نوع مقاله : مقاله پژوهشی
طلوعى تابناک و رویشى بابرکت
از زمانى که حضرت على (ع) براى مقابله با مشکلات اجتماعى، سیاسى و اقتصادى، مرکز حکومت خویش را از مدینه به کوفه انتقال داد، بذر تشیع در عراق کاشته شد که اگرچه ثمرات آن با تأخیر آشکار گردید، اما از قرن دوم هجرى این بذرها روییدن گرفت و در عراق عرب به شکوفایى رسید و بخشى از این سرزمین را در برگرفت.[1] مدتها پس از این واقعه، تشیع به اهتمام فرزانگان شهید در بغداد گسترش یافت و علىرغم تنگناها و اختناق شدیدى که بنىعباس به وجود آوردند و ستمها و جنایاتى که مرتکب شدند، شیعه همچنان حیات فکرى، فرهنگى و سیاسى خود را در عراق حفظ کرد. چنین بود تا اینکه دولت آلبویه در اواخر قرن چهارم هجرى، عراق عرب را قلمرو خود قرار داد و شیعیان را از حمایت خود برخوردار ساخت. آنان با همکارى مشاهیرى چون شیخ مفید (رحمه الله) اقدامات مهمى در گسترش تشیع انجام دادند.[2]
غزنویان و سلجوقیان پیوسته در پى آن بودند که قدرت و نفوذ شیعیان را محدود کنند؛ اما نه تنها موفق نشدند، بلکه با گذشت زمان، بر قدرت سادات، علویان و علماى شیعه افزوده شد و شیعیان به عنوان تشکیلات مهم مذهبى مورد توجه قرار گرفتند. در این میان، شهر «حلّه» به عنوان کانون تشیع شناخته شد. با این وجود، خلفاى عباسى، پیروان مذهب اهلبیت (علیهما السلام) را زیر فشارهاى شدید قرار مىدادند. حکومت ایلخانان در همان حال که قدرت خلفاى عباسى را تضعیف مىکرد و تشکیلات آنان را مورد تهدید قرار مىداد، بر شکوه و منزلت شیعه
افزود. وقتى مغولان یورشهاى خود را به مراکز قدرت عباسیان شدت بخشیدند، خلیفه عباسى «الناصرالدین لله» براى جلب شیعیان که از یک سو در بغداد و حله مقتدر گردیده بودند و از سوى دیگر، خوارزمشاهیان به بهانه آنان با خلفاى عباسى مخالفت مىکردند، اظهار تمایل به تشیع و علویان مىکرد و این گرایش وى تا آنجا پیش رفت که متهم به تشیع گردید.[3] این حرکت او یک موضعگیرى سیاسى تلقى گردید که براى جلب و جذب شیعیان صورت گرفته است.[4] اگرچه ابنطقطقى مىنویسد که او به آراى امامیه اعتقاد داشت،[5] اما چنین گرایشى که از سوى خلیفه صادر گردید، غیر از آنکه صلابت و ابهت شیعیان را در عراق عرب، آن هم در مرکز حکومت عباسیان (بغداد) نشان مىدهد، تضاد آنان با مخالفینشان را نیز آشکار مىسازد؛ تضادى که خلیفه عباسى براى تثبیت قدرت خویش، در رفع آن مىکوشید.
نفوذ تشیع در دستگاه ادارى بنىعباس، بهویژه در اواخر حکومت این سلسله، به اندازهاى بود که عدهاى از وزراى آنان از میان شیعیانِ عالم، فاضل و مدیر و مدبّر برگزیده شدند. این ویژگى علاوه بر آنکه توانایىهاى مدیریتى، مهارتهاى کارگزاران شیعه و تجارب ادارى آنان را به اثبات مىرساند، این حقیقت را آشکار مىسازد که دولت رو به زوال عباسى براى آنکه بتواند چند صباحى در برابر هجوم مغولان مقاومت کند، نظر شیعیان و اعتماد خواص این مذهب را به سوى خود جلب مىکرد تا دستکم خیالش از درون قلمرو اسلامى راحت باشد ودر ضمن با بهکارگیرى این انسانهاى سالم، خدوم و خوشکردار تا اندازهاى از مفاسدى که به تشکیلات دیوانى راه یافته و آن را به سقوط نزدیکتر کرده بود، جلوگیرى کند. در اواخر عهد عباسى، نام چند تن از وزیران شیعى در دستگاه خلافت را مىبینیم که این امر مىتواند از نشانههاى اقتدار کمّى و کیفى شیعه آن روزگار در بغداد باشد. این وزیران در آن روزگار از مراکز تجمع شیعیان ایران از جمله عراق عجم (قم، رى، همدان و اصفهان) به بغداد رفته و غالباً در محله کرخ این دیار ساکن شده بودند.[6] یکى از این شخصیتها «مؤیدالدین محمد مقدادى بغدادى قمى» است که در این نوشتار، نگاهى کوتاه به زندگى و کارنامه سیاسى او خواهیم انداخت.
