فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

تاریخچه محافل دینی و فرهنگی در کربلای مقدس

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
از جلوه های ارزشمند تاریخ و فرهنگ شهر مقدس کربلا، وجود ایوان ها، حجره ها و مهمان خانه هایی است که از گذشته دور تا به امروز به عنوان پایگاه های اجتماع علمی و دینی و اجتماعی، محفلی برای حضور عالمان و فرهیختگان و مردم عادی بوده است. در این محافل افراد فرصت می یافته اند که افکار و اندیشه های خود را به معرض دید و قضاوت دیگران قرار دهند اگرچه امروزه از محافل کربلای مقدس چندان اثری نمانده، اما هنوز به عنوان ماده و مایه ای قوی و جاندار برای نگارش های پژوهشی در زمینه تاریخی و اجتماعی، دارای اهمیت است.
نوشته حاضر، منتخبی از کتاب محاسن المجالس فی کربلاء اثر استاد سلمان آل طعمه است که محافل دینی و مجالس فرهنگی در کربلا را از قرن هشتم تا به امروز جست وجو کرده و با نگاهی دقیق و تحقیقات پردامنه و بعضاً بر اساس تجربه های دیداری و شنیداری خود، از آنها گزارش های سودمند و خواندنی ارائه داده است.
 
کلیدواژه‌ها

مقدمه

از آنجا که میراث یک کشور و ملت، از مضامین زنده و حاضر در نفوس و شعور آگاهانه مردمان آن کشور محسوب می شود و باید آن را پایه ای اساسی برای فرهنگ و اجتماع امروز، تکمیل کننده فرهنگ، و زمینه ای برای آینده فرهنگی به شمار آورد، ازاین رو بر فرهیختگان و عموم مردم است که در نظم بخشیدن به این میراث و احیای بروز آن اقدام کنند؛ چراکه هرگونه اعتلای فرهنگی و اجتماعی و خیزش به سوی پیشرفت های تمدنی، تنها با توجه به ارزش مواریث و مانده های علمی و فرهنگی و تلاش جهت بازیابی و بازخوانی آنها ممکن است.

کتاب محاسن المجالس فی کربلاء، که از سوی مرکز تراث کربلا نشر یافته، به نوبه خود گامی در تحقق این هدف است و به بیان بخشی از تراث دینی و اجتماعی شهر کربلای مقدس پرداخته است. موضوع محافل و مجالس کربلا، از موضوعاتی است که در تحقیقات و پژوهش های مربوط به کربلا کمتر مورد توجه بوده است؛ درحالی که با توجه به اصالت فرهنگی و نقش آفرین بودن آن در حفظ و گسترش فرهنگ در عرصه عمومی و اختصاصی، بایسته کسب جایگاهی والاتر در عرصه تحقیق تاریخی و اجتماعی است.

دفاتر و دیوان ها در شهرها یا مهمانخانه ها در روستاها و محلات بیرون شهر، مکان هایی است که صاحبان آنها در آنجا از مهمانان و حاضران پذیرایی می کنند. این مکان ها اگرچه از جهت شکل بنا متفاوت اند، اما آنچه در آنها اتفاق می افتد، از پذیرایی و استراحت و گفت وگو در موضوعات مختلف و دیدار بزرگان و نوشیدن چای و قهوه و...، با یکدیگر فرق چندانی ندارد.

اهالی کربلا اوقات فراغت خود را همواره در این گونه مجالس به سر مى بردند و با حضور در این نشست های خودمانی و دینی - فرهنگی، هم تغذیه روحی و معنوی می شدند و هم غم و اندوه خود را مدتی به فراموشی می سپردند. آنها در آفاق علم و معرفتی که از فکر و اندیشه عالمان و بزرگان مجلس دامن می گسترد، بهره ها می گرفتند و با گوش سپردن به داستان ها و حکایت هایی که پیرمردان بازمی گفتند و اشعار فصیح و روح نوازی که شاعران می خواندند، از احساس و عاطفه ناب و فکر متعالی سرشار می شدند و جان دوباره می یافتند.

در کربلای مقدس و محله طویریج، حدود هشتاد محفل وجود داشته که متأسفانه از دهه ۷۰ میلادی به این سو، بسیاری از آنها تعطیل شده و برخى نیز به فروشگاه و مغازه تغییر کاربری داده و تنها شماری اندک از آنها امروزه باقی مانده است.

از این جلسات میراثی پربار و هنگفت به جای مانده است؛ چندان که می توان پس از گردآوری آنها و تقسیم بندی به موضوعات مختلف، در مجلدات متعدد آنها را مورد بحث های عمیق و در عین حال مفید برای نسل حاضر و آینده قرار داد. بى شک آنها که در این محافل رفت وآمد می کردند، حظ وافری از علم و ادب داشتند و با وجود حکمت و پختگی در سر و سامان دادن به امور و حل معضلات و گرفتاری های مجتمع آن روز، از دیگران ممتاز بودند.

