حیات طیبه
«ثقة الاسلام محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینى رازى» در خانوادهاى دانشمند، دانشدوست و عالمپرور، دیده به جهان گشود. پدر او جناب یعقوب بن اسحاق، از علماى رى بود که در حدود سال 300 هجرى[11] در روستاى «کُلین»[12] از دنیا رفت و در همانجا به خاک سپرده شد. آرامگاه ایشان هماکنون میان بوستانى بزرگ، در یک کیلومترى روستاى کلین، معروف و مشهور بوده و زیارتگاه مؤمنین است.[13] بقا و شهرت این آرامگاه و اهتمام مردم به زیارت ایشان از دیرزمان تاکنون، خود نشانه عظمت و جایگاه ویژه شیخ یعقوب بن اسحاق است.
گرچه از احوالات مادر مرحوم کلینى اطلاع دقیقى در دست نیست، اما انتساب ایشان به خاندانى که در دانش و فضیلت زبانزد خاص و عام هستند، نشان از جایگاه و موقعیت ممتاز ایشان دارد. بنابر گزارشهاى کتب رجالى، جد مادرى مرحوم کلینى، شیخ محمد بن ابراهیم بن أبان، مشهور به «علان کلینى» بوده که شیخ طوسى (م 460) ایشان را فردى خیر و نیکوکار معرفى کرده[14] و علامه حلى (م 726) در کتاب الخلاصه، او را اهل فضل توصیف کرده است.[15] شیخ طوسى درباره عموى مادر ایشان چنین مىنویسد: «احمد بن ابراهیم المعروف بعلّان الکلینى، خیرٌ فاضلٌ من اهل الرىّ.»[16]
اما مشهورترین فرد از بستگان مادرى که استادِ کلینى هم بوده، دایى ایشان، «على بن محمد بن ابراهیم بن أبان رازى کلینى» است که نجاشى (م 450 یا 463) دربارهاش مىنویسد: «المعروف بعلّان، أباالحسن، ثقة، عینٌ، له کتاب اخبار القائم (عج)».[17]
برادر مرحوم کلینى نیز از راویان احادیث اهلبیت (علیهما السلام) بوده و ثقة الاسلام از ایشان روایت نقل کرده است. یکى از روایات ایشان را مرحوم شیخ طوسى در کتاب «الغیبه» خود آورده است که آشکارا دلالت بر عظمت و جایگاه رفیع برادر مرحوم کلینى دارد:
محمد بن یعقوب کلینى به نقل از اسحاق بن یعقوب گوید: از نایب خاص امام زمان (عج) جناب محمد بن عثمان عمرى (رحمه الله) خواستم تا نامهاى را به محضر مقدس حضرت ولىعصر (عج) برساند که در آن، پرسشهاى دشوار خود را پرسیده بودم. در پاسخ نامه، توقیعى با خط مبارک امام به دستم رسید که در آن نوشته بود: ... و براى فرج ما بسیار دعا کنید که موجب گشایش کار شماست. والسلام علیک یا اسحاق بن یعقوب و على من اتبع الهدى.[18]
بسیارى از محققین، انتساب او به «کُلین» (بر وزن حُسین)[19] و وجود قبر پدر گرامىاش را در آن روستا[20] شاهدى بر تولد ایشان در همان حوالى دانستهاند. افزون بر این، خاندانِ مادر و اولین اساتید مرحوم کلینى هم از اهالى این روستا بودهاند.[21]
تاریخ ولادت مرحوم کلینى نیز در هالهاى از ابهام قرار دارد؛ ولى بر اساس قراین، باید مصادف با اواخر عمر شریف امام حسن عسکرى (ع) باشد.[22]
محمد بن یعقوب، علاوه بر لقبهاى «کلینى» و «رازى»[23] با القاب دیگرى نیز شناخته مىشود که از جمله آنها مىتوان به «رئیسالمحدثین» اشاره کرد. اما مهمترین و مشهورترین لقب ایشان، «ثقة الاسلام» است. ظاهراً اولین کسى که این لقب را به ایشان داد، قاضى نورالله شوشترى (م 1019 ق)[24] یا شیخ بهایى (م 1031 ق)[25] بوده است. این لقب بىتردید بیانگر اتفاق نظر علما بر قابل اطمینان بودن کلینى نزد همگان است.[26] هرچند عنوان «ثقة الاسلام» براى دانشمندان دیگرى چون شیخ طوسى و علامه طبرسى نیز بکار رفته، اما هرگاه بدون قرینه به کار رود، ذهنها را تنها متوجه شخصیت بىنظیر مرحوم کلینى خواهد کرد.
کلینى در نگاه دانشمندان شیعه
یکى از مهمترین راههاى شناخت شخصیتهاى علمى و پى بردن به جایگاه آنها بررسى نظرات سایر دانشمندان درباره ایشان است. در این میان، ستایشهاى علماى شیعه از شخصیت مرحوم کلینى- به دلیل اطمینانى که به عدالت و حساسیت آنها در پرهیز از تملق و گزافهگویى داریم- بسیار مهم است؛ اما اعترافات و ستایشهاى علماى اهلسنت و حتى مستشرقان غیر مسلمان نیز از اهمیت بسیارى برخوردار است و جایگاه والاى ایشان را نزد همه دانشمندان به اثبات مىرساند. در این بخش به برخى از مهمترین این سخنان مىپردازیم:
دانشمندان والامقام شیعه، علاوه بر عنایت ویژهاى که به قرائت و اجاز قرائت کتاب شریف کافى و استفاده از روایات آن در کتب خود داشتهاند، هرگاه به مناسبتى نام نویسنده این کتاب شریف را مىبردند، پیش و پس از آن، با بیان اوصاف و القاب مختلف نظیر «الشیخ الاجل، الاعظم، الأفخم، الأقدم، الأکمل، أمین الإسلام، تاج الشریعة، ثقة الاسلام والمسلمین، الحافظ، الحجة، ذخر الشیعة، رئیس المحدثین، رکن الاسلام، شیخ الشیعة، عماد الإسلام و المسلمین» به عظمت مقام ایشان اعتراف مىکردند.
