فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

حضرت جواد علیه السلام از نگاه علی بن موسی الرضا علیه السلام

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
حضرت امام جواد (ع) در سال 195 هجرى (ع) به دنبا آمد و به گواهى عمه گرامى‏اش، هنگام تولد، بر یگانگى خدا و پیامبرى محمد (ص) شهادت داد. مشهورترین لقب او جواد است و پیش از تولدش، امام رضا (ع) به دنیا آمدن فرزندى از خود را بشارت داد که جداکننده حق از باطل است. على‏بن‏موسى‏الرضا (ع) در مناسبت‏هاى گوناگون، بر امامت فرزندشان بشارت مى‏دادند و تولد او را رویدادى پربرکت مى‏خواندند. حضرت رضا (ع) با استناد بر آیات الهى، امامت فرزندش در خردسالى را اثبات کردند و هنگامى که مردم پرسش یا حاجتى از ایشان داشتند، براى تبیین جایگاه متعالى جوادالائمه (ع) و تصریح بر شایستگى ایشان، آنها را به فرزند خردسال خویش ارجاع مى‏دادند. این نوشتار، امام جواد (ع) را از نگاه پدر بزرگوارش، حضرت على‏بن‏موسى‏الرضا (ع) معرفى مى‏کند.
 
 
کلیدواژه‌ها

درآمد

حضرت رضا (ع) تا سال 195 هجرى صاحب فرزند نشده بودند و این امر دستاویزى براى دشمنان شده بود. برخى از واقفیه، فرزند نداشتن امام را بهانه‏ اى براى ایجاد تردید در امر امامت ایشان قرار داده بودند. از این رو ولادت حضرت جواد (ع) از اهمیت خاصى برخوردار بود. در این نوشتار، به جایگاه حضرت جواد (ع) از نگاه پدر بزرگوارشان مى‏پردازیم.

ولادت از مادرى به سان حضرت مریم (علیهما السلام)

حضرت امام جواد (ع) در سال 195 هجرى دیده به جهان گشودند.[1] مادر ایشان که در فرمایش امام رضا (ع) از لحاظ تقدس به مادر حضرت عیسى (ع) تشبیه شده، از خاندان «ماریه قبطیه» از مردم «نوبه» بود که امام رضا (ع) او را «خیزران» نامیده بودند.[2]

امام رضا (ع) از ولادت فرزند خویش بسیار خشنود و مسرور بودند و مى‏فرمودند: «این مولودى است که با برکت‏تر و خجسته‏تر از او براى شیعیان ما زاده نشده است.»[3] شاید مراد فرمایش امام این باشد که تولد ایشان نگرانى شیعیان را از این‏که امام رضا (ع) جانشینى ندارد، برطرف ساخت و ایمان آنان را از آلودگى به شک و تردید نجات داد. ایشان پس از تولد فرزندشان خطاب به اصحابشان این آیه را تلاوت فرمودند: «إن الله قد وهب لى من یرثنى و یرث آل داود»؛ خداوند به من مولودى عنایت کرد که از من و آل‏داود ارث ببرد.[4]

امام بدین‏گونه، اصحاب را از این‏که پس از ایشان فرزندشان امام خواهد بود، آگاه نمودند.

حادثه‏اى در شامگاه ولادت‏

درشامگاه تولد جواد الائمه (ع) حضرت رضا (ع) که پیشاپیش خبر ولادت فرزندش را به اطرافیان داده بود، خواهر خویش، حکیمه خاتون را احضار نمود و فرمود: «اى حکیمه! امشب فرزند بابرکت خیزران متولد مى‏شود که تو باید در نزد او حاضر باشى.» آن‏گاه فرمود:

«فَاذا هِى وَلَدَتْ فَالْزِمیها سَبْعَةَ ایامٍ»؛

[5] هرگاه او (خیزران) فرزندش را به دنیا آورد، هفت روز همراه او باش». حکیمه خاتون مى‏گوید: پاسى از شب گذشت تا این‏که نوزاد امام رضا (ع) در حالى که پرده نازک نورانى بر او پوشیده بود، به دنیا آمد و نورى از او ساطع بود که تمام حجره را روشن نمود؛ به گونه‏اى که از نور چراغ بى‏نیاز شدیم. آن نوزاد نورانى را در دامن خود گذاشتم و پرده را از خورشید جمالش کنار زدم ...[6] در لحظه‏اى که امام جواد به دنیا آمد، فرمود

: «اشْهَدُ انْ لا الهَ الّا الله وَانَّ مُحَمَّدا رَسُولُ الله»؛

[7] گواهى مى‏دهم که خدایى غیر از خداى یگانه نیست، و به راستى محمد (ص) رسول خداست.

