نوع مقاله : مقاله پژوهشی
درآمد
حضرت رضا (ع) تا سال 195 هجرى صاحب فرزند نشده بودند و این امر دستاویزى براى دشمنان شده بود. برخى از واقفیه، فرزند نداشتن امام را بهانه اى براى ایجاد تردید در امر امامت ایشان قرار داده بودند. از این رو ولادت حضرت جواد (ع) از اهمیت خاصى برخوردار بود. در این نوشتار، به جایگاه حضرت جواد (ع) از نگاه پدر بزرگوارشان مىپردازیم.
ولادت از مادرى به سان حضرت مریم (علیهما السلام)
حضرت امام جواد (ع) در سال 195 هجرى دیده به جهان گشودند.[1] مادر ایشان که در فرمایش امام رضا (ع) از لحاظ تقدس به مادر حضرت عیسى (ع) تشبیه شده، از خاندان «ماریه قبطیه» از مردم «نوبه» بود که امام رضا (ع) او را «خیزران» نامیده بودند.[2]
امام رضا (ع) از ولادت فرزند خویش بسیار خشنود و مسرور بودند و مىفرمودند: «این مولودى است که با برکتتر و خجستهتر از او براى شیعیان ما زاده نشده است.»[3] شاید مراد فرمایش امام این باشد که تولد ایشان نگرانى شیعیان را از اینکه امام رضا (ع) جانشینى ندارد، برطرف ساخت و ایمان آنان را از آلودگى به شک و تردید نجات داد. ایشان پس از تولد فرزندشان خطاب به اصحابشان این آیه را تلاوت فرمودند: «إن الله قد وهب لى من یرثنى و یرث آل داود»؛ خداوند به من مولودى عنایت کرد که از من و آلداود ارث ببرد.[4]
امام بدینگونه، اصحاب را از اینکه پس از ایشان فرزندشان امام خواهد بود، آگاه نمودند.
حادثهاى در شامگاه ولادت
درشامگاه تولد جواد الائمه (ع) حضرت رضا (ع) که پیشاپیش خبر ولادت فرزندش را به اطرافیان داده بود، خواهر خویش، حکیمه خاتون را احضار نمود و فرمود: «اى حکیمه! امشب فرزند بابرکت خیزران متولد مىشود که تو باید در نزد او حاضر باشى.» آنگاه فرمود:
«فَاذا هِى وَلَدَتْ فَالْزِمیها سَبْعَةَ ایامٍ»؛
[5] هرگاه او (خیزران) فرزندش را به دنیا آورد، هفت روز همراه او باش». حکیمه خاتون مىگوید: پاسى از شب گذشت تا اینکه نوزاد امام رضا (ع) در حالى که پرده نازک نورانى بر او پوشیده بود، به دنیا آمد و نورى از او ساطع بود که تمام حجره را روشن نمود؛ به گونهاى که از نور چراغ بىنیاز شدیم. آن نوزاد نورانى را در دامن خود گذاشتم و پرده را از خورشید جمالش کنار زدم ...[6] در لحظهاى که امام جواد به دنیا آمد، فرمود
: «اشْهَدُ انْ لا الهَ الّا الله وَانَّ مُحَمَّدا رَسُولُ الله»؛
[7] گواهى مىدهم که خدایى غیر از خداى یگانه نیست، و به راستى محمد (ص) رسول خداست.
در روز سوم ولادتش وقتى عطسه کرد، فرمود:
«الْحَمْدُ للهِ وَصَلّى الله عَلى مُحَمَّدٍ وَعَلَى الائِمّةِ الرّاشِدین»؛
[8] ستایش مخصوص خداست و درود خدا بر محمد و امامان هدایتگر باد.
حکیمه وقتى این جملات را از امام جواد (ع) شنید، با شتاب نزد امام رضا (ع) رفت و عرض کرد: از این طفل عجایبى دیدم. حضرت فرمود: آن عجایب چیست؟ حکیمه جملات لحظه ولادت و هنگام عطسه حضرت را بازگو کرد. حضرت رضا (ع) فرمود:
«یا حَکیمةُ، ماتَرَوْنَ مِنْ عَجائِبِه اکْثَر»؛
[9] اى حکیمه! (در آینده) عجایب بیشترى از او خواهید دید.
