فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

موقوفات امام کاظم علیه السلام

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان
چکیده
مهم‏ترین نقش وقف، برطرف کردن نیازهاى گوناگون مردم و فراهم ساختن فرصتى دائمى براى استفاده دیگران، به شکل عمومى یا استفاده در موردى خاص و معین است. در روایات از عمل وقف، بیشتر به «صدقه» و «صدقه جاریه» یاد شده و در زمان پیامبر گرامى اسلام (ص) و امامان (علیهما السلام) از وقف به «صدقه» تعبیر مى‏شده است. نخستین بار رسول گرامى اسلام (ص) وقف را تشریع و خود به آن عمل کردند و مردم را بر انجام آن تشویق نمودند. امام موسى بن جعفر (ع) زمینى زراعى در حجاز داشتند که آن را وقف کردند و چند تن از فرزندان خود و در صدر ایشان، حضرت على‏بن‏موسى‏الرضا (ع) را به عنوان ناظر وقف بر آن گماشتند. متن کامل این وقف‏نامه در مقاله حاضر آمده است.
 
 
کلیدواژه‌ها

درآمد

وقف، دستورى آسمانى دارد که توسط فقها در بخش معاملات عبادى به طور مفصّل تبیین شده است. در حقیقت، وقف جز انفاق خیرات و مبرّات و احسان به دیگران، ماهیّت دیگرى ندارد. وقف فراهم نمودن فرصتى دائمى براى استفاده دیگران، به شکل عمومى یا استفاده در موردى خاصّ و معیّن است.

مهم‏ترین نقش وقف، برطرف کردن نیازهاى گوناگون مردم از طبقات مختلف است. حتى موقوفٌ علیهم ممکن است فقیر نباشند، امّا نیازى خاص و یکسویه دارند؛ مانند مدارس دینى. در واقع، وقف مى‏تواند جواب‏گوى بسیارى از نیازهاى مالى و اقتصادى بخشى از مردم یک جامعه باشد و یکى از میدان‏هاى اصلى مسابقه در احسان و نیکوکارى است.

تعریف فقهى وقف‏

«وقف» عبارت است از عقد یا ایقاعى که موجب حبس کردن اصل یک مال و آزاد گذاشتن منافع آن مى‏گردد.[1] به تعبیر بهتر، در وقفِ یک مال، اصلِ آن دست نخورده و سالم مى‏ماند و فقط منافعى که از آن حاصل مى‏شود، به طور دائمى و رایگان مورد استفاده قرار مى‏گیرد. این تعریف برگرفته از متن روایت نبىّ اکرم (ص) مى‏باشد که در بخشى از آن آمده است:

«حَبِّسِ المالَ وسَبِّلِ المنفعة»؛ یعنى اصل مال را نگه دار و منافع آن را آزاد کُن.[2]

«تَحبیس» یا دست نخورده ماندن اصل مال، به این معناست که خود واقف در زمان حیاتش حقّ فروش یا هبه یا رهن یا اجاره یا هرگونه تصرّف دیگر را ندارد و پس از فوت واقف هم‏ این مال به دلیل خروج از اموال واقف، به ورثه او منتقل نمى‏شود. روش آزادسازى منافع این مال و استفاده از آن و همین‏طور افرادى که حق چنین استفاده‏اى را دارند، توسط واقف به صورت شفاهى یا کتبى در وقفنامه قید مى‏شود.[3]

رویه فقهى علما «وقف» نامیدن این کار خیرخواهانه است؛ تعبیرى که در قرآن کریم وارد نشده و در روایات و احادیث هم به ندرت یافت مى‏شود؛ چرا که در روایات، از این عمل، بیشتر به «صدقه» و «صدقه جاریه» یاد شده است.[4] این امر بر کسى که با احادیث انس و الفت دارد، پوشیده نیست. درباره اوقاف امیرمؤمنان على (ع) و فاطمه زهرا (س) تعبیر به صدقه شده است:

«هذا ما تَصَدَّقَ بِهِ عَلِى و فاطِمةُ»؛ این (مال) همانى است که على و فاطمه (علیهما السلام) صدقه‏اش داده‏اند.[5]