در روز سوم ولادتش وقتى عطسه کرد، فرمود:

«الْحَمْدُ للهِ وَصَلّى الله عَلى مُحَمَّدٍ وَعَلَى الائِمّةِ الرّاشِدین»؛

[8] ستایش مخصوص خداست و درود خدا بر محمد و امامان هدایتگر باد.

حکیمه وقتى این جملات را از امام جواد (ع) شنید، با شتاب نزد امام رضا (ع) رفت و عرض کرد: از این طفل عجایبى دیدم. حضرت فرمود: آن عجایب چیست؟ حکیمه جملات لحظه ولادت و هنگام عطسه حضرت را بازگو کرد. حضرت رضا (ع) فرمود:

«یا حَکیمةُ، ماتَرَوْنَ مِنْ عَجائِبِه اکْثَر»؛

[9] اى حکیمه! (در آینده) عجایب بیشترى از او خواهید دید.

نام و کنیه‏

حضرت رضا (ع) نام فرزندشان را «محمد» نهادند؛ زیرا در صحیفه‏اى از آسمان نازل شده بود که آن حضرت بدین نام شریف خوانده شده است. کُنیه ایشان «ابوجعفر» بود که معمولا در روایات تاریخى با عنوان ابوجعفر ثانى نام برده مى‏شود[10] تا با ابوجعفر اول یعنى امام باقر (ع) اشتباه نشود. مشهورترین لقب حضرت، «جواد» است و القاب دیگرى همچون تقى، مرتضى، قانع، رضى، مختار، متوکل و منتجب را نیز براى آن حضرت برشمرده‏اند.[11] حضرت رضا (ع) فرزند خویش را با کنیه ابوجعفرخطاب قرار مى‏دادند[12]

گزارش‏هاى روایى زیر، بیانگر رابط عاطفى و علاقه خاص امام به فرزند خود و رهنمون‏سازى او به عهده‏دارى مقام امامت پس از خویش است:

  1. احترام به فرزند

حضرت رضا (ع) فرزند خود، جواد الائمه (ع) را در حالى‏که کودکى بیش نبود، براى احترام جز با کنیه‏اش یاد نمى‏کرد و مى‏فرمود: پسرم برایم چنین نوشته یا نام ابوجعفر به من رسیده است. به‏گزارش صدوق، درحالى‏که حضرت جواد (ع) کودک بودند و در مدینه اقامت داشتند، نام او درنهایت بلاغت و فصاحت بود. امام همواره مى‏فرمودند که ابوجعفر وصى و جانشین من خواهد بود.[13]

  1. مهروزى به فرزند

امام رضا (ع) در صحبت با فرزندش بسیار با ملاطفت بود و او را با تعابیرى چون «یا حبیبى» مى‏خواند.[14] ایشان به شیوه‏هاى گوناگون به فرزند خویش مهرورزى مى‏نمود؛ به طورى‏که گاه اوج محبت خود را در قالب جمله زیباى‏ «بِأبى أنتَ و أمّى» (پدر و مادرم به فدایت)[15] نشان مى‏داد. راوى مى‏گوید: خدمت حضرت رضا (ع) رسیدم، در حالى که جوادالائمه را روى زانوى خود نشانده بود و میوه به او مى‏خورانید.[16]

  1. توجه ویژه‏

در یکى از نامه‏هاى حضرت رضا (ع) به امام‏جواد (ع) که به مدینه فرستادند، فرمودند: «فرزندم ابوجعفر! به من خبر رسید که هنگام خروج از منزل، غلامان و خدمتکارانت نیز درِ کوچک منزل را مى‏گشایند و همراه تو از منزل خارج مى‏شوند. این کار آنان به‏دلیل پستى و تنگ‏چشمى‏شان است تا با مستمندان روبه‏رو نشوى و خیر تو به آنان نرسد. از تو مى‏خواهم و تو را به آن حقى که بر گردنت دارم، سوگند مى‏دهم که ورود و خروجت همیشه از درِ بزرگ باشد. وقتى مى‏خواهى بر مرکب سوار شوى، با خود مقدارى سک طلا و نقره بردار و هرکس دست نیاز دراز کرد، او را از عطاى خود بهره‏مند ساز. اگر از میان عموهایت کسى درخواست احسان کرد، کمتر از دینار طلا عطا مکن و بیشتر از این مبلغ، به اراده و میل توست. اگر از عمه‏هایت کسى درخواست احسان کرد، کمتر از دینار طلا تقدیم مکن و بیشتر از این مبلغ، به اراده و میل توست. با این سفارش مى‏خواهم که خداوند عزّوجلّ قدر و منزلت تو را رفیع سازد. در راه خدا انفاق کن و هراسى به خود راه مده که خداوند عرش بزرگ، تو را به تنگدستى گرفتار نخواهد کرد».[17]

