فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

مؤیدالدین محمدمقدادی وعمران مشهدکاظمین علیهما السلام

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
مؤیدالدین محمد مقدادى بغدادى قمى از نسل مقدادبن‏ اسوَد کندى، صحابى رسول خدا (ص) است که مورخان و شرح‏ حال ‏نگاران از او به نیکى یاد کرده و خصال انسانى و کارنامه علمى، ادبى و اجتماعى او را ستوده‏اند. نفوذ در دستگاه خلافت عباسى، از روزگار امامان معصوم (علیهما السلام) سابقه داشته و مؤیدالدین نیز از کارگزاران شیعى نفوذیافته در حکومت عباسى است که در این دستگاه تا وزارت پیش رفت. او ضمن تلاش در نشر و گسترش و حمایت از مذهب اهل‏بیت (علیهما السلام)، منشأ خدمات فراوان به شیعیان بود. مؤیدالدین محمد در زمان وزارت کوشید حرم کاظمین و مجاوران و زائران و علویان این آستان مقدس سامان یابند. در این دوران، کاظمین به‏سرعت در مسیر آبادانى، توسعه و ترقى گام نهاد و برنامه‏هاى عزادارى براى خامس آل عبا نیز در این شهر کاظمین برقرار شد. سرانجام در سال 629 هجرى، سعایت بداندیشان سبب عزل و حبس او شد. این نوشتار، نگاهى کوتاه به زندگى و کارنامه سیاسى این وزیر شیعى حکومت عباسى دارد.
 
کلیدواژه‌ها

 

طلوعى تابناک و رویشى بابرکت‏

از زمانى که حضرت على (ع) براى مقابله با مشکلات اجتماعى، سیاسى و اقتصادى، مرکز حکومت خویش را از مدینه به کوفه انتقال داد، بذر تشیع در عراق کاشته شد که اگرچه ثمرات آن با تأخیر آشکار گردید، اما از قرن دوم هجرى این بذرها روییدن گرفت و در عراق عرب به شکوفایى رسید و بخشى از این سرزمین را در برگرفت.[1] مدت‏ها پس از این واقعه، تشیع به اهتمام فرزانگان شهید در بغداد گسترش یافت و على‏رغم تنگناها و اختناق شدیدى که بنى‏عباس به وجود آوردند و ستم‏ها و جنایاتى که مرتکب شدند، شیعه همچنان حیات فکرى، فرهنگى و سیاسى خود را در عراق حفظ کرد. چنین بود تا این‏که دولت آل‏بویه در اواخر قرن چهارم هجرى، عراق عرب را قلمرو خود قرار داد و شیعیان را از حمایت خود برخوردار ساخت. آنان با همکارى مشاهیرى چون شیخ مفید (رحمه الله) اقدامات مهمى در گسترش تشیع انجام دادند.[2]

غزنویان و سلجوقیان پیوسته در پى آن بودند که قدرت و نفوذ شیعیان را محدود کنند؛ اما نه تنها موفق نشدند، بلکه با گذشت زمان، بر قدرت سادات، علویان و علماى شیعه افزوده شد و شیعیان به عنوان تشکیلات مهم مذهبى مورد توجه قرار گرفتند. در این میان، شهر «حلّه» به عنوان کانون تشیع شناخته شد. با این وجود، خلفاى عباسى، پیروان مذهب اهل‏بیت (علیهما السلام) را زیر فشارهاى شدید قرار مى‏دادند. حکومت ایلخانان در همان حال که قدرت خلفاى عباسى را تضعیف مى‏کرد و تشکیلات آنان را مورد تهدید قرار مى‏داد، بر شکوه و منزلت شیعه‏

افزود. وقتى مغولان یورش‏هاى خود را به مراکز قدرت عباسیان شدت بخشیدند، خلیفه عباسى «الناصرالدین لله» براى جلب شیعیان که از یک سو در بغداد و حله مقتدر گردیده بودند و از سوى دیگر، خوارزمشاهیان به بهانه آنان با خلفاى عباسى مخالفت مى‏کردند، اظهار تمایل به تشیع و علویان مى‏کرد و این گرایش وى تا آن‏جا پیش رفت که متهم به تشیع گردید.[3] این حرکت او یک موضع‏گیرى سیاسى تلقى گردید که براى جلب و جذب شیعیان صورت گرفته است.[4] اگرچه ابن‏طقطقى مى‏نویسد که او به آراى امامیه اعتقاد داشت،[5] اما چنین گرایشى که از سوى خلیفه صادر گردید، غیر از آن‏که صلابت و ابهت شیعیان را در عراق عرب، آن هم در مرکز حکومت عباسیان (بغداد) نشان مى‏دهد، تضاد آنان با مخالفینشان را نیز آشکار مى‏سازد؛ تضادى که خلیفه عباسى براى تثبیت قدرت خویش، در رفع آن مى‏کوشید.

