فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

کاظمیـه و زیارتگاه کاظمی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان
چکیده
 
چکیده‏
شهر کاظمین که بر کرانه غربى رود دجله واقع شده است، از آب و هوایى معتدل و خاکى حاصلخیز برخوردار است.
این شهر که در گذشته «مقابر قریش» خوانده مى‏ شد، در سال 183 میزبان پیکر مطهر امام کاظم (ع) و در سال 219 پذیراى پیکر پاک امام جواد (ع) بود؛ ازاین‏رو «کاظمین» نام گرفت. زیارتگاه کاظمى که تاریخ آن با تاریخ شهر بغداد گره خورده، به دستور شاه اسماعیل صفوى تجدید بنا شده و در زمان قاجاریه توسعه یافته است. بزرگانى چون شیخ مفید و خواجه نصیرالدین طوسى در جوار ضریح امام کاظم و امام جواد (علیهم السلام) به خاک سپرده شده ‏اند. در زمان اشغال عراق به دست نیروهاى انگلیسى، بسیارى از علما از شهرهاى گوناگون در کاظمیه گرد آمدند و در برابر اشغالگران ایستادند. در کاظمیه خاندان‏هاى بزرگ و ریشه ‏دارى زندگى مى‏ کنند که پیشینه‏ اى طولانى در عرصه علم و ادب دارند و شخصیت‏ هایى را در دامن خود پرورده ‏اند که در تاریخ شهر کاظمین نقش ‏آفرین بوده ‏اند. این مقاله بر آن است تا ضمن بیان پیشینه و کنونة زیارتگاه کاظمین، فرهنگ و مردم این را معرفى کند.
کلیدواژه‌ها

موقعیت جغرافیایى‏

شهر کاظمین بر کرانه غربى رود دجله واقع شده است. از شمال با منطقه «التاجى»، از جنوب به منطقه «جعفیر»، از شرق به رود دجله و «اعظمیه» که به بغداد متصل است و از غرب به شهر «الحریه» محدود گردیده است. فاصله کاظمیه از پایتخت، از طرف شمال، در حدود پنج کیلومتر است. این فاصله با تراموا که آماده سازى‏اش در سال 1946 به پایان رسید، طى مى‏شود.

کاظمیه از جهت آب و هوا، معتدل و از خاکى حاصلخیز برخوردار است. در اطراف شهر، کشتزارهاى پهناور و باغ‏هاى میوه با انواع میوه‏ها، همچون انار و انجیر و انگور و توت و کُنار و مرکبات وجود دارد. این همه، جداى از درختان فراوان نخل است که انواع خرماى تازه از آنها به دست مى‏آید.

زائران این شهر مقدس، سراپا شوق و شور، در حالى از پل شرقى شهر بالا مى‏آیند، در فاصله‏اى اندک از زیارتگاه، نگاهشان به گلدسته‏ها و گنبد طلایى که در پرتو اشعه‏هاى زرین آفتاب مى‏درخشد و انوار مقدس و ملکوتى را مى‏پراکند، مى‏افتد و زبان دل و جانشان به این عاشقانه مترنّم مى‏گردد: «پدر و مادرم به فداى این نورهاى درخشنده که بر آسمان بالا مى‏رود و همچون ریسمانى، خاک را به بى‏نهایت افلاک متصل مى‏سازد».

این صحنه شورانگیز، بر آتش اشتیاق زائران امام کاظم و امام جواد (علیهم السلام) مى‏افزاید و قلب‏هاشان را از آرامش و آسودگى بى‏مثالى مى‏آکَند.

ریشه‏هاى نام‏گذارى و آبادانى‏

شهر کاظمین، منسوب به وجود مقدس امام موسى بن جعفر (ع)، ملقب به «کاظم» مى‏باشد. به گفته بعضى مورخان، عامه مردم این شهر را «کاظم» مى‏گویند، که در اصل «شهر کاظم» بوده و نیز «کاظمین» مى‏گویند؛ به تقدیر «سرزمین کاظمین». منظور از کاظمین، امام موسى کاظم و امام محمد بن على جواد (علیهم السلام) است. در گذشته نیز به این زیارتگاه «زیارتگاه کاظمى» و «مقبره قریش» مى‏گفته‏اند. دکتر مصطفى جواد مى‏گوید:

در دوره «کشى‏ها» و پیش از آن، یعنى دوره «آکدى‏ها» و «بابلى‏ها» و پس از آن، یعنى عصر «کلدانى‏ها» و «اخمینى ایرانى» نامى براى منطقه کاظمیه یافت نشده است. البته نامى شبیه نام‏هاى یونانى براى این سرزمین با عنوان «قُطرَبَل» گفته شده که این نام چهار قرن پیش از میلاد، مشهور و معروف بوده است.