محدّث بحرانى مى‏نویسد:

بر کسى که با روایات سر و کار دارد و لابه‏لاى آن را گشته، مخفى نیست که در دوره اول اسلام یعنى در زمان پیامبر گرامى (ص) و امامان (علیهما السلام) از وقف تعبیر به «صدقه» مى‏شده است.[6]

اولین کسى که وقف را تشریع و خود به آن عمل نمود و مردم را بر انجام آن تشویق کرد، رسول گرامى اسلام (ص) بود. امیرمؤمنان على بن ابى‏طالب (ع) و سرور زنان عالم فاطمه زهرا (س) نیز وقفیّاتى داشته‏اند.[7] تعدادى از صحابه که توانایى مالى داشتند نیز از انجام این کار غافل نماندند.[8] جابر بن عبدالله انصارى مى‏گوید: «از اصحاب توانگر رسول خدا (ص) کسى نماند، جز این‏که وقفى از خود به جاى گذاشت».[9] در این نوشتار، هرچند کوتاه، فقط از موقوفه امام کاظم (ع) یاد مى‏کنیم.

امام موسى بن جعفر (ع) زمینى زراعى در حجاز داشتند و آن را وقف نمودند. امام (ع) با این وقف، تمام حقوق مادّى و معنوى خود در این زمین را براى فرزندان خود وقف مى‏نمایند. براى شمول این وقف بر فرزندان و نوادگان مؤنث نیز شرطى را قرار دادند. همچنین امام به عنوان ناظر وقف، نام چند تن از فرزندانشان را ذکر مى‏کنند که در صدر ایشان نام مبارک امام هشتم على بن موسى الرضا (ع) قرار گرفته است.

وامّا متن این وقفنامه شریف:

صفوان بن یحیى از محمد بن على بن محبوب، از على بن سندى، از عبدالرحمان بن حجاج نقل کرده است که امام ابوالحسن الکاظم (ع) این‏گونه وقف نموده‏اند:

بسم‏الله الرحمن الرحیم‏

 

این (زمین) همانى است که موسى بن جعفر به عنوان صدقه (وقف) ردّ نمود. او تمام زمین را که در (فلان) منطقه واقع شده، صدقه داده، محدوده این زمین از (فلان تا فلان)[10] است و همه آن به صدقه داده شده است. درختانش، زمین، قناتش، آبش، محوطه‏اش و فضایش و به طور کلّى هر حقّى که نسبت به آن وجود دارد، مثل خوردن از آب این زمین و هر آنچه به عنوان حقّ نسبت به این زمین شناخته مى‏شود؛ چه در بالاى زمین باشد یا بر پشت آن؛ در شمال و جنوب آن باشد یا در شرق و غرب آن؛ در پستى زمین باشد یا در بلندى آن؛ بر اصل قنات و چشمه باشد یا بر انشعابات و راه‏هاى آن؛ در قسمت‏هاى آباد زمین باشد یا در قسمت‏هاى خشک آن. البته بعد از کسر مخارج زمین در درآمد غلّه و جدا کردن خرماى کامل و سى نفر نخل و تقسیم آن میان تهى‏دستان از فرزندان و نوادگان موسى بن جعفر، آن هم به شکل دو سهم براى مردان و یک سهم براى زنان.

اگر کسى از دختران موسى بن جعفر ازدواج کرد، دیگر حقّى در این صدقه ندارد، مگر این‏که از نظر خود برگردد و شوهرى برایش نباشد، که اگر برگشت، مانند همان بهره‏اى که دختران ازدواج نکرده موسى بن جعفر از این وقف مى‏برند، بهره‏مند خواهند شد. اگر کسى از فرزندان موسى بن جعفر از دنیا رفت و فرزندى نداشت، سهمش به اهل وقف بازمى‏گردد و اگر فرزندى داشت، او به جاى پدرش قرار خواهد گرفت؛ البته به شکل دو سهم براى مردان و یک سهم براى زنان و مثل همان شرطى که موسى بن جعفر براى دختران خود گذاشت، براى آنها هم نافذ خواهد بود.

