نوع مقاله : مقاله پژوهشی
موقعیت جغرافیایى
شهر کاظمین بر کرانه غربى رود دجله واقع شده است. از شمال با منطقه «التاجى»، از جنوب به منطقه «جعفیر»، از شرق به رود دجله و «اعظمیه» که به بغداد متصل است و از غرب به شهر «الحریه» محدود گردیده است. فاصله کاظمیه از پایتخت، از طرف شمال، در حدود پنج کیلومتر است. این فاصله با تراموا که آماده سازىاش در سال 1946 به پایان رسید، طى مىشود.
کاظمیه از جهت آب و هوا، معتدل و از خاکى حاصلخیز برخوردار است. در اطراف شهر، کشتزارهاى پهناور و باغهاى میوه با انواع میوهها، همچون انار و انجیر و انگور و توت و کُنار و مرکبات وجود دارد. این همه، جداى از درختان فراوان نخل است که انواع خرماى تازه از آنها به دست مىآید.
زائران این شهر مقدس، سراپا شوق و شور، در حالى از پل شرقى شهر بالا مىآیند، در فاصلهاى اندک از زیارتگاه، نگاهشان به گلدستهها و گنبد طلایى که در پرتو اشعههاى زرین آفتاب مىدرخشد و انوار مقدس و ملکوتى را مىپراکند، مىافتد و زبان دل و جانشان به این عاشقانه مترنّم مىگردد: «پدر و مادرم به فداى این نورهاى درخشنده که بر آسمان بالا مىرود و همچون ریسمانى، خاک را به بىنهایت افلاک متصل مىسازد».
این صحنه شورانگیز، بر آتش اشتیاق زائران امام کاظم و امام جواد (علیهم السلام) مىافزاید و قلبهاشان را از آرامش و آسودگى بىمثالى مىآکَند.
ریشههاى نامگذارى و آبادانى
شهر کاظمین، منسوب به وجود مقدس امام موسى بن جعفر (ع)، ملقب به «کاظم» مىباشد. به گفته بعضى مورخان، عامه مردم این شهر را «کاظم» مىگویند، که در اصل «شهر کاظم» بوده و نیز «کاظمین» مىگویند؛ به تقدیر «سرزمین کاظمین». منظور از کاظمین، امام موسى کاظم و امام محمد بن على جواد (علیهم السلام) است. در گذشته نیز به این زیارتگاه «زیارتگاه کاظمى» و «مقبره قریش» مىگفتهاند. دکتر مصطفى جواد مىگوید:
در دوره «کشىها» و پیش از آن، یعنى دوره «آکدىها» و «بابلىها» و پس از آن، یعنى عصر «کلدانىها» و «اخمینى ایرانى» نامى براى منطقه کاظمیه یافت نشده است. البته نامى شبیه نامهاى یونانى براى این سرزمین با عنوان «قُطرَبَل» گفته شده که این نام چهار قرن پیش از میلاد، مشهور و معروف بوده است.
مؤید این سخن، آثار باستانى و سکههاى یونانى است که در جاهاى مختلف شهر کشف شده و نیز خمرهاى سفالین مشتمل بر هزار درهم که بعضى از آنها یونانى بوده است. این آثار در مرمتهاى مشهد کاظمى که در سال 647 هجرى به دستور خلیفه «المستعصم بالله» انجام مىشده، به دست آمد. به گفته نویسنده کتاب «الحوادث الجامعه» تعدادى دیگر از درهمهاى یونانى نیز در «مقبره شهدا» در جنوب غربى کاظمیه کشف شده است؛ مقبرهاى که خطیب بغدادى از آن به عنوان مقبره شهداى معرکه نهروان یاد کرده است که تعدادى از یاران امیرمؤمنان على بن ابىطالب (ع)، پس از شهادت در جنگ با خوارج نهروان در آنجا به خاک سپرده شدند. درباره نامگذارى کاظمین به «مقابر قریش» در عصرهاى آغازین، گفته شده که ابوجعفر منصور دوانیقى پس از بنیانگذارى «مدینة السلام» یعنى شهر بغداد، در سال 150 هجرى، به مصیبت مرگ فرزند بزرگش جعفر مبتلا شد. پس در سرزمین کاظمین امروز، مقبرهاى خاص براى خود و خویشانش معلوم نمود و آن را «مقبره قریش» یا «مقابر قریش» نامید. در این گورستان، تعدادى از قریشىها و علوىها به خاک سپرده شدند؛ هرچند که در ایام خلافت منصور، برخلاف شرط قریشى بودن، ابویوسف قاضى انصارى (182 ه) در آن مقبره دفن گردید.
