را در راه دفاع از کشور بسیج و مسلمانان سایر کشورها و نیز دولت‏هاى خارجى را به واکنش در برابر تجاوز روس‏ها به ایران و نیز تجاوز ایتالیا به لیبى ترغیب کنند. رهبرى این حرکت با آیات عظام سید اسماعیل صدر، شیخ عبدالله مازندرانى، شیخ‏الشریعه اصفهانى، میرزا محمدتقى شیرازى و شیخ محمدحسین حائرى بود که تا اواسط ربیع‏الثانى همان سال به طول انجامید.[53]

حرکت علماى شیعه نه تنها موضع دولت و ملت ایران را در راه دفع تجاوز روس‏ها تقویت کرد، بلکه در جلوگیرى از بازگشت محمدعلى شاه قاجار به قدرت که علیه مشروطه‏خواهان با روس‏ها هم‏پیمان شده بود، نقشى اساسى داشت.[54]

برخى حکایت‏ها

گفته‏اند که آقا سید اسماعیل از همان اوانى که در درس میرزاى شیرازى در نجف حاضر شد، به سبب نشاط علمى و نیز متانت و اخلاق خود مورد لطف و محبت استاد قرار گرفت؛ چنان‏که استاد نقطه نظرات علمى وى را با دقت گوش فرا مى‏داد و توجه ویژه‏اى به او داشت. با این همه، آقا سید اسماعیل هرگز کمترین اشاره‏اى به استاد نکرد که هویتش چیست و از کجا آمده است. این در حالى بود که استاد، در اصفهان شاگرد و از ارادتمندان پدر سید بود و با برادر بزرگ‏تر او (آقا مجتهد) نیز دوستى قدیمى داشت. ماه‏ها گذشت تا این‏که آقا سید اسماعیل به سفر حج رفت و به نجف بازگشت. میرزاى شیرازى که به واسطه برخى شاگردان مطلع شده بود سید اسماعیل، فرزند سید صدرالدین عاملى است که از مکه به نجف آمده، به عشق استاد به دیدار فرزندش شتافت. همینکه پاى در خانه نهاد و چشمش به آقا سید اسماعیل افتاد، حیرت‏زده به فارسى سؤال کرد: «آقا شمایید»؟!

همچنین گفته‏اند که در ایام تحصیل آقا سید اسماعیل در نجف، دوره‏اى پیش آمد که وى از لحاظ مالى به سختى و تنگ‏دستى افتاد. وضع به جایى رسید که حتى براى رفع گرسنگى نیز دیگر چیز زیادى در اختیار نداشت. تا سرانجام یک روز ضعف وى را فرا گرفت و براى سلامتى مادرش نگران و بیمناک شد. از خانه بیرون آمد تا بلکه به اندازه رفع نیاز آن روز از آشنایان قرض کند. این در حالى بود که وى از سالیان پیش با خود عهد بسته بود تا آخر عمر از کسى قرض نکند و تا آن روز نیز بر این عهد وفادار مانده بود. غرق در اندیشه وارد حرم مطهر امام على (ع) شد و در ضلع شمالى صحن، پشت مسجد عمران، در گوشه‏اى نشست. از یک سو احساس مسئولیت نسبت به مادر و تکلیفى که شرعاً در قبال ایشان بر عهده داشت، وى را به قرض گرفتن تشویق مى‏کرد؛ از آن سو باقى ماندن بر عهد و نیز توکل بر خداوند متعال وى را از این‏ کار نهى مى‏کرد. در همین اندیشه بود که آقایى نزدش آمد و پرسید: شما سید «موسوى‏نسب» هستید؟ سید پاسخ مثبت داد. فرد مزبور مبلغ پنج تومان از پاکت درآورد و اظهار داشت: این نذرى است که باید به سیدى از سادات موسوى پرداخت کنم. خواهش مى‏کنم بپذیرید تا نذرم ادا و خیالم راحت شود. آقا سید اسماعیل پذیرفت و خداوند را شکر کرد.