شیخ صدوق (م 381 ق) با لقب «الشیخ الفقیه» از ایشان یاد مىکرد[27] و نجاشى در معرفى ایشان مىنویسد: «... شیخ اصحابنا فى وقته بالرّى ووجههم وکان أوثق الناس فى الحدیث وأثبتهم ...».[28]
شیخ طوسى او را فردى مورد اعتماد و متخصص در مباحث روایى مىداند.[29]
مرحوم سید بن طاووس (م 664 ق) در جاى جاى نوشتههاى خود، به اتفاق نظر شیعه و سنى بر عدالت و امانت مرحوم کلینى تصریح مىکند.[30]
محقق کرکى (م 940 ق) در اجازه خود به قاضى صفىالدین عیسى مىنویسد: «الشیخ الإمام السعید الحافظ المحدث الثقة جامع احادیث اهلالبیت (علیهما السلام) ابوجعفر محمد بن یعقوب الکلینى ...».[31]
شهید ثانى (م 966 ق) ایشان را با لقب «رئیس المذهب» و «شیخ الطائفه» مىستاید.[32]
پدر شیخ بهایى (م 984 ق) ایشان را مورد اعتمادترین مردم در نقل روایات، و حدیثشناسى متبحر معرفى مىکند.[33]
علامه محمدتقى مجلسى (م 1070 ق) در توصیف و ستایش ایشان مىفرماید: «الشیخ الأجل الأعظم ثقة الإسلام المعظم بین الخاص والعام أبوجعفر محمد بن یعقوب الکلینى»[34] و فرزندش علامه محمدباقر مجلسى (م 1111 ق) با عبارت «... الشیخ التمام، ثقة الإسلام، المقبول بین الخاص والعام أبوجعفر محمد بن یعقوب الکلینى شکر الله مساعیه فى الإسلام ...» از ایشان یاد مىکند.[35]
فیلسوف بزرگ مرحوم ملاصدرا (م 1050 ق) در شرح خود بر «اصول کافى» مىنویسد:
أمین الإسلام، ثقة الأنام، الشیخ العالم والکامل والمجتهد البارع الفاضل محمد بن یعقوب الکلینى اعلى الله قدره وأنار فى سماء العلم بدره.[36]
وحید بهبهانى (م 1205 ق) براى ترجیح نظر مرحوم کلینى بر نظر مرحوم بحرانى چنین استدلال مىکند:
لو کانت کذلک لکان الکلینى ذکرها واعتمد علیها، لکونه اقرب عهداً من الکل بالنسبة إلى الأصول و أعرف بحالها و لذا صار ثقة الإسلام عند الخاصة والعامة.[37]محدث خبیر حاج شیخ عباس قمى هم در کتاب «هدیة الأحباب» مىنویسد:
الکلینى، الشیخ الأجل الأوثق الأثبت أبوجعفر محمد بن یعقوب الرازى، کهف العلماء الأعلام ومفتى طوائف الأنام ومروج المذهب فى غیبة الإمام، ثقة الإسلام صاحب کتاب الکافى الذى یعتبر ملاذ ومرجع الفقهاء المحدثین وقرة عین الشیعة.[38]
امام خمینى رهبر کبیر انقلاب اسلامى نیز در جاى جاى کتاب «اربعین» خود، پیش از نقل روایات از مرحوم کلینى، ایشان را با اوصاف و القاب زیبایى مىستاید.[39]
اعترافات دانشمندان غیر شیعى و خاورشناسان
ابناثیر جزرى صاحب «جامع الأصول» (ت 606 ق) در توصیف و تمجید مرحوم کلینى، ضمن تجلیل فراوان، وى را مجدّد و مروّج مذهب اهلبیت (علیهما السلام) در آغاز سده چهارم هجرى مىداند. او پس از نقل روایت ابىداوود که اهلسنت از پیامبر (ص) نقل کردهاند[40] مىنویسد:
یکى از ویژگىهاى شیعه این است که در آغاز هر سده [کسى از علماى ایشان] مذهبشان را تجدید مىکند، که در آغاز سده سوم هجرى على بن موسى الرضا (ع) مجدّد مذهب شیعه بوده و در آغاز سده چهارم، محمد بن یعقوب (کلینى) و در آغاز سده پنجم، على بن الحسین [سید] مرتضى بودهاند.[41]
محمد بن احمد ذهبى (م 748 ق) در کتاب مهم رجالى خود «سیر اعلام النبلاء»، کلینى را «شیخ الشیعه و عالم الإمامیه» معرفى مىکند[42] و در «تاریخ الإسلام» خود، در مورد ایشان مىنویسد: «شیخ، فاضل، شهیر من رؤوس الشیعة وفقهائهم المصنفین ...».[43]
ابنحجر عسقلانى (م 852 ق) نیز در کتابهاى خود، ایشان را یاد کرده است؛ براى نمونه در کتاب «تبصیر المنتبه» مىنویسد: «من رؤساء فضلاء الشیعة فى أیام المقتدر».[44]
زرکلى (م 1399 ق) در «الأعلام» از مرحوم کلینى با وصف «فقیه و امامى» یاد مىکند و او را یکى از بزرگان شیعه در بغداد مىداند.[45]
از میان خاورشناسان غیر مسلمان هم مىتوان به سخنان «کارل پراکلمن» اشاره کرد که در کتاب خود مىنویسد: «و فى اوائل القرن الرابع الهجرى کان مجدد فقه الإمامیة، هو أبوجعفر محمد بن یعقوب الکلینى الرازى».[46]
«دونالدسن داویت» نویسنده کتاب «عقیدة الشیعة» نیز معتقد است که مرحوم کلینى بلندمرتبهترین فرد از میان نویسندگان کتب اربعه است.[47]
گرچه این سخنان، تنها گوشهاى از اعترافات دوست و دشمن به فضیلت و مقام شامخ مرحوم کلینى است، ولى به خوبى این مطلب را نشان مىدهد.[48]
طبقه حدیثى کلینى
آیتالله خویى در کتاب شریف «معجم رجال الحدیث» مىنویسد: «نام محمد بن یعقوب کلینى در اسناد روایات بسیارى قرار گرفته که شمار آنها بالغ بر 15339 مورد است».
ایشان سپس به نام اساتید، کلینى مىپردازد و در برخى موارد، تعداد احادیثى که وى از آنها نقل فرموده را ذکر مىکند.[49] در مورد اساتید کلینى و کسانى که کلینى از ایشان روایت نقل کرده، کتابها و مقالات فراوانى نوشته شده است؛ آیتالله خویى به 35 نفر[50] و دکتر حسین على محفوظ به 36 نفر اشاره مىکنند.[51] اما در این میان، نویسنده کتاب «حیاة الشیخ الکلینى» با پژوهشى وسیع، نام و شرح حال مختصر 45 نفر از کسانى که در ابتداى اسناد کلینى واقع شدهاند را گردآورى کرده است که به نام تعدادى از آنان اشاره مىشود:[52]
ابوعلى بن احمد بن ادریس اشعرى قمى (م 306 ق) بیش از پانصد روایت
احمد بن عبدالله قمى
على بن حسین سعدآبادى ابوالحسن قمى
على بن محمد بن عبدالله قمى (ماجیلویه)
محمد بن جعفر اسدى کوفى
ابوالعباس محمد بن جعفر رزاز کوفى
محمد بن عبدالله بن جعفر حمیرى
محمد بن عقیل کلینى رازى
حمید بن زیاد (م 310 ق)؛ 450 حدیث (بنابر گزارش آیتالله خوئى)
داوود بن کوره
على بن موسى کمندانى (قمى)، بیش از هفتصد حدیث (بنابر گزارش حیاة الشیخ الکلینى)
على بن ابراهیم بن هاشم قمى، صاحب تفسیر، 7068 روایت (بنابر گزارش مرحوم خوئى)
على بن محمد بن ابراهیم بن ابان رازى کلینى (دایى مرحوم کلینى)
محمد بن حسن صفار قمى، صاحب بصائرالدرجات (م 290 ق)
محمد بن یحیى عطار اشعرى قمى؛ 5073 روایت (بنابر گزارش مرحوم خوئى)
باید دانست که گاهى به جاى یک نفر، جمع خاصى از اساتیدِ کلینى، روایتى را از طبقه پیشین خود نقل کردهاند که در این موارد مرحوم کلینى براى اختصار، از آن جمعِ مشخص، با عنوان «عدة من أصحابنا» یا «العدة» یاد مىکند. براى مثال وقتى در سند روایتى آمده است: «عدة من أصحابنا عن احمد بن محمد بن عیسى ...» مراد از عده، احمد بن ادریس اشعرى، داوود بن کوره، على بن ابراهیم قمى، على بن موسى کمندانى و محمد بن یحیى عطار قمى است.[53]
سفرهاى علمى کلینى
با اینکه امکانات محدود گذشته اجازه ارتباطات وسیع و رفتوآمدهاى بسیار را نمىداد، اما عطش سیرىناپذیر کلینى در ثبت و ضبط آثار و اخبار معصومین (علیهما السلام) او را از شهرى به شهر دیگر مىکشاند و بر اساس قرائن موجود، هرجا محدثى مىیافت، روایاتى را از او ثبت مىکرد و خود نیز به نشر احادیث اهلبیت (علیهما السلام) مىپرداخت. ثقة الاسلام کلینى پس از تکمیل تحصیلات و شنیدن روایات از اساتید خود در زادگاهش روستاى کلین و سپس در شهر بزرگ رى، براى استفاده از محضر اساتید بزرگ حوزه حدیثى قم و در رأس آنها احمد بن ادریس اشعرى (معروف به معلم) از شاگردان امام حسن عسکرى (ع) و عبدالله بن جعفر حمیرى راهى این دیار شد. او در این شهر احادیث بسیارى از على بن ابراهیم قمى و دیگر اساتید خود نقل کرد.
