فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

سالکان مجذوب و مجذوبان سالک در نهضت حسینی

نویسنده
عضو هیئت علمی گروه عرفان و معنویت پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسالمی
چکیده
ســالک در اثــر حرکــت وجــودی و صیــرورت از عالــم کثــرت و شــوائب مادیت به ســمت وحدت خلــوص و رهایــی از هرگونــه تعلقات و تعیّنات به مقام شــناخت و شــهود نائل می‌شــود. حرکت انفســی و شــدن سالک در نظام «جذبه و ســلوک» گاهی به شیوه «مجذوب محض»، گاهی به روش «سلوک ِ محض»، گاهی با روش «مجذوب ِ سالک» و گاهی نیز با شیوه «سالک مجذوب» تحقق می‌یابد.. در میان اقســام چهارگانه دو قســم ِ اخیر از اصالت و اهمیت ویژه‌ای در ســاحت ســلوک تــا شــهود برخــوردار اســت. اکنــون پرســش محــوری این اســت کــه ســلوک مجذوبانه و مجذوب ِ سالکانه چیست و در نهضت حسینی سالکان ِ مجذوب و مجذوبان سالک کیستند؟ روش نوشتار حاضر در پاسخ به پرسش یادشده نقلی دینی و تاریخی است و خروجی یا برونداد آن عبارت است از:
۱.«جذبه و سلوک» در نهضت حسینی امامت مدار است؛ ۲.اصحاب امام حضور بالفعل و فعال داشتند؛ ۳. این سلوک، در دیار جلوت و جهاد در راه خدا دیده می‌شود.
کلیدواژه‌ها

مقدمه

نوشتار حاضر را در قالب نکاتی تمهیدی برای تبیین مفهومی و مصداقی سالکان مجذوب و مجذوبان سالک تقدیم میکنم:

۱. موقعیت ممتاز و قیاسناپذیر امام حسین۷ و جایگاه جاودانه نهضت حسینی و همه وقایع عارض بر امام و یاران و اهل بیت آن حضرت تا منزلت شهادت بهگونهای تقدیر شد و تعین یافت. علامه سیدمحمدحسین حسینی طهرانی فرمودند:

تمام اصحاب امام حسین۷ در روز عاشورا به مقام فنا رسیدند و سپس شهید شدند و این امر جز با تصرف ولائى حضرت و جذبه نفس مقدسشان امکانپذیر نیست و بازماندگان از حادثه عاشورا نیز از این جذبات بى بهره نبودند. (حسینی تهرانی، ۱۴۰۱، ج۱، ص۳۳۲)

چرا به چنین مقامی نرسیده باشند، درحالیکه در یکی از زیارات با تعبیر « الرَّبَّانِیُّونَ» و «رِبِّیُّونَ» در خصوص شخصیت آنان مواجه هستیم؛ تعابیری که نسبت وجودی آن اصحاب نورانی را در دو مقام علم و عمل با ذات حق تعالی، خلیفه خدا و حجت بالغه حق و امام زمانشان نشان داده و میشناساند:

السَّلَامُ عَلَیْکُمْ أَیُّهَا الرَّبَّانِیُّونَ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ وَ سَلَفٌ وَ نَحْنُ لَکُمْ أَتْبَاعٌ وَ أَنْصَارٌ أَشْهَدُ أَنَّکُمْ أَنْصَارُ اللَّهِ کَمَا قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فِی کِتَابِهِ (وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا) فَمَا وَهَنْتُمْ وَ مَا ضَعُفْتُمْ وَ مَا اسْتَکَنْتُمْ حَتَّى لَقِیتُمُ الله. (مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۹۸، ص۱۵۹، ۱۷۰، ۲۷۱ و۳۴)

جالب این است که به هر دو تعبیر در آیه ۷۹ و ۱۴۶ سوره آل عمران اشاره شده است. و کسی ربّانی است که شدیدالاختصاص به ربّ است و اشتغال او به عبودیت و عبادت او زیاد است. (طباطبایی، ۱۳۹۳، ج۳، ص ۲۷۶) علامه طباطبایی در معنای «رِبِّیُّونَ» میفرماید: «کلمه رِبِّیُّون جمع کلمه ربى است که نظیر کلمه ربانى و به معناى کسى است که مختص براى رب العالمین باشد؛ یعنى جز به کار خدا به هیچ کار دیگر مشغول نباشد. ولى بعضى گفتهاند مراد از این کلمه هزاران و مراد از کلمه ربى هزار است». (طباطبایی، ۱۳۹۳، ج۴، ص۶۲)

شگفتانگیز است که در روایت معروف از حضرت زینب کبری از امّ ایمن از رسول خدا۹ در وصف حضرت سیدالشهداء و اصحاب آن حضرت آمده است:

فَإِذَا بَرَزَتْ تِلْکَ الْعِصَابَةُ إِلَى مَضَاجِعِهَا تَوَلَّى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَبْضَ أَرْوَاحِهَا بِیَدِه. (ابن قولویه، ۱۳۵۶ق، ص ۲۶۴)

هنگامی که آن گروه به جایگاه شهادتشان برسند، خداوند با دست خود قبض روح ایشان را متولی میکند.

اینگونه است که در سایه «کمال توحید» جمع بین دو فضیلت والای سلوک و سیاست، سجاده و شمشیر، جهاد اکبر و اصغر، عرفان و حماسه میسر و بلکه لازم و ضروری است. سالکان کوی عترت طاهره: نیز به مقدار معرفت توحیدی خویش و شناختی که از امامان معصوم: دارند، میتوانند راه پیشوایان خود را طی کرده، دوگانهانگاریها، واگراییها، تعارض و تضادهای یادشده را در مقام بینش، گرایش و کنش از بین برده و همگرایی و وحدت فضایل بیانشده را در کنشگریهای فردی و اجتماعی خویش به نمایش بگذارند. آنان از مصادیق بارز: (رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللهِ(نور:۳۷) هستند که امیرالمؤمنین۷ هنگام تلاوت این آیه مبارکه فرمود:

وَ مَا بَرِحَ لِلهِ عَزَّتْ آلاَؤُهُ فِی اَلْبُرْهَةِ بَعْدَ اَلْبُرْهَةِ وَ فِی أَزْمَانِ اَلْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِکْرِهِمْ وَ کَلَّمَهُمْ فِی ذَاتِ عُقُولِهِمْ. (نهج البلاغه، خ۲۲۲)

خداوند در هر برههای از عصر و زمان بندگان صالحی دارد که با آنها مناجات میکند و در نهانخانه اسرارشان با آنها سخن میگوید.

سخن حضرت علی۷ در مناجات آنها با خدا نیست بلکه سخن در مناجات خدا با آنهاست. چون انسان میتواند با مناجات و راز و نیازهای عاشقانه خود آنقدر با خدا انس بگیرد و به او نزدیک شود که با او «دَلال»داشته باشد.

۲. حادثه عاشورا در سایه هدایت و عنایت امام حسین۷ و تحت ولایت او از یقظه، بیداری عقلی و بینایی قلبی شروع شد تا همه منازل و مقامات با جذبه و سلوک یا سلوک و جذبه طی شود و چشم دل عاشقان، بیداران و بینایان را به شهود جمال دلآرای حق و جنت دیدار خدای متعال باز کند؛ به همین جهت در شب عاشورا امام۷ پردهها را برداشت و دیدند آنچه را میباید میدیدند و شب عاشورا، شب شهود و روز عاشورا روزِ وصال آنها شد که «یقظه» از مدینه صَلا داده شد و بنا گشت و در کربلا بارانداز شد و حرکت از مدینه تا کربلا نماد و سمبل طیِ طریقت بر محور شریعت و با راهبری و راهنمایی ولایت تا رسیدن به حقیقت است که ریاضت و سلوک و جذبه را توأمان میطلبد؛ چه اینکه برخی اصحاب امام۷ که در دعای عرفه فرمود: «إِلَهِی حَقِّقْنِی بِحَقَائِقِ أَهْلِ الْقُرْبِ وَ اسْلُکْ بِی مَسْلَکَ أَهْلِ الْجَذْبِ»، بعضی مجذوبانِ سالک و بعضی سالکانِ مجذوب بودهاند و روشن است که بین سالکان نیز مراتب و درجات محفوظ و جهاد اصغر، اوسط و اکبر در هجرتهای اصغر، اوسط و اکبر متجلّی شده است.

چه زیبا امیرالمؤمنین۷ فرمود: «زَکَاةُ اَلشَّجَاعَةِ، اَلْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اَلله». (آمدی، ۱۳۷۳، ج۴، ص۱۰۶) و ابن سینا در وصف عارفان گفتهاند: «العارف شجاع وکیف لا وهو بمعزل عن تقیّة الموت؟» (ابن سینا، ۱۳۸۲، نمط نهم) به تعبیر مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنهای:

قضیه عاشورا و کربلا میدان حماسه و جنگ است، اما از لحظه اول تا لحظه آخری که نقل شده است با ذکر و تضرع و یاد و توسل همراه است. از وقت خروج از مکه که فرمود: «مَنْ کَانَ فِینَا بَاذِلاً مُهْجَتَهُ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اَللهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا»، با دعا و توسل و وعده لقای الهی و همان روحیه دعای عرفه شروع میشود، تا گودال قتلگاه و «رضاً بقضائکِ» لحظه آخر؛ یعنی خود ماجرای عاشورا جنگ و حماسه است. اما وقتی شما به بافت اصلی این حادثه حماسی نگاه میکنید، میبینید که عرفان و معنویت هست. (۱۳/۹/۱۳۷۶)