نام و کنیه
حضرت رضا (ع) نام فرزندشان را «محمد» نهادند؛ زیرا در صحیفهاى از آسمان نازل شده بود که آن حضرت بدین نام شریف خوانده شده است. کُنیه ایشان «ابوجعفر» بود که معمولا در روایات تاریخى با عنوان ابوجعفر ثانى نام برده مىشود[10] تا با ابوجعفر اول یعنى امام باقر (ع) اشتباه نشود. مشهورترین لقب حضرت، «جواد» است و القاب دیگرى همچون تقى، مرتضى، قانع، رضى، مختار، متوکل و منتجب را نیز براى آن حضرت برشمردهاند.[11] حضرت رضا (ع) فرزند خویش را با کنیه ابوجعفرخطاب قرار مىدادند[12]
گزارشهاى روایى زیر، بیانگر رابط عاطفى و علاقه خاص امام به فرزند خود و رهنمونسازى او به عهدهدارى مقام امامت پس از خویش است:
حضرت رضا (ع) فرزند خود، جواد الائمه (ع) را در حالىکه کودکى بیش نبود، براى احترام جز با کنیهاش یاد نمىکرد و مىفرمود: پسرم برایم چنین نوشته یا نام ابوجعفر به من رسیده است. بهگزارش صدوق، درحالىکه حضرت جواد (ع) کودک بودند و در مدینه اقامت داشتند، نام او درنهایت بلاغت و فصاحت بود. امام همواره مىفرمودند که ابوجعفر وصى و جانشین من خواهد بود.[13]
امام رضا (ع) در صحبت با فرزندش بسیار با ملاطفت بود و او را با تعابیرى چون «یا حبیبى» مىخواند.[14] ایشان به شیوههاى گوناگون به فرزند خویش مهرورزى مىنمود؛ به طورىکه گاه اوج محبت خود را در قالب جمله زیباى «بِأبى أنتَ و أمّى» (پدر و مادرم به فدایت)[15] نشان مىداد. راوى مىگوید: خدمت حضرت رضا (ع) رسیدم، در حالى که جوادالائمه را روى زانوى خود نشانده بود و میوه به او مىخورانید.[16]
در یکى از نامههاى حضرت رضا (ع) به امامجواد (ع) که به مدینه فرستادند، فرمودند: «فرزندم ابوجعفر! به من خبر رسید که هنگام خروج از منزل، غلامان و خدمتکارانت نیز درِ کوچک منزل را مىگشایند و همراه تو از منزل خارج مىشوند. این کار آنان بهدلیل پستى و تنگچشمىشان است تا با مستمندان روبهرو نشوى و خیر تو به آنان نرسد. از تو مىخواهم و تو را به آن حقى که بر گردنت دارم، سوگند مىدهم که ورود و خروجت همیشه از درِ بزرگ باشد. وقتى مىخواهى بر مرکب سوار شوى، با خود مقدارى سک طلا و نقره بردار و هرکس دست نیاز دراز کرد، او را از عطاى خود بهرهمند ساز. اگر از میان عموهایت کسى درخواست احسان کرد، کمتر از دینار طلا عطا مکن و بیشتر از این مبلغ، به اراده و میل توست. اگر از عمههایت کسى درخواست احسان کرد، کمتر از دینار طلا تقدیم مکن و بیشتر از این مبلغ، به اراده و میل توست. با این سفارش مىخواهم که خداوند عزّوجلّ قدر و منزلت تو را رفیع سازد. در راه خدا انفاق کن و هراسى به خود راه مده که خداوند عرش بزرگ، تو را به تنگدستى گرفتار نخواهد کرد».[17]