مؤید این سخن، آثار باستانى و سکه‏هاى یونانى است که در جاهاى مختلف شهر کشف شده و نیز خمره‏اى سفالین مشتمل بر هزار درهم که بعضى از آنها یونانى بوده است. این آثار در مرمت‏هاى مشهد کاظمى که در سال 647 هجرى به دستور خلیفه «المستعصم بالله» انجام مى‏شده، به دست آمد. به گفته نویسنده کتاب «الحوادث الجامعه» تعدادى دیگر از درهم‏هاى یونانى نیز در «مقبره شهدا» در جنوب غربى کاظمیه کشف شده است؛ مقبره‏اى که خطیب بغدادى از آن به عنوان مقبره شهداى معرکه نهروان یاد کرده است که تعدادى از یاران امیرمؤمنان على بن ابى‏طالب (ع)، پس از شهادت در جنگ با خوارج نهروان در آنجا به خاک سپرده شدند. درباره نام‏گذارى کاظمین به «مقابر قریش» در عصرهاى آغازین، گفته شده که ابوجعفر منصور دوانیقى پس از بنیان‏گذارى‏ «مدینة السلام» یعنى شهر بغداد، در سال 150 هجرى، به مصیبت مرگ فرزند بزرگش جعفر مبتلا شد. پس در سرزمین کاظمین امروز، مقبره‏اى خاص براى خود و خویشانش معلوم نمود و آن را «مقبره قریش» یا «مقابر قریش» نامید. در این گورستان، تعدادى از قریشى‏ها و علوى‏ها به خاک سپرده شدند؛ هرچند که در ایام خلافت منصور، برخلاف شرط قریشى بودن، ابویوسف قاضى انصارى (182 ه) در آن مقبره دفن گردید.

در سال 183 امام موسى بن جعفر کاظم (ع) فرزند امام صادق (ع) و در سال 219 ه امام محمد جواد (ع) در آن مقبره به خاک سپرده شدند. در «تاریخ بغداد» نوشته خطیب بغدادى آمده است:

در سمت غربى، فرادست شهر کاظمیه، مقابر قریش واقع شده که موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابى‏طالب وعده‏اى از بزرگان، در آن دفن شده‏اند.

یاقوت حموى یادآور شده که منصور اول کسى بود که این منطقه را گورستان قرار داد. وى در «معجم البلدان» مى‏گوید:

مقابر قریش در بغداد است. مقبره‏اى مشهور و محله‏اى که مردم بسیارى در آن زندگى مى‏کنند و پیرامونش دیوارى کشیده شده است. میان این مقبره و محله تا دجله، یک تاخت اسب، فاصله است. در این مقبره، قبر موسى کاظم، فرزند جعفر صادق، فرزند باقر، فرزند على زین العابدین فرزند حسین فرزند على بن ابى‏طالب (علیهما السلام) واقع شده است.

به گفته مورخان، منطقه کاظمیه در قدیم بخشى از سرزمین «عقرقوف» بوده؛ سرزمینى که در عصر دولت کشّیه «دور کاریکالزو» نام داشته و «آرامى‏ها» به آن، عقرقوف مى‏گفته‏اند. یاقوت حموى در «معجم البلدان» مى‏گوید: «عقرقوف، واژه‏اى است مرکب از «عقر» که به «قوف» اضافه شده؛ همچون «بعلبک» و «حضرموت».

از منابع تاریخى برمى‏آید که سرزمین کاظمیه، پیش از تأسیس بغداد «شونیزى» نام داشته که واژه‏اى عربى است. در لغتنامه‏ها آمده که شونیز همان «سیاه دانه» است که در نسبت، شونیزى گفته مى‏شود.

روشن است که اطلاق عنوان شهر بر «کاظمیه»، از زمانى بوده که جمعیتى در آن ساکن گشته، آن‏جا را به شهرى با همه امکانات و ویژگى‏هاى یک منطقه مسکونى دگرگون کردند. در هیچ منبعى، تاریخ دقیقى براى این دوران ذکر نشده است. بى‏شک پس از آن‏که مردم خاکسپارى مردگان و بزرگانشان در این منطقه و برکت‏جویى از قبر امام کاظم (ع) را آغاز کردند و دردمندان و عابدان و زائران براى عبادت و غم‏گسارى و آرامش یافتن، به این زیارتگاه مى‏رفتند، این قطعه نورانى از خاک، به شهرى با ساکنان و زائران فراوان تبدیل شد.