امام حسین۷ کسی است که توانست مضمون بلند دعای عرفه را که اوج عرفان در آن موج میزند در کنار حادثه خونبار کربلا جمع کند. حادثهای که سرشار از پایمردی، حماسه، ایثار، نثار، رهبری، سیاست، مردانگی، جوانمردی و مملو از ایستادگی، مقاومت، مبارزه، استقامت در راه پیمان، وفاداری و مشحون از اخلاق انسانی، آداب معاشرت، امور اجتماعی، تربیت اسلامی، سازندگی معنوی و عرفان است. (جوادی آملی، ۱۳۷۷، ص۲۳۰)

پس اصحاب امام حسین۷ از کوی معرفت، محبت، تبعیت و سنخیت با امام خود به «توحید» راه یافته و از مقام «عبودیت» به منزل فنای فی الله و بقای بالله رسیدند. آنان سرمستِ عشق شده و اساس هستی خویش را از این مستی خرابکننده خودیت و ویرانگرِ انانیت در آن هجرت و جهاد جستهاند و «ادب مع ولی الله» آنها را به «ادب مع الله» و حضور نزد ولی خدا به حضور نزد خدا رساندند و در اثر خدمت به جام جهاننما (امام)، یک گوشهِ چشم دوست از مُلک تا مَلکوت حُجُب را برداشتند تا به مقام کشف و شهود نایل آمدند. امام حسین۷ در توصیف یارانش فرمود:

أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَى وَ لَا خَیْراً مِنْ أَصْحَابِی وَ لَا أَهْلَ بَیْتٍ أَبَرَّ وَ أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَجَزَاکُمُ اللَّهُ عَنِّی خَیْرا. (مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۴۴، ص۳۹۲و۳۹۳)

امّا بعد، من اصحابی را باوفاتر و بهتر از اصحاب خود و اهل بیتی را نیکوکارتر و حق بهجاآورتر از اهل بیت خود نمیشناسم. پس خداوند از جانب من جزای خیر به شما عطا کند.

مفهومشناسی

تبیین مفهومی سیر و سلوک و انواع سالک نقش بسزایی در بیان و تبیین سالکان مجذوب و مجذوبان سالک از دو حیث تصوری و تصدیقی خواهد داشت. بدینسان به تبیینِ مفهومی برخی مفاهیم کلیدی در این نوشتار خواهیم پرداخت:

سیر و سلوک

واژه «سیر» در لغت مصدر است و از ریشه «سار» به معنای حرکت کردن در مسیری است. (فراهیدى، ۱۴۱۰، ج ۷، ص۲۹۱) واژه «سلوک» نیز از ریشه «سلک» به معنای نفوذ و داخل شدن در راه و عبور از آن است؛ راغب در مفردات مینویسد: «السُّلُوکُ : النّفاذ فی الطّریق، یقال: سَلَکْتُ الطّریق». (راغب اصفهانى، ۱۴۱۲، ص۴۲۱؛ ر.ک: ابن منظور، ۱۴۱۶، ج ۱۰، ص۴۴۲؛ ابن فارس، ۱۳۹۹، ج ۳، ص۹۷) اما در اصطلاح سیر و سلوک یک اصطلاح عرفانی است و به معنای حرکت سالک از عالم طبع و کثرات و رفتن به سمت معرفت الله و عالم خلوص و وحدت و رهایی از تعلقات مادی است. (حسینى طهرانى، ۱۴۲۱، ص۳۴)

با عنایت به مفهومِ سلوک و سالک در ساحتِ سیر و سلوک اضلاعِ ذیل مشهود است:

سلوک و جذبه و انواع سالکان

جذبه عبارت است از کشش غیبی که از جانب حق بر سالک میرسد و او را بیواسطه و بدون طی مقامات و مراحل طریقت به معرفت و مشاهده حق میرساند؛ به سخن دیگر «جذبه آن است که با بارقهای الهی دفعتاً معارف بسیاری برای عارف حاصل میشود». (جوادی آملی، ۱۳۷۲، ص ۳۶۴) در این راه برخی سالک محضاند (یعنی همه مقامات و درجات را با سلوک طی میکنند) و برخی مجذوب محض هستند (یعنی همه مقامات و منازل را با جذبه میپیمایند). برخی نیز اوایل راه را با سلوک طی میکنند و در اواخر جذبه الهی نصیب آنها میشود. این گروه را سالک مجذوب مینامند یا اینکه اول جذبهای نصیب آنها میشود؛ اما در پایان ناگزیر از سیر و سلوکاند. این عده مجذوب سالک هستند. (تهانوی، ۱۹۹۶م، ص ۹۶۹) همانگونه که به نقل از استاد جوادی آملی، علامه طباطبایی نیز همانند برخی از بزرگان اهل معرفت معتقد بود که پویندگان راه خدا چهار گروهاند. (ر.ک: جوادی آملی، ۱۳۸۶، ص۲۹۹)

میخانه عاشورایی

عاشورا میخانه بود؛ زیرا هم انسان کامل (مظهر نورِ مطلق و جامعِ اسمای حسنای الهی) بود و هم کربلا مشهدِ عشق و هم نفوس طیبه و زکیه یاران امام حسین۷ مملو از باده عشق و محبت بودند. امام حسین۷ بعد از ورود به کربلا فرمودند: «هیٰهُنَا وَاللَّهِ مَحَطُّ رِحَالِنَا وهیٰهُنَا وَاللَّهِ مَسْفَکُ دِمَائِنَا وهیٰهُنَا وَاللَّهِ تُسْبیٰ حَرِیمُنا وَهیٰهُنَا وَاللَّهِ مَحَلُّ قُبُورِنَا هیٰهُنَا واللَّهِ مَحْشَرُنَا وَمَنشَرُنا وَبِهَذا وَعَدَنى جَدِّى رَسولِ اللهِ۹ ولاخِلافَ لِوَعْدِهِ». (العروسی، ۱۴۱۱ق، ج۴، ص۲۲۱) حدود بیست سال قبل از حادثۀ کربلا علی۷ همراه جمعی در مسیری که میرفتند به یکی دو میلی کربلا رسیدند. آنگاه فرمودند: در اینجا دویست پیامبر و دویست سبط پیامبر کشته شدهاند که همگی از شهدا هستند. اینجا محل پیاده شدن از شترها و آرامگاه شهیدان عاشق است: «مُناخُ رکابٍ ومَصارِعُ عُشّاقٍ شُهَداء». (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۴۱، ص۲۹۵) به تعبیر استاد جوادی آملی: طبق این گفتار امیر بیان۷ همه کسانی که در صحنه کارزار کربلا در جبهه توحید پیکار میکردند و شمشیر ایمان و عرفان بر فرق عصیان و طغیان میکوبیدند، عاشق خداوند بودند و امام حسین۷ سردار سپاه عشق بود که درس عشق و عاشقی به پروردگار را به لشکر خود میآموخت و آیندگان نیز درس عاشقی را در مکتب آنها فراگرفتند. (جوادی آملی، ۱۳۷۷، ص ۲۳۹) حضرت در خطبهای اوضاع زمانه خود را تشریح کردند و درخصوص رغبت به لقاء الله فرمودند: «لِیَرْغَبَ اَلْمُؤْمِنُ فِی لِقَاءِ رَبِّهِ حَقّاً حَقّاً ». (مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۴۴، ص ۳۸۱) اگر مؤمن در چنین شرایطی برای لقای پروردگارش رغبت و فداکاری کند سزاوار و شایسته است.

سالکان مجذوب

سالکانِ مجذوب، سالکانی هستند که نخست در مسیر سلوک قرار میگیرند و با تأنّی و دشواری، مجاهدت و تحمل ریاضت شرعی راه میپیمایند و در اثنای سیر و سلوک، ناگهان بارقه عشق الهی و ربایشهای ربانی نصیبشان میشود و جانشان را روشن میکند و بقیه راه را با جذبه الهی میپیمایند که اکنون با توجه به نکات بیان شده به برخی مصادیق سالکان مجذوب و مجذوبان سالک از اصحابِ بنیهاشم و غیر بنیهاشم در نهضت حسینی خواهیم پرداخت:

۱. زینب کبری۳

زینب کبری۳ به یقین یکی از مصادیق بارز سالکِ مجذوب است که در دامنِ معصومانی مانند فاطمه و علی۸ تربیت شد و در جوار حسنین۸ به حیات طیبهاش ادامه داد و در سایه معرفت به خدا و محبت به او، مجاهدت و عبودیت کرد و درپرتو امامت و ولایت امامان زمان خویش به اوج قله کمال دست یافت. زینب۳ از اولیای خاص خدا و عارفی است که به حقیقت توانست رابطه خود با خود، رابطه خود با خدا ورابطه خود با خلق و خلقت را بر محور نگرش، بینش و گرایش توحیدی تنظیم کند. زینب۳ سالک مجذوبی بود که هماره بارقهها و ربایشهای الهی شامل حال او میشد و در نتیجه سلوک و جذبه به مختصات وجودی برینی نائل شد که او را از دیگر سالکان طریق حق تعالی ممتاز کرد و اُسوه حسنه آنان قرار داد؛ مختصاتی مانند:

الف) حضرت زینب۳ پرورده روح علوی و فاطمی و شاگرد مکتب تربیتی دو انسان کاملِ مکمل و قرآن ناطق بود. ازاینرو زینب۳ به معنایی عصاره تربیتی پیامبر۹، علی۷ و فاطمه۳ بود. بنابراین به تعبیر علامه جوادی آملی زینب۳ در مقطع کودکی از «توحید»، که لُب اللباب عرفان علمی و عملی است، سخن به میان آورد و به خوبی درک کرد که هستی منحصر به «احد» و «واحد» است و ماسوای او جلوات و تجلیات اوست. (ر.ک: جوادی آملی، ۱۳۷۷، ص۲۷۱- ۲۷۲)

ب) پارسایی، زهدورزی، طهارت و عبودیت: حکمت شهودی نتیجه زهدورزی، معرفت کوثری ثمره پارسایی، علم فرقانی میوه تقوای الهی و دانش لدنی لازمه طبیعی عبودیتش است؛ بهگونهای که امام سجاد۷ بر علم لدنی، افاضی و حکمت کوثری زینب کبری۳ شهادت داد: «اَنْتِ بِحَمدِ اللّهِ عالِمَةٌ غَیرُ مُعَلَّمَةٍ وَ فَهِمَةٌ غَیرَ مُفَهَّمَةٍ...» (قمی، ۱۳۷۴، ص۳۹۵) که این واقعیتِ معرفتشناختی در سایه سلوک الی الله و طی مقامات معنوی توأم با ریاضت و مراقبههای سلوکی برای بانوی صبر و صلابتِ کربلا حاصل شد.