در سال 183 امام موسى بن جعفر کاظم (ع) فرزند امام صادق (ع) و در سال 219 ه امام محمد جواد (ع) در آن مقبره به خاک سپرده شدند. در «تاریخ بغداد» نوشته خطیب بغدادى آمده است:
در سمت غربى، فرادست شهر کاظمیه، مقابر قریش واقع شده که موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسین بن على بن ابىطالب وعدهاى از بزرگان، در آن دفن شدهاند.
یاقوت حموى یادآور شده که منصور اول کسى بود که این منطقه را گورستان قرار داد. وى در «معجم البلدان» مىگوید:
مقابر قریش در بغداد است. مقبرهاى مشهور و محلهاى که مردم بسیارى در آن زندگى مىکنند و پیرامونش دیوارى کشیده شده است. میان این مقبره و محله تا دجله، یک تاخت اسب، فاصله است. در این مقبره، قبر موسى کاظم، فرزند جعفر صادق، فرزند باقر، فرزند على زین العابدین فرزند حسین فرزند على بن ابىطالب (علیهما السلام) واقع شده است.
به گفته مورخان، منطقه کاظمیه در قدیم بخشى از سرزمین «عقرقوف» بوده؛ سرزمینى که در عصر دولت کشّیه «دور کاریکالزو» نام داشته و «آرامىها» به آن، عقرقوف مىگفتهاند. یاقوت حموى در «معجم البلدان» مىگوید: «عقرقوف، واژهاى است مرکب از «عقر» که به «قوف» اضافه شده؛ همچون «بعلبک» و «حضرموت».
از منابع تاریخى برمىآید که سرزمین کاظمیه، پیش از تأسیس بغداد «شونیزى» نام داشته که واژهاى عربى است. در لغتنامهها آمده که شونیز همان «سیاه دانه» است که در نسبت، شونیزى گفته مىشود.
روشن است که اطلاق عنوان شهر بر «کاظمیه»، از زمانى بوده که جمعیتى در آن ساکن گشته، آنجا را به شهرى با همه امکانات و ویژگىهاى یک منطقه مسکونى دگرگون کردند. در هیچ منبعى، تاریخ دقیقى براى این دوران ذکر نشده است. بىشک پس از آنکه مردم خاکسپارى مردگان و بزرگانشان در این منطقه و برکتجویى از قبر امام کاظم (ع) را آغاز کردند و دردمندان و عابدان و زائران براى عبادت و غمگسارى و آرامش یافتن، به این زیارتگاه مىرفتند، این قطعه نورانى از خاک، به شهرى با ساکنان و زائران فراوان تبدیل شد.
زائر کاظمین در نگاه نخست، با بارگاهى باشکوه روبهرو مىشود که مردم از سرزمینهاى مختلف بدان روى آورده و در کنار مرقد شریف کاظمین به نماز و زیارت و تهجد و عبادت مشغولند؛ بهویژه در شبهاى جمعه و مناسبتهاى بزرگ دینى که موج جمعیت زائران، سرتاسر زیارتگاه را با همه وسعتش در بر مىگیرد.