حضرت جواد (ع) با وجود کمى سن، امور جارى پدر گرامى خود را در مدینه اداره مىکرد. مسعودى ضمن اشاره به این نکته، از همراهى دوستان امام و مخالفت نکردن آنان روایت مىکند.[18] همچنین نامههاى متعددى میان پدر و پسر ردوبدل مىشد. حضرت رضا (ع) در این نامهنگارىها، بر وصى بودن فرزند خود تأکید داشتند.[19]
مقام امامت
در کلام حضرت رضا (ع) امامت منصبى الهى است. ایشان با بیان اینکه امامت بلندقدرتر، استوارتر و ژرفتر از آن است که مردمان با خِردهاى خود بتوانند به آن برسند یا با اندیشههاى خود از آن آگاه شوند یا امامى را به گزینش خویش اختیار کنند، مىفرمایند:
خداوند اکرام را بر ابراهیم (ع) تمام کرد و در فرزندانش کسانى را اهل پاکى قرار داد تا شایست مقام امامت باشند. بارىتعالى فرمود: «وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ نافِلَةً وَ کُلًّا جَعَلْنا صالِحِینَ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِیتاءَ الزَّکاةِ وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ»؛[20] به او اسحاق و یعقوب [نواد او] را بخشیدیم و همه را از صالحان قرار دادیم. آنان را امامانى قرار دادیم که به فرمان ما راهنمایى کنند. نیکوکارى و برپا داشتن نماز و دادن زکات را به ایشان وحى کردیم. آنان خود، پرستندگان ما بودند. بدینگونه امامت در ذرى او بود و از بعضى به بعضى دیگر، در قرنهاى متوالى منتقل مىشد تا آنگاه که خداى متعال آن را میراث پیامبر (ص) قرار داد و فرمود: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ»؛[21] نزدیکترینِ مردمان به ابراهیم، آنان بودند که از او پیروى کردند و این پیامبر و کسانىکه ایمان آوردند. خدا ولى مؤمنان است.
سپس فرمودند: «امامت به پیغمبر (ص) اختصاص یافت. او نیز به فرمان خدا، آن را بر دوش على (ع) نهاد و پس از او بنابر آنچه خدا مقرر فرموده، دراختیار برگزیدگان ذرى او قرار گرفت.[22]
امام رضا (ع) یکى از راههاى شناخت امام بعدى را گواهى امامِ سابق بر امامت امام پس از خود اعلام کردهاند.[23] از این رو امامرضا (ع) همواره پیش و پس از تولد فرزندشان در مناسبتهاى گوناگون، امامت فرزند بزرگوارشان را گوشزد کرده و اصحاب بزرگ خود را بر آن آگاه کرده بودند. در این مقام به برخى از فرمودههاى امام رضا (ع) که به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر امامت فرزندشان تصریح دارد، اشاره مىنماییم.
بشارت به تولد مولود جدا کننده حق از باطل
همه امامان (ع) در آغاز ازدواج و در دوران جوانى صاحب فرزند پسر مىشدند و از این لحاظ دستاویزى براى دشمنان باقى نمىماند؛ اما امام رضا (ع) تا سال 195 هجرى و سن چهل و چند سالگى صاحب فرزند نشده بودند و برخى از واقفیه، نداشتن فرزند را بهانهاى براى ایجاد شک و تردید در امر امامت ایشان قرار دادند.