ج) زینب کبری۳ مفسر قرآن و سیاستشناسِ سیاستورزی بود که جامعِ حکمت عقلی و حکمت سیاسی، عرفان شهودی و عرفان سیاسی در وقایع کربلا، کوفه، شام و مدینه شد. بانوی ممتاز کربلا در درون وقایع سخت و سنگین و غمین، بانگ توحیدی «مَا رَأَیْتُ إِلاَّ جَمِیلاً » (طبری، ۱۳۷۴، ج۴، ص۱۸۳) را سر داد تا نشان دهد سرمست جام طهورِ اَلستی و شرابِ عشق الهی است و در پرتو شهود جمالِ جمیلِ دوست، همه چیز را زیبا میبیند و به هر جا و هر چه مینگرد، وجه خدا را شهود میکند: (فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ) (بقره: ۱۱۵) بنابراین سالکِ مجذوبی بود که بین سلوک و سیاست جمعِ سالم کرد و در مجلس ابن زیاد، نه در کنج خلوت و عزلت، فرمود: هر چه دیدم زیبا و گوارا بود: «ما رأیت إلاّ جمیلاً» (مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۴۵، ص۱۱۶) و شاهدی بر این تجمیع مطلوب شد.

د) حضرت زینب۳ در اثر معرفت به خدا، عبودیت الهی، هدایت و حمایت انسان کامل، خلوص و طهارت و رهایی از حجاب خودیت به مقام «ولایت» رسید. ولایتی که باطن نبوت، مقام «نبوت تسدیدی» و «نبوت تعریفی» است، نه «نبوت تشریعی». (جوادی آملی، ۱۳۶۷، ص ۲۷۵ - ۳۲۰) مقام ولایت یعنی سالک به درجهای از فنای فی الله در مقام فعلی، صفاتی و ذاتی برسد که عالَم و آدم را تحت ولایت مطلقه حق سبحانه ببیند و زینب۳ چنین بود. چون زینب۳ به مقام ولایت الهیه رسید، با طی طریق الهی و فتح مقامات معنوی، حسین۷ در جان زینب۳ خیمه زد تا با آب یقین و معرفت غیبی، وی را از هرگونه ریب و تردید برهاند و صورت، سیرت و سریرت زینبی۳ را در آیینه جانش به نمایش گذاشت و آینده را در آینه وجود زینب۳ آفتابی کرد که زینب۳ از آن پس با چشم حسین۷ میدید و با گوش حسین۷ میشنید و با زبان حسین۷ سخن میگفت و با پای حسین۷ میرفت و از «راه دل» با هم گفت وگو کردند.

۲. حضرت ابوالفضل۷

حضرت اباالفضل العباس۷ نیز یکی دیگر از سالکان مجذوب بود که در دامان على۷ و کانون وحی پرورش یافت و پرتوى از خُلق و خُوى آن امام بزرگوار، در وجودش انعکاس یافت. او در طول عمر بابرکتش هماره مجاهدی خستگیناپذیر در دو جبهه نرم و سخت (جهاد اکبر و جهاد اصغر) بود و در اثر سلوک معنوی آن هم تحت عنایت امامانی چون علی، حسن و حسین: تعالی وجودی یافت و عبدِ صالحِ خدا و مطیعِ مخلص ولایت بود. او سالکی عالم و عارفی موحد بود که در عمل به شریعت حقه، عبودیتگرایی و ولایتپذیری مشمولِ جذباتی از ساحت ربوبی و جذواتی از ناحیه حق تعالی شد تا به مقامات و ویژگیهایی معرفتی، سلوکی و اجتماعی سیاسی و جهادی دست یابد که به برخی از آنها اشاره میکنیم:

الف) بینش ژرف و ایمانِ راسخ

امام صادق۷ میفرماید:

کانَ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِیٍّ نافِذَ البَصیرَةِ صُلبَ الإیمانِ جاهَدَ مَعَ أبی عَبدِاللّه ِ و أبلى بَلاءً حَسَنا و مَضى شَهیدَا. (الحسینی، ۱۴۲۷ق، ص۳۵۶)

عموى ما عباس داراى بینشى ژرف و ایمانى راسخ بود. همراه با امام حسین۷ جهاد کرد و نیک آزمایش داد و به شهادت رسید)

ب) نوشنده دانش از سرچشمه

در روایتی شخصیت علمی و جایگاه معرفتی حضرت عباس اینگونه ترسیم شده است: «اِنَّ العَبَّاسَ بنِ عَلِیّ۸ زُقَّ العِلمَ زَقّاً»؛ «به درستی که عباس بن علی۸ دانش را از سرچشمه نوشیده است؛ نوشیدنی!» (مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۴۵، ص ۱۳۸) «وَ قَدْ کانَ مِن فُقَهاءِ أَوْلادِ الائمّه»؛ «از جمله فرزندان دانشمند امامان: است». (مامقانی، ۱۴۳۱ق، ج ۲، ص ۱۲۸)

ج) عبودیت و ادب(عبدِ صالح خدا و ادب در برابر ولی خدا)

حضرت عباس۷ عابدی آگاه و عبدی با معرفت بود که از رهگذر عبادت به مقام عبودیت نائل شد، بهگونهای که امام صادق۷ در زیارتنامه اش فرمود: «اَلسّلامُ عَلیک أیهَا الْعَبْدُ الصّالِحُ» (قمی، ۱۳۸۲، زیارت حضرت ابوالفضل) و گفتهاند در اثر سجدههای طولانی بر پیشانیاش نقش بسته بود تا آنجا که قاتل او میگوید: «وی نیکوچهره و رشید بود که در پیشانیاش اثر سجده میدرخشید». (ابوالفرج اصفهانی، ص ۳۲) در خصوص ادب و فروتنی حضرت عباس۷ گفته شده است که هرگز بدون اجازه در محضر امام حسین۷ نمینشست و پس از اجازه گرفتن نیز بسیار فروتنانه به صورت دو زانو در گوشهای مینشست. (متقی، بیتا، ج ۱۶، ص۲۱۷)

د) وفاداری، شجاعت و از خودگذشتگی

حضرت ابوالفضل در شب عاشورا از خود گذشتگیهای متعدد از خود نشان داد که یکی از آنها مربوط به جلسهای است که اصحاب در جواب امام حسین۷ که فرموده بود: «بیعتم را از شما برداشتم، میتوانید از اینجا بروید»، اظهار وفاداری کردند. اولین کسی که در آنجا سخن گفت، عباس۷ بود: «بدأهم بهذاالقول العباس بن علىّ واتّبعته الجماعة علیه فتکلّموا بمثله ونحوه». (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۴۴، ص۳۹۳) به تعبیر استاد جوادی آملی:

موقعیت و نقش او در سپاه امام حسین۷ فوقالعاده بود. لذا مأموریتهای سنگین _ مانند مهلت خواستن برای شب عاشورا، آب آوردن، پرچمداری و امثال آن _ به عهده آن حضرت گذاشته شد و در آن لحظه آخر، که عباس۷ اجازه میدان خواست، امام حسین۷ فرمود: «تو پرچمدار من هستی»؛ «أنت صاحب لوائى» و تا موقعی که پرچم برافراشته بود، دل لشکر و اهل بیت امام حسین۷ گرم بود. (جوادی آملی، ۱۳۷۷، ص ۲۷۴ - ۲۷۵)

هـ) مورد غبطه شهداء

امام سجاد۷ میفرماید: «أنَّ لِلعَبّاسِ عِندَاللّه مَنزِلَةٌ یَغبِطُهُ بِها جَمیعُ الشُّهداءِ یَومَ القیامَةِ»؛ «عباس را نزد خداوند منزلتى است که در روز قیامت همه شهیدان بر آن رشک مى برند». (مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۲۲، ص ۲۷۴)

۳. حضرت علی اکبر۷

حضرت علی اکبر۷ یکی از برجستهترین سالکان مجذوبی است که تمام مراحل حیات طیبهاش با سلوک و جذبه سپری شد و در واقع تبیین مقامات وجودی شبیهترین مخلوق خدا از نظر صورت و سیرت به خاتم پیامبران، حضرت محمد مصطفی۹، به همان اندازه معسور و مشکل است. اما از راه معارف، گزارهها و آموزههای مأثور از معصومان: به قدر وسع وجودی و ظرفیت معرفتی ما میسور و ممکن خواهد بود. حضرت علی اکبر۷ سالکی است مجذوب که در اثر معرفت و محبت به خدا و سنخیتِ وجودی با رسولِ خدا۹ به مقامات معنوی و فتوحات غیبی نائل آمد که در این نوشته مجمل با استناد به جملاتِ جمیل، عمیق و عریقی از معصومان: درصدد بیان اندکی از بسیار شخصیت آن فانی فی الله و باقی به بقاء الله اهتمام میورزیم:

الف) امام حسین۷ هنگام اجازه دادن به حضرت علی اکبر۷ برای رفتن به میدان مبارزه با دشمن گفت:

فَاَذِنَ لَهُ ثُمَّ نَظَرَ اِلَیْهِ نَظْرَةَ آیِسٍ مِنْهُ وَ اَرْخَی عَیْنُهُ وَ بَکَی ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْبَرَزَ اِلَیْهِمْ غُلاَمٌ اَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقا وَ خُلْقا وَمَنْطِقا بِرَسُولِکَ وَ کُنَّا اِذَا اشْتَقْنَا اِلَی نَبِیِّکَ نَظَرْنَااِلَیْهِ. (ابن طاووس، ۱۳۷۶، ص۱۱۳)

خدایا، تو شاهد باش که جوانی به سوی این لشکر رفت که از لحاظ اندام، اخلاق و گفتار، شبیهترین مردم به رسول خدا۹ بود و ما هرگاه مشتاق دیدار پیغمبرت میشدیم به این جوان مینگریستیم.