زائر کاظمین در نگاه نخست، با بارگاهى باشکوه روبه‏رو مى‏شود که مردم از سرزمین‏هاى مختلف بدان روى آورده و در کنار مرقد شریف کاظمین به نماز و زیارت و تهجد و عبادت مشغولند؛ به‏ویژه در شب‏هاى جمعه و مناسبت‏هاى بزرگ دینى که موج جمعیت زائران، سرتاسر زیارتگاه را با همه وسعتش در بر مى‏گیرد.

از گذشته دور چنین مشهور است که زیارت امام کاظم (ع) باعث استجابت دعاها و برطرف شدن غم‏ها و روا گشتن سریع نیازهاست، تا آن‏جا که آن امام همام (ع) «باب الحوائج» لقب گرفته است. در شعر عالم بزرگ شریف رضى، ابیاتى است که آرزوها و درخواست‏هاى زائران کاظمین و امید آنها به پاداش‏هاى دنیا و آخرت را این‏گونه بیان مى‏کند:

مرا در منطقه زوراء دو قبر است که‏

در کنارشان غم و اندوه خود را فرو مى‏نشانم‏

خود را به آن‏جا مى‏کشانم و هدیه مى‏کنم‏

سلامى را که بى‏پاسخ نخواهد ماند

دیدار با آن دو امام (علیهم السلام) جان و دلم را پاکیزه مى‏سازد

و هر عیبى را از دامنم مى‏زداید و پاک مى‏کند

و شاعرى دیگر، چنین از توسل و پناه بردن به آن دو وجود مقدس سخن مى‏گوید:

اگر مصائب و بلاها تو را به وحشت افکنده‏

و روزگار زندگى‏ات را نکبت افزوده‏

به فرو خورنده خشم موسى‏

و محمد جواد پناه ببر

خطیب بغدادى، در این باره گوید:

شنیدم که حسن بن ابراهیم به ابوعلى خلال مى‏گفت: هیچ مشکلى برایم رخ نداد، مگر این‏که به قبر شریف موسى بن جعفر توسل جستم و خداى تعالى آنچه را مى‏خواستم برایم آسان و مهیا فرمود.

تاریخ زیارتگاه کاظمى با تاریخ شهر بغداد پیوسته است. به گفته مورخان، مناطق پیرامون مشهد کاظمى، بخشى از باغستان‏هاى آباد بوده است و در نزدیکى‏هاى بغداد، باغى متعلق به کسرى انوشیروان وجود داشته که به آن «بستان عدل» مى‏گفتند. بى‏شک منطقه کاظمین، کنار دجله و داراى خاکى حاصلخیز بوده و باغ‏هاى خرما، در بیشتر جاهاى آن، پیوسته شهر را در بر گرفته، بر آن سایه‏افکن بوده‏اند.

تاریخ ساخت زیارتگاه‏

زیارتگاه کاظمین به شکل کنونى‏اش، طبق نوشته روى ستون جنب حرم و به دلالت تاریخ اتمام ساخت آن (یعنى 926) به دستور شاه اسماعیل صفوى بنا شده است. صفوى‏ها به‏ویژه به ساخت این زیارتگاه عنایت داشته و بنایى در خور و تماشایى پدید آورده‏اند. افزون بر این، عثمانى‏ها نیز توجه خاص به زیارتگاه کاظمین کرده و به فرمان سلطان سلیم عثمانى، علاوه بر چهار مناره‏اى که صفوى‏ها به امر سلطان اسماعیل صفوى استوار نمودند، گلدسته‏اى جدید به حرم افزودند. در عهد مشیر هدایت‏پاشا فرمانده گردان ششم سپاه عثمانى در بغداد، در حدود سال 1302 ق با احداث پلى چوبین میان کاظمیه و اعظمیه، شهر کاظمین را با بغداد مرتبط ساختند. این پل بر شانه قایق‏هاى آهنى بزرگ ثابت نگه داشته شده بود و البته عبور از آن همراه با سختى و هراس بود. تا زمان احداث پل جدید در سمت شمالى پل قدیم، یا تا نیمه‏هاى دهه پنجاه، از این پل چوبى که آن را «پل ائمه» مى‏نامیدند، استفاده مى‏شده و پنجمین پلى بود که بغداد را به مناطق تابع آن از جهت ادارى مرتبط مى‏ساخت. مدحت‏پاشا که در سال‏هاى 1286 تا 1289 ق حاکم شهر بغداد بود، کاظمین را از طرف شمال، با احداث خط تراموا به بغداد متصل نمود و راه ارتباط آسان‏ترى را به وجود آورد.