  1. یارى و همراهى با پدر

حضرت جواد (ع) با وجود کمى سن، امور جارى پدر گرامى خود را در مدینه اداره مى‏کرد. مسعودى ضمن اشاره به این نکته، از همراهى دوستان امام و مخالفت نکردن آنان روایت مى‏کند.[18] همچنین نامه‏هاى متعددى میان پدر و پسر ردوبدل مى‏شد. حضرت رضا (ع) در این نامه‏نگارى‏ها، بر وصى بودن فرزند خود تأکید داشتند.[19]

مقام امامت‏

در کلام حضرت رضا (ع) امامت منصبى الهى است. ایشان با بیان این‏که امامت بلندقدرتر، استوارتر و ژرف‏تر از آن است که مردمان با خِردهاى خود بتوانند به آن برسند یا با اندیشه‏هاى خود از آن آگاه شوند یا امامى را به گزینش خویش اختیار کنند، مى‏فرمایند:

خداوند اکرام را بر ابراهیم (ع) تمام کرد و در فرزندانش کسانى را اهل پاکى قرار داد تا شایست مقام امامت باشند. بارى‏تعالى فرمود: «وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ نافِلَةً وَ کُلًّا جَعَلْنا صالِحِینَ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِیتاءَ الزَّکاةِ وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ»؛[20] به او اسحاق و یعقوب [نواد او] را بخشیدیم و همه را از صالحان قرار دادیم. آنان را امامانى قرار دادیم که به فرمان ما راهنمایى کنند. نیکوکارى و برپا داشتن نماز و دادن زکات را به ایشان وحى کردیم. آنان خود، پرستندگان ما بودند. بدین‏گونه امامت در ذرى او بود و از بعضى به بعضى دیگر، در قرن‏هاى متوالى منتقل مى‏شد تا آن‏گاه که خداى متعال آن را میراث پیامبر (ص) قرار داد و فرمود: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ»؛[21] نزدیک‏ترینِ مردمان به ابراهیم، آنان بودند که از او پیروى کردند و این پیامبر و کسانى‏که ایمان آوردند. خدا ولى مؤمنان است.

سپس فرمودند: «امامت به پیغمبر (ص) اختصاص یافت. او نیز به فرمان خدا، آن را بر دوش على (ع) نهاد و پس از او بنابر آنچه خدا مقرر فرموده، دراختیار برگزیدگان ذرى او قرار گرفت.[22]

امام رضا (ع) یکى از راه‏هاى شناخت امام بعدى را گواهى امامِ سابق بر امامت امام پس از خود اعلام کرده‏اند.[23] از این رو امام‏رضا (ع) همواره پیش و پس از تولد فرزندشان در مناسبت‏هاى گوناگون، امامت فرزند بزرگوارشان را گوشزد کرده و اصحاب بزرگ خود را بر آن آگاه کرده بودند. در این مقام به برخى از فرموده‏هاى امام رضا (ع) که به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر امامت فرزندشان تصریح دارد، اشاره مى‏نماییم.

بشارت به تولد مولود جدا کننده حق از باطل‏

همه امامان (ع) در آغاز ازدواج و در دوران جوانى صاحب فرزند پسر مى‏شدند و از این لحاظ دستاویزى براى دشمنان باقى نمى‏ماند؛ اما امام رضا (ع) تا سال 195 هجرى و سن چهل‏ و چند سالگى صاحب فرزند نشده بودند و برخى از واقفیه، نداشتن فرزند را بهانه‏اى براى ایجاد شک و تردید در امر امامت ایشان قرار دادند.