ویژگی محافل کربلا، جنبه های مختلف ادبی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و علمی آنها بود. این محافل که به همت فرزندان خاندان های کربلایی برپا می شد، بعضی روزانه بود، بعضی هفتگی و بعضی ماهانه. بزرگان عشایر کربلا و فرهیختگان و دیگر مردم، با همه اختلاف اجتماعی و علمی و فرهنگی شان، از شهرهای مجاور همچون مسیب، هندیه و نجف اشرف برای استفاده از علوم، اشعار و معارف گوناگونی که در این مجالس عرضه می شد، راهی این مکان ها می شدند. بنده باور دارم محافل عصرانه ای که هر روز در ماه محرم یا ماه رمضان مبارک در کربلا شکل گرفت، هر یک دارای بوی خاص و طعمی ویژه به خود بود و به سهم خود، جماعتی بزرگ از مردم عامی و خواص را به خود جلب می کرد؛ چراکه این جلسات فرصتی بود برای محکم تر شدن پیوندهای دوستی و آشنایی و ابراز محبت و برادری و قرار گرفتن در صف واحد اجتماعی و دینی و تقویت روابط بین عموم مردم از هر عشیره و قبیله و با هر طرز فکر و احساس. کیست که از جمع آمدن فرزندان پاک و برگزیده کربلا در این محافل شگفت زده نشود و از اطلاع بر حکایات و نوادر اخبار و اشعار عرضه شده توسط آنها به وجد نیاید و دلشاد نگردد؟!

در شهر تاریخی و مقدس کربلا از این دست دفاتر و انجمن ها بسیار می توان یافت که در محلات این شهر گسترده شده و جایی است برای گرد آمدن شیوخ، عشایر، افراد خاص، علما، شخصیت ها، مأموران دولتی و دیگر طبقات اجتماعی. این دفاتر به مثابه محفل های فرهنگی، فرصتی است برای گردش اخبار و ارائه اشعار و روایت داستان ها و حکایات و بیان نکته های جالب و ظریف. در این نشست ها مسائل مربوط به امور دینی و موضوعات خاص به کشاورزی، تجارت، تاریخ، آداب، سیاست و بحث های روز مطرح، و نیز منازعات و مرافعات حل و فصل می گردد. در این دفاتر و مهمانخانه ها در ماه محرم و صفر مراسم تعزیه خوانی، و در مناسبت های وفات و ولادت پیامبر و ائمه اطهار: جلسات غم و شادی برگزار می شود. در تشکیل این مراسمات، عموم افراد همکاری و همفکری دارند و حاضران با وجود مشاجرات و دلخوری ها که بینشان است رفتاری دوستانه و از سر محبت به هم نشان می دهند.

بنده درباره بسیاری از این انجمن های فرهنگی و دینی در شهر کربلا مطالب و نکته های شیرین و خوب خوانده و شنیده بودم و به سیره نیک مردان برجسته و گردانندگان خوشنام مجالس مطلع شده بودم. ازاین رو تصمیم به گردآوری اخبار و احادیث و حکایات و مسائل مربوط به آن گرفتم و بر اساس حقایق تاریخی و بررسی های واقعی علمی، آن مطالب را اصلاح و پالایش کردم و نتیجه کار نوشته ای است که خلاصه آن تقدیم شما خواننده گرامی می شود. بی شک از مهم ترین اهداف این محافل و گردهمایی ها، ترسیم راهی قویم و مستقیم برای حرکت انسانی و تمسک به دستاویز های محکم دینی و تعالیم آن بوده است.

چند عامل باعث شد که بنده در مورد چنین موضوعی دست به قلم شوم و این مجموعه شکل بگیرد:

۱. پیش از این کسی به طور خاص در حد یک کتاب به این موضوع نپرداخته بود؛

۲. بسیاری از این دفاتر و محافل از بین رفته و تنها اثری ناپیدا از آنها باقی مانده است؛

۳. این مجالس جزئی از تاریخ اجتماعی و روابط خانوادگی محکم در کربلاست.

۴. ترس از اینکه مبادا آن گفت وگوها و لطیف [لطیفه]گویی ها و خاطره ها به فراموشی سپرده شود.

این مجالس که امروزه چندان اثری از آنها باقی نمانده، مجالسی آکنده از وفا و صمیمیت بود و مرا همچنان مشتاق و شیفته خویش می دارد؛ همچون پیری که نوجوانی خویش را آرزو می کشد و بیماری که امید بهبود دارد.