زیارتگاه کاظمین (علیهما السلام)

ویژگى این زیارتگاه، صحن وسیع آن است که ده درب دارد. طول صحن 370 متر، عرض آن 350 متر، و طول ساختمان گنبد 230 متر و عرض آن 150 متر است. زیارتگاه از چهار طرف رواق‏هایى دارد که عرض هر کدام پنج متر است. پیش از این، دیوار حرم کاظمین کوتاه‏تر از دیوار فعلى و بى‏آجرکارى و تزئین بوده است. فرهادمیرزا معتمدالدوله (از شاهزادگان قاجار) آن دیوار را ویران مى‏کند و به جایش دیوار فعلى را بنا مى‏کند و براى وسعت دادن به صحن از طرف «باب قریش»، بعضى خانه‏هاى اطراف را خریده، با تخریب آنها صحن را بزرگ‏تر مى‏کند و از طرف «باب المراد» نیز این توسعه صورت مى‏گیرد.

دیوار صحن عبارت است از ایوان‏هایى مزین به کاشى که در دو ضلع بزرگ، 25 ایوان و در ضلع شرقى 23 ایوان دیده مى‏شود. در وسط هر ایوان، عباراتى همچون «یا کافى‏ المهمات»، «یا ولى الحسنات» و مانند آن از متون دعایى، با کاشى نقش بسته است. دیوار صحن دو طبقه است. بر بالاى درهاى شرقى و غربى صحن، دو ساعت بزرگِ چهار رو، نصب شده که اوقات غروب و زوال را نشان مى‏دهند. در داخل هر ایوان، اتاقک‏هایى ساخته شده است. نیز بر درگاه ورودى هر یک از «باب القبله»، «باب المراد» و «باب قریش» اتاقک‏هایى وجود دارد که معمولًا براى درس و تحصیل و انبار و سکونت و دفن مردگان مورد استفاده است.

در طرف راستِ ورودى باب المراد قبر فرهادمیرزا خودنمایى مى‏کند و اتاقک سمت چپ، مقبره فرزند اوست. صحن از سه جهت زیارتگاه را در بر مى‏گیرد: جهت روبه‏روى باب المراد، جهت روبه‏روى باب القبله و جهت روبه‏روى باب قریش. باب المراد که بر درگاه رواق اصلى ساخته شده، به دستور ناصرالدین شاه قاجار طلاکارى شد و سمت راست این در، ایوانى است که گرداگرد آن با خط نسخ زیبا و خط کوفى مزین با گل و بوته عباراتى نوشته شده است.

فرمان طلاکارى باب القبله را محمدشاه قاجار داد. دو گنبد و مناره‏ها نیز به دستور او بازسازى و تزئین شدند. بر این درب، نوشته‏هاى زیبایى جلوه مى‏کند. دو سطر از آنها با آیینه‏کارى و به خط کوفى چشم‏نواز، در دو طرف درگاه دیده مى‏شود که این عبارت است:

«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا».

رواق باب قریش را سلطان محمد رشادخان تعمیر و بازسازى کرد. بر این باب، از نگاشته‏هاى به خط کوفى خبرى نیست و بر بیشتر دیوارها، نوشته‏هایى با خط نسخ دیده مى‏شود.

زائرانِ ضریح امام کاظم و امام جواد (علیهم السلام) از شش در خود را به مقام مى‏رسانند. قبر شریف درون ضریحى از نقره قرار گرفته و صندوق قبر، از چوب طلاکارى شده و مزین به عاج است. بر دیواره‏هاى اطراف ضریح، آیینه‏کارى‏هاى ظریف و زیبا و همشکل، به صورتى خیره‏کننده جلب توجه مى‏کند. در دیوار چسبیده به محوطه زیر گنبد کاظمین، ضریح شیخ محمد بن محمد بن نعمان، معروف به «مفید» قرار دارد. در این ضریح، وى با استاد خود شیخ محمد بن شیخ جعفر ابن قولویه قمى، همسایه است.

در رواق دوم «باب قریش» در دیوار چسبیده به دیوار مقبره کاظمین (علیهم السلام)، نزدیک به ضریح، قبر خواجه نصیرالدین طوسى دیده مى‏شود. بر بالاى این دیوار، با خط نسخ این عبارت نوشته شده است:

«بسم الله الرحمن الرحیم؛ الا ان اولیاء الله لا قوة علیهم و لا هم یحزنون»؛ این مرقد سلطان حکیمان و پژوهندگان، محمد بن محمد بن حسن طوسى است که دوران سلطنت سلطان بن سلطان معتمدالدوله زندگى کرد.