حسن بن بشار واسطى مىگوید: حسن بن قیاما صیرفى به من گفت: از امام رضا (ع) براى من اذن ورود بگیر. من نیز براى او اذن گرفتم. هنگامى که در مقابل آن جناب قرار گرفت، گفت: تو امام هستى؟ فرمود: آرى، امام هستم. گفت: من گواهى مىدهم که تو امام نیستى! فرمود: از کجا مىگویى من امام نیستم؟ گفت: از حضرت صادق (ع) روایت شده که فرمود: امام عقیم نمىگردد و تو اکنون به این سن و سال رسیدهاى و فرزندى ندارى. در این هنگام حضرت رضا (ع) سرش را به طرف آسمان بلند کرد و فرمود: «بار خدایا! من گواهم که تو پس از گذشت چند شب و روز فرزندى به من عطا مىکنى.» راوى گوید: ما آن روز را شماره گذاشتیم و پس از نه ماه ابوجعفر (ع) متولد شد.[24]
ابنقیاماى واسطى که از واقفیان بود، خطاب امامرضا (ع) عرض کرد: ممکن است [در یکزمان] دو امام وجود داشته باشد؟ امام فرمودند: «نه، مگر اینکه یکى از آنها ساکت باشد.» گفت: «اینک امام ساکتى همراه ندارید [تا جانشین و امام بعد از شما باشد]؟ حضرت فرمودند: «به خدا سوگند که خداوند از من فرزندى مىآفریند که بهدست او، حق و اهل حق را ثابت کند و باطل و اهل باطل را از میان ببرد.» بعد از یک سال، ابوجعفر (ع) متولد شدند.[25]
حضرت رضا (ع) همواره پیش از ولادت فرزندشان، بر به دنیا آمدن فرزندى از ایشان که جدا کننده حق از باطل باشد بشارت مىدادند و مىفرمودند:
«وَ اللهِ لَا تَمْضِى الْأَیَّامُ وَ اللَّیَالِى حَتَّى یَرْزُقَنِى اللهُ وَلَداً ذَکَراً یَفْرُقُ بِهِ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِل»؛
به خداوند سوگند ایام چندى نخواهد گذشت که خداوند به من فرزندى عطا خواهد کرد که حق را از باطل جدا خواهد نمود.[26]
ایشان در جاى دیگر این امر را به تعبیر دیگر بیان فرمودند:
«فَوَ اللهِ لَا تَمْضِى الْأَیَّامُ وَ اللَّیَالِى حَتَّى یُولَدَ لِى ذَکَرٌ مِنْ صُلْبِى یَقُومُ مِثْلَ مَقَامِى یَحِقُّ الْحَقَّ وَ یَمْحَقُ الْبَاطِل»؛
سوگند به خدا در آینده نزدیک خداوند متعال به من فرزندى عطا خواهد کرد که در جاى من به امامت خواهد نشست؛ حق را زنده و آشکار خواهد ساخت و باطل را محو و نابود خواهد کرد».[27]
مولود بابرکت
حضرت امام جواد (ع) در رمضان 195 هجرى دیده به جهان گشودند.[28] پدر بزرگوارشان حضرت رضا (ع) پس از ولادت فرزند خویش فرمودند:
«هَذَا الْمَوْلُودُ الَّذِى لَمْ یولَدْ مَوْلُودٌ أَعْظَمُ عَلَى شِیعَتِنَا بَرَکة مِنْه»؛
[29] این فرزندى است که پربرکتتر از او براى شیعیان ما متولد نشده است.
شاید منظور امام این باشد که تولد ایشان نگرانى شیعیان را از اینکه امام رضا (ع) جانشینى ندارد، برطرف ساخت و ایمان آنان را از آلودگى به شک و تردید نجات داد و از این رو حضرت رضا (ع) تولد امامجواد (ع) را واقعهاى بسیار پربرکت توصیف نمودند.