البته از تعریف و تمجید علما که پیش از این نقل شد، فهمیده مىشود که ایشان در شهر بزرگ رى به شهرتى عظیم و مقامى رفیع دست یافت و با آوازهاى بلند، به شهر قم هجرت نمود. با اینکه تاریخ دقیق هجرت ایشان به قم مشخص نیست، ولى با توجه به تاریخ وفات استاد بزرگ وى، محمد بن حسن صفار قمى در سال 290 هجرى[54] مىتوان حدس زد که پیش از این تاریخ، کلینى در قم بوده است. همچنین شاید بتوان به استناد قرائنى، احتمال سفر کلینى به شهر هاى دیگر ایران را هم پذیرفت،[55] ولى آنچه مسلم است، هجرت تاریخى و اثرگذار ایشان به سرزمین عراق است. برخى اندیشمندان معتقدند که ایشان دو سال آخر عمر شریف خود را در بغداد گذراندهاند.[56]
با توجه به این نکته که برخى از اساتید کلینى مثل ابوالعباس زرارى کوفى و حمید بن زیاد کوفى در سال 310 هجرى درگذشتهاند و نشانهاى از سفر ایشان به قم یا سایر شهرها و ملاقات با کلینى در دست نیست، باید پذیرفت که هجرت وى به بغداد و کوفه پیش از سال 310 هجرى بوده است.
افزون بر این، سفر کلینى به دمشق و بعلبک[57] و نیز به احتمال بسیار، سفر ایشان به مکه مکرمه، با اینکه تنها دو سال آخر عمر خود را در بغداد سپرى کرده باشد، چندان سازگار به نظر نمىرسد؛ چرا که وسایل حمل و نقل امروزى وجود نداشته و انجام سفرهاى طولانى در کوتاهمدت ممکن نبوده است.[58]
شاهد دیگر این گفته، اعطاى لقب «سلسلى بغدادى» به مرحوم کلینى است که نشاندهنده طول مدت اقامت ایشان در محل «باب السلسله» بغداد است؛ به گونهاى که از اهالى آنجا شمرده شده است.[59]
تربیت شاگردان
از دیگر نشانههاى عظمت ثقة الاسلام کلینى، تربیت شاگردان بزرگ و علماى عالىمرتبهایست که خود منشأ خدمات و برکات بسیارى براى شیعه و جهان اسلام بودهاند. مشهورترین شاگردان مرحوم کلینى عبارتند از:
ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه قمى، صاحب کتاب شریف کامل الزیارات، (م 368 یا 369)؛
ابوجعفر محمد بن على بن بابویه قمى (شیخ صدوق. م 381) از علماى بزرگ و یکى از محمدین ثلاث اول، صاحب تألیفات بسیار مهم، از جمله من لا یحضره الفقیه، معانى الأخبار، التوحید و عیون اخبار الرضا؛
حسینبن احمد مؤدّب، از اساتید شیخ صدوق؛
ابوالقاسم على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق، از اساتید شیخ صدوق؛
على بن عبدالله بن ورّاق، از اساتید شیخ صدوق؛
محمد بن على بن ماجیلویه، از اساتید شیخ صدوق؛
محمد بن عصام الکلینى، از اساتید شیخ صدوق؛
محمد بن موسى متوکل، از اساتید شیخ صدوق؛
احمد بن محمد بن على کوفى، از اساتید سید مرتضى؛
ابوعبدالله محمد بن ابراهیم بن جعفر کاتب نعمانى، شاگرد برجسته و از نویسندگان و نسخهبرداران کافى، معروف به «ابن ابىزینب»؛
ابوعبدالله محمد بن احمد بن عبدالله صفوانى، شاگرد برجسته و از نسخهبرداران کافى (م 358) صاحب کتاب «الإمامة» که با قاضلى موصلى مباهله کرد.[60]
ابومحمد هارون بن موسى تلعکبرى، از برجستهترین و مورد اعتمادترین شاگردان کلینى؛
ابوجعفر محمد بن جریر بن رستم طبرى کبیر (او غیر از طبرى سنّى، صاحب تاریخ و تفسیر طبرى و نیز غیر از طبرى شیعى صاحب دلائل الأمامة است.)؛ ابوغالب احمد بن محمد بن محمد زرارى، از مشهور ترین شاگردان کلینى (م 368)؛
ابوالفضل محمد بن عبدالله بن مطلب شیبانى (م 378) از شاگردان مشهور کلینى.
علاوه بر علماى شیعه، برخى از علماى اهلسنت نیز در مکتب کلینى، افتخار شاگردى دارند که از آن جمله مىتوان به على بن محمد بن عبدوس کوفى و عبدالله بن محمد بن ذکوان اشاره کرد.
از طبقه و تاریخ وفات شاگردان کلینى فهمیده مىشود که بیشتر آنها پس از سال 300 هجرى از محضر او فیض بردهاند.[61]
نگارش کتاب
یکى از مهمترین ویژگىهاى علماى برجسته و آگاه، بصیرت و درک عمیق از نیازهاى جامعه خود و حتى جوامع دیگر در سایر کشورها و سایر دورانهاست. نقل احادیث اهلبیت (علیهما السلام) و ژرفاندیشى در مضامین بلند آن، چنان بینشى به کلینى داده بود که علاوه بر تربیت شاگردان و محدثان بسیار، به ثبت و ضبط آثار و اخبار معصومین (علیهما السلام) پرداخت و صدقهاى جارى و میراثى جاودان از خود به یادگار گذاشت.