از مهم‏ترین کارهاى عمرانى که در دوره‏هاى اخیر در حرم امامین شریفین: صورت گرفته، سنگفرش کردن صحن شریف با سنگ مرمر و قرار دادن سه سنگ درب براى حرم، از جنس سنگ‏هاى قیمتى و خاتم‏کارى شده با طلاست. این درها در اواخر سال 1964 م نصب گردید.

کاظمیه، جهاد و انقلاب‏

در سال 1322 ق نیروهاى اشغالگر انگلیسى از سمت بصره به عراق هجوم آوردند. مردم مسلمان دست به دامن عالمان بزرگ خود، به‏ویژه مرجع عالى‏قدر سید مهدى حیدرى شدند و با فرستادن نامه و تلگراف، اعلان جهاد مقدس را از آنان خواستار شدند. بزرگان و نامداران شهر بصره، تلگراف زیر را به کاظمین فرستادند:

کافران بر مرزهاى بصره مسلط شده‏اند؛ همگى مجهز و با سلاح. ما بر سرزمین‏هاى اسلام بیمناک هستیم. با بسیج کردن عشایر، ما را براى دفاع یارى کنید.

علما به این درخواست مردم پاسخ مثبت دادند و پیشگام همه ایشان سید مهدى حیدرى که فتوا به وجوب جهاد با اشغالگران را صادر کرد و بارها اجتماعى بزرگ از مردم را در صحن کاظمین گرد آورد و خود بر بالاى منبر، آنها را به جهاد و مبارزه دعوت نمود و گفت که خود و فرزندانش و عده‏اى از یاران و بستگان، راهى جنگ با انگلیسى‏هاست. آن‏گاه این تصمیم خود را به علماى نجف اشرف و کربلا و سامراء مخابره کرد.

از شهرهاى مختلف، عده‏اى زیادى از علما در کاظمیه گرد آمدند؛ از جمله: شیخ الشریعه اصفهانى، سید مصطفى کاشانى، سید على داماد و دیگران. در کاظمین، اوضاع منطقه و راه‏هاى مقابله با اشغالگران بررسى شد و سپس بسیارى از عالمان پیشگام از شهرهاى نجف و کربلا نیز به سوى جبهه جهاد رهسپار شدند. عده‏اى همچون عالم متقى، میرزاى شیرازى و سید محمدکاظم یزدى براى تأیید فتواى سید مهدى حیدرى، فرزندان بزرگ خود را با او همراه کردند و عده‏اى همچون شیخ مهدى خالصى و مجاهد کبیر سید محمدسعید حبوبى، خود براى حضور در صحنه نبرد با دشمنان از نجف و کاظمین بیرون رفتند.

در روز سه‏شنبه دوازدهم محرم 1333 سید مهدى حیدرى با جمعى از اعلام، از جمله شیخ مهدى خالصى حرکت کردند و همه شهر به بدرقه آنان به شور و جنبش درآمد. مرکز مبارزه، منطقه «القرنه» بود. سید مهدى با بسیارى از مجاهدان به سوى القرنه به راه افتادند. با وجود درخواست لشکر عثمانى- که در «القرنه» با انگلیسى‏ها درگیر بود- از سید مهدى که به العماره بازگردد، ایشان نپذیرفت و به مجاهدان فرمان هجوم داد و خود در کنار جنگجویانش به مبارزه پرداخت؛ چنان‏که سید محمدسعید حبوبى و شیخ باقر حیدر در «الشعیبه» و شیخ خالصى در منطقه «الجزیره» درگیر جنگ و قتال بودند.

در روز دوم، در موضعى به نام «حریبه» نبرد سخت و خونینى با اشغالگران داشتند که قصد شمال را کرده بودند؛ در حالى که توپخانه و تجهیزات جنگى آنها را پشتیبانى مى‏کرد. مبارزه بى‏امان و جان‏برکفى‏هاى نمونه مجاهدان و گرفتن تلفات بسیار از انگلیسى‏ها در نبرد معروف به «نبرد روز چهارشنبه» که در چهارشنبه پنجم ربیع الاول 1333 واقع شد، هزیمت و شکست بزرگى بر اشغالگران وارد آورد. در این نبرد بیش از دوهزار نفر از انگلیسى‏ها کشته و بسیارى زخمى شدند و کمترین خسارت به مجاهدان وارد آمد.