ب) عبارت دیگری که نشان از شأن و منزلت حضرت علی اکبر۷ دارد، عبارتی است که در زیارت ناحیه آمده است: «أَشْهَدُ أَنَّک أَوْلَی بِاللّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ أَنَّک ابْنُ رَسُولِهِ وَ ابْنُ حُجَّتِهِ وَ أَمِینِهِ حَکمَ اللهُ لَک عَلَی قَاتِلِک مُرَّةَ بْنِ مُنْقِذِ بْنِ النُّعْمَانِ الْعَبْدِی». (همان، ۱۳۷۶، ج۲، ص۷۱۳)

ج) در زیارت ناحیه آمده است: «اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا أَوَّلَ قَتِیلٍ مِنْ نَسْلِ خَیْرِ سَلِیلٍ»؛ «سلام بر نخستین قربانی از دودمان ابراهیم خلیل۷ که بر تجلیگاه شدن و حلقه واسط بودن او با خط توحید ابراهیمی تا توحید نبوی و علوی و حسینی دلالت دارد». (همانجا)

د) جمله سوزنده و گدازنده اباعبدالله الحسین۷ آنگاه که پیکرخونین فرزندش را درآغوش گرفت و به سینه مبارکش چسباند، و درحالیکه اشک میریخت، فرمود: «یَا بُنَیَّ لَقَدِ اِسْتَرَحْتَ مِنْ هَمَّ اَلدُّنْیَا وَ غَمِّهَا وَ بَقِیَ اَبُوکَ فَرِیداً وَحِیداً» (جوادی آملی، ۱۳۹۷، ص۲۵۸، به نقل از گرمرودی، بیتا، ص۲۳۰) کلمه طیبه «فرید و وحید» اوج مقام درکناشدنی و توصیفناپذیری حضرت علی اکبر۷ خواهد بود و نیز نقل شده که در همین حال فرمود: «ولدی، علی الدنیا بعدک العفا». (ابن شهرآشوب، ۱۳۷۹ ق ، ج۴)

هـ) امام صادق۷، در زیارتی که ابوحمزه ثمالی نقل کردهاند، فرمود: «أَنْتُمْ خَاصَّةُ اللَّهِ اخْتَصَّکُمُ اللَّهُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ» (ابن قولویه، ۱۳۵۶ق، ص۲۴۲؛ ر.ک: مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۹۸، ص۱۸۸)و «أَنْتُمْ خِیَرَةٌ اخْتَارَکُمُ اللَّهُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ۷وَ أَنْتُمْ خَاصَّةٌ اخْتَصَّکُمُ اللَّهُ». (مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۹۸، ص۳۴۱) این فراز اگرچه درباره تمامی شهدای کربلاست، اما یکی از مصادیق باهرش حضرت علی اکبر۷ خواهد بود که از خاصان درگاه الهی و اختصاصیافتگان برای امام حسین۷ از ناحیه خدای سبحان است؛ چنانکه در چند زیارت دیگر نیز فرمودهاند: «اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ أَیُّهَا اَلرَّبَّانِیُّونَ أَنْتُمْ لَنَا فُرَطٌ وَ سَلَفٌ وَ نَحْنُ لَکُمْ أَتْبَاعٌ وَ أَنْصَارٌ» (همان، ص۲۰۴ و ۲۱۹؛ ر.ک: سعادتپرور (پهلوانی)، ۱۳۸۶، ص۱۸۱)

و) مقام عصمت حضرت على اکبر (مقامِ عصمت نسبی است)؛ زیرا خطاب به آن حضرت عرض میکنیم: «جَعَلَکَ مِنْ أَهْلِ الْبَیتِ الَّذِینَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِیراً». (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۹۸، ص۳۳۸)

ز) نیل به مقام ولایت الهیه: در خصوص مقام شامخ ولایت حضرت علی اکبر۷ در زیارتنامهاش چنین میخوانیم: «اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اَللَّهِ وَ اِبْنَ وَلِیِّهِ» (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۹۸، ص۳۶۱) و نیز عرض میکنیم: «اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ أَیُّهَا اَلصِّدِّیقُ اَلطَّیِّبُ اَلزَّکِیُّ اَلْحَبِیبُ اَلْمُقَرَّبُ»، (همان، ص ۲۴۲) معرفت او به خدا، دین خدا، امام و ولی خدا عامل نیلش به منزلت ولایت الهیه _ که در تعبیر عرفانی همان نبوت تعریفی یا تسدیدی است _ شده است. نیل به مقام ولایت الهی و ولی خدا شدن، طی طریقت و عبور از منازل سیر و سلوک یا مقامات معنوی میطلبد و حضرت علی اکبر۷ مقامات معنوی و منازل السائرین را یکی بعد از دیگری پشت سر نهاد و مقام صبر، رضا و تسلیم را درک کرد و شهود عین الیقینی بلکه حق الیقینی جمال دلربای حق تعالی کرده است.

ح) معرفت به مقام امامت و ولایت: نقل شده که حضرت علی اکبر۷ هنگام رفتن به میدان وقتی گریه حضرت سیدالشهداء۷ را مشاهده کرد، خطاب به پدر بزرگوارش عرض کرد: «رُوحِی لِرُوحِکَ اَلْفِدَاءُ وَ نَفْسِی لِنَفْسِکَ اَلْوِقَاءُ» (محمدی ری شهری، ۱۳۸۹ش، ج۴، ص۳۷؛ ر.ک: سعادتپرور (پهلوانی)، ۱۳۸۶، ص۲۱۸) چنانکه امام علی۷ در «لیلة المبیت» خطاب به پیامبر اسلام۹ عرض کرد: «رَضِیتُ أَنْ یَکُونَ رُوحِی لِرُوحِکَ وِقَاءً وَ نَفْسِی لِنَفْسِکَ فِدَاءً». (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۱۹، ص۸۱) نقل شده که در جریان تنهایی و مظلومیت علی۷ در مسجدالنبی در چنگالِ ظالمان و مهاجمان و غاصبانِ خلافت، وقتی راه خانه را در پیش گرفت، حضرت فاطمه زهرا۳ خود را روی شانه همسرمعصوم خود انداخت و عرض کرد: «رُوحِی لِرُوحِکَ اَلْفِدَاءُ وَ نَفْسِی لِنَفْسِکَ اَلْوِقَاءُ یَا أَبَا اَلْحَسَنِ». (دشتی، ۱۳۸۹، ص۱۴۷)

۴. جناب حبیب بن مظاهر

حبیب بن مظاهر اسدی چهارده سال پیش از هجرت پیامبر۹ در یمن چشم به جهان گشود. کنیه او ابوالقاسم است. پدر حبیب (مظاهر) از خاندان بنی اسد است. حبیب بن مظاهر از یارانِ خاص امام علی۷، امام حسن۷ و امام حسین۷ بود. این یار باوفا فردی عابد و با تقوا بود و زندگی سادهای داشت. او حافظ کل قرآن کریم و از راویان و ناقلان حدیث نیز بود. به طوری که امام علی۷ حبیب بن مظاهر را به علم مَنایا و بَلایا آگاه کرده بودند. حبیب بن مظاهر در کنار افرادی چون میثم تمار و رشید هجری از یاران برگزیده امام علی۷ محسوب میشدند. وی شبها پس از نماز عشا تا صبح، قرآن را ختم میکرد. (امین، ۱۴۲۱ق، ج ۴، ص۵۵۴) حبیب بن مظاهر در دوره امامتِ امام حسن مجتبی۷ نیز، از چهرههای بارز شیعه در کوفه بود. حبیب بن مظاهر در اثر معرفت و مجاهدتهای فراوان از اولیای خدا بود که به مقامات معرفتی و معنوی دست یافت و اینک به برخی از آنها اشاره میکنیم:

الف) دانشمند فقیه و معنوی (صاحب اخلاق نیکو و غیرت): آنگاه که امام حسین۷ میخواست از مکه به سمت کوفه حرکت کند، نامهای به حبیب بن مظاهر نوشت و از او تقاضا کرد که خود را به کاروان وی ملحق سازد. در آن نامه آمده بود:

از حسین بن علی بن ابیطالب به دانشمند فقیه، حبیب بن مظاهر. اما بعد، ای حبیب، تو خویشاوندی و قرابت ما را به رسول خدا۹ میدانی و ما را بهتر از هر کس میشناسی. تو که صاحب اخلاق نیکو و غیرت میباشی در فداکردن جان در راه ما دریغ مکن تا جدم رسول خدا۹ پاداش آن را در قیامت به تو عطا کند. (فاضل دربندی، ۱۴۰۰، ص ۳۹۰).

ب) آگاهی از سرانجام حیات خویش: مولایش علی۷ او و میثم تمار را از پیشآمدهای آینده مطلع کرده بود. فضیل بن زبیر به تفصیل جریان میثم تمار با حبیب بن مظاهر را در این باره نقل کرده است. (قمی، ۱۴۱۶ ق، ج ۱، ص۷۸)

ج) زیارتنامه مزار حبیب بن مظاهر دلالت عمیقی بر مقامات عرفانی و سلوکی جهادی و حماسی ایشان دارد:

السَّلامُ عَلیْکَ أَیُّهَا العَبْدُ الصَّالِحُ المُطِیعُ للّهِ وَلِرَسُولِهِ وَلأَمِیرِ المُؤْمِنِینَ وَلِفاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَالحَسَنِ وَالحُسَیْنِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ الغَرِیبُ المُواسِی.