نفوذ تشیع در دستگاه ادارى بنى‏عباس، به‏ویژه در اواخر حکومت این سلسله، به اندازه‏اى بود که عده‏اى از وزراى آنان از میان شیعیانِ عالم، فاضل و مدیر و مدبّر برگزیده شدند. این ویژگى علاوه بر آن‏که توانایى‏هاى مدیریتى، مهارت‏هاى کارگزاران شیعه و تجارب ادارى آنان را به اثبات مى‏رساند، این حقیقت را آشکار مى‏سازد که دولت رو به زوال عباسى براى آن‏که بتواند چند صباحى در برابر هجوم مغولان مقاومت کند، نظر شیعیان و اعتماد خواص این مذهب را به سوى خود جلب مى‏کرد تا دست‏کم خیالش از درون قلمرو اسلامى راحت باشد ودر ضمن با به‏کارگیرى این انسان‏هاى سالم، خدوم و خوش‏کردار تا اندازه‏اى از مفاسدى که به تشکیلات دیوانى راه یافته و آن را به سقوط نزدیک‏تر کرده بود، جلوگیرى کند. در اواخر عهد عباسى، نام چند تن از وزیران شیعى در دستگاه خلافت را مى‏بینیم که این امر مى‏تواند از نشانه‏هاى اقتدار کمّى و کیفى شیعه آن روزگار در بغداد باشد. این وزیران در آن روزگار از مراکز تجمع شیعیان ایران از جمله عراق عجم (قم، رى، همدان و اصفهان) به بغداد رفته و غالباً در محله کرخ این دیار ساکن شده بودند.[6] یکى از این شخصیت‏ها «مؤیدالدین محمد مقدادى بغدادى قمى» است که در این نوشتار، نگاهى کوتاه به زندگى و کارنامه سیاسى او خواهیم انداخت.

اصل و نسب‏

نسب مؤیدالدین محمد، به «مقداد بن اسوَد کندى» مى‏رسد. مقداد صحابى رسول‏اکرم (ص) و از پیش‏گامان در اسلام و در زمره مهاجران به حبشه است. او این توفیق را به دست آورد که در غزوه‏هاى بدر، احُد، خندق و دیگر جنگ‏هاى صدر اسلام حضور یابد و از خود دلاورى و فداکارى‏هایى نشان دهد. مقداد را از تیراندازان ماهر در میان یاران رسول خدا (ص) معرفى کرده‏اند.

مقداد، مردى بلندبالا، گندم‏گون بود و موهایى پرپشت داشت. محاسن خویش را با حنا خضاب مى‏کرد و قیافه‏اى جذاب و گیرا داشت. چشمانش فراخ و ابروهایش پیوسته بود.[7] او در نزد خاتم رسولان (ص) و جانشین راستین او، امیرمؤمنان (ع) داراى مقامى ارجمند است و در برخى منابع رجالى و روایى، او را در زمره خواص حضرت على (ع) معرفى کرده‏اند. رسول اکرم (ص) فرموده‏اند: خداوند مرا فرمان داده است تا چهار نفر را دوست بدارم و مرا خبر داده‏اند که خدا هم ایشان را دوست مى‏دارد. سه با مکرر از پیامبر پرسیدند آنان چه کسانى هستند؟ پیامبر در هر نوبت فرمودند على (ع) از آنان مى‏باشد و در آخرین مرتبه فرمودند: ابوذر، مقداد و سلمان.[8]

مقداد در سال 33 هجرى و در هفتاد سالگى در «جرف»، منطقه‏اى در یک فرسخى مدینه رحلت نمود. جنازه‏اش بر روى دست مسلمانان از جرف به مدینه انتقال داده شد و در آن جا دفن گردید.[9]

سیره و خلق و خو

محمد، فرزند محمد، فرزند عبدالکریم، از بزرگان و سیاستمداران و کارگزاران عصر خوارزمشاهیان است که در فضایل انسانى و اخلاقى، فنون بلاغت و کمالات علمى از اکابر مفاخر ایران در قرن ششم و هفتم هجرى به شمار مى‏رود. او در خوش‏نویسى خطوط درشت و ریز و نگارش انواع خطوط، متون ادبى با ظرافت‏هاى ذوقى و محتواى بلیغ و عمیق مهارت داشت و به موازات این تلاش‏هاى هنرى و ذوقى در امور دیوانى، رسایل و انشاء توانایى‏هاى شگرفى از خود نشان داد. «کمال‏الدین عبدالرزاق ابن الفوطى» در معرفى این وزیر شیعى ساکن کرخ بغداد نوشته است:

المکین مؤیدالدین ابوالحسن محمد بن محمد بن عبدالکریم بن برز المقدادى قمى که به دلیل پرداختن به امور ادارى، ساکن مرکز خلافت عباسیان، بغداد گردید. کاتبى است با نوشته‏هاى استوار و رسا. فاضلى است دانشور و به انشاى متون ادبى و علمى معرفت و احاطه کامل دارد. در دانش کلام صاحب‏نظر است. نوشته‏هایش الفاظى با حلاوت و عباراتى متین دارد. به دو زبان فارسى و عربى مى‏نویسد و متون بسیار دشوار را به راحتى ترجمه مى‏کند. معرفت او در تدبیر امور و کشوردارى و قوانین وزارت عالى است. محبّ‏الدین محمد بن النجار در تاریخ خود، از وى یاد کرده و افزوده است: مؤیدالدین مقدادى در حالى که مصاحب مؤیدالدین محمد بن قصاب بود، به بغداد آمد و بر اثر استعداد و لیاقتى که داشت، به مقام‏هاى عالى رسید.[10]

«هندوشاه نخجوانى» وى را این‏گونه معرفى کرده است:

مؤیدالدین محمد بن محمد بن عبدالکریم، اصل او از قم است و نسب او به مقداد بن اسود کندى مى‏رسد. مردى کاردان و خردمند بود و کیفیت محاسبات متصرفات را به خوبى مى‏دانست و بلاغت و فصاحت و آداب مستوفى داشت و هر دو فن کتابت درج و دستور را نیکو مى‏نوشت و در هر دو شیوه ماهر بود. تدبیرهاى لطیف، رأى درست و مبرّات و صدقات بسیار داشت.[11]

ذهبى و دیگر مورخان و شرح‏حال‏نگاران از او به نیکى یاد کرده‏اند و خصال انسانى و کارنامه علمى، ادبى و اجتماعى او را بسیار ستوده‏اند.[12] متأخرین علماى شیعه، او را از کارگزاران شیعى نفوذ یافته در دستگاه عباسى دانسته‏اند که در نشر و گسترش و حمایت از مذهب اهل‏بیت (علیهما السلام) مؤثر بوده‏اند.[13] علامه محمدحسین مظفر یادآور شده است یکى از عواملى که به نشر تشیع در عراق مدد رساند، منصوب شدن شمارى از رجال شیعه به وزارت بوده است؛ از جمله آنها مؤیدالدین محمد بن عبدالکریم مقدادى قمى است که ناصر و ظاهر و مستنصر عباسى او را به وزارت برگزیدند.[14] از عواملى که شیعه بودن این وزیر را تقویت مى‏کند، ارتباط بسیار صمیمى او با سید بن طاووس عالم مشهور امامیه است.[15]

در مقام وزارت‏

در سال 590 هجرى شخصى به نام «ابوعبدالله محمد بن على» به وزارت خلیفه عباسى ناصرالدین گماشته شد. در این حال قطب‏الدین محمد خوارزمشاه براى براندازى دولت عباسى با لشکرى انبوه به جانب عراق عرب لشکر کشید. خلیفه براى دفع این تهاجم، وزیر مزبور را جهت تجهیز، تدارک و بسیج قوا به جانب خوزستان روانه کرد. او اگرچه در این مأموریت به پیروزى‏هایى دست یافت، امّا در مسیر راه دچار بیمارى گردید و درگذشت و پیکرش را در منطقه خوزستان دفن کردند. مؤیدالدین که تا این زمان نایب وزیر درگذشته بود و در غیاب وى به کارهاى دیوانى رسیدگى مى‏کرد، با استقلال کامل و اقتدارى ناشى از علم، ادب، ایمان و تدبیر، عهده‏دار منصب وزارت گردید و با فراست و کیاستى که داشت، به مدیریت امور پرداخت.

در سال 622 هجرى که سى‏وپنجمین خلیفه عباسى یعنى ناصر درگذشت، «الظاهر بالله‏ محمد»، فرزندش به خلافت رسید. او بنا به وصیت پدر و این‏که مؤیدالدین لیاقت‏هاى لازم را در عرصه امور ادارى، به اثبات رسانده بود، وى را در سمت وزارت ابقا کرد. این خلیفه یک سال بیشتر خلافت نکرد و در 623 هجرى زندگانى را وداع گفت و فرزندش «ابوجعفر منصور مستنصربالله» که فردى با ذوق، علم‏دوست و هنرپرور بود، زمام امور حکومت عباسى را به دست گرفت. در این حال مؤیدالدین همچنان در سمت خود باقى ماند و چنان نفوذى در تشکیلات عباسیان به دست آورد که موفق شد با برنامه‏ریزى‏هاى پیچیده و رفتارهاى زیرکانه‏اى، علویان، سادات و شیعیان را تحت حمایت جدّى خویش قرار دهد. به سبب پى‏گیرى‏هاى مداوم او، ضیافت‏خانه‏هاى بسیارى در عراق تأسیس شد. وى در مناسبت‏هاى اسلامى، چون اعیاد و موقعیت‏هاى فرح‏بخش دیگر انعام‏هاى فراوان و عطایاى چشم‏گیر به علما، مشایخ، ائمه مساجد و واعظان تقدیم مى‏کرد. مستمندان و محرومان، یتیمان و دیگر رنج‏دیدگان را از صدقات فراوان و احسان سخاوتمندانه خود برخوردار ساخت.[16] ذهبى از این وزیر شیعى به عنوان‏ «نائب الوزارة الامامیه» یاد کرده است.[17]