از گذشته دور چنین مشهور است که زیارت امام کاظم (ع) باعث استجابت دعاها و برطرف شدن غمها و روا گشتن سریع نیازهاست، تا آنجا که آن امام همام (ع) «باب الحوائج» لقب گرفته است. در شعر عالم بزرگ شریف رضى، ابیاتى است که آرزوها و درخواستهاى زائران کاظمین و امید آنها به پاداشهاى دنیا و آخرت را اینگونه بیان مىکند:
مرا در منطقه زوراء دو قبر است که
در کنارشان غم و اندوه خود را فرو مىنشانم
خود را به آنجا مىکشانم و هدیه مىکنم
سلامى را که بىپاسخ نخواهد ماند
دیدار با آن دو امام (علیهم السلام) جان و دلم را پاکیزه مىسازد
و هر عیبى را از دامنم مىزداید و پاک مىکند
و شاعرى دیگر، چنین از توسل و پناه بردن به آن دو وجود مقدس سخن مىگوید:
اگر مصائب و بلاها تو را به وحشت افکنده
و روزگار زندگىات را نکبت افزوده
به فرو خورنده خشم موسى
و محمد جواد پناه ببر
خطیب بغدادى، در این باره گوید:
شنیدم که حسن بن ابراهیم به ابوعلى خلال مىگفت: هیچ مشکلى برایم رخ نداد، مگر اینکه به قبر شریف موسى بن جعفر توسل جستم و خداى تعالى آنچه را مىخواستم برایم آسان و مهیا فرمود.
تاریخ زیارتگاه کاظمى با تاریخ شهر بغداد پیوسته است. به گفته مورخان، مناطق پیرامون مشهد کاظمى، بخشى از باغستانهاى آباد بوده است و در نزدیکىهاى بغداد، باغى متعلق به کسرى انوشیروان وجود داشته که به آن «بستان عدل» مىگفتند. بىشک منطقه کاظمین، کنار دجله و داراى خاکى حاصلخیز بوده و باغهاى خرما، در بیشتر جاهاى آن، پیوسته شهر را در بر گرفته، بر آن سایهافکن بودهاند.
تاریخ ساخت زیارتگاه
زیارتگاه کاظمین به شکل کنونىاش، طبق نوشته روى ستون جنب حرم و به دلالت تاریخ اتمام ساخت آن (یعنى 926) به دستور شاه اسماعیل صفوى بنا شده است. صفوىها بهویژه به ساخت این زیارتگاه عنایت داشته و بنایى در خور و تماشایى پدید آوردهاند. افزون بر این، عثمانىها نیز توجه خاص به زیارتگاه کاظمین کرده و به فرمان سلطان سلیم عثمانى، علاوه بر چهار منارهاى که صفوىها به امر سلطان اسماعیل صفوى استوار نمودند، گلدستهاى جدید به حرم افزودند. در عهد مشیر هدایتپاشا فرمانده گردان ششم سپاه عثمانى در بغداد، در حدود سال 1302 ق با احداث پلى چوبین میان کاظمیه و اعظمیه، شهر کاظمین را با بغداد مرتبط ساختند. این پل بر شانه قایقهاى آهنى بزرگ ثابت نگه داشته شده بود و البته عبور از آن همراه با سختى و هراس بود. تا زمان احداث پل جدید در سمت شمالى پل قدیم، یا تا نیمههاى دهه پنجاه، از این پل چوبى که آن را «پل ائمه» مىنامیدند، استفاده مىشده و پنجمین پلى بود که بغداد را به مناطق تابع آن از جهت ادارى مرتبط مىساخت. مدحتپاشا که در سالهاى 1286 تا 1289 ق حاکم شهر بغداد بود، کاظمین را از طرف شمال، با احداث خط تراموا به بغداد متصل نمود و راه ارتباط آسانترى را به وجود آورد.