شهر کاظمین در هفدهم جمادى الاولى 1335 به اشغال انگلیسى‏ها درآمد؛ با این حال حتى در دوران اشغال، از تلاش براى تضعیف قواى اشغالگر کوتاهى نکرد و جبهه‏اى مقاوم در قبال اشغالگرى دشمنان به شمار مى‏آمد؛ چندان که به اعتراف یکى از نویسندگان غربى به نام «مس بیل» کاظمین شهرى است که به وحدت اسلامى خود سخت ایمان دارد و در دشمنى با انگلیس یکپارچه است. آنچه مورخ انگلیسى، «فیلیپ ایرلاند» در کتاب خود «العراق، دراسة فى تطوره السیاسى» نوشته، به خوبى نقش کاظمین و فعالیت‏هاى پرشور سیاسى آن را در مقابله با اشغالگران نشان مى‏دهد:

احساس ضدّیت و مخالفت با انگلیس در کاظمین بسیار قوى و جدى است. علما به همه کسانى که با تأثیرپذیرى از اشغالگرى انگلیسى‏ها راه خروج و انحراف از دین اسلام را پیش گرفته‏اند، هشدار داده، از عواقب ناگوار این کار برحذر داشته‏اند.

خاندان‏هاى کاظمیه‏

در کاظمیه خاندان‏هاى بزرگ و ریشه‏دارى زندگى مى‏کنند که تاریخى طولانى در عرصه علم و ادب دارند و شخصیت‏هایى را در دامن خود پرورده‏اند که در تاریخ شهر کاظمین نقش‏آفرین بوده‏اند. در میان این چهره‏ها، عالمان و شاعران و ادیبان نامى بسیارى وجود دارد. تعدادى از این خاندان‏ها، از نسل فرزندان امام حسن مجتبى (ع) هستند؛ از جمله سادات حیدریه و خاندان عطیفه. بعضى دیگر از ایشان از فرزندان امام حسین (ع) هستند؛ از جمله: خاندان اعرجى، خاندان الورد، خاندان حکیم، خاندان شبّر، خاندان شدید، خاندان الشماع، خاندان شهرستانى، خاندان الشوک، خاندان صراف و خاندان عاملى.

بعضى دیگر از فرزندان امام موسى کاظم (ع) اند؛ از جمله: خاندان بیاع، خاندان شرف‏الدین، خاندان صدر، خاندان عاملى، خاندان غریفى بحرانى، خاندان موسوى، خاندان نواب و خاندان هاشمى.

از سلسله‏هاى علمى بسیار در کاظمیه مى‏توان از خاندان‏هاى زیر نام برد:

  1. خاندان اعرجى، از بستگان سید محسن اعرجى (م 1227 ق) که در مرجعیت و تألیف و تدریس، از برجستگان عصر خود بود. سادات حیدریه که فرزندان سید حیدر (م 1265 ق) از بزرگان حوزه تألیف و تدریس در کاظمین‏اند و مجتهد کبیر سید مهدى حیدرى (ت 1336 ق) از این خانواده‏اند که نقشى بزرگ در دعوت مردم به مبارزه با اشغالگران انگلیسى بر عهده داشت و خود از نخستین مبارزان این عرصه بود.
  2. خاندان خالصى، که مردى دانشمند و مجاهد همچون شیخ محمدمهدى خالصى را در دامان خود پرورش داد و گذشته از زعامت دینى، پیشواى سیاسى نیز بود و در قضیه قبول و امضاى معاهده نمایندگى دولت انگلیس، در برابر این معاهده ایستاده و همین منجر به تبعید وى و عده‏اى دیگر از علما از عراق شد.
  3. خاندان شریف عسکرى، منسوب به میرزا نجم‏الدین شریف عسکرى که از سامراء به کاظمین هجرت نمود. از مشاهیر این خاندان، سید مرتضى عسکرى، از عالمان مصلح و پیشرو در بحث‏هاى تاریخى و نوآورى‏هاى علمى در این زمینه است که کتاب‏هاى باارزشى تألیف کرده است؛ همچون «عبدالله بن سبا» که به چندین زبان ترجمه شده و کتاب‏ «مأة و خمسون صحابیا مختلقاً». تأسیس دانشکده اصول دین در بغداد، از فعالیت‏هاى علمى اوست.
  4. خاندان شهرستانى، از جمله سلسله‏هاى علمى کاظمین‏اند که‏ سید محمدعلى هبةالدین شهرستانى‏ (م 1386 ق) در رأس آنهاست.
  5. خاندان صدر، از فرزندان سید اسماعیل صدر، فرزند سید صدرالدین محمد (ت 1263 ق) که در عصر خود صاحب ریاست و علم و تدریس و فضیلت بود. ریشه این خانواده، در اصل به سید صدرالدین محمد، جدّ ایشان مى‏رسد که با آل‏شرف‏الدین در لبنان نسبت مشترک دارند. مشهورترین دانشمند این خانواده «امام عبدالحسین شرف‏الدین» است؛ نابغه علم و ادب و مجتهدى که مواهب متعدد خدادادى در وجود او فراهم آمده بود. ایشان به همراه خانواده در «صور» لبنان ساکن بودند. نوشته‏هایى در نهایت قوت و استحکام و ارزش از وى بر جاى مانده است.