ایشان چندین کتاب در موضوعات گوناگون و به تناسب نیاز جامعه پدید آورد؛ گرچه غیر از کتاب شریف کافى، سایر آثار ایشان به دست ما نرسیده است.
اشراف علمى مرحوم کلینى از تنوع و تعددِ کتابهاى ایشان به خوبى آشکار مىشود. یکى از کتابهایى که در ردیف تألیفات کلینى شمرده شده، کتابى در تعبیر خواب با عنوان «تفسیر الرؤیا» یا «تعبیر الرؤیا» است. هرچند نجاشى در صحت انتساب این کتاب به کلینى تردید کرده، ولى سایر اندیشمندان، این انتساب را صحیح مىدانند.[62]
مرحوم آقابزرگ تهرانى در «الذریعة» از این کتاب نام مىبرد؛ چنانکه کفعمى (م 905) آن را از مصادر کتاب «البلد الأمین» خود شمرده است[63].
رى، مرکز کشمکشها و اختلافات سیاسى بود و بارها بین حاکمان و سرداران مختلف دست به دست شده و به همین علت بارها ویران و بازسازى شد. همچنین سالهاى دراز خاستگاه عالمان و اندیشمندان بزرگ و مرکز فعالیت فرقهها و اندیشههاى گوناگون بود. از طرفى اسماعیلیان و قرمطیان به ترویج عقاید خود مىپرداختند و افکار انحرافى مجسمه و مشبهه، جبریه و قدریه در جامعه رشد پیدا یافته بود و از سوى دیگر علماى آگاه شیعه به مبارزه جدى با آنها و ردّ و ابطال انحرافات آنها همت گماشته بودند.[64] محمد بن زکریاى رازى و ابنقبه رازى که هر دو از معاصران کلینى بودند، به مبارزه با اسماعیلیان و قرمطیان پرداختند.[65]
قرمطیان، گروهى افراطى بودند که زیارت قبور ائمه (علیهما السلام) و بوسیدن حجرالاسود را حرام مىدانستند. این گروه در سال 317 هجرى شورش کردند و به مکه یورش بردند. آنان پس از کشتن حاجیان و غارت خانه خدا، حجرالاسود را دزدیدند که پس از 22 سال، به دستور خلیفه فاطمى به مکه بازگردانده شد.
مرحوم کلینى با تألیف کتاب «الردّ على القرامطه» که مورد توجه و اقبال بسیارى نیز قرار گرفت،[66] به این جهاد علمى پیوست.[67]
مرحوم نجاشى، شیخ طوسى و سایر دانشمندان، نگارش کتابى در باب رجال را به کلینى نسبت دادهاند.[68]
کتاب الرسائل (رسائل الأئمه (علیهما السلام))
نامههاى معصومین به فرزندان و شیعیان خود، موضوع جالبى است که کلینى در کتاب «رسائل الائمه» به گردآورى آن همت گمارد؛ ولى این کتاب نیز به دست ما نرسیده و تنها نام آن در فهرست آثار کلینى و در میان نوشتههاى برخى علما مثل سید بن طاووس، شیخ حرّ عاملى، علامه مجلسى و ملاصدرا دیده مىشود.[69]
هرچند گفته مىشود تنها کسى که از چنین کتابى نام برده، مرحوم سید عبدالعزیز طباطبایى در کتاب «الغدیر فى التراث الاسلامى»[70] است و هیچ یک از محققان صحت این انتساب را تأیید نکرده و شاهدى بر نگارش آن توسط کلینى نیافتهاند،[71] اما شیخ آقابزرگ تهرانى با استناد به کلام ملاباقر واعظ و مرحوم کفعمى، وجود چنین کتابى از تألیفات کلینى را تا قرن دهم هجرى مسلم مىداند.[72]
نجاشى در ردیف تألیفات کلینى از این کتاب نام مىبرد، ولى متأسفانه نسخهاى از آن به دست ما نرسیده است.[73]
موسوعه بزرگ الکافى
از میان همه آثار کلینى، تنها کتابى که شهرتى بسیار یافت و در کوتاه زمان، به منبعى مؤثق براى محققان و علاقهمندان به روایات اهلبیت (علیهما السلام) در حوزههاى مختلف فقهى، کلامى، اخلاقى و اجتماعى تبدیل شد، کتاب ارزشمند «کافى» است.[74] شهرت این کتاب به اندازهاى است که در گذشته آن را با نام کلینى مىشناختند. البته ظاهرا خود نویسنده، نام کافى را براى آن انتخاب نکرده، بلکه این نام، برگرفته از مقدمه کتاب است.[75] مرحوم کلینى در مقدمه کافى، با اشاره به درخواست یک برادر دینى، انگیزه نگارش کتاب را چنین بیان مىکند:
شما دوست داشتى کتابى کافى در اختیار داشته باشى که در آن، همه علوم و معارف دین گردآورى شده و قابل استفاده باشد؛ کتابى که جویندگان معارف را سود دهد و کسانى که مىخواهند راه رشد و سعادت را بیابند به آن مراجعه کنند؛ کسانى که در پى فراگیرى علوم دینى، عمل به روایات صحیح و دسترسى به سخنان واقعى رهبران دین هستند، از آن استفاده کنند و از سنتهاى پیامبر و فرایض خداوند آگاه شوند و آنها را به کار بندند.[76]
بصیرت و ژرفنگرى ثقة الاسلام کلینى از یک سو و دقت علمى ایشان از دیگر سو، باعث شد که نگارش الکافى، بیست سال به طول انجامد. بىجهت نیست که علىرغم تألیف صدها و هزاران کتاب در باب احادیث اهلبیت (علیهما السلام)، هنوز چون خورشید مىدرخشد و گذر زمان، گرد غربت بر چهره این کتاب ننشانده است.