اصل و نسب
نسب مؤیدالدین محمد، به «مقداد بن اسوَد کندى» مىرسد. مقداد صحابى رسولاکرم (ص) و از پیشگامان در اسلام و در زمره مهاجران به حبشه است. او این توفیق را به دست آورد که در غزوههاى بدر، احُد، خندق و دیگر جنگهاى صدر اسلام حضور یابد و از خود دلاورى و فداکارىهایى نشان دهد. مقداد را از تیراندازان ماهر در میان یاران رسول خدا (ص) معرفى کردهاند.
مقداد، مردى بلندبالا، گندمگون بود و موهایى پرپشت داشت. محاسن خویش را با حنا خضاب مىکرد و قیافهاى جذاب و گیرا داشت. چشمانش فراخ و ابروهایش پیوسته بود.[7] او در نزد خاتم رسولان (ص) و جانشین راستین او، امیرمؤمنان (ع) داراى مقامى ارجمند است و در برخى منابع رجالى و روایى، او را در زمره خواص حضرت على (ع) معرفى کردهاند. رسول اکرم (ص) فرمودهاند: خداوند مرا فرمان داده است تا چهار نفر را دوست بدارم و مرا خبر دادهاند که خدا هم ایشان را دوست مىدارد. سه با مکرر از پیامبر پرسیدند آنان چه کسانى هستند؟ پیامبر در هر نوبت فرمودند على (ع) از آنان مىباشد و در آخرین مرتبه فرمودند: ابوذر، مقداد و سلمان.[8]
مقداد در سال 33 هجرى و در هفتاد سالگى در «جرف»، منطقهاى در یک فرسخى مدینه رحلت نمود. جنازهاش بر روى دست مسلمانان از جرف به مدینه انتقال داده شد و در آن جا دفن گردید.[9]
سیره و خلق و خو
محمد، فرزند محمد، فرزند عبدالکریم، از بزرگان و سیاستمداران و کارگزاران عصر خوارزمشاهیان است که در فضایل انسانى و اخلاقى، فنون بلاغت و کمالات علمى از اکابر مفاخر ایران در قرن ششم و هفتم هجرى به شمار مىرود. او در خوشنویسى خطوط درشت و ریز و نگارش انواع خطوط، متون ادبى با ظرافتهاى ذوقى و محتواى بلیغ و عمیق مهارت داشت و به موازات این تلاشهاى هنرى و ذوقى در امور دیوانى، رسایل و انشاء توانایىهاى شگرفى از خود نشان داد. «کمالالدین عبدالرزاق ابن الفوطى» در معرفى این وزیر شیعى ساکن کرخ بغداد نوشته است:
المکین مؤیدالدین ابوالحسن محمد بن محمد بن عبدالکریم بن برز المقدادى قمى که به دلیل پرداختن به امور ادارى، ساکن مرکز خلافت عباسیان، بغداد گردید. کاتبى است با نوشتههاى استوار و رسا. فاضلى است دانشور و به انشاى متون ادبى و علمى معرفت و احاطه کامل دارد. در دانش کلام صاحبنظر است. نوشتههایش الفاظى با حلاوت و عباراتى متین دارد. به دو زبان فارسى و عربى مىنویسد و متون بسیار دشوار را به راحتى ترجمه مىکند. معرفت او در تدبیر امور و کشوردارى و قوانین وزارت عالى است. محبّالدین محمد بن النجار در تاریخ خود، از وى یاد کرده و افزوده است: مؤیدالدین مقدادى در حالى که مصاحب مؤیدالدین محمد بن قصاب بود، به بغداد آمد و بر اثر استعداد و لیاقتى که داشت، به مقامهاى عالى رسید.[10]
«هندوشاه نخجوانى» وى را اینگونه معرفى کرده است:
مؤیدالدین محمد بن محمد بن عبدالکریم، اصل او از قم است و نسب او به مقداد بن اسود کندى مىرسد. مردى کاردان و خردمند بود و کیفیت محاسبات متصرفات را به خوبى مىدانست و بلاغت و فصاحت و آداب مستوفى داشت و هر دو فن کتابت درج و دستور را نیکو مىنوشت و در هر دو شیوه ماهر بود. تدبیرهاى لطیف، رأى درست و مبرّات و صدقات بسیار داشت.[11]