محفل آل زحیک

آل زحیک از سلاله پاک علوی و منسوب به سیدابراهیم مرتضی و اصغر، فرزند امام موسی بن جعفر۸، هستند. این خاندان در محله ای اقامت داشتند که امروز به محله «باب خان» و «باب نجف اشرف» معروف است. این قبیله برای خود محفلی باشکوه داشتند که شخصیت های بزرگ و نشاندار شهر کربلا در آن رفت وآمد می کردند. این مجلس گاه به گاه برگزار می شد و شامل مراسمات عید، ولیمه و گردهمایی هایی برای استماع سخنان تازه و حکایات نیکان بود و حاضران بهره های بزرگ روحی و معنوی از آن می بردند.

محفل آل فائز

خاندان فائز یا خاندان ابوالفائز، طایفه ای علوی و جلیل القدر منسوب به سیدابراهیم بن مجاب بن محمد عابد، فرزند امام کاظم۷، بودند که سال ۲۴۷ هجری ساکن کربلا شدند. سیدابوالفائز از نقباى حرم امام حسین۷، و دارای منزلت عظیم و وجاهت عمومی والایی بود. فرزندانش نیز سرآمد طوایف صاحب شأن و اعتبار در کربلا به شمار می آمدند.

جهانگرد معروف، ابن بطوطه، در خلال زیارت خود از کربلای مقدس در سال ۷۲۶، از اولاد فائز یاد مى کند و مى نویسد: «اهالی این شهر، دو طایفه اند: فرزندان زحیک و فرزندان فائز. هر دو امامیه اند و به یک پدر نسب می برند». (ابن بطوطه، ۱۹۸۳م، ج۱، ص۱۳۹)

به طور جدّ می توان گفت که ابوالفائز محمد از بزرگان و افتخارات شهر کربلا بود؛ چنان که خانه اش نیز محلی بود برای اجتماع مردم شهر جهت بازگو کردن و شنیدن حکایت های الهام بخش و قصه های تاریخی و پرداختن به سبک های زندگی و عادات و مناسبات معمول میان خانواده های کربلایی.

محفل ابن فهد حلّی

شیخ احمد بن محمد بن فهد حلّی اسدی، از عالمان بزرگ، سال ۷۵۷ هجری در حله سیفیه به دنیا آمد و آن گاه به کربلای مقدس هجرت کرد و این گونه مرجعیت دینی نیز به حوزه علمیه کربلا انتقال یافت. وی سال ۸۴۱ هجری در ۸۵ سالگی رحلت کرد؛ رحمت الله علیه.

شیخ احمد، فقیهی زاهد و دارای نقش اجتماعی بارزی در دوران خود بود. محضر این عالم، محفل وعظ و ارشاد مردم بود و خود اقامه حدود و مبارزه با انحرافات و بدعت ها را به عهده داشت. از ایشان جلسات و مناظره هایى فقهی با اهل سنت به ویژه در موضوع امامت و ولایت نقل شده است. سیدمحسن امین عاملی در دانشنامه اعیان الشیعه می نویسد: «در زمان میرزااسپند ترکمان، والی عراق، شیخ احمد در مناظره با جماعتی از اهل سنت بر آنها غالب گردید و همین سبب شد والی مذکور، مذهب شیعه را اختیار کند». (امین، ۱۴۰۳ق، ج۱۰، ص۸)

محفل شیخ ابراهیم کفعمی و سیدحسین بن مساعد

کربلای مقدس در آغاز قرن نهم هجری، مجالس و محافل پربار و بهجت انگیز که مملو از نوابغ اهل فضل و سران و شخصیت ها بود را به خاطر دارد. حاضران این مجالس صاحب برتری هایی زبانزد و فضائل برجسته و برخوردار از شرافت و بزرگواری و اعتبار بودند. از جمله ایشان، فقیه و ادیب بزرگ، شیخ ابراهیم کفعمی، زاده سال ۸۴۰ هجری، است؛ عالمی پراطلاع، توانا در ادب، بدیهه گو در شعر و نثر و خوش خط.

از دیگر بزرگان این قرن، سیدحسین بن مساعد حسینی طوغانی، از سلاله عیسی بن زید شهید فرزند امام سجاد۷ است. وی دانشوری شاعر و متفکری چیره دست و پراطلاع بود.

وقتی تیمورشاه بار دوم وارد بغداد شد، مدتی بعد برای زیارت عتبات مقدسه و تقدیم نذورات و هدایا و رسیدگی به حال مردم به کربلا و نجف رفت و تصمیم به تعمیر و زیباسازی و اصلاح دو روضه مقدسه گرفت. او حدود بیست روز بین کربلا و نجف اتراق کرد و در این فاصله با حضور بزرگانی از علمای عراق و آذربایجان، در حضور وی مجالس بحث علمی، مناظره، گفت وگوهای ادبی و مانند آن برپا گردید.