تا امروز، بیش از هزار سال از زمانى که شیخ مفید (م 413) کتاب کافى را از ارزشمندترین و پرفایدهترین کتب شیعه دانست، مىگذرد[77] و در این مدت، کمتر کسى از فقها و محدثان را مىتوان یافت که از این کتاب بهره نبرده و زبان به ستایش آن و نویسندهاش نگشوده باشد. براى نمونه، نجاشى در رجال خود مىنویسد:
در مسجد لؤلؤى که متعلق به نفطویه نحوى بود رفت و آمد داشتم و قرآن را بر او تلاوت مىکردم و مىدیدم گروهى از علماى شیعه مشغول قرائت کتاب کافى بر احمد بن احمد کوفى کاتب بودند.[78]
شهید اول (م 786) و محقق کرکى (م 940) معتقد بودند که این کتاب بىنظیر است[79] و ملا محسن فیض کاشانى (ت 1091 ق) و علامه مجلسى (ت 1111 ق)، آن را برترین، مطمئنترین و کاملترین کتاب از بین کتب اربعه مىدانند.[80] مهمترین مزایاى کتاب کافى عبارتند از: نزدیک بودن مؤلف به عصر ائمه (علیهما السلام)، درک غیبت صغرى، دسترسى به اصول چهارصدگانه و درک محضر شاگردان ائمه (علیهما السلام)؛
نقل روایاتى از معصومین (علیهما السلام) با سه واسطه؛[81]
اهتمام به نقل کامل سلسله سند، مگر در موارد نادر و رعایت امانت در نقل سلسله سند؛
نقل یک روایت با اسناد مختلف (تنوع طرق سندى)؛
رعایت امانت در نقل روایت و اهتمام به ذکر نص حدیث و پرهیز از نقل به معنا (دقت فراوان و تحسینبرانگیز در ضبط صحیح روایت)؛
جامعیت کافى نسبت به مباحث عقیدتى، فقهى و اخلاقى در مقایسه با سایر کتب اربعه؛
پرهیز از گردآورى اخبار متعارض و اکتفا به احادیثى که مطابق عنوان باب است؛
بیان موضع در قبال برخى روایات متعارض و تبیین مخالفت آنها با اجماع، حتى در صورت صحت سند؛
آوردن روایات مشتمل بر قواعد کلى درایة الحدیث در اول کتاب به منظور ارائه معیار براى تشخیص روایات تقیه از غیر تقیه؛
شرح و بیان برخى از احادیث، البته به گونهاى که هرگز با متن احادیث اشتباه نشود؛
بیان پارهاى از دیدگاههاى فقهى، کلامى و فلسفى خود در ابتداى برخى ابواب؛
ترتیب منطقى ابواب و روایات (ابتدا مباحث معرفتشناختى عقل، جهل و علم، سپس مباحث خداشناسى و امامشناسى، سپس فروع دین و در نهایت مباحث اخلاقى، سبک زندگى معصومین (علیهما السلام) و ...)؛
عنوانبندى عالمانه ابواب و انتخاب عناوین کوتاه و گویا؛
چینش احادیث هر باب از روشن و مبین و صحیح السند به مجمل و مبهم و ضعیف السند.[82]
برخى از دانشمندان و پژوهشگران مدعى شدهاند یکى از مزایاى کافى این است که شمار روایات آن به تنهایى، بیش از مجموع روایات صحاح ستّه است، ولى مرحوم مدیرشانهچى این ادعا را رد کردهاند.[83]
درباره شمارِ روایات کافى، نظرات گوناگونى ارائه شده که طبق نقل مشهور، 16199 حدیث است، ولى استاد غفارى، تعداد صحیح را 15176 حدیث مىداند[84] که البته با شمارهگذارى چاپ دارالحدیث (15413)، 237 مورد اختلاف دارد.[85] از این میان، بنابر مشهور و طبق تقسیمات حدیثى متأخرین، 5072 حدیث صحیح، 144 حدیث حسن، 178 یا 1116 یا 1118 حدیث مؤثق، 302 حدیث قوى و 9485 حدیث ضعیف است.[86]
مرحوم کلینى این تعداد روایت را در ضمن تقسیماتى، تنظیم و تبویب کردهاند. در تقسیم اول، کافى سه بخش عمده اصول، فروع و روضه دارد. بخشهاى اصول و فروع، خود به کتابهایى تقسیم شده است. براى مثال بخش اصول، شامل کتابهاى عقل، فضل علم، حجت و ... و بخش فروع شامل کتابهاى طهارت، صلاة و ... هستند.
در شمارش تعداد این کتابها نیز اختلافاتى وجود دارد؛ مثلا شیخ طوسى تعداد آنها را 30 کتاب و نجاشى 31 کتاب مىداند؛ اما بیشتر متأخرین تعداد آنها را بین 34 و 35 کتاب شمردهاند.[87]
هرچند در هیچ منبعى به تاریخ و محل نگارش کتاب کافى اشاره مستندى نشده و تنها چیزى که مسلم است، تلاش بیست ساله کلینى براى تألیف کافى است،[88] ولى به نظر مىرسد هجرت کلینى از رى به قم و سپس بغداد و سایر شهرها، بىارتباط با تألیف این کتاب نبوده؛ چراکه بخش اعظم احادیث آن را از اساتید خود در قم، بغداد و کوفه گرد آورده است.[89] بدین ترتیب مىتوان احتمال داد که نگارش کافى به دهههاى پایانى عمر شریف مرحوم کلینى مربوط مىشود.
در مورد اعتبار روایات کافى بحثهاى فراوانى صورت گرفته که در سه دیدگاه عمده خلاصه مىشود:
الف) دیدگاه افراطى عدهاى از اخباریان مثل استرآبادى و ملاخلیل قزوینى که مىگویند: تمام روایاتِ آن قطعى الصدور است. (مشابه دیدگاه برخى از عامه در مورد صحاح سته).
ب) دیدگاه اخباریان میانهرو که به صحت روایات کافى اعتماد و اطمینان دارند.
ج) دیدگاه بیشتر فقها، محدثان و اصولیان که گفتهاند: باید روایات کافى را از نظر سند و دلالت با معیارهاى علوم رجال و درایه سنجید.[90]
گفتنى است از میان کتب اربعه حدیثى شیعه، کافى بیشترین اقبال را در میان علما و دانشمندان دورههاى مختلف داشته و این امر از اهتمام ایشان به نشر، شرح، حاشیهنویسى و ترجمه احادیث این کتاب، به خوبى آشکار است. مرحوم آقابزرگ تهرانى (م 1389 ق) در موسوعه بزرگ خود به نام «الذریعة الى تصانیف الشیعة»، از 9 شرح و 21 حاشیه براى کافى نام مىبرد.[91] مهمترین شروح کافى عبارتند از:
- شرح فیلسوف شهیر جناب صدرالمتألهین (م 1050 ق)، از ابتدا تا اندکى از کتاب الحجه در 4 جلد؛
- شرح ملاصالح مازندرانى، داماد مجلسى اول (م 1081 ق)، بخش اصول و روضه کافى در 12 جلد؛
- شرح علامه محمدباقر مجلسى (م 1111 ق) به نام «مرآة العقول»، تنها شرح کامل در 26 جلد.[92]
غروب آفتاب حدیث
تقریبا همزمان با وفات جناب محمد بن على سمرى، آخرین نایب خاص امام زمان (عج) و پایان یافتن دوران غیبت صغرى، آفتاب عمر شریف ثقة الاسلام کلینى نیز غروب کرد و
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج16-15، ص: 131
نه تنها جهان تشیع، بلکه جهان اسلام را در سوگ خود نشاند. بر اساس گزارش نجاشى و دیگران، دانشمند برجسته و نقیب طالبیین در بغداد، جناب سید محمد بن جعفر حسنى، مشهور به «ابو قیراط» (م 345) بر پیکر مطهرش نماز گذارد.[93]
در مورد تاریخ وفات مرحوم کلینى نیز دو یا سه قول وجود دارد:
با توجه به تصریح صولى (م 335) معاصر کلینى در کتاب «اخبار الراضى»، همچنین نزدیکتر بودن عصر شیخ طوسى و نجاشى به عصر مرحوم کلینى و اشراف بهتر ایشان بر تاریخ محدثان و دانشمندان شیعه نسبت به سایرین، باید تاریخ صحیح وفات مرحوم کلینى را نیمه شعبان 329 قمرى برابر با اردیبهشت 322 شمسى و 941 میلادى دانست.[94]
نکته قابل توجه اینکه نجاشى در توصیف سال وفات کلینى، از آن به «سنة تناثر النجوم» یا سال فرو ریختن ستارهها تعبیر کرده، ولى مرحوم شوشترى به کار بردن این تعبیر را در مورد سال 329 هجرى صحیح نمىداند و معتقد است حادثه تناثر نجوم در سال 323 بوده است.[95]
اما از آنجا که وفات پدر گرامىشیخ صدوق نیز در سال 329 هجرى بوده و نجاشى در آن مورد هم همین تعبیر را استفاده کرده و همچنین این سال مقارن با وفات على بن محمد سمرى، آخرین نایب خاص امام زمان (عج) و آغاز غیبت کبرى است، این احتمال را مىتوان در نظر گرفت که سال مذکور به علت وفات تعدادى از بزرگترین دانشمندان شیعه، مجازا به «سال فرو ریختن ستارهها» مشهور شده و ربطى به واقعهاى که در اثر حمله قرامطه به حجاج بیت الله الحرام و دزدیدن حجر الاسود روى داد، ندارد.[96]
مدفن کلینى
بنا بر آنچه برخى از قدما دربار محل دفن کلینى گفتهاند، پیکر پاک ایشان، در مقبره جنوب غربى بغداد (منطقه باب الکوفه) و نزدیک نهر «الصراة الطائى» به خاک سپرده شد. نجاشى (م 450 یا 463 ق)، شیخ طوسى (م 460 ق) و ابنماکولا (م 475 ق) از ابن الحاشر احمد بن عبدالواحد، معروف به «ابن عبدون» (م 423 ق) نقل مىکنند که وى قبر مرحوم کلینى را مىشناخته و آن را در حالى کنار صراة الطائى زیارت کرده که بر سنگ کهنه قبر، نام و نسب کلینى، نقش بسته بوده است.