ذهبى و دیگر مورخان و شرححالنگاران از او به نیکى یاد کردهاند و خصال انسانى و کارنامه علمى، ادبى و اجتماعى او را بسیار ستودهاند.[12] متأخرین علماى شیعه، او را از کارگزاران شیعى نفوذ یافته در دستگاه عباسى دانستهاند که در نشر و گسترش و حمایت از مذهب اهلبیت (علیهما السلام) مؤثر بودهاند.[13] علامه محمدحسین مظفر یادآور شده است یکى از عواملى که به نشر تشیع در عراق مدد رساند، منصوب شدن شمارى از رجال شیعه به وزارت بوده است؛ از جمله آنها مؤیدالدین محمد بن عبدالکریم مقدادى قمى است که ناصر و ظاهر و مستنصر عباسى او را به وزارت برگزیدند.[14] از عواملى که شیعه بودن این وزیر را تقویت مىکند، ارتباط بسیار صمیمى او با سید بن طاووس عالم مشهور امامیه است.[15]
در مقام وزارت
در سال 590 هجرى شخصى به نام «ابوعبدالله محمد بن على» به وزارت خلیفه عباسى ناصرالدین گماشته شد. در این حال قطبالدین محمد خوارزمشاه براى براندازى دولت عباسى با لشکرى انبوه به جانب عراق عرب لشکر کشید. خلیفه براى دفع این تهاجم، وزیر مزبور را جهت تجهیز، تدارک و بسیج قوا به جانب خوزستان روانه کرد. او اگرچه در این مأموریت به پیروزىهایى دست یافت، امّا در مسیر راه دچار بیمارى گردید و درگذشت و پیکرش را در منطقه خوزستان دفن کردند. مؤیدالدین که تا این زمان نایب وزیر درگذشته بود و در غیاب وى به کارهاى دیوانى رسیدگى مىکرد، با استقلال کامل و اقتدارى ناشى از علم، ادب، ایمان و تدبیر، عهدهدار منصب وزارت گردید و با فراست و کیاستى که داشت، به مدیریت امور پرداخت.
در سال 622 هجرى که سىوپنجمین خلیفه عباسى یعنى ناصر درگذشت، «الظاهر بالله محمد»، فرزندش به خلافت رسید. او بنا به وصیت پدر و اینکه مؤیدالدین لیاقتهاى لازم را در عرصه امور ادارى، به اثبات رسانده بود، وى را در سمت وزارت ابقا کرد. این خلیفه یک سال بیشتر خلافت نکرد و در 623 هجرى زندگانى را وداع گفت و فرزندش «ابوجعفر منصور مستنصربالله» که فردى با ذوق، علمدوست و هنرپرور بود، زمام امور حکومت عباسى را به دست گرفت. در این حال مؤیدالدین همچنان در سمت خود باقى ماند و چنان نفوذى در تشکیلات عباسیان به دست آورد که موفق شد با برنامهریزىهاى پیچیده و رفتارهاى زیرکانهاى، علویان، سادات و شیعیان را تحت حمایت جدّى خویش قرار دهد. به سبب پىگیرىهاى مداوم او، ضیافتخانههاى بسیارى در عراق تأسیس شد. وى در مناسبتهاى اسلامى، چون اعیاد و موقعیتهاى فرحبخش دیگر انعامهاى فراوان و عطایاى چشمگیر به علما، مشایخ، ائمه مساجد و واعظان تقدیم مىکرد. مستمندان و محرومان، یتیمان و دیگر رنجدیدگان را از صدقات فراوان و احسان سخاوتمندانه خود برخوردار ساخت.[16] ذهبى از این وزیر شیعى به عنوان «نائب الوزارة الامامیه» یاد کرده است.[17]
پاسخ به تردیدها درباره وزارت مؤیدالدین
عدهاى در منابع تاریخى و رجالى این تردید را در اذهان به وجود آوردهاند که مؤیدالدین با وجود آن گرایشهاى اعتقادى صادقانه و ارادت خالصانه به ساحت مقدس اهلبیت (علیهما السلام) و نفرت از مخالفان و دشمنان این خاندان، چگونه سالها در تشکیلات سیاسى و ادارى بنىعباس، آن هم در سمتها و مناصب بالا مشغول خدمات ادارى و دیوانى بوده است و سه خلیفه عباسى پذیرفتهاند که او در سمت وزارت ایشان باقى بماند؟!