حضرت در جاى دیگر فرمودند: «فرزندى براى من به دنیا آمده است که شبیه موسى بن عمران، شکافنده دریاهاست و شبیه عیسى بن مریم از مادرى مقدس به دنیا آمده است».[30]
گواهى امامِ سابق بر امامت امام پس از خود
موضوع مهم در مسئله امامت، اشاره و گواهى امامِ سابق بر امامت امام پس از خود است. شیخ مفید از برخى اصحاب بزرگ و نزدیک به امامرضا (ع)، دربار امامت امامجواد (ع) نقل مىکند و راویانِ این نص را چنین برمىشمارد: «على بن جعفر بن محمد صادق (ع)، صفوان بن یحیى، معمّر بن خلّاد، حسین بن بشّار، ابن ابىنصر بزنطى، ابنقیام واسطى، حسن بن جهم، ابویحیى صنعانى، خیراتى، یحیى بن حبیب بن زیات و گروهى دیگر.»[31] علامه مجلسى نیز در بحارالانوار، فصلى را به نقل احادیث وارد شده در امامت آن امام همام اختصاص داده است.[32]
خیرانى از پدرش روایت کرده است: در خراسان خدمت حضرت رضا (ع) بودم. مردى از ایشان پرسید: اگر حادثهاى براى شما پیش آمد، به که رجوع کنیم؟ فرمودند: «امام پس از من، فرزندم ابوجعفر است.» سؤالکننده، از سنّ امامجواد (ع) که هنوز کودک بود، تعجب کرد. حضرت رضا (ع) فرمودند: «خداوند متعال عیسى بن مریم (ع) را در سِنى کوچکتر از فرزندم به رسالت مبعوث فرمود».[33]
ابونصر بزنطى گوید: پسر نجاشى از من پرسید: پس از آقاى تو، چه کسى امام است؟ تصمیم گرفتم این موضوع را از امامرضا (ع) بپرسم. پس از اینکه خدمتشان رسیدم و موضوع را مطرح کردم، فرمودند: «امام پس از من، فرزندم است. آیا کسى جرئت مىکند که بگوید فرزندم امام است و فرزندى نداشته باشد؟».[34]
حنان بن سدیر گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم: امامى هست که فرزندى نداشته باشد؟ فرمودند:
«أما أنه لا یولد لى إلّا واحد ولکن الله ینشیء منه ذریة کثیرة»؛
از من بیش از یک فرزند متولد نخواهد شد؛ اما خداوند متعال فرزندان بسیارى از وى پدید خواهد آورد.[35]
حسن بن جهم گوید: خدمت امام رضا (ع) رسیدم. ابوجعفر درحالىکه کودک بود، در مقابلشان قرار داشت. امام پس از سخنانى فرمودند: «اى حسن! اگر بگویم این کودک امام است، چه مىگویى؟» عرض کردم: قربانتان شوم، هرچه بفرمایید، همان را مىگویم. فرمودند: «سخن حقّى گفتى».[36]
از این روایات به روشنى آشکار است که امام رضا (ع) در مناسبتهاى گوناگون، براى اصحاب بزرگشان، بر امامت فرزند بزرگوارشان تصریح مىفرمودند. در واقع، استقرار اکثریت اصحاب امامرضا (ع) بر امامت حضرت جواد (ع) که پشتوانهاش همین فرمودهها بوده، بهترین دلیل بر حقانیت امامت آن بزرگوار است. فقها و محدثان شیعه، براى پذیرش امامت امامان (علیهما السلام) بسیار احتیاط و دقت مىکردند و همانگونه که گذشت، باوجود نص، تنها پس از سؤالات علمى بسیار، امامت آنان را مىپذیرفتند. این بدان دلیل بود که گاهى روایت و نص، مربوط به چند نفر بود تا دشمن روى شخص خاصى حساسیت نداشته باشد.[37]
اتمام حجت با شبههافکنان
یکى از مسائلى که پس از تولد حضرت جواد (ع) درباره امامت ایشان از سوى برخى بد دلان و کسانى که با وجود تمام نصوص پیشینیان و نیز دیدن کرامات و معجزات فراوان از سوى امام هشتم (ع) مطرح شده بود، مسئله شباهت نداشتن ایشان به حضرت رضا (ع) بود. آنان این امر را بهانه ساخته و جنجال به پا مىکردند و براى مشخص شدن این امر، از حضرت خواستند تا کار را به نسبدانان و قیافهشناسان[38] واگذارند.
از على بن جعفر نقل شده است که برادران حضرت رضا (ع) نزد ایشان رفتند و به امام عرض کردند: هرگز در میان ما امامى با چهره تیره (گندمگون) نبوده است. مقصودشان این بود که امام جواد (ع) به شما شباهت ندارد و در میان مردم شایع شده که این فرزند شما نیست و پیشنهاد کردند فردى قیافهشناس در این امر داورى کند. امام رضا (ع) همانگونه که جدش رسول خدا (ص) مورد تهمت قرار گرفت و در نهایت به قضاوت قیافهشناس درباره فرزندش ابراهیم رضایت داد و پیشنهاد کردند که در روزى معین و در باغى بزرگ همه خویشاوندان حضرت جمع شوند و حضرت رضا (ع) پیش از آمدن قیافهشناس در هیئتى ویژه و در حالى که لباسى دوخته شده از پشم بر تن و کلاهى بر سر، و تبرى بر دوش داشت، وارد باغ شد و به کار مشغول گشت.