محفل تکیه بکتاشیه

تکیه بکتاشیه، سمت جنوبی صحن امام حسین۷ واقع شده است. طبق منابع تاریخی، شماری از شاعران در محافلی که در این تکیه شکل می گرفت، حاضر می شدند و به مناظرات دینی و ادبی و بیان سخنان تازه و حکایات شیرین می پرداختند. از جمله این حاضران می توان به شاعر بزرگ، محمد سلیمان معروف به «فضولی» (م.۹۶۳ق.)، و فرزندش عبدالمؤمن دده، مؤسس طریقه بکتاشیه، و روحی بغدادی و عهدی بغدادی اشاره کرد. جلسات این تکیه در قدیم به جهت بحث هایی که در آن درباره تصوف اسلامی، اخلاق صوفیه و حکایات جذاب زندگی آنان و تحلیل اندیشه ها و حالات روحی شان، صورت می گرفت، بسیار اهمیت داشت.

محفل سیدطعمه علم الدین موسوی حسینی

سیدطعمه علم الدین موسوی حسینی، عالم کامل، گزیده اشراف و زبده خاندان عبد مناف، سیدالسادات و منبع خیرات، سیدطعمه «سوم» و فرزند علم الدین بن طعمه «دوم»، فرزند شرف الدین بن طعمه کمال الدین «اول» از فرزندان ابوالفائز محمد از سلاله ابراهیم بن مجاب بن محمد بن عابد فرزند امام موسای کاظم۷ در عصر سلطان مراد (۱۵۴۶-۱۵۹۵م)، فرزند سلطان سلیم بن سلطان سلیمان قانونی (۱۴۹۴-۱۵۶۶م)، زندگی می کرد و اشغال شهر بغداد توسط شاه عباس صفوی اول در سال ۱۰۳۳ قمرى را نیز شاهد بود.

گویند وى محفلی مجتمع از اهل فضل داشته و خود محل مراجعه مردم در مرافعات و حل نزاع های قبیله ای بوده است. او در شهر کربلا، صاحب نفوذ و جایگاه بود و مجلسش، مقصد مهمانان و زائران برای استراحت و رفع تشنگی و گرسنگی و حل مشکلات. طبق آنچه در وقفنامه ای به خط نواده سیدطعمه علم الدین، یعنی سیدنعمت الله به تاریخ ۱۰۴۵ هجری آمده، این عالم متقی پس از سال ۱۰۴۳ رحلت کرده است.

محفل آل عوّاد

این محفل در کوچه آل عوّاد در محل باب بغداد، مجاور دیوار صحن جناب ابوالفضل العباس۷ منعقد می شده است. آن را مرحوم عبدالرزاق آل عوّاد بنیان نهاد و پس از او، فرزندش مرحوم حاج عبدالکریم متصدی کار گردید. خاندان عوّاد، از خانواده های صاحب ریاست در کربلای مقدس منسوب به قبیله «شمّر» بودند.

حاج عبدالکریم در انقلاب عشرین عراق با دو برادرش، عبدالرحمان و عبدالجلیل، فعالیت سیاسی داشت و به همین دلیل از طرف حکومت وقت دستگیر، و با تعدادی از آزادی خواهان کربلا به «هنجام» تبعید شد. در این ایام محفل آل عوّاد، که در صحن بزرگ برگزار می شد، شیوخ و بزرگان عشائر و مردان انقلابی را در خود جای می داد. نقطه اشتراک این جماعت، صداقت عمیق و احترام متقابل بود که نشان از بی تعصبی، تسامح، رواداری و قبول فکر مخالف بود.

محفل سادات شهرستانی

بنیان این مجلس را سیدمحمدمهدی، فرزند ابوالقاسم موسوی شهرستانی، گذاشت که عالمی عابد، متقی، ذوفنون و هوشمند، بزرگ سادات زمان خود، پناه حاجتمندان و صاحب خیرات و نیکویی های بی شمار بود. وى در قرن دوازدهم هجری ساکن کربلای معلا شد و محله آل عیسی را برای سکونت برگزید و سرانجام سال ۱۲۱۶ وفات یافت و در مقبره خانوادگی، پشت قبور شهدا، به خاک سپرده شد. پس از ایشان فرزندش، سیدمحمدحسین، و نوادگانش، میرزاصالح و سیدابراهیم، در مناسبت های دینی و اعیاد و وفیات عهده دار و برپاکننده محفل آل شهرستانی بودند.

محل انجمن، مشرف بر خیابان سدره و خیابان حائر بود و در ورودی آن، حیاط وسیعی با صندلی های متعدد قرار داشت. انتهای حیات، اتاقکی مستطیل شکل واقع شده بود که با نردبان به اتاقکی دیگر در بالای آن راه مى یافت.