حسن بن بشار واسطى مى‏گوید: حسن بن قیاما صیرفى به من گفت: از امام رضا (ع) براى من اذن ورود بگیر. من نیز براى او اذن گرفتم. هنگامى که در مقابل آن جناب قرار گرفت، گفت: تو امام هستى؟ فرمود: آرى، امام هستم. گفت: من گواهى مى‏دهم که تو امام نیستى! فرمود: از کجا مى‏گویى من امام نیستم؟ گفت: از حضرت صادق (ع) روایت شده که فرمود: امام عقیم نمى‏گردد و تو اکنون به این سن و سال رسیده‏اى و فرزندى ندارى. در این هنگام حضرت رضا (ع) سرش را به طرف آسمان بلند کرد و فرمود: «بار خدایا! من گواهم که تو پس از گذشت چند شب و روز فرزندى به من عطا مى‏کنى.» راوى گوید: ما آن روز را شماره گذاشتیم و پس از نه ماه ابوجعفر (ع) متولد شد.[24]

ابن‏قیاماى واسطى که از واقفیان بود، خطاب امام‏رضا (ع) عرض کرد: ممکن است [در یک‏زمان‏] دو امام وجود داشته باشد؟ امام فرمودند: «نه، مگر این‏که یکى از آن‏ها ساکت باشد.» گفت: «اینک امام ساکتى همراه ندارید [تا جانشین و امام بعد از شما باشد]؟ حضرت فرمودند: «به خدا سوگند که خداوند از من فرزندى مى‏آفریند که به‏دست او، حق و اهل حق را ثابت کند و باطل و اهل باطل را از میان ببرد.» بعد از یک سال، ابوجعفر (ع) متولد شدند.[25]

حضرت رضا (ع) همواره پیش از ولادت فرزندشان، بر به دنیا آمدن فرزندى از ایشان که جدا کننده حق از باطل باشد بشارت مى‏دادند و مى‏فرمودند:

«وَ اللهِ لَا تَمْضِى الْأَیَّامُ وَ اللَّیَالِى حَتَّى یَرْزُقَنِى اللهُ وَلَداً ذَکَراً یَفْرُقُ بِهِ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِل»؛

به خداوند سوگند ایام چندى نخواهد گذشت که خداوند به من فرزندى عطا خواهد کرد که حق را از باطل جدا خواهد نمود.[26]

ایشان در جاى دیگر این امر را به تعبیر دیگر بیان فرمودند:

«فَوَ اللهِ لَا تَمْضِى الْأَیَّامُ وَ اللَّیَالِى حَتَّى یُولَدَ لِى ذَکَرٌ مِنْ صُلْبِى یَقُومُ مِثْلَ مَقَامِى یَحِقُّ الْحَقَّ وَ یَمْحَقُ الْبَاطِل»؛

سوگند به خدا در آینده نزدیک خداوند متعال به من فرزندى عطا خواهد کرد که در جاى من به امامت خواهد نشست؛ حق را زنده و آشکار خواهد ساخت و باطل را محو و نابود خواهد کرد».[27]

مولود بابرکت‏

حضرت امام جواد (ع) در رمضان 195 هجرى دیده به جهان گشودند.[28] پدر بزرگوارشان حضرت رضا (ع) پس از ولادت فرزند خویش فرمودند:

«هَذَا الْمَوْلُودُ الَّذِى لَمْ یولَدْ مَوْلُودٌ أَعْظَمُ عَلَى شِیعَتِنَا بَرَکة مِنْه»؛

[29] این فرزندى است که پربرکت‏تر از او براى شیعیان ما متولد نشده است.

شاید منظور امام این باشد که تولد ایشان نگرانى شیعیان را از این‏که امام رضا (ع) جانشینى ندارد، برطرف ساخت و ایمان آنان را از آلودگى به شک و تردید نجات داد و از این رو حضرت رضا (ع) تولد امام‏جواد (ع) را واقعه‏اى بسیار پربرکت توصیف نمودند.