سلام بر تو ای بندۀ درستکار و فرمانبردار خدا و رسول او و امیر مؤمنان و فاطمه زهرا و حسن و حسین ، که درود خدا بر آنان باد و ای غریبی که [با حسین] همراهی و همدردی کردی.

بنابراین فقیه که باشی؛ مرگت هم برای امام فرق میکند. «لمّا قُتِلَ حبیب بَانَ الاِنْکِسَار فِی وَجهِ الْحُسَیْن وَقَالَ: لِلّهِ درّک یَا حَبیب لَقَدْ کُنْتَ فَاضِلاً تَخْتِمُ الْقُرآنَ فِی لَیْلَة وَاحِدَة». (أبیمخنف، ۱۳۸۰، ص۶۶) هنگامى که حبیب شهید شد، در چهره امام حسین۷ شکستگى نمایان گشت و فرمود: «حبیب، خدا تو را پاداش نیک دهد. تو مرد دانشمند و بافضلى بودى و در یک شب قرآن ختم میکردى». «لمَّا قُتِلَ حَبِیبُ بْنُ مَظَاهِرٍ، هَدَّ ذَلِکَ حُسَیْنًا»؛ «شهادت حبیب بن مظاهر، امام حسین۷ را درهم شکست». (طبری، ۱۳۹۴، ج۵، ص۴۴۰)

۵. مسلم بن عوسجه اسدی

مسلم بن عوسجه نیز یکی از سالکان مجذوبی است که از صحابی بزرگوار رسول خدا۹ و یار دیرین علی۷ بود. وی سالکی بصیر و اهل مجاهدت بود و مردی شبزندهدار و اهل عبادت بود که در مسجد کوفه در کنار ستونی همواره به عبادت و راز و نیاز و مناجات میپرداخت و فکر حاکمیت اسلام و عبور از فرهنگ اموی یک لحظه از ذهن اش خارج نمیشد و در هر فرصتی سعی داشت اسلام را از بن بست امویان نجات دهد. مسلم بن عقیل در کوفه شامل حمایت و یاری مسلم بن عوسجه بود و برایش وجوهات و سلاح تهیه میکرد و به نفع امام حسین۷ بیعت میگرفت.

مسلم به امام حسین۷ نامه دعوت نوشت، اما بر خلاف بسیاری از همشهریانش که پیمان شکستند، او به عهد خود وفادار ماند و به همراه خانوادهاش تا آخرین نفس در دفاع از امام پایداری کرد. حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه با تمام وجود برای امام از مردم کوفه بیعت میگرفتند. وقتی ابن زیاد با حیله وارد کوفه شد، بیرحمانه تمام انسانهای مؤثر را قلع و قمع کرد و رؤسای قبایل را کشت یا حبس کرد. دیگر فرماندهان و افراد تأثیرگذار و متنفذ را هم اهالی قبایل، مخفی کردند.

در آن هنگام شیعیان عاشق در پی راهی بودند که خود را به امام برسانند و مخفیانه به سوی قافله حسینی حرکت کنند. مسلم بن عوسجه نیز یکی از آنها بود. او همسر و فرزندان خود را نیز در حماسه کربلا آورد. «خلف بن مسلم» فرزند رشید او در صحنه عاشورا در کنار پدر بزرگوارش حضور داشت و با درک درست جایگاه تاریخی نهضت امام حسین۷ و در رکاب امام به شهادت رسید. مسلم بن عوسجه اولین شهید عاشورا در میان یاران امام حسین۷ است که در صبح عاشورا در همان حمله اول که حمله سرنوشتسازی بود شهید شدند.

در آن هنگامِ حساس شب عاشورا و سخنرانی اباعبدالله۷ و برداشتن بیعت از همه، یاران امام هر یک با عبارتی احساسات و عشق و علاقه خود را به امام۷ ابراز کردند و بر عهد خود پای فشردند. بعد از جوانان بنیهاشم، مسلم بن عوسجه اولین کسی بود که بلند شد و سخنانی را آغاز کرد که نشان میدهد به خوبی میداند چه کار بزرگی بناست به دست آنها صورت گیرد. به حضرت عرض کرد:

ای ابا عبدالله، آیا ما تو را رها کنیم؟ آنگاه درباره ادای حق تو در پیشگاه الهی چه عذری بیاوریم! نه، به خدا ما هرگز تو را رها نمیکنیم، دست از تو برنمیدارم تا اینکه نیزهام را به سینههای دشمن بکوبم و با شمشیر خود آنان را آنقدر بزنم تا شمشیر از دستم بیفتد و بعد از آن اگر هیچ سلاحی نداشته باشم، دشمن را سنگباران خواهم کرد. سوگند به خدا هرگز از تو جدا نخواهم شد تا خداوند بداند که ما حرمت رسول خدا۹ را درباره تو پاس داشتیم. به خدا قسم اگر بدانم که من کشته و سپس زنده میشوم، سپس سوزانده میشوم و خاکسترم بر باد میرود و بار دیگر زنده میشوم و هفتاد بار با من چنین کنند، هرگز از تو جدا نخواهم شد تا اینکه در رکاب تو به شهادت برسم. چگونه چنین نکنم! درحالی که فقط یک بار کشته میشوم، سپس کرامت و خوشبختی ابدی خواهد بود!

مسلم بن عوسجه در شب عاشورا با آن سخنان روشنگر به همراهان خود نیز روشنی بخشید. با آن جمله به امام خود گفت: شما میگویید ما برویم. «چگونه برویم؟ کجا برویم؟» همه را متوجه کرد که مرکز هستی حسین۷ است. او گفت:

به خدا از این سرزمین نمیروم تا سرنیزهام را در سینه دشمن بشکنم و به شمشیر خود تا قبضه آن در دستم است دل او را بشکافم، از شما جدا نمیشوم و پروانه وار جلو شما را دارم تا به همراه شما و پیش پای شما بمیرم. (ر.ک: رى شهری، ۱۳۸۸، ج۶، ص ۱۹۹)

روز عاشورا مسلم بن عوسجه با شعارهای عارفانه و آگاهانه و در عین حال مجاهدانه و شجاعانهاش از امام زمان و مکتب اهل البیت: دفاعی جانانه کرد که در تاریخ ثبت شد و نمونهای از معرفت و ولایتمداری او بود و وصیت او به حبیب در عدم جدایی از امام حسین۷ نیز حکایت از بصیرت و ولایتشناسی و ولایتمداری او میکرد. (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۴۵، ص۱۹) در خصوص تبیین و تجلیل از مقامات مسلم بن عوسجه نیز کافی است که به زیارت ناحیه مقدسه توجه کنیم که خواندنی و آگاهیبخش است. (مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۴۵، ص ۶۵)

۶. بُرَیر بن خُضَیر

بُرَیر شخصیتی بصیر و هوشمند و انسانی اهل مجاهدت و معنویت بود، بُرَیر از پارسایانی بود که روزها را روزه میگرفت و شبها را به نماز میایستاد و از بزرگترین قرآنشناسان عصر خود در کوفه بوده؛ بهگونهای که وی بهترین قاری عصر خود و سرور قاریان» شمرده شده است.

بُرَیر نسبت به حقانیت راهی که در پیش گرفته بود اعتقادی راسخ داشت، ازاینرو در روز عاشورا و در مناظره با یزید بن مَعقِل، او را به مباهله دعوت کرد و با غلبه یافتن بر او دعایش به اجابت رسید و حقانیت خود را اثبات کرد. بُرَیر همان کسی است که به دلیل یقین به زندگی پس از مرگ در صبح عاشورا هنگامی که امام۷ و یارانش در حلقه محاصره دشمن بودند و فاصلهای با شهادت نداشتند، از آرامش خاصی برخوردار بود و با دوست خود، عبدالرحمان، با چهرهای خندان گفت وگو میکرد. دوستش به وی ایراد گرفت و گفت: ای بُرَیر، میخندی؟! الآن نه وقت خنده است و نه کار بیهوده. بُرَیر در پاسخ وی گفت:

قوم من میدانند که من نه در جوانی و نه در پیری به کار بیهوده علاقهمند نبودهام. این کار را برای خجستگی آنچه برایمان اتفاق میافتد، میکنم. به خدا سوگند، جز این نیست که ما با این گروه با شمشیرهایمان رویارو میشویم و ساعتی را با آنها میجنگیم و سپس با حورالعین، همآغوش میشویم. (ر.ک: مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۵، ص ۷۵؛ ر.ک: جوادی آملی، حماسه و عرفان، ص۲۸۴)

مجذوبان سالک

بیان شد که سالکان چهار دستهاند و به سالکان مجذوب اشاره شد. اما در میان سالکان هستند کسانی که مجذوب محض یا مجذوبِ سالک باشند و اکنون با این بیان ترکیبی (مجذوب محض و مجذوبان سالک) به برخی از مصادیق آن در نهضت حسینی اشاره اجمالی خواهیم کرد:

۱. حرّبن یزید ریاحی

حرّ بن یزید بن ریاح بن یربوع بن حَنْظَلَه، از تیرههای قبیله تمیم منتسب است. ازاینرو وی را ریاحی خواندهاند. خاندان حرّ در زمان جاهلیت و در دوره اسلام از بزرگان بودند. او از جمله کسانی است که مجذوب روح قدسی و نگاه ملکوتی امام حسین۷ قرار گرفت و رُبایش وجودی امام او را بهسوی صراط امامت و ولایت کشانده و از تحت ولایت شیطان به ولایت رحمان سوق داد؛ جذبهای که در مدتزمان کوتاهی از حر ریاحی فرمانده لشگر عبیدالله، شهیدِ رکاب حسین بن علی۸ ساخت.