فرد قیافهشناس در کنارى نشست و همه افراد را زیر نظر داشت. در این هنگام امام جواد (ع) از سویى وارد و به جمعیت حاضر ملحق شد. نگاهها به سوى مرد قیافهشناس که در هیئت یک قاضى کارکشته حاضر بود، دوخته شد. وى نگاهى به حاضران و نگاهى به نوجوان حاضر در مجلس انداخت و گفت: در میان این جمعیت کسى را به عنوان پدر این پسربچه نمىبینم و نمىشناسم؛ ولى اگر پدر این فرزند در این مکان باشد، همانى است که در باغ مشغول کار است؛ زیرا آثار قدم و پاى او و این پسر مشابه یکدیگر است.
على بن جعفر مىگوید: امام جواد (ع) را در آغوش گرفتم و صورتش را بوسیدم و عرض کردم: «أشهد انّک امامى عندالله.» حضرت رضا (ع) با مشاهده این صحنه، قطرات اشک بر گونههاى مبارکشان جارى شد و فرمودند: «عمو جان! آیا از پدرم نشنیدى که از جدش رسول خدا (ص) نقل مى کرد که آن حضرت فرمود: پدر و مادر من فداى فرزند بهترین کنیزکان؛ کسى که از منطقه نوبه مىباشد؛ پاک و پاکیزه؛ صاحب رحمى پاک. خداوند لعنت کند بنىعباس را. آنان فتنهآفرینانى هستند که ظلم آنان دامن فرزند مرا نیز خواهد گرفت.» در پاسخ ایشان عرض کردم: راست مىگویید؛ جانم به فدایتان.[39]
ارجاع شیعیان در امور مختلف به امام جواد (ع)
حضرت رضا (ع) هنگامى که مردم پرسش یا حاجتى از ایشان داشتند، آنها را به سوى فرزند خویش که کودکى با سنّ کمتر از هفت سال بود، ارجاع مىدادند. این کار، براى تبیین جایگاه متعالى جوادالائمه (ع) و تصریح بر شایستگى ایشان در همه امور و رهنمونسازى او به عهدهدارى مقام امامت پس از خویش بود. در ادامه به چند مورد از این ارجاعات اشاره مىکنیم:
. اسماعیل بن ابراهیم به حضرت رضا (ع) عرض کرد: زبان فرزندم گرفتگى دارد. فردا صبح او را نزد شما خواهم فرستاد تا دست خود را بر سر او بگذارید و دعا کنید. فرزندم دوستدار شماست. امام در پاسخ به درخواست او فرمودند: «او را نزد ابوجعفر بفرستید که به او تعلق دارد».[40]
. محمد بن میمون مىگوید: پیش از آنکه حضرت رضا (ع) به سوى خراسان حرکت کنند، در مکه خدمت ایشان رسیدم و عرض کردم: مىخواهم به مدینه بروم. نامهاى به من بدهید تا براى ابوجعفر ببرم. امامرضا (ع) تبسمى کردند و نامهاى نوشتند. درحالى که دیدگانم نورى نداشت و نابینا بودم، به سوى مدینه حرکت کردم. چون به مدینه وارد شدم، حضور ابوجعفر جواد (ع) رسیدم. نامه را به آن جناب دادم و او به خادمش «موفق» فرمود تا نامه را باز کند. حضرت جواد (ع) به نامه نگریست و فرمود: «اى محمد! چشمت چگونه است؟» عرض کردم: یا ابن رسولالله! دردى در چشمانم پدید آمده و اکنون نابینا شدهام. فرمود تا نزدیکتر بروم. نزدیک رفتم و ایشان دست خود را بر چشمانم کشید و شفا یافت. پس از اینکه دست و پاى او را بوسیدم، با دید بینا بیرون رفتم.[41]
روایت دیگرى شبیه روایت پیشین نیز از محمد بن سنان نقل شده است. او مىگوید:[42] از درد چشم به حضرت رضا (ع) شکوهِ کردم. کاغذى برداشتند و در آن چیزى نوشتند و به من فرمودند: همراه خادمى نزد ابوجعفر بروید. چنین کردیم. خادم نامه را باز کرد و در مقابل ابوجعفر (ع) نهاد. ایشان نامه را مىخواند و سر خود را به سوى آسمان بلند مىکرد و چیزى مىگفت. در این هنگام درد چشم من شفا یافت. عرض کردم:
«جعلک الله شیخا على هذه الأمة کما جعل عیسى بن مریم شیخا على بنیإسرائیل»؛
خداوند شما را بزرگ این امت قرار دهد؛ همانطورکه عیسى (ع) را بزرگ بنىاسرائیل قرار داد.