حضرت در جاى دیگر فرمودند: «فرزندى براى من به دنیا آمده است که شبیه موسى بن عمران، شکافنده دریاهاست و شبیه عیسى بن مریم از مادرى مقدس به دنیا آمده است».[30]

گواهى امامِ سابق بر امامت امام پس از خود

موضوع مهم در مسئله امامت، اشاره و گواهى امامِ سابق بر امامت امام پس از خود است. شیخ مفید از برخى اصحاب بزرگ و نزدیک به امام‏رضا (ع)، دربار امامت امام‏جواد (ع) نقل مى‏کند و راویانِ این نص را چنین برمى‏شمارد: «على بن جعفر بن محمد صادق (ع)، صفوان بن یحیى، معمّر بن خلّاد، حسین بن بشّار، ابن ابى‏نصر بزنطى، ابن‏قیام واسطى، حسن بن جهم، ابویحیى صنعانى، خیراتى، یحیى بن حبیب بن زیات و گروهى دیگر.»[31] علامه مجلسى نیز در بحارالانوار، فصلى را به نقل احادیث وارد شده در امامت آن امام همام اختصاص داده است.[32]

خیرانى از پدرش روایت کرده است: در خراسان خدمت حضرت رضا (ع) بودم. مردى از ایشان پرسید: اگر حادثه‏اى براى شما پیش آمد، به که رجوع کنیم؟ فرمودند: «امام پس از من، فرزندم ابوجعفر است.» سؤال‏کننده، از سنّ امام‏جواد (ع) که هنوز کودک بود، تعجب کرد. حضرت رضا (ع) فرمودند: «خداوند متعال عیسى بن مریم (ع) را در سِنى کوچک‏تر از فرزندم به رسالت مبعوث فرمود».[33]

ابونصر بزنطى گوید: پسر نجاشى از من پرسید: پس از آقاى تو، چه کسى امام است؟ تصمیم گرفتم این موضوع را از امام‏رضا (ع) بپرسم. پس از این‏که خدمتشان رسیدم و موضوع‏ را مطرح کردم، فرمودند: «امام پس از من، فرزندم است. آیا کسى جرئت مى‏کند که بگوید فرزندم امام است و فرزندى نداشته باشد؟».[34]

حنان بن سدیر گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم: امامى هست که فرزندى نداشته باشد؟ فرمودند:

«أما أنه لا یولد لى إلّا واحد ولکن الله ینشی‏ء منه ذریة کثیرة»؛

از من بیش از یک فرزند متولد نخواهد شد؛ اما خداوند متعال فرزندان بسیارى از وى پدید خواهد آورد.[35]

حسن بن جهم گوید: خدمت امام رضا (ع) رسیدم. ابوجعفر درحالى‏که کودک بود، در مقابلشان قرار داشت. امام پس از سخنانى فرمودند: «اى حسن! اگر بگویم این کودک امام است، چه مى‏گویى؟» عرض کردم: قربانتان شوم، هرچه بفرمایید، همان را مى‏گویم. فرمودند: «سخن حقّى گفتى».[36]

از این روایات به روشنى آشکار است که امام رضا (ع) در مناسبت‏هاى گوناگون، براى اصحاب بزرگشان، بر امامت فرزند بزرگوارشان تصریح مى‏فرمودند. در واقع، استقرار اکثریت اصحاب امام‏رضا (ع) بر امامت حضرت جواد (ع) که پشتوانه‏اش همین فرموده‏ها بوده، بهترین دلیل بر حقانیت امامت آن بزرگوار است. فقها و محدثان شیعه، براى پذیرش امامت امامان (علیهما السلام) بسیار احتیاط و دقت مى‏کردند و همان‏گونه که گذشت، باوجود نص، تنها پس از سؤالات علمى بسیار، امامت آنان را مى‏پذیرفتند. این بدان دلیل بود که گاهى روایت و نص، مربوط به چند نفر بود تا دشمن روى شخص خاصى حساسیت نداشته باشد.[37]

اتمام حجت با شبهه‏افکنان‏

یکى از مسائلى که پس از تولد حضرت جواد (ع) درباره امامت ایشان از سوى برخى بد دلان و کسانى که با وجود تمام نصوص پیشینیان و نیز دیدن کرامات و معجزات فراوان از سوى امام هشتم (ع) مطرح شده بود، مسئله شباهت نداشتن ایشان به حضرت رضا (ع) بود. آنان این امر را بهانه ساخته و جنجال به پا مى‏کردند و براى مشخص شدن این امر، از حضرت خواستند تا کار را به نسب‏دانان و قیافه‏شناسان‏[38] واگذارند.