بسیارى از دانشمندان از جمله مجلسى اول، شیخ یوسف بحرانى، سید بحرالعلوم، شیخ عبدالنبى کاظمى، سید محمدباقر خوانسارى، علامه محمدمهدى قزوینى، سید محمد اصفهانى کاظمى و دیگران، محل قبر شریف را شرق بغداد (منطقه الرصافه)، در مسجد الآصفیه (الصفویة قدیم)، نزدیک پل مأمون (جسر العتیق قدیم) و مدرسه «المستنصریه» مىدانند[97] که برخى مانند علامه مجلسى اول، از آن محل با نام «مولوىخانه» یاد مى کنند.[98]
محمد حرزالدین در کتاب «مراقد المعارف» مىنویسد:
آرامگاه کلینى در سمت باب الکوفه بغداد در منطقه الرصافه بوده و در مسجد الصفویه- که بعدها در دوران تسلط عثمانىها از روى غرضورزى [و به علت دشمنى سلاطین عثمانى با شیعیان و صفویان] نام آن به «الآصفیه» تغییر داده شد- قرار دارد. همچنین آن مکان به نام «تکیه مولویه» مشهور است. مقبره ثقة الاسلام کلینى، مشرف بر رودخانه دجله، بنایى آباد و بلند، نزدیک مدرسه المستنصریه است.[99]
وى در ادامه، دیدار خود از این مکان را در سال 1305 ق چنین توصیف مىکند:
ورودى مقبره، در انتهاى مسجد و دیوار به دیوارِ بازارِ پشتِ آن بود. صندوقى فرسوده و احتمالا گرانبها روى قبر قرار داشت و بالاى آن، گنبد سفید رنگ بزرگى دیده مىشد که به خاطر قدمت، در آستانه فروریختن بود. از دیوار کنار قبر، پنجرهاى آهنى به سوى بازار وجود داشت که رهگذران مىتوانستند از بیرون، مقبره را ببینند و براى قرائت فاتحه، لحظاتى کنار پنجره بایستند.
او به قبر دیگرى در کنار قبر کلینى نیز اشاره مىکند و آن را به نویسنده «کنز الفوائد»، محمد بن على کراجکى (م 449 ق) نسبت مىدهد. البته گفتنى است که بر اساس سایر منابع و به استناد گزارشات شاهدان عینى، این قبر منسوب به حارث بن اسد محاسبى (یکى از عرفاى قرن سوم) است. امروزه قبر موجود در مسجد الآصفیه، نماد مزار و مدفن ثقة الاسلام کلینى است و شایسته نیست که این اختلاف، سبب بىاعتنایى به آن شود؛ زیرا سیره علماى بزرگ شیعه در طول قرنها، بزرگداشت و زیارت این مکان به عنوان آرامگاه مرحوم کلینى بوده و بىتوجهى به آن، جرأت یافتن دشمنان شیعه نسبت به نابودى آثار تشیع را در پى خواهد داشت.
آنچه به خوبى بیانگر اهتمام علما به گرامىداشت این مقبره است، موج اعتراضات و محکومیتهاى ایشان نسبت به تخریب این آرامگاه در دوران اشغال عراق توسط انگلیسىهاست. افزون بر این، اتفاق عجیبى که در دوران عثمانى، هنگام نبش این قبر افتاد، عظمت صاحب قبر و لزوم بزرگداشت آن را به روشنى نشان مىدهد که در ادامه به بیان آن ماجرا مىپردازیم:
مرحوم شیخ یوسف بحرانى در ترجمه مرحوم کلینى، از مرحوم سید هاشم بحرانى داستان عجیبى نقل کرده است:
یکى از علماى مورد اعتماد معاصر حکایت کرد که یکى از حاکمان بغداد، بناى قبر مرحوم کلینى را دید، [از همراهانش] پرسید که این قبر متعلق به کیست؟ گفتند: یکى از شیعیان. فورا دستور داد تا آن را تخریب و قبر را نبش کنند. وقتى قبر را گشودند، ناگهان جسد صاحب قبر که در کفن پیچیده و سالم بود نمایان شد؛ در حالى که کودکى نیز کنار او آرمیده بود! با دیدن این صحنه، دستور داد تا قبر را بپوشانند و قبهاى بر فراز آن بنا کنند. اما بر اساس نوشته یکى از علما- گویا سید نعمة الله جزایرى- سبب این مسئله
چنین بوده: وقتى حاکم وقت، شدت علاقه و اهتمام مردم به زیارت امام موسى کاظم (ع) را دید، از روى تعصب، تصمیم به تخریب قبر مطهر امام گرفت و گفت: اگر چنان باشد که شیعیان گمان مىکنند، هم اکنون او (امام کاظم (ع)) در قبر وجود دارد و اگر چنین نباشد، مردم را از زیارت ایشان منع مىکنیم. به او گفتند: قبر محمد بن یعقوب کلینى، یکى از علماى بزرگ و مشهور شیعه، در همین نزدیکى است. [براى آزمودن عقیده شیعیان] مىتوانى قبر او را تخریب کنى. وقتى قبر کلینى را شکافتند، با کمال تعجب بدن مطهرش را دیدند که گویا تازه دفن شده است. به همین سبب دستور داد تا بارگاهى بر فراز آن احداث کنند [و از جسارت به مضجع شریف امام کاظم (ع) منصرف شد].[100]
والسلام علیه یوم ولد یوم یموت و یوم یبعث حیا
[1] . دانشیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى.