مهم‏ترین شخصیت خاندان صدر، سید اسماعیل صدر (م 1338 ق) است؛ از نامدارانِ فقه و اجتهاد و حکمت و دانش‏هاى عقلى. از شیخ عباس قمى نقل شده که شیخ انصارى از او روایت نقل کرده است. سید اسماعیل صدر یکى از سه نفرى بود که مرجع بزرگ دینى سید میرزا حسن شیرازى، کرسى تدریس را به آنها واگذار کرده بود.

شخصیت‏هایى چون: سید محمدمهدى صدر، فرزند سید اسماعیل، از علماى پیشگام در انقلاب عراق (1920 م) در برابر انگلیسى‏ها؛ سید حسن صدر، محقق و پژوهشگر بزرگ در علم رجال و دیگر علوم دینى؛ سید اسماعیل صدر (م 1969 م) عالم معروف و امام جماعت صحن کاظمى و مسجد هاشمى، همگى از خاندان صدر به شمار مى‏آیند.

آیت‏الله شهید سید محمدباقر صدر، از مراجع تقلید و اساتید برجسته حوزه علمیه نجف نیز برآمده از خاندان صدر است. وى در فقه و اصول و فلسفه و اقتصاد و تفسیر و تاریخ اسلامى آثار گران‏قدرى بر جاى نهاد. وى‏ برنامه‏ریز و طراح انقلاب اسلامى در عراق بود؛ آن را رهبرى کرد و زمینه پیشرفت‏هاى بسیارى را براى آن فراهم نمود. حسن ختام زندگى این مرد فرزانه، شهادت در راه خدا، به دست صدام جنایتکار بود که ایشان را همراه با خواهر دانشمند و نویسنده‏اش بنت الهدى در جوار رحمت پروردگار مقیم ساخت.

  1. خاندان کاظمى، فرزندان شیخ محمدحسین کاظمى از بزرگان فقه در عصر خود. وى در کنار برجستگى‏هاى علوم دینى، در ادب و نگارش و خطابه نیز سرآمد بود و وى را مردى زاهد و ا هل عبادت و متواضع مى‏شناختند. از این خاندان، خانواده شاعر عرب شیخ عبدالمحسن کاظمى (م 1354 م) را مى‏توان برشمرد. وى شاعرى بلندآوازه، و در کاظمین مدرس ادب و علوم عربى بود. به ضرورت، از کاظمین به مصر مهاجرت کرد و در آن‏جا تشکیل خانواده داد. دکتر رباب کاظمى از فرزندان اوست.
  2. خاندان محفوظ که نسب آنها در عراق و لبنان به شمس‏الدین ابومحمد محفوظ بن وشاح بن محمد اسدى حلّى (م 690 ه) مى‏رسد. وى از مردان بزرگ فرهنگ و فقه و ادب عراق بود.
  3. خاندان آل‏یاسین، از فرزندان شیخ محمدحسن آل‏یاسین کاظمى (م 1308 ق) نیز از خاندان‏هاى دانشمند شهر کاظمین شمرده مى‏شوند. شیخ محمدحسن عالمى جلیل‏القدر، متبحر در فقه و مؤثق و پرهیزگار بود. قلمى روان و خوش‏نویس داشت و تقریرهاى متعددى از وى در فقه و اصول و حدیث و رجال بر جاى مانده است. مرجع تقلید مردم بغداد و بیشتر مناطق پیرامون آن بود.

پس از شیخ انصارى، زعامت دینى عراق به ایشان واگذار شد. از تألیفات اوست: رسالة فى الطهارة والصلاة والصوم؛ رسالة فى حقوق الوالدین؛ ترتیب مجالس فى عزاء الحسین (ع) و تعلیقات على رسائل الشیخ مرتضى الانصارى.