در پاسخ به این ابهام باید یادآور شد که نفوذ در دستگاه خلافت عباسى، از عصر ائمه هدى (علیهما السلام) سابقه داشته است؛ چنانکه «ابوسلمه خلال کوفى همدانى» که از دعات شیعه به شمار مىرفت، توسط «ابوالعباس سفاح» اولین خلیفه عباسى، به وزارت منصوب گردید، ولى جانشین او، «منصور دوانیقى» وى را به دلیل گرایشهاى شیعى به قتل رساند و «ابن اشعث خزاعى» را وزیر خود ساخت که او نیز شیعه بود. همچنین «ابوعبدالله یعقوب بن داود» توسط مهدى عباسى (فرزند منصور) به وزارت برگزیده شد، ولى وقتى وى به گرایش شیعى او و ارتباطش با علویان پى برد، معزول و محبوسش نمود. هارون الرشید، «على بن یقطین» و «جعفر بن اشعث خزائى» را که شیعه و از اصحاب امام هفتم بودند، به این مقام رسانید. مأمون نیز «فضل بن سهل» را وزیر خود ساخت و چون احساس کرد به حضرت امام رضا (ع) تمایل دارد، او را کشت و برادرش را به جاى او منصوب کرد. معتز عباسى «ابوالفضل جعفر بن محمود اسکافى» شیعه را وزیر خود نمود. مقتدى عباسى «ابوشجاع ظهیرالدین محمد بن حسین همدانى» را به عنوان وزیر خود انتخاب کرد، ولى چون دید او مذهب تشیع دارد، از کار برکنارش نمود. مستظهر عباسى، «ابوالمعالى هیثم الدین بن محمد بن مطلّب» را به وزارت منصوب نمود، ولى با مشخص گردیدن ارادت او به ائمه هدى بر او خشمگین شد و این سمت را از وى بازگرفت.[18]
در این میان باید به مصداقى عملى و عینى اشاره کنیم. على بن یقطین که انسانى وارسته و پارسا بود و از مشاهیر علمى عصر خویش به شمار مىرفت، با موافقت حضرت امام کاظم (ع) وزارت هارون عباسى را پذیرفت و هر بار که مىخواست از این مقام استعفا دهد، امام موسى بن جعفر (ع) وى را از این تصمیم منصرف مىساخت. ابنیقطین در تمام مدتى که عهدهدار این مقام بود، دژى استوار و پناهگاهى مطمئن براى طالبیان و شیعیان به شمار مىرفت و به نهضتهاى سرّى علویان علیه ستمگران کمک مىکرد و چنان مخفیانه و با استفاده از سپر تقیه در شغل وزارت بنىعباس مشغول کار بود که حتى سعایت دشمنان و مخالفت رقیبان دربارهاش نزد هارون بىاثر گردید.[19] از سوى دیگر الناصرالدین لله که مؤیدالدین وزیرش بود، میل به طریق امامیه داشت؛ به همین دلیل وقتى در محضر او، از ابنجوزى سنى مذهب پرسید: برترین مردم پس از رسول خدا (ص) کیست، جرئت به تصریح بر اعتقاد واقعى خود نکرد و گفت: کسى است که دختر پیامبر در خانهاش بُوَد. عدهاى از مورخان گفتهاند ناصر پس از انقراض سلسله سلجوقیان و کوتاه شدن دست آنان از عراق، از موقعیت به وجود آمده استفاده کرد و براى تجدید حیات قدرت از دسته رفته خلافت کوشید و بر حسب اتفاق، شرایط براى تحقق این هدف مناسب بود. در این وضع، ناصرالدین از احساسات طرفداران آل على استفاده کرد و از حمایت بىدریغ شیعیان برخوردار شد و اى بسا که گرایش او به مذهب اهلبیت (علیهما السلام) ناشى از همین اندیشه و در تعقیب همین سیاست بوده است.