در این محفل تنها خبرهای روزانه بازگو نمی شد؛ بلکه محلی برای برگزاری جشن ها و مراسم عزاداری و مانند آن بود و افزون بر این، حاضران در مجلس به مناسبت، از هر دری با هم سخن می گفتند؛ از حکایت و شعر و دیگر گونه های سخن، گاه نکته های هزل و شوخی میانشان رد و بدل می شد.

ناگفته نماند که پدیده هزل و طنز، ریشه ای پیشینی دارد که آغاز آن را می توان در قرن سوم هجری، در عهد متوکل عباسی جست وجو کرد. رابطه بین طنز و اجتماع، رابطه ای دوسویه است. طنز موجودیتی مؤثر میان جامعه دارد و جامعه نیز به نوبه خود در شکل دهی موجودیت طنز تأثیرگذار است.

مرجع دینی، شیخ محمدحسین آل کاشف الغطا، در سال ۱۳۵۰ در شب چهارم ماه رمضان پس از زیارت قبر سیدالشهدا۷ وارد محل انجمن سادات آل شهرستانی شد و در اجتماع عظیم مردم، سخنرانی مهمی ایراد کرد.

محفل سلالمه

این محفل در مکانی در محله «آل فائز»، که بعداً به محله «باب سلالمه» تغییر نام داد (چون عشیره سلالمه آنجا سکونت داشتند)، واقع است. این مکان مشرف بر یک سه راه است: یک راه به مقام امام مهدی/،دیگری به عگد الوزون و راه سوم به بازار حسین۷ منتهی می شود. مردان عشیره سلالمه که نفوذی چشمگیر در شهر کربلا داشتند، عمده همتشان برداشتن نزاع ها میان عشایر و خانواده های معروف در این شهر بود. در محفل سلالمه بعضی شخصیت ها که میان مردم وجاهتی داشتند حاضر می شدند و البته حکم و داوری آنها مورد قبول طرفین دعوا بود. در اختلاف بین عشیره سلالمه و خاندان آل ابولبن، مردان برجسته شهر در این محفل گرد آمدند و به نزاع خاتمه دادند و از فتنه ای بزرگ پیشگیری کردند. این نتیجه عمل مشترک و مشاوره انسان های مخلص و کربلایی های شجاع و باشخصیت و بزرگ منش بود.

محفل سیدابوالقاسم طباطبایی

آل طباطبایی، بزرگمردان علم و ادب، و دارای اصل و نسبی والا میان خاندان های صاحب منزلت اجتماعی در کربلا بودند. محفل ایشان میانه بازار تجار برگزار می شد. مؤسس این مجلس، عالم کبیر سیدابوالقاسم فرزند سیدحسن فرزند سیدمحمد مجاهد فرزند سیدعلی طباطبایی، صاحب ریاض (م۱۳۰۹ق)، بود که در عصر خود ریاست عامه را بر عهده داشت. سید مؤسس نزد عموم طبقات دینی و اجتماعی شهر کربلا محبوب و مورد توجه بود و هر روز محفل دینی و ادبی و اجتماعی او برپا مى شد.

پاسخ به پرسش های گوناگون مربوط به علوم و اخبار و مسائل قرآنی، بیان احادیث نبوی و مواعظ و آداب و توصیه های اخلاقی، و مباحثات و گفت وگوهای جذاب، محتوای این محفل را تشکیل می داد. افراد حاضر در این محفل می توانستند از کتاب های موجود در محل برگزاری محفل به امانت بردارند و پس از مطالعه به آنجا برگردانند. مجالس وعظ همواره در شب های جمعه توسط فردی که در خطبه توانمند و تأثیرگذار، و در علم و آگاهی به مسائل فقه و شریعت نسبت به اقران خود برتری داشت منعقد می گردید.

محفل سیدعبدالحسین طباطبایی

اساس این مجلس را در محله «باب الطّاق»، سیدابوالحسین طباطبایی بنیان نهاد. وی در خاندانی صاحب زعامت و فضل و شرافت به دنیا آمد و بزرگ شد و پس از کسب علم از محضر بزرگانی چون مولا محمدکاظم خراسانی و دیگر عالمان سرآمد آن عصر، سال ۱۳۳۱ مرجعیت دینی و زعامت روحی در کربلا به ایشان رسید و بر اثر عظمت شخصیت و نفوذ کلمه از طرف حکام و والیان حکومتی به دیده قبول و طاعت نگریسته می شد. با این همه وی بی هیچ رودربایستی در مقابل سران حکومت با صراحت و شجاعت، آنان را به تطبیق اعمال و افکار خود با تعالیم اسلام دعوت می کرد و بی هیچ ترسی امر به معروف و نهی از منکرشان می نمود.