[2] . محمدتقى مدرس رضوى، احوال و آثار خواجه نصیرالدین طوسى، ص 3- 6.
[3] . همان، ص 9.
[4] . کهف، آیه 18.
[5] . خواجه نصیرالدین طوسى، اخلاق ناصرى، ص 43.
[6] . مرتضى مطهرى، آشنایى با علوم اسلامى، بخش عرفان، ص 132.
[7] . مرتضى مطهرى، تعلیم و تربیت در اسلام، ص 201.
[8] . عبدالله جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن مجید، ج 11، ص 224.
[9] . خواجه نصیرالدین طوسى، مقدمه اوصاف الاشراف.
[10] . عبدالله جوادى آملى، مراحل اخلاق در قرآن، ص 220- 225.
[11] . بنابر نوشته روى قبر، و به گزارش کتاب حیاة الشیخ الکلینى، السید ثامر هاشم العمیدى، قم، دارالحدیث، ص 24.
[12] . روستاى کُلین اکنون در 39 کیلومترى جنوب تهران( سمت چپ جاده قدیم قم- تهران) در حدود 4 کیلومترى حسنآباد واقع شده است.
[13] . شیخ عباس قمى، الفوائد الرضویة، ج 2، ص 1009.
[14] . رجال طوسى، ص 496، باب من لم یرو عنهم، باب المیم/ 29.
[15] . حسن بن یوسف حلى، خلاصة الاقوال، القسم الاول، ص 250، شماره 848، به نقل از: ثامر هاشم العمیدى، حیاة الشیخ الکلینى، ص 139.
[16] . رجال طوسى، ص 438، باب من لم یرو عنهم، باب الألف/ 1.
[17] . رجال نجاشى، ج 2، ص 88، ش 680؛ مجموعه مقالات عربى کنگره بین المللى ثقةالاسلام کلینى، مقاله آیتالله سبحانى، ج 1، ص 88.
[18] . طوسى، الغیبه، ص 290- 293.
[19] . مقدمه دکتر حسین على محفوظ بر الکافى، ص 10، به نقل از ابن حجر عسقلانى، لسان المیزان، ج 5، ص 433؛ میرزا محمدباقر موسوى خوانسارى، روضات الجنات، ص 551؛ رجال نجاشى، ص 266؛ خلاصة الأقوال، ص 11، البته اختلاف زیادى میان محققان در مورد ضبط کلمه« کلین» و تعیین محل آن وجود دارد. ر. ک: مقدمه دکتر حسین على محفوظ بر الکافى، ص 9- 13 و حیاة الشیخ الکلینى، ص 121- 128.
[20] . الفوائد الرضویة، ج 2، ص 1009؛ حیاة الشیخ الکلینى، ص 122؛ سید محسن امین، اعیان الشیعة، ج 10، ص 99.
[21] . حیاة الشیخ الکلینى، ص 136 و 137.
[22] . همان، ص 135.
[23] . منسوب به رى که امروزه به نام« شهررى» در جنوب تهران شناخته مىشود و مرقد مطهر جناب عبدالعظیم حسنى و مرحوم شیخ صدوق در آن قرار دارد. شاید این لقب به این سبب باشد که کلین از توابع رى بوده است.
[24] . قاضى نورالله شوشترى، مجالس المؤمنین، ج 1، ص 452.
[25] . در اجازه خود به ملا صفىالدین قمى در سال 1015 ق. ر. ک: محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 106، ص 147، چاپ بیروت؛ شیخ بهائى، مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین، ص 7.
[26] . براى نمونه ر. ک: سید بن طاووس، فرج المهموم، ص 86؛ همو، کشف المحجة، ص 159؛ بحارالانوار، ج 107، ص 70.
[27] . شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 165.
[28] . رجال نجاشى، ص 377، ش 1026.
[29] . شیخ طوسى، الفهرست، ص 210، ش 602.
[30] . ر. ک: فرج المهموم، ص 86؛ کشف المحجة، ص 159.
[31] . بحار الانوار، ج 108، ص 75.
[32] . همان، ج 105، ص 141 و 149( در اجازه به سید على بن صائغ موسوى).
[33] . حسین بن عبدالصمد عاملى، وصول الأخیار إلى معرفة الأخبار، ص 85.
[34] . بحار الانوار، ج 107، ص 70.
[35] . محمد بن على اردبیلى، جامع الرواة، ج 2، ص 550.
[36] . صدرالمتألهین، شرح اصول کافى، ج 1، ص 167.
[37] . وحید بهبهانى، الرسائل الفقیه، ص 191.
[38] . شیخ عباس قمى، هدیة الأحباب فى المعروفین بالکنى و الالقاب، ص 307.
[39] . براى نمونه ر. ک: الاربعین، ص 26، 242، 192، 364، 266، 424، 282.
[40] .« إن الله یبعث لهذه الأمة على رأس کل مأة سنة، من یجدّد لها دینها»: سنن ابىداود، ج 4، ص 160، ح 4291.
[41] . ابناثیر جزرى، جامع الأصول، ج 11، ص 322 و 223.
[42] . محمد بن احمد ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج 15، ص 280، ش 125.
[43] . محمد بن احمد ذهبى، تاریخ الإسلام، ج 24، ص 350، ش 416
[44] . ابنحجر عسقلانى، تبصیر المنتبه، ج 2، ص 737.
[45] . زرکلى، الأعلام، ج 7، ص 145.
[46] . کارل پراکلمن، تاریخ الأدب العربى، ج 3، ص 339، به نقل از حیاة الشیخ الکلینى، ص 428.
[47] . دونالدسن داویت، عقیدة الشیعة، ص 283 به نقل از: حیاة الشیخ الکلینى، ص 428.
[48] . براى مشاهده کلمات سایر اندیشمندان ر. ک: حیاة الشیخ الکلینى، ص 398- 428 و مجموعه مقالات عربى کنگره بینالمللى کلینى، ج 1، ص 92 و 93؛ مقدمه دکتر حسین على محفوظ بر کافى، ص 20- 23؛ قیس آل قیس، الإیرانیون و الأدب العربى، ج 3، ص 75- 96.
[49] . ر. ک: آیتالله خوئى، معجم رجال الحدیث، ج 18، ص 50- 55، ش 12038.
[50] . معجم رجال الحدیث، ج 18، ص 54.
[51] . مقدمه حسین على محفوظ بر کافى، ص 14.
[52] . براى تفصیل بیشتر ر. ک: حیاة الشیخ الکلینى، ص 163،- 222.
[53] . براى اطلاعات بیشتر در این مورد ر. ک: حیاة الشیخ الکلینى، ص 225- 248؛ کاظم مدیرشانهچى، تاریخ حدیث، تهران سمت 1377، ص 122.
[54] . رجال نجاشى، ص 354، ش 948.
[55] . حیاة الشیخ الکلینى، ص 277؛ مجموعه مقالات عربى کنگره کلینى، مقاله آیتالله سبحانى، ج 1، ص 93.
[56] . مانند آیت الله سبحانى در مجموعه مقالات عربى کنگره کلینى، ج 1، ص 94.