[20] اما عدهاى دیگر عقیده دارند که او از روى اعتقاد چنین گرایشى داشت. وى که 47 سال خلافت کرد، بناهایى بر مزار ائمه بقیع ساخت و در سال 570 هجرى بنایى براى مرقد حضرت حمزه سیدالشهدا در احُد ساخت و به فرمان او در سال 606 هجرى در سامرّاء میان صفه و سرداب مقدس، شبّاکى با درى از چوب ساج بنا کرد که از نفایس روزگار به شمار مىرود و محدث قمى در 1325 قمرى آن را با همان ویژگىهاى قبلى دیده است که در کتیبهاش نام خلیفه مزبور مضبوط بوده است. او در عتبات عراق و بهویژه مراکز شیعهنشین این سرزمین اقدامات عمرانى، آموزشى و فرهنگى انجام داده است.[21]
رونق و شکوه حرم کاظمین (علیهما السلام)
وقتى مؤیدالدین محمد بن محمد مقدادى زمام امور وزارت را به دست گرفت، تمام همت خود را به کار برد تا نسبت به حرم کاظمین و مجاورین و زائرین و علویان این آستان مقدس اقدامات مؤثرى انجام دهد و البته در این مسیر توفیقهاى ارزشمندى نیز به دست آورد؛ چرا که با پىگیرى این وزیر و نظارت جدى او، آستان مقدس کاظمین بازسازى، تعمیر و توسعه یافت؛ بناها و فضاهاى بسیارى به آن افزوده گردید؛ در جوار حرم کتابخانه و حلقههاى درس به وجود آمد؛ صحن حرم با حجرهها و چندین ایوان به رواق متصل گردید؛ پیرامون درب مرقد شریف تالارهایى ساخته شد؛ براى استراحت زائران مکانهایى با امکانات رفاهى و خدماتى در نظر گرفته شد؛ آستان مقدس داراى خادم، دربان و متولى گردید که بر شئونات آن نظارت و اشراف داشت و در اطراف حرم، مناطق مسکونى، آموزشى و فرهنگى و تجارى آباد و پررونق پدید آمد که گرداگردش با دیوارهاى استوار، محصور گردیده بود.[22]
یاقوت حموى که چندى پس از این کارهاى عمرانى، از کاظمین دیدن کرده، مىنویسد:
قبر امام کاظم (ع) الان محله آبادى است و داراى دیوارى منحصر به فرد مىباشد و در آنجا جمع زیادى زندگى مىکنند.[23] ابنخلکان در وصف مشهد کاظمین (علیهما السلام) نوشته است:
قبر او [امام کاظم (ع)] در آنجا مشهور و زیارتگاه است و حرمى باشکوه و بزرگ دارد که داراى چراغهایى از طلا و نقره و انواع اسباب و فرشهاى کمیاب است.[24]
شمسالدین ابوالعباس احمد بن ابراهیم بن ابىبکر بن خلکان (608- 683 ه) که مذهب شافعى داشته و در نواحى شمالى عراق، بهویژه شهر اربیل مىزیسته، خود از این حرم بازدید کرده است و نگارش کتاب معروف خود، «وفیات الاعیان و ابناء ابناءالزمان» را در 654 هجرى آغاز و در 672 هجرى به پایان بُرده است.[25]
نورالدین على بن موسى بن سعید مغربى که در 654 هجرى همراه کمالالدین عمر بن العدیم حلبى وارد کاظمین شده، نوشته است:
وقتى به درب حرم رسیدیم، به زائرینى که از اولاد امام کاظم (ع) بودند، برخوردیم. آنها ما را امر کردند که کفشهاىمان را دربیاوریم. داخل حرم که شدیم، با چنان انبوه جمعیت و ظروف طلا و نقره و پردهها و شمعها و بوى عطر مواجه شدیم که چشمانمان ندیده بود. وارد روضهاى که قبر امام کاظم (ع) قرار گرفته بود، شدیم. قبر دیگرى دیدیم که گفتند قبر محمد بن على بن موسى بن جعفر (ع) [امام محمدتقى] است. اشیاء دیگرى در حرم دیدیم که ذکر آن به طول مىانجامد و موجب خستگى مىشود.[26]