زیارتگاه کاظمین (علیهما السلام)
ویژگى این زیارتگاه، صحن وسیع آن است که ده درب دارد. طول صحن 370 متر، عرض آن 350 متر، و طول ساختمان گنبد 230 متر و عرض آن 150 متر است. زیارتگاه از چهار طرف رواقهایى دارد که عرض هر کدام پنج متر است. پیش از این، دیوار حرم کاظمین کوتاهتر از دیوار فعلى و بىآجرکارى و تزئین بوده است. فرهادمیرزا معتمدالدوله (از شاهزادگان قاجار) آن دیوار را ویران مىکند و به جایش دیوار فعلى را بنا مىکند و براى وسعت دادن به صحن از طرف «باب قریش»، بعضى خانههاى اطراف را خریده، با تخریب آنها صحن را بزرگتر مىکند و از طرف «باب المراد» نیز این توسعه صورت مىگیرد.
دیوار صحن عبارت است از ایوانهایى مزین به کاشى که در دو ضلع بزرگ، 25 ایوان و در ضلع شرقى 23 ایوان دیده مىشود. در وسط هر ایوان، عباراتى همچون «یا کافى المهمات»، «یا ولى الحسنات» و مانند آن از متون دعایى، با کاشى نقش بسته است. دیوار صحن دو طبقه است. بر بالاى درهاى شرقى و غربى صحن، دو ساعت بزرگِ چهار رو، نصب شده که اوقات غروب و زوال را نشان مىدهند. در داخل هر ایوان، اتاقکهایى ساخته شده است. نیز بر درگاه ورودى هر یک از «باب القبله»، «باب المراد» و «باب قریش» اتاقکهایى وجود دارد که معمولًا براى درس و تحصیل و انبار و سکونت و دفن مردگان مورد استفاده است.
در طرف راستِ ورودى باب المراد قبر فرهادمیرزا خودنمایى مىکند و اتاقک سمت چپ، مقبره فرزند اوست. صحن از سه جهت زیارتگاه را در بر مىگیرد: جهت روبهروى باب المراد، جهت روبهروى باب القبله و جهت روبهروى باب قریش. باب المراد که بر درگاه رواق اصلى ساخته شده، به دستور ناصرالدین شاه قاجار طلاکارى شد و سمت راست این در، ایوانى است که گرداگرد آن با خط نسخ زیبا و خط کوفى مزین با گل و بوته عباراتى نوشته شده است.
فرمان طلاکارى باب القبله را محمدشاه قاجار داد. دو گنبد و منارهها نیز به دستور او بازسازى و تزئین شدند. بر این درب، نوشتههاى زیبایى جلوه مىکند. دو سطر از آنها با آیینهکارى و به خط کوفى چشمنواز، در دو طرف درگاه دیده مىشود که این عبارت است:
«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا».
رواق باب قریش را سلطان محمد رشادخان تعمیر و بازسازى کرد. بر این باب، از نگاشتههاى به خط کوفى خبرى نیست و بر بیشتر دیوارها، نوشتههایى با خط نسخ دیده مىشود.
زائرانِ ضریح امام کاظم و امام جواد (علیهم السلام) از شش در خود را به مقام مىرسانند. قبر شریف درون ضریحى از نقره قرار گرفته و صندوق قبر، از چوب طلاکارى شده و مزین به عاج است. بر دیوارههاى اطراف ضریح، آیینهکارىهاى ظریف و زیبا و همشکل، به صورتى خیرهکننده جلب توجه مىکند. در دیوار چسبیده به محوطه زیر گنبد کاظمین، ضریح شیخ محمد بن محمد بن نعمان، معروف به «مفید» قرار دارد. در این ضریح، وى با استاد خود شیخ محمد بن شیخ جعفر ابن قولویه قمى، همسایه است.
در رواق دوم «باب قریش» در دیوار چسبیده به دیوار مقبره کاظمین (علیهم السلام)، نزدیک به ضریح، قبر خواجه نصیرالدین طوسى دیده مىشود. بر بالاى این دیوار، با خط نسخ این عبارت نوشته شده است:
«بسم الله الرحمن الرحیم؛ الا ان اولیاء الله لا قوة علیهم و لا هم یحزنون»؛ این مرقد سلطان حکیمان و پژوهندگان، محمد بن محمد بن حسن طوسى است که دوران سلطنت سلطان بن سلطان معتمدالدوله زندگى کرد.