پاسخ به تردیدها درباره وزارت مؤیدالدین‏

عده‏اى در منابع تاریخى و رجالى این تردید را در اذهان به وجود آورده‏اند که مؤیدالدین با وجود آن گرایش‏هاى اعتقادى صادقانه و ارادت خالصانه به ساحت مقدس اهل‏بیت (علیهما السلام) و نفرت از مخالفان و دشمنان این خاندان، چگونه سال‏ها در تشکیلات سیاسى و ادارى‏ بنى‏عباس، آن هم در سمت‏ها و مناصب بالا مشغول خدمات ادارى و دیوانى بوده است و سه خلیفه عباسى پذیرفته‏اند که او در سمت وزارت ایشان باقى بماند؟!

در پاسخ به این ابهام باید یادآور شد که نفوذ در دستگاه خلافت عباسى، از عصر ائمه هدى (علیهما السلام) سابقه داشته است؛ چنان‏که «ابوسلمه خلال کوفى همدانى» که از دعات شیعه به شمار مى‏رفت، توسط «ابوالعباس سفاح» اولین خلیفه عباسى، به وزارت منصوب گردید، ولى جانشین او، «منصور دوانیقى» وى را به دلیل گرایش‏هاى شیعى به قتل رساند و «ابن اشعث خزاعى» را وزیر خود ساخت که او نیز شیعه بود. همچنین «ابوعبدالله یعقوب بن داود» توسط مهدى عباسى (فرزند منصور) به وزارت برگزیده شد، ولى وقتى وى به گرایش شیعى او و ارتباطش با علویان پى برد، معزول و محبوسش نمود. هارون الرشید، «على بن یقطین» و «جعفر بن اشعث خزائى» را که شیعه و از اصحاب امام هفتم بودند، به این مقام رسانید. مأمون نیز «فضل بن سهل» را وزیر خود ساخت و چون احساس کرد به حضرت امام رضا (ع) تمایل دارد، او را کشت و برادرش را به جاى او منصوب کرد. معتز عباسى «ابوالفضل جعفر بن محمود اسکافى» شیعه را وزیر خود نمود. مقتدى عباسى «ابوشجاع ظهیرالدین محمد بن حسین همدانى» را به عنوان وزیر خود انتخاب کرد، ولى چون دید او مذهب تشیع دارد، از کار برکنارش نمود. مستظهر عباسى، «ابوالمعالى هیثم الدین بن محمد بن مطلّب» را به وزارت منصوب نمود، ولى با مشخص گردیدن ارادت او به ائمه هدى بر او خشمگین شد و این سمت را از وى بازگرفت.[18]