جاذبه وجودی امام، حر را در انتخابی آگاهانه و شگفتانگیز و برگزیدن راه بهشت بر دوزخ قرار داد و از حرّ چهرهای دوستداشتنی ساخت تا توبه حقیقی او مثالزدنی و الگویی برای توابین واقعی قرار گیرد. جذبه توبهساز و توبه شهادتآفرین.

همانگونه که در کتاب لهوف گزارش شد، حسین۷ در دو منزلى کوفه، که با حرّ به همراه هزار سوار برخورد کرد. پرسید: «آیا از مایید یا علیه ما؟» حر جواب داد: «بلکه اى ابا عبداللّه، علیه شما». حسین۷ فرمود: «لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظیم». سخنان بسیارى میان آنان گفته شد و آخر الامر امام حسین۷ فرمود: «حال که برخلاف نوشتهها و فرستادههایتان نظر دارید، من از آنجا که آمدهام بدانجا بازمى گردم». حرّ و لشکرش با این پیشنهاد مخالفت کرده و مانع شدند. حرّ گفت: «اى فرزند رسول اللّه، راهى را در پیش گیر که به کوفه یا مدینه منتهى نگردد تا من نزد ابن زیاد اعتذار جسته به اینکه شما با ما در راه مخالفت ورزیدید».

امام۷ از سوى چپ به حرکت ادامه داد تا به منزل عذیب الهجانات رسید. در اینجا بود که نامه ابن زیاد به حرّ رسید که او را در مداراى با حسین۷ توبیخ و او را امر به تضییق و تنگ کردن عرصه بر امام کرده بود. حرّ با لشکر متعرض امام و مانع از ادامه سیر او شد. حسین۷ فرمود: «مگر دستورت عدول از راه نبود؟» حرّ گفت: «چرا، ولیکن نامه امیر است که رسیده و فرمانم داده که عرصه را بر تو تنگ کرده و بر من جاسوسى گمارده تا خواستههاى امیر را به اجرا در آورم». راوى گوید: حسین۷ در میان یاران خود برخاست و به ایراد خطبه پرداخت. سپس حرکت کرد و حرّ و لشکرش گاهى مانع از حرکت شده و گاهى نیز با وى حرکت میکردند تا امام به کربلا رسید و این روز دوم محرم بود. (سید بن طاووس، ۱۳۸۰، ص۱۱۹- ۱۲۲)

آری حرّ تا روز عاشورا در سپاه عمر سعد بود، اما صبح عاشورا وقتی فهمید کار جنگ با حسین بن علی۸ جدی است، به بهانه آب دادن اسب خویش از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به کاروان امام حسین۷ و جبهه حق پیوست. او توبهکنان کنار خیمههای امام آمد و اظهار پشیمانی کرد، سپس اذن میدان طلبید. حر با اذن امام به میدان رفت و پس از نبردی دلیرانه به شهادت رسید. (ر.ک: میرابوالقاسمى، ۱۳۶۲، مدخل حر)

امام حسین۷ هنگام شهادت حرّ بر بالین او حضور یافت و خطاب به آن شهید بزرگ فرمود: «اَنْتَ الحُرُّ کما سَمّتْک اُمُّک، وَ اَنْتَ الحُرُّ فِی الدُّنیا وَ اَنْتَ الحُرُّ فِی الآخِرَةِ»؛ «تو همانگونه که مادرت نامت را حرّ گذاشته است، حرّ و آزاده ای، آزاد در دنیا و سعادتمند در آخرت و دست بر چهره اش کشید». (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۴۵، ص۱۴) امام حسین۷ با دستمالی سرِ حرّ را بست. به تعبیر استاد شهید مطهری:

نیرو و جاذبه و ایمان و عمل، امر به معروفِ عملى حسین بن على۸ حرّبن یزید را، که روز اول شمشیر به روى امام کشیده بود، وادار به تسلیم کرد. توبه کرد، جزء «التّائبون» شد: (التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنکَرِ). آمدهام که با اجازه شما توبه کنم. اولًا بفرمایید توبه من پذیرفته است یا نه؟ امام حسین۷ است، هیچ چیز را براى خود نمیخواهد. با اینکه میداند حر چه توبه بکند و چه نکند، در وضع فعلى او مؤثر نیست، ولى او حر را براى خود نمیخواهد، براى خدا میخواهد. در جواب او فرمود: «البته توبه تو پذیرفته است». چرا پذیرفته نباشد؟ مگر باب رحمت الهى به روى یک انسان تائب بسته میشود؟ ابداً. حر از اینکه توبه او مورد قبول واقع شده است خوشحال شد؛ الحمدللَّه، پس توبه من قبول است؟ بله. پس اجازه بدهید من بروم خودم را فداى شما کنم و خونم را در راه شما بریزم». (مطهری، ۱۳۷۸، ج۱۷، ص۲۵۷ - ۲۵۸)

و به این صورت توبه خردمندانه و خونین حربن یزید ریاحی درسآموز و عبرتاندوز شد.

۲. زُهَیر بن قَین بَجَلی

زُهَیر بن قَین بَجَلی از شهدای کربلا و از بزرگان قبیله بجیله و عثمانیمذهب بود، ولی در سال شصت قمری او و همسرش به همراه برخی از خویشاوندان و اهل قبیله اش هنگام بازگشت از حج به کوفه، در یکی از منازل بین راه با امام حسین۷ و همراهانش، که به سوی کوفه در حرکت بودند، روبهرو شدند. بنا بر نقل دینوری این ملاقات در منزلگاه زَرُود انجام گرفته است. (دینوری، ۱۴۰۲، ص۲۴۶) پس از ملاقات با امام حسین۷، زهیر به امام پیوست و در روز عاشورا به شهادت رسید. ملاقاتی که جذبه وجودی امام، زُهَیر را منقلب کرد و شیفته و شیدای حسین۷ کرد؛ شیفتگی منتهی به شهادت.

زُهَیر از مردان شریف و شجاع شهر کوفه و قوم خود شمرده میشد و به واسطه حضور در جنگها و فتوحات بسیار، جایگاه رفیعی به دست آورده بود. جریان جذبه وجودی امام۷ اینگونه بود که امام حسین۷ شخصی را نزد زُهَیر فرستاد و خواستار ملاقات با او شد. این دیدار آنچنان غافلگیرانه بود که در گزارشها آمده است که افرادی که بر سر سفره غذا بودند لقمههایشان را از دستها انداختند و همه بیحرکت شدند؛ گویا پرندهای بر سر آنها نشسته است. (السماوی، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۱۶۲) زُهَیر در ابتدا تمایلی به این دیدار نشان نداد؛ اما به توصیه همسرش (دیلم یا دَلْهم، دختر عَمرو) (طبری، ۱۳۹۴، ج۴، ص۲۹۸) به محضر امام حسین۷ حاضر شد. دیداری که مسیر زندگانی زُهَیر را تغییر داد.

زُهَیر با همسرش وداع کرد و بنا به نقلی همسرش را طلاق داده و به او گفت: «نزد خانوادهات برگرد؛ زیرا نمیخواهم از سوی من چیزی جز خوبی به تو برسد». زُهَیر بعد از وداع با همسرش به همراهانش گفت: «هر که دوستدار شهادت است، همراه من بیاید، وگرنه برود و این آخرین دیدار من با شماست». (دینوری، ۱۴۰۲، ص۲۴۶- ۲۴۷). در زیارت شهدا دربارۀ زُهَیر بن قَین آمده:

سلام به زهیر فرزند قین بجلی آن که چون امام۷ به او اجازه بازگشت داد، در پاسخ گفت: «نه به خدا سوگند هرگز فرزند رسول خدا۹ را، که درود خدا بر او و آلش باد، ترک نخواهم کرد. آیا فرزند رسول خدا۹ را درحالیکه اسیر در دست دشمنان است رها کنم و خود را نجات دهم، خداوند آن روز را بر من نیاورد! (ابن طاووس، ۱۳۷۶، ج۳، ص۷۷ -۷۸)

زمان نماز ظهر وقتی امام۷ همراه جمعی از یارانش به نماز خوف ایستادند، زهیر بن قین و سعید بن عبدالله حنفی در برابر امام۷ و حدود نیمی از یاران آن حضرت۷ ایستادند تا از نمازگزاران در برابر حملات دشمن محافظت کنند. آنان خود را سپر تیرها و هجمههای دشمنان قرار میدادند تا اینکه نماز امام۷ و یارانش اقامه شد. (ابن طاووس، ۱۳۸۰، ص۱۶۵) شب عاشورا نیز پس از آنکه امام۷ بیعت خود را از اصحاب و اهل بیتش برداشته و به آنان اجازه رفتن و نجات جان خویشتن داد، اصحاب آن حضرت۷ هر کدام به نوعی وفاداری و پایداری خود را اعلام داشتند. پس از سخنان اهل بیت امام۷، مسلم بن عوسجه و پس از او زهیر بن قین برخاسته و گفت: «به خدا سوگند دوست دارم کشته شوم، باز زنده و سپس کشته شوم تا هزار مرتبه، تا خداوند تو و اهل بیتت را از کشته شدن در امان دارد». (طبری، ۱۳۹۴، ج۴، ص۳۱۸؛ شیخ مفید، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۹۲؛ ابن طاووس، ۱۳۸۰، ص۱۵۳)

بنابراین زُهَیر بن قَین بر اثر جذبه حسینی توبهای انقلابی و ارزشی کرد؛ توبهای مبتنی بر شناخت و شجاعت. به تعبیر استاد شهید مطهری:

مرد دیگرى است از اصحاب حسین بن على به نام زُهَیْر بن القَیْن. او هم از آن توابین است ولى به شکل دیگرى. عثمانى بود، یعنى از شیعیان عثمان بود. از کسانى بود که معتقد بود عثمانْ مظلوم کشته شده است و فکر میکرد که العیاذبالله على۷ در این فتنهها دخالتى داشته است. با حضرت على خوب نبود. او از مکه به عراق برمى گشت. (مطهری، ۱۳۸۳، ج۲۳، ص۵۷۴)