از مهمترین کارهاى عمرانى که در دورههاى اخیر در حرم امامین شریفین: صورت گرفته، سنگفرش کردن صحن شریف با سنگ مرمر و قرار دادن سه سنگ درب براى حرم، از جنس سنگهاى قیمتى و خاتمکارى شده با طلاست. این درها در اواخر سال 1964 م نصب گردید.
کاظمیه، جهاد و انقلاب
در سال 1322 ق نیروهاى اشغالگر انگلیسى از سمت بصره به عراق هجوم آوردند. مردم مسلمان دست به دامن عالمان بزرگ خود، بهویژه مرجع عالىقدر سید مهدى حیدرى شدند و با فرستادن نامه و تلگراف، اعلان جهاد مقدس را از آنان خواستار شدند. بزرگان و نامداران شهر بصره، تلگراف زیر را به کاظمین فرستادند:
کافران بر مرزهاى بصره مسلط شدهاند؛ همگى مجهز و با سلاح. ما بر سرزمینهاى اسلام بیمناک هستیم. با بسیج کردن عشایر، ما را براى دفاع یارى کنید.
علما به این درخواست مردم پاسخ مثبت دادند و پیشگام همه ایشان سید مهدى حیدرى که فتوا به وجوب جهاد با اشغالگران را صادر کرد و بارها اجتماعى بزرگ از مردم را در صحن کاظمین گرد آورد و خود بر بالاى منبر، آنها را به جهاد و مبارزه دعوت نمود و گفت که خود و فرزندانش و عدهاى از یاران و بستگان، راهى جنگ با انگلیسىهاست. آنگاه این تصمیم خود را به علماى نجف اشرف و کربلا و سامراء مخابره کرد.
از شهرهاى مختلف، عدهاى زیادى از علما در کاظمیه گرد آمدند؛ از جمله: شیخ الشریعه اصفهانى، سید مصطفى کاشانى، سید على داماد و دیگران. در کاظمین، اوضاع منطقه و راههاى مقابله با اشغالگران بررسى شد و سپس بسیارى از عالمان پیشگام از شهرهاى نجف و کربلا نیز به سوى جبهه جهاد رهسپار شدند. عدهاى همچون عالم متقى، میرزاى شیرازى و سید محمدکاظم یزدى براى تأیید فتواى سید مهدى حیدرى، فرزندان بزرگ خود را با او همراه کردند و عدهاى همچون شیخ مهدى خالصى و مجاهد کبیر سید محمدسعید حبوبى، خود براى حضور در صحنه نبرد با دشمنان از نجف و کاظمین بیرون رفتند.
در روز سهشنبه دوازدهم محرم 1333 سید مهدى حیدرى با جمعى از اعلام، از جمله شیخ مهدى خالصى حرکت کردند و همه شهر به بدرقه آنان به شور و جنبش درآمد. مرکز مبارزه، منطقه «القرنه» بود. سید مهدى با بسیارى از مجاهدان به سوى القرنه به راه افتادند. با وجود درخواست لشکر عثمانى- که در «القرنه» با انگلیسىها درگیر بود- از سید مهدى که به العماره بازگردد، ایشان نپذیرفت و به مجاهدان فرمان هجوم داد و خود در کنار جنگجویانش به مبارزه پرداخت؛ چنانکه سید محمدسعید حبوبى و شیخ باقر حیدر در «الشعیبه» و شیخ خالصى در منطقه «الجزیره» درگیر جنگ و قتال بودند.