در این میان باید به مصداقى عملى و عینى اشاره کنیم. على بن یقطین که انسانى وارسته و پارسا بود و از مشاهیر علمى عصر خویش به شمار مى‏رفت، با موافقت حضرت امام کاظم (ع) وزارت هارون عباسى را پذیرفت و هر بار که مى‏خواست از این مقام استعفا دهد، امام موسى بن جعفر (ع) وى را از این تصمیم منصرف مى‏ساخت. ابن‏یقطین در تمام مدتى که عهده‏دار این مقام بود، دژى استوار و پناهگاهى مطمئن براى طالبیان و شیعیان به شمار مى‏رفت و به نهضت‏هاى سرّى علویان علیه ستمگران کمک مى‏کرد و چنان مخفیانه و با استفاده از سپر تقیه در شغل وزارت بنى‏عباس مشغول کار بود که حتى سعایت دشمنان و مخالفت رقیبان درباره‏اش نزد هارون بى‏اثر گردید.[19] از سوى دیگر الناصرالدین لله که مؤیدالدین وزیرش بود، میل به طریق امامیه داشت؛ به همین دلیل وقتى در محضر او، از ابن‏جوزى سنى مذهب پرسید: برترین مردم پس از رسول خدا (ص) کیست، جرئت به تصریح بر اعتقاد واقعى خود نکرد و گفت: کسى است که دختر پیامبر در خانه‏اش بُوَد. عده‏اى از مورخان گفته‏اند ناصر پس از انقراض سلسله سلجوقیان و کوتاه شدن دست آنان از عراق، از موقعیت به وجود آمده استفاده کرد و براى تجدید حیات قدرت از دسته رفته خلافت کوشید و بر حسب اتفاق، شرایط براى تحقق این هدف مناسب بود. در این وضع، ناصرالدین از احساسات طرفداران آل على استفاده کرد و از حمایت بى‏دریغ شیعیان برخوردار شد و اى بسا که گرایش او به مذهب اهل‏بیت (علیهما السلام) ناشى از همین اندیشه و در تعقیب همین سیاست بوده است.[20] اما عده‏اى دیگر عقیده دارند که او از روى اعتقاد چنین گرایشى داشت. وى که 47 سال خلافت کرد، بناهایى بر مزار ائمه بقیع ساخت و در سال 570 هجرى بنایى براى مرقد حضرت حمزه سیدالشهدا در احُد ساخت و به فرمان او در سال 606 هجرى در سامرّاء میان صفه و سرداب مقدس، شبّاکى با درى از چوب ساج بنا کرد که از نفایس روزگار به شمار مى‏رود و محدث قمى در 1325 قمرى آن را با همان ویژگى‏هاى قبلى دیده است که در کتیبه‏اش نام خلیفه مزبور مضبوط بوده است. او در عتبات عراق و به‏ویژه مراکز شیعه‏نشین این سرزمین اقدامات عمرانى، آموزشى و فرهنگى انجام داده است.[21]

رونق و شکوه حرم کاظمین (علیهما السلام)

وقتى مؤیدالدین محمد بن محمد مقدادى زمام امور وزارت را به دست گرفت، تمام همت خود را به کار برد تا نسبت به حرم کاظمین و مجاورین و زائرین و علویان این آستان مقدس اقدامات مؤثرى انجام دهد و البته در این مسیر توفیق‏هاى ارزشمندى نیز به دست آورد؛ چرا که با پى‏گیرى این وزیر و نظارت جدى او، آستان مقدس کاظمین بازسازى، تعمیر و توسعه یافت؛ بناها و فضاهاى بسیارى به آن افزوده گردید؛ در جوار حرم کتابخانه و حلقه‏هاى درس به وجود آمد؛ صحن حرم با حجره‏ها و چندین ایوان به رواق متصل گردید؛ پیرامون درب مرقد شریف تالارهایى ساخته شد؛ براى استراحت زائران مکان‏هایى با امکانات رفاهى و خدماتى در نظر گرفته شد؛ آستان مقدس داراى خادم، دربان و متولى گردید که بر شئونات آن نظارت و اشراف داشت و در اطراف حرم، مناطق مسکونى، آموزشى و فرهنگى و تجارى آباد و پررونق پدید آمد که گرداگردش با دیوارهاى استوار، محصور گردیده بود.[22]

یاقوت حموى که چندى پس از این کارهاى عمرانى، از کاظمین دیدن کرده، مى‏نویسد:

قبر امام کاظم (ع) الان محله آبادى است و داراى دیوارى منحصر به فرد مى‏باشد و در آن‏جا جمع زیادى زندگى مى‏کنند.[23] ابن‏خلکان در وصف مشهد کاظمین (علیهما السلام) نوشته است:

قبر او [امام کاظم (ع)] در آن‏جا مشهور و زیارتگاه است و حرمى باشکوه و بزرگ دارد که داراى چراغ‏هایى از طلا و نقره و انواع اسباب و فرش‏هاى کمیاب است.[24]

شمس‏الدین ابوالعباس احمد بن ابراهیم بن ابى‏بکر بن خلکان (608- 683 ه) که مذهب شافعى داشته و در نواحى شمالى عراق، به‏ویژه شهر اربیل مى‏زیسته، خود از این حرم بازدید کرده است و نگارش کتاب معروف خود، «وفیات الاعیان و ابناء ابناءالزمان» را در 654 هجرى آغاز و در 672 هجرى به پایان بُرده است.[25]

نورالدین على بن موسى بن سعید مغربى که در 654 هجرى همراه کمال‏الدین عمر بن العدیم حلبى وارد کاظمین شده، نوشته است:

وقتى به درب حرم رسیدیم، به زائرینى که از اولاد امام کاظم (ع) بودند، برخوردیم. آنها ما را امر کردند که کفش‏هاى‏مان را دربیاوریم. داخل حرم که شدیم، با چنان انبوه جمعیت و ظروف طلا و نقره و پرده‏ها و شمع‏ها و بوى عطر مواجه شدیم که چشمانمان ندیده بود. وارد روضه‏اى که قبر امام کاظم (ع) قرار گرفته بود، شدیم. قبر دیگرى دیدیم که گفتند قبر محمد بن على بن موسى بن جعفر (ع) [امام محمدتقى‏] است. اشیاء دیگرى در حرم دیدیم که ذکر آن به طول مى‏انجامد و موجب خستگى مى‏شود.[26]