کاظمین در مسیر ترقى و توسعه
منطقه کاظمین در دوران کارگزارى مؤید الدین و در عصر خلافت ناصر عباسى، به سرعت در مسیر آبادانى، توسعه و ترقى گام نهاد. از نخستین کارهایى که با پىگیرى این سیاستمدار شیعى عملى گردید، تعمیر مشهد کاظمین بود. نظارت مؤیدالدین مقدادى باعث شد که کارها سرعت بگیرد و تعمیرات و احداث بناها اساسى و برخوردار از جلوههاى هنرى و ذوقى باشد. در اولین گام، صندوق چوبى زراندود شدهاى بر مرقدهاى شریف گذاشتند و رواق و تالار از نو بنا گردید و به بهترین شکل تزئین گردید. صحن حرم هم تزئین شد. دیوارى که در حوالى مشهد کاظمین براى حفظ آن از دست یاغیان، غارتگران و اشرار و جلوگیرى از طغیان رودخانه دجله بنا شده بود، کافى به نظر نمىآمد و چندان استحکام نداشت؛ بنابراین از بودجه دستگاه خلافت با نظارت مؤیدالدین مقدادى دیوارى براى محله کاظمیه احداث گردید و بدینگونه بر امنیت و رفاه آن افزوده شد. همچنین دارالایتامى در جوار صحن شریف بنا نهاده شد و خانههایى نیز ساخته شد که در آنها فقرا، محرومان و مستمندان اطعام مىگردیدند و در ایام ماه رمضان سفرههاى افطارى در آنها گسترده مىشد؛ به همین دلیل به آنها «دارالضیافة» مىگفتند. مدرسهاى عالى در حجرههاى صحن شریف کاظمى تأسیس گردید و در آنجا کتابخانهاى مهم مشتمل بر کتب فراوان از دانشمندان شیعه و سنى و علماى دیگر شکل گرفت و تولیت امور مذکور در کف باکفایت مؤیدالدین ابوطالب محمدعلى علقمى قمى قرار داده شد که در زمان آخرین خلیفه عباسى به مقام وزارت رسید.[27]
مورخ متکلم عبدالحمید بن بهاءالدین محمد المداینى، اصولى معتزلى معروف به «ابن ابىالحدید» به سفارش تولیت کتابخانه، نهجالبلاغه را براى خزانه کتب این مدرسه شرح کرد؛ چنانکه خود در مقدمه این اثر نفیس به چنین موضوعى اشاره کرده است.[28] هندوشاه نخجوانى مىنویسد:
مؤیدالدین محمد مقدادى بیمارستانى در مشهد کاظمین ساخت و آن را بر مجاورین این مکان مقدس وقف کرد و هم آنجا مکتبى و دارالقرآنى جهت ایتام علویان بنا کرده بود تا در آن خط و قرآن بیاموزند و بر این ابواب البرّ چندان ملک وقف کرد که شروط او وفا نماید و تاکنون آن مبرّات برقرار است.[29] در سال 614 هجرى در بغداد، رود دجله طغیان کرد و خساراتى به مشهد کاظمین وارد ساخت. مؤیدالدوله به تعمیر و مرمت بناهاى حرم مطهر اقدام نمود و دیوار جدیدى در اطراف «مشهد باب التین»[30] به وجود آورد.[31] مؤیدالدین پیش از بازسازى حرم، به بیرون شهر رفت تا بتواند از طریق بستن سد، جلوى هجوم آب را بگیرد، اما با گسترش سیل این سدها شکست و دو قسمت شرقى و غربى بغداد به زیر آب رفت. او پس از آرام شدن جریان آب رودخانه دجله، این تلاشهاى عمرانى را آغاز کرد.