نیز گفته‏اند روزگارى که آقا سید اسماعیل در سامرا اقامت داشت، طلبه‏اى از کشمیر یا تبّت براى فراگیرى علوم حوزوى وارد شهر شده بود و در پى همراهى براى مباحثه کتب مقدماتى صرف و نحو بود. از همدرسانش پاسخ رد شنیده بود. روزى اتفاقا و بدون شناخت، به آقا سید اسماعیل برخورده بود. استاد وقتى آثار خلوص، صداقت و اشتیاق به تحصیل را در حالات آن طلبه دید، حاجتش را برآورده ساخت و روزهایى طولانى را با وى به مباحثه نشست. طبیعتاً مباحثه دو نفره، خصوصاً وقتى یک طرف آن طلبه‏اى تازه وارد، پرحرارت و جسور باشد، حال و هواى خاصى دارد! تا این‏که روزى یکى از همدرسان آن طلبه، آنها را در حال مباحثه دید و طلبه را از شخصیت علمى و جایگاه استاد در حوزه سامرا آگاه کرد. طلبه به شدت خجالت‏زده شد و در دیدار بعدى با استاد، بابت ناآگاهى و جسارت‏هایش بناى عذرخواهى گذاشت. سید اسماعیل هر قدر از طلبه تقاضا کرد که مباحثه آن دو ادامه یابد، طلبه زیر بار نرفت و از آن پس هر بار استاد را مى‏دید، تنها عذرخواهى مى‏کرد.[55]

رحلت‏

آقا سید اسماعیل در سال 1334 ق بیمار و به قصد درمان و شاید نیز مجاورت، عازم کاظمین شد. اگرچه پس از مدتى، بهبودى اندکى حاصل شد، اما سلامتى مجدد وى به سبب وقوع رویدادهاى ناگوار، کهولت سن و ضعف مزاج دیرى نپایید. آن بزرگوار سرانجام پس از چهار سال اقامت در کاظمین، در روز دوازدهم و به نقلى هجدهم جمادى‏الاولى 1338[56] در همان شهر درگذشت و پس از تشییعى باشکوه و اقامه مراسم نماز توسط فرزند ارشدش آیت‏الله سید محمدمهدى صدر در بخش شرقى حرم مطهر امام موسى کاظم (ع)، روبه‏روى حجره‏اى که ابن‏قولویه قمى و شاگردش شیخ مفید در آن مدفون است، در مقبره خانوادگى خاندان صدر به خاک سپرده شد.[57]

نقل کرده‏اند که میرزا حسن‏خان جابرى انصارى، مؤلف کتاب‏هاى «تاریخ اصفهان و رى» ماده تاریخ او را چنین گفته است: «صدر جنت مقام علوى صدر». آیت‏الله سید صدرالدین صدر، فرزند وى نیز این ماده تاریخ را چنین گفت: «مِنَ الخُلدِ اسماعیل طال لَهُ صدر».[58]

از آقا سید اسماعیل تنها یک قطعه عکس منسوب به ایشان منتشر شده که برخى بزرگان خاندان شیرازى اعتقاد دارند متعلق به میرزا حسن شیرازى است. اما مرحوم میرزا محمدعلى مدرس در کتاب خود «ریحانة الادب» از آیت‏الله سید صدرالدین صدر نقل کرده است عکس مزبور پدر ایشان را نشان مى‏دهد که در حال اقامه جماعت در صحن حرم مطهر امام حسین (ع) در کربلاست. به نوشته مرحوم مدرس، تحقیقات دیگر نیز مؤید آن است که صاحب عکس مزبور، آقا سید اسماعیل صدر است.[59]

 

[1] . سید حسن صدر، تکمله امل الآمال، ص 104 و 105؛ میرزا محمدعلى مدرس تبریزى، ریحانةالادب، ج 3، ص 421؛ سید محمدمهدى خوانسارى، احسن‏الودیعه، ص 208؛ سید محمدباقر کتابى، رجال اصفهان در علم و عرفان و ادب و هنر، 180.

[2] . گفت‏وگوى تلفنى نگارنده با استاد سید حسین شرف‏الدین، 27 اردیبهشت 1387، صور( لبنان).

[3] . سید عبدالحسین شرف‏الدین عاملى، بغیةالراغبین، ج 7، ص 199؛ محمدعلى حبیب‏آبادى، مکارم‏الآثار، ج 5، ص 1565.

[4] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 199- 215.

[5] . همان، ص 215.

[6] . همان، ص 201؛ سید محمدعلى روضاتى، زندگانى آیت‏الله چهارسوقى، ص 215.

[7] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 201 و 209.

[8] . همان، ص 216 و 217؛ سید کاظم حسینى حائرى، زندگى و افکار شهید صدر، ص 21.