کاظمین در مسیر ترقى و توسعه‏

منطقه کاظمین در دوران کارگزارى مؤید الدین و در عصر خلافت ناصر عباسى، به سرعت در مسیر آبادانى، توسعه و ترقى گام نهاد. از نخستین کارهایى که با پى‏گیرى این سیاستمدار شیعى عملى گردید، تعمیر مشهد کاظمین بود. نظارت مؤیدالدین مقدادى باعث شد که کارها سرعت بگیرد و تعمیرات و احداث بناها اساسى و برخوردار از جلوه‏هاى هنرى و ذوقى باشد. در اولین گام، صندوق چوبى زراندود شده‏اى بر مرقدهاى شریف گذاشتند و رواق و تالار از نو بنا گردید و به بهترین شکل تزئین گردید. صحن حرم هم تزئین شد. دیوارى که در حوالى مشهد کاظمین براى حفظ آن از دست یاغیان، غارتگران و اشرار و جلوگیرى از طغیان رودخانه دجله بنا شده بود، کافى به نظر نمى‏آمد و چندان استحکام نداشت؛ بنابراین‏ از بودجه دستگاه خلافت با نظارت مؤیدالدین مقدادى دیوارى براى محله کاظمیه احداث گردید و بدین‏گونه بر امنیت و رفاه آن افزوده شد. هم‏چنین دارالایتامى در جوار صحن شریف بنا نهاده شد و خانه‏هایى نیز ساخته شد که در آنها فقرا، محرومان و مستمندان اطعام مى‏گردیدند و در ایام ماه رمضان سفره‏هاى افطارى در آن‏ها گسترده مى‏شد؛ به همین دلیل به آن‏ها «دارالضیافة» مى‏گفتند. مدرسه‏اى عالى در حجره‏هاى صحن شریف کاظمى تأسیس گردید و در آن‏جا کتابخانه‏اى مهم مشتمل بر کتب فراوان از دانشمندان شیعه و سنى و علماى دیگر شکل گرفت و تولیت امور مذکور در کف باکفایت مؤیدالدین ابوطالب محمدعلى علقمى قمى قرار داده شد که در زمان آخرین خلیفه عباسى به مقام وزارت رسید.[27]

مورخ متکلم عبدالحمید بن بهاءالدین محمد المداینى، اصولى معتزلى معروف به «ابن ابى‏الحدید» به سفارش تولیت کتابخانه، نهج‏البلاغه را براى خزانه کتب این مدرسه شرح کرد؛ چنان‏که خود در مقدمه این اثر نفیس به چنین موضوعى اشاره کرده است.[28] هندوشاه نخجوانى مى‏نویسد:

مؤیدالدین محمد مقدادى بیمارستانى در مشهد کاظمین ساخت و آن را بر مجاورین این مکان مقدس وقف کرد و هم آن‏جا مکتبى و دارالقرآنى جهت ایتام علویان بنا کرده بود تا در آن خط و قرآن بیاموزند و بر این ابواب البرّ چندان ملک وقف کرد که شروط او وفا نماید و تاکنون آن مبرّات برقرار است.[29] در سال 614 هجرى در بغداد، رود دجله طغیان کرد و خساراتى به مشهد کاظمین وارد ساخت. مؤیدالدوله به تعمیر و مرمت بناهاى حرم مطهر اقدام نمود و دیوار جدیدى در اطراف «مشهد باب التین»[30] به وجود آورد.[31] مؤیدالدین پیش از بازسازى حرم، به بیرون شهر رفت تا بتواند از طریق بستن سد، جلوى هجوم آب را بگیرد، اما با گسترش سیل این سدها شکست و دو قسمت شرقى و غربى بغداد به زیر آب رفت. او پس از آرام شدن جریان آب رودخانه دجله، این تلاش‏هاى عمرانى را آغاز کرد.