براى نوه‏هاى دخترى‏ام سهمى در این صدقه وجود ندارد، مگر این‏که پدرانشان از دوستداران ما باشند.

هیچ‏کس در این صدقه با فرزندانم و فرزندان آنها و نسل آنها تا زمانى که هستند، شریک نیست؛ اما اگر فرزندان من مقطوع النسل شدند و حتى یکى از آنان هم باقى نماند، این صدقه براى برادران و خواهران پدرى و مادرى من است و تا زمانى که حتى یکى از آنان باقى است، کسى حق مشارکت در این صدقه را ندارد؛ اما اگر نسل آنان نیز قطع شد و کسى از آنان باقى نماند، این صدقه به مؤمنین و شیعیان مى‏رسد، به ترتیب اولویّت، تا این‏که خداوند خود امر آن را به دست گیرد که بهترین وارث، اوست.

موسى بن جعفر این صدقه را در سلامت کامل ذهن و جسم انجام داده است. صدقه‏اى است قطعى و جدا شده از اموال من، به نحو یقینى؛ به گونه‏اى که هیچ راه بازگشتى در آن نیست؛ صدقه‏اى است براى به دست آوردن خشنودى پروردگار و خانه آخرت.

براى مؤمنى که ایمان به خدا و روز قیامت دارد، خرید و فروش این زمین جایز نیست و کسى نمى‏تواند آن را به دیگرى ببخشد و یا آن را از شکل صدقه منحل نماید و کسى نمى‏تواند چیزى از شروطى که درباره این صدقه قرار داده‏ام را تغییر دهد، تا امر این زمین به دست‏ خدا برسد. این صدقه را به نظارت فرزندم «على» (امام رضا (ع)) و «ابراهیم» گذاشتم، پس اگر یکى از آنان فوت کرد، «قاسم» به جاى او قرار گیرد و اگر یکى از آنان فوت کرد «اسماعیل» به جاى او آید و اگر باز یکى از آن دو فوت کرد «عبّاس» بیاید و اگر یکى از آنان فوت کرد، فرزند بزرگ‏تر به جاى او بنشیند و اگر کسى از فرزندانم جز یک نفر زنده نبود، همو ناظر وقف خواهد بود.[11]

اما این موقوفه مانند سایر موقوفات نبى مکرّم (ص) و دیگر معصومین (علیهما السلام) از دست‏اندازى و تجاوز دشمنان و ظالمان در امان نماند. حاکمان ستمگر بر آنها چیره شدند و از استمرار استفاده و انفاقش جلوگیرى کردند و پس از گذشت حدود پانزده قرن، درباره آن موقوفات چه مى‏توان گفت و اندیشید، در حالى که از وجود آنها جز در کتاب‏هاى روایى خبرى در دست نیست.

 

[1] . علامه حلّى، قواعد الاحکام، ج 1، ص 388؛ ابن ادریس حلّى، السرائر، ج 3، ص 153.

[2] . شیخ حرّ عاملى، وسائل الشیعه، باب دوم از ابواب وقوف و صدقات، ح 1.

[3] محمد بن مکى عاملى( شهید اول)، دروس، ج 2، ص 263؛ محمدجواد مغنیه، الفقه على المذاهب الخمسة، ج 2، ص 357.

[4] . محمدحسین کاشف الغطاء، تحریر المجلّه، ج 5، ص 138.

[5] شیخ طوسى، استبصار، ج 4، ص 98.

[6] . شیخ یوسف بحرانى، حدائق الناضره، ج 33، ص 128.

[7] . وسائل الشیعه، ج 19، ص 172، ح 5.

[8] . احمد بن یحیى زیدى، البحر الزّخار، ج 5، ص 147.

[9] . ابن قدامه مقدسى، مغنى، ج 8، ص 185.

[10] . این کنایه‏ ها در متن روایت آمده است.

[11] . وسائل الشیعه، ج 19، ص 203، باب 10، ح 4.