از ویژگی های محفل این سید بزرگوار این بود که در آن بیش از هر چیز، در مورد مصلح شرق سیدجمال الدین اسدآبادی و فعالیت های سیاسی و اجتماعی او بحث می شد. البته سخن در باب زبان عربی و ریشه یابی و فقه اللغه این زبان غنی هم دیگر موضوع برجسته حاضران آن جلسه به شمار می آمد.

محفل آل کمّونه

این محفل که در محله مخیّم در بازار زینبی واقع است، در روزگار حاج مهدی کمونه، که در سال ۱۲۵۹ هجری تولیت روضه حسینی را عهده دار بود، بنیان نهاده شد. وی مردی زاهد و شایسته و همنشین شایستگان بود و پس از فوتش میرزاحسن کمّونه در سال ۱۲۹۲ هجری به بهترین شکل اداره مجلس را به عهده گرفت. شیخ محمدعلی کمّونه آخرین فرد از این خاندان است که محفل آل کمّونه را برپا می داشت. در کتاب خطی مذکرات از جدم سیداحمد سیدصالح آل طعمه آمده است:

در مجلس محمدعلی بن حاج محسن کمّونه نشسته بودیم و در باب ادبیات و شعر و مسائل روز گفت وگوهایی بین ما صورت گرفت. در این بین شیخ محمدعلی گفت: «شعر و ادبیات فارسی در مقابل شعر و ادبیات عرب قرار دارد؛ بلکه در سطحی پایین تر قرار گرفته و شعر عربی مقام و علو و مرتبه ای دارد که هیچ قابل انکار نیست. در این باره همین یک روایت کافی است که می گوید خداوند سه مرحله حکمت را بر اهل زمین فرو فرستاد. یک مرحله بر فکر یونانی ها، یک مرحله بر دست چینی ها و مرحله سوم بر زبان عرب و بهترین گواه پیش روی ما قرآن است». همه ساکت شدیم و پاسخی نیافتیم. بنده چون چنین دیدم گفتم: «البته شعر فارسی حلاوت و لطف خاص به خود را داراست و برای کسی که زبان فارسی را می شناسد، الفاظ و مفردات این زبان خوشایند و لذت بخش است. در مثلی معروف آمده است که زبان عرب عسل، زبان فارسی شکر، و زبان ترکی هنر است». و شیخ محمدعلی شاید به نشانه تأیید، این بیت شعر فارسی را از ظهیر فاریابی برایمان خواند:

بگو بخواب که امشب میا به دیده من

جزیره ای که مکان تو بود آب گرفت

محفل قزوینی

در آغاز حیات ادبی خود همواره در مجالس حسینی و بیشتر در محافلی که در کربلای مقدس برپا بود، حاضر می شدم از جمله این محافل، نشستی بود که علامه خطیب سیدمحمدکاظم قزوینی در مدرسه دینی علامه ابن فحد حلی با حضور تعدادی از بزرگان و ادیبان برگزار می کرد. بنده به حضور در این محفل خود را مقید کرده بودم. روز اولی که خواستم وارد این مجلس شوم، از نردبانی سه پله ای بالا رفتم و خود را در اتاق وسیعى یافتم که مشرف بر صحن مدرسه بود و از پنجره های چوبی دارای شیشه های رنگارنگش می شد به خوبی آنجا را دید. بالای در ورودی اتاق، روی تکه تخته ای نوشته بود: «مؤسسه انتشارات اسلامی». عده ای آنجا مشغول بسته بندی و ارسال کتاب های دینی به کشورهای دیگر از جمله هند، ایران، لبنان، اندونزی و مانند آن بودند. جالب توجه برای من این بود که شخصیت عالم و فرهیخته ای همچون سیدمحمدکاظم قزوینی، با آن همه تألیفات شوق برانگیز و تعلیقات سودمند و توانایی مثال زدنی در بیان و اطلاعات گسترده از دانش های مختلف، چنین روحیه و نشاط شگفتی در کار نشر کتاب دارد و وقت خود را صرف چنین امر به ظاهر دون شأنی می کند. از این جهت این محفل و مؤسسه برای من امتیاز خاصی داشت و به خاطر حضور عالم و خطیب و نویسنده ای پرکار همچون سید قزوینی در آن، از دیگر مؤسسات متمایز بود.