او راه خدا را در راه حسین۷ دید و از همه تعلقات و تعیناتش گذر کرد و با جهاد در رکاب حسین بن علی۸ و شهادت در راه خدا، جبران مافات کرده و به اوج و عروج دست یافت. مهمترین ویژگى زهیر، عشق به امام زمانش حسین بن على۸ است. زهیر در گفتار و عمل، این ویژگى را به خوبى به نمایش گذارد. گفتارش در شب عاشورا و عملش در روز عاشورا بهترین گواه بر درستى این سخن است. (مفید، ۱۴۱۳ق، ج ۲، ص ۹۲)

۳. عابس بن شبیب شاکری

او از قبیله بنىشاکر که طائفهاى از همدان، بود عابس از رجال شیعه و از رؤساى آنها و مردى شجاع، خطیبى توانا و عابدى پر تلاش و متهجد بود. علامه جوادی آملی میفرمایند:

دلیرمردی از قبیله هَمْدان که در روز عاشورا احساس کرد در بازار پرسود و شرری قرار دارد که اگر تلاش کند سود بیکرانی نصیبش میشود و اگر غفلت گریبانش را بگیرد خسران بیپایان خواهد داشت. لذا گفت: امروز روزی است که باید با تمام توان برای رسیدن به اجر پروردگار تلاش کرد؛ چون امروز پایان کار است و پس از آن کار و تلاشی نیست و فقط باید حساب پس داد... .

این را گفت و به محضر سید و سالار خود حضرت حسین بن علی۸ شرفیاب شد و اینگونه عرض ارادت و اخلاص نمود: ای حسین، به خدا قسم روی زمین، چه در نزدیک و چه در دور کسی عزیزتر و محبوبتر از تو برای من نیامده است و اگر برای دفاع از تو چیزی عزیزتر از جانم و خون جاری در رگهایم میداشتم فدایت میکردم... آنگاه گفت: سلام بر تو ای اباعبدالله، شهادت میدهم که بر راه هدایت تو و پدرت استوارم. آنگاه با شمشیر به سوی دشمنان شتافت.

ربیع بن تمیم میگوید: وقتی عابس را دیدم که به میدان رو کرده او را شناختم و با توجه به سابقهای که از او داشتم، میدانستم که او از شجاعترین انسانهاست. ازاینرو به سپاه عمر سعد گفتم: این مرد شیر شیران است، این پسر شبیب است. مبادا کسی با او هماوردی کند. عابس در میدان، مبارز طلبید و فریاد ألا رجل؟ ألا رجل؟ (مردی پیدا نمیشود؟) سر داد. ولی کسی جرئت نکرد. عمرسعد فریاد زد: «حال که چنین است، سنگبارانش کنید!» پس از این دستور سنگ مثل باران از هر طرف به سویش سرازیر شد. عابس وقتی این نامردی و هراس زبونانه را دید زره و کلاه خود را کنار گذاشت و سپس حمله کرد.

ربیع میگوید: به خدا قسم دیدم در آن حال بیش از دویست نفر را پراکنده و تارومار کرد. ناچار از هر طرف بر او حمله کردند و در نهایت او را به شهادت رساندند. آنگاه دیدم سر عابس در دست عدهای است و با یکدیگر نزاع کرده، هر کس میگوید: من عابس را کشتهام. عمرسعد گفت: «با یکدیگر نزاع و مخاصمه نکنید، به خدا قسم کشتن عابس کار یک نفر نیست!» و با این کلام به نزاع آنها خاتمه داد. (جوادی آملی، ۱۳۷۷، ص ۲۸۰ - ۲۸۱)

۴. جوْن، غلام ابوذر

امیرالمؤمنین علی۷ «جون» را از فضل بن عبّاس خرید و به ابوذر هدیه کرد. وی تا هنگام تبعید ابوذر و در تبعیدگاه (ربذه) در کنار او بود. پس از وفات ابوذر در سال ۳۲ هجری جون به مدینه برگشت و در خدمت امام علی۷، سپس در خدمت امام حسن۷ و امام حسین۷ قرار گرفته و در خانه امام سجاد۷ زندگی میکرد. او همراه امام حسین۷ و اهل بیتش از مدینه به سوی کربلا روانه شد و در زمره یاران آن حضرت قرار گرفت. (مامقانى، ۱۴۳۱ق، ج ۱۶، ص ۳۱۶ - ۳۱۷)

در شدت جنگ از امام حسین۷ اجازه خواست تا به میدان برود. امام۷ فرمود: «تو ما را همراهی میکردی تا در آسایش باشی [صلاح نیست که به میدان بروی] مجاز هستی که از اینجا بروی». او به دست و پای حضرت افتاد. پاهایش را میبوسید و میگفت:

در آسایش شما شریک باشم و در سختیها رهایتان کنم؟ هرچند که بوی بدنم متعفن، رنگم سیاه و حَسَب من پایین و پست است، ولی بزرگواری شما بوی بدنم را خوش، رنگم را سفید و حسب مرا شریف خواهد کرد. به خدا سوگند، از شما جدا نمیشوم تا خونم با خون شما مخلوط شود.

بعد از این اصرار امام حسین۷ به او اجازه داد. او به میدان رفت و ۲۵ نفر را کشت. آنگاه خودش نقش زمین شد. امام حسین۷ به بالینش آمد و به درگاه الهی عرضه داشت: «أللّهمّ بیّض وجهه وطیّب ریحه واحْشره مع الأبرار وعرّف بیْنه وبین آل محمّد۹» پس از این دعا، هر کس از کنار قتلگاه عبور میکرد بویی خوشتر از بوی مشک و عنبر از بدن این غلام به مشامش میرسید. ذکر این مطلب نیز خالی از لطف نیست که در زیارت ناحیه نیز به این سرباز فداکار سیاهپوست نورانی چنین سلام داده شده است: «اَلسَّلامُ عَلی جُونِ بْنِ حَرِی مَوْلی اَبی ذَرِ الْغَفّارِی. (جوادی آملی، ۱۳۷۷، ص۲۸۲) به تعبیر علامه تهرانی:

در عالم معنا اتحاد ارواح است ، سیاهی برداشته میشود، یک لباس زیبا در برش میکنند، سفید و بدنش مانند نقره خام میدرخشد. پس از واقعۀ عاشورا جمعی بر معرکه عبور میکردند. دیدند در کنار کشتگان یک بدن افتاده و بوی عطری از آن متصاعد است که مانند آن به مشامشان نرسیده است. این بدن همان غلام سیاه بود، سیاه بود سفید شده بود، بویش معطر شده بود، ملحق شده بود به حضرت مولای خود و مُطاع خود سیّدالشّهداء۷. (حسینی تهرانی، ۱۴۲۱ق، ج۲، ص۱۰۳)

۵. وهب بن عبدالله کلبی

وهب بن عبدالله بن حُباب الکلبی از شهدای واقعه کربلا و یاران امام حسین۷ بود. منابع تاریخی توصیف کردهاند که وهب به همراهی مادرش به راهنمایی امام حسین۷ مسلمان شد و با امام۷ به کربلا رفت و در روز عاشورا به شهادت رسید. جریان سالکِ مجذوب شدن وهب چنین است که وهب بن عبدالله الکلبی تازه ازدواج کرده بود و به همراه مادرش و تازهعروس (حنیه) به زادگاهش باز میگشت. با عبور از کربلا اردوگاهی را در یک طرف یافتند و لشکر بزرگی را در برابر عده معدودی که در آن خیمهها بودند دیدند.

وهب پس از پرسوجو متوجه شد که امام حسین۷ پسر امام علی۷ و نوه پیامبر۹ از هر طرف در محاصره گروههای یزید قرار گرفته است که از امام حسین۷ اصرار میکردند که رهبری یزید را بپذیرد یا بمیرد. وهب این خبر را به همسر و مادرش رساند. مادر وهب بعد از مطلع شدن، از فرزندش خواست که به یاری او بشتابد. هر سه به محضر امام حسین۷ رسیدند و مادرش به امام حسین۷ التماس کرد که وهب به او ملحق شود. امام حسین۷ وقتی فهمید که وهب چند روز قبل ازدواج کرده است، اصرار کرد که او را رها کند و نزد همسر و مادرش برود. با این حال آن پسر و مادر شجاع با این امر موافقت نمیکنند. با سر خمیده گفت: «ای امام، چگونه ممکن است تو و عزیزانت را در این حال رها کنم! اگر تو را رها کنم و بروم، وجدانم به خاطر کوتاهی در انجام وظیفهام به درد میآید». او توانست امام حسین۷ را متقاعد کند که تصمیمش را گرفته است و هیچ چیزی نمیتواند تصمیمش را تغییر دهد.

بر اساس منابع تاریخی وهب پس از بُرَیر بن خُضَیر و یا زیاد بن مهاجر کندی و قبل از عمرو بن خالد ازدی یا مُسْلِم بن عَوْسَجِه اَسَدی یا هلال بن حجاج به میدان جنگ رفت. درباره مبارزه او گزارشهای مختلفی وجود دارد. میگویند در میان نبرد پیش مادر و همسرش برگشت و از مادرش پرسید که آیا از او راضی هستی؟ مادرش پاسخ داد: «وقتی در راه امام حسین۷ کشته شود، از او راضی خواهد بود». (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۴۵، ص۱۶)

از گفت وگوی او با همسرش در آن زمان گزارش هایی نقل شده است. درباره نحوه شهادت او نیز گزارشهای متفاوتی وجود دارد. (ر.ک: ابن طاووس، ۱۳۸۰، ج۱، ص۶۳) به هر حال مادر، پسر و عروس همگی تحت جاذبه وجودی و مغناطیس امام حسین۷ قرار گرفته و بیقرار شدند. جهاد کرده و به مقام منیع شهادت نائل آمدند.