در این دوره، اطراف حرم کاظمین اتاقهایى ویژه نگهدارى افراد یتیم، بهویژه یتیمان علوى در نظر گرفته شده بود. بدرالدین ایاز، خدمه مؤیدالدین بغدادى قمى مىگوید: شبى از شبها مؤیدالدین شیرینى نبات طلب کرد. بلافاصله آن شیرینى در ظروف متعددى فراهم گردید و براى ایشان حاضر نمودند. مؤیدالدین به من گفت: اى ایاز! آیا مىتوانى این شیرینى را تا روز قیامت براى من پسانداز کنى؟ گفتم: سرورم! چگونه مىشود؟! آیا چنین چیزى امکان دارد؟! گفت: آرى، هماکنون به حرم کاظمین مىروى و این بشقابهاى شیرینى را نزد یتیمان علوى مىگذارى؛ در این صورت براى من تا روز آخرت پسانداز خواهد شد. ایاز مىگوید: نیمههاى شب بود که به سوى حرم رفتم. درهاى بارگاه امام کاظم و امام جواد (علیهم السلام) گشوده بود. کودکان یتیم را از خواب بیدار کردم و ظروف نبات را نزد آنان گذاشتم و برگشتم.[32] مؤید الدین وزیر همواره به حرم کاظمین مىرفت و ضمن زیارت مراقد آن دو امام همام، اوضاع و امکانات این بارگاه مقدس را مورد بررسى قرار مىداد.[33]
ناصر عباسى در آخرین شب رمضان 623 هجرى درگذشت و پسرش «الظاهر بامرالله» به خلافت رسید. دوران حکومت وى کوتاه بود. در زمان وى حرم کاظمین دچار آتشسوزى گردید و گُنبد حرم شریف در این حادثه خسارت فراوان دید. با پىگیرى مؤیدالدوله، دستگاه فرمانروایى عباسى مصمم شد که علل و اسباب این واقعه را بررسى و کشف کند، که البته سرانجام مشخص نشد چگونه آتش به حرم سرایت کرده است؛ اما اقداماتى براى تعمیر و بازسازى حرم صورت گرفت؛ لکن پیش از اینکه عملیات مزبور خاتمه یابد، ظاهر عباسى از دنیا رفت و مؤیدالدین قمى در زمان «مستنصر» عباسى کار را تکمیل کرد.[34]
از سال 623 هجرى که مستنصر روى کار آمد، مؤیدالدین زمینههایى را به وجود آورد تا طرح توسعه حرم کاظمین و آراستن بناهاى ضمیمه آن، همچنان تداوم یابد و اینگونه نیز شد؛ زیرا گلدسته حرم مزبور کامل شد؛ تالار گسترش یافت و وسعت کل حرم بیشتر شد. این طرح با نظارت سید احمد جمالالدین که مورد اعتماد این وزیر بود، در سال 624 هجرى به پایان رسید. در همین سال دو صندوق بزرگتر از چوب اعلى، با جلوههاى هنرى پرجاذبه بر روى مرقد امام هفتم و نُهم قرار داده شد.[35]
به کوشش و اهتمام مؤیدالدین مقدادى ضرورت توسعه و عمران کاظمین جدىتر شد؛ زیرا دولت عباسى برگزارى مراسم سوگوارى مُحرّم در تمام شهرهاى عراق را ممنوع کرده بود و این وضع شیعیان را آزار مىداد. مؤیدالدین شرایطى را فراهم آورد که این برنامههاى عزادارى براى خامس آل عبا در شهر کاظمین برقرار باشد. خلیفه عباسى هم راضى به این امر گردید و همین امر باعث شد که شیعیان از نقاط دیگر به کاظمین بیایند و در این دیار مقدس ساکن گردند و گسترش شهر و افزایش مجاورین حرم، عمران و آبادانى این شهر را در پى داشت.[36]
فرجام ناگوار
مؤیدالدین مقدادى بغدادى قمى که چندى در اصفهان خدمت دیوان مىکرد، براى انجام رسالتى عازم بغداد گردید و در این شهر در تشکیلات ادارى نفوذ یافت تا به وزارت رسید و در دوران سه خلیفه عباسى، به مدت 23 سال در این سمت کارنامهاى درخشان و پربار از خود به یادگار نهاد. با وجود آن که وى در امور ادارى و ارتباط با کارگزاران عباسى و دیگر افراد، نهایت تقیه را به کار برد و بسیار مدبرانه عمل کرد تا بتواند از شئونات شیعیان، منزلت علویان و فرهنگ اهلبیت (علیهما السلام) و کانونهاى مقدس و زیارتى عراق صیانت کند، ولى سرانجام خفاشان شبپرست نتوانستند این درخشندگى را تحمل کنند و سعایت کنندگان، حسودان و جاهطلبان که چون مارهاى سمى و کژدمهاى زهرآگین در اطرافش مىخزیدند، سرنوشت تلخى را براى مؤیدالدین قمى رقم زدند و همین سمپاشى باعث شد که ابوجعفر منصور (مستنصر بالله) بر وى خشمگین شود و مؤیدالدین را به اتهام دروغین ارتباط با خوارزمشاهیان، در سال 629 هجرى از مقام وزارت عزل کرد و در هفتم شوال المکرم همین سال او را به همراه برادرش حسین، فرزندش فخرالدین احمد و برخى اصحاب دستگیر و در دارالخلافه زندانى کرد. فرزندش پیش از وى به طرز مشکوکى در زندان کشته شد. او هم پس از مرگ فرزند، دچار کسالت گردید و سرانجام در خانه دختر خود درگذشت و پیکرش در جوار بارگاه کاظمین دفن گردید؛ رحمت و بهشت خداوند بر او باد.[37]
[1] . رسول جعفریان، تاریخ سیاسى اسلام، ص 430- 434؛ همو، تاریخ تشیع در ایران، ص 347.