محفل شیخ احمد القنبر

خانه شیخ احمد القنبر در محله باب بغداد واقع بود و در آن محفلی با حضور فضلا و بزرگان طوایف برگزار می شد. درباره این مجلس، برادرزاده شیخ احمد، یعنی شیخ عدنان عبدالمهدی قنبر، در نامه ای با اشاره به حادثه ای مشهور نوشته است در آغاز دهه ۵۰، تعدادی از جوانان قبیله آل فتله، در بازار مخیم که محفل آل کمّونه در آن واقع است، به فردی تعدی کردند. جوانان کربلایی با دیدن این صحنه تصمیم گرفتند آنان را حسابی ادب کنند؛ اما دو تن از متعدیان که اسلحه به همراه داشتند تیر هوایی شلیک کردند و چند نفر از جوانان بازار از ترس به دیوان آل کمّونه پناه بردند. همین باعث شد جوانان قبیله آل فتله به طرف دیوان تیراندازی کنند و حرمت آن مکان را هتک نمایند و به اهالی کربلای مقدسه اهانت کنند و آن گاه پا به فرار نهند.

مردم کربلا پس از اطلاع از این ماجرا مقرر کردند که از آن پس، موکب های آل فتله و دیوانیه حق حضور در کربلا را ندارند. این مشکل بزرگان آل فتله را به تکاپو انداخت تا این که با واسطه کردن شخصیت های دولتی و عشایر، به این مسئله خاتمه دهند؛ اما راه به جایی نبردند. به ناچار سراغ آیت الله العظمی سیدمحسن حکیم رفتند. آیت الله وساطت را پذیرفت و با قبول اهالی کربلا، قرار شد در روز تعیین شده از سوی طرفین، برای اتمام مخاصمه همگی در محفل شیخ احمد القنبر گردهم آیند. جلسه بر سر سفره ای مجلل به همت شیخ و با حضور مسئولان شهری و بزرگان عشائر کربلا که سیدمحسن حکیم را همراهی کرده بودند، آغاز شد. پس از آنکه شیخ احمد مقدار خسارت را اعلام کرد، شیخ قبیله آل فتله بدان رضایت داد و آن را زیر پشتی آیت الله سیدمحسن حکیم گذاشت. اهالی کربلا سپاسگزارانه آن را پذیرفتند و بدین ترتیب این مخاصمه طایفه ای حل و فصل شد.

محفل شیخ حسین مازندرانی

این محفل روبه روی باب الزینبیه حرم امام حسین۷ قرار دارد و مؤسس آن، مرجع بزرگ دینی، شیخ زین العابدین مازندرانی است. با وفات این عالم پرکار و اهل تدریس و فتوا و موعظه در سال ۱۳۰۹ هجری، آوازه مجلس ایشان با روی کار آمدن فرزندش شیخ حسین، که دانشوری متضلع و خبره در علم و معارف دینی و مورد احترام اساتید و چهره های شاخص حوزه علمیه بود، بسیار فراگیرتر شد و به آن رونق و طراوت بیشتر بخشید.

از این مجلس، جریان های جالب و نکته دار متعدد نقل شده که به یکی از آنها اشاره می کنیم. مقدمتاً باید گفت که در مسئله فقهی «فاصله بین چاه آب و چاه فاضلاب»، در کتب فقهی همچون شرح لمعه آمده که مستحب است در زمین های سست هفت زراع، و در زمین های سخت پنج زراع بین چاه آب و چاه فاضلاب فاصله باشد. در یکی از نشست های محفل شیخ حسین مازندرانی، سید بزرگوار محمدعلی طباطبایی معروف به «ابوالثوم» نیز حضور داشت. متصدیان جلسه از وی خواستند در صدر مجلس بنشیند؛ اما وی توجهی نکرد و در جای دیگر نشست؛ چون نمی خواست کنار فردی که وامدار انگلیسی ها بود و نسبت به سید دشمنی داشت، قرار بگیرد. وقتی با اصرار صاحب جلسه مواجه شد، گفت: «نمی نشینم؛ چراکه مستحب است هفت زراع بین چاه آب و چاه فاضلاب فاصله باشد». با این پاسخ، آنها که تعریض سید را متوجه شدند، خندیدند و حال جلسه به کلی دگرگون شد.

محفل شیخ محمد الخطیب

شیخ محمد بن داوود الخطیب، از بارزترین چهره های ادبی و لغوی کربلای مقدس بود. محفل ایشان در خانه اش، جنب باب الزینبیه و در ورودی بازار، برپا می شد. این جلسه افزون بر شأن و اعتبار خود، مجلس مناظره و بحث های داغ در موضوع لغت و ادب و علوم عربی نیز بود و بزرگانی از اساتید و چهره های علمی و ادبی در آن حضور می یافتند. مورخان متفقند که شیخ محمد خبره فن مناظره و دارای حافظه قوی و قریحه جوشان و عفاف و تقوای زبانزد بود و در منزلت علمی و ادبی، نظیری نداشت.