از على بن جعفر نقل شده است که برادران حضرت رضا (ع) نزد ایشان رفتند و به امام عرض کردند: هرگز در میان ما امامى با چهره تیره (گندمگون) نبوده است. مقصودشان این بود که امام جواد (ع) به شما شباهت ندارد و در میان مردم شایع شده که این فرزند شما نیست و پیشنهاد کردند فردى قیافه‏شناس در این امر داورى کند. امام رضا (ع) همان‏گونه که جدش رسول خدا (ص) مورد تهمت قرار گرفت و در نهایت به قضاوت قیافه‏شناس درباره فرزندش ابراهیم رضایت داد و پیشنهاد کردند که در روزى معین و در باغى بزرگ همه خویشاوندان حضرت جمع شوند و حضرت رضا (ع) پیش از آمدن قیافه‏شناس در هیئتى ویژه و در حالى که لباسى دوخته شده از پشم بر تن و کلاهى بر سر، و تبرى بر دوش داشت، وارد باغ شد و به کار مشغول گشت.

فرد قیافه‏شناس در کنارى نشست و همه افراد را زیر نظر داشت. در این هنگام امام جواد (ع) از سویى وارد و به جمعیت حاضر ملحق شد. نگاه‏ها به سوى مرد قیافه‏شناس که در هیئت یک قاضى کارکشته حاضر بود، دوخته شد. وى نگاهى به حاضران و نگاهى به نوجوان حاضر در مجلس انداخت و گفت: در میان این جمعیت کسى را به عنوان پدر این پسربچه نمى‏بینم و نمى‏شناسم؛ ولى اگر پدر این فرزند در این مکان باشد، همانى است که در باغ مشغول کار است؛ زیرا آثار قدم و پاى او و این پسر مشابه یکدیگر است.

على بن جعفر مى‏گوید: امام جواد (ع) را در آغوش گرفتم و صورتش را بوسیدم و عرض کردم: «أشهد انّک امامى عندالله.» حضرت رضا (ع) با مشاهده این صحنه، قطرات اشک بر گونه‏هاى مبارکشان جارى شد و فرمودند: «عمو جان! آیا از پدرم نشنیدى که از جدش رسول خدا (ص) نقل مى کرد که آن حضرت فرمود: پدر و مادر من فداى فرزند بهترین‏ کنیزکان؛ کسى که از منطقه نوبه مى‏باشد؛ پاک و پاکیزه؛ صاحب رحمى پاک. خداوند لعنت کند بنى‏عباس را. آنان فتنه‏آفرینانى هستند که ظلم آنان دامن فرزند مرا نیز خواهد گرفت.» در پاسخ ایشان عرض کردم: راست مى‏گویید؛ جانم به فدایتان.[39]

ارجاع شیعیان در امور مختلف به امام جواد (ع)

حضرت رضا (ع) هنگامى که مردم پرسش یا حاجتى از ایشان داشتند، آنها را به سوى فرزند خویش که کودکى با سنّ کمتر از هفت سال بود، ارجاع مى‏دادند. این کار، براى تبیین جایگاه متعالى جوادالائمه (ع) و تصریح بر شایستگى ایشان در همه امور و رهنمون‏سازى او به عهده‏دارى مقام امامت پس از خویش بود. در ادامه به چند مورد از این ارجاعات اشاره مى‏کنیم:

. اسماعیل بن ابراهیم به حضرت رضا (ع) عرض کرد: زبان فرزندم گرفتگى دارد. فردا صبح او را نزد شما خواهم فرستاد تا دست خود را بر سر او بگذارید و دعا کنید. فرزندم دوستدار شماست. امام در پاسخ به درخواست او فرمودند: «او را نزد ابوجعفر بفرستید که به او تعلق دارد».[40]

. محمد بن میمون مى‏گوید: پیش از آن‏که حضرت رضا (ع) به سوى خراسان حرکت کنند، در مکه خدمت ایشان رسیدم و عرض کردم: مى‏خواهم به مدینه بروم. نامه‏اى به من بدهید تا براى ابوجعفر ببرم. امام‏رضا (ع) تبسمى کردند و نامه‏اى نوشتند. درحالى که دیدگانم نورى نداشت و نابینا بودم، به سوى مدینه حرکت کردم. چون به مدینه وارد شدم، حضور ابوجعفر جواد (ع) رسیدم. نامه را به آن جناب دادم و او به خادمش «موفق» فرمود تا نامه را باز کند. حضرت جواد (ع) به نامه نگریست و فرمود: «اى محمد! چشمت چگونه است؟» عرض کردم: یا ابن رسول‏الله! دردى در چشمانم پدید آمده و اکنون نابینا شده‏ام. فرمود تا نزدیک‏تر بروم. نزدیک رفتم و ایشان دست خود را بر چشمانم کشید و شفا یافت. پس از این‏که دست و پاى او را بوسیدم، با دید بینا بیرون رفتم.[41]