. زکریا بن آدم چنین حکایت مىکند: در خدمت امامرضا (ع) بودم که ابوجعفر (ع) را نزد ایشان آوردند. حدود چهار سال از عمرش مىگذشت. وى دست خود را بر زمین کوبید و سرش را به آسمان بلند کرد و مدتى در فکر فرو رفت. امام رضا (ع) پرسیدند: به چه مىاندیشیدى؟ گفت: «به ظلمى که به مادرم فاطمه (س) وارد شد. به خدا سوگند آنها را از قبر خارج کرده و از هم پراکنده مىکنم.» حضرت رضا (ع) او را نزد خود فراخواندند و پیشانىاش را بوسیدند و فرمودند: «پدر و مادرم فدایت باد؛ شایست آن مقام [امامت] هستى».[43]
امامت در سن کودکى
یکى از شبهاتى که برخى درباره امامت حضرت جواد (ع) مطرح مىکردند، مسئله کمى سن ایشان بود. حضرت رضا (ع) با دلیل قرآنى و با استناد بر آیات الهى در این باره به کمى سنّ عیسى (ع) در زمان عهدهدارى مقام الهى رسالت اشاره نموده و فرمودند: «خداى متعال عیسى را به نبوت و رسالت برانگیخت در حالىکه سن او از سن ابوجعفر کمتر بود».[44]
صفوان بن یحیى مىگوید از امام رضا (ع) پرسیدیم: اگر حادثهاى روى دهد، جانشین شما کیست؟ امام به ابوجعفر اشاره کرده، فرمودند: این فرزندم. گفتیم: با این سن و سال؟! فرمودند: «آرى، با همین سن و سال. خداى متعال عیسى را حجت خویش قرار داد در حالىکه سه سال هم نداشت».[45]
معمر بن خلاد مىگوید: خدمت ابوالحسن الرضا (ع) بودیم و در مسئله امامت بحث مىکردیم. ابوالحسن (ع) فرمود: «نیازى به بحث و گفتوگو نیست. این ابوجعفر است که در مسند و مقام خود جاى دادهام؛ ما خاندانى هستیم که خردسالان ما از سالخوردگان ما ارث مىبرند و قدم در جاى قدم آنان مىنهند.[46]
باتوجه به خردسالى امامجواد (ع)، شیعیان دربار آن حضرت آزمایشهایى کردند و پس از آن، همه آنان با اطمینان خاطر امامت ایشان را پذیرفتند.
شیعیان در مجلسى گرد آمدند تا مسئله جانشینى امام را حل کنند. یونس بن عبدالرحمن، از شیعیان معتمد امام رضا (ع) گفت: تا زمانىکه این فرزند [امامجواد (ع)] بزرگ شود، باید چه کنیم؟ در این هنگام، ریان بن صلت از جاى خود برخاست و بهاعتراض گفت: «خود را در ظاهر مؤمن به امام جواد (ع) نشان مىدهى، ولى پیداست که در باطن، در امامت او تردید دارى. اگر امامت وى از جانب خدا باشد، حتى اگر طفل یکروزه هم باشد، بهمنزل شیخ است، و اگراز سوى خدا نباشد، حتى اگر هزار سال هم عمر کرده باشد، مانند سایر مردم است.» دیگران برخاستند و ریان را ساکت کردند.[47]
[1] . على بن عیسى اربلى، کشف الغمة فى معرفة الأئمة، ج 2، ص 343.