[57] . بنابر گزارش ابنعساکر در تاریخ مدینه دمشق ج 56، ص 298.
[58] . حیاة الشیخ الکلینى، ص 273- 279.
[59] . عزیزالله عطاردى، مشایخ فقه و حدیث در جماران، کلین و درشت، تهران 1373، ص 70 و 71.
[60] . آقابزرگ تهرانى، الذریعة، ج 2، ص 333.
[61] . براى اطلاعات بیشتر ر. ک: مقدمه دکتر حسین على محفوظ بر کافى، ص 18- 20؛ حیاة الشیخ الکلینى، ص 347- 391 و الإیرانیون و الأدب العربى، ص 82.
[62] . ر. ک: الذریعة، ج 4، ص 207، ش 1031 و 1042؛ حیاة الشیخ الکلینى، ص 289.
[63] الذریعة، ج 8، ص 185، ش 137.
[64] . ر. ک: حیاة الشیخ الکلینى، ص 18- 67.
[65] . محمد قنبرى، شناختنامه کلینى و کافى، ج 1، ص 270.
[66] . على بن حسین مسعودى، التنبیه و الاشراف، ص 343.
[67] . رجال نجاشى، ص 267؛ فهرست شیخ طوسى، ص 135.
[68] . رجال نجاشى، ص 377، ش 1026؛ فهرست شیخ طوسى، ص 210، ش 602؛ الذریعة، ج 10، ص 103، ش 219.
[69] . ر. ک: حیاة الشیخ الکلینى، ص 286 و 297.
[70] . سیدعبدالعزیز طباطبائى، الغدیر فىالتراث الاسلامى، ص 38 به نقل از: شناختنامه کلینى و کافى، ج 1، ص 271 و حیاة الشیخ الکلینى، ص 299.
[71] . ر. ک: حیاة الشیخ الکلینى، ص 299؛ شناختنامه کلینى و کافى، ج 1، ص 271.
[72] . الذریعة، ج 7، ص 173، ش 900.
[73] . رجال نجاشى، ص 377، ش 1026.
[74] . کافى یکى از کتب چهارگانه حدیثى شیعه است. سایر کتب اربعه عبارتند از:« من لا یحضره الفقیه» نوشته ابوجعفر محمد بن على بن بابویه قمى( شیخ صدوق/ م 381)؛« تهذیب الاحکام» و« الاستبصار» نوشته ابوجعفر محمد بن حسن طوسى( م 460). نویسندگان کتب اربعه که همگى نام« محمد» و کنیه« ابوجعفر» دارند، به« محمدین ثلاث اول» مشهورند.( ر. ک: شناختنامه کلینى و کافى، ج 1، ص 382).
[75] . رجال نجاشى، ص 377، ش 1026؛ شناختنامه کلینى و کافى، ج 1 ص 159.
[76] . مقدمه الکافى، ج 1، ص 8.
[77] . شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ص 27.
[78] . رجال نجاشى، ص 377، ش 1026.
[79] . بحار الانوار، ج 105، ص 63؛ مقدمه حسین على محفوظ بر کافى، ص 27.
[80] . فیض کاشانى، الوافى، ج 1، ص 5.
[81] . این روایات که به« ثلاثیات» مشهور است، توسط آقاى امین ترمس عاملى در کتاب« ثلاثیات الکلینى و قرب الاسناد» گردآورى شده است.
[82] . در مورد ویژگىهاى کافى ر. ک: حیاة الشیخ الکلینى، ص 327- 339، مقدمه حسین على محفوظ بر کافى، ص 28، شناختنامه کلینى و کافى، ج 1، ص 351، 394، 488، 502.
[83] . شناختنامه کلینى و کافى، ج 1، ص 488 به نقل از: تاریخ حدیث.
[84] . همان، ص 485 به نقل از تاریخ حدیث.
[85] . نویسنده حیاة الشیخ الکلینى، تعداد احادیث اصول کافى را 3881، فروع 11021 و روضه 606 حدیث مىداند که جمعا 15508 حدیث مى شود.
[86] . ر. ک: شناختنامه کلینى و کافى، ج 1، ص 243 و 244، 361، 416 و 485.
[87] . در این باره ر. ک:). شناختنامه کلینى و کافى، ج 1، ص 482، به نقل از: تاریخ حدیث.
[88] . رجال نجاشى، ص 377.
[89] . براى نمونه: تنها حدود 7068 روایت را از استاد بزرگوار خود على بن ابراهیم قمى نقل کرده است. معجم رجال الحدیث، ج 18، ص 54.
[90] . در این زمینه ر. ک: معجم رجال الحدیث، ج 1، ص 87- 92 و حیاة الشیخ الکلینى، ص 311- 327.
[91] . شناختنامه کلینى و کافى، ج 1، ص 489 به نقل از: الذریعة.
[92] . براى اطلاعات بیشتر در مورد شروح و حواشى کافى ر. ک: سید محمدحسین حسینى جلالى، فهرس التراث، ج 1، ص 376؛ مقدمه دکتر محفوظ بر کافى، ص 30- 38؛ شناختنامه کلینى و کافى، ج 1، ص 163، 195، 489 و 506؛ همچنین کتابشناسى کلینى و کتاب کافى، ص 27.
[93] . رجال نجاشى، ص 377.
[94] . در این باره ر. ک: شناختنامه کلینى و کافى، ج 1، 97؛ مقدمه دکتر محفوظ بر الکافى، ص 40، حیاة الشیخ الکلینى، ص 142- 145.
[95] . قاموس الرجال، ص 660، به نقل از: کامل ابناثیر، ج 8، ص 311. صاحب لؤلؤة البحرین نیز مىنویسد: علت این نامگذارى این است که در آن سال، مردم شاهد بارش شهاب از آسمان بودند.( پاورقى ملاخلیل قزوینى در الشافى، ج 1، ص 81، به نقل از لؤلؤة البحرین، ص 384. همچنین ر. ک: نورالدین الحلبى، السیرة الحلبیة، ج 1، ص 344)
[96] . چنانکه خود صاحب لؤلؤة البحرین و دیگران این احتمال را دادهاند. ر. ک: مقدمه سید محمدباقر موحد ابطحى بر الامامة والتبصرة، ص 30؛ بحارالانوار، ج 58، ص 233؛ سید نعمةالله جزایرى، ریاض الابرار، ج 2، ص 66 و حیاة الشیخ الکلینى، ص 147.
[97] . تحقیقات جغرافیایى دکتر مصطفى جواد و تصریحات اندیشمندانى مثل دکتر حسین على محفوظ و دیگران نشان مىدهد که آرامگاه کلینى طبق قول اول( باب الکوفه) در منطقه کرخ( جنوب غربى بغداد) و طبق قول دوم( جامع الآصفیه) در منطقه الرصافه( شرق بغداد) قرار دارد.
[98] . مقدمه استاد محفوظ بر الکافى، ص 40- 42.
[99] . محمد حرز الدین، مراقد المعارف، ص
[100] . الفوائد الرضویة، ج 2، ص 1008؛ معجم رجال الحدیث، ج 18، ص 52 و 53 به نقل از لؤلؤة البحرین، ص 392.