در این دوره، اطراف حرم کاظمین اتاق‏هایى ویژه نگه‏دارى افراد یتیم، به‏ویژه یتیمان علوى در نظر گرفته شده بود. بدرالدین ایاز، خدمه مؤیدالدین بغدادى قمى مى‏گوید: شبى از شب‏ها مؤیدالدین شیرینى نبات طلب کرد. بلافاصله آن شیرینى در ظروف متعددى فراهم گردید و براى ایشان حاضر نمودند. مؤیدالدین به من گفت: اى ایاز! آیا مى‏توانى این شیرینى را تا روز قیامت براى من پس‏انداز کنى؟ گفتم: سرورم! چگونه مى‏شود؟! آیا چنین چیزى امکان دارد؟! گفت: آرى، هم‏اکنون به حرم کاظمین مى‏روى و این بشقاب‏هاى شیرینى را نزد یتیمان علوى مى‏گذارى؛ در این صورت براى من تا روز آخرت پس‏انداز خواهد شد. ایاز مى‏گوید: نیمه‏هاى شب بود که به سوى حرم رفتم. درهاى بارگاه امام کاظم و امام جواد (علیهم السلام) گشوده بود. کودکان یتیم را از خواب بیدار کردم و ظروف نبات را نزد آنان گذاشتم و برگشتم.[32] مؤید الدین وزیر همواره به حرم کاظمین مى‏رفت و ضمن زیارت مراقد آن دو امام همام، اوضاع و امکانات این بارگاه مقدس را مورد بررسى قرار مى‏داد.[33]

ناصر عباسى در آخرین شب رمضان 623 هجرى درگذشت و پسرش «الظاهر بامرالله» به خلافت رسید. دوران حکومت وى کوتاه بود. در زمان وى حرم کاظمین دچار آتش‏سوزى گردید و گُنبد حرم شریف در این حادثه خسارت فراوان دید. با پى‏گیرى مؤیدالدوله، دستگاه فرمانروایى عباسى مصمم شد که علل و اسباب این واقعه را بررسى و کشف کند، که البته سرانجام مشخص نشد چگونه آتش به حرم سرایت کرده است؛ اما اقداماتى براى تعمیر و بازسازى حرم صورت گرفت؛ لکن پیش از این‏که عملیات مزبور خاتمه یابد، ظاهر عباسى از دنیا رفت و مؤیدالدین قمى در زمان «مستنصر» عباسى کار را تکمیل کرد.[34]

از سال 623 هجرى که مستنصر روى کار آمد، مؤیدالدین زمینه‏هایى را به وجود آورد تا طرح توسعه حرم کاظمین و آراستن بناهاى ضمیمه آن، همچنان تداوم یابد و این‏گونه نیز شد؛ زیرا گلدسته حرم مزبور کامل شد؛ تالار گسترش یافت و وسعت کل حرم بیشتر شد. این طرح با نظارت سید احمد جمال‏الدین که مورد اعتماد این وزیر بود، در سال 624 هجرى به پایان رسید. در همین سال دو صندوق بزرگ‏تر از چوب اعلى، با جلوه‏هاى هنرى پرجاذبه بر روى مرقد امام هفتم و نُهم قرار داده شد.[35]

به کوشش و اهتمام مؤیدالدین مقدادى ضرورت توسعه و عمران کاظمین جدى‏تر شد؛ زیرا دولت عباسى برگزارى مراسم سوگوارى مُحرّم در تمام شهرهاى عراق را ممنوع کرده بود و این وضع شیعیان را آزار مى‏داد. مؤیدالدین شرایطى را فراهم آورد که این برنامه‏هاى عزادارى براى خامس آل عبا در شهر کاظمین برقرار باشد. خلیفه عباسى هم راضى به این امر گردید و همین امر باعث شد که شیعیان از نقاط دیگر به کاظمین بیایند و در این دیار مقدس ساکن گردند و گسترش شهر و افزایش مجاورین حرم، عمران و آبادانى این شهر را در پى داشت.[36]

فرجام ناگوار

مؤیدالدین مقدادى بغدادى قمى که چندى در اصفهان خدمت دیوان مى‏کرد، براى انجام رسالتى عازم بغداد گردید و در این شهر در تشکیلات ادارى نفوذ یافت تا به وزارت رسید و در دوران سه خلیفه عباسى، به مدت 23 سال در این سمت کارنامه‏اى درخشان و پربار از خود به یادگار نهاد. با وجود آن که وى در امور ادارى و ارتباط با کارگزاران عباسى و دیگر افراد، نهایت تقیه را به کار برد و بسیار مدبرانه عمل کرد تا بتواند از شئونات شیعیان، منزلت علویان و فرهنگ اهل‏بیت (علیهما السلام) و کانون‏هاى مقدس و زیارتى عراق صیانت کند، ولى سرانجام خفاشان شب‏پرست نتوانستند این درخشندگى را تحمل کنند و سعایت کنندگان، حسودان و جاه‏طلبان که چون مارهاى سمى و کژدم‏هاى زهرآگین در اطرافش مى‏خزیدند، سرنوشت تلخى را براى مؤیدالدین قمى رقم زدند و همین سم‏پاشى باعث شد که ابوجعفر منصور (مستنصر بالله) بر وى خشمگین شود و مؤیدالدین را به اتهام دروغین ارتباط با خوارزمشاهیان، در سال 629 هجرى از مقام وزارت عزل کرد و در هفتم شوال المکرم همین سال او را به همراه برادرش حسین، فرزندش فخرالدین احمد و برخى اصحاب دستگیر و در دارالخلافه زندانى کرد. فرزندش پیش از وى به طرز مشکوکى در زندان کشته شد. او هم پس از مرگ فرزند، دچار کسالت گردید و سرانجام در خانه دختر خود درگذشت و پیکرش در جوار بارگاه کاظمین دفن گردید؛ رحمت و بهشت خداوند بر او باد.[37]