[2] . اعلام الهدایه( مجمع العالمى لاهل البیت)، ج 11، ص 51.
[3] . محمد بن یعقوب کلینى، اصول کافى، ج 1، ص 321.
[4] . محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 50، ص 18.
[5] . اعلام الهدایه، ج 11، ص 28.
[6] . شیخ عباس قمى، منتهى الامال، ص 218.
[7] . اعلام الهدایه، ج 11 ص 28.
[8] . همان.
[9] اعلام الهدایه، ج 11، ص 28؛ مستدرک العوالم، ج 23، ص 151 و 152.
[10] . بحار الانوار، ج 50، ص 13.
[11] . ابن شهرآشوب، مناقب آل ابىطالب، ج 4، ص 379.
[12] . شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا( ع)، ج 2، ص 266.
[13] . همان، ص.
[14] . کشف الغمة، ج 2، ص 362.
[15] . على بن حسین مسعودى، اثبات الوصیة، صو.
[16] . بحارالأنوار، ج 63، ص 187.
[17] . اصول کافى، ج، ص.
[18] . اثبات الوصیه، ص.
[19] . عیون أخبار الرضا( ع)، ج، ص.
[20] . انبیاء، آیه و.
[21] . آلعمران، آیه.
[22] . اصول کافى، ج، ص-؛ محمدرضا حکیمى، الحیاة، ترجمه احمد آرام، ج، ص 9.
[23] . اصول کافى، ج 1، ص 284؛ شیخ صدوق، الخصال، ج 1، ص 116 و 117.
[24] . مسند الإمام الرضا( ع)( کنگره جهانى امام رضا( ع))، ج 1، ص 213 و 314.
[25] . اصول کافى، ج 1، ص 321.
[26] . همان، ص 320.
[27] . بحار الأنوار، ج 50، ص 34.
[28] . کشف الغمة، ج 2، ص 343.
[29] . حسن بن محمد دیلمى، ارشاد القلوب إلى الصواب، ج، ص.
[30] . بحار الأنوار، ج 50، ص 15.
[31] . ارشاد القلوب، ج، ص و.
[32] . بحار الأنوار، ج، ص و.
[33] . ارشاد القلوب، ج، ص.
[34] . اصول کافى، ج، ص.
[35] . إثبات الوصیه، ص.
[36] . همان، ص.
[37] . محمدباقر پورامینى، پرسمان رضوى، نگاهى به دوران امامت امام رضا( ع)، معاونت تبلیغات و ارتباطات آستان قدس رضوى، ج 2، ص 105.
[38] . قیافهشناس( قائف) به کسى مى گویند که از طریق بعضى شواهد و آثار در انسانها، پى به نسبت آنان برده و فرزندانى که پدرشان مشخص نیست را به پدر ملحق مىکند. اگرچه این کار از نظر شرعى بىاعتبار و فاقد ملاک دینى است، اما چون از قوانین حاکم در عهد جاهلیت و پیش از اسلام بوده، پیامبر( ص) و ائمه( علیهما السلام) در مواردى آن را پذیرفتهاند که آن هم بر اثر پافشارى و اصرار مردمى بود که هنوز رسوم دوران جاهلیت بر ذهن و اندیشه آنان حاکم بوده است.
[39] . اصول کافى، ج 1، ص 322 و 323.
[40] . همان، ص.
[41] . قطبالدین راوندى، الخرائج و الجرائح، ج، ص.
[42] . محمد بن عمر بن عبدالعزیزکشى، رجال، ص.
[43] . إثبات الوصیه، ص. در معناى این حدیث باید گفت: تمامى ائم اطهار( علیهما السلام) نور واحدند و سخن حضرت به مأموریت نواده خویش، حضرت صاحبالامر اشاره دارد.
[44] . اصول کافى، ج، ص.
[45] . همان، ص 383.
[46] . همان، ص 320.
[47] . بحار الأنوار، ج، ص.