روایت دیگرى شبیه روایت پیشین نیز از محمد بن سنان نقل شده است. او مى‏گوید:[42] از درد چشم به حضرت رضا (ع) شکوهِ کردم. کاغذى برداشتند و در آن چیزى نوشتند و به من فرمودند: همراه خادمى نزد ابوجعفر بروید. چنین کردیم. خادم نامه را باز کرد و در مقابل ابوجعفر (ع) نهاد. ایشان نامه را مى‏خواند و سر خود را به سوى آسمان بلند مى‏کرد و چیزى مى‏گفت. در این هنگام درد چشم من شفا یافت. عرض کردم:

«جعلک الله شیخا على هذه الأمة کما جعل عیسى بن مریم شیخا على بنی‏إسرائیل»؛

خداوند شما را بزرگ این امت قرار دهد؛ همان‏طورکه عیسى (ع) را بزرگ بنى‏اسرائیل قرار داد.

. زکریا بن آدم چنین حکایت مى‏کند: در خدمت امام‏رضا (ع) بودم که ابوجعفر (ع) را نزد ایشان آوردند. حدود چهار سال از عمرش مى‏گذشت. وى دست خود را بر زمین کوبید و سرش را به آسمان بلند کرد و مدتى در فکر فرو رفت. امام رضا (ع) پرسیدند: به چه مى‏اندیشیدى؟ گفت: «به ظلمى که به مادرم فاطمه (س) وارد شد. به خدا سوگند آنها را از قبر خارج کرده و از هم پراکنده مى‏کنم.» حضرت رضا (ع) او را نزد خود فراخواندند و پیشانى‏اش را بوسیدند و فرمودند: «پدر و مادرم فدایت باد؛ شایست آن مقام [امامت‏] هستى».[43]

امامت در سن کودکى‏

یکى از شبهاتى که برخى درباره امامت حضرت جواد (ع) مطرح مى‏کردند، مسئله کمى سن ایشان بود. حضرت رضا (ع) با دلیل قرآنى و با استناد بر آیات الهى در این باره به کمى سنّ عیسى (ع) در زمان عهده‏دارى مقام الهى رسالت اشاره نموده و فرمودند: «خداى متعال عیسى را به نبوت و رسالت برانگیخت در حالى‏که سن او از سن ابوجعفر کمتر بود».[44]

صفوان بن یحیى مى‏گوید از امام رضا (ع) پرسیدیم: اگر حادثه‏اى روى دهد، جانشین‏ شما کیست؟ امام به ابوجعفر اشاره کرده، فرمودند: این فرزندم. گفتیم: با این سن و سال؟! فرمودند: «آرى، با همین سن و سال. خداى متعال عیسى را حجت خویش قرار داد در حالى‏که سه سال هم نداشت».[45]

معمر بن خلاد مى‏گوید: خدمت ابوالحسن الرضا (ع) بودیم و در مسئله امامت بحث مى‏کردیم. ابوالحسن (ع) فرمود: «نیازى به بحث و گفت‏وگو نیست. این ابوجعفر است که در مسند و مقام خود جاى داده‏ام‏؛ ما خاندانى هستیم که خردسالان ما از سالخوردگان ما ارث مى‏برند و قدم در جاى قدم آنان مى‏نهند.[46]

باتوجه به خردسالى امام‏جواد (ع)، شیعیان دربار آن حضرت آزمایش‏هایى کردند و پس از آن، همه آنان با اطمینان خاطر امامت ایشان را پذیرفتند.

شیعیان در مجلسى گرد آمدند تا مسئله جانشینى امام را حل کنند. یونس بن عبدالرحمن، از شیعیان معتمد امام رضا (ع) گفت: تا زمانى‏که این فرزند [امام‏جواد (ع)] بزرگ شود، باید چه کنیم؟ در این هنگام، ریان بن صلت از جاى خود برخاست و به‏اعتراض گفت: «خود را در ظاهر مؤمن به امام جواد (ع) نشان مى‏دهى، ولى پیداست که در باطن، در امامت او تردید دارى. اگر امامت وى از جانب خدا باشد، حتى اگر طفل یک‏روزه هم باشد، به‏منزل شیخ است، و اگراز سوى خدا نباشد، حتى اگر هزار سال هم عمر کرده باشد، مانند سایر مردم است.» دیگران برخاستند و ریان را ساکت کردند.[47]

 

[1] . على بن عیسى اربلى، کشف الغمة فى معرفة الأئمة، ج 2، ص 343.