در روز دوم، در موضعى به نام «حریبه» نبرد سخت و خونینى با اشغالگران داشتند که قصد شمال را کرده بودند؛ در حالى که توپخانه و تجهیزات جنگى آنها را پشتیبانى مىکرد. مبارزه بىامان و جانبرکفىهاى نمونه مجاهدان و گرفتن تلفات بسیار از انگلیسىها در نبرد معروف به «نبرد روز چهارشنبه» که در چهارشنبه پنجم ربیع الاول 1333 واقع شد، هزیمت و شکست بزرگى بر اشغالگران وارد آورد. در این نبرد بیش از دوهزار نفر از انگلیسىها کشته و بسیارى زخمى شدند و کمترین خسارت به مجاهدان وارد آمد.
شهر کاظمین در هفدهم جمادى الاولى 1335 به اشغال انگلیسىها درآمد؛ با این حال حتى در دوران اشغال، از تلاش براى تضعیف قواى اشغالگر کوتاهى نکرد و جبههاى مقاوم در قبال اشغالگرى دشمنان به شمار مىآمد؛ چندان که به اعتراف یکى از نویسندگان غربى به نام «مس بیل» کاظمین شهرى است که به وحدت اسلامى خود سخت ایمان دارد و در دشمنى با انگلیس یکپارچه است. آنچه مورخ انگلیسى، «فیلیپ ایرلاند» در کتاب خود «العراق، دراسة فى تطوره السیاسى» نوشته، به خوبى نقش کاظمین و فعالیتهاى پرشور سیاسى آن را در مقابله با اشغالگران نشان مىدهد:
احساس ضدّیت و مخالفت با انگلیس در کاظمین بسیار قوى و جدى است. علما به همه کسانى که با تأثیرپذیرى از اشغالگرى انگلیسىها راه خروج و انحراف از دین اسلام را پیش گرفتهاند، هشدار داده، از عواقب ناگوار این کار برحذر داشتهاند.
خاندانهاى کاظمیه
در کاظمیه خاندانهاى بزرگ و ریشهدارى زندگى مىکنند که تاریخى طولانى در عرصه علم و ادب دارند و شخصیتهایى را در دامن خود پروردهاند که در تاریخ شهر کاظمین نقشآفرین بودهاند. در میان این چهرهها، عالمان و شاعران و ادیبان نامى بسیارى وجود دارد. تعدادى از این خاندانها، از نسل فرزندان امام حسن مجتبى (ع) هستند؛ از جمله سادات حیدریه و خاندان عطیفه. بعضى دیگر از ایشان از فرزندان امام حسین (ع) هستند؛ از جمله: خاندان اعرجى، خاندان الورد، خاندان حکیم، خاندان شبّر، خاندان شدید، خاندان الشماع، خاندان شهرستانى، خاندان الشوک، خاندان صراف و خاندان عاملى.
بعضى دیگر از فرزندان امام موسى کاظم (ع) اند؛ از جمله: خاندان بیاع، خاندان شرفالدین، خاندان صدر، خاندان عاملى، خاندان غریفى بحرانى، خاندان موسوى، خاندان نواب و خاندان هاشمى.
از سلسلههاى علمى بسیار در کاظمیه مىتوان از خاندانهاى زیر نام برد:
مهمترین شخصیت خاندان صدر، سید اسماعیل صدر (م 1338 ق) است؛ از نامدارانِ فقه و اجتهاد و حکمت و دانشهاى عقلى. از شیخ عباس قمى نقل شده که شیخ انصارى از او روایت نقل کرده است. سید اسماعیل صدر یکى از سه نفرى بود که مرجع بزرگ دینى سید میرزا حسن شیرازى، کرسى تدریس را به آنها واگذار کرده بود.
شخصیتهایى چون: سید محمدمهدى صدر، فرزند سید اسماعیل، از علماى پیشگام در انقلاب عراق (1920 م) در برابر انگلیسىها؛ سید حسن صدر، محقق و پژوهشگر بزرگ در علم رجال و دیگر علوم دینى؛ سید اسماعیل صدر (م 1969 م) عالم معروف و امام جماعت صحن کاظمى و مسجد هاشمى، همگى از خاندان صدر به شمار مىآیند.