[9] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 202.

[10] . همان.

[11] . همان، ص 203. برخى مورخین زمان کسالت سید اسماعیل و سفر وى به اصفهان را اندکى پس از بازگشت وى از سفر حج در سال 1282 ق دانسته‏اند( سید محسن امین، اعیان‏الشیعه، ج 5، ص 219) که درست به نظر نمى‏رسد.

[12] . محمد حرزالدین نجفى، معارف‏الرجال، ج 1، ص 117.

[13] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 203 و اعیان‏الشیعه، ج 5، ص 219.

[14] . مسئولیت مرجعیت شیعه پس از فوت آیت‏الله العظمى شیخ مرتضى انصارى بنا بر تکلیف بزرگان وقتِ حوزه نجف، بر عهده میرزاى شیرازى قرار گرفت و در سال 1299 ق که آیت‏الله العظمى سید حسین کوه‏کمرى آخرین مرجع معاصر وقت درگذشت، به شکل مطلق در وى منحصر گردید. احسن‏الودیعه، ج 1، ص 160؛ مکارم‏الآثار، ج 3، ص 885.

[15] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 203؛ نقباء البشر، ج 1، ص 160.

[16] . تکملة امل الآمال، ص 105؛ محدث قمى، منتهى‏الآمال، ج 2، ص 261.

[17] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 202. برخى مورخین تاریخ سفر وى به مشهد را سال 1300 ق ذکر کرده‏اند( اعیان الشیعه، ج 5، ص 219) اما مرحوم شرف‏الدین پس از نقل روایت اخیر آورده است:«[ تاریخ‏] صحیح همانى است که ما گفتیم‏[ 1301 ق‏]».

[18] . اعیان‏الشیعه، ج 5، 219 و ج 15، ص 23 و 319.

[19] . مرحوم شرف‏الدین از آقا شیخ محمدرضا فرزند آیت‏الله شیخ محمدحسین نجفى در هنگام فوت پدر با عنوان فرزندى خردسال یاد کرده( بغیةالراغبین، ج 7، ص 204) که نادرست به نظر مى‏رسد؛ زیرا آقا شیخ محمدرضا متولد سال 1287 ق و لذا هنگام درگذشت پدر در سنین بیست و یک سالگى بوده است. سید مصلح‏الدین مهدوى، تاریخ علمى- اجتماعى اصفهان، ج 2، ص 222.

[20] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 203 و 204.

[21] . تکملة امل الآمال، ص 104؛ معارف‏الرجال، ج 1، ص 116؛ زندگى و افکار شهید صدر، ص 22.

[22] . آیت‏الله میرزا حسین نورى در پاسخ اهالى شهر مراغه درباره مرجع بعد از میرزاى شیرازى، پس از معرفى آیت‏الله العظمى سید اسماعیل صدر چنین نوشته بود:« هرکه را درد دین است، متعین همین است». محمدباقر صدر، السیره و المسیره فى حقائق و وثائق، ج 1، ص 60.

[23] . سید موسى شبیرى زنجانى، جرعه‏اى از دریا، ج 2، ص 458.

[24] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 205؛ تکملة امل الآمال، ص 105؛ یادنامه امام موسى صدر، ص 109( سخنان آیت‏الله العظمى سید موسى شبیرى زنجانى).

[25] . جرعه‏اى از دریا، ج 2، ص 458.

[26] . زندگى و افکار شهید صدر، ص 22.

[27] . همان و ریحانةالادب، ص 422.

[28] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 213.

[29] . مهر استاد( زندگى‏نامه آیت‏الله جوادى آملى)، ص 117.

[30] . ریحانةالادب، ج 3، ص 422.

[31] . یادنامه امام موسى صدر، ص 222( سخنان آیت‏الله شیخ حسن سعید تهرانى).

[32] . اعیان‏الشیعه، ج 5، ص 219.

[33] . استاد سید مصطفى مطبعه‏چى( به نقل از استاد عبدالحسین حائرى، رئیس کتابخانه مجلس)، گفت‏وگوى تلفنى با نگارنده، 19 اردیبهشت 1387، قم. آقاى حائرى این مطلب را در توصیف شدت ورع، تقوا و خودساختگى آیت‏الله العظمى سید اسماعیل صدر بیان کردند. چه وقتى مرجعى بر رساله‏اى حاشیه مى‏نویسد، بر اساس سنت مرسوم در حوزه‏هاى علمیه، در حکم اعلام اعلمیت آن مرجع است.