وی عالمی اهل سیاست و مبارزه بود و در انقلاب ۱۹۴۱ عراق حضور داشت. فتوای ایشان به وجوب جهاد ضد استعمارگران در همان سال تأثیر بسیاری در بسیج نیروهای مردمی به جبهه درگیری با انگلیس ها داشت. ایشان همچنین سال ۱۹۴۸ فتوای جهاد علیه یهود و اشغالگران در فلسطین را صادر کرد.

از میان خاطرات جذاب مربوط به محفل آیت الله خطیب که فراموش نمی کنم این است که یک روز استاندار شهر مقدس کربلا در مجلس آیت الله از وی دیدار کرد و دید این عالم جلیل القدر در هوای بسیار گرم و کلافه کننده تابستان در حال مطالعه است. عرض کرد: «شیخ اتاق شما خیلی گرم است». شیخ بی معطلی این آیه قرآن را خواند: (وَقَالُوا لَا تَنفِرُوا فِى الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ کَانُوا یَفْقَهُونَ)؛ (توبه: ۸۱) «می گویند در هوای داغ راهی جهاد مشوید. بگو آتش جهنم داغ تر است اگر بفهمید». چیزی نگذشت که به دستور استاندار و به احترام شیخ، خانه ایشان را به دستگاه خنک کننده تجهیز کردند.

محفل کتابفروشی سعادت

این کتابفروشی سال ۱۹۳۹ در کربلاى مقدس تأسیس شد. مؤسس این کتابفروشی، رئیس خاندان سادات آل زینی، مرحوم سیدسعید سیداحمد زینی بود. وی نزد مردم مهابت و حرمتی خاص داشت و با این همه مردی محبوب، پرجرئت و صاحب اخلاق و صفات حمیده و سلوک انسانی ممتازی بود.

کتابفروشی سیداحمد، روبه روی باب الشهدای حرم امام حسین۷ واقع بود و از سال ۱۹۴۵ میلادی به بعد، محفلی متشکل از نخبه های علم و فضل و سادات زعمای قوم در آن برپا می شد. نقل می کنند که روزی ادیب لبنانی، شیخ محمدعلی حومانی، به همراه استاندار آن روز کربلا، طاهر القیسی، وارد جلسه شد و از علامه شیخ احمد حائری که حاضر بود، پرسید: «اعلم علما چه کسی است؟» به نظر نگارنده، حومانی با این سؤال در پی یافتن مرجع تقلید برای خود بود؛ اما شیخ در پاسخ به وی، به شکل متفاوت عمل کرد و گفت:

داناترین فرد ابلیس است. بنابراین برای تقلید کردن پیش از آنکه به دنبال «اعلم» باشی به دنبال «اورع» باش و ببین چه کسی تقوا و خویشتن داری اش در قبال گناهان و تمایلات دنیایی، بیش از دیگران است؛ چراکه علم و دانش بدون دستگیری تقوا وبالی است بر گردن عالم. آنچه بر اساس قانون الهی، علم را نگه می دارد و تأثیر نفوذ و ماندگاری به آن می بخشد، ورع و اجتناب از محارم است؛ نه چیز دیگر.

در ادامه به این بیت شعر از سیدسعید صاحب کتابفروشی استشهاد می کند:

لو کان للعلم من دون التقی شرف

لکان اعلم خلق الله ابلیس

اگر علم بدون تقوا شرافت داشت، البته ابلیس از همگان داناتر بود.

نتیجه گیری

شهر کربلای مقدس دارای ویژگی های منحصر به فرد بسیاری است و علاوه بر قرار داشتن حرم حسینی در آن به عنوان عظیم ترین و خاص ترین خصیصه، در تاریخ این شهر موارد دیگری نیز وجود دارد که شایسته توجه و بررسی است؛ از جمله محافل و مجالس دینی و فرهنگی متعدد در طول قرون متمادی که به وسیله عالمان و فرهیختگان شهر کربلا منعقد می شده و سرچشمه بسیاری از تحولات و حرکات ادبی و تاریخی در سطح خود بوده و توانسته منتقل کننده حجم بزرگی از مواریث دینی و فرهنگی میان نسل های مختلف تا به امروز باشد.

منابع

قرآن کریم

  1. آل طعمه، سید احمد، مذاکرات (نسخه خطی)
  2. آل طعمه، سلمان هادی (۱۴۱۸ق)، عشائر کربلا و اسرها، بیروت، دارالمحجة البیضاء.
  3. آل کلیددار، محمدحسن مصطفی (۱۳۶۴)، مدینة الحسین۷، بغداد، مکتبة النجاح.
  4. ابن بطوطه، محمد بن عبدالله (۱۴۰۷ق)، تحفة النظار فى غرائب الامصار، بیروت، دار احیاء العلوم.
  5. امین، سیدمحسن (۱۴۰۳ق)، اعیان الشیعة، بیروت، دارالتعارف.