 

[1] . رسول جعفریان، تاریخ سیاسى اسلام، ص 430- 434؛ همو، تاریخ تشیع در ایران، ص 347.

[2] . على‏اصغر فقیهى، آل‏بویه نخستین سلسله قدرتمند شیعه، ص 135- 207 و 232.

[3] . شیرین بیانى، دین و دولت در ایران عهد مغول، ص 270- 271؛ ذبیح‏الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ح 3/ 1، ص 134.

[4] . تاریخ تشیع در ایران، ص 347.

[5] . ابن‏طقطقى، تاریخ فخرى، ترجمه گلپایگانى، ص 432.

[6] . محدث قمى، الکنى والالقاب، ص 193- 194، احمد رحیمى، گنجینه دانشوران، ص 188.

[7] . ابن‏اثیر، اسدالغابه، ج 4، ص 409.

[8] . محمدتقى تسترى، قاموس الرجال، ج 9، ص 114.

[9] . ابن‏سعد واقدى، الطبقات، ج 3، ص 114.

[10] . ابن‏فوطى، معجم‏الاداب فى معجم الالقاب، ص 754.

[11] . هندوشاه نخجوانى، تجارب السلف، ص 336- 338.

[12] . ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج 23، ص 162.

[13] . سید حسن امین، مستدرکات اعیان الشیعه، ج اول، ص 194؛ میرزا حسین نورى، خاتمه مستدرک الوسایل، ح 2، ص 424.

[14] . محمدحسین مظفر، تاریخ شیعه، ترجمه سید محمدباقر حجتى، ص 144.

[15] . مصطفى صادقى کاشانى، دولتمردان شیعه در عهد عباسى، ص 137.

[16] . احمد رحیمى، گنجینه دانشوران، ص 187 و 188، محدث قمى، تتمة المنتهى، ص 187 و 188.

[17] . ذهبى، تاریخ الاسلام، ج 44، ص 364.

[18] . تاریخ تشیع، ص 143 و 144.

[19] . رجال کشى، ص 437؛ فهرست شیخ طوسى، ص 234؛ رجال نجاشى، ص 209؛ قاموس الرجال، ج 7، ص 90؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 48، ص 158.

[20] . عزیزالله بیات، تاریخ ایران از ظهور اسلام تا دیالمه، ص 159؛ حمدالله مستوفى، تاریخ گزیده، ص 366؛ خواندمیر، حبیب السیر، ج 2، ص 323- 327.

[21] . تتمة المنتهى، ص 320 و 327.

[22] . ابن‏فوطى، الحوادث الجامعه، ص 136، 185، 230 و 233.

[23] . یاقوت حموى، معجم‏البلدان، ج 2، ص 14 و ج 8، ص 107.

[24] . ابن‏خلکان، وفیات الاعیان، ج 4، ص 395.

[25] . لغت‏نامه دهخدا، ج اول، ص 354.

[26] . مصطفى جواد، مشهد الکاظمین، ص 10 و 11، به نقل از کنوز المطالب فى اخبار آل ابى‏طالب.

[27] . جعفر الخلیلى، موسوعة العتبات المقدسه، ج 9، ص 123، 166 و 167.

[28] . ابن ابى ‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، مقدمه شارح.

[29] . تجارب السلف، ص 339- 344.

[30] . به سبب وجود مسجدى به نام مسجد باب التین( مسجد کاظمیه) در کنار مضجع شریف، که شیعیان از داخل این مسجد، قبر آن دو امام را زیارت مى کردند، بقعه امامین به« مشهد باب التین» نیر معروف شد.

[31] . محمدحسین آل یاسین، تاریخ حرم کاظمین، ترجمه غلامرضا اکبرى، ص 37.

[32] . تاریخ فخرى، ص 286.

[33] . تجارب السلف، ص 340.

[34] . همان، ص 346؛ تاریخ فخرى، ص 287.

[35] . تاریخ حرم کاظمین، ص 39.

[36] . موسوعة العتبات المقدسه، ج 9، ص 106؛ تاریخ کاظمین، ص 41 و 42.

[37] . مصطفى جواد، تعلیقات النقص، ص 864؛ ابن‏فوطى، مجمع الادب، ص 386.