آیتالله شهید سید محمدباقر صدر، از مراجع تقلید و اساتید برجسته حوزه علمیه نجف نیز برآمده از خاندان صدر است. وى در فقه و اصول و فلسفه و اقتصاد و تفسیر و تاریخ اسلامى آثار گرانقدرى بر جاى نهاد. وى برنامهریز و طراح انقلاب اسلامى در عراق بود؛ آن را رهبرى کرد و زمینه پیشرفتهاى بسیارى را براى آن فراهم نمود. حسن ختام زندگى این مرد فرزانه، شهادت در راه خدا، به دست صدام جنایتکار بود که ایشان را همراه با خواهر دانشمند و نویسندهاش بنت الهدى در جوار رحمت پروردگار مقیم ساخت.
پس از شیخ انصارى، زعامت دینى عراق به ایشان واگذار شد. از تألیفات اوست: رسالة فى الطهارة والصلاة والصوم؛ رسالة فى حقوق الوالدین؛ ترتیب مجالس فى عزاء الحسین (ع) و تعلیقات على رسائل الشیخ مرتضى الانصارى.
شیخ محمدرضا آل یاسین، فرزند شیخ عبدالحسین آلیاسین، از این خاندان است. از مراجع تقلید و سرآمد در ریاست دینى و علم و فضل در دوران خود بود و 1370 قمرى در خانهاش در کوفه رحلت کرد. دو برادر بزرگوار او، یعنى شیخ راضى و شیخ مرتضى آلیاسین را نباید فراموش کرد. شیخ راضى آلیاسین (م 1372 ق) نویسنده کتاب «صلح الحسن» است که در نوع خود کتابى بىنظیر و مرجع به شمار مىآید و از جهت بلاغت و نگارش، نمونهاى عالى است. «تاریخ الکاظمین» نیز از تألیفات اوست.
شیخ مرتضى آلیاسین (متوفاى اواخر دهه هفتاد قمرى) تا پایان عمر بابرکتش، یکى از مراجع تقلید و پیشوایان معنوى در نجف اشرف و عراق بود. وى رهبرى «جماعة العلماء» را نیز بر عهده داشت که تا اواخر دهه پنجاه در میدان فعالیتهاى سیاسى و اجتماعى و فرهنگى و حوزوى بسیار نقش داشت؛ چنانکه در برابر تحرکات ضد دینى و انحرافات اجتماعى و سیاسى دورههاى اخیر عراق نیز موضعگیرىهاى بىپروا و روشنگرانه آن جمعیت مشهور و معروف است.
در اینجا باید از فرزند بزرگوار شیخ محمدرضا آلیاسین، یعنى جناب شیخ محمدحسن آلیاسین یاد کنیم؛ محقق و نویسندهاى که دهها کتاب و تألیف ارزشمند را تحقیق و پژوهش کرده و نوشتههایى نیز از خود بر جاى نهاده است؛ از جمله: مکتبة الصاحب بن عباد؛ الردّ على نقد الفکر الدینى و بحث عن مقابر قریش. تأسیس کتابخانه عمومى امام حسن (ع) و برگزارى همایش شعرى عکاظ، از فعالیتهاى فرهنگى اوست.
فعالیت ادبى و فکرى در کاظمین
در کاظمین فعالیتهاى گسترده ادبى و تلاشهاى بىوقفه فکرى بسیارى جریان دارد. افزون بر کتابخانههاى متعدد اختصاصى و معروف که آکنده از نسخههاى نفیس خطى و نگاشتههاى منحصر به فرد است، کتابخانههاى بزرگ عمومى نیز در کاظمین یافت مىشود؛ از جمله:
سرنوشت این کتابخانه هاى عمومى و نشستها و گردهم آیى هاى ادبى در سالهاى اخیر بر ما روشن نیست؛ اما نشانه هایى وجود دارد دال بر توقف این فعالیتها در زیر سایه سنگین حکومت جنایتکار صدام، و این خسارتى است بزرگ و جبران ناشدنى.