شیخ محمدرضا آل یاسین، فرزند شیخ عبدالحسین آل‏یاسین، از این خاندان است. از مراجع تقلید و سرآمد در ریاست دینى و علم و فضل در دوران خود بود و 1370 قمرى در خانه‏اش در کوفه رحلت کرد. دو برادر بزرگوار او، یعنى شیخ راضى و شیخ مرتضى آل‏یاسین را نباید فراموش کرد. شیخ راضى آل‏یاسین (م 1372 ق) نویسنده کتاب «صلح الحسن» است‏ که در نوع خود کتابى بى‏نظیر و مرجع به شمار مى‏آید و از جهت بلاغت و نگارش، نمونه‏اى عالى است. «تاریخ الکاظمین» نیز از تألیفات اوست.

شیخ مرتضى آل‏یاسین (متوفاى اواخر دهه هفتاد قمرى) تا پایان عمر بابرکتش، یکى از مراجع تقلید و پیشوایان معنوى در نجف اشرف و عراق بود. وى رهبرى‏ «جماعة العلماء» را نیز بر عهده داشت که تا اواخر دهه پنجاه در میدان فعالیت‏هاى سیاسى و اجتماعى و فرهنگى و حوزوى بسیار نقش داشت؛ چنان‏که در برابر تحرکات ضد دینى و انحرافات اجتماعى و سیاسى دوره‏هاى اخیر عراق نیز موضع‏گیرى‏هاى بى‏پروا و روشن‏گرانه آن جمعیت مشهور و معروف است.

در این‏جا باید از فرزند بزرگوار شیخ محمدرضا آل‏یاسین، یعنى جناب شیخ محمدحسن آل‏یاسین یاد کنیم؛ محقق و نویسنده‏اى که ده‏ها کتاب و تألیف ارزشمند را تحقیق و پژوهش کرده و نوشته‏هایى نیز از خود بر جاى نهاده است؛ از جمله: مکتبة الصاحب بن عباد؛ الردّ على نقد الفکر الدینى و بحث عن مقابر قریش. تأسیس کتابخانه عمومى امام حسن (ع) و برگزارى همایش شعرى عکاظ، از فعالیت‏هاى فرهنگى اوست.

فعالیت ادبى و فکرى در کاظمین‏

در کاظمین فعالیت‏هاى گسترده ادبى و تلاش‏هاى بى‏وقفه فکرى بسیارى جریان دارد. افزون بر کتابخانه‏هاى متعدد اختصاصى و معروف که آکنده از نسخه‏هاى نفیس خطى و نگاشته‏هاى منحصر به فرد است، کتابخانه‏هاى بزرگ عمومى نیز در کاظمین یافت مى‏شود؛ از جمله:

  1. کتابخانه شهرستانى، در صحن حرم کاظمین که از قدیمى‏ترین کتابخانه‏هاى عمومى شهر است. تاریخ دقیق تأسیس آن را نمى‏دانیم؛ اما روشن است که در اوایل دهه پنجاه قرن اخیر میلادى، ساخت آن آغاز شده است.
  2. کتابخانه عمومى امام حسن (ع) که شیخ محمدحسن آل‏یاسین آن را در اوایل دهه پنجاه تأسیس کرد و محل آن در حسینیه آل‏یاسین در محله «القطانه» نزدیک حرم کاظمین واقع شده است.
  3. کتابخانه عمومى جامع هاشمى که به همت علامه سید اسماعیل صدر، در اوایل دهه شصت میلادى در جامع هاشمى، در محله نواب، نزدیک میدان الزهراء بنا شده است. درباره فعالیت‏هاى ادبى و شعرى در کاظمیه باید گفت تا آن‏جا که سراغ داریم، دو نشست و همایش شعرى وجود داشته: یکى «نشست شعرباف» که در خانه یکى از بزرگان آل شعرباف برگزار مى‏شده، و دیگرى همایش شعرى «عکاظ» است که در سال 1964 م تأسیس شد و جلسات آن در عصر پنج‏شنبه هر هفته در خانه شیخ محمدحسن آل‏یاسین برقرار بوده و جمعى از شاعران ممتاز و نخبه در آن شرکت مى ‏جسته ‏اند.

سرنوشت این کتابخانه ‏هاى عمومى و نشست‏ها و گردهم ‏آیى ‏هاى ادبى در سال‏هاى اخیر بر ما روشن نیست؛ اما نشانه‏ هایى وجود دارد دال بر توقف این فعالیت‏ها در زیر سایه سنگین حکومت جنایتکار صدام، و این خسارتى است بزرگ و جبران ناشدنى.