[2] . اعلام الهدایه( مجمع العالمى لاهل البیت)، ج 11، ص 51.

[3] . محمد بن یعقوب کلینى، اصول کافى، ج 1، ص 321.

[4] . محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 50، ص 18.

[5] . اعلام الهدایه، ج 11، ص 28.

[6] . شیخ عباس قمى، منتهى الامال، ص 218.

[7] . اعلام الهدایه، ج 11 ص 28.

[8] . همان.

[9] اعلام الهدایه، ج 11، ص 28؛ مستدرک العوالم، ج 23، ص 151 و 152.

[10] . بحار الانوار، ج 50، ص 13.

[11] . ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى‏طالب، ج 4، ص 379.

[12] . شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا( ع)، ج 2، ص 266.

[13] . همان، ص.

[14] . کشف الغمة، ج 2، ص 362.

[15] . على بن حسین مسعودى، اثبات الوصیة، صو.

[16] . بحارالأنوار، ج 63، ص 187.

[17] . اصول کافى، ج، ص.

[18] . اثبات الوصیه، ص.

[19] . عیون أخبار الرضا( ع)، ج، ص.

[20] . انبیاء، آیه و.

[21] . آل‏عمران، آیه.

[22] . اصول کافى، ج، ص-؛ محمدرضا حکیمى، الحیاة، ترجمه احمد آرام، ج، ص 9.

[23] . اصول کافى، ج 1، ص 284؛ شیخ صدوق، الخصال، ج 1، ص 116 و 117.

[24] . مسند الإمام الرضا( ع)( کنگره جهانى امام رضا( ع))، ج 1، ص 213 و 314.

[25] . اصول کافى، ج 1، ص 321.

[26] . همان، ص 320.

[27] . بحار الأنوار، ج 50، ص 34.

[28] . کشف الغمة، ج 2، ص 343.

[29] . حسن بن محمد دیلمى، ارشاد القلوب إلى الصواب، ج، ص.

[30] . بحار الأنوار، ج 50، ص 15.

[31] . ارشاد القلوب، ج، ص و.

[32] . بحار الأنوار، ج، ص و.

[33] . ارشاد القلوب، ج، ص.

[34] . اصول کافى، ج، ص.

[35] . إثبات الوصیه، ص.

[36] . همان، ص.

[37] . محمدباقر پورامینى، پرسمان رضوى، نگاهى به دوران امامت امام رضا( ع)، معاونت تبلیغات و ارتباطات آستان قدس رضوى، ج 2، ص 105.

[38] . قیافه‏شناس( قائف) به کسى مى گویند که از طریق بعضى شواهد و آثار در انسان‏ها، پى به نسبت آنان برده و فرزندانى که پدرشان مشخص نیست را به پدر ملحق مى‏کند. اگرچه این کار از نظر شرعى بى‏اعتبار و فاقد ملاک دینى است، اما چون از قوانین حاکم در عهد جاهلیت و پیش از اسلام بوده، پیامبر( ص) و ائمه( علیهما السلام) در مواردى آن را پذیرفته‏اند که آن هم بر اثر پافشارى و اصرار مردمى بود که هنوز رسوم دوران جاهلیت بر ذهن و اندیشه آنان حاکم بوده است.

[39] . اصول کافى، ج 1، ص 322 و 323.

[40] . همان، ص.

[41] . قطب‏الدین راوندى، الخرائج و الجرائح، ج، ص.

[42] . محمد بن عمر بن عبدالعزیزکشى، رجال، ص.

[43] . إثبات الوصیه، ص. در معناى این حدیث باید گفت: تمامى ائم اطهار( علیهما السلام) نور واحدند و سخن حضرت به مأموریت نواده خویش، حضرت صاحب‏الامر اشاره دارد.

[44] . اصول کافى، ج، ص.

[45] . همان، ص 383.

[46] . همان، ص 320.

[47] . بحار الأنوار، ج، ص.