[2] . علىاصغر فقیهى، آلبویه نخستین سلسله قدرتمند شیعه، ص 135- 207 و 232.
[3] . شیرین بیانى، دین و دولت در ایران عهد مغول، ص 270- 271؛ ذبیحالله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ح 3/ 1، ص 134.
[4] . تاریخ تشیع در ایران، ص 347.
[5] . ابنطقطقى، تاریخ فخرى، ترجمه گلپایگانى، ص 432.
[6] . محدث قمى، الکنى والالقاب، ص 193- 194، احمد رحیمى، گنجینه دانشوران، ص 188.
[7] . ابناثیر، اسدالغابه، ج 4، ص 409.
[8] . محمدتقى تسترى، قاموس الرجال، ج 9، ص 114.
[9] . ابنسعد واقدى، الطبقات، ج 3، ص 114.
[10] . ابنفوطى، معجمالاداب فى معجم الالقاب، ص 754.
[11] . هندوشاه نخجوانى، تجارب السلف، ص 336- 338.
[12] . ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج 23، ص 162.
[13] . سید حسن امین، مستدرکات اعیان الشیعه، ج اول، ص 194؛ میرزا حسین نورى، خاتمه مستدرک الوسایل، ح 2، ص 424.
[14] . محمدحسین مظفر، تاریخ شیعه، ترجمه سید محمدباقر حجتى، ص 144.
[15] . مصطفى صادقى کاشانى، دولتمردان شیعه در عهد عباسى، ص 137.
[16] . احمد رحیمى، گنجینه دانشوران، ص 187 و 188، محدث قمى، تتمة المنتهى، ص 187 و 188.
[17] . ذهبى، تاریخ الاسلام، ج 44، ص 364.
[18] . تاریخ تشیع، ص 143 و 144.
[19] . رجال کشى، ص 437؛ فهرست شیخ طوسى، ص 234؛ رجال نجاشى، ص 209؛ قاموس الرجال، ج 7، ص 90؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 48، ص 158.
[20] . عزیزالله بیات، تاریخ ایران از ظهور اسلام تا دیالمه، ص 159؛ حمدالله مستوفى، تاریخ گزیده، ص 366؛ خواندمیر، حبیب السیر، ج 2، ص 323- 327.
[21] . تتمة المنتهى، ص 320 و 327.
[22] . ابنفوطى، الحوادث الجامعه، ص 136، 185، 230 و 233.
[23] . یاقوت حموى، معجمالبلدان، ج 2، ص 14 و ج 8، ص 107.
[24] . ابنخلکان، وفیات الاعیان، ج 4، ص 395.
[25] . لغتنامه دهخدا، ج اول، ص 354.
[26] . مصطفى جواد، مشهد الکاظمین، ص 10 و 11، به نقل از کنوز المطالب فى اخبار آل ابىطالب.
[27] . جعفر الخلیلى، موسوعة العتبات المقدسه، ج 9، ص 123، 166 و 167.
[28] . ابن ابى الحدید، شرح نهجالبلاغه، مقدمه شارح.
[29] . تجارب السلف، ص 339- 344.
[30] . به سبب وجود مسجدى به نام مسجد باب التین( مسجد کاظمیه) در کنار مضجع شریف، که شیعیان از داخل این مسجد، قبر آن دو امام را زیارت مى کردند، بقعه امامین به« مشهد باب التین» نیر معروف شد.
[31] . محمدحسین آل یاسین، تاریخ حرم کاظمین، ترجمه غلامرضا اکبرى، ص 37.
[32] . تاریخ فخرى، ص 286.
[33] . تجارب السلف، ص 340.
[34] . همان، ص 346؛ تاریخ فخرى، ص 287.
[35] . تاریخ حرم کاظمین، ص 39.
[36] . موسوعة العتبات المقدسه، ج 9، ص 106؛ تاریخ کاظمین، ص 41 و 42.
[37] . مصطفى جواد، تعلیقات النقص، ص 864؛ ابنفوطى، مجمع الادب، ص 386.