۶. همسر جنادة بن کعب انصاری

همسر جنادة بن کعب انصاری (نام او بحریه بنت مسعود الخزرجی ام عمرجناده و همسر و مادر شهید عَمرو بن جُناده انصاری است). اول صبح دهم محرّم عمر سعد تیر را از چلّۀ کمان رها کرد و گفت: «پیش امیر عبیدالله شهادت بدهید که اولین تیر را خودم رها کردم». سپس دیگران اقدام به تیراندازی کردند و بدین ترتیب جنگ آغاز شد. در حملۀ اول پنجاه نفر از اصحاب امام۷ به شهادت رسیدند که جنادة بن کعب یکی از آن پنجاه نفر بود. (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۴۵، ص۱۲) با آنکه شوهرش در حمله اول صبح عاشورا به شهادت رسیده بود، اما همسرش فرزند یازده ساله اش را تجهیز کرد و گفت: «پسرم، برو و حسین۷ را یاری کن». او نزد امام آمد و اجازه میدان خواست. حسین۷ اجازه نداد. او بار دیگر سخن خود را تکرار کرد. امام فرمود: «این جوان پدرش شهید شده و شاید مادرش میدان رفتن او را خوش نداشته باشد». او گفت: «ای فرزند رسول خدا، مادرم مرا امر کرده شما را یاری کنم و خود، لباس جنگ بر تنم پوشانده است. امام حسین۷ اجازه داد و او به میدان رفت. (حسینی حائری شیرازی، بیتا، ج۱، ص۴۳۵؛ ر.ک: عبدالله جوادی آملی، ۱۳۷۷ش، ص۲۴۶) در این حکایت نیز نفحات قدسی و رُبایش ربوبی از ساحتِ وجودی و نوری امام حسین۷ بود که پدر، فرزند و مادر را دربرگرفت و وارد میدان جهاد کرد و فرجامِ شهادت را برای پدر، فرزند و همسر رقم زد.

جمعبندی

سلوک و جذبه واقعیتی انکارناپذیر در ساحتِ سیر و سلوکِ سالکان است که در متن سرنوشت آنان تعبیه شد و گروهی با جذبه به سلوک و گروهی دیگر با سلوک به جذبه رسیده و راهی کوی دوست شده و به دیدار محبوب سرمدی و معبود حقیقی دست یافتند. در این میان داستان راستانی اصحاب امام حسین۷ خواندنی و شنیدنی است؛ زیرا سلوک و جذبه امامتمدار و ولایتمحور است که در دل تاریخ رخ داده و برتارک تاریخ میدرخشد تا عرفان عملی صادق و سلوک صائب را محکمی برای تأویل متشابهات سیر و سلوکی کند.

آنچه در نوشتار حاضر خوانده شد، در همین باب است تا با چهرههایی از اصحابِ خاص(بنیهاشم) و عام (غیر بنیهاشم) با حفظ مراتب وجودی هرکدام متناظر به سلوک و جذبه آشنا شویم و عرفان و عارفان و سلوک و سالکان را در دو حوزه سلوک و جذبه، نه در کنج خَلوت و دَیرِ عُزلت، بلکه در دیار جَلوت و جهاد در راه خدا با خط کفر و نفاق، ضلالت و ظلم دیده و درک کنیم.

منابع و مأخذ

قرآن

نهج البلاغه

  1. آمدی، عبدالواحد، (۱۳۷۳ش)، غررالحکم، شرح جمال الدین محمد خوانساری، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
  2. ابن اثیر جزرى، ابوالحسن على بن محمد، (۱۳۸۵ق)، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، دار بیروت.
  3. ابن سینا، (۱۳۸۲ش)، الاشارات و التنبیهات، تصحیح و تعلیق کریم فیضی، قم، مطبوعات دینی.
  4. ابن شهرآشوب، محمدبن علی، (۱۴۳۲ق/ ۱۳۹۰ش)، مناقب ابن شهرآشوب، ج۴، تحقیق علی السیدجمال اشرف الحسینی، قم، المکتبة الحیدریه.
  5. ابن طاووس، على بن موسى، (۱۳۷۶ش)، الإقبال بالأعمال الحسنة فیما یعمل مرة فى السنة، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، چاپ اول.
  6. ابن عنبه، احمد بن علی (۲۰۰۶م/۱۴۲۷ق)، عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب، قم، انصاریان.
  7. ابن فارس، أحمد بن فارس (۱۳۹۹ش)، معجم مقاییس اللغة، قم، دار الفکر.
  8. ابن قولویه، جعفربن محمد، (۱۳۵۶ق)، کامل الزیارات، تصحیح و تعلیق علامه امینی، نجف اشرف، مکتبه مرتضویه.
  9. ابن منظور، محمدبن مکرم، (۱۴۱۶ق)، لسان العرب، مصحح: عبدالوهاب، امین و دیگران، بیروت، دارصادر.
  10. أبومخنف، لوط بن یحیی، (۱۳۸۰ش)، مقتل أبی مخنف، مترجم: سلیمانی، جواد، محقق: یوسفی غروی، محمدهادی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی=.
  11. جوادی آملی، عبدالله، (۱۳۷۲ش)، تحریر تمهید القواعد، تهران، انتشارات الزهراء.
  12. -------، (۱۳۷۷ش)، حماسه و عرفان، قم، مرکز نشر اسراء.
  13. -------، (۱۳۸۶ش)، شمس الوحی تبریزی، قم، مؤسسه اسراء.
  14. -------، (۱۳۹۷ش)، کوثر کربلا، قم، مؤسسه اسراء.
  15. حائری شیرازی، عبدالمجید بن محمدرضا، ذخیرة الدارین فیما یتعلق بمصائب الحسین۷ و أصحابه، محقق: باقر دریاب نجفی، قم، زمزم هدایت.
  16. حسن زاده آملی، حسن، (۱۳۷۹)، هزار و یک کلمه، ج ۵، قم، انتشارات مؤسسه بوستان کتاب.
  17. حسینی تهرانی، محمدحسین، (۱۳۸۰ ش)، امام شناسى، ج ۱۵، تهران، مؤسسه ترجمه و نشر دوره علوم و معارف اسلام.
  18. -------، (۱۴۱۸ق)، رساله سیروسلوک علامه بحرالعلوم، مشهد، انتشارات علامه طباطبایی.
  19. -------، (۱۴۲۱ق)، رساله لب اللباب در سیر و سلوک اولوالالباب، مشهد، انتشارات علامه طباطبایی.
  20. -------، (۱۴۲۱ق)، معادشناسی، ج۲، مشهد، انتشارات علامه طباطبایی.
  21. حسینی تهرانی، محمدصادق، (۱۴۰۱ق)، نورمجرد، ج۱، انتشارات علامه طباطبایی.
  22. خوارزمی، موفق بن احمد (۱۳۸۱ش، ۱۴۲۳ق)، مقتل الحسین، ج۲، انوار الهدی.
  23. دشتی، محمد (۱۳۸۹ش)، فرهنگ سخنان فاطمه۳، قم، شرکت چاپ و نشر بین الملل.
  24. دینوری، ابوحنیفه احمدبن داود، (۱۴۰۲ق)، الاخبار الطوال، مترجم: محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی.
  25. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، (۱۴۱۲ق)، مفردات ألفاظ القرآن، بیروت ، دار القلم .
  26. سعادتپرور (پهلوانی)، علی، (۱۳۸۶ش)، فروغ شهادت، تهران، شرکت انتشارات احیاء کتاب.
  27. السماوی، الشیخ محمد، (١٤١٩ق/ ١٣٧٧ ش)، إبصار العین فی أنصار الحسین۷، ج۱.
  28. سیدطبائی، روح الله و دیگران، (۱۳۹۵ش)، موسوعة الامام الحسین۷، ج۴، قم، مؤسسه فرهنگی دارالحدیث.
  29. طبری، محمد بن جریر بن یزید، (۱۳۹۴ش)، تاریخ طبری(تاریخ الامم و الملوک)، مترجم ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات اساطیر.
  30. عروسی الحویزی، عبدعلی بن جمعه، (۱۴۱۱ق / ۱۹۹۱م)، تفسیر نورالثقلین، ج۱، تحقیق، سیدهاشم رسولی محلاتی، بیروت مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ اول.
  31. فاضل دربندی، (۱۴۰۰ش)، اسرار الشهادة، حاج میرزا حسین شریعتمدار تبریزی، طوبای محبت.
  32. فتال نیشابوری، محمدبن احمد و دیگران، (۱۳۸۹ش)، روضة الواعظین، ج ۲، قم، دلیل ما.
  33. فراهیدی، خلیل بن احمد، (۱۴۱۰ق)، العین، ج۳ و ۶، قم، نشر هجرت، چاپ دوم.
  34. کشی، محمد بن عمر، (۱۴۰۹ق)، رجال الکشّی إختیار معرفة الرجال، محقق و مصحح: طوسى، محمد بن الحسن و مصطفوى، حسن ، مشهد، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد.
  35. گرمرودی، میرزارفیع (بیتا)، ذریعة النجاه، کتابفروشی بنیهاشمی، چاپ سنگی.
  36. مجلسی، محمدباقر، (۱۳۹۷ق)، بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، تهران، مکتبة الاسلامیه.
  37. مفید، محمد بن محمد، (۱۴۱۳ ق)، الارشاد، محقق و مصحح: مؤسسة آل البیت:، قم، کنگره شیخ مفید .
  38. میرابوالقاسمى، رقیه، (۱۳۶۲ش)، دانشنامه جهان اسلام، «مدخل حر»، تهران، بنیاد دایرةالمعارف اسلامی.
  39. نظری منفرد، علی، (۱۳۷۹ش)، قصه کربلا بضمیمه قصه انتقام، تهران، سرور.