[34] . آقابزرگ تهرانى، نقباء البشر، ج 1، ص 160؛ مکارم‏الآثار، ج 5، ص 1566؛ تاریخ علمى اجتماعى اصفهان، ج 1، ص 272.

[35] . پدر مرجع تقلید معاصر در قم، آیت‏الله العظمى سید شهاب‏الدین مرعشى نجفى( موسوعة طبقات الفقهاء، ج 14، ص 816).

[36] . اعیان‏الشیعه، ج 5، ص 219 و 220؛ گلشن ابرار، ج 3، ص 225 و 226؛ محمدباقر الصدر، السیرة و المسیرة فى حقائق و وثائق، ج 1، ص 62 و 63.

[37] . زندگى و افکار شهید صدر، ص 25 و 26؛ تاریخ علمى اجتماعى اصفهان، ج 1، ص 272- 274؛ اعیان‏الشیعه، ج 5، ص 219، معارف‏الرجال، ج 1، ص 116.

[38] . زندگانى آیت‏الله چهارسوقى، ص 216؛ تاریخ علمى اجتماعى اصفهان، ج 1، ص 270؛ گلشن ابرار، ج 3، ص 223.

[39] . تاریخ علمى اجتماعى اصفهان، ج 1، ص 270؛ گلشن ابرار، ج 3، ص 223.

[40] . آقابزرگ تهرانى، الذریعه، ج 18، ص 338.

[41] . السیرة و المسیرة فى حقائق و وثائق)، ج 1، ص 63- 66.

[42] . یادنامه امام موسى صدر، ص 109( سخنان آیت‏الله العظمى سید موسى شبیرى زنجانى) و رجال اصفهان در علم و عرفان و ادب و هنر، ص 180.

[43] . همان؛ اعیان‏الشیعه، ج 5، ص 219.

[44] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 211.

[45] . همان، ص 211 و 212؛ تکملة امل الآمال، ص 105؛ نقباء البشر، ج 1، ص 160.

[46] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 210- 212.

[47] . یادنامه امام موسى صدر، ص 110( سخنان آیت‏الله العظمى سید موسى شبیرى زنجانى).

[48] . بغیةالراغبین، ج 7، ص 212.

[49] . موسى نجفى، اندیشه سیاسى و تاریخ نهضت بیدارگرانه حاج‏آقا نورالله اصفهانى، ج 1، ص 83 و 84.

[50] . سید جمال واعظ اصفهانى، شهید راه آزادى، ص 6 و 7؛ عبدالهادى حائرى، تشیع و مشروطیت در ایران، ص 131.

[51] . الذریعه، ج 20، ص 226 و ج 24، ص 65.

[52] . اندیشه سیاسى حاج‏آقا نورالله اصفهانى، ص 42. وى سال صدور این بیانیه را 1329 ق ذکر کرده است.

[53] . حسن نظام ‏الدین‏ زاده، هجوم روس و اقدامات رؤساى دین براى حفظ ایران، ص 5 و 6 و 33- 63 و 50947 و 28 و 47 و 48؛ تشیع و مشروطیت در ایران، ص 163 و 164.

[54] . تشیع و مشروطیت در ایران، ص 112 و 163.

[55] . بغیةالراغبین، ج 7 ص 220 و 221.

[56] . برخى مورخین سال وفات را 1337 ق و حتى 1339 ق نیز ذکر کرده ‏اند( اعیان ‏الشیعه، ج 5، ص 219 و ریحانةالادب، ص 423)، که با توجه به اجماع اغلب مورخین بر سال 1338 ق به نظر مى‏ رسد اشتباه باشد. از جمله معلم در مکارم ‏الآثار، در رد این سخن نوشته است:« خبر وفات او پس از چند روز در اصفهان به ما رسید و تردیدى در آن نداریم؛ پس این‏که در اعیان الشیعه 1339 و 1337 نوشته، بى ‏مورد است». مکارم ‏الآثار، ج 5، ص 1566.

[57] . زندگى و افکار شهید صدر، ص 23.

[58] . اعیان‏ الشیعه، ج 5، ص 219؛ مستدرکات اعیان الشیعه، ج 1، ص 59؛ اعلام اصفهان، ج 1، ص 577.

[59] . ریحانه‏ الادب، ج 3، ص 421.